موروثی بودن سلطنت ۳
@Naqdagin
#فلسفیدن #اپوزیشنقد
🎧 «موروثی بودن» سلطنت (قسمت یکم تا سوم)؛ بررسی آرای #توماس_پین و #ادموند_برک
— «پادشاهی مشروطه» یا «روشنفکری دینی»
🎙#ایمان_سلیمانی امیری
⚜️ این #درسگفتار ارزشش را دارد که توسط هر ایرانی با هر گرایشی شنیده شود و گرایشهای مختلف پیرامون آن گفتگو کنند.
🗄پست مرتبط:
📻مقایسه سلطنت مشروطه با جمهوری
📻 پیرامون جمهوریخواهی
➖➖➖
🌾 @Imansoleymaniamiri
🌾 @Naqdagin
🎧 «موروثی بودن» سلطنت (قسمت یکم تا سوم)؛ بررسی آرای #توماس_پین و #ادموند_برک
— «پادشاهی مشروطه» یا «روشنفکری دینی»
🎙#ایمان_سلیمانی امیری
⚜️ این #درسگفتار ارزشش را دارد که توسط هر ایرانی با هر گرایشی شنیده شود و گرایشهای مختلف پیرامون آن گفتگو کنند.
🗄پست مرتبط:
📻مقایسه سلطنت مشروطه با جمهوری
📻 پیرامون جمهوریخواهی
➖➖➖
🌾 @Imansoleymaniamiri
🌾 @Naqdagin
📘فرانسۀ انقلابی، معضل حق حاکمیت و انتخابناپذیری «چوپان»
✍️#مهرپویا_علا
🍂 #ادموند_برک پدر محافظهکاری مدرن در رسالۀ انتقادی سال ۱۷۹۰ خود پیرامون انقلاب فرانسه و در کوران وقایع آن، از هممیهنان انگلیسی خود که رویدادهای آن زمان فرانسه را ستایش میکردند، چنین ایراد گرفت که این سخنِ تحت لوای تمجید که طبق آن، «شاه انگلیس مورد تأیید مردم است»، خطاست و این حرف نه تنها ستایش نیست، بلکه باید آن را تعرض به «حق حاکمیت شاه» در نظر گرفت. به اعتقاد برک، هیچیک از پادشاهان انگلیس، پادشاهی خود را از «رضایت مردم» نگرفتهاند.
🍂 با جهتگیری فکری برک و اندیشۀ محافظهکاری به طور کلی میتوان مخالفت کرد، ولی اینکه عدهای در فضای سیاسی و روشنفکری امروز ایران، خود را «محافظهکار» و همزمان «ملیگرا» و هوادار «سامانۀ(!) پادشاهی» میدانند، جای شگفتی بسیار دارد. به راستی در دانشکدهها و گروههای موسوم به «علوم سیاسی» چه میگذرد؟
🍂 هیچ شاهی و هیچ نظام پادشاهی، حق حاکمیت خود را از «ملت» نمیگیرد و در «انتخابات» شرکت نمیکند. حق حاکمیت پادشاه، همیشه با ارجاع به مفاهیم «متافیزیکی و مذهبی» توجیه میشد. در فرانسه انقلابی وقتی بحث «حاکمیت ملت» را مطرح کردند، ابتدا دربار لویی شانزدهم در برابر آن مقاومت کرد. دلیل آن مقاومت هم روشن بود: «حاکمیت ملی» منطقاً نفی «حاکمیت شاه» بود. اگر قرار است «ملت» حاکم باشد پس «شاه» چه میکند؟ آیا شاه «نمایندۀ» ملت است؟ اگر پاسخ مثبت است پس ریاست جمهوری چیست؟
🍂 با این حال پس از تصرف دژ باستیل، دربار فرانسه دیگر در موقعیتی نبود که بخواهد در برابر خواستههای «صنف سوم۱» یعنی ۹۸ درصد جمعیت ۲۵ میلیونی آن زمان فرانسه، مقاومت کند. از طرف دیگر در مراحل اولیۀ انقلاب هنوز بحث ساقط کردن شاه هم مطرح نبود؛ بنابراین آمدند و به گمان خودشان مسئله را اینگونه حل کردند که پادشاه، حق حاکمیت خود را از «ملت» میگیرد؛ انگار روی سر رئیسجمهور تاج بگذارند! «لویی شانزدهم» عملاً «جرج واشنگتن» شده بود. راهحل فرانسویان البته به فاصلۀ دو سال میوه خود را داد: با حمله و تصرف کاخ تویلری توسط توده پاریسی، بقایای پادشاهی برافتاد. لویی شانزدهم را با عنوان «شهروند لویی کاپت۲» محاکمه و با رأیگیری در کنوانسیون، به مرگ محکوم کردند. حکم اعدام با گیوتین در ژانویه ۱۷۹۳ (سال یک بنا بر تقویم جدید انقلابی!) و در حضور جمعیت اجرا شد.
🍂 معنای سخنم این نیست که مفهوم «حاکمیت ملی» را درست و بدون مغلطه میدانم. حق حاکمیت اساساً متعلق به فرد است. من بر «بدن خود» و «حاصل کار بدن خود» حاکمیت دارم؛ وقتی ملکی را در معاملهای صحیح میخرم، بر آن هم حاکمیت دارم. هیچکس مشروعیت تعرض به «بدن یا زمین یا مغازۀ من» را ندارد.
🍂 مطابق این تفکر، آنچه «حکومت۳» ترجمه کردهاند، حق حاکمیت ندارد، بلکه تنها سازمانیست که در ازای «دریافت مالیات»، بعضی خدمات مانند «قضاوت و امنیت» را ارائه میدهد. اگر میان من و همسایهام مسئلهای حاکمیتی پیش آید، این سازمان که حکومت مینامیم، وارد میشود تا قضیه را فیصله دهد.
🍂 در اینجا فقط میخواهم بگویم که مفهوم «حاکمیت ملی»، صرفنظر از آنکه دیدگاهمان نسبت به آن چه باشد، «نفی مفهوم حاکمیت شاه» و یک «مفهوم انقلابی» است. شاه اگر واقعاً شاه باشد، حق حاکمیت خود را از خدا(یان) میگیرد. در کتیبههای ساسانی، اهورامزدا که در صورت انسانی ترسیم میشود، شخصاً «حلقه» را که نماد «حکومت» است تحویل شاه میدهد.
🍂 کوتاه سخن آنکه «شاه بدون مذهب معنی ندارد». شاه ایران در مجموعهای از مناسبات اجتماعی میتوانست حضور داشته باشد که «تشیع جزو جداییناپذیر آن بود». صرفنظر از آنکه دیدگاهمان نسبت به مذهب یا نسبت به سنت سیاسی در ایران چه باشد، ولی «شاه غیرمذهبی» معجونی فرآوردۀ سقوط نظام پادشاهی ایران در ۱۳۰۴ است.
🌐 مطالعه ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۹ دقیقه
🔖 ۱۸۷۷ واژه
#اپوزیشنقد #نقد_روشنفکران #فلسفیدن
#توماس_پین #ادموند_برک
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Alamehrpouia
✍️#مهرپویا_علا
🍂 #ادموند_برک پدر محافظهکاری مدرن در رسالۀ انتقادی سال ۱۷۹۰ خود پیرامون انقلاب فرانسه و در کوران وقایع آن، از هممیهنان انگلیسی خود که رویدادهای آن زمان فرانسه را ستایش میکردند، چنین ایراد گرفت که این سخنِ تحت لوای تمجید که طبق آن، «شاه انگلیس مورد تأیید مردم است»، خطاست و این حرف نه تنها ستایش نیست، بلکه باید آن را تعرض به «حق حاکمیت شاه» در نظر گرفت. به اعتقاد برک، هیچیک از پادشاهان انگلیس، پادشاهی خود را از «رضایت مردم» نگرفتهاند.
🍂 با جهتگیری فکری برک و اندیشۀ محافظهکاری به طور کلی میتوان مخالفت کرد، ولی اینکه عدهای در فضای سیاسی و روشنفکری امروز ایران، خود را «محافظهکار» و همزمان «ملیگرا» و هوادار «سامانۀ(!) پادشاهی» میدانند، جای شگفتی بسیار دارد. به راستی در دانشکدهها و گروههای موسوم به «علوم سیاسی» چه میگذرد؟
🍂 هیچ شاهی و هیچ نظام پادشاهی، حق حاکمیت خود را از «ملت» نمیگیرد و در «انتخابات» شرکت نمیکند. حق حاکمیت پادشاه، همیشه با ارجاع به مفاهیم «متافیزیکی و مذهبی» توجیه میشد. در فرانسه انقلابی وقتی بحث «حاکمیت ملت» را مطرح کردند، ابتدا دربار لویی شانزدهم در برابر آن مقاومت کرد. دلیل آن مقاومت هم روشن بود: «حاکمیت ملی» منطقاً نفی «حاکمیت شاه» بود. اگر قرار است «ملت» حاکم باشد پس «شاه» چه میکند؟ آیا شاه «نمایندۀ» ملت است؟ اگر پاسخ مثبت است پس ریاست جمهوری چیست؟
🍂 با این حال پس از تصرف دژ باستیل، دربار فرانسه دیگر در موقعیتی نبود که بخواهد در برابر خواستههای «صنف سوم۱» یعنی ۹۸ درصد جمعیت ۲۵ میلیونی آن زمان فرانسه، مقاومت کند. از طرف دیگر در مراحل اولیۀ انقلاب هنوز بحث ساقط کردن شاه هم مطرح نبود؛ بنابراین آمدند و به گمان خودشان مسئله را اینگونه حل کردند که پادشاه، حق حاکمیت خود را از «ملت» میگیرد؛ انگار روی سر رئیسجمهور تاج بگذارند! «لویی شانزدهم» عملاً «جرج واشنگتن» شده بود. راهحل فرانسویان البته به فاصلۀ دو سال میوه خود را داد: با حمله و تصرف کاخ تویلری توسط توده پاریسی، بقایای پادشاهی برافتاد. لویی شانزدهم را با عنوان «شهروند لویی کاپت۲» محاکمه و با رأیگیری در کنوانسیون، به مرگ محکوم کردند. حکم اعدام با گیوتین در ژانویه ۱۷۹۳ (سال یک بنا بر تقویم جدید انقلابی!) و در حضور جمعیت اجرا شد.
🍂 معنای سخنم این نیست که مفهوم «حاکمیت ملی» را درست و بدون مغلطه میدانم. حق حاکمیت اساساً متعلق به فرد است. من بر «بدن خود» و «حاصل کار بدن خود» حاکمیت دارم؛ وقتی ملکی را در معاملهای صحیح میخرم، بر آن هم حاکمیت دارم. هیچکس مشروعیت تعرض به «بدن یا زمین یا مغازۀ من» را ندارد.
🍂 مطابق این تفکر، آنچه «حکومت۳» ترجمه کردهاند، حق حاکمیت ندارد، بلکه تنها سازمانیست که در ازای «دریافت مالیات»، بعضی خدمات مانند «قضاوت و امنیت» را ارائه میدهد. اگر میان من و همسایهام مسئلهای حاکمیتی پیش آید، این سازمان که حکومت مینامیم، وارد میشود تا قضیه را فیصله دهد.
🍂 در اینجا فقط میخواهم بگویم که مفهوم «حاکمیت ملی»، صرفنظر از آنکه دیدگاهمان نسبت به آن چه باشد، «نفی مفهوم حاکمیت شاه» و یک «مفهوم انقلابی» است. شاه اگر واقعاً شاه باشد، حق حاکمیت خود را از خدا(یان) میگیرد. در کتیبههای ساسانی، اهورامزدا که در صورت انسانی ترسیم میشود، شخصاً «حلقه» را که نماد «حکومت» است تحویل شاه میدهد.
🍂 کوتاه سخن آنکه «شاه بدون مذهب معنی ندارد». شاه ایران در مجموعهای از مناسبات اجتماعی میتوانست حضور داشته باشد که «تشیع جزو جداییناپذیر آن بود». صرفنظر از آنکه دیدگاهمان نسبت به مذهب یا نسبت به سنت سیاسی در ایران چه باشد، ولی «شاه غیرمذهبی» معجونی فرآوردۀ سقوط نظام پادشاهی ایران در ۱۳۰۴ است.
🌐 مطالعه ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۹ دقیقه
🔖 ۱۸۷۷ واژه
#اپوزیشنقد #نقد_روشنفکران #فلسفیدن
#توماس_پین #ادموند_برک
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Alamehrpouia
Telegraph
فرانسۀ انقلابی، معضل حق حاکمیت و انتخابناپذیری «چوپان»
مهرپویا علا 🍂 ادموند برک (پدر محافظهکاری مدرن) در رسالۀ انتقادی سال ۱۷۹۰ خود پیرامون انقلاب فرانسه و در کوران وقایع آن، از هممیهنان انگلیسی خود که رویدادهای آن زمان فرانسه را ستایش میکردند، چنین ایراد گرفت که این سخنِ تحت لوای تمجید که طبق آن، «شاه انگلیس…
📘«ادموند بِرک» برعلیهِ جزوه! (۵/۵)
باید گفت که این، خود اوج بیمسئولیّتی در درکِ انضمامی مشکلات و دعاوی پیش روی آرمان «بازپسگیری (دولت ملی) ایران» در این زمانهٔ خطیر است. این «نسبیّتاندیشی محض جبّارانه»، از قضا خود استوار بر یک تعهّد به انتزاعیاندیشی مبتنی بر «تصادم مجهولات» دارد و درست از همین روست که تقدّس صندوق رأی را تا مقام «تأسیس و تعریف ملّت و دولت» بالا میبرد. آشکار است که در تاریخ مدرن، «هیچ» ملّت و هیچ دولتی وجه تاسیسی و تعریفیاش را از صندوق رأی نگرفته، بلکه در بهترین حالت، صندوق رأی حامل یک همداستانی (Consensus) نمادین و تاریخی بر یک «فرم سیاسی» اما در درون روند زیرایستای «اصول میثاق مشروطیت (=دولت قانون)» در آن مملکت بوده. لازم به یادآوریست که صندوق رأی در مواقع بسیاری مورد دستبرد واقع شده که نتایجش از قضا علیه اصول مشروطیت آن دولتملت بهکار رفته.
رجوع به صندوق رأی در فازهای نخست پس از اسقاط رژیم ایلغار [برای رژیمی استفاده میشود که به مانند یک سپاه اشغالگر بر کشور حاکم است]، از جمله در قالب رفراندم، در صورت امکان میتواند بسیار سودمند و یاریگر باشد، اما تنها و تنها با داشتن درکی درست از پرسپکتیو حقوقی-سیاسی زمین بازی و قواعد موضوعهٔ پیشتر تاسیسشدهٔ دولتملت ایرانی، و جانمایی دقیق «مشروعیت سیاسی حاصل از صندوق رأی» در روند کلانتر بازآرایی مناسبات دولت ملی ایران پس از ۴۶ سال اشغالشدگی در نتیجهٔ فترت نظم ملی. این به این معناست که با «تشریفات درست برآمده از دولت قانون»، و نه در خلاء حاصل از یک عدمِ پستمدرن و سهلانگار، میتوان و باید به صندوق رأی برای «تثبیت» بازآرایی ستونهای نظم دولتملتی (= نظم ملی مشروع) رجوع کرد (و تعیین شکل نظام هم ذیلی از همین است)، اما توهم تاسیس شأن ملت و قواعد دولت ملی از نو، نهتنها سودمند نیست، که عمیقا آدرسی غلط و البته جاهطلبیای خطرناک است.
🔻لازم به یادآوری است که کلّ ارجاعات به ادموند برک از منبع زیر به ویراستاری J. G. A. Pocock برداشته شده:
Burke, Edmund. Reflections on the Revolution in France. Edited by J. G. A. Pocock. Indianapolis: Hackett Publishing Company, 1987, par. 200.
نیز متن آقای ا.ی.آ را در دفاع از جزوه در سایت فریدون میتوانید مطالعه کنید:
fereydoun.org/
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @irbozorg
باید گفت که این، خود اوج بیمسئولیّتی در درکِ انضمامی مشکلات و دعاوی پیش روی آرمان «بازپسگیری (دولت ملی) ایران» در این زمانهٔ خطیر است. این «نسبیّتاندیشی محض جبّارانه»، از قضا خود استوار بر یک تعهّد به انتزاعیاندیشی مبتنی بر «تصادم مجهولات» دارد و درست از همین روست که تقدّس صندوق رأی را تا مقام «تأسیس و تعریف ملّت و دولت» بالا میبرد. آشکار است که در تاریخ مدرن، «هیچ» ملّت و هیچ دولتی وجه تاسیسی و تعریفیاش را از صندوق رأی نگرفته، بلکه در بهترین حالت، صندوق رأی حامل یک همداستانی (Consensus) نمادین و تاریخی بر یک «فرم سیاسی» اما در درون روند زیرایستای «اصول میثاق مشروطیت (=دولت قانون)» در آن مملکت بوده. لازم به یادآوریست که صندوق رأی در مواقع بسیاری مورد دستبرد واقع شده که نتایجش از قضا علیه اصول مشروطیت آن دولتملت بهکار رفته.
رجوع به صندوق رأی در فازهای نخست پس از اسقاط رژیم ایلغار [برای رژیمی استفاده میشود که به مانند یک سپاه اشغالگر بر کشور حاکم است]، از جمله در قالب رفراندم، در صورت امکان میتواند بسیار سودمند و یاریگر باشد، اما تنها و تنها با داشتن درکی درست از پرسپکتیو حقوقی-سیاسی زمین بازی و قواعد موضوعهٔ پیشتر تاسیسشدهٔ دولتملت ایرانی، و جانمایی دقیق «مشروعیت سیاسی حاصل از صندوق رأی» در روند کلانتر بازآرایی مناسبات دولت ملی ایران پس از ۴۶ سال اشغالشدگی در نتیجهٔ فترت نظم ملی. این به این معناست که با «تشریفات درست برآمده از دولت قانون»، و نه در خلاء حاصل از یک عدمِ پستمدرن و سهلانگار، میتوان و باید به صندوق رأی برای «تثبیت» بازآرایی ستونهای نظم دولتملتی (= نظم ملی مشروع) رجوع کرد (و تعیین شکل نظام هم ذیلی از همین است)، اما توهم تاسیس شأن ملت و قواعد دولت ملی از نو، نهتنها سودمند نیست، که عمیقا آدرسی غلط و البته جاهطلبیای خطرناک است.
🔻لازم به یادآوری است که کلّ ارجاعات به ادموند برک از منبع زیر به ویراستاری J. G. A. Pocock برداشته شده:
Burke, Edmund. Reflections on the Revolution in France. Edited by J. G. A. Pocock. Indianapolis: Hackett Publishing Company, 1987, par. 200.
نیز متن آقای ا.ی.آ را در دفاع از جزوه در سایت فریدون میتوانید مطالعه کنید:
fereydoun.org/
.
#سیاست #اپوزیشنقد #ایران #فلسفه_سیاسی #محافظهکاری #ادموند_برک
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @irbozorg