🔻رفتارشناسی جاسوسهای ایرانی:
مُلّاتر از هر مُلّایی هستند. پیرو شاشِ شتر درمانی و علوفه درمانی و زالو هستند. انرژی اتمی در آشپزخانه تولید میکنند. مدعی حسینیه ساختنِ کاخ سفید هستند. جادو و جنبل را راهچارۀ مشکلات میدانند. با آیکیو در حد جلبک، نسخه برای دنیا میپیچند!
✍🏻 دکتر #محمدرضا_ابراهیمی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
مُلّاتر از هر مُلّایی هستند. پیرو شاشِ شتر درمانی و علوفه درمانی و زالو هستند. انرژی اتمی در آشپزخانه تولید میکنند. مدعی حسینیه ساختنِ کاخ سفید هستند. جادو و جنبل را راهچارۀ مشکلات میدانند. با آیکیو در حد جلبک، نسخه برای دنیا میپیچند!
✍🏻 دکتر #محمدرضا_ابراهیمی
📕کارنامهٔ شکدم (۱: بازبینی یک موج | ۲: «اربعین نابترین شکل مقاومت است»)
📺 شکدم: حجاب بر سر، قرآن در دست!
📺 مصاحبۀ جنجالی شکدم (مقایسۀ خامنهای با خدا)
📕ضرورت تحلیل راهبردی نفوذ
📕امنیت در مذبحِ ایدئولوژی
📕وقتی "احساس" بر "حقیقت" میتازد
📺 دمی با کاترین پرز شکدم
📺 صفروف و کاترین شکدم
📺 از اسارت اسلام تا رهایی (كاترين شكدم: ارتداد اسلام گروگانگیری است)
📺 چپی جاهل یا نفوذیِ بیگانه؟
📺 مواضع متناقض علی علیزاده؛ نفوذی یا احمق؟
📕نفوذیها را دریابید!
📕 ترامپ، علیز و «سلامِ پایان»گفتنِ مکرر!
📻عملیاتِ نفوذِ وهمی
.
#ولاییون #انقلابی #حکومت_اسلامی #نفوذ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
attach 📎
📘قضاوتِ نهایی دربارۀ نسبتِ دینداری و اخلاق
— تجربهزیستۀ ما از حکومت دینی
✍🏻#علی_صاحبالحواشی
🍂 یکبار و برای همیشه پرونده این که "دینداری، بهلحاظ اخلاقی آدم را فردِ بهتری میکند" را باید بست!
🍂 قبل از جمهوریاسلامی نیز شواهد و قرائن فراوانی بر بطلان آن تلازم بود، منتها علقههای دینیمان بر آنها پرده میپوشید. اما پس از جمهوریاسلامی، غلطبودنِ این ملازمه، خودش را در چشمِ فاهمهها فروکرد تا دیگر نشود به اقسام توجیهها از آن تنزد.
🍂 نه اولیای جمهوریاسلامی "بیدین" بوده و هستند، نه آن بیرسمیها و بیرحمیها که با ما مردم کردند، بیربط به دینشان بود. این را باید یکبار و برای همیشه پذیرفت که دینداری هیچ ملازمهای با "کنشاخلاقی" ندارد و وقتی پایش برسد دینداران آن میکنند که از بیدینان یا کمتر طلوع کرده است، یا حداقل دینداری و بیدینی در سنجهاخلاق و کنشِ اخلاقی، کاملاً همسنگاند.
🍂 پذیرش گزاره بالا، "دین" را - فارغ از این و آن دین - به "فرهنگ" تقلیل میدهد؛ واقعیت هم همین است. دینداری زیستن در آفاق یک "فرهنگ" است و چنان زیستنی هیچ ربط بسامانی به مقوله "اخلاق" ندارد. هنجارهای زیستجهانیِ فرهنگدینی هم "اخلاق" نیستند، آنها ethics هستند، از مَحرم و نامَحرم و حجاب گرفته تا تعددزوجات یا تکهمسری، تا جواز یا حرمتِ طلاق و ربا و بردهداری و اینقبیل.
🍂 از این فریب و سالوس که دینداران محض جلوهفروشی "اخلاقمداری" را بهخود میبندند، نیز باید بیرون شد، که هیچ حقیقتی در آن دروغ نیست. بهنظر میرسد مردم اهلفکر غالباً بر این فریب آگاه شدهاند.
🍂 بیکمترین تردیدی، آن غلظت و وسعت تبهکاری بیاخلاق که دیندارانِ مسلمانی امامیه در این چهلوششسال سیاه و شوربخت مرتکب شدهاند، را هیچ حکومتی در گذشته ایران نکرد؛ مگر مغولان/ایلخانیان که بیش از جمهوریاسلامی تبهکاری کردند.
🍂 حالا دیگر ما نیز چون اروپائیانِ رَسته از هزارسال قرونوسطا و فجایع "دادگاههای تفتیشعقاید" کلیسا، و تجربهکردهی پاپهای فاسد رنسانس، و شاهد شدهی اعوجاجات پروتستانتها، ازجمله وحشیت حکومت ژانکالون در ژنو، و فجایع جنگهای مذهبی قرون شانزده و هفده، صاحب یک تجربهزیستهی تاریخی از خطرناکیِ مطلقِ سیطره دین بر سیاست گشتهایم.
🍂 امروز دیگر اینها برای ما "قصهی دگران" نیست، ما امروز کشتگان و زخمیان و پامالشدگان و چپاولگشتگان و شکنجهشدگان و کور و معلولشدگان و آواره و درهمشکستگانِ حاکمیتِ مومنانِ شیعه امامیهایم، همانهایی که امروز بر مظالم رفته بر حسین و خاندان او دارند سینه زده و و عزاداری میکنند! اما احدی از ایشان بر مظالمی که بر ما کردند، کمترین تاسفی نخورده و کوچکترین شرمی بر آنهمه ندارند! اگر ماجرای کربلا برای اینجماعت کمترین دلالتاخلاقی میداشت، هزاریک آنچه با ما کردند را نمیکردند.
🍂 این تجربهزیسته تاریخی که در خاطرهجمعی ایرانیان خواهد ماند، بزرگترین ثمره این چهلوششسال است، تجربهای که "ایران" را از گردنه پرمهالکِ توهمِ امکانِ یک "حکومت عدل اسلامی" عبور داد، هرچند زخمی و خونین!
@sahebolhavashi
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— تجربهزیستۀ ما از حکومت دینی
✍🏻#علی_صاحبالحواشی
🍂 یکبار و برای همیشه پرونده این که "دینداری، بهلحاظ اخلاقی آدم را فردِ بهتری میکند" را باید بست!
🍂 قبل از جمهوریاسلامی نیز شواهد و قرائن فراوانی بر بطلان آن تلازم بود، منتها علقههای دینیمان بر آنها پرده میپوشید. اما پس از جمهوریاسلامی، غلطبودنِ این ملازمه، خودش را در چشمِ فاهمهها فروکرد تا دیگر نشود به اقسام توجیهها از آن تنزد.
🍂 نه اولیای جمهوریاسلامی "بیدین" بوده و هستند، نه آن بیرسمیها و بیرحمیها که با ما مردم کردند، بیربط به دینشان بود. این را باید یکبار و برای همیشه پذیرفت که دینداری هیچ ملازمهای با "کنشاخلاقی" ندارد و وقتی پایش برسد دینداران آن میکنند که از بیدینان یا کمتر طلوع کرده است، یا حداقل دینداری و بیدینی در سنجهاخلاق و کنشِ اخلاقی، کاملاً همسنگاند.
🍂 پذیرش گزاره بالا، "دین" را - فارغ از این و آن دین - به "فرهنگ" تقلیل میدهد؛ واقعیت هم همین است. دینداری زیستن در آفاق یک "فرهنگ" است و چنان زیستنی هیچ ربط بسامانی به مقوله "اخلاق" ندارد. هنجارهای زیستجهانیِ فرهنگدینی هم "اخلاق" نیستند، آنها ethics هستند، از مَحرم و نامَحرم و حجاب گرفته تا تعددزوجات یا تکهمسری، تا جواز یا حرمتِ طلاق و ربا و بردهداری و اینقبیل.
🍂 از این فریب و سالوس که دینداران محض جلوهفروشی "اخلاقمداری" را بهخود میبندند، نیز باید بیرون شد، که هیچ حقیقتی در آن دروغ نیست. بهنظر میرسد مردم اهلفکر غالباً بر این فریب آگاه شدهاند.
🍂 بیکمترین تردیدی، آن غلظت و وسعت تبهکاری بیاخلاق که دیندارانِ مسلمانی امامیه در این چهلوششسال سیاه و شوربخت مرتکب شدهاند، را هیچ حکومتی در گذشته ایران نکرد؛ مگر مغولان/ایلخانیان که بیش از جمهوریاسلامی تبهکاری کردند.
🍂 حالا دیگر ما نیز چون اروپائیانِ رَسته از هزارسال قرونوسطا و فجایع "دادگاههای تفتیشعقاید" کلیسا، و تجربهکردهی پاپهای فاسد رنسانس، و شاهد شدهی اعوجاجات پروتستانتها، ازجمله وحشیت حکومت ژانکالون در ژنو، و فجایع جنگهای مذهبی قرون شانزده و هفده، صاحب یک تجربهزیستهی تاریخی از خطرناکیِ مطلقِ سیطره دین بر سیاست گشتهایم.
🍂 امروز دیگر اینها برای ما "قصهی دگران" نیست، ما امروز کشتگان و زخمیان و پامالشدگان و چپاولگشتگان و شکنجهشدگان و کور و معلولشدگان و آواره و درهمشکستگانِ حاکمیتِ مومنانِ شیعه امامیهایم، همانهایی که امروز بر مظالم رفته بر حسین و خاندان او دارند سینه زده و و عزاداری میکنند! اما احدی از ایشان بر مظالمی که بر ما کردند، کمترین تاسفی نخورده و کوچکترین شرمی بر آنهمه ندارند! اگر ماجرای کربلا برای اینجماعت کمترین دلالتاخلاقی میداشت، هزاریک آنچه با ما کردند را نمیکردند.
🍂 این تجربهزیسته تاریخی که در خاطرهجمعی ایرانیان خواهد ماند، بزرگترین ثمره این چهلوششسال است، تجربهای که "ایران" را از گردنه پرمهالکِ توهمِ امکانِ یک "حکومت عدل اسلامی" عبور داد، هرچند زخمی و خونین!
@sahebolhavashi
.
#حکومت_اسلامی#تجربه_زیسته #نقد_شیعه #فلسفیدن #آینه_تاریخ #اخلاق #دین_و_اخلاق
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 چطور مثل ساموراییها از ترس عبور کنیم؟
— خلاصۀ کتاب هاگاکوره (+)
🔸هاگاکوره، کتاب ساموراییهای ژاپن، فلسفهای از مرگآگاهی برای زندگی در لحظه، تعهد بیوقفه به اصول، ادب و مهربانی حتی در جزئیترین رفتارها و آمادهبودن همیشگی را به ما میآموزد.
🔸سونِتومو نویسنده کتاب، باور داشت که پذیرفتن فنا باعث شجاعت و وضوح در عمل میشود. او در دنیایی بدون جنگ، بر نبرد درونی تأکید داشت تا روح جنگجو زنگ نزند.
🔸هاگاکوره به ما یادآوری میکند که شجاعت، انضباط و تمرکز ارزشهایی هستند که در دنیای پرحواسپرتی امروز بیش از هر زمان دیگری به آنها نیاز داریم.
🌾 @Naqdagin
— خلاصۀ کتاب هاگاکوره (+)
🔸هاگاکوره، کتاب ساموراییهای ژاپن، فلسفهای از مرگآگاهی برای زندگی در لحظه، تعهد بیوقفه به اصول، ادب و مهربانی حتی در جزئیترین رفتارها و آمادهبودن همیشگی را به ما میآموزد.
🔸سونِتومو نویسنده کتاب، باور داشت که پذیرفتن فنا باعث شجاعت و وضوح در عمل میشود. او در دنیایی بدون جنگ، بر نبرد درونی تأکید داشت تا روح جنگجو زنگ نزند.
🔸هاگاکوره به ما یادآوری میکند که شجاعت، انضباط و تمرکز ارزشهایی هستند که در دنیای پرحواسپرتی امروز بیش از هر زمان دیگری به آنها نیاز داریم.
.➖➖➖
#خلاصه_کتاب #فرهنگ_ژاپن #سامورایی #شجاعت
🌾 @Naqdagin
توسل جستن به ایدههای ملی/مذهبی پس از بحرانهای بزرگ، سابقه زیادی دارد.
صدام که همواره ملیگرایی سکولار عربی-عراقی را تبلیغ میکرد و وِرد زبانش تمدنهای باستانی آشوری/بابلی بود در میانه جنگ با آمریکا در ۱۹۹۱ به یکباره تبدیل به مسلمانی دوآتشه شد؛ با دستخط خود «الله اکبر» را به پرچم عراق اضافه کرد، دستور داد دروس مذهبی به برنامه درسی مدارس اضافه شود، برخی حدود شرعی مثلا درباره مجازات سارق را به قوانین اضافه کرد، تعداد زیادی مسجد ساخت و از همه عجیبتر، دستور داد تا با خونش قرآنی مکتوب کنند، قرآنی که ۲۷ لیتر خون صدام صرف نوشتنش شد و کتابتش ۲ سال طول کشید!
اما همه میدانستند که همه این رفتارها نه از سر صدق و مسلمانی که از سر ناچاریست چون شکستهای او در ۲ جنگ با ایران/کویت، ایده گسترش اراضی عراق که بر پایه ملیگرایی عراقی توجیه میشد را ناکارآمد جلوه میداد و صدام چارهای نداشت جنگ با آمریکا را جهادی آخرالزمانی در ادامه جنگهای صلیبی تصویر کند تا شاید بتواند برخی از مسلمانان را با خود همراه کند. اگر این روزها هم چیزهای مشابهی در ایران میبینید فقط ناشی از شکست ایده امتگراییست.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @iranjanejahan
صدام که همواره ملیگرایی سکولار عربی-عراقی را تبلیغ میکرد و وِرد زبانش تمدنهای باستانی آشوری/بابلی بود در میانه جنگ با آمریکا در ۱۹۹۱ به یکباره تبدیل به مسلمانی دوآتشه شد؛ با دستخط خود «الله اکبر» را به پرچم عراق اضافه کرد، دستور داد دروس مذهبی به برنامه درسی مدارس اضافه شود، برخی حدود شرعی مثلا درباره مجازات سارق را به قوانین اضافه کرد، تعداد زیادی مسجد ساخت و از همه عجیبتر، دستور داد تا با خونش قرآنی مکتوب کنند، قرآنی که ۲۷ لیتر خون صدام صرف نوشتنش شد و کتابتش ۲ سال طول کشید!
اما همه میدانستند که همه این رفتارها نه از سر صدق و مسلمانی که از سر ناچاریست چون شکستهای او در ۲ جنگ با ایران/کویت، ایده گسترش اراضی عراق که بر پایه ملیگرایی عراقی توجیه میشد را ناکارآمد جلوه میداد و صدام چارهای نداشت جنگ با آمریکا را جهادی آخرالزمانی در ادامه جنگهای صلیبی تصویر کند تا شاید بتواند برخی از مسلمانان را با خود همراه کند. اگر این روزها هم چیزهای مشابهی در ایران میبینید فقط ناشی از شکست ایده امتگراییست.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @iranjanejahan
Forwarded from ایران آزاد و آباد (مهدی نصیری)
موضع شما در باره جنگ اسرائیل و جمهوری اسلامی چیست؟
Final Results
5%
۱. در کنار جمهوری اسلامی هستم.
2%
۲. در کنار اسراییل هستم.
29%
۳. از تضعیف و سقوط جمهوری اسلامی توسط اسراییل استقبال می کنم.
58%
۴. با جمهوری اسلامی نیستم اما مخالف این حمله هستم.
6%
۵. هیچ کدام.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 سوگیری تأییدی: چرا ذهن ما حقیقت را نمیبیند؟ (+)
🔸این ویدیو به بررسی مفهوم سوگیری تأییدی میپردازد، یک نقص شناختی فراگیر که در آن افراد تمایل دارند اطلاعاتی را جستجو، تفسیر، به خاطر بسپارند و به نفع خود استفاده کنند که باورها یا ارزشهای قبلی آنها را تأیید یا حمایت میکند. ویدیو توضیح میدهد که ذهن ما به دنبال تأیید باورهایمان است نه کشف حقیقت. سوگیری تأییدی در حوزههای مختلفی مانند خرافات، مذهب، سیاست، علم و حتی روابط شخصی وجود دارد. در شبکههای اجتماعی به عنوان اتاقهای پژواک عمل میکند.
⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب:
0:28 - مقدمه
2:06 - سوگیری تأییدی در خرافات، مذهب، سیاست و علم
8:39 - شبکههای اجتماعی و اتاقهای پژواک
10:33 - سیاست
12:48 - مذهب
15:10 - علم
16:07 - روابط شخصی
18:14 - ریشههای روانشناختی و تکاملی
22:46 - تقویت سوگیری توسط الگوریتمهای مدرن
23:20 - شبهعلم
25:43 - فرقهها
27:13 - نقد مخالفان بعنوان تأیید
28:12 - نقش رسانه در فروپاشی واقعیت مشترک
34:59 - راهکارها
43:37 - نتیجهگیری:
45:07 - پرسش نهایی: فکر یا دفاع از باور قدیمی؟
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸این ویدیو به بررسی مفهوم سوگیری تأییدی میپردازد، یک نقص شناختی فراگیر که در آن افراد تمایل دارند اطلاعاتی را جستجو، تفسیر، به خاطر بسپارند و به نفع خود استفاده کنند که باورها یا ارزشهای قبلی آنها را تأیید یا حمایت میکند. ویدیو توضیح میدهد که ذهن ما به دنبال تأیید باورهایمان است نه کشف حقیقت. سوگیری تأییدی در حوزههای مختلفی مانند خرافات، مذهب، سیاست، علم و حتی روابط شخصی وجود دارد. در شبکههای اجتماعی به عنوان اتاقهای پژواک عمل میکند.
⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب:
0:28 - مقدمه
2:06 - سوگیری تأییدی در خرافات، مذهب، سیاست و علم
8:39 - شبکههای اجتماعی و اتاقهای پژواک
10:33 - سیاست
12:48 - مذهب
15:10 - علم
16:07 - روابط شخصی
18:14 - ریشههای روانشناختی و تکاملی
22:46 - تقویت سوگیری توسط الگوریتمهای مدرن
23:20 - شبهعلم
25:43 - فرقهها
27:13 - نقد مخالفان بعنوان تأیید
28:12 - نقش رسانه در فروپاشی واقعیت مشترک
34:59 - راهکارها
43:37 - نتیجهگیری:
45:07 - پرسش نهایی: فکر یا دفاع از باور قدیمی؟
.
#تفکر_انتقادی #خودشناسی #سوگیری
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📺 سوگیری تأییدی: چرا ذهن ما حقیقت را نمیبیند؟ (+) 🔸این ویدیو به بررسی مفهوم سوگیری تأییدی میپردازد، یک نقص شناختی فراگیر که در آن افراد تمایل دارند اطلاعاتی را جستجو، تفسیر، به خاطر بسپارند و به نفع خود استفاده کنند که باورها یا ارزشهای قبلی آنها را تأیید…
Telegram
نقدآگین
📺 سوگیری تأییدی: چرا ذهن ما حقیقت را نمیبیند؟ (+)
🔸این ویدیو به بررسی مفهوم سوگیری تأییدی میپردازد، یک نقص شناختی فراگیر که در آن افراد تمایل دارند اطلاعاتی را جستجو، تفسیر، به خاطر بسپارند و به نفع خود استفاده کنند که باورها یا ارزشهای قبلی آنها را…
🔸این ویدیو به بررسی مفهوم سوگیری تأییدی میپردازد، یک نقص شناختی فراگیر که در آن افراد تمایل دارند اطلاعاتی را جستجو، تفسیر، به خاطر بسپارند و به نفع خود استفاده کنند که باورها یا ارزشهای قبلی آنها را…
📺 سوگیری تأییدی: چرا ذهن ما حقیقت را نمیبیند؟
⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب:
0:28 - مقدمه و تعریف سوگیری تأییدی
2:06 - حضور سوگیری تأییدی در خرافات، مذهب، سیاست و علم
8:39 - شبکههای اجتماعی و اتاقهای پژواک
10:33 - سوگیری تأییدی در سیاست
12:48 - سوگیری تأییدی در مذهب
15:10 - سوگیری تأییدی در علم (اثر کشوی فایل)
16:07 - سوگیری تأییدی در روابط شخصی
18:14 - ریشههای روانشناختی و تکاملی
22:46 - تقویت سوگیری توسط الگوریتمهای مدرن
23:20 - سوگیری تأییدی و شبهعلم
25:43 - سوگیری تأییدی در فرقهها
27:13 - نقد مخالفان به عنوان تأیید
28:12 - نقش رسانه در فروپاشی واقعیت مشترک
34:59 - راهکارها: آگاهسازی فعال
36:14 - راهکارها: دیالوگ با نیت درک
38:04 - راهکارها: مواجهه معکوس
38:50 - راهکارها: تردید برنامهریزی شده
40:15 - راهکارها: پذیرفتن ندانستن
42:16 - راهکارها: بازسازی رابطه با حقیقت
43:37 - نتیجهگیری: سوگیری ذاتی و کاهش آن
45:07 - پرسش نهایی: فکر یا دفاع از باور قدیمی؟
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🖊 خلاصه:
🔸این ویدیو به بررسی مفهوم سوگیری تأییدی میپردازد، یک نقص شناختی فراگیر که در آن افراد تمایل دارند اطلاعاتی را جستجو، تفسیر، به خاطر بسپارند و به نفع خود استفاده کنند که باورها یا ارزشهای قبلی آنها را تأیید یا حمایت میکند. ویدیو توضیح میدهد که ذهن ما به دنبال تأیید باورهایمان است نه کشف حقیقت. سوگیری تأییدی در حوزههای مختلفی مانند خرافات، مذهب، سیاست، علم و حتی روابط شخصی وجود دارد. در شبکههای اجتماعی به عنوان اتاقهای پژواک عمل میکند و در سیاست افراد فقط شواهد همسو با دیدگاه حزب خود را میپذیرند. در مذهب، متون مقدس به صورت انتخابی تفسیر میشوند و حتی در علم، پژوهشگران ناخودآگاه دادههای تأییدکننده فرضیه خود را منتشر میکنند (اثر کشوی فایل).
🔸ویدیو به ریشههای روانشناختی و تکاملی سوگیری تأییدی میپردازد؛ ذهن ما برای کاهش اضطراب و تصمیمگیری سریع تکامل یافته، نه تحلیل دقیق حقیقت. این سوگیری توسط ابزارهای مدرن مانند الگوریتمهای شبکههای اجتماعی تقویت میشود. سوگیری تأییدی میتواند منجر به روی آوردن افراد به شبهعلم و فرقهها شود، جایی که تنها تجربیات "موفق" برجسته شده و نقد مخالفان به عنوان تأییدی بر درستی باورها تفسیر میشود.
🔸در نهایت، ویدیو به این نکته میپردازد که چگونه رسانهها میتوانند واقعیتهای متفاوتی را برای گروههای مختلف ایجاد کرده و منجر به فروپاشی واقعیت مشترک شوند. برای مقابله با سوگیری تأییدی، راهکارهایی مانند آگاهسازی فعال، دیالوگ با نیت درک (نه اثبات)، مواجهه معکوس (جستجوی شواهد مخالف)، تردید برنامهریزی شده، پذیرفتن ندانستن، و بازسازی رابطه با مفهوم حقیقت ارائه میشود.
🔺ویدیو نتیجهگیری میکند که سوگیری تأییدی یک ویژگی ذاتی ذهن است که نمیتوان کاملاً از آن فرار کرد، اما با آگاهی و تمرین میتوان آن را کاهش داد و همیشه باید از خود پرسید که آیا انتخابها نتیجه فکر است یا صرفاً دفاع از یک باور قدیمی.
⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب:
0:28 - مقدمه و تعریف سوگیری تأییدی
2:06 - حضور سوگیری تأییدی در خرافات، مذهب، سیاست و علم
8:39 - شبکههای اجتماعی و اتاقهای پژواک
10:33 - سوگیری تأییدی در سیاست
12:48 - سوگیری تأییدی در مذهب
15:10 - سوگیری تأییدی در علم (اثر کشوی فایل)
16:07 - سوگیری تأییدی در روابط شخصی
18:14 - ریشههای روانشناختی و تکاملی
22:46 - تقویت سوگیری توسط الگوریتمهای مدرن
23:20 - سوگیری تأییدی و شبهعلم
25:43 - سوگیری تأییدی در فرقهها
27:13 - نقد مخالفان به عنوان تأیید
28:12 - نقش رسانه در فروپاشی واقعیت مشترک
34:59 - راهکارها: آگاهسازی فعال
36:14 - راهکارها: دیالوگ با نیت درک
38:04 - راهکارها: مواجهه معکوس
38:50 - راهکارها: تردید برنامهریزی شده
40:15 - راهکارها: پذیرفتن ندانستن
42:16 - راهکارها: بازسازی رابطه با حقیقت
43:37 - نتیجهگیری: سوگیری ذاتی و کاهش آن
45:07 - پرسش نهایی: فکر یا دفاع از باور قدیمی؟
.
#تفکر_انتقادی #خودشناسی #سوگیری
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘شمشیرِ محمد و عقدۀ علی بر گردنِ حسین و ایرانیان
— تقدیر ملتی بیپرسش: قربانیِ ابدیِ ذهنِ اسطورهای
✍🏻 #حسین_میرصلاح
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— تقدیر ملتی بیپرسش: قربانیِ ابدیِ ذهنِ اسطورهای
✍🏻 #حسین_میرصلاح
.
#فلسفیدن #نقد_روشنفکران #روشنفکری_دینی #نواندیشی_دینی #تراژدی #نقد_شیعه #نقد_اسلام #کربلا #دینخویی #آرامش_دوستدار
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘شمشیرِ محمد و عقدۀ علی بر گردنِ حسین و ایرانیان
— تقدیر ملتی بیپرسش: «قربانیِ ابدیِ» ذهنِ اسطورهای
(۱)
✍🏻 #حسین_میرصلاح
🔷 تراژدی را از پایانش نمیخوانند، مگر برای روضهخوانی!
—نقدی بر ذهنیت اسطورهزدۀ شیعی، بهبهانۀ متنی از طاهره بارئی
💬 #طاهره_بارئی، نویسندهای با گرایشاتِ نزدیک به «نواندیشی دینی»، که سالهاست در فرانسه زندگی میکند و حتی به حکمِ حجاب دینِ محمد و امامان شیعه نیز کمترین وقعی نمینهد، در یادداشتی در روز عاشورا، حسین را چون قهرمانی اسطورهای ستودهاست که چونان تجسم ابدی خیر در برابر شر مطلق ایستاد:
🔺 این تکرار انگارههای ثنویاندیشانه و اسطورهای، چه در زبان خانم بارئی و چه در سخنان دیگر روشنفکران ایرانی، گواه آن است که جهانِ اساطیر در ذهنیتِ بخش قابل توجهی از ایرانیانی که فضای آزادِ لیبرال-دموکراسیها و محیطهای علمیِ آکادمیِ غربی را تجربه کردهاند، همچنان سیطرهای بلامنازع بر عقلانیت تاریخی-انتقادی و نگرشِ علمی دارد.
🔺این چرخۀ بسته و دایرهوار که بر مبنای تقسیمبندیهای سیاه/سفید از جهان ساخته شده، هیچگاه از خود پرسشی جدی نمیسازد؛ چراکه هدف آن نه تحول، بلکه بازتولید خود است. چنین گفتمانی هیچگاه از دیدگاههای ثابت و مقدس خود عقبنشینی نمیکند و هرگونه نقد و تفاوت را بهعنوان تهدیدی از درون یا بیرون نادیده میگیرد. در نهایت، این انگارهها به همان اسطورههای کلیشهوار و ایدههای پیشساخته باز میگردند که نسل به نسل تکرار شدهاند.
🔺این چرخۀ تکراری نهتنها مانع از کمترین حرکتی به سوی تفکر تاریخی-انتقادی میشود، بلکه بر روند فهم و مواجهه با واقعیتها نیز سایه میاندازد. در چنین فضایی، آزادی تفکر بهمراتب محدودتر میشود؛ چرا که افراد در تلاشند تا همواره در چارچوبهای موجود بمانند و از هرگونه نگرش و رویکردی که ممکن است آنها را از این دایره بیرون ببرد، خودداری کنند. در این شرایط، نقدهای جدی و تفاوتهای بنیادی با واقعیتها و تاریخ، از سوی این ذهنیتها براحتی کنار گذاشته میشوند و فرصت برای بازسازیِ دیدگاهها و چالشهای عمیقتر از میان میرود.
🔺حیرتآور است که این نگاه، عینا همان ذهنیتِ ثنوی-اسطورهایست که در میان حزباللهیهای آمریکا-غربستیز، به خامنهای (بهمثابهِ حسینِ عبرتگرفته از مذاکراتِ شکستخوردۀ حسن! و سرنوشتِ علی در مواجهه با معاویه) و غرب/آمریکا/اسرائیل (یزید) دیده میشود. اینها که در ذهنیت اسطورهای زندانی شدهاند، نهتنها در مقابل عادیسازیِ روابط با آمریکا/اسرائیل ایستادهاند، بلکه با همین نگاه، خود را بهعنوان یگانه حافظانِ حقیقت و شرفِ دینی/ملی (در میان انبوهی خائن غربپرست) میبینند. همانطور که حسین در برابر حکومت یزید ایستاد و انتخاب کرد که به عواقب انتخابِ مناقشهبرانگیز خود، که موضوعِ نقدِ بزرگانی چون محمد حنفیه و دیگر عقلا بود، بیاعتنا باشد، آنها نیز خود را در برابر فشارهای سیاسی و اقتصادی و نظامیِ غرب، ملزم به مقاومت میبینند؛ هر هزینۀ سرسامآوری هم به ملت فلکزدۀ خود، بسانِ پوچگرایانی اسطورهزی و ستیزهجو، تحمیل کنند (برخلاف حسین که لااقل به خودش اکتفا کرد و حتی سپاهیان و یارانش را مختار گذاشت که بدون اطلاع و اجازۀ او ترکِ میدان کنند). این نگاه اسطورهای دقیقا همان چیزیست که ایرانِ امروز به ویرانهسرا و زمین سوخته و دشتِ کربلایی نیمقرنه بدل کرده، و امنیتش را نیز در کنارِ اعتبار، خوشنامی، اقتصاد، آزادی و توسعه، بهتاراج بردهاست.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— تقدیر ملتی بیپرسش: «قربانیِ ابدیِ» ذهنِ اسطورهای
(۱)
✍🏻 #حسین_میرصلاح
🔷 تراژدی را از پایانش نمیخوانند، مگر برای روضهخوانی!
—نقدی بر ذهنیت اسطورهزدۀ شیعی، بهبهانۀ متنی از طاهره بارئی
💬 #طاهره_بارئی، نویسندهای با گرایشاتِ نزدیک به «نواندیشی دینی»، که سالهاست در فرانسه زندگی میکند و حتی به حکمِ حجاب دینِ محمد و امامان شیعه نیز کمترین وقعی نمینهد، در یادداشتی در روز عاشورا، حسین را چون قهرمانی اسطورهای ستودهاست که چونان تجسم ابدی خیر در برابر شر مطلق ایستاد:
حسین می خواست آزاده زیسته و صاحب اراده خودش بوده بر مبنای آن عمل کند، نه دستنشانده و مطیع سیاستها و منافع بنی امیه. پس نمیخواست بیعت کند، با بنی امیه که مالکیت بر کل اجزای زندگی او را میخواستند. حتی مالکیت بر مرگ و زندگیش، و سرور آزادگان به این خواستهی اهریمن، نه کفت.
زندگی امام حسن که پیش از او پیمان صلح بسته بود، بخوبی گواه آن بود که این بیعت نتوانسته بود نه به او اجازه فعالیت آزاد سیاسی اجتماعی عطا کند نه زندگیش را امنیت ببخشد؛ حتی در زندگی خصوصی و حریم او، نفوذی و تن به اسارت اهریمن فروخته، در نهایت او را کشتند.
حسین با علمی که در تجربه پدرش علی و برادرش حسن، مهر تایید خورده بود، به روشنی میدانست آنان که در برابرش صف آرایی کرده اند، دشمن خونی تیره و سلاله اویند که خطی از نور بر زمین ترسیم میکند، و با صرف حضور خود، ظلمت را متوحش، و توهم سیطره و نفوذ بر همه چیز و همه جا را از او و دار و دسته اش می گیرد.
حسین مطابق عقل و درایتی بر آمده از تجربه، انتخاب کرد که به دست دعوت اهریمن، «نه» بگوید. این انتخاب مرگ نبود. انتخاب ازادگی بود و تعقل و نتیجه گیری از تجربه ها.
سلام بر حسین و آنان که آزاده زیستن و تعقل و تدبر در تجربه ها را برگزیدند. بی باک و بی پروای آنچه در این مسیر می بایست پرداخت.
🔺 این تکرار انگارههای ثنویاندیشانه و اسطورهای، چه در زبان خانم بارئی و چه در سخنان دیگر روشنفکران ایرانی، گواه آن است که جهانِ اساطیر در ذهنیتِ بخش قابل توجهی از ایرانیانی که فضای آزادِ لیبرال-دموکراسیها و محیطهای علمیِ آکادمیِ غربی را تجربه کردهاند، همچنان سیطرهای بلامنازع بر عقلانیت تاریخی-انتقادی و نگرشِ علمی دارد.
🔺این چرخۀ بسته و دایرهوار که بر مبنای تقسیمبندیهای سیاه/سفید از جهان ساخته شده، هیچگاه از خود پرسشی جدی نمیسازد؛ چراکه هدف آن نه تحول، بلکه بازتولید خود است. چنین گفتمانی هیچگاه از دیدگاههای ثابت و مقدس خود عقبنشینی نمیکند و هرگونه نقد و تفاوت را بهعنوان تهدیدی از درون یا بیرون نادیده میگیرد. در نهایت، این انگارهها به همان اسطورههای کلیشهوار و ایدههای پیشساخته باز میگردند که نسل به نسل تکرار شدهاند.
🔺این چرخۀ تکراری نهتنها مانع از کمترین حرکتی به سوی تفکر تاریخی-انتقادی میشود، بلکه بر روند فهم و مواجهه با واقعیتها نیز سایه میاندازد. در چنین فضایی، آزادی تفکر بهمراتب محدودتر میشود؛ چرا که افراد در تلاشند تا همواره در چارچوبهای موجود بمانند و از هرگونه نگرش و رویکردی که ممکن است آنها را از این دایره بیرون ببرد، خودداری کنند. در این شرایط، نقدهای جدی و تفاوتهای بنیادی با واقعیتها و تاریخ، از سوی این ذهنیتها براحتی کنار گذاشته میشوند و فرصت برای بازسازیِ دیدگاهها و چالشهای عمیقتر از میان میرود.
🔺حیرتآور است که این نگاه، عینا همان ذهنیتِ ثنوی-اسطورهایست که در میان حزباللهیهای آمریکا-غربستیز، به خامنهای (بهمثابهِ حسینِ عبرتگرفته از مذاکراتِ شکستخوردۀ حسن! و سرنوشتِ علی در مواجهه با معاویه) و غرب/آمریکا/اسرائیل (یزید) دیده میشود. اینها که در ذهنیت اسطورهای زندانی شدهاند، نهتنها در مقابل عادیسازیِ روابط با آمریکا/اسرائیل ایستادهاند، بلکه با همین نگاه، خود را بهعنوان یگانه حافظانِ حقیقت و شرفِ دینی/ملی (در میان انبوهی خائن غربپرست) میبینند. همانطور که حسین در برابر حکومت یزید ایستاد و انتخاب کرد که به عواقب انتخابِ مناقشهبرانگیز خود، که موضوعِ نقدِ بزرگانی چون محمد حنفیه و دیگر عقلا بود، بیاعتنا باشد، آنها نیز خود را در برابر فشارهای سیاسی و اقتصادی و نظامیِ غرب، ملزم به مقاومت میبینند؛ هر هزینۀ سرسامآوری هم به ملت فلکزدۀ خود، بسانِ پوچگرایانی اسطورهزی و ستیزهجو، تحمیل کنند (برخلاف حسین که لااقل به خودش اکتفا کرد و حتی سپاهیان و یارانش را مختار گذاشت که بدون اطلاع و اجازۀ او ترکِ میدان کنند). این نگاه اسطورهای دقیقا همان چیزیست که ایرانِ امروز به ویرانهسرا و زمین سوخته و دشتِ کربلایی نیمقرنه بدل کرده، و امنیتش را نیز در کنارِ اعتبار، خوشنامی، اقتصاد، آزادی و توسعه، بهتاراج بردهاست.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘شمشیرِ محمد و عقدۀ علی بر گردنِ حسین و ایرانیان
— تقدیر ملتی بیپرسش: «قربانیِ ابدیِ» ذهنِ اسطورهای
(۲)
✍🏻 #حسین_میرصلاح
🔺این مقاله، با ارجاع به دستگاههای مفهومیِ متفکران پستمدرن، میکوشد این ذهنیت «دایرهوار و کلیشهزدۀ تئولوژیک» را نقد کند و نشان دهد که چگونه از همان آغاز، دیسکورسِ قرآن و سنت محمد، در مواجهه با «دیگریها» ـ از خدایانِ قریش تا مومنانِ چندخدا و مسیحی (مشرکین در اصطلاح قرآنی)، و مومنانِ یهودیِ مدینه، تا مخالفانِ سیاسی و شاعران منتقد ـ، بهتدریج با مفاهیمی چون «هدایت اجباری، حذف، و انقیاد» پیوند خورد و چارچوبی معنایی آفرید که در آن، تفاوتها میبایست یا تسلیم شوند یا محو.
🍂 این چارچوب در فتوحات اسلامی تقویت و نهادینه شد. در کشاکشِ قدرتِ صحابی محمد برای دستیابی به قدرت، به نزاعهای خونین و جنگهای دهشتناکِ داخلی بر سر خلافت تبدیل شد. ناتوانیِ محمد و صحابیِ ردهاول او در ایجادِ سازوکاری عادلانه و شفاف برای انتقالِ قدرت، عقدهای عمیق در علی بن ابی طالب ایجاد کرد که در توطئۀ ترور عثمان ـ توسط نزدیکترین کسانِ علی ـ و همراهیِ ضمنیِ او با سرانِ شوروش و ترور، سر باز کرد (این همراهی سیاسی، به اعتراض تندِ حسن بن علی و پاسخِ فیزیکی شدیدِ علی به او نیز انجامید)، و جنگهای خونین و رسواییبرانگیزِ داخلی، نهتنها تضادهای سیاسیِ نهفته در صدر اسلام را آشکارتر ساخت، بلکه چهرهای عریان از شکافهای ایدئولوژیک و بنبستهای گفتمان اسلامی در مواجهه با «قدرت و مشروعیت» را به نمایش گذاشت؛ بنبستهایی که منطقِ حذف و انقیاد را بر هرگونه گفتوگوی سیاسی یا سازش رحجان میداد، سرانجام در تراژدی کربلا به اوج رسید.
🔶 چرایی ضرورتِ پرداختن به ماهیت تراژدی
🍂 وقتی به حادثه عاشورا و کربلا میپردازیم، تنها نباید به سطح ظاهری و روایتهای رسمی بسنده کنیم. حادثهای که بهعنوان یک نقطۀعطف مذهبی در تاریخ اسلام شناخته میشود، نیاز به نقدی فراتر از اسطورهسازیها و بازنماییهای کلیشهای دارد. تراژدی کربلا نهتنها روایت یک رنج یا مرگ است، بلکه فرآیندیست که در آن انتخابها و کشمکشهای انسانی با واقعیتهای ساختار قدرت و ایدئولوژی اسلامی در همتنیدهاند. بهجای آنکه همچون روضهخوانیهای سنتی، تنها بر پایان فاجعه تمرکز کنیم، یا از نگاه موروثی-فرقهای-اسطورهای خود، تاریخ را به بحث «لقمۀ حرام» و «غصب حق آل علی» تقلیل دهیم، باید به ریشههای ساختاری و گفتمانی که این تراژدی را شکل دادهاند، بپردازیم.
🍂 برای ورود جدی به این بحث، پیش از هر چیز، باید ماهیت تراژدی را بشناسیم و تفاوت آن را با اسطورهها و روایتهای تکساحتی درک کنیم. این تمایز، پیششرطی ضروری برای تحلیلی عمیقتر از آن موانع ذهنی و گفتمانیست که حتی ۱۴ قرن پس از ظهور اسلام و بعد از نزدیک به ۴ قرن از آغاز عصر روشنگری، امکان مواجههای عقلانی و انتقادی با تاریخ را، برای سوژۀ ایرانی-شیعی، به امری محال، بدل ساختهاند.
🔸تراژدی؛ آینۀ آگاهی بر ابعاد رنج انسان
تراژدی در ذات خود با واقعیتی پیچیده و گریزناپذیر روبهروست. آنجا که شخصیتها، در برابر سرنوشت شوم و اجتنابناپذیر قرار میگیرند، تراژدی به تجربهای انسانی و آگاهیبخش بدل میشود. چون سرنوشت شخصیتها از پیش تغییرناپذیر است، تمرکز روایت بر پیامدهای انتخابها، تردیدها و ناامیدیهای آنان است؛ و همین نگاه دقیق، میتواند به ما درسهایی از پذیرش محدودیتها و واقعیتهای تلخ زندگیِ انسانی بدهد.
🔸تفاوت روضهخوانی و تراژدی
در حالی که ذهن تراژیک از پیچیدگیهای انسانی و سرنوشتهای ناخوشایند آگاه است، ذهن اسطورهزده و روضهخوان بیشتر بهدنبال این است که داستانها و وقایع تاریخی را بهصورتی ایدهآلیزه و احساساتی ارائه دهد. روضهخوانی که ریشه در گفتمان مذهبی دارد، بیش از آنکه به تحلیل واقعیتهای اجتماعی و انسانی بپردازد، در تلاش است تا با روایتهای احساسی و نمادین، ذهنیت جمعی را بهسمت تصویرهای قهرمانانه و فداکاریهای بیچونوچرا هدایت کند. در این فرایند، تراژدی و واقعیتهای تلخ، پشتِ پردهای از عواطف و مظلومیتها پنهان میشود. از این منظر، تمایز میان «تراژدی» و «اسطوره» نه صرفاً یک «تمایز ادبی یا روایی»، بلکه ضرورتی بنیادین برای «فهم تاریخی، سیاسی و اخلاقیِ» وقایعی چون عاشورا و دیگر گرهگاههای تمدنی است. اسطوره همواره در پیِ آرامکردن ذهن مخاطب است؛ با قهرمانانی مقدس، پایانهایی محتوم، و روایتهایی که پیشاپیش «حق» و «باطل» را مشخص کردهاند، «اضطرابِ انتخاب، مسئولیت، و تردید» را از انسان میزدایند. اما تراژدی، درست برعکس، ذهن را به دل بحران پرتاب میکند. تراژدی نه با پاسخ، بلکه با پرسش آغاز میشود:
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— تقدیر ملتی بیپرسش: «قربانیِ ابدیِ» ذهنِ اسطورهای
(۲)
✍🏻 #حسین_میرصلاح
🔺این مقاله، با ارجاع به دستگاههای مفهومیِ متفکران پستمدرن، میکوشد این ذهنیت «دایرهوار و کلیشهزدۀ تئولوژیک» را نقد کند و نشان دهد که چگونه از همان آغاز، دیسکورسِ قرآن و سنت محمد، در مواجهه با «دیگریها» ـ از خدایانِ قریش تا مومنانِ چندخدا و مسیحی (مشرکین در اصطلاح قرآنی)، و مومنانِ یهودیِ مدینه، تا مخالفانِ سیاسی و شاعران منتقد ـ، بهتدریج با مفاهیمی چون «هدایت اجباری، حذف، و انقیاد» پیوند خورد و چارچوبی معنایی آفرید که در آن، تفاوتها میبایست یا تسلیم شوند یا محو.
🍂 این چارچوب در فتوحات اسلامی تقویت و نهادینه شد. در کشاکشِ قدرتِ صحابی محمد برای دستیابی به قدرت، به نزاعهای خونین و جنگهای دهشتناکِ داخلی بر سر خلافت تبدیل شد. ناتوانیِ محمد و صحابیِ ردهاول او در ایجادِ سازوکاری عادلانه و شفاف برای انتقالِ قدرت، عقدهای عمیق در علی بن ابی طالب ایجاد کرد که در توطئۀ ترور عثمان ـ توسط نزدیکترین کسانِ علی ـ و همراهیِ ضمنیِ او با سرانِ شوروش و ترور، سر باز کرد (این همراهی سیاسی، به اعتراض تندِ حسن بن علی و پاسخِ فیزیکی شدیدِ علی به او نیز انجامید)، و جنگهای خونین و رسواییبرانگیزِ داخلی، نهتنها تضادهای سیاسیِ نهفته در صدر اسلام را آشکارتر ساخت، بلکه چهرهای عریان از شکافهای ایدئولوژیک و بنبستهای گفتمان اسلامی در مواجهه با «قدرت و مشروعیت» را به نمایش گذاشت؛ بنبستهایی که منطقِ حذف و انقیاد را بر هرگونه گفتوگوی سیاسی یا سازش رحجان میداد، سرانجام در تراژدی کربلا به اوج رسید.
🔶 چرایی ضرورتِ پرداختن به ماهیت تراژدی
🍂 وقتی به حادثه عاشورا و کربلا میپردازیم، تنها نباید به سطح ظاهری و روایتهای رسمی بسنده کنیم. حادثهای که بهعنوان یک نقطۀعطف مذهبی در تاریخ اسلام شناخته میشود، نیاز به نقدی فراتر از اسطورهسازیها و بازنماییهای کلیشهای دارد. تراژدی کربلا نهتنها روایت یک رنج یا مرگ است، بلکه فرآیندیست که در آن انتخابها و کشمکشهای انسانی با واقعیتهای ساختار قدرت و ایدئولوژی اسلامی در همتنیدهاند. بهجای آنکه همچون روضهخوانیهای سنتی، تنها بر پایان فاجعه تمرکز کنیم، یا از نگاه موروثی-فرقهای-اسطورهای خود، تاریخ را به بحث «لقمۀ حرام» و «غصب حق آل علی» تقلیل دهیم، باید به ریشههای ساختاری و گفتمانی که این تراژدی را شکل دادهاند، بپردازیم.
🍂 برای ورود جدی به این بحث، پیش از هر چیز، باید ماهیت تراژدی را بشناسیم و تفاوت آن را با اسطورهها و روایتهای تکساحتی درک کنیم. این تمایز، پیششرطی ضروری برای تحلیلی عمیقتر از آن موانع ذهنی و گفتمانیست که حتی ۱۴ قرن پس از ظهور اسلام و بعد از نزدیک به ۴ قرن از آغاز عصر روشنگری، امکان مواجههای عقلانی و انتقادی با تاریخ را، برای سوژۀ ایرانی-شیعی، به امری محال، بدل ساختهاند.
🔸تراژدی؛ آینۀ آگاهی بر ابعاد رنج انسان
تراژدی در ذات خود با واقعیتی پیچیده و گریزناپذیر روبهروست. آنجا که شخصیتها، در برابر سرنوشت شوم و اجتنابناپذیر قرار میگیرند، تراژدی به تجربهای انسانی و آگاهیبخش بدل میشود. چون سرنوشت شخصیتها از پیش تغییرناپذیر است، تمرکز روایت بر پیامدهای انتخابها، تردیدها و ناامیدیهای آنان است؛ و همین نگاه دقیق، میتواند به ما درسهایی از پذیرش محدودیتها و واقعیتهای تلخ زندگیِ انسانی بدهد.
🔸تفاوت روضهخوانی و تراژدی
در حالی که ذهن تراژیک از پیچیدگیهای انسانی و سرنوشتهای ناخوشایند آگاه است، ذهن اسطورهزده و روضهخوان بیشتر بهدنبال این است که داستانها و وقایع تاریخی را بهصورتی ایدهآلیزه و احساساتی ارائه دهد. روضهخوانی که ریشه در گفتمان مذهبی دارد، بیش از آنکه به تحلیل واقعیتهای اجتماعی و انسانی بپردازد، در تلاش است تا با روایتهای احساسی و نمادین، ذهنیت جمعی را بهسمت تصویرهای قهرمانانه و فداکاریهای بیچونوچرا هدایت کند. در این فرایند، تراژدی و واقعیتهای تلخ، پشتِ پردهای از عواطف و مظلومیتها پنهان میشود. از این منظر، تمایز میان «تراژدی» و «اسطوره» نه صرفاً یک «تمایز ادبی یا روایی»، بلکه ضرورتی بنیادین برای «فهم تاریخی، سیاسی و اخلاقیِ» وقایعی چون عاشورا و دیگر گرهگاههای تمدنی است. اسطوره همواره در پیِ آرامکردن ذهن مخاطب است؛ با قهرمانانی مقدس، پایانهایی محتوم، و روایتهایی که پیشاپیش «حق» و «باطل» را مشخص کردهاند، «اضطرابِ انتخاب، مسئولیت، و تردید» را از انسان میزدایند. اما تراژدی، درست برعکس، ذهن را به دل بحران پرتاب میکند. تراژدی نه با پاسخ، بلکه با پرسش آغاز میشود:
چه شد که چنین شد؟ آیا راهی جز این نبود؟ آیا قهرمان میتوانست جور دیگری انتخاب کند؟
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin