Telegram
نقدآگین
📘عزاداری محرم (۲/۲)
— بدعت در دین و تقلید صفویه از مشرکان مسیحی
✍🏻 دکتر #علی_شریعتی
🍂 نوحههای دستهجمعی درست یادآور" کر "های کلیسا است و پردههای سیاه که بهشکل خاصی بر سر در تکیهها و پایهها و کتیبهها آویخته میشود و غالبا اشعار جودی و محتشم و غیره بر آن نقش شده، بیکموکاست از پردههای کلیسا در مراسم تقلید شده، و شمایلگردانی و نقش صورت ائمه و دشمنان و حوادث کربلا و غیره که در میان مردم نمایش داده میشود، پرترهسازیهای مسیحی است؛ حتی اسلوب نقاشیها همان است؛ در حالیکه صورتسازی در مذهب ما مکروه است؛ حتی نوری که به صورت یک هالۀ گرد سر ائمه و اهل بیت دیده میشود، درست تقلیدیست و شاید با فره ایزدی و فروع یزدانی در ایران باستان توجیه شدهاست.
🍂 این مراسم و تشریفات رسمی و مخصوص عزاداری اجتماعی و رسمی، همه فرمهای تقلیدی از عزاداری و مصیبتخوانی و شبیهسازی مسیحیت اروپایی است، و حتی گاه بقدری ناشیانه این تقلید را کرده اند که شکل صلیب را هم که در مراسم مذهبی مسیحیها جلوی دستهها میبرند، صفویه بدون اینکه کمترین تغییری در آن بدهند، آوردند به ایران و همین الان هم بدون توجه به شکل رمزی و مذهبی آن در مسیحیت، جلوی دستهها راه میبرند و همه میبینند که شاخصه نمایان هر دستۀ سینهزنی، همین صلیب یعنی جریده (عَلم) است. در عین حال، در نظر هیچکس معلوم نیست برای چیست؟ و هیچکس از آنهایی هم که آنرا میسازند و حمل میکنند، نمیدانند برای چه چنین میکنند؟
🍂 اما، با اینکه این «جریده» در میان ما هیچ مفهومی ندارد و کاری نمیکند، همۀ شخصیت و عظمت و افتخار یک دسته به همان جریدهاش وابسته است؛ دعواها سر جریده است؛ ارزش و اعتبار و شکوه و فداکاری، اندازۀ ایمان و شور دینی یک دسته، به بزرگی و سنگینی و زیبایی و گرانی جریدهاش بستگی دارد؛ جریده نهتنها از نظر شکل همان «صلیب» است، بلکه از نظر لفظ هم همان «صلیب» است که همراه مسمی از اروپای شرقی و از زبان لاتین به فارسی آمده، چون کلمۀ "جریده" نه در فارسی و نه در عربی، با این شکل هیچ مفهومی ندارد.
🍂 دکورها و پوششها و پردههایی که در اروپای شرقی و ایتالیا و غالب کلیساهای کاتولیک وجود دارد و همه میبینند، با همان شکل به ایران آمد، و چون مسجد امکان پذیرش این مراسم و این تزئینات جدید را نداشت و برای چنین کارهایی ساخته نشدهبود، ساختمانهای خاص این امور بنا شد بنام "تکیه".
#نقد_شیعه #نقد_ادیان #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— بدعت در دین و تقلید صفویه از مشرکان مسیحی
✍🏻 دکتر #علی_شریعتی
🍂 نوحههای دستهجمعی درست یادآور" کر "های کلیسا است و پردههای سیاه که بهشکل خاصی بر سر در تکیهها و پایهها و کتیبهها آویخته میشود و غالبا اشعار جودی و محتشم و غیره بر آن نقش شده، بیکموکاست از پردههای کلیسا در مراسم تقلید شده، و شمایلگردانی و نقش صورت ائمه و دشمنان و حوادث کربلا و غیره که در میان مردم نمایش داده میشود، پرترهسازیهای مسیحی است؛ حتی اسلوب نقاشیها همان است؛ در حالیکه صورتسازی در مذهب ما مکروه است؛ حتی نوری که به صورت یک هالۀ گرد سر ائمه و اهل بیت دیده میشود، درست تقلیدیست و شاید با فره ایزدی و فروع یزدانی در ایران باستان توجیه شدهاست.
🍂 این مراسم و تشریفات رسمی و مخصوص عزاداری اجتماعی و رسمی، همه فرمهای تقلیدی از عزاداری و مصیبتخوانی و شبیهسازی مسیحیت اروپایی است، و حتی گاه بقدری ناشیانه این تقلید را کرده اند که شکل صلیب را هم که در مراسم مذهبی مسیحیها جلوی دستهها میبرند، صفویه بدون اینکه کمترین تغییری در آن بدهند، آوردند به ایران و همین الان هم بدون توجه به شکل رمزی و مذهبی آن در مسیحیت، جلوی دستهها راه میبرند و همه میبینند که شاخصه نمایان هر دستۀ سینهزنی، همین صلیب یعنی جریده (عَلم) است. در عین حال، در نظر هیچکس معلوم نیست برای چیست؟ و هیچکس از آنهایی هم که آنرا میسازند و حمل میکنند، نمیدانند برای چه چنین میکنند؟
🍂 اما، با اینکه این «جریده» در میان ما هیچ مفهومی ندارد و کاری نمیکند، همۀ شخصیت و عظمت و افتخار یک دسته به همان جریدهاش وابسته است؛ دعواها سر جریده است؛ ارزش و اعتبار و شکوه و فداکاری، اندازۀ ایمان و شور دینی یک دسته، به بزرگی و سنگینی و زیبایی و گرانی جریدهاش بستگی دارد؛ جریده نهتنها از نظر شکل همان «صلیب» است، بلکه از نظر لفظ هم همان «صلیب» است که همراه مسمی از اروپای شرقی و از زبان لاتین به فارسی آمده، چون کلمۀ "جریده" نه در فارسی و نه در عربی، با این شکل هیچ مفهومی ندارد.
🍂 دکورها و پوششها و پردههایی که در اروپای شرقی و ایتالیا و غالب کلیساهای کاتولیک وجود دارد و همه میبینند، با همان شکل به ایران آمد، و چون مسجد امکان پذیرش این مراسم و این تزئینات جدید را نداشت و برای چنین کارهایی ساخته نشدهبود، ساختمانهای خاص این امور بنا شد بنام "تکیه".
#نقد_شیعه #نقد_ادیان #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📻 سوگواری برای قهرمانان در یونان باستان
🍂 یونانیان صاحب قهرمانانی اسطورهای بودند که در بسیاری از موارد با مرگی دردناک جان سپرده بودند. یونانیان برای این قهرمانان عزاداری میکردند و در سوگشان مرثیه میخواندند. در این قسمت توضیح خواهم داد که بسیاری از فیلسوفان یونانی با مسالۀ عزاداری از اساس مخالف بودند و آن را به تندی نقد میکردند. مقایسۀ عزاداری یونانیان برای قهرمانانشان با سنت سوگواری در فرهنگ ما نکات جالبی را نمایان میکند.
🗄پست مرتبط
📕زیستن درونِ اسطوره
📕افلاطون در مرز اسطوره و فلسفه
#فلسفیدن #نقد_ادیان #نقد_شیعه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @adam_podcast
🍂 یونانیان صاحب قهرمانانی اسطورهای بودند که در بسیاری از موارد با مرگی دردناک جان سپرده بودند. یونانیان برای این قهرمانان عزاداری میکردند و در سوگشان مرثیه میخواندند. در این قسمت توضیح خواهم داد که بسیاری از فیلسوفان یونانی با مسالۀ عزاداری از اساس مخالف بودند و آن را به تندی نقد میکردند. مقایسۀ عزاداری یونانیان برای قهرمانانشان با سنت سوگواری در فرهنگ ما نکات جالبی را نمایان میکند.
🗄پست مرتبط
📕زیستن درونِ اسطوره
📕افلاطون در مرز اسطوره و فلسفه
#فلسفیدن #نقد_ادیان #نقد_شیعه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @adam_podcast
سوگواری برای قهرمانان یونان
@Naqdagin
🎧 سوگواری برای قهرمانان در یونان باستان
🎙#علی_نیکزاد
02:50 عزاداری سالانۀ یونانیان برای قهرمانان خود و روضهخوانیشان
5:32 قهرمانان یونان باستان؛ زیارتگاهسازی و حاجت خواستن و شفا گرفتن
6:43 کرامات قهرمانان یونانی: نیروهای غیبی در نبرد ماراتن؛ آسکِلِپیوس و شفای سنگ کلیه و سکته و کور؛ زیباسازی چهرهها
10:05 عزاداری برای قهرمانان: آدونیس؛ هواکینتوس: توامانی عزا و جشن
14:52 نظر عقلای یونان دربارۀ عزاداری: گزنفانس و تناقض عزا و دیدِ قهرمانانه
15:51 عزاداری مردم برای آشنایان و قانونگذاران یونان (مشابه سنت نبوی)
17:19 زمینۀ ظهور عزاداری برای قهرمانان و تراژدی
19:15 درک تناقض توسط افلاطون و مخالفت با عزاداری بطور مطلق
24:59 نظر فیلسوفان پسا-افلاطونی دربارۀ احساسات: ارسطو و رواقیون
34:10 تاثیر رواقیون بر تفسیر یهودیان و مسیحیان
40:00 نظر یونانیان دربارۀ سوگواری ایرانیان؟
46:04 مواجهۀ تاریخی یا اسطورهای و باطنی؟
52:20 مرثیۀ آدونیس
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | عدم
🎙#علی_نیکزاد
02:50 عزاداری سالانۀ یونانیان برای قهرمانان خود و روضهخوانیشان
5:32 قهرمانان یونان باستان؛ زیارتگاهسازی و حاجت خواستن و شفا گرفتن
6:43 کرامات قهرمانان یونانی: نیروهای غیبی در نبرد ماراتن؛ آسکِلِپیوس و شفای سنگ کلیه و سکته و کور؛ زیباسازی چهرهها
10:05 عزاداری برای قهرمانان: آدونیس؛ هواکینتوس: توامانی عزا و جشن
14:52 نظر عقلای یونان دربارۀ عزاداری: گزنفانس و تناقض عزا و دیدِ قهرمانانه
15:51 عزاداری مردم برای آشنایان و قانونگذاران یونان (مشابه سنت نبوی)
17:19 زمینۀ ظهور عزاداری برای قهرمانان و تراژدی
19:15 درک تناقض توسط افلاطون و مخالفت با عزاداری بطور مطلق
24:59 نظر فیلسوفان پسا-افلاطونی دربارۀ احساسات: ارسطو و رواقیون
34:10 تاثیر رواقیون بر تفسیر یهودیان و مسیحیان
40:00 نظر یونانیان دربارۀ سوگواری ایرانیان؟
46:04 مواجهۀ تاریخی یا اسطورهای و باطنی؟
52:20 مرثیۀ آدونیس
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | عدم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 امام علی و لعن امام حسن
🎙آیتالله #کمال_حیدری (مرجع محصور شیعه)
⬇️ #ویدیو_تحلیلِ «زیستن درونِ اسطوره» را در این باره بخوانید.
#نقد_شیعه #نواندیشی_دینی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙آیتالله #کمال_حیدری (مرجع محصور شیعه)
⬇️ #ویدیو_تحلیلِ «زیستن درونِ اسطوره» را در این باره بخوانید.
#نقد_شیعه #نواندیشی_دینی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
@Naqdagin – سوگواری برای قهرمانان یونان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
📘زیستن درونِ اسطوره
(۱/۲)
✍🏻 #علی_صاحبالحواشی
🍂 اسطورهها دلیل ندارند، آنها علت دارند. نمیشود پرسید مگر میشود پرندهای نوزادِ انسان را بپروَرد؟ چرا در کوه المپ هرچه بگردی مقرّ خدایان یونان را نمیتوان یافت؟ آیا یونانیان باستان مردمانی گول و خرفت بودند که از خودشان نپرسیدند پس آن کاخ خدایان در کجای این کوه المپ است؟ چرا فریدون ضحاک را در کوه دماوند زندان کرد؟ جا قحط بود؟!
🔺اینها پرسشهایی هستند که اصلاً به روایات اسطورهای نمیرسند تا تکلیفی برای پاسخدهی بر عهدۀ متولیان اسطوره بیفتد.
🍂 باید همواره توجه داشت و هرگز این توجه را فروننهاد که اسطورهها، با کانونهایی باستانی، از فاهمۀ انسان سخن میگویند؛ سخن اساطیر رو به عقلانیتِ انسان نیست که دلیل و حجت و گواه بخواهد! سخن اساطیر روبه شیفتگی و هیجان و حس امنیت و... گفته شده و توسط آنها تحویل گرفته میشود.
🍂 جستجوی علتهای ناظر بر ساختارهای اساطیری، در بیرون از اعتقاد به آنها اتفاق میافتد، تا موضوع علم «اسطورهشناسی» بشود که از قرن نوزدهم به اینسو پدیدار گشت؛ مثلا این علم میگوید که "زال" از اینروی باید پروردۀ مرغی افسانهای باشد که ناگزیر است ممتاز گردد؛ چون بناست خود و پسرش قهرمان باشند. قهرمانشدن نیازمند ویژهبودن است؛ زیرا قهرمان آدمی چون دیگران نیست. وانگهی آنسفر قهرمان، که جوزف کمپبل توضیح دادهاست، لازمۀ ارتقای قهرمان به جایگاه قهرمانیست، مثلِ کودکیِ غریبِ زال که مرغی افسانهای، مادریَاش کرد و پرورد و حامیاش گشت.
🍂 زیستگاه انسان، کوه و در و دشت و آبادی و جانپناه و خانه و اینقبیل نیست؛ انسان تا همین اواخر، در درونِ قصههای اساطیر میزیست! سالمندانِ ما هنوز "نقالی" شاهنامه را یاد دارند که بتدریج، جای خود را به "پردهخوانی" عاشورا داد، و تا مدتی هم، هردو سنت کنار هم بودند.
🍂 آن جماعتی که با شوق و ذوق، پای آن نقالیها و قصهها مینشستند و با آن به اهتزاز در-میآمدند و در مرگ سهراب یا حسین، اشکها میریختند، درون آن قصهها میزیستند که چنان متاثر میشدند.
🍂 این بکلی فرق دارد با فیلم دیدنِ ما امروزیها؛ حواسمان باید به این فرق باشد! ما امروزه ساعتی را درون یک فیلم زندگی میکنیم و وقتی تمام شد، بحثها میکنیم از اینکه بازی این و آن خوب یا بد بود، قصه این ایراد را داشت، تدوین فیلم درست بود یا نبود، و ...؛ این نقادیها به معنای اعاده خودآگاهی پس از ساعتی از غرق در بازی فیلم شدن است؛ یعنی که حواسمان به ساختگیبودن فیلم هست، با اینوجود، به تفریح یا تامل، فیلم میبینیم.
🍂 مردمان قدیم، بختی از اعادۀ خودآگاهی نداشتند؛ آنان باشندگان ناخودآگاه در جهان اساطیرشان بودند؛ بلکه تا پایان عمر، درون همان قصۀ اساطیر، مانده و میزیستند.
🍂 خروج انسان از زیستن درون اساطیر، بسیار بهکندی صورت گرفت؛ این خروج با تقلیلیافتن اسطوره به قصه همعنان گشت؛ یعنی روایت اسطوره، از مقام بیانِ یک هستیشناسی، به یک قصه تقلیل مییافت. این تقلیل، با نقادیِ صورت و معنای روایی اسطوره همراه میشود.
🍂 مثلاً از عصر روشنگری به اینسو، مسیحیت مورد نقادیها قرار گرفت: «پسر خدا» بودن به چه معناست؟ «بازخرید» گناهان با «بر صلیب شدنِ پسر خدا» چه منطقی دارد؟! «ایمان» چیست؟ مگر میشود بدرستیِ قصهای ندیده و سراسر خلاف عقل باور آورد و اسمش را ایمان گذاشت؟! اگر خداوند میخواست ما برخلاف عقل ایمان بیاوریم، پس چرا عقلمان داد؟! که چه بشود؟! انبوه معجزاتی که عیسیمسیح کرد، آیا نقض قوانین طبیعت بود یا چشمبندی و تردستی بودند؟ اگر قوانین طبیعت قابل نقض باشند، پس چطور سنگ روی سنگ بند میشود؟! ما چطور در همچو جهان پر شعبدهای، علم مییابیم و فناوری درست میکنیم و بهرهمندش میشویم؟ آیا خداوند مدام در کار فریب ما و اختفای خویش است؟! برای چه و چرا...؟!
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۲)
✍🏻 #علی_صاحبالحواشی
🍂 اسطورهها دلیل ندارند، آنها علت دارند. نمیشود پرسید مگر میشود پرندهای نوزادِ انسان را بپروَرد؟ چرا در کوه المپ هرچه بگردی مقرّ خدایان یونان را نمیتوان یافت؟ آیا یونانیان باستان مردمانی گول و خرفت بودند که از خودشان نپرسیدند پس آن کاخ خدایان در کجای این کوه المپ است؟ چرا فریدون ضحاک را در کوه دماوند زندان کرد؟ جا قحط بود؟!
🔺اینها پرسشهایی هستند که اصلاً به روایات اسطورهای نمیرسند تا تکلیفی برای پاسخدهی بر عهدۀ متولیان اسطوره بیفتد.
🍂 باید همواره توجه داشت و هرگز این توجه را فروننهاد که اسطورهها، با کانونهایی باستانی، از فاهمۀ انسان سخن میگویند؛ سخن اساطیر رو به عقلانیتِ انسان نیست که دلیل و حجت و گواه بخواهد! سخن اساطیر روبه شیفتگی و هیجان و حس امنیت و... گفته شده و توسط آنها تحویل گرفته میشود.
