نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.42K videos
93 files
9.12K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📘فلسفه در خدمت استبداد: از خیانت به حقیقت تا توجیه جنایت
— سوگ‌نوشته‌ای در نقد ایستارهای شبه‌فلسفیِ بیژن عبدالکریمی
(۴۸)
🍂 اما چگونه می‌توان این دوگانگی و فریب را افشا کرد؟ چگونه می‌توان از ورای سخنان پر از زیب و زیور و دروغین این افراد، به سودای راستین و راستای راستین تکاپویشان دست یافت؟ پاسخ ما بازبرد [وا‌پس‌بردن] به سنجیداری به اسم «قاسم-تست» است؛ سنجیداری که با سادگی و بی‌پیرایگی، پرده از این حقیقت برمی‌دارد که آیا فردی به‌راستی خواهان دگرگونی‌ست، یا تنها در پوشش حقیقت‌جویی، ستون‌های همان سازۀ پوسیده را استوارتر می‌کند.

🍂 قاسم-تست، بر شالوده‌ای روشن استوار است: هر آن که داوِ حقیقت‌جویی و نقادی ریشه‌ای سیاست‌های نظام جمهوری اسلامی را دارد، باید توان و دلیریِ نقدِ آشکار قاسم سلیمانی را، که نماد سیاست‌های ویرانگر این نظام در منطقه است – به‌ویژه پس از دود-شدن سرمایه‌های ایرانیان با فروریزی نظام اسد- داشته‌باشد. هرگونه خاموشی، توجیه یا پرهیز از چنین نقدی، چیزی جز ریاکاری و نشانِ همگامی و همداستانیِ پیدا و پنهان با سیاست‌های ضدملی و ویرانگر رژیم نیست. این سنجیدار بر سه آغازه بنیادین استوار شده است:

یک) سلیمانی تندیسیدگی و پیکریافتگی همه‌سویه سیاست‌های جنگ‌‌خواهانه، تنش‌زا و ثبات‌زدای جمهوری اسلامی در منطقه است. او با فرماندهی سپاه قدس، میلیاردها دلار از دارایی ملت ایران را به پای دیکتاتورهایی چون بشار اسد و گروه‌های شبه‌نظامی‌ای چون حزب‌الله و حشد الشعبی ریخت. سیاست‌هایی که نه‌تنها برای ایران سود و بهره‌ای به‌دنبال نداشتند، که آتش تندروی‌گری و آشفتگی را در سراسر خاورمیانه افروخته‌تر ساختند.

دو) هر کس که به‌راستی منتقد سیاست‌های ویرانگر جمهوری اسلامی باشد، نمی‌تواند از چهره‌ای چون قاسم سلیمانی، که کارگزار مزدور و نماد پایه‌ای این سیاست‌هاست، دفاع کند. این دو رهیافت، با یکدیگر سازگار نیستند چون امنیت ملی با بر دادن سرمایه های ملی در سیاست‌های ماجراجویانه و نیندیشیده همخوان نیست.

سه) پرهیز از نقد سلیمانی، سند همراهی با نظام است. هر کس که از نقد بی‌پردۀ سلیمانی به‌ویژه پس از شکست فاجعه‌بار سیاست‌های متطقه‌‌ای رژیم سر باز زند یا کردارهای تنش‌آفرین و دیکتاتور‌پرور او را توجیه کند، خواه‌ناخواه، مشروعیت سیاست‌های رژیم را تایید کرده‌است. چنین کسی، حتی اگر در ظاهر از همدلی با سرنگونی رژیم سخن بگوید، در نهفتِ خود هیچ خواسته‌ای برای دگرگونی ندارد.

🔺عبدالکریمی نمونۀ برجسته و بی پیرایۀ این‌گونه فریبکاری‌ست. او از یک سو، با عباراتی همچون:
«اگر آلترناتیوی وجود داشته‌باشد، با سرنگونی نظام همداستانم»،

خود را در صفِ منتقدان و ستیهندگان می‌نشاند، اما از سوی دیگر، با ستایش از قاسم سلیمانی و سیاست‌های منطقه‌ای او، نقش یک پشتیبانِ وفادار را بازی می‌کند.

🔺این تناقض، در ظاهر پیچیده و گنگ می‌نماید، اما در واقع، سازوکاری هوشمندانه برای «فریب و دستکاریِ» اندیشه‌های همگان است. عبدالکریمی و همپالگی‌هایش، در‌حالی‌که وانمود به «حقیقت‌جویی و نیک‌خواهی» می‌کنند، از نقد ریشه‌ای و بنیادی سیاست‌های نظام پرهیز دارند. آنان با ستایش از خامنه‌ای و قاسم سلیمانی و سفیدشویی کردارهای اینان، سیاست‌های جمهوری اسلامی را در ردایی آراسته به مردم می‌فروشند.

🍂 یکی از ابزارهای پایه‌ای این گروه، سیاست سفیدشویی و زیبانمایی است. آنان کنش‌های ویرانگر سلیمانی را به‌سان «ضرورت استراتژیک» یا «پاسخ به تهدیدات برون‌مرزی» جلوه می‌دهند، با چشم‌پوشی از اینکه: هیچ‌یک از کردارهای خامنه ای و سلیمانی، نه تنها به مصلحت مردم ایران نبوده‌است بلکه بیشترین حد تارانده‌شدگی بین‌المللی را برای ایران ارمغان آورده‌است.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘فلسفه در خدمت استبداد: از خیانت به حقیقت تا توجیه جنایت
— سوگ‌نوشته‌ای در نقد ایستارهای شبه‌فلسفیِ بیژن عبدالکریمی
(۴۹)
🍂 همۀ سرمایه‌گذاری‌های سلیمانی در سوریه، عراق، یمن و دیگر نقاط، صرفاً در راستای پیشبرد منافع ایدئولوژیک جمهوری اسلامی بوده‌است، و دستاورد آن برای ملت ایران، چیزی جز تیره روزی و بینوایی، تحریم، و فروپاشی اقتصادی نبوده است. بی‌ثباتی منطقه نیز از دستاوردهای سیاست‌های ایران برانداز اوست: سلیمانی، نه‌تنها از پدیدآوردن ثبات درمانده بود، بلکه با پشتیبانی از دیکتاتورها و شبه‌نظامیان، آتشِ بی‌ثباتی را در منطقه افروخته‌تر ساخت. این بی‌ثباتی، حتی در تامین منافع کوتاه‌مدت رژیم نیز ناتوان بوده‌است.

🍂 قاسم-تست، نه تنها سنجیداری برای هویداساختن دروغ های عبدالکریمی‌ و همانندان اوست، سنجیداری است برای شفاف‌سازی ایستار منتقدان. هر کس که از این آزمون، سربلند بیرون نیاید، سزاوار هیچ اعتمادی نیست.

🍂 در میان هزاران نقاب رنگارنگ و پرده‌هایی که واقعیت را مخدوش می کنند و می‌پوشانند، عبدالکریمی و همپالگی‌های او بازیگرانی‌ را می‌مانند که در پس نقابِ نیک‌خواهی و حقیقت‌پویی، صحنه‌ای از وفاداری به نظام را به نمایش گذاشته‌اند. آنان نه‌تنها انگیزه‌ای برای نقد سیاست‌های نظام ندارند، بلکه با ژست‌های فریبنده و تکیه بر توجیه آنچه قاسم سلیمانی نمایندگی می‌کرد، در حقیقت به استواریِ همان بنیانی کمک می‌کنند که داوکار ستبهندگی با آن‌اند.

🍂 قاسم-تست، درخشش تیز و برندۀ حقیقت است که تارهای تناقض را می‌شکافد و ریاکاری، دورویی و نایکرنگی گفتار و کردار را آشکار می‌سازد. این ابزار، به‌سادگی، اما بی‌هیچ گذشت و کوتاه‌آمدنی، چهرۀ ریاکاری را برهنه می‌کند.

🍂 عبدالکریمی و هم‌اندیشان او، هرچند در ظاهر، شعار انتقاد از نظام را سر می‌دهند و خود را «رادیکال‌ترین منتقدانِ حال حاضر ایران» جلوه می‌دهند، اما هیچ‌گاه پا از دایره‌ای که نقد ریشه‌ای نظام را ممکن می‌سازد، فراتر نمی‌گذارند. به‌جای آن‌که در پوسته بماند و به زخم‌های رویه‌ای بپردازد، قاسم-تست سرراست به قلب سیاست‌های نظام جمهوری اسلامی می‌زند؛ سیاست‌هایی که در قاسم سلیمانی و کردار ویرانگر او، تمام‌قد به تصویر کشیده شدند.

🍂 هیچ داو حقیقت‌جویی و نیکخواهی‌ای نمی‌تواند بدون نقد نمادهای سیاست‌های نظام، یعنی خامنه ای زنده و قاسم سلیمانی مرده، ارج و ارزی داشته‌باشد. این تناقض چنان روشن است که حتی خود داوکاران نیز توان انکارش را ندارند.

🔺از این رو، سنجیدار نقد قاسم سلیمانی، فراتر از ابزاری ساده، و مرزی میان حقیقت و فریب است. با این سنجیدار می‌توان نقاب از چهرۀ کسانی برداشت که با ژستی نیک‌خواهانه و حقیقت‌جویانه، در حقیقت، در راستای نگهداشت و ماندگاری همان نظم کهنه گام بر می‌دارند. عبدالکریمی، که گاه از همدلی با سرنگونی نظام سخن می‌گوید، هیچ گاه در ستایش از خامنه‌ای، قاسم سلیمانی و سیاست‌های فرا-مرزی ایشان کوتاه نمی آید، نمونه‌ای برجسته از این ریاکاری شبه مدرن است.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘فلسفه در خدمت استبداد: از خیانت به حقیقت تا توجیه جنایت
(۵۰)
🍂 در وضعیتی که ایدئولوژی‌ها و تبلیغات، حقیقت را در هاله‌ای از تیرگی می‌پیچند، چنین سنجیداری، همچون پرتوی برنده، تاریکی را می‌شکافد و واقعیت را برهنه می‌سازد. عبدالکریمی و همانندان او، با خاموشی یا حتی دفاع از سیاست‌های تنش زا و میلیتاریستی رژیم، آشکارا نشان داده‌اند که داوِ «نیک‌خواهی»شان چیزی جز سرپوشی بر سیاست‌های آشکارا ایران‌براندازی نیست که قلب‌شان، برایشان می‌تپد.

🍂 قاسم-تست، سرانجام، فراخوانی است برای رویارویی با حقیقت بی‌پرده: آیا این داوکاران دگرگونی، آمادۀ نقد قاسم سلیمانی و سیاست‌های او هستند یا او برای ایشان نیز چنان که نظام می‌خواهد از تبار مقدسان است؟ اگر آمادگی چنین نقدهایی را ندارند، آنان چیزی نیستند جز یاورانِ پنهان نظم کهنه، که حقیقت‌جویی تنها نقابی‌ست بر چهرۀ آنها، برای ایستادن در ردۀ کسانی که خواهان پایداری وضع موجودند و در کردار و پندار نیز در راستای استواری این نظم کهنه گام بر می‌دارند و قلم می‌فرسایند.

🍂 قاسم-تست سنجه‌ای‌ست دروغ‌سوز و ریاشکن، اما با وجود آشکاربودگیِ همه‌چیز، قاسم‌پرستانی چون بیژن عبدالکریمی چنان از گفت‌وگوپذیریِ این نظام دادِ سخن می‌دهند که گویی بر دل‌ها و گوش‌هایشان مهر نهاده و بر چشم‌هایشان پرده‌ای، تا واقعیت هولناک و استخوان‌سوز را نه درک و فهم کنند و نه ببینند و بشنوند؛ گویی از شدت خردسوختگی و شرف‌باختگی نمی‌دانند که این نظام، خاک ایران را با خون بی‌گناهان و آسمانش را با آه مادران داغدار سرخ‌فام کرده‌است.

🍂 گویی کورند و کرند و نمی بینند و نمی‌شنوند که امروز نیز چون دیروز، خانه‌ها و خیابان‌ها و دانشگاه‌ها، میدان تاخت‌و‌تازِ مزدوران و گزمگان و قصابان این رژیم است و روزی نیست که این “نمایندگان نعلین‌پوشِ الله بر زمین” با دستار و اذان، جوانی را بر دار نکشد.

🍂 رژیمی که بنیادش استوار است بر ستون‌های
زورگویی، ستم‌پیشگی، تباهی، سرکوبگری، خشونت‌گروی، خودکامگی، ترس آفرینی، بیدادگری، تبعیض، ویرانی، خودرایی، انحصارگرایی، نابرابری، بینوایی، آشوب‌زایی، ناامیدی، سنگدلی، ارج‌شکنی، ناخرسندی، ناامنی، بهره‌کشی، شکنجه، ناپایایی، ناشایستگی، فریبکاری، بی‌شفافیتی، بی‌توجهی به حقوق بشر، خوارانگاری، حقیقت ستیزی، سرکوبی فرهنگی، ویرانی اقتصادی، خفقان سیاسی، سانسور رسانه‌ای، انحصار قدرت، جنگ‌خواهی، دسته‌دسته‌سازی، دورویی، ریاکاری سیاسی، تاراج سرمایه‌های ملی، خیانت به مردم، اختناق اجتماعی، نابودی امیدها، ویران‌سازی اخلاق عمومی، آزادی‌ستیزی، کشتن اندیشه‌ها، حذف دیگران‌اندیشان، دشمنی با آزادی بیان، پایمال‌کردن ارجمندی انسانی، نابودی اعتماد عمومی، چپاول‌گری، سیاست‌های انسان‌ستیزانه، دروغ‌پردازی، زورآور سازی باورها، سرقت حقوق مردم، بی‌مسئولیتی، تباهی اجتماعی، تحریف واقعیت‌ها، اندیشه‌کشی، دهشت‌آفرینی، تفرقه‌افکنی قومی، نفرت‌پراکنی مذهبی، ناتوان‌سازی ارزش‌های انسانی، نوسازی نادانی، درماندگی فرهنگی، ایجاد شکاف طبقاتی، نابودی زیرساخت‌ها، بی‌اعتنایی به قانون، رنج‌افزایی، گسترش ناامنی روانی، دشمنی با حقوق زنان، سرکوب آزادی‌های مدنی، تخریب محیط زیست، سوءمدیریت کلان، نادیده گرفتن دادگری اجتماعی، گسترش بیزاری و دشمنی، ویرانسازی سرمایه‌های ملی، هراس زایی و بیم افکنی، درگیری با آزادی‌های فردی، پایمال کردن حقوق کارگران، بهره‌کشی از مردم، گسترش ستم ساختاری، تاراج منابع طبیعی، پیکار با کیستی ملی، نابودی همبستگی اجتماعی، زور آوری سیاست‌های بیدادگرانه، ناتوان سازی نهادهای مردمی، پشتیبانی از تباهی سیستمی، گسترش فرهنگ چاپلوسی، شایستگی‌ ستیزی، تضعیف امید به آینده، نخبه‌کشی، پخمه‌پروری، گسترش سیاست‌های تبعیض‌آمیز، پایمال کردن آرزوهای جوانان‌

و هرگز چیزی جز ویرانی، رنج، و سرکوب در دفتر نیستی‌آفرینی خود ننگاشته است.

🍂 کارنامۀ این نظام، چونان دفتری سیاه است که هر برگ آن با اشک مادران، خون جوانان، و بغض فروخوردۀ آزادی‌خواهان آغشته شده‌است. آیا می‌توان روزهای تاریک، اندوه‌بار و پر رنج و شکنج این نظام را از یاد برد؟ آیا می‌توان از گفت‌وگو با دیو سرکوب سخن گفت، در حالی که این دد هول‌آفرین، حقیقت را در سیاه‌چال انکار به زنجیر کشیده‌است و هر ندای اعتراضی را با چکمه‌های خشونت لگدمال می‌کند؟

امروز نیز، این رژیم به سنت دیرین خویش وفادار است: سرکوب آزادی و فرونشاندن صدای اعتراض به هر بها و به هر بهانه‌ای. اینک، در برابر جنبش ” زن، زندگی، آزادی” نیز که صدای اعتراض مردم بود پاسخی جز خشم، ترس آفرینی، هراس افکنی، و قانون‌سازی‌های ستم‌کارانه ندارد؛ یعنی پاسخی به اسم لایحه‌ حجاب، که تنها نقابی است بر چهره سیاستی که هدفش چیزی جز یکدنگی و پافشاری در برابر خواست مردم، کم کردن روی ملت و به زنجیر کشیدن روح او نیست.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘فلسفه در خدمت استبداد: از خیانت به حقیقت تا توجیه جنایت
— سوگ‌نوشته‌ای در نقد ایستارهای شبه‌فلسفیِ بیژن عبدالکریمی
(۵۱)
🍂 این لایحه، که نظام آن را چونان ابزاری برای چاره‌سازی گرفتاری‌های اجتماعی جلوه می‌دهد، بیش از هر چیز پرده از ژرفای خشونت و خودکامگی، خودستایی و خودرایی نظام در برابر رای مردم بر‌می‌دارد، نظامی که گفتگوپذیر است، و بنیاد کارش به گفتۀ عبدالکریمی «گشودگی به روی گفتگوگری» است، نه استوار بر زور و ترس‌افکنی، چرا همواره در تلاش است ارادۀ خود را بر مردمی که می‌خواهند سبک زندگی خویش را خود برگزینند و آزادی را چونان حقی بنیادین به آغوش کشند، زورآور سازد؟ شعار «زن، زندگی، آزادی» نماد همین خواستۀ انسانی و طبیعی است؛ خواسته‌ای که هیچ رژیم بهنجاری در برابر آن ایستادگی نمی‌کند. اما نظامی که خود را در برابر این جنبش و خواست مردم‌ ناتوان می‌بیند، با نقشه‌های پلید و مردم‌ستیزی همچون لایحۀ حجاب می‌کوشد این جنبش را به کژراهه ببرد.

🍂 اما مردم به‌خوبی می‌دانند که این ابزارها، چیزی جز بهانه‌هایی برای دیده‌بانی همگانی و چپاول و تاراج اقتصادی از جامعه نیستند؛ جامعه‌ای که درست به‌دلیل سیاست های ماجراجویانه جمهوری اسلامی در منطقه و جهان به بدترین تیره‌روزی‌ها و نگون‌بختی‌های اقتصادی و اجتماعی و سیاسی دچار شده است. این لایحه ای‌ست که هر چند، می‌کوشند قانونی‌بودن آن را به اثبات برسانند، در نهفت خود چیزی نیست جز تلاشی است برای زورآور ساختن ارادۀ رژیم بر ملت و بازتولید سلطه‌ای که هیچ نسبتی با آزادی و دادگری ندارد و اوج آفرینندگی‌اش در سپهر اجتماع، بنیان‌گذاری کلینیک‌های ترک حجاب است (مایه ژرف‌اندیشی‌های ویژه محمد دغدغوی فاضلی) و پیش‌کش داشتن کفن و آگهی ترحیم.

🍂 حق مردم برای تعیین سرنوشت و سبک زندگی خویش، حقی طبیعی‌ست که در تار و پود هستی‌شان تنیده شده‌است؛ حقی که هیچ قدرتی، هرچند سنگدل و خودکامه، نمی‌تواند از آنان بگیرد. این حق، همان رویای سادۀ “یک زندگی معمولی” است؛ زندگی‌ای که در آن انسان‌ها بتوانند به دور از بیم و خواداشت، بیندیشند، برگزینند و سخن بگویند. اما رژیم، این خواسته انسانی را خطری بزرگ برای پایایی خود می‌داند. چرا که اگر مردم بتوانند خود بر زندگی خویش فرمان برانند، دیگر جایی برای چنین حاکمیت زندگی‌ستیز و اندوه‌پرستی برجای نخواهد ماند.

🍂 کسانی چون عبدالکریمی که امروز از گفت‌وگوپذیری این رژیم سخن می‌گویند، و روشنفکران را سرزنش می‌کنند که چرا با بچه‌های بسیج، حزب الله، سپاه و اطلاعات برای مصلحت ایران، همدل و هم‌سخن نمی شوند، یا شوکران نادانی و فرومایگی سرکشیده‌اند یا آگاهانه اما ریاکارانه و دروغ‌پردازانه از روشنایی حقیقت روی برگردانده‌اند. آنان نمی‌خواهند بپذیرند که گفت‌وگو زمانی معنا می‌یابد که هر دو سو‌، یعنی مردم‌ و حکومت، آماده شنیدن و دگرگون شدن باشند.

🍂 اما چگونه می‌توان با نظامی که هیچ گوش شنوایی برای حقیقت ندارد و هیچ صدای اعتراضی را تاب نمی‌آورد، سخن گفت؟ چگونه می‌توان چشمداشت گفت و گو، از رژیمی داشت که کارنامه‌‌اش، تنها آینه‌ای از زن کشی، مردکشی، کودک کشی، نوجوان‌کشی، جوان‌کشی، پیرکشی، دانشجوکشی،‌ روشنفکر کشی و‌ زدارکامگیِ [نابودگری] زندگی‌سوزانه است؟

🍂 رژیم اسلامی، در برابر ندای آزادی‌خواهانۀ مردم، جز زورآور ساختنِ ارادۀ خویش و ابزارهای قانون‌‌نمای بیدادگرانه، چیزی برای فراپیش نهادن ندارد. این رژیم، حتی در برابر ساده‌ترین و پایه‌ای‌ترین خواسته‌های انسانی، چونان حق زنان برای پوشش‌گزینی، ابزارهایی برای سرکوب می‌تراشد و به نام قانون، سرکوب را تقدیس می‌کند.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘فلسفه در خدمت استبداد: از خیانت به حقیقت تا توجیه جنایت
— سوگ‌نوشته‌ای در نقد ایستارهای شبه‌فلسفیِ بیژن عبدالکریمی
(۵۲)
🍂 در چنین سپهری، خاموشی در برابر چنین رویه‌های مردم‌ستیزانۀ آشکاری و بهنجارنمایی این رژیم، خیانتی آشکار به روح ملت و آرمان آزادی است. مردم ایران، با جنبش “زن، زندگی، آزادی”، نشان دادند که با ایده‌های بنیادی این رژیم که استوار بر زندگی‌ستیزی و رفاه ستیزی است، ستیز بنیادی دارند، و راه گذار از این وضعیت را نیز دوگانه های فرمایشی این رژیم (اصولگرایی و اصلاحطلبی) نمی‌دانند. و آنچه این جنبش به نمایش گذاشت نیز، پژواکی است از ایده ها و آرزوهای مردمی است که نزدیک به نیم‌قرن است که به‌گونه‌ای سیستماتیک سرکوب شده اند و اراده و خواست شان در گستره کشورداری به هیچ گرفته شده است. این جنبش، خروش ایرانیانی است که به چیزی کمتر آزادی، ارجمندی انسانی، و حق گزینش خویش‌ خرسند نیستند، چرا که انسانی که آزاد نیست و به معنای راستین واژه حقوق ندارد، به معنای راستین این واژه نیز انسان نیست.

🍂 رژیم ایران، با همۀ ابزارهای سرکوب و بیم آفرینی، می‌کوشد این فریاد را خاموش کند. اما ملت، با هوشیاری و همبستگی و به‌ویژه به نیروی ورز-آورندۀ درونی خود، هر روز روشن‌تر از دیروز می‌کوشد، در برابر این «ماشین جنگی آدمکش»، ماشین فرهنگی خود را بسیج کند و کار را هر روز بیشتر از دیروز بر پتیارگان زندگی‌ستیز دشوار سازد. برآیند این فرآیند ورزآورنده هیچ نیست جز مشروعیت‌زدایی هر چه بیشتر از نظام نامشروعی که ایدئولوگ‌هایی همچون عبدالکریمی در واپسین واکاوی می‌کوشند مشروعیت آن را استوار بدارند و نشان دهند‌.

🍂 تاریخ، شاهدی‌ست بی‌طرف، اما سخنگوی حقیقت. و این تاریخ، به روشنی نشان داده‌است که این رژیمی، هرچند هم‌ به گفتۀ عبدالکریمی نیرومند و به گفتۀ ما خشونت‌مدار، از مردمی که مشروعیت آن را پذیرا نیستند، بیمناک است. در زیر نقشه‌های پلیدی مانند «لایحه حجاب» می‌توان صدای تپش قلب ترسزدۀ جمهوری اسلامی را شنید. لایحه‌هایی مانند حجاب، هرچند در ظاهر تلاشی برای حفظ قدرت حاکمان است، اما در حقیقت گواهی‌ست بر درماندگی و هراس آنان. چرا که حقیقت آزادی، چونان رودی خروشان، راه خود را حتی از دل سخت‌ترین سنگ‌ها می‌یابد.

🍂 آنچه امروز در ایران می‌گذرد، تصویری‌ست زنده از پیکار میان آزادی و خودکامگی؛ پیکاری که بیش از خیابان در قلب‌ها، ذهن‌ها و باورها جریان دارد. این نبرد، تنها پیکاری برای امروز نیست؛ بلکه تلاشی است برای ساختن آینده‌ای که در آن، هیچ انسانی به پادافره آزادی‌خواهی سرکوب نشود و هیچ ملتی از برای ایده و آرزوی ارجمندی، به زنجیر کشیده نشود.

🍂 رژیم اسلامی، هرچند می‌کوشد خود را پایدار و استوار جلوه دهد، اما زخم‌های هولباری که بر روح ملت وارد کرده، به‌زودی به کابوس نابودی‌اش بدل خواهد شد. مردم ایران، با نیروی ورز-آورنده درونی خود نشان داده‌اند که آزادی، آرمانی نیست که بتوان آن را در زنجیر نگاه داشت.

🍂 جنبش «زن، زندگی، آزادی»، جلوه ای از نیروی ایده‌ای‌ست که ایده مردم ایران است و آن را کمترین پیوندی با «ایدۀ سوگ» بنیاد جمهوری اسلامی نیست‌. سرکوب مردم در خیابان به معنی شکست نیروی ایده‌های زندگی‌خواهانه شان نیست و در چنین سپهری جمهوری اسلامی سال‌هاست که نبرد را باخته است و از همین روست که به خوبی می‌داند در برابر مردم، هیچ پشتیبانی جز زور و خشونت ندارد و تاریخ نیز نشان داده‌است که هیچ نظامی نمی‌تواند به پشتوانه زور و یر نیزه بر مردم فرمان براند سپیده‌دم آزادی در راه است؛ و چرا که مردم ایران، به جهانیان نشان داده‌اند که امید، مهر به آزادی، و دلیری در برابر خودکامگی، سرانجام پیروز میدان است.

🍂 آزادی، از مسیر خایه‌خایی نمی‌گذرد؛ توجیه ستم، راهی به رهایی نیست. آزادی، تنها با استواری و ایستادگی برابر ستم به بار می نشیند. کسانی چون عبدالکریمی که به‌جای همگامی با ستمدیدگان، در کنار ستمگران می‌ایستند و از دود پیپ‌ ایشان ستایش می‌کنند – بی‌آنکه گوشه‌چشمی به وافور و منقل تریاک‌شان نیز داشته باشند! – نه‌تنها به شرافت انسان خیانت می‌کنند، بلکه شعله حقیقت را نیز فرومی میرانند.

🍂 آزادی، اخگری از آتش است که با اراده و خشم از پتیارگی روشن می‌ماند، نه با سازش و خاموشی. هیچ زنجیری با ملیجک‌گونگی گسیخته نشده و هیچ ستمی با کرنش درهم نشکسته‌است. آزادی، بانگ فریادی‌ست که دیوارهای ستم را به لرزه درمی‌آورد، جان های فسرده را گرما می‌بخشد و اراده‌های در هم کوبیده‌ را به تکاپو‌ می‌انگیزد. رزمگاه آزادی، میدان نبرد با ترس‌آفرینان است، نه تریاک‌خانه توجیه‌گران و ترس‌زدگان.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘فلسفه در خدمت استبداد: از خیانت به حقیقت تا توجیه جنایت
— سوگ‌نوشته‌ای در نقد ایستارهای شبه‌فلسفیِ بیژن عبدالکریمی
(۵۳)
🍂 هر توجیهی، در روزهای نبرد، خیانت و هر چشم‌فروبستنی در زمان پیکار، نشانی از پستی و فرومایگی است. تاریخ تنها یاد پهلوانانی را گرامی می‌دارد که با دست‌های تهی به رزم تباهی‌آفرینان می‌روند، کسانی که نیکا-وار، روسری‌ها را درفش می‌کنند، خدانور-وار، در برابر سوگ‌پرستان می‌رقصند و نعرۀ مستانه می‌زنند و رزم‌زنانه چون مجیدرضا، به میدان جنگ با گزمگان دیو می‌شتابند و نه از گلوله می‌هراسند و نه از زخم‌های زنجیر می‌گریزند. اما عبدالکریمی‌هایی که سر فرود می‌آورند و به سودایی پوچ، خاک در چشم حقیقت می‌پاشند، رسوایان تاریخ‌اند؛ آنان که نان آلوده ستم را می‌جوند و درد و دود دلِ پدران و مادران دادخواه را به هیچ می‌گیرند.

🍂 آنان که سر خم می‌کنند و خاک می‌بوسند، نه‌تنها شرافت خویش را سودا می‌کنند، بلکه روح خود را به بهایی ناچیز به اهریمن می‌فروشند و نام‌شان نه نشان سربلندی، که نشان خواری و سرافکندگی است.

🍂 هر زخمِِ پیکر ستمدیدگان، گواهِ خیانت اینان است، و هر مرواریدِ اشک پدران و مادران دادخواه، نشان‌گر همدستی و همداستانی آنان با تباهی‌آفرینان.

🍂 آزادی از بستر ایستادگی و پیکار سر بر می‌آورد، نه از بستر خاموشی و سازش. کسانی که در کنار دادجویان و آزادی‌خواهان می‌ایستند، اخگر حقیقت را فروزان می‌دارند و راه پیشرفت انسانیت را روشن می‌سازند. اما توجیه‌گران، با هر گام خود، تاریکی را گسترش می‌دهند و در پی فروکشتن سپندار حقیقت‌اند. تاریخ، گسترۀ داوری درباره دو گروه از مردمان است: گروه استواران و سرافرازان و گروه وادادگان و سرافکندگان! در این داوری، هر کدام بر سریری سزوار خویش جای می‌گیرند؛ نام فرومایگان مایۀ ننگ بشریت است و نام سرافرازان چونان اختران بر تارک آسمان انسانیت می‌درخشد.

پایان


📻 خلاصۀ شنیداریِ همین مقالۀ انتقادی جامع
📕فلسفه در خدمت استبداد
(۱ تا ۶) (۷ تا ۳۰) (۳۱ تا ۵۳)

📻 عبدالکریمی و جعل تاریخ در جامۀ تفکر
📕
سُقراطُ الوِلاية
📕«اصغر لجن و علی گاوکش» در دانشگاه
📺کاریکاتوری بدبو از شریعتی
📺 ژاپن بی‌غیرت و سربازان آمریکایی🗿
📺 خودفیلسوف‌پندار ابرمغلطه‌کار
📕دیسکو و عیش‌ونوش در نظر پدیدارشناس شیعه!
📊 نظرسنجی دربارۀ ساختِ دیسکو و بار و روسپی‌خانه
📕نقدی بر تناقضاتِ معرفتی و نسبت آن با ساختار قدرت
📕مخالفتِ عوامانه و گله‌وار
📻 عبدالکریمی، فاحشگی و آبادان
📕از مغاک عصر ظلمت
📕فیلسوفان آلمانی چه می‌گویند؟
📻 دلقک: زلنسکی یا عبدالکریمی؟

📕عبدالکریمی را چه شده‌؟!
📕خودرادیکال‌پنداری با ذهنی بسیجی‌‌مآب!
📕وقتی فیلسوف دچار ابتذال رسانه شود
📕چپ محور مقاومتی و آرمانشهرش
📕سقوط ج.ا سقوط روسیه و چین؟!
📕درک وارونۀ فیلسوف محور مقاومت از امر ملی
📕باز هم روشنفکران را نمی‌بخشم!
📻 عبدالکریمی و چپ‌زدگی

.


#نقد_روشنفکران #استمرارطالبان #چپ_ایرانی #نقد_چپ #بیژن_عبدالکریمی



🌾 @Naqdagin
فلسفه در خدمت استبداد
@Naqdagin
🎧فلسفه در خدمت استبداد: از خیانت به حقیقت تا توجیه جنایت
— سوگ‌نوشته‌ای در نقد ایستارهای شبه‌فلسفیِ بیژن عبدالکریمی

🔸در اپیزود سی‌‌وسوم #نقدآگین‌گپ به خلاصه‌ای از مهم‌ترین مباحث انتقادی طرح‌شده در مقالۀ بلند و جامعِی با همین نام [منتشره در اینجا: (۱ تا ۶) (۷ تا ۳۰) (۳۱ تا ۵۳)] می‌پردازیم.


📻 عبدالکریمی و جعل تاریخ در جامۀ تفکر
📻 دلقک: زلنسکی یا عبدالکریمی؟
📕
سُقراطُ الوِلاية
📕«اصغر لجن و علی گاوکش» در دانشگاه
📺کاریکاتوری بدبو از شریعتی
📺 ژاپن بی‌غیرت و سربازان آمریکایی
📺 خودفیلسوف‌پندار ابرمغلطه‌کار
📕دیسکو و عیش‌ونوش در نظر پدیدارشناس شیعه!
📊 نظرسنجی دربارۀ دیسکو، بار و روسپی‌خانه
📕نقدی بر تناقضاتِ معرفتی و نسبت آن با ساختار قدرت
📕مخالفتِ عوامانه و گله‌وار
📕از مغاک عصر ظلمت
📕فیلسوفان آلمانی چه می‌گویند؟

📕عبدالکریمی را چه شده‌؟!
📕خودرادیکال‌پنداری با ذهنی بسیجی‌‌مآب!
📕وقتی فیلسوف دچار ابتذال رسانه شود
📕سقوط ج.ا سقوط روسیه و چین؟!
📕درک وارونۀ فیلسوف محور مقاومت از امر ملی
📻 عبدالکریمی و چپ‌زدگی

.


#نقد_روشنفکران #استمرارطالبان #چپ_ایرانی #نقد_چپ #بیژن_عبدالکریمی



🌾 @Naqdagin
🔻بیژن عبدالکریمی به نقل از یک احمق بی‌سواد عرزشی:
مطمئن نیستم این بدبختهایی که داریم بهتر از این خاری و خفت باشه
ولی این مدلی هم در نوع خودش چیز شرم اوری‌ست.


جناب عبدالکریمی! معلم سادۀ فلسفۀ سابق؛

🔺ساعاتی قبل از نشر این پست شما، می‌خواستیم به طنز دربارۀ نوع مواجهه‌تان با توسعۀ پهلوی (آبادان)، همین ویدیو را نشر کنیم، و ادبیاتِ بسیجی‌وارشده و انحطاطِ تحلیلی حیرت‌آور شما را تکرار و نقد کنیم، ولی فکرش را هم نمی‌کردیم از یک سوراخ برای بار صدم خود را بگزید! و اندکی عبرت نگیرید و اشتباهات بنیادی‌تان در درک پدیدارها و مواجهه‌های تقلیل‌گرایانه‌تان را نفهمید. می‌خواستیم بنویسم:
🔻بیژن:
فرق من با دیگر نخبگان کشور اینه: من نقد می‌زنم که در واقع چگونه، ملت من از بردگیِ نظام سلطه درآید؛ ما از حاکم امارات عاقل‌تر داریم؟ آنجا حیات‌خلوت آمریکایی‌هاست؛ امارات فاحشه‌خانۀ آمریکایی‌هاست!

ما حاضریم لنگ ببندیم و دلار ۲۰۰ هزار تومانی را تجربه کنیم، ولی ناموس‌مان، برخلاف فرهنگ اصیل ایرانی، موی خودش را عریان نکند! ایرانی که موی زنانش را به بیگانه نشان دهد و برقصاند، دیگر ایرانی نیست!


🔻دربارۀ ویدیو
نکاتی درباره رقص سنتی دختران اماراتی

رقص سنتی دختران اماراتی که به آن “رقص الشعر” یا به عربی “رقصة الشعر” (به معنای رقص گیسوان) گفته می‌شود، یکی از زیباترین و نمادین‌ترین جلوه‌های فرهنگی زنان در منطقه خلیج فارس، بویژه امارات متحده عربی و عمان است.

ویژگی‌های اصلی رقص الشعر
اجرا توسط دختران و زنان جوان، معمولاً در جشن‌ها، مراسم عروسی و مناسبت‌های ملی.
• دختران با پوشیدن عبای سنتی سیاه یا لباس‌های رنگارنگ سنتی در صف ایستاده و با حرکت منظم سر و گیسوان بلند خود، هماهنگ با موسیقی محلی، رقص را اجرا می‌کنند.
• موسیقی همراه با دف، طبل و آوازهای سنتی اماراتی است.
• این رقص بیشتر از آنکه بدنی باشد، مبتنی بر حرکات موزون گیسوان بلند و رها شده دختران است که به جلو و عقب تاب می‌خورد
• گاهی همراه با شعرخوانی سنتی یا ترانه‌های بومی نیز اجرا می‌شود

معنای نمادین رقص
• نماد زیبایی، زنانگی، غرور قومی و هویت فرهنگی زنان اماراتی است.
• نشان‌دهنده جوانی، طراوت و آمادگی برای ازدواج در برخی آیین‌ها بوده.

منابع
Al Jazeera Arabic, گزارش مستند درباره موسیقی و رقص‌های سنتی اماراتی (۲۰۱۸)
UNESCO Intangible Cultural Heritage, در بخشی از معرفی آیین‌های سنتی خلیج فارس
“Traditional Dances of the UAE”, UAE Ministry of Culture and Youth


🔺جناب عبدالکریمی!
ننگ‌آوری و مضراتِ احمق‌بودگی، فاحشگی مغزی و فاحشگی قدرت، در مقایسه با عمل به شغل تن‌بازی در مراکز رسمی این حرفه هیچ است، چه در خسارت‌زدن به دنیای و معاش مردم، چه در نابود کردن دین، اخلاقیات و فرهنگ مردم. اینکه شما با مجموعی از فاحشگان مغزی و سیاسی دوره شده‌اید و مطالبِ سخیف‌شان را بی‌تامل بازنشر می‌کنید، در اینکه آبادانی‌ها و ایرانیان دورۀ پهلوی را «فاحشه» بنامید، تاثیر مستقیم داشته‌است.

🔺وقتی مثل آوینی، شریعتمداری، پورازغدی، عباسی و رائفی‌پور، به روشنفکران حملاتی بی‌محابا و با تعمیم‌هایی بس ناروا و بدون تدقیق در اصل سخن‌ هر یک و تمایزات هر یک، و بدون تقلایی برای شنیدن (و نه گوش‌دادن صرفِ) سخنشان می‌کنید، باید هم با ادبیات بسیجی‌ها و شعبان‌بی‌مخ‌های ولایت، که فاحشگانِ قدرت‌ مطلقه‌اند، دم‌خورتر باشید و در تحلیل پدیدارهای فرهنگی، بسادگی و بدونِ خودآگاهی، به تقلیل‌گرایانه‌ترین وجه ممکن مواجهه کنید و کمترین تقوا/احتیاطی در بازنشر مطالب سخیف نداشته‌باشید. و وقتی اکثر روشنفکران و عقل متعارف مردم، تب‌آلودبودگی شما را فریاد بزنند و از لخت‌بودنِ فکری‌‌تان بگویند، برآشوبید، و همه را مثل برخی کوتوله‌های سیاسی، به دشمنان و بیگانگان نسبت دهید و ذره‌ای شک و تامل را روا ندارید و همگان را مشتی ابله یا دشمن تصور کنید مثل رهبران نظام محبوب‌تان.

🔺در چنان حصاری از خودشیفتگی و خود را فراسوی همگان دیدن و خودنخبه‌پنداری بیمارگون غرقید، که عملا هیچ پژواکی از حقیقتی جز در تصدیقِ اعمال/گفتارهای خود را نمی‌شنوید، و همگان را گوسفندان یا سپاهیان بیگانه می‌بینید! خدا را شکر که معلمی ساده‌اید، و نه یک سردار سپاه یا ولی‌فقیه، و این شده اوضاع مواجهه‌تان با دیگری‌ها و نقدها و نقص‌ها، اگر فراتر از یک معلم بودید، و بیشتر از این تریبون و قدرت در دست داشتید، چگونه با دیگری‌ها و نقدها مواجه می‌شدید؟ اگر شما را امام امت و رسانندۀ پرچم به امام زمان تصور می‌کردند، چه می‌شدید؟

🔺لُختیِ فکریِ شما و کوتوله‌شدگی وجودی‌تان در برخی حوزه‌ها، هیچ ربطی به شیطنت این و آن ندارد. باید تلاش کنید و عرق بریزید و از جزم‌اندیشی و خودشیفتگیِ حادتان، کمی فاصله بگیرید و اطرافیان نقادتان را بیشتر کنید و از بردگان و فاحشگان قدرت سیاسی تا حد امکان فاصله بگیرید.



🌾 @Naqdagin
📘روزنه‌گشایی که با سر خود راه می‌رود!

♦️ امام جمعه اهواز:

🔹 در اهواز یک بانو، ۲۳ فرزند دارد؛ بانوی دیگری هم ۱۰ فرزند دارد و فرزند یازدهمش در راه است و می‌خواهد ۱۲ فرزند به دنیا بیاورد، در حالی که خانه ندارد و همسرش هم شغل ندارد؛ در مقابل هم عده‌ای، خانه نداشتن و بیکاری را بهانه می‌کنند


🔺بابت بازتولید چنین نگاهی به زن و انسان و مرد و خانواده، آن هم در چنین تریبون‌هایی، که نتیجه‌اش در آمارهای فاجعه‌بار کودک‌همسری، زن‌کشی‌ و دخترکشی‌ و طلاق و افسردگی و اعتیاد نمود می‌یابد، اگر یک بار فیلسوفِ مدعی روزنه‌گشایی‌‌، که صبح‌و‌شام در غزه چادر زده، فریاد زد و عرق شرم بر گونه‌اش نشست!

🔺ذهن سنت‌زده‌ای که پروین را (مشابه با نگاه پیشوای مقاومت) ابزار/چماق می‌کند و می‌گوید از فروغ زن‌تر بوده‌است، تا فروغ و زن مدرن را با معیارهای پوچ ایدئولوژیک خود زنی پست‌تر نشان دهد، در مواجهه با آن همه ابعادِ توسعۀ نظام قبل و آبادان، چند روسپی‌خانه را می‌بیند و آن را سندِ فحشا/فاحشگی کل مردم یک شهر و یک کشور و ذلت مقابل اجنبیِ غربیِ نجس می‌داند، چونان که پیشوای سابقش، سینماها را «مراکز فساد و فحشا» می‌دانست، تا با این ادبیات، برای نظام غرب‌ستیز رقص روشنفکرانه کند؛ همین نگاه بیمار وقتی رقص موی زنان عرب را می‌بیند، بسادگی آن را نماد خفت/خواری مقابل بیگانه معرفی می‌کند؛ چرا که زن در نظرش ناموس/مایملک است و باید در کنجی مخفی باشد و رقص و شادیِ مقابل اجنبی، گناه بزرگی‌ست و فروختن وطن!

🔺ملی‌گرایی، ناموس‌پرستی و غرب‌ستیزی به ارتجاعی‌ترین وجهش در عبدالکریمی ظهور یافته‌، و شاید همین رمز ورودش به حلقه‌های ارتجاع- فاشیستی، از صداوسیما تا حوزه‌ها و پایگاه‌های بسیج و گفتگو با علیزاده و یامین‌پور و دیگر بوق‌های ارتجاع‌گستر نظامِ روشنفکرستیز باشد؛ وگرنه افراد چپ خوش‌فکر مستقل از اپوزیسیون و پوزیسیون کم نیستند، چپ‌هایی که فقط گناهشان این است که مثل او در «محافظه‌کاری، زن‌ستیزی و ستیزه‌گری کور با غرب»، با جماعت حزب‌اللهی در اشتراک نیستند و همیشه مرز جدی خود را با حامیان سرکوب بخش بزرگی از جامعه، حفظ می‌کنند. فرزندانِ دکتر شریعتی از جملۀ آن‌ها هستند، که حاضر به قبول چنین ننگی نمی‌شوند که با هر چهره، نهاد و رسانه‌ای همراهی کنند، و بخاطر همین، علی‌رغم دعوت مکرر به سیمای ولایت، که بودجه‌اش از جیب ملت است، یک بار بدانجا که مکان هزار دروغ و قبح‌زدایی از اصول اولیه اخلاق انسانی بوده است، پا نگذاشته‌اند، تا ذره‌ای مشروعیت نبخشند به چنین اشراری.

🔻عبدالکریمی نهیلیست‌ترین شخصیتی‌ست که جریان روشنفکری به خود دیده. شبانه‌روز از معنا و ارزش و اصالت و اخلاق می‌گوید، اما در مواجهه با مسائل، عملا به هیچ ارزشی جز تریبون و نزدیکی به ارباب قدرت و ایدئولوژی پایبند نیست؛ وگرنه نگاهی کوتاه به همان ارزش‌های سنتی تشیع که از آن دم می‌زند، او را از نزدیکی به بسیاری محافل تا حد بدل‌شدن به کمک‌کار آنها باز می‌داشت:
کار کردن برای خلفا و توجیه آن را حرام می‌دانست
📚 الکافی، ج 5، ص 107
شخصی از امام صادق پرسید: من کارگزار یکی از امرای عباسی هستم، ولی سعی می‌کنم حق مردم را بگیرم و احقاق حق کنم؛ آیا اشکال دارد؟

و امام فرمود: "کل من أعان ظالماً ولو بشطر کلمة جاء یوم القیامة مکتوباً بین عینیه: آیسٌ من رحمة الله."

ترجمه: «هر کس ستمگری را یاری رساند، حتی به اندازه نیم‌کلمه، در روز قیامت در حالی محشور می‌شود که بر پیشانی‌اش نوشته است: مأیوس از رحمت خدا»


🔺اینکه صبح‌وشام از فلسطین بگوییم، اما وقتی نوبت به زندانیان مختلف سیاسی و آمار وحشتناک اعدام جمهوری اعدام می‌رسد، یا نوبت به مواجهه عوارض وحشتناک اقتصادی سیاست خارجۀ غرب‌ستیزانه می‌رسد، سکوت کنیم، در مقابلِ جنایت‌های رخ داده در سوریه توسط اسد و اعوانش سکوت کنیم، دربارۀ جنایت‌های روسیه در کودک‌ربایی‌ها سکوت کنیم، در برابر قانون ظالمانۀ قصاص و دیگر قوانین ظالمانه سکوت کنیم؛

🔺همۀ این‌ها صرفا از نوعی غرب‌ستیزی غیرعادیِ ممزوج‌شده با محافظه‌کاری و خودمداری حاد، برای نزدیک‌شدن به ارباب قدرت حاصل می‌شود؛ وگرنه چگونه می‌شود کسی اولویت‌بندی‌اش چنین وارونه باشد مثل صداوسیما و امامان جمعه، و مردم خود را به حاشیه ببرد؟ و صبح‌و‌شام هم گریبان روشنفکران را بگیرد که چرا مثل من وارونه نیستید؟!

🔺والدی که فرزندانش را رها کند در خانۀ ایتام یا زیر دست اوباش، و صبح‌و‌شام در مسجد به فکر فرزندان آن سر شهر باشد. چنین شخصیتی یا بیماری روانی‌ست، یا کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه‌اش است و گدایِ موقعیت‌ها/تریبون‌های خاص است.

📻 فلسفه در خدمت استبداد
📻 عبدالکریمی و جعل تاریخ در جامۀ تفکر
📻 دلقک: زلنسکی یا عبدالکریمی؟
📕«اصغر لجن و علی گاوکش» در دانشگاه
📺کاریکاتوری بدبو از شریعتی
📺 ژاپن بی‌غیرت و سربازان آمریکایی
📕از مغاک عصر ظلمت
📕عبدالکریمی را چه شده‌؟

.


#استمرارطالبان



🌾 @Naqdagin
📘نقد و بررسی پاسخِ ایدئولوگ «مقاومت، حکومت اسلامی و رهبری»
(۱/۲)
✍🏻 #فریدون_فرخ

🔻علی:
یه سوال داشتم. یه مثالی می زنم گوش کنی.د اهل بیت امام علی یعنی حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین خونه بودن و یه قرص نان هم بیشتر نبوده در خانه یه فقیری میاد و طلب کمک می کنه و اونها با اینکه خودشون گرسنه بودن اون قرص نان رو به فقیر میدن این یعنی ایثار . ایثاری که در اثر مراقبه های عمیق ایجاد میشه درست. حالا میایم تو شرایط فعلی حکومت ایران فرض رو بر این می گیریم که رهبر ایران یک عالم روحانی هست با روحیه ایثار در حد معصومین یه گردن کلفتی مثل اسرائیل پیدا شده که مردم فلسطین رو به خاک و خون می کشه آیا رهبر ایران این اجازه رو داره که به فرض مثال۷۵ درصد مردم جامعه ایران اصلا به مقوله ای به نام ایثار یا کمک به مظلوم اصلا اعتقادی ندارن و اون مثالی که زده میشه که چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است رو میزنن و به رهبر جامعه میگن ما هم میخایم مثل اعراب بی خاصیت مسئله فلسطین رو رها کنیم و اصلا برامون مهم نیست که چه بر سر اون ملت میاد سوالم اینه که رهبر جامعه حق داره که خواسته اون ۷۵ درصد جامعه رو نا دیده بگیره و به کمک مردم فلسطین بره در حالی که این احتمال هست که این اقدام هم برای مردم و هم برای حکومتش گرون تموم بشه

همچنین مناظره شما با آقای اکبر نژاد رو دیدم خیلی واژه های تخصصی استفاده می کنید و مورد به مورد در مورد اشکال وارد کردن های اکبر نژاد یا جوابی نداشتید یا نمی خواستید که جواب بدید
لطفا به سوال من جواب بدید

🔻بیژن عبدالکریمی

سلام. تمام پرسش های شما بر اساس مفروضات پیشین ذهنی خودتان است. یعنی سوال به نحوی است که پشاپیش پاسخ خاصی را انتظار دارد:

1. اگر 75% ملت مخالفت رهبری باشند وی باید تا کنون سقوط کرده باشد.

بخش بسیار بزرگی از ملت از ایشان حمایت می کنند یا حتی ممکن است مخالف اعتقادی ایشان باشند اما به لحاظ ملی و سیاسی و تعیین استراتژی دفاعی کشور (یعنی در مواجهه با آمریکا و اسرائیل) از ایشان حمایت می کنند. آن زنانی که ذخیره طلایشان را به مردم غزه می دهند بخشی از ملت و بخشی مهم و اصیل از ملت هستند.

2. حمایت از فلسطین امری صرفاً اخلاقی یا اعتقادی نیست بلکه دلایل دفاعی، استراتژیک، امنیتی و ژئوپلیتیک نیز دارد.

3. شما همان مفروضاتی را پذیرفته اید که در اتاق فکرهای سازمان های اطلاعاتی سیا و موساد تولید و به واسطه رسانه های وابسته به آنها به اذهان افرادی چون شما پمپاژ شده است.

4. قضاوت تان در خصوص مناظره بنده با آقای اکبرنژاد نیز صرفا مبتنی بر مفروضات پیشین شماست و بسیاری نظر عکس نظر شما را دارند.

با سپاس از علی عزیز که دغدغۀ کشور را داشته، به طرح پرسش و گفتگو با معلمانی چون بنده می پردازد.


🔺این حجم از مغالطه‌‌ورزی و حاشیه‌روی برای یک دانش‌آموزِ دبیرستانیِ منطق و فلسفه نیز قفل است جناب دکتر بیژن عبدالکریمی. به نظر من برخی مواجه‌های شما با مسائلی ساده، نشانه‌ای از انحطاط جدیِ نظام آموزشی در ایران دارد که از اساتیدِ با سابقۀ آن نیز، که تازه خودشان را رادیکال‌ترین متفکران و روشنفکران تخیل می‌کنند، چنین حجمی از مغالطات و حاشیه‌روی را در متنی بس کوتاه به ذهن مخاطب پرتاب می‌کنند:

۱. فرموده‌اید پرسش‌های جناب علی بنا بر پیش‌فرض‌هایی‌ست که جواب مطلوب خودش را می‌جوید. پاسخ‌های شما هم بنا پیش‌فرض‌هایی‌ست و با همان پیش‌فرض‌های سست نتایج مطلوب خود را بازتولید می‌کند. امر بدیهی را نفرمایید تا مخاطب حس کند که با یک نقص خاص مواجه است.

۲. دقیقا این نتیجه خاص دربارۀ ۷۵ درصد را از کدام منطق یا کتاب علوم سیاسی و تاریخ بیرون کشیدید؟ و سپس به‌سرعت از اینکه نظام سقوط نکرده، با قطعیت این آمار احتمالی را رد کردید؟ مگر میان سقوط و آمار مخالفان نسبت قطعی وجود دارد؟ مثلا در سقوط نظام سابق مگر ضرورتا بحث مخالفت اکثریت عددی بوده‌است؟ یعنی شما واقعا نمی‌دانید عوامل مختلفی در سقوط نهایی یک نظام دخیل‌اند و عدد مخالفان، بتنهایی به‌عنوان شرط کافی، و حتی لازم، برای سقوط یک نظام سیاسی محسوب نمی‌شود؟ واقعا این‌ها را نمی‌دانید استاد؟! و خود را «رادیکال‌ترین منتقد نظام» و «فیلسوفی فراسوی روشنفکران» هم تصور می‌کنید با این حد از ساده‌اندیشی که قرار است «آپاراتوس نظام سلطه» را نیز شکست دهید؟

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘نقد و بررسی پاسخِ ایدئولوگ «مقاومت، حکومت اسلامی و رهبری»
(۲/۲)
✍🏻 #فریدون_فرخ

۳. چرا چنین ساده از واژۀ «اصالت» سوءاستفاده می‌کنید و بخشی از مردم که همسو با باورهای خاص سیاسی شما هستند، اصیل می‌نامید، و به‌نظر بخش بزرگی از مردم مخالف خود را هم نااصیل می‌دانید و وابسته به نیروهای بیگانه و رسانه‌های‌شان، درست مشابه مواجهه رهبر نظام‌ و رهبران حکومت‌های دیکتاتوری؟ از کجا مشخص است که کسی که چنین اولویت‌بندی خاصی داشته، تحت تاثیر پمپاژ منابر و صداوسیما و ترس از آخرت یا بازی‌خوردن احساساتش، چنین نکرده‌باشد و با نیات مختلفی که هیچ ربطی به اصالت ندارد؟ در موقع حمله به پرسش‌گران و منتقدان بسادگی مثل برخی کارمندان کم‌هوش ارگان‌های نظامی، انگِ فریب‌خورده سازمان‌های دشمن و رسانه‌های دشمن را می‌زنید، موقع بررسی پدیداری چون دادنِ طلای خود برای امری همسو با دیدگاهتان، از اصالت آنها دم می‌زنید؟

۴. به نظرتان چرا اگر بخش «بسیار بزرگی» از مردم حامی رهبر و جبهۀ مقاومت‌ معشوق شمایند و هیچ مشکل جدی‌ای با ثمرات اقتصادی و سیاسی چنین سیاست‌هایی ندارند، در انتخابات‌های اخیر، با وجود آوردنِ قرآن و امام حسین و قاسم سلیمانی و شهدای جنگ و کربلا و امام زمان و...، آمار مشارکت ریاست‌جمهوری بدون ضریب ۳ مشهور، ۱۲.۷ درصد بود (آمار رسمی هم زیر ۵۰ درصد بود؛ این جدا از بحث آمار جلیلی است که عدد طرفداران واقعی رهبر، درصد بسیار بالایی‌شان از رای‌دهندگان به او هستند) و بنا به آمار انتخابات مجلس به‌طور رسمی ۴۰ درصد؟ شرم از حقیقت و برای ارباب قدرت ماله‌کشی نکردن، مقدمات ورود به میدان فلسفه است جناب فیلسوف! با افزودن تریبون‌ها و رانت‌های رسانه‌ایِ شهرت‌زا، نمی‌شود بزرگی خرید.

۵. چطور اینقدر بدون شرم، درحالی‌که کوچک‌ترین امکان نظرسنجی آزادی در این موضوعات مورد مناقشه نیست، دربارۀ «بسیار بزرگ» بودن حامیان رهبر می‌گویید؟ بسیار بزرگ از نظر شما یعنی چند میلیون حدودا؟ نسبت به مخالفان و کسانی که عملا به او فحش می‌دهند یا اساسا او را قبول ندارند، این عدد بسیار بزرگ، محتملا «چقدر کوچک» خواهد شد؟

۶. آن جناب که از شما سوالی کرد، نگفت صرفا این نوع حمایت آیا اخلاقی‌ است؛ گفت وقتی سیاستی خلاف خواست بخش بزرگی از جامعه است، ولو بگوییم ۵۰ درصد یا بسی کمتر، اخلاقی‌ست بدون جویا شدن نظرشات از جیب‌شان بزنیم برای سیاستی که درست تصور می‌کنیم؟ جمهوریت و نمایندگی چه معنایی دارد؟ بحث آزاد حول یک موضوع مناقشه‌برانگیز میان نخبگان و عامه در ذهن شما هیچ جایی ندارد؟ در یک کشور که از مردم نمی‌ترسند و واقعا آمار حامیان پیشوا و نظام را «بسیار بسیار بزرگ» می‌دانند، نمی‌ترسند از ایجاد بحث آزاد در رسانه‌های رسمی و سپس یک رفراندم ساده برگزار کردن! این بدیهیات را شما باید به حاکمیت یادآور شوید، نه ما به شما یادآور شویم؛ که گویا مدتی‌ست به عللی نامعلوم، بدل به بلندگوی یک جناح تندرو شده‌اید و نقش پاسخ‌گویی به شبهات را با فلسفه و فلسفیدن و عدم پاسخ‌های قطعی و آماده را در جیب داشتن، اشتباه گرفته‌اید. براستی چه معنی دارد که شما بابت هر موضوع چالش‌برانگیزی، بخواهید که مردم به خیابان بیایند و کشته شوند و انقلاب کنند؟ فرق شما با معلوم‌الحالی چون رحیم‌پور ازغدی چیست؟

۷. همانقدر که شما و نیروهای همسو با شما، دلایل لهِ یک نوع حمایت خاص (از انواع طرق حمایت و موضوعات حمایت از مظلومان عالم و فلسطین) دارید، حتی در خود نظام نیز مدیرانی هستند که دلایل علیه سودمند بودن چنین تعریفی از امنیت ملی دارند. مرحوم جواد طباطبایی که از ایران‌دوستان به‌نام بود و از فیلسوفان نزدیک به اصطلاح‌طلبان، دلایلی علیه حضور ما در سوریه و فلسطین و برخی حمایت‌ها داشت و حوزۀ راهبردی ایران را به طریقی دیگر تعریف می‌کرد؛ یعنی از جهت وزن افراد، و نه فقط کمیت، بحثی مورد جدل است و باید هزینه‌فایده‌ها و دلایل آزادانه بحث شوند و نظر عموم خواسته‌شود.

۸. اینکه به یک‌ پرسش‌گر محترم چنین سریع انگ بزنید و برای او و بخش بزرگی از مردم ایران و نخبگان، شخصیت مستقل و تحلیل‌گر قائل نشوید، اصلا نشانۀ خوبی نیست. یک فیلسوف چنین دگم نیست و ادبیاتی مشابه برخی نیروهای سپاهی و وابسته و دگم ندارد.

۹. اینکه در مواجهه با قضاوت یک فرد دگراندیش، به «بسیاری از افراد هم‌سو» با خود ارجاع دهید، که آن‌ها نیز بنا به «پیش‌فرض‌های خودشان» با شما همسو شده‌اند، آشکارا خطاست. خیلی راحت قضاوت‌های متفاوت را بشنوید و اگر نکته‌ای بود بگویید، نکوشید به جمعیت پناه ببرید؛ درحالی‌که نه ملاک صدق/کذب عدد است، و نه ضرورتا حامیان فکری شما جمعیت بزرگ‌تر و وزن‌دارتر و عاقل‌تری‌اند.

📕روزنه‌گشایی که با سر خود راه می‌رود!
📻
فلسفه در خدمت استبداد
📻 عبدالکریمی و جعل تاریخ در جامۀ تفکر
📻 دلقک: زلنسکی یا عبدالکریمی؟
📺 ژاپن بی‌غیرت و سربازان آمریکایی
.


#مغلطجات #استمرارطالبان


🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 مناظرۀ بین دو نهیلیست (+)
— صادق هدایت و آلبر کامو

🔸در این ویدیو، شاهد یکی از مناظره‌های تاریک خواهید بود: صادق هدایت، نویسندۀ بوف کور، در برابر آلبر کامو، فیلسوفِ نهیلیست فرانسوی و نویسنده‌ی بیگانه. دو ذهن بزرگ که زندگی، مرگ، تنهایی، معنا، و حقیقت را از ریشه زیر سوال بردند. این مناظره کاملاً در عین وفاداری به اندیشه‌ها، آثار و زندگی شخصی این دو شخصیت طراحی شده است.

آیا زندگی ارزش ادامه‌دادن دارد؟ آیا حقیقتی در دل پوچی نهفته است؟ چه شباهت‌هایی بین نگاه هدایت و کامو به جهان وجود دارد؟ در این گفت‌وگو، با ارجاع به آثار مشهوری چون بوف کور، بیگانه، افسانه سیزیف، و نامه‌های شخصی، به عمق جهان‌بینی این دو نویسنده بزرگ سفر می‌کنیم.

⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب

00:00 جهان‌بینی صادق هدایت
03:10 جهان‌بینی البرکامو
06:13 نظر صادق هدایت دربارۀ جامعه و مردم
08:50 بخشی از کتاب حاجی آقا (طنز سیاه)
10:00 بیگانه و طاعون البرکامو
11:30 چرا دست به قلم شدند؟

📺 در باب پوچی
📺 مناظرۀ نیچه با شوپنهاور
📺 فلسفه آلبر کامو: شور زیستن در جهانی بی‌معنا
📻 عارفۀ تن‌باز و عارفان معاصر

.


#فلسفیدن #معنای_زندگی #نهیلیسم



🌾 @Naqdagin
📺 تکفیری‌گری و چندچهرگیِ روزنه‌گشایان

🎥 محمدامیر قدوسی در گفت و گو با دیدارنیوز:
آیت الله علوی بروجردی علی رغم ادعای مداراگری مسبب حصر آیت الله سید کمال حیدری شده اند


1️⃣ اگر راست باشد، مصداقی دیگر است بر اینکه اصلاح‌طلب از اصول‌گرا .....تر است. کسانی که تابِ یک مرجع تقلید نوگرا و اهل تحقیق و پژوهشگر و گشوده به شکاکیت و نقادی و بحث را ندارند، می‌خواهند حکومت را اصلاح کنند؟ یا صرفا روزنه‌ای بگشایند برای سهم و سهامِ بیشتر و استخدام‌شدن خودشان و ایل‌وتبارشان؟

2️⃣ این هم رئیس‌جمهور صاف و صادق(!) و علم‌گرای‌شان(!):
مسعود پزشکیان، در نشستی با فعالان اقتصادی کرمانشاه اعلام کرد «ما الان شش‌ برابر اروپا برق مصرف می‌کنیم».

پزشکیان شش ماه پیش هم مدعی شد «حدود سه برابر کشورهای اروپایی در کشور ما برق مصرف می‌شود» و در جای دیگری نیز گفته بود «مصرف برق ایران چند برابر انگلستان، کانادا و آلمان است».

🔺همه این ادعاها کاملا مزخرف و بی‌اساس هستند و با هیچ‌کدام از آمارهای بین‌المللی و آمارهای داخلی اتحادیه اروپا همخوانی ندارند. مصرف برق ایران، چه از نظر مقدار کل مصرف برق، چه از نظر سرانه مصرف برق، چه مقدار کل مصرف بخش خانگی و چه سرانه مصرف بخش خانگی، نه با کل اتحادیه اروپا قابل مقایسه است و نه در ردیف ۲۰ کشور اول اروپا قرار می‌گیرد.

مصرف برق اروپا بیش از ۲۵۰۰ تراوات ساعت و مصرف برق ایران ۳۱۶ تراوات ساعت است. همچنین سرانه مصرف برق در اروپا سر سراسر این قاره بیش از ۵۵۰۰ کیلووات ساعت و در ایران، حدود ۳۵۰۰ کیلووات ساعت است.

سرانه مصرف برق در کشورهای صنعتی مانند فرانسه و آلمان و بریتانیا بسیار بیشتر از ایران است
.

_Factnameh_


3️⃣ سر آخر هم فیلسوف‌ِ پدیدارشناسِ روزنه‌گشایان که آبادان و کلا ایرانِ زمانِ طاغوت(!) را «فاحشه‌خانۀ آمریکایی‌ها» معرفی کرد
(قبلتر «زن، زندگی آزادی» را «غیراصیل/بی‌ریشه» و «بی‌ریشه در سنت تاریخی ایرانی-اسلامی/ فاقد پشتوانۀ حکمی/فلسفی» دانسته‌بود و برای گروه‌های مسلح کرد، و نتیجه گرفته‌بود از این مقدمات احمقانه، که از منظر پدیدارشناسانه، نمی‌تواند تأثیرگذار باشد؛ و مشابه ادبیاتِ غرب‌ستیزانه و سکسیستی او، حسن کچویان، استاد جامعه‌شناسیِ نظام خلافت، گفته‌بود شعارِ «زن، زندگی، آزادی» «فاشیستی» است و مدعی شد که هدف آن ترویج «فحشا، هرزگی، بی‌ناموسی و شهوت‌رانی» است، و رهبران این جنبش را «نخود مغز، بیمار و بدبخت»‌اند؛ مشابه توصیف استاد دیگر نظام خلافت (عبدالکریمی): فهم نسل Z از دموکراسی و سیاست «در حد پفک‌نمکی» است)،

و از توسعۀ نظام قبل، فقط چشمانش به ماتحتِ همان چند روسپی‌خانه گیر کرد و متوقف شد. شجاعتِ یک معذرت‌خواهی متواضعانه و صادقانه، بدون جنجال و شلوغ‌بازی و اتهام‌زنی به زمین و زمان و کوبیدنِ صفِ بلندبالایی از دشمنانِ خیالی (معطل این ابرفیلسوف از نظر او) را هم نشان نداد، و روی شکم و هوا، از «طرفداران بسیار بزرگ» رهبر و سیاست‌های منطقه‌ای او در میان مردم گفت، که همان‌ها هم در نظرش «ایرانیان اصیل» هستند. یکی نیست از او بپرسد، پس انتخابات قرار بود دقیقا چه چیزی را در این «بهشتِ جبهۀ مقاومت» عوض کند که به پوزیده رای دادی و با چشمانی گریان دعوت به رای دادن مخاطبانت، ولو نظام را قبول ندارند و دلشان از آن خشمگین است، کردی، وقتی تو از همه‌چیزِ نظام، خصوصا سیاست خارجه (که اقتصاد و ارزش ریال بر مبنای آن ویران شده) راضی هستی، مخالفان رهبر را اقلیتی کوچک و نامهم می‌دانی، و همۀ منتقدانِ شخص خودت را هم بازیچۀ موساد و سیا یا رسانه‌های دشمن می‌دانی، و هیچ نوع امکانِ خطا و نقص جدی در مواجهه‌ات با پدیدارهای تاریخی و ذو-وجوه را هم نمی‌دهی؟

📺 حصر آیت‌الله کمال حیدری
📺 کمال حیدری: سرکوبِ شدیدِ علامه طباطبایی در حوزه‌ (ضرورتِ شجاعت در بیان آزادانۀ افکار)

📺 کمال حیدری: خمس/ولایت فقها برمبنای «دروغ مصلحتیِ» غیبت صغری
📺 امام زمان یا غلو بزرگ؟
📺 امامت جایی در قرآن ندارد
📺 کمال حیدری: «قرآن اصلی» دست ما نیست!
📺 آیت‌الله حیدری: قرآن ۱۰۲۴۳ اختلاف دارد
📺 اشکالات صرف و نحوی قرآن

.


#آخوندیسم #استمرارطالبان



🌾 @Naqdagin
📺 شیخ صدوق و لعنت‌کردنِ شیعیان

🎙آیت‌الله #کمال_حیدری

هر کس در اذان «اشهد ان علی ولی الله» بگوید، شیخ صدوق آن را لعنت می‌کند


🔸وقتی شیخ صدوق، عالم بزرگ و مرجع علمای شیعه در حدیث و فقه، اذانِ رایج شیعیان که اکثریت شیعیان امروز فکر می‌کنند توصیۀ پیامبر و امامان بوده، ولی در اصل «بدعت» بوده و «ایجاد تفرقه» در امت پیامر، را موضوع لعنتِ خود قرار داده، اگر «ولایت مطلقۀ فقیه» و «حجاب اجباری» «دادگاه ویژۀ روحانیت»، «حصر مراجع تقلید و افراد بدون دادگاه» «جریمۀ بی‌حجابی» و بسیاری بدعت‌های مربوط به عزاداری (طبل‌زنی گوش‌خراش و زنجیرزنی و علم بلند کردن و بستن خیابان‌ها و معابر و... که بخش عمده‌شان از مسیحیت در زمان صفویه گرفته‌شد) را می‌دید، چه می‌گفت؟ زنده می‌ماند یا حصر می‌شد؟ نکته این‌جاست که آتش‌به‌اختیاران و آمرین‌به‌معروف، هنوز حتی فرق سنت و بدعت را نیز نمی‌دانند، و خود را دین‌دار هم تصور می‌کنند.

معرفی شیخ صدوق و جایگاه او در شیعه
ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی، معروف به شیخ صدوق (۳۸۱-۳۰۵ هجری قمری)، یکی از بزرگ‌ترین علمای حدیث در تاریخ شیعه امامیه است. او در قم متولد شد و به دلیل توانایی فوق‌العاده‌اش در حفظ و نقل احادیث، جایگاه برجسته‌ای در تاریخ تشیع به دست آورد.

شیخ صدوق از نظر علمی، یکی از مهم‌ترین پایه‌گذاران فقه و حدیث شیعه محسوب می‌شود و در سلسله دانشمندان امامیه، نقشی کلیدی دارد.

آثار و خدمات علمی شیخ صدوق
کتاب‌های برجسته:
من لا یحضره الفقیه: یکی از کتاب‌های اربعه شیعه که مرجع فقهی و حدیثی مهمی برای علمای شیعه است.
کمال‌الدین و تمام‌النعمة: اثری درباره غیبت امام زمان (عج) و فلسفه آن.
الخصال: کتابی در قالب حدیث که در آن احادیث مربوط به اعداد مختلف دسته‌بندی شده است.
عیون اخبار الرضا: مجموعه‌ای از احادیث و روایت‌های مربوط به امام رضا (ع).

شاگردی و ارتباط با بزرگان:
او در قم و سپس در ری، شاگردی علمای بزرگ زمان خود را کرد و به دلیل ارتباط نزدیک با امام‌زادگان و بزرگان امامیه، روایات معتبری را نقل کرده است.
جایگاه در میان شیعیان:
شیخ صدوق به‌عنوان "شیخ‌المحدثین" شناخته می‌شود و نقش او در حفظ و نشر احادیث شیعیان اساسی بوده است. علمای پس از او، نظراتش را به‌عنوان یکی از معیارهای مهم در بررسی اعتبار احادیث پذیرفته‌اند.

تحلیل جایگاه و دیدگاه فقهی
شیخ صدوق در مسائل فقهی و حدیثی، به متون و سنت پیامبر (ص) و ائمه (ع) وفادار بود. او از معدود علمایی است که با برخی از سنت‌های رایج در دوران خود مخالفت کرده و به نقد آن‌ها پرداخته است.

🔻تحلیل جمله: "هر کس در اذان اشهد ان علی ولی الله بگوید، شیخ صدوق آن را لعنت می‌کند"
اذان به‌عنوان شعاری اسلامی، در زمان پیامبر (ص) شکل گرفت و تا زمان خلفای اولیه، ساختار آن تغییر چندانی نکرد.

جمله «اشهد ان علی ولی الله» در اذان، پس از شهادت امام علی (ع) و در دوره‌ای از تاریخ شیعه، به‌عنوان نشانه‌ای از ولایت اهل بیت و مخالفت با جریان‌های مخالف امامت مطرح شد.

دیدگاه شیخ صدوق درباره افزودن عبارات به اذان

شیخ صدوق، همان‌طور که در آثارش به‌ویژه "من لا یحضره الفقیه" ذکر کرده، معتقد است که اذان باید بر اساس نصوص اولیه‌ای که از پیامبر (ص) رسیده، ادا شود. او هرگونه تغییر یا افزودن عبارات غیرمنقول از پیامبر (ص) را بدعت می‌دانست.

دلیل مخالفت با "اشهد ان علی ولی الله"
وفاداری به سنت پیامبر:

شیخ صدوق تأکید داشت که اذان باید دقیقاً همان‌گونه که از پیامبر نقل شده، باقی بماند و افزودن هر جمله‌ای می‌تواند به ایجاد بدعت منجر شود.

حفظ وحدت اسلامی
در دوره‌ای که اختلافات بین شیعه و اهل سنت رو به افزایش بود، شیخ صدوق شاید به دلیل جلوگیری از تعمیق این اختلافات، با افزودن عبارات اضافی به اذان مخالفت کرده است.

روش‌شناسی حدیثی:
او به صحت و سندیت حدیث توجه ویژه داشت و به‌عنوان محدثی دقیق، تنها احادیثی را می‌پذیرفت که از نظر سند قوی باشند.

از نظر فقهی

شیخ صدوق مخالفت خود را با هدف پاسداری از سنت اولیه اسلام و جلوگیری از تغییرات در متون عبادی اعلام کرده است.

نتیجه‌گیری

دیدگاه شیخ صدوق درباره اذان و مخالفت با "اشهد ان علی ولی الله" بیشتر جنبه فقهی و اصولی دارد و نباید آن را به معنای مخالفت با ولایت امام علی (ع) تعبیر کرد. بلکه هدف او حفظ سنت اصیل اسلامی و جلوگیری از هرگونه بدعت در عبادات بوده است. با این حال، بعدها این عبارت به‌عنوان نشانه‌ای از هویت شیعی پذیرفته شد و در اذان شیعیان جای گرفت.


📺 کمال حیدری: خمس/ولایت فقها برمبنای «دروغ مصلحتیِ» غیبت صغری
📺 امام زمان یا غلو بزرگ؟
📺 امامت جایی در قرآن ندارد
📺 کمال حیدری: «قرآن اصلی» دست ما نیست!
📺 آیت‌الله حیدری: قرآن ۱۰۲۴۳ اختلاف دارد
📺 اشکالات صرف و نحوی قرآن

📺 حصر آیت‌الله کمال حیدری
📺 کمال حیدری: سرکوبِ علامه طباطبایی

.


#بازنگری #نقد_شیعه



🌾 @Naqdagin
📺 نه این جمعه، هیچ جمعه‌ای نخواهد آمد!
علامه طباطبایی: امام زمان ع در این دنیا ظهور نمی‌کند


🎙آیت‌الله #کمال_حیدری

🔸باور آیت‌الله سید حسین طباطبایی (صاحب المیزان) از شیخ احمد احسایی (بنیان‌گذار مکتب شیخیه) تاثیر گرفته‌است. بابیت و بهاییت نیز به‌‌درجات از شیخیه اثر گرفته‌اند. شیخیه در نبود امام، به تاویل‌گرایی و باطن‌گرایی و باور به ارتباط با امام به‌مثابه اداره‌کنندۀ مستمر عالمِ هستی به‌صورتی معنوی، نه فیزیکی، رسیده‌بودند.

شیخیه، بابیت، بهائییت و طباطبایی

شیخ احمد احسایی (1753–1826 میلادی) بنیان‌گذار مکتب شیخیّه در شیعه دوازده‌امامی بود. آموزه‌ها و نظریات او، اگرچه در چارچوب شیعه امامیه باقی ماندند، به‌دلیل برخی دیدگاه‌های خاص و تأویلی او، تأثیرات مهمی بر جنبش‌های بابی و بهائی و نیز برداشت‌های فلسفی و عرفانی در شیعه داشتند. در ادامه به نسبت او با بابیّت، بهائیت و نظریه امام زمان پرداخته می‌شود.

۱. شیخ احمد احسایی و نسبت او با بابیّت و بهائیّت
الف. آموزه‌های خاص شیخیه
شیخ احمد احسایی تأکید خاصی بر مفاهیم عرفانی و باطنی در تشیع داشت. از جمله دیدگاه‌های او:

بدن مثالی و معاد: او معتقد به "بدن مثالی" در معاد بود که با دیدگاه متداول فقهی و فلسفی شیعه تفاوت داشت.

ارتباط با امام زمان: احسایی به نوعی از ارتباط معنوی با امام زمان اشاره می‌کرد که از طریق نائبان یا رکن چهارم (یعنی رهبران شیخیه) ممکن می‌شد.

تأویل‌گرایی: تأکید او بر تأویل متون دینی و معنویت‌گرایی، برخی از پیروانش را به سمت برداشت‌های خاصی از دین هدایت کرد.

ب. تأثیر بر بابیّت
بابیت و ظهورگری: سید علی‌محمد باب، بنیان‌گذار بابیت، ابتدا تحت تأثیر مکتب شیخی قرار گرفت و نزد یکی از شاگردان شیخ احمد احسایی (سید کاظم رشتی) آموزش دید.

باب از مفاهیم و اصطلاحاتی مانند رکن رابع، ظهور و بابیت بهره برد و این مفاهیم را به‌شکل خاصی توسعه داد که منجر به جدا شدن او از مکتب شیعه شد.

شیخ احمد احسایی شخصاً هیچ‌گاه ادعای ظهور یا تغییر در اصول اعتقادی شیعه نکرد، اما برخی از آموزه‌های او به‌ویژه درباره انتظار امام زمان، زمینه‌های بروز بابیّت را فراهم کرد.

ج. بهائیت و احسایی
بهائیت به‌عنوان جنبشی که از بابیّت منشعب شد، به طور غیرمستقیم تحت تأثیر تفکرات باطنی احسایی قرار گرفت. با این حال، بهائیت از مکتب شیخی فاصله زیادی پیدا کرد و آموزه‌های مستقلی ارائه داد.

رابطه بهائیت با احسایی بیشتر یک ارتباط غیرمستقیم تاریخی است و نه هم‌خوانی فکری.

۲. نظریه امام زمان و تأثیر بر علامه طباطبایی
الف. دیدگاه شیخیه درباره امام زمان
شیخ احمد احسایی به حضور معنوی و مستمر امام زمان در جهان معتقد بود، اما این حضور را فراتر از ظهور فیزیکی و ملموس می‌دید.

او معتقد بود که امام زمان از طریق واسطه‌ها یا نائبان خاص (رکن رابع) با جهان در ارتباط است.

ب. علامه طباطبایی و مفهوم حضور امام زمان
علامه طباطبایی (1892–1981) در آثار فلسفی و عرفانی خود، به‌ویژه در تفسیر المیزان، به مفهومی از حضور معنوی امام زمان اشاره کرده است که می‌تواند با برخی از آموزه‌های شیخ احمد احسایی هم‌خوانی داشته باشد.

علامه طباطبایی به حضور "ولیّ خدا" به‌عنوان واسطه فیض در جهان هستی تأکید داشت. این دیدگاه، مشابه آموزه احسایی در تفسیر نقش امام زمان به‌عنوان واسطه میان خدا و خلق است.

ج. تفاوت‌های دیدگاه علامه با احسایی
علامه طباطبایی هرگز مفاهیم شیخیه، مانند رکن رابع، را تأیید نکرد. او به پیوند معنوی میان امام و انسان‌ها معتقد بود، اما این پیوند را در چارچوب سنتی و فلسفی شیعه توضیح می‌داد.

علامه طباطبایی تأویلات عرفانی و فلسفی را در قالب استدلالات فلسفی و اصول مکتب ملاصدرا مطرح کرد، در حالی که شیخ احمد احسایی بیشتر به تفسیرهای عرفانی و باطنی پرداخته بود.

۳. جمع‌بندی
نسبت با بابیت و بهائیت: آموزه‌های شیخ احمد احسایی زمینه‌های فکری و اصطلاحاتی مانند انتظار و ظهور را برای بابیّت فراهم کرد، اما او خود هیچ ارتباط مستقیمی با این جنبش‌ها نداشت.

نظریه امام زمان و علامه طباطبایی: علامه طباطبایی احتمالاً از برخی مبانی فکری احسایی تأثیر گرفته، اما او نظریه‌ای فلسفی و جامع‌تر ارائه داده است که با دیدگاه‌های شیخیه تفاوت‌های اساسی دارد


📺 کمال حیدری: خمس/ولایت فقها برمبنای «دروغ مصلحتیِ» غیبت صغری
📺 امام زمان یا غلو بزرگ؟
📺 امامت جایی در قرآن ندارد
📺 کمال حیدری: «قرآن اصلی» دست ما نیست!
📺 آیت‌الله حیدری: قرآن ۱۰۲۴۳ اختلاف دارد
📺 اشکالات صرف و نحوی قرآن

📺 حصر آیت‌الله کمال حیدری
📺 کمال حیدری: سرکوبِ علامه طباطبایی

📻 پروسۀ تولید امام زمان
📺 روحانیت شیعه و فوکویاما
📺 قصۀ امام زمان و تحریفات
📺 مهدی قراره بیاد؟
📺 داستان امام زمان از تولد تا ظهور
📻 سنگ محک مدعیان
📻 مهدویت در ترازو
📻 رهبر فراپیر مخفی

.


#بازنگری #نقد_شیعه



🌾 @Naqdagin
📘سندیت زیارت جامعۀ کبیره و نسبت آن با ادبیات اهل غلو
— به‌بهانۀ اشارۀ آیت‌الله کمال حیدری به تاثیر علامه طباطبایی از شیخ احمد احسایی و شیخ احسایی از جامعۀ کبیره

🤖هوش مصنوعی
🔸زیارت جامعه کبیره یکی از متون اصلی در فرهنگ شیعه دوازده‌امامی است، و در عین حال هم از نظر محتوایی و هم از نظر سندی در طول زمان، نقدهایی جدی — خصوصاً از زاویه "غلو" (نسبت دادن صفات الهی به غیر خدا) — متوجه آن بوده.

🔻در ادامه، نگاه می‌کنیم به:

🟠 ۱. سند زیارت جامعه کبیره: قابل اعتماد یا نه؟
منبع اصلی:


در کتاب تهذيب الاحكام شیخ طوسی و من لا یحضره الفقیه صدوق نیست.

تنها شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا و عیلَل الشرایع روایتش کرده، و می‌گوید از امام هادی (ع) به نقل از شیعی به نام موسی بن عبدالله نخعی نقل شده.

سند:

شیخ صدوق سندش را کامل نقل نکرده (مرسل است یا با واسطه مبهم).

برخی از علمای رجال، راوی اصلی (موسی بن عبدالله نخعی) را چندان قوی ندانسته‌اند.

هیچ شاهد متنی در کتب قرون اولیه‌تر مثل «کافی» یا «تهذیب» یا آثار کلینی و مفید دیده نمی‌شود.

🔎 نتیجه سندی:

سندش ضعیف یا حداقل غیرقطعی است.

با این حال، علما به خاطر محتوای بلند و غنی آن، پذیرشش کرده‌اند، حتی با وجود ضعف سندی.

🟠 ۲. محتوای زیارت جامعه و نقد به "غلو"
✔️ مدح امامان در زیارت:
عباراتی مثل:

"خَلَقَكُمُ اللهُ أنواراً، فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقينَ، حَتّى مَنَّ عَلَيْنا بِكُمْ"
"بِكُمْ يُنَزِّلُ الغَيْثَ، وَبِكُمْ يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الأَرْضِ..."

🟥 نقدهایی که شده:
نسبت دادن افعال خدا به امامان:

«به شما باران نازل می‌شود»، «به شما آسمان نگه داشته می‌شود»... شبیه به افعالی‌ست که قرآن مختص خدا دانسته.

منتقدان می‌گویند: این باعث نوعی "ربوبیت اشتراکی" در کلام می‌شود.

توصیف امامان به قدرت مطلقه، علم مطلق، و صفات قدسی

در برخی فرازها نزدیک است به الوهیت: "ما شاءَ اللَّهُ شاءُوا، وَمَا شاءُوا شَاءَ اللَّهُ"

منتقدان می‌گویند: این باعث شده عده‌ای امامان را «مظهر تام خدا» به حد افراط بدانند.

اشتباه‌گیری امام با مقام "الله" در توحید افعالی و اسمائی

🟠 ۳. آیا این زیارت از اهل غلو (غلات) سرچشمه گرفته؟
🔸 برخلاف برخی دعاها و روایات مشکوک، زیارت جامعه مستقیماً از غلات (مثل فرقه‌هایی که علی را خدا می‌دانستند یا قائل به تناسخ بودند) نیست.

اما:

مضامین آن، مخصوصاً در ادوار بعد، توسط برخی نصیریه، صوفیان افراطی، یا شیعیان متأثر از عرفان فلسفی به گونه‌ای تفسیر شد که رنگ و بوی غلو آمیز به خود گرفت.

❗️ بنابراین:

اصل متن از امام هادی نسبت داده شده، نه غلات.

ولی برخی جملات آن در تفسیرهایی خاص، زمینهٔ غلو پیدا کرده‌اند.

🟢 ۴. پاسخ عالمان بزرگ شیعه به این انتقادها:
علما مثل علامه مجلسی، آیت‌الله مکارم، و شهید مطهری تلاش کرده‌اند:

این عبارات را در چارچوب توحید افعالی و وساطت فیض تفسیر کنند.

بگویند امام، نه خالق مستقل است، نه فاعل مستقل، بلکه واسطه‌ی اذن الهی است.

مثل فرشتگان در قرآن که «مدبرات امر» خوانده می‌شوند، اما استقلال ندارند.

جمع‌بندی:
سند ضعیف است، ولی به‌خاطر مضمون عرفانی/شیعی مقبول افتاده. غلو؟ بعضی عباراتش زمینه‌ساز برداشت‌های غالیانه بوده، ولی قابل توجیه در چارچوب شیعی. از غلات؟ خیر، اما مرز باریکی با ادبیات آن‌ها دارد

.


#نقد_شیعه #اهل_غلو



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📗چند نکته دربارۀ پروسۀ نشر مطالب در #نقدآگین

🔺🔻علاوه بر آنچه در ویدیو گفتم، لازم دیدم چند نکتۀ مهم را گوشزد کنم:

۱. چه جهت پیشنهاد برای نشر مدیاها و پادکست‌ها و ترجمه‌ها و مطالب و چه جهت مناظره در موضوعات مرتبط نقدآگین با من، می‌توانید به آیدی من پیام بدهید.
@sal_ashkan

من ملزم به پاسخ‌گویی فوری یا غیرفوری نیستم. و فقط مطالب شما را در فرصت مقتضی برای ویراستاران بخش ترجمه و یا ویراستاران بخش مقاله یا بررسی‌کنندگان مدیاها، ارسال می‌کنم و بنا به نظر جمعی تصمیم می‌گیریم که مطلبی را بازنشر کنیم یا خیر.

۲. اگر بداخلاقی‌ و بی‌ادبیِ جدی‌ای از سوی افرادی که ترجمه‌ها، و مدیاها و مقالات خود یا دیگران را برای من (یا برخی دیگر از ادمین‌ها که ارتباط دارند) ارسال می‌کنند، در مواجهه با من یا ادمینی، که با او گفتگو دارند، صورت گیرد، یا از نظیر چنین رفتاری در مواجهه با دیگر ‌افراد در فضای مجازی یا حقیقی، اعم از گمنام یا سرشناس، مطلع شوم، نشر مطالب ارسالی شما متوقف خواهد شد و بلاک خواهید شد؛ ولو از افرد به‌نام باشید یا افراد گمنام. اخلاق و ادب گفتگو خط قرمز اولیه و آخری من است و تولید محتوا بعد از آن قرار می‌گیرد.

۳. هر مطلبی در نقدآگین که بنا بر مطالبِ ارسالی صاحبان قلم و مترجمان نشر می‌شود، ضرورتا همسو با مواضع من و ادمین‌های ویراستار نقدآگین نیست و قرار نیست صفر تا صد یک متن مورد تایید و موافق سلیقۀ تک‌تکِ من و آن‌ها باشد. حتی در نشرِ مطالب ترجمه‌ای نیز ما چنین رویه‌ای داریم (و برای نمونه، قبلتر در اینجا گوشزد کرده‌ام).

۴. مطالب ارسالی اهل قلم بعضا توسط مدیرانِ ویراستار، تا چند روز، و تا حتی یک صفحۀ کامل تلگرامی، ویرایش و حذف و اضافه در موردشان اعمال می‌شود؛ یعنی چند بار یک مطلب خوانده می‌شود و اشکالات مختلف آن از جهت استدلالی و استنادی، یا خروج از دایرۀ فارسی معیار و نقد علمی و ادب، به نویسنده‌ای که مطلب را ارسال کرده، گوشزد می‌شود و پیشنهادهای ویرایشی به او اعلام می‌شود. با وجود این پروسۀ زمان‌بر، ممکن است در مطلبی باز نقصان‌هایی جدی‌ نیز مشهود باشد، یا به هر جهت، نویسنده با برخی ویرایش‌های مدنظر مدیران ویراستار موافقت نکند، اما وقتی کلیت مطلب از جهتِ کسبِ حداقل‌های لازم در گفتار متین و تلاش برای استدلال‌ورزی و تحقیق‌ در موضوعی با دیدِ انتقادی، مورد تایید باشد، مطلب نشر می‌شود و سیاستِ ما بر محورِ سانسور اهل قلم که تریبون‌ قابل توجهی در دست ندارند، نخواهد بود، مگر بند ۲ را نقض کنند که خط قرمز ماست.

۵. بندِ ۳ در موردِ مطالبِ منتخب توسط مدیران از کانال‌ها و سایت‌های دیگر جهت بازنشر نیز صادق است؛ یعنی برای مثال، از پادکست‌ها تا متون، ضرورتا صفر تا صدش مورد تایید من و تک‌تکِ مدیران نقدآگین، چه از جهت روش تحقیق و شیوۀ استدلال‌ورزی، چه از جهتِ نتایجی که پژوهشگر و گوینده یا نویسنده گرفته، نیست؛ بلکه صرفا اطلاع از چنین مطالبی (که کمتر در فضای فکری جامعۀ بستۀ ما طرح شده) به‌جهت دامن زدن هر چه بیشتر به فضایِ تضارب آرا و رشد فکری حاصل از آن، مفید دانسته شده‌است.

۶. امیدواریم در ادامه، فرصت هر چه بیشتری مهیا شود تا ترجمه‌ها و مدیاها و پادکست‌ها و متونی از طیف‌های متنوع‌تری از اهالی فرهنگ را نشر کنیم و در دامن زدن به فضای تضارب آرا در جامعه بسته خود، نقشی کوچک ایفا کنیم و من نیز بتوانم در مناظرات آینده، هر چه بیشتر از دوستان اهل تحقیق و معرفت بیاموزم.



🌾 @Naqdagin