نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.43K videos
93 files
9.14K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📘حالا یک مدتی هم دل خوش کنید به توهمِ «وزیر خوب»

✍🏻 #بیژن_اشتری

🍂 جمع پرشمار «متوهمان خوشدل» از زمانی که آقای پزشکیان رییس جمهور شده، سخت امیدوار شده‌اند که این بار با انتخاب وزرای «آگاه و کاردان» اوضاع خراب مملکت درست خواهد شد.

🍂 کمیته‌های راهبری و راهبردی مشغول کار شده‌اند تا ظاهراً شایسته‌ترین کادرهای مدیریتی را انتخاب کنند. رهبر هم دیروز مشخصات مدیر اصلح خود را اعلام کرد: انقلابی، متشرع، پاک‌دست، باورمند به نظام و...

🍂 نظام‌های برآمده از انقلاب، عموما «اراده‌گرا» هستند و این نظریۀ غالب در آنها وجود دارد که کادرهای مدیریتی در صورتی که از قدرت بالای «ایمان و تعهد انقلابی» برخوردار باشند، به‌صرف «اراده» می‌توانند بر هر مشکلی غلبه کنند و حتی کوه‌ها را جابجا کنند. شعار«کادرها در هر کاری تعیین‌کننده‌ٔ اصلی‌اند» که اساسا یک شعار استالینی است، شعار محبوب این نوع حکومت‌هاست. این شعار توجه اصلی خود را معطوف به «فرد و اخلاق انقلابی» می‌کند، بدون این که توجه داشته‌باشد که توسعۀ کشور و کارآمدی دولت، علاوه بر مدیران متخصص و منابع مادی مکفی، به «سیاست‌ها و سیستم درست» حکومتی هم نیاز دارد.

🍂 مدیران استالین بیست و چهار ساعته از ترس جانشان کار می‌کردند، اما نهایتا هیچ نتیجۀ مثبتی عاید کشور نشد، چون نه «منابع مادی لازم» وجود داشت، نه «سیستم و سیاست‌‌های درست».

🍂 در جمهوری اسلامی هم وضع مشابهی حاکم است: «سیاست‌های اصلی و کلیت سیستم» نادرست است، اما سران کشور علاج درد را «تغییر کادرها و برقراری مدیریت انقلابی و کارآمد» می‌دانند. موقعی که سیستم و زیرساخت‌هایش غلط باشد، نه تعویض کادرها جواب می‌دهد، نه ثبات کادرها.

🔻در ایران امروز، قدرت سیاسی به دو بخش تقسیم شده: بخش حکومتی و بخش دولتی.

1️⃣ در بخش حکومتی، رهبر #حکومت_اسلامی مدیران را عزل و نصب می‌کند. در این بخش، نوعی ثبات مدیریتی به چشم می‌خورد. مدیران و فرماندهان به‌رغم خطاها و کم-و-کسری‌های‌شان، غالبا دورۀ مدیریتی خود را به‌طور کامل طی می‌کنند. عیب این رویکرد، فاسد شدن مدیرانی‌ست که می‌دانند تحت هیچ شرایطی برکنار نمی‌شوند.

2️⃣ در بخش دولتی، بنا به طبیعت کار، تغییر مدیران سریع‌تر اتفاق می‌افتد؛ نمونه‌اش عوض شدن شش وزیر صمت ظرف پنج سال. با این حال، شاهدیم که بخش حکومتی به همان اندازه ناکارآمد و فاسد است که بخش دولتی.

🔺می‌خواهم نتیجه بگیرم که تا زمانی که «کلیت سیستم» غلط است، عوض کردن مدیران یا حفظ مدیران، هیچ‌کدام کارساز نیست. ماشین خراب است و هیچ راننده‌ای نمی‌تواند آن را راه بیندازد، و به نظرم، نه مقام رهبری نه آقای رییس‌جمهور، نمی‌خواهند یا نمی‌توانند این واقعیت را بپذیرند؛ چون هر دوی آن ها محصول و فراوردۀ نهایی خود این سیستم هستند.


#سیاست #استمرارطالبان


🌾 @Naqdagin
📘بحرانِ اپوزیسیونِ هویت‌گرا

✍🏻
#آرمان_امیری



🌾 @Naqdagin | @DivaneSara
📘بحرانِ اپوزیسیونِ هویت‌گرا
(۱/۲)
✍🏻
#آرمان_امیری

🍂 در بحث فلسفه‌ی علم، تمثیلی برای توصیف پارادایم‌های علمی وجود دارد که آن‌ها را شامل یک هسته‌ی مرکزی و یک جبّه‌ی پوششی قلمداد می‌کند.

🍂 یک گوی کروی را در نظر بگیرید که در مرکزش یک هسته‌ی سخت وجود دارد و اصول بنیادین و اصلی را تشکیل می‌دهد. در اطراف این هسته‌ی سخت، جبّه‌ی نرم و انعطاف‌پذیری وجود دارد که پیامدهای اصول بنیادین است، اما قابلیت انعطاف و تغییر دارد. از همین الگوی توصیف، به خوبی می‌توانیم برای تشریح وضعیت جریانات سیاسی نیز استفاده کنیم.

🍂 هر جریان سیاسی، طبیعتا باید اصول بنیادینی داشته باشد که تخطی‌ناپذیر هستند و هسته‌ی مرکزی این جریان را تشکیل می‌دهند. این اصول را می‌شود «پرنسیب» این جریان خواند و به چشم «خط قرمز»های جریان سیاسی به آن نگاه کرد.

🍂 هرگاه این هسته‌ی مرکزی به هر دلیل مخدوش شده یا ای بسا متلاشی شود، اصل وجود پارادایم یا جریان سیاسی با بحران مواجه خواهد شد و ای بسا بلاموضوع می‌شود.

🍂 این دقیقا همان بلایی است که من احساس می‌کنم بر سر جریان اصلاحات در ایران آمده و از آنجا که هیچ خط قرمزی برای خودش تعریف نکرده، عملا به یک جریان بی‌پرنسیب و در نتیجه بی‌هویت بدل شده، اما اوضاع جریانات اپوزوسیون نیز به گونه‌ی دیگری بحرانی شده است.

🍂 در مقابل هسته‌ی سخت و مرکزی، هر جریان سیاسی باید مجموعه‌ی بسیار گسترده‌ای از رویکردها، ارزش‌ها و سیاست‌ها را داشته باشد که قابلیت انعطاف‌پذیری داشته باشند تا بتواند در مواجهه با جریانات دیگر به سمت گونه‌هایی از مذاکره، چانه‌زنی و ای بسا ائتلاف پیش برود.

🍂 برای مثال، در حزب لیبرال، مساله‌ی «قداست مالکیت خصوصی» بخشی از هسته‌ی سخت و پرنسیب بنیادین حساب می‌شود که قابل مذاکره و گفتگو نیست، اما این حزب می‌تواند مثلا بر سر چند درصد افزایش یا کاهش مالیات با دیگر احزاب سیاسی وارد رقابت و تعامل بشود. سطح و گستره‌ی سیاست‌های «انعطاف‌پذیر» یک جریان سیاسی، توانایی تعامل آن جریان و در نتیجه قدرت مانورپذیری و نقش‌آفرینی سیاسی‌اش را تعیین می‌کند.

🍂 حال جریانی را تصور کنید که هسته‌ی مرکزی و متصلب خودش را به قدری گسترش داده که کل گوی کروی را اشغال کرده؛ یعنی هیچ جنبه‌ی انعطاف‌پذیری برای خودش باقی نگذاشته که بر سر آن بتواند با دیگران تعامل و گفتگو کند.

🍂 این عارضه‌ای است در نقطه‌ی مقابل نابودی کامل هسته‌ی مرکزی. چنین وضعیتی را من با توصیف بحران «هویت‌گرایی» توضیح می‌دهم؛ یعنی وضعیتی که یک جریان سیاسی، از تمامی ایده‌هایی که دارد برای خودش مساله‌ی «هویتی» می‌سازد و گمان می‌کند کوچکترین تعدیلی در هر موضعی، ولو در هر زمینه‌ای که باشد، برایش یک شکست و مصداق نابودی است.

🍂 این بحران هویت‌گرایی، به اشکال مختلف و عناوین متفاوتی برای همه‌ی ما آشناست و طرح بحث جدیدی نیست؛ مثلا به آن سیاست «همه یا هیچ» می‌گوییم، یا برایمان یادآور نوع کنش‌گری «چریکی / انقلابی» است که هرگونه تعامل سیاسی را مصداق «سازشکاری» قلمداد کرده و با برچسب «خیانت» تخطئه می‌کند.

🍂 بحرانی که در نیمه‌ی دوم دهه‌ی پنجاه بر فضای سیاسی منتقدان حکومت کاملا سیطره پیدا کرده بود و نتیجه‌اش را هم دیدیم، اما جالب و البته تاسف‌آور این است که نیم قرن بعد، در حالی که از هرگوشه و کناری تریبون‌ها علیه روحیه‌ی «۵۷ی» فعال هستند، دقیقا و عینا شاهد تکرار همان رویکرد غلط، این بار در میان مدعیان مخالفت با آن هستیم!

🍂 به عنوان یک مثالِ کاملا ملموس و عینی، من فکر می‌کنم شروط سه‌گانه‌ای که شاهزاده پهلوی به عنوان مبنای عمل سیاسی خود قرار دادند، یک الگوی بسیار درست و دقیق از شیوه‌ی تشکیل یک هسته‌ی بنیادین برای جریان سیاسی بود: «تمامیت ارضی، دموکراسی‌خواهی و سکولاریسم» سه اصل بنیادین هستند که بنده نیز به شخصه باور دارم نه تنها پاسخ‌گوی بخش بزرگی از بحران‌ها و چالش‌های امروز جامعه هستند، بلکه اساسا به قدری حداقلی و اساسی هستند که تحت هیچ شرایطی نمی‌توانند مورد تخطی قرار بگیرند.

🍂 اما آنچه عملا در عرصه‌ی عمومی شاهدش هستیم و به صورتی گسترده مورد انتقاد قرار می‌گیرد، این است که برای بخش بزرگی از هواداران آقای پهلوی، این اصول حداقلی، تا سر حد جزئی‌ترین مسائل گسترش پیدا کرده‌اند و عملا هیچ حوزه‌ی انعطاف‌پذیری را باقی نگذاشته‌اند.

🍂 در تازه‌ترین مصداقش، سخنان علی کریمی را داریم که مرز هسته‌ی سخت و بنیادین خودش را به قدری گسترش می‌دهد که عملا هرکسی با «شخص شاهزاده پهلوی» مخالفتی کند، از دایره‌ی گفتگو بیرون پرتاب می‌شود!

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘بحرانِ اپوزیسیونِ هویت‌گرا
(۲/۲)
✍🏻
#آرمان_امیری

🍂 تفاوت یک هسته‌ی سخت از اصول بنیادین، با وضعیتی که اصول حیثیتی شما تا تعیین اشخاص هم گسترش پیدا کرده، فاصله‌ی چنان بعیدی‌ست که ما عملا نمی‌دانیم بالاخره با کدام یک از این دو وضعیت مواجه هستیم؟ البته می‌توانیم سخنان علی کریمی را نادیده بگیریم و مصادیق دیگری را در ذهن بیاوریم.

🍂 در ظاهر، من می‌توانم به اصول سه‌گانه‌ی آقای پهلوی باور داشته باشم (که قطعا دارم) اما جمهوری‌خواه باشم، یا اینکه تفسیر خودم از دلایل انقلاب ۵۷ را داشته باشم. اگر پارادایم جریان مشروطه‌خواه / سلطنت‌طلب به درستی طراحی شده بود، هیچ مشکلی ایجاد نمی‌شود چون «ائتلاف بین نیروهای اپوزوسیون» بر سر همان پرنسیب اصلی یا هسته‌ی مشترک شکل می‌گرفت و باقی اختلاف نظرها در جای خودش باقی می‌ماند؛ اما می‌دانیم که با چنین وضعیتی مواجه نیستیم.

🍂 البته این ایرادی نیست که فقط به جریان مشروطه‌خواه/سلطنت‌طلب وارد باشد. من بارها همین نقد را به دوستان جمهوری خواه خودم هم وارد کرده‌ام و تکرار می‌کنم که سیاست برای اکثر قریب به اتفاق جریانات فعلی اپوزوسیون، وضعیت «هویتی» به خودش گرفته است.

🍂 ظاهر امر این است که هسته‌های مرکزی اغلب جریانات کاملا مشابه است و این مایه‌ی امیدواری است، اما وقتی هیچ یک از جریانات سیاسی حاضر نباشند یک دایره‌ی معقولی از نظرات و مواضع انعطاف‌پذیر برای خود باقی بگذارند، طبیعتا امکان هیچ‌گونه «سیاست‌ورزی» باقی نمی‌ماند. ما در عمل با یک سری گوی‌های کروی فولادین مواجه هستیم که بجز ضربه زدن به یکدیگر و تلاش برای حذف و نابودی کامل تمامی رقبا، هیچ کارکرد دیگری ندارند.

🍂 همه‌ی این‌ها در شرایطی است که من تنها مساله را در میان نیروهای اپوزوسیون طرح کرده‌ام. یعنی این امکان سیاست‌ورزی بین خود نیروهای منتقد و حتی برانداز به انسداد کشیده شده‌است. حال اگر این گزینه را هم اضافه کنیم که این نیروها اگر نمی‌خواهند وارد یک «جنگ تمام عیار داخلی» بشوند، حتی باید این آمادگی را داشته باشند که در لحظه‌ی مناسب با خود حکومت هم وارد گفتگو و مذاکره شوند، آن وقت است که بهتر متوجه می‌شویم با این شیوه از هویت‌گرایی متصلب، وارد عجب انسداد وحشتناکی شده‌ایم.

🔻پی‌نوشت
اگر موضوع این یادداشت را با یادداشت قبلی مقایسه کنیم، آن وقت می‌شود در مقایسه‌ی وضعیت اپوزوسیون هویت‌گرا با اصلاح‌طلبان بی‌پرنسیب، به یک نتیجه‌ی جانبی هم رسید و آن این است که نداشتن پرنسیب و خط قرمز، قطعا سبب می‌شود که یک جریان سیاسی به یک نیروی فرصت‌طلب و نان به نرخ‌روزخور بدل شود، اما در نهایت حداقل امکان سازگاری و بقای بیشتر در فضای رسمی را برایش فراهم می‌کند. یعنی همین انعطاف‌پذیری بیش از اندازه، اتفاقا سبب می‌شود که همواره بتواند سهمی از قدرت را به خود اختصاص بدهد.

🍂 در نقطه‌ی مقابل، متصلب شدن پارادایم یک جریان سیاسی، شاید در ظاهر سبب شود که هرگز از اصول خودش کوتاه نیاید، اما در عین حال باعث می‌شود به صورت کلی از عرصه‌ی رسمی حذف شود و عملا هیچ سهمی از قدرت را به دست نیاورد.

🍂 اگر فراموش نکنیم که مساله‌ی اصلی سیاست، کسب قدرت برای اثرگذاری بر وضعیت است، آن وقت بهتر می‌توانیم قضاوت کنیم که شاید هر دوی این وضعیت‌ها (هویت‌گرایی یا بی‌پرنسیبی) نامطلوب باشند، اما دست‌کم انعطاف‌پذیری بی‌پرنسیب‌ها بیشتر با روح واقعی سیاست سازگاری دارد تا هویت‌گرایی اپوزوسیون.


#سیاست #اپوزیشنقد


🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍂 اخیرا که اخباری دربارۀ وضعِ وخیم و مرگِ احتمالیِ فاطی‌کماندویِ اعظمِ دلقکانِ سُرخ‌‌لچک پخش شده‌بود، قصد داشتم که متنی مفصل در بابِ پدیدۀ «زنانِ ضد زن» بنویسم. زنانی که توسط ویروس اسلام بدل به موجودی شده‌اند که اگر جایگاه ریاست مجلس و ریاستِ جمهوری نیز بدان‌ها داده‌شود، بسیار زن‌‌ستیزانه‌تر از نرینه‌های موجود عمل می‌کنند و نباید خواسته‌ها و مطالباتِ جنبش زنان، به این حد از فرم‌‌گرایی تقلیل یابد که بتوان بسادگی آن‌ها را مصادره کرد.

🍂 حال بنگریم به این سیرک و استندآپ کمدی تمام‌عیارِ تاریخی که از امتزاجِ ویروس مارکسیسم و اسلامِ شیعی حاصل شده و نظیرش را حتی میان زنان حزب‌اللهی نیز ندیده‌ایم! این نوابیغ، مدعی و مبدعِ ایدۀ «سرقت انقلاب» بودند(!) و اگر انقلاب‌شان به سرقت نمی‌رفت، قرار بود هشتاد میلیون ایرانی را این‌گونه حاضر/غایب کنند، با احیای «سنتِ مترقیِ»(!) بیعت در غدیر خم!

🍂 هویت‌گرایی از هر نوعش، عاملِ انحطاط و محو تدریجیِ سوژهٔ مستقل و نقادِ مدرن است، اما هویت‌گراییِ مجاهدین خلق، یک سنخ هویت‌گرایی دوبل و کم‌نظیر است، چرا که در آن، دو ایدئولوژیِ جمع‌گرا و تمامیت‌خواه و فاشیستی، چنان ذهن نقاد و مستقلِ سوژه را دچار فروپاشی می‌کنند که او را بدل به یک ماشین-بردۀ کاملِ حزب و پیشوای سیاسی می‌کنند.

🍂 ریشۀ نفرتِ کثیری از مردم از این فرقه چپ‌گرای اسلامی، به همان امری برمی‌گردد که عامل فرارِ آنها از آخوند و اسلام و حکومتِ اسلامی و ولایت مطلقۀ فقیه بوده‌است؛ مضاف بر اینکه نسبتِ مجاهدین خلق با آخوندها و ولی فقیه، نسبتِ یک پیرمردِ یخ‌زده و خفته در غارِ کهف با یک پیرمردِ کر و کور، اما بیدار و افلیج در غارِ کهف است! اگر منصفانه بنگریم، شدت دگم بودن و انجمادِ آخوندها و حکومت اسلامیِ ولایت مطلقۀ فقیه، با این فرقه، کمی فاصله دارد و‌ اندکی تن به تحول و تغییر و واقع‌بینی و اصلاح می‌دهند، و همین امر از مهمترین عواملِ توفق‌ و بقایشان تا امروز بوده‌است.

✍🏻 #علیرضاموثق


#اپوزیشنقد #چپ_ایرانی #نقد_چپ


🌾@Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘استیصال فرقه‌ای که به نعره‌زنی و جامه‌درانی در وادی جنون کشید

✍🏻 #علی_صاحب‌الحواشی

🔻#الکساندر_دوگین در ملاقات با میرباقری در بهمن ۱۳۹۴:
«بی‌نهایت خوشحالم که به مقر اصلی «مبارزه با مدرنیته» آمده‌ام. من زندگی خودم را وقف این مبارزه کرده‌ام زیرا برای من مدرنیته یعنی شیطان».


🍂 داعیه‌های این فرقه "میرباقریه" بیش از آن‌که نیازمند جدی‌گرفته شدن باشند، محتاج "فهمیدنِ آسیب‌شناختی‌"اند.

🍂 این دواعی به هذیانات اسکیزوفرنیک می‌مانند که بیمار بحران‌زده دائم‌ فکر می‌کند دیگران برعلیهش توطئه چیده‌اند تا آسیبش زنند؛ همگان درباره او حرف می‌زنند؛ دیگران فکرهایش را می‌دزدند و منتشر می‌کنند،... کسی که این‌طوری باشد یک "بیمار روانی" است نه صاحب‌فکر!

🔻توجه بکنید چه "خودبزرگ‌بینی‌ای" در سخن این آدم مدمغ هست:
وقتی کرونا به قم رسید بازار سهام جهان سقوط کرد!

🔺 سر تا پای فرقه امامیه با قم و مشهد و نجف و کربلایش، در میزان اقتصادجهانی، پَرِ کاهی هم نیست؛ در میزان "فکر‌ جهانی" حتی بال‌ مگسی هم نیست!

🍂 بعد به این اراجیف هم بسنده نمی‌کند و اقتصاد ایتالیا را با "واتیکان" یکی می‌گیرد تا گفته‌باشد که بحران اقتصادی ناشی از کرونای ایتالیا، برای «ضربه‌زدن به واتیکان» بود!

🍂 با همین منطق می‌شود گفت همین بحران در هندوستان، لابد برای ضربه‌زدن به «بتخانه‌های آنجا» بود!!! یعنی که برای این مخبط و همفکرانش، ویشنو و گانش و شیوا و الباقی هزاران خدای شبه‌قاره، با ائمه‌شیعه (الله و محمد برای امامیه زایدند!) و پسرخدا در چارچوبه تثلیث مقدس و لابد به همراهی یهوه/الوهیم، با هم "جبهه مشترک" ساخته‌اند، برای ستیز با "مدرنیته"، و مدرنیته هم به میدان آمده‌است تا این به‌اصطلاح پهلوان‌های لاهوتی را تار و مار بکند!!!

🍂 آیا هیچ بهره‌ای از حقیقت در این هذیانات می‌توان جست؟! واقعیت آن‌ است که مهملات فرقه میرباقریه "صدای استیصال" است، آنگاه که اینان در برابر همۀ مظاهر مدرنیته، از علم و فناوری و فلسفه‌های نو و علوم‌انسانی و انقلاب‌ ارتباطات و هوش‌مصنوعی و...، چنان زمین‌گیرِ مفلوکی و معلولی شدند تا بقول قرآن "یَحسَبونَ کُلَ صَیحه عَلیهِم" گشتند [هر ندایی را به‌خود می‌گیرند].

🍂 حواستان باشد که "عرفان" که برای خود چیزی‌ست، دخلی به این جماعت ندارد که سخت دشمنش می‌دارند؛ از فارابی و بوعلی تا ابن‌خلدون، و از ابوریحان تا حبش مروزی نیز دخلی به این‌ها ندارد که همه‌شان را منحرف و کافر می‌شناسند!

🍂 پس برای این‌ها چه می‌ماند جز بیست‌وچند جلد اکثرا یاوه‌ها و مهملاتِ "بحارالانوار" مجلسی! با این چند تکه "پول‌ِ سیاه" خیال دادوستد در بازار اندیشه‌ها ورشان داشته‌است و تازه می‌خواهند ریاضیات‌ اسلامی تا شیمی اسلامی و اقتصاد و سیاست اسلامی هم درست بکنند...!

🍂 حق آن‌ است که "افسون‌زدایی" که مدرنیته کرد، این ابلهان را به وادی جنون راند! اینان استیصال و بی‌سخنیِ مطلق خود در جهان معاصر و آینده را دیده‌ و آن را در تجربۀ ۴۵ سالۀ افتضاحِ جاری آزموده‌اند، که به سیم‌آخر زده‌اند تا عقلای هم‌صنفی‌شان نیز به چیزی نمی‌گیرندشان؛ این است که خود به دسیسه‌چینیِ "قدرت" روی آورده‌اند و از احمق‌ها یارگیری کرده‌اند تا شاید به "قدرت" رسند. عقلای هم‌صنف‌شان با "قدرت" چه کردند که این مفلوکان عاقله چه کنند؟! قطعاً بیش از ابومصعب‌الزرقاوی و ابوبکر‌البغدادی ازشان برنمی‌آید! یعنی که در یک‌کلام راندن به آخرِ خطِ تباهی و تبهکاری!


#آخوندیسم #حکومت_اسلامی


🌾 @Naqdagin | @sahebolhavashi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 یک دقیقه‌ استراحت کن و به دهان کسی مشت نزن!

خامنه‌ای:
مردم آمدند با رای‌شان مشت محکمی زدند به سینه تحریم‌کنندگان و مخالفین و معارضین (۷ تیر ۱۴۰۰)
پوزیده:
مردم آمدند با رای‌شان مشت محکمی به دهن آدم‌هایی زدند که داخل و خارج تبلیغ می‌کردند نیایید پای صندوق (۳۱ تیر ۱۴۰۳).
آقای بوکس‌کار و پزشکِ جراحِ فک و دهان! طبق آمار حکومت ضریب‌باز، شما با همۀ رهبران اصلاحات و اعتدال و یادگار امام و قومیت‌بازی و دوقطبی‌سازی با ایجاد جو وحشتِ رسانه‌ای، فقط ۲۶ درصدِ واجدین شرایط را جذب کردی و این‌گونه با زبانِ دوران بسیجی‌گری‌ات در دانشگاه، با اکثریت ملت و سخنگویانِ آن‌ها صحبت می‌کنی، اگر اوضاع وارونه بود، با چه ادبیاتی سخن می‌گفتی؟

تصحیح اخیرت هم تکرار فرافکنی از نوعِ عظما بود در حوالت دادن مسئولیت‌ها به «دوژمن». اگر نیم‌قرن حکومت امثال تو، این‌چنین دشمن را محبوب دل اکثریت کرده، پس مشت‌ها را به سمتی دیگر نشانه ببر، نه آینه‌های جامعه! هیچ دشمنی، لنگِ حکومتی سراسر فشل با اقتصادی ورشکسته و عاشق و کاسبِ «تحریم و انزوا» نیست؛ حتی روس و چین هم شما را گردن نمی‌گیرند، از جمله در مورد تمامیت ارضی (جزایر سه‌گانه!).


🌾@Naqdagin
🍂 در دنیای روان‌پریش‌ها، مرزهای واقعیت و وهم فرو می‌پاشد. در واقع، فردِ مجروح از لحاظ ذهن و عاطفه و تفکر، قادر نیست تمایز و تفاوتی بین اوهام آسیب زننده و هر آنچه که به تجربه دریافت می‌کند، قائل شود.

🍂 بعبارتی دیگر، دنیای ناخودآگاهی بخاطر فروپاشی مرزهای ایگو، با دنیای واقعی یکی می‌شود و فرد آسیب‌دیده، هر آنچه که در درون تجربه می‌کند را با تجربیات بیرونی ادغام ساخته و نتیجۀ آن برون‌دادهای هذیانی و توهمی می‌گردد.

🍂 از منظر و نگاه تخصصی یک روانکاو و از جنبه حرفه‌ای، ما نمی‌توانیم بعنوان یک مشخصۀ خاص در بعضی افراد از این روند یاد کنیم، بلکه می‌توانیم ادعا کنیم که همۀ آدمیان واجد چنین بروز چنین آسیبی هستند، اما بنا به دلایلی، از جمله استحکام ایگو، نیروهای بازدارنده، شرایط رشد و رخدادهای اولیۀ زندگی، خود مانع نمایش شکل‌گیری این ساختار وهمیِ ناخودآگاهِ هذیانی و توهمی می‌گردند و بروندادی اینگونه فاجعه‌بار نظیر قتل ندارند.

🍂 در بعضی افراد که شرایط فوق مهیا نباشد، می‌تواند به رفتارهای جنایت‌آمیز و یا سایر آسیب‌ها بیانجامد. کوتاه آنکه همۀ ما، در ذات و اعماق ناخودآگاهی خود، استعداد و میل به رفتارهای روان‌پریشانه و روان‌نژندانه (سایکوتیک و نوروتیک) را بعنوان میراثی زیستی و تکاملی، به‌یادگار داریم و به‌صورت بالقوه و نهفته حمل می‌کنیم.

🔻در پایان، ذکر این نکته مهم و طلایی و کلی در خصوص درمان روانکاوانه ضرورت دارد که
«سلامت روان، بدون تحلیل و روانکاوی فرد مفهومی ندارد».

.
✍🏻 دکتر #محمدرضا_ابراهیمی


#زیست‌روان


🌾@Naqdagin
📘ابليسِ فيلسوف

✍🏻
#کاظم_استادی




🌾@Naqdagin
📘ابليسِ فيلسوف

✍🏻
#کاظم_استادی

🍂 نگاه شرعی به مسائل دينى و كلامى، با نگاه فلسفی به اين مسائل بسیار متفاوت است. بعنوان نمونه، اگر داستان امر خداوند به سجده بر آدم را از نگاه شرعی بسنجیم، موضوعی منطقی و قابل‌پذیرش جلوه خواهد کرد.

🔻به این عبارت که، همان خدایی که منشأ «حرام و حلال یا درست و نادرست» است، از یک سو، امر نموده که:
بر غیر خدا سجده نکنید
وان المسـجد لله فلا تدعوا مع الله احدا؛ واسجدوا لله الذی خلقهن ان کنتم ایاه تعبدون
🔺و از سوی دیگر، همان خدای شارع، امر می‌نماید که:
بر آدم سجده کنند
اسجدوا لاءدم فسجدوا الا ابلیس لم یکن من السـجدین.

پس شارع می‌تواند در یک مسأله واحد دو حکم متناقض یا متضاد دهد؛ زیرا خود شارع، تعیین‌کنندۀ «خوب و بد و درست و نادرست و حرام و حلال» است.

🔺یا به عبارت دیگر، چون منشأ و معیار «حسن و قبح یا درستی و نادرستی»، اراده و خواست خداوند متعال می‌باشد و او آگاه است از کنه و باطن حقایق عالم، معظم‌له می‌تواند حتی در یک مسألۀ واحد، دو حکم متفاوت دهد!
.
🔻اما در نگاه فلسفی به داستان سجده بر آدم، مسأله بسیار پیچیده خواهد شد. مثلاً بر این وجه که:

چرا بر خدا سجده می‌شود و تنها سجده بر او سزاست؟ چون او خداست؛ و چرا بر غیر خدا سجده نمی‌شود، چون هیچ غیر خدایی مستحق سجده کردن نیست. با این وضع، آیا خدا می‌تواند دستور دهد که به غیر خدا سجده شود؟ آیا خدا می‌تواند امر خودمتناقض و پارادوکسیکال از مخلوقات خود بخواهد؟

🔻در داستان سجده بر ادم، ابلیس این نکته فلسفی بسیار ظریف را فهمید. او دانست که خداوند «شوخی/امتحان» می‌نماید که:
«ای فرشتگان و جنیان بر ادم سجده کنید».

🔺شیطان دانست که اگر آنی بر غیر خدا سجده کند، خدایی خدا منهدم می‌گردد و وی کافر می‌شود؛ و این امر خدا، امری خودمتناقض است که نباید به آن اعتنا نماید.

🔺به عبارت ساده، اگر سجده بر غیر خدا کند، پس امر کننده خدا نیست؛ و نافرمانی از غیر خدا، کفر نیست؛ بنابراین «کفر مجازی» را بر «کفر واقعی» ترجیح داد.

💎در این داستانِ تمثیلی، خداوند بر این «هوشِ فلسفی» ابلیس، «جایزۀ ویژه» اختصاص داد، و او را قدرت خاص عنایت فرمود تا «منشأ آزمون بشر و تعالی» وی گردد.


#نواندیشی_دینی #فلسفیدن


🌾@Naqdagin