Telegram
نقدآگین
ماده ۶۰۸ قانون مجازات اسلامی ایران به توهین ساده (مانند فحاشی یا استفاده از الفاظ رکیک) اشاره دارد که اگر به حد قذف (اتهام زنا) نرسد، مجازاتی مانند شلاق تا ۷۴ ضربه یا جریمه نقدی ۵۰,۰۰۰ تا ۱,۰۰۰,۰۰۰ ریال دارد. این ماده میتواند برای پیگیری توهین به نمادهای ملی (مانند شاهنامه) استفاده شود، بهویژه اگر با کمک روانشناسان، آسیب فرهنگی آن اثبات شود. این قانون نشاندهنده ابزار حقوقی برای مقابله با تحقیر هویت ملی است.
.
زبان عربی در الجزایر زبان رسمی و بخش کلیدی هویت ملی و فرهنگی این کشور است. اما در تاریخ معاصر، بهویژه در دوره استعمار فرانسه (1830–1962)، زبان عربی بهشدت مورد تحقیر و سرکوب قرار گرفت. استعمارگران فرانسوی زبان فرانسه را بهعنوان زبان رسمی آموزش، اداره و فرهنگ تحمیل کردند و زبان عربی را به حاشیه راندند، آن را «عقبمانده» یا «غیرمتمدن» جلوه دادند. تحقیر زبان عربی در دوره استعمار، مشابه توهین به شاهنامه در ایران، نمونهای از تخریب هویت فرهنگی است که به بیگانگی نسل جوان، کاهش انسجام اجتماعی و بحرانهای روانی منجر شد. این روند در الجزایر به مقاومت ملی انجامید، اما هزینههای اجتماعی و فرهنگی آن (مانند از دست دادن سواد عربی در نسلهای میانی) تا دههها باقی ماند.
.
روانشناسی شناختی نشان میدهد که هویت روشن، رفتار را با ارزشها همسو میکند؛ مثلاً ورزشکاری که خود را ورزشکار میداند، با تمرین منظم و رژیم سالم، هویتش را تقویت میکند. این همسویی، اعتماد به نفس و موفقیت را افزایش میدهد و در سطح جمعی، جوامع با هویت قوی (مانند ژاپن پس از جنگ) با احترام به میراث فرهنگی، انسجام اجتماعی و پیشرفت را تضمین میکنند (Erikson, 1968).
📘در دفاع از آزادیِ ابتذال
🔸 اینکه برای مواجهه با یک طنزپردازِ بعضا بد-دهن و مبتذلِ تشنۀ دیدهشدن، به حکومتی که بنیادش بر سانسور و تخفیف و توهین و تحقیرِ نمادهای ملی و تاریخیِ ایران، حتی تا سطحِ سفرۀ هفتسینِ نوروز، است، رجوع کنید، از حماقتهاییست که فقط از بخشی از ما ایرانیانِ اسلامزده برمیآید.
🔸بالاترین توهین، ارزشِ پشکلشدۀ پول ملی و آمار خط فقر و بالا بودنِ یک دین و مذهب و یک صنف بر دوشِ ۹۰ میلیون ایرانیست، و همین «قانونِ مجازات اسلامی» که میخواهید بدان رجوع کنید، و بالای ۷ میلیون فراری از کشور، که صفی بلند برای پیوستن به آنها در انتظارند. بجای اینکه بازیِ دینخویانِ نابردبار در مواجهه با نقد و تمسخر را تکرار کنید، بکوشید کمی حساسیت و شرافتِ مردۀ خود را زنده کنید.
.
#حکومت_اسلامی #نقد_فرهنگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔷محمد صدر (عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام):
☄️با این جنگ مشخص شد که پیمان استراتژیک با روسیه کشک است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
اطلاعات مراکز پدافندی کشور را روسیه به اسرائیل داده بود
☄️با این جنگ مشخص شد که پیمان استراتژیک با روسیه کشک است.
.
#حکومت_اسلامی #روسیه #روشیعه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📺 آبلوموف؛ در بابِ تنبلی شدید (+) 🍂 میتوانید کتاب آبلوموف را با صدای حسن همایی در تمامی پلتفرمهای کتاب صوتی بشنوید، از جمله فیبیدو (اینجا). . #معرفی_کتاب #نقد_کتاب #رمان #روسیه #ادبیات_روسیه #تنبلی #مسئولیتپذریری #خوشگذرانی ➖➖➖ 🌾@Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 زمان چطور از دستمون در میره؟ (+)
— درسی برای زندگی بهتر از پینک فلوید و رمان ابلوموف
🔸ترانهی «Time» از پینک فلوید به ما یادآوری میکنه که اگه غافل باشیم، زندگی و فرصتها از دستمون میره. شخصیت ابلوموف در رمانش میپرسه: «چه زمانی باید زندگی کرد؟» بیایید با هم بررسی کنیم که چطور میتونیم زمان را درک کنیم و مدیریت کنیم تا زندگی بهتری رو تجربه کنیم. این فقط یک معرفی کتاب یا موسیقی نیست؛ این یک سفر هیجانانگیز به دنیای یک کتاب و یک ترانه است!
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— درسی برای زندگی بهتر از پینک فلوید و رمان ابلوموف
🔸ترانهی «Time» از پینک فلوید به ما یادآوری میکنه که اگه غافل باشیم، زندگی و فرصتها از دستمون میره. شخصیت ابلوموف در رمانش میپرسه: «چه زمانی باید زندگی کرد؟» بیایید با هم بررسی کنیم که چطور میتونیم زمان را درک کنیم و مدیریت کنیم تا زندگی بهتری رو تجربه کنیم. این فقط یک معرفی کتاب یا موسیقی نیست؛ این یک سفر هیجانانگیز به دنیای یک کتاب و یک ترانه است!
.
#زیستروان #نقد_کتاب#ادبیات #رمان #خودشناسی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 خاک بر سر کدام ایرانی؟
— در حاشیه سخنان دیروز علی خامنهای
🎙#مهدی_نصیری
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— در حاشیه سخنان دیروز علی خامنهای
🎙#مهدی_نصیری
🔸در این ویدیو، به تحلیل سخنان آیتالله خامنهای پرداخته میشود که در آن، وی از حضور یک ایرانی در نشستی با آمریکاییها برای تصمیمگیری در مورد آینده ایران پس از جمهوری اسلامی انتقاد کرده است. در ادامه، به تاریخچه جمهوری اسلامی و رویکرد رهبران آن به ایرانگرایی پرداخته میشود و به این نکته اشاره میگردد که آیتالله خمینی از اشغال ایران توسط متفقین و اخراج رضاشاه ابراز شادی کرده بود. سپس، به رویکرد جمهوری اسلامی در انکار ملت ایران و تکیه بر مفهوم «امت» اشاره شده و به این موضوع پرداخته میشود که چگونه ثروت ایران صرف نیروهای شورشی در کشورهای دیگر شده است. در بخش دیگری از ویدیو، به تقبیح ملیگرایی و ایرانگرایی توسط آیتالله خمینی و تکفیر دکتر مصدق به دلیل ملیگرایی او پرداخته میشود. در پایان، به این موضوع پرداخته میشود که اگر قرار باشد ایرانی نفرین شود، باید به سراغ چه کسانی رفت و به نقش جمهوری اسلامی در ویرانی ایران و آوارگی میلیونها ایرانی اشاره میشود.
.
#حکومت_اسلامی #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
ترامپ مصاحبهی علی مطهری رو که گفته بود ما از اول قصد تولید بمب هستهای رو داشتیم تو اکانت خودش قرار داده...
در کنار تمام رویدادهایی که داره رخ میده و من فعلا در گروه در موردشون صحبت کردم، این کار ترامپ میتونه یک مرحله گمانهزنیهام در مورد رخداد نظامی تقویت کنه.
فعلا باید دید نتیجهی نشست فردا با E3 چه خواهدشد، هرچند که رهبر جمهوری اسلامی تکلیف رو روشن کرده براشون ولی تلاش آخر هم برای خرید وقت 6 ماهه ممکنه انجام بدن.
https://truthsocial.com/@realDonaldTrump/posts/115084661083955420
🌾 @Naqdagin | @daneshagahi
در کنار تمام رویدادهایی که داره رخ میده و من فعلا در گروه در موردشون صحبت کردم، این کار ترامپ میتونه یک مرحله گمانهزنیهام در مورد رخداد نظامی تقویت کنه.
البته همونطور که در گروه هم توضیح دادم، این بار خیلی متفاوت خواهد بود، اگر رخ بدهد.
فعلا باید دید نتیجهی نشست فردا با E3 چه خواهدشد، هرچند که رهبر جمهوری اسلامی تکلیف رو روشن کرده براشون ولی تلاش آخر هم برای خرید وقت 6 ماهه ممکنه انجام بدن.
https://truthsocial.com/@realDonaldTrump/posts/115084661083955420
.➖➖➖
#حکومت_اسلامی
🌾 @Naqdagin | @daneshagahi
فرق است بین شوخی و توهین
خیامِ «بی همه چیز»؟
فردوسیِ … ؟ روی «بیناموس» صدای بوق گذاشته شده.
اون عزیزان که دستشون از دنیا کوتاهه، دِینشون رو به «ایران» ادا کردند و رفتند. ما چه کردیم با میراثِ اونها؟ جز اینکه باید میخوندیم و نخوندیم؟ جز اینکه باید به فرزندانمون یاد میدادیم و ندادیم؟ جز اینکه باید حداقل از آن مراقبت کنیم شاید که روزی نسلی قدردانتر از ما پیدا بشه و بهتر از ما به جهانیان معرفیش کنه؟
همه جای دنیا اساطیرشون رو روی سرشون میگذارن، در اروپا موزهها پُر هستن از بچه مدرسهایهایی که معلمهاشون با چه شور و حرارتی از تاریخ و اساطیرشون براشون صحبت میکنن و بچهها پلک نمیزنن.
بله شوخی میکنن، ولی توهین؟ اون هم به این شکل؟ اون هم در کشوری که تمام اساطیرش شدن چند کتاب، و اون چند کتاب هم در اکثر خونهها رفتن کنج طاقچه؟ کشوری که بخش زیادی از میراث فرهنگی، هنری و تاریخیش رو به یغما بردن؟ کم تبر خورده فرهنگ ایران؟
#adam_hesabiha
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
خیامِ «بی همه چیز»؟
فردوسیِ … ؟ روی «بیناموس» صدای بوق گذاشته شده.
اون عزیزان که دستشون از دنیا کوتاهه، دِینشون رو به «ایران» ادا کردند و رفتند. ما چه کردیم با میراثِ اونها؟ جز اینکه باید میخوندیم و نخوندیم؟ جز اینکه باید به فرزندانمون یاد میدادیم و ندادیم؟ جز اینکه باید حداقل از آن مراقبت کنیم شاید که روزی نسلی قدردانتر از ما پیدا بشه و بهتر از ما به جهانیان معرفیش کنه؟
همه جای دنیا اساطیرشون رو روی سرشون میگذارن، در اروپا موزهها پُر هستن از بچه مدرسهایهایی که معلمهاشون با چه شور و حرارتی از تاریخ و اساطیرشون براشون صحبت میکنن و بچهها پلک نمیزنن.
بله شوخی میکنن، ولی توهین؟ اون هم به این شکل؟ اون هم در کشوری که تمام اساطیرش شدن چند کتاب، و اون چند کتاب هم در اکثر خونهها رفتن کنج طاقچه؟ کشوری که بخش زیادی از میراث فرهنگی، هنری و تاریخیش رو به یغما بردن؟ کم تبر خورده فرهنگ ایران؟
#adam_hesabiha
📕در دفاع از آزادیِ ابتذال
📺 بسی رنج بردیم...
.
#چپ_فرهنگی #ابتذال_فرهنگی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
1️⃣ خشم در برابر فلان کمدین، خشمی شخصی نیست. خشمی تاریخی است. خشم علیه یک جریان است. جریانی که نیمقرن، از نوعی «آزادی بیان یکجانبه» برای توهین به فرهنگ و تاریخ ایران بهرهمند شده و هر چه خواسته علیه ایراندوستیِ ایرانیان گفته و نوشته و لگدش را زده و شیتیلش را هم گرفته؛ اما مخالفین این جریان (یعنی ایراندوستان) از آزادی مشابه بینصیب بودهاند؛ رسانه هم نداشتند و بودجه هم نداشتند و خشم را انبار کردند. آدم با خشمی انباشته، معلوم است که حالش ناخوش میشود و با هر ضربهای، بههم میریزد.
2️⃣ کسی که این خشم را تقبیح میکند، این خشم را نفهمیده. وقتی کسی خشم مردم را به عنوان «تعصب» یا «مقدسگرایی» تقبیح میکند، درواقع به نفع همان جریان توهینکننده عمل میکند؛ چون بدون درک زمینههای اجتماعی و تاریخی، مردم را سرزنش میکند. خشمی بهحق است و نمیتوانیم با کلینویسیهایی مثل این که "خشم ایرانگرایان، بازتولید تعصبات مذهبیون است" قصه را تحریف کنیم. این حرفها مغالطهآلودند. مغلطهگر، مثل «یار کمکی» آمده و میخواهد کار کمدین را تکمیل کند!
3️⃣ این پیشفرض عجیب که «از شوخی نباید رنجید» عمیقا مخرب است. اصلا همین پیشفرض، ضد آزادی است. چرا؟ چون رنجش مخاطب، بخشی از آزادی مخاطب است. مخاطب بدون «ترس از سرزنش» باید بگوید که "ناراحت شدم". کمدین میخواهد آزاد باشد که حرفش را هر چه هست و در هر سطحی بزند. درست است و کسی که آزادمنش است، آزادی کمدین را بدون قیدوشرط میخواهد. اما این آزادی دهههاست که ناقص مانده. آزادی ناقص و رانتی و مشکوک، اصلا آزادی نیست. باید واکنش مردم را هم تحمل کنند. آزادی مخاطب را تحمل کنند. و آزادی همه را تحمل کنند.
✍🏻 #معین_دهاز
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @TahlilZamane
2️⃣ کسی که این خشم را تقبیح میکند، این خشم را نفهمیده. وقتی کسی خشم مردم را به عنوان «تعصب» یا «مقدسگرایی» تقبیح میکند، درواقع به نفع همان جریان توهینکننده عمل میکند؛ چون بدون درک زمینههای اجتماعی و تاریخی، مردم را سرزنش میکند. خشمی بهحق است و نمیتوانیم با کلینویسیهایی مثل این که "خشم ایرانگرایان، بازتولید تعصبات مذهبیون است" قصه را تحریف کنیم. این حرفها مغالطهآلودند. مغلطهگر، مثل «یار کمکی» آمده و میخواهد کار کمدین را تکمیل کند!
3️⃣ این پیشفرض عجیب که «از شوخی نباید رنجید» عمیقا مخرب است. اصلا همین پیشفرض، ضد آزادی است. چرا؟ چون رنجش مخاطب، بخشی از آزادی مخاطب است. مخاطب بدون «ترس از سرزنش» باید بگوید که "ناراحت شدم". کمدین میخواهد آزاد باشد که حرفش را هر چه هست و در هر سطحی بزند. درست است و کسی که آزادمنش است، آزادی کمدین را بدون قیدوشرط میخواهد. اما این آزادی دهههاست که ناقص مانده. آزادی ناقص و رانتی و مشکوک، اصلا آزادی نیست. باید واکنش مردم را هم تحمل کنند. آزادی مخاطب را تحمل کنند. و آزادی همه را تحمل کنند.
✍🏻 #معین_دهاز
📕در دفاع از آزادیِ ابتذال
📕تفاوت شوخی و توهین
📺 بسی رنج بردیم...
.
#چپ_فرهنگی #ابتذال_فرهنگی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @TahlilZamane
Telegram
نقدآگین
📺 بسی رنج بردیم...
ترانه: سحرقیز
خواننده: ai
📕در دفاع از آزادیِ ابتذال
.
#بوقت_آواز
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
ترانه: سحرقیز
خواننده: ai
📕در دفاع از آزادیِ ابتذال
.
#بوقت_آواز
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 یاوهگوییهای سعید لیلاز درباره ایران باستان
🔸در مقالهای با عنوانِ «سعید لیلاز و افسانههای یونانی: بازخوانی حقیقت کمبوجیه، خشایارشا و ساسانیان» به قلم نویسندۀ مهمان #نیما_کیانی، در پست بعد، به این ادعاها پرداخته میشود.
🔸شما نیز اگر متنی در نقدِ مباحث روز (در حوزۀ ادیان و یا فرهنگ و تاریخ) نگاشتهاید، میتوانید به آیدی جناب اشکان (موجود در بیوی کانال نقدآگین)، مطلبِ خود را ارسال نمایید. پس از بررسی و در صورت تایید، بعد از ویراستریهای لازم، مطلب شما در نقدآگین نشر خواهد شد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸در مقالهای با عنوانِ «سعید لیلاز و افسانههای یونانی: بازخوانی حقیقت کمبوجیه، خشایارشا و ساسانیان» به قلم نویسندۀ مهمان #نیما_کیانی، در پست بعد، به این ادعاها پرداخته میشود.
🔸شما نیز اگر متنی در نقدِ مباحث روز (در حوزۀ ادیان و یا فرهنگ و تاریخ) نگاشتهاید، میتوانید به آیدی جناب اشکان (موجود در بیوی کانال نقدآگین)، مطلبِ خود را ارسال نمایید. پس از بررسی و در صورت تایید، بعد از ویراستریهای لازم، مطلب شما در نقدآگین نشر خواهد شد.
.
#چپ_فرهنگی #ابتذال_فرهنگی #استمرارطالبان #ایرانستیزان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘سعید لیلاز و افسانههای یونانی
— بازخوانی حقیقت کمبوجیه، خشایارشا و ساسانیان
(۱)
✍🏻 #نیما_کیانی
پیشگفتار
تاریخ ایرانِ کهن، از هخامنشیان تا ساسانیان، آیینهای است که فراز و فرودهای فرهنگیِ مردمی سرسخت را بازمیتاباند؛ مردمی که با همهی کشورگشاییها و شاهنشاهی بر سرزمینهای پهناور، تنها به تسخیر ملتها بسنده نکردند، بلکه با گرامیداشت فرهنگها و باورهای دیگران، تمدنی ژرف و فرهمند آفریدند. با این همه، یونانیانِ کینهتوز دیروز و برخی روشنفکران دژآگاه امروز، همچون سعید لیلاز، از روی نادانی یا سودجویی، کوشیدهاند این تاریخ را با انگهایی ناروا، چون دیوانگیِ شاهان یا فروکاستنِ فرهنگِ پُربارِ هخامنشی به دیوانگی و ساسانی به فرمان های خشکِ شریعت، باژگونه جلوه دهند.
این نوشتار، با استناد به سندهای استوار تاریخی و باستانشناسی، از جمله پژوهشهای پی بر بریان، امیرمهدی بدیع و علیرضا شاهپور شهبازی، به واکاوی این اتهامات میپردازد و نشان میدهد که اندیشه و سبک زندگی بالندۀ پویا و چندفرهنگیِ ایرانیان، از ایده های پهلوانی رستم گونه تا مدارای دربار ساسانی، فراسوی فقه و سیاست، آرمانهای آزادگی، دادگری و راستکرداری را پاس داشته است. این بازخوانی، نه تنها پاسخی است به کژنمایی های تاریخ نگاران، بلکه فراخوانی است برای بازنگری و بازشناسی کیستی راستین ایرانی؛ میراثی که در گذرِ سدهها، با همهی تیرگیافکنیها، چراغِ فرهنگِ این سرزمین را فروزان نگاه داشته است.
بهره یکم)
هرگاه قومی به دست قوم دیگر به زیر کشیده شود، ای بسا که به افسانهسرایی روی آورد. مصریان که کمبوجیه در سال ۵۲۵ پیش از زایش مسیح، سرزمینشان را به زیر یوغ کشید، داستانهایی بافتند تا غرورِ درهمشکستهشان را مرهم نهند. یونانیان نیز که کینهی ایرانیان در پوست و استخوانشان ریشه دوانده بود، هر پیروزی ایران را در پردهای از ریشخند و خوارداشت پیچیدند. از نگاهِ روانشناسیِ کشورداری، این رویکرد پذیرفتنی است: ملتی که در میدانِ نبرد تابِ ایستادگی در برابر کشورگشا را ندارد، قلم و زبان را به جنگ میفرستد.
ولی پرسش اینجاست: چگونه است که پس از دو هزار و پانصد سال، هنوز برخی از ایرانیان همان افسانههای دشمنان را با شور و شیدایی بازمیگویند و چهره نیاکان خویش را میآلایند؟ چرا سعید لیلاز، که خود را روشنفکر میخواند، گزارشهای هرودوت یونانی را چون سخن آسمانی میپذیرد و کمبوجیه را دیوانهای مینمایاند که گویا خرد با سرش بیگانه است؟ این نه واکاوی خردمندانه، که خودزنی فرهنگی است؛ خنجری تیز که به ریشههای هویت ایرانی فرومیرود و بنیانهای کیستی ما را در روزگار نو زخمگین می سازد.
این کژنمایی تاریخی و فرهنگی، اما با بینشِ ژرف و روشن بینی پژوهندگانِ راستی پژوهی چون پیر بریان هویدا میگردد. در کتاب "تاریخ شاهنشاهی هخامنشی"، او با ژرفنگری کممانندی، نوشتههای یونانیان را میکاود و آشکار میسازد که نوشتههای هرودوت بیش از آنکه حقیقت های تاریخی را بازتابانند، آکنده از کینهتوزی و ریشخندهای دشمنانهاند. بریان نشان میدهد که این روایتها بازتاب ترس و کینه شکستخوردگان است - و بازگویی آنها امروز نه نشانه دانایی، که بندگی اندیشگی و خیانت به میراث کهن است:
🔺این سخن، کلید ماجراست. هرودت، که در روزگار جنگهای پارسیان و یونانیان قلم میزد، نه تاریخنگاری بییکسو، که مبلغی با نگرش ستیزه جو و دشمن خو بود. او و همتایانش هرچه توانستند علیه پارسیان گفتند و نوشتند تا کشورگشایان خاور را در چشم جهانیان خوار بدارند و پست بنمایانند. پس چرا سعید لیلاز باید این داستانهای کینآلود را طوطی وار بازگوید؟ چرا باید پیشینهی ایران را از روزن دیدِ بیگانگان بدخواه بنگرد و به فرزندانِ این سرزمین فرادهد؟
نمونه آشکار این کژگویی و کژنویسی، داستان گاو اپیس است؛ گاوی که مصریان به قداست و سپندینگی آن باور داشتند. هرودت در تواریخ خود ادعا میکند:
پیر بریان، با دستاویزِ یافتههای باستانشناسی، این افسانه را واژگون میسازد و نشان میدهد که کمبوجیه نه تنها به آیینهای مصری را خوار نداشت، بلکه آنها را گرامی نیز داشت:
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— بازخوانی حقیقت کمبوجیه، خشایارشا و ساسانیان
(۱)
✍🏻 #نیما_کیانی
پیشگفتار
تاریخ ایرانِ کهن، از هخامنشیان تا ساسانیان، آیینهای است که فراز و فرودهای فرهنگیِ مردمی سرسخت را بازمیتاباند؛ مردمی که با همهی کشورگشاییها و شاهنشاهی بر سرزمینهای پهناور، تنها به تسخیر ملتها بسنده نکردند، بلکه با گرامیداشت فرهنگها و باورهای دیگران، تمدنی ژرف و فرهمند آفریدند. با این همه، یونانیانِ کینهتوز دیروز و برخی روشنفکران دژآگاه امروز، همچون سعید لیلاز، از روی نادانی یا سودجویی، کوشیدهاند این تاریخ را با انگهایی ناروا، چون دیوانگیِ شاهان یا فروکاستنِ فرهنگِ پُربارِ هخامنشی به دیوانگی و ساسانی به فرمان های خشکِ شریعت، باژگونه جلوه دهند.
این نوشتار، با استناد به سندهای استوار تاریخی و باستانشناسی، از جمله پژوهشهای پی بر بریان، امیرمهدی بدیع و علیرضا شاهپور شهبازی، به واکاوی این اتهامات میپردازد و نشان میدهد که اندیشه و سبک زندگی بالندۀ پویا و چندفرهنگیِ ایرانیان، از ایده های پهلوانی رستم گونه تا مدارای دربار ساسانی، فراسوی فقه و سیاست، آرمانهای آزادگی، دادگری و راستکرداری را پاس داشته است. این بازخوانی، نه تنها پاسخی است به کژنمایی های تاریخ نگاران، بلکه فراخوانی است برای بازنگری و بازشناسی کیستی راستین ایرانی؛ میراثی که در گذرِ سدهها، با همهی تیرگیافکنیها، چراغِ فرهنگِ این سرزمین را فروزان نگاه داشته است.
بهره یکم)
هرگاه قومی به دست قوم دیگر به زیر کشیده شود، ای بسا که به افسانهسرایی روی آورد. مصریان که کمبوجیه در سال ۵۲۵ پیش از زایش مسیح، سرزمینشان را به زیر یوغ کشید، داستانهایی بافتند تا غرورِ درهمشکستهشان را مرهم نهند. یونانیان نیز که کینهی ایرانیان در پوست و استخوانشان ریشه دوانده بود، هر پیروزی ایران را در پردهای از ریشخند و خوارداشت پیچیدند. از نگاهِ روانشناسیِ کشورداری، این رویکرد پذیرفتنی است: ملتی که در میدانِ نبرد تابِ ایستادگی در برابر کشورگشا را ندارد، قلم و زبان را به جنگ میفرستد.
ولی پرسش اینجاست: چگونه است که پس از دو هزار و پانصد سال، هنوز برخی از ایرانیان همان افسانههای دشمنان را با شور و شیدایی بازمیگویند و چهره نیاکان خویش را میآلایند؟ چرا سعید لیلاز، که خود را روشنفکر میخواند، گزارشهای هرودوت یونانی را چون سخن آسمانی میپذیرد و کمبوجیه را دیوانهای مینمایاند که گویا خرد با سرش بیگانه است؟ این نه واکاوی خردمندانه، که خودزنی فرهنگی است؛ خنجری تیز که به ریشههای هویت ایرانی فرومیرود و بنیانهای کیستی ما را در روزگار نو زخمگین می سازد.
این کژنمایی تاریخی و فرهنگی، اما با بینشِ ژرف و روشن بینی پژوهندگانِ راستی پژوهی چون پیر بریان هویدا میگردد. در کتاب "تاریخ شاهنشاهی هخامنشی"، او با ژرفنگری کممانندی، نوشتههای یونانیان را میکاود و آشکار میسازد که نوشتههای هرودوت بیش از آنکه حقیقت های تاریخی را بازتابانند، آکنده از کینهتوزی و ریشخندهای دشمنانهاند. بریان نشان میدهد که این روایتها بازتاب ترس و کینه شکستخوردگان است - و بازگویی آنها امروز نه نشانه دانایی، که بندگی اندیشگی و خیانت به میراث کهن است:
«جانبداری آگاهانهای که علیه کمبوجیه وجود دارد، موجب میشود در درستی روایت هرودت درباره او تردید کنیم.» (جلد اول، ترجمه فارسی، ص ۲۸۷)
🔺این سخن، کلید ماجراست. هرودت، که در روزگار جنگهای پارسیان و یونانیان قلم میزد، نه تاریخنگاری بییکسو، که مبلغی با نگرش ستیزه جو و دشمن خو بود. او و همتایانش هرچه توانستند علیه پارسیان گفتند و نوشتند تا کشورگشایان خاور را در چشم جهانیان خوار بدارند و پست بنمایانند. پس چرا سعید لیلاز باید این داستانهای کینآلود را طوطی وار بازگوید؟ چرا باید پیشینهی ایران را از روزن دیدِ بیگانگان بدخواه بنگرد و به فرزندانِ این سرزمین فرادهد؟
نمونه آشکار این کژگویی و کژنویسی، داستان گاو اپیس است؛ گاوی که مصریان به قداست و سپندینگی آن باور داشتند. هرودت در تواریخ خود ادعا میکند:
کمبوجیه، در اوج جنون و دیوانگی، این گاو را از پای درآورد و آیینهای مصریان را به ناروا خوار انگاشت؛ روایتی که کمبوجیه را پادشاهی دیوخو و گسسته خرد می نمایند، بیپروا در برابر مقدسات.
پیر بریان، با دستاویزِ یافتههای باستانشناسی، این افسانه را واژگون میسازد و نشان میدهد که کمبوجیه نه تنها به آیینهای مصری را خوار نداشت، بلکه آنها را گرامی نیز داشت:
«سنگنوشتههای مصری و لوحههای بهجایمانده از خاکسپاریِ اپیس گواهی میدهند که این گاو نه به دستِ کمبوجیه کشته شد و نه ناسزایی روا داشته شد؛ بلکه، شاهنشاهِ پارسی به آیینِ رسمی و با سپاسداری از باورهای مصریان، در آیینِ خاکسپاری آن انباز گشت.» (همان، برگ ۲۹۴)
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘سعید لیلاز و افسانههای یونانی
— بازخوانی حقیقت کمبوجیه، خشایارشا و ساسانیان
(۲)
✍🏻 #نیما_کیانی
این گواهی، سیلی سنگینی است بر چهره روایت دروغین هرودت. پادشاهی که با آیین و شکوه در خاکسپاری گاو سپند مصریان حاضر میشود، چگونه میتواند دیوانهای ددمنش و گسسته خرد باشد که به همه سنت ها پشت پا میزند؟ این پادگویی آشکار، پرده از رخسار کژنویسی تاریخی برمی دارد.
کمبوجیه، ناساز با آنچه یونانیان کژنویس و همپیمان های امروزین شان ــ چون لیلاز ــ ادعا میکنند، سیاستمداری بود آگاه که میدانست فرمانروایی بر شاهنشاهی بزرگ هخامنشی جز با ارج نهادن به فرهنگ و باورهای مردمان شکستخورده شدنی نیست. همان راه و روشی که کوروش بزرگ در بابل پیش گرفت و استوانهی جاودانش گواه راستین آن است. پس چگونه میتوان پذیرفت که کمبوجیه ناگهان خرد از کف نهاده و سپندینههای مصریان را هیچ انگاشته است؟
این اتهام جنون و دیوانگی، بیش و پیش از آنکه نمایانگر حقیقت تاریخی باشد، ابزاری بود سیاستزده و تبلیغاتی. نخست، برای آلودنِ چهرهی گشورگشایی که مصر را به زانو درآورد و غرورِ دیرینه و فرعونی این سرزمین را درهم شکست؛ و دوم، رزمافزاری در دستِ مغانِ مصری که با آمدنِ کمبوجیه، بخشی از برتریها و داراییهای نیایشگاههایشان کاسته شده بود. اینان، که سرَوَری دیرپایشان در خطر فروپاشی بود، به بدگویی روی آوردند و چهرهی شهریار پارسی را در هالهای از دیوانگی و خردباختگی، پوشاندند و کوشیدند شکست خویش را با نیرنگِ گفتار جبران کنند.
پیر بریان به روشنی نشان میدهد که بسیاری از روایتهای یونانی دربارهی کمبوجیه، نه بازگفت بییکسوی تاریخ، که پژواکی است از تبلیغاتِ نیایشگاهی در مصر؛ تبلیغاتی که کاهنان برکنارشده ساختند و سپس، به قلمِ یونانیانی چون هرودوت، در تاریخ جاودانه شد. به گفتهی او:
و این سخن، سوای آن دستهای پنهانی است که حتی در درونِ کاخهای هخامنشی نیز کوشیدند چهرهی کمبوجیه را بیالایند و از او فرّهزدایی کنند. اکنون به ژرفا بنگریم: این بازیِ سیاسانه که بذر آن دو هزار و پانصد سال پیش کاشته شد، هنوز بر زبانِ امثالِ لیلاز میگردد. و این دیگر نادانیِ ساده نیست، که خیانتِ آشکار به هویّتِ ملیی ایرانیان است.
لیلاز و هماندیشانش، چون آینهای شکسته، تنها بازتابدهندهی همان دروغهای کهنهی کاهنانِ مصری هستند-آنان که نه بینشِ تاریخی که کینتوزیِ سیاسی را پیشه کردهاند. سخنپراکنی ایشان، گویی خنجری است زهرآگین که نه بر پیکر کمبوجیه، که بر پیکرهی تاریخ ایرانزمین فرود میآید. آیا اینان نمیدانند که با بازگوییِ دروغهای هماوردان دیرین، آب به آسیابِ تاریخسازی بیگانگان میریزند؟ یا خود نیز آگاهانه در این دسیسه فرهنگی دست دارند؟
اما چرا این اتهامهای ناروا چنین پایدار ماندند؟ زیرا یونانیان قلم به دست داشتند و تاریخ را به سود خویش نگاشتند. هرودوت و هماندیشان، با زبانی فریبنده نزد باختریان، پارسیان را دیوانه و خونریز و ددمنش نمایاندند. این «ادبیات سیاهنمایانه» - چنانکه بریان میخواندش- چنان ریشه دواند که تا امروز در نوشتهها و گفتارها بازتاب مییابد. لیلاز نیز از همان کسان است که این روایتها را بیهیچ واکاوی یا جستوجویی بازمیگوید؛ گویی از یاد برده که کار تاریخنگاری، تنها بازگفتن سخنان هرودوت نیست.
بریان راه راستین را نشان میدهد:
بهره دوم: بازخوانی اتهام دیوانگی خشایارشا (نوبت اول)
هنگامی که سخن از تاریخ به میان میآید، قلم دشمن همیشه تیزتر از شمشیر پیروزگران بوده است. یونانیان، که زیر سایه شاهنشاهی هخامنشی به تنگ بند آمده بود، هرچه توانستند علیه خشایارشا، پادشاه بزرگ پارسیان، نوشتند تا او را دیوانهای خودپسند، گسسته خرد و بسیار کامجو بنمایانند. هرودت، مورخ یونانی، با چنان کینهای قلم زده که گویی خشایارشا نه شهریاری سیاستورز، که خودکامه ای بیخرد بوده که سربازانش را با تازیانه به سوی یونان راند. این نگاره، قرنهاست که در ذهنها ریشه دوانده و بدتر آنکه، همانندان سعید لیلاز، که خود را روشناندیش میخوانند، همان روایتهای باژگونه و کینآلود را طوطیوار بازگو میکنند
اما حقیقت در کدامین سو است؟ آیا خشایارشا به راستی دیوانهای بود که آنچنان که آیسخلوس میگوید شهریاری بزرگی را به باد داد؟ یا آن اتهامات، بخش آشکاری از همان کارزار سیاهنمایی است که دشمنان پارسیان به آهنگ خوارداشتن و کوچانگاشتن ایشان سامان دادند؟
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— بازخوانی حقیقت کمبوجیه، خشایارشا و ساسانیان
(۲)
✍🏻 #نیما_کیانی
این گواهی، سیلی سنگینی است بر چهره روایت دروغین هرودت. پادشاهی که با آیین و شکوه در خاکسپاری گاو سپند مصریان حاضر میشود، چگونه میتواند دیوانهای ددمنش و گسسته خرد باشد که به همه سنت ها پشت پا میزند؟ این پادگویی آشکار، پرده از رخسار کژنویسی تاریخی برمی دارد.
کمبوجیه، ناساز با آنچه یونانیان کژنویس و همپیمان های امروزین شان ــ چون لیلاز ــ ادعا میکنند، سیاستمداری بود آگاه که میدانست فرمانروایی بر شاهنشاهی بزرگ هخامنشی جز با ارج نهادن به فرهنگ و باورهای مردمان شکستخورده شدنی نیست. همان راه و روشی که کوروش بزرگ در بابل پیش گرفت و استوانهی جاودانش گواه راستین آن است. پس چگونه میتوان پذیرفت که کمبوجیه ناگهان خرد از کف نهاده و سپندینههای مصریان را هیچ انگاشته است؟
این اتهام جنون و دیوانگی، بیش و پیش از آنکه نمایانگر حقیقت تاریخی باشد، ابزاری بود سیاستزده و تبلیغاتی. نخست، برای آلودنِ چهرهی گشورگشایی که مصر را به زانو درآورد و غرورِ دیرینه و فرعونی این سرزمین را درهم شکست؛ و دوم، رزمافزاری در دستِ مغانِ مصری که با آمدنِ کمبوجیه، بخشی از برتریها و داراییهای نیایشگاههایشان کاسته شده بود. اینان، که سرَوَری دیرپایشان در خطر فروپاشی بود، به بدگویی روی آوردند و چهرهی شهریار پارسی را در هالهای از دیوانگی و خردباختگی، پوشاندند و کوشیدند شکست خویش را با نیرنگِ گفتار جبران کنند.
پیر بریان به روشنی نشان میدهد که بسیاری از روایتهای یونانی دربارهی کمبوجیه، نه بازگفت بییکسوی تاریخ، که پژواکی است از تبلیغاتِ نیایشگاهی در مصر؛ تبلیغاتی که کاهنان برکنارشده ساختند و سپس، به قلمِ یونانیانی چون هرودوت، در تاریخ جاودانه شد. به گفتهی او:
«آنچه هرودوت بازمیگوید، بیش از آنکه کردار راستین کمبوجیه باشد، نمایانگرِ خشمِ کاهنان مصری است که سوداگریهایشان به خطر افتاده بود.»
و این سخن، سوای آن دستهای پنهانی است که حتی در درونِ کاخهای هخامنشی نیز کوشیدند چهرهی کمبوجیه را بیالایند و از او فرّهزدایی کنند. اکنون به ژرفا بنگریم: این بازیِ سیاسانه که بذر آن دو هزار و پانصد سال پیش کاشته شد، هنوز بر زبانِ امثالِ لیلاز میگردد. و این دیگر نادانیِ ساده نیست، که خیانتِ آشکار به هویّتِ ملیی ایرانیان است.
لیلاز و هماندیشانش، چون آینهای شکسته، تنها بازتابدهندهی همان دروغهای کهنهی کاهنانِ مصری هستند-آنان که نه بینشِ تاریخی که کینتوزیِ سیاسی را پیشه کردهاند. سخنپراکنی ایشان، گویی خنجری است زهرآگین که نه بر پیکر کمبوجیه، که بر پیکرهی تاریخ ایرانزمین فرود میآید. آیا اینان نمیدانند که با بازگوییِ دروغهای هماوردان دیرین، آب به آسیابِ تاریخسازی بیگانگان میریزند؟ یا خود نیز آگاهانه در این دسیسه فرهنگی دست دارند؟
اما چرا این اتهامهای ناروا چنین پایدار ماندند؟ زیرا یونانیان قلم به دست داشتند و تاریخ را به سود خویش نگاشتند. هرودوت و هماندیشان، با زبانی فریبنده نزد باختریان، پارسیان را دیوانه و خونریز و ددمنش نمایاندند. این «ادبیات سیاهنمایانه» - چنانکه بریان میخواندش- چنان ریشه دواند که تا امروز در نوشتهها و گفتارها بازتاب مییابد. لیلاز نیز از همان کسان است که این روایتها را بیهیچ واکاوی یا جستوجویی بازمیگوید؛ گویی از یاد برده که کار تاریخنگاری، تنها بازگفتن سخنان هرودوت نیست.
بریان راه راستین را نشان میدهد:
«برای شناخت راستین تاریخ هخامنشیان، باید از دام نوشتههای یونانی رها شد و به سرچشمههای بومی، چون سنگنبشتههای پارسی و مصری، روی آورد.» (همان، برگ ۳۱۲)
بهره دوم: بازخوانی اتهام دیوانگی خشایارشا (نوبت اول)
هنگامی که سخن از تاریخ به میان میآید، قلم دشمن همیشه تیزتر از شمشیر پیروزگران بوده است. یونانیان، که زیر سایه شاهنشاهی هخامنشی به تنگ بند آمده بود، هرچه توانستند علیه خشایارشا، پادشاه بزرگ پارسیان، نوشتند تا او را دیوانهای خودپسند، گسسته خرد و بسیار کامجو بنمایانند. هرودت، مورخ یونانی، با چنان کینهای قلم زده که گویی خشایارشا نه شهریاری سیاستورز، که خودکامه ای بیخرد بوده که سربازانش را با تازیانه به سوی یونان راند. این نگاره، قرنهاست که در ذهنها ریشه دوانده و بدتر آنکه، همانندان سعید لیلاز، که خود را روشناندیش میخوانند، همان روایتهای باژگونه و کینآلود را طوطیوار بازگو میکنند
اما حقیقت در کدامین سو است؟ آیا خشایارشا به راستی دیوانهای بود که آنچنان که آیسخلوس میگوید شهریاری بزرگی را به باد داد؟ یا آن اتهامات، بخش آشکاری از همان کارزار سیاهنمایی است که دشمنان پارسیان به آهنگ خوارداشتن و کوچانگاشتن ایشان سامان دادند؟
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘سعید لیلاز و افسانههای یونانی
— بازخوانی حقیقت کمبوجیه، خشایارشا و ساسانیان
(۳)
✍🏻 #نیما_کیانی
با اتکا به منابع راستین تاریخی، و بهویژه بررسی سنجیده پوشینه سوم کتاب یونانیان و بربرها از امیرمهدی بدیع و کاوشهای ژرف پیر بریان در تاریخ شاهنشاهی هخامنشیان، این اتهام را بازخوانی کرده و ریشههای تحریف را با روشنی و رسایی برمینماییم.
هرودت در کتاب هفتم تواریخ خود، خشایارشا را پادشاهی می نمایاند که گویی خرد خود را باخته و با گزینش هایی نسنجیده، شاهنشاهی بزرگ پارسیان را به سوی نابودی کشانده. او از لشکرکشی سترگ خشایارشا به یونان میگوید، از پلی که بر هلسپونت (تنگه داردانل) زد و از کانالی که در کوه آتوس کند تا کشتیهایش از آن بگذرند. اما در لابهلای این توصیفها، هرودت با زیرکی و فریب اتهاماتی میبافد:
این نگاره، که لیلاز و همانندان او بیچونوچرا پذیرفتهاند، با بودههای تاریخی شکافی به فراخی و پهنای تاریخ دارد. امیرمهدی بدیع در کتاب گرانسنگ یونانیان و بربرها (۱۵ جلد) به روشنی یادآور میشود که خشایارشا، ناساز با روایت هرودت، شهریاری بود که به فرمان داریوش، پدرش، به تخت نشست و از نخستین گامها، شایستگی خویش را نمایان ساخت. بدیع مینویسد:
این سخن، ریشه اتهامات را آشکار میسازد. خشایارشا، که سنگنبشتههای تختجمشید او را «پسر داریوش شاه هخامنشی» و برگزیده اهورامزدا میخوانند، نهتنها با هیچ ستیزهای در راه رسیدن به سریر شاهنشهی روبرو نشد، بلکه شهنشاهی را با شکوه و استوارب فرماندهی کرد. سنگنبشته خشایارشا در تختجمشید، که امیرمهدی بدیع بدان استناد می کند، چنین میگوید:
این سنگنبسته، گواهی است بر برگزیدگی از سوی پدر (که هیچ گاه بیهوده کسی را به کاری نمیگماشت) و شکوه فرمانروایی خشایارشا. او نه شهریاری سست و کام پرست، که جانشینی بود که داریوش با ژرفنگری، سنجیده و اندیشیده، برای شهنشاهی برگزید. ولی چرا هرودوت و هماندیشانش همچون لیلاز، این حقیقت را نادیده میگیرند؟ پاسخ روشن است: هرودوت در روزگار نبردهای ایران و یونان مینوشت، آنگاه که یونان میبایست دشمن خویش را خوار شمارد. او تاریخنگاری بیپیرایه و بییکسو نبود؛ سخنپردازی بود که برای پیروزیهای یونان در ماراتون و سالامیس قلم میفرسود.
روایت او که لیلاز بیهیچ پرسش و چونوچرایی بازگو میکند، نه سند تاریخی که افسانهای است ساختگی برای بزرگنمایی یونانیان (به ویژه آتنیان) و کوچک شمردن ایرانیان- آن مردان بزرگواری که گاه ناخواسته، ارجها و بلندیشان برجستهشان در همین روایات نیز خودنمایی میکند.
یکی از اتهامات بنیادی کیان این است که شورش مصر را ددمنشانه سرکوب کدرد. او در کتاب هفتم مینویسد که:
این روایت، خشایارشا را پادشاهی خشن و بیرحم نشان میدهد که گویی با زور و وحشیگری مصر را زیر سلطه برد. اما بدیع، با استناد به منابع دیگر، این ادعا را زیر سؤال میبرد. او اشاره میکند که
پیر بریان نیز در تاریخ امپراتوری هخامنشیان این موضوع را میکاود. او تأکید میکند که سیاست هخامنشیان، از جمله خشایارشا، بر ارجنهادن به سنتهای خودی و پاسداشت ساختارهای بومی استوار بود. بریان مینویسد:
این سیاست، با نگاره شاهی دیوانه که هرودت میسازد، سازگار نیست. خشایارشا، با گماشتن برادرش به شهربانی مصر، نهتنها آرامش را بازگرداند، بلکه به قانونها و دین مصریان ارج نهاد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— بازخوانی حقیقت کمبوجیه، خشایارشا و ساسانیان
(۳)
✍🏻 #نیما_کیانی
با اتکا به منابع راستین تاریخی، و بهویژه بررسی سنجیده پوشینه سوم کتاب یونانیان و بربرها از امیرمهدی بدیع و کاوشهای ژرف پیر بریان در تاریخ شاهنشاهی هخامنشیان، این اتهام را بازخوانی کرده و ریشههای تحریف را با روشنی و رسایی برمینماییم.
هرودت در کتاب هفتم تواریخ خود، خشایارشا را پادشاهی می نمایاند که گویی خرد خود را باخته و با گزینش هایی نسنجیده، شاهنشاهی بزرگ پارسیان را به سوی نابودی کشانده. او از لشکرکشی سترگ خشایارشا به یونان میگوید، از پلی که بر هلسپونت (تنگه داردانل) زد و از کانالی که در کوه آتوس کند تا کشتیهایش از آن بگذرند. اما در لابهلای این توصیفها، هرودت با زیرکی و فریب اتهاماتی میبافد:
خشایارشا را بادسر، خردباخته و گوش بهفرمان درباریان نشان میدهد و حتی لشکرکشیاش را به ریشخند میگیرد، گویی سپاهیان او با تازیانه از تنگه گذشتند.
این نگاره، که لیلاز و همانندان او بیچونوچرا پذیرفتهاند، با بودههای تاریخی شکافی به فراخی و پهنای تاریخ دارد. امیرمهدی بدیع در کتاب گرانسنگ یونانیان و بربرها (۱۵ جلد) به روشنی یادآور میشود که خشایارشا، ناساز با روایت هرودت، شهریاری بود که به فرمان داریوش، پدرش، به تخت نشست و از نخستین گامها، شایستگی خویش را نمایان ساخت. بدیع مینویسد:
خشایارشا جانشین برگزیده داریوش بود. واقعیتهایی وجود دارند که این را ثابت میکنند و در عین حال نشان میدهند بدنهادی هرودت، که پلوتارک در برابرش به اعتراض برخاست، در داوری نسبت به خشایارشا به نهایت خشونت خود رسیده است.» (یونانیان و بربرها، جلد سوم، ص ۱۵۲)
این سخن، ریشه اتهامات را آشکار میسازد. خشایارشا، که سنگنبشتههای تختجمشید او را «پسر داریوش شاه هخامنشی» و برگزیده اهورامزدا میخوانند، نهتنها با هیچ ستیزهای در راه رسیدن به سریر شاهنشهی روبرو نشد، بلکه شهنشاهی را با شکوه و استوارب فرماندهی کرد. سنگنبشته خشایارشا در تختجمشید، که امیرمهدی بدیع بدان استناد می کند، چنین میگوید:
«شاه خشایارشا گوید: داریوش پسران دیگری داشت، زیرا اراده اهورامزدا چنین بود. پدرم مرا بعد از خود بزرگترین کسان کرد و زمانی که داریوش به اراده اهورامزدا تخت را بهجا گذاشت، من بر تخت پدر شاه شدم.» (یونانیان و بربرها، جلد سوم، ص ۱۵۱)
این سنگنبسته، گواهی است بر برگزیدگی از سوی پدر (که هیچ گاه بیهوده کسی را به کاری نمیگماشت) و شکوه فرمانروایی خشایارشا. او نه شهریاری سست و کام پرست، که جانشینی بود که داریوش با ژرفنگری، سنجیده و اندیشیده، برای شهنشاهی برگزید. ولی چرا هرودوت و هماندیشانش همچون لیلاز، این حقیقت را نادیده میگیرند؟ پاسخ روشن است: هرودوت در روزگار نبردهای ایران و یونان مینوشت، آنگاه که یونان میبایست دشمن خویش را خوار شمارد. او تاریخنگاری بیپیرایه و بییکسو نبود؛ سخنپردازی بود که برای پیروزیهای یونان در ماراتون و سالامیس قلم میفرسود.
روایت او که لیلاز بیهیچ پرسش و چونوچرایی بازگو میکند، نه سند تاریخی که افسانهای است ساختگی برای بزرگنمایی یونانیان (به ویژه آتنیان) و کوچک شمردن ایرانیان- آن مردان بزرگواری که گاه ناخواسته، ارجها و بلندیشان برجستهشان در همین روایات نیز خودنمایی میکند.
یکی از اتهامات بنیادی کیان این است که شورش مصر را ددمنشانه سرکوب کدرد. او در کتاب هفتم مینویسد که:
خشایارشا، پس از طغیان مصریان در ۴۸۶ پیش از میلاد ، «طغیان را در هم شکست، یوغی سنگینتر از عهد داریوش به مصریان تحمیل کرد و آن سرزمین را به برادرش هخامنش سپرد» (یونانیان و بربرها، ص ۱۵۳).
این روایت، خشایارشا را پادشاهی خشن و بیرحم نشان میدهد که گویی با زور و وحشیگری مصر را زیر سلطه برد. اما بدیع، با استناد به منابع دیگر، این ادعا را زیر سؤال میبرد. او اشاره میکند که
مصریان، ملتی سرفراز و خودگردانخواه، بارها علیه سروری بیگانگان شوریدند، اما خشایارشا «به فرونشاندن طغیان بدون سرکوب بیثمر و بدون توسل به وحشیگری اکتفا کرد» (یونانیان و بربرها، ص ۱۵۵).
پیر بریان نیز در تاریخ امپراتوری هخامنشیان این موضوع را میکاود. او تأکید میکند که سیاست هخامنشیان، از جمله خشایارشا، بر ارجنهادن به سنتهای خودی و پاسداشت ساختارهای بومی استوار بود. بریان مینویسد:
«خشایارشا، همچون داریوش، سنتهای ملت های شکستخورده را پاس میداشت و می کوشید با نگهداشت ساختارهای بومی، استواری شاهنشاهی را پایندانی کند.» (تاریخ شاهنشاهی هخامنشیان، جلد یکم، ترجمه فارسی، ص ۳۵۶)
این سیاست، با نگاره شاهی دیوانه که هرودت میسازد، سازگار نیست. خشایارشا، با گماشتن برادرش به شهربانی مصر، نهتنها آرامش را بازگرداند، بلکه به قانونها و دین مصریان ارج نهاد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin