Telegram
نقدآگین
📘در پاسخ به یوسف اباذری درباب پزشک و فرهنگ
(۲/۳)
✍🏻#علینجات_غلامی
🍂 ممکن است خواننده اینجا فکر کند که وقتی گفتم چیزی فاخر در میان است، چون دیگر اهل فلسفهام، دارم از قلهی قافی حرف میزنم که دیگر بالزاک و چایکوفسکی هم برایم کم است و انتظار دارم پزشکان، هوسرل و هگل و لایبنیتس خوانده باشند؛ خیر! به هیچ وجه، مراد من این نیست. البته متاسفانه به رغم توضیحات فراوانم هنوز برخی تصور میکنند چنین چیزی است.
🍂 مثلاً یک بار دانشجوی کردی از عراق، برای راهنمایی رسالهاش با من تماس گرفت و گفت، استاد عربم تو را معرفی کردهاست که از شما راهنمایی بگیرم و ادامه داد که، البته استادم این را افزودهاست که «راستش پدیدارشناسی برای ما حکم «لازانیا» را دارد ما هنوز در حد «نان و پنیر»یم، پدیدارشناسی دیگر ته کلاس و فرهنگ است(!) ما هنوز در این قوارهها نیستیم».
🍂 این تصور استاد عرب را بسیاری نه فقط در ایران، بلکه در کل خاورمیانه دارند. تصوری که اساساً بر این فرض استوار است که هرچقدر فلسفه و اندیشهای پیشرفتهتر باشد، ضرورتاً دورازدسترستر و لازانیاتر است! این تصور غلط است. پیشرفتگی پدیدارشناسی به هیچ وجه، بهمعنای آنطور پیچیدگیای نیست که دیگر تصور شود آن نظم نمادینی که از پارادایمهای غلطی ایجاد شد، دیگر در پدیدارشناسی باید به انتهایش برسد!
🍂 کم با اشخاص گوناگونی مواجه نشدهام که وقتی از این ور و آن ور شنیدهاند، فلانی «غول پدیدارشناسی ایران» است، و خواستهاند مرا از نمای نزدیک ببینند، تو ذوقشان خوردهاست؛ چون انتظار داشتهاند حالا که پدیدارشناسی ته کلاس فلسفی است، غلامی تریپی فوقالعاده خفن و هنجارشکنانه داشتهباشد و با لحنی جذاب و زبان بدن آنچنانی و نفهمیدنیترین کلمات حرف بزند که هوش از سر همه بپرد و کمترین خلافش، قاطی کوکائین و مشروم باشد؛ اما وقتی میبینند که آدمی به شدت معمولی است که بزرگترین خلافاش دو دود تریاک در عنفوان بودهاست و حتی مشروب هم نمیخورد، بعد، یک آدم متأهل با دو فرزند در خانهای اجارهای در ته دنیاست و کل کتابخانهاش ۲۰ کتاب هم ندارد و دوستان چندانی هم ندارد و ارتباط خاصی هم با دنیای روشنفکری ندارد و وقتی با آدم حرف میزند، عوض نقد چایکوفسکی و ربط فرهادپور-وار بکت با داستایوفسکی، مسائل خیلی معمولی زندگی را پیش میکشد و گاهی، موسیقی شهرام ناظریای و نهایتاً نامجویی داخل پراید قراضهاش گوش میدهد و عوض فیلسوفِ مرفهبودگی، هشتاش گرو نهاش است و برای لقمهای نان جان میکند، واقعاً میگرخند.
🍂 اما مقصر این توی ذوق خوردن نیستم. خود پدیدارشناسی همین است وقتی بهطور خطشکنانهای راهش را از دنیای روشنفکریِ چپ و غیره جدا کرد.
🍂 پدیدارشناسی اگر درست درک شود، تو را دنبال این فضایی که اباذریها دنبالاش هستند نمیفرستد، که حالا با گردآوری ملغمهای بیربط از «اسامی و کتب و جملات و چهار نالهی کلی علیه همه چیز به اسم نقد»، خودت را «بافرهنگ» تلقی کنی. درعوض، مسیر را آرام و منسجم میکند؛ بسیار روشمند و مرتب تو را با نقشهی راه هدایت میکند:
چایکوفسکی دوست داری؟ خب مسیر مطالعه موسیقی و تخصص این است که آرام آرام به درک موسیقی او برسی و بعد که رسیدی، بتوانی به زبان آدمیزاد برای جامعه توضیحش دهی و طی انواع خلاقیت در ردههای مختلف سنی و متناسب با اقشار اجتماعی، بازتولیدش کنی که در روح زندگی تزریقاش کنی و دیگران، عوض اینکه اسم چایکوفسکی را در کافهها برای هم بلغور کنند، روح موسیقی او را در خلال زندگی لمس کنند.
🍂 قرار نیست جامعهی بافرهنگ، اسم حفظ کند و ژست بگیرد! فرهنگ جامعه، اتفاقاً زمانی رشد میکند که از «اسمزدگی» عبور کند و مسما و محتوا در دل زندگی تزریق شود.
🍂 هراس چپ از تخصص، باعث این فاجعه است. تخصص در امور را همچنان «تقسیم کار بورژوایی» میفهمد. خیر، چنین نیست. کل جامعه نیاز ندارد حتی اسم ارسطو و هگل را هم بشنود. بخش جزئی از جامعه بهطور هرمی روی ارسطو کار میکند، فلاسفه متونش را ترجمه و شرح میکنند، فلاسفهی انضمامی ایدههای سنگین را خردتر و عمومیتر میکنند، محققان علوم تربیتی، آن ایدههای خرد شده را بسیار سادهتر میکنند که بتوانند به کودکان انتقال دهند، کودک با ایدهای ارسطویی بیآنکه لازم باشد بداند ارسطو که بود، بزرگ میشود؛ این مسیر درستِ رشدِ یک جامعه است.
🍂 در اروپا قرار نیست همه بدانند کانت و هگل که بودند، یا حتی اسمشان را شنیده باشند. خیلیها نمیدانند؛ اما در زیرلایههای حیاتشان، اخلاق کانتی جاریست که تا جاییکه رعایتش کنند، همانقدر هم بافرهنگاند، رعایت هم نکنند بیفرهنگاند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۳)
✍🏻#علینجات_غلامی
🍂 ممکن است خواننده اینجا فکر کند که وقتی گفتم چیزی فاخر در میان است، چون دیگر اهل فلسفهام، دارم از قلهی قافی حرف میزنم که دیگر بالزاک و چایکوفسکی هم برایم کم است و انتظار دارم پزشکان، هوسرل و هگل و لایبنیتس خوانده باشند؛ خیر! به هیچ وجه، مراد من این نیست. البته متاسفانه به رغم توضیحات فراوانم هنوز برخی تصور میکنند چنین چیزی است.
🍂 مثلاً یک بار دانشجوی کردی از عراق، برای راهنمایی رسالهاش با من تماس گرفت و گفت، استاد عربم تو را معرفی کردهاست که از شما راهنمایی بگیرم و ادامه داد که، البته استادم این را افزودهاست که «راستش پدیدارشناسی برای ما حکم «لازانیا» را دارد ما هنوز در حد «نان و پنیر»یم، پدیدارشناسی دیگر ته کلاس و فرهنگ است(!) ما هنوز در این قوارهها نیستیم».
🍂 این تصور استاد عرب را بسیاری نه فقط در ایران، بلکه در کل خاورمیانه دارند. تصوری که اساساً بر این فرض استوار است که هرچقدر فلسفه و اندیشهای پیشرفتهتر باشد، ضرورتاً دورازدسترستر و لازانیاتر است! این تصور غلط است. پیشرفتگی پدیدارشناسی به هیچ وجه، بهمعنای آنطور پیچیدگیای نیست که دیگر تصور شود آن نظم نمادینی که از پارادایمهای غلطی ایجاد شد، دیگر در پدیدارشناسی باید به انتهایش برسد!
🍂 کم با اشخاص گوناگونی مواجه نشدهام که وقتی از این ور و آن ور شنیدهاند، فلانی «غول پدیدارشناسی ایران» است، و خواستهاند مرا از نمای نزدیک ببینند، تو ذوقشان خوردهاست؛ چون انتظار داشتهاند حالا که پدیدارشناسی ته کلاس فلسفی است، غلامی تریپی فوقالعاده خفن و هنجارشکنانه داشتهباشد و با لحنی جذاب و زبان بدن آنچنانی و نفهمیدنیترین کلمات حرف بزند که هوش از سر همه بپرد و کمترین خلافش، قاطی کوکائین و مشروم باشد؛ اما وقتی میبینند که آدمی به شدت معمولی است که بزرگترین خلافاش دو دود تریاک در عنفوان بودهاست و حتی مشروب هم نمیخورد، بعد، یک آدم متأهل با دو فرزند در خانهای اجارهای در ته دنیاست و کل کتابخانهاش ۲۰ کتاب هم ندارد و دوستان چندانی هم ندارد و ارتباط خاصی هم با دنیای روشنفکری ندارد و وقتی با آدم حرف میزند، عوض نقد چایکوفسکی و ربط فرهادپور-وار بکت با داستایوفسکی، مسائل خیلی معمولی زندگی را پیش میکشد و گاهی، موسیقی شهرام ناظریای و نهایتاً نامجویی داخل پراید قراضهاش گوش میدهد و عوض فیلسوفِ مرفهبودگی، هشتاش گرو نهاش است و برای لقمهای نان جان میکند، واقعاً میگرخند.
🍂 اما مقصر این توی ذوق خوردن نیستم. خود پدیدارشناسی همین است وقتی بهطور خطشکنانهای راهش را از دنیای روشنفکریِ چپ و غیره جدا کرد.
🍂 پدیدارشناسی اگر درست درک شود، تو را دنبال این فضایی که اباذریها دنبالاش هستند نمیفرستد، که حالا با گردآوری ملغمهای بیربط از «اسامی و کتب و جملات و چهار نالهی کلی علیه همه چیز به اسم نقد»، خودت را «بافرهنگ» تلقی کنی. درعوض، مسیر را آرام و منسجم میکند؛ بسیار روشمند و مرتب تو را با نقشهی راه هدایت میکند:
چایکوفسکی دوست داری؟ خب مسیر مطالعه موسیقی و تخصص این است که آرام آرام به درک موسیقی او برسی و بعد که رسیدی، بتوانی به زبان آدمیزاد برای جامعه توضیحش دهی و طی انواع خلاقیت در ردههای مختلف سنی و متناسب با اقشار اجتماعی، بازتولیدش کنی که در روح زندگی تزریقاش کنی و دیگران، عوض اینکه اسم چایکوفسکی را در کافهها برای هم بلغور کنند، روح موسیقی او را در خلال زندگی لمس کنند.
🍂 قرار نیست جامعهی بافرهنگ، اسم حفظ کند و ژست بگیرد! فرهنگ جامعه، اتفاقاً زمانی رشد میکند که از «اسمزدگی» عبور کند و مسما و محتوا در دل زندگی تزریق شود.
🍂 هراس چپ از تخصص، باعث این فاجعه است. تخصص در امور را همچنان «تقسیم کار بورژوایی» میفهمد. خیر، چنین نیست. کل جامعه نیاز ندارد حتی اسم ارسطو و هگل را هم بشنود. بخش جزئی از جامعه بهطور هرمی روی ارسطو کار میکند، فلاسفه متونش را ترجمه و شرح میکنند، فلاسفهی انضمامی ایدههای سنگین را خردتر و عمومیتر میکنند، محققان علوم تربیتی، آن ایدههای خرد شده را بسیار سادهتر میکنند که بتوانند به کودکان انتقال دهند، کودک با ایدهای ارسطویی بیآنکه لازم باشد بداند ارسطو که بود، بزرگ میشود؛ این مسیر درستِ رشدِ یک جامعه است.
🍂 در اروپا قرار نیست همه بدانند کانت و هگل که بودند، یا حتی اسمشان را شنیده باشند. خیلیها نمیدانند؛ اما در زیرلایههای حیاتشان، اخلاق کانتی جاریست که تا جاییکه رعایتش کنند، همانقدر هم بافرهنگاند، رعایت هم نکنند بیفرهنگاند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘در پاسخ به یوسف اباذری درباب پزشک و فرهنگ
(۳/۳)
✍🏻#علینجات_غلامی
🍂 بنابراین، باید از این نگاه کودکانهی چپ عبور کرد که دهها سال است عملاً جلوی رشد واقعی دانشجویان را گرفتهاست و حیات "دوپارهای" برای نخبگانشان ایجاد کردهاست؛ زیرا نخبهی پزشکی، تصور میکند برای اینکه به این روایت اباذریوار، "بافرهنگ" باشد، باید بخشی از وقتش را بگذارد که چایکوفسکی گوش بدهد و کانت و هگل بخواند؛ و اینور از شریعتی و سروش خواندن عقب نامند و آنور چهار نظریه جامعهشناسی هم بخواند که طبیعتاً در این سیلان عظیم متون ادبی و فلسفی و علوم انسانی و آثار هنری، سردرگم میشود و ارتباط ژرف نظاممندی نمیگیرد. بعد هم مثلِ مثل «مرغ همسایه غاز است» از رشتهی خودش هم دلگیر میشود و رشته و شغل و زندگیاش وبال و سوهان روحش میشوند، اما فقط مقداری اطلاعات گرد آوردهاست که به هیچ کارش نمیآید، مگر اینکه حالا در مسابقهی هفتهای شرکت کند و وقتی از او پرسیدند «کتاب مهم بالزاک چیست؟»، جواب بدهد و با غرور بگوید من پزشکم و در ادبیات هم دستی دارم! و دقایقی از کف و سوت تماشاچیان لذت ببرد. این مضحکه باید تمام شود!
🔻حرف نهایی
🍂 توی پزشک، کارت پزشکیست و باید در همان پزشکی بفلسفی تا عمیقتر شوی! تو وقتی قدم در رشته پزشکی گذاشتی، یعنی تا آخر عمر باید به همین رشته عشق بورزی و از همینجا به دنیای پایهایتر فلسفه پل بزنی و خاصه به اعماق تفلسف از همینجا رسوخ کنی.
🍂 شاید پزشکی بگوید «خب! من به فلسفۀ محض هم علاقه دارم، شاید دغدغهام فلسفهی پزشکی نباشد»، اینجاست که دچار خطای بزرگ میشود. فلسفه، مشتی جملهی جذاب نیست، فلسفه همان علمِالعلوم است و نسبتاش با علمت «مبتنی-مبتنا» است؛ تو هیچ راه اصیلی به سوی فلسفه بجز از زندگیات که رشتهات هم بخشی اصلی از زندگیات است نداری.
🍂 یا شاید بگوید «من به ادبیات و موسیقی هم علاقه دارم، دوست دارم جداگانه آنها را مطالعه کنم»، بازهم اینجا اگرچه برخلاف فلسفه، صحبت بر سر مبتنی و مبتنا نیست، بلکه صحبت بر سر «میانرشتهای بودن» است، باید به او گفت که مشکلی نیست که دو حوزه را جداگانه دنبال کنی، اما تو زمانی کار دقیق و بهتر را انجام خواهی داد که بتوانی بین ادبیات و پزشکی پل بزنی. اینکه کاری که از تو بهتر ساختهاست را انجام دهی، یعنی مثلاً در ژانر پزشکی، در تاریخ ادبیات تحقیق کنی و آثاری خلاقانه تولید کنی، که بدینسان تجارب و دانش پزشکیات هم کاملاً ارزشمند میشوند، نه بلااستفاده.
🍂 حال، پدیدارشناسی چگونه به پزشک کمک میکند که در عین پزشک بودن و با تعمیق هرچه بیشتر، همان دانش و تجربهی پزشکیاش «حکیم» یعنی اینجا بگوییم "پزشک-فیلسوف" شود؟ چگونه بتواند از این دوپارگی و حیات دوگانه عبور کند و از دل دنیای خودش، به دنیای مشترک بیدار برای همه پل بزند؟ این را دیگر سرفرصت در مقالهای دربارهی «پدیدارشناسی پزشکی» با زبانی فنی و باکلاس توضیح خواهم داد. ما هم یه جورایی کلاس داریم! به پراید قراضهیمان و آهنگهای شاد کردیاش نگاه نکنید، اما از سنخ فرهنگ و کلاسِ مد نظر اباذری نیست.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @madrasefalsafe
(۳/۳)
✍🏻#علینجات_غلامی
🍂 بنابراین، باید از این نگاه کودکانهی چپ عبور کرد که دهها سال است عملاً جلوی رشد واقعی دانشجویان را گرفتهاست و حیات "دوپارهای" برای نخبگانشان ایجاد کردهاست؛ زیرا نخبهی پزشکی، تصور میکند برای اینکه به این روایت اباذریوار، "بافرهنگ" باشد، باید بخشی از وقتش را بگذارد که چایکوفسکی گوش بدهد و کانت و هگل بخواند؛ و اینور از شریعتی و سروش خواندن عقب نامند و آنور چهار نظریه جامعهشناسی هم بخواند که طبیعتاً در این سیلان عظیم متون ادبی و فلسفی و علوم انسانی و آثار هنری، سردرگم میشود و ارتباط ژرف نظاممندی نمیگیرد. بعد هم مثلِ مثل «مرغ همسایه غاز است» از رشتهی خودش هم دلگیر میشود و رشته و شغل و زندگیاش وبال و سوهان روحش میشوند، اما فقط مقداری اطلاعات گرد آوردهاست که به هیچ کارش نمیآید، مگر اینکه حالا در مسابقهی هفتهای شرکت کند و وقتی از او پرسیدند «کتاب مهم بالزاک چیست؟»، جواب بدهد و با غرور بگوید من پزشکم و در ادبیات هم دستی دارم! و دقایقی از کف و سوت تماشاچیان لذت ببرد. این مضحکه باید تمام شود!
🔻حرف نهایی
🍂 توی پزشک، کارت پزشکیست و باید در همان پزشکی بفلسفی تا عمیقتر شوی! تو وقتی قدم در رشته پزشکی گذاشتی، یعنی تا آخر عمر باید به همین رشته عشق بورزی و از همینجا به دنیای پایهایتر فلسفه پل بزنی و خاصه به اعماق تفلسف از همینجا رسوخ کنی.
🍂 شاید پزشکی بگوید «خب! من به فلسفۀ محض هم علاقه دارم، شاید دغدغهام فلسفهی پزشکی نباشد»، اینجاست که دچار خطای بزرگ میشود. فلسفه، مشتی جملهی جذاب نیست، فلسفه همان علمِالعلوم است و نسبتاش با علمت «مبتنی-مبتنا» است؛ تو هیچ راه اصیلی به سوی فلسفه بجز از زندگیات که رشتهات هم بخشی اصلی از زندگیات است نداری.
🍂 یا شاید بگوید «من به ادبیات و موسیقی هم علاقه دارم، دوست دارم جداگانه آنها را مطالعه کنم»، بازهم اینجا اگرچه برخلاف فلسفه، صحبت بر سر مبتنی و مبتنا نیست، بلکه صحبت بر سر «میانرشتهای بودن» است، باید به او گفت که مشکلی نیست که دو حوزه را جداگانه دنبال کنی، اما تو زمانی کار دقیق و بهتر را انجام خواهی داد که بتوانی بین ادبیات و پزشکی پل بزنی. اینکه کاری که از تو بهتر ساختهاست را انجام دهی، یعنی مثلاً در ژانر پزشکی، در تاریخ ادبیات تحقیق کنی و آثاری خلاقانه تولید کنی، که بدینسان تجارب و دانش پزشکیات هم کاملاً ارزشمند میشوند، نه بلااستفاده.
🍂 حال، پدیدارشناسی چگونه به پزشک کمک میکند که در عین پزشک بودن و با تعمیق هرچه بیشتر، همان دانش و تجربهی پزشکیاش «حکیم» یعنی اینجا بگوییم "پزشک-فیلسوف" شود؟ چگونه بتواند از این دوپارگی و حیات دوگانه عبور کند و از دل دنیای خودش، به دنیای مشترک بیدار برای همه پل بزند؟ این را دیگر سرفرصت در مقالهای دربارهی «پدیدارشناسی پزشکی» با زبانی فنی و باکلاس توضیح خواهم داد. ما هم یه جورایی کلاس داریم! به پراید قراضهیمان و آهنگهای شاد کردیاش نگاه نکنید، اما از سنخ فرهنگ و کلاسِ مد نظر اباذری نیست.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @madrasefalsafe
نقدآگین
@Naqdagin – سرمایهداری در اسلام؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘روزه از کجا آمدهاست؟
✍🏻 #امین_قضایی
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۵ دقیقه
🔖 ۱۰۳۴ واژه
🗄پست مرتبط
📺 مقالاتِ علمی و روزۀ رمضان
📺 رژیم فستینگ ۱۶/۸ و خطر ابتلا به بیماری قلبی؟
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #امین_قضایی
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۵ دقیقه
🔖 ۱۰۳۴ واژه
🗄پست مرتبط
📺 مقالاتِ علمی و روزۀ رمضان
📺 رژیم فستینگ ۱۶/۸ و خطر ابتلا به بیماری قلبی؟
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘روزه از کجا آمدهاست؟
✍🏻 #امین_قضایی
🍂 چرا مسلمانان روزه میگیرند؟ این کار بیفایده و البته مضر برای سلامت و روان انسان از کجا آمدهاست؟ هیچ کجا مانند آیین روزهداری، اقتباس اسلام از یهودیت خود را نشان نمیدهد. در این اقتباس، شک و شبههای نیست؛ تنها مسئله این است که آیا این اقتباس، در همان زمان محمد رخ دادهاست، یا اینکه اقتباسیست متأخر که میتوان انعکاس آن را در روایات و احادیث دید؟
🍂 اسلام روزهداری را از یهودیت اقتباس کردهاست. یهودیان نیز به نوبۀ خود، براساس تفاسیر متأخر از متن عهد عتیق، بهتدریج آیین روزهداری را رسمیت بخشیدند و بر تعداد روزهایی که به روز گرفتن توصیه میشود، افزودهاند. اینکه روزهداری اصولاً از کجا میآید، در اصل، از «تفسیر متأخر شریعت یهود از متن تورات» حاصل شدهاست. در عهد عتیق، بارها اشاره شدهاست که وقتی فردی مشغول «عزاداری، راز-و-نیاز و یا کار مهمی مانند آمادهشدن برای دریافت وحی» است، روزه میگیرد. اولین نمونه آن در سفر خروج است:
🍂 در اینجا اصلاً به روزهداری (کلمه عبری ẓaum که کلمۀ عربی صیام هم از آن گرفته شدهاست)، بهصورت صریح اشارهای نمیشود و صرفاً نشاندهندۀ این است که موسی، در کوه تنها بودهاست و برای اینکه نشان دادهشود وی مشغول امر بسیار مهمیست، اشاره میشود که وی خوردن و نوشیدن را هم حتی ترک کردهبود.
🍂 وقتی در عهد عتیق جلوتر میآئیم، در کتاب داوران دوباره نشانه ای از روزهداری مییابیم:
🍂 اینجا هم اگرچه مستقیماً به روزهداری اشاره شده، ولی مشخصاً دلیل آن حادثه خاصی مانند «شکست در جنگ» است. یهودیان بعد از شکست در جنگ، آنچنان به «دعا و التماس به خدا» مشغول بودند که خوردن و نوشیدن را هم ترک کردهبودند.
🍂 نمونۀ بعدی و مشهورتر آن، روزهداری داوود است. در کتاب دوم سموئیل میخوانیم:
🍂 بار دیگر روزهداری داوود هم به خاطر غصه و دعای وی برای «زنده نگهداشتن» کودکش هست. مسلماً نویسنده برای اینکه نشان دهد داوود تا چه حد غصهدار بودهاست، اشاره میکند که وی از خوردن و نوشیدن نیز بازمانده بود.
🍂 در همۀ این موارد، روزهداری یک «تصمیم شخصی»ست و نه یک «دستور الهی». تنها مورد استثناء را در کتاب لاویان مییابیم:
🍂 به همین خاطر، تنها روزی که یهودیان موظف به روزهداری هستند، همین روز دهم ماه تیشری (ماه یهودیان) است. بعدها روزهگرفتن در ایام دیگری که به حوادث متعدد در تورات مربوط میشوند، توصیه شدهاست، اما در همینجا هم باز دلیل روزهداری مشخص است: این روز، روزِ کفاره است (به خاطر گناهان پسران هارون) و فرد باید دست از زندگی معمولی از جمله خوردن و نوشیدن بردارد و تاوان گناهش را با دعا و ندبه بدهد.
🍂 در متن تورات، روزه گرفتن (نخوردن و نیاشامیدن) صرفاً اشارهایست به اینکه فرد «بهشدت مشغول دعا و ندبه» است بهطوری که دست از خوردن و آشامیدن برداشتهاست. در واقع، این کمی شبیه اعتصاب غذا یا آنچیزیست که در اسلام، «اعتکاف» خوانده میشود: فرد زندگی معمول را کنار گذاشته و حتی از خوردن و آشامیدن دست برمیدارد و آنقدر دعا میکند تا دعایش اجابت شود. همین اتفاق در مورد داوود افتاد: در داستان داوود و عزاداری برای بچهاش میخوانیم:
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۵ دقیقه
🔖 ۱۰۳۴ واژه
#نقد_اسلام #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #امین_قضایی
🍂 چرا مسلمانان روزه میگیرند؟ این کار بیفایده و البته مضر برای سلامت و روان انسان از کجا آمدهاست؟ هیچ کجا مانند آیین روزهداری، اقتباس اسلام از یهودیت خود را نشان نمیدهد. در این اقتباس، شک و شبههای نیست؛ تنها مسئله این است که آیا این اقتباس، در همان زمان محمد رخ دادهاست، یا اینکه اقتباسیست متأخر که میتوان انعکاس آن را در روایات و احادیث دید؟
🍂 اسلام روزهداری را از یهودیت اقتباس کردهاست. یهودیان نیز به نوبۀ خود، براساس تفاسیر متأخر از متن عهد عتیق، بهتدریج آیین روزهداری را رسمیت بخشیدند و بر تعداد روزهایی که به روز گرفتن توصیه میشود، افزودهاند. اینکه روزهداری اصولاً از کجا میآید، در اصل، از «تفسیر متأخر شریعت یهود از متن تورات» حاصل شدهاست. در عهد عتیق، بارها اشاره شدهاست که وقتی فردی مشغول «عزاداری، راز-و-نیاز و یا کار مهمی مانند آمادهشدن برای دریافت وحی» است، روزه میگیرد. اولین نمونه آن در سفر خروج است:
موسی چهل شبانه روز بر بالای کوه در حضور خداوند بود و در آن مدت نه چیزی خود و نه آشامید. (خروج : ۳۴: ۲۸)
🍂 در اینجا اصلاً به روزهداری (کلمه عبری ẓaum که کلمۀ عربی صیام هم از آن گرفته شدهاست)، بهصورت صریح اشارهای نمیشود و صرفاً نشاندهندۀ این است که موسی، در کوه تنها بودهاست و برای اینکه نشان دادهشود وی مشغول امر بسیار مهمیست، اشاره میشود که وی خوردن و نوشیدن را هم حتی ترک کردهبود.
🍂 وقتی در عهد عتیق جلوتر میآئیم، در کتاب داوران دوباره نشانه ای از روزهداری مییابیم:
آنگاه تمامی مردم اسراییل (بعد از شکست در یک جنگ)، به بیت ئیل رفتند و تا غروب آفتاب در حضور خداوند گریستند و روزه گرفتند و قربانیهای سوختنی و سلامتی به حضور خداوند تقدیم کردند (داوران ۲۰: ۲۶).
🍂 اینجا هم اگرچه مستقیماً به روزهداری اشاره شده، ولی مشخصاً دلیل آن حادثه خاصی مانند «شکست در جنگ» است. یهودیان بعد از شکست در جنگ، آنچنان به «دعا و التماس به خدا» مشغول بودند که خوردن و نوشیدن را هم ترک کردهبودند.
🍂 نمونۀ بعدی و مشهورتر آن، روزهداری داوود است. در کتاب دوم سموئیل میخوانیم:
داود به خدا التماس کرد که بچه را زنده نگاه دارد. به این منظور روزه گرفت و به اتاق خود رفته و تمام شب روی زمین دراز کشید (دومسموئیل ۱۲: ۱۶).
🍂 بار دیگر روزهداری داوود هم به خاطر غصه و دعای وی برای «زنده نگهداشتن» کودکش هست. مسلماً نویسنده برای اینکه نشان دهد داوود تا چه حد غصهدار بودهاست، اشاره میکند که وی از خوردن و نوشیدن نیز بازمانده بود.
🍂 در همۀ این موارد، روزهداری یک «تصمیم شخصی»ست و نه یک «دستور الهی». تنها مورد استثناء را در کتاب لاویان مییابیم:
"این قوانین را همیشه باید اجرا کنید: در روز دهم ماه هفتم، نباید کار کنید. بلکه آن روز را در روزه بگذرانید... چون در آن روز مراسم کفاره برای آمرزش گناهان انجام خواهد شد تا قوم در نظر خداوند طاهر باشند" (لاویان ۱۶: ۲۹).
🍂 به همین خاطر، تنها روزی که یهودیان موظف به روزهداری هستند، همین روز دهم ماه تیشری (ماه یهودیان) است. بعدها روزهگرفتن در ایام دیگری که به حوادث متعدد در تورات مربوط میشوند، توصیه شدهاست، اما در همینجا هم باز دلیل روزهداری مشخص است: این روز، روزِ کفاره است (به خاطر گناهان پسران هارون) و فرد باید دست از زندگی معمولی از جمله خوردن و نوشیدن بردارد و تاوان گناهش را با دعا و ندبه بدهد.
🍂 در متن تورات، روزه گرفتن (نخوردن و نیاشامیدن) صرفاً اشارهایست به اینکه فرد «بهشدت مشغول دعا و ندبه» است بهطوری که دست از خوردن و آشامیدن برداشتهاست. در واقع، این کمی شبیه اعتصاب غذا یا آنچیزیست که در اسلام، «اعتکاف» خوانده میشود: فرد زندگی معمول را کنار گذاشته و حتی از خوردن و آشامیدن دست برمیدارد و آنقدر دعا میکند تا دعایش اجابت شود. همین اتفاق در مورد داوود افتاد: در داستان داوود و عزاداری برای بچهاش میخوانیم:
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۵ دقیقه
🔖 ۱۰۳۴ واژه
#نقد_اسلام #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
روزه از کجا آمده است؟
✍🏻 امین قضایی چرا مسلمانان روزه میگیرند؟ این کار بیفایده و البته مضر برای سلامت و روان انسان از کجا آمدهاست؟ هیچ کجا مانند آیین روزهداری، اقتباس اسلام از یهودیت خود را نشان نمیدهد. در این اقتباس، شک و شبهه ای نیست؛ تنها مسئله این است که آیا این اقتباس،…
📘کوروش، ایرانیان و کابوسِ تکخداباوری!
✍🏻#آرمان_امیری (پیج)
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۷ دقیقه
🔖 ۱۴۷۵ واژه
🗄پست مرتبط
📕تکخدایی، آغازِ بدویت و جاهلیت
📕آیا چندخداپرستی بر یگانهپرستی برتری دارد؟
📕تاریخزدایان: طالبانهای قلمروی تاریخپژوهی
📕سخنی با فریبخوردگان
📕سرافرازی یا سرافکندگی؟ مسئله این است!
📕کوروشی که کوروش نبود
📕کوروش و محمد بن عبدالله در ترازو
📕مقایسهی پیامبر و امپراطور
📻 کوروشِ آزادهکیش و چپِ کهنهاندیش
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻#آرمان_امیری (پیج)
چه میشد، اگر خدایِ فلسفه همچنان خداییتر از خدای ابراهیم میبود، خدایی که هیچ همتایی را کنار خود تاب نیاورد، فرزندش عیسی همه آنهایی، که او را دوست نداشتند، به جهنم فرستاد تا آنجا سوزانده شوند؟ چه با خود دارد آن خدایی، که خدایگانی را نمیپذیرد و از شهامتِ باشکوهِ دوستیِ ناب با همتایان و گوناگونیِ پایانناپذیرشان هیچ در خود ندارد؟ (هیدگر، جلد ۹۷، ص. ۴۰۹) خدایی، که همچون خدای یگانه هیچ خدایی را در کنار خود تاب نمیآورد، بیرون از خدایگانی است؛ خدا نیست، بلکه تنها یک اهریمن است؛ الگوی همه دیکتاتورهایِ انساننما. (هیدگر، جلد ۹۹، ص. ۱۱۷).
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۷ دقیقه
🔖 ۱۴۷۵ واژه
🗄پست مرتبط
📕تکخدایی، آغازِ بدویت و جاهلیت
📕آیا چندخداپرستی بر یگانهپرستی برتری دارد؟
📕تاریخزدایان: طالبانهای قلمروی تاریخپژوهی
📕سخنی با فریبخوردگان
📕سرافرازی یا سرافکندگی؟ مسئله این است!
📕کوروشی که کوروش نبود
📕کوروش و محمد بن عبدالله در ترازو
📕مقایسهی پیامبر و امپراطور
📻 کوروشِ آزادهکیش و چپِ کهنهاندیش
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘کوروش، ایرانیان و کابوسِ تکخداباوری!
✍🏻#آرمان_امیری (پیج)
🍂 در روزگار مأمون عباسی، گویا بنابر یک فضای باز سیاسی و فکری که شکل گرفته بود، فرصتی پیدا شد تا برخی غیرمسلمانها نیز باورهای خود دفاع کنند. کتاب «شکند گمانیک ویجار» (گزارش گمانشکن) را «مردانفرخ» در همان دوره نوشت. کتابی در دفاع از باورهای زرتشتی و در نقد ادیان دیگر، بهویژه ادیان ابراهیمی. ما امروز دستکم ترجمهی صادق هدایت از بخشهای باقی ماندهی این کتاب را در اختیار داریم؛ جایی که نویسنده علیه توجیه عقلانی باور به «تکخدایی» استدلال میکند. همین یک روایت ساده، نشان میدهد که دستکم بخشی از زرتشتیان ایران، حتی تا چند قرن پس از سقوط ساسانیان، «تکخداباور» نبودهاند و احتمالا بعدها و تحت فشارهای حاکمیت اسلامگرایان، ناچار شدند با تغییراتی، دین خود را با گفتمان غالب سازگارتر کنند.
🍂 در سالهای اخیر اما، پژوهشگرانی همچون «ژاله آموزگار»، تلاش کردهاند نخست ایرانیان باستان را ای بسا تا زمان کوروش «تکخداباور» قلمداد کنند، و سپس این «تکخداباوری» را مایهی افتخار و مباهات بدانند.
🍂 به گمان من، اگر روایت چنین پژوهشگرانی صرفا در بخش نخست خلاصه میشد، میتوانستیم آن را یک اختلاف نظر پژوهشی، یا در نهایت یک «خطای تاریخپژوهی» قلمداد کنیم، اما وقتی امثال خانم آموزگار چنین نتیجهای را مایهی مباهات ایرانیان معرفی میکنند، مشخص میشود ما با یک عارضهی پژوهشی مواجه هستیم: جایی که پژوهشگر، ابتدا تصورات ذهن دینزده (یا به تعبیر دقیقتر: اسلامزده)ی خودش را معیار «ارزشگذاری» قرار میدهد، و سپس این معیار ارزشگذاری را به زور به پژوهشهای تاریخی تحمیل میکند. چنین رویکردی شاید از جانب برخی عوام متعصب قابل فهم باشد، تکرار آن از جانب ارشدترین پژوهشگران دانشگاهی را باید یک بحران قلمداد کرد که احتمالا محصول سیطرهی حاکمیت ایدئولوژیک بر استقلال نهاد دانشگاه است.
🍂 اما اتفاق عجیبی که به تازگی به آن برخورد کردم، نسخهای در ظاهر وارونه، اما در عمل کاملا مشابه همین روال «غیرعلمی» است که جناب دکتر محدثی گیلوایی، بهظاهر در مخالفت با روایت امثال خانم آموزگار، اما در عمل با تکرار تمامی آن عوارض علمی ارائه کردهاند.
🍂 دکتر محدثی، در مجموعه یادداشتهایی تلاش کردهاند که نشان دهند ایرانیان باستان «تکخدا باور» نبودهاند؛ که تا اینجای کار، بهاحتمال قریب به یقین، روایتشان بسیار درستتر و دقیقتر از امثال خانم آموزگار است.
🍂 وضعیت زمانی عجیب میشود، که جناب محدثی چنین نتایجی را دستمایهای برای پروژهی «اسطورهشکنی» از تاریخ باستانی ایران قلمداد میکنند! چرا؟ چون ایشان هم تاکید دارند که تکخداپرستی را نمونهای مترقیتر و رشدیافتهتر از چندخداباوری میدانند! یعنی نهتنها در نطفهی اندیشهی دینیشان با خانم آموزگار همنظر هستند، بلکه در این عارضه که با متر و معیار ارزشگذاریهای دینی خود حق قضاوت در مورد تاریخ دارند نیز مشترکند؛ تنها تمایزشان اینکه یکی به زور میخواهد تاریخ ایران را بنابر فهم دینی خودش تغییر دهد و دیگری میخواهد با فهم دینی خودش به تاریخ یک ملت نمرهی مردودی بدهد!
🍂 اینکه چرا «تکخداباوری» اساسا توجیه منطقی و عقلانی ندارد تا چه رسد به اینکه بخواهد نسبت به چندخداباوری «پیشرفتهتر» محسوب شود، موضوع این نوشته نیست؛ چون از حیطهی نگاه جامعهشناسی خارج میشود. پژوهش جامعهشناسی را باید از مسالهای آغاز کرد که معطوف به زیست اجتماعی روز باشد. در نمونهی حاضر، میتوان پرسید چندخداباوری، یا تکخداباوری، چه اثرات و پیامدهای اجتماعی و تاریخی با خود به همراه داشتهاند؟
🍂 در این مورد، اتفاقا دکتر محدثی، به خوبی توانستهاند بین چند خداباوری در اندیشه و رواداری و کثرتگرایی در حوزهی سیاست و جامعه رابطه برقرار کنند که من کاملا با ایشان موافق هستم و چنین روایتی با نظر هایدگر در ابتدای این یادداشت نیز همخوانی کامل دارد.
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۴ دقیقه
🔖 ۸۰۴ واژه
#نقد_روشنفکران #نقد_ادیان #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻#آرمان_امیری (پیج)
چه میشد، اگر خدایِ فلسفه همچنان خداییتر از خدای ابراهیم میبود، خدایی که هیچ همتایی را کنار خود تاب نیاورد، فرزندش عیسی همه آنهایی، که او را دوست نداشتند، به جهنم فرستاد تا آنجا سوزانده شوند؟ چه با خود دارد آن خدایی، که خدایگانی را نمیپذیرد و از شهامتِ باشکوهِ دوستیِ ناب با همتایان و گوناگونیِ پایانناپذیرشان هیچ در خود ندارد؟ (هیدگر، جلد ۹۷، ص. ۴۰۹) خدایی، که همچون خدای یگانه هیچ خدایی را در کنار خود تاب نمیآورد، بیرون از خدایگانی است؛ خدا نیست، بلکه تنها یک اهریمن است؛ الگوی همه دیکتاتورهایِ انساننما. (هیدگر، جلد ۹۹، ص. ۱۱۷).
🍂 در روزگار مأمون عباسی، گویا بنابر یک فضای باز سیاسی و فکری که شکل گرفته بود، فرصتی پیدا شد تا برخی غیرمسلمانها نیز باورهای خود دفاع کنند. کتاب «شکند گمانیک ویجار» (گزارش گمانشکن) را «مردانفرخ» در همان دوره نوشت. کتابی در دفاع از باورهای زرتشتی و در نقد ادیان دیگر، بهویژه ادیان ابراهیمی. ما امروز دستکم ترجمهی صادق هدایت از بخشهای باقی ماندهی این کتاب را در اختیار داریم؛ جایی که نویسنده علیه توجیه عقلانی باور به «تکخدایی» استدلال میکند. همین یک روایت ساده، نشان میدهد که دستکم بخشی از زرتشتیان ایران، حتی تا چند قرن پس از سقوط ساسانیان، «تکخداباور» نبودهاند و احتمالا بعدها و تحت فشارهای حاکمیت اسلامگرایان، ناچار شدند با تغییراتی، دین خود را با گفتمان غالب سازگارتر کنند.
🍂 در سالهای اخیر اما، پژوهشگرانی همچون «ژاله آموزگار»، تلاش کردهاند نخست ایرانیان باستان را ای بسا تا زمان کوروش «تکخداباور» قلمداد کنند، و سپس این «تکخداباوری» را مایهی افتخار و مباهات بدانند.
🍂 به گمان من، اگر روایت چنین پژوهشگرانی صرفا در بخش نخست خلاصه میشد، میتوانستیم آن را یک اختلاف نظر پژوهشی، یا در نهایت یک «خطای تاریخپژوهی» قلمداد کنیم، اما وقتی امثال خانم آموزگار چنین نتیجهای را مایهی مباهات ایرانیان معرفی میکنند، مشخص میشود ما با یک عارضهی پژوهشی مواجه هستیم: جایی که پژوهشگر، ابتدا تصورات ذهن دینزده (یا به تعبیر دقیقتر: اسلامزده)ی خودش را معیار «ارزشگذاری» قرار میدهد، و سپس این معیار ارزشگذاری را به زور به پژوهشهای تاریخی تحمیل میکند. چنین رویکردی شاید از جانب برخی عوام متعصب قابل فهم باشد، تکرار آن از جانب ارشدترین پژوهشگران دانشگاهی را باید یک بحران قلمداد کرد که احتمالا محصول سیطرهی حاکمیت ایدئولوژیک بر استقلال نهاد دانشگاه است.
🍂 اما اتفاق عجیبی که به تازگی به آن برخورد کردم، نسخهای در ظاهر وارونه، اما در عمل کاملا مشابه همین روال «غیرعلمی» است که جناب دکتر محدثی گیلوایی، بهظاهر در مخالفت با روایت امثال خانم آموزگار، اما در عمل با تکرار تمامی آن عوارض علمی ارائه کردهاند.
🍂 دکتر محدثی، در مجموعه یادداشتهایی تلاش کردهاند که نشان دهند ایرانیان باستان «تکخدا باور» نبودهاند؛ که تا اینجای کار، بهاحتمال قریب به یقین، روایتشان بسیار درستتر و دقیقتر از امثال خانم آموزگار است.
🍂 وضعیت زمانی عجیب میشود، که جناب محدثی چنین نتایجی را دستمایهای برای پروژهی «اسطورهشکنی» از تاریخ باستانی ایران قلمداد میکنند! چرا؟ چون ایشان هم تاکید دارند که تکخداپرستی را نمونهای مترقیتر و رشدیافتهتر از چندخداباوری میدانند! یعنی نهتنها در نطفهی اندیشهی دینیشان با خانم آموزگار همنظر هستند، بلکه در این عارضه که با متر و معیار ارزشگذاریهای دینی خود حق قضاوت در مورد تاریخ دارند نیز مشترکند؛ تنها تمایزشان اینکه یکی به زور میخواهد تاریخ ایران را بنابر فهم دینی خودش تغییر دهد و دیگری میخواهد با فهم دینی خودش به تاریخ یک ملت نمرهی مردودی بدهد!
🍂 اینکه چرا «تکخداباوری» اساسا توجیه منطقی و عقلانی ندارد تا چه رسد به اینکه بخواهد نسبت به چندخداباوری «پیشرفتهتر» محسوب شود، موضوع این نوشته نیست؛ چون از حیطهی نگاه جامعهشناسی خارج میشود. پژوهش جامعهشناسی را باید از مسالهای آغاز کرد که معطوف به زیست اجتماعی روز باشد. در نمونهی حاضر، میتوان پرسید چندخداباوری، یا تکخداباوری، چه اثرات و پیامدهای اجتماعی و تاریخی با خود به همراه داشتهاند؟
🍂 در این مورد، اتفاقا دکتر محدثی، به خوبی توانستهاند بین چند خداباوری در اندیشه و رواداری و کثرتگرایی در حوزهی سیاست و جامعه رابطه برقرار کنند که من کاملا با ایشان موافق هستم و چنین روایتی با نظر هایدگر در ابتدای این یادداشت نیز همخوانی کامل دارد.
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۴ دقیقه
🔖 ۸۰۴ واژه
#نقد_روشنفکران #نقد_ادیان #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
کوروش، ایرانیان و کابوس تکخداباوری!
@Naqdagin در روزگار مأمون عباسی، گویا بنابر یک فضای باز سیاسی و فکری که شکل گرفته بود، فرصتی پیدا شد تا برخی غیرمسلمانها نیز باورهای خود دفاع کنند. کتاب «شکند گمانیک ویجار» (گزارش گمانشکن) را «مردانفرخ» در همان دوره نوشت. کتابی در دفاع از باورهای زرتشتی…
📓کوروشِ رهاییبخش
✍🏻دکتر #شروین_وکیلی
🍂 این نخستین کتاب از مجموعهی «تاریخ تمدن ایرانی» است و آن طرحی است برای بازنویسی تاریخ ایران بر اساس چارچوب نظری زروان و رویکرد سیستمهای پیچیده. در این کتاب تاریخ زندگی کوروش بزرگ و تاسیس کشور یکپارچهی ایران بر اساس دادههای موجود شرح داده شده است.
🔸فهرست
🔻بخش نخست: جای و گاهِ کوروش بزرگ
گفتار نخست: بستر جغرافیاییِ جمعیت
گفتار دوم: آرایش نیروها
🔻بخش دوم: کوروشِ انشانیِ پارسی
گفتار نخست: پارسیان
گفتار دوم: انشان
گفتار سوم: کوروش
🔻بخش سوم: کوروشِ جهانگیر
گفتار نخست: فتح ماد
گفتار دوم: فتح لودیه
گفتار سوم: فتح ایران شرقی
گفتار چهارم: فتح بابل
گفتار پنجم: مرگ کوروش
🔻بخش چهارم: کوروش ورجاوند
گفتار نخست: کوروش و زرتشت
گفتار دوم: کوروش و مردوک
گفتار سوم: کوروش و ایزدان یونانی
گفتار چهارم: کوروش و یهوه
🔻بخش پنجم: شاهنشاه کوروش
گفتار نخست: شرحی بر سیاست ایلامی
گفتار دوم: سیاست کوروش
گفتار سوم: قانون کوروش
🔻بخش ششم: اسطورهی کوروش
گفتار نخست: سوشیانس
گفتار دوم: ذوالقرنین
گفتار سوم: کوروش و هویت ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @sherwin_vakili
✍🏻دکتر #شروین_وکیلی
🍂 این نخستین کتاب از مجموعهی «تاریخ تمدن ایرانی» است و آن طرحی است برای بازنویسی تاریخ ایران بر اساس چارچوب نظری زروان و رویکرد سیستمهای پیچیده. در این کتاب تاریخ زندگی کوروش بزرگ و تاسیس کشور یکپارچهی ایران بر اساس دادههای موجود شرح داده شده است.
🔸فهرست
🔻بخش نخست: جای و گاهِ کوروش بزرگ
گفتار نخست: بستر جغرافیاییِ جمعیت
گفتار دوم: آرایش نیروها
🔻بخش دوم: کوروشِ انشانیِ پارسی
گفتار نخست: پارسیان
گفتار دوم: انشان
گفتار سوم: کوروش
🔻بخش سوم: کوروشِ جهانگیر
گفتار نخست: فتح ماد
گفتار دوم: فتح لودیه
گفتار سوم: فتح ایران شرقی
گفتار چهارم: فتح بابل
گفتار پنجم: مرگ کوروش
🔻بخش چهارم: کوروش ورجاوند
گفتار نخست: کوروش و زرتشت
گفتار دوم: کوروش و مردوک
گفتار سوم: کوروش و ایزدان یونانی
گفتار چهارم: کوروش و یهوه
🔻بخش پنجم: شاهنشاه کوروش
گفتار نخست: شرحی بر سیاست ایلامی
گفتار دوم: سیاست کوروش
گفتار سوم: قانون کوروش
🔻بخش ششم: اسطورهی کوروش
گفتار نخست: سوشیانس
گفتار دوم: ذوالقرنین
گفتار سوم: کوروش و هویت ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @sherwin_vakili
Sherwin Vakili- Cyrus.pdf
10.4 MB
📓کوروشِ رهاییبخش
✍🏻دکتر #شروین_وکیلی
🍂 این نخستین کتاب از مجموعهی «تاریخ تمدن ایرانی» است و آن طرحی است برای بازنویسی تاریخ ایران بر اساس چارچوب نظری زروان و رویکرد سیستمهای پیچیده. در این کتاب تاریخ زندگی کوروش بزرگ و تاسیس کشور یکپارچهی ایران بر اساس دادههای موجود شرح داده شده است.
🔸فهرست (اینجا)
📒صفحات: ۷۴۱
#کتاب #ایران #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @sherwin_vakili
✍🏻دکتر #شروین_وکیلی
🍂 این نخستین کتاب از مجموعهی «تاریخ تمدن ایرانی» است و آن طرحی است برای بازنویسی تاریخ ایران بر اساس چارچوب نظری زروان و رویکرد سیستمهای پیچیده. در این کتاب تاریخ زندگی کوروش بزرگ و تاسیس کشور یکپارچهی ایران بر اساس دادههای موجود شرح داده شده است.
🔸فهرست (اینجا)
📒صفحات: ۷۴۱
#کتاب #ایران #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @sherwin_vakili
Telegram
نقدآگین
📘برگی از آغازگاه کتابِ «کوروش رهاییبخش»
✍🏻 دکتر #شروین_وکیلی
🍂 ۳۶ قرن پیش، در حدود سال ۱۵۹۵ پ.م. شاه کشور هيتی، که مورسيليس نام داشت، در حملۀ برقآسايی، مهمترين شهر ميانرودان باستان، يعني بابل، را فتح کرد.
🍂 مردم بابل برای دفاع از شهر خود بسيار کوشيدند، اما شکست خوردند؛ پس از سقوط شهر، مورسيليس بعد از چند هفته ناچار شد به کشور خويش برگردد و بابل را به حال خود رها کند. فرزندان او هرگز نتوانستند بر بابل حکومت کنند.
🍂 ۳۶۵ سال بعد، در حدود ۱۲۴۰ پ.م. شاه مقتدر آشور، که توکولتی نينورتا نام داشت، پس از غلبه بر مقاومت شديد بابلیها، موفق شد اين شهر را فتح کند، اما او هم نتوانست بر اين کشور حکومت کند و بعد از چند ماه، بهدنبال شورش بابليان، از اين قلمرو راندهشد. نوادگان او که در سرزمینی نزدیک به بابل میزیستند، بارها و بارها به این شهر حمله کردند و اغلب موارد، در فتح و غارت بابل کامیاب میشدند، اما همچنان بعد از هر پیروزی با مقاومت و شورش بابلیها روبهرو میشدند و از این اقلیم رانده میشدند.
🍂 ۵۵۰ سال به این ترتیب سپری شد، تا آن که در ۷۰۰ پ.م. سناخريب، شاه آشور، به بابل تاخت و اين شهر را تسخير کرد. او پيش از اين هم دو بار بابل را فتح کردهبود و هر دو بار، بهخاطر شورش مردم بابل، ناچار شدهبود ارتش خود را از آن منطقه خارج کند.
🍂 در سومین بار، شاه خونخوار آشور، از مقاومت مردم این شهر دستخوش خشمی جنونآمیز شد و فرمان داد تا بابل را با خاک يکسان کنند. سربازانش مسير رود دجله را برگرداندند و اين منطقۀ باستانی را به باتلاقی متروک تبديل کردند. با وجود اين، فرزندانش بعد از چند سال، او را کشتند و شهر بابل را دوباره بازسازی کردند و استقلال ظاهریاش را بهرسميت شناختند. فرزندان سناخريب، تا چهل سال بر بابل فرمان راندند و در اين مدت، بابل چندين بار شورش کرد.
🍂 در ۵۳۹ پ.م. مردم بابل دروازههایشان را بر کوروش گشودند و شاه پارسها، بدون نبرد، وارد شهر شد و کتیبۀ حقوق بشر را، همزمان با متحد شدن قومهای مقيم ايرانزمين، نویساند.
🍂 پس از آن، جانشينان کوروش تا ۲۳۰ سال بر بابل فرمان راندند. در تمام اين مدت، بابليان تنها در دو نوبت، زیر فرمان چهار شورشی به سرکشی پرداختند. دو بارِ آن، به جنگهای داخلیِ ابتدای سلطنت داریوش مربوط میشد، و دو بار دیگرش، که جای چند و چون بسیار دارد، در دوران فرزند او رخ نمود.
🍂 تنها يکی از اين شورشها، چندان جدی بود که لشگرکشی پردامنهی شاهی هخامنشی (داريوش بزرگ) را ضروری ساخت. یعنی اگر سابقهی هزار سال پیشِ بابل دربارهی مقاومت در برابر حاکمان بیگانه را با رخدادهای دوران هخامنشی مقایسه کنیم، درمییابیم که بابلیها، بعد از ورود کوروش به این شهر، جز یک بار، شورشی واقعی نکردهاند.
🍂 تاریخ بابل پیش و پس از ورود کوروش به این شهر، متفاوت است. تا پیش از آن، بابل پادشاهیِ مقتدری بود که همواره مورد تهدید پادشاهیهای مقتدر همسایه (کاسیها، آشوریها، ایلامیها و هیتیها) قرار میگرفت، و در برابر فاتحان بیگانه، واکنشی سخت و تند نشان میداد. بعد از کوروش، این شهر به یکی از پایتختهای دولتی جهانی بدل شد و از یک واحد سیاسیِ جنگجو و مهاجم و سرسخت، به شهری پرجمعیت و بازرگانپیشه و مرکزی مهم در تولید دین و دانش دگردیسی یافت.
🍂 تنها بابل نبود که چنین تجربهای را از سر گذراند. با مرورِ نام و تاریخ شهرهایی که کوروش گشود و فتح کرد، میبینیم که الگویی مشابه در تمام این شهرها و سرزمینها تکرار میشود.
🍂 شهرها معمولاً بدون مقاومت فرمان او را گردن مینهند و مردم نسبت به او و فرزندانش وفادار باقی میمانند. تقریباً هرآنچه ما دربارهی «تاریخ» میدانیم، گذشته از دو استثنای میانرودان ـ ایلام و مصر، به بعد از دوران کوروش مربوط میشود؛ یعنی انبوه نامها و نشانها و شخصیتها و اسنادی که در دست داریم، به دنیایی تعلق دارد که کوروش ردپای خود را بر آن به یادگار گذاشتهاست.
🍂 در میان تمام این یادگارها، احتمالاً دیرپاترین و مهمترین دستاورد کوروش، که سیر تاریخ جهان را بهشدت تعیین کرده «کشور ایران» است. کوروش آفرینندهی دولت و واحدی سیاسی است که بعد از او، تا به امروز دوام آورده و بارها و بارها نقشِ نیرومندترین واحد سیاسی و پهناورترین کشور روی کرۀ زمین را بر عهده گرفته و سیر تحول دولتها و تمدنهای دیگر را دگرگون ساختهاست...
#گزیدهکتاب #آینه_تاریخ #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @sherwin_vakili
✍🏻 دکتر #شروین_وکیلی
🍂 ۳۶ قرن پیش، در حدود سال ۱۵۹۵ پ.م. شاه کشور هيتی، که مورسيليس نام داشت، در حملۀ برقآسايی، مهمترين شهر ميانرودان باستان، يعني بابل، را فتح کرد.
🍂 مردم بابل برای دفاع از شهر خود بسيار کوشيدند، اما شکست خوردند؛ پس از سقوط شهر، مورسيليس بعد از چند هفته ناچار شد به کشور خويش برگردد و بابل را به حال خود رها کند. فرزندان او هرگز نتوانستند بر بابل حکومت کنند.
🍂 ۳۶۵ سال بعد، در حدود ۱۲۴۰ پ.م. شاه مقتدر آشور، که توکولتی نينورتا نام داشت، پس از غلبه بر مقاومت شديد بابلیها، موفق شد اين شهر را فتح کند، اما او هم نتوانست بر اين کشور حکومت کند و بعد از چند ماه، بهدنبال شورش بابليان، از اين قلمرو راندهشد. نوادگان او که در سرزمینی نزدیک به بابل میزیستند، بارها و بارها به این شهر حمله کردند و اغلب موارد، در فتح و غارت بابل کامیاب میشدند، اما همچنان بعد از هر پیروزی با مقاومت و شورش بابلیها روبهرو میشدند و از این اقلیم رانده میشدند.
🍂 ۵۵۰ سال به این ترتیب سپری شد، تا آن که در ۷۰۰ پ.م. سناخريب، شاه آشور، به بابل تاخت و اين شهر را تسخير کرد. او پيش از اين هم دو بار بابل را فتح کردهبود و هر دو بار، بهخاطر شورش مردم بابل، ناچار شدهبود ارتش خود را از آن منطقه خارج کند.
🍂 در سومین بار، شاه خونخوار آشور، از مقاومت مردم این شهر دستخوش خشمی جنونآمیز شد و فرمان داد تا بابل را با خاک يکسان کنند. سربازانش مسير رود دجله را برگرداندند و اين منطقۀ باستانی را به باتلاقی متروک تبديل کردند. با وجود اين، فرزندانش بعد از چند سال، او را کشتند و شهر بابل را دوباره بازسازی کردند و استقلال ظاهریاش را بهرسميت شناختند. فرزندان سناخريب، تا چهل سال بر بابل فرمان راندند و در اين مدت، بابل چندين بار شورش کرد.
🍂 در ۵۳۹ پ.م. مردم بابل دروازههایشان را بر کوروش گشودند و شاه پارسها، بدون نبرد، وارد شهر شد و کتیبۀ حقوق بشر را، همزمان با متحد شدن قومهای مقيم ايرانزمين، نویساند.
🍂 پس از آن، جانشينان کوروش تا ۲۳۰ سال بر بابل فرمان راندند. در تمام اين مدت، بابليان تنها در دو نوبت، زیر فرمان چهار شورشی به سرکشی پرداختند. دو بارِ آن، به جنگهای داخلیِ ابتدای سلطنت داریوش مربوط میشد، و دو بار دیگرش، که جای چند و چون بسیار دارد، در دوران فرزند او رخ نمود.
🍂 تنها يکی از اين شورشها، چندان جدی بود که لشگرکشی پردامنهی شاهی هخامنشی (داريوش بزرگ) را ضروری ساخت. یعنی اگر سابقهی هزار سال پیشِ بابل دربارهی مقاومت در برابر حاکمان بیگانه را با رخدادهای دوران هخامنشی مقایسه کنیم، درمییابیم که بابلیها، بعد از ورود کوروش به این شهر، جز یک بار، شورشی واقعی نکردهاند.
🍂 تاریخ بابل پیش و پس از ورود کوروش به این شهر، متفاوت است. تا پیش از آن، بابل پادشاهیِ مقتدری بود که همواره مورد تهدید پادشاهیهای مقتدر همسایه (کاسیها، آشوریها، ایلامیها و هیتیها) قرار میگرفت، و در برابر فاتحان بیگانه، واکنشی سخت و تند نشان میداد. بعد از کوروش، این شهر به یکی از پایتختهای دولتی جهانی بدل شد و از یک واحد سیاسیِ جنگجو و مهاجم و سرسخت، به شهری پرجمعیت و بازرگانپیشه و مرکزی مهم در تولید دین و دانش دگردیسی یافت.
🍂 تنها بابل نبود که چنین تجربهای را از سر گذراند. با مرورِ نام و تاریخ شهرهایی که کوروش گشود و فتح کرد، میبینیم که الگویی مشابه در تمام این شهرها و سرزمینها تکرار میشود.
🍂 شهرها معمولاً بدون مقاومت فرمان او را گردن مینهند و مردم نسبت به او و فرزندانش وفادار باقی میمانند. تقریباً هرآنچه ما دربارهی «تاریخ» میدانیم، گذشته از دو استثنای میانرودان ـ ایلام و مصر، به بعد از دوران کوروش مربوط میشود؛ یعنی انبوه نامها و نشانها و شخصیتها و اسنادی که در دست داریم، به دنیایی تعلق دارد که کوروش ردپای خود را بر آن به یادگار گذاشتهاست.
🍂 در میان تمام این یادگارها، احتمالاً دیرپاترین و مهمترین دستاورد کوروش، که سیر تاریخ جهان را بهشدت تعیین کرده «کشور ایران» است. کوروش آفرینندهی دولت و واحدی سیاسی است که بعد از او، تا به امروز دوام آورده و بارها و بارها نقشِ نیرومندترین واحد سیاسی و پهناورترین کشور روی کرۀ زمین را بر عهده گرفته و سیر تحول دولتها و تمدنهای دیگر را دگرگون ساختهاست...
#گزیدهکتاب #آینه_تاریخ #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @sherwin_vakili
فتح بابل، یکم
@Naqdagin
🎧فتحِ بابل
— یک هدف با چهار روایت
قسمت اول، از فصل «فتح بابل» از کتاب «کوروش رهاییبخش»، اثر دکتر #شروین_وکیلی
🎙سوسن آذیش
#آینه_تاریخ #کتاب_صوتی #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @sherwin_vakili
— یک هدف با چهار روایت
قسمت اول، از فصل «فتح بابل» از کتاب «کوروش رهاییبخش»، اثر دکتر #شروین_وکیلی
🎙سوسن آذیش
#آینه_تاریخ #کتاب_صوتی #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @sherwin_vakili
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘پیرامونِ کتابِ «کوروش رهاییبخش»
🎙دکتر #شروین_وکیلی
#نقد_کتاب #آینه_تاریخ #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @sherwin_vakili
🎙دکتر #شروین_وکیلی
#نقد_کتاب #آینه_تاریخ #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @sherwin_vakili
Telegram
نقدآگین
📘کوروش، ایرانیان و کابوسِ تکخداباوری!
✍🏻#آرمان_امیری (پیج)
چه میشد، اگر خدایِ فلسفه همچنان خداییتر از خدای ابراهیم میبود، خدایی که هیچ همتایی را کنار خود تاب نیاورد، فرزندش عیسی همه آنهایی، که او را دوست نداشتند، به جهنم فرستاد تا آنجا سوزانده شوند؟…
✍🏻#آرمان_امیری (پیج)
چه میشد، اگر خدایِ فلسفه همچنان خداییتر از خدای ابراهیم میبود، خدایی که هیچ همتایی را کنار خود تاب نیاورد، فرزندش عیسی همه آنهایی، که او را دوست نداشتند، به جهنم فرستاد تا آنجا سوزانده شوند؟…
📘اندر فواید دوچرخه
— آیا میتوان گفت دوچرخه (چندخداپرستی) از اتومبیل (یگانهپرستی) برتر است؟
(۱/۴)
✍🏻 دکتر #حسن_محدثی
🍂 همه میدانند که اتومبیل چه خطراتی دارد. در ایران که با وضع اسفباری روبهرو هستیم. هزاران نفر در سال در جادههای ما کشته میشوند. آلودهگیی هوا هم جای خود دارد. آلودهگیهای صوتی و ترافیک را هم به آن اضافه کنید تا دریابید که اتومبیل در ایران چه کارکردهای منفیای دارد. به آمار تلفات جادهای ایران در سال ۱۴۰۱ بنگرید:
«در آمارهای مربوط به تصادفات رانندگی دقیقترین آمار مربوط به سازمان پزشکی قانونی است که در داخل کشور و مجامع جهانی مورد استناد قرار میگیرد. بر این اساس، در سال گذشته، ١٩ هزار و ۴٩٠ نفر در تصادفات رانندگی جانشان را از دست دادند که در مقایسه با سال ١۴٠٠ افزایش ١۶.٢ درصدی را نشان میدهد» (روزنامهی شهروند، ۳۱ خرداد ۱۴۰۱، https://www.pishkhan.com/news/299318).
🍂 از سوی دیگر، همهگی کم و بیش میدانیم که دوچرخه چه فواید مهمی دارد. من شخصاً خیلی متأسف ام که در منطقهای کوهستانی زندهگی میکنم و امکان استفاده از دوچرخه را ندارم. دوچرخه «در ۲۶ ژوئن ۱۸۱۹ اختراع دوچرخه به ثبت رسید» (ثبت اختراع دوچرخه و نگاهی کوتاه به تاریخچة آن، https://vista.ir/w/a/16/rwij7). سال اختراع اتومبیل را نیز ۱۸۸۶ اعلام کرده اند؛ یعنی مدت قابل توجهی بعد از اختراع دوچرخه. الان که مقایسه میکنیم میبینیم اغلب مردم برای مسیرهای طولانی اتومبیل را بر دوچرخه ترجیح میدهند. در مقایسه با دوچرخه، برای ساخت اتومبیل از فنآوریی بسیار پیچیدهتر و پیشرفتهتری استفاده شده است و عقل سلیم برای سفرهای طولانی اتومبیل را بر دوچرخه ترجیح میدهد.
🍂 تمثیل برای ساده کردن بحثهای پیچیده و پیشگیری از بدفهمی کاربرد دارد و من نیز در اینجا چندخداپرستی را به دوچرخه و یگانهپرستی را به اتومبیل تشبیه میکنم. یگانهپرستی به سطح پیچیدهتر و فراتری از اندیشه تعلّق دارد. در یگانهپرستی فرآیند اسطورهزدایی از فرهنگ و اندیشهی بشری بسی بیشتر اوج گرفته؛ اگرچه هنوز در میانهی راه خود است و به انتها نرسیده است. این است که ادیان یگانهپرستانه هنوز عاری از اسطورهاندیشی نیستند.
🍂 بدین معنا است که من از یکی از کارکردهای مثبت چندخداپرستی سخن میگویم و آن بالا بودن مداراگریی دینی در چنین فرهنگی است. پس در بحث من، بههیچ وجه سوگیریی هنجارین به نفع یگانهپرستی وجود ندارد. در سخنان و بحثهای من بههیچ وجه برتریی ارزشیی یگانهپرستی بر چندخداپرستی مطرح نیست بلکه صرفا این برتری برتریای از نظر تحول تاریخیی اندیشهی دینی است؛ مثل برتریهای اتومبیل بر دوچرخه. از این رو، این برداشت آقای امیریی عزیز از سخنان من درست نیست:
🍂 مشکل دیگر سخنان آقای امیریی عزیز این مدعا است که ایرانیان هیچ تمدنی را از بین نبرده اند و از قول پیرنیای ایرانگرا چنین نقل کرده اند:
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @NewHasanMohaddesi
— آیا میتوان گفت دوچرخه (چندخداپرستی) از اتومبیل (یگانهپرستی) برتر است؟
(۱/۴)
✍🏻 دکتر #حسن_محدثی
🍂 همه میدانند که اتومبیل چه خطراتی دارد. در ایران که با وضع اسفباری روبهرو هستیم. هزاران نفر در سال در جادههای ما کشته میشوند. آلودهگیی هوا هم جای خود دارد. آلودهگیهای صوتی و ترافیک را هم به آن اضافه کنید تا دریابید که اتومبیل در ایران چه کارکردهای منفیای دارد. به آمار تلفات جادهای ایران در سال ۱۴۰۱ بنگرید:
«در آمارهای مربوط به تصادفات رانندگی دقیقترین آمار مربوط به سازمان پزشکی قانونی است که در داخل کشور و مجامع جهانی مورد استناد قرار میگیرد. بر این اساس، در سال گذشته، ١٩ هزار و ۴٩٠ نفر در تصادفات رانندگی جانشان را از دست دادند که در مقایسه با سال ١۴٠٠ افزایش ١۶.٢ درصدی را نشان میدهد» (روزنامهی شهروند، ۳۱ خرداد ۱۴۰۱، https://www.pishkhan.com/news/299318).
🍂 از سوی دیگر، همهگی کم و بیش میدانیم که دوچرخه چه فواید مهمی دارد. من شخصاً خیلی متأسف ام که در منطقهای کوهستانی زندهگی میکنم و امکان استفاده از دوچرخه را ندارم. دوچرخه «در ۲۶ ژوئن ۱۸۱۹ اختراع دوچرخه به ثبت رسید» (ثبت اختراع دوچرخه و نگاهی کوتاه به تاریخچة آن، https://vista.ir/w/a/16/rwij7). سال اختراع اتومبیل را نیز ۱۸۸۶ اعلام کرده اند؛ یعنی مدت قابل توجهی بعد از اختراع دوچرخه. الان که مقایسه میکنیم میبینیم اغلب مردم برای مسیرهای طولانی اتومبیل را بر دوچرخه ترجیح میدهند. در مقایسه با دوچرخه، برای ساخت اتومبیل از فنآوریی بسیار پیچیدهتر و پیشرفتهتری استفاده شده است و عقل سلیم برای سفرهای طولانی اتومبیل را بر دوچرخه ترجیح میدهد.
🍂 تمثیل برای ساده کردن بحثهای پیچیده و پیشگیری از بدفهمی کاربرد دارد و من نیز در اینجا چندخداپرستی را به دوچرخه و یگانهپرستی را به اتومبیل تشبیه میکنم. یگانهپرستی به سطح پیچیدهتر و فراتری از اندیشه تعلّق دارد. در یگانهپرستی فرآیند اسطورهزدایی از فرهنگ و اندیشهی بشری بسی بیشتر اوج گرفته؛ اگرچه هنوز در میانهی راه خود است و به انتها نرسیده است. این است که ادیان یگانهپرستانه هنوز عاری از اسطورهاندیشی نیستند.
🍂 بدین معنا است که من از یکی از کارکردهای مثبت چندخداپرستی سخن میگویم و آن بالا بودن مداراگریی دینی در چنین فرهنگی است. پس در بحث من، بههیچ وجه سوگیریی هنجارین به نفع یگانهپرستی وجود ندارد. در سخنان و بحثهای من بههیچ وجه برتریی ارزشیی یگانهپرستی بر چندخداپرستی مطرح نیست بلکه صرفا این برتری برتریای از نظر تحول تاریخیی اندیشهی دینی است؛ مثل برتریهای اتومبیل بر دوچرخه. از این رو، این برداشت آقای امیریی عزیز از سخنان من درست نیست:
«اما اتفاق عجیبی که به تازگی به آن برخورد کردم، نسخهای در ظاهر وارونه، اما در عمل کاملا مشابه همین روال «غیرعلمی» است که جناب دکتر محدثی گیلوایی، بهظاهر در مخالفت با روایت امثال خانم آموزگار، اما در عمل با تکرار تمامی آن عوارض علمی ارائه کردهاند.
دکتر محدثی، در مجموعه یادداشتهایی تلاش کردهاند که نشان دهند ایرانیان باستان «تکخدا باور» نبودهاند؛ که تا اینجای کار، بهاحتمال قریب به یقین، روایتشان بسیار درستتر و دقیقتر از امثال خانم آموزگار است. وضعیت زمانی عجیب میشود، که جناب محدثی چنین نتایجی را دستمایهای برای پروژهی «اسطوره شکنی» از تاریخ باستانی ایران قلمداد میکنند! چرا؟ چون ایشان هم تاکید دارند که تکخداپرستی را نمونهای مترقیتر و رشدیافتهتر از چندخداباوری میدانند!
یعنی نهتنها در نطفهی اندیشهی دینیشان با خانم آموزگار همنظر هستند، بلکه در این عارضه که با متر و معیار ارزشگذاریهای دینی خود حق قضاوت در مورد تاریخ دارند نیز مشترکند؛ تنها تمایزشان اینکه یکی به زور میخواهد تاریخ ایران را بنابر فهم دینی خودش تغییر دهد و دیگری میخواهد با فهم دینی خودش به تاریخ یک ملت نمرهی مردودی بدهد!» (امیری، ۱۴۰۳، https://t.me/Naqdagin/9803).
🍂 مشکل دیگر سخنان آقای امیریی عزیز این مدعا است که ایرانیان هیچ تمدنی را از بین نبرده اند و از قول پیرنیای ایرانگرا چنین نقل کرده اند:
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @NewHasanMohaddesi
📘اندر فواید دوچرخه
— آیا میتوان گفت دوچرخه (چندخداپرستی) از اتومبیل (یگانهپرستی) برتر است؟
(۲/۴)
✍🏻دکتر #حسن_محدثی
🍂 اما این خطایی بزرگ و تحریفی ایرانگرایانه از تاریخ باستانیی منطقه است و کورش و داریوش با حملات و یورشها و سرکوبهای گوناگون خود چندین تمدن را در منطقه برای همیشه از بین بردند: تمدن ماد، تمدن لیدی، تمدن بابل، تمدن عیلامیی خوزیان، تمدن کادوسیان در چنوب غربیی دریای کاسپی (بنگرید به غیاثآبادی، ۲۰۲۱، http://ghiasabadi.com/human-sufferings.html)؛ مگر اینکه تعریف خیلی متفاوتی از تمدن داشته باشیم و اینها را تمدن بهحساب نیاوریم!
🍂 اما اختلاف بزرگ دیگر من با آرای امیریی عزیز، بر سر اسطورهزدایی است. او از کارکرد مثبت اسطورهی کورش بهعنوان یک روادار بزرگ سخن میگوید و «شکستن» چنین اسطورهای را موجه نمیداند:
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @NewHasanMohaddesi
— آیا میتوان گفت دوچرخه (چندخداپرستی) از اتومبیل (یگانهپرستی) برتر است؟
(۲/۴)
✍🏻دکتر #حسن_محدثی
«به نظرم اشارهی جالب زندهیاد مشیرالدوله پیرنیا نیز خالی از لطف نیست. ایشان در بخشی از مقدمهی «تاریخ ایران باستان» یادآوری میکند که هرچند تمدنهای پیشااسلامی موجود در منطقه با هم جنگهای خونینی میکردند، اما هیچیک از این نبردها به نابودی هیچ تمدنی نینجامید؛ نه ایرانیان تمدن یونان را از بین بردند و نه یونانیان تمدن ایران را؛ هیچ کدام تمدن مصر را نابود نکردند و تمدنهای میانی در منطقهای که امروز سوریه و عراق و اردن هستند نیز هرگز نابود نشدند، نه خدایانشان، نه باورهایشان، نه حتی زبانهایشان. اما ظهور اسلام، تمامی آن تمدنها را به کل ریشهکن و نابود کرد؛ به نحوی که امروز ملل و سرزمینهایی که زمانی چندین و چند تمدن مختلف را تشکیل میدادند همگی خود را «عرب/مسلمان» میخوانند» (امیری، ۱۴۰۳، همانجا).
🍂 اما این خطایی بزرگ و تحریفی ایرانگرایانه از تاریخ باستانیی منطقه است و کورش و داریوش با حملات و یورشها و سرکوبهای گوناگون خود چندین تمدن را در منطقه برای همیشه از بین بردند: تمدن ماد، تمدن لیدی، تمدن بابل، تمدن عیلامیی خوزیان، تمدن کادوسیان در چنوب غربیی دریای کاسپی (بنگرید به غیاثآبادی، ۲۰۲۱، http://ghiasabadi.com/human-sufferings.html)؛ مگر اینکه تعریف خیلی متفاوتی از تمدن داشته باشیم و اینها را تمدن بهحساب نیاوریم!
🍂 اما اختلاف بزرگ دیگر من با آرای امیریی عزیز، بر سر اسطورهزدایی است. او از کارکرد مثبت اسطورهی کورش بهعنوان یک روادار بزرگ سخن میگوید و «شکستن» چنین اسطورهای را موجه نمیداند:
«اما مسالهی اصلی این نوشته، نفس رویکردی است که دکتر محدثی با عنوان «اسطورهشکنی» در پیش گرفتهاند. پرسش من از ایشان این است که به عنوان یک «جامعهشناس»، چه اصالتی برای اسطورهشکنی قائل هستند؟ و آیا در این تلاش خود، به کارکردهای اسطورهها هم توجهی دارند یا خیر؟ البته ایشان جسته و گریخته پاسخهایی در این مورد دادهاند و این اسطورهشکنی را گام نخست برای امکان اندیشهی انتقادی قلمداد کردهاند که نکتهی مثبتی است؛ اما کارکرد جامعهشناختیاش هنوز برای من گنگ است. دستکم در حوزهی جامعهشناسی، نقد اسطورهها (درست مثل نقد سنت) نیازمند دلایل و توجیهات کارکردگرایانهتری است.(ادامه دارد)
من میتوانم تصور کنم که اگر اسطورهای وجود داشته باشد که سبب ترویج یا تثبیت افکار متصلب، ناروادار، ضدمدرن و ای بسا خشونتگرا باشد، نقد آن نه تنها مفید که ای بسا واجب است، اما اگر فرض کنیم یک ملتی، نه از یک شخصیت تاریخی (مثل کوروش)، ولو از یک چوب خشک (!)، نماد و اسطورهای برای «رواداری و تکثرگرایی» درست کنند، آیا وظیفهی عقلی و اخلاقی یک جامعهشناس تشویق و تلاش برای نهادینه کردن چنین باوری است یا برعکس، تیشه زدن به ریشهی آن؟ آیا این رویکرد دوم، در تضاد کامل با اندیشهی نقاد کارکردگرا، و تداوم همان ذهنیت دینخویانهی «حقیقتباور» نیست؟
به شخصه، به «روایتمندی» تاریخ (و حتی باقی عرصههای علمی) باور دارم. از نگاه من، آنچه ما بهعنوان روایت تاریخی ارائه میدهیم، بسیار بیشتر از آنکه محصول یک «واقعیتانگاری مجرد» از تاریخ باشد، محصول نوع خوانش و نگرش ما به تاریخ است.
از نگاه من، هیچ افتخاری نیست که ۳۰۰۰ سال پیش، یک تمدنی چندخداباور بوده یا تکخداباور، اما به نظرم بسیار مهم است که همین امروز هر شخص، یا جریان فکری، یا هر ملتی خودش را چگونه تصور و معرفی کند. اینکه ملتی تلاش کند برای خودش یک روح تاریخی به شکل «ملتی فرهنگی و اهل تکثر و رواداری» قائل شود، بدون شک مایهی مباهات است و باید از آن تقدیر کرد؛ بهویژه اگر پژوهشگری رویای ارائهی الگویی برای یک نظام دموکراتیک تکثرگرا را در سر میپروراند، اتفاقا باید از همان تجربیات تاریخی درس بگیرد و حتی اگر نمیخواهد مروج عقیدتی چندخداباوری در میان شهروندان باشد، دستکم از ضرورت چندخداباوری در ساحت دولت دفاع کند که عملا ترجمان دیگری از همان ضرورت سکولاریسم است.
بدین ترتیب است که من گمان میکنم، اگر امروز بخواهیم بر اسطورههای مقدسی انگشت بگذاریم که آبشخور ذهنیتهای متصلب ناروادار یا دولتهای اقتدارگرای سرکوبگر هستند، قطعا با هیچ عقل سلیمی نمیتوانیم از کوروشی نام ببریم که خودمان معترف هستیم هوادارانش او را به دلیل «رواداریاش» ستایش میکنند (ولو آنکه صحت نداشته باشد)» (امیری، ۱۴۰۳، https://t.me/Naqdagin/9803)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @NewHasanMohaddesi
Telegram
نقدآگین
📘کوروش، ایرانیان و کابوسِ تکخداباوری!
✍🏻#آرمان_امیری (پیج)
چه میشد، اگر خدایِ فلسفه همچنان خداییتر از خدای ابراهیم میبود، خدایی که هیچ همتایی را کنار خود تاب نیاورد، فرزندش عیسی همه آنهایی، که او را دوست نداشتند، به جهنم فرستاد تا آنجا سوزانده شوند؟…
✍🏻#آرمان_امیری (پیج)
چه میشد، اگر خدایِ فلسفه همچنان خداییتر از خدای ابراهیم میبود، خدایی که هیچ همتایی را کنار خود تاب نیاورد، فرزندش عیسی همه آنهایی، که او را دوست نداشتند، به جهنم فرستاد تا آنجا سوزانده شوند؟…
📘اندر فواید دوچرخه
— آیا میتوان گفت دوچرخه (چندخداپرستی) از اتومبیل (یگانهپرستی) برتر است؟
(۳/۴)
✍🏻دکتر #حسن_محدثی
🍂 اما تمام این بحث با یک پرسش ساده فرو میریزد: آیا آنان که از کورش بهعنوان آورندهی «نخستین حقوق بشر» در صد سال اخیر اسطورهسازی کرده اند، مروج رواداری بوده اند و مروج رواداری هستند؟ یا خیر مروج عظمتطلبی برای ملّت ایران بوده اند و هستند؟ اینجا است که من با ایشان و بسیاری دیگر اختلاف نظر دارم. این اسطورهپردازی برای گشترش رواداری عمل نکرده و نمیکند بلکه تماماً در خدمت عظمتطلبیی ایرانگرایانه بوده و به کار تفاخر ملیگرایانه آمده و برای تحقق شکلی از برتریطلبیی ملیگرایانه و اعمال تبعیض علیه دیگر مردمان منطقه نظیر ترکها و اعراب بهکار گرفته شده است و همچنان بهکار گرفته میشود. اسطورهی کورش و اسطورهی داریوش اسطورههایی در خدمت رواداری و تساهل و تکثرگرایی و چندفرهنگگرایی نبوده اند بلکه اسطورههای عظمتطلبی بوده اند و ایرانگرایان از آنان اسطورهی «پدر ملت» ساخته اند.
🍂 از نظر من (بهعنوان یک نظریهپرداز اجتماعی در این بحث) که آرمان ام ترویج تکثّرگرایی و چندفرهنگگرایی و دموکراسی و حقوق بشر در ایران است، اسطورهی پدر ملت، کورش و داریوش، نه تنها مفید نیست، بلکه بسیار خطرناک و مخرّب است و میتواند همچنان مولّد استبداد و نیز مولّد عظمتطلبیی ملیگرایانهی ضد انسانی باشد و علیه تکثّر اجتماعی و فرهنگیی موجود در جامعهی ما عمل کند.
🍂 مشکل دیگر سخنان با فرازی از سخنان ایشان است که در آن حقیقتجویی را فدای نوعی فایدهگرایی میکند. او ما را دعوت میکند به کارکردهای مثبت روایتهای تاریخی -صرفنظر از درستی یا نادرستیشان- تمرکز کنیم:
🍂 اما من به تأسی از پارهتو بین حقیقتمندی و فایدهمندی تمایز قایل میشوم و بر آن ام که اگر برساختهای تاریخی در نظریهپردازیهای ما مبتنی بر حقایق تاریخی و دادههای معتبر نباشد و اگر صرفاً بر فایدهمندی و کارکردهای مثبت روایتها تکیه کنیم (البته اگر برای روایت مورد نظر اصلاً کارکرد مثبتی قایل بشویم)، دیر یا زود چنین روایتها نامعتبری فرو خواهند ریخت و اعتبار خود را از دست خواهند داد. نمونهی برجستهی این بیاعتبارشدهگی را در کار دکتر علیی شریعتی در عصر خودمان دیدیم. او تلاش کرد دو نوع روایت از تشیّع ارایه کند: تشیع علوی و تشیع صفوی. شریعتی روایتی نامعتبر و دلبخواهانه از تشیع به نام تشیّع علوی ساخت و بهنحو کارکردی نیز از آن بهره گرفت و حرکت به سوی یک انقلاب سیاسی را نیز تغذیهی فکری کرد. اما اکنون میتوان پرسید: اعتبار روایت دلبخواهانهی شریعتی از تشیع چهقدر است؟ چند دهه بعد ما دریافتیم که آن روایت نمیتواند با دادههای تاریخیی معتبری پشتیبانی شود (بنگرید به محدثی، ۱۳۸۳؛ زیر سقف اعتقاد: بنیانهای ماقبل انتقادی اندیشة شریعتی، تهران: فرهنگ و اندیشه).
🍂 اما آرمان امیری از من میخواهد به جای نقد اسطورههای ملیگرایانه، دین موجود و اسطورههای آن را نقد کنم:
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @NewHasanMohaddesi
— آیا میتوان گفت دوچرخه (چندخداپرستی) از اتومبیل (یگانهپرستی) برتر است؟
(۳/۴)
✍🏻دکتر #حسن_محدثی
🍂 اما تمام این بحث با یک پرسش ساده فرو میریزد: آیا آنان که از کورش بهعنوان آورندهی «نخستین حقوق بشر» در صد سال اخیر اسطورهسازی کرده اند، مروج رواداری بوده اند و مروج رواداری هستند؟ یا خیر مروج عظمتطلبی برای ملّت ایران بوده اند و هستند؟ اینجا است که من با ایشان و بسیاری دیگر اختلاف نظر دارم. این اسطورهپردازی برای گشترش رواداری عمل نکرده و نمیکند بلکه تماماً در خدمت عظمتطلبیی ایرانگرایانه بوده و به کار تفاخر ملیگرایانه آمده و برای تحقق شکلی از برتریطلبیی ملیگرایانه و اعمال تبعیض علیه دیگر مردمان منطقه نظیر ترکها و اعراب بهکار گرفته شده است و همچنان بهکار گرفته میشود. اسطورهی کورش و اسطورهی داریوش اسطورههایی در خدمت رواداری و تساهل و تکثرگرایی و چندفرهنگگرایی نبوده اند بلکه اسطورههای عظمتطلبی بوده اند و ایرانگرایان از آنان اسطورهی «پدر ملت» ساخته اند.
🍂 از نظر من (بهعنوان یک نظریهپرداز اجتماعی در این بحث) که آرمان ام ترویج تکثّرگرایی و چندفرهنگگرایی و دموکراسی و حقوق بشر در ایران است، اسطورهی پدر ملت، کورش و داریوش، نه تنها مفید نیست، بلکه بسیار خطرناک و مخرّب است و میتواند همچنان مولّد استبداد و نیز مولّد عظمتطلبیی ملیگرایانهی ضد انسانی باشد و علیه تکثّر اجتماعی و فرهنگیی موجود در جامعهی ما عمل کند.
🍂 مشکل دیگر سخنان با فرازی از سخنان ایشان است که در آن حقیقتجویی را فدای نوعی فایدهگرایی میکند. او ما را دعوت میکند به کارکردهای مثبت روایتهای تاریخی -صرفنظر از درستی یا نادرستیشان- تمرکز کنیم:
«اینکه ملتی تلاش کند برای خودش یک روح تاریخی به شکل «ملتی فرهنگی و اهل تکثر و رواداری» قائل شود، بدون شک مایهی مباهات است و باید از آن تقدیر کرد؛ بهویژه اگر پژوهشگری رویای ارائهی الگویی برای یک نظام دموکراتیک تکثرگرا را در سر میپروراند، اتفاقا باید از همان تجربیات تاریخی درس بگیرد و حتی اگر نمیخواهد مروج عقیدتی چندخداباوری در میان شهروندان باشد، دستکم از ضرورت چندخداباوری در ساحت دولت دفاع کند که عملا ترجمان دیگری از همان ضرورت سکولاریسم است» (امیری، ۱۴۰۳، https://t.me/Naqdagin/9803).
🍂 اما من به تأسی از پارهتو بین حقیقتمندی و فایدهمندی تمایز قایل میشوم و بر آن ام که اگر برساختهای تاریخی در نظریهپردازیهای ما مبتنی بر حقایق تاریخی و دادههای معتبر نباشد و اگر صرفاً بر فایدهمندی و کارکردهای مثبت روایتها تکیه کنیم (البته اگر برای روایت مورد نظر اصلاً کارکرد مثبتی قایل بشویم)، دیر یا زود چنین روایتها نامعتبری فرو خواهند ریخت و اعتبار خود را از دست خواهند داد. نمونهی برجستهی این بیاعتبارشدهگی را در کار دکتر علیی شریعتی در عصر خودمان دیدیم. او تلاش کرد دو نوع روایت از تشیّع ارایه کند: تشیع علوی و تشیع صفوی. شریعتی روایتی نامعتبر و دلبخواهانه از تشیع به نام تشیّع علوی ساخت و بهنحو کارکردی نیز از آن بهره گرفت و حرکت به سوی یک انقلاب سیاسی را نیز تغذیهی فکری کرد. اما اکنون میتوان پرسید: اعتبار روایت دلبخواهانهی شریعتی از تشیع چهقدر است؟ چند دهه بعد ما دریافتیم که آن روایت نمیتواند با دادههای تاریخیی معتبری پشتیبانی شود (بنگرید به محدثی، ۱۳۸۳؛ زیر سقف اعتقاد: بنیانهای ماقبل انتقادی اندیشة شریعتی، تهران: فرهنگ و اندیشه).
🍂 اما آرمان امیری از من میخواهد به جای نقد اسطورههای ملیگرایانه، دین موجود و اسطورههای آن را نقد کنم:
«من گمان میکنم، اگر امروز بخواهیم بر اسطورههای مقدسی انگشت بگذاریم که آبشخور ذهنیتهای متصلب ناروادار یا دولتهای اقتدارگرای سرکوبگر هستند، قطعا با هیچ عقل سلیمی نمیتوانیم از کوروشی نام ببریم که خودمان معترف هستیم هوادارانش او را به دلیل «رواداریاش» ستایش میکنند (ولو آنکه صحت نداشته باشد). اسطورههای مقدس اقتدارگرایی را باید در چهرههایی جست که نه تنها بخش بزرگی از حیات خود را صرف جنگ و کشتار و غارت کردهاند، بلکه در طول نزدیک به ۱۴قرن گذشته، سرچشمه و بهانهی اکثر قریب به اتفاق جریانات بنیادگرا، سرکوبگریهای مذهبی، اقتداگراییهای حکومتی و البته در نمونههای اخیر، وحشیترین شیوههای تروریسم و بنیادگرایی بودهاند و هنوز هم که هنوزه، نه در گسترهی ایران، بلکه در هیچ کجای جهان، کسی حتی جرات ندارد یک کاریکاتور ازشان بکشد، چه برسد به نقادی» (امیری، ۱۴۰۳؛ https://t.me/Naqdagin/9803).
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @NewHasanMohaddesi
Telegram
نقدآگین
📘کوروش، ایرانیان و کابوسِ تکخداباوری!
✍🏻#آرمان_امیری (پیج)
چه میشد، اگر خدایِ فلسفه همچنان خداییتر از خدای ابراهیم میبود، خدایی که هیچ همتایی را کنار خود تاب نیاورد، فرزندش عیسی همه آنهایی، که او را دوست نداشتند، به جهنم فرستاد تا آنجا سوزانده شوند؟…
✍🏻#آرمان_امیری (پیج)
چه میشد، اگر خدایِ فلسفه همچنان خداییتر از خدای ابراهیم میبود، خدایی که هیچ همتایی را کنار خود تاب نیاورد، فرزندش عیسی همه آنهایی، که او را دوست نداشتند، به جهنم فرستاد تا آنجا سوزانده شوند؟…
📘اندر فواید دوچرخه
— آیا میتوان گفت دوچرخه (چندخداپرستی) از اتومبیل (یگانهپرستی) برتر است؟
(۴/۴)
✍🏻دکتر #حسن_محدثی
🍂 در مقام پاسخ عرض میکنم که من از نیمهی دوم دههی ۱۳۷۰ (از زمانی که در مجلهی ایران فردا مینوشتم)، در کار نقد دین موجود و اسطورههای آن بوده ام و هزینههای آن را نیز در تمام این سالها پرداخت کرده ام. دلیل اینکه اکنون بدان نمیپردازم این است که بر آن ام دین موجود و اسطورههایش به دست کارگزاران اش بسیار بیاعتبار شده است و من بارها از بیاعتبارشدهگیی سنت اسلامی-ایرانی و خروج نسلهای جدید مردم ما از آن سخن گفته ام و بارها گفته ام که ما وارد عصر پسادینیی ایران شده ایم. از این رو، نیازی نمیبینم نیرویم را صرف فرو ریختن بنایی بکنم که به دست کارگزاران اش در حال فروریزی است. بر آن ام که این کار عقلانی نیست و بهتر است نیروی خود را معطوف به مرحلهی بعدیی کار بکنیم. ابهت ظاهریی یک ساختمان عظیم از درون پوسیدهی در حال فروریزی، نباید ما را بفریبد.
🔻پسنوشت: تصویر نمونهای از نقدهایی که از نیمهی دوم دههی هفتاد به این سو بر دین موجود و اسطورههای آن نوشته ام، در اینجا موجود است. آنموقع هر کسی جرأت نمیکرد با ایران فردای مهندس عزتالله سحابی کار کند و در آن بنویسد. مقرون به صرفه هم نبود اصلاً:
https://t.me/NewHasanMohaddesi/2428
#نقد_روشنفکران #ایران #نقد_فرهنگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @NewHasanMohaddesi
— آیا میتوان گفت دوچرخه (چندخداپرستی) از اتومبیل (یگانهپرستی) برتر است؟
(۴/۴)
✍🏻دکتر #حسن_محدثی
🍂 در مقام پاسخ عرض میکنم که من از نیمهی دوم دههی ۱۳۷۰ (از زمانی که در مجلهی ایران فردا مینوشتم)، در کار نقد دین موجود و اسطورههای آن بوده ام و هزینههای آن را نیز در تمام این سالها پرداخت کرده ام. دلیل اینکه اکنون بدان نمیپردازم این است که بر آن ام دین موجود و اسطورههایش به دست کارگزاران اش بسیار بیاعتبار شده است و من بارها از بیاعتبارشدهگیی سنت اسلامی-ایرانی و خروج نسلهای جدید مردم ما از آن سخن گفته ام و بارها گفته ام که ما وارد عصر پسادینیی ایران شده ایم. از این رو، نیازی نمیبینم نیرویم را صرف فرو ریختن بنایی بکنم که به دست کارگزاران اش در حال فروریزی است. بر آن ام که این کار عقلانی نیست و بهتر است نیروی خود را معطوف به مرحلهی بعدیی کار بکنیم. ابهت ظاهریی یک ساختمان عظیم از درون پوسیدهی در حال فروریزی، نباید ما را بفریبد.
🔻پسنوشت: تصویر نمونهای از نقدهایی که از نیمهی دوم دههی هفتاد به این سو بر دین موجود و اسطورههای آن نوشته ام، در اینجا موجود است. آنموقع هر کسی جرأت نمیکرد با ایران فردای مهندس عزتالله سحابی کار کند و در آن بنویسد. مقرون به صرفه هم نبود اصلاً:
https://t.me/NewHasanMohaddesi/2428
#نقد_روشنفکران #ایران #نقد_فرهنگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @NewHasanMohaddesi
Telegram
نقدآگین
📘کوروش، ایرانیان و کابوسِ تکخداباوری!
✍🏻#آرمان_امیری (پیج)
چه میشد، اگر خدایِ فلسفه همچنان خداییتر از خدای ابراهیم میبود، خدایی که هیچ همتایی را کنار خود تاب نیاورد، فرزندش عیسی همه آنهایی، که او را دوست نداشتند، به جهنم فرستاد تا آنجا سوزانده شوند؟…
✍🏻#آرمان_امیری (پیج)
چه میشد، اگر خدایِ فلسفه همچنان خداییتر از خدای ابراهیم میبود، خدایی که هیچ همتایی را کنار خود تاب نیاورد، فرزندش عیسی همه آنهایی، که او را دوست نداشتند، به جهنم فرستاد تا آنجا سوزانده شوند؟…
نقدآگین
📘تلقین یا indoctrination چیست؟ — بهمناسبتِ خبر تعطیلیِ مراکز تفریحی در سیزدهبدر (۱/۲) ✍🏻 #مهدی_رضاییان 🍂 تلقین یا indoctrination فرآیندیست سیستماتیک و نظاممند از تثبیتشدنِ مجموعهای از باورها، عقاید، ایدئولوژیها، و اصول اخلاقیاتی در یک فرد، که معمولا…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘 سیاست ج.ا در قبال اسرائیل، با ضروریات فقه ناسازگار است
✍🏻 #شهابالدین_حائری_شیرازی
🍂 سیاست در فقه، جزء «ابواب معاملات» و «روابط بین انسانها»ست. اصل در ابواب معاملات، «بناء عقلا»ست؛ یعنی شرع در این زمینه «تأسیس» نمیکند، «امضا» میکند. کلا رسول خدا آمد تا چیزهایی که عقل بشر ناتوان از ادراک آنهاست را به بشر بیاموزد، نظیر اینکه قیامتی هست و اینکه خدا در این دنیا ناظر و فعال است و چگونه میتوان بهنحو درست خدا را عبادت کرد و....، عبادات، ابوابی از فقه است که اصل و ریشه در آنها تاسیس است، نه امضا و تایید، بر خلاف معاملات. عقل هر چه زور بزند نمیتواند بفهمد، بدون گزارش پیام آور وحی، که نماز چه اجزایی دارد.
🍂 همان شارع که سیر تا پیاز نماز را تاسیس کرد و ساخت و ابلاغ نمود، در مسائل مرتبط با روابط انسانی، برخوردی توأم با یادآوری آن چیزی دارد که عقل با تامل درک کردهبود یا میکند.
🍂 فقه اسلام، حکمی قطعی دارد که منکر آن، اگر بداند این حکم از ضروریات فقه است و انکار این حکم کند، دیگر مسلمان نیست؛ چه حکمی؟ «تقیه و مدارا» که در روایات گفتهاند «کسی که ترک این حکم بدیهی اسلام را بکند، دین ندارد»؛ تقیه یعنی «مدارا»، یعنی «ملاحظۀ بناء عقلا در مواجهه با دیگران».
🍂 مدارا کردن در تعامل با دیگران، یک بناء عقلا بود که شرع آنرا ستوده و بر به کاربستن آن تاکید فراوان کرده، تا آنجا که «نه جزء از ده جزء دین» را تقیه دانستهاست.
🍂 حال از شما مخاطب محترم میپرسم، کجای تعامل ما با مسئله فلسطین و اسرائیل، وفق بناء عقلا رقم خوردهاست؟!
🔸عقل حکم میکند که انسان در برنامههایش اولویتبندی کند؛
🔸عقل حکم میکند در حد توان و قدرت، هدف تعیین کند؛
🔸عقل حکم میکند جوری قدم برداشته شود که دیگر کشورها، خصوصا کشورهای اسلامی، همدل و همراه باشند، با برنامه و هدف ما در مسئلۀ فلسطین، و بهتنهایی باری بر نداریم که کمر ملت ایران زیر سنگینی آن بشکند!
🔺شرع هم همین بناءهای عقلایی و احکام عقلی را تایید کردهاست:
🔹شرع میگوید «لایکلف الله نفسا الا وسعا»، امر خدا به قدر وسع شماست؛
🔹شرع میگوید اصول و ریشهها که «حفظ مملکت و مردم و فرهنگ و دین» یک ملت است را، فدای یک هدف فرعیِ دستنیافتنی نکنید. علی (ع) فرمود «از علائم زوال حکومت، تقدیم الفروع و تأخیر الاصول» است.
🍂 اصولا، معیشت مردم که بایست اصل باشد که در قبال تلاش برای محو اسرائیل، شده فرع. حکام توجهی ندارند که در اثر تحریمها و انزوای بینالمللیِ ناشی از شعار «محو اسرائیل»، چه خساراتی در این ۴۵ سال به زندگی و معیشت مردم، به دین مردم و حتی به نظام، که اینها حفظش را اوجب واجبات میخوانند، خوردهاست. مگر حفظ نظام با نارضایتی شدید مردم، بلکه با دشمنی اکثریت مردم با نظام شدنیست؟!
🍂 بیایید دست از شعار «محو اسرائیل» بردارید؛ بیایید مثل عربستان، هدف شدنیِ «دو کشور در یک سرزمین» را انتخاب کنید در قبال مسئلۀ فلسطین. دین را بیرونق کردید با تحمیل فقر به مردم، بهواسطۀ هدف «محو اسرائیل» که به دین نسبت دادید، حال آنکه اینگونه سیاست، ربطی به دین ندارد. مردم و مملکت را در آستانۀ یک جنگ ویرانگر غیرضروری قرار دادید.
🍂 خدایا ما را از شر این قرائت نامعقول و نامشروع از دین نجات ده! خدایا دینت را از دست این جاهلان متنسک خلاص کن.
#حکومت_اسلامی #سیاست
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #شهابالدین_حائری_شیرازی
🍂 سیاست در فقه، جزء «ابواب معاملات» و «روابط بین انسانها»ست. اصل در ابواب معاملات، «بناء عقلا»ست؛ یعنی شرع در این زمینه «تأسیس» نمیکند، «امضا» میکند. کلا رسول خدا آمد تا چیزهایی که عقل بشر ناتوان از ادراک آنهاست را به بشر بیاموزد، نظیر اینکه قیامتی هست و اینکه خدا در این دنیا ناظر و فعال است و چگونه میتوان بهنحو درست خدا را عبادت کرد و....، عبادات، ابوابی از فقه است که اصل و ریشه در آنها تاسیس است، نه امضا و تایید، بر خلاف معاملات. عقل هر چه زور بزند نمیتواند بفهمد، بدون گزارش پیام آور وحی، که نماز چه اجزایی دارد.
🍂 همان شارع که سیر تا پیاز نماز را تاسیس کرد و ساخت و ابلاغ نمود، در مسائل مرتبط با روابط انسانی، برخوردی توأم با یادآوری آن چیزی دارد که عقل با تامل درک کردهبود یا میکند.
🍂 فقه اسلام، حکمی قطعی دارد که منکر آن، اگر بداند این حکم از ضروریات فقه است و انکار این حکم کند، دیگر مسلمان نیست؛ چه حکمی؟ «تقیه و مدارا» که در روایات گفتهاند «کسی که ترک این حکم بدیهی اسلام را بکند، دین ندارد»؛ تقیه یعنی «مدارا»، یعنی «ملاحظۀ بناء عقلا در مواجهه با دیگران».
🍂 مدارا کردن در تعامل با دیگران، یک بناء عقلا بود که شرع آنرا ستوده و بر به کاربستن آن تاکید فراوان کرده، تا آنجا که «نه جزء از ده جزء دین» را تقیه دانستهاست.
🍂 حال از شما مخاطب محترم میپرسم، کجای تعامل ما با مسئله فلسطین و اسرائیل، وفق بناء عقلا رقم خوردهاست؟!
🔸عقل حکم میکند که انسان در برنامههایش اولویتبندی کند؛
🔸عقل حکم میکند در حد توان و قدرت، هدف تعیین کند؛
🔸عقل حکم میکند جوری قدم برداشته شود که دیگر کشورها، خصوصا کشورهای اسلامی، همدل و همراه باشند، با برنامه و هدف ما در مسئلۀ فلسطین، و بهتنهایی باری بر نداریم که کمر ملت ایران زیر سنگینی آن بشکند!
🔺شرع هم همین بناءهای عقلایی و احکام عقلی را تایید کردهاست:
🔹شرع میگوید «لایکلف الله نفسا الا وسعا»، امر خدا به قدر وسع شماست؛
🔹شرع میگوید اصول و ریشهها که «حفظ مملکت و مردم و فرهنگ و دین» یک ملت است را، فدای یک هدف فرعیِ دستنیافتنی نکنید. علی (ع) فرمود «از علائم زوال حکومت، تقدیم الفروع و تأخیر الاصول» است.
🍂 اصولا، معیشت مردم که بایست اصل باشد که در قبال تلاش برای محو اسرائیل، شده فرع. حکام توجهی ندارند که در اثر تحریمها و انزوای بینالمللیِ ناشی از شعار «محو اسرائیل»، چه خساراتی در این ۴۵ سال به زندگی و معیشت مردم، به دین مردم و حتی به نظام، که اینها حفظش را اوجب واجبات میخوانند، خوردهاست. مگر حفظ نظام با نارضایتی شدید مردم، بلکه با دشمنی اکثریت مردم با نظام شدنیست؟!
🍂 بیایید دست از شعار «محو اسرائیل» بردارید؛ بیایید مثل عربستان، هدف شدنیِ «دو کشور در یک سرزمین» را انتخاب کنید در قبال مسئلۀ فلسطین. دین را بیرونق کردید با تحمیل فقر به مردم، بهواسطۀ هدف «محو اسرائیل» که به دین نسبت دادید، حال آنکه اینگونه سیاست، ربطی به دین ندارد. مردم و مملکت را در آستانۀ یک جنگ ویرانگر غیرضروری قرار دادید.
🍂 خدایا ما را از شر این قرائت نامعقول و نامشروع از دین نجات ده! خدایا دینت را از دست این جاهلان متنسک خلاص کن.
#حکومت_اسلامی #سیاست
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📘پیرامونِ کتابِ «کوروش رهاییبخش» 🎙دکتر #شروین_وکیلی #نقد_کتاب #آینه_تاریخ #ایران ➖➖➖ 🌾 @Naqdagin | @sherwin_vakili
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM