ادب‌سار
12.6K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
💫

بین ما خطی‌ست قرمز، پس تو با ما نیستی
یک قدم بردار، می‌بینی که تنها نیستی

خیرخواهان توایم ای شیخ، ما را گوش کن
فرصت امروز را دریاب، فردا نیستی!

#حسین_جنتی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


🔻مواظبت = نگاهداری، نگهبانی‌کردن، رسیدگی‌کردن، تیمارکردن، تیمارداشت، پاییدن، بَرزِش، بَرزیدن، پرستاری، پاسداری

🔻مواظبت‌کردن = نگهداری‌کردن، رسیدگی‌کردن، نگهبانی‌کردن، تیمارکردن، تیمارداشتن، پاییدن، بَرزیدن

نمونه:
🔺وقت زیادی را برای مواظبت از باغچه‌اش می‌گذاشت =
وخت بسیاری را برای نگهداری از باغچه‌اش می‌گذاشت
زمان بالایی را برای رسیدگی به باغچه‌اش می‌گذاشت

🔺برای مواظبت از مریض، پرستار استخدام کرد =
برای تیمارداری بیمار، پرستار بکار گرفت

🔺برای مواظبنت از مرزها، نیرو اعزام کرد =
برای پاسداری از مرزها، نیرو گسیل داشت

🔺چگونه از ماشین خود مواظبت کنیم؟ =
چگونه از خودرو خود نگاهداری کنیم؟

🔺مواظب بچه‌ها بود =
بچه‌ها را می پایید

#مجید_دری
#پارسی_پاک
#مواظبت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
🔅پرسش شما

درود مهربانو
میخوام نام فرزندم را بگذارم آپارنیک.
شما میدانید معنی آپارنیک چی میشود؟
گوگل زده در لغت کامروا و پیروز مند

🔅پاسخ ادبسار 👇👇
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

🔅آشنایی با نام «آپارنیک»

بانو سپهبد "آپارنیک"، زن جنگاور ایرانی و همسر "رستم فرخزاد" بود. این همسران دلیر در زمان یزدگرد سوم ساسانی پابه‌پای هم و تا پای جان در برابر تازش تازیان ایستادگی کردند. رستم فرخزاد از سپهسالاران ساسانی بود.

درباره‌ی "آپارنیک" بسیار کوتاه و پراکنده گفته شده و در بررسی‌های ادبسار درباره‌ی ریشه و چمار آن بیش از این یافت نشد. چنانچه در یک یا چند سرچشمه این نام را به چم پیروزمند و کامروا دانسته باشند، بر پایه‌ی برداشتی از ویژگی‌های این زن میهن‌دوست است.

چنانچه شما دوستان گرامی، درباره‌ی نام "آپارنیک" آگاهی بیشتری دارید یا بن‌مایه‌ای می‌شناسید، ما را آگاه کنید. در نِگر(توجه) داشته باشید که پیام شما در این باره، همراه با شناسه‌ی بن‌مایه(مشخصات منبع) باشد.


#نام_دخترانه_ایرانی
#آپارنیک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

در کوی محبت به وفایی نرسیدیم
رفتیم ازین راه و به جایی نرسیدیم

هر چند که در اوج طلب هستی ما سوخت
چون شعله به معراج فنایی نرسیدیم

با آن همه آشفتگی و حسرت پرواز
چون گرد پریشان به هوایی نرسیدیم

گشتیم تهی از خود و در سیر مقامات
چون نای درین ره به نوایی نرسیدیم

بی مهری او بود که چون غنچه‌ی پاییز
هرگز به دم عقده‌گشایی نرسیدیم

ای خضر جنون! رهبر ما شو که در این راه
رفتیم و سرانجام به جایی نرسیدیم!

#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
@AdabSar
💫

بخت، یا تقدیر، یا قسمت؟ نمی‌دانم کدام!

هرچه باشد بودنت خوب‌ اسـت، خوبی‌اش مُدام!

#امیر_اکبرزاده
@AdabSar
@AdabSar
"کسی کاو ببیند سرانجام بد
ز کردار بد بازگشتش سزد
🍀🌸🍀
دلی کز خرد گردد آراسته
یکی گنج گردد پر از خواسته
🌺🍀🌺
اگر زیر نوش اندرون زهر نیست
دلت را ز رنج و زیان بهر نیست
🍃🌼🍃
چو پیمان همی کرد خواهی درست
که آزار و کینه نخواهیم جست"
#فردوسی
🌿🌹🌿
با آرزوی هفته‌ای بسامان

فرستنده #جعفر_جعفرزاده
@AdabSar
🔅پرسش شما

درود برشما بانو روزتون پراز شادی
ببخشید مزاحم شدم 🙏🌷
میشه معنی اسمم ماندانا رو بدونم؟؟

🔅پاسخ ادبسار 👇👇
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

«منم کوروش، پسر ماندانا و کمبوجیه...»
و چنین بود که نخستین ترانه‌ی ستایش زن در جهان سروده شد!**


🔅آشنایی با نام‌های ایرانی
«ماندانا»، «ماندانه» و «ماندان»

👸🏻👸🏻 "ماندان/ماندانَ/ماندانَه" یا "ماندانا" نام دختر "آستیاگ" پادشاه ماد، همسر کمبوجیه نخست و مادر کوروش بزرگ هخامنشی بود. نام دختر آتوسا و داریوش و خواهر خشایارشاه نیز "ماندانا" بود.

👸🏻👸🏻 "ماندانا" در واژه به مانک شاهبوی خوشبو(به معنی عنبر خوشبو) است.

👸🏻👸🏻 "ماندانا"، نامی بر پایه‌ی دانایی و خرد، به مانی دانای خانه و آشیانه، دانایی که دیگران را به دانایی وامی‌دارد، نامیرا و ماندنی است.(فرهنگ نام‌ها)
"مان" در پارسی باستان و امروز به چم خانه و نماد نگهبانی و در پارسی پهلوی و پارسی امروز به چمار ماندن، نامیرایی و زیستن است.(منصوری و حسن‌زاده) "دان" نیز دانایی را می‌رساند.
از این دید "ماندانا" آمیخته از مان+دان+ا/ه (پسوندهای نام‌ساز) است.

👸🏻👸🏻 گفته می‌شود نام "ماندانا"ی پرآوازه‌ی ایران باستان و دودمان ماد "آمی‌تیدا" به ماناک ایزدبانوی آب و تگرگ، بسیار دانا، دانای نیک‌منش و زاده‌ی خورشید بود. شاید با نگر به منش و ویژگی‌هایش او را "ماندانا" می‌نامیدند.
"آمی‌تیدا" هم‌ریشه با "آمی‌تیس" است. برای آشنایی با "آمیتیس" به این پیوند بنگرید:
t.me/AdabSar/5092

👸🏻👸🏻 "آستیاگ" واپسین فرمانروای ماد و پادشاهی بسیار خودکامه(مستبد) بود. او پسر نداشت و بر پایه‌ی رَستَـک(قانون) آن‌ها، دخترش ماندانا و دامادش کمبوجیه‌ی نخست می‌توانستند جانشینش باشند. این آیین در جابجایی فرمانروایی به کوروش سودمند بود.

👸🏻👸🏻 شهبانو "ماندانا" زنی فرهیخته و شیفته‌ی آزادی و خودسالاری (استقلال) بود. او بنیادگذار نخستین آموزشگاه(مدرسه)های همگانی در کشور بود و خود در جایگاه آموزگار به آموزش می‌پرداخت.

👸🏻👸🏻 "ماندانا" پیش از پادشاهی "کوروش" برای توانمندی‌اش بسیار کوشید و به او آموخت که داد چیست و بیداد کدام است. (توران شهریاری، وضعیت اجتماعی زن در ایران باستان)
در زمان هخامنشیان زن و مرد در ایران از دادیک(حقوق) یکسان برخوردار بودند.

👸🏻👸🏻 به نوشته‌ی کهن‌نگاران (مورخان) یونانی، کوروش گفته است که از مادرش نبرد با بیداد را آموخته و او را بسیار گرامی می‌دارد.
نه‌تنها ماندانا، که دیگر زنان فرزانه ارج و جایگاه والایی نزد کوروش داشتند. او پیش از مرگ به فرزندان خود سپرده بود که در کارها با مادر دانایشان هم‌اندیشی کنند.


✍🏻✍🏻 پی‌نوشت**: سرآغاز این پیام، برشی از سرآغاز یادداشت زیبای "مجید دُری" برای روز جهانی زن است. برای خواندن یادداشت به این پیوند بنگرید:
t.me/AdabSar/2405

🇮🇷🇮🇷 چند نام ایرانی دخترانه و پسرانه‌ی هم‌آوا با ماندانا و آمی‌تیدا:
👧🏻 مانترا، مانا، مانوشا، ماهدیس، ماسیس، ویانا، پارمیدا، آرمیتا، آرشیدا، آمیتیس و...
👦🏻 مانیار، مادیار، مانلی، توانا، دانا، مزدا، مارتیا، ماکان، ماونداد، وندا، آرتا و...

برای فرزندانمان نام‌های زیبا و برازنده‌ی ایرانی برگزینیم

#پریسا_امام_وردی
#نام_دخترانه_ایرانی
#ماندانا #ماندانه #ماندان
#آمی_تیدا #آمیتیدا #آمی‌تیدا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


🔹"قلم" واژه‌ای بیگانه است که در زبان فارسی به چند چَم(معنی) به‌کار می‌رود:
۱. واژه‌ی سُریانی تازی‌شده و ابزاری است که با آن می‌نویسند: کِلک، خامَک، خامِه، خودنویس، خودکار
۲. استخوان ساگِ(ساق) دست یا پا: نَی استخوان، شَتالَنگ، آرنج(در دست)
۳. کالا
۴. شماره
۵. ابزاری برای کندن و هموارکردن: Stylus، سنگ‌خرَاش، آگُس، کـَندار

🔻قلم‌تراش = خامِه‌تراش
🔻قلم حجاری = Stylus، سنگ‌خَراش، آگُس، کـَندار(ابزاری برای کندن و هموارکردن)
🔻قلم‌خورده = کِلک‌خورده، زُدوده
🔻قلمدان = خامِه‌دان، خامَکدان، کِلکدان
🔻قلم دوات = خامه آمِه(آمِه=دوات نویسندگی)
🔻قلمدوش = شانه‌سوار
🔻قلم‌زدن = کِلک‌زدن، نیک نوشتن
🔻قلم‌زن = کِلک‌زن، خامَکدَست، نویسنده، نِگارگر
🔻قلم‌شدن = بریده شدن، شکستن
🔻قلم‌کردن = دوپاره‌کردن، شکستن
🔻قلم کشیدن = بریدن، زُدودن، نادیده گرفتن
🔻قلم‌مو = خامه‌مو، مویین‌خامه
🔻قلمی‌شدن = کِلکی‌شدن، نوشته‌شدن
🔻قلمی‌کردن = کِلکی‌کردن، نوشتن، یادداشت‌کردن
🔻اهل قلم = نویسنده، نویسندگان، نویسکاران
🔻سیاه قلم = سیاه خامَک، سیاه خامه
🔻یک‌قلم = همه، همگی، یک‌جا، یک‌بار، یک‌باره، یک‌سره
🔻اقلام = خامه‌ها، کِلک‌ها، نمونه‌ها، کالاها، ریزِ کالاها
🔻اقلامی از = نمونه‌هایی از
🔻اقلام صادراتی = کالاهای فرستنی، ریزِ کالاهای فِرِستَنی
🔻اقلام وارداتی = کالاهای آوردنی، ریزِ کالاهای آوَردَنی

✍️نمونه:
🔺قلم را در قلمدان قرار دادم =
کلک را در کلکدان نهادم/ گذاشتم/هِشتَم/ جای دادم

🔺قلم در قلمدان قرار دارد =
خامه در خامه‌دان است/جای دارد

🔺قلم در قلمدان قرار گرفت =
خودکار در جاخودکاری جای گرفت/ نهاده شد

🔺سفارش رسید، ولی چند قلم کسری داشت =
سِپارش رسید، ولی چند کالا/دانه کمبود داشت

🔺فلانی یک‌قلم صدهزار تومان جنس خرید =
بَهمانی یک‌جا سَدهزارتومان کالا خرید

🔺اسمش از لیست قلم خورده بود =
نامش از پِهرست زدوده شده بود

🔺قلمِ توانایی دارد =
خامه‌ی توانایی دارد
نویسندگی توانایی دارد
نویسنده‌ی توانایی است

🔺بعضی از اقلام افزایش بها داشتند =
برخی از کالاها افزایش بها داشتند

🔺از ارتفاع سقوط کرده و جفت پاهایش قلم شده بود =
از بلندی افتاده بود و جفت پاهایش شکسته بود

#مجید_دری
#پارسی_پاک
#قلم #اقلام
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

سعی کن آسوده باشی، حال من بهتر شده‌ست
ناز شستت! روزگارم بعد تو محشر شده‌ست!

این که پرسیدن ندارد، حال و روزم عالی است
بعد از این هم سر شود، چون پیش از این هم سر شده‌ست

آن که هِی این روزها دنبال ردّش می روی
اندکی دیر آمدی، مرده‌ست، خاکستر شده‌ست

جای او یک دختر شاد ِغزلخوان ساختم
یک کمی تلخ است، در نوع خودش نوبر شده‌ست

دختری آسوده که این روزها سرگرمی‌اش
جزوه و درس و کتاب و کاغذ و دفتر شده‌ست

باز برگشتی برایش قصه‌پردازی کنی؟
لطف کن چیزی نگو، برگرد، گوشش کر شده‌ست

منتظر باشی نباشی، آمدن در کار نیست
عذر می‌خواهم، برو، یکبار قبلن خر شده‌ست

هیچ هم در فکر عشقت نیست‌، تنها اندکی
بی‌قرار و سرکش و افسرده و خودسر شده‌ست

درس می‌خواند که با غفلت فراموشت کند
درس می‌خواند ولی از اشک، جزوه‌ش تَر شده‌ست

عذر می‌خواهم ولی، باید بگویم، راستش
در غیابت حال او از قبل هم بدتر شده‌ست!

#هلیا_حسینی
@AdabSar
💫

ﺳﻮﺍﻝ ﻣﯽ‌ﮐﻨﯽ ﺍﺯ ﺣﺲ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺷﺖ

ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮ ﮐﻪ ﭼﻪ ﺣﺴﯽ ﺗﻮ ﺩﺭ ﻭﻃﻦ ﺩﺍﺭﯼ؟

#محمد_رفیعی
@AdabSar
💫

دیر فهمیدیم پس دیوار بالا رفته بود
با همان خشت نخستین تا ثریا رفته بود

دیر فهمیدیم و معماران مرموز از قدیم
چیده بودند آن چه بر پیشانی ما رفته بود

#حسین_جنتی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

🔅آشنایی با نام‌های ایرانی

«مارتیا» یا «مرتیا»
نام پسرانه‌ی "مارتیا" یا "مرتیا" نامی پهلوی و به چم(معنی) آدمی، جوانمرد، مردانه و فرمانروا است.

🍀 "مارتیا"/"مرتیا" آمیخته از مارت یا مرت+یا(پسوند بستگی و نام‌ساز) است.

"مرت" در زبان اوستایی "مَرَتَن" به مانی(معنی) مرد و میرنده است که در زبان پهلوی به "مَرت" و در پارسی امروز به "مَرد" دگریده(تبدیل) شده است. این بخش در نامی همانند "کیومرس" نیز آمده که از "گیومَرَتَن" اوستایی به "گیومرت" پهلوی و "کیومرس" امروز رسیده است.

🍀 بر پایه‌ی سنگ‌نبشته‌های بیستون که به دید می‌رسد به زمان داریوش نخست هخامنشی برمی‌گردد، "مارتیا" نام رهبر شورشیان ایلام بود که گویا به دستور پادشاه کشته شد.

🇮🇷برخی از نام‌های ایرانی دخترانه و پسرانه‌ی هم‌آوا:
👧🏻 ماهرو، ماهدیس، ماهتیسا، ماهتا، ماهبد و...
👦🏻 مادیار، ماتیار، مازیار، ماهیار، ماهداد، ماهور و...


#پریسا_امام_وردی
#نام_پسرانه_ایرانی
#مارتیا #مرتیا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


🔻نیت = چیم، مراد، آرمان، آرزو، آهنگ، اندیشه، خواست، خواسته
🔻نیات = چیم‌ها، آهنگ‌ها
🔻نیت‌کردن = چیمیدن، کامیستن، آهنگ‌کردن
🔻حـُسن‌نیت = نیکخواهی، دوستی، دوستانگی
🔻سوءنیت = دشمنی، دشمنانگی، کژ اندیشی(کج‌اندیشی)، بد اندیشی، بدسگالی، بدخواهی، بد دلی
🔻با حسن‌نیت = دوستانه
🔻با سوءنیت = دشمنانه
🔻دارای سوءنیت = بد خواه
🔻خلوص نیت = پاکدلی، یکدلی
🔻با نیت خالص = با پاکدلی، با دل سپید
🔻خوش‌نیت = خوش‌سِگال، نیک‌اندیش

نمونه:
🔺در رسیدن به نیات خبیثش ناموفق ماند =
در رسیدن به چیم‌های پلیدش ناکام ماند

🔺او نسبت به من حُسن‌نیت دارد =
او نیکخواه من است

🔺سوءنیت او معلوم است =
بدخواهی او روشن است

🔺نیت چون نیک باشد پادشا را
گهر خیزد به جای گل گیا را (نظامی) =
اندیشه چون نیک باشد پادشا را
گهر خیزد به جای گل گیا را

🔺الاعمال بالنیات =
بنیاد کارها بر آرمانش استوار است
هر کاری به اندیشه‌اش سنجیده می‌شود

#مجید_دری
#پارسی_پاک
#نیت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پیام شما


🔹تاریخ چیست؟

«تاريخ» در ساده‌ترين ویمَند(تعریف)، سرگذشتِ مردمِ خردمندِ خردورزِ ابزارسازِ همبودگاه‌زی، بر روی این زمین فراخ است. و «دانش تاريخ» در ساده‌ترين ویمَندش خوانش اين سرگذشتِ دور و درازاست.

شنيدن واژه‌ی «تاريخ» چنين پنداری پدید می‌آورد کە تاريخ گزاره‌ای است از انباشته‌ای از رخدادهای گذشته کە زمان بر آن سپری شده است و اکنون ديگر نیست. با اين ویمند، تاريخ هخامنشی رخدادهایی است کە در زمانی از نيمه‌های سده‌ی ششم تا پایانِ سده‌ی چهارم پيش از مسیح، در بخشی از این زمین فراخ روی داده و سپس در يک زمانی فرجام یافته است.
ولی برای چنين اندریافتی از تاريخ، اکنون ديگر کسی از تاریخدانان ارزشی دارا نیست; ازيرا تاريخْ پویش و دگرشی پیوسته و بی‌پایان و کوششی گیتایی(مادی) و مینویی(معنوی) مردمان بر روی زمین گسترده است؛ و چونکە پویش و دگرش همواره گذران است، پس خوانشِ تاريخ، خواندن اين پویش و دگرش دنباله‌دار و پيوسته است کە ديروزها گردش داشته است، امروز گردش دارد و فرداها گردش خواهد داشت.

ما با خوانش تاريخ می‌خواهيم بدانيم کە مردمان خردمند ابزارساز همبودگاه‌زی، گذرگاه خويش را از روزگاران دور تا امروز چگونه سپری کرده، چە فرود و فرازهایی و چه کاميابی‌ها و ناکامی‌هایی در اين راه داشته، دست‌آوردهايش در اين گذرگاه چە بوده، چگونه از اين دست‌آوردها پشتیبانی و نگهداری کرده است، و ما چگونه می‌توانيم با بهره‌مندی از کارآزمودگی‌هایی کە پدران و نياگانمان برايمان برجا نهاده‌اند ، زندگیِ شايسته‌ی خوشنودی را برای خودمان بسازيم.
بە گزاره‌ای ديگر، ما تاريخ را می‌خوانیم تا بدانيم کە کوششمان را از کجا آغاز کرده‌ايم، چە راهی را پيموده‌ايم، و اکنون در چە جایگاهی هستیم و چگونه بايد بە راهِ خودمان ادامه دهيم.
ما بە هنگام خوانش تاريخ، در کوشش آن استيم کە راه پویش ادامه‌دار در چندين هزارساله‌ی خودمان را بازبينی و بازخوانی کنيم؛ و می‌خواهيم بدانيم کە در اين گذرگاه چە دست‌آوردهایی داشته ايم، چە ناراستی و نادرستی‌هایی کرده‌ايم، چە کارآزمایی‌هایی اندوخته‌ايم، و چگونه می‌توانيم از اين کارآزمایی‌ها برای ساختن اکنون و آينده‌مان بهره‌مند شویم ؟
ما بە هنگامِ خوانش تاريخ، با فراموشی در ستيز استيم، و می‌خواهيم راهی کە در گذشته پيموده‌ايم را بازبينی کنيم، برای آنکە بدانيم اکنون در کجا استيم و رخ به چە سویی داريم و راه آينده‌مان در چە راستایی است. می‌خواهيم کە آنچە بر ما رفته است را همواره در پيش ديدگان خويش داشته باشيم و بکوشيم کە تا آنجا کە شایومند است رخدادهای پیوسته به گذشته‌مان را در ویر خويش نگاه داريم و از آنچە بر ما رفته است آموزه بگيريم و برای بهترسازی زندگی همبودگاهیِ اکنون و آينده‌ی خويش از آن بهره‌مند شویم.

کسانی کە رخدادهای تاريخ را بە درستی خوانش نمی‌کنند و نمی‌خواهند از راهی کە در گذشته اِسپُرده شده است آگاهی يابند؛ و بە گزاره‌ی ديگر، نمی‌خواهند کە از گوالِش و دگردیسی همبودگاه مردمی و چگونگی اين گوالش(رشد) و دگرسانی و پيشرفت آگاه باشند و از گمراهی،های انجام‌گرفته پند گیرند، واداشته می‌شوند کە گمراهی‌های گذشته را بازکرد(تکرار) کنند، يا از آنها پيروی کنند کە وابسته بە يک دوره از گوالش و دگرش همبودگاه بوده است و برای زندگی کنونی کارآيی ندارد( شیوه‌ی زندگانی‌ای که اکنون درگیر و دار آن استیم و می‌خواهند همانند زندگی هزارسال پیش در بیابان‌های خشک و بی آب و گیاه عربستان باشد).
چنين مردمی اگر گزیرشگران(تصمیم‌گیران) همبودگاه(جامعه) باشند، شوند ايستايی يا واپَسرویِ همبودگاه می‌شوند، و همبودگاه را با بدبختی تاوان‌ناپذير روبه‌رو می‌سازند.

هرکه ناموخت از‌ گذشت روزگار
هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار


نویسنده #امیرحسین_خنجی
فرستنده، ویراستار و برگرداننده به پارسی نوین #کیخسرو_پشوتن


🚩پی‌نوشتِ ویراستار:
واژه‌ی تاریخ برگرفته شده از واژه‌ی پهلوی "ماه روچ" است. این واژه چون به تازی برگردان شد، از آن واژگان مورخ و تاریخ ساخته شد.
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
🔅پیام شما


‍ ابوبکر محمّد زَکَریای رازی (۲۵۱ ه. ق. ـ ۳۱۳ ه. ق) پزشک، دانشدوست و شیمی‌دان ری‌شهری و ایرانی است.
از رازی نوشته‌هایی در زمینهٔ پزشکی، شیمی و دانشدوستی بجا مانده است. او را به نام یابنده الکل و گوهر گوگرد (اسید سولفوریک) می‌شناسند.

به‌گفتهٔ جرج سارتن (پدر دانش نگاری)، ابوبکر محمد زکریای رازی «بزرگ‌ترین پزشک ایران و جهان در زمان سده میانه بود».

پرویز اذکایی و جوئل کریمر در ماتیکان(کتاب) "احیا (زنده‌سازی) فرهنگی در روزگار آل‌بویه" رازی را کسی دانسته‌اند که بر پیشانی مردم‌گرایی ایرانی ایستاده است.

احمد بیرشک می‌نویسد: «از آموزش‌های رازی این بود که همهٔ آدمیان به اندازه‌ای خرد دارند که بتوانند درباره خود و جهان بیاندیشند؛ آدمیان برای رستگاری به رهبران دینی نیاز ندارند؛ براستی دین ها زیان‌آور هستند و مایه کینه و جنگ می شوند. رازی به همهٔ فرماندهان، رهبران و بزرگان در همهٔ سرزمین‌ها شک داشت».

ابوبکر محمد زکریای رازی، این کیمیاگر ری‌شهری، از بزرگان ایرانی است که پیش از اروپاییان "رنسانس و خردگرایی" را آغاز کرده بود.
این درخت جهش‌یافته در باغ و سرزمینی پرورش یافته بود که برایش چندان شایسته نبود.
بنابراین اندیشه های او بی آنکه فراوان شود و پاگیرد، در این سرزمین خشکیده شد.

به پاس تلاش فراوان رازی در داروسازی، روز پنجم شهریورماه، روز بزرگداشت ابوبکر محمد زکریای رازی شیمی‌دان بزرگ ایرانی و روز داروسازی نامگذاری شده‌است.

زنده باد یاد او
شادباد روز داروساز🌿🎗🍯

۵ شهریور
زادروز ابوبکر محمد زکریای رازی
کسی سده های بسیار از زمان خودش پیشتر بود.
💊روز داروساز🌡
شادباش و فرخنده باد

فرستنده Ali A. S. Sinegani
#روز_داروسازی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸 @AdabSar 🔅پالایش زبان پارسی 🔹"قلم" واژه‌ای بیگانه است که در زبان فارسی به چند چَم(معنی) به‌کار می‌رود: ۱. واژه‌ی سُریانی تازی‌شده و ابزاری است که با آن می‌نویسند: کِلک، خامَک، خامِه، خودنویس، خودکار ۲. استخوان ساگِ(ساق) دست یا پا: نَی استخوان، شَتالَنگ،…
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
🔅پیام شما


🔶پیش‌نوشت:
پس از آوردن برابرهای پارسیِ واژه‌ی "قلم"(در این پیام: t.me/AdabSar/8175)، ،یکی از همراهان همیشگی ادبسار، پژوهشی را از "مجید روهنده" در باره‌ی این واژه فرستاده‌اند که در پی می‌آید.
شما نیز اگر دیدگاهی در این زمینه دارید می‌توانید بفرستید تا با دیگر هموندان همرسانی شود.


🔸 قلم-غلم(ریشه اش کلوم پهلوی):خامه-کلک...
ازاین واژه همکرد های بسیاری داریم:
غلم زدن،غلمزن،غلمزده،غلم کردن(بریدن)،غلمکاری،غلمکار،غلم مو،غلمستان(نهالستان)،غلم تراش،غلم خوردگی،غلمه زدن،.......

لغت عربیزه قلم در سنسکریت به شکلकलम kalama  به معنای «ساقه گیاه نی-ابزار نوشتنی ساخته شده از نی» ثبت شده است. ازینرو واژگان قلمبُر (پیشه ای در دزفول/دژپل قدیم) و قلمه زدن نیز پارسی هستند. دانستنی است واژگان قلمداد و قلمرو (قلم=دید-هدف-ایده-نکته) با لغت کلم←قلم همریشه نیستند.

لغت قلمqëllim  (مانند: چند قلم جنس انبار کردند) در آلبانی به معنای میدان دید-هدف-ایده-نکته-نیت-چیز-شی است که در ایران از آن واژگان قلمرو و قلمداد را ساخته‌اند. دانستنی استqëllim  با واژه قلم به معنای «ساقه گیاه نی-ابزار نوشتنی ساخته شده از نی» همریشه نیست.
مجید روهنده

فرستنده Am Sa
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar

دیر آمدی عزیز دلم، دیر آمدی
یکروز بعدِ رفتن تو دربه‌در شدم
تنها نه من، که شهر هم از غصه بغض کرد
تبریز را گرفته بغل، دورتر شدم

در کوله پشتی‌ام ،دوسه‌تا شعرِ ناتمام
یک سینهِ داغ ِ گفتن و لب‌های بی‌کلام
یاد تو در دلم، وطنم توی کفشهام
با خود برای کشف خودم همسفر شدم

هر شب به حال بی‌کس‌ام گریه می‌کنم
چون مادری برای غم بچه‌های خود
حالم شبیه کودکِ بعد از طلاق شد
بی‌مادر و برای پدر دردسر شدم

ده سال گریه‌کردن من حاصلش چه بود؟
حق‌السکوت من غزل و گفتن از تو بود؟
ده سال رنج دوری و چندین غزل... همین
من باختم! در اوج جوانی هدر شدم

تهران برای غربت من، شُکر، بد نبود
شاعر پس از تو شعر که نه، شهر را سرود
در من پس از تو روحیه‌ی انقلاب مُرد
در کارگر قدم زدم و کارگر شدم!

#علیرضا_کیانی
@AdabSar
💫

دلشوره‌ای دارم، گمانم ماهیِ سرخی

در عمق دریایی به قلّابی نظر دارد!

#مهدی_فرجی
@AdabSar