🔴#زندگی شبیه دریاست.وقتی امواج با ساحل برخورد می‌کنند دریا پرسرو صداست و بعد وقتی که امواج برمی‌گردند دوباره سکوت می‌شود.این دو حرکت بی‌وقفه باهم تلاقی می‌کنند.بی‌وقفه هم را قطع می‌کنند.یکی از آن‌ها سریع و خشن است و دیگری آرام و ملایم.شما دوست دارید مثل امواج بی‌صدا و آرام خودتان را عقب بکشید.دل‌تان می‌خواهد بروید و زندگی را فراموش کنید.اما دیگر موجها همواره جلو می‌آیند و همیشه و همیشه این روند ادامه دارد.چون زندگی همین است...حرکت است.ریتم است، گاهی هنگام طوفان هیاهوست و گاهی هم آرام است و جز صدای ملایم امواج صدایی به گوش نمی‌رسد.به هر حال همیشه صدایی هست.لب دریا هیچ‌گاه به طور مطلق آرام نیست.هیچ وقت.زندگی هم همین‌طور است.

📚 کمی قبل از خوشبختی
👤انیس لودیگ
منصوره رحیم زاده
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@bookirancity
🔴#کتاب_ولحظه
هیچ کدامتان جرات نداشتیدهمرنگ جماعت نشوید ! برای گذراندن یک روز چقدر زوال روح لازم داشتید ؛ چقدر دروغ، دولا راست شدن زبان ریزی و نوکر مَآبی!

📕 کتاب : موجها
✍️ اثر : #ویرجینیا_وولف
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#عکاسی
مروری برچندعکس سیاه وسفید
تمام آدم‌هایی را که در زندگی‌ات دیده‌ای، مجسم کن. تعدادشان خیلی زیاد است. آن‌ها مثل موج می‌آیند و جلو و عقب می‌روند. بعضی از موجها خیلی بزرگ‌ترند. چیزهایی را از عمق دریا با خودشان می‌آورند و همان‌جا در ساحل رها می‌کنند؛ میان ذرات ریز ماسه، آثاری به جای می‌گذارند که حتی مدت‌ها بعد از آنکه موج عقب‌نشینی می‌کند، نشان می‌دهد امواج آن‌جا بوده‌اند...


#کالین_هوور
برش کتاب : ما تمامش می‌کنیم

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
ویرجینیا وولف طی جنگهای اول و دوم جهانی بسیاری از دوستان خود را از دست داد که باعث افسردگی شدید او شد و در نهایت در تاریخ (۲۸ مارس ۱۹۴۱) پس از پایانِ آخرین رمانِ خود به نام بین دو پرده نمایش، خسته و رنجور از رویدادهای جنگ دوم جهانی و تحت تأثیر روحیهٔ حساس و شکنندهٔ خود، با جیب‌های پر از سنگ به «رودخانه اوز» در «رادمال» رفت و خود را غرق کرد. جسد او حدود یک ماه بعد در تاریخ ۱۸ آوریل توسط چند کودک در پایین‌دست رودخانه پیدا شد. جسد او در روز ۲۱ آوریل در حضور همسرش لئونارد سوزانده شد و خاکسترش در سایه درختی در باغچه‌ای به خاک سپرده شد.
او در آخرین یادداشتِ خود با روحیه‌ای افسرده، برای همسرش چنین نوشت:
عزیزترینم، تردیدی ندارم که دوباره دچارِ جنون شده‌ام. احساس می‌کنم که نمی‌توانیم یکی دیگر از این دوره‌های وحشتناک را از سر بگذرانیم؛ و اینبار بهبودی نخواهم یافت. شروع به شنیدنِ صداهایی کرده‌ام و نمی‌توانم تمرکز کنم؛ بنابراین کاری را می‌کنم که به گمانم بهترین کارِ ممکن است.
بهترین شادیِ ممکن را تو در اختیارم گذاشته‌ای. هرآنچه می‌توان بود، برایم بوده‌ای. می‌دانم که دارم زندگی‌ات را تباه می‌کنم، می‌دانم که بدون من می‌توانی کار کنی؛ و می‌دانم که خواهی کرد. می‌دانم.. گمان نمی‌کنم تا پیش از آغازِ این بیماریِ وحشتناک، هیچ دو نفری می‌توانستند از این شادتر باشند. بیش از این توانِ مبارزه ندارم. می‌بینی؟ حتی نمی‌توانم این را هم درست بنویسم. نمی‌توانم چیزی بخوانم.
می‌خواهم بگویم همهٔ شادیِ زندگی‌ام را مدیونِ توأم. تو با همه‌چیزِ من ساخته‌ای و به طرزی باورنکردنی نسبت به من مهربان بوده‌ای. همه‌چیز جز اطمینان به نیکیِ تو، مرا ترک گفته‌است. دیگر نمی‌توانم به تباه کردنِ زندگی‌ات ادامه دهم. گمان نمی‌کنم هیچ دونفری بتوانند آنقدر که ما شاد بوده‌ایم، شاد باشند.___ویرجینیا
او یکی از بنیان‌گذاران بنیادِ بلومزبری بود.
نخستین زندگی‌نامه‌نویس رسمی وولف خواهرزاده‌اش، کوئنتین بل است که گذشته از ویژگی‌های مثبت، چهره‌ای نیمه‌اشرافی و پریشان از او ترسیم کرده است. در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ پژوهشگران مختلفی دربارهٔ وولف نوشتند و به تدریج هم تصویر واقع‌بینانه‌تر و متعادل‌تری از وولف به وجود آمد و هم به اهمیت سبک و فلسفه او در ادبیات و نیز نقد فمینیستی پرداخته شد. جین مارکوس از پژوهشگرانی است که دربارهٔ سبک وولف کتاب نوشته است. او وولف را سیاسی سرسخت و مبارز می‌داند و استدلال می‌کند وولف با آگاهی‌ای که به طبقه اجتماعی و تأثیر آن بر رشد فردی داشته، نباید نخبه‌گرا محسوب شود.
ویرجینیا وولف نویسنده رمان‌های تجربی است که سعی در تشریح واقعیت‌های درونی انسان دارد. نظرات فمینیستی وی که از روح حساس و انتقادی او سرچشمه گرفته، در دهه ششم قرن بیستم تحولی در نظریات جنبش زنان پدید آورد. وی در نگارش از سبک سیال ذهن بهره گرفته است.
کتاب اتاقی از آن خود وولف در کلاس‌های آیین نگارش پایه‌های مختلف تحصیلی دانشگاهی تدریس می‌شود. علاوه بر اهمیت شیوه نگارشی آن، این کتاب ویژگی‌های نثر مدرنیستی را در مقاله‌نویسی وارد کرده و سبک جدیدی ایجاد کرده است. گذشته از این، اتاقی از آن خود را شکل‌دهنده جریان نظری فمینیستی و به‌طور خاص نقد ادبی فمینیستی می‌دانند.

ولف در مورد مشکل عدم امکان کارکردن برای زنان در مشاغل آکادمیک یا زمینه‌های مرتبط با کلیسا، حقوق و پزشکی بسیار نگاشته است، مشکلی که در آن زمان به دلیل عدم پذیرش زنان در آکسفورد و کمبریج شدت یافته بود. خود او به دانشگاه نرفته بود و از این موضوع که برادران و دوستان مذکرش این امکان را که او محروم بود در اختیار داشتند ابراز تاسف می‌کرد. او معتقد بود حتی در زمینهٔ کاری ادبیات، معمولاً از زنان انتظار می‌رفت که زندگی‌نامه پدران خود را بنویسند یا مکاتبات آنان را ویرایش کنند. ولف معتقد بود که اگر پدرش هنگامی که او نستا جوان بود از دنیا نرفته بود، او هرگز نویسنده نشده بود.
او همچنین به مسئلهٔ برابری زنان با مردان در ازدواج پرداخته است و در رمان به سوی فانوس دریایی به طرز خلاقانه‌ای به نابرابری موجود در ازدواج والدین خود اشاره می‌کند. منتقدان معتقدند شخصیت‌های این رمان بر اساس والدین خود او ساخته و پرداخته شده‌اند.

رمان‌ها
• ۱۹۱۵ - سفر به بیرون
• ۱۹۱۹ - شب و روز
• ۱۹۲۲ - اتاق جیکوب
• ۱۹۲۵ - خانم دالووی
• ۱۹۲۷ - به‌سوی فانوس دریایی
• ۱۹۲۸ - اورلاندو: یک بیوگرافی
• ۱۹۳۱ - موجها (خیزاب‌ها)
• ۱۹۳۳ - فلاش
• ۱۹۳۷ - سال‌ها
• ۱۹۴۱ - بین دو پرده نمایش («در میان نقش‌ها»، ترجمه الهه مرعشی، انتشارات فرهنگ جاوید، تهران: ۱۳۹۱)
داستان دوشس و جواهر فروش


🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_شهر_کتاب

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#_پالایش_زبان_پارسی


🔻موج = کوهه، آب‌کوهه، خیزاب، خیزآبه، آب‌خیز، آب‌خیزه، تکانه، نَوَرد، نَوَرد آب، آب‌شوران، آشوب دریا، اُشتُرُک، ورمه(Wave)
🔻امواج = خیزاب‌ها، کوهه‌ها، ورمه‌ها
🔻امواج رادیویی = ورمه‌های پَرتُوی
🔻پرموج = خروشان، پُرکوهه، پُرخیزاب
🔻تمَوُج = ترنَند، ورمش، خیزابِگی، کوهِگی
🔻تموج هوا = وَزِش
🔻حرکت موجی = جنبش کوهه‌ای، پویش ورمه‌ای
🔻طول موج = درازای ورمه، بلندای کوهه
🔻مواج = کوهه‌دار، خروشان، خیزابه‌دار، خیزابدار، پُرخیزاب، خیزابه‌گیر، شکن‌گیر، دِرَفشنیک، ناهموار
🔻موج‌خیز = کوهه‌خیز
🔻موج‌دار = کوهه‌دار، دِرَفشنیک، ناهموار، چین‌دار، شِکَن‌دار، چین‌وشِکَن‌دار
🔻موج‌زدن = دِرَفشیدن، فَرَویدن، کوهه‌زدن
🔻موج‌زن = کوهه‌زن
🔻موج‌شکن = کوهه‌شکن، خیزاب‌شکن
🔻موج گیسو = چین گیسو، شِکَن گیسو، چین‌وشِکَن گیسو
🔻موج موج = کوهه کوهه
🔻موج عظیم = کولاب

✍️نمونه:
🔺موجها او را غرق کردند =
خیزاب‌ها او را فرو بُردند

🔺تنی چند از موج دریا برست
رسیدند نزد یکی آبخوست #عنصری =
تنی چند از آشوب دریا بِرَست
رسیدند نزد یکی آبخَوست(=جزیره)

🔺خوشحالی و شعف در چشمانش موج می‌زد =
شادی و شور در چشمانش می‌دِرَفشید

🔺طول موجی که مایکروفر با آن کار می‌کند =
درازای/بلندای ورمه‌ای که تندپز با آن کار می‌کند

🔺موج جدیدی از ناامیدی جامعه را فرا گرفته است =
روایی تازه‌ای از ناامیدی هازمان را فراگرفته است

🔺این فیلم به سینمایِ موج نوی فرانسه تعلق دارد =
این رُخشاره به رُخشارِ نوگَرای فرانسه بستگی دارد

