Telegram
نقدآگین
📘در دفاع از عزت نفس
✍🏻 #رضا_زمان
🍂 ساختار حکومت استبدادی و خودکامه، ساختار تحقیرآمیز است. یعنی از بنیان حقارتبخش و ذلتآور است. و این حقارت و ذلت، ساختاریست نه روبنایی. حکومت استبدادی، با منکوب و سرکوب آزادیها و حقوق، با پیش گرفتن رویههای ناعادلانه، با تبعیضگذاری در قانون، نفس شهروندان را تحقیر میکند؛ یعنی حرمت و ارزش ذاتی انسان را نادیده میگیرد و مردمان را کوچک و ناچیز میشمارد، عزت و احترام را از آدمیان میرباید و انسانها را صغیر و حقیر میبیند. اینجاست که انسانهای تحقیرشده، از عزت تهی میشوند.
🍂 سخن از عزتِ نفس است، چونان فضیلت و خیرِ نخستین. عزتِ نفس، آنگونه که فیلسوفان اخلاق آوردهاند، از فضایل و خیرهای نخستینِ اجتماعیست، همچو آزادی، برابری، ثروت و سرمایه. چه بسا مهمترین فضیلت و خیرِ درونی آدمیان همین باشد. عزتِ نفس ارج نهادن بر خویشتن است، آنگونه که هست. عزتِ نفس در نسبتِ تنگاتنگ با کرامت معنا میگیرد، یعنی حرمتِ هر شخصِ انسانی.
🍂 بنابر تعریف جان رالز، عزتِ نفس: نخست، حسّ ارزشمندی هر فرد نسبت به خویشتن است؛ بهمعنای ارزش نهادن به زندگی خود، و خیر خود. دوم، اطمینان به توانِ خویش در به انجام رسانیدنِ خیر و مقصد و مصلحتِ خود. به این معنا، عزتِ نفس واجد احساسِ ارزشمندی هر فرد و اطمینان به توانِ او در پیشبرد مقاصد است (نظریۀ عدالت، ص ۴۳۸).
🍂 عزتِ نفس، متضمنِ احترام فرد در جامعه است؛ یعنی محترم شمردن و محترم دیده شدن در نگاهِ دیگران. به این معنا، عزتِ نفس چونان ارزش و خیرِ ضروری، پیششرطِ زیستن در جامعه و پیگرفتنِ اهدافِ زندگی است. یک آیه از آیاتِ عدالت، حمایت و صیانت از عزتِ نفس است، اما تحتِ استبداد، عزتِ نفس هر فردی تحدید میشود.
🍂 عزتِ نفس، چونان خیرِ نخستین، بهنحوی آخرین پناهگاهِ مردمان در برابر شرّ استبداد و خودکامگیست. آخرین سنگریست که از شهروندان در برابر تیرهای تحقیر و خفت مراقبت میکند. حراست از عزتِ نفسِ خویش، چونان تدبیریست که هم تمنای آزادی و برابری را در دل و جانِ مردم زنده میدارد و هم هر فرد را از ذلت و حقارتْ، ایمن و مصون میدارد.
🍂 اقتضای عزتِ نفس این است که شهروندان، در سازوکارِ ناعادلانه و ستمگرانه، مشارکت نکنند و از ساختارِ استبدادی و اسارتی کنار بکشند و بازیگرِ بازی ظالمانه نشوند؛ در برابر نهادها و قوانینِ ناعادلانه نافرمانی و تمرد کنند و در برابر رویههای تحقیرآمیز، مقاومت بورزند؛ اینگونه خود را ارزشمند مییابند و با حفظِ عزت، از ذلت در امان میمانند و تاب میآورند.
🍂 از این منظر، از نگاهِ عزتِ نفس، به نمایشِ پیشرو مسما به «انتخابات» بنگریم؛ کلاه خود را قاضی کنیم که انتخابات در حکومتِ اسلامی، چگونه رویهایست؟ و بسنجیم که این رویه، چه نسبتی با عزتِ نفسِ ما شهروندان دارد؟ خوب که بنگریم، آن را شبیهِ بازیای میبینیم که داور و زمین و حریف، یکیست و در یک طرف در برابر ما قد علم کردهاست، و نتیجه از پیش تعیینشده است؛ حتی فرضِ بُرد در بازی، اثری در زندگی ما ندارد. چرا باید در چنین بازیای شرکت کرد؟
🍂 انتخابات در حکومتِ اسلامی، با گذشتن از صافیِ شورای نگهبان، شبیه هرچیزیست جز انتخابات. نمایندههای تعیینشده، مهرههای تحمیلشده، در یک فرآیندِ غیرشفاف، برای چینش نهادهایی - چون دولت و مجلس - که عملاً اختیار و قدرتی از خود ندارند و باید برای هر عمل، پاسخگوی نهادهای انتصابی باشند.
🍂 شهروندان مجبورند که میان گزینههای برگزیدۀ شورای نگهبان، دست به انتخاب کسانی ببرند که وقتی هم پیروز شدند، توانی برای پیشبرد مصالح مردمی را نداشته باشند. و هرچه میگذرد، هر چهارسال، دایرۀ برگزیدهها تنگتر میشود. از انتخاب میان بد و بدتر، به انتخاب میان بدتر و بدترین میرسند. رأی که دهند، یا شمرده نمیشود، یا منتخبشان به چیزی گرفته نمیشود. هرچه میگذرد، حکومت جلوتر میآید و مردم باید عقبتر بنشینند. آیا این تحقیر نیست؟ چگونه کسانی چشم بر این حقارت میبندند؟
🍂 از رویۀ انتخابات بگذریم که بدل به نمایشی برای خنده و فریب شدهاست. بهیاد باید آورد خونهایی که بر زمین ریختهشد، بهدست حکومت؛ درحالیکه هیچوقت پاسخی برای این خونها نداد. به یاد آورد سرکوب خونین و وحشیانۀ جنبشهای مردمی را، گلولههایی که قلب شهروندان را هدف گرفت، گشتهایی که حجاب بر زنان تحمیل کرد، حجاببانهای چادرسیاهی که هیچ وقت پاسخگو نبودند و نیستند. از آن زمان تا امروز، چه تغییری در این ساختار ایجاد شدهاست؟ انتخابات، بازیِ همان ساختاریست که اجتماعاتِ اعتراضی و جنبشهای مردمی را در خون فرو برد.
🍂 انتخابات در #حکومت_اسلامی، آنچنان که میرحسین به نیکی آورد، «انتخاباتهای تحقیرآمیز و مهندسیشده و تصمیمات پشتپرده» است. عزت نفس ما، مجال نمیدهد تن به این رویههای تحقیرآمیز بدهیم.
#فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @shahrvand_sabz
✍🏻 #رضا_زمان
🍂 ساختار حکومت استبدادی و خودکامه، ساختار تحقیرآمیز است. یعنی از بنیان حقارتبخش و ذلتآور است. و این حقارت و ذلت، ساختاریست نه روبنایی. حکومت استبدادی، با منکوب و سرکوب آزادیها و حقوق، با پیش گرفتن رویههای ناعادلانه، با تبعیضگذاری در قانون، نفس شهروندان را تحقیر میکند؛ یعنی حرمت و ارزش ذاتی انسان را نادیده میگیرد و مردمان را کوچک و ناچیز میشمارد، عزت و احترام را از آدمیان میرباید و انسانها را صغیر و حقیر میبیند. اینجاست که انسانهای تحقیرشده، از عزت تهی میشوند.
🍂 سخن از عزتِ نفس است، چونان فضیلت و خیرِ نخستین. عزتِ نفس، آنگونه که فیلسوفان اخلاق آوردهاند، از فضایل و خیرهای نخستینِ اجتماعیست، همچو آزادی، برابری، ثروت و سرمایه. چه بسا مهمترین فضیلت و خیرِ درونی آدمیان همین باشد. عزتِ نفس ارج نهادن بر خویشتن است، آنگونه که هست. عزتِ نفس در نسبتِ تنگاتنگ با کرامت معنا میگیرد، یعنی حرمتِ هر شخصِ انسانی.
🍂 بنابر تعریف جان رالز، عزتِ نفس: نخست، حسّ ارزشمندی هر فرد نسبت به خویشتن است؛ بهمعنای ارزش نهادن به زندگی خود، و خیر خود. دوم، اطمینان به توانِ خویش در به انجام رسانیدنِ خیر و مقصد و مصلحتِ خود. به این معنا، عزتِ نفس واجد احساسِ ارزشمندی هر فرد و اطمینان به توانِ او در پیشبرد مقاصد است (نظریۀ عدالت، ص ۴۳۸).
🍂 عزتِ نفس، متضمنِ احترام فرد در جامعه است؛ یعنی محترم شمردن و محترم دیده شدن در نگاهِ دیگران. به این معنا، عزتِ نفس چونان ارزش و خیرِ ضروری، پیششرطِ زیستن در جامعه و پیگرفتنِ اهدافِ زندگی است. یک آیه از آیاتِ عدالت، حمایت و صیانت از عزتِ نفس است، اما تحتِ استبداد، عزتِ نفس هر فردی تحدید میشود.
🍂 عزتِ نفس، چونان خیرِ نخستین، بهنحوی آخرین پناهگاهِ مردمان در برابر شرّ استبداد و خودکامگیست. آخرین سنگریست که از شهروندان در برابر تیرهای تحقیر و خفت مراقبت میکند. حراست از عزتِ نفسِ خویش، چونان تدبیریست که هم تمنای آزادی و برابری را در دل و جانِ مردم زنده میدارد و هم هر فرد را از ذلت و حقارتْ، ایمن و مصون میدارد.
🍂 اقتضای عزتِ نفس این است که شهروندان، در سازوکارِ ناعادلانه و ستمگرانه، مشارکت نکنند و از ساختارِ استبدادی و اسارتی کنار بکشند و بازیگرِ بازی ظالمانه نشوند؛ در برابر نهادها و قوانینِ ناعادلانه نافرمانی و تمرد کنند و در برابر رویههای تحقیرآمیز، مقاومت بورزند؛ اینگونه خود را ارزشمند مییابند و با حفظِ عزت، از ذلت در امان میمانند و تاب میآورند.
🍂 از این منظر، از نگاهِ عزتِ نفس، به نمایشِ پیشرو مسما به «انتخابات» بنگریم؛ کلاه خود را قاضی کنیم که انتخابات در حکومتِ اسلامی، چگونه رویهایست؟ و بسنجیم که این رویه، چه نسبتی با عزتِ نفسِ ما شهروندان دارد؟ خوب که بنگریم، آن را شبیهِ بازیای میبینیم که داور و زمین و حریف، یکیست و در یک طرف در برابر ما قد علم کردهاست، و نتیجه از پیش تعیینشده است؛ حتی فرضِ بُرد در بازی، اثری در زندگی ما ندارد. چرا باید در چنین بازیای شرکت کرد؟
🍂 انتخابات در حکومتِ اسلامی، با گذشتن از صافیِ شورای نگهبان، شبیه هرچیزیست جز انتخابات. نمایندههای تعیینشده، مهرههای تحمیلشده، در یک فرآیندِ غیرشفاف، برای چینش نهادهایی - چون دولت و مجلس - که عملاً اختیار و قدرتی از خود ندارند و باید برای هر عمل، پاسخگوی نهادهای انتصابی باشند.
🍂 شهروندان مجبورند که میان گزینههای برگزیدۀ شورای نگهبان، دست به انتخاب کسانی ببرند که وقتی هم پیروز شدند، توانی برای پیشبرد مصالح مردمی را نداشته باشند. و هرچه میگذرد، هر چهارسال، دایرۀ برگزیدهها تنگتر میشود. از انتخاب میان بد و بدتر، به انتخاب میان بدتر و بدترین میرسند. رأی که دهند، یا شمرده نمیشود، یا منتخبشان به چیزی گرفته نمیشود. هرچه میگذرد، حکومت جلوتر میآید و مردم باید عقبتر بنشینند. آیا این تحقیر نیست؟ چگونه کسانی چشم بر این حقارت میبندند؟
🍂 از رویۀ انتخابات بگذریم که بدل به نمایشی برای خنده و فریب شدهاست. بهیاد باید آورد خونهایی که بر زمین ریختهشد، بهدست حکومت؛ درحالیکه هیچوقت پاسخی برای این خونها نداد. به یاد آورد سرکوب خونین و وحشیانۀ جنبشهای مردمی را، گلولههایی که قلب شهروندان را هدف گرفت، گشتهایی که حجاب بر زنان تحمیل کرد، حجاببانهای چادرسیاهی که هیچ وقت پاسخگو نبودند و نیستند. از آن زمان تا امروز، چه تغییری در این ساختار ایجاد شدهاست؟ انتخابات، بازیِ همان ساختاریست که اجتماعاتِ اعتراضی و جنبشهای مردمی را در خون فرو برد.
🍂 انتخابات در #حکومت_اسلامی، آنچنان که میرحسین به نیکی آورد، «انتخاباتهای تحقیرآمیز و مهندسیشده و تصمیمات پشتپرده» است. عزت نفس ما، مجال نمیدهد تن به این رویههای تحقیرآمیز بدهیم.
#فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @shahrvand_sabz
Telegram
نقدآگین
📘صندوق رأی و دولت شبهمدرن
✍🏻 #اریک
🍂 در بین همه چیزهایی که داعش شیعه، اونا رو به نهایت ابتذال کشوند، مسخرهبازی با صندوق رأی، ایدۀ خودش نبود؛ چون کپیرایتش در اختیار پهلویهاست. درسته که امروز، خیلی بسطیافتهتر شده، مثل همۀ چیزهایی که در طول زمان و در فقدان هر نوع بازدارنده، بسط پیدا میکنند، و درسته که طعمدهندههای مذهبی (خواب دیدم امام زمان پابرهنه میدوید سمت صندوق) بش اضافه شدهاند؛ اما اصل داستان در دورۀ پهلوی شکل پیدا کرد. این تصور که آخوند فقط وزارت اطلاعات و سپس اطلاعات سپاه رو از ساواک کپی کرد، خوشخیالانه است. آخوند در خیلی چیزهای دیگه الگویی جز استانداردهای دورۀ پهلوی نداشت. شاه حتی نظام تکحزبی رو هم به ابتذال کشونده بود، و تکحزب اختراعی-دستوری ایشون، اختیارات یک تکحزب عرفی در دنیای مدرن رو هم نداشت.
🍂 اینکه رأی یک آخوند که میخواد وارد مجلس بشه رو نشمرند، و بعد بش بگن برو یه شهر کوچکتر تا اونجا رأی بیاری، تا اونجا هم نشمرند و بعد بگن تو شهرهای کوچک هم رأی نداری، اختراع دورۀ پهلوی بود. اینکه اون آخوند مرتجع بود، تغییری در اصل قضیه و اینکه روش کار چطور بوده، ایجاد نمیکنه. کار جمهوری درو کردن مرتجعین نیست. کارش ایجاد ساز و کاریه که بقیه بتونند در برابرشون قرار بگیرند، بدون اینکه از سر کسی خون بیاد. حتی این فکر که بشه ایران رو منزه از مرتجع کرد، یک رویاست. مشکل ما این نیست که مرتجع نماینده دارد؛ مشکل ما اینه که ما نمایندهای در برابر نماینده مرتجع نداریم، و اگه داشته باشیم، قدرتی براش تعریف نشده. و گرنه چطور ممکنه کشوری مثل ایران که هزاران ساله درگیر مخدرات ذهنی بوده رو از ارتجاع تخلیه کرد؟
🍂 اینکه یک نفر بشینه اون بالا و بگه پارلمان باید به این شکل باشد، و به آن شکل نباشد، اختراع پهلویها، و ساخته و پرداختۀ اونهاست. و چنان این ابتذال رو تثبیت کرده بودند که وقتی آخوند تهی از هرگونه نرمافزار سیاسی، به قدرت رسید، کلا هیچ گزینهای جز اینکه همون رو ادامه بده، نداشت. این تثبیتشدگی تا حدی بود که خمینی هم جدی میگرفتش، و گرنه وقتی قرار شد زنها هم رأی بدن، نامه نمیزد و وامحمدا سرنمیداد. همینکه از رأی زن میترسید، برای این بود که باورش شده بود پارلمانی وجود داره، و انتخاباتی وجود داره، و یه چیزهایی هست خلاصه. برای همینهاست که باید خمینی رو «مرتجع دوره پهلوی» نوشت، نه یک مرتجع عرفی حوزه که قرنهاست انواع و اقسامش در ایران وجود داشته. چون مهمه که تحت تأثیر جعلیات پهلوی بودنش، ذکر بشه.
🍂 برای پیشبینی گسترش دراز کردن پای نهاد قدرت از گلیم خودش، نه باید به نطقها گوش داد، نه به قسم و آیهها. فقط باید دقت کرد که چیدمان موانع سرراهش چه شکلی دارند، و اصلا وجود دارند یا ندارند.
🍂 چه مانعی سر راه شاه پهلوی وجود داشت تا پارلمان و خود انتخابات به هر منظوری رو مفتضحتر و مبتذلتر از همونی که بود نکنه؟ در برابر ترامپ، هفتخوانی از موانع وجود داشت، و همون لایۀ اولش کار کرد و دمش رو چیدند (بدون اینکه حقش ضایع شده باشه؛ چون دوباره در رقابت شرکت داره). با این حال، آمریکاییها نگران اینند که نکنه بعدا کسی با انگیزههای فاشیستی بتونه عبور کنه؟ اما پهلویست از ما میخواد باور کنیم، علیرغم فقدان هر نوع مانعی در برابر شاه، اگه انقلاب رخ نمیداد، شاه در برابر جمهور و جمهوریت سر-به-زیرتر میشد!
🍂 مضحک اینه که در اواخر دورۀ قاجار، که شاهِ وقت کوچکترین ترهای برای حقوق رعیت خرد نمیکرد، با همون پارلمان فکستنی اولیه، موانع بیشتری ایجاد شده بود؛ با اینکه همهچیز خیلی بدویتر بود.
🍂 در دورۀ قاجار، نه فقط در واردات نهادهای دموکراتیک، و مفاهیم همراهش، بلکه در واردات همهچیز دیگه، صادقانهتر بودیم. به محض اینکه غول گندهگوزی ایرانی بیدار شد و فکر کردیم کسی هستیم، تمام وارداتمون به سم تبدیل شدند، و همشون به نسخههای فیک و جعلی غرب تبدیل شدند؛ مثلا، به حداقل صدسال واردات معلم و استاد خارجی نیاز داشتیم، اما تا پول دستمون اومد، یه سری رو فرستادیم اروپا تا به عنوان معلم برگردند. جامعۀ چوپونی رو باید آدم حسابیها وارد دنیای مدرن میکردند، نه تعدادی چوپونزاده که تازه بعد از تحصیلات عالیهشون، و بعد از به دست گرفتن جریان سیاسی و مدیریتی مملکت، مشخص بشه چه بیماریهای روانی و انحرافات فکری داشتهاند.
#آینه_تاریخ #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @anarchonomy
✍🏻 #اریک
🍂 در بین همه چیزهایی که داعش شیعه، اونا رو به نهایت ابتذال کشوند، مسخرهبازی با صندوق رأی، ایدۀ خودش نبود؛ چون کپیرایتش در اختیار پهلویهاست. درسته که امروز، خیلی بسطیافتهتر شده، مثل همۀ چیزهایی که در طول زمان و در فقدان هر نوع بازدارنده، بسط پیدا میکنند، و درسته که طعمدهندههای مذهبی (خواب دیدم امام زمان پابرهنه میدوید سمت صندوق) بش اضافه شدهاند؛ اما اصل داستان در دورۀ پهلوی شکل پیدا کرد. این تصور که آخوند فقط وزارت اطلاعات و سپس اطلاعات سپاه رو از ساواک کپی کرد، خوشخیالانه است. آخوند در خیلی چیزهای دیگه الگویی جز استانداردهای دورۀ پهلوی نداشت. شاه حتی نظام تکحزبی رو هم به ابتذال کشونده بود، و تکحزب اختراعی-دستوری ایشون، اختیارات یک تکحزب عرفی در دنیای مدرن رو هم نداشت.
🍂 اینکه رأی یک آخوند که میخواد وارد مجلس بشه رو نشمرند، و بعد بش بگن برو یه شهر کوچکتر تا اونجا رأی بیاری، تا اونجا هم نشمرند و بعد بگن تو شهرهای کوچک هم رأی نداری، اختراع دورۀ پهلوی بود. اینکه اون آخوند مرتجع بود، تغییری در اصل قضیه و اینکه روش کار چطور بوده، ایجاد نمیکنه. کار جمهوری درو کردن مرتجعین نیست. کارش ایجاد ساز و کاریه که بقیه بتونند در برابرشون قرار بگیرند، بدون اینکه از سر کسی خون بیاد. حتی این فکر که بشه ایران رو منزه از مرتجع کرد، یک رویاست. مشکل ما این نیست که مرتجع نماینده دارد؛ مشکل ما اینه که ما نمایندهای در برابر نماینده مرتجع نداریم، و اگه داشته باشیم، قدرتی براش تعریف نشده. و گرنه چطور ممکنه کشوری مثل ایران که هزاران ساله درگیر مخدرات ذهنی بوده رو از ارتجاع تخلیه کرد؟
🍂 اینکه یک نفر بشینه اون بالا و بگه پارلمان باید به این شکل باشد، و به آن شکل نباشد، اختراع پهلویها، و ساخته و پرداختۀ اونهاست. و چنان این ابتذال رو تثبیت کرده بودند که وقتی آخوند تهی از هرگونه نرمافزار سیاسی، به قدرت رسید، کلا هیچ گزینهای جز اینکه همون رو ادامه بده، نداشت. این تثبیتشدگی تا حدی بود که خمینی هم جدی میگرفتش، و گرنه وقتی قرار شد زنها هم رأی بدن، نامه نمیزد و وامحمدا سرنمیداد. همینکه از رأی زن میترسید، برای این بود که باورش شده بود پارلمانی وجود داره، و انتخاباتی وجود داره، و یه چیزهایی هست خلاصه. برای همینهاست که باید خمینی رو «مرتجع دوره پهلوی» نوشت، نه یک مرتجع عرفی حوزه که قرنهاست انواع و اقسامش در ایران وجود داشته. چون مهمه که تحت تأثیر جعلیات پهلوی بودنش، ذکر بشه.
🍂 برای پیشبینی گسترش دراز کردن پای نهاد قدرت از گلیم خودش، نه باید به نطقها گوش داد، نه به قسم و آیهها. فقط باید دقت کرد که چیدمان موانع سرراهش چه شکلی دارند، و اصلا وجود دارند یا ندارند.
🍂 چه مانعی سر راه شاه پهلوی وجود داشت تا پارلمان و خود انتخابات به هر منظوری رو مفتضحتر و مبتذلتر از همونی که بود نکنه؟ در برابر ترامپ، هفتخوانی از موانع وجود داشت، و همون لایۀ اولش کار کرد و دمش رو چیدند (بدون اینکه حقش ضایع شده باشه؛ چون دوباره در رقابت شرکت داره). با این حال، آمریکاییها نگران اینند که نکنه بعدا کسی با انگیزههای فاشیستی بتونه عبور کنه؟ اما پهلویست از ما میخواد باور کنیم، علیرغم فقدان هر نوع مانعی در برابر شاه، اگه انقلاب رخ نمیداد، شاه در برابر جمهور و جمهوریت سر-به-زیرتر میشد!
🍂 مضحک اینه که در اواخر دورۀ قاجار، که شاهِ وقت کوچکترین ترهای برای حقوق رعیت خرد نمیکرد، با همون پارلمان فکستنی اولیه، موانع بیشتری ایجاد شده بود؛ با اینکه همهچیز خیلی بدویتر بود.
🍂 در دورۀ قاجار، نه فقط در واردات نهادهای دموکراتیک، و مفاهیم همراهش، بلکه در واردات همهچیز دیگه، صادقانهتر بودیم. به محض اینکه غول گندهگوزی ایرانی بیدار شد و فکر کردیم کسی هستیم، تمام وارداتمون به سم تبدیل شدند، و همشون به نسخههای فیک و جعلی غرب تبدیل شدند؛ مثلا، به حداقل صدسال واردات معلم و استاد خارجی نیاز داشتیم، اما تا پول دستمون اومد، یه سری رو فرستادیم اروپا تا به عنوان معلم برگردند. جامعۀ چوپونی رو باید آدم حسابیها وارد دنیای مدرن میکردند، نه تعدادی چوپونزاده که تازه بعد از تحصیلات عالیهشون، و بعد از به دست گرفتن جریان سیاسی و مدیریتی مملکت، مشخص بشه چه بیماریهای روانی و انحرافات فکری داشتهاند.
#آینه_تاریخ #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @anarchonomy
نقدآگین
@Naqdagin – عراق - سوریه - پاکستان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
E1 1776
@Naqdagin
🎧 انتخابات ۲۰۲۰ آمریکا، از تقلب گسترده تا تسخیر کنگره
— اپیزود یکم پادکستِ 1776
🎙#رضا_عامری
#پادکستکش #سیاست #آمریکا
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Podcast1776
— اپیزود یکم پادکستِ 1776
🎙#رضا_عامری
#پادکستکش #سیاست #آمریکا
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Podcast1776
Telegram
نقدآگین
🎧 چرا رژیمهای توتالیتر به «انتخابات» نیاز دارند؟
🎙#مهدی_خلجی
🍂 یک نکته در سخنان مهدی خلجی جای چون و چرای جدی دارد و آن اینکه، «آمار مشارکت پایین» در ذیل حکومتی مثل جمهوری لائیک فرانسه با #حکومت_اسلامی، ابدا واجد یک معنای مشابه نیست.
🍂 در فرانسه و دیگر دموکراسیهای غربی، اگر مشارکت پایین است، چون حقوق اولیه و زندگی روزمرۀ مردم به انتخابات گره نخورده (که عدهای حامی مثلا بهزور حجاب کردن بر سر زنان باشند، یا بخواهند پیروانِ باوری غیرمسیحیت را از حضور در دانشگاهها یا مقامات سیاسی باز دارند و...) و مهمترین ابزار تغییر سیاستها نیز برای مردم، «صندوق رای» نیست. احزاب با آزادیِ کامل فعالاند؛ روزنامهنگاران و رسانهها آزادانه در کشور خودشان فعالیت میکنند و هر مقام و مذهب و ایدئولوژی و کلیت نظام سیاسی را نقد میکنند؛ قوۀ قضاییه مستقل وجود دارد که پاسخگوی شکایت هر شهروندی از هر مقامی است و برای اشخاص یا صنفی خاص، هالۀ قدسی و مصونیت ابدی و دادگاه ویژه قائل نیست؛ امکان تجمع اعتراضیِ آزاد و امن در هر نقطۀ شهر وجود دارد و... .
🍂 در فرانسه، هیچ نوع محدودیتی برای استخدام کارمندان ادارات و کارگران، با تفتیش عقاید مذهبیشان، یا با بررسی اینکه آیا در انتخاباتی شرکت کردهاند یا خیر، وجود ندارد، اما در ذیل حکومت اسلامی، جدا از اینکه همۀ اینها وارونه است، از بالاترین مقام مذهبی-سیاسی حکومت تا امامان جمعه و امامان مساجد، رفتن به سر صندوق را معادلِ اقامۀ نماز (واجب شرعی و ستون دین مسلمانان) میدانند و عدم مشارکت در این بازی و نمایش رسوا را، گناه کبیره (عدم عمل به فرمان امام زمان عینی و خدای متجسمِ حکومت اسلامی و عدم اطاعت و عبادت او) معرفی میکنند. همچنین در ذیل حکومت اسلامی، عدهای تا سطحِ استاد دانشگاه وجود دارند که هرچند خود را در جبهۀ مردم نشان میدهند، دشمن اصلی را کلیتِ تمدنِ غرب و آمریکا و... جلوه میدهند، و هر نوبت با تاکتیکِ ترساندن مردم از دشمنهای فرضی و حوادثی در آینده یا امکانِ کرۀ شمالیتر شدن، آنها را به بیعت ذلیلانه با نظام خلیفگی، بهاسم «روزنهگشایی» میخوانند.
🍂 آمار پایین مشارکت (ولو با تخلف و آمارسازی اعلام عمومی نشود) در ذیل حاکمیت توتالیتر اسلامی، یعنی عملا بخش عمدهای از جامعه، به بلوغ حداقلی و فردیت در تصمیمگیری رسیدهاند؛ یا آنچنان دیندار نیستند یا دینشان فردیست و آن را از حکومت و بلندگوهای همهجا حاضرِ علنی و غیرعلنی آن نمیگیرند، و با ابزارِ دین و خدا و پیغمبر و انواع تهدیدهای عینی و ماورایی و انتزاعی، حاضر نمیشوند تن به بازیچه بودن و عروسکِ صحنهآرایی الیگارشی مافیایی حاکم شدن، بدهند. در نتیجه، برخلاف کشورهای غربی، آمار پایین مشارکت در ذیل چنین حاکمیتی، که بالاترین مقامات آن، نفس حضور سر صندوق، ولو با رای سفید و باطله، را «تایید نظام سیاسی» میدانند، بهمعنای «عدم مشروعیت نظام سیاسی» مستقر و نوعی «شکست در رفراندوم» است.
🍂 چنین عملی، کنشی انقلابی نیست، اما مقدمۀ هر کنش جدی پس از آن خواهد بود. بدون سوژهای که این حداقلها را نیز نتواند تشخیص دهد و بر اساس فهم و ارزشهای فردیاش، با شجاعت، مقاومت کند، امکان کنشهای جدیترِ آتی نیز نخواهد بود.
#سیاست #نقد_رسانه #نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#مهدی_خلجی
🍂 یک نکته در سخنان مهدی خلجی جای چون و چرای جدی دارد و آن اینکه، «آمار مشارکت پایین» در ذیل حکومتی مثل جمهوری لائیک فرانسه با #حکومت_اسلامی، ابدا واجد یک معنای مشابه نیست.
🍂 در فرانسه و دیگر دموکراسیهای غربی، اگر مشارکت پایین است، چون حقوق اولیه و زندگی روزمرۀ مردم به انتخابات گره نخورده (که عدهای حامی مثلا بهزور حجاب کردن بر سر زنان باشند، یا بخواهند پیروانِ باوری غیرمسیحیت را از حضور در دانشگاهها یا مقامات سیاسی باز دارند و...) و مهمترین ابزار تغییر سیاستها نیز برای مردم، «صندوق رای» نیست. احزاب با آزادیِ کامل فعالاند؛ روزنامهنگاران و رسانهها آزادانه در کشور خودشان فعالیت میکنند و هر مقام و مذهب و ایدئولوژی و کلیت نظام سیاسی را نقد میکنند؛ قوۀ قضاییه مستقل وجود دارد که پاسخگوی شکایت هر شهروندی از هر مقامی است و برای اشخاص یا صنفی خاص، هالۀ قدسی و مصونیت ابدی و دادگاه ویژه قائل نیست؛ امکان تجمع اعتراضیِ آزاد و امن در هر نقطۀ شهر وجود دارد و... .
🍂 در فرانسه، هیچ نوع محدودیتی برای استخدام کارمندان ادارات و کارگران، با تفتیش عقاید مذهبیشان، یا با بررسی اینکه آیا در انتخاباتی شرکت کردهاند یا خیر، وجود ندارد، اما در ذیل حکومت اسلامی، جدا از اینکه همۀ اینها وارونه است، از بالاترین مقام مذهبی-سیاسی حکومت تا امامان جمعه و امامان مساجد، رفتن به سر صندوق را معادلِ اقامۀ نماز (واجب شرعی و ستون دین مسلمانان) میدانند و عدم مشارکت در این بازی و نمایش رسوا را، گناه کبیره (عدم عمل به فرمان امام زمان عینی و خدای متجسمِ حکومت اسلامی و عدم اطاعت و عبادت او) معرفی میکنند. همچنین در ذیل حکومت اسلامی، عدهای تا سطحِ استاد دانشگاه وجود دارند که هرچند خود را در جبهۀ مردم نشان میدهند، دشمن اصلی را کلیتِ تمدنِ غرب و آمریکا و... جلوه میدهند، و هر نوبت با تاکتیکِ ترساندن مردم از دشمنهای فرضی و حوادثی در آینده یا امکانِ کرۀ شمالیتر شدن، آنها را به بیعت ذلیلانه با نظام خلیفگی، بهاسم «روزنهگشایی» میخوانند.
🍂 آمار پایین مشارکت (ولو با تخلف و آمارسازی اعلام عمومی نشود) در ذیل حاکمیت توتالیتر اسلامی، یعنی عملا بخش عمدهای از جامعه، به بلوغ حداقلی و فردیت در تصمیمگیری رسیدهاند؛ یا آنچنان دیندار نیستند یا دینشان فردیست و آن را از حکومت و بلندگوهای همهجا حاضرِ علنی و غیرعلنی آن نمیگیرند، و با ابزارِ دین و خدا و پیغمبر و انواع تهدیدهای عینی و ماورایی و انتزاعی، حاضر نمیشوند تن به بازیچه بودن و عروسکِ صحنهآرایی الیگارشی مافیایی حاکم شدن، بدهند. در نتیجه، برخلاف کشورهای غربی، آمار پایین مشارکت در ذیل چنین حاکمیتی، که بالاترین مقامات آن، نفس حضور سر صندوق، ولو با رای سفید و باطله، را «تایید نظام سیاسی» میدانند، بهمعنای «عدم مشروعیت نظام سیاسی» مستقر و نوعی «شکست در رفراندوم» است.
🍂 چنین عملی، کنشی انقلابی نیست، اما مقدمۀ هر کنش جدی پس از آن خواهد بود. بدون سوژهای که این حداقلها را نیز نتواند تشخیص دهد و بر اساس فهم و ارزشهای فردیاش، با شجاعت، مقاومت کند، امکان کنشهای جدیترِ آتی نیز نخواهد بود.
#سیاست #نقد_رسانه #نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
E2 1776
@Naqdagin
🎧 پیامد های ششم ژانویه، بزرگترین کمپین سانسور و سرکوب انلاین و استیضاح ترامپ برای بار دوم
— اپیزود دوم پادکستِ 1776
🎙#رضا_عامری
#پادکستکش #سیاست #آمریکا
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Podcast1776
— اپیزود دوم پادکستِ 1776
🎙#رضا_عامری
#پادکستکش #سیاست #آمریکا
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Podcast1776
نقدآگین
📘«مرگ خدا» در جهان رمانهای داستایفسکی ✍🏻 #الف_هامان #نقد_ادبی #فلسفیدن ➖➖➖ 🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
📘یک صدای جمعی زیبا
— شعر شروین و شاملو
✍🏻 #سایه_اقتصادینیا
🍂 شروین حاجیپور، با ساختن قطعۀ «برای»، سرودی ماندگار به دفتر سرودهای اعتراضی فارسیزبانان اضافه کرد: سرودی ساده، درویشانه و پاک؛ پاک چون هزارخوانی سحری.
🍂 قطعهای تماماً آیکونیک: شأن متن، نوع اجرا، شیوۀ ضبط و طرز انتشار آن آینۀ بیزنگار تمامنمایی است از زندگی نسلهایی از ایرانیان که نتبهنت و لغتبهلغت آن را زیسته و گریستهاند. جوان غیرمرکزنشینی که در سال اصلاحات، ۱۳۷۶، زاده شده، با یک تیشرت سیاه بینقشونگار، بیهیچ گریم و نورپردازی و صحنهآرایی، در اتاقخوابش در یک آپارتمان معمولی مینشیند، با رشته کردن توییتهایی یک خطی از حسرتها و آمال ایرانیان ترانهای ردیف میکند و آن را با ملودی سادهای عجین میسازد، با صدای محزونی میخواند، با گوشی تلفنش ضبط میکند و با اینترنتی «که هر لحظه در او بیم فروریختن است»، به صفحۀ اینستاگرامش میفرستد. سرود به طرفهالعینی مشرق را تا مغرب درمینوردد و ورد زبانها میگردد. بدین ترتیب، یک سادگی بیحد، از فرط «صمیمیت حزن»، به شکوهی تمامعیار و بینقص بدل میگردد.
🍂 ساختمان ترانه ساده است و اسکلتبندی بلاغی آن بر عنصر «تکرار» بنا شده. متن ترانه از گزارههایی تشکیل شده که با کلمۀ «برای» آغاز میشوند:
🍂 ساختمان بلاغی ترانۀ «برای» از منظر بلاغی یادآور شعر «از عموهایت» شاملوست که از سر تا ته با گزارههایی بنا شده که با «نه به خاطرِ و به خاطرِ» شروع شدهاند:
🍂 «از عموهایت» و «برای» نهفقط در عنصر اصلی برسازندۀ بلاغتشان، «تکرار»، مشترکاند، که در هالههای برسازندۀ معنا و محتوا هم همگراییهایی دارند: مایۀ معصومیت و بیگناهی و قناعت در لایههای معنایی هر دو شعر مکرر شده. راوی شعر شاملو میگوید آنان که به خاک افتادند، آرزوهای بزرگ و دستنیافتنی نداشتند، شادیهای کوچک و زیباییهایی انسانی برایشان کافی میبود. راوی شعر شروین هم «برای حسرت یک زندگی معمولی» است که میخواند. اما تفاوتی بسیار معنادار و فارق در آخر شعر است که متجلی میشود. شاملو شعر را با ستایش شهدای چپ یعنی عموها، و مشخصاً شهید تودهای، مرتضی کیوان، تمام میکند و به این ترتیب به آخرین درِ شعر قفل میزند و آن را میبندد:
شعر شاملو از لحاظ دیگری هم در قیاس با ترانۀ باز شروین، بسته است: شروین شعر را با فعل نمیبندد. شاملو سرانجام فعل «به خاک افتادند» را میآورد و شعر را در قید زمان و شخص میاندازد و آن را میبندد. ترانۀ شروین فعل ندارد، پس شخص و زمان ندارد. یعنی «آزادی» در سطح نحوی شعر هم اجرا شده است.
🍂 ترانۀ شروین، هرقدر از ایدۀ انحصارگرایانۀ شعر شاملوی چپ دور میشود، به ایدۀ سپانلوی ملیگرا نزدیک، و اصلاً تحققِ خودِ همان آرزو میگردد. سپانلو در شعر «نام تمام مردگان یحیی است»، که معجون قاتلی از اندوه و امید است، از آوازی جادویی میگوید: آوازی که، سرانجام و لاجرم، پس از بمبارانها و مرگها و مرارتها، از به هم پیوستن دهانهای خاموش سروده میشود و صدای جمعی زیبایی را پدید میآورد:
🍂 ترانۀ شروین ما بچهها را، ما خسوخاشاکها را، ما اراذل و اوباش و الواط را، ما ضعیفهها و ناشزهها و عجوزهها را، ما امردان و مخنثان و منحرفان را، ما گدایانِ از گرسنگیِ صبحگاهی برخاسته را، ناگاه، پادشاه کردهاست.
#نقد_ادبی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— شعر شروین و شاملو
✍🏻 #سایه_اقتصادینیا
🍂 شروین حاجیپور، با ساختن قطعۀ «برای»، سرودی ماندگار به دفتر سرودهای اعتراضی فارسیزبانان اضافه کرد: سرودی ساده، درویشانه و پاک؛ پاک چون هزارخوانی سحری.
🍂 قطعهای تماماً آیکونیک: شأن متن، نوع اجرا، شیوۀ ضبط و طرز انتشار آن آینۀ بیزنگار تمامنمایی است از زندگی نسلهایی از ایرانیان که نتبهنت و لغتبهلغت آن را زیسته و گریستهاند. جوان غیرمرکزنشینی که در سال اصلاحات، ۱۳۷۶، زاده شده، با یک تیشرت سیاه بینقشونگار، بیهیچ گریم و نورپردازی و صحنهآرایی، در اتاقخوابش در یک آپارتمان معمولی مینشیند، با رشته کردن توییتهایی یک خطی از حسرتها و آمال ایرانیان ترانهای ردیف میکند و آن را با ملودی سادهای عجین میسازد، با صدای محزونی میخواند، با گوشی تلفنش ضبط میکند و با اینترنتی «که هر لحظه در او بیم فروریختن است»، به صفحۀ اینستاگرامش میفرستد. سرود به طرفهالعینی مشرق را تا مغرب درمینوردد و ورد زبانها میگردد. بدین ترتیب، یک سادگی بیحد، از فرط «صمیمیت حزن»، به شکوهی تمامعیار و بینقص بدل میگردد.
🍂 ساختمان ترانه ساده است و اسکلتبندی بلاغی آن بر عنصر «تکرار» بنا شده. متن ترانه از گزارههایی تشکیل شده که با کلمۀ «برای» آغاز میشوند:
برای توی کوچه رقصیدن
برای ترسیدن به وقت بوسیدن
برای خواهرم خواهرت خواهرامون
برای تغییر مغزها که پوسیدن
برای شرمندگی برای بیپولی
برای حسرت یک زندگی معمولی...
🍂 ساختمان بلاغی ترانۀ «برای» از منظر بلاغی یادآور شعر «از عموهایت» شاملوست که از سر تا ته با گزارههایی بنا شده که با «نه به خاطرِ و به خاطرِ» شروع شدهاند:
نه به خاطر آفتاب، نه به خاطر حماسه
به خاطر سایۀ بام کوچکش
به خاطر ترانهای کوچکتر از دستهای تو
نه به خاطر جنگلها، نه به خاطر دریا
به خاطر یک برگ، به خاطر یک قطره روشنتر از چشمهای تو....
🍂 «از عموهایت» و «برای» نهفقط در عنصر اصلی برسازندۀ بلاغتشان، «تکرار»، مشترکاند، که در هالههای برسازندۀ معنا و محتوا هم همگراییهایی دارند: مایۀ معصومیت و بیگناهی و قناعت در لایههای معنایی هر دو شعر مکرر شده. راوی شعر شاملو میگوید آنان که به خاک افتادند، آرزوهای بزرگ و دستنیافتنی نداشتند، شادیهای کوچک و زیباییهایی انسانی برایشان کافی میبود. راوی شعر شروین هم «برای حسرت یک زندگی معمولی» است که میخواند. اما تفاوتی بسیار معنادار و فارق در آخر شعر است که متجلی میشود. شاملو شعر را با ستایش شهدای چپ یعنی عموها، و مشخصاً شهید تودهای، مرتضی کیوان، تمام میکند و به این ترتیب به آخرین درِ شعر قفل میزند و آن را میبندد:
به خاطر تو🍂 این انحصار در ترانۀ شروین وجود ندارد: شعر با کلمۀ بلند «آزادی» پایان میگیرد؛ کلمهای که دقیقاً خلاف «انحصار» است. اینجاست که آواز با تکرار کلمۀ «آزادی» اوج میگیرد، از حزن جدا میشود و به فریاد آزادی، به خود آزادی تبدیل میشود. آزادی نه در انحصار دسته و حزب و مرام خاصی، بلکه برای همه.
به خاطر هرچیز کوچک و هر چیز پاک به خاک افتادند
به یاد آر
عموهایت را میگویم
از مرتضا سخن میگویم.
شعر شاملو از لحاظ دیگری هم در قیاس با ترانۀ باز شروین، بسته است: شروین شعر را با فعل نمیبندد. شاملو سرانجام فعل «به خاک افتادند» را میآورد و شعر را در قید زمان و شخص میاندازد و آن را میبندد. ترانۀ شروین فعل ندارد، پس شخص و زمان ندارد. یعنی «آزادی» در سطح نحوی شعر هم اجرا شده است.
🍂 ترانۀ شروین، هرقدر از ایدۀ انحصارگرایانۀ شعر شاملوی چپ دور میشود، به ایدۀ سپانلوی ملیگرا نزدیک، و اصلاً تحققِ خودِ همان آرزو میگردد. سپانلو در شعر «نام تمام مردگان یحیی است»، که معجون قاتلی از اندوه و امید است، از آوازی جادویی میگوید: آوازی که، سرانجام و لاجرم، پس از بمبارانها و مرگها و مرارتها، از به هم پیوستن دهانهای خاموش سروده میشود و صدای جمعی زیبایی را پدید میآورد:
آنک دهانهای به خاموشی فروبسته به هم پیوست
تا یک صدای جمعی زیبا پدید آید
مجموعهای در جزء جزئش، جامهایی که به هم میخورد
آواز گنجشک و بلور و برف
آواز کار و زندگی و حرف
آواز گلهایی که در سرما و یخبندان نخواهد مرد
از عاشقان، از حلقۀ پیوند و بینایی
موسیقی احیای زیبایی
موسیقی جشن تولدها
آهنگهای شهربازیها، نمایشها
در تار و پود سازهای سیمی و بادی
شعر جهانگردی و تعطیلی و آزادی
این همسرایان نامشان یحیی است
و آن دهان، خوانندهاش دریاست
با فکر احیای طبیعتها، سفرها، میهمانیها
دم میدهد یحیی
و بچهها همراه او آواز میخوانند
🍂 ترانۀ شروین ما بچهها را، ما خسوخاشاکها را، ما اراذل و اوباش و الواط را، ما ضعیفهها و ناشزهها و عجوزهها را، ما امردان و مخنثان و منحرفان را، ما گدایانِ از گرسنگیِ صبحگاهی برخاسته را، ناگاه، پادشاه کردهاست.
#نقد_ادبی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📘صندوق رأی و دولت شبهمدرن ✍🏻 #اریک 🍂 در بین همه چیزهایی که داعش شیعه، اونا رو به نهایت ابتذال کشوند، مسخرهبازی با صندوق رأی، ایدۀ خودش نبود؛ چون کپیرایتش در اختیار پهلویهاست. درسته که امروز، خیلی بسطیافتهتر شده، مثل همۀ چیزهایی که در طول زمان و در…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
📘دموکراسی؛ از ذهنیات تا امر واقع
✍🏻 #اریک
🍂 حتی وقتی کمتر از ۱۰ درصد مردم در سیرک انتخابات حکومتی شرکت میکنند، که ۲۰ سال پیش در حد یک رویا بود، باز برای عدهای جای نگرانی وجود داره که «باید با این ۱۰ درصد چه کرد؟ چون حتی اگه یه روز به دموکراسی رسیدیم، همین ۱۰ درصد کافیه تا همهچیز به سمت قهقرا بره!».
🔻این نگرانی، معمولا روی دو رفتار عوام متمرکزه:
1️⃣ مردم سواد لازم برای انتخاب ندارند و اصلا نمیفهمند دارند چه تصمیمی میگیرند؛
2️⃣ مردم حاضرند به ازای دریافت مبلغ اندکی پول رأیشون رو بفروشند؛ یعنی میدونند دارند چه تصمیمی میگیرند ولی پول براشون مهمتره.
🍂 خود این نگرانی، محصول صندوقپرستی رایج در دلقکخانۀ ایرانه؛ و گرنه هر دو مسئله در کشورهای دموکراتیک هم وجود داره و فاجعهای رخ نداده. هرجا که دموکراسی برقراره، وقتی مردم گزینههای نامناسبی انتخاب کردهاند، یا به گزینههای مناسب احزاب دیگه باختهاند، یا اگه پیروز شدهاند گندی بالا آوردهاند که آینده سیاسیشون رو برای مدتها تخریب کرده.
🍂 وقتی دموکراسی واقعیست و ماکت نیست؛ قشر نادان یا میبازه، یا توسط قوههای دیگه مهار میشه. فکر میکنید الان کم هستند آمریکاییهایی که رأیشون اینه که باید همۀ مهاجران رو دیپورت کرد؟ حتی تعداد اونهایی که رأیشون اینه که باید برحسب مذهبشون دیپورتشون کرد هم قابل توجهه، اما یا نمیتونند برنده بشن، یا وقتی برنده شدند با دادگاه عالی طرفند.
🍂 همچنین فکر میکنید برلوسکونی اگه مهار نداشت، دلش نمیخواست به هر ایتالیایی چند صد یورو بده و رأیشون رو بخره؟ البته که دلش میخواست. و فکر میکنید اگه راهش باز بود، کم بودند ایتالیاییهایی که این معامله رو بپذیرند؟
🍂 «دموکراسی نیاز به مردم با سواد دارد» و «دموکراسی نیاز به مردمی دارد که لنگ پول نباشند»، هر دو گزارههای غلطی هستند. فکر میکنم قول محمد قائد بود که گفت «برای دموکراسی مردم باید دموکرات باشند!». که این هم حرف غلطی بود. هیچکس در عمل دموکرات نیست که اکثریت بخواد دموکرات باشه، که مردم ایران هم بخواد دموکرات باشه. ازونجایی که هرکس به دنبال منافع خودشه، عملا کسی علاقمند به دموکراسی نیست. دقیقا کسانی تن دادهاند به دموکراسی که ازش خوششون نمیآد.
🍂 اما این تنها چیزیه که میتونه خون رو از همه معادلات حذف کنه، و این ورای همه منافع بوده؛ بنابراین شما برای برقراری دموکراسی، نیاز به مردمی که دموکرات باشند نداری، بلکه به مردمی نیاز داری که نخوان در کشورشون خون ببینند. برای همین، در کشوری آفریقایی که سالها جنگ داخلی با حد بالایی از خشونت جریان داشته، یهو ساختار دموکراتیک شکل میگیره و از همسایهها هم جلو میزنه، و در کشور دیگهای که فلهای فیلسوف و مهندس تولید میکنه، خبری نیست؛ چون اون کشوری که دست بچه سیزده ساله هم کلاشینکف بوده، پتانسیل این رو داره که بگه «خون بسه دیگه». تضمینی به این نتیجه نمیرسه، ولی پتانسیل بالایی براش داره.
🍂 برای همین حتی «دموکراسی معجزه نمیکند» هم گزاره غلطیه. اینکه آفریقای جنوبی پوتین رو بعنوان مهمان نپذیرفت معجزه نیست؟ شخصا همشون فن پوتین هستند. اگه مجبور به تبعیت از قانونی که تحت قواعد دموکراتیک روش به توافق رسیدهاند، نبودند، برای استقبال ازش یک کارناوال ملی هم راه مینداختن.
#سیاست #فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @anarchonomy
✍🏻 #اریک
🍂 حتی وقتی کمتر از ۱۰ درصد مردم در سیرک انتخابات حکومتی شرکت میکنند، که ۲۰ سال پیش در حد یک رویا بود، باز برای عدهای جای نگرانی وجود داره که «باید با این ۱۰ درصد چه کرد؟ چون حتی اگه یه روز به دموکراسی رسیدیم، همین ۱۰ درصد کافیه تا همهچیز به سمت قهقرا بره!».
🔻این نگرانی، معمولا روی دو رفتار عوام متمرکزه:
1️⃣ مردم سواد لازم برای انتخاب ندارند و اصلا نمیفهمند دارند چه تصمیمی میگیرند؛
2️⃣ مردم حاضرند به ازای دریافت مبلغ اندکی پول رأیشون رو بفروشند؛ یعنی میدونند دارند چه تصمیمی میگیرند ولی پول براشون مهمتره.
🍂 خود این نگرانی، محصول صندوقپرستی رایج در دلقکخانۀ ایرانه؛ و گرنه هر دو مسئله در کشورهای دموکراتیک هم وجود داره و فاجعهای رخ نداده. هرجا که دموکراسی برقراره، وقتی مردم گزینههای نامناسبی انتخاب کردهاند، یا به گزینههای مناسب احزاب دیگه باختهاند، یا اگه پیروز شدهاند گندی بالا آوردهاند که آینده سیاسیشون رو برای مدتها تخریب کرده.
🍂 وقتی دموکراسی واقعیست و ماکت نیست؛ قشر نادان یا میبازه، یا توسط قوههای دیگه مهار میشه. فکر میکنید الان کم هستند آمریکاییهایی که رأیشون اینه که باید همۀ مهاجران رو دیپورت کرد؟ حتی تعداد اونهایی که رأیشون اینه که باید برحسب مذهبشون دیپورتشون کرد هم قابل توجهه، اما یا نمیتونند برنده بشن، یا وقتی برنده شدند با دادگاه عالی طرفند.
🍂 همچنین فکر میکنید برلوسکونی اگه مهار نداشت، دلش نمیخواست به هر ایتالیایی چند صد یورو بده و رأیشون رو بخره؟ البته که دلش میخواست. و فکر میکنید اگه راهش باز بود، کم بودند ایتالیاییهایی که این معامله رو بپذیرند؟
🍂 «دموکراسی نیاز به مردم با سواد دارد» و «دموکراسی نیاز به مردمی دارد که لنگ پول نباشند»، هر دو گزارههای غلطی هستند. فکر میکنم قول محمد قائد بود که گفت «برای دموکراسی مردم باید دموکرات باشند!». که این هم حرف غلطی بود. هیچکس در عمل دموکرات نیست که اکثریت بخواد دموکرات باشه، که مردم ایران هم بخواد دموکرات باشه. ازونجایی که هرکس به دنبال منافع خودشه، عملا کسی علاقمند به دموکراسی نیست. دقیقا کسانی تن دادهاند به دموکراسی که ازش خوششون نمیآد.
🍂 اما این تنها چیزیه که میتونه خون رو از همه معادلات حذف کنه، و این ورای همه منافع بوده؛ بنابراین شما برای برقراری دموکراسی، نیاز به مردمی که دموکرات باشند نداری، بلکه به مردمی نیاز داری که نخوان در کشورشون خون ببینند. برای همین، در کشوری آفریقایی که سالها جنگ داخلی با حد بالایی از خشونت جریان داشته، یهو ساختار دموکراتیک شکل میگیره و از همسایهها هم جلو میزنه، و در کشور دیگهای که فلهای فیلسوف و مهندس تولید میکنه، خبری نیست؛ چون اون کشوری که دست بچه سیزده ساله هم کلاشینکف بوده، پتانسیل این رو داره که بگه «خون بسه دیگه». تضمینی به این نتیجه نمیرسه، ولی پتانسیل بالایی براش داره.
🍂 برای همین حتی «دموکراسی معجزه نمیکند» هم گزاره غلطیه. اینکه آفریقای جنوبی پوتین رو بعنوان مهمان نپذیرفت معجزه نیست؟ شخصا همشون فن پوتین هستند. اگه مجبور به تبعیت از قانونی که تحت قواعد دموکراتیک روش به توافق رسیدهاند، نبودند، برای استقبال ازش یک کارناوال ملی هم راه مینداختن.
#سیاست #فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @anarchonomy
📘استبدادخواهی در لوای تجددخواهی
✍🏻 #مهرپویا_علا
🌐 مطالعۀ متن کامل در «مشاهدۀ فوری»
⏰ زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه
🔖 ۱۸۶۸ واژه
🗄پست مرتبط
📕توهمِ پینوشهخواهی
📻 آیا توسعۀ اقتصادی بدون دموکراسی ممکن است؟
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Alamehrpouia
✍🏻 #مهرپویا_علا
🌐 مطالعۀ متن کامل در «مشاهدۀ فوری»
⏰ زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه
🔖 ۱۸۶۸ واژه
🗄پست مرتبط
📕توهمِ پینوشهخواهی
📻 آیا توسعۀ اقتصادی بدون دموکراسی ممکن است؟
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Alamehrpouia
📘استبدادخواهی در لوای تجددخواهی
✍🏻 #مهرپویا_علا
🍂 یک تفسیر غلط و ضد آزادی از تاریخ معاصر ایران رایج است که مطابق آن، پهلویها و پیش از آن، روشنفکران سکولار مشروطهخواه، و پیش از آنها، امیرکبیر میخواستند جامعه را متجدد و مدرن کنند، اما با مخالفت شدید اکثریت سنتگرا و مرتجع مواجه شدند. مطابق این تفسیر، در چند مقطع زمانی - مثل وقایع خرداد سال ۴۲ - حکومتِ اقلیت متجدد موفق شد که اکثریت مرتجع را بر سر جایشان بنشاند، اما در نهایت، در سال ۵۷ بهدلایلی، از قبیل رئوف بودن بیش از حد شاه، گرایش روشنفکران به مارکسیسم، سیاستهای غلط کارتر، بیماری شاه و... اکثریت مرتجع غلبه کردند و به آنچه میخواستند، رسیدند. مطابق با نظر هواداران این تفسیر، اگر به فرض، حکومت در سال ۵۵ یا ۵۰ انتخابات آزاد برگزار میکرد، همان طیفی که بعداً پیروز انقلاب شدند، یا افرادی با تفکرات مشابه آنان، اکثریت پارلمان را به دست میگرفتند و تمام برنامههای متجددانۀ دولت بر باد میرفت.
🍂 این تحلیل که در چند سال اخیر، میان اقشار کتابخوان طرفدار پیدا کردهاست، هم از لحاظ تفسیر رویدادهای تاریخی و هم از لحاظ نظری غلط است. اصولاً پیدایش و گسترش چنین تفسیری، معطوف به قدرت سیاسی جریانهاییست که اعتقادی به دمکراسی و اصول لیبرالیسم ندارند و با حذف مؤلفۀ «درآمد نفت» - که مانند حزباللهیها آن را ملک طلق و «انفال» دولت میدانند -، کل نظام فکری و کاخ آرزوهای مدرنیستیشان، بهسادگی دچار فروپاشی میشود.
🍂 اینکه به «کتابخوان» بودن بخشی از طرفداران این تفسیر اشاره کردم، دلیلش این است که این تفسیر، از روایتهایی نشأت میگیرد که اغلب، توسط روشنفکران اواخر قاجار و اوائل پهلوی - که خود مسئول استقرار استبداد جدید در ایران بودند - نوشته شدهاند و به تبع، کتابخوان امروزی با خواندن متون آنها، به همان نتایجی میرسد که آنها مد نظر داشتند.
🍂 در یک نگاه کلانتر، رد این طرز فکر را باید در گسترش جهانی تفکر دولتگرایی (Etatism) در اوایل قرن بیستم جستوجو کرد که نتیجۀ آن، تولد و قدرتگیری جریانهای رنگارنگ، ولی با آبشخور یکسانی همچون نازیسم، فاشیسم، بلشویسم، کمالیسم، مائوئیسم، پرونیسم، سوسیالیسم دمکرات و در نهایت، اسلامیسم در قرن بیستم و در چهار گوشۀ جهان بود. حکومت پهلوی و همچنین حکومتهای وابسته به استالینِ پیشهوری و قاضی محمد نیز ریشه در همین جریان داشتند. این طرز فکریست که تداوم آن تا امروز، کشور را به بنبست سیاسی کشاندهاست و امروز بعد از صد سال، سراسر جامعۀ ایران باید از آن گذر کند، نه اینکه به ریشههای بدبختی خود باز گردد.
🍂 کتابخوان امروزی با ناامیدی و رویگردانی از روشنفکران دهههای سی و چهل و پنجاه خورشیدی - که به شاخهای دیگر از درخت تنومند دولتگرایی تعلق داشتند -، ناگهان در تقیزاده و فروغی و دشتی و یارشاطر و شفا و امثال اینان، گنجهای ناشناخته یافتهاند که دست ارتجاع تا امروز از ما پنهان کردهبود.
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل در «مشاهدۀ فوری»
⏰ زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه
🔖 ۱۸۶۸ واژه
#نقد_روشنفکران #آینه_تاریخ #سیاست
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Alamehrpouia
✍🏻 #مهرپویا_علا
🍂 یک تفسیر غلط و ضد آزادی از تاریخ معاصر ایران رایج است که مطابق آن، پهلویها و پیش از آن، روشنفکران سکولار مشروطهخواه، و پیش از آنها، امیرکبیر میخواستند جامعه را متجدد و مدرن کنند، اما با مخالفت شدید اکثریت سنتگرا و مرتجع مواجه شدند. مطابق این تفسیر، در چند مقطع زمانی - مثل وقایع خرداد سال ۴۲ - حکومتِ اقلیت متجدد موفق شد که اکثریت مرتجع را بر سر جایشان بنشاند، اما در نهایت، در سال ۵۷ بهدلایلی، از قبیل رئوف بودن بیش از حد شاه، گرایش روشنفکران به مارکسیسم، سیاستهای غلط کارتر، بیماری شاه و... اکثریت مرتجع غلبه کردند و به آنچه میخواستند، رسیدند. مطابق با نظر هواداران این تفسیر، اگر به فرض، حکومت در سال ۵۵ یا ۵۰ انتخابات آزاد برگزار میکرد، همان طیفی که بعداً پیروز انقلاب شدند، یا افرادی با تفکرات مشابه آنان، اکثریت پارلمان را به دست میگرفتند و تمام برنامههای متجددانۀ دولت بر باد میرفت.
🍂 این تحلیل که در چند سال اخیر، میان اقشار کتابخوان طرفدار پیدا کردهاست، هم از لحاظ تفسیر رویدادهای تاریخی و هم از لحاظ نظری غلط است. اصولاً پیدایش و گسترش چنین تفسیری، معطوف به قدرت سیاسی جریانهاییست که اعتقادی به دمکراسی و اصول لیبرالیسم ندارند و با حذف مؤلفۀ «درآمد نفت» - که مانند حزباللهیها آن را ملک طلق و «انفال» دولت میدانند -، کل نظام فکری و کاخ آرزوهای مدرنیستیشان، بهسادگی دچار فروپاشی میشود.
🍂 اینکه به «کتابخوان» بودن بخشی از طرفداران این تفسیر اشاره کردم، دلیلش این است که این تفسیر، از روایتهایی نشأت میگیرد که اغلب، توسط روشنفکران اواخر قاجار و اوائل پهلوی - که خود مسئول استقرار استبداد جدید در ایران بودند - نوشته شدهاند و به تبع، کتابخوان امروزی با خواندن متون آنها، به همان نتایجی میرسد که آنها مد نظر داشتند.
🍂 در یک نگاه کلانتر، رد این طرز فکر را باید در گسترش جهانی تفکر دولتگرایی (Etatism) در اوایل قرن بیستم جستوجو کرد که نتیجۀ آن، تولد و قدرتگیری جریانهای رنگارنگ، ولی با آبشخور یکسانی همچون نازیسم، فاشیسم، بلشویسم، کمالیسم، مائوئیسم، پرونیسم، سوسیالیسم دمکرات و در نهایت، اسلامیسم در قرن بیستم و در چهار گوشۀ جهان بود. حکومت پهلوی و همچنین حکومتهای وابسته به استالینِ پیشهوری و قاضی محمد نیز ریشه در همین جریان داشتند. این طرز فکریست که تداوم آن تا امروز، کشور را به بنبست سیاسی کشاندهاست و امروز بعد از صد سال، سراسر جامعۀ ایران باید از آن گذر کند، نه اینکه به ریشههای بدبختی خود باز گردد.
🍂 کتابخوان امروزی با ناامیدی و رویگردانی از روشنفکران دهههای سی و چهل و پنجاه خورشیدی - که به شاخهای دیگر از درخت تنومند دولتگرایی تعلق داشتند -، ناگهان در تقیزاده و فروغی و دشتی و یارشاطر و شفا و امثال اینان، گنجهای ناشناخته یافتهاند که دست ارتجاع تا امروز از ما پنهان کردهبود.
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل در «مشاهدۀ فوری»
⏰ زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه
🔖 ۱۸۶۸ واژه
#نقد_روشنفکران #آینه_تاریخ #سیاست
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Alamehrpouia
Telegraph
استبدادخواهی در لوای تجددخواهی
مهرپویا علا یک تفسیر غلط و ضد آزادی از تاریخ معاصر ایران رایج است که مطابق آن، پهلویها و پیش از آن، روشنفکران سکولار مشروطهخواه، و پیش از آنها، امیرکبیر میخواستند جامعه را متجدد و مدرن کنند، اما با مخالفت شدید اکثریت سنتگرا و مرتجع مواجه شدند. مطابق این…
نقدآگین
📓کتابِ «در ستایش عقل» 🍂 چرا عقل اهمیت دارد؟ اگر که همهچیز در نهایت مبتنی است بر ایمانِ کور یا غریزهٔ درونی (و بهنظر میرسد باور بسیاری از مردمان چنین باشد)، اهمیت عقل در چیست؟ چرا صرفاً بسنده نکنید به آنچه به آن اعتقاد دارید، حتی اگر در تضاد باشد با شواهد؟…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نگاهی به کتابِ فرشتگان بهتر ذات ما
@Naqdagin
🎧 نگاهی به کتاب «فرشتگانِ بهتر ذات ما؛ چرا خشونت کاهش یافتهاست» نوشتۀ #استیون_پینکر
🎙جناب #اشکان | کانالِ یوتیوب «فلسفه و دانش»
🍂 کتابی پیرامون موضوعی که شاید مهمترین رویداد تمامی تاریخ باشد. باور کنید یا نه -که میدانم بیشتر مردم باور نمیکنند- خشونت در طول بازههای بلند زمان کاهش یافتهاست و زندگی امروز ما صلحآمیزترین وضعیت در دوران سکونت انسان بر روی کرۀ زمین است. شک نیست که افول خشونت دائمی نبوده، هرگز به صفر نخواهد رسید، و کاهش همیشگی آن هم تضمینی ندارد. اما این خود پیشرفتی بیچونوچرا است که در هر مقیاسی، از هزاره تا هر ساله، از جنگافروزی تا تنبیه بدنی بچهها، به چشم میآید.
#نقد_کتاب #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙جناب #اشکان | کانالِ یوتیوب «فلسفه و دانش»
🍂 کتابی پیرامون موضوعی که شاید مهمترین رویداد تمامی تاریخ باشد. باور کنید یا نه -که میدانم بیشتر مردم باور نمیکنند- خشونت در طول بازههای بلند زمان کاهش یافتهاست و زندگی امروز ما صلحآمیزترین وضعیت در دوران سکونت انسان بر روی کرۀ زمین است. شک نیست که افول خشونت دائمی نبوده، هرگز به صفر نخواهد رسید، و کاهش همیشگی آن هم تضمینی ندارد. اما این خود پیشرفتی بیچونوچرا است که در هر مقیاسی، از هزاره تا هر ساله، از جنگافروزی تا تنبیه بدنی بچهها، به چشم میآید.
#نقد_کتاب #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin