🍂 سالگرد ۲۹ اسفند، معمولا فرصت مناسبی برای بازخوانی، تحلیل و نقد ماجرای ملیشدن صنعت نفت است. میتوان ضرورتها، یا پیامدهای آن اقدام را از جنبههای مختلف سیاسی، اجتماعی و البته اقتصادی بررسی کرد و برای وضعیت امروز درسهایی گرفت. اما به طرز عجیبی، در فضای رسانهای ما، سال به سال به جای اینکه سطح برخی از بحثها بالاتر برود و نقدها عمیقتر و جدیتر بشود، کار به یک مباحث عجیبی کشیده میشود که آدم نمیداند ناظر فضای عمومی و سیاسی یک کشور بزرگ است، یا به تماشای جدلهایی کودکانه در جریان زنگ تفریح یک مدرسهی ابتدایی نشسته! کار تاریخ پژوهی و نقد سیاسی هم وقتی به گعدهبازی و حلقههای مرید و مرادی کشیده بشود، نتیجهی نهایی هم چیزی جز این نخواهد بود.
⬇️ ادامۀ متن (اینجا)
✍🏻 #آرمان_امیری
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
⬇️ ادامۀ متن (اینجا)
✍🏻 #آرمان_امیری
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 سالگرد ۲۹ اسفند، معمولا فرصت مناسبی برای بازخوانی، تحلیل و نقد ماجرای ملیشدن صنعت نفت است. میتوان ضرورتها، یا پیامدهای آن اقدام را از جنبههای مختلف سیاسی، اجتماعی و البته اقتصادی بررسی کرد و برای وضعیت امروز درسهایی گرفت، اما به طرز عجیبی، در فضای رسانهای ما، سال به سال به جای اینکه سطح برخی از بحثها بالاتر برود و نقدها عمیقتر و جدیتر بشود، کار به یک مباحث عجیبی کشیده میشود که آدم نمیداند ناظر فضای عمومی و سیاسی یک کشور بزرگ است، یا به تماشای جدلهایی کودکانه در جریان زنگ تفریح یک مدرسهی ابتدایی نشسته! کار تاریخ پژوهی و نقد سیاسی هم وقتی به گعدهبازی و حلقههای مرید و مرادی کشیده بشود، نتیجهی نهایی هم چیزی جز این نخواهد بود.
🍂 القصه، در چنین فضایی بحث جدیدی هم برای طرح کردن نیست. فقط امروز که دیدم برخی از دوستان، دستخط تاریخی پیشنهاد دهندگان ملی شدن صنعت نفت را بازنشر میکردند، یک نکته جالب به چشمم خورد: در بخشی از امضای سه نفر از اعضا، نام «دکتر» به چشم میخورد!
🍂 با دیدن این تصویر، یاد انتقادات دکتر غنینژاد به دکتر مصدق افتادم که دستمایهی تمسخر و استهزاء گروهی از مریدان ایشان را هم فراهم کرده بود تا از مصدق چهرهی یک خودشیفتهی کمظرفیت را به نمایش بگذارند که عقدهی نوشتن نام «دکتر» را داشت. دیدن سه امضا که به طرز مشابهی از نام «دکتر» استفاده کرده بودند بهانهای شد که یک جستجوی ساده و دمدستی انجام بدهم. البته من چون به مانند دکترغنینژاد «دکتر» نیستم و به اندازهی ایشان هم بلد نیستم «تحقیق کنم»، سراغ «همه جای جهان» نرفتم. فقط در همین کشور خودمان و رجال عصر پهلوی جستجویی کردم و خیلی زود نتایج جالبی به دست آوردم.
🍂 بخشی از نتایج را در تصاویر اسلایدها میتوانید ببینید. به عنوان منبع فقط این را بگویم که اگر عبارت سادهی «نمونه امضای اعضای هیأت دولت» را جستجو کنید، یک مجموعهی بلندبالا از مقالات به همپیوسته با این عنوان را میتوانید مشاهده کنید که برای مثال در سایت نورمگز منتشر شدهاند. منبع اکثر اسلایدهای من هم همان مجموعه است.
✍🏻 #آرمان_امیری
#نقد_روشنفکران #اپوزیشنقد
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 القصه، در چنین فضایی بحث جدیدی هم برای طرح کردن نیست. فقط امروز که دیدم برخی از دوستان، دستخط تاریخی پیشنهاد دهندگان ملی شدن صنعت نفت را بازنشر میکردند، یک نکته جالب به چشمم خورد: در بخشی از امضای سه نفر از اعضا، نام «دکتر» به چشم میخورد!
🍂 با دیدن این تصویر، یاد انتقادات دکتر غنینژاد به دکتر مصدق افتادم که دستمایهی تمسخر و استهزاء گروهی از مریدان ایشان را هم فراهم کرده بود تا از مصدق چهرهی یک خودشیفتهی کمظرفیت را به نمایش بگذارند که عقدهی نوشتن نام «دکتر» را داشت. دیدن سه امضا که به طرز مشابهی از نام «دکتر» استفاده کرده بودند بهانهای شد که یک جستجوی ساده و دمدستی انجام بدهم. البته من چون به مانند دکترغنینژاد «دکتر» نیستم و به اندازهی ایشان هم بلد نیستم «تحقیق کنم»، سراغ «همه جای جهان» نرفتم. فقط در همین کشور خودمان و رجال عصر پهلوی جستجویی کردم و خیلی زود نتایج جالبی به دست آوردم.
🍂 بخشی از نتایج را در تصاویر اسلایدها میتوانید ببینید. به عنوان منبع فقط این را بگویم که اگر عبارت سادهی «نمونه امضای اعضای هیأت دولت» را جستجو کنید، یک مجموعهی بلندبالا از مقالات به همپیوسته با این عنوان را میتوانید مشاهده کنید که برای مثال در سایت نورمگز منتشر شدهاند. منبع اکثر اسلایدهای من هم همان مجموعه است.
✍🏻 #آرمان_امیری
#نقد_روشنفکران #اپوزیشنقد
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
Telegram
نقدآگین
📗دعای تحویلِ سالِ ۱۴۰۳
✍🏻#علیرضاموثق
🍂 خدایا! اگر هستی، بنا بر دلایلی چون وجودِ «شرورِ گزاف»، قطعاً «خدایِ ادیان (و علیالخصوص جنابِ الله)» نیستی! چون اگر «علم و قدرتِ مطلق» داری و رنجِ انسانهای بیگناه (از جمله کودکان و جوانانی که در جنبشهای اجتماعیِ چند سالِ اخیر، بابت مطالبۀ ابتداییترین حقوق انسانیِ شهروندانِ یک کشور در قرن ۲۱، با خشونتپرهیزترینِ نوعِ کنشورزی و بیانِ اعتراض، یا کور شدند یا کشتهشدند یا مورد انواع تعرض قرار گرفتند و والدینی که دردِ جانسوزِ مرگ یا کور شدنِ کودکان و جوانانِ رعنای خود را تجربه کردند) را میبینی و کاری نمیکنی؛ پس از هیتلر کمتر و پستتری و مآلا «عادلِ مطلق» نیستی!
🍂 خدایا! اگر هستی، تجربه نشان داده که در امور عالم، از جمله جهتِ دفعِ «ویروسِ کرونا و ویروسِ بدتر از آن: آخوندهای بیکار و بیعقلِ تولیدکنندۀ انبوهِ خرافات و دچار انواع اختلالهای روانی» هیچ کاری نمیکنی و این تنها انسان است که میتواند انسان را نجات دهد؛ پس باید دستمان را روی زانوانِ ضعیف خودمان بگذاریم و مبارزه و تدبیر کنیم!
🍂 خدایا! اگر هستی، تجربه نشان داده که حتی تماس با تو از مجرایِ تجربیات باطنی و معنوی، ضرورتاً نیکو و خیر نیست؛ چون چهبسا، دچارِ «توهم و تفرعن» شویم و با ادعایِ دسترسی به ذهن تو و با ادعایِ «خداوند می فرماید که...»، جهل مقدس و ظلم و خرافات و خسارات خلق کنیم و خود را «زبان و دست و پا»ی تو بر روی زمین بدانیم و «انسانی برتر» از سایرین و صاحبِ حقوقی افزونتر از دیگران!
🍂 خدایا! نمیدانم که قطعاً هستی یا نه؟ اما میخواهم به امیدِ «زندگی، عشق، نان و آزادی» برای همۀ مردم به سراغ بهار بروم! هرچند حتی گفتن از «امید»، در چنین فضا و جوِ یاسآلودی که بر اذهان حاکم است، صعبترین کارِ ممکن بهنظر میرسد، اما مگر ندیدیم که همین مردم، با تمام ضعفهای جدیِ فرهنگیشان، علیرغم همۀ تهدیدهای دنیوی و اخروی و خرج کردن از امامِ زمان و خدا و پیغمبر، برای کشیدنشان به پای صندوق بیعت، یک «نه» بزرگ و تاریخی را خلق کردند و نشان دادند که امید در سیاهترین موقعیتها نیز میتواند روزنی باز کند و ذرهای از خردمند بودن و اخلاقی بودن و مقاومتِ مدنیِ انسانها را تجسم ببخشد؟
🍂 بیاییم تا بکوشیم در سال نو، کمی شجاعانهتر از قبل، در چشمِ تباهیها زل بزنیم و خیره بنگریم و کمی محکمتر از قبل، به همان اندک ارزشهایی که درک کردهایم، متعهد بمانیم.
