نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.43K videos
93 files
9.13K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 قصۀ عشق در نگاه اول برای ازدواج دوم (+)


#تجربه_زیسته


🌾 @Naqdagin
📘سَردَمدارانِ نامدار
— جُستاری در بازشناسیِ اسطوره‌هایِ حُکمرانی
(۱/۳)
✍🏻 #م_م_ش (پژوهشگر فلسفه و دین)

🍂 در درازنای زمان، گاه کسانی رفتاری برجسته انجام می‌دهند که جا دارد آن رفتار، نمایانده‌ شود تا نمادی از کردارِ نیک و ارزشمند باشد، و «اسطوره‌سازیِ ارزنده» چنین است که از بینندگان خواسته‌شود که به الگوگیری از همان رفتار برجسته، بسنده کنند.

🍂 به همین روند، اگر فرمانروایی در زمان حکمرانیِ خود رفتاری برجسته انجام دهد، می‌توان «تنها همان رفتار ستودنی» را نمادی از کردار نیک و ارزشمند در زمینۀ حکمرانی دانست که شایستۀ الگوگیری می‌باشد.

🔺اما «اسطوره‌سازیِ لغزنده» - که خاستگاه پذیرش آن انگیزه‌هایِ ملی یا مذهبی است - به‌معنای نمایاندنِ رفتاری ستودنی از کسی جهت جا-اندازیِ وی بعنوان الگویی در دیگر رفتارها می‌باشد.

🍂 «اسطوره‌سازیِ لغزنده» نسبت به فرمانروایانی در روزگاران گذشته، می‌تواند کسانی را به الگوگیری از آنان در آن چه شایسته نیستند نیز بکشاند.

🍂 از نگاه عقلانی، رفتاری ستودنی از یک انسان، نمی‌تواند وی را در رفتارهای دیگر نیز موضوعِ الگوگیری قرار دهد.

🍂 از سوی دیگر، با بررسی نیز می‌توان مایه‌های «اسطوره‌سازیِ لغزنده» را از میان برداشت؛ زیرا اگر بررسی‌ نشان دهد داستانِ رفتاری ستودنی واقعیت نداشته‌است، یا در کنار رفتار شایسته، از آن انسان رفتاری ناشایسته نیز در نظر گرفته شود، دیگر مایه‌ای برای آن اسطوره‌سازی نخواهد ماند.

🍂 در تاریخ حاکمان مسلمان، برترین جایگاهِ حکمرانی را کسانی داشته‌اند که بعنوان خلیفه و جانشینِ پیامبر اسلام، بر تخت فرمانروایی نشسته‌اند.

🍂 جا دارد تاریخ خلفا - همانند هر تاریخ حکمرانی دیگری در جهان -، با بررسی نقادانه، از «اسطوره‌سازی لغزنده» دربارۀ آن‌ها پیراسته شود.

🍂 نمونه‌ای از این اسطوره‌سازی را دربارۀ روزگار خلیفۀ چهارم (۳۵ - ۴۰ ه.ق) از خلفای نخستین (۱۱ - ۴۰ ه.ق) می‌توان دید.

🍂 در این جستارِ پرسشگرانه، به بررسیِ چند نمونه از مایه‌های این پدیده پرداخته شده‌است.

🍂 پرسش‌ها با پیش‌کشیدن رویه‌های دیگر، در جست‌‌وجوی این امر هستند که هر گزاره، تا چه اندازه سست یا استوار می‌باشد. در این جستار، روایت‌های ویژه یا برجسته به‌کار رفته‌است.

مخفف‌ها:
گ: گزاره.
پ: پرسش.
ر: رویه.
***
گ1️⃣. خلیفه پولی که از بیت‌المال به مسلمانان داده می‌شد را یکسان و برابر در میان آنان پخش می‌کرد.

پ۱. آیا تنها این خلیفه چنین می‌کرده‌است؟

ر۱. در تاریخ آمده‌است: خلیفه یکم نیز همین پول را با برابری در میان مسلمانان پخش می‌کرده‌است.
.
.
.
(تاریخ یعقوبی: و قسم أبوبكر بين الناس بالسوية لم يفضل أحدا على أحد)


پ۲. آیا مسلمانی در زمان خلیفه از این پول بی‌بهره می‌مانده است؟


ر۱. مسلمان بَرده سهمی نداشته‌است.
.
.
.
(امالی طوسی: فقسمه ثلاثة دنانير ثلاثة دنانير بين من حضر من الناس كلهم، فقام سهل بن حنيف فقال: يا أميرالمؤمنين قد أعتقت هذا الغلام، فأعطاه ثلاثة دنانير مثل ما أعطى سهل بن حنيف. شرح ابن‌ابی‌الحدید: إن عندنا مالا نقسمه فيكم و لا يتخلفن أحد منكم ... إذا كان مسلما حرا).


ر۲. خلیفه کسانی که برای نماز جماعت به مسجد نمی‌رفتند را به بریدن سهمیه‌شان از بیت‌المال تهدید کرد.
.
.
.
(امالی طوسی: إن قوما لا يحضرون الصلاة معنا في مساجدنا ... لا يأخذوا من فيئنا شيئا).


ر۳. گروهی در دو جنگ جمل و صفین با خلیفه همراه نشدند؛ پس از آن، خلیفه سهمیه‌شان از بیت‌المال را به آنان نداد.
.
.
.
(صفین نصر بن مزاحم: دخلوا عليه فسألوه أن يعطيهم عطاءهم و قد کانوا تخلفوا عن علي حين خرج إلى صفين و الجمل ... فردهم و لم يعطهم شيئا).


پ۳. آیا بخشش ویژه‌ای در حاکمیت خلیفه وجود داشته‌است؟

ر۱. قاریان قرآن سهمیه‌ای ویژه از بیت‌المال داشته‌اند.
.
.
.
(غارات ثقفی: فرض علي لمن قرأ القرآن ألفين ألفين).


ر۲. بخشش به مردم «کوفه» به‌جز «سُلَمی و خانواده‌اش» که مایۀ دشمنی‌اش با خلیفه شد.
.
.
.
(غارات ثقفى: قال رجل لأبي عبدالرحمن السلمي: بالله هل أبغضت عليا إلا يوم قسم المال في أهل الكوفة فلم يصبك و لا أهل بيتك منه شي‌ء؟ قال: أما إذا أنشدتني بالله فلقد كان ذلك).