🔺می‌نشست و شانه را میان موج گیسوانش بازی می‌داد =
می‌نشست و شانه را میان چین‌وشِکن گیسوانش بازی می‌داد

🔺موج مهاجرت از مناطق جنوبی آفریقا به اروپا شدت یافته است =
رَوَند کوچ از سرزمین‌های نیمروزی آفریکا به اروپا فزونی یافته است

🔺رنگ‌کاری کابینت‌ها خوب انجام نشده و سطح کار مواج است =
رنگ‌کاری گنجه‌ها خوب انجام نشده و رویه‌ی کار ناهموار است

🔺موج گرما از غرب کشور به سمت نواحی مرکزی و شرقی در حرکت است =
گذران گرما از باختر کشور به سوی کرانه‌های میانی و خاوری در پویش است

#موج #امواج #مواج #تموج

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#پالایش_زبان_پارسی
#والایش_فرهنگ_ایرانی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
ویرجینیا ولف-موجها.pdf
4.4 MB
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#نقاشی
#هنرمند_نقاش
#فرناندا_سوارز
#Fernanda_suarez

🔴#چکامه_پارسی

من عاشقم به سرانگشتانت
و آن که اکنون در جامه‌ی بلند آتش بر خود می‌پیچد
و زخم می‌زند
اشاره‌ی زیبایت را دشمن یافته‌ست
ردای خود را گسترده است چون زبان حِربا
که روشنای ایمان را بر انحنای هر موج بمکد

میان مشرق و مغرب می‌بینم آویخته‌ست گیسوانت
نفس احاطه شده‌ست در زخم‌های هزار ساله
که از دهان‌های بی‌تاب آواز می‌دهند .
به موجها چون نزدیک می‌شویم
قامت‌شان را خم می‌کنند
با قامتت اکنون ماننده‌ام
و چشم‌هایت بر زخم‌ها می‌گشاید

تمام رخسارش را باز می‌یابد آدمی .
گذشته است آب از سرم
و چشم‌های جستجو بر امواج
گشوده‌اند
به تابش آغوشت
#محمد_مختاری

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#شعر_جهان


نگاه کن، کوه‌ها آسمانِ بلند را می‌بوسند
و موجها همدیگر را در آغوش می‌گیرند
خواهر-گل اگر از برادرش اکراه کند
بخشیده نمی‌شود
و آفتاب زمین را در آغوش می‌گیرد
و پرتوهای ماه دریا را می‌بوسند
چیست ارزشِ این کارِ دل‌انگیز
اگر تو بر من بوسه نزنی؟

پرسی بیش شلی
شاعر انگلیس
۴ اوت ۱۷۹۲ - ۸ ژوئیه ۱۸۲۲ در ٢٩ سالگی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه

تسلیم شدن دربرابر حق نه ضعف است نه انفعال برعکس چنین تسلیم شدنی قوی شدن است به حد اعلی انسان تسلیم شده سرگردانی درمیان موجها و گردابها را رها میکند و درسرزمینی امن زندگی میکند.

#الیف_شافاک
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چکامه_پارسی

آدمی درخت نیست
که اگر بشکند
از شاخه‌‌ی شکسته‌اش جوانه بزند
آدمی لشکرِ بُغض است
وقتی بشکند
در گلو می‌‌ترکد
آه_
ما در گلو مُرده‌ایم!
و خاک روی خاک می‌ریزند،
اگر سپیدار هم بودیم
سرانجام تابوت غمگینی می‌شدیم
و مرگ را
روی شانه‌های شیدایی
جابجا می‌کردیم
چه فرق می‌کند
شاخه‌ی تنومندی باشیم
یا دستی
که دهان پنجره را باز می‌کند،
وقتی عاقبت‌ِ تن‌مان
تباهی‌ و تاریکی‌ست
چه فرق می‌کند
آب و آتش در بدن‌مان.
من دیگر برای هیچ دستی
در دهانِ تاریک ماه
دست تکان نمی‌دهم
چشم‌هایم را دریا برده است
روی آب‌های اَندوه نشسته‌ام
و باد را در باد صدا می‌زنم
چه کسی سهم مرا
از روانی موجها می‌دهد؟
کودکان هم‌سایه
در بازیگوشی با گوش‌ماهی‌ها
مُدام صدف‌های خالی را
می‌شکنند
من اما
در ذره‌های نور غرق می‌شوم
و آن‌ها
یکی یکی
مروارید صید می‌کنند.
آه_ یک نفر
در بازی اَبرها به من بگوید
آن آفتاب نارنجی کجاست؟
می‌خواهم
تکه‌های زخمی وتنم را
به او تعارف کنم
شاید شبی
شاخه‌ای در تاریکی، نور شد!

▫️شعری از نرگس دوست
▫️ نقاشی: درخت خاکستری اثر پیت موندریان

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_پالایش_زبان_پارسی


🔻انشاءالله = به امید خدا، اگر خدا بخواهد، امیدوارم، خدا کند، به خواست خدا، ایزدخواست، چنین باد، ایدون باد

✍️نمونه:
🔺انشاءالله به مریضی صعب‌العلاجی مبتلا نشده باشد =
خدا کند به بیماری سخت‌درمانی دچار نشده باشد
امیدوارم گرفتار بیماری سختی نشده باشد

🔺آرزومندم در این مبارزه موفق باشید، انشاالله =
آرزومندم در این پیکار پیروز باشید، ایدون باد/چنین باد
🔻مطمئن = اُستوار، دل‌اُستوار، دلپُر، دلگرم، دل‌آسوده، آسوده‌اندیش، آسوده، نیک‌گمان، آرام، آرامنده، آرمیده، اُستیگان، پشت‌گرم
🔻مطمئناً = بی‌گمان
🔻مطمئن‌بودن = دل‌استواربودن، اُستیگان‌بودن
🔻مطمئن‌شدن = آرامش‌یافتن، آرام‌یافتن، آرامیدن، آسوده‌دل‌شدن، آسوده‌شدن
🔻نفس مطمئنه = اُستوان روان(اُستوان=استوار، پایدار)

✍️نمونه:
🔺به پدرش مطمئن بود که دستش را رها نمی‌کند =
به پدرش دلگرم/پشت‌گرم بود که دستش را رها نمی‌کند

🔺توانست مطمئنش کند که به مشکل نخواهند خورد =
توانست دل‌آسوده‌اش کند که به دشواری نخواهند خورد

🔺با قلبی مطمئن، جان به جان‌آفرین تسلیم کرد =
با دلی آرام/آرمیده/آسوده، جان به جان‌آفرین سپرد

🔺مطمئن باشید که از مشاهده‌ی آن لذت می‌برید =
دل‌اُستوار باشید که از دیدن آن خوشتان می‌آید

🔺مطمئنا از تماشای آن حیرت‌زده می‌شوید =
بی‌گمان از دیدن آن شگفت‌زده می‌شوید

🔺آدم مطمئنیه = آدم اُستیگانی است

🔻تغییر= (Modification)، دگرگونی، دگرسانی، دگرگون‌کردن، دِگرکردن، دِگرشُدن، دگرگشت، دگرسازی، دِگرِش، دگردیسی*، ترادیسی*، جَزاندن
🔻تغییرات = دگرگونی، دگرگونی‌ها، دِگرشُدگی‌ها
🔻تغییر اسم = نام‌گردانی
🔻تغییرپذیر = دِگرِش‌پذیر
🔻تغییردادن = دیگرکردن، دِگرکردن، دگرگون‌کردن، دِگراندَن، واگرداندن، گردانیدن، فروگرداندن، فراگرداندن
🔻تغییرشکل = دِگردیسی، تَرادیسی
🔻تغییرشکل‌دادن = تَرادیساندن
🔻تغییر کرد = دگرگون شد
🔻تغییرکردن = دگرگون‌شدن، دِگرشدن، دَگریدَن، دیگرشُدن
🔻قابل‌تغییر = دِگرگَشتنی، دِگرِش‌پذیر، برگشتنی
🔻غیرقابل‌تغییر = دگرناگشتنی، دِگرش‌ناپذیر، برنگشتنی

✍️نمونه:
🔺گذشته را نمی‌توان تغییر داد =
گذشته را نمی‌توان دِگراند

🔺تغییر را در خود احساس کنید =
دگرگونی را در خود بِسُهید
دِگرِش را در خود دریابید

🔺آیا جراحی تنها راه تغییرشکل بینی است؟ =
آیا کَرِنت تنها راه ترادیسی بینی است؟

🔺برای تغییردادن بقیه، باید از تغییر در خود شروع کنیم =
برای دِگراندن دیگران، باید از دگرسازیِ خود آغاز کنیم

🔺"مهراب" کلمه‌ای فارسی است که در عربی به "محراب" تغییر یافت =
"مهراب" واژه‌ای پارسی است که در اَرَبی به "محراب" دگریده شد/دِگَرِش یافت


*ترادیسی: چیزی را از دیسه‌ای(شکلی) به دیسه‌ای دیگر درآوردن
*دگردیسی: دیسه‌ای را یکسره(تماما) به دیسه‌ای دیگر درآوردن

🔻موج = کوهه، آب‌کوهه، خیزاب، خیزآبه، آب‌خیز، آب‌خیزه، تکانه، نَوَرد، نَوَرد آب، آب‌شوران، آشوب دریا، اُشتُرُک، ورمه(Wave)
🔻امواج = خیزاب‌ها، کوهه‌ها، ورمه‌ها
🔻امواج رادیویی = ورمه‌های پَرتُوی
🔻پُرموج = خروشان، پُرکوهه، پُرخیزاب
🔻تَمَوُج = ترنَند، ورمش، خیزابِگی، کوهِگی
🔻تموج هوا = وَزِش
🔻حرکت موجی = جنبش کوهه‌ای، پویش ورمه‌ای
🔻طول موج = درازای ورمه، بلندای کوهه
🔻مواج = کوهه‌دار، خروشان، خیزابه‌دار، خیزابدار، پُرخیزاب، خیزابه‌گیر، شکن‌گیر، دِرَفشنیک، ناهموار
🔻موج‌خیز = کوهه‌خیز
🔻موج‌دار = کوهه‌دار، دِرَفشنیک، ناهموار، چین‌دار، شِکَن‌دار، چین‌وشِکَن‌دار
🔻موج‌زدن = دِرَفشیدن، فَرَویدن، کوهه‌زدن
🔻موج‌زن = کوهه‌زن
🔻موج‌شکن = کوهه‌شکن، خیزاب‌شکن
🔻موج گیسو = چین گیسو، شِکَن گیسو، چین‌وشِکَن گیسو
🔻موج موج = کوهه کوهه
🔻موج عظیم = کولاب

✍️نمونه:
🔺موجها او را غرق کردند =
خیزاب‌ها او را فرو بُردند

🔺تنی چند از موج دریا برست
رسیدند نزد یکی آبخوست #عنصری =
تنی چند از آشوب دریا بِرَست
رسیدند نزد یکی آبخَوست(=جزیره)

🔺خوشحالی و شعف در چشمانش موج می‌زد =
شادی و شور در چشمانش می‌دِرَفشید

🔺طول موجی که مایکروفر با آن کار می‌کند =
درازای/بلندای ورمه‌ای که تندپز با آن کار می‌کند

🔺موج جدیدی از ناامیدی جامعه را فرا گرفته است =
روایی تازه‌ای از ناامیدی هازمان را فراگرفته است

🔺این فیلم به سینمایِ موج نوی فرانسه تعلق دارد =
این رُخشاره به رُخشارِ نوگَرای فرانسه بستگی دارد

🔺می‌نشست و شانه را میان موج گیسوانش بازی می‌داد =
می‌نشست و شانه را میان چین‌وشِکن گیسوانش بازی می‌داد

🔺موج مهاجرت از مناطق جنوبی آفریقا به اروپا شدت یافته است =
رَوَند کوچ از سرزمین‌های نیمروزی آفریکا به اروپا فزونی یافته است

🔺رنگ‌کاری کابینت‌ها خوب انجام نشده و سطح کار مواج است =
رنگ‌کاری گنجه‌ها خوب انجام نشده و رویه‌ی کار ناهموار است
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#شعر_جهان

▪️ دوشیزۀ تارانتو

سوگواری کنید، آلسیون‌های¹ زیبا،
ای پرندگان سپند و دلپسندِ تتیس²،
آلسیون‌ها به سوگ بنشینید؛

میرتو، دوشیزۀ تارانتو³،
در فرجامِ روزگارش
با کشتی به کرانه‌های کامارین‌⁴ می‌رفت،
آنجا که هیمن⁵، به ناز و آواز، با نی‌لبک‌ها
او را به خانۀ معشوق می‌بُرد.
حریرِ سپید،
زر و زیوری که روزِ بزم بازوانش را می‌آراست،
و مُشکی که بر گیسوی زرگونش می‌ریخت،
پای سدرها، زیر صخره پنهان بود.
تنها بر فرازِ کشتی ایستاده بود
و بر اختران باژ می‌خواند،
ناگهان طوفان که در بادبان می‌دمید
بر تنش پیچید: پریشان و دور از جاشوان
فریاد برآورد و در موجها فروافتاد.
دوشیزۀ تارانتو در آغوشِ موجها بود
و اندامِ زیبایش در خیزاب‌ فروغلتید.
تتیس، با دیدۀ نمناک،
از چشمِ دیوهای درنده
در شکافِ صخره‌ نهانش داشت؛
به فرمان او، نرئیدهای⁶ پری‌رو‌
از فرازِ آشیان‌های خیس برخاستند،
او را به کرانه‌ بردند
و به خدای بادها سپردند.
به فریاد، در دوردست، یاران را فراخواندند؛
پریان بیشه‌زار، چشمه‌ها و کوهساران،
بر سینه‌‌ها کوفتند و ماتم گرفتند
و بر مزارش به تکرار گفتند: افسوس!

افسوس! تو را به خانۀ معشوق راهی نبود،
حریرِ سپید پیکرت را نپوشاند،
زیوری بر بازوانت نپیچید
و مُشک بر گیسوانت نریخت.

پی‌نوشت‌ها
۱. پرندگان افسانه‌ای که بر دریا آشیان داشتند
۲. مادرِ آخیلوس و‌ ایزدبانوی دریای مدیترانه
۳. شهری در جنوبِ ایتالیا
۴. شهری در سیسیل
۵. ایزدِ زناشویی
۶. دختران نره، ایزدبانوان دریای مدیترانه

▫️#شعری از آندره شنیه، شاعرِ فرانسوی

برگردان به پارسی: #سپیده_عزیزمان

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚


اما حد تخیل من تَن است. بیرون از دایره‌ای که تنم روی زمین می‌کشد، نمی‌توانم چیزی را تصور کنم. تنم پیشاپیش می‌رود، مثل فانوسی در کوچه‌ای تاریک و اشیا را یکی پس از دیگری از تاریکی به حلقۀ روشنایی می‌آورد. مبهوتتان می‌کنم. وادارتان می‌کنم باور کنید که همه‌اش همین است.


📚#_موج‌ها

✍️#_ویرجینیا_وولف

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity