نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.44K videos
93 files
9.15K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
🍁 محمد؛ عارف عامی و توتالیتر
— سقف اسلام بر ستون استبداد

✍️#علیرضاموثق


🌐 مطالعۀ ادامه در سایت گویانیوز| یا سایت تریبون زمانه| یا مشاهدۀ فوری
⏰ زمان مطالعه: ۲۱ دقیقه
🔖 ۴۲۱۶ واژه
➖➖➖

🌾 @Naqdagin
🍁 محمد؛ عارف عامی و توتالیتر
— سقف اسلام بر ستون استبداد

✍️#علیرضاموثق

🍂 دکتر عبدالکریم سروش به دفعات و صراحتاً بیان کرده‌است که مسلمانان در روند «اسلام‌شناسی» به «منتقدانِ اسلام» نیازی واقعی دارند؛ زیرا آنها به اسلام، عاشقانه نظر می‌کنند و نمی‌توانند نواقصِ معشوق را ببینند (اگر در دیدهٔ مجنون نشینی / به غیر از خوبی لیلی نبینی). در خصوص جنبه‌ای از این سخن دکتر سروش، می‌توان مناقشات و ملاحظاتی انتقادی را مطرح کرد؛

اولاً) کثیری از مسلمانان جزء «لشکر بردگان و فرومایگانِ فکری و وجودی» هستند و بهره‌ای از عشق ندارند و یا بهرهٔ چندانی از این کیمیا ندارند. عشق به قول اریک فروم، به قوت و قدرت و پختگیِ فکری و باطنی و وجودی نیاز دارد.

ثانیاً) به لحاظ مفهومی، «عشق به اسلام» یعنی چه؟ آیا تعبد و جزم و جمود و تعصب نسبت به یک‌سری گزاره و خرافات و اباطیل و احکامِ عصرِ «حجر-حجازی» و «میراثی»، نامش عشق است؟ آیا ایمان و عشق نسبت به امر قدسی، نامش عشق به اسلام است؟ (البته فعلاً از مناقشه در ایضاحِ مفهومیِ «عشق به خدا» می‌گذرم) و قس علی هذا.

🍂 متأسفانه دکتر سروش در مسیرِ رفت و آمدهایش میانِ «مولوی و پوپر» و «عرفان و فلسفه»، به دفعات جانبِ انسجام، ایضاح مفهومی، دقت و نیز استدلال را رها می‌کند و به پریشانیِ فکری و زبانی دچار می‌شود. منتها اینک از تفصیلِ این موضوع صرف‌نظر می‌کنم و بر تفطنش به نقشِ مهم و لازمِ منتقدانِ اسلام در مسیرِ اصلاح و رشد و سامانِ فرهنگمان تأکید می‌کنم و مآلاً می‌کوشم تا در این راستا، در حد بضاعت و سهم ناچیزم، گامی بردارم و به نحو انتقادی و «برخلاف‌آمدِ سنت»، به پیامبرشناسی و شخصیت محمد بن عبدالله ورود کنم:

۱) دکتر سروش در مسیر فکری‌اش، اینک در سن حدود ۷۵ سالگی، به عنصر و مؤلفهٔ اقتدارگرایی در شخصیت محمد بن عبدالله توجه کرده‌است. دکتر سروش می‌گوید برخلاف این تصورِ رایج که محمد بن عبدالله پس از «ورود به مدینه و تشکیلِ حکومت و گام نهادن در زمینِ گِل‌آلود سیاست»، به اقتدار‌گرایی مبتلا شده‌است؛ اساساً قبل از آن و از حیثِ سنخ روانی و شخصیتی چنین بوده‌است.

🍂 حال، به منظورِ تکمیلِ این سخن دکتر سروش، اشاره کنم که در اوایل سال ۱۳۹۸ در مناظره‌ای مفصل و مکتوب و موجود با دکتر حسن محدثی پیرامونِ موضوعِ «چهره و شخصیت الله در قرآن» (۱) استدلال کرده‌ام که تصور و تصویر برساختهٔ قرآن از خداوند یک «سلطان مستبد و توتالیتر و مذکر» است و محمد بن عبدالله، خشونت و قلع و قمعِ مخالفان و «دیگری‌ها» را ابتدا از آسمان شروع کرد و سپس به زمین رسید و با مثلث سرکوب (یا جزیه و باج سبیل، یا شمشیر و مرگ، یا اسلام و خراج به خلیفه)، خشونت‌ورزی و تمامیت‌خواهی و دیگری‌ستیزی را ادامه داد و حتی به «پیامبرکُشی» و «قتلِ دیگر مدعیان پیامبری» پرداخت و سنتی داعشی و داعش‌پرور را ایجاد کرد که در مسیر حرکتش، سرکوب و خشونت را به قتل عام بهائیان و یا به سرکوب عرفان حلقه و درویشان گنابادی و یا به ترور کسروی -اولین شهید راه عقلانیت و معنویت در ایرانِ معاصر- رسانید و بدین‌سان در خلق داعش و داعشیانِ شیعی و سنی، نقش و سهمی مهم و ویژه‌ را بر عهده گرفت.

🍂 در همان مناظره گفته‌ام (۲) که اسلام صرف‌نظر از کارکردهایِ مثبت و مشخصِ روانشناختی و جامعه‌شناختی و فرهنگیش در کانتکستِ مربوطه، به مثابهٔ یک ایدئولوژی، بالمآل در سرکوبِ «عقلانیت و عدالت و معنویت» بسی مؤثر بوده‌ و «تعبد و جزم و جمود و تحجر و خرافات و دیگری‌ستیزی و انحصارگرایی و خودشیفتگی و مطلق‌گرایی» را بسط داده و از مجرایِ تولید و تقویت و مانعِ اصلاح شدنِ این آسیب‌های فرهنگی و اجتماعی، جهالت‌ها و خسارت‌ها و جنایت‌ها و ظلم‌هایی جدی و گسترده تولید کرده‌است.

🍂 اسلام سرشار از آموزه‌ها و گزاره‌هایی معلل و نامدلل است که در جهتِ بسطِ «قدرت و سرکوب و دشمن‌سازی و دیگری‌ستیزی»؛ چونان یک نظام گشتاپویی برساخته شده‌است. الله (این سلطان و اربابِ مستبد و توتالیتر و مذکر)، تسلیمِ محضِ فکری و وجودی، و غلام و عبد و برده می‌خواهد و نه انسان‌های نقاد و متفکر و مستقل و آزاده و دارای فردیت.

🍂 الله شبیه به هیتلر و استالین، می‌خواهد تمام جهانیان را یک‌رنگ و یک‌شکل کند و در نهایت اگر با مکانیزم‌هایی چون «تکفیر داعشی و جهنم آشویتسی و بهشت لاس‌وگاسی» و «شعر و شعار و تکرار مدعا»، موفق به تسخیر باطنِ انسان‌ها نشد، حداقل با «جهاد تهاجمی و غارتی-غنیمتی» آنها را تحقیر و تسلیم و مطیع کند و البته هیچ‌گاه از اخذِ «خراج و باج سبیلِ مادی و دنیوی» غافل نشود.

🌐 مطالعۀ ادامه در سایت گویانیوز |یا سایت تریبون زمانه |یا مشاهدۀ فوری
⏰ زمان مطالعه: ۲۱ دقیقه
🔖 ۴۲۱۶ واژه

#نقد_روشنفکران #نقد_اسلام #عبدالکریم_سروش #محمد_بن_عبدالله

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📗پیرامون انحطاط مسلمانان

#علیرضاموثق

1️⃣ در جهان سنت، میزان شقاوت و توحش و خشونت در مقام مقایسه با کشوری چون سوئیس در قرن ۲۱ بسیار بالا بود و از این رو مجازات‌هایی مثل «قطع دست و قطع پا و شلاق و قصاص و سنگسار و به صلیب‌کشیدن» و نیز «برده‌داری و کودک‌همسری» وجود داشت. منتها با توجه به «جواز قتل و غارت و به بردگی گرفتن اهل کتاب و کافران غیر حربی، یعنی حتی مؤمنان اخلاقی در ادیان دیگر (توبه: ۵ و ۲۹)» و «به جهنم ابدی بردن مرتد، ولو مرتد اخلاقی و دانشمند و مؤمن و سپس، ضایع شدن تمام اعمال نیک مرتد (بقره: ۲۱۵)» و «شکنجهٔ ابدی منکران قرآن و نبوت (حتی مخالفان مؤمن و اخلاقی و دانشمند) و سوزاندن پوست و گوشت آنها در جهنم و در چرخه‌ای ابدی، گوشت و پوست جدید رویاندن بر استخوان‌ها جهت سوزانده شدن (نساء: ۵۶)»، استدلال کردم که اگر چه میزان شقاوت و توحش و خشونت در جهان سنت بالا بوده‌است، لکن اسلام وضعیت وخیمی در این میان دارد و از «شقی‌ترین و متوحش‌ترین و خشن‌ترین» مکاتب و نحله‌های تاریخ است.

2️⃣ با استقرای تجربی و مشاهدهٔ شخصیت و سنخ روانی انسان‌ها و نسبتش با آثار مکتوب و ملفوظ و ایده‌های آنها، می‌توان گفت که قرآن نمی‌تواند از وجود اشخاصی شبیه به گاندی برخاسته باشد و مؤلف قرآن، انسانی بسیار «شقی و خشن و کینه‌توز و بی‌رحم و توتالیتر» بوده‌است. خدای قرآن (یعنی خدای متشخص و عادل و مهربان)، نبوت، معاد جسمانی، قبض شدن روح هنگام خواب از بدن علاوه بر مرگ، هفت‌آسمان، هفت‌زمین، دفع شیاطین با شهاب‌سنگ، فرورفتن خورشید در لجن هنگام غروب، خلقت انسان از خاک، خلقت جهان در شش روز یا شش دوره و امثالهم، باورهایی کاذب و باطل هستند و جن و فرشته و خلقت جن از آتش و امثالهم، خرافات می‌باشند و تن به اثبات و ابطال نمی‌دهند. از این رو اسلام، خردستیز است و به عبارت دیگر اسلام با عقلانیت تعارض غیر قابل رفع دارد. از طرف دیگر، قضیهٔ تعارض اسلام با عدالت و اخلاق مطرح است. جواز «برده‌داری و کودک‌همسری و قتل مرتد و قتل ساب‌النبی و شلاق و قطع دست و قطع پا و قصاص و سنگسار و تبعیض علیه زنان/کافران»، همگی ظالمانه و رذیلانه هستند و با عدالت و اخلاق تعارض دارند. منتها عنصر میزان بالای «شقاوت و توحش و خشونت» به دلالت مواردی چون شکنجه‌های سادیستیک و متوحشانهٔ «ابدیِ» مخالفانِ اسلام در جهنم، ولو مخالفان «اخلاقی و مؤمن و دانشمند»، موضوعی دیگر است و با قضیهٔ تعارض اسلام با «عقلانیت و عدالت و اخلاق» متفاوت است. باورها یا مکاتبی وجود دارند که با عقلانیت و عدالت و اخلاق تعارض دارند، لکن در مفهومی طیفی، این حد از «شقاوت و توحش و خشونت» در آنها وجود ندارد.

3️⃣ اگر «عقل و اخلاق و عواطف، یعنی فرهنگ» در وجود مسلمانان منحط نشده‌بود، از اسلام به خاطر تعارضش با عقلانیت و عدالت و اخلاق خارج می‌شدند و همچنین از میزان بالای «شقاوت و توحش و خشونت» در اسلام، متأثر و منزجر و مشمئز می‌شدند. مسلمانان از «جهل مقدس و ظلم مقدس و جنایات و خساراتی» که از اسلام در طول تاریخ برخاسته‌است، متأثر نیستند و با اصناف «مغالطه و تقلب و تحریف» می‌کوشند تا آسیب‌ها و آفات ناشی از اسلام را به گردن دیگران، از جمله به گردن فقها بیاندازند و این امر دلیل دیگری‌ست مبنی بر انحطاط «عقل و اخلاق و عواطف» در مسلمانان. تنها همین یک آسیب که هنوز حتی در قرن بیست و یکم نتوانسته‌ایم جواز «کودک‌همسری و قطع دست و سنگسار» را که ننگ هر وجدان سلیمی‌ست لغو کنیم و همین یک فقره رنج دختربچه‌هایی که قربانی کودک‌همسری می‌شوند کافی‌ست تا اسلام را به خاطر جنایاتی که تولید کرده‌است، محاکمه کنیم.

#نقد_اسلام

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📗تبلیغ از قاسم سلیمانی و بازی «مال من بهتره»

✍️#علیرضاموثق

🍂 طبق نظریات اریک برن -روانشناس شهیر- کودکان برای تسکین رنج «حقارت و کوچکی و وابستگی» بازی‌هایی را برای تسکین رنج در دوران کودکی خلق می‌کنند تا احساس کوچکی در وجودشان را تسکین دهند و در وهلهٔ بعد، این بازی‌ها در اشکال دیگری در بزرگسالی ادامه می‌یابد و «پز دادن و احساس قدرت» از طریق دین و ایدئولوژیِ به ناحق، حقیقت مطلق انگاشته شده را به جای بازی «پدر من بهتره» قرار می‌دهند و از این مجرا موقتاً احساس قدرت می‌کنند و رنج «کوچکی و حقارت» را تسکین می‌دهند. یکی از این بازی‌ها، «مال من بهتره» است. کودکان برای مثال با پز دادن به شغل پدرشان که پزشک و پلیس است، می‌کوشند تا احساس حقارت را تسکین دهند و بر دیگران احساس «غلبه و سلطه» پیدا کنند و احساس «بزرگی و قدرت و برتری» نمایند.

🍂 دین حق اعلام کردن اسلام و وعدهٔ «غلبه و سلطهٔ آن بر دیگر ادیان»، فی‌الواقع یک بازی قدرت برای تسکین احساس حقارت و کوچکی است. در این میان انسان با مغالطه و خطای شناختی، خودش را فریب می‌دهد:

الف) الله یا اسلام یا محمد یا علی بزرگ هستند،

ب) من مرید ایشان و ذوب در ایشان هستم،

نتیجه) پس من نیز بزرگ و واجد قدرت هستم و حقیر و کوچک نیستم؛

درصورتی‌که انسانِ «عاقل و سالم و اخلاقی» از خودش می‌پرسد: «گیرم پدرت بود فاضل، از فضل پدر تو را چه حاصل؟». مسلمانان در کمال خودشیفتگی و توهم و تفرعن، دین و پیشوایان دینی خودشان را حسب مورد «کامل و معصوم و بی‌نظیر» اعلام می‌کنند و می‌کوشند تا از این مجرا ارادهٔ «قدرت و برتری‌جویی و سلطه‌گری» را ارضاء کنند و با ذوب شدن در «پیشوایان دینی یا دین»، «فردیت» را مستحیل کنند و با از میان رفتن فردیت و وحدت با «دیگری بزرگ»، بر رنج «تنهایی و مرگ و معنایابی و کوچکی و تفکر و آزادی و مسئولیت» غلبه نمایند.

🍂 در تاریخ جهان، سربازان و سردارانِ «شجاع و دلیر و فداکار» زیادی وجود داشته‌اند. در نبرد «استالینگراد» روس‌های کافر و ملحد در برابر هیتلریان «حماسه‌ای بی‌نظیر، در تاریخ بشریت» خلق کردند، لکن یک انسان «عاقل و سالم و اخلاقی» نیاز ندارد تا به نحو افراطی و بیمارگون، واقعیات را تحریف کند و به نحو کاذب و باطل با گسست از واقعیت، «پیشوایان دینی» و «محمد و علی» و امثالهم را بی‌نظیر و کامل و معصوم اعلام نماید و سپس، تصاویر و مجسمه‌های قهرمانانِ نظامی‌اش را در سطح شهر، به نحو افراطی نصب کند. هر چه احساس حقارت و کوچکی بیشتر باشد، این مانور قدرت و بازی قدرت بیشتر خواهد بود.

🍂 انسان «عاقل و سالم و اخلاقی» با داشته‌هایش پز نمی‌دهد و افتخار نمی‌کند، بلکه بر «نحوهٔ بودنش» متمرکز است و مدام از خودش می‌پرسد: «گیرم پدر تو بود فاضل، از فضل پدر تو را چه حاصل؟». سید علی خامنه‌ای در اقدامی «کمیک-تراژیک» فیلسوفی چون هگل را با انسانی «عامی و خرافاتی و فرومایه و نامتفکر و بی‌سواد و مستبد و فاشیست» به نام مصباح یزدی مقایسه می‌کند و هر چند «از قیاسش خنده آمد خلق را»، اما خودشیفتگی و گسست از تفکر و واقعیت اجازه نمی‌دهد تا خامنه‌ای، بی‌مبنا و مضحک و پوک و بلاوجه بودن این قیاس را درک کند.

🍂 بحران «هویت» و احساس «حقارت» باعث می‌شود تا خامنه‌ای به جای اینکه هویتش را انسانی در جستجوی «عقلانیت و حقیقت و عدالت و اخلاق و معنویت و عشق» تعریف کند، خویشتن را «مسلمانی شیعه و ۱۲ امامی» و معتقد به «ولایت مطلقهٔ فقیه»، یعنی مرید «داعش» و پیرو «جهل و ظلم و رذیلت و اخلاق‌ستیزی و جنایت و خرافات» تعریف کند و از آنجا که هویت و باورها و دین و مذهب خامنه‌ای با «عقلانیت و عدالت و اخلاق و معنویت» تعارض دارد، به چالش و بحران دچار می‌شود. قدرتِ «صخره‌های سخت واقعیت، بسی بیش از امواج توهم» است و بالاخره واقعیت بر توهم پیروز می‌شود. انسان‌های «حکیم و فاضل و عالم و اخلاقی و سالم»، نیازی ندارند تا با «داشته‌هایشان»، از قبیل «دین و ایدئولوژی و جاه و مقام و قدرت و ثروت» پز دهند و افتخار کنند. این امور بیرون از وجود آدمی هستند و اصیل نیستند.

🍂 انسان فرهیخته به نحوهٔ بودنش افتخار می‌کند؛ به «بودن» به جای «داشتن». آنچه با سرشت و وجود انسان عجین و نیز اصیل و ریشه‌ای است و عرضی و حاشیه‌ای نیست، نحوهٔ بودن انسان‌ است و نه داشته‌هایش، اعم از «دین و ایدئولوژی و علم و ثروت و شهرت و جاه و مقام و منزلت». انسان سالم و واقع‌بین و با عزت نفس، نیازی ندارد تا با نصب عکس قاسم سلیمانی و با بازی قدرت، «ابراز وجود» کند.


#زیست‌روان #نقد_فرهنگ #نقد_اسلام

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📗نکاتی در تکمیل نقد به «عشق مطلق»
(۱/۲)
✍️#علیرضاموثق

1️⃣ اشاره به جبرگرایی در نقد سخنان دکتر جعفر نکونام (اینجا و اینجا) بدین جهت نبود که بگویم: «چون انسان‌ها تحت حکومت جبر و اصل علیت هستند، نباید به کسی محبت کنند و عشق بورزند». در میان سخنان‌ دکتر نکونام از این گزاره استفاده شد که «انسان مختار است» و اشاره به اصل علیت و قضیهٔ جبرگرایی ناظر بر سخن مشخصِ موصوف، یعنی «مختار دانستن انسان» توسط دکتر نکونام بود.

🍂 در اینجا اضافه کنم که جبرگرایی با مجازات مجرمان منافاتی ندارد. بدین معنا که منطقاً از این گزاره که «مجرمین نیز جبراً مرتکب جرم شده‌اند»، استنتاج نمی‌شود که «مجرمین نباید مجازات شوند». در تحلیل فلسفی، انسان‌ها نیز بر اثر عللی مثل «حب ذات» مجبور هستند که از خودشان در مقابل مجرمین دفاع کنند و لذا برای دفاع از جامعه و مهار جرم، مجرمین را زندانی و مجازات می‌کنیم؛ منتها همانطور که اشاره کردم، تفطن به جبرگرایی در ساحت معرفت، از علل مهمی‌ست که کمک می‌کند تا در ساحت عواطف به مجرمین «مهر و شفقت» داشته باشیم و نیز در سیاست کیفری، نگاه «طبیبانه و رحیمانه» به جای نگاه «جلادانه و کینه‌توزانه» بنشیند و «زندان به مثابهٔ بیمارستان» به جای مجازات‌های خشنی چون «قطع دست و شلاق و سنگسار» قرار گیرد. همچنین مجازات و کیفر به عنوان یکی از علل مهم، در مهار و اصلاح مجرم و نیز در بازدارندگی، نقش دارد؛ یعنی مقولهٔ مجازات به عنوان یک علت، در شبکه‌ای از علل قرار می‌گیرد که جبر تولید می‌کند برای مجرم تا اصلاح شود و نیز جبر تولید می‌کند برای جامعه تا دیگران مرتکب جرم نشوند.

🍂 در ذیل جبرگرایی، نقد اخلاقی نیز مکانیزمی فرهنگی برای تولید نوع و سطحی از جبر است. با آموزش اخلاقی در درون انسان جبر اخلاقی شکل می‌گیرد جهت زیست اخلاقی و با نقد اخلاقی، فشار فرهنگی ایجاد می‌شود تا انسان‌ها مجبور شوند که نحوهٔ زیست‌شان را تغییر دهند.

🍂 عدم تفطن مردم عامی به حاکمیت جبر به خاطر فراموش کردن و یا ندیدنِ نقش علل متنوع زیستی و محیطی در افعال انسان‌هاست. وقتی در یک کفه از ترازو، چیزی با وزن بسیار بیشتر از کفهٔ دیگر قرار دهیم، کفهٔ سنگین‌تر به سرعت پایین می‌آید، اما اگر وزن شیء موجود در یک کفه، تنها اندکی بیشتر از شیء موجود در کفهٔ دیگر باشد، دو کفهٔ ترازو مدتی بالا و پایین می‌شوند تا نهایتاً کفه‌ای که کمی سنگین‌تر است، پایین‌تر قرار گیرد.

🍂 ذهن انسان نیز وقتی که مشغول «این کنم؟ یا آن کنم؟» است، شبیه به وضعیت ترازو در جایی‌ست که وزن شیء در داخل یکی از کفه‌ها، تنها اندکی بیش از کفهٔ دیگر است. به عبارت دیگر نیروهای متعددی که ناشی از علل معرفتی و غیر معرفتی هستند و در تصمیم انسان دخیل می‌باشند، وزن‌شان زیاد با یکدیگر تفاوت ندارد.

🍂 وقتی فرزند ما در حال افتادن به چاه است و یا وقتی مطلع می‌شویم که داخل ظرف آب، سیانور وجود دارد، نیرویی که از ناحیهٔ عللی مثل غریرهٔ بقاء و حب ذات و امثالهم بر ذهن ما وارد می‌شود، زیاد است و به سرعت تصمیم می‌گیریم که فرزندمان را نجات دهیم و یا آب مسموم را نخوریم و لذا ذهن ما مدتی به «این کنم؟ یا آن کنم؟» مشغول نمی‌شود.

🍂 از طرف دیگر، وقتی می‌خواهیم یک ماشین خریداری کنیم، نیروهای ناشی از عللی که در اتخاذ تصمیم‌های مختلف نقش دارند، وزن‌شان با یکدیگر تفاوت زیادی ندارد، برای همین در ذهن‌مان مدتی «این کنم؟ یا آن کنم؟» و «این ماشین را بخرم؟ یا آن ماشین را بخرم؟» به وجود می‌آید. اگر به نحو پیشینی از تمام علت‌ها مطلع بودیم، می‌دانستیم که چه تصمیمی می‌گیریم و در ذهن‌مان «این کنم؟ یا آن کنم؟» پدیدار نمی‌شد.

🍂 فهم عرفی، دقت‌های فلسفی ندارد و به خاطر اینکه بعضی مواقع در ذهن انسان‌ها «این کنم؟ یا آن کنم؟» به وجود می‌آید، استنتاج می‌شود که انسان مختار است و ارادهٔ آزاد دارد. در صورتی که واضح است که اصل علیت، کلیت و ضرورت دارد و ارادهٔ انسان نیز معلول اصناف علل زیستی و محیطی است و در نتیجه به قول باروخ اسپینوازی هلندی، اختیار و ارادهٔ آزاد، توهمی بیش نیست. یک انسان عاقل و سالم، به کودکان تجاوز نمی‌کند؛ زیرا تحت حکومت جبر است و اصناف علل زیستی و محیطی، مثل حساسیت عاطفی و درکِ رنج کودکان با تخیل، در وجودش چنین اجازه‌ای به او نمی‌دهد.

(ادامه دارد)

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📗نکاتی در تکمیل نقد به «عشق مطلق»
(۲/۲)
✍️#علیرضاموثق

🍂 البته جبر سطوح مختلفی دارد. یک انسان عالم و دانشمند و اخلاقی و فرهیخته در سطح یا در گونه‌ای از جبر قرار دارد و انسانی دین‌خو و مستبد و شقی نیز در سطح یا در گونه‌ای دیگر از جبر قرار دارد. مردم در کشور افغانستان و در ذیل استبداد دینی در گونه‌ای از جبر هستند و در کشور سوئیس و در ذیل لیبرال‌دموکراسی در گونه‌ای دیگر از جبر قرار دارند.

2️⃣ دکتر نکونام نقل به مضمون گفت که «اگر کسی به ما حمله یا توهین کرد، بهتر است که وی را با ادبیاتی آرام و با محبت، نصیحت کنیم». اشاره به پیچیده و متنوع و سیال بودن موقعیت‌ها ناظر به سخن مذکور بود. از این رو گفتم که وقتی هیتلر به ما حمله کرد، نمی‌توانیم وی را با کلام آرام نصیحت کنیم. البته تأکید کردم که می‌توان ضمن مبارزه، حتی نسبت به هیتلر نیز مهر و شفقت عام انسانی داشت؛ از جمله با توجه کردن به این واقعیت که هیتلر نیز معلول و محصولِ انواع علل زیستی و محیطی است و خودش یک قربانی می‌باشد.

3️⃣ دکتر نکونام در قسمتی از نوشتارش گفت که «منطق و اخلاق، محصول عشق است»، گویا عشق را علتِ ایجاد کنندهٔ منطق و اخلاق لحاظ کرده‌است. راجع به این مدعای دکتر نکونام توضیح دادم که منطق، محصول انکشاف عقل است و عشق مربوط به ساحت عواطف و هیجانات می‌باشد و تولید کننده و علت عقل نیست. منتها مقولهٔ اخلاق، هم محصول عقل عملی است و هم محصول عواطف و هیجانات. با این وصف، این موضوع که مهر و محبت عام انسانی، می‌تواند تعادل هیجانی ایجاد کند و کمک نماید تا انسان‌ها راحت‌تر تفکر و استدلال‌ورزی کنند، محل مناقشه و موضوع بحث نبود، بلکه این مدعا محل مناقشه بود که منطق یا اخلاق و یا هر دو، معلول و محصول عشق می‌باشند.

4️⃣ مهر و محبت عام و معمولی را اگر «عشق» بنامیم، شبیه به این است که به فردی با معلومات و توان تفکر معمولی، بگوییم «علامه و استاد و فیلسوف». نامی که وفق عرف اهل زبان به نوعی از عاطفه و تجربهٔ وجودی اطلاق می‌شود را نباید به چیزی دیگر اطلاق کرد. همانطور که مفهوم شجاعت، دلالت بر یک وضعیت وجودی دارد و مفهوم تهور دلالت بر وضعیت وجودی دیگر دارد. دکتر نکونام عنایت ندارد که زبان، امری خصوصی نیست تا ما من‌عندی و سلیقه‌ای، مفهوم و مدلول الفاظ را تغییر دهیم و نامی که برای y استفاده می‌شود را بر x حمل کنیم. وقتی در زبان آشفتگی ایجاد کنیم، اولین آسیبش این است که فهم سخنان ما توسط مخاطبانِ حتی هم‌زبان دشوار می‌شود. حسب تعریف، عقلانیت گفتاری یعنی اینکه انسان، مرادش را با کمترین «ابهام و اجمال و اطناب و غموض»، صورتبندی مفهومی نماید.

5️⃣ همانطور که مهر و شفقت عام نسبت به تمام انسان‌ها مفید و سودمند است، خشم بهینه و محترم از ظلم نیز سودمند است؛ حتی برای تفکر کردن. برای مثال خشم مذکور باعث می‌شود تا ما امکانات وجودی‌مان را بسیج کنیم و به روش‌های «مهار ظالم و کاهش ظلم و پیشگیری از جرم» و یا به «علل ظلم و جرم» تفکر کنیم. با این وصف، خشم نیز در جای خودش لازم و مفید است. حتی می‌توان گفت که «خشم به میزان مناسب، در موقعیت مناسب» فضیلت است و انسان بدون خشم بهینه به سیب‌زمینی‌پشندی تبدیل می‌شود. دکتر نکونام معنی تعادل را نیز من‌عندی و سلیقه‌ای تغییر داده‌است. تعادل یعنی تمام هیجاناتِ طبیعی ما به میزان بهینه و بهداشتی در کنار یکدیگر قرار گیرد و در موقعیت مناسب ظهور کند و ابراز شود. دکتر نکونام ادعا دارد که «عشق مطلق تعادل است یا باعث تعادل می‌شود». چیزی که باعث تعادل، به معنی قرار گرفتن هر چیز در جای مناسبش می‌شود، معرفت ما نسبت به مفهوم و چیستی تعادل و نیز «ورز و تمرین درونی» است و نه «عشق مطلق» که البته نامی‌ست که دکتر نکونام بر «مهر و محبت عام و معمولی» گذاشته‌است.


#فلسفیدن
➖➖➖

🌾 @Naqdagin
🖼 تحلیل نقاشی لِدا و قو

🎙
#اشکان

🎨
نقاشی رنگ روغن روی بوم که اکنون در گِمالدِه‌گالری در برلین قرار دارد، و متعلق به نقاش ایتالیایی، آنتونیو آلگری دا کورِجو (۱۴۸۹ – ۱۵۳۴) که با نام #کورجو شناخته‌شده‌تر است، می‌باشد. کورجو نقش درجه یک مکتب پارما در دوره رنسانس ایتالیا بود که برخی از پرشورترین و حساس‌ترین آثار قرن شانزدهم را بر بوم نقاشی رقم زده‌است. حدود سال ۱۴۸۹ در شهرک کورجو در نزدیکی رجو نل امیلیا به‌دنیا آمده‌است و پدرش تاجر بود.

🎨 تصویر، سه صحنه از اغوای لدا توسط ژوپیتر (معادل یونانی‌اش: زئوس) را نشان می‌دهد که به شکل یک قو درآمده‌است. اولین ملاقات آنها در سمت راست و عشقبازی آنها در مرکز نشان داده می‌شود؛ جایی که لدا با قو بین ران‌هایش می‌نشیند و با دست چپش او را راهنمایی می‌کند. کوپید (خدای عشق و زیبایی که به صورت کودکی برهنه مجسم می‌شد) با کمان و دو کوپید با فلوت درسمت چپ آنها را همراهی می کند. صحنه سوم (دوباره در سمت راست) قو در حال پرواز است، درحالیکه لدا لباس می‌پوشد. «لدا و قو» موضوعی رایج در هنر قرن شانزدهم بود.


#نگار_نو
➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @fargasht22
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 گناهی به نام زن بودن در اسلام
— قسمت اول: تنبیه کردن زن

🗞 کاری از کانال پژوهشگر
🗞 تدوین: ایران آپاتئیسم
❕
‼️ اگر زن اطاعت نکند، مرد باید موعظه و دوری کند و اگر اطاعت نکرد زن را بزند. مطالعه بیشتر...

📚 ترجمه و خوانش آیات ۳۴ سوره نساء و ۴۴ سوره ص
📚بررسی تفاسیر آیه ۳۴ سوره نساء

.


#زنان_و_اسلام #نقد_اسلام

➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue
.
#آخوندیسم

👳🏿‍♂️یوسف اورشرگا در روز کیپور سال ۱۲۷۷ خورشیدی (۱۸۹۸ میلادی) در یک خانواده روحانی در شهر یزد چشم به جهان گشود. با استناد بر شواهد و شجرنامه خاندان اورشرگا، اجداد پدری حاخام یوسف اورشرگاه از بیش دو قرن و نیم گذشته از علمای روحانی و صاحب‌نام یزد بوده‌اند و از همان ابتدای ورود به شهر یزد، مسئولیت ارشاد و رهبری دینی جامعه یهودیان یزد را عهده‌دار بوده‌اند.

👳🏿‍♂️یوسف اورشرگاه (نسل پنجم اورشرگا) از ۵ سالگی در مکتب پدرش حاخام اور و پدربزرگش ملامشه (ملا آقا بابا) و نیز همچنین در مکتب عموی خود حاخام رفائل (همگی از علمای مذهبی یزد شمرده می‌شدند) ابتدا آموختن زبان عبری ومقدمات علوم دینی را فرا گرفت و توانست طی مدت کوتاهی ، مدارج عالیه علوم دینی شامل « تنخ »، میشنا و گمارا را فرا گیرد. دیری نپائید موفق به اخذ شطار (مدرک) شحیطا (ذبح) پرندگان و چهارپایان گردید.

👳🏿‍♂️او یکی از اولین شخصیت‌های ایرانی بود که مفتخر به دریافت پایان‌نامه علوم فقهی و الهیات و نیز دارای مقام فتوای روحانیت از مراجع بزرگ مذهبی یهود و علمای اعظم یروشالیم گردید (منبع).

➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue