🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅آشنایی با نامهای ایرانی
«مژگان»
نام زیبا و دخترانهی "مژگان" با نگر به بندواژههای(حروف) "ژ" و "گ" سددرسد پارسی است.
"مژگان" نام آمیخته از مژه+گان(پسوند) است.
"گان" پسوندی است که به پایان واژه افزوده میشود و نشان بستگی(نسبت) و زاب(صفت) است.
👸🏻"مژگان" به چم موهای پلک چشم است و در ادبسار(ادبیات)، سرودهها و راز و نیاز دلدادگان به چم تیر و پیکان چشمان دلبر است که از کرشمههای دلبر(معشوق) به سینهی دلدار(عاشق) مینشیند.
"تیر مژگان" نیز کنایه از نگاه گیرای دلبر به دلداده است.
👁مژگان در بیشتر سرودههای بزرگان به چم تیر نگاه زیبارویان به دلباختگان آمده است.
-چو کاوس کی روی خسرو بدید
سرشکش ز مژگان به رخ برچکید
-ببارید پیران ز مژگان سرشک
تن پیلسم درگذشت از پزشک
-گرفتند مر یکدگر را کنار
پر از درد و مژگان چو ابر بهار
-ز بهرام چندی سخن راندند
همی آب مژگان برافشاندند
#شاهنامه #فردوسی
-گوزن از حسرت این چشم چالاک
ز مژگان زهر پالاید نه تریاک
#نظامی
-تیر مژگان و کمان ابرویش
عاشقان را عید قربان میکند
#سعدی
- گر چنین جلوه کند مغبچه باده فروش
خاکروب در میخانه کنم مژگان را
#حافظ
-گرچه رنگ آشتی خط بر عذارش ریختهست
میچکد زهر عتاب از تیغ مژگانش هنوز
#صائب
-دیده وا کردن قیام و بستن مژگان قعود
در تماشایت سراپا طاعتم از چشم خویش
#بیدل
#پریسا_امام_وردی
#نام_دخترانه_ایرانی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅آشنایی با نامهای ایرانی
«مژگان»
نام زیبا و دخترانهی "مژگان" با نگر به بندواژههای(حروف) "ژ" و "گ" سددرسد پارسی است.
"مژگان" نام آمیخته از مژه+گان(پسوند) است.
"گان" پسوندی است که به پایان واژه افزوده میشود و نشان بستگی(نسبت) و زاب(صفت) است.
👸🏻"مژگان" به چم موهای پلک چشم است و در ادبسار(ادبیات)، سرودهها و راز و نیاز دلدادگان به چم تیر و پیکان چشمان دلبر است که از کرشمههای دلبر(معشوق) به سینهی دلدار(عاشق) مینشیند.
"تیر مژگان" نیز کنایه از نگاه گیرای دلبر به دلداده است.
👁مژگان در بیشتر سرودههای بزرگان به چم تیر نگاه زیبارویان به دلباختگان آمده است.
-چو کاوس کی روی خسرو بدید
سرشکش ز مژگان به رخ برچکید
-ببارید پیران ز مژگان سرشک
تن پیلسم درگذشت از پزشک
-گرفتند مر یکدگر را کنار
پر از درد و مژگان چو ابر بهار
-ز بهرام چندی سخن راندند
همی آب مژگان برافشاندند
#شاهنامه #فردوسی
-گوزن از حسرت این چشم چالاک
ز مژگان زهر پالاید نه تریاک
#نظامی
-تیر مژگان و کمان ابرویش
عاشقان را عید قربان میکند
#سعدی
- گر چنین جلوه کند مغبچه باده فروش
خاکروب در میخانه کنم مژگان را
#حافظ
-گرچه رنگ آشتی خط بر عذارش ریختهست
میچکد زهر عتاب از تیغ مژگانش هنوز
#صائب
-دیده وا کردن قیام و بستن مژگان قعود
در تماشایت سراپا طاعتم از چشم خویش
#بیدل
#پریسا_امام_وردی
#نام_دخترانه_ایرانی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
🔷💠🔹🔹
🔅پیام شما
🔹چندی است که بخشی از زیست و بوم بنچاق خورده و همه زبان به واخواهی گشوده و سرودهی سرایندهی گرانمایه، محمدتقی بهار را همرسانی کردند:
ای دیو سپید پای در بند...
t.me/AdabSar/7606
میگویند بهار برای ستایش چرا از واژهی دیو که نکوهیده است، سود برده است. برخی هم او را به ندانم آلوده کردهاند. باید بنویسم استاد بزرگوار بهار، میدانسته است و آن بخش سپنتای(مقدس) دیو را نگاشته است برای سایهسار قشنگ ایران.
گفتم شاید زیبنده باشد در اینجا همرسانی کنیم.
شمع را تا نفسی هست بجا، باید سوخت
سخت واماندهای از پای خود ای خار برآ #بیدل
🔍 ریشهیابی واژهی «دیو» (dēv) در زبان لکی:
در زبان لکی به درخشندگی و افزایش نور یا آتش که خود موجب درخشش بیشتر میشود، «دیو» میگویند.
برای نمونه «روله پا ا چراخهَ دیو که»
Rula pā a čərāxa dēv ka
فرزندم گدازهی آن چراغ را زیاد کن
🔍 در سنسکریت این واژه به شکل «دیو» (div) و «دیپ» (dip) آمده و به مانک درخشنده است. این واژه در اوستا نیز به نمای «div» است.
واژهی«deva» در سنسکریت نیز ریشه در این واژه دارد و به مانک درخشیدن، هستمندی آسمانی و خداوند است. در دینهای ایرانی و آریایی باستان باشندههای آسمانی و ایزدان را دارای فروزهی درخشندگی میدانستند. برای نمونه در تاق بستان میبینیم که گدازههای نور دور سر ایزدمهر (میترا) را فرا گرفته است و این نشان بر جایگاه خداوندگاری است.
در باورها و اندیشههای ودایی، خدایان سه دستهاند:
دستهی نخست: اسواران که نشاندهندهی پایگاه خسروی هستند.
دستهی دوم: دیوها که خدایانی در جایگاه ارتشتاری و جنگجویی هستند.
دستهی سوم: خدایانی پایینتر هستند که پدیدههای بهنجار را بزرگی میبخشند، مانند اوشاس خدای سپیدهدم.
درگذر این اندیشهها از دینهای باستانیتر به سرزمین ایران فرنام گروه اسوراها به نمای «اهورا» درمیآید که از بزرگترین فرنامهای خدایی در باور ایرانیان است. زرتشت به نبرد با دیوان برمیخیزد و آیین مزداپرستی را در ایران گسترش میدهد. کیش دوایسنی یا دیوپرستی را برانداخت، آنگاه دیو در زبانها و فرهنگهای ایرانی کاربردی یکسره و وارونه یافت و در مانک اهریمن بکار رفت.
آری دیو در باورهای ایرانی همان دیو در باورهای ودائی است که از جایگاه خدایی به درهی پادخدایی رسیده است.
همانگونه که گفته شد نام «دیو» که برای این آفریده به کار میرود به مانک درخشنده است و ریشه در واژهی div به معنی درخشندگی در سنسکریت دارد.
در زبان لکی هنوز هم واژهی آریایی باستانی «دیو» به معنی درخشندگی و شعلهور شدن به شکل «dēv» کاربرد دارد. در زبانهای مرهتی، هندی و پشتو نیز به چراغ «دیوه» (diva) گفته میشود. به نگر میرسد واژهی «دی» (day) در انگلیسی به مانک روز نیز ریشه در این واژه دارد.
🔹بن مایهها:
۱- فرهنگ سنسکریت، نائینی، جلد ۱، برگ ۲۹۲
۲- فرهنگ واژگان اوستا، بهرامی و جنیدی، برگ ۷۳۷
۳- پنج رساله در زبانشناسی، محیالدین مهدی، برگ ۱۴
۴-جستار دیوها از آغاز دیو نبودند، ژاله آموزگار
فرستنده #بزرگمهر_صالحی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
🔅پیام شما
🔹چندی است که بخشی از زیست و بوم بنچاق خورده و همه زبان به واخواهی گشوده و سرودهی سرایندهی گرانمایه، محمدتقی بهار را همرسانی کردند:
ای دیو سپید پای در بند...
t.me/AdabSar/7606
میگویند بهار برای ستایش چرا از واژهی دیو که نکوهیده است، سود برده است. برخی هم او را به ندانم آلوده کردهاند. باید بنویسم استاد بزرگوار بهار، میدانسته است و آن بخش سپنتای(مقدس) دیو را نگاشته است برای سایهسار قشنگ ایران.
گفتم شاید زیبنده باشد در اینجا همرسانی کنیم.
شمع را تا نفسی هست بجا، باید سوخت
سخت واماندهای از پای خود ای خار برآ #بیدل
🔍 ریشهیابی واژهی «دیو» (dēv) در زبان لکی:
در زبان لکی به درخشندگی و افزایش نور یا آتش که خود موجب درخشش بیشتر میشود، «دیو» میگویند.
برای نمونه «روله پا ا چراخهَ دیو که»
Rula pā a čərāxa dēv ka
فرزندم گدازهی آن چراغ را زیاد کن
🔍 در سنسکریت این واژه به شکل «دیو» (div) و «دیپ» (dip) آمده و به مانک درخشنده است. این واژه در اوستا نیز به نمای «div» است.
واژهی«deva» در سنسکریت نیز ریشه در این واژه دارد و به مانک درخشیدن، هستمندی آسمانی و خداوند است. در دینهای ایرانی و آریایی باستان باشندههای آسمانی و ایزدان را دارای فروزهی درخشندگی میدانستند. برای نمونه در تاق بستان میبینیم که گدازههای نور دور سر ایزدمهر (میترا) را فرا گرفته است و این نشان بر جایگاه خداوندگاری است.
در باورها و اندیشههای ودایی، خدایان سه دستهاند:
دستهی نخست: اسواران که نشاندهندهی پایگاه خسروی هستند.
دستهی دوم: دیوها که خدایانی در جایگاه ارتشتاری و جنگجویی هستند.
دستهی سوم: خدایانی پایینتر هستند که پدیدههای بهنجار را بزرگی میبخشند، مانند اوشاس خدای سپیدهدم.
درگذر این اندیشهها از دینهای باستانیتر به سرزمین ایران فرنام گروه اسوراها به نمای «اهورا» درمیآید که از بزرگترین فرنامهای خدایی در باور ایرانیان است. زرتشت به نبرد با دیوان برمیخیزد و آیین مزداپرستی را در ایران گسترش میدهد. کیش دوایسنی یا دیوپرستی را برانداخت، آنگاه دیو در زبانها و فرهنگهای ایرانی کاربردی یکسره و وارونه یافت و در مانک اهریمن بکار رفت.
آری دیو در باورهای ایرانی همان دیو در باورهای ودائی است که از جایگاه خدایی به درهی پادخدایی رسیده است.
همانگونه که گفته شد نام «دیو» که برای این آفریده به کار میرود به مانک درخشنده است و ریشه در واژهی div به معنی درخشندگی در سنسکریت دارد.
در زبان لکی هنوز هم واژهی آریایی باستانی «دیو» به معنی درخشندگی و شعلهور شدن به شکل «dēv» کاربرد دارد. در زبانهای مرهتی، هندی و پشتو نیز به چراغ «دیوه» (diva) گفته میشود. به نگر میرسد واژهی «دی» (day) در انگلیسی به مانک روز نیز ریشه در این واژه دارد.
🔹بن مایهها:
۱- فرهنگ سنسکریت، نائینی، جلد ۱، برگ ۲۹۲
۲- فرهنگ واژگان اوستا، بهرامی و جنیدی، برگ ۷۳۷
۳- پنج رساله در زبانشناسی، محیالدین مهدی، برگ ۱۴
۴-جستار دیوها از آغاز دیو نبودند، ژاله آموزگار
فرستنده #بزرگمهر_صالحی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
💫
تا چند ز داغ جامه دوزند مرا
یک بار نشد که پاک سوزند مرا
بی روی تو هر نفس چو شمعِ رهِ باد
میمیرم و باز میفروزند مرا
#بیدل_دهلوی
@AdabSar
تا چند ز داغ جامه دوزند مرا
یک بار نشد که پاک سوزند مرا
بی روی تو هر نفس چو شمعِ رهِ باد
میمیرم و باز میفروزند مرا
#بیدل_دهلوی
@AdabSar