🍂 بهنظرم، جدا از عرصۀ عمل، حتی در حیطۀ آرمانها و آرزوها، نباید انقلابی بود؛ از اینرو، برای همۀ ایرانیان، از جمله خودم، آرزوی اندکی رشد را دارم: کمی اشتیاق و صبوریِ بیشتر در عرصۀ تفکر و جستجو و تحقیق، کمی تعهد بیشتر به حقیقتهایی که دریافتهایم، و کمی تقلا و عرقریزیِ بیشتر برای کاستن از مرارتهایی که کاستنشان در حوزۀ توانایی ماست.
🍂 به امید روزِ نهچندان دوری که اکثریت آخوندهای کمهوشِ حکومتی هم بلاخره بفهمند، سوای دین و مذهب موروثیشان، جایگاهشان در چه نظام سیاسیای، بهتر حفظ میشود و سوژۀ انواع جوک و فحش و لعنِ چند دهمیلیون انسان بهشکل روزانه نخواهند بود.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻#علیرضاموثق
🍂 خدایا! اگر هستی، بنا بر دلایلی چون وجودِ «شرورِ گزاف»، قطعاً «خدایِ ادیان (و علیالخصوص جنابِ الله)» نیستی! چون اگر «علم و قدرتِ مطلق» داری و رنجِ انسانهای بیگناه (از جمله کودکان و جوانانی که در جنبشهای اجتماعیِ چند سالِ اخیر، بابت مطالبۀ ابتداییترین حقوق انسانیِ شهروندانِ یک کشور در قرن ۲۱، با خشونتپرهیزترینِ نوعِ کنشورزی و بیانِ اعتراض، یا کور شدند یا کشتهشدند یا مورد انواع تعرض قرار گرفتند و والدینی که دردِ جانسوزِ مرگ یا کور شدنِ کودکان و جوانانِ رعنای خود را تجربه کردند) را میبینی و کاری نمیکنی؛ پس از هیتلر کمتر و پستتری و مآلا «عادلِ مطلق» نیستی!
🍂 خدایا! اگر هستی، تجربه نشان داده که در امور عالم، از جمله جهتِ دفعِ «ویروسِ کرونا و ویروسِ بدتر از آن: آخوندهای بیکار و بیعقلِ تولیدکنندۀ انبوهِ خرافات و دچار انواع اختلالهای روانی» هیچ کاری نمیکنی و این تنها انسان است که میتواند انسان را نجات دهد؛ پس باید دستمان را روی زانوانِ ضعیف خودمان بگذاریم و مبارزه و تدبیر کنیم!
🍂 خدایا! اگر هستی، تجربه نشان داده که حتی تماس با تو از مجرایِ تجربیات باطنی و معنوی، ضرورتاً نیکو و خیر نیست؛ چون چهبسا، دچارِ «توهم و تفرعن» شویم و با ادعایِ دسترسی به ذهن تو و با ادعایِ «خداوند می فرماید که...»، جهل مقدس و ظلم و خرافات و خسارات خلق کنیم و خود را «زبان و دست و پا»ی تو بر روی زمین بدانیم و «انسانی برتر» از سایرین و صاحبِ حقوقی افزونتر از دیگران!
🍂 خدایا! نمیدانم که قطعاً هستی یا نه؟ اما میخواهم به امیدِ «زندگی، عشق، نان و آزادی» برای همۀ مردم به سراغ بهار بروم! هرچند حتی گفتن از «امید»، در چنین فضا و جوِ یاسآلودی که بر اذهان حاکم است، صعبترین کارِ ممکن بهنظر میرسد، اما مگر ندیدیم که همین مردم، با تمام ضعفهای جدیِ فرهنگیشان، علیرغم همۀ تهدیدهای دنیوی و اخروی و خرج کردن از امامِ زمان و خدا و پیغمبر، برای کشیدنشان به پای صندوق بیعت، یک «نه» بزرگ و تاریخی را خلق کردند و نشان دادند که امید در سیاهترین موقعیتها نیز میتواند روزنی باز کند و ذرهای از خردمند بودن و اخلاقی بودن و مقاومتِ مدنیِ انسانها را تجسم ببخشد؟
🍂 بیاییم تا بکوشیم در سال نو، کمی شجاعانهتر از قبل، در چشمِ تباهیها زل بزنیم و خیره بنگریم و کمی محکمتر از قبل، به همان اندک ارزشهایی که درک کردهایم، متعهد بمانیم.
🍂 بهنظرم، جدا از عرصۀ عمل، حتی در حیطۀ آرمانها و آرزوها، نباید انقلابی بود؛ از اینرو، برای همۀ ایرانیان، از جمله خودم، آرزوی اندکی رشد را دارم: کمی اشتیاق و صبوریِ بیشتر در عرصۀ تفکر و جستجو و تحقیق، کمی تعهد بیشتر به حقیقتهایی که دریافتهایم، و کمی تقلا و عرقریزیِ بیشتر برای کاستن از مرارتهایی که کاستنشان در حوزۀ توانایی ماست.
🍂 به امید روزِ نهچندان دوری که اکثریت آخوندهای کمهوشِ حکومتی هم بلاخره بفهمند، سوای دین و مذهب موروثیشان، جایگاهشان در چه نظام سیاسیای، بهتر حفظ میشود و سوژۀ انواع جوک و فحش و لعنِ چند دهمیلیون انسان بهشکل روزانه نخواهند بود.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
شادباش نوروز ۱۴۰۳
@Naqdagin
🎧 شادباشِ نوروز ۱۴۰۳/ ۵۴۰۳
— توصیههایی پیرامون سال آینده به ۳ دسته در ایران
🎙دکتر #شروین_وکیلی
#ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— توصیههایی پیرامون سال آینده به ۳ دسته در ایران
🎙دکتر #شروین_وکیلی
#ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 نوروز باستانی ایرانیان
— پیرامونِ اهمیت اسطورهها و نمادها و آیینها در فرهنگ #ایران همراه اشارهای به سخنی از دکتر #محسن_بنائی
🎙#زئوس
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— پیرامونِ اهمیت اسطورهها و نمادها و آیینها در فرهنگ #ایران همراه اشارهای به سخنی از دکتر #محسن_بنائی
🎙#زئوس
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نوروز باستانی ایرانیان
@Naqdagin
🎧 نوروز باستانی ایرانیان
— پیرامونِ اهمیت اسطورهها و نمادها و آیینها در فرهنگ #ایران همراه اشارهای به سخنی از دکتر #محسن_بنائی
🎙#زئوس
🗄پست مرتبط
📻 مرتضی مطهری، نمادِ بیسوادی و ایرانستیزی
📕تاریخزدایان: طالبانهای قلمروی تاریخپژوهی
📕درنگی در معنای «فرهنگ ایران» (بخش یکم)
📕نا-ایرانگرایان و «گزارههای غیرتاریخی» دربارۀ «خودآگاهی تاریخی» ایرانیان
📺 چهارشنبهسوری و مقاومت در برابر دین تحمیلشده
📺 بهرام بیضایی: گسترۀ فرهنگ ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— پیرامونِ اهمیت اسطورهها و نمادها و آیینها در فرهنگ #ایران همراه اشارهای به سخنی از دکتر #محسن_بنائی
🎙#زئوس
🗄پست مرتبط
📻 مرتضی مطهری، نمادِ بیسوادی و ایرانستیزی
📕تاریخزدایان: طالبانهای قلمروی تاریخپژوهی
📕درنگی در معنای «فرهنگ ایران» (بخش یکم)
📕نا-ایرانگرایان و «گزارههای غیرتاریخی» دربارۀ «خودآگاهی تاریخی» ایرانیان
📺 چهارشنبهسوری و مقاومت در برابر دین تحمیلشده
📺 بهرام بیضایی: گسترۀ فرهنگ ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📗نوروز چیست؟
— گذر از خطای بزرگ نیچه، در فهم ماهیت زرتشت
✍🏻 #علینجات_غلامی
🍂 نوروز، «باقیماندۀ» فرهنگی «درونماندگار» است که زرتشت (در مقام موسس «فراروندگی») علیه آن فرهنگ شورش میکند، اما بر این «مولفۀ نوروز» (از آنجا که خصیصهای «پُلوار» دارد)، نمیتواند غلبه کند و آن را در حاقّ فرهنگی که میسازد، نگاه میدارد؛ بههمین دلیل، اساس فرهنگی که زرتشت میسازد، دارای یک «تضاد درونی» میشود که همین تضاد، تاریخ را به حرکت در میآورد.
🍂 فرهنگ زرتشتی با قوام مسئلۀ «این-آن»، هم خاستگاهِ «مسئلۀ آرخه» و متافیزیک غرب است و هم خاستگاهِ مقوم مفهومِ «احد» و الهیاتِ برابر-اروپایی.
🍂 نوروز، هستۀ فرهنگی «جمشیدی» است که در زندگی ایرانیان، خاصه در حاق زندگی «مادها» جریان داشت و زرتشت بدواً، با تکیه بر نیروی نظامی و قدرت سیاسی پارسها، علیه این فرهنگ قیام میکند. البته در میترائیسم، ایرانیان ماد نیز کمی قبلتر، از خلالِ گسترشِ آئین «نذری/قربانی» تا سطح حاکمیت، آغازههای آپولونی شروع شده بود.
🍂 فرهنگِ جمشیدی، درونماندگار و دینوزیوسی است. به بیانی «منسوبِ» به آزوناس (استاد زرتشت) در پاسخ به فیثاغورث: «من در طبیعت جز طبیعت نمیبینم و نمیپرستم» [و خدای نادیدنیِ آن مصلح اُرُمی را باور نمیکنم]. این نوعی «ناتورالیسم خام» نیست که سنخی از آن را در فرهنگ مکانیستیِ «گالیلهای-نیوتونی» مدرن میبینیم، بلکه آن چیزیست که سنخی از آن را نزد اسپینوزا میبینیم.
🍂 نیچه، متفکر بسیار تیزبینیست که متوجه این لحظۀ خاص در زرتشت میشود و این دقیقۀ «دینوزیوسی» را حتی بیش از هراکلیتوس، در زرتشت ملاحظه میکند و به همین سبب، از وی، قهرمان متون خودش را میسازد، اما خطای نیچه دقیقاً همینجاست. این فقط «یک لایۀ ناخواسته» در کار زرتشت بود.
🍂 زرتشت در اصل، نه متضاد مسیح، بلکه خاستگاهِ فکری او بود. زرتشتیت نیای مسیحیت است و اولین دین از «ادیان سیستماتیک»، یا به عبارتی «دین-سیاست» است که در دوران هخامنشی، همان «مزدیسنایی» و احیاناً از اواسط اشکانی و خاصه با آغاز ساسانی، «زرتشتیت» نام گرفت. در واقع همانطور که کانت متوجه شد: «زرتشت، رئیس دین نیز بود».
🍂 تمامی عناصر کلیدی آپولونی را در واقع، زرتشت تأسیس کرد و جنبۀ ایجابی کار زرتشت، همین جنبۀ آپولونیست. که البته، نیچه غافل از این نمادهای اینوجوه نیست، اما منطقش را کامل شکار نمیکند، و صدالبته، این سویۀ آپولونی در معنای باستانیاش هنوز چیزی منفی نیست؛ زیرا همین «روح آپولونی» است که قدرت واقعیِ ساختنِ تمدن و شهر و قانون و سیاست را داشت.
🍂 اسمی که نیچه باید دنبال آن میبود، در واقع «جمشید» است، نه زرتشت؛ کسی که نبی نشد؛ کسی که زرتشت بهدلیل اینکه «خوردن قطعات گوشت را به مردم یاد داد» نفرینش میکرد.
🍂 با این حال، خود زرتشت در مقابل هستۀ آموزهی جمشید، یعنی «نوروز» تسلیم شد و آن را پذیرفت؛ زیرا شهری که زرتشت در پی ساختن آن با «قوانین» بود را «نوروز» تنظیم میکرد. نوروز، دقیقاً لحظهایست که دینوزیوس «وارد بازار» میشود؛ بیجهت نیست که خیام باید نوروزنامه مینوشت.
🍂 نوروز یک رویداد شگرف است که میتواند پای اگوی فراروندۀ زرتشتی را در جهانِ زندگی مستقر سازد. دقیقاً لحظهای که «درونماندگاری» میتواند از نوعی آنارشیسم، رها شده و «نظمِ انتولوژیک» خاص خودش را مقرر کند.
🍂 نوروز، قابلیت تبدیل شدن به یک «عید» یا «جشن» جهانی را دارد؛ تمامی اعیاد موجود در جهان – بجز مواردی کلاسیک در هندوستان - مربوط به ادیان نظاممندند و درواقع آپولونی هستند. با این حال، همۀ آنها، «شادمانیشان» را چونان «رسوبی» از نوروز به یادگار دارند.
🍂 نوروز، آخرین و قدرتمندترین جشن دینوزیوسیست و «فهم/اجرای» آن، میتواند ما را امیدوار به سنتزِ نهایی «آپولون/دینوزیوس» کند.
#فلسفیدن #اسطورهشناسی #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @madrasefalsafe
— گذر از خطای بزرگ نیچه، در فهم ماهیت زرتشت
✍🏻 #علینجات_غلامی
🍂 نوروز، «باقیماندۀ» فرهنگی «درونماندگار» است که زرتشت (در مقام موسس «فراروندگی») علیه آن فرهنگ شورش میکند، اما بر این «مولفۀ نوروز» (از آنجا که خصیصهای «پُلوار» دارد)، نمیتواند غلبه کند و آن را در حاقّ فرهنگی که میسازد، نگاه میدارد؛ بههمین دلیل، اساس فرهنگی که زرتشت میسازد، دارای یک «تضاد درونی» میشود که همین تضاد، تاریخ را به حرکت در میآورد.
🍂 فرهنگ زرتشتی با قوام مسئلۀ «این-آن»، هم خاستگاهِ «مسئلۀ آرخه» و متافیزیک غرب است و هم خاستگاهِ مقوم مفهومِ «احد» و الهیاتِ برابر-اروپایی.
🍂 نوروز، هستۀ فرهنگی «جمشیدی» است که در زندگی ایرانیان، خاصه در حاق زندگی «مادها» جریان داشت و زرتشت بدواً، با تکیه بر نیروی نظامی و قدرت سیاسی پارسها، علیه این فرهنگ قیام میکند. البته در میترائیسم، ایرانیان ماد نیز کمی قبلتر، از خلالِ گسترشِ آئین «نذری/قربانی» تا سطح حاکمیت، آغازههای آپولونی شروع شده بود.
🍂 فرهنگِ جمشیدی، درونماندگار و دینوزیوسی است. به بیانی «منسوبِ» به آزوناس (استاد زرتشت) در پاسخ به فیثاغورث: «من در طبیعت جز طبیعت نمیبینم و نمیپرستم» [و خدای نادیدنیِ آن مصلح اُرُمی را باور نمیکنم]. این نوعی «ناتورالیسم خام» نیست که سنخی از آن را در فرهنگ مکانیستیِ «گالیلهای-نیوتونی» مدرن میبینیم، بلکه آن چیزیست که سنخی از آن را نزد اسپینوزا میبینیم.
🍂 نیچه، متفکر بسیار تیزبینیست که متوجه این لحظۀ خاص در زرتشت میشود و این دقیقۀ «دینوزیوسی» را حتی بیش از هراکلیتوس، در زرتشت ملاحظه میکند و به همین سبب، از وی، قهرمان متون خودش را میسازد، اما خطای نیچه دقیقاً همینجاست. این فقط «یک لایۀ ناخواسته» در کار زرتشت بود.
🍂 زرتشت در اصل، نه متضاد مسیح، بلکه خاستگاهِ فکری او بود. زرتشتیت نیای مسیحیت است و اولین دین از «ادیان سیستماتیک»، یا به عبارتی «دین-سیاست» است که در دوران هخامنشی، همان «مزدیسنایی» و احیاناً از اواسط اشکانی و خاصه با آغاز ساسانی، «زرتشتیت» نام گرفت. در واقع همانطور که کانت متوجه شد: «زرتشت، رئیس دین نیز بود».
🍂 تمامی عناصر کلیدی آپولونی را در واقع، زرتشت تأسیس کرد و جنبۀ ایجابی کار زرتشت، همین جنبۀ آپولونیست. که البته، نیچه غافل از این نمادهای اینوجوه نیست، اما منطقش را کامل شکار نمیکند، و صدالبته، این سویۀ آپولونی در معنای باستانیاش هنوز چیزی منفی نیست؛ زیرا همین «روح آپولونی» است که قدرت واقعیِ ساختنِ تمدن و شهر و قانون و سیاست را داشت.
🍂 اسمی که نیچه باید دنبال آن میبود، در واقع «جمشید» است، نه زرتشت؛ کسی که نبی نشد؛ کسی که زرتشت بهدلیل اینکه «خوردن قطعات گوشت را به مردم یاد داد» نفرینش میکرد.
🍂 با این حال، خود زرتشت در مقابل هستۀ آموزهی جمشید، یعنی «نوروز» تسلیم شد و آن را پذیرفت؛ زیرا شهری که زرتشت در پی ساختن آن با «قوانین» بود را «نوروز» تنظیم میکرد. نوروز، دقیقاً لحظهایست که دینوزیوس «وارد بازار» میشود؛ بیجهت نیست که خیام باید نوروزنامه مینوشت.
🍂 نوروز یک رویداد شگرف است که میتواند پای اگوی فراروندۀ زرتشتی را در جهانِ زندگی مستقر سازد. دقیقاً لحظهای که «درونماندگاری» میتواند از نوعی آنارشیسم، رها شده و «نظمِ انتولوژیک» خاص خودش را مقرر کند.
🍂 نوروز، قابلیت تبدیل شدن به یک «عید» یا «جشن» جهانی را دارد؛ تمامی اعیاد موجود در جهان – بجز مواردی کلاسیک در هندوستان - مربوط به ادیان نظاممندند و درواقع آپولونی هستند. با این حال، همۀ آنها، «شادمانیشان» را چونان «رسوبی» از نوروز به یادگار دارند.
🍂 نوروز، آخرین و قدرتمندترین جشن دینوزیوسیست و «فهم/اجرای» آن، میتواند ما را امیدوار به سنتزِ نهایی «آپولون/دینوزیوس» کند.
#فلسفیدن #اسطورهشناسی #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @madrasefalsafe
وقتی کسی از من میپرسد: «خدا وجود دارد یا نه؟ آیا شما به خدا اعتقاد دارید یا نه؟»، شگفتزده میشوم. این پرسش برای من، مانند این است که از کسی در قایقی شکسته در وسط اقیانوس، بپرسی: خانهات در ساحل چندخوابه است؟ من حقیقتا چنان مستغرق در امواجِ فهمِ احوالاتِ خویشم، که مجالی برای اندیشیدن به چنان پرسشهای عافیتطلبانهای از ساحلنشینان نمییابم.
گاهی غبطه میخورم به حال مردمانی که چنان از خویش غافلند که میتوانند به چنان پرسشهایی بيانديشند. اما من نمیتوانم. پرسشهایی گریبانم را در دهۀ ششم زندگی گرفتهاست که مجالی برای آن پرسشهای نمیگذارد: من چطورم؟ طور من چگونه است؟ این حالی که اکنون دارم، خوب است یا بد؟ مفید است یا مضر؟ نامش چیست؟ این طوری که هستم، مرا به کجا میبرد؟ با حسادتهایم چه کنم؟ با رنجهایم چه کنم؟ با غرور و تکبر و کینههایم چه میتوانم کرد؟
نقل خاطرهای از بییان شاید روشن کند که چه میگویم:
✍🏻 #اکبر_جباری
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
گاهی غبطه میخورم به حال مردمانی که چنان از خویش غافلند که میتوانند به چنان پرسشهایی بيانديشند. اما من نمیتوانم. پرسشهایی گریبانم را در دهۀ ششم زندگی گرفتهاست که مجالی برای آن پرسشهای نمیگذارد: من چطورم؟ طور من چگونه است؟ این حالی که اکنون دارم، خوب است یا بد؟ مفید است یا مضر؟ نامش چیست؟ این طوری که هستم، مرا به کجا میبرد؟ با حسادتهایم چه کنم؟ با رنجهایم چه کنم؟ با غرور و تکبر و کینههایم چه میتوانم کرد؟
نقل خاطرهای از بییان شاید روشن کند که چه میگویم:
دکتر میسون (روانپزشک) نقل میکند، وقتی در خیابان با بییان احوالپرسی دوستانهای کردم و پرسیدم: حالت چطوره؟ بی یان در جواب گفت: در ۷۵ سالگی دارم سعی میکنم بفهمم حالم چطوره!
✍🏻 #اکبر_جباری
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘حق تنها در رابطه با «فرد» میتواند تعریف شود و امری «جهانشمول» است
✍🏻 #مهرپویا_علا
🍂 اگر شما قائل به «حقوق اتنیکی، جنسیتی، صنفی» و... هستید، منطقاً باید قائل به «تکلیف اتنیکی، جنسیتی، صنفی» و... باشید؛ و در نهایت، قائل به «مجازات دستهجمعی» هم باشید؛ چون حق و تکلیف همراه یکدیگرند. اگر من «حق حیات» دارم، پس تمام انسانهای جهان هم «حق حیات» دارند (جهانشمولی)؛ پس همچنانکه «حق دارم کسی به حیات من تعرض نکند»، «تکلیف دارم که به حق حیات دیگری تعرض نکنم». اگر به حق حیات من حمله شد حق دارم به دادگاه مراجعه کنم، چنانکه اگر خودم چنین کردم باید در دادگاه حاضر شوم.
🍂 اکنون اگر شما قائل به این هستید که برای مثال کردها یا زنان یا کارگران بعنوان «کرد، زن یا کارگر» دارای حقوقی هستند، قاعدتاً باید قائل به «تکلیف دستهجمعی» و در صورت تخطی از این تکلیف، «دادگاه و مجازات دستهجمعی» هم برای آنها باشید. این نتیجهگیری بسیار خطرناک ولی اجتنابناپذیر است.
🍂 «حقوق عمومی» هم که اغلب وجود آن را بدیهی فرض میکنند با همین استدلال بیمعناست و کاربرد بسیار رایج آن در آکادمی و قوانین موجود بیمعنایی آن را جبران نمیسازد.
🍂 حقوق عمومی ریشه در ایدئولوژی «دولتگرایی» دارد. معنای درست حقوق عمومی این است: مزیت ویژهای (۱) که دولت برای تعدادی از آدمها قائل میشود چون زور و اسلحه دارند.
🍂 راهحلِ از بین بردن این تبعیض (برای مثال، تبعیض علیه گویشوران زبانهای غیرفارسی یا غیرشیعهها در ایران) «ایجاد مزیت ویژه و رانتِ موازی» برای گروههای دیگر نیست، بلکه «از بین بردن آن رانت» و «بازگشت به معنی صحیح و بدون مغلطۀ حق» و «کوتاه ساختن دست دولت از دخالت در انتخابهای فردی» است.
🍂 «تعمیم مزیت ویژۀ دولتی» به تمام اقشار، راهحلِ ناممکن چپها برای رفع تبعیض است؛ چون وجود پدیدهای به نام «مزیت ویژه» اساساً ریشه در «کمبود منابع» دارد و کمبود منابع خارج از ارادۀ انسان و امری طبیعی است.
🍂 هواداران هر گروه سیاسی غیرلیبرالی، بنا به مصلحت خود بخشی از مباحث بالا را نادیده میگیرند و در مقابل، بخشی دیگر را بعنوان سلاحی علیه دیگر رقبای غیرلیبرال خود به کار میبرند. در چنین شرایطی، حقیقت امور لابهلای گرد و غبارهای به پا خاسته از جدال این گروهها پنهان میشود و درک حقایق بدیهی دشوار میگردد.
🍂 درک مباحث لیبرالیسم «سهل ممتنع» است؛ آسان است چون از بدیهیاتی صحبت میکند که انسانها در زندگی اجتماعی ناچار با آنها روبهرو میشوند، و دشوار است، چون انسانها تمایل به انکار آن بدیهیات دارند و هژمونی در این نادیده انگاشتن به یاری آنها میشتابد.
1. Privilege
#سیاست #چپ_ایرانی #اپوزیشنقد
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Alamehrpouia
✍🏻 #مهرپویا_علا
🍂 اگر شما قائل به «حقوق اتنیکی، جنسیتی، صنفی» و... هستید، منطقاً باید قائل به «تکلیف اتنیکی، جنسیتی، صنفی» و... باشید؛ و در نهایت، قائل به «مجازات دستهجمعی» هم باشید؛ چون حق و تکلیف همراه یکدیگرند. اگر من «حق حیات» دارم، پس تمام انسانهای جهان هم «حق حیات» دارند (جهانشمولی)؛ پس همچنانکه «حق دارم کسی به حیات من تعرض نکند»، «تکلیف دارم که به حق حیات دیگری تعرض نکنم». اگر به حق حیات من حمله شد حق دارم به دادگاه مراجعه کنم، چنانکه اگر خودم چنین کردم باید در دادگاه حاضر شوم.
🍂 اکنون اگر شما قائل به این هستید که برای مثال کردها یا زنان یا کارگران بعنوان «کرد، زن یا کارگر» دارای حقوقی هستند، قاعدتاً باید قائل به «تکلیف دستهجمعی» و در صورت تخطی از این تکلیف، «دادگاه و مجازات دستهجمعی» هم برای آنها باشید. این نتیجهگیری بسیار خطرناک ولی اجتنابناپذیر است.
🍂 «حقوق عمومی» هم که اغلب وجود آن را بدیهی فرض میکنند با همین استدلال بیمعناست و کاربرد بسیار رایج آن در آکادمی و قوانین موجود بیمعنایی آن را جبران نمیسازد.
🍂 حقوق عمومی ریشه در ایدئولوژی «دولتگرایی» دارد. معنای درست حقوق عمومی این است: مزیت ویژهای (۱) که دولت برای تعدادی از آدمها قائل میشود چون زور و اسلحه دارند.
🍂 راهحلِ از بین بردن این تبعیض (برای مثال، تبعیض علیه گویشوران زبانهای غیرفارسی یا غیرشیعهها در ایران) «ایجاد مزیت ویژه و رانتِ موازی» برای گروههای دیگر نیست، بلکه «از بین بردن آن رانت» و «بازگشت به معنی صحیح و بدون مغلطۀ حق» و «کوتاه ساختن دست دولت از دخالت در انتخابهای فردی» است.
🍂 «تعمیم مزیت ویژۀ دولتی» به تمام اقشار، راهحلِ ناممکن چپها برای رفع تبعیض است؛ چون وجود پدیدهای به نام «مزیت ویژه» اساساً ریشه در «کمبود منابع» دارد و کمبود منابع خارج از ارادۀ انسان و امری طبیعی است.
🍂 هواداران هر گروه سیاسی غیرلیبرالی، بنا به مصلحت خود بخشی از مباحث بالا را نادیده میگیرند و در مقابل، بخشی دیگر را بعنوان سلاحی علیه دیگر رقبای غیرلیبرال خود به کار میبرند. در چنین شرایطی، حقیقت امور لابهلای گرد و غبارهای به پا خاسته از جدال این گروهها پنهان میشود و درک حقایق بدیهی دشوار میگردد.
🍂 درک مباحث لیبرالیسم «سهل ممتنع» است؛ آسان است چون از بدیهیاتی صحبت میکند که انسانها در زندگی اجتماعی ناچار با آنها روبهرو میشوند، و دشوار است، چون انسانها تمایل به انکار آن بدیهیات دارند و هژمونی در این نادیده انگاشتن به یاری آنها میشتابد.
1. Privilege
#سیاست #چپ_ایرانی #اپوزیشنقد
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Alamehrpouia