دختران حوا
#طاهره_صفارزاده @EveDaughters
یادی از دكتر #طاهره_صفارزاده
🔻صدای ناب اذان میآید / و من به سوی نمازی عظیم میآیم / وضویم از هوای خیابان است/ و راههای تیره دود/ و قبلههای حوادث در زمان / به استجابت من هستند/ و لاک ناخن من / برای گفتن تکبیر / قشر فاصله نیست
طاهره صفارزاده کسی که30 شعر از 48 شعر جلسه پایان نامه خود را به زبان انگلیسی برگرداند و کاری کند که استاد راهنمایش از جا برخیزد و برایش کف بزند،معلوم است که قله را گم نمی کند.استاد راهنمایش می گفت که طاهره هم جسارت سرودن شعر اجتماعی را دارد و هم شجاعت برگرداندن بدون نقص این اشعار به زبان بریتانیایی را. او می گفت كه رمز موفقیت طاهره صفارزاده، شجاعت اوست. واین نوشتار در گرامیداشت این بانوی جسور و نواندیش است.احتمالا پیدا کردن و خواندن فهرست اشعار و کتب و شیوه شاعرانگی این بانوی قرآن پژوه، کار دشواری نیست. پس اجازه دهید تا در این نوشتار، به برش هایی از زندگی طاهره صفارزاده بپردازیم که بازتاب تلاش و تحمل و تفکر این شخصیت علمی باشد.
نیای کوچک طاهره اسمش را از پدر به ارث برد و رسمش را از مادربزرگی آموخت که کار و بارش طبابت تن بود و دوبیتی گفتن. مادربزرگ چشم پزشک و شاعر بود. طاهره پنج ساله بود که پدر و مادرش را از دست داد و تمام دنیایش شد دو کلمه: مادربزرگ! البته دنیای کوچک طاهره یک آدم حسابی دیگرهم داشت و آن خواهری بود که به خاطر نگهداری از او، بی خیال آرزوهایش شد و سعی کرد تا یادش برود که همیشه دوست داشت درس بخواند و بیشتر بداند. اولین جوانه طاهره شبیه همسن و سال هایش نبود و کارهایی مهمتر از عروسک بازی برای انجام دادن داشت. شش ساله بود که تجوید و قرائت قرآن را در مکتبخانه آموخت و چشم به حفظ آن دوخت. نزد مالباجی قرائت، حفظ و تجوید قرآن را یاد گرفت و از آقای آموزگار عربی را هم آموخت. سیزده ساله بود که نخستین شعرش را سرود. «بینوا و زمستان» را در روزنامه دیواری مدرسه بهمنیار منتشر کرد و یک جلد دیوان جامی از رئیس آموزش و پرورش استان جایزه گرفت. جایزه ای كه به پیشنهاد دکتر باستانی پاریزی بزرگ - از معلمان دبیرستان طاهره- بود. او ذوق و شوق دخترک را می دید و در پی شکوفا شدنش می دوید. حکمت یک استخاره در امتحان ورودی دانشگاه، در رشته های حقوق، ادبیات فارسی و انگلیسی قبول شد تا گرفتار یک دردسر شیرین شود که کدام راه را برود و به سوی کدام آینده بدود.عاقبت استخاره کرد و از رشته زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه شیراز ً سردر آورد . احتمالا سال ها بعد که قرعه فال به نامش خورد و دغدغۀ ترجمه قرآن به زبان فرنگی دلش را برد، از حکمت آن استخاره سردرآورد. غم نان درسش را که خواند، خود را در کشتی تقدیر نشاند و به پایتخت رساند تا کاری برای خودش دست و پا کند. مدتی را با کار در یک شرکت بیمه، تدریس زبان انگلیسی و نوشتن داستان برای مطبوعات گذراند، اما حریف غم نان نشد و سر از شرکت نفت درآورد. به عنوان مترجم متون فنی در آنجا استخدام شد، اما یادش رفت که کارمند بودن هم آدابی دارد. او بلد نبود تا سرش را پایین بیندارد و خودش را به ندیدن و نشنیدن بزند. دست آخر به خاطر یک سخنرانی در اردوی تابستانی فرزندان کارگران شرکت نفت درباره تبعیض و محرومیت کارگران و فرزندان آنها، مجبور شد تا که کار خود را رها کند. چتر سرخ استعداد فیلمساز شدن را نداشت، اما علاقه اش را داشت. به انگلستان رفت تا در دوره فیلمسازی بی بی سی شرکت کند، ولي کارش در نیامد. پس به آمریکا رفت و در دانشگاه آیووا پذیرفته شد. در آنجا دانشجویان به جای تمرین حافظه و ازبر کردن کتاب های چند کیلویی، به آموختن نقدهای ادبی و اجرای پروژه های عملی درباره آثار نویسندگان و شاعران و ... می پردازند. یعنی همان کاری که ما در دانشگاهایمان نمی کنیم و اصال حوصله اش را هم نداریم. در آنجا بود که طاهره «شعر امروز جهان» را به عنوان درس اصلی خود گذراند و سرکی هم درسینما کشید و سینما را به عنوان هنر دوم خود برگزید و حتی دو تا فیلم کوتاه هم ساخت که هیچ کدامشان کار شعرهایش را نکرد. کتاب شعر«چتر سرخ»ش را منتشر کرد و یک سونامی شاعرانه به راه انداخت که کار صد تا فیلم سینمایی بفروش را می کرد و ارتباط های ادبی متقابلی میان او و شاعران و هنرمندان دیگر کشورها رقم زد. بسیاری از شعرهای آن کتاب به زبان های مختلف دنیا ترجمه شد. از همان جاها بود که مهم بودن و توچشم بودن را تجربه کرد، اما دست و پایش را هم گم نکرد و یادش نرفت که او مال جای دیگری است که اسمش ایران است. پس به ایران برگشت...
@EveDaughters
@womensfaculty
🔻صدای ناب اذان میآید / و من به سوی نمازی عظیم میآیم / وضویم از هوای خیابان است/ و راههای تیره دود/ و قبلههای حوادث در زمان / به استجابت من هستند/ و لاک ناخن من / برای گفتن تکبیر / قشر فاصله نیست
طاهره صفارزاده کسی که30 شعر از 48 شعر جلسه پایان نامه خود را به زبان انگلیسی برگرداند و کاری کند که استاد راهنمایش از جا برخیزد و برایش کف بزند،معلوم است که قله را گم نمی کند.استاد راهنمایش می گفت که طاهره هم جسارت سرودن شعر اجتماعی را دارد و هم شجاعت برگرداندن بدون نقص این اشعار به زبان بریتانیایی را. او می گفت كه رمز موفقیت طاهره صفارزاده، شجاعت اوست. واین نوشتار در گرامیداشت این بانوی جسور و نواندیش است.احتمالا پیدا کردن و خواندن فهرست اشعار و کتب و شیوه شاعرانگی این بانوی قرآن پژوه، کار دشواری نیست. پس اجازه دهید تا در این نوشتار، به برش هایی از زندگی طاهره صفارزاده بپردازیم که بازتاب تلاش و تحمل و تفکر این شخصیت علمی باشد.
نیای کوچک طاهره اسمش را از پدر به ارث برد و رسمش را از مادربزرگی آموخت که کار و بارش طبابت تن بود و دوبیتی گفتن. مادربزرگ چشم پزشک و شاعر بود. طاهره پنج ساله بود که پدر و مادرش را از دست داد و تمام دنیایش شد دو کلمه: مادربزرگ! البته دنیای کوچک طاهره یک آدم حسابی دیگرهم داشت و آن خواهری بود که به خاطر نگهداری از او، بی خیال آرزوهایش شد و سعی کرد تا یادش برود که همیشه دوست داشت درس بخواند و بیشتر بداند. اولین جوانه طاهره شبیه همسن و سال هایش نبود و کارهایی مهمتر از عروسک بازی برای انجام دادن داشت. شش ساله بود که تجوید و قرائت قرآن را در مکتبخانه آموخت و چشم به حفظ آن دوخت. نزد مالباجی قرائت، حفظ و تجوید قرآن را یاد گرفت و از آقای آموزگار عربی را هم آموخت. سیزده ساله بود که نخستین شعرش را سرود. «بینوا و زمستان» را در روزنامه دیواری مدرسه بهمنیار منتشر کرد و یک جلد دیوان جامی از رئیس آموزش و پرورش استان جایزه گرفت. جایزه ای كه به پیشنهاد دکتر باستانی پاریزی بزرگ - از معلمان دبیرستان طاهره- بود. او ذوق و شوق دخترک را می دید و در پی شکوفا شدنش می دوید. حکمت یک استخاره در امتحان ورودی دانشگاه، در رشته های حقوق، ادبیات فارسی و انگلیسی قبول شد تا گرفتار یک دردسر شیرین شود که کدام راه را برود و به سوی کدام آینده بدود.عاقبت استخاره کرد و از رشته زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه شیراز ً سردر آورد . احتمالا سال ها بعد که قرعه فال به نامش خورد و دغدغۀ ترجمه قرآن به زبان فرنگی دلش را برد، از حکمت آن استخاره سردرآورد. غم نان درسش را که خواند، خود را در کشتی تقدیر نشاند و به پایتخت رساند تا کاری برای خودش دست و پا کند. مدتی را با کار در یک شرکت بیمه، تدریس زبان انگلیسی و نوشتن داستان برای مطبوعات گذراند، اما حریف غم نان نشد و سر از شرکت نفت درآورد. به عنوان مترجم متون فنی در آنجا استخدام شد، اما یادش رفت که کارمند بودن هم آدابی دارد. او بلد نبود تا سرش را پایین بیندارد و خودش را به ندیدن و نشنیدن بزند. دست آخر به خاطر یک سخنرانی در اردوی تابستانی فرزندان کارگران شرکت نفت درباره تبعیض و محرومیت کارگران و فرزندان آنها، مجبور شد تا که کار خود را رها کند. چتر سرخ استعداد فیلمساز شدن را نداشت، اما علاقه اش را داشت. به انگلستان رفت تا در دوره فیلمسازی بی بی سی شرکت کند، ولي کارش در نیامد. پس به آمریکا رفت و در دانشگاه آیووا پذیرفته شد. در آنجا دانشجویان به جای تمرین حافظه و ازبر کردن کتاب های چند کیلویی، به آموختن نقدهای ادبی و اجرای پروژه های عملی درباره آثار نویسندگان و شاعران و ... می پردازند. یعنی همان کاری که ما در دانشگاهایمان نمی کنیم و اصال حوصله اش را هم نداریم. در آنجا بود که طاهره «شعر امروز جهان» را به عنوان درس اصلی خود گذراند و سرکی هم درسینما کشید و سینما را به عنوان هنر دوم خود برگزید و حتی دو تا فیلم کوتاه هم ساخت که هیچ کدامشان کار شعرهایش را نکرد. کتاب شعر«چتر سرخ»ش را منتشر کرد و یک سونامی شاعرانه به راه انداخت که کار صد تا فیلم سینمایی بفروش را می کرد و ارتباط های ادبی متقابلی میان او و شاعران و هنرمندان دیگر کشورها رقم زد. بسیاری از شعرهای آن کتاب به زبان های مختلف دنیا ترجمه شد. از همان جاها بود که مهم بودن و توچشم بودن را تجربه کرد، اما دست و پایش را هم گم نکرد و یادش نرفت که او مال جای دیگری است که اسمش ایران است. پس به ایران برگشت...
@EveDaughters
@womensfaculty
تحسین از آن زنانی ست که انتخاب کرده اند ازدواج کنند اما به ازدواج به چشم دستآورد نگاه نکرده اند.
تحسین از آن زنانیست که از ازدواجشان بیرون آمده اند چون میدانستند تنها بودن بهتر از در آسیب بودن است.
و تحسین از آن زنانی ست که تصمیم گرفتهاند ازدواج نکنند و یا به هر دلیلی ازدواج نکردهاند و با تمامِ فشارها و تبعیضها به خودشان قول دادهاند که برای هیچ تصمیمِ آگاهانه ای به دیگران توضیح ندهند.
#پونه_مقیمی
@EveDaughters
تحسین از آن زنانیست که از ازدواجشان بیرون آمده اند چون میدانستند تنها بودن بهتر از در آسیب بودن است.
و تحسین از آن زنانی ست که تصمیم گرفتهاند ازدواج نکنند و یا به هر دلیلی ازدواج نکردهاند و با تمامِ فشارها و تبعیضها به خودشان قول دادهاند که برای هیچ تصمیمِ آگاهانه ای به دیگران توضیح ندهند.
#پونه_مقیمی
@EveDaughters
📌خودسوزی یک زن سرپرست خانوار، درپی تخریب منزلش توسط ماموران شهرداری بندرعباس
🔹️پیش از ظهر امروز عوامل شهرداری و یگان حفاظت اراضی مسکن هرمزگان اقدام به تخریب یک آلونک متعلق به زن سرپرست خانوار در این شهر کردند.
🔹️این اقدام شهرداری که منجر به خودسوزی زن صاحب این آلونک شد.
🔹️شهردار بندرعباس درباره علت تخریب خانه این زن گفت :زمین تصرفی بود و باید طبق قانون تخریب می شد.
🔸معاون شهردار: هزینه سوختگی را میدهیم و زمینی هدیه میکنیم!
🔹️معاون خدمات شهری شهرداری بندرعباس گفت: طبق دستور شهردار، تکلیف شده که علاوه بر پرداخت تمام هزینه های درمان با هماهنگی وزارت مسکن و شهرسازی زمینی به این خانواده اهدا شود./فارس
استاندار هرمزگان درپی تخریب منزل یک زن(نوشداروی بعداز مرگ سهراب):
🔹تخریب منزل یک زن سرپرست خانوار در بندرعباس توسط عوامل شهرداری افکار عمومی را جریحهدار کرده است.
🔹متاسفانه اوج بیتدبیری در این زمینه صورت گرفته و باید عاملان این تصمیم مورد پیگرد قرار گیرند.
🔹بنده بهجای عاملان این اتفاق از این خانواده و مردم عزیز عذرخواهی میکنم./تسنیم
@EveDaughters
🔹️پیش از ظهر امروز عوامل شهرداری و یگان حفاظت اراضی مسکن هرمزگان اقدام به تخریب یک آلونک متعلق به زن سرپرست خانوار در این شهر کردند.
🔹️این اقدام شهرداری که منجر به خودسوزی زن صاحب این آلونک شد.
🔹️شهردار بندرعباس درباره علت تخریب خانه این زن گفت :زمین تصرفی بود و باید طبق قانون تخریب می شد.
🔸معاون شهردار: هزینه سوختگی را میدهیم و زمینی هدیه میکنیم!
🔹️معاون خدمات شهری شهرداری بندرعباس گفت: طبق دستور شهردار، تکلیف شده که علاوه بر پرداخت تمام هزینه های درمان با هماهنگی وزارت مسکن و شهرسازی زمینی به این خانواده اهدا شود./فارس
استاندار هرمزگان درپی تخریب منزل یک زن(نوشداروی بعداز مرگ سهراب):
🔹تخریب منزل یک زن سرپرست خانوار در بندرعباس توسط عوامل شهرداری افکار عمومی را جریحهدار کرده است.
🔹متاسفانه اوج بیتدبیری در این زمینه صورت گرفته و باید عاملان این تصمیم مورد پیگرد قرار گیرند.
🔹بنده بهجای عاملان این اتفاق از این خانواده و مردم عزیز عذرخواهی میکنم./تسنیم
@EveDaughters
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چاقوی مهریه دیگر برش ندارد!
۲۰ روز از گلهمندی رئیس قوه قضائیه نسبت به وضعیت زندانیان مهریه نگذشته بود، که بخشنامه جدید این قوه اوضاع را برای زوجین تغییر داد. بخشنامهای که به درستی تلاش دارد جمعیت کیفری زندانیهای مهریه را کاهش دهد اما مسئله به همین جا ختم نمی شود.
با شرایط جدید تکلیف زنانی که از مهریه بعنوان سلاحی جهت گرفتن طلاق یا حضانت فرزند استفاده میکردند مشخص نیست. اما راه حل چیست؟
@EveDaughters
۲۰ روز از گلهمندی رئیس قوه قضائیه نسبت به وضعیت زندانیان مهریه نگذشته بود، که بخشنامه جدید این قوه اوضاع را برای زوجین تغییر داد. بخشنامهای که به درستی تلاش دارد جمعیت کیفری زندانیهای مهریه را کاهش دهد اما مسئله به همین جا ختم نمی شود.
با شرایط جدید تکلیف زنانی که از مهریه بعنوان سلاحی جهت گرفتن طلاق یا حضانت فرزند استفاده میکردند مشخص نیست. اما راه حل چیست؟
@EveDaughters
📌 زیبایی زنان، یک الزام اجتماعی
در حال حاضر زیبایی به عنوان یک ارزش و شاید مهمترین ارزش زنانه در میان بخش بزرگی از جامعه ما مطرح است و زیبا بودن به شکل یک الزام اجتماعی بر زنان تحمیل می شود. البته توقع زیبا بودن زنان موضوع جدیدی نیست؛ در گذشتا هم، زیبایی باعث افزایش بها و ارزش زنان به مثابه یک شی تحت مالکیت مردان می شده است. اما این الزام زیبایی و تبدیل شدن آن به ابزار سنجش ارزش و منزلت اجتماعی زنان، مشخصه جامعه ای است که توانایی ها و دانایی های زنان در آن مجال ظهور ندارد. وقتی در جامعه امروز ما هنوز زنان مجبورند خودشان را با استانداردهای زیبایی منطبق کنند، نشان دهنده نابرابری جنسیتی و فراهم نبودن عرصه برای بروز توانایی های زنان است.
🔸️زیبایی و مد در عصر حاضر، یک صنعت بسیار پرسود است که گردش سرمایه عظیمی دارد، و با ابزار تبلیغات زنان را به مصرف کننده کالاهای زیبایی تبدیل می کند. صنعت زیبایی و مد با وجهه ای خیرخواهانه به زنان القا می کند که برای منطبق شدن با ارزش های فرهنگی مردسالاری به آنها کمک می کند، تا جذاب و مقبول باشند و به این ترتیب زنان مصرف کننده های عمده ی مواد آرایشی و کالاهای زیبایی هستند. هر زن برای نزدیک شدن به استانداردهای زیبایی مجبور است وقت و زمان بگذارد و پول خرج کند و دایماً مشغولیت ذهنی دارد که زشت به نظر نرسد و مصرف کننده دایم محصولات مختلف باشد. الزام زیبایی و فشار برای زیبا بودن زنان را به مرحله ای می رساند که از جسم و بدن خود تنفر داشته باشند، بنابراین به تکاپو می افتد که در بازار زیبایی، کالایی پیدا کند که این تنفر از بدن اش را تشفی بدهد، از جراحی ها و مداخلات پزشکی گرفته تا انواع محصولات دارویی و آرایشی. این تکاپو و تلاش برای زیبا شدن در شرایطی است که بعضی از این مداخلات پزشکی و زیبایی ممکن است تبعات جسمی وخیمی برای فرد به دنبال داشته باشد. تلاش برای زیبا شدن نشان دهنده آن است که زن ابژگی جنسی خودش را پذیرفته و می داند که بدون زیبایی ممکن است مورد پذیرش اجتماعی قرار نگیرد.
🔸️زیبایی به عنوان یک الزام اجتماعی، به معنای مشروعیت یافتن تبعیض مبتنی بر زیبایی علیه زنان است، به طوری که زنانی که زیباتر هستند، ممکن است به امتیازاتی دست یابند که زنانی که زیبا به حساب نمی آیند از آن محروم شوند. واقعیت این است که جامعه یا لااقل بخش قابل توجهی از آن زنان را به آسانی نمی پذیرد و زیبایی و آرایش و لباس مبنای تبعیض در محل کار یا در دانشگاه و .. است، مثلاً زنان زیبا و لاغر بیشتر از زنان که زیبا به حساب نمی آیند یا چاق هستند، شانس استخدام دارند و ممکن است کارهای شان زودتر انجام شود. حتی در صفات اخلاقی نیز شخص زیبا به احتمال بیشتری شخص اخلاقی و درستکار شناخته می شود و شخص نازیبا به راحتی برچسب کجرو و غیراخلاقی می خورد. همین تبعیض و انتخاب بر اساس زیبایی و نه سایر صفات و ویژگی ها و تواناییها انگیزه ای است که زنان سعی کنند، در مسابقه زیبا شدن عقب نمانند و تلاش کنند که با استانداردهای زیبایی منطبق شوند.
🔸 مقاومت در برابر هنجارها و الزامات جدید زیبایی به سبب عمومیت آن دشوار شده است. می توان گفت حتی فمینیسم هم در این حوزه شکست خورده است. روزگاری فمینیست های رادیکال موج دوم فمینیسم در غرب به شدت با صنایع مد و زیبایی و آرایش مخالفت می کردند و آن را به مثابه ترویج ابژگی جنسی زنان محکوم می کردند. اما چون همین مقاومت در برابر شیء شدگی زنان، برای مدافعان سرمایه داری و مردسالاری غیر قابل تحمل بود، کلیشه هایی مثل «فمینیست های زشت و عصبانی» برای مقابله با آراء و اندیشه فمینیستی ساخته شد. نتیجه اش این بود که در موج سوم بخشی از فمینیست ها آرایش و زیبایی را به عنوان ملزومات زنانگی پذیرفتند و از آن پس مقاومت چندانی در این حوزه صورت نگرفت.
🔸 در ایران به لحاظ این که زنان حق اختیار بر پوشش ندارند، برخی تمایل دارند آرایش و کوشش برای زیبایی در میان زنان را به عنوان نوعی مقاومت در برابر فشار و اجبار دولتی تفسیر کنند، اما واقعیت این است که ایران یکی از بزرگترین وارد کننده های محصولات و کالاهای آرایشی در خاورمیانه است و مشکل بتوان مصرف کننده شدن زنان را به نوعی مقاومت تفسیر و تعبیر کرد.
#سیمین_کاظمی
https://www.isna.ir/news/99082013381 (متن کامل)
@EveDaughters
در حال حاضر زیبایی به عنوان یک ارزش و شاید مهمترین ارزش زنانه در میان بخش بزرگی از جامعه ما مطرح است و زیبا بودن به شکل یک الزام اجتماعی بر زنان تحمیل می شود. البته توقع زیبا بودن زنان موضوع جدیدی نیست؛ در گذشتا هم، زیبایی باعث افزایش بها و ارزش زنان به مثابه یک شی تحت مالکیت مردان می شده است. اما این الزام زیبایی و تبدیل شدن آن به ابزار سنجش ارزش و منزلت اجتماعی زنان، مشخصه جامعه ای است که توانایی ها و دانایی های زنان در آن مجال ظهور ندارد. وقتی در جامعه امروز ما هنوز زنان مجبورند خودشان را با استانداردهای زیبایی منطبق کنند، نشان دهنده نابرابری جنسیتی و فراهم نبودن عرصه برای بروز توانایی های زنان است.
🔸️زیبایی و مد در عصر حاضر، یک صنعت بسیار پرسود است که گردش سرمایه عظیمی دارد، و با ابزار تبلیغات زنان را به مصرف کننده کالاهای زیبایی تبدیل می کند. صنعت زیبایی و مد با وجهه ای خیرخواهانه به زنان القا می کند که برای منطبق شدن با ارزش های فرهنگی مردسالاری به آنها کمک می کند، تا جذاب و مقبول باشند و به این ترتیب زنان مصرف کننده های عمده ی مواد آرایشی و کالاهای زیبایی هستند. هر زن برای نزدیک شدن به استانداردهای زیبایی مجبور است وقت و زمان بگذارد و پول خرج کند و دایماً مشغولیت ذهنی دارد که زشت به نظر نرسد و مصرف کننده دایم محصولات مختلف باشد. الزام زیبایی و فشار برای زیبا بودن زنان را به مرحله ای می رساند که از جسم و بدن خود تنفر داشته باشند، بنابراین به تکاپو می افتد که در بازار زیبایی، کالایی پیدا کند که این تنفر از بدن اش را تشفی بدهد، از جراحی ها و مداخلات پزشکی گرفته تا انواع محصولات دارویی و آرایشی. این تکاپو و تلاش برای زیبا شدن در شرایطی است که بعضی از این مداخلات پزشکی و زیبایی ممکن است تبعات جسمی وخیمی برای فرد به دنبال داشته باشد. تلاش برای زیبا شدن نشان دهنده آن است که زن ابژگی جنسی خودش را پذیرفته و می داند که بدون زیبایی ممکن است مورد پذیرش اجتماعی قرار نگیرد.
🔸️زیبایی به عنوان یک الزام اجتماعی، به معنای مشروعیت یافتن تبعیض مبتنی بر زیبایی علیه زنان است، به طوری که زنانی که زیباتر هستند، ممکن است به امتیازاتی دست یابند که زنانی که زیبا به حساب نمی آیند از آن محروم شوند. واقعیت این است که جامعه یا لااقل بخش قابل توجهی از آن زنان را به آسانی نمی پذیرد و زیبایی و آرایش و لباس مبنای تبعیض در محل کار یا در دانشگاه و .. است، مثلاً زنان زیبا و لاغر بیشتر از زنان که زیبا به حساب نمی آیند یا چاق هستند، شانس استخدام دارند و ممکن است کارهای شان زودتر انجام شود. حتی در صفات اخلاقی نیز شخص زیبا به احتمال بیشتری شخص اخلاقی و درستکار شناخته می شود و شخص نازیبا به راحتی برچسب کجرو و غیراخلاقی می خورد. همین تبعیض و انتخاب بر اساس زیبایی و نه سایر صفات و ویژگی ها و تواناییها انگیزه ای است که زنان سعی کنند، در مسابقه زیبا شدن عقب نمانند و تلاش کنند که با استانداردهای زیبایی منطبق شوند.
🔸 مقاومت در برابر هنجارها و الزامات جدید زیبایی به سبب عمومیت آن دشوار شده است. می توان گفت حتی فمینیسم هم در این حوزه شکست خورده است. روزگاری فمینیست های رادیکال موج دوم فمینیسم در غرب به شدت با صنایع مد و زیبایی و آرایش مخالفت می کردند و آن را به مثابه ترویج ابژگی جنسی زنان محکوم می کردند. اما چون همین مقاومت در برابر شیء شدگی زنان، برای مدافعان سرمایه داری و مردسالاری غیر قابل تحمل بود، کلیشه هایی مثل «فمینیست های زشت و عصبانی» برای مقابله با آراء و اندیشه فمینیستی ساخته شد. نتیجه اش این بود که در موج سوم بخشی از فمینیست ها آرایش و زیبایی را به عنوان ملزومات زنانگی پذیرفتند و از آن پس مقاومت چندانی در این حوزه صورت نگرفت.
🔸 در ایران به لحاظ این که زنان حق اختیار بر پوشش ندارند، برخی تمایل دارند آرایش و کوشش برای زیبایی در میان زنان را به عنوان نوعی مقاومت در برابر فشار و اجبار دولتی تفسیر کنند، اما واقعیت این است که ایران یکی از بزرگترین وارد کننده های محصولات و کالاهای آرایشی در خاورمیانه است و مشکل بتوان مصرف کننده شدن زنان را به نوعی مقاومت تفسیر و تعبیر کرد.
#سیمین_کاظمی
https://www.isna.ir/news/99082013381 (متن کامل)
@EveDaughters
ایسنا
دغدغه جراحی زیبایی زنان حتی در شرایط کرونا
در شرایط پاندمی کرونا که پزشکیانبر رعایت فاصله اجتماعی، ماندن در خانه و خروج از خانه جز برای انجام کارهای ضروری تاکید دارند و حتی تاکید میشود تا حد امکان از حضور در مراکز درمانی برای انجام کارهای غیر ضروری اجتناب شود، عدهای از مردم که بیشتر انان را زنان…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 محبت بی حسابِ معلمِ حساب
این درسِ معلمِ حسابِ گرگانی؛ از همه جمع و تفریق ها و ضرب و تقسیم ها بیشتر در ذهن بچه ها ماندگار شود.
لا أنت عصفور و لا أنا طفلة
بل أنا عصفورة و أنت عُشي
أينما أطير، سوف أعود إليك
لأن ليس لي مأمن و ملجأ سواك
و القدر، طفلة تهوى رفرفة الطيور..
گمان مبر که تو گنجشکی و من دختربچه
بلکه من گنجشکم و تو لانهام
به هرکجا پرواز کنم، پیش تو برخواهم گشت
چون تو آن مأمن و پناهگاه منی
و تقدیر، دختر بچهای است که از پرکشیدن پرندهها لذت میبرد...
@EveDaughters
@TeacherasLLL
این درسِ معلمِ حسابِ گرگانی؛ از همه جمع و تفریق ها و ضرب و تقسیم ها بیشتر در ذهن بچه ها ماندگار شود.
لا أنت عصفور و لا أنا طفلة
بل أنا عصفورة و أنت عُشي
أينما أطير، سوف أعود إليك
لأن ليس لي مأمن و ملجأ سواك
و القدر، طفلة تهوى رفرفة الطيور..
گمان مبر که تو گنجشکی و من دختربچه
بلکه من گنجشکم و تو لانهام
به هرکجا پرواز کنم، پیش تو برخواهم گشت
چون تو آن مأمن و پناهگاه منی
و تقدیر، دختر بچهای است که از پرکشیدن پرندهها لذت میبرد...
@EveDaughters
@TeacherasLLL
کنفرانس بینالمللی
" علم سیاست، مطالعات زنان و آینده"
زمان: دوشنبه ۳ آذرماه ۱۳۹۹
ساعت: ۱۸ تا ۱۹:۳۰
لینک نشست و گپوگفت علمی در بستر اسکای روم:
https://meeting.atu.ac.ir/ch/women
@EveDaughters
" علم سیاست، مطالعات زنان و آینده"
زمان: دوشنبه ۳ آذرماه ۱۳۹۹
ساعت: ۱۸ تا ۱۹:۳۰
لینک نشست و گپوگفت علمی در بستر اسکای روم:
https://meeting.atu.ac.ir/ch/women
@EveDaughters
دختران حوا
Photo
🌹به یاد ماریا🌹
صدای بوق اتوبوس و صدای بلند شوفری که میگفت: تهران.. تهران .... رشته افکارم را پاره کرد.
درصندلی کمی جابه جا شدم و ازشیشه نگاه سردم را به جاده دوختم.
مدتی حالم ناخوش و تنم رنجور بود، نمیدانستم چه اتفاقی افتاده نمیدانستم ممکن است درگیر چه بیماری شده باشم ولی آن روزها فهمیده بودم سلامتی ام دستخوش اتفاق ناگواری شده است.
با ماریا صحبت کردم و قرار گذاشتیم به اتفاق نزد پزشکش برویم.
چهارشنبه بود وغروب دلگیر پاییز، من بودم و هجوم تنهایی و غربت ....
از پله های اتوبوس پایین آمدم که تلفنم زنگ خورد، ماریا بود راهنمایی ام کرد با مترو خودم را به مطب برسانم.
در مطب منتظرم بود، دیدمش، نگران بود اما به روی خودش نمی آورد. جواب پاتولوژی دست او بود گفت:« منکه چیزی ازش متوجه نشدم، بهتره دکتر ببینه! » اما من میدانستم او بر اساس تجربه هایی که داشت میدانست در آن برگه چه چیزهایی نوشته شده. چاره ای نداشتم جز انتظار دیدار پزشک. دوساعت گذشت؛به رفت و آمد بیماران نگاه میکردم و به اتفاق خوب وبدی که در انتظار هریک از آنان بود. اصلا به خودم فکر نمیکردم چون هنوز امیدوار بودم وبا خودم میگفتم: چیز مهمی نیست، تو « خوبی».
باصدای منشی که اسم مرا خواند از جا بلند شدیم، وارد اتاق پزشک شدیم ،ماریا روبروی دکتر نشست و من روی صندلی که در سمت راست دکتر بود.
دکتر با دقت نتیجه پاتولوژی را میخواند و نگرانی در چشمهای ماریا فریاد میزد و من هنوز امیدوار بودم که اتفاقی نیفتاده !
من وماریا چشممان به دهان دکتر دوخته بود که سرش را به طرف من چرخاند، عینکش را جابجا کرد و پرده از حقیقت آن خطوط انگلیسی جواب پاتولوژی برداشت.
او حرف میزد و من نمی شنیدم، او دستور پزشکی میداد و من نمیفهمیدم چه میگوید، از بین هاله اشک فقط ماریا را میدیدم که نگران و آشفته دستورات پزشک را یادداشت میکند...
امروز ۹۹/۸/۳ چهل روز از رفتنش گذشته و من هنوز باور ندارم رفتنش را.
هنوز امید دارم اگر اینبار به تهران بروم ببینمش. هنوز منتظر صدای دلنیشنش هستم که با لهجه شیرین شمالی با من حرف بزند.
قرار بود به اتفاق دوستان وقتی حال من و او خوب شد برویم زیارت امام رضا.
قرار بود دوباره دور هم جمع شویم.
قرار بود اینبار هم بیماری را شکست دهد.
قرار بود خوب شود...
ماریا فرشته نجات من شده بود، اصلا انگار خدا به او ماموریت داده بود بماند، بماند که به من زندگی ببخشد، بماند که من بمانم....قرار نبود برود.
تهران، پاییز، مطب، داروخانه، تزریق، #سرطان_سینه...کابوس تلخ این روزهای من بدون او....
دلم هرشب برایت تنگ میشود، میدانم بهترین جای بهشت خانه داری ولی افسوس میخورم آن روزهای آخر چرا دوباره به خانه ات نیامدم چرا دوباره ندیدمت ماریا....
#سرطان_سینه
در هر ۴۰ دقیقه یک زن در ایران به سرطان سینه مبتلا میشود به طوری که در حال حاضر، آمار مبتلایان به این بیماری در کشور هشت درصد جمعیت زنان است و از هر هشت زن مبتلا تنها ۲ نفر مبتلای آگاه هستند که از بیماری خود اطلاع دارند.
امید است آگاهی بخشی زنان این سرزمین توسط مراکز سلامت و همچنین حمایت بخش های دولتی از بیماران مبتلا به لحاظ هزینه درمان و بیمه کردن تمام زنانی که نقش مادر یا دختر یا همسر در خانواده را دارند و نیمی از جمعیت را تشکیل میدهند عاملی شود در کاهش مرگ و میر این بیماری.
#فریده_عبادی
دکتری مطالعات زنان
@EveDaughters
صدای بوق اتوبوس و صدای بلند شوفری که میگفت: تهران.. تهران .... رشته افکارم را پاره کرد.
درصندلی کمی جابه جا شدم و ازشیشه نگاه سردم را به جاده دوختم.
مدتی حالم ناخوش و تنم رنجور بود، نمیدانستم چه اتفاقی افتاده نمیدانستم ممکن است درگیر چه بیماری شده باشم ولی آن روزها فهمیده بودم سلامتی ام دستخوش اتفاق ناگواری شده است.
با ماریا صحبت کردم و قرار گذاشتیم به اتفاق نزد پزشکش برویم.
چهارشنبه بود وغروب دلگیر پاییز، من بودم و هجوم تنهایی و غربت ....
از پله های اتوبوس پایین آمدم که تلفنم زنگ خورد، ماریا بود راهنمایی ام کرد با مترو خودم را به مطب برسانم.
در مطب منتظرم بود، دیدمش، نگران بود اما به روی خودش نمی آورد. جواب پاتولوژی دست او بود گفت:« منکه چیزی ازش متوجه نشدم، بهتره دکتر ببینه! » اما من میدانستم او بر اساس تجربه هایی که داشت میدانست در آن برگه چه چیزهایی نوشته شده. چاره ای نداشتم جز انتظار دیدار پزشک. دوساعت گذشت؛به رفت و آمد بیماران نگاه میکردم و به اتفاق خوب وبدی که در انتظار هریک از آنان بود. اصلا به خودم فکر نمیکردم چون هنوز امیدوار بودم وبا خودم میگفتم: چیز مهمی نیست، تو « خوبی».
باصدای منشی که اسم مرا خواند از جا بلند شدیم، وارد اتاق پزشک شدیم ،ماریا روبروی دکتر نشست و من روی صندلی که در سمت راست دکتر بود.
دکتر با دقت نتیجه پاتولوژی را میخواند و نگرانی در چشمهای ماریا فریاد میزد و من هنوز امیدوار بودم که اتفاقی نیفتاده !
من وماریا چشممان به دهان دکتر دوخته بود که سرش را به طرف من چرخاند، عینکش را جابجا کرد و پرده از حقیقت آن خطوط انگلیسی جواب پاتولوژی برداشت.
او حرف میزد و من نمی شنیدم، او دستور پزشکی میداد و من نمیفهمیدم چه میگوید، از بین هاله اشک فقط ماریا را میدیدم که نگران و آشفته دستورات پزشک را یادداشت میکند...
امروز ۹۹/۸/۳ چهل روز از رفتنش گذشته و من هنوز باور ندارم رفتنش را.
هنوز امید دارم اگر اینبار به تهران بروم ببینمش. هنوز منتظر صدای دلنیشنش هستم که با لهجه شیرین شمالی با من حرف بزند.
قرار بود به اتفاق دوستان وقتی حال من و او خوب شد برویم زیارت امام رضا.
قرار بود دوباره دور هم جمع شویم.
قرار بود اینبار هم بیماری را شکست دهد.
قرار بود خوب شود...
ماریا فرشته نجات من شده بود، اصلا انگار خدا به او ماموریت داده بود بماند، بماند که به من زندگی ببخشد، بماند که من بمانم....قرار نبود برود.
تهران، پاییز، مطب، داروخانه، تزریق، #سرطان_سینه...کابوس تلخ این روزهای من بدون او....
دلم هرشب برایت تنگ میشود، میدانم بهترین جای بهشت خانه داری ولی افسوس میخورم آن روزهای آخر چرا دوباره به خانه ات نیامدم چرا دوباره ندیدمت ماریا....
#سرطان_سینه
در هر ۴۰ دقیقه یک زن در ایران به سرطان سینه مبتلا میشود به طوری که در حال حاضر، آمار مبتلایان به این بیماری در کشور هشت درصد جمعیت زنان است و از هر هشت زن مبتلا تنها ۲ نفر مبتلای آگاه هستند که از بیماری خود اطلاع دارند.
امید است آگاهی بخشی زنان این سرزمین توسط مراکز سلامت و همچنین حمایت بخش های دولتی از بیماران مبتلا به لحاظ هزینه درمان و بیمه کردن تمام زنانی که نقش مادر یا دختر یا همسر در خانواده را دارند و نیمی از جمعیت را تشکیل میدهند عاملی شود در کاهش مرگ و میر این بیماری.
#فریده_عبادی
دکتری مطالعات زنان
@EveDaughters
❇️ نشست «#آزار_جنسی و لایههای تودرتوی آن از عرصهی خصوصی تا عرصهی عمومی»
🗓 تاریخ: دوشنبه ۳ آذر ۱۳۹۹
🕖 زمان: ساعت ۱۹ تا ۲۱
🖥📱 محل برگزاری در Skype:
https://join.skype.com/nU2AANdRizgr
@EveDaughters
🗓 تاریخ: دوشنبه ۳ آذر ۱۳۹۹
🕖 زمان: ساعت ۱۹ تا ۲۱
🖥📱 محل برگزاری در Skype:
https://join.skype.com/nU2AANdRizgr
@EveDaughters
⚖ نسخ دو ماده 1130 و1122 از قانون مدنی کشور یعنی اضمحلال مسیر احقاق حقوق نداشته زنان در کشوری که داعیه دار حفظ جایگاه زنان است.
مگر مدعی اسلامی بودن جمهوری نیستید؟! زحمتی می دادید و منشا تولد ماده1130 را تورق می کردید. مگر صاحب عروه کم فقیهی است که به استناد از قاعده لاضرر و لاحرج تصمیم به صدور حکم نجات زن مغروق در زندگی زناشویی مملو از حرج کرد.
جلددوم عروه الوثقی را میخواندید بعد اعلان به منسوخ بودن قوانین می کردید.
حداقل قید اسلامی بودن را از جمهوریت حذف کنید تا تکلیف ملت هم مشخص شود.
●منتظرجوابیه از مسئولین ذی ربط هستیم. نسخ مواد برای سالهای قبل از انقلاب جواب معقولی بنظر نمی رسد.
https://t.me/hoghooghivaghazaie/29036
📌یعنی زین پس نه مقطوع بودن آلت تناسلی و نه اختگی مرد دلیلی برای حق فسخ است.
نه اعتیاد،ترک زندگی،محکومیت،ضرب و جرح و بیماری صعبالعلاج مرد،دلیلی برای #طلاق.
یعنی #زنان بیش از گذشته،بسوزندوبسازند.
http://www.rrk.ir/Laws/ShowLaw.aspx?Code=22541
@kherad_jensi
@EveDaughters
مگر مدعی اسلامی بودن جمهوری نیستید؟! زحمتی می دادید و منشا تولد ماده1130 را تورق می کردید. مگر صاحب عروه کم فقیهی است که به استناد از قاعده لاضرر و لاحرج تصمیم به صدور حکم نجات زن مغروق در زندگی زناشویی مملو از حرج کرد.
جلددوم عروه الوثقی را میخواندید بعد اعلان به منسوخ بودن قوانین می کردید.
حداقل قید اسلامی بودن را از جمهوریت حذف کنید تا تکلیف ملت هم مشخص شود.
●منتظرجوابیه از مسئولین ذی ربط هستیم. نسخ مواد برای سالهای قبل از انقلاب جواب معقولی بنظر نمی رسد.
https://t.me/hoghooghivaghazaie/29036
📌یعنی زین پس نه مقطوع بودن آلت تناسلی و نه اختگی مرد دلیلی برای حق فسخ است.
نه اعتیاد،ترک زندگی،محکومیت،ضرب و جرح و بیماری صعبالعلاج مرد،دلیلی برای #طلاق.
یعنی #زنان بیش از گذشته،بسوزندوبسازند.
http://www.rrk.ir/Laws/ShowLaw.aspx?Code=22541
@kherad_jensi
@EveDaughters
Telegram
اطلاعات حقوقى و قضايى
✅به موجب قانون فهرست قوانین و احکام نامعتبر در حوزه سلامت مواد ١١٢٢ و ١١٣٠ قانون مدنی مصوب ١٣١۴نسخ شد.
🔶قانون فهرست قوانین و احکام نامعتبر در حوزه سلامت
🔹مادهواحده ـ از تاریخ لازمالاجراء شدن این قانون، احکام قانونی مذکور در پیوست، منسوخ اعلام میگردد…
🔶قانون فهرست قوانین و احکام نامعتبر در حوزه سلامت
🔹مادهواحده ـ از تاریخ لازمالاجراء شدن این قانون، احکام قانونی مذکور در پیوست، منسوخ اعلام میگردد…
دختران حوا
⚖ نسخ دو ماده 1130 و1122 از قانون مدنی کشور یعنی اضمحلال مسیر احقاق حقوق نداشته زنان در کشوری که داعیه دار حفظ جایگاه زنان است. مگر مدعی اسلامی بودن جمهوری نیستید؟! زحمتی می دادید و منشا تولد ماده1130 را تورق می کردید. مگر صاحب عروه کم فقیهی است که به استناد…
🖋سوتی یا فاجعه تقنینی؟ مسأله این است
اینکه یکباره در روزنامه رسمی با نسخ دو ماده مهم در حقوق مدنی مواجه شویم چیزی بیش از یک شوک را در پی دارد؛ آن هم دو ماده ای که در خصوص حقوق زنان بسیار تاثیرگذار است: یکی در خصوص حق فسخ زنان و دیگری طلاق قضایی بخاطر عسر و حرج.
دو تفسیر میتوان از این اقدام داشت:
اول. نسخ دو ماده اساسی از حقوق مدنی و ایجاد بحران برای نظام حقوقی ایران
دوم. حمل این مصوبه بر یک اشتباه خنده دار: به این بیان که مجلسیان برای تنقیح قوانین، دو ماده ای را که سالها بعد اصلاح شده اند، نسخ کرده اند و این به معنای نسخ مواد اصلاحی نیست بلکه منظور نسخ مواد قبل از اصلاح میباشد!!
با کمال اعتذار بایستی عرض کنم که دانشجویان ترم دوم حقوق میدانند وقتی ماده ای قانونی اصلاح میشود دیگر باید به ماده اصلاحی استناد کرد و ماده قبلی نسخ ضمنی شده است و دیگر نیاز به اعلام نسخ صریح ماده ی قبل از اصلاح نیست.
براساس این منطق عجیب و بهت آور، بایستی هزاران هزار ماده اصلاح شده به صحن مجلس بیاید و مواد سابق بر اصلاح، نسخ شوند.
با این بیان هرچند وقتی ماده ای نسخ شد، اصلاحات بعد از آن هم نسخ میشود و با انتفاء اصل، فرع نیز منتفی میشود اما این بیان ظاهرا در ما نحن فیه جریان ندارد و میتوان قطع پیدا کرد که با یک سوتی تقنینی مواجهیم نه با فاجعه ای حقوقی یعنی مواد ۱۱۲۲ و ۱۱۳۰ موجود در قانونمدنی کماکان اعتبار دارند و ورژن سال ۱۳۱۴ آنها نسخ شده است!!
پیشنهاد میکنم آقایان برای اثبات فعالیت و حلال کردن حقوقشان کمی دقت را چاشنی اقداماتشان کنند و رمق اهالی حقوق را با اقدامات محیرالعقول نگیرند و سایرین را برای توجیه اقداماتشان به زحمت نیندازند.
#دکترمحسن_برهانی
معاون گروه حقوق جزا و جرم شناسی دانشگاه تهران
@EveDaughters
اینکه یکباره در روزنامه رسمی با نسخ دو ماده مهم در حقوق مدنی مواجه شویم چیزی بیش از یک شوک را در پی دارد؛ آن هم دو ماده ای که در خصوص حقوق زنان بسیار تاثیرگذار است: یکی در خصوص حق فسخ زنان و دیگری طلاق قضایی بخاطر عسر و حرج.
دو تفسیر میتوان از این اقدام داشت:
اول. نسخ دو ماده اساسی از حقوق مدنی و ایجاد بحران برای نظام حقوقی ایران
دوم. حمل این مصوبه بر یک اشتباه خنده دار: به این بیان که مجلسیان برای تنقیح قوانین، دو ماده ای را که سالها بعد اصلاح شده اند، نسخ کرده اند و این به معنای نسخ مواد اصلاحی نیست بلکه منظور نسخ مواد قبل از اصلاح میباشد!!
با کمال اعتذار بایستی عرض کنم که دانشجویان ترم دوم حقوق میدانند وقتی ماده ای قانونی اصلاح میشود دیگر باید به ماده اصلاحی استناد کرد و ماده قبلی نسخ ضمنی شده است و دیگر نیاز به اعلام نسخ صریح ماده ی قبل از اصلاح نیست.
براساس این منطق عجیب و بهت آور، بایستی هزاران هزار ماده اصلاح شده به صحن مجلس بیاید و مواد سابق بر اصلاح، نسخ شوند.
با این بیان هرچند وقتی ماده ای نسخ شد، اصلاحات بعد از آن هم نسخ میشود و با انتفاء اصل، فرع نیز منتفی میشود اما این بیان ظاهرا در ما نحن فیه جریان ندارد و میتوان قطع پیدا کرد که با یک سوتی تقنینی مواجهیم نه با فاجعه ای حقوقی یعنی مواد ۱۱۲۲ و ۱۱۳۰ موجود در قانونمدنی کماکان اعتبار دارند و ورژن سال ۱۳۱۴ آنها نسخ شده است!!
پیشنهاد میکنم آقایان برای اثبات فعالیت و حلال کردن حقوقشان کمی دقت را چاشنی اقداماتشان کنند و رمق اهالی حقوق را با اقدامات محیرالعقول نگیرند و سایرین را برای توجیه اقداماتشان به زحمت نیندازند.
#دکترمحسن_برهانی
معاون گروه حقوق جزا و جرم شناسی دانشگاه تهران
@EveDaughters
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی نتیجه سرمایه داری و مردسالاری، زنان را مجبور به آشفتگی در تعریف #تصویربدن خود می کند، فرایند پنهان کردن چهره حقیقی شان را #تدلیس(فریب) ندانیم. خودمان دروغشان را تحسین کرده و صداقتشان را ملزم به تغییر ندانسته ایم.
#صالحه_خدادادی
@EveDaughters
#صالحه_خدادادی
@EveDaughters
دوست داشتن، احتمالا بهترین شکلِ مالکیّت است،
اما مالکیت، بدترین شکل دوست داشتن است.
#ژوزه_ساراماگو
📕قصه جزیره ناشناخته
@EveDaughters
اما مالکیت، بدترین شکل دوست داشتن است.
#ژوزه_ساراماگو
📕قصه جزیره ناشناخته
@EveDaughters
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خشونت علیه زنان،محصول فرهنگ مرد-پدرسالار است؛از طریق همین مکانیسم است که روابط نابرابر قدرت و ثروت میان زنان و مردان،نهادینه میشود و تابعیت و وابستگی زنان به نحو ایدئولوژیک و حقوقی،توجیه میگردد.به این ترتیب است که مردان و حتی خود زنان به کارگزاران اجتماعی اعمال خشونت بر یکدیگر و بر خویشتن مبدل میشوند و...
🖋#عباس_محمدی
نشرگل آذین
۱۸۰ صفحه
#StopViolenceAgainstWomen
@ketabkhan_koochak
@EveDaughters
🖋#عباس_محمدی
نشرگل آذین
۱۸۰ صفحه
#StopViolenceAgainstWomen
@ketabkhan_koochak
@EveDaughters
زن نوین همسری نیست که در خفا از خیانتهای شوهرش رنج بکشد. پیردختری نیست که در حسرت عشق نافرجام جوانیش بسوزد. او قربانی شرایط رقتبار طبیعت سرکوب شدهاش نیست.
زن نوین، قهرمانی است که مستقلانه از زندگی طلب میکند؛ که اعتماد به نفس دارد، که علیه بردگی جهانی زنان در مقابل دولت و خانه و جامعه میایستد، که به عنوان نماینده همجنسانش برای حقوقش میجنگد.
#الکساندرا_کولونتای
@EveDaughters
زن نوین، قهرمانی است که مستقلانه از زندگی طلب میکند؛ که اعتماد به نفس دارد، که علیه بردگی جهانی زنان در مقابل دولت و خانه و جامعه میایستد، که به عنوان نماینده همجنسانش برای حقوقش میجنگد.
#الکساندرا_کولونتای
@EveDaughters
رویکرد ترمیمی به پروندههای خشونت جنسی در گفتمان قضایی ایران
سپیده میرمجیدی
سمیه فریدونی
شنبه 15 آذر 99
ساعت: 10
https://webinar.ihcs.ac.ir/b/ihc-umf-rxx
@EveDaughters
@ihcss
سپیده میرمجیدی
سمیه فریدونی
شنبه 15 آذر 99
ساعت: 10
https://webinar.ihcs.ac.ir/b/ihc-umf-rxx
@EveDaughters
@ihcss
لیلی تو بشین خاطره ها را رو کن
...آواره ی آن چشم ِ سیاهت شده ام
بیچاره ی آن طرز نگاهت شده ام
هر بار مرا می نگری می میرم
از کوچه ی ما می گذری، می میرم
سوسو بزنی، شهر چراغان شده است
چرخی بزنی،آینه بندان شده است
لب باز کنی،آتشی افروخته ای
حرفی بزنی،دهکده را سوخته ای
بد نیست شبی سر به جنونم بزنی
گاهی سَرکی به آسمانم بزنی
من را به گناهِ بی گناهی کشتی
بانوی شکار، اشتباهی کشتی...
#علیرضاآذر
@EveDaughters
...آواره ی آن چشم ِ سیاهت شده ام
بیچاره ی آن طرز نگاهت شده ام
هر بار مرا می نگری می میرم
از کوچه ی ما می گذری، می میرم
سوسو بزنی، شهر چراغان شده است
چرخی بزنی،آینه بندان شده است
لب باز کنی،آتشی افروخته ای
حرفی بزنی،دهکده را سوخته ای
بد نیست شبی سر به جنونم بزنی
گاهی سَرکی به آسمانم بزنی
من را به گناهِ بی گناهی کشتی
بانوی شکار، اشتباهی کشتی...
#علیرضاآذر
@EveDaughters