Telegram
نقدآگین
📘مرثیهای برای اخلاق بردگی
— نقد رمانتیسیزم ترجمان در دفاع از سنت
(۱/۲)
✍🏻 #اروشا_شهشهانی
🔸متنی که امروز در کانال ترجمان تحت عنوان «داستان یک فروپاشی» منتشر شده است، نمونهای کلاسیک از مغالطهی «بازگشت به عصر طلایی» است. نویسنده (و مترجمان همسو با او) با…
— نقد رمانتیسیزم ترجمان در دفاع از سنت
(۱/۲)
✍🏻 #اروشا_شهشهانی
🔸متنی که امروز در کانال ترجمان تحت عنوان «داستان یک فروپاشی» منتشر شده است، نمونهای کلاسیک از مغالطهی «بازگشت به عصر طلایی» است. نویسنده (و مترجمان همسو با او) با…
🎯 داستان یک فروپاشی
— چطور توانایی تشخیص درست و غلط را از دست دادیم؟
🔴 چطور ممکن است نیمی از مردم آمریکا آدمی دروغگو و بیرحم مثل دونالد ترامپ را از نظر اخلاقی نفرتانگیز ندانند؟ چطور ممکن است نخبگان جامعه، با آسودگی خاطر، درگیر فسادهای مشمئزکنندهای باشند که در فرایند پروندۀ اپستاین افشا شده است؟ این «شوکهای اخلاقی» که ناشی از اختلافات عمیق در زندگی ماست چرا به وجود آمدهاند؟ السدیر مکاینتایر، فیلسوف برجستۀ اخلاق که به تازگی درگذشت، میگوید داستان از فروپاشیِ بنیانهای جمعی اخلاقی در جامعه نشئت میگیرد.
🔴 مکاینتایر میگوید در دنیای باستان، در شهرهایی مثل آتن در زمانۀ ارسطو، پرسش «هدف زندگیات چیست؟» بیمعنا بود، چون یافتن هدف زندگی تصمیمی فردی به شمار نمیرفت. مردم در شبکهای از خانواده، قبیله و شهر بزرگ میشدند و از این نهادها وظایف، مسئولیتها و تعهداتی را به ارث میبردند، همراه با نقشی اجتماعی: سرباز، کشاورز، تاجر، مادر یا معلم. هر نقش هم معیارهایی داشت که شیوۀ درست ایفای آن را مشخص میکرد. فرد میکوشید با این معیارها هماهنگ باشد، نهفقط برای احترام یا پاداش، بلکه چون میخواست «فضیلتمند» باشد.
🔴 هزار سال جلوتر بیاییم، به قرونوسطا. یهودیت، مسیحیت و اسلام معیارها را برای آنچه مایۀ برتری یا کمال انسانی به شمار میرفت دگرگون کردند و بر ایمان و شفقت و فروتنی تأکید بیشتری داشتند، اما بسیاری از پیشفرضهای قدیمی همچنان پابرجا ماند. اخلاقْ انتخابی فردی نبود؛ نظمی اخلاقی و ذاتی بر جهان حاکم بود. هدف زندگی نیز انتخاب شخصی نبود، بلکه در دل خیر جمعی معنا مییافت: ایفای نقشی مشخص در جامعه، انتقال سبک زندگی به نسل بعد، و اطاعت از قانون الهی.
🔴 جنگهای مذهبی قرن هفدهم و فجایع خونینشان انزجار عمومیای پدید آورد که به یکی از عوامل شکلگیری روشنگری بدل شد، عصری که دین را افسونزدایی کرد و عقل را جایگزین آن ساخت. اندیشمندان گفتند نمیتوان بهخاطر اختلاف بر سر اخلاق یکدیگر را کشت. بیایید اخلاق را به حوزۀ خصوصی بسپاریم. هرکس میتواند ارزشهای خودش را تعریف کند، و باید بیاموزیم با این تنوع کنار بیاییم. روشنگری اولویت را از جامعه گرفت و به فرد خودمختار داد.
🔴 مکاینتایر پروژۀ روشنگری را شکستخورده میدانست، چون نظامهای اخلاقیای که پدید آورد، چنان نحیف و انتزاعی بودند که نمیتوانستند به زندگی واقعی معنا ببخشند. نظامهای منسجم اخلاقی ویران شد و انسانها تنها و بیپناه ماندند.
🔴 در قرن نوزدهم و بیستم، کسانی آمدند تا خلأ اخلاقی ناشی از روشنگری را پُر کنند. نیچه گفت خدا مرده است، ما او را کشتهایم. عقل نجاتبخش ما نیست. باید، با کنشی جسورانه از اراده، معنا را بیافرینیم. ما خدای خود خواهیم شد. روانشناسان میگویند سختترین بخش برای درمانْ تلاش خود بیمار برای درمان خویش است. ما نیز کوشیدیم خلأ اخلاقیای را که مکاینتایر در دل روشنگری میدید با خودشیفتگی، تعصب و اقتدارگرایی پُر کنیم و حاصلش درمانی بود بدتر از بیماری.
🔴 در نبود نظم اخلاقی پایدار، افراد بر پایۀ آنچه در لحظه درست به نظر میرسد تصمیم میگیرند. مکاینتایر این را «عاطفهگرایی» مینامد، یعنی داوریهای اخلاقی چیزی جز بیان ترجیح، نگرش یا احساس نیستند. این تلقی در جامعۀ سرمایهداری طبیعی جلوه میکند، چون خود سرمایهداری نیز بر پایۀ ترجیحات فردی مصرفکنندگان بنا شده است. یکی از پیامدهای زندگی در جامعهای فاقد اخلاقِ مشترک ناتوانی در حل اختلافات است. هیچ معیار عینیای برای اثبات درستی یا نادرستی یک دیدگاه وجود ندارد. در چنین شرایطی، فقط دو راه باقی میماند: اجبار یا فریب.
🔴 در دهۀ ۱۹۸۰، آلن بلوم نوشت که در جهانی بیمعیار، مردم به نسبیگرایانی بیتفاوت تبدیل میشوند: «تو کار خودت را بکن، من کار خودم را؛ و هیچکدام هم مهم نیست». نظر شما چیست؟
📌 آنچه خواندید مروری کوتاه است بر مطلب «چرا خیلیها گمان میکنند ترامپ آدم خوبی است؟» که در سیوششمین شمارۀ مجلۀ ترجمان علوم انسانی منتشر شده است. این مطلب گزارشی است از «Why Do So Many People Think Trump Is Good» که نوشتۀ دیوید بروکس است. این مطلب در تاریخ ۸ ژوئیۀ ۲۰۲۵ در وبسایت آتلانتیک منتشر شده است.
🎯🎯 نقد این متن را در پست بعدی نقدآگین (مرثیهای برای اخلاق بردگی؛ نقد رمانتیسیزم ترجمان در دفاع از سنت، بهقلم بانو اروشا شهشهانی) بخوانید.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— چطور توانایی تشخیص درست و غلط را از دست دادیم؟
🔴 چطور ممکن است نیمی از مردم آمریکا آدمی دروغگو و بیرحم مثل دونالد ترامپ را از نظر اخلاقی نفرتانگیز ندانند؟ چطور ممکن است نخبگان جامعه، با آسودگی خاطر، درگیر فسادهای مشمئزکنندهای باشند که در فرایند پروندۀ اپستاین افشا شده است؟ این «شوکهای اخلاقی» که ناشی از اختلافات عمیق در زندگی ماست چرا به وجود آمدهاند؟ السدیر مکاینتایر، فیلسوف برجستۀ اخلاق که به تازگی درگذشت، میگوید داستان از فروپاشیِ بنیانهای جمعی اخلاقی در جامعه نشئت میگیرد.
🔴 مکاینتایر میگوید در دنیای باستان، در شهرهایی مثل آتن در زمانۀ ارسطو، پرسش «هدف زندگیات چیست؟» بیمعنا بود، چون یافتن هدف زندگی تصمیمی فردی به شمار نمیرفت. مردم در شبکهای از خانواده، قبیله و شهر بزرگ میشدند و از این نهادها وظایف، مسئولیتها و تعهداتی را به ارث میبردند، همراه با نقشی اجتماعی: سرباز، کشاورز، تاجر، مادر یا معلم. هر نقش هم معیارهایی داشت که شیوۀ درست ایفای آن را مشخص میکرد. فرد میکوشید با این معیارها هماهنگ باشد، نهفقط برای احترام یا پاداش، بلکه چون میخواست «فضیلتمند» باشد.
🔴 هزار سال جلوتر بیاییم، به قرونوسطا. یهودیت، مسیحیت و اسلام معیارها را برای آنچه مایۀ برتری یا کمال انسانی به شمار میرفت دگرگون کردند و بر ایمان و شفقت و فروتنی تأکید بیشتری داشتند، اما بسیاری از پیشفرضهای قدیمی همچنان پابرجا ماند. اخلاقْ انتخابی فردی نبود؛ نظمی اخلاقی و ذاتی بر جهان حاکم بود. هدف زندگی نیز انتخاب شخصی نبود، بلکه در دل خیر جمعی معنا مییافت: ایفای نقشی مشخص در جامعه، انتقال سبک زندگی به نسل بعد، و اطاعت از قانون الهی.
🔴 جنگهای مذهبی قرن هفدهم و فجایع خونینشان انزجار عمومیای پدید آورد که به یکی از عوامل شکلگیری روشنگری بدل شد، عصری که دین را افسونزدایی کرد و عقل را جایگزین آن ساخت. اندیشمندان گفتند نمیتوان بهخاطر اختلاف بر سر اخلاق یکدیگر را کشت. بیایید اخلاق را به حوزۀ خصوصی بسپاریم. هرکس میتواند ارزشهای خودش را تعریف کند، و باید بیاموزیم با این تنوع کنار بیاییم. روشنگری اولویت را از جامعه گرفت و به فرد خودمختار داد.
🔴 مکاینتایر پروژۀ روشنگری را شکستخورده میدانست، چون نظامهای اخلاقیای که پدید آورد، چنان نحیف و انتزاعی بودند که نمیتوانستند به زندگی واقعی معنا ببخشند. نظامهای منسجم اخلاقی ویران شد و انسانها تنها و بیپناه ماندند.
🔴 در قرن نوزدهم و بیستم، کسانی آمدند تا خلأ اخلاقی ناشی از روشنگری را پُر کنند. نیچه گفت خدا مرده است، ما او را کشتهایم. عقل نجاتبخش ما نیست. باید، با کنشی جسورانه از اراده، معنا را بیافرینیم. ما خدای خود خواهیم شد. روانشناسان میگویند سختترین بخش برای درمانْ تلاش خود بیمار برای درمان خویش است. ما نیز کوشیدیم خلأ اخلاقیای را که مکاینتایر در دل روشنگری میدید با خودشیفتگی، تعصب و اقتدارگرایی پُر کنیم و حاصلش درمانی بود بدتر از بیماری.
🔴 در نبود نظم اخلاقی پایدار، افراد بر پایۀ آنچه در لحظه درست به نظر میرسد تصمیم میگیرند. مکاینتایر این را «عاطفهگرایی» مینامد، یعنی داوریهای اخلاقی چیزی جز بیان ترجیح، نگرش یا احساس نیستند. این تلقی در جامعۀ سرمایهداری طبیعی جلوه میکند، چون خود سرمایهداری نیز بر پایۀ ترجیحات فردی مصرفکنندگان بنا شده است. یکی از پیامدهای زندگی در جامعهای فاقد اخلاقِ مشترک ناتوانی در حل اختلافات است. هیچ معیار عینیای برای اثبات درستی یا نادرستی یک دیدگاه وجود ندارد. در چنین شرایطی، فقط دو راه باقی میماند: اجبار یا فریب.
🔴 در دهۀ ۱۹۸۰، آلن بلوم نوشت که در جهانی بیمعیار، مردم به نسبیگرایانی بیتفاوت تبدیل میشوند: «تو کار خودت را بکن، من کار خودم را؛ و هیچکدام هم مهم نیست». نظر شما چیست؟
📌 آنچه خواندید مروری کوتاه است بر مطلب «چرا خیلیها گمان میکنند ترامپ آدم خوبی است؟» که در سیوششمین شمارۀ مجلۀ ترجمان علوم انسانی منتشر شده است. این مطلب گزارشی است از «Why Do So Many People Think Trump Is Good» که نوشتۀ دیوید بروکس است. این مطلب در تاریخ ۸ ژوئیۀ ۲۰۲۵ در وبسایت آتلانتیک منتشر شده است.
🎯🎯 نقد این متن را در پست بعدی نقدآگین (مرثیهای برای اخلاق بردگی؛ نقد رمانتیسیزم ترجمان در دفاع از سنت، بهقلم بانو اروشا شهشهانی) بخوانید.
.
#فلسفیدن #سیاست
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
چطور ممکن است نیمی از مردم آمریکا آدمی دروغگو و بیرحم مثل دونالد ترامپ را از نظر اخلاقی نفرتانگیز ندانند؟ چطور ممکن است نخبگان جامعه، با آسودگی خاطر، درگیر فسادهای مشمئزکنندهای باشند که در فرایند پروندۀ اپستاین افشا شده است؟ این «شوکهای اخلاقی» که ناشی از اختلافات عمیق در زندگی ماست چرا به وجود آمدهاند؟
Telegram
نقدآگین
📘مرثیهای برای اخلاق بردگی
— نقد رمانتیسیزم ترجمان در دفاع از سنت
(۱/۲)
✍🏻 #اروشا_شهشهانی
🔸متنی که امروز در کانال ترجمان تحت عنوان «داستان یک فروپاشی» منتشر شده است، نمونهای کلاسیک از مغالطهی «بازگشت به عصر طلایی» است. نویسنده (و مترجمان همسو با او) با دست گذاشتن بر زخمهای انکارناپذیر دوران مدرن (همچون ظهور ترامپ یا پروندههای فساد)، نسخهای را تجویز میکنند که نه تنها درمان نیست، بلکه بازگشت به ریشهی بیماری است. این متن تلاش میکند با حمله به «فردیت مدرن»، از «نظم جمعی سنتی» اعاده حیثیت کند، اما عامدانه چشم بر واقعیتهای هولناک آن نظم میبندد.
🔻در ادامه، این متن را در چهار محور اصلی شالودهشکنی میکنیم:
🏛 ۱. افسانهی «فضیلت» در دوران باستان و قرون وسطی
🔸متن ادعا میکند که در آتن یا قرون وسطی، انسانها به دنبال «فضیلت» بودند و نقشهای اجتماعی مشخصی داشتند. اما این «نقشهای مشخص» چه بودند؟ در آتنِ ارسطو، «فضیلت» تنها متعلق به مردان آزاد بود. بردگان، زنان و بیگانگان اساساً «انسان کامل» محسوب نمیشدند که فضیلتی داشته باشند. آن «نظم اخلاقی ذاتی» که متن از آن با حسرت یاد میکند، نظمی بود که در آن بردهداری، پدوفیلی (در قالب روابط استاد و شاگرد در یونان) و حذف سیستماتیک زنان، نه تنها «رذیلت» نبود، بلکه عینِ «قانون طبیعت» و «خیر جمعی» پنداشته میشد.
🔸وقتی مکاینتایر میگوید «فرد میکوشید با معیارها هماهنگ باشد»، منظورش این است که فرد «مجبور» بود در قالب تنگی که قبیله یا مذهب برایش تراشیده بود، زندگی کند، وگرنه طرد یا کشته میشد. این فضیلت نیست؛ «تطابق اجباری» است.
⚖️ ۲. نقدِ قدیسسازی از شخصیتهای تاریخی (عبور از خط قرمزهای همان عصر)
🔸تاریخ اسلام، و بطور خاص شخصیت چهرهپردازیشده از پیامبرش در قرآن و سنت، پاشنۀ آشیلِ استدلال متن ترجمان است. متن ادعا میکند که ادیان ابراهیمی «ایمان و شفقت» را معیار کمال قرار دادند. اما بیایید تعارف را کنار بگذاریم؛ بسیاری از اعمالی که امروز تحت لوای «سنت» مقدس شمرده میشوند، حتی با معیارهای اعراب جاهلی، ایرانیان باستان یا یونانیانِ هزارههای قبل نیز «رذیلت» و «تابو» محسوب میشدند:
⚔️ شکستن حرمت ماههای حرام (سریه نخله): اعراب پیش از اسلام، با تمام خشونت قبیلهای، به «ماههای حرام» پایبند بودند و خونریزی در آن را گناهی کبیره و رذیلتی بزرگ میدانستند. اما پیامبر اسلام با صدور مجوز حمله و غارت کاروان تجاری در ماه حرام (که بعداً با نزول آیه ۲۱۷ سوره بقره توجیه شد)، حتی اخلاق بدوی اعراب آن زمان را نیز زیر پا گذاشت.
🧬 ازدواج با همسر پسرخوانده (تابوی زنای با محارم): در عرف اعراب آن زمان، پسرخوانده حکم پسر واقعی را داشت و ازدواج با همسر او، نوعی «زنای با محارم» و عملی شنیع محسوب میشد. ازدواج محمد با زینب بنت جحش (همسر زید، پسرخواندهاش) چنان در نظر جامعهی آن روز سنگین و غیراخلاقی آمد که برای توجیه آن نیاز به نزول آیات صریح قرآن (سوره احزاب) شد تا سنتِ انسانیِ «فرزندی» را باطل کند تا یک میل شخصی ارضا شود.
🔥 شکنجه برای طلا (کنانه بن ربیع): درحالیکه کوروش بزرگ، پادشاه ایرانیان، یک هزاره قبلتر منشور حقوق بشر مینویسد و رفتار با اسرا را انسانی میکند، در ماجرای خیبر، محمد دستور شکنجه «کنانه بن ربیع» را صادر میکند تا جای گنجهای قبیله را لو بدهد. شکنجهی اسیر برای مال دنیا، حتی در اخلاقِ پهلوانی و جوانمردیِ (Muru'ah) اعراب جاهلی نیز عملی پست شمرده میشد، چه رسد به مقایسه با استانداردهای تمدن ایران باستان.
🔸چطور میتوان از «فروپاشی بنیانهای اخلاقی» در دوران مدرن نالید، در حالی که بنیانهای اخلاقیِ مورد ستایشِ سنتِ دینی، اعمالی را «مقدس» میشمردند که حتی معاصرانشان آنها را ننگ میدانستند؟ آنچه متن «خلأ اخلاقی مدرن» مینامد، در واقع «تصفیهی اخلاقی» است.
🎭 ۳. ترامپ: محصولِ سنتگرایی، نه روشنگری
🔻متن ترجمان تلاش میکند ظهور افرادی مثل ترامپ یا رسواییهایی نظیر پروندۀ اپستاین را به پای «شکست روشنگری» بنویسد. اما این ادعا نادیده گرفتن یک تفاوت بنیادین است:
🔸شفافیت در برابر پنهانکاری سنتی: فسادهای اخلاقی (مانند آنچه در پرونده اپستاین دیدیم) در جوامع سنتی و مذهبی قرون گذشته (از تجاوزها و همجنسبازیهای واتیکان تا حرمسراهای خلفا و پیامبر اسلام و فرزندان او و علی و یا شاهدبازی شاعرانِ بزرگ ما)، نه تنها وجود داشت، بلکه به دلیل «تقدس ساختار» و عدم وجود رسانههای آزاد، هیچگاه افشا نمیشد و مورد سرزنش واقع نمیشد. اگر امروز ما از این فسادها خشمگینیم، به لطف ابزارهای افشاگری و اخلاقِ نقادانهی مدرن است که هیچ «بزرگی» را مصون از پرسش نمیداند. در جهان سنت، نقدِ «خلیفه» یا «پاپ» مترادف با مرگ بود، اما در جهان مدرن، حتی قدرتمندترین افراد هم پای میز محاکمه کشیده میشوند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— نقد رمانتیسیزم ترجمان در دفاع از سنت
(۱/۲)
✍🏻 #اروشا_شهشهانی
🔸متنی که امروز در کانال ترجمان تحت عنوان «داستان یک فروپاشی» منتشر شده است، نمونهای کلاسیک از مغالطهی «بازگشت به عصر طلایی» است. نویسنده (و مترجمان همسو با او) با دست گذاشتن بر زخمهای انکارناپذیر دوران مدرن (همچون ظهور ترامپ یا پروندههای فساد)، نسخهای را تجویز میکنند که نه تنها درمان نیست، بلکه بازگشت به ریشهی بیماری است. این متن تلاش میکند با حمله به «فردیت مدرن»، از «نظم جمعی سنتی» اعاده حیثیت کند، اما عامدانه چشم بر واقعیتهای هولناک آن نظم میبندد.
🔻در ادامه، این متن را در چهار محور اصلی شالودهشکنی میکنیم:
🏛 ۱. افسانهی «فضیلت» در دوران باستان و قرون وسطی
🔸متن ادعا میکند که در آتن یا قرون وسطی، انسانها به دنبال «فضیلت» بودند و نقشهای اجتماعی مشخصی داشتند. اما این «نقشهای مشخص» چه بودند؟ در آتنِ ارسطو، «فضیلت» تنها متعلق به مردان آزاد بود. بردگان، زنان و بیگانگان اساساً «انسان کامل» محسوب نمیشدند که فضیلتی داشته باشند. آن «نظم اخلاقی ذاتی» که متن از آن با حسرت یاد میکند، نظمی بود که در آن بردهداری، پدوفیلی (در قالب روابط استاد و شاگرد در یونان) و حذف سیستماتیک زنان، نه تنها «رذیلت» نبود، بلکه عینِ «قانون طبیعت» و «خیر جمعی» پنداشته میشد.
🔸وقتی مکاینتایر میگوید «فرد میکوشید با معیارها هماهنگ باشد»، منظورش این است که فرد «مجبور» بود در قالب تنگی که قبیله یا مذهب برایش تراشیده بود، زندگی کند، وگرنه طرد یا کشته میشد. این فضیلت نیست؛ «تطابق اجباری» است.
⚖️ ۲. نقدِ قدیسسازی از شخصیتهای تاریخی (عبور از خط قرمزهای همان عصر)
🔸تاریخ اسلام، و بطور خاص شخصیت چهرهپردازیشده از پیامبرش در قرآن و سنت، پاشنۀ آشیلِ استدلال متن ترجمان است. متن ادعا میکند که ادیان ابراهیمی «ایمان و شفقت» را معیار کمال قرار دادند. اما بیایید تعارف را کنار بگذاریم؛ بسیاری از اعمالی که امروز تحت لوای «سنت» مقدس شمرده میشوند، حتی با معیارهای اعراب جاهلی، ایرانیان باستان یا یونانیانِ هزارههای قبل نیز «رذیلت» و «تابو» محسوب میشدند:
⚔️ شکستن حرمت ماههای حرام (سریه نخله): اعراب پیش از اسلام، با تمام خشونت قبیلهای، به «ماههای حرام» پایبند بودند و خونریزی در آن را گناهی کبیره و رذیلتی بزرگ میدانستند. اما پیامبر اسلام با صدور مجوز حمله و غارت کاروان تجاری در ماه حرام (که بعداً با نزول آیه ۲۱۷ سوره بقره توجیه شد)، حتی اخلاق بدوی اعراب آن زمان را نیز زیر پا گذاشت.
🧬 ازدواج با همسر پسرخوانده (تابوی زنای با محارم): در عرف اعراب آن زمان، پسرخوانده حکم پسر واقعی را داشت و ازدواج با همسر او، نوعی «زنای با محارم» و عملی شنیع محسوب میشد. ازدواج محمد با زینب بنت جحش (همسر زید، پسرخواندهاش) چنان در نظر جامعهی آن روز سنگین و غیراخلاقی آمد که برای توجیه آن نیاز به نزول آیات صریح قرآن (سوره احزاب) شد تا سنتِ انسانیِ «فرزندی» را باطل کند تا یک میل شخصی ارضا شود.
🔥 شکنجه برای طلا (کنانه بن ربیع): درحالیکه کوروش بزرگ، پادشاه ایرانیان، یک هزاره قبلتر منشور حقوق بشر مینویسد و رفتار با اسرا را انسانی میکند، در ماجرای خیبر، محمد دستور شکنجه «کنانه بن ربیع» را صادر میکند تا جای گنجهای قبیله را لو بدهد. شکنجهی اسیر برای مال دنیا، حتی در اخلاقِ پهلوانی و جوانمردیِ (Muru'ah) اعراب جاهلی نیز عملی پست شمرده میشد، چه رسد به مقایسه با استانداردهای تمدن ایران باستان.
🔸چطور میتوان از «فروپاشی بنیانهای اخلاقی» در دوران مدرن نالید، در حالی که بنیانهای اخلاقیِ مورد ستایشِ سنتِ دینی، اعمالی را «مقدس» میشمردند که حتی معاصرانشان آنها را ننگ میدانستند؟ آنچه متن «خلأ اخلاقی مدرن» مینامد، در واقع «تصفیهی اخلاقی» است.
🎭 ۳. ترامپ: محصولِ سنتگرایی، نه روشنگری
🔻متن ترجمان تلاش میکند ظهور افرادی مثل ترامپ یا رسواییهایی نظیر پروندۀ اپستاین را به پای «شکست روشنگری» بنویسد. اما این ادعا نادیده گرفتن یک تفاوت بنیادین است:
🔸شفافیت در برابر پنهانکاری سنتی: فسادهای اخلاقی (مانند آنچه در پرونده اپستاین دیدیم) در جوامع سنتی و مذهبی قرون گذشته (از تجاوزها و همجنسبازیهای واتیکان تا حرمسراهای خلفا و پیامبر اسلام و فرزندان او و علی و یا شاهدبازی شاعرانِ بزرگ ما)، نه تنها وجود داشت، بلکه به دلیل «تقدس ساختار» و عدم وجود رسانههای آزاد، هیچگاه افشا نمیشد و مورد سرزنش واقع نمیشد. اگر امروز ما از این فسادها خشمگینیم، به لطف ابزارهای افشاگری و اخلاقِ نقادانهی مدرن است که هیچ «بزرگی» را مصون از پرسش نمیداند. در جهان سنت، نقدِ «خلیفه» یا «پاپ» مترادف با مرگ بود، اما در جهان مدرن، حتی قدرتمندترین افراد هم پای میز محاکمه کشیده میشوند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘مرثیهای برای اخلاق بردگی
— نقد رمانتیسیزم ترجمان در دفاع از سنت
(۲/۲)
✍🏻 #اروشا_شهشهانی
🔹 ترامپیسم و اخلاقِ قبیلهای مدرن: ترامپیسم از جهاتی بازگشت به همان «اخلاق قبیلهای» است که مکاینتایر ستایش میکند. ترامپ از جهاتی نمادِ وفاداری به قبیله به جای قانون، کیش شخصیت به جای عقلانیت، و قدرتطلبی عریان به جای حقوق بشر است. هواداران ترامپ از جهاتی کسانی هستند که از «تکثر مدرن» بیزارند و خواهان بازگشت به یک «نظم اخلاقی واحد» (معمولاً مذهبی و ناسیونالیستی) هستند.
🔹اما اگرچه ترامپیسم رگههایی از «اخلاق قبیلهای» و وفاداری به شخص را بازسازی میکند، اما همزمان، واکنشی است به ناکارآمدی برخی نخبگان. حامیان ترامپ، برخلافِ رعایای دوران سنت، بر اساس یک «قرارداد اجتماعی مدرن» و با هدفِ صیانت از منافع اقتصادی و ملی خود گرد او آمدهاند. آنها برخلاف مردمان دوران باستان، کورکورانه مطیع نیستند، بلکه از ابزارهای دموکراتیک (صندوق رای و آزادی بیان) برای به چالش کشیدن ساختار قدرت استفاده میکنند.
🔹 تفاوت با نظم صلب قدیمی: در حالی که مکاینتایر از نظم واحد سنتی دفاع میکند، ترامپ و حامیانش (صرفنظر از نقدها) محصولِ همان فضای رقابتی و کثرتگرای مدرن هستند. آنها به جای پذیرشِ تقدیرِ تحمیلشده از سوی یک «نظم الهی یا طبقاتی»، به دنبال تغییر وضعیت موجود هستند. بنابراین، نسبت دادنِ ترامپ به «پروژه روشنگری» به عنوان یک شکست، نادیده گرفتنِ این حقیقت است که در جهانِ مورد پسندِ مکاینتایر، اساساً فضایی برای بروزِ چنین اعتراضات و جنبشهای مدنیای وجود نداشت.
⛓️ ۴. استبداد در لباس «خیر جمعی»
🔹متن با حسرت میگوید: «هدف زندگی انتخاب شخصی نبود، بلکه در دل خیر جمعی معنا مییافت». این جمله شاید شاعرانه به نظر برسد، اما در عمل، خطرناکترین ایدئولوژی تاریخ است.
🔹تمامی رژیمهای توتالیتر (از فاشیسم تا حکومتهای ایدئولوژیک مذهبی و کمونیستی و سوسیالیستی مانند آنچه در ونزوئلای مادورو دیدهایم) دقیقاً با همین شعارِ «خیر جمعی» و «اطاعت از قانون برتر»، آزادی فردی را سرکوب کردهاند.
🔹روشنگری شکست نخورده است؛ روشنگری تنها پناهگاه انسان در برابر استبدادِ جمع است. اینکه امروز ما میتوانیم سوال کنیم «آیا این کار درست است؟» به جای آنکه کورکورانه اطاعت کنیم، نشانهی بلوغ اخلاقی است، نه انحطاط. آنچه نویسنده «عاطفهگرایی» (Emotivism) مینامد و تحقیر میکند، در واقع همان حقِ انسان برای تعیین سرنوشت خویش است بدون آنکه یک «ولی»، «پاپ» یا «خلیفه» برای او تعیین تکلیف کند.
🔚 نتیجهگیری
🔹انتشار چنین متنی توسط مجموعۀ حکومتیِ ترجمان، درست در زمانی که جهان شاهد سقوط دیکتاتورهایی است که خود را نمایندهی «خیر جمعی» و «مبارزه با غرب» میدانستند، تصادفی نیست. این متن تلاشی مذبوحانه برای مشروعیتبخشی به استبداد تحت لوای «اخلاق» است.
🔹مشکلِ جهان مدرن این نیست که خدا مرده یا اخلاق نسبی شده است؛ مشکل این است که ما هنوز نتوانستهایم خود را کاملاً از شرِ آن «نظمهای اخلاقی ذاتی» و قدیمی خلاص کنیم که خشونت، تبعیض و اطاعت کورکورانه را تقدیس میکردند. اخلاق مدرن شاید کامل نباشد، اما حداقل این شجاعت را دارد که دیکتاتورها و مقدسمآبان را به چالش بکشد، نه اینکه جنایات آنها را با برچسب «فضیلت» یا «سنت» تطهیر کند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— نقد رمانتیسیزم ترجمان در دفاع از سنت
(۲/۲)
✍🏻 #اروشا_شهشهانی
🔹 ترامپیسم و اخلاقِ قبیلهای مدرن: ترامپیسم از جهاتی بازگشت به همان «اخلاق قبیلهای» است که مکاینتایر ستایش میکند. ترامپ از جهاتی نمادِ وفاداری به قبیله به جای قانون، کیش شخصیت به جای عقلانیت، و قدرتطلبی عریان به جای حقوق بشر است. هواداران ترامپ از جهاتی کسانی هستند که از «تکثر مدرن» بیزارند و خواهان بازگشت به یک «نظم اخلاقی واحد» (معمولاً مذهبی و ناسیونالیستی) هستند.
🔹اما اگرچه ترامپیسم رگههایی از «اخلاق قبیلهای» و وفاداری به شخص را بازسازی میکند، اما همزمان، واکنشی است به ناکارآمدی برخی نخبگان. حامیان ترامپ، برخلافِ رعایای دوران سنت، بر اساس یک «قرارداد اجتماعی مدرن» و با هدفِ صیانت از منافع اقتصادی و ملی خود گرد او آمدهاند. آنها برخلاف مردمان دوران باستان، کورکورانه مطیع نیستند، بلکه از ابزارهای دموکراتیک (صندوق رای و آزادی بیان) برای به چالش کشیدن ساختار قدرت استفاده میکنند.
🔹 تفاوت با نظم صلب قدیمی: در حالی که مکاینتایر از نظم واحد سنتی دفاع میکند، ترامپ و حامیانش (صرفنظر از نقدها) محصولِ همان فضای رقابتی و کثرتگرای مدرن هستند. آنها به جای پذیرشِ تقدیرِ تحمیلشده از سوی یک «نظم الهی یا طبقاتی»، به دنبال تغییر وضعیت موجود هستند. بنابراین، نسبت دادنِ ترامپ به «پروژه روشنگری» به عنوان یک شکست، نادیده گرفتنِ این حقیقت است که در جهانِ مورد پسندِ مکاینتایر، اساساً فضایی برای بروزِ چنین اعتراضات و جنبشهای مدنیای وجود نداشت.
⛓️ ۴. استبداد در لباس «خیر جمعی»
🔹متن با حسرت میگوید: «هدف زندگی انتخاب شخصی نبود، بلکه در دل خیر جمعی معنا مییافت». این جمله شاید شاعرانه به نظر برسد، اما در عمل، خطرناکترین ایدئولوژی تاریخ است.
🔹تمامی رژیمهای توتالیتر (از فاشیسم تا حکومتهای ایدئولوژیک مذهبی و کمونیستی و سوسیالیستی مانند آنچه در ونزوئلای مادورو دیدهایم) دقیقاً با همین شعارِ «خیر جمعی» و «اطاعت از قانون برتر»، آزادی فردی را سرکوب کردهاند.
🔹روشنگری شکست نخورده است؛ روشنگری تنها پناهگاه انسان در برابر استبدادِ جمع است. اینکه امروز ما میتوانیم سوال کنیم «آیا این کار درست است؟» به جای آنکه کورکورانه اطاعت کنیم، نشانهی بلوغ اخلاقی است، نه انحطاط. آنچه نویسنده «عاطفهگرایی» (Emotivism) مینامد و تحقیر میکند، در واقع همان حقِ انسان برای تعیین سرنوشت خویش است بدون آنکه یک «ولی»، «پاپ» یا «خلیفه» برای او تعیین تکلیف کند.
🔚 نتیجهگیری
🔹انتشار چنین متنی توسط مجموعۀ حکومتیِ ترجمان، درست در زمانی که جهان شاهد سقوط دیکتاتورهایی است که خود را نمایندهی «خیر جمعی» و «مبارزه با غرب» میدانستند، تصادفی نیست. این متن تلاشی مذبوحانه برای مشروعیتبخشی به استبداد تحت لوای «اخلاق» است.
🔹مشکلِ جهان مدرن این نیست که خدا مرده یا اخلاق نسبی شده است؛ مشکل این است که ما هنوز نتوانستهایم خود را کاملاً از شرِ آن «نظمهای اخلاقی ذاتی» و قدیمی خلاص کنیم که خشونت، تبعیض و اطاعت کورکورانه را تقدیس میکردند. اخلاق مدرن شاید کامل نباشد، اما حداقل این شجاعت را دارد که دیکتاتورها و مقدسمآبان را به چالش بکشد، نه اینکه جنایات آنها را با برچسب «فضیلت» یا «سنت» تطهیر کند.
📻 بدعتِ قرآنی تعدد علیه حکمتِ عیسویِ تعهد
📻 زیبایی صفیه بازیچۀ مشاطهگران دین سیف
📺 از تعهد مسیحیت تا هرجومرجِ جنسی اسلام
📕عدالت در قرآن: «چکلیستِ امتیازات مردانه»
📕رابطه با زن شوهردار اسیر
📺 «بردگانِ جنسی» در اسلام
📕«الله و قانون» در خدمت قدرت
— از «تحریم ربیبه» تا نظر به عروس
🫖 قوریِ راسل: اللهِ جُنُب در شکار!
📕طمع به عروس، نقض دهفرمان
📺 عدالت در قرآن!
📕ضرورتِ ویراستاری و نشر آزاد قرآنها
🔻مجموعۀ صندوقچۀ اسلام
📺 اسلام و مافیا (یک) (دو)
📺 تحولات و نقاط عطف زندگی محمد
📺 مرگِ محمد، ریشۀ اختلافاتِ تاریخی
📺 وصیتِ محمد
📺 زندگینامۀ محمد
📺 اصل و نسبِ محمد
📺 ساخت و مرمت خانۀ کعبه
📺 رویش اسلام و حکومت بیزانس
📺 پیروزیِ محمد
📺 محمد و یهود
📺 «گناهِ» آمنه و «نبوغِ» خدیجه
📺 زینب: زنی که محمد را شکست داد!
📺 چرا ازدواج با عایشه؟
.
#فلسفیدن #نقد_اسلام #حکومت_اسلامی #فلسفه_اخلاق #سیاست
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🍂 من چقدر از شما لکاتهها متنفرم.
🍂 من مشکلی با این که کسی پادشاهی یا هر چیز دیگهای رو نخواد ندارم. تنها مشکل من اینه که کسی به بهانۀ نخواستن پادشاهی یا جنگ، عملاً بره توی تیم آخوندها و تهش فقط یک شعار پوچ مثل زن زندگی آزادی براش باقی بمونه. اساساً من با این تفکر که کسی فکر کنه ما حق انتخابی زیادی داریم و باید از الآن غصه دوران بعد از خامنهای رو بخوریم مشکل دارم. من شخصاً به هر ریسمانی که ایران رو از این وضعیت عبور بده آویزون میشم.
🍂 من به جبهه پادشاهیخواهان نقد زیاد داشتم و بیشترین نامردی رو هم من ازشون دیدم و این بر کسی پوشیده نیست. به نظر من اشتباهات زیادی هم داشتند که الآن وقت تکرارش نیست اما علیرغم همه این اشتباهات چرا از گروه رقیب موفقتر بودند؟ چون همونجوری که سال ۱۴۰۲ در یک نقد مفصل از مخالفان پادشاهی نوشتم این گروه یک ملغمه عجیب و غریب از گروههایی هست که حتی در مفهوم، چیستی و مرزهای ایران با هم اشتراک نظر ندارند. این گروه حتی لزوم وجود رهبر و سازماندهنده رو هم انکار میکنند. شعار زن زندگی آزادی هم فقط به بهانهای برای نفی و حمله به مخالفان تبدیل شده، غافل از اینکه انقلاب ذاتا فرآیندی است بسیار دشوار و بدون پذیرش الزامات آن از جمله رهبری، سازماندهی، خشونت و کمک نظامی خارجی امکان موفقیت نخواهد داشت.
✍🏻 #شاهین_طهماسبی
@iranjanejahan
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 من مشکلی با این که کسی پادشاهی یا هر چیز دیگهای رو نخواد ندارم. تنها مشکل من اینه که کسی به بهانۀ نخواستن پادشاهی یا جنگ، عملاً بره توی تیم آخوندها و تهش فقط یک شعار پوچ مثل زن زندگی آزادی براش باقی بمونه. اساساً من با این تفکر که کسی فکر کنه ما حق انتخابی زیادی داریم و باید از الآن غصه دوران بعد از خامنهای رو بخوریم مشکل دارم. من شخصاً به هر ریسمانی که ایران رو از این وضعیت عبور بده آویزون میشم.
🍂 من به جبهه پادشاهیخواهان نقد زیاد داشتم و بیشترین نامردی رو هم من ازشون دیدم و این بر کسی پوشیده نیست. به نظر من اشتباهات زیادی هم داشتند که الآن وقت تکرارش نیست اما علیرغم همه این اشتباهات چرا از گروه رقیب موفقتر بودند؟ چون همونجوری که سال ۱۴۰۲ در یک نقد مفصل از مخالفان پادشاهی نوشتم این گروه یک ملغمه عجیب و غریب از گروههایی هست که حتی در مفهوم، چیستی و مرزهای ایران با هم اشتراک نظر ندارند. این گروه حتی لزوم وجود رهبر و سازماندهنده رو هم انکار میکنند. شعار زن زندگی آزادی هم فقط به بهانهای برای نفی و حمله به مخالفان تبدیل شده، غافل از اینکه انقلاب ذاتا فرآیندی است بسیار دشوار و بدون پذیرش الزامات آن از جمله رهبری، سازماندهی، خشونت و کمک نظامی خارجی امکان موفقیت نخواهد داشت.
✍🏻 #شاهین_طهماسبی
@iranjanejahan
.
#اپوزیشنقد #چپ_ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 آیا محمد با زنی که اختلال عقلی داشت (در راه و بدون ازدواج) رابطه برقرار کرد؟
📍 این ویدیو به بررسی روایتی در صحیح مسلم (حدیث ۲۳۲۶) میپردازد.
📖 متن و منبع روایت
❗️نقل شده از انس بن مالک: زنی که در عقلش مشکلی بود نزد محمد آمد و گفت به ایشان نیاز دارد. محمد گفت:
سپس در یکی از راهها با او خلوت کرد تا کار زن تمام شد. این روایت علاوه بر صحیح مسلم، در مسند احمد و طبرانی نیز با طرق مختلف ذکر شده است.
🧐 نقد و تحلیلهای مطرح شده در ویدیو
🔻تحلیلگر ویدیو از چندین منظر این روایت را به چالش میکشد:
⚖️ تضاد با فقه اسلامی:
* در فقه، خلوت کردن مرد با زن نامحرم حرام است. منتقد میپرسد چگونه پیامبر که خود واضع این قوانین بوده، با زنی غریبه و بدون حضور محرم در کوچه خلوت کرده است؟
* شارحان این حدیث، آن را نشانهی «تواضع و حلم» پیامبر میدانند، اما ویدیو این تفسیر را نوعی «توجیه اخلاقی» (ترقیع) برای پوشاندن یک رفتار ناهنجار میخواند.
📝 تفسیر عبارت «قضای حاجت»:
* منتقد استدلال میکند که در متون فقهی و روایی، عبارت «قضی حاجته» یا «فرغت من حاجتها» غالباً به معنای برآوردن نیاز جنسی به کار رفته است.
* او معتقد است تفاسیری مانند گوش دادن به درد دل یا کمکهای عادی، با توجه به واژگان به کار رفته در متن، غیرواقعبینانه است.
🛡 بهرهکشی از ناتوانی ذهنی:
* ویدیو تأکید میکند که روایت صراحتاً میگوید زن دچار «خلل عقلی» بوده است. از نظر اخلاقی، خلوت کردن با فردی که تعادل ذهنی ندارد و بهرهبرداری از او (در هر سطحی)، یک فاجعه اخلاقی و استغلال ناتوان محسوب میشود.
🚫 نقد تقدسگرایی و کمالگرایی:
* منتقد از مخاطب میخواهد «هالهی قدسی» را کنار بگذارد:
* محمد بسیاری از قواعدی را که برای دیگران وضع کرده بود (مانند محدودیت تعداد همسران یا ممنوعیت خلوت با نامحرم)، شخصاً نقض کرده است.
🚩 نتیجهگیری نهایی ویدیو
این قبیل روایات در معتبرترین کتب اهل سنت وجود دارند، اما عالمان دینی با استفاده از تکنیکهای تفسیری، جنبههای تکاندهندهی آنها را سانسور یا تلطیف میکنند. منتقد این روایت را سندی بر تضاد رفتارهای تاریخی با ادعاهای اخلاقی میداند و خواستار بازنگری منتقدانه در تراث دینی است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📍 این ویدیو به بررسی روایتی در صحیح مسلم (حدیث ۲۳۲۶) میپردازد.
📖 متن و منبع روایت
❗️نقل شده از انس بن مالک: زنی که در عقلش مشکلی بود نزد محمد آمد و گفت به ایشان نیاز دارد. محمد گفت:
«ای مادر فلانی، هر کوچهای را که میخواهی انتخاب کن تا حاجتت را برآورده کنم.»
سپس در یکی از راهها با او خلوت کرد تا کار زن تمام شد. این روایت علاوه بر صحیح مسلم، در مسند احمد و طبرانی نیز با طرق مختلف ذکر شده است.
🧐 نقد و تحلیلهای مطرح شده در ویدیو
🔻تحلیلگر ویدیو از چندین منظر این روایت را به چالش میکشد:
⚖️ تضاد با فقه اسلامی:
* در فقه، خلوت کردن مرد با زن نامحرم حرام است. منتقد میپرسد چگونه پیامبر که خود واضع این قوانین بوده، با زنی غریبه و بدون حضور محرم در کوچه خلوت کرده است؟
* شارحان این حدیث، آن را نشانهی «تواضع و حلم» پیامبر میدانند، اما ویدیو این تفسیر را نوعی «توجیه اخلاقی» (ترقیع) برای پوشاندن یک رفتار ناهنجار میخواند.
📝 تفسیر عبارت «قضای حاجت»:
* منتقد استدلال میکند که در متون فقهی و روایی، عبارت «قضی حاجته» یا «فرغت من حاجتها» غالباً به معنای برآوردن نیاز جنسی به کار رفته است.
* او معتقد است تفاسیری مانند گوش دادن به درد دل یا کمکهای عادی، با توجه به واژگان به کار رفته در متن، غیرواقعبینانه است.
🛡 بهرهکشی از ناتوانی ذهنی:
* ویدیو تأکید میکند که روایت صراحتاً میگوید زن دچار «خلل عقلی» بوده است. از نظر اخلاقی، خلوت کردن با فردی که تعادل ذهنی ندارد و بهرهبرداری از او (در هر سطحی)، یک فاجعه اخلاقی و استغلال ناتوان محسوب میشود.
🚫 نقد تقدسگرایی و کمالگرایی:
* منتقد از مخاطب میخواهد «هالهی قدسی» را کنار بگذارد:
اگر امروز یک رهبر دینی یا یک فرد عادی با زنی معلول ذهنی در کوچه خلوت کند، آیا جامعه آن را نشانهی «تواضع» میبیند یا «فساد اخلاقی»؟
* محمد بسیاری از قواعدی را که برای دیگران وضع کرده بود (مانند محدودیت تعداد همسران یا ممنوعیت خلوت با نامحرم)، شخصاً نقض کرده است.
🚩 نتیجهگیری نهایی ویدیو
این قبیل روایات در معتبرترین کتب اهل سنت وجود دارند، اما عالمان دینی با استفاده از تکنیکهای تفسیری، جنبههای تکاندهندهی آنها را سانسور یا تلطیف میکنند. منتقد این روایت را سندی بر تضاد رفتارهای تاریخی با ادعاهای اخلاقی میداند و خواستار بازنگری منتقدانه در تراث دینی است.
🔻کانال دانش تاریخی
📺 نقدهای الوراق به اسلام
📻 تاریخ مستند علیه قرآن
📺 انتقادات فارابی به قرآن و محمد
📺 ابن راوندی، بزرگترین ملحد تاریخ
📺 مسیلمه کذاب کذاب بود؟
📺 نسبت محمد با ده فرمان
📺 رد محمد: توماس آکویناس
📺 ناسزای ناموسی مقابل چالش منطقی
📺 طه حسین، خودکار قرمز و تصحیح قرآن
📕مرثیهای برای اخلاق بردگی
📻 بدعتِ تعدد علیه حکمت تعهد
📺 قرآن؛ بازتابی از روانشناختی و تجربههای زیستۀ محمد
📺 از تعهد مسیحیت تا هرجومرجِ جنسی اسلام
📕عدالت در قرآن: «چکلیستِ امتیازات مردانه»
📕رابطه با زن شوهردار اسیر
📺 «بردگانِ جنسی» در اسلام
📻 زیبایی صفیه بازیچۀ مشاطهگران دین سیف
📕«الله و قانون» در خدمت قدرت
— از «تحریم ربیبه» تا نظر به عروس
🫖 قوریِ راسل: اللهِ جُنُب در شکار!
📕طمع به عروس، نقض دهفرمان
📺 عدالت در قرآن!
📕ضرورتِ ویراستاری و نشر آزاد قرآنها
🔻زنان محمد - عبدالصمد
📺 «گناهِ» آمنه و «نبوغِ» خدیجه
📺 زینب: زنی که محمد را شکست داد!
📺 چرا ازدواج با عایشه؟
.
#نقد_اسلام #زنان_و_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘مشروطهخواهی، عبور از گمگشتگی به بودگیِ معلوم است
✍🏻 #اشکان بابادی
🍂 مشروطهخواهی معطوف به یک آرمانشهر دستنیافتنی نیست، که بخواهد نوید تغییر ناشناختهای را بدهد، تغییری که انگار قرار است؛ جامعه در وضعیتی نو قرار گیرد که هرگز تجربه نشده یا کسی از آن اطلاعی ندارد. برعکس، جنبش مشروطهخواهی عقلانیت خود را از تحقق تاریخی خویش که در گذشته تجلی یافته، میگیرد. بنابراین، هنگامی که سخن از «مشروطه پادشاهی» به میان میآید، میدانیم که درباره چه موضوعی صحبت میکنیم. «بودگیای» که در بطن تجربهی تاریخی ایستاده، با چنان استواری و پویایی که حتی میتوان آن را به نقد کشید. از این رو «بودگی» از جنس فهم و درک را بر دوش میکشد.
🍂 از سوی دیگر، جمهوریخواهی با تمام نامأنوسی و آشفتگی نظری خود در گفتمان سیاسی ایرانیان، آیندهای ملموس را ترسیم نمیکند. این جریان صرفاً از آرمانشهری سخن میگوید که راهی برای تحقیقپذیری آن نیست. ابهام و «گمگشتگیای» که در جمهوریخواهی ریشه دوانده است، آنها را وادار کرده تا به وضعیتهای انتزاعی و تخیلات رو بیاورند و تنها در سطح مباحث نظری درجا بزنند، یا نهایتاً با نفی جریان پادشاهی در پی کسب مشروعیت باشند. گفتمان جمهوریخواهی «گم بودگی» از جنس حوالهای به آینده است.
🍂 نباید فراموش کرد، انقلاب ۵۷ نوید تأسیس آرمانشهری را میداد که ایرانیان شکستهشدن استخوانهایش را با چشمان خود دیدند و با گوشت و خون حس کردند. این تجربه، مقاومت ذهنی در برابر آرمانشهرخواهی ایجاد کرده است. از اینرو، حسرتِ نوستالژیکِ بازگشت به پیش از انقلاب ۵۷، برای بسیاری از ایرانیان نه از سرِ شیفتگی به گذشته، بلکه واکنشی است به جانکاهبودنِ اکنون؛ اکنونی که از دلِ انکار عقلانیت تاریخی و رؤیای ساخت جامعهای آرمانی سر برآورد، جامعهای که وعدهٔ احیای کرامت انسانی میداد و به نفی آن انجامید. اما دیگر بهتدریج، یخ زمستان شکست، پرده از ایوان برافتاد و جامعه آرمانی ماهیت واقعی خود را نشان داد.
🔻 دانته در «کمدی الهی» خود چه زیبا اشاره میکند:
❇️ مشروطهخواهی، عبور از گمگشتگی به بودگیِ معلوم است؛ تلاشی برای بازیابی نهادهای تاریخیِ ازدسترفته و رجعت به نظمی که زمانی زیسته شده است.
@fargasht22
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #اشکان بابادی
🍂 مشروطهخواهی معطوف به یک آرمانشهر دستنیافتنی نیست، که بخواهد نوید تغییر ناشناختهای را بدهد، تغییری که انگار قرار است؛ جامعه در وضعیتی نو قرار گیرد که هرگز تجربه نشده یا کسی از آن اطلاعی ندارد. برعکس، جنبش مشروطهخواهی عقلانیت خود را از تحقق تاریخی خویش که در گذشته تجلی یافته، میگیرد. بنابراین، هنگامی که سخن از «مشروطه پادشاهی» به میان میآید، میدانیم که درباره چه موضوعی صحبت میکنیم. «بودگیای» که در بطن تجربهی تاریخی ایستاده، با چنان استواری و پویایی که حتی میتوان آن را به نقد کشید. از این رو «بودگی» از جنس فهم و درک را بر دوش میکشد.
🍂 از سوی دیگر، جمهوریخواهی با تمام نامأنوسی و آشفتگی نظری خود در گفتمان سیاسی ایرانیان، آیندهای ملموس را ترسیم نمیکند. این جریان صرفاً از آرمانشهری سخن میگوید که راهی برای تحقیقپذیری آن نیست. ابهام و «گمگشتگیای» که در جمهوریخواهی ریشه دوانده است، آنها را وادار کرده تا به وضعیتهای انتزاعی و تخیلات رو بیاورند و تنها در سطح مباحث نظری درجا بزنند، یا نهایتاً با نفی جریان پادشاهی در پی کسب مشروعیت باشند. گفتمان جمهوریخواهی «گم بودگی» از جنس حوالهای به آینده است.
🍂 نباید فراموش کرد، انقلاب ۵۷ نوید تأسیس آرمانشهری را میداد که ایرانیان شکستهشدن استخوانهایش را با چشمان خود دیدند و با گوشت و خون حس کردند. این تجربه، مقاومت ذهنی در برابر آرمانشهرخواهی ایجاد کرده است. از اینرو، حسرتِ نوستالژیکِ بازگشت به پیش از انقلاب ۵۷، برای بسیاری از ایرانیان نه از سرِ شیفتگی به گذشته، بلکه واکنشی است به جانکاهبودنِ اکنون؛ اکنونی که از دلِ انکار عقلانیت تاریخی و رؤیای ساخت جامعهای آرمانی سر برآورد، جامعهای که وعدهٔ احیای کرامت انسانی میداد و به نفی آن انجامید. اما دیگر بهتدریج، یخ زمستان شکست، پرده از ایوان برافتاد و جامعه آرمانی ماهیت واقعی خود را نشان داد.
🔻 دانته در «کمدی الهی» خود چه زیبا اشاره میکند:
«دردی از این بیشتر نیست که در رنج و عذاب به روزهای خوش فکر کردن».
❇️ مشروطهخواهی، عبور از گمگشتگی به بودگیِ معلوم است؛ تلاشی برای بازیابی نهادهای تاریخیِ ازدسترفته و رجعت به نظمی که زمانی زیسته شده است.
@fargasht22
📻 در باب قیامِ ملی
📕گونهشناسی مخالفان پهلوی
📻 درباب ضرورت و برتریِ گفتمانِ ایرانگرایی دربرابرِ جمهوری اسلامی
📻 دلایل انفعالِ قشرِ خاکستری
📕پلهپله تا فورانِ «جاویدشاه» در خیابانهای ایران
📕 مرگ بر سه سید فاطمی؛ خمینی و خامنهای، خاتمی!
📕نبرد نابرابر؛ چرا پهلویستیزی فاقد «ارادهی موسس» است؟
📕نبرد پرولتاریا علیه چپ
🔻عبدالله شهبازی
📺 آیا انقلاب ۴۰۴ به سقوط جمهوری اسلامی میانجامد؟
📺 دولت ملی و نظام جمهوری اسلامی
📺 گذار از جمهوری اسلامی و نیروهای سیاسی
📺 «شبکه» و «شوک بزرگ»
📻 بعدِ صلح غزه لحنها تغییر خواهد کرد
📻 گذار از جمهوری اسلامی چگونه خواهد بود؟
.
#سیاست #اپوزیشنقد
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸من با فحشهای ناموسی به شدت مخالفم. برای همین گشتم و گشتم و یک فحش بسیار آبدارتر از فحشهای ناموسی پیدا کردم. از این به بعد اگر خواستید به یک چپول درمانده فحشی بدهید که نتواند از جایش بلند شود، به او بگویید «فرخ نگهدار»!
🔸میگوید:
🔸چطور است که چند میلیون هوادار پادشاهی باید پاسخگوی کار یک انسان بینام و نشان باشند که ادعا میشود روی قبر ساعدی ادرار کرده، ولی حضرات چپ، این جرثومه خیانت و خباثت را گردن نمیگیرند!؟
✍🏻 دکتر #محسن_بنائی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸میگوید:
خامنهای هنوز فرمان تیر نداده(!) و جانباختگان این چند روزه در زیر دست و پای مردم(!) و دعوای خصوصی(!) کشته شدهاند!
🔸چطور است که چند میلیون هوادار پادشاهی باید پاسخگوی کار یک انسان بینام و نشان باشند که ادعا میشود روی قبر ساعدی ادرار کرده، ولی حضرات چپ، این جرثومه خیانت و خباثت را گردن نمیگیرند!؟
✍🏻 دکتر #محسن_بنائی
.
#استمرارطالبان #چپ_ایرای
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🔸من با فحشهای ناموسی به شدت مخالفم. برای همین گشتم و گشتم و یک فحش بسیار آبدارتر از فحشهای ناموسی پیدا کردم. از این به بعد اگر خواستید به یک چپول درمانده فحشی بدهید که نتواند از جایش بلند شود، به او بگویید «فرخ نگهدار»!
🔸میگوید:
خامنهای هنوز فرمان تیر…
🔸میگوید:
خامنهای هنوز فرمان تیر…
📘تاملی در جا..شی سیاسی فرخ نگهدار و همفکرانش
✍🏻 دکتر #قربان_عباسی
🔻فرخ نگهدار:
🍂 در آنالیز این رفتار، اولین قدم «حذف عامل انسانی (Agency) از جنایت است. وقتی شلیک مستقیم به چشم و سینه جوانان به «تصادف» یا «بینظمی تودهها» تعبیر میشود، نگهدار و همفکرانش در حال تقدیسِ ناخودآگاهِ سرکوب هستند. آنها میخواهند بگویند: «سیستم بیگناه است، این فیزیکِ جمعیت و نادانیِ معترض است که فاجعه میآفریند». این نوعی «تطهیر با کلمات» است که از هر گلولهای خونبارتر عمل میکند.
🍂 چپهای سابقِ از اسب افتاده، که دهههاست در برزخِ «نه در وطن، نه در انقلاب» گیر کردهاند، دچار نوعی کینتوزی نسبت به نسل جدید شدهاند. جوانی که در خیابان ایستاده و برخلاف آنها «سازش» را نمیفهمد، آینۀ دقِ شکستهای تاریخی آنهاست. بنابراین، با تحقیرِ مرگِ معترض و تقلیل آن به یک حادثه میدانی، در واقع میخواهند انتقامِ بیاعتباری خود را از خونِ جاری در کف خیابان بگیرند. آنها نمیتوانند تحمل کنند که این نسل، بدون اجازه و تئوریهای پوسیده آنها، حماسهآفرینی کند.
🍂 «جا..شی سیاسی» یعنی ایستادن در میانه؛ نه برای صلح، بلکه برای حفظِ وضعیت موجود به نفعِ خود. این افراد نقشِ «سوپاپ اطمینان» یا «توجیه-گرِ فاجعه» را بازی میکنند. آنها در کافههای لندن و برلین، با ژستِ عقلانیت و پرهیز از خشونت، عملاً جادهصافکنِ تداومِ استبداد میشوند. برای آنها، حفظِ «کلیت نظام» (که شاید هنوز در اعماق ذهنشان آن را ضدامپریالیست میبینند!) اوجب واجبات است، حتی اگر به قیمتِ انکارِ بدیهیترین حقایق یعنی کشته شدن انسانها باشد.
🍂 وقتی نگهدار میگوید «خودشان زیر پای هم میمانند»، او فقط در حال دروغ گفتن نیست، او در حال شکنجه دادنِ بازماندگان است. این رادیکالیسمِ بیشرمی، مستقیماً کرامتِ انسانیِ مقتول را هدف میگیرد. پدیدارشناسی این لحظه نشان میدهد که زبان در دهان این افراد، دیگر ابزار ارتباط نیست، بلکه ابزارِ «انکارِ وجود» دیگری است. آنها وجودِ معترض را در زمانِ حیات نادیده میگیرند و در زمانِ مرگ، دلیلِ مرگش را مسخره میکنند.
🍂 این چپهای سابق، «انسان» را فدای «سیاست کلان» کردهاند. برای آنها انسانها مهرههایی هستند که اگر در مسیرِ تحلیلِ آنها نباشند، حذفشان یا تحریفِ مرگشان مجاز است. این همان منطقِ استالینیستی است که لباسِ اصلاحطلبی و میانهروی به تن کرده است:
🍂 اظهاراتِ تهوعآورِ اخیر، تیرِ خلاصی بر پیکرِ جریانی بود که سالهاست مرده اما بوی تعفنش فضای سیاسی را پر کرده است. این «وقاحت» نه از سرِ نادانی، بلکه از سرِ «انتخاب» است. آنها انتخاب کردهاند که در کنارِ قدرت بایستند و خون را با جوهرِ سیاه دروغ بشویند. تحلیل این رفتار به ما میگوید که با یک «اختلاف نظر سیاسی» روبرو نیستیم، بلکه با یک فروپاشیِ تمامعیارِ اخلاقی مواجهیم که در آن، مرز میانِ «منتقد» و «مزدور» به کلی از بین رفته است.
🍂 شرم، واژهای است که در لغتنامه این افراد مفقود شده؛ چرا که آنها سالهاست وجدانِ خود را در پایِ میزِ قمارِ سیاستِ کثیف، باختهاند. تحلیل پدیدارشناختیِ این دست اظهارات، فراتر از یک نقد سیاسی ساده، ورود به قلمروی «وقاحت سیستماتیک» است. وقتی کسی مانند فرخ نگهدار، با آن سابقه تشکیلاتی، فجایع عیان را به «ازدحام جمعیت» یا «خفگی زیر دست و پا» تقلیل میدهد، در واقع در حال بازتولید ساختاری است که میتوان آن را «جا..شی سیاسی» نامید؛ یعنی دلالیِ حقارت برای بقای قدرت، و البته جا..شی سیاسی هم واژه رسایی برای این چپ کمونیستهای همه چیز باخته نیست.
@nasaksara
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 دکتر #قربان_عباسی
🔻فرخ نگهدار:
« جمهوری اسلامی کسی را نمی کشد معترضان زیر دست و پای جمعیت میمانند و کشته میشوند».
🍂 در آنالیز این رفتار، اولین قدم «حذف عامل انسانی (Agency) از جنایت است. وقتی شلیک مستقیم به چشم و سینه جوانان به «تصادف» یا «بینظمی تودهها» تعبیر میشود، نگهدار و همفکرانش در حال تقدیسِ ناخودآگاهِ سرکوب هستند. آنها میخواهند بگویند: «سیستم بیگناه است، این فیزیکِ جمعیت و نادانیِ معترض است که فاجعه میآفریند». این نوعی «تطهیر با کلمات» است که از هر گلولهای خونبارتر عمل میکند.
🍂 چپهای سابقِ از اسب افتاده، که دهههاست در برزخِ «نه در وطن، نه در انقلاب» گیر کردهاند، دچار نوعی کینتوزی نسبت به نسل جدید شدهاند. جوانی که در خیابان ایستاده و برخلاف آنها «سازش» را نمیفهمد، آینۀ دقِ شکستهای تاریخی آنهاست. بنابراین، با تحقیرِ مرگِ معترض و تقلیل آن به یک حادثه میدانی، در واقع میخواهند انتقامِ بیاعتباری خود را از خونِ جاری در کف خیابان بگیرند. آنها نمیتوانند تحمل کنند که این نسل، بدون اجازه و تئوریهای پوسیده آنها، حماسهآفرینی کند.
🍂 «جا..شی سیاسی» یعنی ایستادن در میانه؛ نه برای صلح، بلکه برای حفظِ وضعیت موجود به نفعِ خود. این افراد نقشِ «سوپاپ اطمینان» یا «توجیه-گرِ فاجعه» را بازی میکنند. آنها در کافههای لندن و برلین، با ژستِ عقلانیت و پرهیز از خشونت، عملاً جادهصافکنِ تداومِ استبداد میشوند. برای آنها، حفظِ «کلیت نظام» (که شاید هنوز در اعماق ذهنشان آن را ضدامپریالیست میبینند!) اوجب واجبات است، حتی اگر به قیمتِ انکارِ بدیهیترین حقایق یعنی کشته شدن انسانها باشد.
🍂 وقتی نگهدار میگوید «خودشان زیر پای هم میمانند»، او فقط در حال دروغ گفتن نیست، او در حال شکنجه دادنِ بازماندگان است. این رادیکالیسمِ بیشرمی، مستقیماً کرامتِ انسانیِ مقتول را هدف میگیرد. پدیدارشناسی این لحظه نشان میدهد که زبان در دهان این افراد، دیگر ابزار ارتباط نیست، بلکه ابزارِ «انکارِ وجود» دیگری است. آنها وجودِ معترض را در زمانِ حیات نادیده میگیرند و در زمانِ مرگ، دلیلِ مرگش را مسخره میکنند.
🍂 این چپهای سابق، «انسان» را فدای «سیاست کلان» کردهاند. برای آنها انسانها مهرههایی هستند که اگر در مسیرِ تحلیلِ آنها نباشند، حذفشان یا تحریفِ مرگشان مجاز است. این همان منطقِ استالینیستی است که لباسِ اصلاحطلبی و میانهروی به تن کرده است:
«مرگ یک نفر تراژدی است، مرگِ هزاران نفر (یا انکار آن) آمار و ضرورتِ حفظِ ثبات است».
🍂 اظهاراتِ تهوعآورِ اخیر، تیرِ خلاصی بر پیکرِ جریانی بود که سالهاست مرده اما بوی تعفنش فضای سیاسی را پر کرده است. این «وقاحت» نه از سرِ نادانی، بلکه از سرِ «انتخاب» است. آنها انتخاب کردهاند که در کنارِ قدرت بایستند و خون را با جوهرِ سیاه دروغ بشویند. تحلیل این رفتار به ما میگوید که با یک «اختلاف نظر سیاسی» روبرو نیستیم، بلکه با یک فروپاشیِ تمامعیارِ اخلاقی مواجهیم که در آن، مرز میانِ «منتقد» و «مزدور» به کلی از بین رفته است.
🍂 شرم، واژهای است که در لغتنامه این افراد مفقود شده؛ چرا که آنها سالهاست وجدانِ خود را در پایِ میزِ قمارِ سیاستِ کثیف، باختهاند. تحلیل پدیدارشناختیِ این دست اظهارات، فراتر از یک نقد سیاسی ساده، ورود به قلمروی «وقاحت سیستماتیک» است. وقتی کسی مانند فرخ نگهدار، با آن سابقه تشکیلاتی، فجایع عیان را به «ازدحام جمعیت» یا «خفگی زیر دست و پا» تقلیل میدهد، در واقع در حال بازتولید ساختاری است که میتوان آن را «جا..شی سیاسی» نامید؛ یعنی دلالیِ حقارت برای بقای قدرت، و البته جا..شی سیاسی هم واژه رسایی برای این چپ کمونیستهای همه چیز باخته نیست.
@nasaksara
.
#استمرارطالبان #چپ_ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
من در مورد صلح مینویسم و از موانع صلح انتقاد میکنم؛ این کار آسان است. آنچه دشوارتر است، ایجاد یک دنیای بهتر است... و آنچه در مورد بازدید من از ونزوئلا بسیار هیجانانگیز است این است که میتوانم ببینم چگونه یک دنیای بهتر در حال خلق شدن است.
نوآم چامسکی در دیدار با هوگو چاوز در سال ۲۰۰۸
📕چرا آنتیامپریالیسم چامسکی امپریالیستی است؟
.
#نقد_چپ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
چاوز مرتباً در سخنرانیهای خود به چامسکی اشاره میکرد و اجاعات گستردهای به کتاب چامسکی در سال ۲۰۰۳ با عنوان «هژمونی یا بقا: تلاش آمریکا برای سلطه جهانی» انجام میداد.
او در کنفرانس مطبوعاتی خود در استقبال از چامسکی در سال ۲۰۰۸ گفت: «هژمونی یا بقا؛ ما بقا را انتخاب میکنیم.»
او تز چامسکی را با تز سوسیالیست آلمانی، رزا لوکزامبورگ، در اوایل دهه ۱۹۰۰، یعنی «سوسیالیسم یا بربریت» مقایسه کرد و از چامسکی به عنوان «یکی از بزرگترین مدافعان صلح و یکی از بزرگترین پیشگامان یک دنیای بهتر» یاد کرد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
او در کنفرانس مطبوعاتی خود در استقبال از چامسکی در سال ۲۰۰۸ گفت: «هژمونی یا بقا؛ ما بقا را انتخاب میکنیم.»
او تز چامسکی را با تز سوسیالیست آلمانی، رزا لوکزامبورگ، در اوایل دهه ۱۹۰۰، یعنی «سوسیالیسم یا بربریت» مقایسه کرد و از چامسکی به عنوان «یکی از بزرگترین مدافعان صلح و یکی از بزرگترین پیشگامان یک دنیای بهتر» یاد کرد.
📕چرا آنتیامپریالیسم چامسکی امپریالیستی است؟
.
#نقد_چپ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin