Forwarded from ادبسار
🌬💭💭💭
@AdabSar
"خواب..."
من دگر از کجا بگویم باز؟!
سرکشید سوزِ دل به سد آواز
او درِ دل خودش گشود و کنون
میزند خیز، ناامیدی باز؛
اشکهای مرا نمیبینی؟!
یا که سروادهام نمیخوانی؟!
خواب دیدم درونِ دریایی
وای بر من! شنا نمیدانی؛
در چمارَش چه گفته برخوانم؟!
در گذرواژههای چشمانم،
گرچه اندوهِ تو ندارد دل
از تکابیدنت پریشانم؛
من از امروز بگویم بدرود
بیتو باشم؛ نباشدم بیسود
من به خشنودی خداوندم
مینهم پشت، هرآنچه با ما بود!
پینوشت*:
چمار: تعبیر
تکابیدن: غرق شدن
خیز: موج
سروده به پارسی
سراینده و فرستنده:
#بلال_ریگی
@AdabSar
🌬💭💭💭
@AdabSar
"خواب..."
من دگر از کجا بگویم باز؟!
سرکشید سوزِ دل به سد آواز
او درِ دل خودش گشود و کنون
میزند خیز، ناامیدی باز؛
اشکهای مرا نمیبینی؟!
یا که سروادهام نمیخوانی؟!
خواب دیدم درونِ دریایی
وای بر من! شنا نمیدانی؛
در چمارَش چه گفته برخوانم؟!
در گذرواژههای چشمانم،
گرچه اندوهِ تو ندارد دل
از تکابیدنت پریشانم؛
من از امروز بگویم بدرود
بیتو باشم؛ نباشدم بیسود
من به خشنودی خداوندم
مینهم پشت، هرآنچه با ما بود!
پینوشت*:
چمار: تعبیر
تکابیدن: غرق شدن
خیز: موج
سروده به پارسی
سراینده و فرستنده:
#بلال_ریگی
@AdabSar
🌬💭💭💭
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻شروع = آغاز، سرآغاز، آغازِش، آغازیدن
🔻شروع شده = آغاز شده
🔻شروع شدن= آغاز شدن، آغاز گشتن، آغازیدن
🔻شروع کار = آغاز کار، کاررفتاری
🔻شروع کردن = آغازیدن، آغازاندن، آغازانیدن، آغازكردن، فَرَکانیدن، فََراشُدن
🔻شروع کننده = آغازکننده، آغازگر، سَرُومَند
🔻نقطهی شروع = آغازگاه
✍نمونه:
🔺اگر چند لحظه صبر کنید، برنامه شروع میشود =
اگر اندکی شکیبایی کنید(بِشَکیبید)، برنامه آغاز میشود
🔺باید از نو شروع کرد =
باید از نو آغاز کرد
باید از نو آغازید
🔺نقطهی شروع این بیماری کشور عربستان است =
آغازگاه این بیماری کشور اَرَبستان است
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#شروع
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻شروع = آغاز، سرآغاز، آغازِش، آغازیدن
🔻شروع شده = آغاز شده
🔻شروع شدن= آغاز شدن، آغاز گشتن، آغازیدن
🔻شروع کار = آغاز کار، کاررفتاری
🔻شروع کردن = آغازیدن، آغازاندن، آغازانیدن، آغازكردن، فَرَکانیدن، فََراشُدن
🔻شروع کننده = آغازکننده، آغازگر، سَرُومَند
🔻نقطهی شروع = آغازگاه
✍نمونه:
🔺اگر چند لحظه صبر کنید، برنامه شروع میشود =
اگر اندکی شکیبایی کنید(بِشَکیبید)، برنامه آغاز میشود
🔺باید از نو شروع کرد =
باید از نو آغاز کرد
باید از نو آغازید
🔺نقطهی شروع این بیماری کشور عربستان است =
آغازگاه این بیماری کشور اَرَبستان است
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#شروع
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
🔅پیام شما
با درود فراوان
سپاس از دلسوزی و تلاشهای بیدریغ شما برای نگهداری و پاسداشت زبان زیبای پارسی.
میخواستم دیدگاه خودم را برای شما بفرستم و بزرگواری نموده دیدگاهم را تا جایی که میشود به کار برید. چون من نه رشته ادبیات خواندم و نه کارشناسیام در زمینههای ادبی است که بتوانم جنبشِ درخور زبان و فرهنگ ایران که بیگمان شما و همچون شما که توانایی انجامش را دارید انجام دهم.
از نوشتارهایی که میتوان در آن کژی و به بیراهه رفتن را فراوان دید، نامهنگاری دیوانی و دفتری ماست که نه تنها در آن فرهنگی نمیتوان یافت، با شگفتی بسیار پر است از بیفرهنگی!
بیفرهنگی چاپلوسی و بیفرهنگی در اینکه شهروند ایرانی جایگاه خود را با خواهش فراوان و در اوج نیاز پایین میآورد که شاید کارگزار و کسی که خدمتگزار مردم باید باشد و یا آن اداره کاری بکند. نویسنده باید تا میتواند ناتوانی خودش را در نامه بگنجاند و تا میتواند از واژگان چاپلوسانه و سنگین عربی هرچند شیرین برای گروهی از خوانندگان را به کار ببرد.
همهی ما در هر ادارهای که کار میکنیم، در برابر کار خود دستمزدی دریافت میکنیم و نیازی به این همه چاپلوسی و نوشتن واژگانی که هرگز کسی در هنگام گفتگو به کار نمیبرد، نیست. این کار را میشود از همین نامهنگاری آغاز کرد. هم زبان را از پلیدی واژگان بیگانه […] پاک کنیم هم فرهنگ نامهنگاری را به گونهای جا بیندازیم که در آن شهروند ارجمند باشد. مردم و شهروندان که همگی خدمتگزار میهن خویش هستند ولی شهروند هم ارج و ارزش و جایگاه خود را پیدا کند و کارمندان هم بیاموزند که کاری جز وظیفه انجام نمیدهند و درخواستکننده در جایگاه آگاهی رساننده باشد.
شاید ما نتوانیم به بودن اینهمه واژهی بیگانه در زبانی که با آن زندگی کردیم و اینکه تا چه اندازه پلشتی و درهم و بیریخت شده پی ببریم، اما به معنی این نیست که همه چیز خوب و درست است. برای نمونه اگر به پاکستان بروید میبینید روی خودروها یا نمایشگرها یا تابلوها با دبیرهی اردو نوشته "پلیز هلپ پولیس"! آیا خندهدار نیست؟ آیا برای مردم آن کشور دردآور نیست که واژگان انگلیسی تنها با دبیرهی پاکستان نوشته شود؟ پیش از انقلاب در ایران پولیس نمیگفتند؛ شهربانی بود: "با شهربانی همکاری کنید"...
ببخشید که پرگویی کردم. درخواستی بود از شما برای بنا نهادن فرهنگی نو در نامهنگاری.
پیشاپیش سپاسگزارم. یزدان نگهدارتان
فرستنده: M.R
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
🔅پیام شما
با درود فراوان
سپاس از دلسوزی و تلاشهای بیدریغ شما برای نگهداری و پاسداشت زبان زیبای پارسی.
میخواستم دیدگاه خودم را برای شما بفرستم و بزرگواری نموده دیدگاهم را تا جایی که میشود به کار برید. چون من نه رشته ادبیات خواندم و نه کارشناسیام در زمینههای ادبی است که بتوانم جنبشِ درخور زبان و فرهنگ ایران که بیگمان شما و همچون شما که توانایی انجامش را دارید انجام دهم.
از نوشتارهایی که میتوان در آن کژی و به بیراهه رفتن را فراوان دید، نامهنگاری دیوانی و دفتری ماست که نه تنها در آن فرهنگی نمیتوان یافت، با شگفتی بسیار پر است از بیفرهنگی!
بیفرهنگی چاپلوسی و بیفرهنگی در اینکه شهروند ایرانی جایگاه خود را با خواهش فراوان و در اوج نیاز پایین میآورد که شاید کارگزار و کسی که خدمتگزار مردم باید باشد و یا آن اداره کاری بکند. نویسنده باید تا میتواند ناتوانی خودش را در نامه بگنجاند و تا میتواند از واژگان چاپلوسانه و سنگین عربی هرچند شیرین برای گروهی از خوانندگان را به کار ببرد.
همهی ما در هر ادارهای که کار میکنیم، در برابر کار خود دستمزدی دریافت میکنیم و نیازی به این همه چاپلوسی و نوشتن واژگانی که هرگز کسی در هنگام گفتگو به کار نمیبرد، نیست. این کار را میشود از همین نامهنگاری آغاز کرد. هم زبان را از پلیدی واژگان بیگانه […] پاک کنیم هم فرهنگ نامهنگاری را به گونهای جا بیندازیم که در آن شهروند ارجمند باشد. مردم و شهروندان که همگی خدمتگزار میهن خویش هستند ولی شهروند هم ارج و ارزش و جایگاه خود را پیدا کند و کارمندان هم بیاموزند که کاری جز وظیفه انجام نمیدهند و درخواستکننده در جایگاه آگاهی رساننده باشد.
شاید ما نتوانیم به بودن اینهمه واژهی بیگانه در زبانی که با آن زندگی کردیم و اینکه تا چه اندازه پلشتی و درهم و بیریخت شده پی ببریم، اما به معنی این نیست که همه چیز خوب و درست است. برای نمونه اگر به پاکستان بروید میبینید روی خودروها یا نمایشگرها یا تابلوها با دبیرهی اردو نوشته "پلیز هلپ پولیس"! آیا خندهدار نیست؟ آیا برای مردم آن کشور دردآور نیست که واژگان انگلیسی تنها با دبیرهی پاکستان نوشته شود؟ پیش از انقلاب در ایران پولیس نمیگفتند؛ شهربانی بود: "با شهربانی همکاری کنید"...
ببخشید که پرگویی کردم. درخواستی بود از شما برای بنا نهادن فرهنگی نو در نامهنگاری.
پیشاپیش سپاسگزارم. یزدان نگهدارتان
فرستنده: M.R
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅آشنایی با نامهای ایرانی
«آرسین»
دربارهی نام پسرانهی "آرسین" گفتهها بسیار است و آنچه در اینجا باید بدان بپردازیم، پالودن این نام از گمانزدهای بیپایه و نگاهی به چند گرایند(احتمال) است.
❌❌ چند چمار نادرست ولی رواگدار(رایج) دربارهی "آرسین":
۱- "آرسین" به مانک(معنی) زبانهی آتش و کیستی پنهان است.
آر ←آذر(آتش) / سین ← زبانه
۲- ریشهی ترکی دارد و به چم(معنی) آزادی، رهایی و دلاوری است.
۳- "آرسین" به مانی(معنی) پسر جنگجو است. بخشی از این داوخواهی درست است، ولی نارسا است. زیرا واژهی پسر در اوستا و پهلوی پوثره، پوهر و پسر بوده که در این نام دیده نمیشود.
❗️❗️چند گمان که دربارهی درستی آن نمیتوان به روشنی داوری کرد:
۱- "آرسین" دگرگون شدهی آردین به آرتین و آرسین است. چنانچه این گمان درست باشد، برای دنبالهی آشنایی با آن به پیامی بنگرید که پیشتر در ادبسار همرسانی شده است:
t.me/AdabSar/5199
۲- یکی از نامهای باستانی ایران "آرزین" بود. گفته میشود او یکی از فرماندهان سپاه ایران در نبرد با اسکندر بود.
۳- در این میان یک دیدگاه درستتر به دید میرسد و میتوان آن را ریشه و مانک "آرسین" دانست.
"آرسین" آمیخته از آر+سین به مانی آریایی جنگجو است. "پسر آریایی جنگجو"، چمار ناراسته( معنی غیرمستقیم) نام "آرسین" است.
"آر" که در چندین نام ایرانی دیده میشود، به روشنی به مانک آریایی است.
برای شناخت بهتر این دیدگاه و آشنایی با بخش دوم نام، به این پیام بنگرید:
t.me/AdabSar/4385
برای آشنایی با "آر" و "آریا" نیز به این پیوند بنگرید:
t.me/AdabSar/6643
🇮🇷🇮🇷 چند نام ایرانی دخترانه و پسرانهی همآوا:
👧🏻 آرمیتی، آرمیتا، آرتمیس، آرام، آرشین، آترین، آذین، آذرین و...
👦🏻 آرتین، آردین، آرمین، آریوشین، آرتان، آرتامن، آرین، آرتام، آروین، آرتا، آراد و...
✨برای فرزندانمان نامهای زیبا و برازندهی ایرانی برگزینیم✨
#پریسا_امام_وردی
#نام_پسرانه_ایرانی
#آرسین
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅آشنایی با نامهای ایرانی
«آرسین»
دربارهی نام پسرانهی "آرسین" گفتهها بسیار است و آنچه در اینجا باید بدان بپردازیم، پالودن این نام از گمانزدهای بیپایه و نگاهی به چند گرایند(احتمال) است.
❌❌ چند چمار نادرست ولی رواگدار(رایج) دربارهی "آرسین":
۱- "آرسین" به مانک(معنی) زبانهی آتش و کیستی پنهان است.
آر ←آذر(آتش) / سین ← زبانه
۲- ریشهی ترکی دارد و به چم(معنی) آزادی، رهایی و دلاوری است.
۳- "آرسین" به مانی(معنی) پسر جنگجو است. بخشی از این داوخواهی درست است، ولی نارسا است. زیرا واژهی پسر در اوستا و پهلوی پوثره، پوهر و پسر بوده که در این نام دیده نمیشود.
❗️❗️چند گمان که دربارهی درستی آن نمیتوان به روشنی داوری کرد:
۱- "آرسین" دگرگون شدهی آردین به آرتین و آرسین است. چنانچه این گمان درست باشد، برای دنبالهی آشنایی با آن به پیامی بنگرید که پیشتر در ادبسار همرسانی شده است:
t.me/AdabSar/5199
۲- یکی از نامهای باستانی ایران "آرزین" بود. گفته میشود او یکی از فرماندهان سپاه ایران در نبرد با اسکندر بود.
۳- در این میان یک دیدگاه درستتر به دید میرسد و میتوان آن را ریشه و مانک "آرسین" دانست.
"آرسین" آمیخته از آر+سین به مانی آریایی جنگجو است. "پسر آریایی جنگجو"، چمار ناراسته( معنی غیرمستقیم) نام "آرسین" است.
"آر" که در چندین نام ایرانی دیده میشود، به روشنی به مانک آریایی است.
برای شناخت بهتر این دیدگاه و آشنایی با بخش دوم نام، به این پیام بنگرید:
t.me/AdabSar/4385
برای آشنایی با "آر" و "آریا" نیز به این پیوند بنگرید:
t.me/AdabSar/6643
🇮🇷🇮🇷 چند نام ایرانی دخترانه و پسرانهی همآوا:
👧🏻 آرمیتی، آرمیتا، آرتمیس، آرام، آرشین، آترین، آذین، آذرین و...
👦🏻 آرتین، آردین، آرمین، آریوشین، آرتان، آرتامن، آرین، آرتام، آروین، آرتا، آراد و...
✨برای فرزندانمان نامهای زیبا و برازندهی ایرانی برگزینیم✨
#پریسا_امام_وردی
#نام_پسرانه_ایرانی
#آرسین
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
دلی که پیش تو ره یافت، باز پس نرود
هواگرفتهی عشق از پی هوس نرود
به بوی زلف تو دم میزنم درین شبِ تار
وگرنه چون سحرم بی تو یک نفس نرود
چنان به دام غمت خو گرفت مرغ دلم
که یاد باغ بهشتش درین قفس نرود
نثار آه سحر میکنم سرشک نیاز
که دامن توام ای گل ز دسترس نرود
دلا بسوز و به جان برفروز آتش عشق
کزین چراغ تو دودی به چشم کس نرود
فغان بلبل طبعم به گلشن تو خوش است
که کار دلبری گل ز خار و خس نرود
دلی که نغمهی ناقوس معبد تو شنید
چو کودکان ز پی بانگ هر جرس نرود
بر آستان تو چون سایه سر نهم همه عمر
که هر که پیش تو ره یافت بازپس نرود
#هوشنگ_ابتهاج
@AdabSar
دلی که پیش تو ره یافت، باز پس نرود
هواگرفتهی عشق از پی هوس نرود
به بوی زلف تو دم میزنم درین شبِ تار
وگرنه چون سحرم بی تو یک نفس نرود
چنان به دام غمت خو گرفت مرغ دلم
که یاد باغ بهشتش درین قفس نرود
نثار آه سحر میکنم سرشک نیاز
که دامن توام ای گل ز دسترس نرود
دلا بسوز و به جان برفروز آتش عشق
کزین چراغ تو دودی به چشم کس نرود
فغان بلبل طبعم به گلشن تو خوش است
که کار دلبری گل ز خار و خس نرود
دلی که نغمهی ناقوس معبد تو شنید
چو کودکان ز پی بانگ هر جرس نرود
بر آستان تو چون سایه سر نهم همه عمر
که هر که پیش تو ره یافت بازپس نرود
#هوشنگ_ابتهاج
@AdabSar
@AdabSar
"هرآنکس که پوشید راز از پزشک
ز مژگان فرو ریخت خونین سرشک
🍀🌺🍀
ز دانندگان گر بپوشیم راز
شود کارِ آسان برِ ما دراز
🌺🌸🌺
همهْ آرزو تندرستی بود
چو از درد روزی به سستی بود
🌸🌷🌸
امیدِ سپاه و سپهبد به توست
که روشنْروان باشی و تندرست"
#فردوسی
🍀🌹🍀
نخستین روز شهریورماه، آذین شده است به نام #پورسینا و #روز_پزشک،
این روز و هرروز بر شما خجسته باد.
فرستنده #جعفر_جعفرزاده
@AdabSar
"هرآنکس که پوشید راز از پزشک
ز مژگان فرو ریخت خونین سرشک
🍀🌺🍀
ز دانندگان گر بپوشیم راز
شود کارِ آسان برِ ما دراز
🌺🌸🌺
همهْ آرزو تندرستی بود
چو از درد روزی به سستی بود
🌸🌷🌸
امیدِ سپاه و سپهبد به توست
که روشنْروان باشی و تندرست"
#فردوسی
🍀🌹🍀
نخستین روز شهریورماه، آذین شده است به نام #پورسینا و #روز_پزشک،
این روز و هرروز بر شما خجسته باد.
فرستنده #جعفر_جعفرزاده
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
ای دروغ!
یکسره نابود شو
تا از تو گزندی به جهان ماتَکیک و مینوی نرسد.
#زرتشت
📕بزرگان ایران باستان، نوشتهی م.آذری، رویه ۲۸
ماتکیک ← مادی
مادی تازیگشتهی ماتکیک است.
فرستنده: #بلال_ریگی
@AdabSar
یکسره نابود شو
تا از تو گزندی به جهان ماتَکیک و مینوی نرسد.
#زرتشت
📕بزرگان ایران باستان، نوشتهی م.آذری، رویه ۲۸
ماتکیک ← مادی
مادی تازیگشتهی ماتکیک است.
فرستنده: #بلال_ریگی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻تحریم = (Boycott)، جلوگیری، بازداشتن، نابایایی، نارواکردن، ناروا داشتن، ناروا، ناروا شمردن، اَروایی، اَروایش، فرابندی(تحریم معاملات)
🔻تحریم شدن = اَرواییدن
🔻تحریم کردن = اَروایاندن
✍نمونه:
🔺تحریمها علیه ایران به مدت ۱۰ سال تمدید شد =
اَروایشها واروی ایران برای ۱۰ سال درازانده شد
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#تحریم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻تحریم = (Boycott)، جلوگیری، بازداشتن، نابایایی، نارواکردن، ناروا داشتن، ناروا، ناروا شمردن، اَروایی، اَروایش، فرابندی(تحریم معاملات)
🔻تحریم شدن = اَرواییدن
🔻تحریم کردن = اَروایاندن
✍نمونه:
🔺تحریمها علیه ایران به مدت ۱۰ سال تمدید شد =
اَروایشها واروی ایران برای ۱۰ سال درازانده شد
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#تحریم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
ادبسار
🔷💠🔹🔹 @AdabSar 🔅پیام شما با درود فراوان سپاس از دلسوزی و تلاشهای بیدریغ شما برای نگهداری و پاسداشت زبان زیبای پارسی. میخواستم دیدگاه خودم را برای شما بفرستم و بزرگواری نموده دیدگاهم را تا جایی که میشود به کار برید. چون من نه رشته ادبیات خواندم و نه کارشناسیام…
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
🔅پیام شما
یکی از واپسین جستارهای رسانه ارزشمند ادبسار را درباره "فرهنگ نامهنگاری" بیشینه ما ایرانیان خواندم. بسیار رسا و سودمند بود. درود بر نگارنده این جستار.
و اما در پی گفتههای این ارجمند و گرامی، نکاتی را شایان یادآوری دیدم.
اگر نیک بنگریم برخی از نویسندگان و پژوهشگران ما که در بیشتر کرانههای دانشی، دستی در نوشتن دارند، در پایان نسکها و جستارهایشان چند واژه و ترکیب و همکرد را به کار میبرند که بسیار زشت و زننده است. چند نمونهاش را ارمغانتان میکنم:
۱- کلب کمترین
۲- حقیر
۳- حقیر فقیر
۴- حقیر فقیر سراپا تقصیر
۵- بنده گنهکار
میتوانیم به جای چنین واژههای زشتی، پیامها و واژههای آموزنده و فراخور زبان ارزشمند پارسی را جایگزین کنیم، که به چند نمونه بسنده میکنم:
۱- کمترین
۲- از خوانندگان ارجمند و فرهیخته و
گرامی خواهشمند است که کاستیها و کژیهای این دفتر و نسک را به نویسنده یادآوری کنند.
۳- با سپاس
...و جز اینها
اینک داوری با شما.
فرستنده: #کاوه_اوستا
✍🏻 پینوشت: این یادداشت در پاسخ به پیام هموندمان M.R نوشته شده است. ایشان در این یادداشت به درستی به فرهنگ نامهنگاری سازمانی در ایران خرده گرفتند:
t.me/AdabSar/8124
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
🔅پیام شما
یکی از واپسین جستارهای رسانه ارزشمند ادبسار را درباره "فرهنگ نامهنگاری" بیشینه ما ایرانیان خواندم. بسیار رسا و سودمند بود. درود بر نگارنده این جستار.
و اما در پی گفتههای این ارجمند و گرامی، نکاتی را شایان یادآوری دیدم.
اگر نیک بنگریم برخی از نویسندگان و پژوهشگران ما که در بیشتر کرانههای دانشی، دستی در نوشتن دارند، در پایان نسکها و جستارهایشان چند واژه و ترکیب و همکرد را به کار میبرند که بسیار زشت و زننده است. چند نمونهاش را ارمغانتان میکنم:
۱- کلب کمترین
۲- حقیر
۳- حقیر فقیر
۴- حقیر فقیر سراپا تقصیر
۵- بنده گنهکار
میتوانیم به جای چنین واژههای زشتی، پیامها و واژههای آموزنده و فراخور زبان ارزشمند پارسی را جایگزین کنیم، که به چند نمونه بسنده میکنم:
۱- کمترین
۲- از خوانندگان ارجمند و فرهیخته و
گرامی خواهشمند است که کاستیها و کژیهای این دفتر و نسک را به نویسنده یادآوری کنند.
۳- با سپاس
...و جز اینها
اینک داوری با شما.
فرستنده: #کاوه_اوستا
✍🏻 پینوشت: این یادداشت در پاسخ به پیام هموندمان M.R نوشته شده است. ایشان در این یادداشت به درستی به فرهنگ نامهنگاری سازمانی در ایران خرده گرفتند:
t.me/AdabSar/8124
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅آشنایی با نامهای ایرانی
«سینا»
«سینا» نامی ایرانی و پسرانه، به چم(معنی) گشایشدهندهی دل و مرد دانشمند و فرزانه است.
در گذشته به خانوادههای دانشمند، سینا میگفتند. شاید از همین رو پدر «پورسینا»(ابن سینا)، پزشک و دانشمند نامدار ایرانی، «سینا» نام گرفته بود.
برخی «سینا» را همریشه با Science نیز میدانند.
«سینا» نام یکی از پیروان زرتشت در اوستا نیز هست.
«سینار، سنباد» از چهرههای شاهنامه، نام یکی از بزرگان ایرانی در زمان خسرو پرویز پادشاه ساسانی و از سرداران سپاه بهرام چوبینه.
«سیناک» نام یکی از بزرگان پارسی در زمان اشک هژدهم(هجدهم) پادشاه اشکانی
بهره از #ویکیپدیا، #واژه_نامه_آزاد
#مجید_دری
#نام_پسرانه_ایرانی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅آشنایی با نامهای ایرانی
«سینا»
«سینا» نامی ایرانی و پسرانه، به چم(معنی) گشایشدهندهی دل و مرد دانشمند و فرزانه است.
در گذشته به خانوادههای دانشمند، سینا میگفتند. شاید از همین رو پدر «پورسینا»(ابن سینا)، پزشک و دانشمند نامدار ایرانی، «سینا» نام گرفته بود.
برخی «سینا» را همریشه با Science نیز میدانند.
«سینا» نام یکی از پیروان زرتشت در اوستا نیز هست.
«سینار، سنباد» از چهرههای شاهنامه، نام یکی از بزرگان ایرانی در زمان خسرو پرویز پادشاه ساسانی و از سرداران سپاه بهرام چوبینه.
«سیناک» نام یکی از بزرگان پارسی در زمان اشک هژدهم(هجدهم) پادشاه اشکانی
بهره از #ویکیپدیا، #واژه_نامه_آزاد
#مجید_دری
#نام_پسرانه_ایرانی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
🏟🎡🎢🎠
@AdabSar
🏕 آشنایی با جشنهای ایرانی
🏕 جشن خنکی هوا و جشن کشمین
⛱ دوازده ماه سال در ایران یا با جشن آغاز میشدند یا در یکی از روزهای نخستین ماه، جشن داشتند. شهریور از آن دسته ماههایی بود که با جشن آغاز میشد و در دههی نخست چهار جشن داشت.
⛱ "جشن خنکی هوا" یا "جشن فغدیه" در اورمزد روز از شهریور برابر با یکم شهریور بود. دو روز پس از آن در اردیبهشت روز از شهریور برابر با سوم شهریور "جشن کشمین" برگزار میشد. این هر دو جشن از آن سرزمین خوارزم، سغد باستان و فرارود (ماوراءالنهر) بودند.
⛱ خوارزم و سغد به بخشهایی از اَپاختر(شمال) خراسان، تاجیکستان و ازبکستان گفته میشد که از آن خاک ایران بودند.
⛱ "جشن فغدیه" یا "خنکی هوا"، نوید فرو افتادن گرمای توانفرسای امردادماه را میداد و مردم را آگاه میکرد که هوا کمکم رو به خنکی میرود و پاییز دیگری در راه است.
⛱ دربارهی "جشن کشمین" همین اندازه میدانیم که همراه با بازاری بزرگ و همگانی بود. در دی بهمهر روز (پانزدهم) شهریور نیز جشنی در همین سرزمین به نام "بازار همگانی" برگزار میشد.
⛱ "جشن خنکی هوا" یا "جشن فغدیه" و "جشن کشمین" که گویا دیرینگی آنها به زمان هخامنشیان و شاید پیش از هخامنشیان میرسد، از جشنهای فراموش شدهی ایران هستند و دربارهی آنها دانشی برای ما نمانده است. به دید میرسد این جشنها و برماندهای فرهنگی آن، با تازش مغولان به ایران از میان رفت.
__________________
#پریسا_امام_وردی
برگرفته از:
"جشنهای فراموش شده ایران باستان"
نویسنده: #مریم_نوذری و #بهروز_بیگوند
__________________
#فرهنگ_ایران #شهریورگان #جشن_کشمین #جشن_خنکی_هوا #جشن_فغدیه
@AdabSar
🏟🎡🎢🎠
@AdabSar
🏕 آشنایی با جشنهای ایرانی
🏕 جشن خنکی هوا و جشن کشمین
⛱ دوازده ماه سال در ایران یا با جشن آغاز میشدند یا در یکی از روزهای نخستین ماه، جشن داشتند. شهریور از آن دسته ماههایی بود که با جشن آغاز میشد و در دههی نخست چهار جشن داشت.
⛱ "جشن خنکی هوا" یا "جشن فغدیه" در اورمزد روز از شهریور برابر با یکم شهریور بود. دو روز پس از آن در اردیبهشت روز از شهریور برابر با سوم شهریور "جشن کشمین" برگزار میشد. این هر دو جشن از آن سرزمین خوارزم، سغد باستان و فرارود (ماوراءالنهر) بودند.
⛱ خوارزم و سغد به بخشهایی از اَپاختر(شمال) خراسان، تاجیکستان و ازبکستان گفته میشد که از آن خاک ایران بودند.
⛱ "جشن فغدیه" یا "خنکی هوا"، نوید فرو افتادن گرمای توانفرسای امردادماه را میداد و مردم را آگاه میکرد که هوا کمکم رو به خنکی میرود و پاییز دیگری در راه است.
⛱ دربارهی "جشن کشمین" همین اندازه میدانیم که همراه با بازاری بزرگ و همگانی بود. در دی بهمهر روز (پانزدهم) شهریور نیز جشنی در همین سرزمین به نام "بازار همگانی" برگزار میشد.
⛱ "جشن خنکی هوا" یا "جشن فغدیه" و "جشن کشمین" که گویا دیرینگی آنها به زمان هخامنشیان و شاید پیش از هخامنشیان میرسد، از جشنهای فراموش شدهی ایران هستند و دربارهی آنها دانشی برای ما نمانده است. به دید میرسد این جشنها و برماندهای فرهنگی آن، با تازش مغولان به ایران از میان رفت.
__________________
#پریسا_امام_وردی
برگرفته از:
"جشنهای فراموش شده ایران باستان"
نویسنده: #مریم_نوذری و #بهروز_بیگوند
__________________
#فرهنگ_ایران #شهریورگان #جشن_کشمین #جشن_خنکی_هوا #جشن_فغدیه
@AdabSar
🏟🎡🎢🎠
@AdabSar
نه! چشم دیدن ندارم، در پیش تو دیگری را
قدری رعایت کن ای زن، این مرد شهریوری را
کاشان پیراهنِ تو، در دست بیغیرتِ باد
هر سو پراکنده کرده، عطر خوش قمصری را
اینک بخارای من در تسخیر تاتار چشمت
ها! چند روزی رها کن این طرز یغماگری را
با شال شب میپسندم، در آسمان ماه خود را
ولله طاقت ندارم، مهتاب بیروسری را
لالایی سینهی تو، بیخواب کرده دلم را
آرام کن لرزش این گهوارهی مرمری را
من شاعرم، عاشق تو، چیزی ندارم جز این که
تنها به پایت بریزم، این واژههای دری را
آغوش اسفندی تو، شبهای شهریور من
پیوند برف است و آتش، تقویم ناباوری را
هم دل به عشق تو دادم، هم سر به راهت سپردم
با من بیا همدلی کن، آغاز کن همسری را
فرصت شبیه همین شعر، گاهی فقط چند بیت است
لبریز از بوسهات کن، این مصرع آخری را
#بهروز_آورزمان
@AdabSar
نه! چشم دیدن ندارم، در پیش تو دیگری را
قدری رعایت کن ای زن، این مرد شهریوری را
کاشان پیراهنِ تو، در دست بیغیرتِ باد
هر سو پراکنده کرده، عطر خوش قمصری را
اینک بخارای من در تسخیر تاتار چشمت
ها! چند روزی رها کن این طرز یغماگری را
با شال شب میپسندم، در آسمان ماه خود را
ولله طاقت ندارم، مهتاب بیروسری را
لالایی سینهی تو، بیخواب کرده دلم را
آرام کن لرزش این گهوارهی مرمری را
من شاعرم، عاشق تو، چیزی ندارم جز این که
تنها به پایت بریزم، این واژههای دری را
آغوش اسفندی تو، شبهای شهریور من
پیوند برف است و آتش، تقویم ناباوری را
هم دل به عشق تو دادم، هم سر به راهت سپردم
با من بیا همدلی کن، آغاز کن همسری را
فرصت شبیه همین شعر، گاهی فقط چند بیت است
لبریز از بوسهات کن، این مصرع آخری را
#بهروز_آورزمان
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅آشنایی با نامهای ایرانی
«کاوه»
نام خوشآوا، زیبا و پسرانهی "کاوه"، نامی کهن، تبارمند است.
⚔ "کاوه"، آهنگری نامدار به دادگری:
"کاوه"ی آهنگر یکی از رهبران دادخواهی در برابر بیدادهای آژیدهاک(ضحاک) بود. وی برای نبرد با آژیدهاک پیشبند چرمی که هنگام آهنگری بر تن میکرد را برافراشت که نمادی جاودانه شد. درفش کاویانی نخستین پرچم ایران بود و در سدهها و هزارهها پاس داشته شد و از گذشته تا امروز نماد پایداری در برابر بیدادگری است. پس از وی، خاندان وابسته به او را "کاوه" میخواندند.
داستان "کاوه" امروز با افسانه درآمیخته است.
"کریستین سن" نویسندهی اروپایی کوشید که بگوید داستان کاوه برساختهی ساسانیان است تا برای درفش کاویانی، افسانهای شورانگیز ساخته باشند ولی داستان کاوه و همراهی او با افریدون و سرنگون کردن آژیدهاک در کهننگاریهای ارجمندی چون "تاریخ طبری"، "تاریخ بلعمی"، تاریخ مسعودی"، "تاریخ ثعالبی" و پژوهشهای ابنخلدون و خوارزمی آمده است.
🔍 برای آشنایی بیشتر با این داستانها بنگرید به:
جشن گاوگیل
t.me/AdabSar/5698
جشن سیرسور
t.me/AdabSar/5681
جشن مهرگان
t.me/AdabSar/4636
t.me/AdabSar/4637
⚖ فردوسی در شاهنامه با چیرهدستی دربارهی "کاوه" و دادخواهیاش در برابر آژیدهاک نوشته است. آژیدهاک ماردوش مغز هفده پسر کاوه را خورده بود و میخواست هژدهمین(هجدهمین) و واپسین پسر کاوه را خوراک مارهایش کند که کاوه در برابر او شورید. وی با همراهی فریدون، آژیدهاک را در کوههای دماوند سرنگون کردند و سپس فریدون به پادشاهی رسید.
- چو کاوه برون شد ز درگاه شاه
بر او انجمن گشت بازارگاه
همی بر خروشید و فریاد خواند
جهان را سراسر سوی داد خواند
از آن چرم کاهنگران پشت پای
بپوشند هنگام زخم درای
همان کاوه آن بر سر نیزه کرد
همانگه ز بازار برخاست گرد...
#شاهنامه #فردوسی
⚗ با نگر به بنمایهها، چندین دیدگاه دربارهی پیدایش این نام هست که بیشتر آنها در اوستایی یا پهلوی بودن آن هنباز(مشترک) هستند.
1⃣ نام "کاوه" برگرفته از "کَی" به چم پادشاه است. این واژه در زبان اوستایی kavi بود که به "کاوه" دگردیس(تبدیل) شد. بر این پایه درفش کاویانی نیز به چم درفش کَیان(پادشاهان) است که پیدایش آن به اسپهان(اصفهان) و نبرد فریدون و آژیدهاک برمیگردد که کاوه در آن نبرد فریدون را همراهی کرد. همچنین بخش "کَی" در نامهای کیخسرو، کیکاووس، کاووس و کَواد(غُباد) از همین ریشه هستند. "کی" به شاهزادگان گفته میشد.
2⃣ نام "کاوه" در زبان پهلوی "کاوغ" kavagh و نام کسی بود که در نبرد فریدون و آژیدهاک به دادخواهی برخاست و فریدون را همراهی کرد.
3⃣ نام "کاوه" در زبان اوستایی gau و به چم گاو بود که در گزارش پهلوی "گاودرفش" خوانده شده و یادآور درفش کاویانی است. این نام در نیپیک(کتاب) "تاریخ طبری" به گونهی "کابی" آمده است.
4⃣ "کاوه" از ریشه اوستایی "کاوایا" kavaya و وابسته به خاندان "کاویکای" kavi-kay است. در اینجا نیز "کای" به چم پادشاه است.
5⃣ "کاوه" kewh ریشهی هند و اروپایی دارد و مانی(معنی) زبردست، آگاه، رهبر، دریافتن، پی بردن و نگاه کردن است. در سانسکریت نیز kavi به مانی دانا و آگاه بود که در اوستایی kavi برنام(لقب) شاهزادگان بود. این نام به یونانی رفته و kudos به چم پرآوازه و نامور است.
6⃣ "کاوه" همان واژهی اوستایی "کوی-ائیپی-وُهو" است. واژهی اوستایی "کوی" در پهلوی و پارسی به "کَی" و سپس به "کاو" و "گاو" دگریده(تبدیل) شده است. واژهی "قبا" نیز تازیشدهی آن است.
7⃣ "کاوه" در اوستا به گونهی "گااوش" یا "گااوشا" آمده و به ماناک(معنی) روان نخستین جانور سودمند بود. بر این پایه نام "کاوه" برآمده از واژهی "گاو" است و با نامهایی چون "گودرز"، "کاووس" و "کیومرس" همریشه است.
🐄 در ایران باستان "گاو" یا "گو" از ارزش بالایی برخوردار بود و ایرانیان نخستین باور داشتند که گاو فرشتهی نگهبان دیگر جانوران و چهارپایان است. بر پایهی این باورها، گویال(کره) زمین بر روی شاخ گاو است که در آغازین روز هرسال آن را بر شاخ دیگر خود میافکند. واژهی "گویال" نیز برگرفته از نام گاو است. به شوند(دلیل) ورجاوندی(تقدس) این جاندار، ایرانیان نام او را بر فرزندان خود میگذاشتند. فریدون را نیز گاوی در جنگلهای گیلان پرورش داد. وی پس از رسیدن به پادشاهی دستور داد گرزی برایش بسازند که سر گاو داشته باشد.
🇮🇷برخی از نامهای ایرانی دخترانه و پسرانهی همآوا:
👧🏻 کامه، چکاوه، چکامه، کامدخت، کازیوه(کردی)، کاشین و...
👦🏻 کارن، کامبد، کامیار، کامور، کامکار، کامراد و...
#پریسا_امام_وردی
#نام_پسرانه_ایرانی
#کاوه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅آشنایی با نامهای ایرانی
«کاوه»
نام خوشآوا، زیبا و پسرانهی "کاوه"، نامی کهن، تبارمند است.
⚔ "کاوه"، آهنگری نامدار به دادگری:
"کاوه"ی آهنگر یکی از رهبران دادخواهی در برابر بیدادهای آژیدهاک(ضحاک) بود. وی برای نبرد با آژیدهاک پیشبند چرمی که هنگام آهنگری بر تن میکرد را برافراشت که نمادی جاودانه شد. درفش کاویانی نخستین پرچم ایران بود و در سدهها و هزارهها پاس داشته شد و از گذشته تا امروز نماد پایداری در برابر بیدادگری است. پس از وی، خاندان وابسته به او را "کاوه" میخواندند.
داستان "کاوه" امروز با افسانه درآمیخته است.
"کریستین سن" نویسندهی اروپایی کوشید که بگوید داستان کاوه برساختهی ساسانیان است تا برای درفش کاویانی، افسانهای شورانگیز ساخته باشند ولی داستان کاوه و همراهی او با افریدون و سرنگون کردن آژیدهاک در کهننگاریهای ارجمندی چون "تاریخ طبری"، "تاریخ بلعمی"، تاریخ مسعودی"، "تاریخ ثعالبی" و پژوهشهای ابنخلدون و خوارزمی آمده است.
🔍 برای آشنایی بیشتر با این داستانها بنگرید به:
جشن گاوگیل
t.me/AdabSar/5698
جشن سیرسور
t.me/AdabSar/5681
جشن مهرگان
t.me/AdabSar/4636
t.me/AdabSar/4637
⚖ فردوسی در شاهنامه با چیرهدستی دربارهی "کاوه" و دادخواهیاش در برابر آژیدهاک نوشته است. آژیدهاک ماردوش مغز هفده پسر کاوه را خورده بود و میخواست هژدهمین(هجدهمین) و واپسین پسر کاوه را خوراک مارهایش کند که کاوه در برابر او شورید. وی با همراهی فریدون، آژیدهاک را در کوههای دماوند سرنگون کردند و سپس فریدون به پادشاهی رسید.
- چو کاوه برون شد ز درگاه شاه
بر او انجمن گشت بازارگاه
همی بر خروشید و فریاد خواند
جهان را سراسر سوی داد خواند
از آن چرم کاهنگران پشت پای
بپوشند هنگام زخم درای
همان کاوه آن بر سر نیزه کرد
همانگه ز بازار برخاست گرد...
#شاهنامه #فردوسی
⚗ با نگر به بنمایهها، چندین دیدگاه دربارهی پیدایش این نام هست که بیشتر آنها در اوستایی یا پهلوی بودن آن هنباز(مشترک) هستند.
1⃣ نام "کاوه" برگرفته از "کَی" به چم پادشاه است. این واژه در زبان اوستایی kavi بود که به "کاوه" دگردیس(تبدیل) شد. بر این پایه درفش کاویانی نیز به چم درفش کَیان(پادشاهان) است که پیدایش آن به اسپهان(اصفهان) و نبرد فریدون و آژیدهاک برمیگردد که کاوه در آن نبرد فریدون را همراهی کرد. همچنین بخش "کَی" در نامهای کیخسرو، کیکاووس، کاووس و کَواد(غُباد) از همین ریشه هستند. "کی" به شاهزادگان گفته میشد.
2⃣ نام "کاوه" در زبان پهلوی "کاوغ" kavagh و نام کسی بود که در نبرد فریدون و آژیدهاک به دادخواهی برخاست و فریدون را همراهی کرد.
3⃣ نام "کاوه" در زبان اوستایی gau و به چم گاو بود که در گزارش پهلوی "گاودرفش" خوانده شده و یادآور درفش کاویانی است. این نام در نیپیک(کتاب) "تاریخ طبری" به گونهی "کابی" آمده است.
4⃣ "کاوه" از ریشه اوستایی "کاوایا" kavaya و وابسته به خاندان "کاویکای" kavi-kay است. در اینجا نیز "کای" به چم پادشاه است.
5⃣ "کاوه" kewh ریشهی هند و اروپایی دارد و مانی(معنی) زبردست، آگاه، رهبر، دریافتن، پی بردن و نگاه کردن است. در سانسکریت نیز kavi به مانی دانا و آگاه بود که در اوستایی kavi برنام(لقب) شاهزادگان بود. این نام به یونانی رفته و kudos به چم پرآوازه و نامور است.
6⃣ "کاوه" همان واژهی اوستایی "کوی-ائیپی-وُهو" است. واژهی اوستایی "کوی" در پهلوی و پارسی به "کَی" و سپس به "کاو" و "گاو" دگریده(تبدیل) شده است. واژهی "قبا" نیز تازیشدهی آن است.
7⃣ "کاوه" در اوستا به گونهی "گااوش" یا "گااوشا" آمده و به ماناک(معنی) روان نخستین جانور سودمند بود. بر این پایه نام "کاوه" برآمده از واژهی "گاو" است و با نامهایی چون "گودرز"، "کاووس" و "کیومرس" همریشه است.
🐄 در ایران باستان "گاو" یا "گو" از ارزش بالایی برخوردار بود و ایرانیان نخستین باور داشتند که گاو فرشتهی نگهبان دیگر جانوران و چهارپایان است. بر پایهی این باورها، گویال(کره) زمین بر روی شاخ گاو است که در آغازین روز هرسال آن را بر شاخ دیگر خود میافکند. واژهی "گویال" نیز برگرفته از نام گاو است. به شوند(دلیل) ورجاوندی(تقدس) این جاندار، ایرانیان نام او را بر فرزندان خود میگذاشتند. فریدون را نیز گاوی در جنگلهای گیلان پرورش داد. وی پس از رسیدن به پادشاهی دستور داد گرزی برایش بسازند که سر گاو داشته باشد.
🇮🇷برخی از نامهای ایرانی دخترانه و پسرانهی همآوا:
👧🏻 کامه، چکاوه، چکامه، کامدخت، کازیوه(کردی)، کاشین و...
👦🏻 کارن، کامبد، کامیار، کامور، کامکار، کامراد و...
#پریسا_امام_وردی
#نام_پسرانه_ایرانی
#کاوه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Telegram
ادبسار
✨✨✨✨
@AdabSar
🔅آشنایی با جشنهای ایرانی
🐄جشن "گاوگیل" یا "درامزینان"
🐂"جشن گاوگیل" که به آن جشن درفشها، کاکیل، گاوگمل، گاگنل، کاکثل و درامزینان هم میگویند در روز مهر از ماه دی (شانزدهم دی در گاهشماری ایران باستان) برابر با دهم دی در گاهشماری امروز برگزار…
@AdabSar
🔅آشنایی با جشنهای ایرانی
🐄جشن "گاوگیل" یا "درامزینان"
🐂"جشن گاوگیل" که به آن جشن درفشها، کاکیل، گاوگمل، گاگنل، کاکثل و درامزینان هم میگویند در روز مهر از ماه دی (شانزدهم دی در گاهشماری ایران باستان) برابر با دهم دی در گاهشماری امروز برگزار…
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻مواظب = نگاهدار، نگهبانی، نگهبان، دیدور، دیدبان، هُودار
🔻مواظب بودن = هشیار، بیمناکبودن، آگاهبودن، پاییدن
✍نمونه:
🔺مواظب بچهها باش تا من برگردم =
نگهبان بچهها باش تا من برگردم
نگاهدار بچهها باش تا من برگردم
از بچهها نگهداری کن تا من برگردم
🔺باید مواظب بود که کسی صدمه نخورد =
باید بیمناک بود که کسی گزند نبیند
باید پایید که کسی آسیب نخورد
🔺مواظب باش زمین نخوری =
هشیار باش زمین نخوری
بپا زمین نخوری
🔺مواظب خودت باش =
خودت را بپا
هوای خودت را داشته باش
🔺مواظب باش جریمهات نکنند =
هشیار باش که کیفر نبینی
بپا بهت تاوان نبندند
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#مواظب
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻مواظب = نگاهدار، نگهبانی، نگهبان، دیدور، دیدبان، هُودار
🔻مواظب بودن = هشیار، بیمناکبودن، آگاهبودن، پاییدن
✍نمونه:
🔺مواظب بچهها باش تا من برگردم =
نگهبان بچهها باش تا من برگردم
نگاهدار بچهها باش تا من برگردم
از بچهها نگهداری کن تا من برگردم
🔺باید مواظب بود که کسی صدمه نخورد =
باید بیمناک بود که کسی گزند نبیند
باید پایید که کسی آسیب نخورد
🔺مواظب باش زمین نخوری =
هشیار باش زمین نخوری
بپا زمین نخوری
🔺مواظب خودت باش =
خودت را بپا
هوای خودت را داشته باش
🔺مواظب باش جریمهات نکنند =
هشیار باش که کیفر نبینی
بپا بهت تاوان نبندند
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#مواظب
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Forwarded from ادبسار
نخستین هنر برای مردمان، خرد نیک است.
#اوشنر_دانا
✍🏻 بزرگان ایران باستان، نوشتهی م.آذری، رویه ۲۹
فرستنده: #بلال_ریگی
@AdabSar
💡📔📔💡
#اوشنر_دانا
✍🏻 بزرگان ایران باستان، نوشتهی م.آذری، رویه ۲۹
فرستنده: #بلال_ریگی
@AdabSar
💡📔📔💡
@AdabSar
تو خواهی رفت، دیگر حرف چندانی نمیماند
چه باید گفت با آن کس که میدانی نمیماند؟
بمان و فرصت قدری تماشا را مگیر از ما
تو تا آبی بنوشانی به من، جانی نمیماند
برایم قابل درک است اگر چشمت به راهم نیست
برای اهل دریا شوق بارانی نمیماند
همین امروز داغی بر دلم بنشان که در پیری
برای غصهخوردن نیز دندانی نمیماند
اگر دستم بهناحق رفته در زلف تو معذورم
برای دستهای تنگ ایمانی نمیماند
اگر اینگونه خلقی چنگ خواهد زد به دامانت
به ما وقتی بیفتد دور، دامانی نمیماند
بخوان از چشمهای لالِ من امروز شعرم را
که فردا از منِ دیوانه دیوانی نمیماند!
#حسین_زحمتکش
@AdabSar
تو خواهی رفت، دیگر حرف چندانی نمیماند
چه باید گفت با آن کس که میدانی نمیماند؟
بمان و فرصت قدری تماشا را مگیر از ما
تو تا آبی بنوشانی به من، جانی نمیماند
برایم قابل درک است اگر چشمت به راهم نیست
برای اهل دریا شوق بارانی نمیماند
همین امروز داغی بر دلم بنشان که در پیری
برای غصهخوردن نیز دندانی نمیماند
اگر دستم بهناحق رفته در زلف تو معذورم
برای دستهای تنگ ایمانی نمیماند
اگر اینگونه خلقی چنگ خواهد زد به دامانت
به ما وقتی بیفتد دور، دامانی نمیماند
بخوان از چشمهای لالِ من امروز شعرم را
که فردا از منِ دیوانه دیوانی نمیماند!
#حسین_زحمتکش
@AdabSar