📘سَردَمدارانِ نامدار
— جُستاری در بازشناسیِ اسطورههایِ حُکمرانی
✍🏻 #م_م_ش (پژوهشگر فلسفه و دین)
🗄پست مرتبط
📻 علی انسانی تاریخی یا برساخته؟
📻 سنجش حکومت علی (حکومت آرمانی شیعه)
📻 دو دستگی در آل محمد و آغاز پرستش علی
📻 از اللّات و ذوالشّری به فاطمه و علی
📕نهجالبلاغه و علی؟
📕چرا بخش عرفانی نهجالبلاغه از علی نمیتواند باشد؟ (نهجالبلاغه در آینۀ قرآن)
📕قصه و عقده: در غیاب تاریخ و تأویل
📓 آیا علی یک شخصیت واقعی در تاریخ بود؟
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— جُستاری در بازشناسیِ اسطورههایِ حُکمرانی
✍🏻 #م_م_ش (پژوهشگر فلسفه و دین)
🗄پست مرتبط
📻 علی انسانی تاریخی یا برساخته؟
📻 سنجش حکومت علی (حکومت آرمانی شیعه)
📻 دو دستگی در آل محمد و آغاز پرستش علی
📻 از اللّات و ذوالشّری به فاطمه و علی
📕نهجالبلاغه و علی؟
📕چرا بخش عرفانی نهجالبلاغه از علی نمیتواند باشد؟ (نهجالبلاغه در آینۀ قرآن)
📕قصه و عقده: در غیاب تاریخ و تأویل
📓 آیا علی یک شخصیت واقعی در تاریخ بود؟
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘سَردَمدارانِ نامدار
— جُستاری در بازشناسیِ اسطورههایِ حُکمرانی
(۱/۳)
✍🏻 #م_م_ش (پژوهشگر فلسفه و دین)
🍂 در درازنای زمان، گاه کسانی رفتاری برجسته انجام میدهند که جا دارد آن رفتار، نمایانده شود تا نمادی از کردارِ نیک و ارزشمند باشد، و «اسطورهسازیِ ارزنده» چنین است که از بینندگان خواستهشود که به الگوگیری از همان رفتار برجسته، بسنده کنند.
🍂 به همین روند، اگر فرمانروایی در زمان حکمرانیِ خود رفتاری برجسته انجام دهد، میتوان «تنها همان رفتار ستودنی» را نمادی از کردار نیک و ارزشمند در زمینۀ حکمرانی دانست که شایستۀ الگوگیری میباشد.
🔺اما «اسطورهسازیِ لغزنده» - که خاستگاه پذیرش آن انگیزههایِ ملی یا مذهبی است - بهمعنای نمایاندنِ رفتاری ستودنی از کسی جهت جا-اندازیِ وی بعنوان الگویی در دیگر رفتارها میباشد.
🍂 «اسطورهسازیِ لغزنده» نسبت به فرمانروایانی در روزگاران گذشته، میتواند کسانی را به الگوگیری از آنان در آن چه شایسته نیستند نیز بکشاند.
🍂 از نگاه عقلانی، رفتاری ستودنی از یک انسان، نمیتواند وی را در رفتارهای دیگر نیز موضوعِ الگوگیری قرار دهد.
🍂 از سوی دیگر، با بررسی نیز میتوان مایههای «اسطورهسازیِ لغزنده» را از میان برداشت؛ زیرا اگر بررسی نشان دهد داستانِ رفتاری ستودنی واقعیت نداشتهاست، یا در کنار رفتار شایسته، از آن انسان رفتاری ناشایسته نیز در نظر گرفته شود، دیگر مایهای برای آن اسطورهسازی نخواهد ماند.
🍂 در تاریخ حاکمان مسلمان، برترین جایگاهِ حکمرانی را کسانی داشتهاند که بعنوان خلیفه و جانشینِ پیامبر اسلام، بر تخت فرمانروایی نشستهاند.
🍂 جا دارد تاریخ خلفا - همانند هر تاریخ حکمرانی دیگری در جهان -، با بررسی نقادانه، از «اسطورهسازی لغزنده» دربارۀ آنها پیراسته شود.
🍂 نمونهای از این اسطورهسازی را دربارۀ روزگار خلیفۀ چهارم (۳۵ - ۴۰ ه.ق) از خلفای نخستین (۱۱ - ۴۰ ه.ق) میتوان دید.
🍂 در این جستارِ پرسشگرانه، به بررسیِ چند نمونه از مایههای این پدیده پرداخته شدهاست.
🍂 پرسشها با پیشکشیدن رویههای دیگر، در جستوجوی این امر هستند که هر گزاره، تا چه اندازه سست یا استوار میباشد. در این جستار، روایتهای ویژه یا برجسته بهکار رفتهاست.
مخففها:
گ: گزاره.
پ: پرسش.
ر: رویه.
***
پ۱. آیا تنها این خلیفه چنین میکردهاست؟
ر۱. در تاریخ آمدهاست: خلیفه یکم نیز همین پول را با برابری در میان مسلمانان پخش میکردهاست.
پ۲. آیا مسلمانی در زمان خلیفه از این پول بیبهره میمانده است؟
ر۱. مسلمان بَرده سهمی نداشتهاست.
ر۲. خلیفه کسانی که برای نماز جماعت به مسجد نمیرفتند را به بریدن سهمیهشان از بیتالمال تهدید کرد.
ر۳. گروهی در دو جنگ جمل و صفین با خلیفه همراه نشدند؛ پس از آن، خلیفه سهمیهشان از بیتالمال را به آنان نداد.
پ۳. آیا بخشش ویژهای در حاکمیت خلیفه وجود داشتهاست؟
ر۱. قاریان قرآن سهمیهای ویژه از بیتالمال داشتهاند.
ر۲. بخشش به مردم «کوفه» بهجز «سُلَمی و خانوادهاش» که مایۀ دشمنیاش با خلیفه شد.
پ۱. گفته میشود داستان دیگری نیز در این باره وجود دارد، آن داستان چیست؟
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— جُستاری در بازشناسیِ اسطورههایِ حُکمرانی
(۱/۳)
✍🏻 #م_م_ش (پژوهشگر فلسفه و دین)
🍂 در درازنای زمان، گاه کسانی رفتاری برجسته انجام میدهند که جا دارد آن رفتار، نمایانده شود تا نمادی از کردارِ نیک و ارزشمند باشد، و «اسطورهسازیِ ارزنده» چنین است که از بینندگان خواستهشود که به الگوگیری از همان رفتار برجسته، بسنده کنند.
🍂 به همین روند، اگر فرمانروایی در زمان حکمرانیِ خود رفتاری برجسته انجام دهد، میتوان «تنها همان رفتار ستودنی» را نمادی از کردار نیک و ارزشمند در زمینۀ حکمرانی دانست که شایستۀ الگوگیری میباشد.
🔺اما «اسطورهسازیِ لغزنده» - که خاستگاه پذیرش آن انگیزههایِ ملی یا مذهبی است - بهمعنای نمایاندنِ رفتاری ستودنی از کسی جهت جا-اندازیِ وی بعنوان الگویی در دیگر رفتارها میباشد.
🍂 «اسطورهسازیِ لغزنده» نسبت به فرمانروایانی در روزگاران گذشته، میتواند کسانی را به الگوگیری از آنان در آن چه شایسته نیستند نیز بکشاند.
🍂 از نگاه عقلانی، رفتاری ستودنی از یک انسان، نمیتواند وی را در رفتارهای دیگر نیز موضوعِ الگوگیری قرار دهد.
🍂 از سوی دیگر، با بررسی نیز میتوان مایههای «اسطورهسازیِ لغزنده» را از میان برداشت؛ زیرا اگر بررسی نشان دهد داستانِ رفتاری ستودنی واقعیت نداشتهاست، یا در کنار رفتار شایسته، از آن انسان رفتاری ناشایسته نیز در نظر گرفته شود، دیگر مایهای برای آن اسطورهسازی نخواهد ماند.
🍂 در تاریخ حاکمان مسلمان، برترین جایگاهِ حکمرانی را کسانی داشتهاند که بعنوان خلیفه و جانشینِ پیامبر اسلام، بر تخت فرمانروایی نشستهاند.
🍂 جا دارد تاریخ خلفا - همانند هر تاریخ حکمرانی دیگری در جهان -، با بررسی نقادانه، از «اسطورهسازی لغزنده» دربارۀ آنها پیراسته شود.
🍂 نمونهای از این اسطورهسازی را دربارۀ روزگار خلیفۀ چهارم (۳۵ - ۴۰ ه.ق) از خلفای نخستین (۱۱ - ۴۰ ه.ق) میتوان دید.
🍂 در این جستارِ پرسشگرانه، به بررسیِ چند نمونه از مایههای این پدیده پرداخته شدهاست.
🍂 پرسشها با پیشکشیدن رویههای دیگر، در جستوجوی این امر هستند که هر گزاره، تا چه اندازه سست یا استوار میباشد. در این جستار، روایتهای ویژه یا برجسته بهکار رفتهاست.
مخففها:
گ: گزاره.
پ: پرسش.
ر: رویه.
***
گ1️⃣. خلیفه پولی که از بیتالمال به مسلمانان داده میشد را یکسان و برابر در میان آنان پخش میکرد.
پ۱. آیا تنها این خلیفه چنین میکردهاست؟
ر۱. در تاریخ آمدهاست: خلیفه یکم نیز همین پول را با برابری در میان مسلمانان پخش میکردهاست.
.
.
.
(تاریخ یعقوبی: و قسم أبوبكر بين الناس بالسوية لم يفضل أحدا على أحد)
پ۲. آیا مسلمانی در زمان خلیفه از این پول بیبهره میمانده است؟
ر۱. مسلمان بَرده سهمی نداشتهاست.
.
.
.
(امالی طوسی: فقسمه ثلاثة دنانير ثلاثة دنانير بين من حضر من الناس كلهم، فقام سهل بن حنيف فقال: يا أميرالمؤمنين قد أعتقت هذا الغلام، فأعطاه ثلاثة دنانير مثل ما أعطى سهل بن حنيف. شرح ابنابیالحدید: إن عندنا مالا نقسمه فيكم و لا يتخلفن أحد منكم ... إذا كان مسلما حرا).
ر۲. خلیفه کسانی که برای نماز جماعت به مسجد نمیرفتند را به بریدن سهمیهشان از بیتالمال تهدید کرد.
.
.
.
(امالی طوسی: إن قوما لا يحضرون الصلاة معنا في مساجدنا ... لا يأخذوا من فيئنا شيئا).
ر۳. گروهی در دو جنگ جمل و صفین با خلیفه همراه نشدند؛ پس از آن، خلیفه سهمیهشان از بیتالمال را به آنان نداد.
.
.
.
(صفین نصر بن مزاحم: دخلوا عليه فسألوه أن يعطيهم عطاءهم و قد کانوا تخلفوا عن علي حين خرج إلى صفين و الجمل ... فردهم و لم يعطهم شيئا).
پ۳. آیا بخشش ویژهای در حاکمیت خلیفه وجود داشتهاست؟
ر۱. قاریان قرآن سهمیهای ویژه از بیتالمال داشتهاند.
.
.
.
(غارات ثقفی: فرض علي لمن قرأ القرآن ألفين ألفين).
ر۲. بخشش به مردم «کوفه» بهجز «سُلَمی و خانوادهاش» که مایۀ دشمنیاش با خلیفه شد.
.
.
.
(غارات ثقفى: قال رجل لأبي عبدالرحمن السلمي: بالله هل أبغضت عليا إلا يوم قسم المال في أهل الكوفة فلم يصبك و لا أهل بيتك منه شيء؟ قال: أما إذا أنشدتني بالله فلقد كان ذلك).
گ2️⃣. خلیفه جهت دادخواهی بر سر زرهش به دادگاه میرود، قاضی که دستنشاندۀ وی بوده، بر پایۀ مدارک در دست، حق را نه به وی، بل به طرف مقابل میدهد، آن فرد که نامسلمان بوده، با دیدن این روش، مسلمان میشود و اعتراف میکند "زره مال خلیفه است"، اما خلیفه زره را به او میبخشد.
پ۱. گفته میشود داستان دیگری نیز در این باره وجود دارد، آن داستان چیست؟
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘سَردَمدارانِ نامدار
— جُستاری در بازشناسیِ اسطورههایِ حُکمرانی
(۲/۳)
✍🏻 #م_م_ش (پژوهشگر فلسفه و دین)
ر۱. داستانِ دیگر چنین است که خلیفه زرهی را در دست کسی به نام عبدالله میبیند و به او میگوید: "این زره غنیمت از جنگ جمل است و باید آن را به بیتالمال بدهی".
عبدالله میگوید: پس بیا تا نزد قاضىِ دستنشاندۀ خودت برویم. به دادگاه میروند.
قاضى بر پایۀ مدارکِ دردست، حق را به عبدالله میدهد.خلیفه میگوید: زره را از او بگیرید؛ حکمِ قاضى نادرست است! آنگاه چند ایراد بر حکم میگیرد، و پس از آن به قاضى میگوید: امام مسلمانان در چیزهای بزرگتر از این مورد اعتماد میباشد.
🔺این داستان در سه کتابِ «کافی، فقیه، و تهذیب» با سندِ معتبر از امام پنجم شیعیان به دست رسیدهاست. در این داستان، خلیفه خواهانِ "استثنا دانستنِ خود از قوانین دادگاه بعنوان "حاکم"" میباشد.
پ۱. آیا داستان چنین بوده است؟
ر١. داستان زن یهودی در واقع داستان زنی ذِمّى - و نه صِرفًا یهودی یا نامسلمان - است که در یورش شامیان به بخشی از مملکتِ خلیفه، موردِ آزار قرار گرفتهاست، خلیفه پیش از زن ذمى از زن مسلمان یاد میکند: "المرأة المسلمة و الأخرى المعاهدة"، پس آن سخن، واکنشی نسبت به یورشِ دشمن به بخشی از کشور، و نیز یورش بر زنان مسلمان و ذمی با هم بودهاست.
ر۲. ذِمّی نامسلمانی است که با پرداخت مالیات ویژه (جِزیه)، و نیز تعهد به تسلیم در برابر هر فرمان حکومت اسلامی، با آن قرارداد بسته تا امنیت پیدا کند. از نگاه فقهی، اگر ذمی به هر شکلی از عهد ذِمّه سرپیچی کند، حاکمیت میتواند نه تنها اموالش، بل خودش را نیز به بردگی بگیرد، بل در مورد ذمیان کلمۀ "ممالیک الإمام: بردگان حاکم شرعی" بهکار رفتهاست.
پ۲. آیا خلیفه در هر حال نسبت به چنین رفتاری چنین واکنشی داشتهاست؟
ر۱. در زمان خلیفه مسیحیانی مسلمان شدند، اما پس از آن به مسیحیت بازگشته و گفتند: «دریافتیم همان مسیحیت بهترین دین است». خلیفه سپاهی را به فرماندهی "معقل بن قیس تمیمی" بهسویشان فرستاد، معقل آنان را به بازگشت به اسلام فراخواند و چون نپذیرفتند، مردان توانمندشان را کشته و زنان و کودکانشان را به بردگی گرفت.
ر٢. در زمان خلیفه مردم نیشابور دست به شورش زدند تا سرزمینشان را از حاکمیت اسلامی پس بگیرند و دیگر به آن "خراج" نپردازند. فرماندار خلیفه بر خراسان به نام "خلید" به جنگشان رفت، آنان را سرکوب کرد، و از ایشان بردگان گرفت و برای خلیفه فرستاد.
پ۱. آیا یافتهای برخلاف این ادعا وجود دارد؟
ر۱. در داستان "اَربد" - مردی که بر سر جنگ با شامیان به خلیفه اعتراض کرد - سرداری بهنام "مالک اشتر" مردم را به سرکوب وی فرا میخواند، و آنان او را کتک میزنند تا کشته میشود، و خلیفه تنها دیهاش را از بیتالمال میدهد؛ بیآنکه از برخورد تند سردار (مالک اشتر) و کسانی که آن معترض را کتک زدند بیزاری بجوید یا آنان را سرزنش کند.
ر٢. خلیفه پس از جنگ جمل در خطبهای به مردم کوفه میگوید: "مردانی از شما مرا در این جنگ یاری نکردند، و من بر آنان خشم گرفتهام، پس از آنها روی بگردانید، و آنان را با گفتارتان برنجانید؛ تا با ما همراه شوند".
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— جُستاری در بازشناسیِ اسطورههایِ حُکمرانی
(۲/۳)
✍🏻 #م_م_ش (پژوهشگر فلسفه و دین)
ر۱. داستانِ دیگر چنین است که خلیفه زرهی را در دست کسی به نام عبدالله میبیند و به او میگوید: "این زره غنیمت از جنگ جمل است و باید آن را به بیتالمال بدهی".
عبدالله میگوید: پس بیا تا نزد قاضىِ دستنشاندۀ خودت برویم. به دادگاه میروند.
قاضى بر پایۀ مدارکِ دردست، حق را به عبدالله میدهد.خلیفه میگوید: زره را از او بگیرید؛ حکمِ قاضى نادرست است! آنگاه چند ایراد بر حکم میگیرد، و پس از آن به قاضى میگوید: امام مسلمانان در چیزهای بزرگتر از این مورد اعتماد میباشد.
.
.
.
(إمام المسلمين يؤمن (يؤتمن) من أمورهم على ما هو أعظم من هذا).
🔺این داستان در سه کتابِ «کافی، فقیه، و تهذیب» با سندِ معتبر از امام پنجم شیعیان به دست رسیدهاست. در این داستان، خلیفه خواهانِ "استثنا دانستنِ خود از قوانین دادگاه بعنوان "حاکم"" میباشد.
گ3️⃣. در زمان خلیفه زیور یک زن یهودی را به زور کشیده و به یغما بردند، وی از این رفتار چنان برآشفته شد که چنین گفت: اگر مسلمانی از این غم دق کند و بمیرد شایسته ستایش است.
پ۱. آیا داستان چنین بوده است؟
ر١. داستان زن یهودی در واقع داستان زنی ذِمّى - و نه صِرفًا یهودی یا نامسلمان - است که در یورش شامیان به بخشی از مملکتِ خلیفه، موردِ آزار قرار گرفتهاست، خلیفه پیش از زن ذمى از زن مسلمان یاد میکند: "المرأة المسلمة و الأخرى المعاهدة"، پس آن سخن، واکنشی نسبت به یورشِ دشمن به بخشی از کشور، و نیز یورش بر زنان مسلمان و ذمی با هم بودهاست.
ر۲. ذِمّی نامسلمانی است که با پرداخت مالیات ویژه (جِزیه)، و نیز تعهد به تسلیم در برابر هر فرمان حکومت اسلامی، با آن قرارداد بسته تا امنیت پیدا کند. از نگاه فقهی، اگر ذمی به هر شکلی از عهد ذِمّه سرپیچی کند، حاکمیت میتواند نه تنها اموالش، بل خودش را نیز به بردگی بگیرد، بل در مورد ذمیان کلمۀ "ممالیک الإمام: بردگان حاکم شرعی" بهکار رفتهاست.
.
.
.
(حدیث معتبر در کافی کلینی: إن أهل الكتاب مماليك للإمام لأنهم يؤدون الجزية كما يؤدي العبد الضريبة إلى مولاه).
پ۲. آیا خلیفه در هر حال نسبت به چنین رفتاری چنین واکنشی داشتهاست؟
ر۱. در زمان خلیفه مسیحیانی مسلمان شدند، اما پس از آن به مسیحیت بازگشته و گفتند: «دریافتیم همان مسیحیت بهترین دین است». خلیفه سپاهی را به فرماندهی "معقل بن قیس تمیمی" بهسویشان فرستاد، معقل آنان را به بازگشت به اسلام فراخواند و چون نپذیرفتند، مردان توانمندشان را کشته و زنان و کودکانشان را به بردگی گرفت.
.
.
.
(حدیث معتبر در تهذیب طوسی: كانوا نصارى فأسلموا ثم رجعوا عن الإسلام ... فبعث أميرالمؤمنين معقل بن قيس التميمي فخرجنا معه ... قالوا نحن كنا نصارى ثم أسلمنا ثم عرفنا أنه لا خير من الدين الذي كنا عليه فرجعنا إليه، فدعاهم إلى الإسلام ثلاث مرات فأبوا، فقتل مقاتليهم و سبى ذراريهم).
ر٢. در زمان خلیفه مردم نیشابور دست به شورش زدند تا سرزمینشان را از حاکمیت اسلامی پس بگیرند و دیگر به آن "خراج" نپردازند. فرماندار خلیفه بر خراسان به نام "خلید" به جنگشان رفت، آنان را سرکوب کرد، و از ایشان بردگان گرفت و برای خلیفه فرستاد.
.
.
.
(صفین نصر بن مزاحم و همانند آن در اخبار دینوری: و بعث خليدا إلى خراسان فسار خليد حتى إذا دنا من نيسابور بلغه أن أهل خراسان قد كفروا و نزعوا يدهم من الطاعة ... فقاتل أهل نيسابور فهزمهم و حصر أهلها و بعث إلى علي بالفتح و السبي).
گ4️⃣. در زمان خلیفه حاکمیت مخالفان را در ابراز مخالفت آزاد میگذاشتهاست.
پ۱. آیا یافتهای برخلاف این ادعا وجود دارد؟
ر۱. در داستان "اَربد" - مردی که بر سر جنگ با شامیان به خلیفه اعتراض کرد - سرداری بهنام "مالک اشتر" مردم را به سرکوب وی فرا میخواند، و آنان او را کتک میزنند تا کشته میشود، و خلیفه تنها دیهاش را از بیتالمال میدهد؛ بیآنکه از برخورد تند سردار (مالک اشتر) و کسانی که آن معترض را کتک زدند بیزاری بجوید یا آنان را سرزنش کند.
.
.
.
(صفین نصر بن مزاحم و همانند آن در اخبار دینوری و انساب بلاذری: ... فقام الأشتر فقال: من لهذا أيها الناس و هرب الفزاري و اشتد الناس على أثره فوطئوه بأرجلهم و ضربوه بأيديهم و نعال سيوفهم حتى قتل ...).
ر٢. خلیفه پس از جنگ جمل در خطبهای به مردم کوفه میگوید: "مردانی از شما مرا در این جنگ یاری نکردند، و من بر آنان خشم گرفتهام، پس از آنها روی بگردانید، و آنان را با گفتارتان برنجانید؛ تا با ما همراه شوند".
.
.
.
(صفین نصر بن مزاحم و همانند آن در ارشاد مفید: ألا إنه قد قعد عن نصرتي منكم رجال فأنا عليهم عاتب زار فاهجروهم و أسمعوهم ما يكرهون حتى يعتبوا).
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘سَردَمدارانِ نامدار
— جُستاری در بازشناسیِ اسطورههایِ حُکمرانی
(۳/۳)
✍🏻 #م_م_ش (پژوهشگرِ فلسفه و دین)
ر٣. در زمان جنگ نهروان فرماندار کوفه، بهنام "هانی بن هوذه"، به خلیفه نامه نوشت که دو قبیله در کوفه فتنه به راه انداختهاند؛ زیرا دعا میکنند "خدا دشمنت را بر تو پیروز گرداند"، خلیفه به او نامه نوشت: "آنان را از کوفه تبعید کن و هیچ کدامشان را باقی نگذار".
ر۴. آنگاه که زنی از قبیله "بنیعبس" از پای منبر به خلیفه اعتراضی کرد، خلیفه در پاسخش گفت: "وای بر تو! سر جایت بنشین؛ که تو زنی بیش نیستی.
ر۵. آن گاه که مردی به نام "اشعث" از پای منبر به خلیفه اعتراضى کرد؛ خلیفه در پاسخش گفت: "نفرین خدا و نفرینکنندگان بر تو باد، بافندۀ پسر بافنده، منافق پسر کافر!".
ر۶. گروهی از روی مخالفت، دیگر برای نماز جماعت به مسجدی که خلیفه در آن نماز میخواند نرفتند؛ پس از آن، خلیفه مردم کوفه را از رفتن به مساجد آنان برای نماز بازداشت.
ر۷. مردی به نام "حنظله بن ربیع" در مورد جنگ با شامیان به خلیفه گفت: "من نه با توام و نه بر تو". پس از آن به شام رفت، اما در کنار شامیان نجنگید؛ پس خلیفه فرمان داد تا خانهاش را خراب کنند.
🔻مآخذ (اینجا)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— جُستاری در بازشناسیِ اسطورههایِ حُکمرانی
(۳/۳)
✍🏻 #م_م_ش (پژوهشگرِ فلسفه و دین)
ر٣. در زمان جنگ نهروان فرماندار کوفه، بهنام "هانی بن هوذه"، به خلیفه نامه نوشت که دو قبیله در کوفه فتنه به راه انداختهاند؛ زیرا دعا میکنند "خدا دشمنت را بر تو پیروز گرداند"، خلیفه به او نامه نوشت: "آنان را از کوفه تبعید کن و هیچ کدامشان را باقی نگذار".
.
.
.
(غارات ثقفی: ... فكتب إليه علي: أجلهم من الكوفة و لا تدع منهم أحدا).
ر۴. آنگاه که زنی از قبیله "بنیعبس" از پای منبر به خلیفه اعتراضی کرد، خلیفه در پاسخش گفت: "وای بر تو! سر جایت بنشین؛ که تو زنی بیش نیستی.
.
.
.
(غارات ثقفی: ويحك إنما أنت امرأة انطلقي فاجلسى على ذيلك).
ر۵. آن گاه که مردی به نام "اشعث" از پای منبر به خلیفه اعتراضى کرد؛ خلیفه در پاسخش گفت: "نفرین خدا و نفرینکنندگان بر تو باد، بافندۀ پسر بافنده، منافق پسر کافر!".
.
.
.
(نهجالبلاغه: عليك لعنة الله و لعنة اللاعنين، حائك بن حائك، منافق بن كافر).
ر۶. گروهی از روی مخالفت، دیگر برای نماز جماعت به مسجدی که خلیفه در آن نماز میخواند نرفتند؛ پس از آن، خلیفه مردم کوفه را از رفتن به مساجد آنان برای نماز بازداشت.
.
.
.
(خصال صدوق: إن أميرالمؤمنين نهى عن الصلاة في خمسة مساجد بالكوفة: مسجد الأشعث بن قيس الكندي و ... الذين قعدوا عنه لا يصلون معه عداوة له).
ر۷. مردی به نام "حنظله بن ربیع" در مورد جنگ با شامیان به خلیفه گفت: "من نه با توام و نه بر تو". پس از آن به شام رفت، اما در کنار شامیان نجنگید؛ پس خلیفه فرمان داد تا خانهاش را خراب کنند.
.
.
.
(صفین نصر بن مزاحم: فلما هرب حنظلة أمر علي بداره فهدمت).
🔻مآخذ (اینجا)
.
#نقد_شیعه #بازنگری #علی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📘سَردَمدارانِ نامدار — جُستاری در بازشناسیِ اسطورههایِ حُکمرانی ✍🏻 #م_م_ش (پژوهشگر فلسفه و دین) 🗄پست مرتبط 📻 علی انسانی تاریخی یا برساخته؟ 📻 سنجش حکومت علی (حکومت آرمانی شیعه) 📻 دو دستگی در آل محمد و آغاز پرستش علی 📻 از اللّات و ذوالشّری به فاطمه و علی…
سَردَمدارانِ نامدار.pdf
3.9 MB
📓سَردَمدارانِ نامدار
— جُستاری در بازشناسیِ اسطورههایِ حُکمرانی
✍🏻 #م_م_ش (پژوهشگر فلسفه و دین)
🗒 متن در نقدآگین (بهصورت ۳ پست تلگرامی)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— جُستاری در بازشناسیِ اسطورههایِ حُکمرانی
✍🏻 #م_م_ش (پژوهشگر فلسفه و دین)
🗒 متن در نقدآگین (بهصورت ۳ پست تلگرامی)
🗄پست مرتبط
📻 سنجش حکومت علی (حکومت آرمانی شیعه)
📕نهجالبلاغه و علی؟
📕چرا بخش عرفانی نهجالبلاغه از علی نمیتواند باشد؟ (نهجالبلاغه در آینۀ قرآن)
📕قصه و عقده: در غیاب تاریخ و تأویل
📓 آیا علی یک شخصیت واقعی در تاریخ بود؟
.
#نقد_شیعه #بازاندیشی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 معصوم مخالف حکومت دینی در عصر غیبت است (+)
🎙#محمدتقی_اکبرنژاد
.
#حکومت_اسلامی #نقد_شیعه ⣂⡑⠦⠣⢔⢁⡨⠣⡄⠕ ⠩⢡⢢⠓⡒ ⢉⢁⠆⠌⡰⢨⢠⠅⠡ ⠒⡌⡒⠥⢊⠨⠜⡈⢊⢰⡘ ⡑⢢⡃⢘⢈⠌ ⡄⡑⠜⠇⢨⡁⠍⠣⠕⡰
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#محمدتقی_اکبرنژاد
.
#حکومت_اسلامی #نقد_شیعه ⣂⡑⠦⠣⢔⢁⡨⠣⡄⠕ ⠩⢡⢢⠓⡒ ⢉⢁⠆⠌⡰⢨⢠⠅⠡ ⠒⡌⡒⠥⢊⠨⠜⡈⢊⢰⡘ ⡑⢢⡃⢘⢈⠌ ⡄⡑⠜⠇⢨⡁⠍⠣⠕⡰
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘انکار حکومت دینی در زمان غیبت؛ از ادعا تا حقیقت
✍🏻 #م_م_ش (پژوهشگر فلسفه و دین)
🍂 دستهای از دینداران (شیعیان) بر این باورند که حکومت دینی در زمان غیبت امام دوازدهم امری نامشروع میباشد، و گاه انگیزۀ این باور نجاتِ دینداری از گزند آثار زیانبار حکومت دینی به ویژه در زمان مدرنیته است.
🔻آنان در این باره به احادیثی استناد میکنند که پیشوایان گفتهاند:
🔻اما احادیث دیگر نشان میدهند مخالفت پیشوایان با قیامها به دو جهت بوده است: یکی این که قیام توان چیرگی بر حاکمیت سخت و توانمند آن دوران را نداشتهاست (مثلًا:
🔻 و دیگر اینکه سرداران قیام پس از رسیدن به حکومت از پیشوایان پیروی نمیکردهاند (مثلًا:
🔺پس اگر قیامی توان چیرگی میداشت و سردار آن پس از رسیدن به حکومت از پیشوایان پیروی میکرد، ایشان از حاکمیتش پشتیبانی میکردند؛ چنانکه در احادیث دربارۀ زید بن علی بن حسین آمدهاست که اگر پیروز میشد، ایشان از حاکمیتش پشتیبانی میکردند
🔻پیشوایان در مورد زمانِ نبودِ خود دربارۀ حکومت راهکاری شیوا ندادهاند، اما برنامهریزی در اینباره از نگاه دیندارانه دشوار نمیباشد.
❓آیا در ساختاری که «امر به معروف و نهی از منکر» (دستوردهی به احکام شریعت) و در پی آن، «حدود و تعزیرات» (برخورد خشونتبار بر اجرای احکام شریعت) با «هزار آیه و حدیث» نهادینه شدهاست، «تشکیلِ حکومت» با این هدف دشوار است؟
🍂 هرگاه دینداران در زمانِ نبود پیشوایان به حکومت برسند، از سویی اجرای احکام شریعت تا برخورد خشونتبار بر سر آن برایشان جاافتادهاست، از سوی دیگر، در ساختار دینی، «شیوۀ شناختهشدۀ حکومت» - از پیشوایان گرفته تا دیگر حاکمان دینمدار در طول تاریخ - «ولایت بر مردم» و نه «وکالت از مردم» بودهاست؛ پس «احکام ولایی» پیدایش خواهند یافت؛ از سوی دیگر، پیشوایی نیز در برابرشان نیست تا درگیرِ خواستههای او باشند.
🗄پست مرتبط
📓جُستاری در بازشناسیِ اسطورههایِ حُکمرانی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
✍🏻 #م_م_ش (پژوهشگر فلسفه و دین)
🍂 دستهای از دینداران (شیعیان) بر این باورند که حکومت دینی در زمان غیبت امام دوازدهم امری نامشروع میباشد، و گاه انگیزۀ این باور نجاتِ دینداری از گزند آثار زیانبار حکومت دینی به ویژه در زمان مدرنیته است.
🔻آنان در این باره به احادیثی استناد میکنند که پیشوایان گفتهاند:
هر قیامی برای رسیدن به حکومت پیش از قیام امام دوازدهم بر باطل است (مثلًا: کل رایة ترفع قبل قيام القائم فصاحبها طاغوت يعبد من دون الله. کافی، ج۸، ح۴۵۲، به سند معتبر).
🔻اما احادیث دیگر نشان میدهند مخالفت پیشوایان با قیامها به دو جهت بوده است: یکی این که قیام توان چیرگی بر حاکمیت سخت و توانمند آن دوران را نداشتهاست (مثلًا:
إنما خرج إلى سلطان مجتمع لينقضه. کافی، ج۸، ح۳۸۱، به سند معتبر)؛
🔻 و دیگر اینکه سرداران قیام پس از رسیدن به حکومت از پیشوایان پیروی نمیکردهاند (مثلًا:
نحن نشهدكم أنا لسنا نرضى به و هو يعصينا اليوم و ليس معه أحد و هو إذا كانت الرايات والألوية أجدر أن لا يسمع منا. کافی، ج۸، ح۳۸۱، به سند معتبر).
🔺پس اگر قیامی توان چیرگی میداشت و سردار آن پس از رسیدن به حکومت از پیشوایان پیروی میکرد، ایشان از حاکمیتش پشتیبانی میکردند؛ چنانکه در احادیث دربارۀ زید بن علی بن حسین آمدهاست که اگر پیروز میشد، ایشان از حاکمیتش پشتیبانی میکردند
(إن زيدا كان عالما و كان صدوقا ... دعاكم إلى الرضا من آل محمد و لو ظهر لوفى بما دعاكم إليه. کافی، ج۸، ح۳۸۱، به سند معتبر).
🔻پیشوایان در مورد زمانِ نبودِ خود دربارۀ حکومت راهکاری شیوا ندادهاند، اما برنامهریزی در اینباره از نگاه دیندارانه دشوار نمیباشد.
❓آیا در ساختاری که «امر به معروف و نهی از منکر» (دستوردهی به احکام شریعت) و در پی آن، «حدود و تعزیرات» (برخورد خشونتبار بر اجرای احکام شریعت) با «هزار آیه و حدیث» نهادینه شدهاست، «تشکیلِ حکومت» با این هدف دشوار است؟
🍂 هرگاه دینداران در زمانِ نبود پیشوایان به حکومت برسند، از سویی اجرای احکام شریعت تا برخورد خشونتبار بر سر آن برایشان جاافتادهاست، از سوی دیگر، در ساختار دینی، «شیوۀ شناختهشدۀ حکومت» - از پیشوایان گرفته تا دیگر حاکمان دینمدار در طول تاریخ - «ولایت بر مردم» و نه «وکالت از مردم» بودهاست؛ پس «احکام ولایی» پیدایش خواهند یافت؛ از سوی دیگر، پیشوایی نیز در برابرشان نیست تا درگیرِ خواستههای او باشند.
🗄پست مرتبط
📓جُستاری در بازشناسیِ اسطورههایِ حُکمرانی
.
#نقد_شیعه #نواندیشی_دینی#شیعه #غیبت #عصر_غیبت #امام_زمان #امامان_شیعه #امامت #حکومت_دینی #آخوند_اکبرنژاد #محمدتقی_اکبرنژاد #مهدی_نصیری #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘در نقدِ «دفاعیهای از فقه»
— بررسیِ سخنان داود فیرحی دربارۀ «مواجهه روشنفکران با فقه»
✍🏻 #م_م_ش (پژوهشگر فلسفه و دین)
🔺نقد
۱. اخلاق [فلسفی - عقلانی] ساختاری شناختیست که به "رفتارشناسیِ ارزشیِ" انسان بر پایۀ "عقلانیت" [اندیشهورزی با تمام توان شناختی] میپردازد؛ اما فقه [چه اسلامی، چه یهودی، و چه غیره] ساختاری فرمایشیست که به "برنامهریزیِ ارزشی" نسبت به رفتارهای انسان میپردازد.
این دوگانگیِ نهادین مایۀ اختلاف احکام اخلاقی و احکام فقهی میباشد. در این اختلاف، احکام اخلاقی بر احکام فقهی برتری دارند؛ چه اینکه احکام اخلاقی، هر کدام بر مبنای استدلالی که "عاقله را ارضا میکند" بهتصویب میرسند، اما احکام فقهی، هر کدام بر مبنای استدلالی که شاید بتواند عاقله را "اِسکات کند" [از ادامۀ پرسشگری باز-دارد] بهتصویب میرسند، و مقام "اِرضا" بر مقام "اِسکات" برتری دارد.
۲. حق دو معنا دارد: حقِ عقلانی، و حقِ فقهی.
حق عقلانی برآمده از اخلاق عقلانیست؛ اما حق فقهی برآمده از ساختار دینی - فرمایشیست.
بنابراین، اگرچه فقه از حق سخن میگوید، اما ساختار شناخت این مفهوم در آن، با ساختار عقلانی تفاوت دارد.
🔺نقد
اخلاق نهتنها احکام فردی، بلکه قانون و احکام جمعی را نیز در بر میگیرد. این اخلاق [به معنای فراگیر آن] است که باید مبنای تقنین باشد، و هر تقنین دیگری [چه فقهی، چه سلطنتی، و چه غیره] که با اخلاق ناسازی پیدا کند از اعتبار ساقط است.
🔺نقد
۱. هرگونه نقد عقلانی به احکام فقهی، میتواند تا اندازهای نقدی به اصل فقه باشد؛ چرا که هرگاه ساختاری بتواند بهگونهای رفتاری نادرست را تولید و از آن پشتیبانی کند، آن ساختار خود موردِ ایراد خواهد بود؛ اگرچه شیوههای دیگری نیز در آن ساختار موجه باشند.
۲. نقدِ اصلِ فقه امری ممکن است، اما نقدِ اصلِ فلسفه بیمعناست، چه این که "نقد"، خود گونهای از فلسفه یا اندیشهورزی میباشد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— بررسیِ سخنان داود فیرحی دربارۀ «مواجهه روشنفکران با فقه»
✍🏻 #م_م_ش (پژوهشگر فلسفه و دین)
یکم: دوگانهسازی میان "فقه و اخلاق" و "حق و تکلیف" نادرست است، فقه خود احکامی اخلاقی دارد، و تکالیف خود پشتیبان حقوق میباشند.
🔺نقد
۱. اخلاق [فلسفی - عقلانی] ساختاری شناختیست که به "رفتارشناسیِ ارزشیِ" انسان بر پایۀ "عقلانیت" [اندیشهورزی با تمام توان شناختی] میپردازد؛ اما فقه [چه اسلامی، چه یهودی، و چه غیره] ساختاری فرمایشیست که به "برنامهریزیِ ارزشی" نسبت به رفتارهای انسان میپردازد.
این دوگانگیِ نهادین مایۀ اختلاف احکام اخلاقی و احکام فقهی میباشد. در این اختلاف، احکام اخلاقی بر احکام فقهی برتری دارند؛ چه اینکه احکام اخلاقی، هر کدام بر مبنای استدلالی که "عاقله را ارضا میکند" بهتصویب میرسند، اما احکام فقهی، هر کدام بر مبنای استدلالی که شاید بتواند عاقله را "اِسکات کند" [از ادامۀ پرسشگری باز-دارد] بهتصویب میرسند، و مقام "اِرضا" بر مقام "اِسکات" برتری دارد.
۲. حق دو معنا دارد: حقِ عقلانی، و حقِ فقهی.
حق عقلانی برآمده از اخلاق عقلانیست؛ اما حق فقهی برآمده از ساختار دینی - فرمایشیست.
بنابراین، اگرچه فقه از حق سخن میگوید، اما ساختار شناخت این مفهوم در آن، با ساختار عقلانی تفاوت دارد.
دوم: اخلاق ضمانتِ اجرا ندارد، جامعه نیازمند قانون است، و این فقه است که قانون را میسازد.
🔺نقد
اخلاق نهتنها احکام فردی، بلکه قانون و احکام جمعی را نیز در بر میگیرد. این اخلاق [به معنای فراگیر آن] است که باید مبنای تقنین باشد، و هر تقنین دیگری [چه فقهی، چه سلطنتی، و چه غیره] که با اخلاق ناسازی پیدا کند از اعتبار ساقط است.
سوم: نقد شیوههای فقهی، نباید به نقد اصل فقه بیانجامد، همچنانکه نقد شیوههای فلسفی، نباید به نقد اصل فلسفه بیانجامد. فقه امکانات بسیاری دارد که میتوان آنها را در راستای بِهبود احکام فقهی به کار برد.
🔺نقد
۱. هرگونه نقد عقلانی به احکام فقهی، میتواند تا اندازهای نقدی به اصل فقه باشد؛ چرا که هرگاه ساختاری بتواند بهگونهای رفتاری نادرست را تولید و از آن پشتیبانی کند، آن ساختار خود موردِ ایراد خواهد بود؛ اگرچه شیوههای دیگری نیز در آن ساختار موجه باشند.
۲. نقدِ اصلِ فقه امری ممکن است، اما نقدِ اصلِ فلسفه بیمعناست، چه این که "نقد"، خود گونهای از فلسفه یا اندیشهورزی میباشد.
🗄پست مرتبط
📕انکار حکومت دینی در زمان غیبت؛ از ادعا تا حقیقت
📓جُستاری در بازشناسیِ اسطورههایِ حُکمرانی
.
#فلسفیدن #نواندیشی#نقد_روشنفکران #روشنفکری_دینی #فقه #آخوند_شیعه #حوزه_علمیه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin