🌬🌾 @AdabSar
🌾 آشنایی با جشنهای ایرانی
🌾 جشن "بادبره" یا "بادروزی"
🌪🌪 روز بیست و دوم هرماه از گاهشماری باستانی ایران "بادروز" نام داشت و گرامی داشته میشد. زیرا باد یکی از چهار آخشیج سپند(عنصر مقدس) و پاککننده است.
⛈⛈ پیشینیان سالی یکبار "بادروز" را جشن میگرفتند که یک هفته دنباله داشت. ایرانشناسان دربارهی اینکه جشن "بادبره" در چه زمانی برگزار میشد، دو گمان دارند.
چند تن بادروز از دی ماه و شماری دیگر بادروز از بهمنماه را درست میدانند.
با نگر به آگاهی اندکی که برای ما مانده، به دید میرسد که گمان نخست فزینتر(قویتر) باشد.
🌿🌿 "جشن باد" داستانی خواندنی دارد. میگویند در هزارههای دور، هفت سال در سرزمین ما باد نوزید. پس از هفت سال در چنین روزی، چوپانی نزد خسرو* رفت و گفت: دیشب بادی به آهستگی وزید تا جایی که موی گوسپندان(گوسفندان) اندکی جنبید. این رویداد ایرانیان را شاد کرد و "جشن بادروزی" پدید آمد.
🍃🍂 در "جشن بادروزی" بازار همگانی برپا میشد و مردم در آن روز رشتههایی از نخ هفترنگ را به آغوش باد میسپردند.
ابوریحان بیرونی میگوید که در گومِس (قم) و شهرها و روستاهای نزدیک به آن، "بادروز" با شادی، پایکوبی و راه افتادن کاروانهای شادی همراه بود. همچنین در بازار ویژهی این جشن، ابزار شادمانی در دسترس بود. در اسپادانا(اصفهان)، این روز را "کژین" مینامیدند و یک هفته جشن میگرفتند.
🌬🌬 به این جشن "کژین" و "باذ وره" نیز میگویند. در زبان اوستایی «واتـَه»(باد) و ایزد نگاهبان آن با همین نام از بزرگترین ایزدان ایرانی در باورهای زُروانی بشمار میرفتند.
🗒🗒 پینوشت:
در داستانها نوشتهاند "شبان نزد کسرا رفت..." کسرا اربیده(تازی شده) خسرو است و در گذشته تازیان به همهی پادشاهان ایران کسرا(خسرو) میگفتند. در داستانهای جشن بادروزی نوشته نشده که فردید(منظور) کدام پادشاه ایران است. تنها میتوان گمان کرد که یکی از پادشاهان کهن، پیش از دورهی ساسانیان باشد.
گردآوری و نگارش #پریسا_امام_وردی
______________
📖📖 برداشت از:
۱- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی
۲- گاهشماری و جشنهای ایران باستان #هاشم_رضی
۳- جشنهای ایرانیان #عسگر_بهرامی
______________
#فرهنگ_ایران #دیگان #بادروز
🌬🍃 @AdabSar
🌾 آشنایی با جشنهای ایرانی
🌾 جشن "بادبره" یا "بادروزی"
🌪🌪 روز بیست و دوم هرماه از گاهشماری باستانی ایران "بادروز" نام داشت و گرامی داشته میشد. زیرا باد یکی از چهار آخشیج سپند(عنصر مقدس) و پاککننده است.
⛈⛈ پیشینیان سالی یکبار "بادروز" را جشن میگرفتند که یک هفته دنباله داشت. ایرانشناسان دربارهی اینکه جشن "بادبره" در چه زمانی برگزار میشد، دو گمان دارند.
چند تن بادروز از دی ماه و شماری دیگر بادروز از بهمنماه را درست میدانند.
با نگر به آگاهی اندکی که برای ما مانده، به دید میرسد که گمان نخست فزینتر(قویتر) باشد.
🌿🌿 "جشن باد" داستانی خواندنی دارد. میگویند در هزارههای دور، هفت سال در سرزمین ما باد نوزید. پس از هفت سال در چنین روزی، چوپانی نزد خسرو* رفت و گفت: دیشب بادی به آهستگی وزید تا جایی که موی گوسپندان(گوسفندان) اندکی جنبید. این رویداد ایرانیان را شاد کرد و "جشن بادروزی" پدید آمد.
🍃🍂 در "جشن بادروزی" بازار همگانی برپا میشد و مردم در آن روز رشتههایی از نخ هفترنگ را به آغوش باد میسپردند.
ابوریحان بیرونی میگوید که در گومِس (قم) و شهرها و روستاهای نزدیک به آن، "بادروز" با شادی، پایکوبی و راه افتادن کاروانهای شادی همراه بود. همچنین در بازار ویژهی این جشن، ابزار شادمانی در دسترس بود. در اسپادانا(اصفهان)، این روز را "کژین" مینامیدند و یک هفته جشن میگرفتند.
🌬🌬 به این جشن "کژین" و "باذ وره" نیز میگویند. در زبان اوستایی «واتـَه»(باد) و ایزد نگاهبان آن با همین نام از بزرگترین ایزدان ایرانی در باورهای زُروانی بشمار میرفتند.
🗒🗒 پینوشت:
در داستانها نوشتهاند "شبان نزد کسرا رفت..." کسرا اربیده(تازی شده) خسرو است و در گذشته تازیان به همهی پادشاهان ایران کسرا(خسرو) میگفتند. در داستانهای جشن بادروزی نوشته نشده که فردید(منظور) کدام پادشاه ایران است. تنها میتوان گمان کرد که یکی از پادشاهان کهن، پیش از دورهی ساسانیان باشد.
گردآوری و نگارش #پریسا_امام_وردی
______________
📖📖 برداشت از:
۱- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی
۲- گاهشماری و جشنهای ایران باستان #هاشم_رضی
۳- جشنهای ایرانیان #عسگر_بهرامی
______________
#فرهنگ_ایران #دیگان #بادروز
🌬🍃 @AdabSar
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔹"قلم" واژهای بیگانه است که در زبان فارسی به چند چَم(معنی) بهکار میرود:
۱. واژهی سُریانی تازیشده و ابزاری است که با آن مینویسند: کِلک، خامَک، خامِه، خودنویس، خودکار
۲. استخوان ساگِ(ساق) دست یا پا: نَی استخوان، شَتالَنگ، آرنج(در دست)
۳. کالا
۴. شماره
۵. ابزاری برای کندن و هموارکردن: Stylus، سنگخرَاش، آگُس، کـَندار
🔻قلمتراش = خامِهتراش
🔻قلم حجاری = Stylus، سنگخَراش، آگُس، کـَندار(ابزاری برای کندن و هموارکردن)
🔻قلمخورده = کِلکخورده، زُدوده
🔻قلمدان = خامِهدان، خامَکدان، کِلکدان
🔻قلم دوات = خامه آمِه(آمِه=دوات نویسندگی)
🔻قلمدوش = شانهسوار
🔻قلمزدن = کِلکزدن، نیک نوشتن
🔻قلمزن = کِلکزن، خامَکدَست، نویسنده، نِگارگر
🔻قلمشدن = بریده شدن، شکستن
🔻قلمکردن = دوپارهکردن، شکستن
🔻قلم کشیدن = بریدن، زُدودن، نادیده گرفتن
🔻قلممو = خامهمو، مویینخامه
🔻قلمیشدن = کِلکیشدن، نوشتهشدن
🔻قلمیکردن = کِلکیکردن، نوشتن، یادداشتکردن
🔻اهل قلم = نویسنده، نویسندگان، نویسکاران
🔻سیاه قلم = سیاه خامَک، سیاه خامه
🔻یکقلم = همه، همگی، یکجا، یکبار، یکباره، یکسره
🔻اقلام = خامهها، کِلکها، نمونهها، کالاها، ریزِ کالاها
🔻اقلامی از = نمونههایی از
🔻اقلام صادراتی = کالاهای فرستنی، ریزِ کالاهای فِرِستَنی
🔻اقلام وارداتی = کالاهای آوردنی، ریزِ کالاهای آوَردَنی
✍️نمونه:
🔺قلم را در قلمدان قرار دادم =
کلک را در کلکدان نهادم/ گذاشتم/هِشتَم/ جای دادم
🔺قلم در قلمدان قرار دارد =
خامه در خامهدان است/جای دارد
🔺قلم در قلمدان قرار گرفت =
خودکار در جاخودکاری جای گرفت/ نهاده شد
🔺سفارش رسید، ولی چند قلم کسری داشت =
سِپارش رسید، ولی چند کالا/دانه کمبود داشت
🔺فلانی یکقلم صدهزار تومان جنس خرید =
بَهمانی یکجا سَدهزارتومان کالا خرید
🔺اسمش از لیست قلم خورده بود =
نامش از پِهرست زدوده شده بود
🔺قلمِ توانایی دارد =
خامهی توانایی دارد
نویسندگی توانایی دارد
نویسندهی توانایی است
🔺بعضی از اقلام افزایش بها داشتند =
برخی از کالاها افزایش بها داشتند
🔺از ارتفاع سقوط کرده و جفت پاهایش قلم شده بود =
از بلندی افتاده بود و جفت پاهایش شکسته بود
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#قلم #اقلام
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔹"قلم" واژهای بیگانه است که در زبان فارسی به چند چَم(معنی) بهکار میرود:
۱. واژهی سُریانی تازیشده و ابزاری است که با آن مینویسند: کِلک، خامَک، خامِه، خودنویس، خودکار
۲. استخوان ساگِ(ساق) دست یا پا: نَی استخوان، شَتالَنگ، آرنج(در دست)
۳. کالا
۴. شماره
۵. ابزاری برای کندن و هموارکردن: Stylus، سنگخرَاش، آگُس، کـَندار
🔻قلمتراش = خامِهتراش
🔻قلم حجاری = Stylus، سنگخَراش، آگُس، کـَندار(ابزاری برای کندن و هموارکردن)
🔻قلمخورده = کِلکخورده، زُدوده
🔻قلمدان = خامِهدان، خامَکدان، کِلکدان
🔻قلم دوات = خامه آمِه(آمِه=دوات نویسندگی)
🔻قلمدوش = شانهسوار
🔻قلمزدن = کِلکزدن، نیک نوشتن
🔻قلمزن = کِلکزن، خامَکدَست، نویسنده، نِگارگر
🔻قلمشدن = بریده شدن، شکستن
🔻قلمکردن = دوپارهکردن، شکستن
🔻قلم کشیدن = بریدن، زُدودن، نادیده گرفتن
🔻قلممو = خامهمو، مویینخامه
🔻قلمیشدن = کِلکیشدن، نوشتهشدن
🔻قلمیکردن = کِلکیکردن، نوشتن، یادداشتکردن
🔻اهل قلم = نویسنده، نویسندگان، نویسکاران
🔻سیاه قلم = سیاه خامَک، سیاه خامه
🔻یکقلم = همه، همگی، یکجا، یکبار، یکباره، یکسره
🔻اقلام = خامهها، کِلکها، نمونهها، کالاها، ریزِ کالاها
🔻اقلامی از = نمونههایی از
🔻اقلام صادراتی = کالاهای فرستنی، ریزِ کالاهای فِرِستَنی
🔻اقلام وارداتی = کالاهای آوردنی، ریزِ کالاهای آوَردَنی
✍️نمونه:
🔺قلم را در قلمدان قرار دادم =
کلک را در کلکدان نهادم/ گذاشتم/هِشتَم/ جای دادم
🔺قلم در قلمدان قرار دارد =
خامه در خامهدان است/جای دارد
🔺قلم در قلمدان قرار گرفت =
خودکار در جاخودکاری جای گرفت/ نهاده شد
🔺سفارش رسید، ولی چند قلم کسری داشت =
سِپارش رسید، ولی چند کالا/دانه کمبود داشت
🔺فلانی یکقلم صدهزار تومان جنس خرید =
بَهمانی یکجا سَدهزارتومان کالا خرید
🔺اسمش از لیست قلم خورده بود =
نامش از پِهرست زدوده شده بود
🔺قلمِ توانایی دارد =
خامهی توانایی دارد
نویسندگی توانایی دارد
نویسندهی توانایی است
🔺بعضی از اقلام افزایش بها داشتند =
برخی از کالاها افزایش بها داشتند
🔺از ارتفاع سقوط کرده و جفت پاهایش قلم شده بود =
از بلندی افتاده بود و جفت پاهایش شکسته بود
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#قلم #اقلام
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
«درِ نام جستن
دلیری بود
زمانه ز بَددِل
به سیری بود
🍃🌷🍃
چوپرسند
پرسندگان از هنر
نشاید که پاسخ دهیم
از گهر
🌺🌸🌺
گهر بیهنر
ناپسندست و خوار
برین داستان زد
یکی هوشیار»
#فردوسی
🌼🌺🌼
امید به هفتهای بیآسیب
فرستنده #جعفر_جعفرزاده
#چکامه_پارسی
@AdabSar
💠🔷🔹🔹
@AdabSar
«درِ نام جستن
دلیری بود
زمانه ز بَددِل
به سیری بود
🍃🌷🍃
چوپرسند
پرسندگان از هنر
نشاید که پاسخ دهیم
از گهر
🌺🌸🌺
گهر بیهنر
ناپسندست و خوار
برین داستان زد
یکی هوشیار»
#فردوسی
🌼🌺🌼
امید به هفتهای بیآسیب
فرستنده #جعفر_جعفرزاده
#چکامه_پارسی
@AdabSar
💠🔷🔹🔹
💫
ماه وقتی در شب موهای تو گم میشود
کاروانی بین ابروهای تو گم میشود
ناخدا هر قدر دریا را بلد باشد شبی
کشتیاش در موج گیسوهای تو گم میشود
#حسن_حسن_پور
@AdabSar
ماه وقتی در شب موهای تو گم میشود
کاروانی بین ابروهای تو گم میشود
ناخدا هر قدر دریا را بلد باشد شبی
کشتیاش در موج گیسوهای تو گم میشود
#حسن_حسن_پور
@AdabSar
👥👥👥👥
🔅پرسش شما
سلام خسته نباشید
ببخشید خواستم بپرسم واژه «آکواریم» معادل فارسی نداره؟ اگه داره چیه؟
🔅پاسخ ادبسار 👇👇👇
🔅پرسش شما
سلام خسته نباشید
ببخشید خواستم بپرسم واژه «آکواریم» معادل فارسی نداره؟ اگه داره چیه؟
🔅پاسخ ادبسار 👇👇👇
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻آکواریوم= Aquarium، آبزیدان، آبزیگاه، آبزینما، ماهیخانه
✍نمونه:
🔺آکواریوم محفظهای شیشهای است که در آن حیوانات و نباتات آبزی را نگهداری میکنند=
آبزیدان نِگَهدانی شیشهای است که در آن جانوران و گیاهان آبزی را نگهداری میکنند
گردآوری و نگارش #مجید_دری
#پارسی_پاک
#آکواریوم #Aquarium
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻آکواریوم= Aquarium، آبزیدان، آبزیگاه، آبزینما، ماهیخانه
✍نمونه:
🔺آکواریوم محفظهای شیشهای است که در آن حیوانات و نباتات آبزی را نگهداری میکنند=
آبزیدان نِگَهدانی شیشهای است که در آن جانوران و گیاهان آبزی را نگهداری میکنند
گردآوری و نگارش #مجید_دری
#پارسی_پاک
#آکواریوم #Aquarium
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
ای مردمان بگویید، آرام جان من کو؟
راحتفزای هرکس، محنترسان من کو؟
نامش همی نیارم، بردن به پیش هرکس
گهگه به ناز گویم، سرو روان من کو؟
در بوستان شادی، هرکس به چیدن گل
آن گل که نشکفیدهست، در بوستان من کو؟
جانان من سفر کرد، با او برفت جانم
باز آمدن از ایشان، پیداست آن من کو؟
هرچند در کمینه، نامه همی نیرزم
در نامهی بزرگان، زو داستان من کو؟
هرکس به خانومانی، دارند مهربانی
من مهربان ندارم، نامهربان من کو؟
#انوری
@AdabSar
ای مردمان بگویید، آرام جان من کو؟
راحتفزای هرکس، محنترسان من کو؟
نامش همی نیارم، بردن به پیش هرکس
گهگه به ناز گویم، سرو روان من کو؟
در بوستان شادی، هرکس به چیدن گل
آن گل که نشکفیدهست، در بوستان من کو؟
جانان من سفر کرد، با او برفت جانم
باز آمدن از ایشان، پیداست آن من کو؟
هرچند در کمینه، نامه همی نیرزم
در نامهی بزرگان، زو داستان من کو؟
هرکس به خانومانی، دارند مهربانی
من مهربان ندارم، نامهربان من کو؟
#انوری
@AdabSar
دختر قوچانی
@AdabSar
ناگهگیرم کرد بارانِ سدایت نازنین!
دردهایم را ببین
دیدگانم خیرهی تاریکیِ درد و ستم
ماهِ من!
بیدار شو
از خردهخوابی که مرا آزرده است.
✍🏻 ناگهگیر: غافلگیر
#بلال_ریگی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
دردهایم را ببین
دیدگانم خیرهی تاریکیِ درد و ستم
ماهِ من!
بیدار شو
از خردهخوابی که مرا آزرده است.
✍🏻 ناگهگیر: غافلگیر
#بلال_ریگی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
🔅پیام شما
🔶پیشنوشت:
یکی از همراهان ادبسار واژهی "فرپار" را بهجای واژهی بیگانهی "پیکسل" برساختهاند که همراه با روشنگریِ آن در پی میآید.
شما نیز میتوانید دیدگاه خود را در این زمینه بفرستید تا در ادبسار همرسانی شود.
🔸فَرپار = پیکسل
ریشه شناسی واژه ی "فرپار":
همانگونه که میدانید واژه ی بیگانه ی "پیکسل" (pixel) یعنی کوچکترین بخش از یک نگاره ی (تصویر) دیجیتال.
این واژه در زبان پارسی پرکاربرد است و هنوز واژه ی برابر آن در پارسی ساخته نشده است، پس گزیریدم (تصمیم گرفتم) تا برابرش را بسازم.
نخست بهتر است این واژه را در زبان مادری اش بررسی کنیم:
»pixel = pix + el (pix + element) pix: /pIks/ n [plural]
[Date: 1900-2000; Origin: pics, plural of pic]
informal pictures or photographs.
»واژه ی "pix" گونه ی نگارشی نارَسمی از واژه ی "pictures" یا "photographs" است و معنی آن "فرتور ها" (عکس ها) است.
el: short form of element
【PART】
one part or feature of a whole system.
معنی بالا فقط یکی از معنی های "element" و معنی مورد نظر در واژه ی پیکسل است که یعنی بخش کوچکتر از یک جسم؛ در پارسی اگر پسوند "پار" پس از یک واژه بیاید همین مفهوم را می رساند. مانند تکپار، بسپار، همپار [در دانش کیمیا(شیمی)]
برابر "pix" میتوان واژه ی "فرتور" را بگذاریم و برای "el" هم می توان پسوند "پار" را گذاشت؛ اکنون واژه ی مشتق حاصل اینگونه می شود:
"فرتورپار" /farturpār/
همانگونه که دیدیم انگلیسی زبان ها از واژه ی "element" پسوند "el" را ساختند ما هم می توانیم واژه ی "فرتورپار" را کوتاه تر کنیم تا کاربرد آن آسان تر شود، اینگونه:
"فرپار" /farpār/
چون واژه ی پیکسل یک واژه ی تک مفهومی است به نظر من چنین کاری اشکال ندارد و بسیار هم سودمند خواهد بود.
من بیشتر می کوشم تا پارسی سره سخن بگویم و بنویسم... اما با توجه به سیاست فرهنگستان که از گنجینه ی واژگانی که امروزه فارسی زبان ها آنها را به کار نمی برند در واژه سازی کمتر استفاده می کند (مانندِ فرتور)... پس واژه ی "عکسپار" /akspār/ را نیز پیشنهاد می کنم.
اما در کل تلفظ "فرپار" از همه آسان تر است و من آن را می پسندم چون خوش آهنگ تر هم است.
✍نمونه ی کاربرد این واژه را در ادامه میبینیم:
🔺کوچکترین بخش ساختاری یک نگاره (تصویر) را پیکسل گویند =
کوچکترین بخش ساختاری یک نگاره (تصویر) را فرپار گویند.
🔺رزولوشن این نگاره پنج مگا پیکسل است =
رزولوشن این نگاره پنج مگا فرپار است.
فرستنده #میلاد_فرخ_وند
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
🔅پیام شما
🔶پیشنوشت:
یکی از همراهان ادبسار واژهی "فرپار" را بهجای واژهی بیگانهی "پیکسل" برساختهاند که همراه با روشنگریِ آن در پی میآید.
شما نیز میتوانید دیدگاه خود را در این زمینه بفرستید تا در ادبسار همرسانی شود.
🔸فَرپار = پیکسل
ریشه شناسی واژه ی "فرپار":
همانگونه که میدانید واژه ی بیگانه ی "پیکسل" (pixel) یعنی کوچکترین بخش از یک نگاره ی (تصویر) دیجیتال.
این واژه در زبان پارسی پرکاربرد است و هنوز واژه ی برابر آن در پارسی ساخته نشده است، پس گزیریدم (تصمیم گرفتم) تا برابرش را بسازم.
نخست بهتر است این واژه را در زبان مادری اش بررسی کنیم:
»pixel = pix + el (pix + element) pix: /pIks/ n [plural]
[Date: 1900-2000; Origin: pics, plural of pic]
informal pictures or photographs.
»واژه ی "pix" گونه ی نگارشی نارَسمی از واژه ی "pictures" یا "photographs" است و معنی آن "فرتور ها" (عکس ها) است.
el: short form of element
【PART】
one part or feature of a whole system.
معنی بالا فقط یکی از معنی های "element" و معنی مورد نظر در واژه ی پیکسل است که یعنی بخش کوچکتر از یک جسم؛ در پارسی اگر پسوند "پار" پس از یک واژه بیاید همین مفهوم را می رساند. مانند تکپار، بسپار، همپار [در دانش کیمیا(شیمی)]
برابر "pix" میتوان واژه ی "فرتور" را بگذاریم و برای "el" هم می توان پسوند "پار" را گذاشت؛ اکنون واژه ی مشتق حاصل اینگونه می شود:
"فرتورپار" /farturpār/
همانگونه که دیدیم انگلیسی زبان ها از واژه ی "element" پسوند "el" را ساختند ما هم می توانیم واژه ی "فرتورپار" را کوتاه تر کنیم تا کاربرد آن آسان تر شود، اینگونه:
"فرپار" /farpār/
چون واژه ی پیکسل یک واژه ی تک مفهومی است به نظر من چنین کاری اشکال ندارد و بسیار هم سودمند خواهد بود.
من بیشتر می کوشم تا پارسی سره سخن بگویم و بنویسم... اما با توجه به سیاست فرهنگستان که از گنجینه ی واژگانی که امروزه فارسی زبان ها آنها را به کار نمی برند در واژه سازی کمتر استفاده می کند (مانندِ فرتور)... پس واژه ی "عکسپار" /akspār/ را نیز پیشنهاد می کنم.
اما در کل تلفظ "فرپار" از همه آسان تر است و من آن را می پسندم چون خوش آهنگ تر هم است.
✍نمونه ی کاربرد این واژه را در ادامه میبینیم:
🔺کوچکترین بخش ساختاری یک نگاره (تصویر) را پیکسل گویند =
کوچکترین بخش ساختاری یک نگاره (تصویر) را فرپار گویند.
🔺رزولوشن این نگاره پنج مگا پیکسل است =
رزولوشن این نگاره پنج مگا فرپار است.
فرستنده #میلاد_فرخ_وند
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
با منِ بیکسِ تنهاشده یارا تو بمان
همه رفتند از این خانه، خدا را تو بمان
من بیبرگ خزاندیده دگر رفتنیام
تو همه بار و بری، تازهبهارا تو بمان
داغ و درد است همه نقش و نگار دل من
بنگر این نقشِ بهخونشسته، نگارا تو بمان
زین بیابان گذری نیست سواران را، لیک
دل ما خوش به فریبیست، غبارا تو بمان
هر دم از حلقهی عشاق پریشانی رفت
به سرِ زلف بتان سلسلهدارا تو بمان
شهریارا تو بمان بر سر این خیلِ یتیم
پدرا، یارا، اندوهگسارا تو بمان
سایه در پای تو چون موج چه خوش زار گریست
که سرِ سبزِ تو خوش باد، کنارا تو بمان
#هوشنگ_ابتهاج
@AdabSar
با منِ بیکسِ تنهاشده یارا تو بمان
همه رفتند از این خانه، خدا را تو بمان
من بیبرگ خزاندیده دگر رفتنیام
تو همه بار و بری، تازهبهارا تو بمان
داغ و درد است همه نقش و نگار دل من
بنگر این نقشِ بهخونشسته، نگارا تو بمان
زین بیابان گذری نیست سواران را، لیک
دل ما خوش به فریبیست، غبارا تو بمان
هر دم از حلقهی عشاق پریشانی رفت
به سرِ زلف بتان سلسلهدارا تو بمان
شهریارا تو بمان بر سر این خیلِ یتیم
پدرا، یارا، اندوهگسارا تو بمان
سایه در پای تو چون موج چه خوش زار گریست
که سرِ سبزِ تو خوش باد، کنارا تو بمان
#هوشنگ_ابتهاج
@AdabSar
💫
تو بیدلیل به دنبال شعر تازه مگرد
همین که میچکد از چشمِ آسمان شعر است
از این که دفتر شعرش هزار برگ شده است
بهار نه، به نظر میرسد خزان شعر است
#سعید_بیابانکی
@AdabSar
تو بیدلیل به دنبال شعر تازه مگرد
همین که میچکد از چشمِ آسمان شعر است
از این که دفتر شعرش هزار برگ شده است
بهار نه، به نظر میرسد خزان شعر است
#سعید_بیابانکی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅آشنایی با نامهای ایرانی
«مارتیا» یا «مرتیا»
☘ نام پسرانهی "مارتیا" یا "مرتیا" نامی پهلوی و به چم(معنی) آدمی، جوانمرد، مردانه و فرمانروا است.
🍀 "مارتیا"/"مرتیا" آمیخته از مارت یا مرت+یا(پسوند بستگی و نامساز) است.
☘ "مرت" در زبان اوستایی "مَرَتَن" به مانی(معنی) مرد و میرنده است که در زبان پهلوی به "مَرت" و در پارسی امروز به "مَرد" دگریده(تبدیل) شده است. این بخش در نامی همانند "کیومرس" نیز آمده که از "گیومَرَتَن" اوستایی به "گیومرت" پهلوی و "کیومرس" امروز رسیده است.
🍀 بر پایهی سنگنبشتههای بیستون که به دید میرسد به زمان داریوش نخست هخامنشی برمیگردد، "مارتیا" نام رهبر شورشیان ایلام بود که گویا به دستور پادشاه کشته شد.
🇮🇷برخی از نامهای ایرانی دخترانه و پسرانهی همآوا:
👧🏻 ماهرو، ماهدیس، ماهتیسا، ماهتا، ماهبد و...
👦🏻 مادیار، ماتیار، مازیار، ماهیار، ماهداد، ماهور و...
#پریسا_امام_وردی
#نام_پسرانه_ایرانی
#مارتیا #مرتیا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅آشنایی با نامهای ایرانی
«مارتیا» یا «مرتیا»
☘ نام پسرانهی "مارتیا" یا "مرتیا" نامی پهلوی و به چم(معنی) آدمی، جوانمرد، مردانه و فرمانروا است.
🍀 "مارتیا"/"مرتیا" آمیخته از مارت یا مرت+یا(پسوند بستگی و نامساز) است.
☘ "مرت" در زبان اوستایی "مَرَتَن" به مانی(معنی) مرد و میرنده است که در زبان پهلوی به "مَرت" و در پارسی امروز به "مَرد" دگریده(تبدیل) شده است. این بخش در نامی همانند "کیومرس" نیز آمده که از "گیومَرَتَن" اوستایی به "گیومرت" پهلوی و "کیومرس" امروز رسیده است.
🍀 بر پایهی سنگنبشتههای بیستون که به دید میرسد به زمان داریوش نخست هخامنشی برمیگردد، "مارتیا" نام رهبر شورشیان ایلام بود که گویا به دستور پادشاه کشته شد.
🇮🇷برخی از نامهای ایرانی دخترانه و پسرانهی همآوا:
👧🏻 ماهرو، ماهدیس، ماهتیسا، ماهتا، ماهبد و...
👦🏻 مادیار، ماتیار، مازیار، ماهیار، ماهداد، ماهور و...
#پریسا_امام_وردی
#نام_پسرانه_ایرانی
#مارتیا #مرتیا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Forwarded from ادبسار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻جاذب = اَندَرکِشَنده، کِشَنده، کِشاننده، کِشِش، بهخودکِشَنده، گیرا، گیرنده، ربایِش، رباینده، ربایا، دلربا، دلفریب، دلکش، فریبنده، آهَنجیده(=بیرون کشیده)
🔻جاذبالرطوبه = نَمگیر
🔻جاذبه = کِشِش، گِرانِش(زمین)، ربایش، هَنجِش
🔻جاذبه اجرام = گرانش
🔻جاذبیت = کِشَندگی، گیرایش، دلربایی
🔻جذاب = گیرا، فریبنده، فریبا، دلربا، دِلکَش، دلپذیر، رُبایا، دوستداشتنی، تودلبرو، زیبا، خوشایند، کِشنده، گیرنده
🔻جذابیت = گیرایی، گیرایش، دلربایی، رُبایش، زیبایی
🔻جذب = کِشِش، پذیرش، گیرش، گیرایی، ربایش، اندرکشیدن
🔻جذب کردن = کشیدن، دَرکشیدن، پذیرفتن
🔻جذب مایع = آشام
🔻جَذَبِه = گیرایی، کِشِش
🔻قوه جاذبه = نیروی گرانش، نیروی کِشِش، زور آهَنجا
🔻مجذوب = شیفته، شیدا، فریفته، دلبسته، دلباخته، گراییده، کشیدهشده، رُبوده
🔻نیروی جاذبه = نیروی گرانش، نیروی آهنجا
✍️نمونه:
🔺این پودر جاذب رطوبت است =
این گَرد نَمگیر است
🔺برای جذب دانشجو اطلاعیه دادند =
برای پذیرش دانشجو آگهی دادند
🔺قوهی جاذبه، ذاتی ماده است =
نیروی گرانش، سرشت ماتَک است
🔺چشمهایش جاذبیت خاصی دارد =
چشمهایش گیرندگی/گیرایی ویژهای دارد
🔺جذب، پروسهای است که در آن مایع به داخل حفرههای یک مادهی جامد کشیده میشود =
اَندَرکشیدن، فرایندی است که در آن آبگون به درون سوراخهای یک ماتَکِ دِج کشیده میشود
🔺مرد جذاب از نظر زنان چه مشخصاتی دارد؟ =
مرد دلربا/دوستداشتنی از دید زنان چه ویژگیهایی دارد؟
🔺این مشخصهاش برای بقیه جذاب نبود =
این ویژگیاش برای دیگران خوشایند نبود
🔺این محصول جذابیتی برای خریدار نداشت =
این فراورده گیراییای برای خریدار نداشت
🔺جذابیتش شهرهی خاص و عام بود =
دلرباییاش زبانزد همه بود
🔺عظمت تختجمشید مسافران را مجذوب خودش میکند =
شکوه تختجمشید گردشگران را شیفتهی خودش میکند
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#جاذب #جاذبه #جاذبیت #جذاب #جذابیت #جذب #جذبه #مجذوب
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻جاذب = اَندَرکِشَنده، کِشَنده، کِشاننده، کِشِش، بهخودکِشَنده، گیرا، گیرنده، ربایِش، رباینده، ربایا، دلربا، دلفریب، دلکش، فریبنده، آهَنجیده(=بیرون کشیده)
🔻جاذبالرطوبه = نَمگیر
🔻جاذبه = کِشِش، گِرانِش(زمین)، ربایش، هَنجِش
🔻جاذبه اجرام = گرانش
🔻جاذبیت = کِشَندگی، گیرایش، دلربایی
🔻جذاب = گیرا، فریبنده، فریبا، دلربا، دِلکَش، دلپذیر، رُبایا، دوستداشتنی، تودلبرو، زیبا، خوشایند، کِشنده، گیرنده
🔻جذابیت = گیرایی، گیرایش، دلربایی، رُبایش، زیبایی
🔻جذب = کِشِش، پذیرش، گیرش، گیرایی، ربایش، اندرکشیدن
🔻جذب کردن = کشیدن، دَرکشیدن، پذیرفتن
🔻جذب مایع = آشام
🔻جَذَبِه = گیرایی، کِشِش
🔻قوه جاذبه = نیروی گرانش، نیروی کِشِش، زور آهَنجا
🔻مجذوب = شیفته، شیدا، فریفته، دلبسته، دلباخته، گراییده، کشیدهشده، رُبوده
🔻نیروی جاذبه = نیروی گرانش، نیروی آهنجا
✍️نمونه:
🔺این پودر جاذب رطوبت است =
این گَرد نَمگیر است
🔺برای جذب دانشجو اطلاعیه دادند =
برای پذیرش دانشجو آگهی دادند
🔺قوهی جاذبه، ذاتی ماده است =
نیروی گرانش، سرشت ماتَک است
🔺چشمهایش جاذبیت خاصی دارد =
چشمهایش گیرندگی/گیرایی ویژهای دارد
🔺جذب، پروسهای است که در آن مایع به داخل حفرههای یک مادهی جامد کشیده میشود =
اَندَرکشیدن، فرایندی است که در آن آبگون به درون سوراخهای یک ماتَکِ دِج کشیده میشود
🔺مرد جذاب از نظر زنان چه مشخصاتی دارد؟ =
مرد دلربا/دوستداشتنی از دید زنان چه ویژگیهایی دارد؟
🔺این مشخصهاش برای بقیه جذاب نبود =
این ویژگیاش برای دیگران خوشایند نبود
🔺این محصول جذابیتی برای خریدار نداشت =
این فراورده گیراییای برای خریدار نداشت
🔺جذابیتش شهرهی خاص و عام بود =
دلرباییاش زبانزد همه بود
🔺عظمت تختجمشید مسافران را مجذوب خودش میکند =
شکوه تختجمشید گردشگران را شیفتهی خودش میکند
#مجید_دری
#پارسی_پاک
#جاذب #جاذبه #جاذبیت #جذاب #جذابیت #جذب #جذبه #مجذوب
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
به ایران درود و به ایران درود
به ایین پاک نیاکان درود
به رفتار نیک و به کردار نیک
به پندار نیک هر انسان درود
به فرهنگ والای زرتشتیان
به رسم و ره پاک آنان درود
آتوسا بُوَد افتخار زنان
به آن نازبانوی دوران درود
به منشور کورش هزارآفرین
به کوروش شهنشاه ایران درود
به جاه و جلال خشایارشاه
به ان هیبت شهسواران درود
به فردوسی استاد نظم و ادب
به آن نامدار و سخندان درود
به آرش، سیاوش، انوشیروان
به آن نامداران فراوان درود
قسم میخورم بر خدای بزرگ
که یزدان بگفته به آنان درود
چرا؟ چون بود راهشان راستی
خدا گفته بر راستگویان درود
#شعر_ایران
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
به ایران درود و به ایران درود
به ایین پاک نیاکان درود
به رفتار نیک و به کردار نیک
به پندار نیک هر انسان درود
به فرهنگ والای زرتشتیان
به رسم و ره پاک آنان درود
آتوسا بُوَد افتخار زنان
به آن نازبانوی دوران درود
به منشور کورش هزارآفرین
به کوروش شهنشاه ایران درود
به جاه و جلال خشایارشاه
به ان هیبت شهسواران درود
به فردوسی استاد نظم و ادب
به آن نامدار و سخندان درود
به آرش، سیاوش، انوشیروان
به آن نامداران فراوان درود
قسم میخورم بر خدای بزرگ
که یزدان بگفته به آنان درود
چرا؟ چون بود راهشان راستی
خدا گفته بر راستگویان درود
#شعر_ایران
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