📘نقد بهمثابه روشنگری (۴۶)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۱۱)
🔻بررسی تاریخ نشان میدهد که اسلام، بعنوان یک دین، نهتنها مشوق علم نبود، بلکه در بسیاری موارد، بمثابه یک نیروی بازدارنده و سرکوبگر در برابر علما و فلاسفۀ مستقل عمل کرد. نمونههای تاریخی متعددی از این واقعیت حکایت دارند:
▪️ابن راوندی، که به فلسفه و شکگرایی گرایش داشت، تکفیر شد.
▪️ابن مقفع، مترجم و مفسر متون علمی و فلسفی، زندهزنده سوزانده شد.
▪️رازی، که دیدگاههای علمی و انتقادی نسبت به دین داشت، مورد حمله فقیهان قرار گرفت.
▪️ابن سینا، یکی از بزرگترین فیلسوفان و پزشکان جهان اسلام، بهشدت از سوی علمای مذهبی تحت فشار بود و ناچار شد از شهری به شهر دیگر بگریزد.
🔺اگر اسلام، همانگونه که ادعا میشود، مشوق دانش بود، چرا بسیاری از بزرگترین دانشمندان آن دوران مورد آزار/حذف قرار گرفتند؟ اگر رشد علم ناشی از قرآن/احادیث بود، چرا از قرن ۱۲ میلادی به بعد، با گسترش اسلامگرایی سنتی و تأکید بیشتر بر نصوص دینی، علم از جهان اسلام رخت بر بست؟
🔻یکی از دلایل اصلی این فروپاشی، حملۀ سازمانیافتۀ فقها، متکلمان و عرفا، به فلسفه و علوم طبیعی بود. این جریان، از درون، بنای تفکر علمی را تضعیف کرد و هرگونه دانشورزیِ مستقل را، یا در قالب دین محصور کرد، یا بکلی طرد نمود. چند نمونه بارز:
▪️غزالی در تهافت الفلاسفه، فلسفه را منحرف و ناسازگار با اسلام خواند و حتی ریاضیات و منطق را فقط تا جایی معتبر دانست که بتواند در خدمت دین قرار گیرند.
▪️ابن تیمیه هرگونه اندیشه فلسفی را رد کرد و بازگشت به خوانش تحتاللفظی از قرآن را تنها راه درست دانست.
▪️امثال مولوی، که کم هم نبودند، چنین میسرودند:
🔺و اینچنین، دانش تجربی و پژوهش علمی به "باری گران بر دوش خران" تبدیل شد که بهجای آنکه ارزشمند شمرده شود، بیهوده و دستوپاگیر جلوه میکرد. نتیجۀ چنین نگرشی، چیزی نبود جز اقول خردورزی، رکود علوم طبیعی، و خاموشی چراغی که میتوانست مسیر تمدن را روشن نگاه دارد.
🍂 حتی بسیاری از فیلسوفان و اندیشمندان مسلمان (ابن سینا، ابوریحان بیرونی و ابن خلدون)، چنانکه آرامش دوستدار در "درخشش های تیره" و "امتناع تفکر در فرهنگ دینی" به خوبی نشان داده، در برابر مسائل دینی، دینخویانه و سازشکارانه رفتار میکردند و در حوزههای دینی، جانب احتیاط را نگاه میداشتند. گرچه، همین فیلسوفان، در زمینههای دیگر، نگرشی خردورزانه و علمیتر داشتند.
❓پس اگر اسلام ذاتا باعث رشد علم بود، چرا همزمان با قدرت گرفتن فقها و متکلمان و تأکید هرچه بیشتر آنان بر نص قرآن و احادیث، دوران پایان تولید علم در قلمرو سیطره اسلام آغاز شد.
🍂 بسیاری از پژوهشگران نشان دادهاند که شکوفایی علمی در این دوره، از دل سنتهای تمدنی پیشین برخاست. آنها این ارتباط را نشان دادهاند، اما جرات نکردهاند بهصراحت از کمرنگ بودن نقش اسلام بهعنوان دین در این فرآیند سخن بگویند. گندی شاپور، اسکندریه، بغداد، نیشابور، مرو، بخارا و اندلس، هیچکدام توسط اسلام پدید نیامدند؛ بلکه اسلام صرفاً آنها را در جغرافیای خود جای داد. توسعۀ علم در این سرزمینها، عمدتاً بهدست غیرعربها و حتی گاه غیرمسلمانان (در شرایط تهدید هویت فرهنگیشان) انجام شد. در مقابل، فقیهان، عرفا و متکلمان اسلامی، معمولاً با علوم طبیعی، ریاضیات و فلسفه دشمنی ورزیدند.
🔺ادعای اینکه "اسلام عامل شکوفایی علمی بود"، چیزی جز تحریف تاریخ نیست. اگر قرار باشد حقیقت را بیان کنیم، باید بپذیریم که علوم و فلسفه، نه از درون قرآن و حدیث، بلکه از بستر تمدنی جهان پیش از اسلام رشد کرد. تمدن اسلامی، در نهایت ادامۀ همان سنتها بود؛ سنتهایی که سرانجام، زیر سنگینی فشار نهاد دین، رو به زوال نهادند.
🍂 سرکردگی ایرانیانی مانند برمکیان در فرآیند انتقال و ترجمۀ علوم، نقشی حیاتی در ساختار علمی و فرهنگی جهان اسلام ایفا کرد. برمکیان که خود از خاندانهای ایرانی با ریشههای فرهنگی و علمی غنی بودند، در دوران عباسیان، به ویژه در بغداد، بسترهای علمی مهمی را برای ترجمه و انتقال علوم به زبان عربی فراهم آوردند. این گروه از ایرانیان با بهرهبرداری از منابع علمی پیشین، از جمله متون یونانی، سریانی، هندی و فارسی، و با تمرکز بر ترجمۀ آنها به زبان عربی، نقشی برجسته در انتقال اندیشههای علمی و فلسفی به جهان اسلام ایفا کردند. این ترجمهها، نهتنها به حفظ و گسترش علوم مختلف در جهان اسلامی کمک کردند، بلکه بهطور غیرمستقیم به نسلهای بعدی در اروپا و دیگر نقاط جهان نیز انتقال یافتند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۱۱)
🔻بررسی تاریخ نشان میدهد که اسلام، بعنوان یک دین، نهتنها مشوق علم نبود، بلکه در بسیاری موارد، بمثابه یک نیروی بازدارنده و سرکوبگر در برابر علما و فلاسفۀ مستقل عمل کرد. نمونههای تاریخی متعددی از این واقعیت حکایت دارند:
▪️ابن راوندی، که به فلسفه و شکگرایی گرایش داشت، تکفیر شد.
▪️ابن مقفع، مترجم و مفسر متون علمی و فلسفی، زندهزنده سوزانده شد.
▪️رازی، که دیدگاههای علمی و انتقادی نسبت به دین داشت، مورد حمله فقیهان قرار گرفت.
▪️ابن سینا، یکی از بزرگترین فیلسوفان و پزشکان جهان اسلام، بهشدت از سوی علمای مذهبی تحت فشار بود و ناچار شد از شهری به شهر دیگر بگریزد.
🔺اگر اسلام، همانگونه که ادعا میشود، مشوق دانش بود، چرا بسیاری از بزرگترین دانشمندان آن دوران مورد آزار/حذف قرار گرفتند؟ اگر رشد علم ناشی از قرآن/احادیث بود، چرا از قرن ۱۲ میلادی به بعد، با گسترش اسلامگرایی سنتی و تأکید بیشتر بر نصوص دینی، علم از جهان اسلام رخت بر بست؟
🔻یکی از دلایل اصلی این فروپاشی، حملۀ سازمانیافتۀ فقها، متکلمان و عرفا، به فلسفه و علوم طبیعی بود. این جریان، از درون، بنای تفکر علمی را تضعیف کرد و هرگونه دانشورزیِ مستقل را، یا در قالب دین محصور کرد، یا بکلی طرد نمود. چند نمونه بارز:
▪️غزالی در تهافت الفلاسفه، فلسفه را منحرف و ناسازگار با اسلام خواند و حتی ریاضیات و منطق را فقط تا جایی معتبر دانست که بتواند در خدمت دین قرار گیرند.
▪️ابن تیمیه هرگونه اندیشه فلسفی را رد کرد و بازگشت به خوانش تحتاللفظی از قرآن را تنها راه درست دانست.
▪️امثال مولوی، که کم هم نبودند، چنین میسرودند:
علمهای اهل دل حمالشان
علمهای اهل تن احمالشان
علم چون بر دل زند یاری شود
علم چون بر تن زند باری شود
🔺و اینچنین، دانش تجربی و پژوهش علمی به "باری گران بر دوش خران" تبدیل شد که بهجای آنکه ارزشمند شمرده شود، بیهوده و دستوپاگیر جلوه میکرد. نتیجۀ چنین نگرشی، چیزی نبود جز اقول خردورزی، رکود علوم طبیعی، و خاموشی چراغی که میتوانست مسیر تمدن را روشن نگاه دارد.
🍂 حتی بسیاری از فیلسوفان و اندیشمندان مسلمان (ابن سینا، ابوریحان بیرونی و ابن خلدون)، چنانکه آرامش دوستدار در "درخشش های تیره" و "امتناع تفکر در فرهنگ دینی" به خوبی نشان داده، در برابر مسائل دینی، دینخویانه و سازشکارانه رفتار میکردند و در حوزههای دینی، جانب احتیاط را نگاه میداشتند. گرچه، همین فیلسوفان، در زمینههای دیگر، نگرشی خردورزانه و علمیتر داشتند.
❓پس اگر اسلام ذاتا باعث رشد علم بود، چرا همزمان با قدرت گرفتن فقها و متکلمان و تأکید هرچه بیشتر آنان بر نص قرآن و احادیث، دوران پایان تولید علم در قلمرو سیطره اسلام آغاز شد.
🍂 بسیاری از پژوهشگران نشان دادهاند که شکوفایی علمی در این دوره، از دل سنتهای تمدنی پیشین برخاست. آنها این ارتباط را نشان دادهاند، اما جرات نکردهاند بهصراحت از کمرنگ بودن نقش اسلام بهعنوان دین در این فرآیند سخن بگویند. گندی شاپور، اسکندریه، بغداد، نیشابور، مرو، بخارا و اندلس، هیچکدام توسط اسلام پدید نیامدند؛ بلکه اسلام صرفاً آنها را در جغرافیای خود جای داد. توسعۀ علم در این سرزمینها، عمدتاً بهدست غیرعربها و حتی گاه غیرمسلمانان (در شرایط تهدید هویت فرهنگیشان) انجام شد. در مقابل، فقیهان، عرفا و متکلمان اسلامی، معمولاً با علوم طبیعی، ریاضیات و فلسفه دشمنی ورزیدند.
🔺ادعای اینکه "اسلام عامل شکوفایی علمی بود"، چیزی جز تحریف تاریخ نیست. اگر قرار باشد حقیقت را بیان کنیم، باید بپذیریم که علوم و فلسفه، نه از درون قرآن و حدیث، بلکه از بستر تمدنی جهان پیش از اسلام رشد کرد. تمدن اسلامی، در نهایت ادامۀ همان سنتها بود؛ سنتهایی که سرانجام، زیر سنگینی فشار نهاد دین، رو به زوال نهادند.
🍂 سرکردگی ایرانیانی مانند برمکیان در فرآیند انتقال و ترجمۀ علوم، نقشی حیاتی در ساختار علمی و فرهنگی جهان اسلام ایفا کرد. برمکیان که خود از خاندانهای ایرانی با ریشههای فرهنگی و علمی غنی بودند، در دوران عباسیان، به ویژه در بغداد، بسترهای علمی مهمی را برای ترجمه و انتقال علوم به زبان عربی فراهم آوردند. این گروه از ایرانیان با بهرهبرداری از منابع علمی پیشین، از جمله متون یونانی، سریانی، هندی و فارسی، و با تمرکز بر ترجمۀ آنها به زبان عربی، نقشی برجسته در انتقال اندیشههای علمی و فلسفی به جهان اسلام ایفا کردند. این ترجمهها، نهتنها به حفظ و گسترش علوم مختلف در جهان اسلامی کمک کردند، بلکه بهطور غیرمستقیم به نسلهای بعدی در اروپا و دیگر نقاط جهان نیز انتقال یافتند.
(ادامه دارد)
📕قسمتهای قبل (۱ تا ۱۱ | ۱۲ تا ۲۸| ۲۹ تا ۳۴|۳۵| ۳۶)
.
#نقد_اسلام #نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 #ابن_راوندی و زکریای رازی (+)
— دانشمندانی که منتقدِ اسلام و ادیان شدند
🔸البته این نکته که رازی واقعی تاریخ چه موضعی داشته، مشابه خیام است (مثلا ر.ک. به «آیا کاشف الکل، ملحد و منکر وحی و نبوت بوده؟»). حتی میتوان بهلحاظ بیوگرامی خیام را هم مسلمانی متعهد دانست؛ منتها نکتهایست که من اسمش را میگذارم «لحظات الحاد»، هم در زندگی فردی هم در تاریخ و زندگی اجتماعی. مسئله دقیقا بر سر «کفریات» و «لحظات الحاد» است که منطقِ خاص خودشان را دارند؛ هرچند نتوان به طور دقیق به خیام یا رازی منسوبشان کرد.
🔸به هر حال، در نوشتجات ابوحاتم رازی، بهعنوان دشمن درجۀ یک محمدبن زکریای رازی، ما تقریرات و استدلالاتی داریم که «علیه نبوت» اقامه شدهاند. نه با بازگشت به زندگینامۀ خیام و نه با اثبات متدین بودن رازی، نمیتوان گفت که در بستر مجادلات علیه اسلام آن استدلالها وجود نداشتهاند، و اصل همان استدلالات است، مهم رازیگری و خیامیگری است، نه شخص آنها.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— دانشمندانی که منتقدِ اسلام و ادیان شدند
🔸البته این نکته که رازی واقعی تاریخ چه موضعی داشته، مشابه خیام است (مثلا ر.ک. به «آیا کاشف الکل، ملحد و منکر وحی و نبوت بوده؟»). حتی میتوان بهلحاظ بیوگرامی خیام را هم مسلمانی متعهد دانست؛ منتها نکتهایست که من اسمش را میگذارم «لحظات الحاد»، هم در زندگی فردی هم در تاریخ و زندگی اجتماعی. مسئله دقیقا بر سر «کفریات» و «لحظات الحاد» است که منطقِ خاص خودشان را دارند؛ هرچند نتوان به طور دقیق به خیام یا رازی منسوبشان کرد.
🔸به هر حال، در نوشتجات ابوحاتم رازی، بهعنوان دشمن درجۀ یک محمدبن زکریای رازی، ما تقریرات و استدلالاتی داریم که «علیه نبوت» اقامه شدهاند. نه با بازگشت به زندگینامۀ خیام و نه با اثبات متدین بودن رازی، نمیتوان گفت که در بستر مجادلات علیه اسلام آن استدلالها وجود نداشتهاند، و اصل همان استدلالات است، مهم رازیگری و خیامیگری است، نه شخص آنها.
📁 پست مرتبط
📺 آخوند قبانچی: محمد صادق بود، اما قرآن کلام خدا نیست
📺 قبانچی: اعتماد غیرعقلانی محمد به مدعی جبرئیلی
📺 قبانچی: اعجاز ادبی قرآن کجاست؟
📺 اعجاز ادبی قرآن؟! (یک: سنجش سبک قرآن)
📺 خوانش سریانی-آرامی قرآن (محو لاسوگاس)
📺 افسانهٔ بهشت چگونه ساخته شد و مردم را فریب داد؟
📺 بهشت اسلام ترسناکتر از جهنم است!
📺 حوریهای فابریکِ مستقر در بهشت!
📺 افسانه جهنم چگونه توسط یهودیان ساخته شد؟
📕آیا کاشف الکل، ملحد و منکر وحی و نبوت بوده؟
📻 فلسفۀ عشق از نگاه زکریای رازی
📺 دن گیبسون و مسجدالاقصا
📺 مسجدالاقصی اصلی کجاست؟
📺 چرا نذر امام رضا بیفایده است؟
.
#نقد_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘اسلام و روشِ تفکر
(۱/۲)
✍🏻#اشكان
🍂 در قرآن «عقل و تعقل» از کارکردی ویژه برخوردار است و صرفا «تعقل» در جایی معنا دارد که شما «به نشانههای خدا پی ببرید». در چندین نوبت «تعقل» و «نشانهها» کنار هم آمدهاند. لازم میدانم برای روشن شدن این نگاه به چندین آیه اشاره کنم:
🍂 این نوع تفکر، اندیشه یا تعقل که در قرآن بکار رفته با آن مرتبه از اندیشهای که ما با «شک و مشاهده و پژوهش» کسب میکنیم تفاوت بسیار زیادی دارد.
🍂 در باب «علم» هم داستان اینگونه است، علم در قرآن به معنی «اطلاع» بهکار رفته نه آن علمی که ما با توجه به «تجربه آزمون و کنکاش طبیعت» بدست میاوریم، که در فارسی به آن «دانش» میگوییم و در انگلیسی «ساینس»؛ نگاه کنید به این آیه:
🔺در اینجا مراد از علم «آگاهی و اطلاع از یک رخداد» است. این علم به چیزی بسان علم فیزیک یا زیستشناسی نیست این دو واژه صرفا «اشتراک لفظ» دارند.
🔻اگر براستی در اسلام، که کتاب قرآن بر رأس آن قرار دارد، «علم و عقل» جایگاه مشخص و نیکویی داشت، هیچگاه نیاز نبود در سورۀ احزاب آیه ۳۶ آشکارا بگوید:
با این آیه، قرآن عملاً «اندیشه» که هیچ، «اختیار» را هم از باورمندان گرفته میشود:
🔺🔻بهتر است این آیه را بنحوی دقیقتر بیان کنم:
⚡️عقلانیت و تفکر کردن با «شک کردن» همراه است. زمانی ما میتوانیم بگوییم که اندیشه میکنیم که «توان شک کردن» در امور بدیهیانگاشتۀ بسیاران جامعه را داشته باشیم. شک بهطور روششناختی سرآغاز اندیشۀ صحیح است و کِشتی اندیشه را به بندر شناخت میرساند. دکارت آغازگر فلسفهی مدرن، شک دستوری را ترویج میداد؛ البته کانت چه زیبا در کتاب نقد عقل محض مینویسد که:
🔻اما در اسلام داستان چیز دیگریست، قرآن شکآوری را امری بسیار نکوهیده میداند؛ محمد در این کتاب میآورد:
🔺شاید این آیه نشان از مفهومی به نام «ایمان» بدهد؛ بدین منظور که وقتی شما به محمد و خدای او گرایش پیدا کردید، نباید دیگر شک داشته باشید، از این روست که مسلمانان در اسلام به ماشینهایی تبدیل میشوند که تنها باید «فرمانبردار» باشند و در مورد «چگونگیِ رفتار و ادلۀ احکام و ادعاهای محمد» هیچ پرسش جدیای طرح نکنند و مال و جانشان را فدای ایده و میل و ارادۀ محمد کنند، تا که شاید بهشتی را به چنگ آورند.
🍂 «ابزار کردن آدمی» از رویکردهای بنیادین اسلام است تا که ذهن و جان مسلمانان را صاحب شود. اسلام بیش از تشویق کردن تنبیه میکند؛ بهجای سفارش به «خردورزی آزاد از هرگونه نتیجۀ از پیشمشخص و تکلیفشده»، به عبادت و عبد بودن و خشیت و ترس از عذاب و مرگ و پس از مرگ میخواند، و در کوچکترین مسائل خصوصی انسانها وارد می شود، به یکباره این ادعا را دارد که صلاح انسانها را بهتر از خودشان میداند و با زور شمشیر میخواهد آنان را به بهشت ببرد.
🔻ثورو آنارشیست آمریکائی چه زیبا مینویسد:
🔻اندیشهای که در قرآن پیش گرفته شده را می توان بروشنی در آیات نخستین سورۀ بقره مشاهده کرد در آنجا که محمد میآورد:
❓دودلی یا شک در مورد ميزان «درستی یا نادرستی» يك اندیشه است که میتواند ما را به اندیشۀ صحیحتر برساند؛ چگونه میسر است که ما به اندیشۀ صحیح برسیم جز با پرسشگری با قوای انتقادی؟! چگونه میتوان ادعای «سراسر درستبودنِ» کتابی را پيش از آزمون و سنجش با خرد فردی خود كرد و به چنين ايمانی افتخار هم كرد؟ و از شک کردن در باب صحتش چنین هراسان بود؟
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
(۱/۲)
✍🏻#اشكان
🍂 در قرآن «عقل و تعقل» از کارکردی ویژه برخوردار است و صرفا «تعقل» در جایی معنا دارد که شما «به نشانههای خدا پی ببرید». در چندین نوبت «تعقل» و «نشانهها» کنار هم آمدهاند. لازم میدانم برای روشن شدن این نگاه به چندین آیه اشاره کنم:
«اوست كسى كه زمين را گسترانيد و در آن كوهها و رودها نهاد و از هر گونه ميوهاى در آن جفت جفت قرار داد. روز را به شب مى پوشاند قطعا در اين [امور] براى مردمى كه تفكر مىكنند نشانههايى وجود دارد» (رعد، ۳).
🍂 این نوع تفکر، اندیشه یا تعقل که در قرآن بکار رفته با آن مرتبه از اندیشهای که ما با «شک و مشاهده و پژوهش» کسب میکنیم تفاوت بسیار زیادی دارد.
🍂 در باب «علم» هم داستان اینگونه است، علم در قرآن به معنی «اطلاع» بهکار رفته نه آن علمی که ما با توجه به «تجربه آزمون و کنکاش طبیعت» بدست میاوریم، که در فارسی به آن «دانش» میگوییم و در انگلیسی «ساینس»؛ نگاه کنید به این آیه:
«مردم از تو درباره رستاخيز مى پرسند بگو علم آن فقط نزد خداست و چه مىدانى شايد رستاخيز نزديك باشد» (احزاب، ۶۳).
🔺در اینجا مراد از علم «آگاهی و اطلاع از یک رخداد» است. این علم به چیزی بسان علم فیزیک یا زیستشناسی نیست این دو واژه صرفا «اشتراک لفظ» دارند.
🔻اگر براستی در اسلام، که کتاب قرآن بر رأس آن قرار دارد، «علم و عقل» جایگاه مشخص و نیکویی داشت، هیچگاه نیاز نبود در سورۀ احزاب آیه ۳۶ آشکارا بگوید:
«هنگامی که فرمانی از سوی خدا و رسول باشد، زن و مرد مومن در کار خود اختیار ندارد»
با این آیه، قرآن عملاً «اندیشه» که هیچ، «اختیار» را هم از باورمندان گرفته میشود:
«هيچ مرد و زن مؤمنى را نرسد كه چون خدا و فرستادهاش به كارى فرمان دهند براى آنان در كارشان اختيارى باشد و هركس خدا و فرستادهاش را نافرمانى كند قطعا دچار گمراهى آشكارى گرديده است» (۳۶، احزاب).
🔺🔻بهتر است این آیه را بنحوی دقیقتر بیان کنم:
«اگر خدا و رسولش به کاری فرمان دادند و حکمی صادر کردند هرچند آن حکم غیراخلاقی و غیرمنطقی بود، شما ناچارید که قبول کنید و نباید نافرمانی کنید؛ زیرا که عدم قبول حکم الله و رسول نشان از گمراهی و عدم ایمانتان میدهد».
⚡️عقلانیت و تفکر کردن با «شک کردن» همراه است. زمانی ما میتوانیم بگوییم که اندیشه میکنیم که «توان شک کردن» در امور بدیهیانگاشتۀ بسیاران جامعه را داشته باشیم. شک بهطور روششناختی سرآغاز اندیشۀ صحیح است و کِشتی اندیشه را به بندر شناخت میرساند. دکارت آغازگر فلسفهی مدرن، شک دستوری را ترویج میداد؛ البته کانت چه زیبا در کتاب نقد عقل محض مینویسد که:
«شک نشانۀ فروتنی شناخت انسانیست».
🔻اما در اسلام داستان چیز دیگریست، قرآن شکآوری را امری بسیار نکوهیده میداند؛ محمد در این کتاب میآورد:
«در حقيقت مؤمنان كسانىاند كه به خدا و پيامبر او گرويده و شك نياورده و با مال و جانشان در راه خدا جهاد كردهاند؛ ايناناند كه راست كردارند» (حجرات، ۱۵).
🔺شاید این آیه نشان از مفهومی به نام «ایمان» بدهد؛ بدین منظور که وقتی شما به محمد و خدای او گرایش پیدا کردید، نباید دیگر شک داشته باشید، از این روست که مسلمانان در اسلام به ماشینهایی تبدیل میشوند که تنها باید «فرمانبردار» باشند و در مورد «چگونگیِ رفتار و ادلۀ احکام و ادعاهای محمد» هیچ پرسش جدیای طرح نکنند و مال و جانشان را فدای ایده و میل و ارادۀ محمد کنند، تا که شاید بهشتی را به چنگ آورند.
🍂 «ابزار کردن آدمی» از رویکردهای بنیادین اسلام است تا که ذهن و جان مسلمانان را صاحب شود. اسلام بیش از تشویق کردن تنبیه میکند؛ بهجای سفارش به «خردورزی آزاد از هرگونه نتیجۀ از پیشمشخص و تکلیفشده»، به عبادت و عبد بودن و خشیت و ترس از عذاب و مرگ و پس از مرگ میخواند، و در کوچکترین مسائل خصوصی انسانها وارد می شود، به یکباره این ادعا را دارد که صلاح انسانها را بهتر از خودشان میداند و با زور شمشیر میخواهد آنان را به بهشت ببرد.
🔻ثورو آنارشیست آمریکائی چه زیبا مینویسد:
«روزگار ما را از آن اصلاحگر بیریایی که میداند خیر ما در چیست، و به نام خدا ما را به انجامش مجبور میکند نجات دهد!».
🔻اندیشهای که در قرآن پیش گرفته شده را می توان بروشنی در آیات نخستین سورۀ بقره مشاهده کرد در آنجا که محمد میآورد:
«اين کتابیست روشن که در آن شک راه ندارد و مایۀ هدایت ترسندگان است».
❓دودلی یا شک در مورد ميزان «درستی یا نادرستی» يك اندیشه است که میتواند ما را به اندیشۀ صحیحتر برساند؛ چگونه میسر است که ما به اندیشۀ صحیح برسیم جز با پرسشگری با قوای انتقادی؟! چگونه میتوان ادعای «سراسر درستبودنِ» کتابی را پيش از آزمون و سنجش با خرد فردی خود كرد و به چنين ايمانی افتخار هم كرد؟ و از شک کردن در باب صحتش چنین هراسان بود؟
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘اسلام و روشِ تفکر
(۲/۲)
✍🏻#اشكان
🍂 خلاصۀ آنچه را که براستی مسلمانان و این رهبران مذهبی پیش گرفتهاند این بوده که هرکس با قوای انتقادی و پرسشگر به سراغ قرآن رفت، اگر به چنگشان آمد، خونش را ریختند یا فرمان قتلش را دادهاند، یا شاید با تخفیفی تکفیرش کردند. در اینجاست که میبایست گفت:
🍂 باید بدین نکته توجه داشت روح حاکم بر این کتاب، مخالف هرگونه خردورزی بهمفهوم عام آن است:
🍂 تکلیف مشخص است، انسان جز «ابزار و وسیلهای نیست که بدین دنیا آمده تا که بار عبادت الله را به دوش بکشد و بنده او باشد»؛ خب پرسش بنیادی اینجاست، یک بنده دقیقاً چه نیازی به تعقل دارد؟
🍂 تاکید من بر این است ما نمیتوانیم فقط بهواسطۀ اینکه کسی ادعا دارد با خدا در ارتباط است و فرمانهایی برای ما آورده، مناسبات انسانی را بهبود ببخشیم.
🍂 هیچ کجا در تاریخ یافت نمیشود که اسلام سببِ «بهبود اندیشهورزی انسانها» شود و البته در بسیار دورانها، سبب «افول نوزایی اندیشه» را فراهم آورده، مصداق بارز آنرا در ایرانزمین میبینیم. نگاهی به این حدودِ نیمقرن داشته باشید، تا ببینید با قدرت مطلقی که بهدست آیتاللهها افتاد، چگونه اندیشه را رو به زوال بردند؟ آیا عدهای هستند که گمان کنند پیش از این آیتاللهها، اوضاع تفکر در نزد سلف آنان بهتر بود؟ با شهامت میگويم خیر، هیچگاه اینچنین نبوده؛ رهبران مذهبیِ گذشته، هزاران بار مرتجعتر از نمونههای امروزیشان بودهاند و اینان که بر مستند قدرت نشستهاند، هزاران بار از متفکران قرن حاضر عقبتر محسوب میشوند؛ حال آنکه این رهبران نیز جز تخم خرافات در ذهن مردم نکاشتهاند؛ حال این چگونه تعقلیست که در این کتاب بیم و وحشت (قرآن) آمده؟
🍂 آمدند همهچیز را به «فقه» فروکاهیدند. مگر چه حجتی در گفتار صادقها و باقرها یافت میشود؟ بهقول زکریای رازی، چگونه برای ایشان میتوان برتریِ ذاتی قائل شد؟ مگر این برتری ذاتی را میتوان در موردی آزمود و مشاهده کرد؟ ما که در فقه جز احکام بدوی و خشونتآمیز قطعِ عضو، کشتن، شلاق و سنگسار، و البته تا حدی سوزاندن، چیزی ندیدهایم، که بخواهد پایهای برای کشورداری شود.
🍂 خرد انسانی بدون آغشته کردن آن با دست غیب الهیست که میتواند ما را به پیشرفت برساند. ما برای اخلاقیات، قانونگذاری و روابط اجتماعی، نیاز به گفتوگو داریم، و از جهتی دیگر نیاز به تجربۀ گذشتگان، نه چنگزدنی اتورتیتهباورانه به گفتههای بیدلیل عدهای، که گاهی در وجود خارجی تاريخیشان هم شبهههای جدی مطرح است.
🍂 عامل بنیادینتری در اسلام موجود است و آن تعصب یا سنگی شدن میباشد که همانند یک سدّ پولادین در برابر خردگرایی (rationalism) قرار گرفتهاست. تعصب این را نشان میدهد که فرد برای باورهای خودش هیچ دلیلی در دست ندارد؛ چه زیبا راسل (Russell) در کتاب عرفان و منطق میآورد:
🔻متعصبان و شیادان از شک و روحیۀ پرسشگری و نقادی بیزارند و شک را امری شیطانی میدانند؛ آنان «تنبلی فکری» را فضیلت میشمارند، و البته جای خاطرناک این است که توحش و جنگ را بهتر از گفتوگو میدانند؛ ارنست رنان (Renan) چه زیبا مینویسد که:
➖➖➖
🌾@Naqdagin | @fargasht22
(۲/۲)
✍🏻#اشكان
🍂 خلاصۀ آنچه را که براستی مسلمانان و این رهبران مذهبی پیش گرفتهاند این بوده که هرکس با قوای انتقادی و پرسشگر به سراغ قرآن رفت، اگر به چنگشان آمد، خونش را ریختند یا فرمان قتلش را دادهاند، یا شاید با تخفیفی تکفیرش کردند. در اینجاست که میبایست گفت:
«پاسداران بارگاه الاهی، مردانی با شمشیرها و چشماني خونآلوداند، نه روشنگرانی قلم در دست و جستجوگر حقيقت».
🍂 باید بدین نکته توجه داشت روح حاکم بر این کتاب، مخالف هرگونه خردورزی بهمفهوم عام آن است:
«ما انس و جن را نیافریدیم مگر برای پرستش»
🍂 تکلیف مشخص است، انسان جز «ابزار و وسیلهای نیست که بدین دنیا آمده تا که بار عبادت الله را به دوش بکشد و بنده او باشد»؛ خب پرسش بنیادی اینجاست، یک بنده دقیقاً چه نیازی به تعقل دارد؟
🍂 تاکید من بر این است ما نمیتوانیم فقط بهواسطۀ اینکه کسی ادعا دارد با خدا در ارتباط است و فرمانهایی برای ما آورده، مناسبات انسانی را بهبود ببخشیم.
🍂 هیچ کجا در تاریخ یافت نمیشود که اسلام سببِ «بهبود اندیشهورزی انسانها» شود و البته در بسیار دورانها، سبب «افول نوزایی اندیشه» را فراهم آورده، مصداق بارز آنرا در ایرانزمین میبینیم. نگاهی به این حدودِ نیمقرن داشته باشید، تا ببینید با قدرت مطلقی که بهدست آیتاللهها افتاد، چگونه اندیشه را رو به زوال بردند؟ آیا عدهای هستند که گمان کنند پیش از این آیتاللهها، اوضاع تفکر در نزد سلف آنان بهتر بود؟ با شهامت میگويم خیر، هیچگاه اینچنین نبوده؛ رهبران مذهبیِ گذشته، هزاران بار مرتجعتر از نمونههای امروزیشان بودهاند و اینان که بر مستند قدرت نشستهاند، هزاران بار از متفکران قرن حاضر عقبتر محسوب میشوند؛ حال آنکه این رهبران نیز جز تخم خرافات در ذهن مردم نکاشتهاند؛ حال این چگونه تعقلیست که در این کتاب بیم و وحشت (قرآن) آمده؟
🍂 آمدند همهچیز را به «فقه» فروکاهیدند. مگر چه حجتی در گفتار صادقها و باقرها یافت میشود؟ بهقول زکریای رازی، چگونه برای ایشان میتوان برتریِ ذاتی قائل شد؟ مگر این برتری ذاتی را میتوان در موردی آزمود و مشاهده کرد؟ ما که در فقه جز احکام بدوی و خشونتآمیز قطعِ عضو، کشتن، شلاق و سنگسار، و البته تا حدی سوزاندن، چیزی ندیدهایم، که بخواهد پایهای برای کشورداری شود.
🍂 خرد انسانی بدون آغشته کردن آن با دست غیب الهیست که میتواند ما را به پیشرفت برساند. ما برای اخلاقیات، قانونگذاری و روابط اجتماعی، نیاز به گفتوگو داریم، و از جهتی دیگر نیاز به تجربۀ گذشتگان، نه چنگزدنی اتورتیتهباورانه به گفتههای بیدلیل عدهای، که گاهی در وجود خارجی تاريخیشان هم شبهههای جدی مطرح است.
🍂 عامل بنیادینتری در اسلام موجود است و آن تعصب یا سنگی شدن میباشد که همانند یک سدّ پولادین در برابر خردگرایی (rationalism) قرار گرفتهاست. تعصب این را نشان میدهد که فرد برای باورهای خودش هیچ دلیلی در دست ندارد؛ چه زیبا راسل (Russell) در کتاب عرفان و منطق میآورد:
«سنگیترین و تعصبآمیزترین باورهای ما آن باورهاییست که کمترین شواهد برای درستیشان در دسترس داریم».
🔻متعصبان و شیادان از شک و روحیۀ پرسشگری و نقادی بیزارند و شک را امری شیطانی میدانند؛ آنان «تنبلی فکری» را فضیلت میشمارند، و البته جای خاطرناک این است که توحش و جنگ را بهتر از گفتوگو میدانند؛ ارنست رنان (Renan) چه زیبا مینویسد که:
«متعصبان از آزادی بیشتر هراس دارند تا از شکنجه و آزار».
.
#نقد_اسلام #نقد_قرآن #عقلانیت_و_اسلام
➖➖➖
🌾@Naqdagin | @fargasht22
📘تصحیحِ تفسیر غلطِ روشنفکرانِ دینی از «لا اکراه فیالدین»
— معنای «دین» در قرآن/اسلام و نسبتش با «آزادیِ عقیده» و «مجازاتِ ارتداد» (بهعنوان میراثِ زرتشتیگری متاخر)
✍🏻 #آرمین_لنگرودی، صفحاتِ ۳۲ تا ۳۴ از کتابِ «چگونه مسلمان شدیم؛ پژوهشی مستند در تاریخِ پیدایش و گسترش اسلام»
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— معنای «دین» در قرآن/اسلام و نسبتش با «آزادیِ عقیده» و «مجازاتِ ارتداد» (بهعنوان میراثِ زرتشتیگری متاخر)
✍🏻 #آرمین_لنگرودی، صفحاتِ ۳۲ تا ۳۴ از کتابِ «چگونه مسلمان شدیم؛ پژوهشی مستند در تاریخِ پیدایش و گسترش اسلام»
.
#نقد_روشنفکران #نقد_اسلام #نقد_قرآن#نقد_زرتشتیت #ارتداد
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘رازی و خیام: از فرد تا جریانهای اندیشگی
(۱/۴)
🍂 در گسترۀ فراخ تاریخ اندیشه، آنگاه که از چهرههای برزگ سخن میرانبم، همواره دو لایه از واکاوی پیشاروی ماست: لایۀ ظاهری و فردی که به زندگی شخصی و باورهای درونی این اندیشمندان میپردازد، و لایۀ ژرفتر و ساختاری که «جریانهای اندیشگی» برآمده از اندیشههای آنان را می سنجد و برمیرسد.
🍂 زکریای رازی و خیام، این دو چهرۀ فروزان اندیشۀ ایرانی، بیش از آنکه بهسان افرادی مستقل ارزشمند باشند، نمادهای جریانهای اندیشگی ژرف، دگرگونساز و دگردیسندهاند. این نوشتار بر آن است که با گذر از لایۀ فردی و شخصی، به کاوش در آن لحظاتِ ناب و نایاب و تابناکی بپردازد که ایمان سست میشود و خرد در اوجِ بیپروایی خود، به پرسشگری میپردازد - لحظاتی که ما از آنها بهعنوانِ «لحظات الحاد و سرکشی» یاد می کنیم.
🍂 در برخودد با اندیشههای رازی و خیام در سدۀ کنونی، همواره دو رویکرد ناسازگار رویاروی یکدیگر رده برکشیدهاند: رویکردی که میکوشد این چهرهها را یکسره در چارچوب باور دینی بگنجاند، و رویکردی که آنها را نمادهای ناباوری و دینستیزی میشناساند.
🍂 آقای مسعود بابالحوائجی و هماندیشان ایشان، نمونه آشکار رویکرد نخستاند که به پشتوانۀ برخی بنمایههای (منابع) تاریخی میکوشند رازی را فیلسوفی باورمند و پایبند به شریعت بشناسانند؛ در برابر، برخی دیگر با بازگشت به گفتهها و نوشتههای منسوب به این اندیشمندان، آنها را درفشدارانِ خردگرایی گزافکارانه و حتی الحاد میدانند. اما راست آن است که هر دو رویکرد، از درکِ ارزشِ راستین این چهرهها به کردارِ نمایتدگانِ "ایدههای جریانساز" ناتوان هستند.
🍂 آنچه رازی و خیام را به چهرههایی ماندگار در تاریخ اندیشه تبدیل کرده، نه زندگیِ ویژۀ آنها، و نه حتی باورهای درونیشان، بلکه آن توفانِ اندیشگیایست که بهنام آنها در تاریخ ثبت شدهاست. این توفان اندیشگی، که گاه در پیکر آثار نوشتاری و گاه در چهرۀ جریانهای اندیشگی نمودار شده، مرزهای کهن اندیشه را درنوردیده و افقهای نوینی پیشاروی اندیشمندانِ پس از آنان گشودهاست.
🔻پرسش دربارۀ اینکه آیا رازی بهراستی چنین می گفت که:
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۴)
🍂 در گسترۀ فراخ تاریخ اندیشه، آنگاه که از چهرههای برزگ سخن میرانبم، همواره دو لایه از واکاوی پیشاروی ماست: لایۀ ظاهری و فردی که به زندگی شخصی و باورهای درونی این اندیشمندان میپردازد، و لایۀ ژرفتر و ساختاری که «جریانهای اندیشگی» برآمده از اندیشههای آنان را می سنجد و برمیرسد.
🍂 زکریای رازی و خیام، این دو چهرۀ فروزان اندیشۀ ایرانی، بیش از آنکه بهسان افرادی مستقل ارزشمند باشند، نمادهای جریانهای اندیشگی ژرف، دگرگونساز و دگردیسندهاند. این نوشتار بر آن است که با گذر از لایۀ فردی و شخصی، به کاوش در آن لحظاتِ ناب و نایاب و تابناکی بپردازد که ایمان سست میشود و خرد در اوجِ بیپروایی خود، به پرسشگری میپردازد - لحظاتی که ما از آنها بهعنوانِ «لحظات الحاد و سرکشی» یاد می کنیم.
🍂 در برخودد با اندیشههای رازی و خیام در سدۀ کنونی، همواره دو رویکرد ناسازگار رویاروی یکدیگر رده برکشیدهاند: رویکردی که میکوشد این چهرهها را یکسره در چارچوب باور دینی بگنجاند، و رویکردی که آنها را نمادهای ناباوری و دینستیزی میشناساند.
🍂 آقای مسعود بابالحوائجی و هماندیشان ایشان، نمونه آشکار رویکرد نخستاند که به پشتوانۀ برخی بنمایههای (منابع) تاریخی میکوشند رازی را فیلسوفی باورمند و پایبند به شریعت بشناسانند؛ در برابر، برخی دیگر با بازگشت به گفتهها و نوشتههای منسوب به این اندیشمندان، آنها را درفشدارانِ خردگرایی گزافکارانه و حتی الحاد میدانند. اما راست آن است که هر دو رویکرد، از درکِ ارزشِ راستین این چهرهها به کردارِ نمایتدگانِ "ایدههای جریانساز" ناتوان هستند.
🍂 آنچه رازی و خیام را به چهرههایی ماندگار در تاریخ اندیشه تبدیل کرده، نه زندگیِ ویژۀ آنها، و نه حتی باورهای درونیشان، بلکه آن توفانِ اندیشگیایست که بهنام آنها در تاریخ ثبت شدهاست. این توفان اندیشگی، که گاه در پیکر آثار نوشتاری و گاه در چهرۀ جریانهای اندیشگی نمودار شده، مرزهای کهن اندیشه را درنوردیده و افقهای نوینی پیشاروی اندیشمندانِ پس از آنان گشودهاست.
🔻پرسش دربارۀ اینکه آیا رازی بهراستی چنین می گفت که:
از کجا و از چه رو شما این سخن را بایسته انگاشتهاید که کردگار یک گروه برگزیده را به پایگاه برانگیختگی برکشیده و دیگران را نه؟
چرا پیامبران را بر سایر مردم برتری داده و تنها اینان را به راهنمایی مردمان گمارده و همۀ مردم را نیازمند ایشان گردانیده است؟
و از کجا به خود اینچنین پروانه دادهاید در داناییِ فرزانهترین فرزانگان، که چنین کاری را برای مردم روا بدارد و این کار سنگین و بیدادگرانه را بر برخی از مردم بار کند، تا بدین راه میان مردمان کینهتوزیها برانگیزاند، و نبردهای سهمگین پدید آورد و مردمان را به ژرفای نیستی و نابودی رهنمون گردد؟
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘آیا کاشف الکل، ملحد و منکر وحی و نبوت بوده؟
✍🏻 #مسعود_بابالحوائجی
بعنوان مقدمه عرض کنم که موج آتئیستی مدرن، بر بیطرفی امر تحقیق بسیار تأثیر گذاشته و محققنماهای این عرصه، دنبال یارگیری از شخصیتهای تاریخیاند؛ حتا اگر شده با گِلآلودکردنِ منابعِ پژوهش،…
✍🏻 #مسعود_بابالحوائجی
بعنوان مقدمه عرض کنم که موج آتئیستی مدرن، بر بیطرفی امر تحقیق بسیار تأثیر گذاشته و محققنماهای این عرصه، دنبال یارگیری از شخصیتهای تاریخیاند؛ حتا اگر شده با گِلآلودکردنِ منابعِ پژوهش،…
📘رازی و خیام: از فرد تا جریانهای اندیشگی
(۲/۴)
🔺🔻یا آیا خیام بهراستی چنین میسرود که:
🔺🔻هرچند ارزشمند است، اما نباید ما را از توجه به تأثیر پایدار این "ایدهها" (از هر کس که باشند) در تاریخ اندیشه بازدارد. ارزشِ یک اندیشه، نه در گویندۀ آن و نه در باورهای درونی آن گوینده، بلکه در خیزابیست که در دریای اندیشه پدید میآورد. برای ژرفنگری بیشتر در این باره، بایسته است به کاوشِ موشکافانهتر در بنمایه هایتاریخی بپردازیم. ابوحاتم رازی در "اعلام النبوه" از زبان رازی چنین بازگو میکند:
🔺در اینجا، با پرسشگری رویاروییم که از خرد یاری میجوید، و با سنجه و ترازویِ منطقِ ناب، گفتههای کهن را بازمیسنجد. پرسشهایش، نیشدار ولی راستیناند؛ برخاسته از روان کسیست که نمیخواهد کورکورانه و چشم و گوشبسته در برابر میراثِ فراداده سر فرود آورد، بل میخواهد خود ببیند، خود بیندیشد و خود برگزیند.
🍂 در رباعباتی که به خیام منسوباند نیز با زبانی رویارو میشویم فسونکار و ژرفنگر، که گاه نیشآلود و گزندهست، و گاه آکنده از شیوۀ شوخی و تلخیِ اندوه. نگاهیست دوپاره: هم دلباختۀ کامجویی از لحظۀ لغزان و زودگذر است، و هم سرگشتۀ خاموشیِ رازآلود سپهر؛ نگاهی که میان شورِ زیستن و خموشیِ سربستۀ آسمان، در رفتوآمدی پرسشگرانه است. رباعیات او میدانِ برخوردند: میان شور زندگی و خاموشی رازآلود مرگ، میان کشش باده و سنگینی دهر، میان خرد و دل، میان بودن و نبودن.
🍂 سخنان منسوب به رازی، فارغ از درستی یا نادرستی انتسابشان به او، نمایانگرِ "جریانهای اندیشگی"ست که در آن دوران در کار بودهاند و خود را به این چهرهها منتسب میکردهاند. ارزش این بازگفتها نه در درستی انتساب آنها به محمدبن زکریای رازی، بلکه در تاثیرگذاریشان است. همین که چنین ایدههایی در متون تاریخی ثبت شده و ستیهندگانی همپایۀ ناصرخسرو، ابوحاتم رازی و حتی ابوریحان بیرونی را به پاسخگویی واداشته، گواهیست بر توانمندیِ این اندیشهها و نفوذ آنها در سپهر اندیشگیِ آن دوران. آیا میتوان از کنارِ این مسئله بهسادگی گذشت و تنها به درستی یا نادرستی انتساب این بازگفتها پرداخت؟!
🔻دربارۀ خیام نیز گواه همین پدیده هستیم. رباعیاتی که بیباکانه و همهنگام، دین و کفر را به چالش میکشند و در برابر تیغ تیز پرسش مینهند:
و از چرخ بیچاره سخن ساز میکنند و آدمی را در جهانی پوچ و تهی از معنا مینمایانند. حتی اگر همۀ این سرودهها از آن خود خیام نباشد، جریان اندیشگیای پدید آوردهاند که بالیده و از خود چهرۀ خیام فراتر رفتهاست.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۴)
🔺🔻یا آیا خیام بهراستی چنین میسرود که:
قرآن که مِهین کلام خوانند آن را
گه گاه نه بر دوام خوانند آن را
بر گرد پیاله آیتی هست مقیم
کاندر همهجا مدام خوانند آن را
🔺🔻هرچند ارزشمند است، اما نباید ما را از توجه به تأثیر پایدار این "ایدهها" (از هر کس که باشند) در تاریخ اندیشه بازدارد. ارزشِ یک اندیشه، نه در گویندۀ آن و نه در باورهای درونی آن گوینده، بلکه در خیزابیست که در دریای اندیشه پدید میآورد. برای ژرفنگری بیشتر در این باره، بایسته است به کاوشِ موشکافانهتر در بنمایه هایتاریخی بپردازیم. ابوحاتم رازی در "اعلام النبوه" از زبان رازی چنین بازگو میکند:
چهکس را توان آن نیست که افسانههایی بیپایه و بیپشتوانه بسازد، بیآنکه دلیل و برهانی نماید؟ مگر آنان که پندار را جای دلیل و برهان گیرند و بی سخنِ استوار، راه را بر گفتوگو بندند. هرگاه هماوردی چنین بیدرایتی پیش نهد، ما از همسخنی با وی کنار میکشیم، چرا که وی را نادانی در ربوده و شور خواهشهای مستانه، سرشتش را آشفته ساختهاست.
با آنکه ما توان آن داریم که نوشتارهایی برتر از قرآن پدید آوریم، از گونهگون سرودههای شگرف، سخنان ژرف و رسالههای نغز، از آنگونه که شیواتر، روانتر و آهنگینتر باشند، اما برتری سخن بر سخن، یا کتابی بر گتابی دیگر، بر بنیادِ سودمندیهای بسیار است، و در این باره قرآن تهیدست است و چیزی در چنته ندارد! و این را از در سنجش در نثر و نگارش گفتیم ...
اینک به ما پاسخ دهید: کی و کجا پیشوایان شما راه بازشناختنِ خوراکهای سودمند از زهرهای کشنده را آموزش دادهاند؟ در کدامین جای از کارکرد داروها سخن گفتهاند؟ از میان رهنمایان شما، برگِ کاغذی به ما بنمایید که همچون هزاران برگ از بقراط و جالینوس، دربردارندۀ دانشی سودبخش برای مردم باشد!
کجاست یکی از پیشوایان شما که دانشی دربارۀ گردشِ اختران و انگیزههای این جنبشها بازگو کردهباشد؟ یا سخنی از سنخ دانشهای باریکنگر و نازکاندیش چون هندسه یا دانشی دیگر که با واژهها سروکار دارد؟ آیا هیچ دانشی از زبانِ آنان بازمانده که پیشتر ناشناخته بوده و ایشان آن را پدید آورده باشند؟
🔺در اینجا، با پرسشگری رویاروییم که از خرد یاری میجوید، و با سنجه و ترازویِ منطقِ ناب، گفتههای کهن را بازمیسنجد. پرسشهایش، نیشدار ولی راستیناند؛ برخاسته از روان کسیست که نمیخواهد کورکورانه و چشم و گوشبسته در برابر میراثِ فراداده سر فرود آورد، بل میخواهد خود ببیند، خود بیندیشد و خود برگزیند.
🍂 در رباعباتی که به خیام منسوباند نیز با زبانی رویارو میشویم فسونکار و ژرفنگر، که گاه نیشآلود و گزندهست، و گاه آکنده از شیوۀ شوخی و تلخیِ اندوه. نگاهیست دوپاره: هم دلباختۀ کامجویی از لحظۀ لغزان و زودگذر است، و هم سرگشتۀ خاموشیِ رازآلود سپهر؛ نگاهی که میان شورِ زیستن و خموشیِ سربستۀ آسمان، در رفتوآمدی پرسشگرانه است. رباعیات او میدانِ برخوردند: میان شور زندگی و خاموشی رازآلود مرگ، میان کشش باده و سنگینی دهر، میان خرد و دل، میان بودن و نبودن.
🍂 سخنان منسوب به رازی، فارغ از درستی یا نادرستی انتسابشان به او، نمایانگرِ "جریانهای اندیشگی"ست که در آن دوران در کار بودهاند و خود را به این چهرهها منتسب میکردهاند. ارزش این بازگفتها نه در درستی انتساب آنها به محمدبن زکریای رازی، بلکه در تاثیرگذاریشان است. همین که چنین ایدههایی در متون تاریخی ثبت شده و ستیهندگانی همپایۀ ناصرخسرو، ابوحاتم رازی و حتی ابوریحان بیرونی را به پاسخگویی واداشته، گواهیست بر توانمندیِ این اندیشهها و نفوذ آنها در سپهر اندیشگیِ آن دوران. آیا میتوان از کنارِ این مسئله بهسادگی گذشت و تنها به درستی یا نادرستی انتساب این بازگفتها پرداخت؟!
🔻دربارۀ خیام نیز گواه همین پدیده هستیم. رباعیاتی که بیباکانه و همهنگام، دین و کفر را به چالش میکشند و در برابر تیغ تیز پرسش مینهند:
رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین
نه کفر و نه اسلام و نه دنیا و نه دین
نه حق نه حقیقت نه شریعت نه یقین
اندر دو جهان که را بود زهره این
و از چرخ بیچاره سخن ساز میکنند و آدمی را در جهانی پوچ و تهی از معنا مینمایانند. حتی اگر همۀ این سرودهها از آن خود خیام نباشد، جریان اندیشگیای پدید آوردهاند که بالیده و از خود چهرۀ خیام فراتر رفتهاست.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘رازی و خیام: از فرد تا جریانهای اندیشگی
(۳/۴)
🔺این جریان اندیشیدن که میتوان «خیامیگری» نامید، نمایانگر شیوهایست از بودن در جهان که نه در کالبدهای خشک فلسفی میگنجد، و نه به سادهانگاری تودهوار تن میدهد. این نگرش، همچون خود رباعیات خیام، در مرزِ میانِ خندیدن و گریستن، دانستن و ندانستن، و پذیرفتن و انکار کردن، در نوسان است. خیامیگری یعنی سرودنِ چنین نغمههای پارادوکسیکالی: هم آگاهی از نیستشوندگی هستی، هم شوریدن بر این آگاهی، هم نوشیدن از جام مِی زیر چرخ کبود، هم دانستن این که این نیز گذراست. این ابیات، فارغ از اینکه از آنِ چه کسی باشند، همچون پتکهایی بر صخرۀ سترگِ سنت کوبیده شدهاند و شکافهایی کارساز پدید آورده اند که بازتاب آن تا به امروز ما رسیدهاست. چنین است دربارۀ رازیگری.
🍂 اما آهنگ ما از دمهای الحاد چیست؟ آن لحظه های زودگذر، اما پاینده در تاریخ و فرهنگ، که ایمان را به چالش میکشند - نه همچون بیدینی سازمانیافته و سامانمند، بلکه همچون رستن شکافهایی که از دل باروی سنت سر بر میآورند. این رخنههای فروزان، هرچند خُرد و ناپایدار، راه را برای تابیدن پرتو خرد به تاریککدههای خشکاندیشی میگشایند.
🍂 در این لحظههای آذرخشگون، "ایمان" چونان درختی که تندبادی بنیادش را برکنده باشد، از ابهت دیرینش میافتد، پیمانهای نانوشتهای که سدهها ستون جهانبینی بودند، چونان برگهای پاییزی پراکنده میشوند، سخنهای مقدسی که روزگاری "حقیقت ناب" مینمودند، اینک در برابر پرسشهای سادهای چون "چرا؟" و "به چه سان؟" گنگ میشوند. در این دمهای بی همتا، باورهای دیرینهسال، نه همچون یقینهای دستنخورده، که همچون گزارههای سنجیدنی در آزمونگاهِ خرد آشکار میگردند. آنچه روزگاری بیهیچ چونوچرا مقدس مینمود، اکنون در کوره پرسشهای بنیادین گداخته میشود. اینجاست که اندیشه از بند عادتهای کهنه میگسلد و بر پهنۀ بیکران تردید روشنگر بال میگشاید.
🍂 این لحظات ناب اندیشگی گاه در پیکر فلسفهای سامانمند رخ مینهند، مانند آنچه در آثار منسوب به رازی دیدهایم، و گاه در کالبد شعر و ادبیات میشکفند، چنانکه در رباعیات خیام هویداست. در هر دو صورت، با پدیدهای دیریاب در تاریخ اندیشه روبهروییم: لحظهای که ایمان، دلیریِ به پرسیدن از خویش را مییابد و خرد، گستاخیِ اندیشیدن مستقل از وحی و سنت را بهدست میآورد. اینجاست که خرد، از نهانخانه و کنجِ پستوی خاموشی برون میجهد، و گام در میدانِ زیست و کارزارِ یک فرهنگ مینهد.
🍂 در نوشتههای منسوب به رازی، این دمهای الحاد در پیکر پرسشهایی ژرف و بنیادین رخ مینهند: دربارۀ چیستی برانگیختگی، ارزشسنجی معجزهها، و توان و مرزهای خردِ آدمی. رازی با دلیری و بیباکیِ بیمانند میپرسد:
🔺این پرسشِ سربسته اما ژرف، همچون سنگیست که در آب راکد باورهای دیرین فرو میافتد و موجهایی پیدرپی پدید میآورد. رازی در این لحظههای الحاد، نه چونان یک ملحد، بلکه همچون جستوجوگری تیزبین رخ مینماید؛ آنکه آهنگ فرود آمدن به ژرفنای باورهای خویش را دارد، تا از تیرگیِ پیروی به فروغِ دانایی گذر کند.
🔻در برابر، خیام این لحظهها را در پیکرِ سروده و با زبانی نمادین بازمیگوید. آن رباعیها که به گمان برخی، چیزی بیش از ستایشِ مِِینوشی و بادهگساری نیستند، در ژرفا، پرسشهایی بنیادی دربارۀ هستی و نیستی و چیستی و آماجِ کار و بارِ جهان پیش میکشند. آنجا که میسراید:
نه تنها با نازککاری چامهسرایانه، نگارهای از رنجهای آدمی را فراپیش مینهد، که پرسشی هستیشناختی از جایگاهِ خاکیان در این جهانِ ناپیدا-کران را پیش میکشد. این دمهای شاعرانه، هرچند از زیبایی ادبی بهرهورند، بارِ گران اندیشههای فلسفی را نیز بر دوش میکشند.
🍂 ویژگی بیهمتای این دمهای کمیاب اما تابناک، در اندیشۀ رازی و خیام، گذرا بودن و در همان حال، پایدار بودنِ آنها در گسترۀ فرهنگ است. مانند اخگری که در آسمانِ تیرۀ شبی تابستانی میدرخشد و گرچه تنها به مژهبرهمزدنی ناپدید میشود، اما نگارهاش در جان بیننده برای همیشه نقش میبندد. این دمهای شگرف، هرچند شاید در زیستِ اندیشگی یک اندیشمند کوتاه باشند، کارسازیشان میتواند سدهها بپاید و فراخنایِ روزگاران سِپَسین را درنوردد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۳/۴)
نیکی و بدی که در نهاد بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل
چرخ از تو هزار بار بیچاره تر است
🔺این جریان اندیشیدن که میتوان «خیامیگری» نامید، نمایانگر شیوهایست از بودن در جهان که نه در کالبدهای خشک فلسفی میگنجد، و نه به سادهانگاری تودهوار تن میدهد. این نگرش، همچون خود رباعیات خیام، در مرزِ میانِ خندیدن و گریستن، دانستن و ندانستن، و پذیرفتن و انکار کردن، در نوسان است. خیامیگری یعنی سرودنِ چنین نغمههای پارادوکسیکالی: هم آگاهی از نیستشوندگی هستی، هم شوریدن بر این آگاهی، هم نوشیدن از جام مِی زیر چرخ کبود، هم دانستن این که این نیز گذراست. این ابیات، فارغ از اینکه از آنِ چه کسی باشند، همچون پتکهایی بر صخرۀ سترگِ سنت کوبیده شدهاند و شکافهایی کارساز پدید آورده اند که بازتاب آن تا به امروز ما رسیدهاست. چنین است دربارۀ رازیگری.
🍂 اما آهنگ ما از دمهای الحاد چیست؟ آن لحظه های زودگذر، اما پاینده در تاریخ و فرهنگ، که ایمان را به چالش میکشند - نه همچون بیدینی سازمانیافته و سامانمند، بلکه همچون رستن شکافهایی که از دل باروی سنت سر بر میآورند. این رخنههای فروزان، هرچند خُرد و ناپایدار، راه را برای تابیدن پرتو خرد به تاریککدههای خشکاندیشی میگشایند.
🍂 در این لحظههای آذرخشگون، "ایمان" چونان درختی که تندبادی بنیادش را برکنده باشد، از ابهت دیرینش میافتد، پیمانهای نانوشتهای که سدهها ستون جهانبینی بودند، چونان برگهای پاییزی پراکنده میشوند، سخنهای مقدسی که روزگاری "حقیقت ناب" مینمودند، اینک در برابر پرسشهای سادهای چون "چرا؟" و "به چه سان؟" گنگ میشوند. در این دمهای بی همتا، باورهای دیرینهسال، نه همچون یقینهای دستنخورده، که همچون گزارههای سنجیدنی در آزمونگاهِ خرد آشکار میگردند. آنچه روزگاری بیهیچ چونوچرا مقدس مینمود، اکنون در کوره پرسشهای بنیادین گداخته میشود. اینجاست که اندیشه از بند عادتهای کهنه میگسلد و بر پهنۀ بیکران تردید روشنگر بال میگشاید.
🍂 این لحظات ناب اندیشگی گاه در پیکر فلسفهای سامانمند رخ مینهند، مانند آنچه در آثار منسوب به رازی دیدهایم، و گاه در کالبد شعر و ادبیات میشکفند، چنانکه در رباعیات خیام هویداست. در هر دو صورت، با پدیدهای دیریاب در تاریخ اندیشه روبهروییم: لحظهای که ایمان، دلیریِ به پرسیدن از خویش را مییابد و خرد، گستاخیِ اندیشیدن مستقل از وحی و سنت را بهدست میآورد. اینجاست که خرد، از نهانخانه و کنجِ پستوی خاموشی برون میجهد، و گام در میدانِ زیست و کارزارِ یک فرهنگ مینهد.
🍂 در نوشتههای منسوب به رازی، این دمهای الحاد در پیکر پرسشهایی ژرف و بنیادین رخ مینهند: دربارۀ چیستی برانگیختگی، ارزشسنجی معجزهها، و توان و مرزهای خردِ آدمی. رازی با دلیری و بیباکیِ بیمانند میپرسد:
"اگر خرد آدمی را توان بازشناسی نیکی از بدیست، دیگر چه نیاری به پیامآوران آسمانی؟"
🔺این پرسشِ سربسته اما ژرف، همچون سنگیست که در آب راکد باورهای دیرین فرو میافتد و موجهایی پیدرپی پدید میآورد. رازی در این لحظههای الحاد، نه چونان یک ملحد، بلکه همچون جستوجوگری تیزبین رخ مینماید؛ آنکه آهنگ فرود آمدن به ژرفنای باورهای خویش را دارد، تا از تیرگیِ پیروی به فروغِ دانایی گذر کند.
🔻در برابر، خیام این لحظهها را در پیکرِ سروده و با زبانی نمادین بازمیگوید. آن رباعیها که به گمان برخی، چیزی بیش از ستایشِ مِِینوشی و بادهگساری نیستند، در ژرفا، پرسشهایی بنیادی دربارۀ هستی و نیستی و چیستی و آماجِ کار و بارِ جهان پیش میکشند. آنجا که میسراید:
این کوزه چو من عاشق زاری بودهاست
در بند سر زلف نگاری بودهاست
این دسته که بر گردن او میبینی
دستیست که بر گردن یاری بودهاست
نه تنها با نازککاری چامهسرایانه، نگارهای از رنجهای آدمی را فراپیش مینهد، که پرسشی هستیشناختی از جایگاهِ خاکیان در این جهانِ ناپیدا-کران را پیش میکشد. این دمهای شاعرانه، هرچند از زیبایی ادبی بهرهورند، بارِ گران اندیشههای فلسفی را نیز بر دوش میکشند.
🍂 ویژگی بیهمتای این دمهای کمیاب اما تابناک، در اندیشۀ رازی و خیام، گذرا بودن و در همان حال، پایدار بودنِ آنها در گسترۀ فرهنگ است. مانند اخگری که در آسمانِ تیرۀ شبی تابستانی میدرخشد و گرچه تنها به مژهبرهمزدنی ناپدید میشود، اما نگارهاش در جان بیننده برای همیشه نقش میبندد. این دمهای شگرف، هرچند شاید در زیستِ اندیشگی یک اندیشمند کوتاه باشند، کارسازیشان میتواند سدهها بپاید و فراخنایِ روزگاران سِپَسین را درنوردد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘رازی و خیام: از فرد تا جریانهای اندیشگی
(۴/۴)
🍂 فرق این دمها با الحاد سازمانیافته در همین ناپایداری و خودانگیختگیشان است. الحادِ سازمانیافته -که آن هم در این فرهنگ جایی در خورِ خویش دارد- مانند کاخی استوار است که با نقشه و اندازه ساخته میشود؛ ولی این دمهای الحاد، مانند گلهای خودرو هستند که ناگهان از میان سنگهای خاره سنت سر-برمیآورند. این فرق گوهرین، موجب میشود که این لحظههای خودرو، کمتر در آماج تیغ کین و انکار قرار گیرند و بیآواز اما کارساز و بیهنگام، ولی بنیانکن، در پیکر سنت رخنه کنند و اخگرهای تازهای از اندیشه و بازاندیشی را در دل آن بیفروزند.
🍂 در چنین دمهای ناب خردورزی، فرزانگانی چون رازی و خیام (یا هر نام دیگری که چنین ایدهها یا اندیشههای ژرفی را آفریدهاست)، نهتنها دگرگونیهای ژرف در سپهر اندیشه پدید آوردند، بلکه خود به نمادهای تابناک پرسشگری و ژرفنگری بدل شدند. ایشان با گام نهادن در راه آزاداندیشی، از مرزهای تنگ آیینهای همروزگار با خویش فراتر رفتند و افقهای نوی پیش روی جویندگان حقیقت گشودند.
🍂 این دو چهرۀ فروزان بهسان نمایندگان چنین ایدههایی، هرچند در زمینۀ کوششهای اندیشگی با همدیگر فرق دارند، هر دو در گسترۀ توفانخیز اندیشههای نو جای دارند. رازی با نگرشهای دانشبنیان و فلسفی خویش، با نقد بنیادین باورهای دینی، در پی برپایی خردمحوریِ ناب در سپهر خداشناسی بود. او انگارههای دینی را بیباکانه به پرسش کشید، تا آنجا که به نقدِ «مفهوم پیامبری و بعثت/برانگیحتگی» پرداخت. در نوشتارهایش بهروشنی میخوانیم که «خداباوری» میباید بر بنیاد «خرد و برهان» استوار باشد، نه بر «پیروی کورکورانه». خیام نیز بر همین راه است. اما پرسشهای ژرف او در جامۀ «چامههای نغز و اندیشهسرودهها» رخ نمودهاند. او نهتنها ساختارهای دینی را به چالش میکشد، که با نمایاندن گذرا بودنِ زندگی، آدمی را به رویارویی با این واقعیتِ گزنده فرا-میخواند. رباعیات او با آن زبان گزنده و بیهمتا، هم نومیدیِ ژرفش از جهان را مینمایاند و هم تلاشیست برای آشکار ساختنِ بیهودگیِ همۀ بندها و بافتههای بشری.
🍂 آنچه این دو فرزانۀ خردگرا را سزاوار سپاسداشت میسازد، نهتنها نگرشِ ژرفنگرانهشان به ساختارهای دینی، که پیشکشیدن پرسشهای بیباکانهایست که به نیوشندگان اندیشه، دلیری ویژهای میبخشد. پرسشهایی که هم خردورزی را ارج مینهند و هم آدمی را به پذیرفتن تردیدهای بنیادین خود فرامیخوانند. پرسشهایی که هم بر خردی بیش و کم رها شده استوارند، هم آدمی را به دیدارِ تردیدهای ناگزیر در راه شناخت فرا-میخوانند.
🍂 نکته درخور توجه آن که، شکورزی و نقد سنت در اندیشۀ خیام و رازی، نه از جنسِ ستیهندگی کورکورانه با دین یا سنت، بلکه همچون فرایندیست که به چهرهای فلسفی و خردمندانه به آدمی امکان میدهد، تا درک و تجربهای ژرفتر از حقیقت پیدا کند و به پرسشهای بنیادین بپردازد. چنین ژرفاندیشیهایی، در پهنۀ تاریخ چونان چشمهساران زاینده جوشیدهاند. این دو خردورز فرزانه، نهتنها در کاوش گوهرِ شناخت کوشیدند، که در گسترشِ آن به جهان، نقشی یگانه بر دوش کشیدند.
🍂 بدینسان، ایده و ژرفاندیشیهایی که این دو خردورزِ ایرانی تا به امروز نمایندگی میکنند، همچنان در زهدان دگردیسیهای اندیشگی زندهاند و هر یک تندبادی سهمگین در سپهرِ اندیشه و شناخت برانگیختهاند که هم پرسشهایی بنیادین را برافراخته و برافروختهاند، که همچنان ارزش اندیشیدن دارند. این دو فرزان ایرانی، در تاریکخانۀ تقلید و خشکاندیشی روزگار خویش، چراغداران خرد پرسشگر و سنجشگر بودند. پرسشهایی که از ژرفای نوشتارهایشان سر برمیآورد، تاکنون در اندیشۀ راستجویان زندهمانده و چراغی گشتهاند روشنگر در تاریکراههای اندیشه.
🍂 این دو فرزانۀ ایرانی از پیشروان بیهمتای اندیشۀ فلسفی در جهاناند که با دلیریِ بیمانند در برابر هرآنچه بیپرسش پذیرفته میشد، ایستادند و از کارِ بزرگ پرسشگری هرگز بازنایستادند. ایشان درفشداران آن جریان ژرفِ اندیشگیاند که آدمی را به واکاوی و سنجشِ همۀ بدیهینمودهها فرا میخوانند. آنها نه شخص، که نمایندۀ ایدههایند و همین ایدههای توفندهاند که راهبر آیندهاند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۴/۴)
🍂 فرق این دمها با الحاد سازمانیافته در همین ناپایداری و خودانگیختگیشان است. الحادِ سازمانیافته -که آن هم در این فرهنگ جایی در خورِ خویش دارد- مانند کاخی استوار است که با نقشه و اندازه ساخته میشود؛ ولی این دمهای الحاد، مانند گلهای خودرو هستند که ناگهان از میان سنگهای خاره سنت سر-برمیآورند. این فرق گوهرین، موجب میشود که این لحظههای خودرو، کمتر در آماج تیغ کین و انکار قرار گیرند و بیآواز اما کارساز و بیهنگام، ولی بنیانکن، در پیکر سنت رخنه کنند و اخگرهای تازهای از اندیشه و بازاندیشی را در دل آن بیفروزند.
🍂 در چنین دمهای ناب خردورزی، فرزانگانی چون رازی و خیام (یا هر نام دیگری که چنین ایدهها یا اندیشههای ژرفی را آفریدهاست)، نهتنها دگرگونیهای ژرف در سپهر اندیشه پدید آوردند، بلکه خود به نمادهای تابناک پرسشگری و ژرفنگری بدل شدند. ایشان با گام نهادن در راه آزاداندیشی، از مرزهای تنگ آیینهای همروزگار با خویش فراتر رفتند و افقهای نوی پیش روی جویندگان حقیقت گشودند.
🍂 این دو چهرۀ فروزان بهسان نمایندگان چنین ایدههایی، هرچند در زمینۀ کوششهای اندیشگی با همدیگر فرق دارند، هر دو در گسترۀ توفانخیز اندیشههای نو جای دارند. رازی با نگرشهای دانشبنیان و فلسفی خویش، با نقد بنیادین باورهای دینی، در پی برپایی خردمحوریِ ناب در سپهر خداشناسی بود. او انگارههای دینی را بیباکانه به پرسش کشید، تا آنجا که به نقدِ «مفهوم پیامبری و بعثت/برانگیحتگی» پرداخت. در نوشتارهایش بهروشنی میخوانیم که «خداباوری» میباید بر بنیاد «خرد و برهان» استوار باشد، نه بر «پیروی کورکورانه». خیام نیز بر همین راه است. اما پرسشهای ژرف او در جامۀ «چامههای نغز و اندیشهسرودهها» رخ نمودهاند. او نهتنها ساختارهای دینی را به چالش میکشد، که با نمایاندن گذرا بودنِ زندگی، آدمی را به رویارویی با این واقعیتِ گزنده فرا-میخواند. رباعیات او با آن زبان گزنده و بیهمتا، هم نومیدیِ ژرفش از جهان را مینمایاند و هم تلاشیست برای آشکار ساختنِ بیهودگیِ همۀ بندها و بافتههای بشری.
🍂 آنچه این دو فرزانۀ خردگرا را سزاوار سپاسداشت میسازد، نهتنها نگرشِ ژرفنگرانهشان به ساختارهای دینی، که پیشکشیدن پرسشهای بیباکانهایست که به نیوشندگان اندیشه، دلیری ویژهای میبخشد. پرسشهایی که هم خردورزی را ارج مینهند و هم آدمی را به پذیرفتن تردیدهای بنیادین خود فرامیخوانند. پرسشهایی که هم بر خردی بیش و کم رها شده استوارند، هم آدمی را به دیدارِ تردیدهای ناگزیر در راه شناخت فرا-میخوانند.
🍂 نکته درخور توجه آن که، شکورزی و نقد سنت در اندیشۀ خیام و رازی، نه از جنسِ ستیهندگی کورکورانه با دین یا سنت، بلکه همچون فرایندیست که به چهرهای فلسفی و خردمندانه به آدمی امکان میدهد، تا درک و تجربهای ژرفتر از حقیقت پیدا کند و به پرسشهای بنیادین بپردازد. چنین ژرفاندیشیهایی، در پهنۀ تاریخ چونان چشمهساران زاینده جوشیدهاند. این دو خردورز فرزانه، نهتنها در کاوش گوهرِ شناخت کوشیدند، که در گسترشِ آن به جهان، نقشی یگانه بر دوش کشیدند.
🍂 بدینسان، ایده و ژرفاندیشیهایی که این دو خردورزِ ایرانی تا به امروز نمایندگی میکنند، همچنان در زهدان دگردیسیهای اندیشگی زندهاند و هر یک تندبادی سهمگین در سپهرِ اندیشه و شناخت برانگیختهاند که هم پرسشهایی بنیادین را برافراخته و برافروختهاند، که همچنان ارزش اندیشیدن دارند. این دو فرزان ایرانی، در تاریکخانۀ تقلید و خشکاندیشی روزگار خویش، چراغداران خرد پرسشگر و سنجشگر بودند. پرسشهایی که از ژرفای نوشتارهایشان سر برمیآورد، تاکنون در اندیشۀ راستجویان زندهمانده و چراغی گشتهاند روشنگر در تاریکراههای اندیشه.
🍂 این دو فرزانۀ ایرانی از پیشروان بیهمتای اندیشۀ فلسفی در جهاناند که با دلیریِ بیمانند در برابر هرآنچه بیپرسش پذیرفته میشد، ایستادند و از کارِ بزرگ پرسشگری هرگز بازنایستادند. ایشان درفشداران آن جریان ژرفِ اندیشگیاند که آدمی را به واکاوی و سنجشِ همۀ بدیهینمودهها فرا میخوانند. آنها نه شخص، که نمایندۀ ایدههایند و همین ایدههای توفندهاند که راهبر آیندهاند.
📻 روشنفکران ایرانی و خیام
📺 «مرگ و زندگی» در اندیشۀ خیام
📺 ابن راوندی و زکریای رازی
📕خیام؛ خداناباور یا ندانمگرا؟
📕نقد بهمثابه روشنگری (۱ تا ۱۱ | ۱۲ تا ۲۸| ۲۹ تا ۳۴|۳۵ | ۳۶ تا ۴۶)
📕حقیقتگویی خیامیت علیه رازوارگی
📕شرابخواری خیام و تفکر؟
📕هستیشناسی نفی در خیامیت
📕خیام؛ خداناباور یا ندانمگرا؟
📕عمر خیام پرومته ایران
📕آیا کاشف الکل، ملحد و منکر وحی بوده؟
📻 فلسفۀ خیام (یکم) (دوم) (سوم) (چهارم)
.
#نقد_اسلام #فلسفیدن #خیام #رازی#زکریای_رازی #فلسفه #اندیشه #نقد_دین #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🎧روشنفکران ایرانی و خیام (+)
🍂 در این جلسه #زهیر_باقری_نوعپرست نقدهای روشنفکران ایرانی (آخوندزاده، کسروی، علی دشتی و ایرج میرزا) به دین را بررسی میکند و نشان میدهد که آنها «اصلاحطلبان دینی» هستند، سپس به نقدِ خیام به دین میپردازد که آن را نقدِ رادیکالِ…
🍂 در این جلسه #زهیر_باقری_نوعپرست نقدهای روشنفکران ایرانی (آخوندزاده، کسروی، علی دشتی و ایرج میرزا) به دین را بررسی میکند و نشان میدهد که آنها «اصلاحطلبان دینی» هستند، سپس به نقدِ خیام به دین میپردازد که آن را نقدِ رادیکالِ…
نقدآگین
📘نقد بهمثابه روشنگری (۴۶) — نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو 3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۱۱) 🔻بررسی تاریخ نشان میدهد که اسلام، بعنوان یک دین، نهتنها مشوق علم نبود، بلکه در بسیاری موارد، بمثابه یک نیروی بازدارنده و سرکوبگر…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘نقد بهمثابه روشنگری (۴۷)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۱۲)
🔺این گشودگی به علم و دانش در دورۀ اسلامی، بهشدت متاثر از الگویِ «ساسانی-ایرانیِ» گشودگی به روی ملتها بود (تجربۀ «کلیه و دمنه» برای نمونه و همیاریهای فرهنگی با رومیان در همۀ زمینهها، بهویژه کمک گرفتن از آنان در پرورش پادشاهانی مانند بهرام گور)، و تنها مختص به دوران اسلامی نبود، علیرغم همۀ سیاهنماییها (سیاهنمایی چپهای ایرانگریز و کانالهایی مانند مدرسه که با وجود فیلسوفانی مانند پولس پارسی، معتقدند حتی یک برگۀ فلسفه هم در ایران وجود نداشتهاست)، ایران ساسانی با پذیرش و استفاده از دستاوردهای علمی دیگر تمدنها، بهویژه یونانیها، هندیها و میانرودانیها، فرآیند ترجمۀ متون علمی را آغاز کردهبود. ترجمههای گستردهای که بهویژه در زمان خسرو انوشیروان، از زبان یونانی به زبان پهلوی صورت گرفت، نشانگر این گشودگیست.
🍂 علاوه بر این، ایرانیان در دوران ساسانی بهطور فعال در فرآیند توسعۀ علوم نیز مشارکت داشتند و تأثیرات بزرگی در پزشکی، فلسفه، ریاضیات و دیگر حوزههای علمی داشتند. اینکه دانشگاه گندیشاپور و مدرسۀ آتن بهعنوان بزرگترین مراکز تولید علم در دورانِ پسینِ باستان شناخته میشوند، امری نیست که بتوان بهسادگی از آن گذشت. متون و دستاوردهای علمی در این دوران، نهتنها در قلمروی ایران، بلکه در سراسر جهان اسلام (همواره با پیشتازی ایرانیان) مورد استفاده قرار گرفتند.
🍂 این گشودگی و پذیرندگی در دوران ساسانی، در دوران اسلامی نیز ادامه یافت و بهویژه در فرآیند ترجمههای انجامشده توسط برمکیان به اوج رسید. برمکیان که در دربار عباسیان نقش برجستهای داشتند، بهویژه در زمینههای فلسفه، پزشکی، ریاضیات و نجوم، به ترجمه و انتقال علم از زبانهای مختلف به عربی کمک کردند. در حقیقت، آنها با تاسیس مراکز علمی در بغداد، نه تنها علم را به جهان اسلام منتقل کردند، بلکه با ایجاد تعاملات علمی میان ملتها و فرهنگها، به گسترش و تکامل علوم در دوران اسلامی کمک شایانی کردند.
🍂 این جریان گشودگی به علم، نهتنها به ترجمه و بازتولید علوم محدود نشد، بلکه ایرانیان در بسیاری از حوزهها، خود به تولید و نوآوریهای علمی پرداختند. برای مثال، در پزشکی، ایرانیان پس از ترجمۀ متون پزشکی یونانی و هندی، توانستند با افزودن دستاوردهای خود، آثار بزرگی مانند "کتاب قانون" ابنسینا را بهوجود آورند که تأثیرات فراوانی در دنیای اسلام و حتی اروپا داشت. این روند نشان میدهد که ایرانیان نهتنها در عرصۀ علمی به انتقال و بازتولید دانشهای پیشین پرداختند، بلکه خود نیز بهطور فعال در تولید و گسترش علوم نقش داشتند.
🍂 در نهایت، میتوان گفت که نقش ایرانیان در فرآیند انتقال و گسترش علوم، بویژه از طریق برمکیان، بهطور واضحی نشاندهندۀ الگوی گشودگی به علم و دانش است. این گشودگی، نهتنها در دوران ساسانی، بلکه در دوران اسلامی ادامه داشت و ایرانیان در هر دو دوره، نهتنها بعنوان مقلد، بلکه بعنوان اعتلادهندگان و نوآوران در حوزههای مختلف علمی و فرهنگی شناخته شدند. این رویکرد گشودگی بهروی دیگر تمدنها و استفاده از دستاوردهای علمی آنها، بهویژه در حوزه "تجارب الامم" (تجارب ملتها)، نقشی بنیادین در تکامل و گسترش علم در سطح جهانی ایفا کرد.
🍂 پیشرفت علمی و فرهنگی در دنیای اسلام بهویژه در دوران عباسیان، همواره یکی از موضوعات بحثبرانگیز در تاریخنگاری این دوره بوده است. این پیشرفتها را "دلواپسان اسلام" عموما به «تاثیرات دین اسلام، قرآن و احادیثِ منسوب به پیامبر اسلام» نسبت دادهاند، ولی تاکید بر الگوی «ساسانی-ایرانیِ» گشودگی به روی ملتها، ایده و نقطهنظر نغزی در حوزۀ پژوهشهای ایرانیست که راقم این سطور برگزیدهاست، و تا جایی که اطلاع دارد، کسی پیشتر، بدین شیوه، به تحلیل نسبت ایران و اسلام نپرداختهاست (یا لااقل نگارنده از چنین پژوهشهایی مطلع نیست). در این جستار، هدفِ من گشودن این ایدۀ نغز، از افق ایرانیِ فهمِ این مناسبات بودهاست. پیشرفت علوم در دورۀ اسلامی، بیشتر از آنکه تحت تأثیر قرآن و احادیث باشد، تحتِ تأثیر الگوی ایرانیِ (بزرگمهری-انوشیروانی) گشودگی به روی علوم بود.
🍂 این الگو بهعنوان یک ایدۀ جهانشمول در تاریخ ایران و تمدن اسلامی، شرطِ امکانِ پیشرفت در این دوره بود. در واقع، تاریخ ایران و پیشرفتهای علمیِ آن، میتواند با این اصل توضیح دادهشود که هرگاه ایران از این ایده و الگو پیروی کردهاست، اعتلا یافته و هرگاه از آن روی برگرداندهاست، شاهد افول و پسرفت بودهاست.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۱۲)
🔺این گشودگی به علم و دانش در دورۀ اسلامی، بهشدت متاثر از الگویِ «ساسانی-ایرانیِ» گشودگی به روی ملتها بود (تجربۀ «کلیه و دمنه» برای نمونه و همیاریهای فرهنگی با رومیان در همۀ زمینهها، بهویژه کمک گرفتن از آنان در پرورش پادشاهانی مانند بهرام گور)، و تنها مختص به دوران اسلامی نبود، علیرغم همۀ سیاهنماییها (سیاهنمایی چپهای ایرانگریز و کانالهایی مانند مدرسه که با وجود فیلسوفانی مانند پولس پارسی، معتقدند حتی یک برگۀ فلسفه هم در ایران وجود نداشتهاست)، ایران ساسانی با پذیرش و استفاده از دستاوردهای علمی دیگر تمدنها، بهویژه یونانیها، هندیها و میانرودانیها، فرآیند ترجمۀ متون علمی را آغاز کردهبود. ترجمههای گستردهای که بهویژه در زمان خسرو انوشیروان، از زبان یونانی به زبان پهلوی صورت گرفت، نشانگر این گشودگیست.
🍂 علاوه بر این، ایرانیان در دوران ساسانی بهطور فعال در فرآیند توسعۀ علوم نیز مشارکت داشتند و تأثیرات بزرگی در پزشکی، فلسفه، ریاضیات و دیگر حوزههای علمی داشتند. اینکه دانشگاه گندیشاپور و مدرسۀ آتن بهعنوان بزرگترین مراکز تولید علم در دورانِ پسینِ باستان شناخته میشوند، امری نیست که بتوان بهسادگی از آن گذشت. متون و دستاوردهای علمی در این دوران، نهتنها در قلمروی ایران، بلکه در سراسر جهان اسلام (همواره با پیشتازی ایرانیان) مورد استفاده قرار گرفتند.
🍂 این گشودگی و پذیرندگی در دوران ساسانی، در دوران اسلامی نیز ادامه یافت و بهویژه در فرآیند ترجمههای انجامشده توسط برمکیان به اوج رسید. برمکیان که در دربار عباسیان نقش برجستهای داشتند، بهویژه در زمینههای فلسفه، پزشکی، ریاضیات و نجوم، به ترجمه و انتقال علم از زبانهای مختلف به عربی کمک کردند. در حقیقت، آنها با تاسیس مراکز علمی در بغداد، نه تنها علم را به جهان اسلام منتقل کردند، بلکه با ایجاد تعاملات علمی میان ملتها و فرهنگها، به گسترش و تکامل علوم در دوران اسلامی کمک شایانی کردند.
🍂 این جریان گشودگی به علم، نهتنها به ترجمه و بازتولید علوم محدود نشد، بلکه ایرانیان در بسیاری از حوزهها، خود به تولید و نوآوریهای علمی پرداختند. برای مثال، در پزشکی، ایرانیان پس از ترجمۀ متون پزشکی یونانی و هندی، توانستند با افزودن دستاوردهای خود، آثار بزرگی مانند "کتاب قانون" ابنسینا را بهوجود آورند که تأثیرات فراوانی در دنیای اسلام و حتی اروپا داشت. این روند نشان میدهد که ایرانیان نهتنها در عرصۀ علمی به انتقال و بازتولید دانشهای پیشین پرداختند، بلکه خود نیز بهطور فعال در تولید و گسترش علوم نقش داشتند.
🍂 در نهایت، میتوان گفت که نقش ایرانیان در فرآیند انتقال و گسترش علوم، بویژه از طریق برمکیان، بهطور واضحی نشاندهندۀ الگوی گشودگی به علم و دانش است. این گشودگی، نهتنها در دوران ساسانی، بلکه در دوران اسلامی ادامه داشت و ایرانیان در هر دو دوره، نهتنها بعنوان مقلد، بلکه بعنوان اعتلادهندگان و نوآوران در حوزههای مختلف علمی و فرهنگی شناخته شدند. این رویکرد گشودگی بهروی دیگر تمدنها و استفاده از دستاوردهای علمی آنها، بهویژه در حوزه "تجارب الامم" (تجارب ملتها)، نقشی بنیادین در تکامل و گسترش علم در سطح جهانی ایفا کرد.
🍂 پیشرفت علمی و فرهنگی در دنیای اسلام بهویژه در دوران عباسیان، همواره یکی از موضوعات بحثبرانگیز در تاریخنگاری این دوره بوده است. این پیشرفتها را "دلواپسان اسلام" عموما به «تاثیرات دین اسلام، قرآن و احادیثِ منسوب به پیامبر اسلام» نسبت دادهاند، ولی تاکید بر الگوی «ساسانی-ایرانیِ» گشودگی به روی ملتها، ایده و نقطهنظر نغزی در حوزۀ پژوهشهای ایرانیست که راقم این سطور برگزیدهاست، و تا جایی که اطلاع دارد، کسی پیشتر، بدین شیوه، به تحلیل نسبت ایران و اسلام نپرداختهاست (یا لااقل نگارنده از چنین پژوهشهایی مطلع نیست). در این جستار، هدفِ من گشودن این ایدۀ نغز، از افق ایرانیِ فهمِ این مناسبات بودهاست. پیشرفت علوم در دورۀ اسلامی، بیشتر از آنکه تحت تأثیر قرآن و احادیث باشد، تحتِ تأثیر الگوی ایرانیِ (بزرگمهری-انوشیروانی) گشودگی به روی علوم بود.
🍂 این الگو بهعنوان یک ایدۀ جهانشمول در تاریخ ایران و تمدن اسلامی، شرطِ امکانِ پیشرفت در این دوره بود. در واقع، تاریخ ایران و پیشرفتهای علمیِ آن، میتواند با این اصل توضیح دادهشود که هرگاه ایران از این ایده و الگو پیروی کردهاست، اعتلا یافته و هرگاه از آن روی برگرداندهاست، شاهد افول و پسرفت بودهاست.
(ادامه دارد)
📕نقد بهمثابه روشنگری (۱ تا ۱۱ | ۱۲ تا ۲۸| ۲۹ تا ۳۴|۳۵ و پاسخ دکتر محسن بنائی | ۳۶ تا ۴۶)
.
#نقد_اسلام #نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘نقد بهمثابه روشنگری (۴۶)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۱۱)
🔻بررسی تاریخ نشان میدهد که اسلام، بعنوان یک دین، نهتنها مشوق علم نبود، بلکه در بسیاری موارد، بمثابه یک نیروی بازدارنده و سرکوبگر…
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۱۱)
🔻بررسی تاریخ نشان میدهد که اسلام، بعنوان یک دین، نهتنها مشوق علم نبود، بلکه در بسیاری موارد، بمثابه یک نیروی بازدارنده و سرکوبگر…
📘نقد بهمثابه روشنگری (۴۸)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۱۳)
🍂 در دوران ساسانی، ایران با توجه به موقعیت جغرافیاییاش، "چهار-راهِ حوادث" و مرکز تلاقیِ تمدنهای مختلف بودهاست. این دوران بهویژه در زمان پادشاهی خسرو انوشیروان، شاهد گشودهشدنِ دروازههای علمی و سیاسی بهسوی تمدنهای دیگر، از جمله رومیها و یونانیها و هندیها و میانرودانی ها بود. در این زمان، ایران ساسانی با جمعآوری و ترجمۀ متون علمی از سایر تمدنها، همچون یونانی، سریانی، هندی و چینی، بستری فراهم آورد که منجر به حفظ و انتقالِ دستاوردهای علمی و فلسفی این تمدنها در نسلهای بعدی شد. این گشودگی بهروی دیگر تمدنها، نهتنها در عرصههای علمی، بلکه در عرصههای فرهنگی و فلسفی نیز بهصورت چشمگیری به شکوفایی ایران کمک کرد.
🍂 از اینرو، الگوی ایرانی گشودگی به روی علم و فرهنگهای دیگر، یک شیوۀ جهانشمول در تاریخ ایران بود که همواره منجر به ارتقاء و پیشرفتهای چشمگیر در ابعاد مختلف تمدن ایرانی میشد. این الگو که در دوران ساسانی، بهویژه در عرصههای علمی و فلسفی، ظهوری دیگر-باره داشت، در حوزۀ توسعه دانشها، تا زمانهای بعد از آن، بهویژه در دوران عباسیان، ادامه یافت.
🍂 چنانکه گفته شد، در دورۀ اسلامی، ایرانیان نقش محوری در انتقال و گسترشِ علوم به جهان اسلام داشتند. برمکیان، یکی از خاندانهای ایرانی که در دربار عباسیان نفوذ داشتند، نقشی کلیدی در این فرآیند ایفا کردند. آنان که خود از خانوادههای ایرانی با ریشههای فرهنگی و علمی عمیق بودند، در بغداد، بسترهای علمی و فلسفی مهمی را برای ترجمه و انتقال علوم از زبانهای مختلف به زبان عربی فراهم آوردند. در واقع، نقش برمکیان و خاندانها و وزیرانِ پس از آنها، را میتوان بهعنوان پیگیری و گسترشِ همان الگوی ساسانی-انوشیروانی گشودگی به روی علوم در نظر گرفت. این گروه از ایرانیان، بهویژه در عرصههای فلسفه، پزشکی، ریاضیات و نجوم، با استفاده از منابع علمی یونانی، هندی و پهلوی (بخصوص میراث گندی شاپور) به ترجمه و انتقال این علوم به جهان اسلام پرداختند. آنها با تمرکز بر ایدۀ «گشودگی به روی تمدنهای دیگر»، نهتنها انتقال دانش را تسهیل کردند بلکه سبب تکامل و توسعه علوم در دوران اسلامی نیز شدند.
🍂 پیشرفتهای علمی در دوران اسلامی، بهویژه در زمان خلافت عباسیان، نهتنها بهدلیل وجود برخی تفاسیر منابع دینی، بلکه بسیار فراتر از آن، بهدلیل پیروی از همان الگوی ایرانی-ساسانیِ گشودگی به روی علم و فرهنگهای دیگر بودهاست. در واقع، پیشرفتهای علمی در جهان اسلام، بهدلیل گشودگی به روی ملتهای مختلف و استفاده از تجارب آنان در زمینههای مختلف علمی ممکن شد. این الگو، که در دوران ساسانی بهخوبی در عرصههای مختلف علمی و فرهنگی مطرح شدهبود، در دوران اسلامی نیز (بهویژه توسط ایرانیان) در دربار عباسیان دنبال شد.
🔺بنابراین، میتوان گفت که پیشرفت علوم در دوره اسلامی بیش از آنکه تحت تاثیر قرآن و حدیث باشد، تحت تاثیر الگوی ساسانی-ایرانیِ گشودگی به روی علوم و تجارب ملتها قرار داشت؛ سرمشق اصلی این جنبش نه محمد بلکه بزرگمهر-انوشیروان بود!
🍂 در این دوره، همانطور که در دورۀ ساسانی، ایرانیان با استفاده از علوم دیگر تمدنها، به تولید و نوآوری در علم پرداختند، در دوران اسلامی نیز این گشودگی و پذیرندگی نسبت به علوم خارجی، باعث شکلگیری ایدهها و دستاوردهای بزرگِ علمی شد.
🍂 بحران افول از ایدۀ گشودگی به تکسویهنگری، بهویژه در دوران سلجوقی رخ داد، زمانی که عقلانیت و گشودگی بهروی علوم خارجی، با ظهورِ نظریات و تفکراتی مانند نظریات غزالی که بر «اصالت دینی» تأکید داشت، به چالش کشیدهشد.
🍂 غزالی با تاکید بر شریعت و مقاومت در برابر عقلانیت و فلسفه، بهطور مستقیم با آن الگوی ایرانی-ساسانیِ گشودگی به روی علوم مقابله کرد. او با اصرار بر «تفکرِ تکبعدی اسلامی» و «گریز از تعامل با دیگر تمدنها»، موجی از انقباض علمی - فرهنگی در تاریخِ ایران ایجاد کرد که در نهایت، به افول دانشها و نوآوریهای علمی در این سرزمین انجامید. البته او در این زمینه تنها نبود، او فقط بهترین سخنگوی این ایده و این جریان فرهنگی بود. در این دوره، ایران بجای پیروی از الگوی «گشودگی به روی ملتهای دیگر»، درگیرِ «انزوا و خودمحوری» شد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۱۳)
🍂 در دوران ساسانی، ایران با توجه به موقعیت جغرافیاییاش، "چهار-راهِ حوادث" و مرکز تلاقیِ تمدنهای مختلف بودهاست. این دوران بهویژه در زمان پادشاهی خسرو انوشیروان، شاهد گشودهشدنِ دروازههای علمی و سیاسی بهسوی تمدنهای دیگر، از جمله رومیها و یونانیها و هندیها و میانرودانی ها بود. در این زمان، ایران ساسانی با جمعآوری و ترجمۀ متون علمی از سایر تمدنها، همچون یونانی، سریانی، هندی و چینی، بستری فراهم آورد که منجر به حفظ و انتقالِ دستاوردهای علمی و فلسفی این تمدنها در نسلهای بعدی شد. این گشودگی بهروی دیگر تمدنها، نهتنها در عرصههای علمی، بلکه در عرصههای فرهنگی و فلسفی نیز بهصورت چشمگیری به شکوفایی ایران کمک کرد.
🍂 از اینرو، الگوی ایرانی گشودگی به روی علم و فرهنگهای دیگر، یک شیوۀ جهانشمول در تاریخ ایران بود که همواره منجر به ارتقاء و پیشرفتهای چشمگیر در ابعاد مختلف تمدن ایرانی میشد. این الگو که در دوران ساسانی، بهویژه در عرصههای علمی و فلسفی، ظهوری دیگر-باره داشت، در حوزۀ توسعه دانشها، تا زمانهای بعد از آن، بهویژه در دوران عباسیان، ادامه یافت.
🍂 چنانکه گفته شد، در دورۀ اسلامی، ایرانیان نقش محوری در انتقال و گسترشِ علوم به جهان اسلام داشتند. برمکیان، یکی از خاندانهای ایرانی که در دربار عباسیان نفوذ داشتند، نقشی کلیدی در این فرآیند ایفا کردند. آنان که خود از خانوادههای ایرانی با ریشههای فرهنگی و علمی عمیق بودند، در بغداد، بسترهای علمی و فلسفی مهمی را برای ترجمه و انتقال علوم از زبانهای مختلف به زبان عربی فراهم آوردند. در واقع، نقش برمکیان و خاندانها و وزیرانِ پس از آنها، را میتوان بهعنوان پیگیری و گسترشِ همان الگوی ساسانی-انوشیروانی گشودگی به روی علوم در نظر گرفت. این گروه از ایرانیان، بهویژه در عرصههای فلسفه، پزشکی، ریاضیات و نجوم، با استفاده از منابع علمی یونانی، هندی و پهلوی (بخصوص میراث گندی شاپور) به ترجمه و انتقال این علوم به جهان اسلام پرداختند. آنها با تمرکز بر ایدۀ «گشودگی به روی تمدنهای دیگر»، نهتنها انتقال دانش را تسهیل کردند بلکه سبب تکامل و توسعه علوم در دوران اسلامی نیز شدند.
🍂 پیشرفتهای علمی در دوران اسلامی، بهویژه در زمان خلافت عباسیان، نهتنها بهدلیل وجود برخی تفاسیر منابع دینی، بلکه بسیار فراتر از آن، بهدلیل پیروی از همان الگوی ایرانی-ساسانیِ گشودگی به روی علم و فرهنگهای دیگر بودهاست. در واقع، پیشرفتهای علمی در جهان اسلام، بهدلیل گشودگی به روی ملتهای مختلف و استفاده از تجارب آنان در زمینههای مختلف علمی ممکن شد. این الگو، که در دوران ساسانی بهخوبی در عرصههای مختلف علمی و فرهنگی مطرح شدهبود، در دوران اسلامی نیز (بهویژه توسط ایرانیان) در دربار عباسیان دنبال شد.
🔺بنابراین، میتوان گفت که پیشرفت علوم در دوره اسلامی بیش از آنکه تحت تاثیر قرآن و حدیث باشد، تحت تاثیر الگوی ساسانی-ایرانیِ گشودگی به روی علوم و تجارب ملتها قرار داشت؛ سرمشق اصلی این جنبش نه محمد بلکه بزرگمهر-انوشیروان بود!
🍂 در این دوره، همانطور که در دورۀ ساسانی، ایرانیان با استفاده از علوم دیگر تمدنها، به تولید و نوآوری در علم پرداختند، در دوران اسلامی نیز این گشودگی و پذیرندگی نسبت به علوم خارجی، باعث شکلگیری ایدهها و دستاوردهای بزرگِ علمی شد.
🍂 بحران افول از ایدۀ گشودگی به تکسویهنگری، بهویژه در دوران سلجوقی رخ داد، زمانی که عقلانیت و گشودگی بهروی علوم خارجی، با ظهورِ نظریات و تفکراتی مانند نظریات غزالی که بر «اصالت دینی» تأکید داشت، به چالش کشیدهشد.
🍂 غزالی با تاکید بر شریعت و مقاومت در برابر عقلانیت و فلسفه، بهطور مستقیم با آن الگوی ایرانی-ساسانیِ گشودگی به روی علوم مقابله کرد. او با اصرار بر «تفکرِ تکبعدی اسلامی» و «گریز از تعامل با دیگر تمدنها»، موجی از انقباض علمی - فرهنگی در تاریخِ ایران ایجاد کرد که در نهایت، به افول دانشها و نوآوریهای علمی در این سرزمین انجامید. البته او در این زمینه تنها نبود، او فقط بهترین سخنگوی این ایده و این جریان فرهنگی بود. در این دوره، ایران بجای پیروی از الگوی «گشودگی به روی ملتهای دیگر»، درگیرِ «انزوا و خودمحوری» شد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘نقد بهمثابه روشنگری (۴۹)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۱۴)
🍂 جنگ «شریعت و تصوف» با «عقلانیت»، که در تاریخ ایران و جهان اسلام بهویژه در آثار غزالی و سپس در دورانهای بعدی برجسته شدهاست، در حقیقت باید ذیل این الگوی عامترِ «گشودگی یا فروبستگی به روی ملتها» فهم شود. در دورانهایی که ایرانیان بهدنبال تجارب علمی و فلسفی ملتهای دیگر بودند و بیش از هر چیز بر روی نوشتن کتاب هایی چون "تجارب الامم" تاکید داشتند، رشد و اعتلا را تجربه می کردند، اما زمانی که این تجارب، بهویژه در حوزه عقلانی و فلسفی، نادیده گرفته شد و تنها به شریعت و تفسیر تکسویهنگرانه آن توجه شد، ایران وارد دوران رکود و افول علمی شد.
🍂 در واقع، تاریخ علم در یران را میتوان بهگونهای توضیح داد که هرگاه ایرانیان به گشودگی به روی تجارب دیگر ملتها، بهویژه در حوزههای علمی و فلسفی توجه کردهاند، شاهد دورانهای اعتلا و پیشرفت بودهاند، اما زمانی که بر روی تجربه و تفکرِ محدود به یک امتِ ویژه، مانند تجربۀ امت اسلام، بهطور تکسویهنگرانه تأکید کردند، افول آغاز شدهاست.
🍂 بهطور کلی، تاریخ ایران نشان میدهد که پیشرفتهای علمی و فرهنگی این سرزمین، همواره بهطور مستقیم با الگوی ایرانیِ گشودگی به روی علوم و تجاربِ دیگر ملتها مرتبط بودهاست. این الگو البته جهانشمول است و اعتبارش را از ایرانیت نمی گیرد. اهمیت ایران در دورهای خاص، تاکید بر این الگوی جهانشمول و نهادسازی برای آن، متناسب با بسترِ وجهِ تیماردارِ فرهنگ ایرانی است. هرگاه ایرانیان این الگو را پیگیری کردند، شاهدِ دورانهای اعتلا و رشد بودهاند، اما هرگاه از آن منحرف شدند و بر تجربهای تکسویهنگرانه تأکید کردند، افول و رکود آغاز شد. «جنگ شریعت با عقلانیت» در تاریخ ایران را باید بهعنوان نشانهای از این انحراف از الگوی «گشودگی به روی علوم و ملتها» در نظر گرفت. فراتر از بحث راجعبه عقلانیت یا شریعت بحث گشودگی یا فروبستگی به روی تجارب امت های دیگر است. این نقطۀ کانونیِ ادعایِ راقم این سطور است.
🍂 در بررسی سیر تمدنها، آنچه مایۀ اعتلا و پویاییِ یک فرهنگ میشود، نه صرفاً انباشتِ دانستههای پیشین، بلکه گشودگیِ ساختاری آن تمدن به روی تجاربِ دیگر ملتهاست. تاریخ نشان دادهاست که جوامعی که درهای خود را به روی خرد و دانشِ جهانی گشودهاند، همواره مسیر تکاملِ فکری و شکوفایی علمی را پیمودهاند، حال آنکه هرگاه این گشودگی به «تعصب، انحصارگرایی و فروبستگی» تقلیل یافته، همان جوامع به ورطۀ ایستایی و انحطاط افتادهاند. اگر این الگوی کلی را بر تاریخ ایران منطبق کنیم، درمییابیم که برهههای درخشان دانش و فرهنگ در این سرزمین، همواره با ادواری همزمان بوده است که در آنها، عقلانیت آزادانه مجالِ بروز یافته و دانش ایرانی در تعاملی خلاق با اندیشههای دیگر ملتها قرار گرفتهاست. اما هرگاه که این تعامل به محاق رفته و انحصارگرایی ایدئولوژیک یا شریعتمحوریِ متصلب جای آن را گرفته، انحطاط و ایستایی فرهنگی سر بر آوردهاست.
🍂 این استدلال، البته چیزی فراتر از یک «تحلیلِ تاریخیِ» صرف است. آنچه در اینجا مطرح میشود، نه فقط یک توصیف از گذشته، بلکه یک «اصلِ عقلانی» است که از حیث منطقی نیز قابل دفاع است. عقلانیت در ذات خود نیازمندِ «آزمون، گسترش و بازبینیِ مداوم» است و این فرآیند بدونِ «مواجهه با دیدگاههای متکثر» امکانپذیر نیست. در واقع، هر منظومۀ دانشی که تنها به درونِ خود متکی باشد و از هرگونه مواجهۀ انتقادی با دیگر نظامهای فکری پرهیز کند، بتدریج به نوعی «خودبسندگی کاذب» دچار میشود و با تبدیل شدن به یک «نظام بسته»، «فرسودگی و تکرار» در آن اجتنابناپذیر خواهد شد.
🔺نمودِ بارز این خودبسندگی را میتوان در «گرایشِ ضدعلمی»ای یافت که در سنتهای دینیای همچون اسلام، بویژه در آموزۀ «لا رَیبَ فِیهِ» (هیچ تردیدی در آن نیست) بازتاب یافتهاست. چنین گزارهای، که کتابی را از هرگونه «تردید، بازنگری یا اصلاح» برکنار میداند، در تقابلِ بنیادین با جوهرۀ «تفکرِ تئوریک» و «روششناسی عقلانی» است، چراکه علم بهطور ماهوی بر «شک، آزمونپذیری و امکان ابطال» استوار است. از این رو، هر تمدنی که الگوی معرفتیِ خود را بر چنین گزارههایی بنا کند، ناگزیر در مسیرِ «تصلب و ایستایی» قرار میگیرد و دیگر نه نیازی به مواجهه با دیگر منظومههای دانشی احساس میکند، نه پذیرای «تجاربِ نوین» خواهد بود.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۱۴)
🍂 جنگ «شریعت و تصوف» با «عقلانیت»، که در تاریخ ایران و جهان اسلام بهویژه در آثار غزالی و سپس در دورانهای بعدی برجسته شدهاست، در حقیقت باید ذیل این الگوی عامترِ «گشودگی یا فروبستگی به روی ملتها» فهم شود. در دورانهایی که ایرانیان بهدنبال تجارب علمی و فلسفی ملتهای دیگر بودند و بیش از هر چیز بر روی نوشتن کتاب هایی چون "تجارب الامم" تاکید داشتند، رشد و اعتلا را تجربه می کردند، اما زمانی که این تجارب، بهویژه در حوزه عقلانی و فلسفی، نادیده گرفته شد و تنها به شریعت و تفسیر تکسویهنگرانه آن توجه شد، ایران وارد دوران رکود و افول علمی شد.
🍂 در واقع، تاریخ علم در یران را میتوان بهگونهای توضیح داد که هرگاه ایرانیان به گشودگی به روی تجارب دیگر ملتها، بهویژه در حوزههای علمی و فلسفی توجه کردهاند، شاهد دورانهای اعتلا و پیشرفت بودهاند، اما زمانی که بر روی تجربه و تفکرِ محدود به یک امتِ ویژه، مانند تجربۀ امت اسلام، بهطور تکسویهنگرانه تأکید کردند، افول آغاز شدهاست.
🍂 بهطور کلی، تاریخ ایران نشان میدهد که پیشرفتهای علمی و فرهنگی این سرزمین، همواره بهطور مستقیم با الگوی ایرانیِ گشودگی به روی علوم و تجاربِ دیگر ملتها مرتبط بودهاست. این الگو البته جهانشمول است و اعتبارش را از ایرانیت نمی گیرد. اهمیت ایران در دورهای خاص، تاکید بر این الگوی جهانشمول و نهادسازی برای آن، متناسب با بسترِ وجهِ تیماردارِ فرهنگ ایرانی است. هرگاه ایرانیان این الگو را پیگیری کردند، شاهدِ دورانهای اعتلا و رشد بودهاند، اما هرگاه از آن منحرف شدند و بر تجربهای تکسویهنگرانه تأکید کردند، افول و رکود آغاز شد. «جنگ شریعت با عقلانیت» در تاریخ ایران را باید بهعنوان نشانهای از این انحراف از الگوی «گشودگی به روی علوم و ملتها» در نظر گرفت. فراتر از بحث راجعبه عقلانیت یا شریعت بحث گشودگی یا فروبستگی به روی تجارب امت های دیگر است. این نقطۀ کانونیِ ادعایِ راقم این سطور است.
🍂 در بررسی سیر تمدنها، آنچه مایۀ اعتلا و پویاییِ یک فرهنگ میشود، نه صرفاً انباشتِ دانستههای پیشین، بلکه گشودگیِ ساختاری آن تمدن به روی تجاربِ دیگر ملتهاست. تاریخ نشان دادهاست که جوامعی که درهای خود را به روی خرد و دانشِ جهانی گشودهاند، همواره مسیر تکاملِ فکری و شکوفایی علمی را پیمودهاند، حال آنکه هرگاه این گشودگی به «تعصب، انحصارگرایی و فروبستگی» تقلیل یافته، همان جوامع به ورطۀ ایستایی و انحطاط افتادهاند. اگر این الگوی کلی را بر تاریخ ایران منطبق کنیم، درمییابیم که برهههای درخشان دانش و فرهنگ در این سرزمین، همواره با ادواری همزمان بوده است که در آنها، عقلانیت آزادانه مجالِ بروز یافته و دانش ایرانی در تعاملی خلاق با اندیشههای دیگر ملتها قرار گرفتهاست. اما هرگاه که این تعامل به محاق رفته و انحصارگرایی ایدئولوژیک یا شریعتمحوریِ متصلب جای آن را گرفته، انحطاط و ایستایی فرهنگی سر بر آوردهاست.
🍂 این استدلال، البته چیزی فراتر از یک «تحلیلِ تاریخیِ» صرف است. آنچه در اینجا مطرح میشود، نه فقط یک توصیف از گذشته، بلکه یک «اصلِ عقلانی» است که از حیث منطقی نیز قابل دفاع است. عقلانیت در ذات خود نیازمندِ «آزمون، گسترش و بازبینیِ مداوم» است و این فرآیند بدونِ «مواجهه با دیدگاههای متکثر» امکانپذیر نیست. در واقع، هر منظومۀ دانشی که تنها به درونِ خود متکی باشد و از هرگونه مواجهۀ انتقادی با دیگر نظامهای فکری پرهیز کند، بتدریج به نوعی «خودبسندگی کاذب» دچار میشود و با تبدیل شدن به یک «نظام بسته»، «فرسودگی و تکرار» در آن اجتنابناپذیر خواهد شد.
🔺نمودِ بارز این خودبسندگی را میتوان در «گرایشِ ضدعلمی»ای یافت که در سنتهای دینیای همچون اسلام، بویژه در آموزۀ «لا رَیبَ فِیهِ» (هیچ تردیدی در آن نیست) بازتاب یافتهاست. چنین گزارهای، که کتابی را از هرگونه «تردید، بازنگری یا اصلاح» برکنار میداند، در تقابلِ بنیادین با جوهرۀ «تفکرِ تئوریک» و «روششناسی عقلانی» است، چراکه علم بهطور ماهوی بر «شک، آزمونپذیری و امکان ابطال» استوار است. از این رو، هر تمدنی که الگوی معرفتیِ خود را بر چنین گزارههایی بنا کند، ناگزیر در مسیرِ «تصلب و ایستایی» قرار میگیرد و دیگر نه نیازی به مواجهه با دیگر منظومههای دانشی احساس میکند، نه پذیرای «تجاربِ نوین» خواهد بود.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘نقد بهمثابه روشنگری (۵۰)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۱۵)
🍂 تاریخ تمدن اسلامی، و بهویژه تاریخ ایران، نمونۀ روشنی از این قاعدۀ عام است. دوران زرینِ علم و فلسفه در تمدن اسلامی زمانی رخ داد که این تمدن با ایستادن بر سنتِ علمیِ گندشاپور و شیوۀ نهادسازی آن و با بهرهگیری از سنتهایِ علمیِ ایرانی، یونانی و هندی، بستری را برای رشد اندیشههای نو فراهم کرد. در این میان، ایران بواسطۀ سنتِ تاریخیِ خود در نهادسازیِ علمی، نقشی کلیدی ایفا کرد و مراکزی چون گندیشاپور، نظامیهها و رصدخانۀ مراغه، نمونههایی (ضعیفتر) از این سنت بودند. اما افول این دوران، دقیقاً هنگامی آغاز شد که نوعی انحصارگرایی شریعتمدار، جایگزینِ این سنت شد و هرگونه دانشورزیِ مستقل که از حوزۀ تعریفشدۀ دینی فراتر میرفت، طرد گردید.
🍂 فراتر از تحلیلهای تاریخی، میتوان این اصل را از منظرِ فلسفی نیز مستدل کرد. اگر تمدن را بمثابه یک «کل زنده» در نظر بگیریم، همانگونه که ارگانیسم زنده برای رشد و تکامل نیازمندِ «تعامل با محیط» خود است، یک تمدن نیز برای پویایی، نیازمندِ مواجهۀ مستمر با «دیگر نظامهای دانشی» است. بستهشدن این تعامل، درست همانندِ بسته شدنِ یک سامانۀ زیستی، چیزی جز مرگ تدریجی را در پی نخواهد داشت.
🍂 این همان نکتۀ کانونیست که باید آن را بهمثابه یک اصل کلی در تحلیلِ افول یا شکوفایی تمدنها بهکار گرفت. از این منظر، جنگ «عقلانیت» و «شریعت» در تاریخ ایران را نباید صرفاً بهعنوان یک نزاع میان دو جریان فکریِ درونتمدنی فهم کرد، بلکه باید آن را نشانهای از رویارویی کلانتر میان دو الگویِ «گشودگی» و «فروبستگی» دانست؛ نزاعی که تعیینکنندۀ سرنوشتِ یک تمدن است.
🍂 اگر شکسپیر، با آن ژرفاندیشیِ تراژیک خود، سرنوشتِ فرد را در دوراهی "بودن یا نبودن" خلاصه کرد، در بستر تمدنها، این پرسش بنیادین شکل دیگری مییابد: "گشودگی یا فروبستگی؟ مسئله این است!" چراکه حیاتِ یک تمدن، نه در بقایِ صرفِ آن، بلکه در «کیفیتِ حضورش در جهانِ دانش و فرهنگ» سنجیده میشود. تمدنی که «راه گشودگی» را برمیگزیند، به بیکرانۀ اندیشه و تجربۀ بشری میپیوندد و در پویاییِ مداومِ خویش، مرزهای شناخت را درنوردیده و زایندگیِ علمی و فرهنگی را استمرار میبخشد. اما تمدنی که در «دامِ فروبستگی» میافتد، بهتدریج خود را از اکسیژن تفکر محروم ساخته و در انزوای خودساخته، بهتدریج رو به زوال میرود.
🍂 چنانکه گفتیم، این دوگانه، بیش از آنکه یک «گزارۀ تاریخی» باشد، یک «اصل فراگیر تمدنی» است. تاریخ، کتابیست که هر صفحهاش نشان میدهد چگونه جوامعی که درهای خود را به روی تبادلِ معرفتی و علمی گشودهاند، شکوفا شدهاند و چگونه آنهایی که حصاری از جزمیت و تصلب به دور خود کشیدهاند، رو به پژمردگی نهادهاند. ایران، در این میان، نمونهای آموزنده است. دورههایی که این سرزمین، با پذیرش دستاوردهای یونانی، هندی و سایر تمدنها، به نهادسازی و تولیدِ علمی دست زد، عصری از درخشش را رقم زد. اما هرگاه که سنتِ عقلانی جای خود را به تصلب مذهبی داد، دوران انحطاط آغاز شد.
🔺در مرکز این سقوط، یک اصل ویرانگر نهفته است: «توهمِ خودبسندگی». این توهم، که در تاریخ اندیشۀ دینی در اسلام، نمونههای بارزی از آن را میتوان یافت، خود را در آموزههایی همچون «تردیدناپذیری قرآن»، «کافیبودن آن برای هدایت بشر» و نیز تصورِ این کتاب چون «تنها راه نجات» (چنانک کانال مدرسه با تکیه بر بهاصطلاح «تفسیرِ هفتلایهایِ» خود از قرآن، چند بار تکرار کردهاست)، چنین رویکردی، که یک متن یا عقیده را «فراتر از شک، آزمون و بازنگری» قرار میدهد، دقیقاً نقطۀ مقابلِ «روح تفکر فلسفی و علمی» است، که همواره بر مبنای «پرسشگری و بازبینیِ مداوم» رشد میکند. در جایی که «هیچ تردیدی در آن نیست»، دیگر جایی برای خردورزی نمیماند، و جایی که خرد خاموش شود، چراغ تمدن نیز بیفروغ خواهد شد.
🍂 به همین دلیل، سرنوشتِ تمدنها نه در پیروزی یا شکست در جنگها، بلکه در انتخابِ یکی از این دو مسیر رقم میخورد: یا گشودگی به روی دانشِ جهانی و مشارکت در گفتوگوی بزرگِ تمدنها، یا فروبستگی در دایرۀ بستۀ «قطعیتهای غیرقابل پرسش».
🍂 این گسست میان دو الگوی «گشودگی» و «فروبستگی»، که در دورههای تاریخی ایران، بهویژه در دوران گذار از ساسانیان به عباسیان و سپس از عباسیان به سلجوقیان، رخ داد، بهخوبی نشان میدهد که پیشرفت علمی، هرگز صرفا زاییدۀ یک «نظام فکریِ بسته و متکی بر آموزههای دینی» نبودهاست، بلکه محصول یک «جریانِ چندفرهنگی و چندجانبه» بوده، که ایرانیان در بسط و شکوفایی آن نقش کلیدی داشتهاند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۱۵)
🍂 تاریخ تمدن اسلامی، و بهویژه تاریخ ایران، نمونۀ روشنی از این قاعدۀ عام است. دوران زرینِ علم و فلسفه در تمدن اسلامی زمانی رخ داد که این تمدن با ایستادن بر سنتِ علمیِ گندشاپور و شیوۀ نهادسازی آن و با بهرهگیری از سنتهایِ علمیِ ایرانی، یونانی و هندی، بستری را برای رشد اندیشههای نو فراهم کرد. در این میان، ایران بواسطۀ سنتِ تاریخیِ خود در نهادسازیِ علمی، نقشی کلیدی ایفا کرد و مراکزی چون گندیشاپور، نظامیهها و رصدخانۀ مراغه، نمونههایی (ضعیفتر) از این سنت بودند. اما افول این دوران، دقیقاً هنگامی آغاز شد که نوعی انحصارگرایی شریعتمدار، جایگزینِ این سنت شد و هرگونه دانشورزیِ مستقل که از حوزۀ تعریفشدۀ دینی فراتر میرفت، طرد گردید.
🍂 فراتر از تحلیلهای تاریخی، میتوان این اصل را از منظرِ فلسفی نیز مستدل کرد. اگر تمدن را بمثابه یک «کل زنده» در نظر بگیریم، همانگونه که ارگانیسم زنده برای رشد و تکامل نیازمندِ «تعامل با محیط» خود است، یک تمدن نیز برای پویایی، نیازمندِ مواجهۀ مستمر با «دیگر نظامهای دانشی» است. بستهشدن این تعامل، درست همانندِ بسته شدنِ یک سامانۀ زیستی، چیزی جز مرگ تدریجی را در پی نخواهد داشت.
🍂 این همان نکتۀ کانونیست که باید آن را بهمثابه یک اصل کلی در تحلیلِ افول یا شکوفایی تمدنها بهکار گرفت. از این منظر، جنگ «عقلانیت» و «شریعت» در تاریخ ایران را نباید صرفاً بهعنوان یک نزاع میان دو جریان فکریِ درونتمدنی فهم کرد، بلکه باید آن را نشانهای از رویارویی کلانتر میان دو الگویِ «گشودگی» و «فروبستگی» دانست؛ نزاعی که تعیینکنندۀ سرنوشتِ یک تمدن است.
🍂 اگر شکسپیر، با آن ژرفاندیشیِ تراژیک خود، سرنوشتِ فرد را در دوراهی "بودن یا نبودن" خلاصه کرد، در بستر تمدنها، این پرسش بنیادین شکل دیگری مییابد: "گشودگی یا فروبستگی؟ مسئله این است!" چراکه حیاتِ یک تمدن، نه در بقایِ صرفِ آن، بلکه در «کیفیتِ حضورش در جهانِ دانش و فرهنگ» سنجیده میشود. تمدنی که «راه گشودگی» را برمیگزیند، به بیکرانۀ اندیشه و تجربۀ بشری میپیوندد و در پویاییِ مداومِ خویش، مرزهای شناخت را درنوردیده و زایندگیِ علمی و فرهنگی را استمرار میبخشد. اما تمدنی که در «دامِ فروبستگی» میافتد، بهتدریج خود را از اکسیژن تفکر محروم ساخته و در انزوای خودساخته، بهتدریج رو به زوال میرود.
🍂 چنانکه گفتیم، این دوگانه، بیش از آنکه یک «گزارۀ تاریخی» باشد، یک «اصل فراگیر تمدنی» است. تاریخ، کتابیست که هر صفحهاش نشان میدهد چگونه جوامعی که درهای خود را به روی تبادلِ معرفتی و علمی گشودهاند، شکوفا شدهاند و چگونه آنهایی که حصاری از جزمیت و تصلب به دور خود کشیدهاند، رو به پژمردگی نهادهاند. ایران، در این میان، نمونهای آموزنده است. دورههایی که این سرزمین، با پذیرش دستاوردهای یونانی، هندی و سایر تمدنها، به نهادسازی و تولیدِ علمی دست زد، عصری از درخشش را رقم زد. اما هرگاه که سنتِ عقلانی جای خود را به تصلب مذهبی داد، دوران انحطاط آغاز شد.
🔺در مرکز این سقوط، یک اصل ویرانگر نهفته است: «توهمِ خودبسندگی». این توهم، که در تاریخ اندیشۀ دینی در اسلام، نمونههای بارزی از آن را میتوان یافت، خود را در آموزههایی همچون «تردیدناپذیری قرآن»، «کافیبودن آن برای هدایت بشر» و نیز تصورِ این کتاب چون «تنها راه نجات» (چنانک کانال مدرسه با تکیه بر بهاصطلاح «تفسیرِ هفتلایهایِ» خود از قرآن، چند بار تکرار کردهاست)، چنین رویکردی، که یک متن یا عقیده را «فراتر از شک، آزمون و بازنگری» قرار میدهد، دقیقاً نقطۀ مقابلِ «روح تفکر فلسفی و علمی» است، که همواره بر مبنای «پرسشگری و بازبینیِ مداوم» رشد میکند. در جایی که «هیچ تردیدی در آن نیست»، دیگر جایی برای خردورزی نمیماند، و جایی که خرد خاموش شود، چراغ تمدن نیز بیفروغ خواهد شد.
🍂 به همین دلیل، سرنوشتِ تمدنها نه در پیروزی یا شکست در جنگها، بلکه در انتخابِ یکی از این دو مسیر رقم میخورد: یا گشودگی به روی دانشِ جهانی و مشارکت در گفتوگوی بزرگِ تمدنها، یا فروبستگی در دایرۀ بستۀ «قطعیتهای غیرقابل پرسش».
🍂 این گسست میان دو الگوی «گشودگی» و «فروبستگی»، که در دورههای تاریخی ایران، بهویژه در دوران گذار از ساسانیان به عباسیان و سپس از عباسیان به سلجوقیان، رخ داد، بهخوبی نشان میدهد که پیشرفت علمی، هرگز صرفا زاییدۀ یک «نظام فکریِ بسته و متکی بر آموزههای دینی» نبودهاست، بلکه محصول یک «جریانِ چندفرهنگی و چندجانبه» بوده، که ایرانیان در بسط و شکوفایی آن نقش کلیدی داشتهاند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘نقد بهمثابه روشنگری (۵۱)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۱۶)
🍂 اگر در دوران انوشیروان، دانشگاه گندیشاپور نمادِ این گشودگی بهسوی دانشِ جهانی بود، در دوران برمکیان و وزرای ایرانیِ عباسیان، این نقش به "بیتالحکمه" انتقال یافت، اما این مسیر در نهایت با چرخش بهسوی انحصارگراییِ مذهبی، دچار رکود و افول شد. از همین رو، بررسی جایگاه ایران در این تحولات تاریخی، نه از دریچۀ ایدئولوژیک، که از منظرِ پویاییهای تمدنی، تصویری دقیقتر از عواملِ پیشرفت و رکود ارائه خواهد داد.
🍂 تصوراتِ رایجِ دربارۀ «عصرِ زرینِ دانشها در قلمرویِ حکومت اسلامی» اغلب بر مبنای برداشتهایی استوارند که دستاوردهایِ علمیِ دوران عباسی را نتیجۀ تشویق و ترغیبِ دینی و ارزشهایِ قرآنی میدانند. بسیاری معتقدند که قرآن و احادیثِ منسوب به محمد بن عبدالله، منبعِ الهامبخشِ اصلیِ پژوهشهای علمی و فلسفی بودهاند، اما بررسیهای عمیقِ تاریخی نشان میدهد که جریانِ علمی این دوره، ناشی از یک فرآیندِ چندبعدی و چندفرهنگی بودهاست، فرآیندی که در آن، الگوی ایرانیِ «پذیرشِ تجاربِ ملتهای دیگر»، بهعنوان یک اصلِ بنیادی و راهنما نقشآفرین بوده است.
🍂 در واقع، شکوفایی علمی در دوران عباسی، هرچند از برخی تفسیرهای خاص از آموزههای دینی تأثیر پذیرفت، اما بیش از هر چیز، ریشه در تجربه و فرهنگهای پیشین ایران داشت. از دیرباز، ایرانیان در تعامل با تمدنهای مختلف، همواره رویکردی مدبرانه در پذیرش دانش و تجربیات دیگر ملتها از خود نشان دادهبودند. این گشودگی به روی ملتها، حتی به روی دشمنان، در سر-به-سرِ شاهنامه قابل مشاهده است. بهعنوان نمونه، پرورش بهرام گور در میان اعراب، سپس اعزام او به روم، و در نهایت نشستنِ او بر تختِ شاهی ساسانی، تنها یک رویدادِ شخصی یا اتفاقی در زندگیِ یک شاهزاده نبود، بلکه بازتابی از یک سیاستِ کلان و اندیشهای عمیق در تاریخ ایران بود: «پذیرندگی، گشودگی و توانایی آموختن از دیگر ملتها». این ماجرا نهتنها سرنوشت یک فرد، بلکه مسیرِ سیاستِ خارجی و فرهنگیِ یک امپراتوری را ترسیم میکند.
🔻بهرام، پیش از نشستن بر تخت شاهی، میان اعراب پرورش یافت و آداب و رسوم، شیوههای جنگاوری و سبک زندگی آنها را از نزدیک تجربه کرد. سپس به روم فرستاده شد تا از دانش و شیوههای حکمرانی و نظامی رومیان بیاموزد. این تصمیم دربار ساسانی از دو جهت مهم بود:
۱) از نظر سیاسی، سپردن او به اعراب، باعث ایجاد پیوندی عمیق با قبایل عرب شد که بعدها بهسود ساسانیان تمام شد. همچنین، اعزام او به روم، نوعی دیپلماسیِ نهان بود که به ایران امکان میداد تجربهای بیواسطه از قدرتِ رقیب خود داشته باشد.
۲) از نظر فرهنگی، این ماجرا نشانهای از پذیرش ایدههای نو بود. ایران نهتنها از فرهنگ خود پاسداری میکرد، بلکه از تمدنهای دیگر میآموخت، آنها را درونی میساخت و به غنای فرهنگی خود میافزود. بهرام گور، پس از رسیدن به تاج و تخت، همان روحیه گشودگی و پذیرندگی را ادامه داد. در دوران حکومت او، تبادلات فرهنگی میان ایران و جهانِ اطرافش شدت گرفت. این نگاهِ باز و پذیرنده را میتوان در اسطورهها و روایتهای مرتبط با او نیز مشاهده کرد: در منظومۀ «هفت پیکرِ» نظامی، بهرام با هفت زن از هفت ملت ازدواج میکند. این نهتنها نمادی از لذتجویی شخصی نیست، بلکه یک تصویرِ تمثیلی از سیاستِ ساسانیان در تعامل با ملتهای مختلف است. این زنان، که هر یک قصهای از «خرد، عشق و زندگی» را روایت میکنند، بازتابدهندۀ آمیختگی فرهنگی و تبادل اندیشهها میان ایران و سرزمینهای همسایهاند.
🍂 بهرام گور در دوران فرمانرواییاش کوشید، ایران را از رکود بیرون بکشد و با بهرهگیری از آموزههای روم و تجربیات زندگی در میان اعراب، سیاستی تازه در پیش گیرد. این دوره از تاریخ، یکی از نمونههای بارز سیاست تعامل فرهنگی است که در ایران به شکلی مدبرانه اجرا شد.
🔻ماجرای پرورش بهرام و حکومت او نشان میدهد که ایرانِ آن زمان، برخلاف بسیاری از حکومتهای بسته و انزواگرا، بجای طرد ملتهای دیگر، با آنها وارد تعامل میشد و میآموخت. این سیاست موجب شد ایران ساسانی بتواند:
▪️از نقاط قوت رقبا و همسایگان خود آگاه شود و آنها را در ساختار خود بگنجاند؛
▪️پیوندهای فرهنگی و دیپلماتیک گستردهای ایجاد کند که به ثبات و قدرت حکومت کمک میکرد؛
▪️تمدنی چندلایه و غنی را شکل دهد که بر منطقه و جهان تأثیرگذار باشد.
🍂 این اندیشه، نه فقط در دوران باستان، بلکه در سراسر تاریخ ایران قابلمشاهده است. پذیرندگی در برابر فرهنگهای دیگر، چه در دوران باستان و چه در دوران اسلامی، همیشه یکی از ویژگیهای متمایز فرهنگ ایرانی در دوران اوج بودهاست.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۱۶)
🍂 اگر در دوران انوشیروان، دانشگاه گندیشاپور نمادِ این گشودگی بهسوی دانشِ جهانی بود، در دوران برمکیان و وزرای ایرانیِ عباسیان، این نقش به "بیتالحکمه" انتقال یافت، اما این مسیر در نهایت با چرخش بهسوی انحصارگراییِ مذهبی، دچار رکود و افول شد. از همین رو، بررسی جایگاه ایران در این تحولات تاریخی، نه از دریچۀ ایدئولوژیک، که از منظرِ پویاییهای تمدنی، تصویری دقیقتر از عواملِ پیشرفت و رکود ارائه خواهد داد.
🍂 تصوراتِ رایجِ دربارۀ «عصرِ زرینِ دانشها در قلمرویِ حکومت اسلامی» اغلب بر مبنای برداشتهایی استوارند که دستاوردهایِ علمیِ دوران عباسی را نتیجۀ تشویق و ترغیبِ دینی و ارزشهایِ قرآنی میدانند. بسیاری معتقدند که قرآن و احادیثِ منسوب به محمد بن عبدالله، منبعِ الهامبخشِ اصلیِ پژوهشهای علمی و فلسفی بودهاند، اما بررسیهای عمیقِ تاریخی نشان میدهد که جریانِ علمی این دوره، ناشی از یک فرآیندِ چندبعدی و چندفرهنگی بودهاست، فرآیندی که در آن، الگوی ایرانیِ «پذیرشِ تجاربِ ملتهای دیگر»، بهعنوان یک اصلِ بنیادی و راهنما نقشآفرین بوده است.
🍂 در واقع، شکوفایی علمی در دوران عباسی، هرچند از برخی تفسیرهای خاص از آموزههای دینی تأثیر پذیرفت، اما بیش از هر چیز، ریشه در تجربه و فرهنگهای پیشین ایران داشت. از دیرباز، ایرانیان در تعامل با تمدنهای مختلف، همواره رویکردی مدبرانه در پذیرش دانش و تجربیات دیگر ملتها از خود نشان دادهبودند. این گشودگی به روی ملتها، حتی به روی دشمنان، در سر-به-سرِ شاهنامه قابل مشاهده است. بهعنوان نمونه، پرورش بهرام گور در میان اعراب، سپس اعزام او به روم، و در نهایت نشستنِ او بر تختِ شاهی ساسانی، تنها یک رویدادِ شخصی یا اتفاقی در زندگیِ یک شاهزاده نبود، بلکه بازتابی از یک سیاستِ کلان و اندیشهای عمیق در تاریخ ایران بود: «پذیرندگی، گشودگی و توانایی آموختن از دیگر ملتها». این ماجرا نهتنها سرنوشت یک فرد، بلکه مسیرِ سیاستِ خارجی و فرهنگیِ یک امپراتوری را ترسیم میکند.
🔻بهرام، پیش از نشستن بر تخت شاهی، میان اعراب پرورش یافت و آداب و رسوم، شیوههای جنگاوری و سبک زندگی آنها را از نزدیک تجربه کرد. سپس به روم فرستاده شد تا از دانش و شیوههای حکمرانی و نظامی رومیان بیاموزد. این تصمیم دربار ساسانی از دو جهت مهم بود:
۱) از نظر سیاسی، سپردن او به اعراب، باعث ایجاد پیوندی عمیق با قبایل عرب شد که بعدها بهسود ساسانیان تمام شد. همچنین، اعزام او به روم، نوعی دیپلماسیِ نهان بود که به ایران امکان میداد تجربهای بیواسطه از قدرتِ رقیب خود داشته باشد.
۲) از نظر فرهنگی، این ماجرا نشانهای از پذیرش ایدههای نو بود. ایران نهتنها از فرهنگ خود پاسداری میکرد، بلکه از تمدنهای دیگر میآموخت، آنها را درونی میساخت و به غنای فرهنگی خود میافزود. بهرام گور، پس از رسیدن به تاج و تخت، همان روحیه گشودگی و پذیرندگی را ادامه داد. در دوران حکومت او، تبادلات فرهنگی میان ایران و جهانِ اطرافش شدت گرفت. این نگاهِ باز و پذیرنده را میتوان در اسطورهها و روایتهای مرتبط با او نیز مشاهده کرد: در منظومۀ «هفت پیکرِ» نظامی، بهرام با هفت زن از هفت ملت ازدواج میکند. این نهتنها نمادی از لذتجویی شخصی نیست، بلکه یک تصویرِ تمثیلی از سیاستِ ساسانیان در تعامل با ملتهای مختلف است. این زنان، که هر یک قصهای از «خرد، عشق و زندگی» را روایت میکنند، بازتابدهندۀ آمیختگی فرهنگی و تبادل اندیشهها میان ایران و سرزمینهای همسایهاند.
🍂 بهرام گور در دوران فرمانرواییاش کوشید، ایران را از رکود بیرون بکشد و با بهرهگیری از آموزههای روم و تجربیات زندگی در میان اعراب، سیاستی تازه در پیش گیرد. این دوره از تاریخ، یکی از نمونههای بارز سیاست تعامل فرهنگی است که در ایران به شکلی مدبرانه اجرا شد.
🔻ماجرای پرورش بهرام و حکومت او نشان میدهد که ایرانِ آن زمان، برخلاف بسیاری از حکومتهای بسته و انزواگرا، بجای طرد ملتهای دیگر، با آنها وارد تعامل میشد و میآموخت. این سیاست موجب شد ایران ساسانی بتواند:
▪️از نقاط قوت رقبا و همسایگان خود آگاه شود و آنها را در ساختار خود بگنجاند؛
▪️پیوندهای فرهنگی و دیپلماتیک گستردهای ایجاد کند که به ثبات و قدرت حکومت کمک میکرد؛
▪️تمدنی چندلایه و غنی را شکل دهد که بر منطقه و جهان تأثیرگذار باشد.
🍂 این اندیشه، نه فقط در دوران باستان، بلکه در سراسر تاریخ ایران قابلمشاهده است. پذیرندگی در برابر فرهنگهای دیگر، چه در دوران باستان و چه در دوران اسلامی، همیشه یکی از ویژگیهای متمایز فرهنگ ایرانی در دوران اوج بودهاست.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 مقابلۀ حافظ و خیام با اسلام (++)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📺 حافظ و یزید؛ عبدی مسلم یا منتقد اسلام؟
📕حافظ و یزید؛ امامِ روشنفکری دینی
📕حافظ و تمسخر شخصیتهای قرآنی
📕یا جام باده یا قصه کوتاه!
📕حافظ و رندی
📕انسانی فراسوی قرآن و مکتب - صمد و صنم نزد حافظ-
📺 تمسخر نمادهای شریعت -مضمونپردازی بیباکانۀ حافظ-
📺 حافظ از غیب خبری نمیدهد
📺 آیا حافظ زرتشتی شدهبود؟
📺 آن شبِ قدری که گویند اهل خلوت امشب است
📻 خیام؛ ناقدی رادیکالتر از روشنفکران ایرانی
📕رازی و خیام: از فرد تا جریانهای اندیشگی
📕خیام؛ خداناباور یا ندانمگرا؟
📕نقد بهمثابه روشنگری (۱ تا ۱۱ | ۱۲ تا ۲۸| ۲۹ تا ۳۴|۳۵ | ۳۶ تا ۴۶)
📕حقیقتگویی خیامیت علیه رازوارگی
📕شرابخواری خیام و تفکر؟
📕هستیشناسی نفی در خیامیت
📕خیام؛ خداناباور یا ندانمگرا؟
📕عمر خیام پرومته ایران
📕آیا کاشف الکل، ملحد و منکر وحی بوده؟
📺 ابن راوندی و زکریای رازی
📺 «مرگ و زندگی» در اندیشۀ خیام
📻 فلسفۀ خیام (یکم) (دوم) (سوم) (چهارم)
.
#نقد_اسلام #ایران #حافظ #خیام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘نقد بهمثابه روشنگری (۵۲)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۱۷)
🔺 این نگاه باز، گشوده و پذیرنده که در سیاستهای بهرام گور جلوهگر شد، در دوره انوشیروان به شکل ساختاریتر و نظاممندتری دنبال شد. اگر بهرام از تجربه زندگی در میان اقوام گوناگون و بهرهگیری از دانش و مهارتهای دیگر ملتها سود جست، انوشیروان این رویکرد را به سطحی بالاتر برد و آن را در سیاستگذاریهای کلان علمی و اداری کشور نهادینه کرد.
🍂 تاسیس مراکزی چون گندیشاپور، که محل تجمع پزشکان، فیلسوفان و دانشمندان از تمدنهای مختلف بود، بازتاب همان سیاست گشودگی و پذیرندگی بود که ساسانیان را از بسیاری از همسایگانشان متمایز میساخت.
🍂 این نظام فکری و ساختار فرهنگی، پس از فروپاشی شاهنشاهی ساسانی، همچنان به حیات خود ادامه داد و در قالب دستگاه اداری خلافت عباسی بازتولید شد. چنانکه خاندان برمکی، که از دل همین سنت ایرانی برخاسته بودند، در قرون نخستین اسلامی، نهتنها سازماندهی اداری خلافت را بر عهده گرفتند، بلکه بنیانگذاران یکی از بزرگترین جنبشهای علمی در تاریخ جهان اسلام شدند.
🍂 این رویکرد که در دورههای پیشااسلامی شکل گرفت و سپس در دوران خلافت عباسی به اوج خود رسید، در سازماندهی نهادهای علمی و ترجمه متون و ایجاد زیرساختهای پژوهشی نقش بسزایی داشت. از این منظر، ورود وزرای ایرانی به دربار عباسی - به ویژه ظهور خاندانهایی چون برمکیان، سهلیان و نوبختیان - نقطه عطفی در انتقال و بروز دانشهای چندگانه از زبانها و فرهنگهای مختلف بود.
🍂 در این جستار، با پرداختن به ابعاد تاریخی، فرهنگی و سازمانی، سعی کردیم تا نشان دهیم که چگونه الگوی ایرانی پذیرش تجارب ملتها، به عنوان نیروی محرکه اصلی جنبش علمی در دوران عباسی ظاهر شد و در نهایت چگونه این الگو توانست تأثیرات بلندمدتی بر ساختارهای علمی و اداری جهان اسلام بگذارد. همچنین به بررسی علل افول این روند و پیامدهای فرهنگی آن پرداخته شد.
🍂 تمدن ایران پیش از ورود اسلام از نظر فرهنگی و اداری به یکی از پیشرفتهترین تمدنهای زمان خود محسوب می شد. شاهان ساسانی با بهرهگیری از تجربههای گذشته، نه تنها در امور نظامی و سیاسی بلکه در زمینههای فرهنگی و علمی نیز الگوهای نوینی را ارائه دادند. از جمله این الگوها، میتوان به دوره انوشیروان اشاره کرد. انوشیروان به عنوان فرمانروایی مدیر و مدبر، سیاستهایی اتخاذ کرد که تکیه بر پذیرش دانشهای متنوع و تعامل با فرهنگهای دیگر را در پی داشت.
🍂 در دوران انوشیروان، نهادهایی همچون دانشگاه گندیشاپو به عنوان مراکز تبادل فرهنگی و علمی شکل گرفتند. این مراکز با دعوت از دانشمندان مختلف، از جمله یونانیان، هندیان و حتی نمایندگان فرهنگهای بومی ایران، فضایی فراهم ساختند که در آن دانش آزادانه دست به دست می شد. این سیستم چندبعدی در پذیرش و انتقال دانش، زمینه نوآوریهای بعدی را فراهم آورد و بعدها الگوی اصلی اداره علمی در دوران اسلامی گردید. توجه داشته باشیم که ساختار این نهادهای علمی کمتر به مدارس یونان و روم شباهت داشتند و در مهد اسلام، یعنی مدینه نیز هیچ خبری از نهادهای تولید علم نبود.
🍂 یکی از مهمترین دستاوردهای تمدن ساسانی، فعالیتهای ترجمهای و نگهداری از دانشهای قدیمی بود. دانشمندان ایرانی با ترجمه متون علمی یونانی و هندی به زبان پهلوی، پایههای نظام علمی را مستحکم کردند. این ترجمهها نه تنها به حفظ آثار بزرگ تمدنهای گذشته کمک کردند بلکه بذرهای اندیشههای نو را در دل جامعه ایرانی نهادینه ساختند.
🍂 این فعالیتهای ترجمهای، نشاندهنده این واقعیت است که ایرانیان همواره در پی کسب دانش از منابع مختلف بودهاند و از محدودیتهای زبانی و فرهنگی فراتر رفتهاند. تجربیات این دورههای پیشااسلامی، به عنوان یک سرمایه فرهنگی، پس از ورود اسلام به ایران، به سرعت مورد بهرهبرداری قرار گرفت و به عنوان سنگ بنای ساختارهای علمی و اداری جدید به کار رفت.
🍂 با پایان صد و اندی سال سکوت علمی دوران محمد، خلفای راشدین و امویان، با برآمدن خلافت عباسی، تغییرات بنیادینی در ساختارهای حکومتی و فرهنگی جهان اسلام به وجود آمد. برخلاف امویان که بیشتر بر فتوحات و گسترش سرزمینها تمرکز داشتند، عباسیان تصمیم گرفتند تا دستگاه دولتی خود را از نو تنظیم کنند. در این میان، تجربه و دانش ایرانیان به عنوان عاملی کارآمد در سازماندهی امور کشور و اداره امور علمی به چشم آمد.
🍂 ورود وزرای ایرانی به دربار عباسی، به ویژه ظهور خاندانی مانند برمکیان، نقطه عطفی در تاریخ خلافت به شمار میآید. این خاندان ایرانی با استفاده از سنتهای پیشین خود در مدیریت اداری و فرهنگی، ساختارهای نوینی را بنا نهادند که باعث تحول در سیستم دولتی و علمی شدند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۱۷)
🔺 این نگاه باز، گشوده و پذیرنده که در سیاستهای بهرام گور جلوهگر شد، در دوره انوشیروان به شکل ساختاریتر و نظاممندتری دنبال شد. اگر بهرام از تجربه زندگی در میان اقوام گوناگون و بهرهگیری از دانش و مهارتهای دیگر ملتها سود جست، انوشیروان این رویکرد را به سطحی بالاتر برد و آن را در سیاستگذاریهای کلان علمی و اداری کشور نهادینه کرد.
🍂 تاسیس مراکزی چون گندیشاپور، که محل تجمع پزشکان، فیلسوفان و دانشمندان از تمدنهای مختلف بود، بازتاب همان سیاست گشودگی و پذیرندگی بود که ساسانیان را از بسیاری از همسایگانشان متمایز میساخت.
🍂 این نظام فکری و ساختار فرهنگی، پس از فروپاشی شاهنشاهی ساسانی، همچنان به حیات خود ادامه داد و در قالب دستگاه اداری خلافت عباسی بازتولید شد. چنانکه خاندان برمکی، که از دل همین سنت ایرانی برخاسته بودند، در قرون نخستین اسلامی، نهتنها سازماندهی اداری خلافت را بر عهده گرفتند، بلکه بنیانگذاران یکی از بزرگترین جنبشهای علمی در تاریخ جهان اسلام شدند.
🍂 این رویکرد که در دورههای پیشااسلامی شکل گرفت و سپس در دوران خلافت عباسی به اوج خود رسید، در سازماندهی نهادهای علمی و ترجمه متون و ایجاد زیرساختهای پژوهشی نقش بسزایی داشت. از این منظر، ورود وزرای ایرانی به دربار عباسی - به ویژه ظهور خاندانهایی چون برمکیان، سهلیان و نوبختیان - نقطه عطفی در انتقال و بروز دانشهای چندگانه از زبانها و فرهنگهای مختلف بود.
🍂 در این جستار، با پرداختن به ابعاد تاریخی، فرهنگی و سازمانی، سعی کردیم تا نشان دهیم که چگونه الگوی ایرانی پذیرش تجارب ملتها، به عنوان نیروی محرکه اصلی جنبش علمی در دوران عباسی ظاهر شد و در نهایت چگونه این الگو توانست تأثیرات بلندمدتی بر ساختارهای علمی و اداری جهان اسلام بگذارد. همچنین به بررسی علل افول این روند و پیامدهای فرهنگی آن پرداخته شد.
🍂 تمدن ایران پیش از ورود اسلام از نظر فرهنگی و اداری به یکی از پیشرفتهترین تمدنهای زمان خود محسوب می شد. شاهان ساسانی با بهرهگیری از تجربههای گذشته، نه تنها در امور نظامی و سیاسی بلکه در زمینههای فرهنگی و علمی نیز الگوهای نوینی را ارائه دادند. از جمله این الگوها، میتوان به دوره انوشیروان اشاره کرد. انوشیروان به عنوان فرمانروایی مدیر و مدبر، سیاستهایی اتخاذ کرد که تکیه بر پذیرش دانشهای متنوع و تعامل با فرهنگهای دیگر را در پی داشت.
🍂 در دوران انوشیروان، نهادهایی همچون دانشگاه گندیشاپو به عنوان مراکز تبادل فرهنگی و علمی شکل گرفتند. این مراکز با دعوت از دانشمندان مختلف، از جمله یونانیان، هندیان و حتی نمایندگان فرهنگهای بومی ایران، فضایی فراهم ساختند که در آن دانش آزادانه دست به دست می شد. این سیستم چندبعدی در پذیرش و انتقال دانش، زمینه نوآوریهای بعدی را فراهم آورد و بعدها الگوی اصلی اداره علمی در دوران اسلامی گردید. توجه داشته باشیم که ساختار این نهادهای علمی کمتر به مدارس یونان و روم شباهت داشتند و در مهد اسلام، یعنی مدینه نیز هیچ خبری از نهادهای تولید علم نبود.
🍂 یکی از مهمترین دستاوردهای تمدن ساسانی، فعالیتهای ترجمهای و نگهداری از دانشهای قدیمی بود. دانشمندان ایرانی با ترجمه متون علمی یونانی و هندی به زبان پهلوی، پایههای نظام علمی را مستحکم کردند. این ترجمهها نه تنها به حفظ آثار بزرگ تمدنهای گذشته کمک کردند بلکه بذرهای اندیشههای نو را در دل جامعه ایرانی نهادینه ساختند.
🍂 این فعالیتهای ترجمهای، نشاندهنده این واقعیت است که ایرانیان همواره در پی کسب دانش از منابع مختلف بودهاند و از محدودیتهای زبانی و فرهنگی فراتر رفتهاند. تجربیات این دورههای پیشااسلامی، به عنوان یک سرمایه فرهنگی، پس از ورود اسلام به ایران، به سرعت مورد بهرهبرداری قرار گرفت و به عنوان سنگ بنای ساختارهای علمی و اداری جدید به کار رفت.
🍂 با پایان صد و اندی سال سکوت علمی دوران محمد، خلفای راشدین و امویان، با برآمدن خلافت عباسی، تغییرات بنیادینی در ساختارهای حکومتی و فرهنگی جهان اسلام به وجود آمد. برخلاف امویان که بیشتر بر فتوحات و گسترش سرزمینها تمرکز داشتند، عباسیان تصمیم گرفتند تا دستگاه دولتی خود را از نو تنظیم کنند. در این میان، تجربه و دانش ایرانیان به عنوان عاملی کارآمد در سازماندهی امور کشور و اداره امور علمی به چشم آمد.
🍂 ورود وزرای ایرانی به دربار عباسی، به ویژه ظهور خاندانی مانند برمکیان، نقطه عطفی در تاریخ خلافت به شمار میآید. این خاندان ایرانی با استفاده از سنتهای پیشین خود در مدیریت اداری و فرهنگی، ساختارهای نوینی را بنا نهادند که باعث تحول در سیستم دولتی و علمی شدند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘نقد بهمثابه روشنگری (۵۱)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۱۶)
🍂 اگر در دوران انوشیروان، دانشگاه گندیشاپور نمادِ این گشودگی بهسوی دانشِ جهانی بود، در دوران برمکیان و وزرای ایرانیِ عباسیان، این…
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تکبعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۱۶)
🍂 اگر در دوران انوشیروان، دانشگاه گندیشاپور نمادِ این گشودگی بهسوی دانشِ جهانی بود، در دوران برمکیان و وزرای ایرانیِ عباسیان، این…