گ2️⃣. خلیفه جهت دادخواهی بر سر زرهش به دادگاه می‌رود، قاضی که دست‌نشاندۀ وی بوده، بر پایۀ مدارک در دست، حق را نه به وی، بل به طرف مقابل می‌دهد، آن فرد که نامسلمان بوده، با دیدن این روش، مسلمان می‌شود و اعتراف می‌کند "زره مال خلیفه است"، اما خلیفه زره را به او می‌بخشد.

پ۱. گفته می‌شود داستان دیگری نیز در این باره وجود دارد، آن داستان چیست؟

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘سَردَمدارانِ نامدار
— جُستاری در بازشناسیِ اسطوره‌هایِ حُکمرانی
(۲/۳)
✍🏻 #م_م_ش (پژوهشگر فلسفه و دین)

ر۱. داستانِ دیگر چنین است که خلیفه زرهی را در دست کسی به نام عبدالله می‌بیند و به او می‌گوید: "این زره غنیمت از جنگ جمل است و باید آن را به بیت‌المال بدهی".

عبدالله می‌گوید: پس بیا تا نزد قاضىِ دست‌نشاندۀ خودت برویم. به دادگاه می‌روند.

قاضى بر پایۀ مدارکِ دردست، حق را به عبدالله می‌دهد.خلیفه می‌گوید: زره را از او بگیرید؛ حکمِ قاضى نادرست است!
آن‌گاه چند ایراد بر حکم می‌گیرد، و پس از آن به قاضى می‌گوید: امام مسلمانان در چیزهای بزرگ‌تر از این مورد اعتماد می‌باشد.
.
.
.
(إمام المسلمين يؤمن (يؤتمن) من أمورهم على ما هو أعظم من هذا).


🔺این داستان در سه کتابِ «کافی، فقیه، و تهذیب» با سندِ معتبر از امام پنجم شیعیان به دست رسیده‌است. در این داستان، خلیفه خواهانِ "استثنا دانستنِ خود از قوانین دادگاه بعنوان "حاکم"" می‌باشد.


گ3️⃣. در زمان خلیفه زیور یک زن یهودی را به زور کشیده و به یغما بردند، وی از این رفتار چنان برآشفته شد که چنین گفت: اگر مسلمانی از این غم دق کند و بمیرد شایسته ستایش است.

پ۱. آیا داستان چنین بوده است؟

ر١. داستان زن یهودی در واقع داستان زنی ذِمّى - و نه صِرفًا یهودی یا نامسلمان - است که در یورش شامیان به بخشی از مملکتِ خلیفه، موردِ آزار قرار گرفته‌است، خلیفه پیش از زن ذمى از زن مسلمان یاد می‌کند: "المرأة المسلمة و الأخرى المعاهدة"، پس آن سخن، واکنشی نسبت به یورشِ دشمن به بخشی از کشور، و نیز یورش بر زنان مسلمان و ذمی با هم بوده‌است.

ر۲. ذِمّی نامسلمانی است که با پرداخت مالیات ویژه (جِزیه)، و نیز تعهد به تسلیم در برابر هر فرمان حکومت اسلامی، با آن قرارداد بسته تا امنیت پیدا کند. از نگاه فقهی، اگر ذمی به هر شکلی از عهد ذِمّه سرپیچی کند، حاکمیت می‌تواند نه تنها اموالش، بل خودش را نیز به بردگی بگیرد، بل در مورد ذمیان کلمۀ "ممالیک الإمام: بردگان حاکم شرعی" به‌کار رفته‌است.
.
.
.
(حدیث معتبر در کافی کلینی: إن أهل الكتاب مماليك للإمام لأنهم يؤدون الجزية كما يؤدي العبد الضريبة إلى مولاه).


پ۲. آیا خلیفه در هر حال نسبت به چنین رفتاری چنین واکنشی داشته‌است؟


ر۱. در زمان خلیفه مسیحیانی مسلمان شدند، اما پس از آن به مسیحیت بازگشته و گفتند: «دریافتیم همان مسیحیت بهترین دین است». خلیفه سپاهی را به فرماندهی "معقل بن قیس تمیمی" به‌سویشان فرستاد، معقل آنان را به بازگشت به اسلام فراخواند و چون نپذیرفتند، مردان توانمندشان را کشته و زنان و کودکانشان‌ را به بردگی گرفت.
.
.
.
(حدیث معتبر در تهذیب طوسی: كانوا نصارى فأسلموا ثم رجعوا عن الإسلام ... فبعث أميرالمؤمنين معقل بن قيس التميمي فخرجنا معه ... قالوا نحن كنا نصارى ثم أسلمنا ثم عرفنا أنه لا خير من الدين الذي كنا عليه فرجعنا إليه، فدعاهم إلى الإسلام ثلاث مرات فأبوا، فقتل مقاتليهم و سبى ذراريهم).


ر٢. در زمان خلیفه مردم نیشابور دست به شورش زدند تا سرزمینشان را از حاکمیت اسلامی پس بگیرند و دیگر به آن "خراج" نپردازند. فرماندار خلیفه بر خراسان به نام "خلید" به جنگشان رفت، آنان را سرکوب کرد، و از ایشان بردگان گرفت و برای خلیفه فرستاد.
.
.
.
(صفین نصر بن مزاحم و همانند آن در اخبار دینوری: و بعث خليدا إلى خراسان فسار خليد حتى إذا دنا من نيسابور بلغه أن أهل خراسان قد كفروا و نزعوا يدهم من الطاعة ... فقاتل أهل نيسابور فهزمهم و حصر أهلها و بعث إلى علي بالفتح و السبي).



گ4️⃣. در زمان خلیفه حاکمیت مخالفان را در ابراز مخالفت آزاد می‌گذاشته‌است.

پ۱. آیا یافته‌ای برخلاف این ادعا وجود دارد؟

ر۱. در داستان "اَربد" - مردی که بر سر جنگ با شامیان به خلیفه اعتراض کرد - سرداری به‌نام "مالک اشتر" مردم را به سرکوب وی فرا می‌خواند، و آنان او را کتک‌ می‌زنند تا کشته می‌شود، و خلیفه تنها دیه‌اش را از بیت‌المال می‌دهد؛ بی‌آنکه از برخورد تند سردار (مالک اشتر) و کسانی که آن معترض را کتک زدند بیزاری بجوید یا آنان را سرزنش کند.
.
.
.
(صفین نصر بن مزاحم و همانند آن در اخبار دینوری و انساب بلاذری: ... فقام الأشتر فقال: من لهذا أيها الناس و هرب الفزاري و اشتد الناس على أثره فوطئوه بأرجلهم و ضربوه بأيديهم و نعال سيوفهم حتى قتل ...
).


ر٢. خلیفه پس از جنگ جمل در خطبه‌ای به مردم کوفه می‌گوید: "مردانی از شما مرا در این جنگ یاری نکردند، و من بر آنان خشم گرفته‌ام، پس از آن‌ها روی بگردانید، و آنان را با گفتارتان برنجانید؛ تا با ما همراه شوند".
.
.
.
(صفین نصر بن مزاحم و همانند آن در ارشاد مفید: ألا إنه قد قعد عن نصرتي منكم رجال فأنا عليهم عاتب زار فاهجروهم و أسمعوهم ما يكرهون حتى يعتبوا).


(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘سَردَمدارانِ نامدار
— جُستاری در بازشناسیِ اسطوره‌هایِ حُکمرانی
(۳/۳)
✍🏻 #م_م_ش (پژوهشگرِ فلسفه و دین)

ر٣. در زمان جنگ نهروان فرماندار کوفه، به‌نام "هانی بن هوذه"، به خلیفه نامه نوشت که دو قبیله در کوفه فتنه به راه انداخته‌اند؛ زیرا دعا می‌کنند "خدا دشمنت را بر تو پیروز گرداند"، خلیفه به او نامه نوشت: "آنان را از کوفه تبعید کن و هیچ کدامشان را باقی نگذار".
.
.
.
(غارات ثقفی: ... فكتب إليه علي: أجلهم من الكوفة و لا تدع منهم أحدا).


ر۴. آنگاه که زنی از قبیله "بنی‌عبس" از پای منبر به خلیفه اعتراضی کرد، خلیفه در پاسخش گفت: "وای بر تو! سر جایت بنشین؛ که تو زنی بیش نیستی.
.
.
.
(غارات ثقفی: ويحك إنما أنت امرأة انطلقي فاجلسى على ذيلك).


ر۵. آن گاه که مردی به نام "اشعث" از پای منبر به خلیفه اعتراضى کرد؛ خلیفه در پاسخش گفت: "نفرین خدا و نفرین‌کنندگان بر تو باد، بافندۀ پسر بافنده، منافق پسر کافر!".
.
.
.
(نهج‌البلاغه: عليك لعنة الله و لعنة اللاعنين، حائك بن حائك، منافق بن كافر).


ر۶. گروهی از روی مخالفت، دیگر برای نماز جماعت به مسجدی که خلیفه در آن نماز می‌خواند نرفتند؛ پس از آن، خلیفه مردم کوفه را از رفتن به مساجد آنان برای نماز بازداشت.
.
.
.
(خصال صدوق: إن أميرالمؤمنين نهى عن الصلاة في خمسة مساجد بالكوفة: مسجد الأشعث بن قيس الكندي و ... الذين قعدوا عنه لا يصلون معه عداوة له).


ر۷. مردی به نام "حنظله بن ربیع" در مورد جنگ با شامیان به خلیفه گفت: "من نه با توام و نه بر تو". پس از آن به شام رفت، اما در کنار شامیان نجنگید؛ پس خلیفه فرمان داد تا خانه‌اش را خراب کنند.
.
.
.
(صفین نصر بن مزاحم: فلما هرب حنظلة أمر علي بداره فهدمت).


🔻مآخذ (اینجا)

.


#نقد_شیعه #بازنگری #علی



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎧تکفیر در تشیع (+)
— داعش و طالبان و... را غرب درست کرد؟!

🎙#شبگرد و #فردزیلا

🔻با گوش دادن به این گفتار مهم تحقیقی و مستند، متوجه می‌شوید که چرا هیچ‌وقت اهل سنت (که بخش بزرگی از جامعۀ ایران‌ محسوب می‌شوند) به وزارت و مقامات رده‌بالای حکومت شیعی نرسیده‌اند و نخواهد رسید. امثال اسماعیل هنیه نیز نهایتا برای پیشبردِ اهداف شیعه، تقیه‌وار "شهید" اعلام می‌شوندY وگرنه بنا به باورهای تشیع، جان‌شان کمترین ارزش و احترامی ندارد. به همین جهت نیز به اعمال و سیاست‌هایی که مشخص است به قتل عام فلسطینی‌ها (اهل سنت) منجر می‌شود، کمترین توجهی نمی‌شود. همچنان که در می‌یابید نگاه تکفیری مصباحیون، ریشه‌ای در خارج از احادیث و روایات متعدد تشیع، که احتمالا بخش قابل توجهی از آنها، بنا به مصالح مختلف سیاسی و مبارزاتی، در دوران تسلط اعراب مسلمانان بر ایرانیان (شیعیان)، ساخته شده‌اند، ندارد

چرا کنفرانس تقریب توسط شیعیان یک تقیۀ پوچ است؟

🔸غیرشیعه از نظر شیعه «ولدالزنا» هستند

🔻فیض کاشانی:
هر کس با امامت یکی از امامان ما مخالفت کند، با رسالت پیامبر مخالفت کرده‌است.


🔻مجلسی:
کسی که امامات علی و اولادش باور نداشته‌باشد، کافر، مشرک و خالد در جهنم است


🔻صاحب جواهر:
امامت از اصول دین است و مخالفین امامیه، بدون هیچ اختلافی کافرند و طبق آیات روشن و روا متوالتر، برادران ما نیستند و دشمنی و برائت از آن‌ها با آن‌ها واجب است.


🔻شیخ صدوق و حر عاملی و جزایری، متفقا گفته‌اند:
امام صادق فرموده: «ناصبی مهدورالدم است؛ مراقب باشید طوری آن‌ها را بکشید که شاهدی نباشد!».


🔻امام کاظم:
«خون مخالفان امامیه، باندازۀ خون بز هم ارزش ندارد».


🔻خمینی در مکاسب:
غیبت مخالفین جایز است، مگر در حالت تقیه. شهادتین برای قبل از نصب علی معتبر است و بعد از آن، امامت از ارکان ایمان به الله و رسول شده. برادر بودن مومنان در قرآن، فقط مختص شیعیان دوازده‌امامی‌اند که غیبت آن‌ها جایز نیست. و بر ما واجب است که از آن‌ها و مذهب‌شان و ائمه‌شان برائت جوییم. اگر با انصاف به روایات رجوع کنیم، می‌بینیم که اهل سنت احترامی ندارند و این از ضروریات مذهب ماست؛ همانطور که دیگر علما نیز این را گفته‌اند. بلکه اگر در اخبار بسیاری که در ابواب مختلف وارد شده نظر کنیم، شکی در جواز هتک و بدگویی آن‌ها نیست؛ کما اینکه ائمه نیز بسیار به آن بدگویی و لعنت کرده‌اند و در روایت نیز می‌بینیم که غیرشیعیان، اولاد زنا هستند و این به‌معنای جواز توهین و تهمت به آن‌هاست.



#نقد_شیعه


🌾 @Naqdagin
📘در بابِ جنجال در یک جلسۀ فرهنگی
(۱/۲)
✍🏻 #ناهید_زمانیان

🍂 حالا که چند روزی از هیجاناتِ اتفاقی که در نشست آقایان اشکان زارع و محدثی گذشته، راحتتر میشه در موردش حرف زد. با وجود اینکه این اتفاق خیلی‌ها رو دچار بهت کرد، اما تا وقتی که به بدعت تبدیل نشه، نمی‌تونیم چیزی بیشتر از تضارب آرا در نظرش بگیریم. به هر حال در چنین محافلی هم اختلاف آرا وجود داره و هم ممکنه عده‌ای برای کارشکنی وارد جلسه شده‌باشند. مسئله زمانی ترسناک میشه که با آغاز یک بدعت روبرو باشیم.

🍂 البته ما که نمیدونیم در آینده چنین اتفاقات مشابهی باز هم به وقوع خواهد پیوست یا نه، با این‌حال، باید پیشاپیش به این مسئله فکر کرد.

🍂 در اینکه چپ همیشه به‌دنبال جنجال و هیاهو بوده و هست که شکی نیست! اثبات این ادعا هم کار سختی نیست. چپ‌ها طرفداران پر و پا قرص انقلاب‌ها بوده‌‌اند، اما وقوع چنین اتفاقی یک حُسن داره؛ اینکه می‌تونیم برگردیم و برای یکبار هم که شده نگاهی نقادانه به خودمون داشته‌باشیم.

🍂 اگر فرض رو بر این بگیریم که این اتفاق باز هم تکرار خواهد شد، باید قبل از هر چیزی به این مسئله فکر کنیم که همیشه هم پشتِ بدعت‌ها یک اتاق فکر ننشسته. در بسیاری مواقع، بدعت‌ها بر اثر هیجانات طرفین مناقشه شکل می‌گیره و هم‌چنان که گفتم، یک سمت این اتفاق خودِ ماییم.

🍂 امروز دیگه مثل گذشته نیست که نویسنده فقط با اثرش شناخته بشه. در دنیای معاصر، انتخاب واژه‌های نویسنده در دنیای مجازی، احساسات و عواطفش، حتی طرز لباس پوشیدن و دیسیپلینش، جلوی چشم همگان قرار داره و همه‌ی اینها بر مخاطبش تاثیر می‌ذاره.

🔻بی‌پرده بگم، وقتی اشکان زارع در صفحه اینستاگرامش برای دعوت به این نشست، مخاطبش رو با جمله‌هایی مثل:
" قرار است چپ‌نوازی کنم؛ چپ ایرونی هم حضور فیزیکی داره.... شدم مشت‌مالچی مشتی چپ و تروریست"

🔺در حقیقت پیشاپیش داره اعلام می‌کنه که می‌خواد فضایی ایجاد کنه که بی‌شباهت به جنگ نیست. در کجای دنیا برای نشست علمی از چنین واژه‌هایی استفاده میشه؟! مگر اینکه پیشاپیش فرض بر این گرفته شده‌باشه که این نشست چندان هم علمی نیست!

🍂 من همیشه گفتم که هر کاری دیسیپلین و روش خاص خودش رو داره، اما مخاطبم همیشه این جمله را با فرضِ کلاس گذاشتن اشتباه گرفته! نخیر آقاجان! نشست علمی واژه‌های مخصوص به‌ خودش رو می‌طلبه و دورهمی با دوستان واژه‌های مخصوص به خود. اگر با جمله‌های جنگی وارد جلسه شدید، دیگه نباید از مشت و لگد دلخور شوید.

🍂 اما مسئله اصلی که میخوام بهش بپردازم چیزیه که همیشه و همواره ازش حرف زدم و اون هم چیزی نیست جز ربط و نسبتِ اهالی جامعه‌شناسی و علوم سیاسی با ادبیات.

🍂 متاسفانه برخی از جامعه‌شناسان و متخصصان علوم سیاسی در ایران، الگوگیریِ اشتباه از ادبیات رو با «بینامتنیت» اشتباه گرفته‌اند. اجازه بدید با مثالی توضیحش بدم که قبلا هم در موردش صحبت کرده‌ام. بعد به شرح مطلبم می‌پردازم.

🍂 مدتها پیش جناب داروین صبوری پستی به اشتراک گذاشت که در آن با زبان ادبی به خاطره‌ی دوره‌ی جوانیش پرداخته بود.

🍂 در اون پست، با آب و تاب از گفتگوی لذت‌بخشی صحبت کرده‌بود که با یک خانم متاهل داشته و حسرت خورده‌بود که چرا این دوستی ادامه پیدا نکرده. خب حملات زیادی به این پست شد، اما جواب صبوری به این نقدها عجیب‌تر از خودِ نوشته بود.

🍂 پاسخ ایشون، جدایِ از اینکه منتقدانش رو عقب‌مانده فرض گرفته‌بود، این بود که شما چرا وقتی رمان می‌خونید نسبت به این موضوعات حساسیت ندارید، اما نسبت به نوشته‌ی من موضع گرفتید؟!! حرف من این بود که " چون ما پیشاپیش میدونیم شما رمان نویس نیستید و نوشته‌ی شما رمان نیست!"

🍂 مسئله اینجاست که جامعه‌شناس ما نمیدونه که باید از ادبیات بعنوان «فهم جامعه» استفاده کنه، نه اینکه از روش‌های ادبی استفاده کنه. ادبیات دارای روش‌های مختلفِ بیان برای شرح روایت‌های جامعه است. این روش‌ها فقط و فقط در کانسپت خودِ ادبیات قابل اجرا هستند.

🍂 داروین بدون اطلاع از این ویژگی ادبیات، خاطره‌ای رو در صفحه‌ش به اشتراک گذاشت که به‌شدت غیراخلاقی بود.

🍂 ببینید عزیزان؛ یک داستان‌نویس پیش از نوشتنِ داستانش، به‌صورت نانوشته به شما اعلام می‌کنه که روایتش برآمده از «تخیل» نویسنده‌ است. برای همینه که خواننده وقتی به «آنا کارنینا» میرسه، اون زن رو «قضاوت» نمی‌کنه، بلکه به «وجوه مختلف داستان» توجه می‌کنه، ولی وقتی داستان داروین رو می‌خونه، از این جهت که میدونه حاصل تخیل نیست، یا با نویسنده دچار زاویه میشه، یا اون رو بعنوان یک فکت رفتاریِ «مورد قبول» می‌پذیره و ذهنش آلوده میشه.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘در بابِ جنجال در یک جلسۀ فرهنگی
(۲/۲)
✍🏻 #ناهید_زمانیان

🍂 حالا این چه ربطی به اتفاق نشست این دوستان داره؟! ربطش اینه که این دوستان هم بدون در نظر گرفتنِ تفاوت ادبیات و جامعه‌شناسی، از ادبیاتی استفاده می‌کنند که خارج از چارچوب دانش اونهاست و همین مسئله، باعث تنش مدام میان جامعه و این افراد میشه.

🍂 شما فقط ادبیات آقای محدثی رو در نظر بگیرید تا متوجه بشید اغلب نوشته‌هایش، چطور از گفتمان جامعه‌شناسی فاصله گرفته‌است.

🍂 جامعه‌شناس که نباید سبد قضاوتش رو روبروی تاریخ و مردمش قرار بده!! جامعه‌شناس که ذخائر فکری جامعه‌‌اش رو ازش نمی‌گیره! حتما یادتون هست که محدثی عکس ژاله آموزگار رو در صفحه‌ش گذاشته‌بود و به سبک تلوزیون میلی، مُهر قرمز با نوشته‌ی " دروغ" روی صورت این استاد گرانقدر زده‌بود تا ثابت کنه ایرانیان بت‌پرست بودند!!

🍂 ادبیاتی که ایشون برای نقدهاش به کار می‌‌بره ادبیاتِ یک جامعه‌شناس نیست. ادبیاتی که جناب محدثی ازش استفاده می‌کنه، ادبیاتِ کسانی مثل ایرج‌میرزاست. اگر واژه‌ی "خر " رو در کانال تلگرامی‌شون سرچ کنید، از تعداد بالای استفاده از این واژه بهت‌زده میشید!!

🍂 در ادبیات، شاعر و نویسنده می‌‌تونه و اجازه داره از زبان عام وامگیری کنه، اما زبان علمیِ یک جامعه‌شناس، فیلسوف و یا عالم علوم سیاسی که نباید شبیه به زبان ادبیات باشه.

🍂 ما در اشعار مولانا چیزهایی می‌بینیم که نمی‌تونیم اونها رو حتی به اشتراک بذاریم. دلیلش اینه که ادبیات می‌آد خودش رو جای طبقات مختلف جامعه می‌ذاره و چون این طبقات نمی‌تونن صداشون رو به گوش دنیا برسونند، به زبان اونها صحبت می‌کنه.

🍂 وقتی میگم اینها به‌جای «بینامتنیت» از «روش ادبیات» استفاده می‌کنند، منظورم همین موارده. نکته‌ی بعدی اینه که ایشون طرفدارانش رو برای حمله و ناسزا به منتقدانش تحریک می‌کنه. خب این در هم تنیدگی عناصر نامربوط به هم باعث شده سطح همدلی اهالی جامعه‌شناسی با مردم به شدت پایین بیاد.

🍂 وقتی اعلام می‌کنی که کتابی در دست چاپ داری به نام «دو سه خروار خریت»، فارغ از محتوای کتاب که نمی‌دونیم چی هست، داری پالس منفی به مخاطبت میدی. تو که ایرج میرزا نیستی، تو جامعه‌شناسی و زبان تو باید شکل وزین علمی داشته باشه.

🍂 در انتها این رو اضافه کنم که قطعا عدم دیسیپلین و روش علمی این دوستان، بعنوان تنها عامل این اتفاق در نظر گرفته نمیشه، اما بد نیست در مورد این موضوع فکر کنیم که همه‌ی کسانی که خودشون دارن ادبیات رو به سخره می‌گیرند و معتقدند که باعث زوال ایران شده، از بدترین روش متنی استفاده می‌کنند.

🍂 در کشوری که حتی فضای دانشگاه‌ها هم از فضای آکادمیک فاصله گرفته، این سطح از دوری نسبت به روش‌های درست علمی واقعا آسیب‌زاست. خلاصه که از تاثیر متن و نوشته‌ها در دنیای مجازی نباید غافل شد.


#نقد_روشنفکران


🌾 @Naqdagin | @nahidestan
📘آیندۀ مبهمِ «سنت نظری»
— در وصف کتاب‌هایی که از درمانِ درد ما عاجزند
(۱/۲)
✍🏻 #محبوبه_زمانیان

🍂 برای ایرانیان امر گفتگو به غایتی چنان مهم و ضروری تبدیل شده‌است که روزی نیست مطلبی در وصف و ستایش آن نوشته نشود

🍂 این حسرت بزرگ انسان ایرانی را شاید بتوان همچون آرزوی او برای رسیدن به ضیافت افلاطونی‌ای دانست که در طول تاریخش بدان دست نیافته‌است.

🍂 انسان ایرانی پیش از آن که آرزوی پیشرفت او را به حرکت وادارد، آرزوی پیشینِ یونانی‌شدن سایه بر تمامی مناسبت‌های او انداخته‌است. آرزو و امید برای تحقق گفتگو، نمی‌گذارد به بخش مهم‌تری بیاندیشد و آن «ساختِ یک سنت نظری» است.

🍂 سنت‌های نظری در طول تاریخ، گام به گام ساخته شده‌اند و نقشه‌ی راهنمای خوبی برای دوری از شلختگی فکری و آشوب در حوزه فکری هستند. آن‌ها کمک می‌کنند تا ملت‌ها در هزارتوی اندیشه گرفتار نشوند و راه خروج بیابند. اولین قدم در ساخت یک سنت نظری را تاریخ برمی‌دارد. واقعیت‌ تاریخی نه روایتی ذهنی، بلکه روایتی عینی از آنچه رخ داده است، می‌باشد.

🍂 تاریخ‌نگاران وقایع را خام و بدون کوچک‌ترین تغییری روایت می‌کنند و پس از آن است که کار اصلی آغاز می‌شود. مفسران تاریخی وارد میدان گفتگو می‌شوند و رویکردهای مختلف فکری با یکدیگر به بحث و تضارب آراء مشغول می‌شوند.

🍂 در واقع، تمامی سنت‌های نظری، حول محور "واقعیتی تاریخی" شکل می‌گیرند. توافقی بر سر "آنچه رخ داده‌است" شکل می‌گیرد و هر رویکرد آن واقعه را به بحث و گفتگو و بررسی می‌گذارد.

🍂 نقش‌ مهم رویکردهای مختلف نظری از علوم مختلف، باعث می‌شود قوام و پایداری اندیشه راه را برای آسیب‌های ناخواسته به ساختار گفتگو و اندیشه ببندد. در نتیجه، اندیشیدن چهارچوب مشخصی پیدا می‌کند و به بیان ساده، رشته‌ی اندیشه و سخن از دست نمی‌رود.

🍂 این همان موقعیتی‌ست که نه‌تنها تا به امروز در میان اهالی اندیشه در تاریخ ایران رخ نداده‌است، بلکه عدم وجود چنین ساختار اندیشیدنی در جلسه‌ی معرفی کتاب "گذشته‌ی یک توهم" به اوج خود می‌رسد.

🍂 در زمان تقریبی ۲ ساعت و ۱۱ دقیقه گفتگو، شاهد اولین گام هستیم؛ یعنی ارائه‌ی فکت‌ها و واقعیت‌های تاریخی از تاریخچه‌ی کمونیسم و آماری که از قتل و جنایات آن بدست ما رسیده‌است.

🍂 در همین اولین قدم، جمع حاضر اصرار دارد تاریخ نه‌تنها دست به تحلیل ماجرا ببرد (وظیفه‌ای که سنگینی آن ممکن است تاریخ را از بیان واقعیت‌ها بترساند و یا به سکوت وادارد)، بلکه همین جمع زبان تاریخ را کُدگذاری می‌کند.

🍂 در واقع، ایدئولوژی روبروی تاریخ می‌ایستد و از او می‌خواهد در بیان واقعیت‌ها سوگیری و جهت‌گیری نشان بدهد‌.

🍂 پس از آن، نوبت به مفسر و تحلیل‌گر اجتماعی می‌رسد. یعنی روایت تاریخ از آنچه رخ داده، حالا باید با افزودن واقعیت‌های اجتماعی دیگر تکمیل شود و آنچه رخ داده، بصورت کامل‌تری بیان شود. اما در همین مرحله‌ی مهم است که مسیر به بیراهه می‌رود.

🍂 «مفسر اجتماعی» بودن وظیفه‌ی سنگینی است. یک ظرافت و پیچیدگی همزمان دارد. این اشتباه است که تصور کنیم کار مفسر، ساده‌سازی مساله برای مخاطب عام است. ساده کردن مسائل اجتماعی، فورا به افتادن به دام ایدئولوژی‌ها منجر می‌شود.

🍂 از طرف دیگر، افزودن ابهام بر مساله، راه را برای نسبی‌سازی و تعلیق واقعیت تا زمان مشخص باز می‌کند که در نهایت، پروسه‌ی تفسیر نسبی شده و به پست‌مدرنیسم نظری منجر می‌شود.

🍂 در واقع، وظیفه‌ی اصلی مفسر، نه ساده‌سازی مساله و نه مبهم کردن آن است. وظیفه‌ی او شفاف‌ کردن و صیقل دادن مساله و نشان دادن پیچیدگی‌های آن است.

🍂 برخلاف نظر کلی درباره این وظیفه، کار مفسر عینی‌سازی در کنار ذهنی‌سازی مساله است؛ اما عموما به اشتباه بر این باورند که مفسر اجتماعی، نباید در پرداخت مساله وارد حوزه‌ی انتزاعیات بشود.

🍂 این خطای بزرگ سبب شده است که سنت نظری نه‌تنها شکل نگیرد، بلکه عینی‌گرایی به مرحله‌ای برسد که همان، نتیجه‌ی چنین نشستی بود؛ یعنی یورش امر عینی فکر نشده به اندیشه و تفسیر همه‌جانبه‌ی موضوع.

🍂 این امر آن قدر مهم است که می‌تواند به آسانی تمامی مسیرهای استدلالی را مسدود کند و از بین ببرد. عموما چنان ترسی از امر ذهنی دارند که نمی‌دانند با حذف این بخش مهم از پروسه‌ی اندیشیدن، لایه‌ی محافظتی در برابر بنیادگرایی و رادیکالیسم چپ‌گرایانه را از دست می‌دهند و همچنان با عدم درک اهمیت این موضوع، هر نمود امر ذهنی را با تمام قدرت سرکوب می‌کنند که در نهایت، به مرگ منطق و استدلال ذهنِ جامعه می‌انجامد.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘آیندۀ مبهمِ «سنت نظری»
— در وصف کتاب‌هایی که از درمانِ درد ما عاجزند
(۲/۲)
✍🏻 #محبوبه_زمانیان

🍂 در نهایت، دیدیم که قربانی کردن شفاف‌سازی و بیان پیچیدگی‌های مساله به نفع ساقط کردنِ اعتبار پرسش اولیه، یعنی «تاریخ توهم اندیشه‌ی کمونیسم» توسط مفسر اجتماعی، به کشاندن بحث به جهانی می‌رسد که در آن، تمامی واقعیت‌های خام تاریخ، به حالت تعلیق در می‌آیند‌.

🍂 محدثی در مقام مفسر تاریخ از واژه‌ی «توهم» «ابهام‌زدایی» نمی‌کند، بلکه آن را «نسبی» می‌کند و در حالت تعلیقی قرار می‌دهد که نویسنده‌ی کتاب پیش از آن تلاش کرده‌بود، پیچیدگی‌های آن را بطور شفاف و تاریخی نشان بدهد.

🍂 این بزرگ‌ترین خطا و مهلک‌ترین سمی است که دانشگاهیان در طول تاریخ در صدد رفع آن برنیامدند و نتوانستند آینده‌ی شوم آن را تخیل کنند.

🍂 در نتیجه، بستر برای ورود اندیشه‌ی «پست‌مدرن» و «گلوبالیسم» آماده شده و فرقه‌ی «داس و چکش»، حالا به مدد آماده‌شدن بستر اندیشه‌ی پست‌مدرن، آن واقعیت‌های اجتماعی که نویسنده تلاش کرده‌بود به مخاطب نشان بدهد را، با ایده‌های «جهان‌وطنی»، به حالت تعلیق در می‌آورد.

🍂 نزاعی که در این جلسه رخ داده‌است، یک نزاع قدیمی در سنت اندیشه‌ی تاریخ اجتماع ایران است و امر جدیدی نبود و باز هم به ما ثابت کرد که مشکل از نبود منابع کافی مطالعه تاریخی نیست، بلکه مشکل این است که ایرانیان هیچ‌ درسی از شیوه‌ی اندیشیدن انسان غربی نگرفته‌اند.

🍂 برای انسان غربی، «روش اندیشیدن» به مساله بنیادی‌ترین مساله بوده است، و برای دستیابی به آن، هزینه‌های فراوان جانی و تاریخی داده‌است که نتیجه‌ی آن، شکل‌گیری «نظام فکری» و «سنت نظری» است.

🍂 در ایران، در جامعه‌ای که اندیشه چهارچوبی ندارد، سنتی ندارد، روشی ندارد، ورود هر اثر مکتوب درجۀ یک نیز بی‌اثر و بی‌نتیجه است.

🍂 عدم وفاداری به شیوه‌ی‌خاص اندیشیدن، به این بهانه که در اندیشیدن باید آزاد و رها بود، و همچنین نداشتنِ نظام فکری، چنان ضربه‌ای بر پیکر واقعیت‌های تاریخی می‌زند که حتا مرگ و کشتار بیش از صد میلیون انسان بی‌گناه توسط کمونیسم، از زبان چپ ایرانی حاضر در جلسه، آنچنان مهم نیست! چرا که در تاریخ، از این نمونه‌ها وجود دارد!

🍂 این ادعا بیش از هر چیز می‌بایست تمامی حضار در آن جلسه را به این هراس بزرگ می‌انداخت که چرا تا این حد ساده و آسان، کسی می‌تواند جنایاتی چنین عظیم و گسترده را کم‌اهمیت بداند؟

🍂 البته نتیجه‌ی چنین هراسی، باید به خودانتقادی علوم‌انسانی بیانجامد و به همین علت است که از روبرو شدن با این پرسش طفره می‌روند.

🍂 زمانی که محدثی مانند عوام جامعه که واژه را از اعتبار خود ساقط می‌کنند، واژه‌ی "توهم" را از اعتبار درون‌متنی ساقط می‌کند، تا به نتیجه‌ی دلخواه یعنی «سرکوب امر ملی» برسد، باید هم منتظر این بود که فرقه‌ی «داس و چکش»، به‌راحتی واقعیت جنایات کمونیسم را خون‌شویی کند.

🍂 این نشست بار دیگر نشان داد که مواجهه‌ی ما با پژوهش‌ها و آثار مکتوب دنیا، بدون خودانتقادی، یک مواجهه‌ی معیوب و افتادن در دام تکرار ابدی ندانستن و نیاموختن است‌.

🍂 اصرار بر گفتگو هم کاری عبث و بیهوده است. بر این باور هستم که مشکل اصلی، قشر خواص جامعه یا عوام جامعه «عدم گفتگو» نیست (اصلا تصور می‌کنم اینهمه اصرار بر گفتگو نشانه‌ی «کوتاهی فکر» است)، بلکه مشکل اصلی ما «عدم وفاداری به سنتی نظری» و «نداشتن دستگاه نظری» است. تا زمانی که چهارچوب فکری تا این حد ضعیف است هر گفتگویی صرفا نزاعی میان‌حزبی بیش نخواهد بود.


#فلسفیدن #نقد_روشنفکران #چپ_ایرانی



🌾 @Naqdagin | @jaiibarayeman
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 اولین جمهوری اسلامی تاریخ (+)

🍂 داستان جمهوری اسلامی که حدود ۹۰ سال پیش، شکل گرفت. جالبه بدونید این جمهوری ۴۵ سال قبل از #حکومت_اسلامی ایران تأسیس شد! ولی خب عمرش کوتاه بود و زود از بین رفت.

🍂 در این ویدیو می‌بینید چرا به وجود اومد، چه کسایی پشتش بودن، چه قوانینی داشت و چرا نتونست دووم بیاره؟ از اختلافات قومی و مذهبی تو منطقه بگیر تا دخالت‌های شوروی و چین، همه و همه تو این ماجرا نقش داشتن.


⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب
00:00 اولین جمهوری اسلامی تاریخ کجاست؟
02:41 - خواهش از مخاطبان
03:45 جغرافیای سین کیانگ
07:52 - اقوام سین‌کیانگ - اویغورها چه کسانی هستند؟
11:06 - تاریخ سین کیانگ
21:10 - ظهور یعقوب بیگ
26:20 شکست یعقوب بیگ از امپراتوری چینگ
27:27 انقلاب ۱۹۱۱ چین و روی کار اومدن جمهوری چین
30:06 نفوذ روس‌ها و حکومت یانگ ژنگ شین
32:41 شورش قومول (شهر هامی)
33:15 جمهوری اسلامی ترک ترکستان شرقی
40:40 سقوط جمهوری اسلامی ترکستان شرقی توسط دونقان‌ها
43:46 عواقب خروج شوروی از سین کیانگ
46:02 جمهوری ترکستان شرقی
47:30 پیروزی کمونیست‌ها در چین و شکست جمهوری ترکستان شرقی


#سیاست #آینه_تاریخ


🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘عذرخواهی از ایرج میرزا!

✍🏻دکتر #حسن_محدثی

🔻
ناهید زمانیان (@nahidestan) نوشته‌است:
"وقتی اعلام می‌کنی که کتابی در دست چاپ داری به نام «دو سه خروار خریت»، فارغ از محتوای کتاب که نمی‌دونیم چی هست، داری پالس منفی به مخاطبت میدی. تو که ایرج میرزا نیستی، تو جامعه‌شناسی و زبان تو باید شکل وزین علمی داشته باشه."


🍂 ایرج میرزای گرامی «جلال الممالک» و «فخرالشعرا»، شاه‌زاده‌ی والا مقام! ای استاد شعر و ادب فارسی و طنزپرداز ارج‌مند و نقاد چیره‌دست فرهنگ و زنده‌گی‌ی ایرانیان، مرا ببخشا که گویا بی‌آن‌که خود بدانم، گناهی بزرگ مرتکب شده ام و پای در کفش آن مقام شامخ والامرتبت کرده‌ ام!

🍂 تا آن‌جایی که من می‌دانم جناب‌عالی در پرده‌دری و به‌کارگیری‌ی الفاظ رکیک و وقیح و تصویرسازی‌‌های جنسی و غیرجنسی بس توانا بوده اید و در درشت‌گویی و صراحت زبان و بیان در امور تحتانی و فوقانی و غیره، استادی بی‌بدیل و یکه‌تاز بوده اید و هرگز مرا نرسد که جسارت کنم و گوش شیطان کر به مقایسه‌ی خویش و آن جناب والامقام بپردازم. با این حال، از این که دیگران بی‌آن‌که کتاب ام را بخوانند، مرا با آن جناب مستطاب والامقام مقایسه کرده اند، بسیار عذرخواه ام! مرا چه رسد پای در کفش آن شخص شخیص متشخص بنهم یا ظنّ باطل به شباهتی در بیان و سخن خود و حضرت عالی ببرم! حاشا و کلّا!

🍂 وانگهی، تا آن‌جایی که من خبر دارم، آن جناب والامقام، در باره‌ی رابطه‌ی جنسی‌ی فرد عزب با خر سخن گفته اید و نیز گاهی از خر عیسا به نیکویی و هنرمندی یاد کرده اید و او را بسیار باهنر خوانده اید و از این جهت او را از خران دیگر ممتاز و متمایز ساخته اید و بر مدح او افتخار کرده اید و ابیات بسیار ستایش‌آمیزی در باره‌ی ایشان سروده اید! گویا شعر دیگری را نیز به شما منسوب کرده اند که در آن در مقام مقایسه با آدمیان، خریت از آدمیت برتر و والاتر دانسته شده و در طی‌ی گفت‌وگویی شاعرانه‌ با جناب خر، شاعر دریافته است که خر «معدن معرفت کمال» است و منکشف ساخته است که «سخن خر همه متین است» و «قانون خریت» را برای آدمیت لازم الاجرا دانسته است! بر ما مکشوف نیست که شاعر شعری که منسوب به شما است، چه‌گونه به گفت‌وگو با خر پرداخته و با آن زبان‌بسته هم‌سخن شده و اکتشافاتی نیازمند تأمل مرتکب شده است!

🍂 من البته به خلاف شما نه توجه به و حشر و نشری با خر عیسا داشته ام و نه در باب رابطه‌ی کمر به پایین با خران چیزی گفته ام و نه از برتری‌ی خران بر آدمیان خبر داده ام. آن‌چه من گفته ام جز در باب خریت آدمیان نبوده است. با این حال، فرموده اند سخن گفتن در باب خر و خران و خریت در انحصار ایرج میرزا قرار دارد و من بی‌آن‌که از حق انحصاری‌ی شما با خبر باشم، در این مقوله ورود کرده ام. عذر تقصیر دارم از این بی‌خبری و از این پس بی‌اجازت شما، به این حوزه‌ی شریف و وزین و متعالی ورود نخواهم کرد و حق پیش‌کسوتی را خواهم گزارد! طلب عفو و بخشایش دارم و از درگاه هستی‌ی بخشنده برای آن شاعر و طنزپرداز عالی‌مقام علو درجات را خواهانم!

عزت عالی مستدام!
المستغفر الگیلوایی «جامعه‌شناس دهنده‌ی پالس منفی»

@NewHasanMohaddesi


#نقدخند #نقد_روشنفکران


🌾 @Naqdagin
ماجرای مشروطه ۷
@Naqdagin
🎧ماجرای مشروطه
— قسمت هفتم: جمال‌الدین اسدآبادی

🎙 #امیر_خادم

🍂 در این قسمت درباره افکار و سیاست‌های سید جمال‌الدین اسدآبادی مشهور به افغانی صحبت می‌کنیم و تاثیر غیرمستقیم او بر دوران مشروطه را بررسی می‌کنیم.

🔻نقل‌قول‌های مستقیم این قسمت از این منابع بود.

@mashrutehwithAmirKhadem

#آینه_تاریخ


🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM