نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.42K videos
93 files
9.12K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📘نقد به‌مثابه روشنگری (۹)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو

🍂 مدرسه همچنین با استفاده از برچسبِ "شبه‌علم" تلاش می‌کند تا تحقیقات بنیادیِ نویسندگانی چون پژوهشگرانِ مکتب اناره، و پژوهشگران ایرانی و صاحب‌نظر دیگری چون پروانۀ پورشریعتی، محمدعلی امیرمعزی، خداداد رضاخانی، محسن بنائی، آرمین لنگرودی و... را بی‌اعتبار، آن هم تا سر حد مهمل‌ها و توهماتی تماما هیچ‌وپوچ، جلوه دهد.

🍂 او صرفاً به این دلیل که روش‌های این محققان با دیدگاه او سازگار نیست، این تحقیقات را (که احتمالا و بنا به برداشت‌های خامی که بیان می‌کند، بخش بسیار ناچیزی از آن‌ها را، آن هم به‌شکلی سطحی و شتاب‌زده خوانده) سزاوار سطل زباله می‌داند. این رویکرد نه‌تنها غیرعلمی، بلکه نشان‌دهندۀ تعصبی دین‌خویانه است که هر نقد یا اندیشه‌ای خارج از چارچوب فکری خود را بی‌ارزش و ضاله و باطلِ محض تلقی می‌کند.

🍂 از سوی دیگر، مدرسه به تناقضات موجود در کانال نقدآگین اشاره می‌کند؛ اما این نکته بدیهی‌ست که نشریه‌ای که دیدگاه‌های مختلف را بازتاب می‌دهد، به‌طور طبیعی ممکن است شامل مطالب متناقض باشد. این تناقضاتِ احتمالی، نه به موضع رسمی کانال، که گسترشِ نگاهِ نقادانه در حوزۀ فرهنگ است، بلکه به مواضع مختلف نویسندگانی بازمی‌گردد که مطالبشان در این کانال منتشر می‌شود. نقدآگین نه مدح‌نامه‌ای برای دفاع از یک دیدگاه واحد، بلکه بستری برای بررسی و نقد آزاد اندیشه‌ها با موقف‌هایی متفاوت است.

🍂 برخلاف ادعای مدرسه، نقدآگین صرفاً کانالی برای نقد تفسیر فقهی رایج از اسلام نیست؛ نقدهای منصفانه و آکادمیک بر دیدگاه‌های خود مدرسه نیر گواه این مطلب است. در نقدآگین، نه تنها تفسیر رایج از اسلام، بلکه دفاعیات شخص غلامی و امثال او از اسلام نیز مورد بررسی و نقد قرار گرفته‌است. شاید همین مسئله موجب آشفتگی او شده و به‌جای ارائۀ پاسخی حرفه‌ای به منتقدِ خود، او را به واکنش‌های غیرعلمی و حمله به کانال سوق داده‌است.

🍂 او ادعا می‌کند که این دفاعیات برخاسته از "لایۀ حکمتی" قرآن است، و نه تفسیر فقهی آن. اما این پرسش پیش می‌آید: اگر تفسیر او واقعاً مستقل از رویکرد فقهی‌ست، چرا نقد آن این‌چنین باعث خشم و ناراحتی‌اش شده‌است؟ آیا این نشان نمی‌دهد که مواضع مفسرانۀ او، در نهایت در همان خط انتقادستیزی قرار می‌گیرد که خود او مدعی نقد آن است؟

🍂 کانال نقدآگین، صرفاً  کانالی برای نقد تفسیر فقهی قرآن نیست، که اتفاقا غلامی هیچ مسئولیتی بر دوش خود برای نقدِ روشمند آن در حوزه عمومی احساس نمی‌کند؛ نقدهای نقدآگین، متوجهِ هرگونه کوته‌فکری‌ست؛ حتی اگر آن کوته‌فکری با شعارهایی همچون "تفسیر هفت‌لایه‌ای" خود را بزک کرده‌باشد. تفسیری که در نهایت، به توجیهاتی عجوزه‌وار می‌رسد، و حتی برای رویدادی مانند آتش‌سوزی در لس‌آنجلس، به دنبال اثبات عذاب الهی بودن آن می‌گردد! آیا واقعاً حکمت هفت‌لایه‌ای فیلسوف ما، او  را به چنین توجیهات مصباح‌یزدی‌گونه‌ای رهنمون ساخته‌است. آن‌ هم فیلسوفی که به‌طور ضمنی مدعی‌ست از افقی فراتر از دیدگاه‌های هیوم و اسپینوزا می‌نگرد، و بر دلالت‌های گستردۀ این مفهوم، به‌ویژه در بستر مسیحیت و پارادایم‌های نقد آن، اشراف کامل دارد!

🍂 مدرسه به‌جای پاسخ‌گویی به نقدهای دقیق و مفصل بازنشر شده در کانال، به کل کانال نقدآگین حمله کرده و تلاش دارد مواضع آن را بی‌اعتبار جلوه دهد. چنین رویکردی نه‌تنها از اعتبار فلسفی برخوردار نیست، بلکه نشان‌دهندۀ عدم پایبندی به یک رویۀ علمیِ بر محور پاسداشتِ دیالوگِ نقادانه است. اگر به‌زعم مدرسه، کلیتِ نقدهای کانال نقدآگین، کودکانه است، چرا او که در حوزۀ بحث مفاهیم پاییدیا و بیلدونگ پیوسته با ارجاع به ایرج میرزا روی شعار
دستم بگرفت و پا به پا بُرد
تا شیوه راه رفتن آموخت

پافشاری می‌کند، در اینجا ناگاه شعار خود را از یاد می‌برد؟ و به جای ارائه پاسخی منطقی و مستدل یا حتی تعلیمی، به حملات کلی علیه کانال متوسل می‌شود و نیز حمله به نویسندگانِ دیگری که مسئول ناراحتی اخیر او نیستند؟ این رفتار نه‌تنها فضای نقد و گفت‌وگو را مخدوش می‌کند، بلکه از اصول "شرافت فکری" نیز فاصله می‌گیرد.

(ادامه دارد)


🌾@Naqdagin
📘نقد به‌مثابه روشنگری (۱۰)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو

🍂 غلامی معتقد است که چون نویسنده‌ای دیگر که بخشی از مطالبش را بازتاب داده‌ایم (موثق)، به‌زعم او، درک عمیقی از نقدهای فلسفیِ واردشده بر خدای نامتشخص ندارد، پس نقدهای او در حوزۀ عمومی بی‌ارزش است؛ درحالی‌که فلسفه، اساساً باید نقد را با نقد پاسخ دهد، نه با بی‌اعتبار-کردن و افترا بستن. به‌جای حمله به یک کانال یا نشریه، که مطالب خاصی را منتشر کرده‌است، باید به‌طور مستقیم و مصداقی، به هر نقدِ هر فرد پاسخی دقیق داده‌شود. این رویکرد نه تنها به تحکیم فضای فلسفی و علمی کمک می‌کند، بلکه از انحراف به سمت سطحی‌نگری و مبتذل‌-کردن نقد جلوگیری می‌کند، و این دقیقا کاری‌ست که غلامی با وجود همۀ ادعاهایش انجام نمی‌دهد!

🍂 در نهایت، فلسفه به‌معنای واقعی خود، باید در فضای آزاد نقد و تبادل آراء شکل گیرد. پاسخ به نقدها باید با دلایل فلسفی و منطقی باشد، نه با حملات شخصی یا سلب اعتبار. این نوع رویکرد از شرافت فکری فاصله دارد و نه‌تنها موجب تضعیف فضای علمی می‌شود، بلکه خود باعث می‌شود تا نقدهایی که از منظر فلسفی ارزشمند هستند، بی‌اعتبار شوند. چنین رویه‌ای گذشته از اینکه از منش آکادمیک به‌دور است، دقیقا باعث همان اتفاقی می‌شود که به کانال فرهنگی نقدآگین نسبت می‌دهد:
دامن زدن به بافتی از سطحیت اجتماعی از یک سو و مبتذل کردن نقد از سوی دیگر!

غلامی با این شیوه، دقیقاً همان چماق فرهنگی را می‌سازد که محتسبان زمان حافظ در دست داشتند؛ چماقی که بر سر هرگونه نقد اسلام فرود می‌آید و مرزهای گفت‌وگوی آزاد را مسدود می‌کند.

🍂 او نه تنها معیارهای نقد را به دلخواه خود تعیین می‌کند، بلکه به‌طور تلویحی القا می‌کند که هرگونه انتقاد از اسلام فقهی، اسلام حکمی و تمدن اسلامی، نتیجه‌ای جز ایجاد مالیخولیا و آشفتگی ذهنی ندارد. نگرگاهی که بی‌تردید به تفکرات روشنگرانی چون ولتر و دیدرو و سایر فیلوزوف‌ها نیز قابل تعمیم است؛ متفکرانی که با نقدهای جسورانه‌شان، زمینه‌ساز تحولاتی عظیم در جهان غرب شدند.

🍂 اما اگر این منطق محتسبانه را بپذیریم، باید پرسید: آیا نشریاتی چون شارلی ابدو که به نقد بی‌پرده از اسلام پرداخته‌اند نیز متهم به ایجاد توهم و آشفتگی در مخاطبان خود هستند؟ آیا فیلسوفانی چون برتراند راسل که به نقد ادیان پرداختند، یا دانشمندان و متفکرانی همچون ریچارد داوکینز، سام هریس و دنیل دنت که با نگاه علمی و فلسفی، بنیادهای ایمان مذهبی را به چالش کشیدند، همگی خادمانی بی‌مزد و مواجب برای تقویت جمهوری اسلامی محسوب می‌شوند؟

🍂 این رویکرد، عملاً هرگونه نقد از اسلام را عملی غیرعقلانی و آسیب‌زا جلوه می‌دهد و بجای تقویت فرهنگ گفت‌وگو، به تحمیل سکوت و سرکوب صداهای مخالف منجر می‌شود. اگر قرار باشد هر نقد فلسفی یا اجتماعی به دین، با برچسبِ "مالیخولیایی"، هتک حرمت شود، آنگاه دیگر جایی برای خردگرایی، تفکر آزاد و تحول اجتماعی باقی نخواهد ماند.

🍂 آیا باید پذیرفت که هر روشنفکری که جرأت نقد اسلام را به خود می‌دهد، به‌طور ناخواسته در مسیر اهداف حاکمیت‌های دینی عمل می کند؟ این ادعا نه‌تنها بی‌اساس بلکه توهین به تمام کسانی‌ست که با جسارت و آگاهی، اندیشه‌ورزی را بر ترس و انفعال ترجیح می‌دهند.

🍂 غلامی با این موضع‌گیری، به‌جای ارائۀ پاسخ‌های فلسفیِ مستدل، به‌روشنی نشان می‌دهد که به‌جای دفاع از اندیشه‌های خود، در پیِ تحمیل معیارهای مطلق و دگماتیک بر فضای آزاد تضارب آرا است. چنین نگرشی، نه‌تنها مانع از رشد فکری جامعه می‌شود، بلکه فرهنگِ گفت‌وگو را به حاشیه می‌راند و به تقویت فضای بستۀ فکری کمک می‌کند.

🔻این ادعای غلامی نیز که کانال نقدآگین صرفاً به "مطالب درجه‌بیست" می‌پردازد و آن‌ها را برای نقد یا انتشار برمی‌گزیند، در خود تناقضاتی آشکار دارد که نیازمند واکاوی است:

▪️نقدآگین نه تنها دیدگاه‌های گوناگون را منعکس می‌کند، بلکه حتی به انتشار و نقد مواضع افرادی چون غلامی نیز دست می‌زند. این نشان‌دهندۀ رویکردی باز و گفت‌وگو‌-باور است که در تضاد کامل با اتهام سطحی‌نگری قرار می‌گیرد.

▪️این کانال با گشودگی تمام‌عیار، نه‌تنها مطالب امثال او در نقد مطالب نویسندگان بازتاب‌یافته در نقدآگین را انتشار داده‌است، بلکه با استقبال از نوشته‌های امثال غلامی، آن‌ها را بستری برای گفت‌وگو و بررسی دقیق‌تر قرار داده‌است. چنین رویکردی نشان می‌دهد که هدف، تنها مخالفت یا نفی نیست، بلکه فراهم‌آوردن فضایی برای تبیین عمیق‌تر و بسط و گسترش ایده‌هاست.

(ادامه دارد)


🌾@Naqdagin
📘نقد به‌مثابه روشنگری (۱۱)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو

🔺اگر بخواهیم این اتهامات را جدی بگیریم، دو احتمال مطرح می‌شود:

یا غلامی ناگزیر باید بپذیرد که نوشته‌های خودش نیز جزو همان مطالب "درجه‌بیست" هستند (مثل همان نوشته‌جاتی که در اینستاگرام منتشر کرده و طی آن، حوادثی مانند آتش‌سوزی لس‌آنجلس را به‌عنوان "عذابی الهی" توجیه کرده؛ مطالبی جواد‌ی‌آملی‌گونه که حتی "درجه صد" هم نیستند، بلکه بیشتر نمونه‌ای از برداشت‌های غیرتحلیلی و دفاعیات ناپخته از الهیات هستند).

از سوی دیگر، اگر غلامی بر این باور باشد که نوشته‌های خودش "درجه یک" هستند، این نشان می‌دهد که گردانندگان نقدآگین آن‌قدر فرهیخته بوده‌اند که توانسته‌اند هم این مطالب را بازتاب دهند و هم به شکلی آکادمیک بر آن‌ها نقد وارد کنند.

🔺بنابراین، حملۀ او به کانال نقدآگین چیزی جز فرافکنی و تلاشی برای فرار از مواجهۀ مسئولانه با نقدهای جدی به آرای خودش نیست. این‌گونه تخطئه، نه تنها به فضای سالم و آزاد گفت‌وگو آسیب می‌زند، بلکه به‌روشنی نشان‌دهندۀ فاصله‌گیری او از منش فیلسوفی نقاد و آزاداندیش است.

🍂 اتهام "تاریخ‌انگاری" نیز که غلامی به کانال نقدآگین وارد می‌کند، نه تنها پایه‌ای ندارد، بلکه به روشنی بازتاب‌دهندۀ نوعی فرار از مسئولیت تاریخی‌ست. کانال نقدآگین با تأکید بر منابع و مصادر معتبر، نه تنها نقدهای خود را بر کانونی‌ترین ایده‌های تشیع، چون امامت و مبانی استنتاج آن، علم امام و معصومیت‌ و الگویِ اخلاقی بودن او و... وارد کرده، بلکه حتی غالیان و غلوگرایان نیز از تیر نقد آن مصون نمانده‌اند؛ هرچند اگر امثال غلامی حد خود را می‌شناختند و اندکی مطالعه می‌کردند تا بعد اظهار نظر کنند، می‌فهمیدند که بین اهل غلو و فرق مختلف شیعه، از جملۀ شیعۀ اثنی عشری، برخلاف تبلیغات رایج در فضای رسمی، هیچ مرز پررنگی در میان نیست؛ بنحوی که می‌توان اهل غلو را اصل دانست، و هر فرقۀ شیعۀ چندامامی را، طیفی از اهل غلو و فرقه‌ای از آن نامید.

🍂 انتشار پژوهش‌هایی از صاحب‌نظرانِ برجسته در این حوزه، که در داخل و خارج ایران، با نام خود و با شجاعتی ستودنی، فعالیتی مستقل و پیوسته داشته‌اند، حاکی از برخورد دقیق و سنجیدۀ این کانال با تاریخ و اندیشه‌های اسلامی است. در واقع، تلاش برای ارائۀ خوانشی منسجم و مبتنی بر منابع دقیق، یکی از نقاط قوت این کانال است که غلامی به‌شکلی ناشیانه، آن را به "تاریخ‌انگاری" تعبیر می‌کند.

🍂 اما نکتۀ اصلی این است که غلامی، با سنگر گرفتن پشت نوعی "ایده‌گرایی"، در واقع راهی برای "تاریخ‌زدایی" از اسلام می‌جوید تا بعنوان یک "نو‌مسلمانِ" شیک، زیبایی‌دوست و بی‌آزار، از پذیرشِِ مسئولیت در برابرِ تاریخِ خون‌بارِ اسلام شانه خالی کند.

🔻در روایت او، محمد چیزی نیست جز محملِ تصویری ایده‌آل‌سازی‌شده‌ از ایدۀ "احد" و "خدایی نامتشخص،" اما "دارای پرسونا"؛ درحالی‌که از خودِ تاریخ‌های ثبت‌شدۀ اسلام، می‌دانیم که:
▪️این پیامبر، همان کسی‌ست که دستورِ سر بریدن اسیرانی چون نضر بن حارث را داد؛
▪️دستور به ترور ناجوانمردانۀ زنان شاعر و منتقدی مانند عصما بنت مروان داد؛
▪️نازل‌تر از معیارهای اخلاقی زمانه‌اش، نخل‌های بنی‌نضیر را قطع کرد یا حکم حلال‌بودن تجاوز به زنان شوهردار اسیر داد؛
▪️قصاص مسلمان‌کشانی مانند اسامه بن زید را اجرا نکرد؛
▪️بر قبرستان مشرکان یثرب مسجد ساخت؛
▪️و به بنی‌قینقاع، بنی‌نضیر و بنی‌قریظه حملات ناجوانمردانه‌ای ترتیب داد، که به کشتار فجیع اسیران منجر شد.
🔺این‌ها، نه افسانه‌هایی ساختگی از "شیخ کشک‌الدین"، بلکه وقایعی مستند در آثار معتبرترین محدثان و مورخان اسلام هستند!

🍂 دست‌کم کارشناسانِ "مراکز پاسخ به شبهات"، هرچند در پی توجیه این فجایع هستند، اما این حد از "شرافت علمی" را دارند که اصل وقایع را به منابع معتبر ارجاع دهند. در مقابل، غلامی با تنها یک برچسب "شیخ کشک‌الدین" تلاش می‌کند کل این مناقشاتِ تاریخی را به حاشیه براند.

🍂 ادعای او مبنی بر این‌که:
تمام تواریخ و منابع اسلامی مورد ارجاع کانال‌های نقد اسلام، چیزی از سنخ جامع‌الخریه هستند و تنها اوست که با احتمال قهقهه‌ای از پس ده‌هزار در آینده، حکمت حقیقی را در نوعی خدای ناشناخته یافته‌است.

شباهت زیادی به همان "شبه‌علم"هایی دارد که او به امثالِ "مکتب اناره" و لیست بلندی از پژوهشگرانِ تاریخ انتقادی نسبت می‌دهد؛ با این تفاوت که لااقل پژوهش‌های این پژوهشگران، به اصولی آکادمیک پایبند است، و ادعاهایشان قطعیتِ متجلی در سخنانِ فردی دین‌خو که حقیقت تاریخ و حقیقتِ هر حوزه‌ای را در مشت خود (چونان امری کاملا روشن) تصور می‌کند، ندارد.

(ادامه دارد)

📕نقد به‌مثابه روشنگری (قسمت ۱۲ به بعد)



🌾@Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔻در طرف ایران، بسیاری از پارامترها نسبت به دورۀ اول ترامپ تغییر کرده، که لزوم تغییر سیاست‌ها نسبت به آمریکا را گوشزد می‌کند؛ پس احتمال موافقت ایران با مذاکره و توافق با ترامپ، بسیار بالاتر از دوره اول اوست:

۱- اقتصاد ایران بجز یک دوره تنفس ۲ ساله در برجام، ۱۵ سال است تحت شدیدترین تحریم‌ها قرار دارد و فرسودگی زیرساخت‌های انرژی و کمبودهای روزافزون در برق و گاز و ترس از تبعات اجتماعی‌اش اجازه تحمل ۴ سال تحریم حداکثری دیگر را نمی‌دهد.

۲- احتمال جنگ نسبت به دورۀ اول ترامپ بسیار بیشتر است و اگر توافقی نشود ج.ا یا باید در برابر فعال شدن مکانیسم ماشه و بازگشت تحریم‌های سازمان ملل حقارت بی‌عملی و بی‌آبرویی را بپذیرد یا دست به اعمالی بزند که نتیجه‌اش حمله به ایران و بی‌آبرویی بیشتر است.

۳- محور مقاومت دیگر عملاً نابود شده و نتیجۀ آن این است که دست ایران برای اعمال فشار به اسرائیل بسته‌تر شده و این مسأله بعنوان یک موضوع مورد اختلاف عملاً از روی میز خارج شده.

۴- برخلاف دور اول ترامپ، اروپا تحت تأثیر دخالت ایران به نفع روسیه در اوکراین از موضع ایران دفاع نمی‌کند و با ترامپ همراه است.

✍🏻#شاهین_طهماسبی



🌾@Naqdagin
📘گوسفند‌ها به بهشت نمی‌‌روند

🔻
پیجی ولایت‌معاش، با دوزِ حماقتی باورنکردنی، بر روی مقایسۀ سخنانی قدیمی از خامنه‌ای با سخنان جدیدِ حسن آقامیری، کپشن کرده:
آقامیرری خوابی؟ ما ۸ سال مذاکره کردیم آخرش ترامپ لگد زد زیرش! حالت خوبه سید؟ بخدا شک دارم عقلت سالمه!


🍂 اول فکر کردم برای چند سال قبل است، ولی دیدم زده برای ۷ روز قبل! یعنی بعد از دیدنِ پودر-شدنِ همۀ ادعاها و نقضِ این سخنان، و همراهی کاملِ رهبر برای «مذاکره و حتی معامله»، آمده با کله‌خری چنین کپشنی را زده، گویا از مواضع دگرگون‌شدۀ رهبر دربارۀ قاتلِ قاسم سلیمانی، و فحش‌دهنده به مادرِ روح‌الله خمینی و قاسم سلیمانی، بی‌اطلاع است، و در غارِ اصحاب کهف خوابیده این نیروی سایبریِ جهادِ تبیین! البته وقتی کامنت‌ها را هم نگاه کردم، دیدم مشتی گوسفندان مشابه دیگر نیز همان مواضع را با خودشیفتگی ایدئولوژیک تکرار کرده‌اند.

🍂 هرجور که فکر کنیم، بزرگترین باختِ یک مکتب، ساخت گلۀ گوسفندان است که هر اتفاقی در عالمِ واقع بیافتد، از مغز خود استفاده نمی‌کنند و جز تسلیم محض به چوپان، هیچ فعلی را نیاموخته‌اند و معنویت برای‌شان معادلِ «سرسپردگی و اطاعتِ محض» است. هرچه تعداد گوسفندانِ گله‌ای که یک مکتب ساخته بیشتر و ماندگارتر باشد، آن مکتب بازنده‌تر است. با گوسفندها حتی نمی‌توان در دنیا نیز به‌جایی رسید و آبرویی برای خود دست‌وپا کرد.

🔻آیۀ نخستین و تکرارشوندۀ یک کتابِ مقدسِ واقعی باید این مضمونِ انسان‌ساز می‌بود:
گوسفند نباش و پیرو محضِ یک چوپان و کتاب نباش، ولو آن چوپان و کتاب را برترین انسان و کتابِ روی زمین بدانی!




🌾@Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘نقدِ اندیشۀ عرفانی-اسلامی
(۱/۲)
✍🏻 #اشکان

🍂 بی‌توجهی به امور دنیوی و سپردن آن به دست نااهلان، آدمی را از رفاه و پیشرفت بازمی‌دارد. متأسفانه، اندیشه‌ی عرفانی-اسلامی که قرن‌ها بر شیوه‌ی تفکر ما ایرانیان سایه افکنده، نگاهی سختگیرانه و بدبینانه به دنیا و مسائل دنیوی داشته‌است.

🍂 در عرفان، دنیا نه تنها کم‌ارزش که نکوهیده تلقی می‌شود. همچون دریایی به حساب می‌آید که ابلهان بر آن امارت می‌سازند، برداشت عرفانی از انسان، علاوه بر سخت‌گیری‌های خاص خود، بر این باور استوار بوده، لذت که نتیجه‌ی دلبستگی به دنیا است، از آنِ شیطان است. در نگاه عرفانی-اسلامی، این جهان مکانی پست و حقیر شمرده می‌شود که تنها فرومایگان به آن دل می‌بندند.

🍂 اسطورۀ «تبعید آدم و حوا به زمین»، خود گواهی بر این طرز تفکر است. عرفان تماما حول محور این قصۀ کودکانه، اما مخرب، گشت می‌زند.
پیش از این، ما در باغ عدن، در آرامشی جاودانه می‌زیستیم، سرمست از عطر باغ و بوستان، در وفور و بی نیازی، اما از بد حادثه، به این دنیا تبعید شدیم، دنیایی که گویی با نیشخندی کریه، حضور ما را تمسخر می‌کند، و زمینه‌ساز رنج‌هایی‌ست که نه تنها در این دنیا، بلکه در جهانی دیگر نیز ادامه خواهند داشت.


🔺از آنجا که زمین تبعیدگاه و زندان پنداشته می‌شود، هرچه از آن فاصله بگیریم و از تعلقات دنیوی دست بشوییم، گویا به ملکوت الهی نزدیک‌تر شده‌ایم.

🔺اما پیامد این طرز تفکر چیزی جز کنار گذاشتن خرد، عقل و عقلانیت نیست. کنش انسانی، تلاش برای بهبود زندگی و دگرگونی وضعیت، در این نگرش کم‌رنگ و بی‌ارزش جلوه می‌کند.

🍂 مولانا، که شاید تجلی ناب اندیشه‌ی عرفانی-اسلامی در ادبیات باشد، این نگاه را در سراسر اشعار خود دنبال می‌کند. گویی که او تنها یک رسالت داشت: «هشدار! دنیا نامیمون است».

🍂 افسوسی نهفته در اشعار مولانا وجود دارد که بازتاب تبعید انسان از جهان ملکوت به این جهان خاکی‌ست. تمام غایتی که فرد پیش رو دارد، در نگاه او، انتظار برای رهایی روح ابدی از تن فانی‌ست.

🔻او در دفتر اول مثنوی چنین می‌گوید:
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش


🍂 مولانا بر این باور است که ما از اصل خویش، که جایی در عالم ملکوت بود، به جهان ناسوت آمده‌ایم، و همواره در حسرت بازگشت به لاهوت به سر می‌بریم. در نگاه او، اصل نه در خِرد و فهم دنیوی، بلکه در رفتن به سوی حق تعالی نهفته‌است. در دیوان شمس نیز این مفهوم را چنین بیان می‌کند:
ما ز بالاییم و بالا می‌رویم
ما ز دریاییم و دریا می‌رویم

ما از آن جا و از این جا نیستیم
ما ز بی‌جاییم و بی‌جا می‌رویم


🍂 مولانا، تحت تأثیر آموزه‌های اسلامی، انسان را متعلق به این جهان نمی‌بیند. او در نوعی سرگشتگی و گمگشتگی به سر می‌برد و سرشتِ خود را آسمانی می‌داند، نه زمینی؛ از همین رو، توجهی به دنیا و مسائل دنیوی ندارد.

🍂 مولانا، به‌تعبیر خودش، هیچ میلی به دانستن درباره‌ی این جهان ندارد: برای او فرقی ندارد که آسمان پر از ستاره باشد، دریا مملو از مروارید، یا دشت آکنده از گل‌های رنگارنگ باشد. در تلقی وی از دنیا، هیچ پرسشی از کارکرد این جهان مطرح نیست:
من از اقلیم بالایَم، سر عالم نمی‌دارم
نه از آبم نه از خاکم، سر عالم نمی‌دارم

اگر بالاست پر اختر، وگر دریاست پر گوهر
وگر صحراست پر عبهر، سر آن هم نمی‌دارم


🍂 مولانا مرگ اندیش است . درک او از زندگی، تنها در میل به مرگ و رهایی روح از تن خلاصه می‌شود. او نابودی جهان را آرزو می‌کند، زیرا گمان می‌کند که در نبود جهان، شادمانی برای انسان فراهم می‌شود. در نگاهش ، دنیا زندانی‌ست که باید از آن رها شد. اندیشه‌ی او نه بر ساختن و زیستن در این دنیا، بلکه بر رفتن و رها شدن از آن تأکید دارد:
مرگ ما شادی و ملاقاتست
گر تو را ماتم است، رو زین جا

چونک زندان ماست این دنیا
عیش باشد خراب زندان‌ها


🍂 هنگامی که نگاهی به جستار عرفانی-اسلامی بیفکنیم، با نوعی پوچی مسکوت مواجه می‌شویم؛ نهیلیسمی که از افسردگی و سرگشتگی نشأت گرفته‌است.

🔺🔻در این نگرش، پایان در مرگ خلاصه شده و راهی جز انتظارِ نابودی و نیستی پیش‌ِ رویِ انسان نیست. هیچ کنشی برای بهبود زندگی ارزشمند نیست و هر تلاشی بیهوده است. این تفکر، شاخه‌ای تنومند در اندیشه‌ی مولانا دارد. برای او، همه چیز در رفتن به سوی حق‌تعالی خلاصه می‌شود. چنان‌که می‌گوید:
خوانده‌ای «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ»
تا بدانی که کجاها می‌رویم


(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin | @fargasht22
📘نقدِ اندیشۀ عرفانی-اسلامی
(۲/۲)
✍🏻 #اشکان

🍂 مولانا چنان بر مرگ‌اندیشی تأکید دارد که هر آنچه انسان را از مرگ دور کند، بی‌ارزش و نکوهیده می‌داند. او حتی علوم تجربی و فلسفه را نیز مورد حمله قرار می‌دهد؛ چرا که از نظر او، این علوم راهی به رب اعلی ندارند و تنها در خدمت نیازهای حیوانی انسان هستند، نه تعالی روح.

🍂 وی تلاش می‌کند که تمام معرفت بشری را کنار بگذارد، زیرا آن را ناسازگار با اصول خود می‌بیند. این درحالی‌ست که همین معرفت، می‌تواند دنیا را به جایی بهتر تبدیل کند، رفاه و آسایش به همراه بیاورد، و رنج انسان را کاهش دهد. اما مولانا با رفاه و آسایش سر سازگاری ندارد. او در مثنوی، دانش‌هایی همچون هندسه، نجوم، طب و فلسفه را بی‌ارزش می‌داند:
خرده‌کاری‌های علم هندسه
یا نجوم و علم طب و فلسفه

که تعلق با همین دنیاستش
ره به هفتم آسمان بر نیستش

این همه علم بنای آخور است
که عماد بود گاو و اشتر است

🔺در نگاه او، این علوم چیزی جز ابزارهایی برای زیستن در این دنیای فانی نیستند و از آنجا که زندگی دنیوی در عرفان او جایگاهی ندارد، پس این علوم نیز بی‌فایده و حتی زیان‌بار تلقی می‌شوند.

🔺🔻برای بند پایانی، بایسته است که به دیوید هیوم اشاره‌ کنم، هیوم شیوا تر از من، درباب این شیوه از اندیشه در کتاب اصول اخلاق خود می نویسد:
قطار فضیلت‌های راهبان که شامل تجرد، روزه‌گرفتن، توبه، ریاضت‌کشی، کفّ نفس، فروتنی، خاموشی و گوشه‌نشینی می‌شود. از چه علت در همه‌جا توسط عُقلا رد می‌گردد؟ مگر غیر از این است که آنها هیچ نوع فایده‌ای در برندارند؟ آنها نه موجب پیشرفت و بهروزی فرد در دنیا می‌شوند و نه فرد را عضو ارزشمندتر جامعه تبدیل می‌کنند.



🗄پست مرتبط
📺
مولوی یا خیام؟ مختصری دربارۀ نگاه ابژکتیو و سابژکتیو
📺 فردوسی یا مولوی (قسمت اول | قسمت دوم | قسمت سوم | قسمت چهارم | قسمت پنجم)
📕مولوی و ماجرای انحطاط مسلمانان

.


#نقد_فرهنگ #فلسفیدن #نقد_اسلام #مولوی #عرفان #گنوسیسم #نهیلیسم



🌾 @Naqdagin | @fargasht22
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘نسبتِ امام اسماعيليه و تاریخ و فرهنگ عربی

🍂 اختلافات فرقه‌گرایانه باعث شد تا تحولات اخیر این فرقۀ هفت امامی، درک نشود؛ تحولاتی همگام با مدرنیته که آنها را از بسیاری باورهای خرافی منتزع ساخت و ساختار جدیدی به دستگاه عریض و طویل مالی-تحقیقاتی و بنیادهای پژوهشی وخیریه آقاخان در کشور‌های مختلف بخشید.

🍂 مخالفانش هنوز برای پوشاندن چهره علمی و فرهنگی او، وی را در عیار بیزینس‌منی پرورش‌دهنده اسب و ورزش‌های راگبی و گلف واسکی با ثروتی بالغ بر یک‌میلیارد دلار وصاحب جت شخصی معرفی می‌کنند تا از خوانش افکار و روایت آزاد او از اسلام طفره روند. درحالی‌که وی فارغ التحصیل رشتۀ تاریخ از دانشگاه برجسته‌ای چون هاروارد است‌ که علاقه‌ی وی به تاریخ نزاریه به نوعی به اسطوره‌زدایی از این فرقه انجامید. مثلاً در اثر تحقیقاتی ناشی از فعالیت مدیران موسسه‌های پژوهشی او چون د.فرهاد دفتری اینکه حشاشین حسن صباح طبق گزارش مارکوپولو از الموت به مریدان خود حشیش می‌دادند تا فداییان وی باشند، امروزه بیشتر به یک شوخی از قبیل ژانرهای«ذبیح‌الله منصوری»‌ می‌ماند.

🍂 مستشرقانی چون برنارد لويس وسيلفستر دي‌ساسي نه‌تنها این گزارش مارکوپولو را نقد و رد کرده، بلکه دشنامی چون حشاشین را طعنه‌ی رقیبان سنی ایشان در شام به شمار آوردند.

🍂 حتا کلمه«جنان»که مارکو می‌گوید مریدان را به بهشتی می‌بردند و حشیش می‌خوراندند، نه به معنای بهشت عربی بلکه از اسرار باطنیان بوده که به تعبیر دکتر الندوی ریشه‌اش از سانسکریت است، به‌معنای دانش تأملی و باطنی که به منظومه‌ای از نوشته‌های باطنیان نزاری اشاره داشته‌است.

🍂 اما تأثیر فکری کریم آقاخان در جهان عرب را از باید از زبان دوست شصت‌ساله‌ی او پرفسور دکترحسین نصر شنید که آقاخان را از اصحاب حکمت خالده به شمار آورده و اتفاقا کریم آقاخان زمانی شاگرد دروس فلسفه و تاریخ دکتر نصر هم بوده،نصر درباره او که اذعان می‌کند از بیست‌سالگی به امامت رسیده می‌نویسد:
اوایل دهه۶۰ قرن بیستم که دوران اوج ناسیونالیسم عربی، چه ناصریسم و چه جنبش بعثی، بود که از نظر ایدئولوژیک توسط اعراب مسیحی مانند میشل عفلق و کنستانتین زوریک، که استاد دانشگاه آمریکایی بیروت (AUB) بود، رهبری می‌شد، در آن زمان، مقر فکری ناسیونالیسم عرب، دانشگاه AUB، بیروت بود که ناسیونالیست‌های مشهور اردنی و فلسطینی مانند نایف حواطمه و یاسر عرفات و همچنین بسیاری از شخصیت‌های سیاسی لبنانی و سوری در آنجا تحصیل کرده بودند، که تلاش می‌شد اسلام را سکولاریزه کنند یا آن را به بخشی از ناسیونالیسم عربی تقلیل دهند

در این مقطع نصر که از کریم آقاخان تحت عنوان اعلی‌حضرت یاد می‌کند می‌گوید شاهزاده کریم آقاخان بسیار عاقلانه تصمیم گرفت که دقیقا بدلیل موقعیت تأثیرگذار AUB، کرسی مطالعات تاریخ اسلام را در بیروت تأسیس کند.
مخالفان تدریس این رشته از سوی ناسیونالیست‌های عربی، بیش از تصور دکتر نصر بوده که برای تدریس کرسی شیعی در آنجا به دعوت آقاخان حضور یافته، اما می‌‌گوید
حمایت کامل اعلیحضرت آقاخان و نفوذ بالای وی باعث شد تا ریشه‌های مطالعات اسلامی را در خاک و قلب فکری ناسیونالیسم و مدرنیسم عربی غرق کنم

درس‌هایی که محقق معروف عرب صلاح‌الدین المنجد هر هفته، خلاصۀ عربی آنها را در یکی از روزنامه‌های برجسته لبنانی منعکس می‌کرد و بزودی نام کرسی آقاخان در میان دانشمندان بسیاری از جهان عرب مشهور شد.

🍂 بروایت نصر اندیشۀ محوری آقاخان
در هدف احیای سنت فکری اسماعیلیه که نسبت به آن احساس مسئولیت می‌کرد، این بود که چرا اسماعیلیه که در اوایل فلسفه اسلامی تا این حد فعال بودند، در قرون بعد دیگر نتوانستند در تولید حمیدالدین کرمانی یا ناصر خسرو‌ها توفیق داشته‌باشند؟ و پاسخ او غلبه‌ی روزافزون اشعریت در جهان اسلام بود.

🍂 این است که این فرقه نیز چون اثنی‌عشری‌ها به اعتزال روی آوردند و مرکز آنها در عراق به نشر آثار و باورهای نوافلاطونیان مشهور بود.

🍂 مؤسسه‌ی مطالعات اسماعیلی ایشان در لندن و بینش غیرفرقه‌ای وی نشان می‌دهد که در این مؤسسه نه تنها دانشمندان اسماعیلیه،مانند مدیران گذشته وکنونی آن،عظیم نانجی و د.فرهاد دفتری، مرتبط هستند،بلکه دانشمندان غیراسماعیلی وحتا غیرمسلمانی مانند مادلونگ، محقق آلمانی و دیگران به شدت مشغول پژوهشند.

🍂 فعالیت‌های آقاخان به‌ویژه از طریق سازمان‌های شبکه توسعه‌ بر ارتقای کیفیت زندگی انسانها در همه‌ی کشورها صرف نظر از ریشه‌های مذهبی و فرقه‌ای آنها تمرکز داشته، همچنین سخنرانی‌های متعدد او از مسائل به روز آموزش وفعالیت اقتصادی گرفته تا پلورالیسم و اخلاق جهان وطنی تا موضوع فلسفی انقباض زمان در نتیجه ظهور مدرنیسم را در بر می‌گیرد.

🍂 پدربزرگش آقاخان سوم هم از مارک‌تواین تا پروست را ملاقات کرده بود که تا امروز به تثبیت ساختار مدرن و نمایه‌ی متفاوتی از مدل امامت این فرقه انجامیده است.



🌾 @Naqdagin