🍂 جستجوی علتهای ناظر بر ساختارهای اساطیری، در بیرون از اعتقاد به آنها اتفاق میافتد، تا موضوع علم «اسطورهشناسی» بشود که از قرن نوزدهم به اینسو پدیدار گشت؛ مثلا این علم میگوید که "زال" از اینروی باید پروردۀ مرغی افسانهای باشد که ناگزیر است ممتاز گردد؛ چون بناست خود و پسرش قهرمان باشند. قهرمانشدن نیازمند ویژهبودن است؛ زیرا قهرمان آدمی چون دیگران نیست. وانگهی آنسفر قهرمان، که جوزف کمپبل توضیح دادهاست، لازمۀ ارتقای قهرمان به جایگاه قهرمانیست، مثلِ کودکیِ غریبِ زال که مرغی افسانهای، مادریَاش کرد و پرورد و حامیاش گشت.
🍂 زیستگاه انسان، کوه و در و دشت و آبادی و جانپناه و خانه و اینقبیل نیست؛ انسان تا همین اواخر، در درونِ قصههای اساطیر میزیست! سالمندانِ ما هنوز "نقالی" شاهنامه را یاد دارند که بتدریج، جای خود را به "پردهخوانی" عاشورا داد، و تا مدتی هم، هردو سنت کنار هم بودند.
🍂 آن جماعتی که با شوق و ذوق، پای آن نقالیها و قصهها مینشستند و با آن به اهتزاز در-میآمدند و در مرگ سهراب یا حسین، اشکها میریختند، درون آن قصهها میزیستند که چنان متاثر میشدند.
🍂 این بکلی فرق دارد با فیلم دیدنِ ما امروزیها؛ حواسمان باید به این فرق باشد! ما امروزه ساعتی را درون یک فیلم زندگی میکنیم و وقتی تمام شد، بحثها میکنیم از اینکه بازی این و آن خوب یا بد بود، قصه این ایراد را داشت، تدوین فیلم درست بود یا نبود، و ...؛ این نقادیها به معنای اعاده خودآگاهی پس از ساعتی از غرق در بازی فیلم شدن است؛ یعنی که حواسمان به ساختگیبودن فیلم هست، با اینوجود، به تفریح یا تامل، فیلم میبینیم.
🍂 مردمان قدیم، بختی از اعادۀ خودآگاهی نداشتند؛ آنان باشندگان ناخودآگاه در جهان اساطیرشان بودند؛ بلکه تا پایان عمر، درون همان قصۀ اساطیر، مانده و میزیستند.
🍂 خروج انسان از زیستن درون اساطیر، بسیار بهکندی صورت گرفت؛ این خروج با تقلیلیافتن اسطوره به قصه همعنان گشت؛ یعنی روایت اسطوره، از مقام بیانِ یک هستیشناسی، به یک قصه تقلیل مییافت. این تقلیل، با نقادیِ صورت و معنای روایی اسطوره همراه میشود.
🍂 مثلاً از عصر روشنگری به اینسو، مسیحیت مورد نقادیها قرار گرفت: «پسر خدا» بودن به چه معناست؟ «بازخرید» گناهان با «بر صلیب شدنِ پسر خدا» چه منطقی دارد؟! «ایمان» چیست؟ مگر میشود بدرستیِ قصهای ندیده و سراسر خلاف عقل باور آورد و اسمش را ایمان گذاشت؟! اگر خداوند میخواست ما برخلاف عقل ایمان بیاوریم، پس چرا عقلمان داد؟! که چه بشود؟! انبوه معجزاتی که عیسیمسیح کرد، آیا نقض قوانین طبیعت بود یا چشمبندی و تردستی بودند؟ اگر قوانین طبیعت قابل نقض باشند، پس چطور سنگ روی سنگ بند میشود؟! ما چطور در همچو جهان پر شعبدهای، علم مییابیم و فناوری درست میکنیم و بهرهمندش میشویم؟ آیا خداوند مدام در کار فریب ما و اختفای خویش است؟! برای چه و چرا...؟!
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘زیستن درونِ اسطوره
✍🏻 #علی_صاحبالحواشی
🍂 اسلام سنی برخلاف تشیع، غلظت متورمی از اسطوره ندارد. تشیع، همچون مسیحیت، بشدت متورم از اسطورههاست. همین زیستن در اساطیرِ شیعه است که کسی از مومنان نمیپرسد که، حسن و حسین و الباقی امامان، در طول چند دهه زندگیشان، کدام برجستگیهای حیرتافکن داشتند که جزو «از ما بهتران» شدند؟
🍂 اگر عاشورا را از امامحسین بگیریم، برایش چه میماند؟ یعنی این فرد در پنجاه و چندسال زندگیاش، هیچ برجستگیای نداشت تا اینکه با یزید درافتاد یا که یزید با او درافتاد؟! امام حسن که هیچ عاشورایی نداشت، کاملا سیمای یک آدم معمولی را دارد؛ آنقدر که حسین نیز اگر عاشورا نمیداشت، همانطور میشد که برادرش بود.
🍂 طرح این پرسشها برای کسانی که درون اسطورۀ شیعه زندگی میکنند، همانقدر بیوجه است که از یک مومن مسیحی بپرسیم، آخر عیسیمسیح به خودش چه امتیازی داشت تا خداوند او را «پسر خودش» کرد، یا بخواهیم بپرسیم، رستم چه ویژگی ممتازی به سَرِ خود داشت تا "رستم" شد؟ بالاخره نه زور بازو کمیاب است و نه خردمندی!
🍂 حسین، عیسی یا که رستم و آخیلوس و آرجونای بهگواداگیتا اسطورهاند و در این اسطورهبودنشان، فراتر از نقد عقلانی مینشینند. دربارۀ آنان نمیتوان از «چرایی» پرسید که مثلا کفنفس هنر است نه وادادگی به هوسها، «تنوعطلبی جنسی» که فریاد پدرت را درآورد، آخر چه ربط و نسبتی با «از ما بهترانی» دارد؟! یا که در چندین دهۀ عمر، چه خیرهایی به دیگران رساندی؟ دست کدام افتادهها گرفتی؟ چه گرهها از کار فروماندگان گشادی؟ کجا برای دیگری پای برخود نهادی؟ که نقل کتابها و منبرهای منقبتگویانت شوند؟
🍂 امامحسن و امامحسین و دیگر امامان -همچون عیسیمسیح-، بکلی فارغ از این پرسشها هستند، حتی این نیز اهمیتی ندارد که وجود تاریخی داشتهاند یا نه؟ آنانکه درون «خیال و قصه»هاشان میزیاند، فارغ از «تاریخ و دلالتهای آن» هستند؛ این شخصیتها، برای چنین جماعتی، اسطورهاند که چیستی و چراییهایشان دلیل ندارد، «علت»(ها) دارد. این علتها را باید در تاریخ جست؛ از ستیزههای قبایلی برای سروری تا نفوذ انگارههای فرهنگی از میادین مجاور، و دینامیک ستیهنده درونفرقهای برای «بر حقی» و «سروری».
#فلسفیدن #نقد_ادیان #نقد_شیعه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @sahebolhavashi
✍🏻 #علی_صاحبالحواشی
🍂 اسلام سنی برخلاف تشیع، غلظت متورمی از اسطوره ندارد. تشیع، همچون مسیحیت، بشدت متورم از اسطورههاست. همین زیستن در اساطیرِ شیعه است که کسی از مومنان نمیپرسد که، حسن و حسین و الباقی امامان، در طول چند دهه زندگیشان، کدام برجستگیهای حیرتافکن داشتند که جزو «از ما بهتران» شدند؟
🍂 اگر عاشورا را از امامحسین بگیریم، برایش چه میماند؟ یعنی این فرد در پنجاه و چندسال زندگیاش، هیچ برجستگیای نداشت تا اینکه با یزید درافتاد یا که یزید با او درافتاد؟! امام حسن که هیچ عاشورایی نداشت، کاملا سیمای یک آدم معمولی را دارد؛ آنقدر که حسین نیز اگر عاشورا نمیداشت، همانطور میشد که برادرش بود.
🍂 طرح این پرسشها برای کسانی که درون اسطورۀ شیعه زندگی میکنند، همانقدر بیوجه است که از یک مومن مسیحی بپرسیم، آخر عیسیمسیح به خودش چه امتیازی داشت تا خداوند او را «پسر خودش» کرد، یا بخواهیم بپرسیم، رستم چه ویژگی ممتازی به سَرِ خود داشت تا "رستم" شد؟ بالاخره نه زور بازو کمیاب است و نه خردمندی!
🍂 حسین، عیسی یا که رستم و آخیلوس و آرجونای بهگواداگیتا اسطورهاند و در این اسطورهبودنشان، فراتر از نقد عقلانی مینشینند. دربارۀ آنان نمیتوان از «چرایی» پرسید که مثلا کفنفس هنر است نه وادادگی به هوسها، «تنوعطلبی جنسی» که فریاد پدرت را درآورد، آخر چه ربط و نسبتی با «از ما بهترانی» دارد؟! یا که در چندین دهۀ عمر، چه خیرهایی به دیگران رساندی؟ دست کدام افتادهها گرفتی؟ چه گرهها از کار فروماندگان گشادی؟ کجا برای دیگری پای برخود نهادی؟ که نقل کتابها و منبرهای منقبتگویانت شوند؟
🍂 امامحسن و امامحسین و دیگر امامان -همچون عیسیمسیح-، بکلی فارغ از این پرسشها هستند، حتی این نیز اهمیتی ندارد که وجود تاریخی داشتهاند یا نه؟ آنانکه درون «خیال و قصه»هاشان میزیاند، فارغ از «تاریخ و دلالتهای آن» هستند؛ این شخصیتها، برای چنین جماعتی، اسطورهاند که چیستی و چراییهایشان دلیل ندارد، «علت»(ها) دارد. این علتها را باید در تاریخ جست؛ از ستیزههای قبایلی برای سروری تا نفوذ انگارههای فرهنگی از میادین مجاور، و دینامیک ستیهنده درونفرقهای برای «بر حقی» و «سروری».
🗄پست مرتبط
📻 سوگواری برای قهرمانان در یونان باستان
📕افلاطون در مرز اسطوره و فلسفه
#فلسفیدن #نقد_ادیان #نقد_شیعه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @sahebolhavashi
نقدآگین
1️⃣ ابو بصیر از امام صادق روایت کند که فرمود (الکافی، جلد ۸، ص ۲۹۵) «هر پرچمی که پیش از قیام حضرت قانم بر افراشته شود، صاحب آن «طاغوت» و سرکشیست که در برابر خدای عزوجل (چون بتهای ساختگی) پرستیده شود». 2️⃣ آیتالله مصطفی محققداماد قرآن مجید «طاغوت» را…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
📺 از فریب مردم با دینفروشی و چاپلوسی دست بردارید!
— دربارۀ «ولاییترین حکومت تاریخ!»
🔻پاسخ آیتالله سنجری اراکی به آخوند درباری (مسعود عالی):
۱. قدرت سیاسی بنیاد ولایت علی نبوده است.
۲. ولایت فقیه که هیچ برهان غیرقابل مناقشهای مبتنی بر نصوص دینی ندارد (ایدهای شاذ و مطرح شده در زمانۀ اخیر و پذیرفته شده توسط فقهای قلیلی از متاخرین)، حکومتی ولایی نیست.
۳. خلط عمدی بین «خلافت» و «ولایت»؛ ولایت برای امام ثابت است و ربطی به پذیرش عامه که مربوط به حکومت است، ندارد. میگویید چون علی را ولی خدا نمیدانستند، پس حکومت او ولایی نبودهاست، رأی عامۀ مردم در ولایت الاهی و ولایی بودن حکمرانی یک امام تاثیری ندارد.
۴. حکومت ولایت فقیه (که برهان محکمی هم ندارد) را میگویید «ولایی» است، درحالیکه:
اولا، استنادتان به مردم است، و مردم در اثبات ولایت یک شخص و حکومت، مبنایی ندارند،
ثانیا، مردم هم قبول ندارند این ولایت فقیه را [و بدون هیچ مبنایی به مردمی بودن نظام ارجاع دادهاید؛ درحالیکه در اکثر انتخاباتها، اکثریت مردم به کاندیدای بهظاهر زاویهدار با ولی فقیه رای دادهاند و در چند انتخابات اخیر نیز اکثریت به «تحریم و نه به نظام»، علیرغم انواع تکلیفهای ولایی و تهدیدهای اخروی و دنیوی، آری گفتند].
۵. ولی فقیه را بهدروغ، «نائب امام زمان» میدانید؛ درحالیکه امام زمان نائب و جانشین نداشته؛ این غلطی مشهور است. چند سفیر نامهرسان داشتهاست بدون اختیارات امام.
۶. ادعاهای گزاف و بدون حساب میکنید: ولی فقیه، فقیهترین، مدبرترین، شجاعترین فرد روی زمین بعد از امام زمان است؟! درحالیکه اجتهاد و علمیت او نیز هنوز مورد مناقشه است.
🗄پست مرتبط
📺 چرا ولایت فقیه مصداق طاعوت است؟
📺 آخوند درباری و وارونهگوییِ روایاتِ شیعه
(یکم - دوم - سوم)
📺 ولایت فقیه، مشیِ یزیدی یا علوی؟
#حکومت_اسلامی #آخوندیسم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— دربارۀ «ولاییترین حکومت تاریخ!»
🔻پاسخ آیتالله سنجری اراکی به آخوند درباری (مسعود عالی):
۱. قدرت سیاسی بنیاد ولایت علی نبوده است.
۲. ولایت فقیه که هیچ برهان غیرقابل مناقشهای مبتنی بر نصوص دینی ندارد (ایدهای شاذ و مطرح شده در زمانۀ اخیر و پذیرفته شده توسط فقهای قلیلی از متاخرین)، حکومتی ولایی نیست.
۳. خلط عمدی بین «خلافت» و «ولایت»؛ ولایت برای امام ثابت است و ربطی به پذیرش عامه که مربوط به حکومت است، ندارد. میگویید چون علی را ولی خدا نمیدانستند، پس حکومت او ولایی نبودهاست، رأی عامۀ مردم در ولایت الاهی و ولایی بودن حکمرانی یک امام تاثیری ندارد.
۴. حکومت ولایت فقیه (که برهان محکمی هم ندارد) را میگویید «ولایی» است، درحالیکه:
اولا، استنادتان به مردم است، و مردم در اثبات ولایت یک شخص و حکومت، مبنایی ندارند،
ثانیا، مردم هم قبول ندارند این ولایت فقیه را [و بدون هیچ مبنایی به مردمی بودن نظام ارجاع دادهاید؛ درحالیکه در اکثر انتخاباتها، اکثریت مردم به کاندیدای بهظاهر زاویهدار با ولی فقیه رای دادهاند و در چند انتخابات اخیر نیز اکثریت به «تحریم و نه به نظام»، علیرغم انواع تکلیفهای ولایی و تهدیدهای اخروی و دنیوی، آری گفتند].
۵. ولی فقیه را بهدروغ، «نائب امام زمان» میدانید؛ درحالیکه امام زمان نائب و جانشین نداشته؛ این غلطی مشهور است. چند سفیر نامهرسان داشتهاست بدون اختیارات امام.
۶. ادعاهای گزاف و بدون حساب میکنید: ولی فقیه، فقیهترین، مدبرترین، شجاعترین فرد روی زمین بعد از امام زمان است؟! درحالیکه اجتهاد و علمیت او نیز هنوز مورد مناقشه است.
🗄پست مرتبط
📺 چرا ولایت فقیه مصداق طاعوت است؟
📺 آخوند درباری و وارونهگوییِ روایاتِ شیعه
(یکم - دوم - سوم)
📺 ولایت فقیه، مشیِ یزیدی یا علوی؟
#حکومت_اسلامی #آخوندیسم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 انتخابات ۸۸ و سقوط رئیسی
🎙#سعید_لیلاز
🗄پست مرتبط
📺 دستهای پنهان در حادثۀ سقوط بالگرد رئیسی
📺 لیلاز: پزشکیان واسه چی تایید صلاحیت شد؟
📻 رسواییِ دستکاریِ آرای اعلامشده!
#استمرارطالبان #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#سعید_لیلاز
خیلی مطالب هست که باید ۳۵-۳۰ سال بگذره تا بشه دربارشون صحبت کرد: از جمله سقوط هلیکوپتر رئیسی و انتخابات ۸۸
اگر طرفداران اصلاحات از اصلاحطلبان دلسرد شوند، هزار برابر ضررش برای نظام بیشتره تا اصلاحطلبان
وقتی درآمد نفت افزایش پیدا میکنه، امکان نداره یکی مثل میرحسین موسوی پذیرفته بشه بعنوان رئیس جمهور؛ باید یکی رو بیارن که بده بخورن [و اگه کاهش پیدا کنه، امکان نداره کسی مثل روحانی/پزشکیان رو غالب نکنند]
🗄پست مرتبط
📺 دستهای پنهان در حادثۀ سقوط بالگرد رئیسی
📺 لیلاز: پزشکیان واسه چی تایید صلاحیت شد؟
📻 رسواییِ دستکاریِ آرای اعلامشده!
#استمرارطالبان #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🍂 جامعهشناسی به ما میآموزد «ذاتگرایی» از دانش ناکافی نسبت به انسان و جامعه بوجود میآید: این که حتا نوع خلقوخوی ما محصول محیط زندگی اجداد ما هستند؛ به این علت، تمامی ویژگیهایی که حتا توسط ژن به ما منتقل میشوند، نه در ذات آن ژن به ودیعه گذاشته شدهاند، بلکه محصول محیط زندگی انسانهای پیش از ما بودهاند.
🍂 از این جهت، این دانش حاویِ نوعی جبرگراییست که عموما تئوریهای آن موردِ قبول اکثریت جوامع توسعهنیافته واقع نمیشوند و انسانها در برابر «واقعیتهای اجتماعی» دست به انکار یا ردِ این نظریات میزنند.
🍂 همین امر باعث میشود به سمت «ارادهگرایی محض» بروند و از شناخت دقیق و علمی محیط باز بمانند. این ارادهگرایی، نتیجهی دیگری نیز دارد؛ یکی از نتایج خطرناک آن در انقلاب فرانسه مشاهده شد. زمانی که «گیوتین» این نقش را بعهده گرفت که انسانهای بدذات را بهزعم خود از جامعه حذف کند تا به آن جامعهی آرمانیِ بدون وجود شخصیتهای بهاصطلاح امروزی «سمی» دست پیدا کند.
🍂 «شخصیت یا کاراکتر» در علوم اجتماعی، با تولد فرد به او هدیه داده نمیشود؛ بلکه مجموعهای از ویژگیهاییست که در فرد درونی میشود. بههمین سبب، جامعهشناسی شخصیتی مستقل از جهان اجتماعی برای فرد متصور نمیشود و مانند ادیان، به انسان بهمثابه «ابژه» نگاه نمیکند.
🍂 جامعهشناسی شخصیت را بدون پسوند اجتماعی نمیپذیرد؛ چرا که انسان تنها موجودیست که از همان بدو تولد، مراحل اجتماعیشدن را آغاز میکند. کاراکتر یا شخصیت اجتماعی، به وضعیتی گفته میشود که هر فرد بهواسطهی «تجربههای زیسته از بدو تولد، آموزشی که در جامعهی مشخص خود میبیند، و فرایند محیطی که شامل محدودیتها و عناصر بسیار گوناگون دیگر میشود» نوع خاصی از کنش، رفتار و زبان و باورها و عقاید را از خود نشان میدهد.
🍂 به همین سبب، گرچه در این نوع نگاه نوعی «جبرگرایی» وجود دارد، اما مدارا با «واقعیتهای اجتماعی» نیز دیده میشود. در کنار آن، نوعی از خردورزی و بینش شکل میگیرد که تلاش دارد الگوهای بهتر را کشف کند. الگوهایی که کمک میکند جوامع با بازبینی انواع «بیماریها و آسیبهای اجتماعی» را برطرف کند.
🍂 از اینرو، چنین نگاهی به بهبود جامعه و زندگی انسان میانجامد. اما بعنوان مثال، در نمونههای فکری شبیه به این گفتگو که در فیلم مشاهده میکنید، چنین واقعیتهایی «کماهمیت» میشوند و با حذف «واقعیتهای اجتماعی»، انسان مرکزِ اصلی تفکر قرار میگیرد و سوژههای همچون «انسان برتر» مهم میشود.
🍂 کمترین نتیجهی مخرب چنین رویکردهایی، ارزشگذاری بر انسان است. با ارزشگذاری نوع انسان، مرحلهی بعدی سر میرسد: یعنی پایان «انتقالِ تجربههای زندگی» که در روابط پایدار و گوناگون رخ میدهد.
🍂 شاید تصور کنید داستان در همین جا ختم میشود، اما تهدید بزرگتری در راه است و آن «ایستایی فرهنگ» است. در واقع، فرهنگ در طول تاریخ بواسطهی ارتباطات گسترده میان انسانها و «انتقال تجربههای زندگی» شکل گرفت. فرهنگی که ما امروزه آن را در خطر میبينیم، به دلیل همیندست رویکردهای تقطیعشده از انسان و فرایند زندگی اوست.
🍂 در داستانهای کلاسیک و سرگذشت واقعی انسانهای دوران گذشته میبینیم که هر انسانی، شانس این را داشت که با انسانهای مختلفی وارد تعامل شود. سرگذشت زندگی شخصیتهای برجستهی تاریخ، از شکسپیر تا فارابی، سرشار از تجربههای گوناگون است. آنها زندگیهای مختلفی را تجربه کردهاند، افراد گوناگونی را دیدهاند و افکار فراوانی را شناختهاند.
🍂 برای انسان آن دوره، «موفقیت فردی» به «خودشیفتگی» آلوده نشدهبود. به همین علت، خودشناسی آنها حتا از همنشینی با کمعمقترین انسان طبقهی پایین تا بالاترین درجهی اجتماعیِ یک انسان را در-بر-میگرفت. در نتیجه، درک آنها از انسان بسیار فراخ و گسترده میشد و به همین علت، تجربههای بسیار آنها شخصیت کاملتری از آنها میساخت و به همین منوال، «تجربههای زیسته»ی مفیدتری را به نسل بعد منتقل میکردند. در نهایت، فرهنگ غنی و پر مایهتر میشد.
🍂 اما امروزه، تعریف «موفقیت فردی»ای که در شکاف و فاصله بین انسان و «جامعهی حقیقی» وجود دارد، به لاغرتر شدن «شخصیت اجتماعی» و در نتیجه، به رویکردهایی از این دست که در کتابهای غیرعلمی و غیرتاریخیِ «موفقیتِ فردی» میبینیم، یا در بازار گرم کوچینگ در ایران مشاهده میکنیم را میتوان، بعنوان بحرانی برای آیندهی ایران معرفی کرد.
🍂 هرچه یک دانش ادعای خدمت به انسان را داشتهباشد، اما خود را از فرایند تاریخ جدا کردهباشد، به دام پستمدرنیسم و تقطیع جامعه و اتمیزه کردن انسان میانجامد. در نهایت، این جامعه و این نوع انسانِ محصول «کوچینگ و موفقیتهای فوری و غیرتاریخی» بستر مناسبی برای حکومتهای استبدادی و توتالیتر خواهد بود.
✍🏻 #محبوبه_زمانیان
#جامعه #نقد_فرهنگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 از این جهت، این دانش حاویِ نوعی جبرگراییست که عموما تئوریهای آن موردِ قبول اکثریت جوامع توسعهنیافته واقع نمیشوند و انسانها در برابر «واقعیتهای اجتماعی» دست به انکار یا ردِ این نظریات میزنند.
🍂 همین امر باعث میشود به سمت «ارادهگرایی محض» بروند و از شناخت دقیق و علمی محیط باز بمانند. این ارادهگرایی، نتیجهی دیگری نیز دارد؛ یکی از نتایج خطرناک آن در انقلاب فرانسه مشاهده شد. زمانی که «گیوتین» این نقش را بعهده گرفت که انسانهای بدذات را بهزعم خود از جامعه حذف کند تا به آن جامعهی آرمانیِ بدون وجود شخصیتهای بهاصطلاح امروزی «سمی» دست پیدا کند.
🍂 «شخصیت یا کاراکتر» در علوم اجتماعی، با تولد فرد به او هدیه داده نمیشود؛ بلکه مجموعهای از ویژگیهاییست که در فرد درونی میشود. بههمین سبب، جامعهشناسی شخصیتی مستقل از جهان اجتماعی برای فرد متصور نمیشود و مانند ادیان، به انسان بهمثابه «ابژه» نگاه نمیکند.
🍂 جامعهشناسی شخصیت را بدون پسوند اجتماعی نمیپذیرد؛ چرا که انسان تنها موجودیست که از همان بدو تولد، مراحل اجتماعیشدن را آغاز میکند. کاراکتر یا شخصیت اجتماعی، به وضعیتی گفته میشود که هر فرد بهواسطهی «تجربههای زیسته از بدو تولد، آموزشی که در جامعهی مشخص خود میبیند، و فرایند محیطی که شامل محدودیتها و عناصر بسیار گوناگون دیگر میشود» نوع خاصی از کنش، رفتار و زبان و باورها و عقاید را از خود نشان میدهد.
🍂 به همین سبب، گرچه در این نوع نگاه نوعی «جبرگرایی» وجود دارد، اما مدارا با «واقعیتهای اجتماعی» نیز دیده میشود. در کنار آن، نوعی از خردورزی و بینش شکل میگیرد که تلاش دارد الگوهای بهتر را کشف کند. الگوهایی که کمک میکند جوامع با بازبینی انواع «بیماریها و آسیبهای اجتماعی» را برطرف کند.
🍂 از اینرو، چنین نگاهی به بهبود جامعه و زندگی انسان میانجامد. اما بعنوان مثال، در نمونههای فکری شبیه به این گفتگو که در فیلم مشاهده میکنید، چنین واقعیتهایی «کماهمیت» میشوند و با حذف «واقعیتهای اجتماعی»، انسان مرکزِ اصلی تفکر قرار میگیرد و سوژههای همچون «انسان برتر» مهم میشود.
🍂 کمترین نتیجهی مخرب چنین رویکردهایی، ارزشگذاری بر انسان است. با ارزشگذاری نوع انسان، مرحلهی بعدی سر میرسد: یعنی پایان «انتقالِ تجربههای زندگی» که در روابط پایدار و گوناگون رخ میدهد.
🍂 شاید تصور کنید داستان در همین جا ختم میشود، اما تهدید بزرگتری در راه است و آن «ایستایی فرهنگ» است. در واقع، فرهنگ در طول تاریخ بواسطهی ارتباطات گسترده میان انسانها و «انتقال تجربههای زندگی» شکل گرفت. فرهنگی که ما امروزه آن را در خطر میبينیم، به دلیل همیندست رویکردهای تقطیعشده از انسان و فرایند زندگی اوست.
🍂 در داستانهای کلاسیک و سرگذشت واقعی انسانهای دوران گذشته میبینیم که هر انسانی، شانس این را داشت که با انسانهای مختلفی وارد تعامل شود. سرگذشت زندگی شخصیتهای برجستهی تاریخ، از شکسپیر تا فارابی، سرشار از تجربههای گوناگون است. آنها زندگیهای مختلفی را تجربه کردهاند، افراد گوناگونی را دیدهاند و افکار فراوانی را شناختهاند.
🍂 برای انسان آن دوره، «موفقیت فردی» به «خودشیفتگی» آلوده نشدهبود. به همین علت، خودشناسی آنها حتا از همنشینی با کمعمقترین انسان طبقهی پایین تا بالاترین درجهی اجتماعیِ یک انسان را در-بر-میگرفت. در نتیجه، درک آنها از انسان بسیار فراخ و گسترده میشد و به همین علت، تجربههای بسیار آنها شخصیت کاملتری از آنها میساخت و به همین منوال، «تجربههای زیسته»ی مفیدتری را به نسل بعد منتقل میکردند. در نهایت، فرهنگ غنی و پر مایهتر میشد.
🍂 اما امروزه، تعریف «موفقیت فردی»ای که در شکاف و فاصله بین انسان و «جامعهی حقیقی» وجود دارد، به لاغرتر شدن «شخصیت اجتماعی» و در نتیجه، به رویکردهایی از این دست که در کتابهای غیرعلمی و غیرتاریخیِ «موفقیتِ فردی» میبینیم، یا در بازار گرم کوچینگ در ایران مشاهده میکنیم را میتوان، بعنوان بحرانی برای آیندهی ایران معرفی کرد.
🍂 هرچه یک دانش ادعای خدمت به انسان را داشتهباشد، اما خود را از فرایند تاریخ جدا کردهباشد، به دام پستمدرنیسم و تقطیع جامعه و اتمیزه کردن انسان میانجامد. در نهایت، این جامعه و این نوع انسانِ محصول «کوچینگ و موفقیتهای فوری و غیرتاریخی» بستر مناسبی برای حکومتهای استبدادی و توتالیتر خواهد بود.
✍🏻 #محبوبه_زمانیان
#جامعه #نقد_فرهنگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📺 کیومرث؛ نخستین انسانِ ایرانی (+) 🍂 کیومرث در روایتهای شاهنامه، اولین پادشاه ایران زمین خوانده شدهاست که در کوه خانه داشت و لباسهایی از جنس پوست حیوانات میپوشید. اما در روایت آفرینش ایرانیان باستان، کیومرث نخستین انسانی بود که از بخشی از یک بدن ساخته…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 رازِ آفرینشِ جهان از دیدگاهِ اساطیر #ایران
#اسطورهشناسی #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🗄پست مرتبط
📺 دکتر ماجدی و عدم وجود پیامبران
📺 آفرینشِ انسان در باورِ مانی
📕خَلق شخصیت محمد از روی مانی
📕محمد، پیامبرِ روزهایِ دوشنبه!
📕فشردهای پیرامون «تاریخ رستگاری»
📓این همه خدا؛ راهنمایی برای مبتدیان
📻 اقتباس آدم و حوا از اساطیر در تورات و قرآن
#اسطورهشناسی #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📻 اسطورۀ قربانی (۸) — آئین های قربانی نزد مولوخ (خدای مخوف کودکخوار یهودیان در درۀ جیهینوم/جهنم) 🎙سوسن آذیش 🔻فهرست مباحث طرحشده: بخش اول: قربانی قربانیهای سوختنی در «دره جهنم» فینیقیان 🗄پست مرتبط 📺 خلق افسانۀ جهنم توسط یهودیان 📺 خدایان کبابخوار! …
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM