🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅آشنایی با نامهای ایرانی
«شبنم»
🍀"شبنم"، نام دخترانهی ایرانی آمیخته از شب+نم، به چم ژاله، نمناکی روی برگ گل و گونهای پارچهی ململ ناب است.
🌹"شبنم"، چکهای همچون دانهی باران است که شبها بر روی برگ گل و گیاه مینشیند. شبنم بر روی چمن میتواند رنگینکمان درست کند. این نام نماد نرمی، سُهِش(احساس)پاک، تازگی، زیبایی، دلپذیری و پاکی است.
🌓"شب" و "نم" واژههایی پهلوی هستند و در این زبان هم به چم شامگاه و نمناکی بودند.
همی راند چون باد لشگر به راه
به رخشنده روز و شبان سیاه!
فردوسی
به دریا به آب اندرون نم نماند
که چوبینه را شاه بایست خواند
#فردوسی
🌷شبنم واژهای کهن است و از گذشتههای دور به چم نمناکی و نرمی برگ گل بود:
چو شب را گزارش درآمد بزیست
بخندید خورشید و شبنم گریست
نظامی
و شبنم چو گردد هوا نیز تر
دم ما کند زان نسیم آبخور
#نظامی
چو شبنم بیفتاد مسکین و خرد
به مهر آسمانش به عیوق برد
سعدی
نم شبنم به گل رسد شبها
هم نمی بر سراب میچکدش
#خاقانی
دیدهی اهل طمع به نعمت دنیا
پر نشود همچنانکه چاه به شبنم
#سعدی
هر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است
دردا که این معما شرح و بیان ندارد
حافظ
گریهی حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق
کاندرین دریا نماید هفت دریا شبنمی
#حافظ
تو یعنی حس زیبایی
که جاری میشود گاهی
میان شعرهای من
تو یعنی بارش باران
تو یعنی شبنم و نیلوفر و ریحان...
#فاضل_رفیعی_غیاثی
🌙⭐️شباویز، شبدیز، شباهنگ، شبافروز و شادآفرید برخی از نامهای پسرانه و دخترانهی همآوا با "شبنم" هستند.
#پریسا_امام_وردی
#نام_دخترانه_ایرانی
#شبنم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅آشنایی با نامهای ایرانی
«شبنم»
🍀"شبنم"، نام دخترانهی ایرانی آمیخته از شب+نم، به چم ژاله، نمناکی روی برگ گل و گونهای پارچهی ململ ناب است.
🌹"شبنم"، چکهای همچون دانهی باران است که شبها بر روی برگ گل و گیاه مینشیند. شبنم بر روی چمن میتواند رنگینکمان درست کند. این نام نماد نرمی، سُهِش(احساس)پاک، تازگی، زیبایی، دلپذیری و پاکی است.
🌓"شب" و "نم" واژههایی پهلوی هستند و در این زبان هم به چم شامگاه و نمناکی بودند.
همی راند چون باد لشگر به راه
به رخشنده روز و شبان سیاه!
فردوسی
به دریا به آب اندرون نم نماند
که چوبینه را شاه بایست خواند
#فردوسی
🌷شبنم واژهای کهن است و از گذشتههای دور به چم نمناکی و نرمی برگ گل بود:
چو شب را گزارش درآمد بزیست
بخندید خورشید و شبنم گریست
نظامی
و شبنم چو گردد هوا نیز تر
دم ما کند زان نسیم آبخور
#نظامی
چو شبنم بیفتاد مسکین و خرد
به مهر آسمانش به عیوق برد
سعدی
نم شبنم به گل رسد شبها
هم نمی بر سراب میچکدش
#خاقانی
دیدهی اهل طمع به نعمت دنیا
پر نشود همچنانکه چاه به شبنم
#سعدی
هر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است
دردا که این معما شرح و بیان ندارد
حافظ
گریهی حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق
کاندرین دریا نماید هفت دریا شبنمی
#حافظ
تو یعنی حس زیبایی
که جاری میشود گاهی
میان شعرهای من
تو یعنی بارش باران
تو یعنی شبنم و نیلوفر و ریحان...
#فاضل_رفیعی_غیاثی
🌙⭐️شباویز، شبدیز، شباهنگ، شبافروز و شادآفرید برخی از نامهای پسرانه و دخترانهی همآوا با "شبنم" هستند.
#پریسا_امام_وردی
#نام_دخترانه_ایرانی
#شبنم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
هدیه = دَهِش، دَهِشت، دَهِشته، پیشکش، چشمروشنی، رهاورد، نورهان، داشَن، داشاب، داشاد، داشات
هدایا = دَهِشها، پیشکشها، چشمروشنیها، رهاوردها، داشَنها
هدیه آوردن = پیشکشی آوردن، چشمروشنی آوردن
هدیه فرستادن = پیشکش فرستادن، داشَن فرستادن
اهدا = پیشکش
اهدا کرد = داد، پیشکش کرد
اهدا کند = بدهد، پیشکش کند
اهدا کردن = دادن، پیشکش کردن
اهدا شود = داده شود، پیشکش شود
✍نمونه:
☄تولدش را با هدیه ای تبریک گفت =
زادروزش را با دَهِشی شادباش گفت
☄آنجلینا جولی یک جزیره به همسرش اهدا کرد =
آنجلینا جولی یک آبخُست به همسرش پیشکش کرد
☄از مسافرتش هدایای زیادی برای اطرافیان آورد =
از گشتوگذارش رهاوردهای بسیاری برای نزدیکان آورد
☄هدیهای از طرف رفقا =
پیشکشی از سوی دوستان
☄اهدای خون، اهدای زندگی است
دادن خون، دادن زندگی است
☄این جایزه به شما اهدا می شود =
این پاداش به شما پیشکش میشود
☄اهدایی "ادبسار" به اعضای عزیز =
پیشکش "ادبسار" به هموندان اَرجدار
☄که من "داشَن" ندارم درخور تو
وگر جان را فشانم بر سر تو(فخرالدین اسعد)
☄ز کین تو غمناک گردد عدو
ز "داشاب" تو شاد گردد ولی(منوچهری)
☄خواستم با نیاز و "داشادش"
پدر اینجا به من فرستادش(عنصری)
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#هدیه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
هدیه = دَهِش، دَهِشت، دَهِشته، پیشکش، چشمروشنی، رهاورد، نورهان، داشَن، داشاب، داشاد، داشات
هدایا = دَهِشها، پیشکشها، چشمروشنیها، رهاوردها، داشَنها
هدیه آوردن = پیشکشی آوردن، چشمروشنی آوردن
هدیه فرستادن = پیشکش فرستادن، داشَن فرستادن
اهدا = پیشکش
اهدا کرد = داد، پیشکش کرد
اهدا کند = بدهد، پیشکش کند
اهدا کردن = دادن، پیشکش کردن
اهدا شود = داده شود، پیشکش شود
✍نمونه:
☄تولدش را با هدیه ای تبریک گفت =
زادروزش را با دَهِشی شادباش گفت
☄آنجلینا جولی یک جزیره به همسرش اهدا کرد =
آنجلینا جولی یک آبخُست به همسرش پیشکش کرد
☄از مسافرتش هدایای زیادی برای اطرافیان آورد =
از گشتوگذارش رهاوردهای بسیاری برای نزدیکان آورد
☄هدیهای از طرف رفقا =
پیشکشی از سوی دوستان
☄اهدای خون، اهدای زندگی است
دادن خون، دادن زندگی است
☄این جایزه به شما اهدا می شود =
این پاداش به شما پیشکش میشود
☄اهدایی "ادبسار" به اعضای عزیز =
پیشکش "ادبسار" به هموندان اَرجدار
☄که من "داشَن" ندارم درخور تو
وگر جان را فشانم بر سر تو(فخرالدین اسعد)
☄ز کین تو غمناک گردد عدو
ز "داشاب" تو شاد گردد ولی(منوچهری)
☄خواستم با نیاز و "داشادش"
پدر اینجا به من فرستادش(عنصری)
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#هدیه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
💫
لبت صریحترین آیهی شکوفاییست
و چشمهایت شعر سیاه گویاییست
چه چیز داری با خویشتن که دیدارت
چو قلههای مهآلود محو و رویاییست
چگونه وصف کنم هیات غریب تو را
که در کمال ظرافت کمال والاییست
تو از معابد مشرقزمین عظیمتری
کنون شکوه تو و بهت من تماشاییست
در آسمانهی دریای دیدگان تو شرم
گشوده بالتر از مرغکان دریاییست
شمیم وحشی گیسوی کولیات نازم
که خوابناکتر از عطرهای صحراییست
مجال بوسه به لبهای خویشتن بدهیم
که این بلیغترین مبحث شناساییست
نمیشود به فراموشیات سپرد و گذشت
چنین که یاد تو زودآشنا و هرجاییست
تو -باری- اینک از اوج بینیازی خود
که چون غریبی من مبهم و معمایی است
پناه غربت غمناک دستهایی باش
که دردناکترین ساقههای تنهاییست
#حسین_منزوی
@AdabSar
لبت صریحترین آیهی شکوفاییست
و چشمهایت شعر سیاه گویاییست
چه چیز داری با خویشتن که دیدارت
چو قلههای مهآلود محو و رویاییست
چگونه وصف کنم هیات غریب تو را
که در کمال ظرافت کمال والاییست
تو از معابد مشرقزمین عظیمتری
کنون شکوه تو و بهت من تماشاییست
در آسمانهی دریای دیدگان تو شرم
گشوده بالتر از مرغکان دریاییست
شمیم وحشی گیسوی کولیات نازم
که خوابناکتر از عطرهای صحراییست
مجال بوسه به لبهای خویشتن بدهیم
که این بلیغترین مبحث شناساییست
نمیشود به فراموشیات سپرد و گذشت
چنین که یاد تو زودآشنا و هرجاییست
تو -باری- اینک از اوج بینیازی خود
که چون غریبی من مبهم و معمایی است
پناه غربت غمناک دستهایی باش
که دردناکترین ساقههای تنهاییست
#حسین_منزوی
@AdabSar
💫
من از لحظهی تولد سخن میگویم!
تولد یک فیلسوف به مادری جهل
تولد یک سایه به مادری ترس
تولد یک شعر به مادری درد
تولد یک لحظه به مادری مرگ!
تولد واژههایی که پیش از تولد
هزاران بار پدرانشان را قتل عام کرده بودند!
#حسام_الدین_مهدوی
@AdabSar
من از لحظهی تولد سخن میگویم!
تولد یک فیلسوف به مادری جهل
تولد یک سایه به مادری ترس
تولد یک شعر به مادری درد
تولد یک لحظه به مادری مرگ!
تولد واژههایی که پیش از تولد
هزاران بار پدرانشان را قتل عام کرده بودند!
#حسام_الدین_مهدوی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
@AdabSar
«آخرالامر» واژهای بیگانه است که میتوان جایگزین پارسی آن را بهکار برد:
آخرالامر= سرانجام، پایان کار، در پایان
نمونه:
آخرالامر گل کوزهگران خواهی شد =
سرانجام گل کوزهگران خواهی شد
آخرالامر همان شد که میخواست =
پایان کار همان شد که میخواست
نکند آخرالامر سرافکنده شویم =
نکند در پایان سرافکنده شویم
*دنباله دارد
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
«آخرالامر» واژهای بیگانه است که میتوان جایگزین پارسی آن را بهکار برد:
آخرالامر= سرانجام، پایان کار، در پایان
نمونه:
آخرالامر گل کوزهگران خواهی شد =
سرانجام گل کوزهگران خواهی شد
آخرالامر همان شد که میخواست =
پایان کار همان شد که میخواست
نکند آخرالامر سرافکنده شویم =
نکند در پایان سرافکنده شویم
*دنباله دارد
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
👍1
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅آشنایی با نامهای ایرانی
«کارن»
"کارَن"، نامی پسرانه، کهن و جهانی و در پارسی به چَم(معنی) دلاور و جنگجو است. "کارن" نام پهلوانی است که در شاهنامهی فردوسی نیز از او به نیکی یاد شده است.
این نام امروز "کارِن" خوانده میشود و آمیخته از کار(کارزار)+ـِن(پسوند بستگی) است.
📖واژههای "قارن" و "قارون" تازیشده(معرب) "کارن" هستند. همچنین نام "کارون" نیز دگردیس شده کارَن به کارُن و سپس کارون است.
"دهخدا" بر این باور است که "کارن" برگرفته از واژهی پهلوی "غارن" است.
🤴🏻"کارن" نام یکی از خاندانهای بزرگ زمان اشکانیان و ساسانیان بود که بزرگان این خاندان به همین نام، نامور(مشهور) شدهاند.
🏹"کارن"، نام سردار دلیر مهرداد شاهزادهی اشکانی بود که در جنگ با گودرز(اشک بیستم) او را شکست داد و وی را راند ولی در راه بازگشت یکی از لشگرهای گودرز راه وی را بست و او دربند یا کشته شد.
💪🏻"کارن" همچنین نام پسر کاوه آهنگر و سپهدار ارتش ایران از زمان پادشاهی فریدون تا کیغُباد(پیشدادیان) است. وی بسیار دلیر بود و از این رو به او "کارن رزمزن" و "کارن کاوگان" میگفتند. جنگ "سلم و تور" یکی از نبردهای "کارن" بود. او سپس فرمانروای ری شد.
"ویس" دختر "کارن" و دلدادهی "رامین" بود.
سپهدارچون قارن کاوگان
سپهبد چو شیروی شیر ژیان
فردوسی
سپهدار چون قارن کاویان
به پیش سپاه اندرون کاردان
فردوسی
کجا نام او قارن رزم زن
سپهدار بیدار لشکرشکن
#شاهنامه #فردوسی
بهمن کجا شد و بکجا قارن
زآن پس که قهر کردند اعدا را
ناصرخسرو
طمع جانت کند گر چه بدو کابین
گنج قارون بنهی با سپه قارن
#ناصرخسرو
🌏"کارن" در کشورهای پرشماری برای نامگذاری پسران و دختران بهکار میرود. این نام در انگلیسی دخترانه و به چم پاکی است. در زبان ارمنی پسرانه و به چم دلاور است که از پارسی گرفته شده است.
📕نامهای ایرانی دخترانه و پسرانهی همآوا:
👩🏻آترین، کامناز، کامه و...
👨🏻کامکار، کامیار، کوهیار، کامران، کاوه و...
#پریسا_امام_وردی
#نام_پسرانه_ایرانی
#کارن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅آشنایی با نامهای ایرانی
«کارن»
"کارَن"، نامی پسرانه، کهن و جهانی و در پارسی به چَم(معنی) دلاور و جنگجو است. "کارن" نام پهلوانی است که در شاهنامهی فردوسی نیز از او به نیکی یاد شده است.
این نام امروز "کارِن" خوانده میشود و آمیخته از کار(کارزار)+ـِن(پسوند بستگی) است.
📖واژههای "قارن" و "قارون" تازیشده(معرب) "کارن" هستند. همچنین نام "کارون" نیز دگردیس شده کارَن به کارُن و سپس کارون است.
"دهخدا" بر این باور است که "کارن" برگرفته از واژهی پهلوی "غارن" است.
🤴🏻"کارن" نام یکی از خاندانهای بزرگ زمان اشکانیان و ساسانیان بود که بزرگان این خاندان به همین نام، نامور(مشهور) شدهاند.
🏹"کارن"، نام سردار دلیر مهرداد شاهزادهی اشکانی بود که در جنگ با گودرز(اشک بیستم) او را شکست داد و وی را راند ولی در راه بازگشت یکی از لشگرهای گودرز راه وی را بست و او دربند یا کشته شد.
💪🏻"کارن" همچنین نام پسر کاوه آهنگر و سپهدار ارتش ایران از زمان پادشاهی فریدون تا کیغُباد(پیشدادیان) است. وی بسیار دلیر بود و از این رو به او "کارن رزمزن" و "کارن کاوگان" میگفتند. جنگ "سلم و تور" یکی از نبردهای "کارن" بود. او سپس فرمانروای ری شد.
"ویس" دختر "کارن" و دلدادهی "رامین" بود.
سپهدارچون قارن کاوگان
سپهبد چو شیروی شیر ژیان
فردوسی
سپهدار چون قارن کاویان
به پیش سپاه اندرون کاردان
فردوسی
کجا نام او قارن رزم زن
سپهدار بیدار لشکرشکن
#شاهنامه #فردوسی
بهمن کجا شد و بکجا قارن
زآن پس که قهر کردند اعدا را
ناصرخسرو
طمع جانت کند گر چه بدو کابین
گنج قارون بنهی با سپه قارن
#ناصرخسرو
🌏"کارن" در کشورهای پرشماری برای نامگذاری پسران و دختران بهکار میرود. این نام در انگلیسی دخترانه و به چم پاکی است. در زبان ارمنی پسرانه و به چم دلاور است که از پارسی گرفته شده است.
📕نامهای ایرانی دخترانه و پسرانهی همآوا:
👩🏻آترین، کامناز، کامه و...
👨🏻کامکار، کامیار، کوهیار، کامران، کاوه و...
#پریسا_امام_وردی
#نام_پسرانه_ایرانی
#کارن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
💫
منتظر هست کسی توی غزل بعد از این
که صدایت بزند "قندوعسل" بعد از این
تو "بخارای" منی، شهد و شرَر لبهایت
نام زیبای تو هم "تاجمحل" بعد از این
از همان روز که چشمان تو آغوشم شد
مینویسم همهجا "بوسوبغل" بعد از این
من کافر شده از چشم خودم افتادم
و بخوانید مرا "لات و هُبل" بعد از این
منِ جادو شدهی چشم تو، هیهات از عشق!
من جادو شده از روز ازل! بعد از این
میسپارم دل خود را که به یغما ببرد
میگذارم ببرد حداقل بعداز این
پس از آن بود که دستان تو را گم کردم
پس از آنی که مرا دست اجل! بعد از این
منتظر هست کسی توی غزل بعد از این
که صدایت بزند "قندو عسل"بعد از این
#امیر_نقدی_لنگرود
@AdabSar
منتظر هست کسی توی غزل بعد از این
که صدایت بزند "قندوعسل" بعد از این
تو "بخارای" منی، شهد و شرَر لبهایت
نام زیبای تو هم "تاجمحل" بعد از این
از همان روز که چشمان تو آغوشم شد
مینویسم همهجا "بوسوبغل" بعد از این
من کافر شده از چشم خودم افتادم
و بخوانید مرا "لات و هُبل" بعد از این
منِ جادو شدهی چشم تو، هیهات از عشق!
من جادو شده از روز ازل! بعد از این
میسپارم دل خود را که به یغما ببرد
میگذارم ببرد حداقل بعداز این
پس از آن بود که دستان تو را گم کردم
پس از آنی که مرا دست اجل! بعد از این
منتظر هست کسی توی غزل بعد از این
که صدایت بزند "قندو عسل"بعد از این
#امیر_نقدی_لنگرود
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
💫
او شراب بوسه میخواهد ز من
من چه گویم قلب پر امید را
او به فکر لذت و غافل که من
طالبم آن لذت جاوید را
#فروغ_فرخزاد
@AdabSar
او شراب بوسه میخواهد ز من
من چه گویم قلب پر امید را
او به فکر لذت و غافل که من
طالبم آن لذت جاوید را
#فروغ_فرخزاد
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
@AdabSar
«آخرین» واژهای بیگانه است که میتوان جایگزین پارسی آن را بهکار برد:
آخرین = واپسین، پایانی، پسینیان، پسین، بازپسین
نمونه:
آخرین بار که دیدمش... =
واپسین بار که دیدمش...
بار بازپسین که دیدمش...
بار پسین که دیدمش...
آخرین باری بود که میدیدمش =
واپسین باری بود که میدیدمش
بار پایانیای بود که میدیدمش
بار پسینی بود که میدیدمش
پسین باری بود که میدیدمش
جزو آخرین نفراتی بود که نجات یافت =
از بازپسین کسانی بود که رهایی یافت
از واپسین کسانی بود که رهایی یافت
بعضی مواقع اولین اشتباه، آخرین اشتباه است =
گاهی نخستین لغزش، واپسین لغزش است
گاهی لغزش نخستین، لغزش پایانی است
* دنباله دارد
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
«آخرین» واژهای بیگانه است که میتوان جایگزین پارسی آن را بهکار برد:
آخرین = واپسین، پایانی، پسینیان، پسین، بازپسین
نمونه:
آخرین بار که دیدمش... =
واپسین بار که دیدمش...
بار بازپسین که دیدمش...
بار پسین که دیدمش...
آخرین باری بود که میدیدمش =
واپسین باری بود که میدیدمش
بار پایانیای بود که میدیدمش
بار پسینی بود که میدیدمش
پسین باری بود که میدیدمش
جزو آخرین نفراتی بود که نجات یافت =
از بازپسین کسانی بود که رهایی یافت
از واپسین کسانی بود که رهایی یافت
بعضی مواقع اولین اشتباه، آخرین اشتباه است =
گاهی نخستین لغزش، واپسین لغزش است
گاهی لغزش نخستین، لغزش پایانی است
* دنباله دارد
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
ادبسار
🔷🔶🔹🔸 👈نامهایی که ایرانی نیستند👉 دوستان ارجمند؛ از میان درخواستها و پرسشهایی که پیرامون ریشه، پیشینه و چم شماری از نامهای دخترانه و پسرانه به ادبسار رسیده است، برخی از نامها ریشه و پیشینهای در فرهنگ و سرزمین ما ندارند و ادبسار با نگر به آرمانهایش،…
🔷🔶🔹🔸
👈نامهایی که ایرانی نیستند👉
دوستان ارجمند؛
از میان درخواستها و پرسشهایی که پیرامون ریشه، پیشینه و چم شماری از نامهای دخترانه و پسرانه به ادبسار رسیده است، برخی از نامها ریشه و پیشینهای در فرهنگ و سرزمین ما ندارند و ادبسار با نگر به آرمانهایش، از پاسخگویی به آنها پوزشخواه(معذور) است.
- رویا ← تازی
- نسیم ← تازی
- شهاب ← تازی
- ملیکا ← یونانی
- هلیا ← یونانی
- رونیکا ← یونانی
- سوفیا(صوفیا) ← یونانی
- مرجان ← سریانی
- جبیر ← تازی
- شیما ← تازی
- میلیشا یا میلیشیا ← اروپایی
- مرتضا ← تازی
- تیمور ← مغولی
- ملینا ← فرانسوی یا یونانی
- بلقیس ← اِبری
- سلطنت ← تازی
- غزال ←تازی
👈داوخواهیهای روامند(ادعاهای رایج) درباره ایرانی بودن این نامها از پایه سست و نادرست است.
👈برخی از نامهای درخواستی که دربارهی آنها پرسش شده، ایرانی هستند ولی امروز دیگر کاربردی در نامگذاری و سودمندی برای دیگران ندارند. از اینرو ادبسار از پاسخگویی به آنها نیز پوزشخواه است.
نامهای "تاج" و "جهانآرا" از این گروه هستند.
👈گروه دیگری از نامهای درخواستی، آنهایی هستند که پس از بررسی، نمیدانیم ریشه و خاستگاه آنها کجاست. دادههای این گروه از نامها را به زودی با شما درمیان میگذاریم تا با همیاری شما به آگاهی بیشتری دست یابیم.
👈نامهای ایرانی در نیابهی(نوبت) پاسخگویی هستند و هیچ پرسشی از دیده پنهان نمانده است.
🔷🔶🔹🔸
👈نامهایی که ایرانی نیستند👉
دوستان ارجمند؛
از میان درخواستها و پرسشهایی که پیرامون ریشه، پیشینه و چم شماری از نامهای دخترانه و پسرانه به ادبسار رسیده است، برخی از نامها ریشه و پیشینهای در فرهنگ و سرزمین ما ندارند و ادبسار با نگر به آرمانهایش، از پاسخگویی به آنها پوزشخواه(معذور) است.
- رویا ← تازی
- نسیم ← تازی
- شهاب ← تازی
- ملیکا ← یونانی
- هلیا ← یونانی
- رونیکا ← یونانی
- سوفیا(صوفیا) ← یونانی
- مرجان ← سریانی
- جبیر ← تازی
- شیما ← تازی
- میلیشا یا میلیشیا ← اروپایی
- مرتضا ← تازی
- تیمور ← مغولی
- ملینا ← فرانسوی یا یونانی
- بلقیس ← اِبری
- سلطنت ← تازی
- غزال ←تازی
👈داوخواهیهای روامند(ادعاهای رایج) درباره ایرانی بودن این نامها از پایه سست و نادرست است.
👈برخی از نامهای درخواستی که دربارهی آنها پرسش شده، ایرانی هستند ولی امروز دیگر کاربردی در نامگذاری و سودمندی برای دیگران ندارند. از اینرو ادبسار از پاسخگویی به آنها نیز پوزشخواه است.
نامهای "تاج" و "جهانآرا" از این گروه هستند.
👈گروه دیگری از نامهای درخواستی، آنهایی هستند که پس از بررسی، نمیدانیم ریشه و خاستگاه آنها کجاست. دادههای این گروه از نامها را به زودی با شما درمیان میگذاریم تا با همیاری شما به آگاهی بیشتری دست یابیم.
👈نامهای ایرانی در نیابهی(نوبت) پاسخگویی هستند و هیچ پرسشی از دیده پنهان نمانده است.
🔷🔶🔹🔸
👍1
🔷🔶🔹🔸
با درود;
پس از نمایاندن برابرهای پارسی واژهی بیگانهی "سلامت"(بنگرید به t.me/AdabSar/5763)، یکی از خوانندگان به بخشهایی از این پیام خرده(ایراد) گرفتند.
با سپاس از "عباس عارف" ارجمند، نخست پیام ایشان و در پی پاسخ ادبسار را بخوانید. 👇👇👇
با درود;
پس از نمایاندن برابرهای پارسی واژهی بیگانهی "سلامت"(بنگرید به t.me/AdabSar/5763)، یکی از خوانندگان به بخشهایی از این پیام خرده(ایراد) گرفتند.
با سپاس از "عباس عارف" ارجمند، نخست پیام ایشان و در پی پاسخ ادبسار را بخوانید. 👇👇👇
🔷💠🔹🔹
🔅پیام شما
درود
دوستان را فرهنگ های واژگان، ــ لغت نامه ها ــ از سویی، و دریافت ِ گمان زده یِ خودشان از سوی دیگر دچارِ لغزش های زبانی ــ چمیک کرده است.
سلامت ِ عربی، مصدرست.
با افزودنِ " یِ " پارسی به پایانش، همواره نادُرست به کار می رفته است.
برابرش می شود همان: بهبودی، تندرستی، که در این پُست ِ ادبسار آمده است. اما واژه های شادابی، بی آکی، رهایی، رستگاری، همه نادُرست و من درآوردی ست.
بسیارانی تندرستند، اما بسا که شاداب نباشند: نه شاداب و نه رنجور، اما بهره مند باشند از تن ِ دُرست. اگر گاهی رُخدادی ( همچون مرگ ِ خویشاوند یا دوستی یا هر رویداد ِ رنج آوری) ما را از شادی و شادابی در آرد باید بگوییم ناتندرستیم؟!!...
آک، به چم ِ ناتندرستی نیست.
به چم ِ ننگ و فرومایگی و زشتی و بد خویی و آهو ــ عیب ــ است و بنابراین برای گفتن از دُژ مَنِشی یا ناخوب به کار می رود. کجایش به چم ِ ناتندرستی ست؟...
دروغ گفتن و دزدی و جاسوسی و دو به هم زنی و پَستیِ بالا کشیدنِ مالِ این و آن و گدامنشی و ... آک اند. کجایش به چم ِ بیماریِ قند و چرکین بودنِ شُش و آسیب دیدگی جگر و دل و... ناتندرستی ست؟
مگر بخواهیم به نمایندگی از سوی روانکاوان، این ها را به بیماری روانی، بچسبانیم و بگوییم آقاجان سوگمندِ مادر یا فرزند، روانش اندوهگین است پس ناتندرست نیز هست!!!...
رهایی، چه پیوندی با تندرستی دارد؟... رهایی را با رَستن و آزاد شدن به یک چم می شاید گرفت، با سلامت ِ عربی به چمی که در زبان پارسی یافته است هیچ پیوند ِ روشنگرانه یی ندارد. چرا گمانِ خود از همانندی های بی بنیاد را به یک چم باید بگیریم؟...
پایا!!... هر تنِ پاینده یی، تنی دُرست است، اما هر تندرستی پایا نیست. باربری نیرومند در میدانِ شوش، زیرِ یکسد و پنجاه کیلو بار پاینده است، اما بسیاری تندُرستان، شاید زیرِ آن بار نه تنها پایا نباشند ، بسا که بزایند!...
" به سلامتی" نیز، نا دُرست است.
سلامتی و راحتی و... نادُرستند. همان سلامت دُرست است. سلامتی، گونه ی بازاری و به زبان دیگر، عوامانه است.
دُرستِ به سلامتی و به سلامتی تان، این است: تن تان دُرست، به شادی، سرت سبز و...
"سیاوش از میان آتش با رستگاری گذر کرد" نیز شیوا و رَسا نیست. اگرچه نادُرست هم نیست چون با گذر از آتش، پاکیَش روشن شد. پاکان هم رستگارانند. اما درست ترست که بگوییم: سیاوش بی آسیبی از آتشِ آزمون، بیرون آمد. اگرچه رستگاری، اهورایی و به چم ِ پراکنده در میان ِ مردم، "معنوی" ترست و بی گمان می پذیرم که بیشتر در خورِ چم ِ اهوراییِ منشِ سیاوش است که همچون فرزندش کیخسرو پس از زرتشت ِ بزرگ ٘ نیای مان، در شاهنامه، اهورایی ترینانند.
"شادابیِ" روان نیز به چم ِ تندرستیِ بی آسیب نیست. بسیارانی شاداب و خندانند و از آنانند که دوستدارِ بگو و بخندند، اما روان شان بی آسیب دیدگی نیست. بسا کسا که شاداب آسا می گویند و می خندند و شادمانه زی می نمایند و در اندیشه ی کــُشتنِ دوست یا دشمن یا همسرشانند. بنابراین، به جایِ سلامتِ روان باید همان واژه یِ دُرست و زیبای "بِـهـرَوان " را به کار ببریم. خودم در سروده یی "روان٘ پدرام" را هم به کار بُرده ام که کمترست از بهروان و پُر و پیمان ترست از شاداب.
به دوستان گرامیِ ایراندوست در گروهِ ارجمندِ ادبسار درودم را برسانید.
در جایگاه یک ایرانیِ سراینده و نویسنده از آنان سپاسگزارم.
با درود و مهر، عباس عارف
فرستنده: #عباس_عارف
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
🔅پیام شما
درود
دوستان را فرهنگ های واژگان، ــ لغت نامه ها ــ از سویی، و دریافت ِ گمان زده یِ خودشان از سوی دیگر دچارِ لغزش های زبانی ــ چمیک کرده است.
سلامت ِ عربی، مصدرست.
با افزودنِ " یِ " پارسی به پایانش، همواره نادُرست به کار می رفته است.
برابرش می شود همان: بهبودی، تندرستی، که در این پُست ِ ادبسار آمده است. اما واژه های شادابی، بی آکی، رهایی، رستگاری، همه نادُرست و من درآوردی ست.
بسیارانی تندرستند، اما بسا که شاداب نباشند: نه شاداب و نه رنجور، اما بهره مند باشند از تن ِ دُرست. اگر گاهی رُخدادی ( همچون مرگ ِ خویشاوند یا دوستی یا هر رویداد ِ رنج آوری) ما را از شادی و شادابی در آرد باید بگوییم ناتندرستیم؟!!...
آک، به چم ِ ناتندرستی نیست.
به چم ِ ننگ و فرومایگی و زشتی و بد خویی و آهو ــ عیب ــ است و بنابراین برای گفتن از دُژ مَنِشی یا ناخوب به کار می رود. کجایش به چم ِ ناتندرستی ست؟...
دروغ گفتن و دزدی و جاسوسی و دو به هم زنی و پَستیِ بالا کشیدنِ مالِ این و آن و گدامنشی و ... آک اند. کجایش به چم ِ بیماریِ قند و چرکین بودنِ شُش و آسیب دیدگی جگر و دل و... ناتندرستی ست؟
مگر بخواهیم به نمایندگی از سوی روانکاوان، این ها را به بیماری روانی، بچسبانیم و بگوییم آقاجان سوگمندِ مادر یا فرزند، روانش اندوهگین است پس ناتندرست نیز هست!!!...
رهایی، چه پیوندی با تندرستی دارد؟... رهایی را با رَستن و آزاد شدن به یک چم می شاید گرفت، با سلامت ِ عربی به چمی که در زبان پارسی یافته است هیچ پیوند ِ روشنگرانه یی ندارد. چرا گمانِ خود از همانندی های بی بنیاد را به یک چم باید بگیریم؟...
پایا!!... هر تنِ پاینده یی، تنی دُرست است، اما هر تندرستی پایا نیست. باربری نیرومند در میدانِ شوش، زیرِ یکسد و پنجاه کیلو بار پاینده است، اما بسیاری تندُرستان، شاید زیرِ آن بار نه تنها پایا نباشند ، بسا که بزایند!...
" به سلامتی" نیز، نا دُرست است.
سلامتی و راحتی و... نادُرستند. همان سلامت دُرست است. سلامتی، گونه ی بازاری و به زبان دیگر، عوامانه است.
دُرستِ به سلامتی و به سلامتی تان، این است: تن تان دُرست، به شادی، سرت سبز و...
"سیاوش از میان آتش با رستگاری گذر کرد" نیز شیوا و رَسا نیست. اگرچه نادُرست هم نیست چون با گذر از آتش، پاکیَش روشن شد. پاکان هم رستگارانند. اما درست ترست که بگوییم: سیاوش بی آسیبی از آتشِ آزمون، بیرون آمد. اگرچه رستگاری، اهورایی و به چم ِ پراکنده در میان ِ مردم، "معنوی" ترست و بی گمان می پذیرم که بیشتر در خورِ چم ِ اهوراییِ منشِ سیاوش است که همچون فرزندش کیخسرو پس از زرتشت ِ بزرگ ٘ نیای مان، در شاهنامه، اهورایی ترینانند.
"شادابیِ" روان نیز به چم ِ تندرستیِ بی آسیب نیست. بسیارانی شاداب و خندانند و از آنانند که دوستدارِ بگو و بخندند، اما روان شان بی آسیب دیدگی نیست. بسا کسا که شاداب آسا می گویند و می خندند و شادمانه زی می نمایند و در اندیشه ی کــُشتنِ دوست یا دشمن یا همسرشانند. بنابراین، به جایِ سلامتِ روان باید همان واژه یِ دُرست و زیبای "بِـهـرَوان " را به کار ببریم. خودم در سروده یی "روان٘ پدرام" را هم به کار بُرده ام که کمترست از بهروان و پُر و پیمان ترست از شاداب.
به دوستان گرامیِ ایراندوست در گروهِ ارجمندِ ادبسار درودم را برسانید.
در جایگاه یک ایرانیِ سراینده و نویسنده از آنان سپاسگزارم.
با درود و مهر، عباس عارف
فرستنده: #عباس_عارف
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پاسخ ادبسار
برخی از واژههای بیگانه، در زبان پارسی به چند چم(معنی) گوناگون (و گاه نادرست) بهكار گرفته میشوند. "سلامت" یکی از این واژههاست که تنها به چمار(معنی) "تندرستی" بهکار نمیرود.
واژهنامهی "دهخدا" هَموگهای(معادلهای) واژهی "سلامت" را چنین شناسانده است:
سلامت . [ س َ م َ ] (ع مص ، اِمص ) بی گزند شدن، بی عیب شدن، عافیت، تندرستی، امنیت، نجات، رستگاری، آرامش، صلح، خلوص، صداقت، خوشی، شادی، رهایی یافتن، نجات یافتن، خلاص از بیماری، شفا، اهل سلامت، متقی، پرهیزکار
در فرهنگ پارسی "معین" نیز زیر واژهی "سلامت" چنین آمده است:
(سَ مَ) [ ع . سلامة ] 1 - (مص ل .) بی عیب شدن . 2 - رهایی یافتن. 3 - (اِمص .) امنیت . 4 - تندرستی . 5 - نجات ، رستگاری . 6 - خالص از بیماری ، شفا.
و یا در فرهنگ پارسی "عمید" که در برابر واژهی "سلامت" آمده:
(اسم مصدر) [عربی: سلامة] ۱. تندرستی. Δ در فارسی یای مصدری اضافه میکنند و سلامتی میگویند که فصیح نیست.
۲. [قدیمی] پاکی و رهایی از عیب و آفت؛ بیعیبی.
۳. [قدیمی] بیگزند شدن؛ از عیب و آفت رهایی یافتن.
۴. [مقابلِ ملامت] (تصوف) حفظ و رعایت رسوم.
"فرهنگستان" نیز واژهی "سلامت" را چنین چَمیده(معنی کرده):
«برخورداری از آسایش کامل جسمی و روانی و اجتماعی و نه صرفاً فقدان بیماری و ناراحت».
"به سلامتی" نیز واژهای رواگدار(رواجدار، رایج) در زبان پارسی است که ادبسار هیچ پشتیبانیای از آن نمیکند و تنها برای دوراندناش از زبان پارسی، واژههای جایگزین آن را مینمایاند.
#مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پاسخ ادبسار
برخی از واژههای بیگانه، در زبان پارسی به چند چم(معنی) گوناگون (و گاه نادرست) بهكار گرفته میشوند. "سلامت" یکی از این واژههاست که تنها به چمار(معنی) "تندرستی" بهکار نمیرود.
واژهنامهی "دهخدا" هَموگهای(معادلهای) واژهی "سلامت" را چنین شناسانده است:
سلامت . [ س َ م َ ] (ع مص ، اِمص ) بی گزند شدن، بی عیب شدن، عافیت، تندرستی، امنیت، نجات، رستگاری، آرامش، صلح، خلوص، صداقت، خوشی، شادی، رهایی یافتن، نجات یافتن، خلاص از بیماری، شفا، اهل سلامت، متقی، پرهیزکار
در فرهنگ پارسی "معین" نیز زیر واژهی "سلامت" چنین آمده است:
(سَ مَ) [ ع . سلامة ] 1 - (مص ل .) بی عیب شدن . 2 - رهایی یافتن. 3 - (اِمص .) امنیت . 4 - تندرستی . 5 - نجات ، رستگاری . 6 - خالص از بیماری ، شفا.
و یا در فرهنگ پارسی "عمید" که در برابر واژهی "سلامت" آمده:
(اسم مصدر) [عربی: سلامة] ۱. تندرستی. Δ در فارسی یای مصدری اضافه میکنند و سلامتی میگویند که فصیح نیست.
۲. [قدیمی] پاکی و رهایی از عیب و آفت؛ بیعیبی.
۳. [قدیمی] بیگزند شدن؛ از عیب و آفت رهایی یافتن.
۴. [مقابلِ ملامت] (تصوف) حفظ و رعایت رسوم.
"فرهنگستان" نیز واژهی "سلامت" را چنین چَمیده(معنی کرده):
«برخورداری از آسایش کامل جسمی و روانی و اجتماعی و نه صرفاً فقدان بیماری و ناراحت».
"به سلامتی" نیز واژهای رواگدار(رواجدار، رایج) در زبان پارسی است که ادبسار هیچ پشتیبانیای از آن نمیکند و تنها برای دوراندناش از زبان پارسی، واژههای جایگزین آن را مینمایاند.
#مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
👥👥👥👥
@AdabSar
🔅پرسش شما
سلام ببخشید میخواستم بدونم نام بنیتا معنی وچه ریشه ای داره ایا ایرانی هست یانه
🔅پاسخ ادبسار
"بنیتا" نامی دخترانه است که ما به درستی نمیدانیم ریشه و خاستگاه آن کجاست.
با نگر به ساختار واژه(بِنی+تا) به دید میرسد که نامی ترکیهای باشد. "بنیتا" را در پارسی "دختر بیهمتای من" چمیدهاند که باز هم این چمار(معنی) برگرفته از برگردان ترکی ترکیه است.
همچنین گفته میشود که "بنیتا" نام شاهزادهای از دودمان "ماد" و به چم شادباش و بیهمتا بود ولی این داوخواهی(ادعا) در هیچ بنمایهای دیده نشد.
یکی از گمانزدها این است که "بنیتا" ریشهی تازی دارد و از "بنت" برآمده است.
📣چنانچه شما دوستان گرامی دربارهی این نام بنمایهای میشناسید که برای شناخت بیشتر نام راهگشاست، ما را آگاه کنید. در نِگر(توجه) داشته باشید که پیام شما در این باره، همراه با شناسهی بنمایه(مشخصات منبع) باشد.
#پریسا_امام_وردی
#نام_دخترانه_ایرانی
#بنیتا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
📜📜📜📜
@AdabSar
🔅پرسش شما
سلام ببخشید میخواستم بدونم نام بنیتا معنی وچه ریشه ای داره ایا ایرانی هست یانه
🔅پاسخ ادبسار
"بنیتا" نامی دخترانه است که ما به درستی نمیدانیم ریشه و خاستگاه آن کجاست.
با نگر به ساختار واژه(بِنی+تا) به دید میرسد که نامی ترکیهای باشد. "بنیتا" را در پارسی "دختر بیهمتای من" چمیدهاند که باز هم این چمار(معنی) برگرفته از برگردان ترکی ترکیه است.
همچنین گفته میشود که "بنیتا" نام شاهزادهای از دودمان "ماد" و به چم شادباش و بیهمتا بود ولی این داوخواهی(ادعا) در هیچ بنمایهای دیده نشد.
یکی از گمانزدها این است که "بنیتا" ریشهی تازی دارد و از "بنت" برآمده است.
📣چنانچه شما دوستان گرامی دربارهی این نام بنمایهای میشناسید که برای شناخت بیشتر نام راهگشاست، ما را آگاه کنید. در نِگر(توجه) داشته باشید که پیام شما در این باره، همراه با شناسهی بنمایه(مشخصات منبع) باشد.
#پریسا_امام_وردی
#نام_دخترانه_ایرانی
#بنیتا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
📜📜📜📜
💫
میروم، بلکه تحمل به خودش فکر کند
از سرت میپرم... الکل به خودش فکر کند
تو که در حال صعودی، بگذاری بد نیست
آیهای قبل تنزّل به خودش فکر کند
قد یک پنجره تا رود... کمی وقت بده
مرد در حال تکامل به خودش فکر کند
فکر بلبل همه آن بود که گل شد یارش
حال بگذار که بلبل به خودش فکر کند!
آمدم بگذری از من، به سلامت بروی
وقت آنست کمی پل به خودش فکر کند!
#محسن_انشایی
@AdabSar
میروم، بلکه تحمل به خودش فکر کند
از سرت میپرم... الکل به خودش فکر کند
تو که در حال صعودی، بگذاری بد نیست
آیهای قبل تنزّل به خودش فکر کند
قد یک پنجره تا رود... کمی وقت بده
مرد در حال تکامل به خودش فکر کند
فکر بلبل همه آن بود که گل شد یارش
حال بگذار که بلبل به خودش فکر کند!
آمدم بگذری از من، به سلامت بروی
وقت آنست کمی پل به خودش فکر کند!
#محسن_انشایی
@AdabSar
💫
سرباز؛ سرباز است
و کاری بهجز کشتن ندارد
حالا یکی تفنگ بر میدارد
یکی هم مثل تو
روسری...
#رسول_ادهمی
@AdabSar
سرباز؛ سرباز است
و کاری بهجز کشتن ندارد
حالا یکی تفنگ بر میدارد
یکی هم مثل تو
روسری...
#رسول_ادهمی
@AdabSar
💫
یک بوسه اگر به عاشق خویش دهی
خوشتر که هزار نان به درویش دهی
من از تو به یک بوسه قناعت دارم
لطف تو زیاده است اگر بیش دهی
#شعر_ایران
@AdabSar
یک بوسه اگر به عاشق خویش دهی
خوشتر که هزار نان به درویش دهی
من از تو به یک بوسه قناعت دارم
لطف تو زیاده است اگر بیش دهی
#شعر_ایران
@AdabSar