نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.41K videos
93 files
9.12K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘اتوبوس مجانی هوس
(۱/۲)
✍🏻 #محبوبه_زمانیان

🍂 یک کمونیست اسلام‌گرا با شعارِ ساده‌ی "اتوبوس مجانی" به سِمَت شهرداری نیویورک دست پیدا کرد. این خبر آن‌چنان هم جدید نبود. پیش‌تر در سال ۱۹۵۱ "الیا کازان" آن را در شاهکار خود یعنی "اتوبوسی به نام هوس" پیش‌بینی کرده بود؛ یعنی سقوط طبقه‌ی قدیمی و اصیل اشراف آمریکایی به ورطه‌ی سادگیِ کمونیسم!

🍂 برخلاف آن‌چه داروینیست‌های اجتماعی و تکامل‌گرایان مدعی شده‌اند جوامع آنقدرها هم که فکر می‌کردند از سادگی به سمت پیچیدگی نرفته‌اند. درواقع کاملا خلاف چنین ادعایی درست است؛ یعنی پیچیدگی دنیای امروز کمی بیش از حد جوامع را ساده‌سازی‌کرده است! جایی که دیگر کلیت محافظه‌کارانه‌ی نظامِ اجتماعی به قطعات خُرد تقسیم شده است و در نهایت به نظم فردی تبدیل شده است. این سادگی دیگر پیرو خط فکری منسجم و نظام‌مند نیست، بلکه تماما در خدمت خُرده‌روایت‌های جدید است که از اثرات آن می‌توان به ظهور پست‌مدرنیسم اشاره کرد.

🍂 در دیدگاه پست‌مدرن، انسان دیگر روایت کلی را نمی‌پذیرد. بلکه آن را به قطعات کوچک‌تری تقسیم می‌کند. در حقیقت آن مرجعیت نظام‌مندِ اندیشگی دیگر پذیرفته نیست. برای مثال در این رویکرد یک زن می‌تواند در برابر مرجعیت اسطوره و الهیات و سنت قدیم که روایت فردی او را در روایت کلی بازگو می‌کرد بایستد و مرجعیت را کاملا فردی و منطبق بر خویش کند. در دنیایی که مرجعیت‌های قدیم از کار افتاده باشند روایت‌های جدید از شدت تکثر به تناقض دچار می‌شوند. یعنی همان درجه‌ی توهمی که "بِلانچ" به آن دچار شده بود.

🍂 بلانچ دختری از طبقه‌ی اشراف است که سقوط او در تجربه‌ی تلخ عاشقانه و در ادامه قضاوت‌های اجتماعی او را به شیدایی و جنون کشانده است. او به دنبال همان روایت اصلی است که او را بفهمد و بازگو کند و سپس به دیدار خواهر خود می‌رود. اما راه رسیدن به آن مکان فقیرانه و کارگری از اتوبوسی به نام هوس می‌گذرد. به نظر می‌آید که ترجمه‌ی هوس برای عنوان این اثر مناسب نیست. بنا بر محتوای فیلم، بهترین واژه می‌تواند اشتیاق باشد. چرا که بلانچ و استلا هر دو چیزی را از دست داده‌اند که به دنبال آن می‌گردند: یعنی اشتیاق. اشتیاقی که در سقوط نظم قدیم از بین رفته است و در نظم جدید می‌بایست به زندگی بازگردد. اما این بازگشت آن‌چنان هم بی‌هزینه نیست.

🍂 شعارِ " اتوبوس مجانی" توانست رای نیویورکی‌ها را بگیرد. تماشای نظرات مصاحبه‌کنندگان درباره‌ی علت رای مثبت‌شان به زهران ممدانی نکته‌ی تامل‌برانگیزی دارد. عموما با اشتیاقی دیوانه‌وار از آن سخن می‌گویند که در آن اثری از آینده‌نگری نیست. این مساله امر جدیدی است. یعنی این مساله که چرا دیدگاه سیاسی می‌تواند تا به این حد دچار سادگی شود؟ فرار از پیچیدگی را شاید بتوان ویژگی انسان امروز دانست. اگر به سنت قدیم جوامع در ادیان و مذاهب بنگرید بخشی از سنت درباره‌ی ورود به دوران بلوغ یا همان دوره‌ی گذار است.

🍂 هر فرد در ادیان ابراهیمی پیش از دوران بلوغ نمی‌تواند دین خود را انتخاب کند. این دوره را ادیان و مذاهب و حتی آداب و رسوم گذشتگان دوره‌ی پیش از بلوغ می‌نامند. دوره‌ای که تکلیفی بر فرد وجود ندارد تا جایی که حتی بعنوان شاهد نیز اعتبار ندارد. این سنت تا به امروز هم‌چنان باقی مانده است. اما در عصر امروز که مرجعیت‌ها برداشته شده است و اخلاق محافظه‌کاری بی‌معنا شده است تا جایی پیش رفته است که نگرانی والدین این است که فرزندان‌شان را از کودکی تحت تعلیم خاص، معتقد و باورمند به یک حزب سیاسی بار بیاورند. به همین علت فرد نه تنها دوره‌ی گذار ندارد بلکه بلافاصله به دوران بزرگسالی پرتاب می‌شود.

🍂 اوضاع بدین قرار است که امروزه با چالش جدی نظرات سطحی در میان نسلی روبرو هستیم که فرصت کافی برای تجربه اندوختن ندارد و از سوی احزاب سیاسی برای تعیین نگرش سیاسی‌اش با چنان شدتی تشویق می‌شود که نتیجه‌ی آن ظهور اقشاری در جامعه بوده که آرا ضد و نقیضی درباره‌ی علوم نظری دارند. جوانانی که به سرعت وارد حزب سیاسی می‌شوند به گونه‌ای که گویی انسان بودن خارج از حزب سیاسی دیگر معنا و مفهومی ندارد.

🍂 ریشه‌ی چنین وضعیتی را البته می‌توان به آرا ارسطو بازگرداند. زمانی که او انسان را حیوانی سیاسی نامید. اگرچه ارسطو مشخصا از نوع خاصی از انسان سخن می‌گفت که ما امروزه دیگر به آن بخش از سخنان او توجهی نداریم؛ یعنی انسانی که جزو طبقه خاصی باشد و شرایط سنی و تجربی خاصی را از سر گذرانده باشد. بااین‌وجود در نظر ما امروزه تصور این که خود را در هیچ یک از دسته‌بندی‌های سیاسی قرار نداده باشیم خارج از حیطه‌ی شعور انسانی است. یعنی همان علتی که مسبب مسائل پرشمار امروزی شده است.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘اتوبوس مجانی هوس
(۲/۲)
✍🏻 #محبوبه_زمانیان

🍂 در رویکردهای دینی اما این مساله با دقت بیشتری بررسی شده است. به همین دلیل است که نهاد دین توانسته است قرن‌ها هم‌چنان پابرجا بماند. یکی از راه‌حل‌هایی که دین برای انسان باقی گذاشته است تنوع باور دینی است. برای مثال در این حیطه منطقه‌ای نظری وجود دارد که فرد در آن نه خداباور است و نه خداناباور. این گروه را ندانم‌گرا می نامند. ندانم‌گرایی سبقه طولانی در فلسفه‌ی یونان باستان دارد. فردی که نمی‌تواند هیچ ادله‌ای در رد یا اثبات وجود خدا داشته باشد یا به کلی نسبت به اثبات یا رد خدا بی‌اعتنا باشد خود را زیرمجموعه‌ی چنین گروهی می‌نامد.

🍂 درواقع دین با هوشمندی تاریخی خود حتی منتقدان خود را نیز در کنار خود نگاه داشته است. این فُرم دین می‌توانست در آموزش سیاسی شهروندان نقش موثری ایفا کند. اما در نظام فلسفی لیبرالیسم هر فرد صاحب و مالک باور و عقیده خود است. با منطق لیبرالیسم نمی‌توان کسی را بابت نداشتن هیچ‌گونه رای سیاسی سرزنش کرد. درواقع در جامعه بسیار افرادی هستند که می‌توان آن‌ها را «ندانم‌گرای سیاسی» دانست. اما فشار اجتماعی سبب شده است افراد جامعه نه تنها فرصت ساخت اندیشه سیاسی خود را نداشته باشند بلکه حتی از نداشتن رای سیاسی دچار شرم شوند.

🍂 این مساله باعث ظهور و بروز اقشاری شده است که داشتن یک رویکرد سیاسی را تکلیف سیاسی و اجتماعی خود می‌دانند، یعنی درست مانند دین؛ اما با یک تفاوت بزرگ؛ این که دین فرصت دستیابی به چنین رویکردی را به انسان می‌داد. در حالی که امروزه ما افراد جامعه را از حقِ فردیِ اندیشیدن و سپس انتخاب کردن محروم کرده‌ایم. همین امر را می‌توان در فراوانی صفحات لیبرتارین با انبوهی از خطاهای شناختی و معرفتی در ایران نیز مشاهده کرد که در آنسوی جهان نیز در گرایش جوانان نیویورکی به سوی کمونیسم دیده می‌شود. شباهتی که حرف‌های زیادی برای گفتن دارند.

🍂 از این نقطه نظر است که می‌توان به فرایند جذب نیروهای انسانی در ایدئولوژی کمونیسم در غرب پی بُرد. نیز می‌توان فهمید چرا شعاری دستکم تا این حد بی‌مناسبت به تاریخ آمریکا توانسته است رای جمع کند. گویی فشار حداکثری به کودکان تا پایان دوران نوجوانی برای یادگیری تاریخ، و ساختن رای سیاسی و اندیشه سیاسی‌شان تاثیر بزرگی گذاشته است. از طرف دیگر چنین روندی خودبخود به سمت ساده‌سازی جهان سیاست و اقتصاد رفته است. چرا که زمانی که بخواهید سیاست را تا سطح یک دیدگاه شخصی پایین بیاورید لاجرم بخش مهم آن یعنی فلسفه و ساختار اندیشگی آن از میان می‌رود و به رای فردی فروکاسته می‌شود.

🍂 همین ساده‌سازی در جهان نظری و آکادمیک سبب شده است که نمودار ساده‌ شده‌ی کمونیسم و سوسیالیسم از سیاست و اقتصاد و جامعه چنین نیروهایی را به سمت خود جذب کند. اگر شعار اتوبوس مجانی امروزه در نیویورک مردم را به پای صندوق رای آورده است، امروزه نیز در ایران حملات مکرر به اصل و بنیاد دانشگاه در حال ساخت بستری است که در آینده وضعیتی به مراتب بدتر را رقم خواهد زد.

🍂 تلاش برای منطبق کردن نظریه بر عمل بر اساس بنیان فکری ساده‌سازی کردن جهان همان تله‌ای است که کمونیسم در آینده برای ایران رقم خواهد زد. درواقع این هوس یا اشتیاق بی‌وقفه و آتشین انسان امروزی به ساده کردن و ساده فهمیدن جهان، خود همان میل به دانشگاه کردن خیابان و خیابان کردن دانشگاه دارد. همان رویکردی که سیاست را به هویت فردی و سپس به پرستیژ فردی فروکاسته است؛ و همان رویکردی که در نیویورک کنش‌گری را به سمت انتخاب اتوبوس مجانی سوق داده است.

@jaiibarayeman

.


#نقد_چپ #جامعه



🌾 @Naqdagin
نقدآگین pinned «📺 آیا وفق قرآن می‌توان زنان را کتک زد؟ 🎙آیت‌الله #کمال_حیدری ❗️کشفِ معنی صحیح آیه بعد از حدودِ ۱۴۰۰سال! 🔸آیت‌الله کمالِ حیدری ظاهراً ایراداتی که مخالفین به آیه ۳۴ نساء و معنیِ مشهور آن وارد کردند را صحیح می‌داند، لذا ایشان معنا و تفسیرِ شاذ (نادر و در مقابلِ…»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💡پیروزی و شکست: از عقلانیت عرفی تا سیاست عربی
— منتشره در سایت درج مدیا (۱/۲)

✍🏻 #حسین_الوادعی (نویسنده، ستون‌نویس و فعال حقوقی یمنی است که در حوزه‌های سیاسی، اجتماعی و حقوق بشر فعالیت می‌کند)

⚔️ پیروزی، الزاماً به‌معنای بُردنِ نبرد نیست و از دست دادنِ سرزمین و جان‌ها نیز لزوماً شکست محسوب نمی‌شود.

🗣 و اگر روزی اعترافی به شکست صورت گیرد، این اعتراف معمولاً با دو شرط همراه است:

🛡 شرط نخست، انداختنِ مسئولیتِ شکست بر گردنِ عاملی خارجی است — امپریالیسم، استعمار، یا آمریکا — و شرط دوم، یافتنِ نامی جایگزین برای واژه‌ی شکست.

🏷 به این ترتیب، شکستِ سال ۱۹۴۸ شد «نکبه»، شکستِ ۱۹۵۶ شد «عدوان ثلاثی» (تجاوز سه‌گانه)، و شکستِ ۱۹۶۷ شد «نکسه» (پس‌رفت).

🪄 با این جادوگریِ زبانی، شکست پنهان می‌شود و کلمات به ابزاری برای پوشاندن واقعیت بدل می‌گردند.

🎭 اما پیروزی در سیاست عربی نیز کمتر از شکست، مبهم و دوپهلو نیست. همه‌ی
«پیروزی‌های بزرگ» عربی پیروزی‌هایی مسئله‌دارند که در آن‌ها شورِ غرور با تلخیِ ناکامی درهم می‌آمیزد.

آیا جمال عبدالناصر
در جنگ ۱۹۵۶ واقعاً پیروز شد؟

📉 به همه‌ی معیارهای نظامی، او شکست خورد. اسرائیل به‌آسانی صحرای سینا را اشغال کرد، فرانسه و بریتانیا بر همه‌ی ورودی‌های کانال سوئز مسلط شدند، و ارتش مصر تلفات سنگینی در نفرات و تجهیزات متحمل شد. اگر دخالت اتحاد جماهیر شوروی و فشار ایالات متحده نبود، قاهره هدف بعدی جنگ می‌بود.

💸 حتی پس از عقب‌نشینی نیروهای متجاوز، مصر مجبور شد میلیون‌ها دلار غرامت به بریتانیا و فرانسه بپردازد و آزادی کشتیرانی برای کشتی‌های اسرائیلی و غربی را بدون محدودیت تضمین کند.

🗺 در سوی دیگر، قدرت‌های استعمار نوین (شوروی و آمریکا) جای استعمار کهن (فرانسه و بریتانیا) را گرفتند و نفوذ خود را در منطقه گستراندند.

📖 جنگ سوئز لحظه‌ای سرنوشت‌ساز بود؛ لحظه‌ای که معیارهای مبهم عربی برای پیروزی و شکست تثبیت شد. از آن پس، عباراتِ کلیشه‌ای چون:
«نبرد را باختیم اما جنگ را نه»، یا «نظامی شکست خوردیم اما سیاسی پیروز شدیم»، یا «پیروزی اخلاقی» و «پیروزی معنوی» و «پیروز شدیم چون نظام سقوط نکرد»

، همگی از آن دوره زاده شدند و به «انجیل» توجیه شکست‌ها و پیروزی‌های عربی بدل گشتند.

🥀 اما بهای پنهان کردنِ شکست، خود شکستی دیگر است، تلخ‌تر و عمیق‌تر.

🔄 اگر سیاست عربی در سال ۱۹۵۶ به شکست اعتراف کرده بود، شاید فاجعه‌ی ۱۹۶۷ رخ نمی‌داد. زیرا شکست ۱۹۶۷ چیزی نبود جز تکراری تراژیک از شکستِ ۱۹۵۶. اسرائیل در ۱۹۶۷ همان‌گونه سینا را اشغال کرد که در ۱۹۵۶ کرده بود، و بار دیگر توانست هواپیماهای مصری را پیش از برخاستن از زمین نابود کند.

💔 هزینه‌ی گزافِ انکارِ شکست، تکرارِ آن است — گاه به‌شکلی مضحک، گاه به‌شکلی تراژیک.

👑 امین معلوف در کتاب «اختلال جهان» شگفت‌زده است که
چگونه عبدالناصر، با وجود تحقیرآمیزترین شکست‌های عربی، محبوب‌ترین قهرمانِ توده‌های عرب است، در حالی که سادات — صاحبِ تنها پیروزی نظامی بزرگ عربی — منفورترین رهبر در میان مردم است.


💥 عبدالناصر در همه‌ی جنگ‌هایش شکست خورد، از جمله در جنگ یمن که به قتل‌عامی روزانه برای سربازان مصری و شکستی سیاسی تمام‌عیار تبدیل شد.

🎯 اما میلِ عربی به احساسِ پیروزی دائمی، معیارهای تازه‌ای برای پیروزی ساخت:

🇾🇪 در یمن، پیروزی یعنی حفظ نظام جمهوری نوپا؛

🗓 در ۱۹۶۷، پیروزی یعنی بقای عبدالناصر؛

🇮🇶 و در ۱۹۹۱، پیروزی صدام آن بود که تا سال ۲۰۰۳ همچنان بر عراق حکومت کرد.


⚖️ پیروزی‌های عربی بسیار سنگین‌اند. هیچ کشور عربی وارد «گردونه‌ی پیروزی» نشد مگر آنکه ملتِ خود را به ورطه‌ی فقر، جنگ داخلی، و استبداد افکند.

🇱🇧 لبنان پس از خروج اسرائیل از جنوب در سال ۲۰۰۰ وارد این گردونه شد. حزب‌الله آن را به «پیروزی تاریخی» بدل کرد و با تکیه بر آن، قدرت را به‌تنهایی قبضه کرد و نوعی «اشغال درونی» را به سود منافع خود و ولی‌فقیه برقرار ساخت.

🧱 پیروزی ۲۰۰۶ هزینه‌ی سنگین‌تری داشت: ویرانی شهرها و عقب‌رفتِ اقتصاد به دهه‌ها پیش. دولت تضعیف شد و اقتصاد فروپاشید، اما حزب باقی ماند — و همین، بار دیگر، معیار پیروزی عربی شد.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
💡پیروزی و شکست: از عقلانیت عرفی تا سیاست عربی
— منتشره در سایت درج مدیا (۲/۲)

✍🏻 #حسین_الوادعی (نویسنده، ستون‌نویس و فعال حقوقی یمنی است که در حوزه‌های سیاسی، اجتماعی و حقوق بشر فعالیت می‌کند)

🚨 در یمن نیز داستانی مشابه تکرار شد. پس از «پیروزی» نخست حوثی‌ها در سال ۲۰۱۴ با سقوط دولت، آنان سال‌هاست جشن پیروزی بر «ائتلاف عربی» را می‌گیرند. مهم نیست که کشور کنترلِ مرزهای زمینی، هوایی و دریایی خود را از دست داده، یا بیش از ۲۰ میلیون نفر در فقر زندگی می‌کنند، یا یمن با «پیروزی الهی» خود به بدترین بحران انسانی جهان گرفتار شده است. معیارهای پیروزی و شکست هیچ نسبتی با انسان و واقعیت ندارند؛ آن‌ها از جهانی دیگر می‌آیند، جهانی جدا از ارزش و عقل.

🕊 از همین جهان خیالی، «پیروزی اخیر در غزه» نیز برخاست.
برخی گفتند فلسطین پیروز شد، برخی گفتند مقاومت پیروز شد، و برخی گفتند محورِ ممانعت پیروز شد.

😢 در حالی که غزه ویران شد و توجه جهانی از ظلم در شیخ جراح و تبعیض علیه فلسطینیان ۱۹۴۸ منحرف گردید.

💦 اما توجیهِ پیروزی در جهان عرب کار دشواری نیست؛ ساختنِ توهمی تازه از پیروزی آسان‌تر از نوشیدنِ آب است.

💀 می‌گویند پیروز شدیم و فلسطین اکنون از همیشه به ما نزدیک‌تر است — ولی چه چیزی واقعاً تغییر کرده است جز شمارِ کودکان و والدینی که کشته شدند؟

🏹 یکی از معانی واژه‌ی «نصر» در لغت عرب، انتقام گرفتن از دشمن است.

😡 و چون عرب در احساس دائمیِ خواری در برابر اسرائیل و غرب زندگی می‌کند، به‌دنبال هرگونه انتقام است، حتی اگر بهایش ویرانیِ خودش باشد.

🎆 در چنین حالتی، پرتاب چند موشک کم‌اثر که خسارتی اندک به «دشمن» می‌زند اما ویرانی‌ای عظیم برای «پیروز» به‌جا می‌گذارد، به‌مثابه‌ی پیروزی‌ای معنوی و پرطنین جشن گرفته می‌شود.

🔮 اما مسئله صرفاً زبانی نیست. سیاستمدار عرب، چه قوم‌گرا، چه چپ‌گرا، چه اسلام‌گرا، به «حتمیتِ پیروزی» ایمان دارد نه به واقعیت و الزاماتِ آن.

ما پیروز خواهیم شد، چون این از حتمیاتِ تاریخ است، نه به این دلیل که ابزارهای پیروزی را داریم!

🧿 از همین‌رو، پس از ۱۹۶۷ هم نتوانستیم شکست را درک کنیم و ایمانِ کورمان به آمدنِ پیروزی ادامه یافت.

در نگاه اسلام‌گرایان (حماس، حوثی‌ها، اخوان‌المسلمین)، پیروزی امری الهی است — «إنما النصر من عند الله» — و بنابراین هیچ ربطی به قدرت نظامی یا آمادگی انسانی ندارد.

🙏 عاملِ یگانه‌ی پیروزی، رابطه‌ی تو با خدا و توانایی‌ات در ایفای نقشِ نماینده‌ی انحصاریِ او بر زمین است.

🎁 اگر واژگانِ ملی‌گرای عرب برای شکست، بدل‌های تسکینی خود را ساخته‌اند («نکبه»، «نکسه»، «عدوان»)، واژگانِ دینی نیز بدیل‌های آرام‌بخش خود را دارند («ابتلاء»، «امتحان»، «محنه»).


⛓️ رهبر عرب همیشه پیروز است؛ و به همین دلیل، زندگیِ ما زنجیره‌ای بی‌پایان از شکست‌هاست.

@bardiafrh

.


#نقد_فرهنگ #خاورمیانه #سیاست #نقد_اسلام



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 پیام آمریکا و سخنان آیت‌الله خامنه‌ای: فقر تئوریک و بن‌بست استراتژیک در جمهوری اسلامی

🎙#عبدالله_شهبازی

جمهوری اسلامی در ایدئولوژی ضد آمریکایی خود، که تدوین آن را از انقلاب اسلامی ۵۷ آغاز کرد و در زمان آیت‌الله خمینی و آیت‌الله خامنه‌ای بتدریج به صورت یک بسته جامع تئوریزه شد، به بن‌بست رسیده است. تا زمانی که بسته تئوریک جایگزین وجود نداشته باشد جمهوری اسلامی نمی‌تواند استراتژی دیگری در پیش گیرد.

چین مائویی در دهه ۱۹۸۰ توانست چنین چرخش ایدئولوژیک را انجام دهد و نظام فکری مارکسیستی- لنینیستی خود را به دستگاه جدیدی تبدیل کند که در آن مبارزه ضد امپریالیستی- ضد آمریکایی به شکل کلاسیک آن به تلاش برای تبدیل شدن به قدرت بزرگ اقتصادی جهان و از اینطریق غلبه بر نظام کاپیتالیستی- امپریالیستی غرب تبدیل شد.

به این دلیل، چین مائویی با اعتقاد و انگیزه کامل، بدون تزلزل، توانست از دهه ۱۹۹۰ راه جدید خود را پی گیرد و اعضای حزب کمونیست را از نظر ایدئولوژیک توجیه و اقناع کند. جمهوری اسلامی فاقد چنین توان تئوریکی است و راهکاری برای حل این پارادوکس ندارد.



.


#حکومت_اسلامی #سیاست #بین‌الملل



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 آیا شهردار مسلمان سوسیالیست نیویورک خطرناک است؟

🔸در این برنامه، دکتر محسن بنایی (سردبیر نشریه شهریور) و دکتر علی جوادی (فعال سوسیالیست و استاد دانشگاه کالیفرنیا) درباره‌ی مفهوم «مارکسیسم اسلامی»، بازتاب اندیشه‌های ممدانی، و پیامدهای ظهور چنین جریان‌هایی در دنیای غرب گفت‌وگو می‌کنند.

🔻ممدانی یک پوپولیست چپ است و پوپولیست‌ها در هر طیفی که باشند خطرناکند. در این گفتگو از علی جوادی پرسیدم:
آیا به حزبی با برنامه برای مصادره کارخانه‌ها، برابری شهروندان، حمایت از مادران و کودکان، حقوق بازنشستگی و . . . رای می‌دهد؟

پس از گرفتن پاسخ مثبت به او برای اینکه به حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان و حزب فاشیست ایتالیا رای داده است تبریک گفتم! این خواسته‌ها بخشی از برنامه ۲۵ ماده‌ای نازی‌ها و برنامه ۲۰ ماده‌ای فاشیست‌ها بودند و بدینگونه از دل پوپولیسم چپ هیتلر و موسولینی بیرون آمدند.

✍🏻 #محسن_بنائی


📕اتوبوس مجانی هوس
📺 تجربه‌ی "اتوبوس مجانی" چه نتیجه‌ای به بار آورد؟

.


#نقد_چپ #چپ_ایرانی



🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 تجربه‌ی "اتوبوس مجانی" چه نتیجه‌ای به بار آورد؟ (+)

🔸زهران ممدانی، شهردار کمونیست تازه انتخاب‌شده‌ی نیویورک، با وعده‌ی "اتوبوس مجانی" بخش زیادی از رای‌دهندگان را فریفت. آیا "سواری مجانی" ممکن است؟

🔸#ساسان_آقایی به همراه مجتبی حصامی در این ویدیو، تجربه‌ی اتوبوس‌سواری مجانی اهالی سیاتل در دهه‌ی ۷۰ میلادی‌ را به بحث می‌گذارد تا از آن تجربه ببینیم آیا به راستی می‌شود اتوبوس‌ها را مجانی کرد؟

📕اتوبوس مجانی هوس
📺 آیا شهردار مسلمان سوسیالیست نیویورک خطرناک است؟

.


#نقد_چپ #چپ_ایرانی



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⭕️ چپ محور مقاومتی: زخم چپ بر چهرۀ چپ

✍🏻 #محمد_مالجو

🍂 چپ نمی‌تواند از سایۀ خود بگریزد. چپِ محورِ مقاومتی نیز، گرچه اسباب شرمساری، بخشی از پیکر چپ ایران است، لکه‌ای فضاحت‌بار در تاریخ پرشکوه چپ.

🍂 چپ محور مقاومتی در ایران زاییدۀ جریانی است که تضاد با امپریالیسم را محور اصلی سیاست چپ می‌انگارد. این نوع چپ، با تکیه بر سنت ضد‌استعماری سدۀ بیستم، مبارزه با امریکا و اسرائیل را کانونی‌ترین وظیفۀ نیروهای مترقی می‌داند. سیاست خارجی جمهوری اسلامی و مؤتلفان و متحدان منطقه‌ای‌اش، از این منظر، بخشی از مقاومت جهانی در برابر سلطۀ سرمایه و امپریالیسم تلقی می‌شود. بر این مبنا، محور مقاومت در خاورمیانه را نه یک بلوک ارتجاعیِ مذهبی بلکه نیرویی ضد‌ سلطه و ضد‌ سرمایه‌داریِ جهانی می‌پندارد. این موضع گرچه در سطح جهانی نسبت به نابرابری و سلطه حقیقتاً حساسیت نشان می‌دهد اما وقتی در برابر ستم داخلی عملاً منفعل باقی می‌ماند از آرمان به ابزار توجیه قدرت داخلی فرو می‌غلتد، نگاهی که نقد قدرت را فقط در آن‌سوی مرزها مجاز می‌داند.

🍂 چپ محور مقاومتی با جابه‌جایی مرکز ثقل نقد از رهایی اجتماعی به «صف‌بندی ژئوپولیتیکی» عملاً چپ ایران را به سهم خودش از معنا تهی کرده است. چپی که باید صدای کارگران و تهی‌دستان و آزادی‌خواهان باشد، در روایت محور مقاومتی‌ها به پشتیبان حکومت‌های نظامی‌گرا و ایدئولوژیک تبدیل شده است. در این روایت، عدالت اجتماعی عمدتاً قربانی مصلحت‌های حکومتی می‌شود و آزادی سیاسی به نام مبارزه با امپریالیسم به تعویق می‌افتد. حاصل عبارت است از بی‌اعتمادی عمومی به زبان چپ. زبانی که روزی نوید برابری می‌داد، امروز در گوش جامعه پژواکی از زبان قدرت است. بااین‌حال، انگیزۀ ضد‌سلطه و حساسیت ضد‌استعماری این جریان را نمی‌توان نادیده گرفت. خطا آن‌جاست که این حساسیت از ریشۀ اجتماعی و طبقاتی خود جدا شده و در خدمت دستگاه حکومتی قرار گرفته است.

🍂 چپ محور مقاومتی، در شکل کنونی‌اش، چپی است که نه کنار مردم که پشت سر حکومت پناه گرفته است. چپی است وارونه: خصم سلطه در کلام و خادم سلطه در عمل. غرب‌ستیزی‌اش نه از نقد سرمایه‌داری که از رقابت قدرت‌ها می‌جوشد و به ستایش هر اقتداری می‌انجامد که در ستیز با غرب است. به رهایی مردم فلسطین می‌اندیشد اما در خدمت تثبیت سازوبرگ‌های قدرتِ حکومت ایدئولوژیک عمل می‌کند. از عدالت سخن می‌گوید بی‌آن‌که پای نان کارگر و آزادی زن و حق اعتراض شهروندان به‌قوت بایستد. چنین چپی، گرچه خود را وارث سنت ضدامپریالیستی می‌داند، در عمل به نگهبان نظم موجود بدل شده است. چپ محور مقاومتی عملاً خط فارق میان نقد اجتماعی و تبلیغ حکومتی را زدوده و گفتمان رهایی‌بخش را در خدمت ایدئولوژی حکومتی از معنا تهی کرده است. چپی که در برابر اقتدار حاکم در سرزمین خویش خاموش بماند بیش‌تر سایۀ سیاهی است افتاده بر خاکستر عدالت و بی‌اعتبارکنندۀ نام مقاومت. در روزگاری که چپ‌بودن جسارت می‌طلبد، چپ محور مقاومتی با پیوندزدن آرمان عدالت به منطق قدرت عملاً به دشمن درونی چپ در ایران بدل شده است، نیرویی که بیش از هر خصم بیرونی به فرسایش حیثیت چپ در جامعه یاری رسانده است.

🆔 @mmaljoo

.


#نقد_چپ #چپ_ایرانی



🌾 @Naqdagin
نقدآگین pinned «📺 دکتر طه حسین: خودکار قرمزی بدهید تا اشتباهات قرآن را تصحیح کنم! (۱/۳) 🔶 اندیشه‌های طه حسین: از الازهر تا جنجال «شعر جاهلی» 🔸دکتر طه حسین (۱۸۸۹ – ۱۹۷۳)، ملقب به «عمیدالادب العربی» (پدر ادبیات عرب)، یکی از تأثیرگذارترین روشنفکران عرب در قرن بیستم، شخصیتی…»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘سایه و روشنِ اسارت: بازخوانی «قدرت، وحی و حقیقت» در حیات صفیه
(۱)
✍🏻 #سیاوش_خرمدین

🔸این نوشته، تلاشی‌ست برای واگشایی و کالبدشکافی ریشه‌ایِ آن مغالطات زبانی و اخلاقی که در نوشته #محمد_موسوی_عقیقی با عنوان "رابطۀ پیامبر اسلام (ص) با صفیه" رخ داده‌است؛ عنوانی که نه‌تنها گزینش واژه‌‌ای ساده و بی‌طرف نیست، بلکه درست همان نقطه‌ای‌ست که باید از آن آغاز کرد:

🔺در زبان دفاعیه‌نویسی، گزینش واژه "رابطه"، سازِ مقدماتِ گمراهی را کوک می‌کند؛ زیرا مفهوم "رابطه" در گوهر خود متضمن "دو سوی برابر"، "اختیار"، "خرسندی" و "کنش دوسویه" است، اما واقعیتِ رخداد خیبر ـ چه در طبری، چه در طبقات ابن سعد، چه در گزارش سیره ابن هشام ـ با واژه "رابطه" نه تنها همسازی و همرستگی ندارد، بلکه این واژه، گویی غباری است که بر آینه حقیقت پاشیده شده تا لکه قدرت مطلق، لکه دست‌اندازی بر زنِ اسیر، و لکه لحظه‌ای که پدر و شوهر یک زن در یک روز توسط پیروزمندان کشته می‌شوند ـ در زبان ناپدید شود.

🔺عقیقی از همان خط اول، میدان بازی را عوض می‌کند: او از واژۀ "رابطه
" بهره می‌گیرد تا دست‌اندازی و به‌چنگ‌آوری را، به چیزی همچون هنبازی و همگامی، تبدیل کند؛ تا سازوکار چیرگی و سروری‌جویی را با مفهوم نرم یک پیوند احساسی جایگزین کند؛ تا تناقض میان "ادعای دریافت وحی بی‌میانجی از نظم فراجهانی" و "رفتار سراسر قبیله‌محور و این‌جهانی" را در یک جابه‌جاییِ سادۀ واژه، در زیرساخت زبان نابینا کند.

🔸اما این مساله سزاوار آن است تا از دام ساده‌انگاری زبانی رهایی یابد. اگر شخصیت بررسی‌شدۀ ما صرفا یک رهبر گله‌ جنگاوران در شبه‌جزیره بود، کسی شبیه آتیلا یا سردارانی شبیه فرماندهان تاتار، می‌توانستیم بگوییم: این کار، بخشی از اخلاق قدرت پیروزگر است. رهبَرِ رهبُر و پیروزگر، بر پروه‌ها (غنایم) چنگ می‌اندازد و زن اسیر را چون کالایی از بردگان قدرت به اندرونی می‌افزاید، تا سروری و نفوذ خود بر سرزمین و مردم شکست‌خورده را نشان دهد. هنجارهای چنین فضایی با نگرگاه امروزین ما دگرسان، اما توجیه‌پذیرند

🔺اما خودوانمود محمد، از چارچوب هنجارهای انسانی و آیین‌های جاافتاده فرا‌می‌رود؛ فراتر از محدوده اخلاق قبیله‌ای نمودار می‌شود و ادعایی است که انسان عادی را از سنجش با سنجیدارهای هرروزینه بازمی‌دارد. محمد، با این خودفرانمود، خود را نه تنها رهبر و پیروزگر، که «دریافت‌کنندۀ بی‌میانجی امر والای آسمانی» می‌نمایاند و موقعیتی می‌یابد که هر داوری انسانی از توان سنجش آن ناتوان است. او در متن قرآن خود را "الگو" و "رحمت برای جهانیان" می‌خواند؛ چنین ادعایی، فراتر از آن است که بتوان آن را با سنت‌ها و اخلاق رایج زمانه هم‌سنگ دانست و نشان می‌دهد که سنجیدار او، دیگر اخلاق انسانی عادی نیست، بلکه او خود را سنجه و سنجیداری الهی می‌نمایاند.

📌و درست در همین‌جاست که، شکست منطق نسبی‌گرایی موسوی عقیقی رخ می‌دهد. در جایی که "وحی" بر آن است که برای جزیی‌ترین جزئیات مانند چگونگی شستن اعضا در وضو راهنمایی دارد، چگونه در برابر کشتار خانواده یک زن و چنگ‌انداختن بر او، ناگهان خاموشی پیشه می‌کند؟

اگر وحی توانسته است شمار همسران محمد و جایگاه هر یک را به‌درستی معین کند، چگونه در برابر چنگ‌اندازی بر زنی اسیر و تنها، که خاندانش طعمۀ تیغ تیز محمد و یارانش شده‌اند، ناگهان خاموش می‌شود و فرمان آسمانی، در برابر خواست و قدرت پیامبری "سهوکار
"، سکوتی تراژیک اختیار می‌کند؟

📌 حتی منابع آغازین نشان می‌دهند که در میان یاران خود پیام‌آور نیز گونه‌ای "شگفتی" و "ناپذیرفتاری بدون‌ پرسش" درباره هم‌آمیزی با زنان‌ اسیر وجود داشته است ـ یعنی حتی در همان زمان، این رخداد برای هم‌روزگاران نیز چندان جاافتاده نبوده‌است (بنگرید ماجرای قبیله اوطاس). و این نکته مهم است: رفتار محمد اگر همساز با هنجار بود، در همان زمان نیز نباید مسئله‌ساز می‌نمود.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘سایه و روشنِ اسارت: بازخوانی «قدرت، وحی و حقیقت» در حیات صفیه
(۲)
✍🏻 #سیاوش_خرمدین

🍂 سکوت وحی در نقطه‌ای که باید اخلاق را از قبیله فراتر ببرد، دقیقا همان شکاف سرد و دردناک است که موسوی عقیقی می‌کوشد با واژه "رابطه" بپوشاند. پس مسئله این نیست که موسوی عقیقی می‌گوید:
"اخلاق زمانه متفاوت بود".

آری، اخلاق زمانه دیگرسان بود؛ ولی محمد خود، زمانه را به چالش فرازمانی فراخواند. لحظه‌ای که انسانی مدعی می‌شود:
"من اسوه هستم و رحمتی برای جهانیان"

🔺دیگر حق ندارد پشت سنگر عرف قبیله‌ای پنهان شود. یا دریافت‌دارنده وحی، الهی است و فراتر از زمانه؛ یا انسانی و قبیله‌ای است. و نمی‌توان در خیبر، قبیله‌ای رفتار کرد و در مدینه، الهی. موسوی عقیقی می‌خواهد این دو را با یک واژۀ ساده ـ "رابطه" ـ در یک قالب جا دهد، اما منابع آغازین گریبانش را می‌گیرند. آنچه رخ داد دست‌اندازی قدرت بود، نه پیوند برابر.

🔸این دست‌اندازی، نازک‌ترین لحظۀ جدایی میان "ادعای الهی بودن" و "رفتار زمینی"ست، و این همان گرۀ مرکزی‌ست که با هیچ نسبی‌سازی اخلاقی در بارگاهِ وحی نمی‌توان گشود.

🔸نرمی زبانِ "رابطه"، آن را پنهان می‌کند؛ اما تاریخ خود مسلمانان، آن را ثبت کرده؛ و سکوت وحی، برای مفسر آگاه، رساتر از هزاران صفحه توجیه و دفاعیه‌نویسی است.

🔶 نقد بخش دوم نوشته عقیقی

در بخش دوم، موسوی عقیقی تلاش می‌کند با یک مانور زبانی، الگوی فهم وحی را از حوزه "امر مطلق" به حوزۀ "امر خطاپذیر" جابه‌جا کند؛ او از آیۀ سوره کهف بهره می‌گیرد تا محمد را به چهرۀ "انسانی همچون دیگر مردم" احضار کند و سپس از این "همچون دیگر مردم بودن" مفهومی بسازد که بتواند هر رفتار تهی از توجیه اخلاقی را در پروندۀ "سهو" بگذارد؛ گویی وحی در وجود محمد همچون یک «کلید برق» است که هر وقت نیاز بود "off" می‌شود، رفتار عادی برجسته می‌شود، سپس اگر خطا رخ داد "on" می‌شود و مسیر را تصحیح می‌کند.

🔺اما همین نگاره‌سازی، یک تناقض خاموش در دل خود دارد: اگر "وحی" چنین کنش‌پذیر و قطع‌-و-وصلی است، و محمد با این ترفند‌ «سهو»کار نموده می‌شود، پس «الگوبودگی اخلاقی» چه جایگاهی دارد؟ سنجیدار، نمی‌تواند لغزان باشد. سنجیدار اگر لغزان باشد، سنجیدار نیست.

🔸در روایت محمد موسوی عقیقی، محمد گویی دو نسخه دارد: نسخۀ روزمره قبیله‌ای، و نسخۀ فراتر از تاریخ. عقیقی می‌کوشد این دو نسخه را در یک قاب واحد نگه دارد و با آن، رفتاری که خاصِ زمانه است را از سمت "نسخۀ قبیله‌ای محمد" تعریف کند و هرجا فشار نقد بالا رفت، ناگهان سوئیچ را بزند روی "سهو" یا "زمینه و زمانه" - و سپس با تکیه بر وحی، چتر حفاظتی بسازد.

🔺اما مشکل در اینجاست که همین آیه‌ای که موسوی عقیقی به آن تکیه می‌کند - آیه احزاب ۵۲ - اصلا "سوییچ میل"نیست؛ بلکه یک "خط‌کشی راهبردی" است: زنان آزاد جدید ممنوع، اما کانال کنیز همچنان باز. این یعنی محدودیت ساختاریِ میل نیست، بلکه چیدمانِ محصول جنگ است. اگر به‌راستی دغدغۀ اخلاق بود، باید "کلیت مالکیت جنسی" بسته می‌شد، نه اینکه امکان تصرف بردگان - همان نقطه‌ای که صفیه در آن قرار داشت - همچنان روا باشد.

🔻در واقع، استدلال عقیقی یک لایه پنهان دارد:
◼️محمد "وقتی خطا می‌کند"، یک انسان عادی وابسته به زمینه و زمانه خویش است؛
💥 اما "وقتی رفتارش زیر فشار نقد قرار می‌گیرد"، وحی فعال می‌شود و حکم می‌دهد.

🔺این چرخش - این دژکاربرد [سوء کاربرد] دو هویت همزمان - از قضا نه توجیه، که اعتراف است: وحی اگر در خیبر برای «اصلاح» نیامد و به وارون آن، ساختار مالکیت جنسی را دست‌نخورده رها کرد، یعنی وحی جهت‌دهنده نبود، بلکه ثبت‌کنندۀ وضع موجود بود. منطق داخلی این رخداد، نشان‌دهنده این است که وحی، نه "فرمان از بالا"، که "مهر تایید قدرتِ پیروز" بود.

🔻اینجاست که روایت عقیقی، نه تنها دچار لغزش می‌شود، بلکه درست جوهر تناقض را برهنه می‌کند: نمی‌توان یک انسان را هم "در اوج معیار نهایی اخلاق" نشاند (چنانکه محمد خود را وا‌می‌نمود)، و هم در لحظه‌ای که رفتار او با آن سنجیدار ناسازگار است، با واژۀ "سهو" به پایین‌ترین درجۀ توجیه واکاست.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin