نقدآگین
12.2K subscribers
3.82K photos
3.36K videos
93 files
9.05K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📘دوگانۀ مدعا و نتیجه: گزینش‌گری از تاریخ دیانت
— نقدی بر دکتر احمد زیدآبادی

✍🏻
دکتر #حسن_محدثی‌

🍂 یکی از گرایش‌های ثابت و پایدار دینداران، این است که تعریفی آرمانی از دین و دینداری دارند و در تاریخ دین، هرچه را با معیارهای دینی‌شان وفق یابد، دینی تلقی می‌کنند، و هر چه با معیارهای‌شان وفق نداشته باشد، غیردینی یا حتا ضددینی می‌خوانند.

🍂 این نوع تفسیر دل‌بخواهانه از تاریخ دین، هرگز تمامی ندارد و هر بار به‌گونه‌ای تکرار می‌شود؛ جدیدترین نسخه‌اش را دکتر احمد زیدآبادی نوشته‌است. او نوشته‌است:
"اصولاً ادیان برای تتمیم و تکمیل کردن "مکارم اخلاق" ظهور کرده‌اند. آدم دیندار نمی‌تواند غیراخلاقی بخصوص بی‌رحم باشد، اگر بود فقط به ظاهر دیندار است و به باطن "پاددین"!

دین اما در تاریخ به سرنوشتی تراژیک دچار شده‌است. یعنی معمولاً هر گاه پای منازعۀ قدرت در میان بوده، پاددینی لباس دین به تن کرده و انواع بی‌رحمی‌ها و بی‌اخلاقی‌ها را تحت لوای دینداری مجاز و مشروع اعلام کرده است."


🍂 کسی که این‌طور سخن می‌گوید، انگار که از تاریخ ادیان هیچ نخوانده‌است و در بی‌خبری‌ِ مطلق به‌سر می‌برد! از این رو، باید نهیب زد که برادر عزیز؛ قدری تاریخ ادیان بشری از جمله، ادیان توحیدی را بخوانید!

🍂 او به‌نحوی عامیانه از اخلاق سخن می‌گوید. لابد اخلاق همان چیزی‌ست که او و امثال او اخلاقی می‌دانند! اما مگر یکی دو نوع اخلاق داریم؟ اخلاق نزد چه کسی؟ و کدام مکتب و جریان فکری؟ مگر اخلاق امری بدیهی است؟!

🍂 آن‌ها مدام ناگزیرند از باطن آدمیان خبر بدهند و خود را عارف به باطن آدمیان معرفی کنند، تا بدین‌ترتیب، توجیهاتشان موجه گردد. هرکس این‌گونه رفتار نکند و آن‌گونه رفتار بکند، لابد در باطن خود دین‌دار نیست!

🍂 در دین‌پژوهی‌ (خواه تاریخ‌شناسی‌ دین، خواه جامعه‌شناسی‌ دین و ...) هرآنچه در تاریخ یک دین و در رفتار پیروان یک دین روی می‌دهد، بخشی از آثار همان دین است و نمی‌توان گزینش‌گرانه و دل‌بخواهانه، با تاریخ دین مواجه شد. دقیق‌تر بگویم: هر آنچه در تاریخ یک دین و عملکرد پیروان یک دین، برخوردار از توجیهی دینی می‌شود، یا با انگیزه‌ای دینی صورت می‌گیرد، عنصری از تاریخ دیانت است؛ چه مطلوب تلقی گردد و چه نامطلوب.

🍂 اینکه هر چیزی را که در تاریخ یک دین نپسندیم، ضددینی تلقی بکنیم و فقط آنچه را که می‌پسندیم دینی بدانیم، تحریف آشکار تاریخ دین است.

🔻فقط یک فقره از زمان خودمان ذکر کنم:

🍂 چند نفر مسلمان با فکر و انگیزۀ دینی برنامه‌ریزی کردند و هواپیماهایی را ربودند و زدند به برج‌های دو قلو. ساعت ده یازده صبح بود که از خواب بیدار شدم و به تلویزیونی که روشن بود، نگریستم.

🍂 تنها بودم. تلویزیون را روشن کرده و رفته بودند دنبال کاری. کسی نبود که توضیح بدهد. خدایا چه می‌بینم؟! صحنه مثل فیلم سینمایی بود. بر جای نشستم و چشمانم را مالیدم بلکه درست ببینم. صحنه مدام از نو تکرار می‌شد. با خود گفتم فیلم که تکرار نمی‌شود. برخاستم و به تلویزیون صدا دادم و تازه فهمیدم واقعی‌ست و بالغ بر سه هزار نفر بی‌گناه کشته شده‌اند و هراس کل جهان را فرا گرفته‌است.

🍂 مغلطۀ بزرگی که اغلب از چشم همه و از جمله خود مدعیان پنهان می‌ماند، این است که بجای این‌که عملکرد ادیان را بر اساس نحوۀ تحقق تاریخی و کلیت تاریخی‌ِ آن ارزیابی کنند، یک یا چند آموزۀ دینی را ملاک ارزیابی‌ِ عملکرد دین می‌گیرند؛ درست مثل این است که من بگویم آمده‌ام چنین کنم و بعد، اقدامات فراوانی انجام دهم و دیگران به جای این‌که اقدامات مرا بسنجند و ارزیابی کنند، بگویند ملاک حرفی‌ست که زده‌است؛ خودش گفته که آمده‌است تا چنین کند. حالا اگر چنان شده‌است، حرجی بر او نیست! به‌عبارت دیگر، منطق‌ ارزیابی‌شان این است: عملکرد دین را بر اساس ادعایش می‌سنجند، نه بر اساس نتایجی که به‌بار آورده‌است!

#نقد_روشنفکران #نقد_ادیان


🌾 @Naqdagin | @NewHasanMohaddesi
♦️ایران‌گرایان و گزاره‌های آزمون‌ناپذیر در باره‌ی ایران

✍🏻 دکتر #حسن_محدثی‌

🍂 ایران‌گرایی را به‌عنوان یک ایده‌ئولوژی می‌شناسم و به‌کار می‌برم؛ ایده‌ئولوژی‌ای که در آن برساختی اجتماعی به‌نام «ایران» نقشی اساسی دارد و از علایق مردم به کشورشان بهره می‌برد و در واقع سوء استفاده می‌کند. سوء استفاده می‌کند زیرا بسیاری از همین مردم که به‌طور طبیعی به کشورشان علاقه‌ای دارند، نمی‌دانند که با یک ایده‌ئولوژی به نام ایران‌گرایی و یک برساخت اجتماعی به نام «ایران» طرف اند. آن‌ها به‌نحو روزمره چنین می‌اندیشند که «ایران» چیزی جز کشورشان نیست و به‌نحو عادی می‌پرسند که چرا نباید به کشورشان علاقه داشته باشند؟ و وقتی کسی با ایده‌ئولوژی‌ی ایران‌گرایی مخالفت می‌کند، مردم عادی دچار مشکل می‌شوند و می‌گویند این فرد مخالف، چه مشکلی با کشور خودش دارد؟! لابد وطن‌فروش است. لابد پان‌‌ترک است. لابد پان‌عرب است. لابد چنین و چنان است. مردم فکر می‌کنند «ایران» مفهومی مشاهده‌ای است؛ مثل میز و صندلی و درخت و کفش و کلاه که می‌شود با حواس پنج‌گانه درک اش کرد و اوصاف اشیا و چیزها را برای آن به‌کار برد.

https://t.me/Naqdagin/9448

🍂 اما «ایران» در ایده‌ئولوژی‌ی ایران‌گرایی و «ایران» در زبان ایران‌گرایان یک برساخت اجتماعی و گاهی حتا فراتر از آن، یک مفهوم نظری است. آن‌ها وقتی از ایران سخن می‌گویند، معنای بسیط کلمه را که هر هم‌وطنی آن را می‌شناسد و خود را در جغرافیای آن می‌یابد، مدّ نظر ندارند. آن‌ها از ایران به‌عنوان تافته‌ای جدا بافته و از ایرانی به‌منزله‌ی موجودی متفاوت از همه‌ی ابنای بشر سخن می‌گویند. این‌جا است که من و امثال من می‌شویم «ضد ایران‌گرایی» و ضد مفهوم «ایران» برساخت‌شده. چرا؟ زیرا ایران‌گرایی را در این معنا یک ایده‌ئولوژی‌ی خطرناک و ضد انسانی می‌بینیم. «ایران» ایران‌گرایان فقط وطن ما نیست. «وطن» موجوداتی است که از نظر ایران‌گرایان، تافته‌ای جدابافته از دیگر ابنای بشر اند.

🍂 نکته‌ی مهمی که در سخن آقای علی‌نجات غلامی هست، این است که ایران‌گرایان - و از جمله دکتر سیدجواد طباطبایی- گزاره‌هایی آزمون‌ناپذیر در باره‌ی تاریخ کشورمان ارایه می‌کنند. غلامی در واقع می‌گوید: «ایران بزرگ فرهنگی» برساختی است که ایران‌‌گرایان عرضه کرده و تبلیغ می‌کنند. او می‌گوید فرهنگ آثار و نشانه‌هایی دارد. او می‌گوید اگر فرهنگ ایرانی وجود داشته، باید تاریخی هم داشته باشد و میراثی هم به‌جا گذاشته باشد. میراث فرهنگی‌ای که از ایران باستان مانده کجا است؟ بزرگی اش را در چه چیزی نمایان ساخته است؟‌ در کدام اثر فلسفی؟‌ در کدام میراث؟ و با چه متر و سنجه‌ای «بزرگ» است؟ آیا وسعت جغرافیایی نشانه‌ی بزرگی است؟‌ یا میراث برجای مانده‌ی تأثیرگذار، نشانه‌ی بزرگی است؟

🍂 نکته‌ی مهم‌تر سخن او این است که «من ایرانی‌تر از آن‌ام که دیگر بتوانم بدان افتخار کنم!». این یعنی آن بزرگی‌ی مورد ادعا در خور شأن من به‌عنوان یک ایرانی‌ی امروزین نیست. من می‌خواهم رشد کنم و از سقف کوتاه گذشته‌پرستی و ایران‌گرایی و افتخار کردن به گذشته‌ی موهوم و مورد ادعا فراتر بروم.

🍂 ایران‌گرایان گزاره‌های آزمون‌ناپذیر عرضه می‌کنند. اگر بزرگی‌ی فرهنگی به زبان است، پس لابد ترک‌ها هم می‌توانند از ترکستان بزرگ فرهنگی سخن بگویند، چون به قولی ۲۰۰ میلیون در دنیا به ترکی سخن می‌گویند. عرب‌ها هم می‌توانند از عربستان بزرگ فرهنگی سخن بگویند چون به قولی بالغ بر ۴۰۰ میلیون نفر در دنیا به عربی سخن می‌گویند. کردها هم می‌توانند از کردستان بزرگ فرهنگی سخن بگویند چون به قولی ۵۰ میلیون نفر در گستره‌ای وسیع به کردی سخن می‌گویند!

🍂 یکی از گزاره‌های آزمون‌ناپذیر و ابطال‌ناپذیر ایران‌گرایان تداوم فرهنگی در تاریخ «ایران» است؛ گزاره‌ای که یک ایران‌شناس مشکوک که زنی ایرانی نیز داشت، آن را مطرح کرده و امثال سیدجواد طباطبایی نیز آن را برگرفته و در بوق و کرنا کرده اند. نه فرای و نه طباطبایی معلوم نکرده اند که شاخص سنجش تداوم فرهنگی چیست؟ تداوم فرهنگ استبدادی و سلطانیسم است؟ تداوم زبان است؟ تداوم دین است؟ یا تداوم همه‌ی این‌ها با هم است؟

🍂 آن‌طور که خود فرای نوشته، دین و زبان در #ایران تداوم نداشته اند. هر دو بارها و به‌نحو اساسی دگرگون شده اند. به‌نظر می‌رسد تداوم فرهنگی‌ی ایران مطابق نظر فرای همان تداوم فرهنگ سیاسی‌ی استبدادی است. او می‌نویسد: «حکومت ساسانی در فرمان شاه شاهان بود. این لقب با سنت هزار ساله‌اش در ایران مقدس به‌شمار می‌آمد» (فرای، ۱۳۷۵: ۲۳؛ عصر زرین فرهنگ ایران. ترجمه‌ی مسعود رجب‌نیا).

🍂 ایده‌ئولوژی‌ی ایران‌گرایی همین‌قدر سست و شکننده است و عمده‌ی اعتبار خود را مدیون گزاره‌های آزمون‌ناپذیر و نیز علاقه‌ی طبیعی‌ی مردم ایران به وطن‌شان است؛ علاقه‌ای مورد سوء استفاده‌ی ایران‌گرایان.



🌾 @Naqdagin | @NewHasanMohaddesi
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
♦️ در حال نابود کردن اسلام در ایران

✍🏻 دکتر #حسن_محدثی‌

🍂 سال‌ها پیش (سال ۱۳۸۴) تحقیقی کردیم و کتابی نوشتیم تحت عنوان تخریب قلمرو دینی: آسیب‌شناسی‌ی امر به معروف و نهی از منکر در ایران پس از انقلاب. این کتاب در سال ۱۳۹۹ مجوز گرفت و منتشر شد.

🍂 الان باید بگویم این‌که‌ بخشی از روحانیت و حکومت دینی در ایران می‌کند، چیزی بیش از تخریب قلمروی دینی است. آن‌ها دارند برای دین گور ژرفی می‌کنند.

🍂 ماکس وبر گفته بود پروتستانتیسم گور مسیحیت را کند. حالا می‌توان گفت حضرات گور ژرفی برای اسلام در ایران می‌کنند و مدام این گور را ژرف‌تر می‌سازند.

🔸پس‌نوشت ۱: از ما گفتن بود. خود دانید.

🔸پس‌نوشت ۲: می‌گویند چرا این‌قدر شامل در باره‌ی روحانیت سخن گفته‌ای؟ همه‌ی آن‌ها که چنین نیستند. بله، معلوم است که همه‌ی روحانیان با این نوع رفتار و عمل‌کرد موافق نیستند. من هم چنین چیزی نگفته‌ام، اما آن‌چه در عمل در حال رخ دادن است، تحت مدیریت بخشی از روحانیت انجام می‌شود و در ادبیات، قاعده‌ای وجود دارد به نام قاعده‌ی تغلیب. من از آن‌ بهره گرفته‌ام. ولی دقیقش می‌کنم.


#آخوندیسم #حکومت_اسلامی



🌾 @Naqdagin | @NewHasanMohaddesi
📘آیا چندخداپرستی بر یگانه‌پرستی برتری دارد؟
— فرق بنیادی‌ی آرای استاد منوچهر جمالی و من
(۱/۳)
✍🏻
دکتر #حسن_محدثی

🍂 در نقدی که کانال نقدآگین اخیراً در باره‌ی آرای من منتشر کرده و حاوی‌ی انبوهی از مطالب مرتبط و بی‌ربط است، ذکری هم از استاد منوچهر جمالی شده که در خور توجه است. در اشاره‌ی بی‌ارجاعی که در این متن به سخنان استاد منوچهر جمالی شده، آمده است:

«گفت‌آورد بالا [سخنان منوچهر جمالی]، چه درست باشد چه نادرست، نشان‌دهندۀ آن‌ است که از یکسو، برخی از "ایران‌گرایان"، دهه‌ها پیشتر از زمانی که محدثی (بعنوان یکی از متعلقان به مکتبِ نواندیشی دینی) سرگرمِ تراشیدنِ فضیلت برای شرک‌ستیزان در عرصۀ پژوهش‌های دینی بود، از خطر سیاست‌های توحیدی سخن گفته‌ بودند و از سوی دیگر، نشان‌دهندۀ آن است که گرایشِ محدثی برای "یکدست‌ساختن و یکدست‌-وانمودنِ" همۀ ایران‌گرایان و خوارداشت آنها با سنجیداری واحد، از منشی "یکدست‌ساز" (بنا بر ذهنیتِ ناخودآگاه و تاریخچۀ کردوکار و قلم‌زدن‌هایِ "موحدانه‌"اش) برمی‌آید؛ منشی که مانع می‌شود او تاریخ ایران را از افق یک "ایرانی" ببیند و بپژوهد. نیک پیداست که انگیزۀ او در این شیوۀ پژوهش نیز چیزی جز مخالفت با مفهوم "ایران"، چونان "کلیتی هم‌پیوسته از ایرانیان بعنوان "ملت"ی تاریخی" نیست»
(نقدآگین، ۱۴۰۳، https://t.me/Naqdagin/9731).


🍂 صرف‌نظر از پرونده‌سازی و اتهام‌زنی‌ و دیگر اباطیل مندرج در مطلب منتشر شده در کانال نقدآگین (که مدتی است به‌طور مرتب علیه من - و نه فقط در نقد سخنان و نوشته‌هایم- مطالبی منتشر می‌کند)، باید عرض کنم که استاد ارج‌مند منوچهر جمالی، ایران‌گرایی بسیار متفاوت و حتا عجیب و غریب است، زیرا او ایران‌گرایی است که به بازگشت به خویشتن ماقبل زردشتی فرا می‌خواند

(صد رحمت به دکتر علی‌ی شریعتی که بازگشت به خویشتن او فقط ۱۴۰۰ سال عقب می‌رفت و صد رحمت به ایرانگرایان باستان‌گرا که ما را به بازگشت به ۲۵۰۰ سال پیش دعوت می‌کنند. استاد جمالی ما را به بازگشت به خویشتنی دعوت می‌کند که معلوم نیست چندهزار سال باید به عقب برویم، چون بر سر زمان دقیق ظهور زردشت مناقشه است).

🔻در واقع، دست‌کم در ایران معاصر سه نوع بازگشت به خویشتن داشته ایم و داریم:
۱. بازگشت به خویشتن اسلام‌گرا،
۲. بازگشت به خویشتن باستان‌گرا
۳. بازگشت به خویشتن پیشاباستان‌گرا (ماقبل زردشتی)

🍂 جمالی ما را به بازگشت به خویشتن ماقبل زردشت دعوت می‌کند که هنوز دقیقاً معلوم نیست بازگشت به فرهنگ چند هزار سال پیش است! و البته او خود را ایران‌‌گرایی علیه ملی‌گرایان ایرانی معرفی می‌کند. استاد جمالی سخنانی بس غریب می‌گوید؛ از جمله این‌که:
«مفهوم برابری انسانها و آزادی و حق سرکشی در برابر حکومت، همه در ایران پیش از زرتشت در ایران زاده شده‌ اند، ولی حکومات و و ادیان میترائی و زرتشتی، آنها را سرکوب کرده اند» (جمالی، ۱۹۹۸: ۲۷؛ اندیشیدن خندیدن است: فرهنگ زنخدایی در ایران).


🍂 اما اینک به مدعای مورد اشاره در نقد مورد نظر بپردازیم و ببینیم جمالی در باره‌ی یگانه‌پرستی و چندخداپرستی چه گفته و در چه زمینه‌‌ی فکری بحث خود را مطرح کرده است. اصل بحث او این است:
«تصاویر خدا و انسان، در فرهنگ ایران، برپایه یک اندیشه انتزاعی پیدایش یافته اند و درست، « اندیشیدن»، با اندیشه این «اینهمانی» بنیاد گذاشته شده است. فرهنگ ایران، ۱- زائیدن و ۲- روئیدن و ۳- شعله‌ورشدن را با هم برابر می‌نهد. با چنین کاری، یک اندیشه انتزاعی پیدایش می‌یابد که با آن جهان و انسان و زمان را میفهمد. با اینهمانی یافتن زائیدن و روئیدن و افروخته شدن، مقوله خدا و انسان و آتش، «سه بُعدی= سه برآیندی» میشوند، و درواقع نمیتوان خدا و انسان را نه به تخم و درخت خالی و روئیدن، و نه به آتش و شعله‌ورشدن و برافروختن آتش تنها، و نه به زائیدن از زهدان به تنهائی، کاست، بلکه همیشه برای درک خدا و انسان، باید این «سه برآیند=سه بُعد» را با هم آمیخت و متم همدیگر ساخت . خدا و انسان، هم «کانون و مجمر آتش یا آتشکده» اند و هم «خوشه و خرمن»، و هم «زهدان پر از نطفه» میباشند. کاشتن تخم یا نهال در زمین، و هِشتن نطفه در زهدان، و نهادن حبه آتش یا زگال (زگ+ آل) در کانون (منقل = مانگ + ال = هلال ماه ، زهدانِ زنخدای زایمان) با هم برابر نهاده میشوند. و این هر سه در روند «واهشتن و افشاندن و افکندن»، بیانگر «مهرورزی» هستند» (جمالی، بی‌تا، «پیدایش جهان‌دوستی)
اینجا

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘آیا چندخداپرستی بر یگانه‌پرستی برتری دارد؟
— فرق بنیادی‌ی آرای استاد منوچهر جمالی و من
(۲/۳)
✍🏻
دکتر #حسن_محدثی

🍂 در زمینه‌ی چنین بحثی است که منوچهر جمالی از برتری‌ی چندخداپرستی بر یگانه‌پرستی سخن می‌گوید و یگانه‌پرستی را بدویتی فکری می‌نامد؛ بحثی که من با آن آشکارا مخالف ام:

«بدویت دوره جاهلیت، و تعالی دوره تک خدائی!
اینکه پنداشته میشود که مردمان در گذشته، بسیار بدوی و خام و ساده میاندیشیده اند، به کلی غلط است. درست این مائیم که نمیتوانیم این پیچیدگیهای فکری آنها را دنبال کنیم، و این ضعف خود را، با اتهام و زشت‌سازی اینکه همه اینها «خرافه و اسطوره» اند، جبران میکنیم، و پشت پا به اندیشه‌های مردمی و متعالی آنها میزنیم. انسان و خدا، وجودی هستند که هم در زمان میرویند و هم در زمان زائیده میشوند و به هم پیوسته میشوند و به همدیگر تحول می‌یابند، و هم در آسمان، شعله‌ور میشوند و جامه شعله میپوشند. همانگاه که درخت میشوند، شعله آتش نیز میشوند که به فراز می‌یازند (سرفراز میشود) و هم انسانی میشوند که قد میکشند. اینست که تخم، اینهمانی با حبه آتش و همچنین با نطفه و همچنین با نای (=تبا = tva= tum=تخم) دارد که آتشگیره است، و خود واژه «آتش» که در کردی «تشه» است به معنای «دوک = دوخ = نی» هم هست. پشت کردن به فرهنگ چندخدائی، و پیدایش ادیان توحیدی، و رویکرد به ادیان توحیدی، درست برای «بدوی بودن» ادیان توحیدی بوده، چون از غنا و پیچیدگی چند خدائی میگریختند. در واقع، ادیان توحیدی هستند که، همه پدیده‌ها را بی‌نهایت بدوی و ساده میسازند، چون همه چیزها و وقایع را، تنها به یک اراده نسبت میدهند، و یک‌رنگی و یک اندیشگی و یک معیاری و وحدت کلمه و راه مستقیم واحد، و ایمان انحصاری به یک خدا و معیار، جانشین طیف رنگارنگ زندگی میشود، و طبعا گلاویزی «زندگی رنگ کمانی» با فلسفه «یکرنگِ بیرنگ» دین توحیدی، فاجعه تاریخ انسانی میگردد. از این رو نیز بر ضد «صورت داشتن یهوه و الله» و رنگارنگ بودن خدا هستند. با ادیان نوری، بدویت فکری در تاریخ، آغاز میگردد. چنانچه، کاستن همه پدیده‌ها در یک سیستم فلسفی یا فکری نیز، اوج بدویت فکری است. هر چند همه چیزها در این ادیان و سیستم‌های فلسفی و مکتبی، بی‌نهایت روشن میشوند، ولی همزمان با آن، زندگی و اخلاق، بی نهایت بدوی و خشن میشوند. حقیقت ، در «روشن شدن = یک معنایه شدن = مفهوم شدن»، غنایش را از دست میدهد، و چنین حقیقتی، زندگی را فقیر و تنگ و بیرنگ و بی عمق میسازد. تصویر «تخم که جداناپذیر از خوشه» است، بر ضد بدویت «ساده‌سازی جهان» و بر ضد «بیرنگ‌سازی رنگین کمان زندگی و اجتماع و تاریخ» است که با ادیان توحیدی میآیند» (همان)


🍂 روش کار منوچهر جمالی مبتنی بر ریشه‌شناسی‌ی واژه‌ها به‌اضافه‌ی تفسیرها و تأویل‌های شخصی است که روش معتبری به‌ نظر نمی‌رسد. از این رو، برای من کار چنین پٰژوهش‌گری قابل اعتماد نیست. اما غیر از بحث روشی، دیدگاه من در باره‌ی یگانه‌پرستی و چندخداپرستی فرق فاحشی با دیدگاه استاد جمالی دارد:

۱. من بر آن ام که به‌لحاظ بررسی‌ی روند تحوّل فکری‌ی بشر در تاریخ اجتماعات، قطعاً یگانه‌پرستی مرحله‌ی رشدیافته‌تری از چندخداپرستی است و به‌ناگزیر بشر در روند تحوّل فکری‌ی خود به این مرحله می‌رسیده و یگانه‌پرستی خود زمینه‌ای فکری برای عبور به مراحل دیگری از تفکّر بشری فراهم کرده است.
از این رو، من یگانه‌پرستی را منزلی از منزل‌گاه‌های بشر در مسیر طولانی‌ی تحوّل فکری و روند اسطوره‌زدایی از اندیشه‌ و فرهنگ بشری می‌دانم؛

۲. روی‌کرد پژوهشی‌ی من روی‌کردی جامعه‌شناختی و تاریخی است و می‌تواند و باید فرضیه‌ها و مدّعاهای مطرح شده در هر بحث را بر حسب داده‌ها به‌نحو تجربی مستدل ساخت و این با روش ریشه‌شناسی‌ی مفاهیم و تأویل و تفسیرهای شخصی‌ی متّکی بر ریشه‌شناسی فرق فاحشی دارد. ریشه‌شناسی‌ی مفاهیم و بررسی‌ی تبار مفاهیم اگر چه روش مهمی است، امّا به‌هیچ‌ وجه کافی نیست؛

۳. بر اساس روی‌کردی جامعه‌شناختی، من از کارکردهای مثبت و منفی‌ی یگانه‌پرستی و کارکردهای مثبت و منفی‌ی چندخداپرستی سخن می‌گویم. جامعه‌شناسی به ما آموخته است که پدیده‌های اجتماعی هم‌زمان هم کارکردهای مثبت و هم کارکردهای منفی دارند. این موضوع کم و بیش در مورد تمام پدیده‌های اجتماعی صدق می‌کند. از منظر توجه به کارکردها (و نه از منظر کارکردگرایی)، یگانه‌پرستی و چندخداپرستی نیز در تاریخ بشر کارکردهای مثبت و منفی داشته اند. بر اساس این نگاه است که من تز زیر را مطرح کرده ام:

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘آیا چندخداپرستی بر یگانه‌پرستی برتری دارد؟
— فرق بنیادی‌ی آرای استاد منوچهر جمالی و من
(۳/۳)
✍🏻
دکتر #حسن_محدثی

🍂 مداراگری‌ی دینی امری مدرن نیست بل‌که قرن‌ها و بل‌که هزاره‌ها در تاریخ قدیم بشر و در درون فرهنگ‌های دینی‌ی چندخداپرستانه وجود داشته است و با تحول فرهنگ دینی‌ی بشر از چندخداپرستی به یگانه‌پرستی، مداراگری‌ی دینی از تاریخ بشر به‌تدریج رخت بربسته و نامداراگری‌ی دینی رواج عام یافته است و جنگ‌های دینی نیز در تاریخ بشر پدید آمده یا بسیار بیش‌تر شده اند و دین نقش بسیار مهم‌تری در نزاع‌ها و جنگ‌ها ایفا کرده است.


🍂 چنان‌که در این تز دیده می‌شود، من عجالتاً و بر حسب مطالعات محدود ام، یکی از کارکردهای مثبت فرهنگ چندخداپرستی را مداراگری‌ی دینی‌ی بالای موجود در آن می‌دانم و بین دو متغیر چندخداپرستی و مداراگری‌ی دینی رابطه‌ی علّی مثبت قایل شده ام. به‌عبارت دیگر، من بر آن ام که جامعه‌‌پذیری‌ی دینی در فرهنگ چندخداپرستانه، انسان‌هایی با مداراگری‌ی دینی‌ی بالا نسبت به خدایان دیگر و دین‌داری‌های دیگر و ادیان دیگر تربیت می‌کند. اما این بدان معنا نیست که چندخداپرستی از هر جهت بر یگانه‌پرستی برتری داشته است. هر کدام کارکردهای اجتماعی‌ی خاص خود را داشته اند و مقایسه‌ی بین این دو از هر جهت یا برتری بخشیدن یکی بر دیگری در بحث من به‌هیچ موضوعیت نداشته و مورد اعتنا نبوده است.

🍂 اما این موضوع نیاز به بررسی‌ها و مطالعات بس بیش‌تری دارد و به همین خاطر این بحث را منتشر کرده ام تا از دین‌پژوهان و مورخان و دانش‌پژوهان دیگر ایرانی در این باب کمک بگیرم و آنان را به تأمّل و بررسی و نقد و گفت‌وگو در این باره فرا بخوانم. باری، در بحث منوچهر جمالی هیچ نسبتی بین دو متغیّر مورد بحث دیده نمی‌شود. از این رو، من عجالتاً قرابت و شباهتی نه از روی‌کرد و نه از نظر روش، و نه از نظر ایده‌ی مورد بحث، بین آرای خود و استاد منوچهر جمالی نمی‌بینم.


#نقد_روشنفکران #نقد_ادیان


🌾 @Naqdagin | @NewHasanMohaddesi
📘اندر فواید دوچرخه
— آیا می‌توان گفت دوچرخه (چندخداپرستی) از اتومبیل (یگانه‌پرستی) برتر است؟
(۱/۴)
✍🏻 دکتر #حسن_محدثی‌

🍂 همه می‌دانند که اتومبیل چه خطراتی دارد. در ایران که با وضع اسف‌باری روبه‌رو هستیم. هزاران نفر در سال در جاده‌های ما کشته می‌شوند. آلوده‌گی‌ی هوا هم جای خود دارد. آلوده‌گی‌های صوتی و ترافیک را هم به آن اضافه کنید تا دریابید که اتومبیل در ایران چه کارکردهای منفی‌‌ای دارد. به آمار تلفات جاده‌ای ایران در سال ۱۴۰۱ بنگرید:

«در آمارهای مربوط به تصادفات رانندگی دقیق‌ترین آمار مربوط به سازمان پزشکی‌ قانونی است که در داخل کشور و مجامع جهانی مورد استناد قرار می‌گیرد. بر این اساس، در سال گذشته، ١٩ هزار و ۴٩٠ نفر در تصادفات رانندگی جان‌شان را از دست دادند که در مقایسه با سال ١۴٠٠ افزایش ١۶.٢ درصدی را نشان می‌دهد»
(روزنامه‌ی شهروند، ۳۱ خرداد ۱۴۰۱، https://www.pishkhan.com/news/299318).

🍂 از سوی دیگر، همه‌گی کم و بیش می‌دانیم که دوچرخه چه فواید مهمی دارد. من شخصاً خیلی متأسف ام که در منطقه‌ای کوهستانی زنده‌گی می‌کنم و امکان استفاده از دوچرخه را ندارم. دوچرخه «در ۲۶ ژوئن ۱۸۱۹ اختراع دوچرخه به ثبت رسید» (ثبت اختراع دوچرخه و نگاهی کوتاه به تاریخچة آن، https://vista.ir/w/a/16/rwij7). سال اختراع اتومبیل را نیز ۱۸۸۶ اعلام کرده اند؛ یعنی مدت قابل توجهی بعد از اختراع دوچرخه. الان که مقایسه می‌کنیم می‌بینیم اغلب مردم برای مسیرهای طولانی اتومبیل را بر دوچرخه ترجیح می‌دهند. در مقایسه با دوچرخه، برای ساخت اتومبیل از فن‌‌آوری‌ی بسیار پیچیده‌تر و پیش‌رفته‌تری استفاده شده است و عقل سلیم برای سفرهای طولانی اتومبیل را بر دوچرخه ترجیح می‌دهد.

🍂 تمثیل برای ساده‌ کردن بحث‌های پیچیده و پیش‌گیری از بدفهمی کاربرد دارد و من نیز در این‌جا چندخداپرستی را به دوچرخه و یگانه‌پرستی را به اتومبیل تشبیه می‌کنم. یگانه‌پرستی به سطح پیچیده‌تر و فراتری از اندیشه تعلّق دارد. در یگانه‌پرستی فرآیند اسطوره‌زدایی از فرهنگ و اندیشه‌ی بشری بسی بیش‌تر اوج گرفته؛ اگرچه هنوز در میانه‌ی راه خود است و به انتها نرسیده است. این است که ادیان یگانه‌پرستانه هنوز عاری از اسطوره‌اندیشی نیستند.

🍂 بدین معنا است که من از یکی از کارکردهای مثبت چندخداپرستی سخن می‌گویم و آن بالا بودن مداراگری‌ی دینی در چنین فرهنگی است. پس در بحث من، به‌هیچ وجه سوگیری‌ی هنجارین به نفع یگانه‌پرستی وجود ندارد. در سخنان و بحث‌های من به‌هیچ وجه برتری‌ی ارزشی‌ی یگانه‌پرستی بر چندخداپرستی مطرح نیست بل‌که صرفا این برتری برتری‌ای از نظر تحول تاریخی‌ی اندیشه‌ی دینی است؛ مثل برتری‌های اتومبیل بر دوچرخه. از این رو، این برداشت آقای امیری‌ی عزیز از سخنان من درست نیست:
«اما اتفاق عجیبی که به تازگی به آن برخورد کردم، نسخه‌ای در ظاهر وارونه، اما در عمل کاملا مشابه همین روال «غیرعلمی» است که جناب دکتر محدثی گیلوایی، به‌ظاهر در مخالفت با روایت امثال خانم آموزگار، اما در عمل با تکرار تمامی آن عوارض علمی ارائه کرده‌اند.

دکتر محدثی، در مجموعه یادداشت‌هایی تلاش کرده‌اند که نشان دهند ایرانیان باستان «تک‌خدا باور» نبوده‌اند؛ که تا اینجای کار، به‌احتمال قریب به یقین، روایت‌شان بسیار درست‌تر و دقیق‌تر از امثال خانم آموزگار است. وضعیت زمانی عجیب می‌شود، که جناب محدثی چنین نتایجی را دست‌مایه‌ای برای پروژه‌ی «اسطوره‌ شکنی» از تاریخ باستانی ایران قلمداد می‌کنند! چرا؟ چون ایشان هم تاکید دارند که تک‌خداپرستی را نمونه‌ای مترقی‌تر و رشدیافته‌تر از چندخداباوری می‌دانند!

یعنی نه‌تنها در نطفه‌ی اندیشه‌ی دینی‌شان با خانم آموزگار هم‌نظر هستند، بلکه در این عارضه که با متر و معیار ارزش‌گذاری‌های دینی خود حق قضاوت در مورد تاریخ دارند نیز مشترکند؛ تنها تمایزشان اینکه یکی به زور می‌خواهد تاریخ ایران را بنابر فهم دینی خودش تغییر دهد و دیگری می‌خواهد با فهم دینی خودش به تاریخ یک ملت نمره‌ی مردودی بدهد!» (امیری، ۱۴۰۳، https://t.me/Naqdagin/9803).


🍂 مشکل دیگر سخنان آقای امیری‌ی عزیز این مدعا است که ایرانیان هیچ تمدنی را از بین نبرده اند و از قول پیرنیای ایران‌گرا چنین نقل کرده اند:

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin | @NewHasanMohaddesi
📘اندر فواید دوچرخه
— آیا می‌توان گفت دوچرخه (چندخداپرستی) از اتومبیل (یگانه‌پرستی) برتر است؟
(۲/۴)
✍🏻دکتر #حسن_محدثی‌

«به نظرم اشاره‌ی جالب زنده‌یاد مشیرالدوله پیرنیا نیز خالی از لطف نیست. ایشان در بخشی از مقدمه‌ی «تاریخ ایران باستان» یادآوری می‌کند که هرچند تمدن‌های پیشااسلامی موجود در منطقه با هم جنگ‌های خونینی می‌کردند، اما هیچ‌یک از این نبردها به نابودی هیچ تمدنی نینجامید؛ نه ایرانیان تمدن یونان را از بین بردند و نه یونانیان تمدن ایران را؛ هیچ کدام تمدن مصر را نابود نکردند و تمدن‌های میانی در منطقه‌ای که امروز سوریه و عراق و اردن هستند نیز هرگز نابود نشدند، نه خدایان‌شان، نه باورهایشان، نه حتی زبان‌هایشان. اما ظهور اسلام، تمامی آن تمدن‌ها را به کل ریشه‌کن و نابود کرد؛ به نحوی که امروز ملل و سرزمین‌هایی که زمانی چندین و چند تمدن مختلف را تشکیل می‌دادند همگی خود را «عرب/مسلمان» می‌خوانند» (امیری، ۱۴۰۳، همان‌جا).


🍂 اما این خطایی بزرگ و تحریفی ایران‌گرایانه از تاریخ باستانی‌ی منطقه است و کورش و داریوش با حملات و یورش‌ها و سرکوب‌های گوناگون خود چندین تمدن را در منطقه برای همیشه از بین بردند: تمدن ماد، تمدن لیدی، تمدن بابل، تمدن عیلامی‌ی خوزیان، تمدن کادوسیان در چنوب غربی‌ی دریای کاسپی (بنگرید به غیاث‌آبادی، ۲۰۲۱، http://ghiasabadi.com/human-sufferings.html)؛ مگر این‌که تعریف خیلی متفاوتی از تمدن داشته باشیم و این‌ها را تمدن به‌حساب نیاوریم!

🍂 اما اختلاف بزرگ دیگر من با آرای امیری‌ی عزیز، بر سر اسطوره‌زدایی است. او از کارکرد مثبت اسطوره‌ی کورش به‌عنوان یک روادار بزرگ سخن می‌گوید و «شکستن» چنین اسطوره‌ای را موجه نمی‌داند:
«اما مساله‌ی اصلی این نوشته، نفس رویکردی است که دکتر محدثی با عنوان «اسطوره‌شکنی» در پیش گرفته‌اند. پرسش من از ایشان این است که به عنوان یک «جامعه‌شناس»، چه اصالتی برای اسطوره‌شکنی قائل هستند؟ و آیا در این تلاش خود، به کارکردهای اسطوره‌ها هم توجهی دارند یا خیر؟ البته ایشان جسته و گریخته پاسخ‌هایی در این مورد داده‌اند و این اسطوره‌شکنی را گام نخست برای امکان اندیشه‌ی انتقادی قلمداد کرده‌اند که نکته‌ی مثبتی است؛ اما کارکرد جامعه‌شناختی‌اش هنوز برای من گنگ است. دست‌کم در حوزه‌ی جامعه‌شناسی، نقد اسطوره‌ها (درست مثل نقد سنت) نیازمند دلایل و توجیهات کارکردگرایانه‌تری است.

من می‌توانم تصور کنم که اگر اسطوره‌ای وجود داشته باشد که سبب ترویج یا تثبیت افکار متصلب، ناروادار، ضدمدرن و ای بسا خشونت‌گرا باشد، نقد آن نه تنها مفید که ای بسا واجب است، اما اگر فرض کنیم یک ملتی، نه از یک شخصیت تاریخی (مثل کوروش)، ولو از یک چوب خشک (!)، نماد و اسطوره‌ای برای «رواداری و تکثرگرایی» درست کنند، آیا وظیفه‌ی عقلی و اخلاقی یک جامعه‌شناس تشویق و تلاش برای نهادینه کردن چنین باوری است یا برعکس، تیشه زدن به ریشه‌ی آن؟ آیا این رویکرد دوم، در تضاد کامل با اندیشه‌ی نقاد کارکردگرا، و تداوم همان ذهنیت دین‌خویانه‌ی «حقیقت‌باور» نیست؟

به شخصه، به «روایتمندی» تاریخ (و حتی باقی عرصه‌های علمی) باور دارم. از نگاه من، آنچه ما به‌عنوان روایت تاریخی ارائه می‌دهیم، بسیار بیشتر از آنکه محصول یک «واقعیت‌انگاری مجرد» از تاریخ باشد، محصول نوع خوانش و نگرش ما به تاریخ است.

از نگاه من، هیچ افتخاری نیست که ۳۰۰۰ سال پیش، یک تمدنی چندخداباور بوده یا تک‌خداباور، اما به نظرم بسیار مهم است که همین امروز هر شخص، یا جریان فکری، یا هر ملتی خودش را چگونه تصور و معرفی کند. اینکه ملتی تلاش کند برای خودش یک روح تاریخی به شکل «ملتی فرهنگی و اهل تکثر و رواداری» قائل شود، بدون شک مایه‌ی مباهات است و باید از آن تقدیر کرد؛ به‌ویژه اگر پژوهشگری رویای ارائه‌ی الگویی برای یک نظام دموکراتیک تکثرگرا را در سر می‌پروراند، اتفاقا باید از همان تجربیات تاریخی درس بگیرد و حتی اگر نمی‌خواهد مروج عقیدتی چندخداباوری در میان شهروندان باشد،‌ دست‌کم از ضرورت چندخداباوری در ساحت دولت دفاع کند که عملا ترجمان دیگری از همان ضرورت سکولاریسم است.

بدین ترتیب است که من گمان می‌کنم، اگر امروز بخواهیم بر اسطوره‌های مقدسی انگشت بگذاریم که آبشخور ذهنیت‌های متصلب ناروادار یا دولت‌های اقتدارگرای سرکوبگر هستند، قطعا با هیچ عقل سلیمی نمی‌توانیم از کوروشی نام ببریم که خودمان معترف هستیم هواداران‌ش او را به دلیل «رواداری‌اش» ستایش می‌کنند (ولو آنکه صحت نداشته باشد)» (امیری، ۱۴۰۳، https://t.me/Naqdagin/9803)

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin | @NewHasanMohaddesi
📘اندر فواید دوچرخه
— آیا می‌توان گفت دوچرخه (چندخداپرستی) از اتومبیل (یگانه‌پرستی) برتر است؟
(۳/۴)
✍🏻دکتر #حسن_محدثی‌

🍂 اما تمام این بحث با یک پرسش ساده فرو می‌ریزد: آیا آنان که از کورش به‌عنوان آورنده‌ی «نخستین حقوق بشر» در صد سال اخیر اسطوره‌سازی کرده اند، مروج رواداری بوده اند و مروج رواداری هستند؟ یا خیر مروج عظمت‌طلبی‌ برای ملّت ایران بوده اند و هستند؟ این‌جا است که من با ایشان و بسیاری دیگر اختلاف نظر دارم. این اسطوره‌پردازی برای گشترش رواداری عمل نکرده و نمی‌کند بل‌که تماماً در خدمت عظمت‌طلبی‌ی ایران‌گرایانه بوده و به کار تفاخر ملی‌گرایانه آمده و برای تحقق شکلی از برتری‌‌طلبی‌ی ملی‌گرایانه و اعمال تبعیض علیه دیگر مردمان منطقه نظیر ترک‌ها و اعراب به‌کار گرفته شده است و هم‌چنان به‌کار گرفته می‌شود. اسطوره‌ی کورش و اسطوره‌ی داریوش اسطوره‌هایی در خدمت رواداری و تساهل و تکثرگرایی و چندفرهنگ‌گرایی نبوده اند بل‌که اسطوره‌های عظمت‌طلبی بوده اند و ایران‌گرایان از آنان اسطوره‌ی «پدر ملت» ساخته اند.

🍂 از نظر من (به‌عنوان یک نظریه‌پرداز اجتماعی در این بحث) که آرمان ام ترویج تکثّرگرایی و چندفرهنگ‌گرایی و دموکراسی و حقوق بشر در ایران است، اسطوره‌ی پدر ملت، کورش و داریوش، نه تنها مفید نیست، بل‌که بسیار خطرناک و مخرّب است و می‌تواند هم‌چنان مولّد استبداد و نیز مولّد عظمت‌طلبی‌ی ملی‌گرایانه‌ی ضد انسانی باشد و علیه تکثّر اجتماعی و فرهنگی‌ی موجود در جامعه‌ی ما عمل کند.

🍂 مشکل دیگر سخنان با فرازی از سخنان ایشان است که در آن حقیقت‌جویی را فدای نوعی فایده‌گرایی می‌کند. او ما را دعوت می‌کند به کارکردهای مثبت روایت‌های تاریخی -صرف‌نظر از درستی یا نادرستی‌شان- تمرکز کنیم:
«اینکه ملتی تلاش کند برای خودش یک روح تاریخی به شکل «ملتی فرهنگی و اهل تکثر و رواداری» قائل شود، بدون شک مایه‌ی مباهات است و باید از آن تقدیر کرد؛ به‌ویژه اگر پژوهشگری رویای ارائه‌ی الگویی برای یک نظام دموکراتیک تکثرگرا را در سر می‌پروراند، اتفاقا باید از همان تجربیات تاریخی درس بگیرد و حتی اگر نمی‌خواهد مروج عقیدتی چندخداباوری در میان شهروندان باشد،‌ دست‌کم از ضرورت چندخداباوری در ساحت دولت دفاع کند که عملا ترجمان دیگری از همان ضرورت سکولاریسم است» (امیری، ۱۴۰۳، https://t.me/Naqdagin/9803).


🍂 اما من به تأسی از پاره‌تو بین حقیقت‌مندی و فایده‌مندی تمایز قایل می‌شوم و بر آن ام که اگر برساخت‌های تاریخی‌ در نظریه‌پردازی‌های ما مبتنی بر حقایق تاریخی و داده‌های معتبر نباشد و اگر صرفاً بر فایده‌مندی و کارکردهای مثبت روایت‌ها تکیه کنیم (البته اگر برای روایت مورد نظر اصلاً کارکرد مثبتی قایل بشویم)، دیر یا زود چنین روایت‌ها نامعتبری فرو خواهند ریخت و اعتبار خود را از دست خواهند داد. نمونه‌ی برجسته‌ی این بی‌اعتبارشده‌گی را در کار دکتر علی‌ی شریعتی در عصر خودمان دیدیم. او تلاش کرد دو نوع روایت از تشیّع ارایه کند: تشیع علوی و تشیع صفوی. شریعتی روایتی نامعتبر و دل‌بخواهانه از تشیع به نام تشیّع علوی ساخت و به‌نحو کارکردی نیز از آن بهره گرفت و حرکت به سوی یک انقلاب سیاسی را نیز تغذیه‌ی فکری کرد. اما اکنون می‌توان پرسید: اعتبار روایت دل‌بخواهانه‌ی شریعتی از تشیع چه‌قدر است؟ چند دهه بعد ما دریافتیم که آن روایت نمی‌تواند با داده‌های تاریخی‌ی معتبری پشتیبانی شود (بنگرید به محدثی، ۱۳۸۳؛ زیر سقف اعتقاد: بنیان‌های ماقبل انتقادی‌ اندیشة شریعتی، تهران: فرهنگ و اندیشه).

🍂 اما آرمان امیری از من می‌خواهد به جای نقد اسطوره‌های ملی‌گرایانه، دین موجود و اسطوره‌های آن را نقد کنم:
«من گمان می‌کنم، اگر امروز بخواهیم بر اسطوره‌های مقدسی انگشت بگذاریم که آبشخور ذهنیت‌های متصلب ناروادار یا دولت‌های اقتدارگرای سرکوبگر هستند، قطعا با هیچ عقل سلیمی نمی‌توانیم از کوروشی نام ببریم که خودمان معترف هستیم هواداران‌ش او را به دلیل «رواداری‌اش» ستایش می‌کنند (ولو آنکه صحت نداشته باشد). اسطوره‌های مقدس اقتدارگرایی را باید در چهره‌هایی جست که نه تنها بخش بزرگی از حیات خود را صرف جنگ و کشتار و غارت کرده‌اند، بلکه در طول نزدیک به ۱۴قرن گذشته، سرچشمه و بهانه‌ی اکثر قریب به اتفاق جریانات بنیادگرا، سرکوب‌گری‌های مذهبی، اقتداگرایی‌های حکومتی و البته در نمونه‌های اخیر، وحشی‌ترین شیوه‌های تروریسم و بنیادگرایی بوده‌اند و هنوز هم که هنوزه، نه در گستره‌ی ایران، بلکه در هیچ کجای جهان، کسی حتی جرات ندارد یک کاریکاتور ازشان بکشد، چه برسد به نقادی» (امیری، ۱۴۰۳؛ https://t.me/Naqdagin/9803).

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin | @NewHasanMohaddesi
📘اندر فواید دوچرخه
— آیا می‌توان گفت دوچرخه (چندخداپرستی) از اتومبیل (یگانه‌پرستی) برتر است؟
(۴/۴)
✍🏻دکتر #حسن_محدثی‌

🍂 در مقام پاسخ عرض می‌کنم که من از نیمه‌ی دوم دهه‌ی ۱۳۷۰ (از زمانی که در مجله‌ی ایران فردا می‌نوشتم)، در کار نقد دین موجود و اسطوره‌های آن بوده ام و هزینه‌های آن را نیز در تمام این سال‌ها پرداخت کرده ام. دلیل این‌که اکنون بدان نمی‌پردازم این است که بر آن ام دین موجود و اسطوره‌هایش به دست کارگزاران اش بسیار بی‌اعتبار شده است و من بارها از بی‌اعتبارشده‌گی‌ی سنت اسلامی-ایرانی و خروج نسل‌های جدید مردم ما از آن سخن گفته ام و بارها گفته ام که ما وارد عصر پسادینی‌ی ایران شده ایم. از این رو، نیازی نمی‌بینم نیرویم را صرف فرو ریختن بنایی بکنم که به دست کارگزاران اش در حال فروریزی است. بر آن ام که این کار عقلانی نیست و به‌تر است نیروی خود را معطوف به مرحله‌ی بعدی‌ی کار بکنیم. ابهت ظاهری‌ی یک ساختمان عظیم از درون پوسیده‌ی در حال فروریزی، نباید ما را بفریبد.

🔻پس‌نوشت: تصویر نمونه‌ای از نقدهایی که از نیمه‌ی دوم دهه‌ی هفتاد به این سو بر دین موجود و اسطوره‌های آن نوشته ام، در این‌جا موجود است. آن‌موقع هر کسی جرأت نمی‌کرد با ایران فردای مهندس عزت‌الله سحابی کار کند و در آن بنویسد. مقرون به صرفه هم نبود اصلاً:

https://t.me/NewHasanMohaddesi/2428


#نقد_روشنفکران #ایران #نقد_فرهنگ


🌾 @Naqdagin | @NewHasanMohaddesi
♦️درخواست کمک برای عمل جراحی‌ی دیسک کمر فرزند یک معلم ارج‌مند

✍🏻 دکتر #حسن_محدثی

معلم ارج‌مندی دست یاری به سوی من دراز کرده است تا برای تامین هزینه‌ی جراحی‌ی دیسک کمر فرزند اش از مخاطبان درخواست کمک بکنم. برای انجام عمل جراحی‌ نیاز به تامین ۵۰ میلیون تومان است.

دست یاری به سوی هر کسی که امکان کمک دارد، دراز می‌کنیم. هر کسی به هر مبلغی کمک کند، سپاس‌گزار و قدردان خواهیم بود. امیدوار ام روزی برسد که هیچ‌ هم‌وطنی احساس بی‌پناهی نکند!

🔸شماره‌ی کارت:
6104
3389
2792
4445

به نام: فاطمه اطلس‌باف

#همیاری


🌾 @Naqdagin | زیر سقف آسمان
📘عذرخواهی از ایرج میرزا!

✍🏻دکتر #حسن_محدثی

🔻
ناهید زمانیان (@nahidestan) نوشته‌است:
"وقتی اعلام می‌کنی که کتابی در دست چاپ داری به نام «دو سه خروار خریت»، فارغ از محتوای کتاب که نمی‌دونیم چی هست، داری پالس منفی به مخاطبت میدی. تو که ایرج میرزا نیستی، تو جامعه‌شناسی و زبان تو باید شکل وزین علمی داشته باشه."


🍂 ایرج میرزای گرامی «جلال الممالک» و «فخرالشعرا»، شاه‌زاده‌ی والا مقام! ای استاد شعر و ادب فارسی و طنزپرداز ارج‌مند و نقاد چیره‌دست فرهنگ و زنده‌گی‌ی ایرانیان، مرا ببخشا که گویا بی‌آن‌که خود بدانم، گناهی بزرگ مرتکب شده ام و پای در کفش آن مقام شامخ والامرتبت کرده‌ ام!

🍂 تا آن‌جایی که من می‌دانم جناب‌عالی در پرده‌دری و به‌کارگیری‌ی الفاظ رکیک و وقیح و تصویرسازی‌‌های جنسی و غیرجنسی بس توانا بوده اید و در درشت‌گویی و صراحت زبان و بیان در امور تحتانی و فوقانی و غیره، استادی بی‌بدیل و یکه‌تاز بوده اید و هرگز مرا نرسد که جسارت کنم و گوش شیطان کر به مقایسه‌ی خویش و آن جناب والامقام بپردازم. با این حال، از این که دیگران بی‌آن‌که کتاب ام را بخوانند، مرا با آن جناب مستطاب والامقام مقایسه کرده اند، بسیار عذرخواه ام! مرا چه رسد پای در کفش آن شخص شخیص متشخص بنهم یا ظنّ باطل به شباهتی در بیان و سخن خود و حضرت عالی ببرم! حاشا و کلّا!

🍂 وانگهی، تا آن‌جایی که من خبر دارم، آن جناب والامقام، در باره‌ی رابطه‌ی جنسی‌ی فرد عزب با خر سخن گفته اید و نیز گاهی از خر عیسا به نیکویی و هنرمندی یاد کرده اید و او را بسیار باهنر خوانده اید و از این جهت او را از خران دیگر ممتاز و متمایز ساخته اید و بر مدح او افتخار کرده اید و ابیات بسیار ستایش‌آمیزی در باره‌ی ایشان سروده اید! گویا شعر دیگری را نیز به شما منسوب کرده اند که در آن در مقام مقایسه با آدمیان، خریت از آدمیت برتر و والاتر دانسته شده و در طی‌ی گفت‌وگویی شاعرانه‌ با جناب خر، شاعر دریافته است که خر «معدن معرفت کمال» است و منکشف ساخته است که «سخن خر همه متین است» و «قانون خریت» را برای آدمیت لازم الاجرا دانسته است! بر ما مکشوف نیست که شاعر شعری که منسوب به شما است، چه‌گونه به گفت‌وگو با خر پرداخته و با آن زبان‌بسته هم‌سخن شده و اکتشافاتی نیازمند تأمل مرتکب شده است!

🍂 من البته به خلاف شما نه توجه به و حشر و نشری با خر عیسا داشته ام و نه در باب رابطه‌ی کمر به پایین با خران چیزی گفته ام و نه از برتری‌ی خران بر آدمیان خبر داده ام. آن‌چه من گفته ام جز در باب خریت آدمیان نبوده است. با این حال، فرموده اند سخن گفتن در باب خر و خران و خریت در انحصار ایرج میرزا قرار دارد و من بی‌آن‌که از حق انحصاری‌ی شما با خبر باشم، در این مقوله ورود کرده ام. عذر تقصیر دارم از این بی‌خبری و از این پس بی‌اجازت شما، به این حوزه‌ی شریف و وزین و متعالی ورود نخواهم کرد و حق پیش‌کسوتی را خواهم گزارد! طلب عفو و بخشایش دارم و از درگاه هستی‌ی بخشنده برای آن شاعر و طنزپرداز عالی‌مقام علو درجات را خواهانم!

عزت عالی مستدام!
المستغفر الگیلوایی «جامعه‌شناس دهنده‌ی پالس منفی»

@NewHasanMohaddesi


#نقدخند #نقد_روشنفکران


🌾 @Naqdagin
📘سهمیه‌‌بخشی‌ی نامشروع، عامل تقویت فساد
— به‌بهانه‌ی تقاضای خانم تکواندوکار

✍🏻 دکتر #حسن_محدثی‌

🍂 من نیز معتقدم برای آنانی که به‌نحوی متفاوت از دیگران به کشور خدمت کرده‌اند، می‌بایست پاداشی درخور در نظر گرفته شود. مثلاً برای رزمنده‌گان یا برای ورزش‌کاران یا برای بسیاری دیگر از افراد که در جهت اعتلای نام کشور و سرمایه‌های انسانی و اجتماعی‌ي آن خدمت کرده اند یا برای حفظ حریم سرزمینی‌ی کشور جان‌فشانی کرده اند، می‌بایست امتیازات و پاداش‌های ویژه‌‌ای در نظر گرفته شود. به‌عنوان مثال، از نظر من ضروری است امکانات زنده‌گی‌ی «جان‌بازان» که سلامتی‌ی جسمانی‌شان را در راه دفاع از کشور از دست داده اند، به‌لحاظ مالی کاملاً تأمین شود و اسباب رفاه آنان و خانواده‌شان به‌نحو شایسته‌ای فراهم گردد.

🍂 اما در نظر گرفتن پاداش و امتیاز برای شایسته‌گان کشور و حتا تأمین عمرانه‌ی زنده‌گی‌ی برخی از آنان با سهمیه‌بخشی‌ی نامشروع متفاوت است. سهمیه‌بخشی‌ی نامشروع سبب‌ساز تقویت و گسترش فساد است. مراد من از سهمیه‌بخشی‌ی نامشروع دادن امتیازهایی به افراد است که برای دست‌یابی‌ی به آن‌ امتیازها، آنان باید شایسته‌گی‌های تخصصی را حاصل کرده باشند. بگذارید مثالی بزنم: تصور کنید فردی در دوران جنگ به‌مدت معینی در جبهه‌ها خدمت کرده است و بارها از سوی افراد گوناگون به او پیش‌نهاد شده که مدارک مربوطه را جور کند تا امتیازهایی را دریافت نماید. تصور کنید او بخواهد استاد دانش‌گاه بشود یا مدیر یک مرکز پژوهشی بشود یا بخواهد معاونت اداره‌ی کذا را برعهده بگیرد و از ره‌گذر مدارک مربوط به دوران سربازی و خدمت در جبهه، بخواهد منصبی را دریافت کند که مسیر تعریف شده‌ی آن را طی نکرده است و شایسته‌گی‌های مورد نظر برای کسب این منصب را در خود محقق نکرده است. چنین اقدامی و رویه‌ای پی‌آمدها و کارکردهای منفی‌ی متعددی دارد که برخی از مهم‌ترین آن‌ها عبارت اند از:

۱. نخست این‌که سرمنشأ فساد و تقویت‌کننده‌ی فساد و اصلاً خود فساد است. در تعریف فساد پیش از این نوشته‌ام:
فساد تبدیل روابط اجتماعی به مبادله‌های سودمندانة تبعیض‌آمیز است که طی آن اهداف عام، جای خود را به اهداف خاص می‌دهد و خیری نامحدود (مانند قانون‌گرایی، امانتداری، حلال‌خواری، شرافت کاری، رعایت موازین حرفه‌ای و تخصصی، وفاداری، تعهد، صداقت، فضیلت، آزادی، علم، حق‌طلبی، و از این دست) به‌خاطر خیری محدود (پول، مقام و منصب، مدرک، پرستیژ، نفوذ، اعتبار اجتماعی) قربانی می‌شود» (محدثی، ۱۳۹۷: ۶۸؛ حکایت دانشگاه: جامعه‌شناسی سازمان‌های علمی و زیست دانشگاه. تهران: پژوهشکدة مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، چاپ اول).


۲. این تبعیض سبب نارضایتی‌ی شدید در میان افرادی می‌شود که می‌کوشند از راه‌های قانونی به موقعیت اجتماعی‌ی مورد نظر دست یابند، و این نارضایتی عواقبی برای فرد و خانواده اش و نیز در دراز مدت برای کشور دارد؛

۳. کسانی که بدون کسب شایسته‌گی‌های تخصصی وارد عرصه‌ای از جهان اجتماعی می‌شوند، می‌توانند سبب تخریب و ایجاد خسارت در آن عرصه از فعالیت اجتماعی شوند و آسیب‌های متعددی به امور مربوطه وارد کنند؛

۴. دست‌یابی‌ی برخی از افراد به مناصب و موقعیت‌های تخصصی که فاقد شایسته‌گی‌های لازم برای آن تخصص هستند، رفته‌رفته مسیرهای قانونی و تخصصی‌ برای دست‌یابی به موقعیت‌ها و مناصب را بی‌اعتبار می‌سازد و مشوق افراد برای نادیده گرفتن قواعد قانونی برای ارتقای اجتماعی خواهد و در نتیجه، فرهنگ فساد در کشور روز به روز فراگیرتر و قوی‌تر می شود.

🍂 با کمال تأسف باید عرض کنم که ما در دهه‌های اخیر با این‌گونه سهمیه‌بخشی‌ی نامشروع در تمامی‌ی حوزه‌های تخصّصی مواجه بوده ایم و نتیجه‌ی آن، همانا بی‌اعتبار شدن تمام امور تخصّصی در کشور و تبعیض گسترده و تقویت و گسترش فساد و فرهنگ فساد بوده است.

🔺مجموعه‌ی سخنان و درخواست‌هایی که از این ورزش‌کار محترم و برخی از اعضای خانواده اش بروز یافته نیز به‌خوبی نشان‌ دهنده‌ی رواج فرهنگ فساد و در واقع، محصولی از فرهنگ فساد است. در گذشته قهرمانان و ورزش‌کاران ایرانی با افتخار برای کشور فداکاری می‌کردند و درخواست‌های نامعقول و نامشروع نداشته اند. ما به جای این‌که فرهنگ خدمت به کشور و فرهنگ شایسته‌سالاری را رواج دهیم، از ره‌گذر سهمیه‌بخشی‌‌های نامشروع، فرهنگ نادیده گرفتن قوانین و قواعد نیل به شایسته‌گی‌های تخصصی را به امری عادی بدل ساخته ایم. به‌راستی، چه نسبتی هست بین قهرمانی در مسابقات تکواندوی المپیک و اشغال صندلی‌ی دانش‌جوی پزشکی در دانش‌گاه؟! تقاضای خانم مبینا نعمت‌زاده برای اشغال صندلی‌ی یک دانش‌جوی پزشکی در دانش‌گاه، از مصادیق بارز اقدام برای «مبادله‌ی سودمندانه‌ی تبعیض‌آمیز» است.

.


#حکومت_اسلامی #حکومت_آخوندی #سهمیه_کنکور #عدالت_آموزشی #کنکور #مبینا_نعمت_زاده



🌾 @Naqdagin | @NewHasanMohaddesi
📘مسالۀ چند وجهی‌ِ جمعیت افغانستانی در ایران
— منظر سیاسی/امنیتی و منظر توسعه‌ای

✍🏻 دکتر #حسن_محدثی‌

🍂 مخاطبان مختلف بارها و بارها از من خواسته‌اند در مورد جمعیت افغانستانی‌ها در ایران بنویسم. برخی از آن‌ها بارها مرا با خشم و نگرانی مورد خطاب قرار داده‌اند. نگرانی‌های زیادی در این باره به من منتقل شده‌است. مطالب بسیاری نیز در فضای مجازی له و علیه این موضوع منتشر شده‌است، و مکرر نیز منتشر می‌شود. من خود مطالب زیادی در این باره خوانده‌ام. کثیری از مردم ما در این باره نگرانند؛ نگران از آیندۀ کشور و اینکه به کدام سو می‌رویم و بر سر کشور ما چه می‌آید.

🍂 من تاکنون در این باره سکوت کرده‌ام؛ زیرا نگرانی‌های چند-سویه‌ای وجود دارد و نوشتن در این باره دقت خاصی می‌طلبد و دانش و شناخت دقیقی می‌خواهد. از یک سو نگرانیِ به‌حق مردم در بارۀ وضع کشور و خطراتی که ممکن است از طریق افزایش افسار گسیختۀ جمعیت افغانستانی در ایران برای کشور ما پدید آید، مطرح است.

🍂 از سوی دیگر، در میان مردم ما شخصا خشم و نفرتی علیه مردم افغانستانی می‌بینم و بارها سخنان بسیار نفرت‌آمیز آنان را علیه افغانستانی‌ها شنیده‌ام. از زبان دوستان افغانستانی نیز در این مورد هر از گاهی چیزهایی می‌شنوم.

🍂 این وضعیت برای ما نگران‌کننده است. چیزی که خیلی مهم است فقدان اطلاعات کافی و دقیق در این مورد است و اینکه سیاست‌های مدیران سیاسی‌ی ما در این مورد چیست و مساله چگونه مدیریت می‌شود. ما الان نیاز داریم به اطلاعات دقیق در بارۀ سیاست مهاجرپذیری.

🍂 اینکه حکومت طالبان در افغانستان، بعدها چه استفاده‌‌ای از این جمعیت مهاجر در ایران می‌کند و چه خطراتی متوجه کشور ما خواهد بود، بیش از پیش ما را نگران می‌کند.

🍂 من امیدوارم مقامات ایرانی، در این باره روشن‌گری بکنند و اطلاعات دقیقی از سیاست‌های خود ارائه بکنند و نیز با اتخاذ سیاست‌های دقیق، این نگرانی‌ها را بر طرف بکنند.

🍂 آیندۀ کشور ما با این سیاست‌ها و سیاست‌گذاری‌ها گره خورده‌است. اگر اطلاعات دقیقی به مردم داده شود و سیاست‌های درستی در این باره اتخاذ گردد، موج نفرت و خشمی که در میان بخشی از مردم ما ایجاد شده‌است نیز تا حدی مهار می‌گردد.

🍂 من از شخصیت‌ها و صاحب‌نظرانی که در این باره اطلاعات دقیقی دارند، استدعا دارم ما را مطلع سازند و دانش خود را در اختیار ما و مردم عزیز قرار دهند.

🍂 آن‌چه تاکنون گفتم، وجه امنیتی-سیاسی داشت. اما به مسالۀ مهاجران افغانستانی از منظر توسعه‌ای نیز می‌توان نگریست و این منظر نیز مهم است. مردم ما به‌درستی می‌گویند: درست است که در مورد هم‌سایه‌گان خود وظایفی داریم، اما در درجۀ اول لازم است به کشور خود و مردمش فکر کنیم و مشکلات و مسائلشان را حل کنیم. من با نگرانی‌های مردم عزیزمان در این مورد همدلی دارم و امیدوارم به این نگرانی‌ها به‌نحو شایسته‌ای توجه شود.

🍂 در یک سیاست‌گذاری‌ اجتماعی-سیاسی‌ و اقتصادی‌ مطلوب، سیاست‌های مهاجرپذیری می‌بایست ذيل برنامه‌های کلان توسعه‌ای قرار گیرند. از منظر امنیتی-سیاسی ضرورت دارد جمعیت مهاجر محدود بماند و همان جمعیت محدود نیز با برنامه‌های فرهنگی و اجتماعی، به‌تدریج در درون جامعۀ ایرانی ادغام شود و با آن تا حد ممکن یکی گردد. اما از منظر توسعه‌ای نیز پذیرش جمعیت مهاجر می‌بایست به‌منزلۀ بخشی از برنامۀ توسعه‌ای دیده شود و عمل کند و در نهایت و عملا نیز به توسعۀ اقتصادی و اجتماعی‌ِ کشور کمک کند.

🍂 بنابراین، به‌عنوان یک کارشناس اجتماعی انتظار دارم مقامات محترم کشور سیاست‌های مهاجرپذیری را برای ما دست‌کم از دو منظر امنیتی-سیاسی و توسعه‌ای، تشریح کنند و توضیحات آن‌ها نیز نگرانی‌ِ ما مردم را در این باره برطرف سازد.

🖼 یک نمونه از مطالب در بارۀ جمعیت مهاجر افغانستانی در ایران را در تصویر پیوست می‌بینید.

@NewHasanMohaddesi


🗄پست مرتبط
📕چپ ایرانی؛ کشیش مدرن و مولدِ «حس گناه»
📻اتهام نژادستیزی به مخالفانِ ورودِ بی‌ضابطهٔ افغانستانی‌ها به ایران
📺 جنبشِ اصیلِ منطقه و بمب ساعتی مرزبانیِ یله
📺 افغانستان تمام وزارت‌خانه‌های ایران را درگیر خود کرده‌است

.


#سیاست #ایران #حکومت_اسلامی #جامعه #افغانستان #فرهنگ #مهاجرت #مهاجر #مهاجرت_غیرقانونی #طالبان #پناهنده #پناهندگی #پزشکیان #رئیسی #نژادپرستی



🌾 @Naqdagin
به کوروش افتخار کنیم؟
@Naqdagin
🎧به کوروش افتخار کنیم؟ (+)

🎙دکتر #حسن_محدثی و دکتر #شروین_وکیلی

🔻حسن محدثی
من با تاریخ نگاری ایدئولوژیک مخالف هستم./ اسطوره سازی خطرناک است./ احساس مثبت برخی در حال حاضر نسبت به کوروش؛ حاصل یک واکنش به اسلامیسم است./ کوروش فردی جهانگشا؛ جنگجو؛ چند خداپرست و مشابه چنگیز خان مغول بوده است./ کوروش یک نقطه عطف مخرب در تاریخ است همانند چنگیز خان و اسکندر مقدونی./ کوروش اساسا موحد نبوده است.


🔻شروین وکیلی
احساس مثبت نسل های جدید به کوروش کاملا طبیعی و عقلانی است؛ چرا که کوروش موسس ایران بوده است./ کوروش در بین همتایان خود اتفاقا کمتر اهل جنگ بوده است./ پاک کردن اسطوره ها و تاریخ؛ استعماری است./ خدمات و تحولات ایجاد شده توسط کوروش؛ منحصر به فرد است./ مستندات بسیار تاریخی و دقیق درباره کوروش و هخامنشیان وجود دارد./ تاریخ یک علم است.



🗄
پست‌های مرتبط
.


#فلسفیدن #آینه_تاریخ #ایران #نقد_فرهنگ #نقد_روشنفکران #کوروش #کورش #هخامنشیان #چنگیزخان #مغول #هفت_آبان



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘معنوی‌سازی‌ بدبختی
— ترجیح دینی‌ گریه بر خنده براساس توجیهات فلسفه‌دان تلویزیون

✍🏻 دکتر #حسن_محدثی

🍂 معنوی‌سازی‌ بدبختی از جمله کارکردهای دین و عرفان است. همانطور که در عرفان اسلامی و عرفان مسیحی ما با پدیدۀ معنوی‌سازی‌ فقر مواجهیم، شاهد معنوی‌سازی‌ بدبختی نیز هستیم.

🍂 وقتی این دنیا را "دارالبلا" و "درۀ اشک‌ها" بدانیم، لاجرم منطقی‌ست که آدمیان را به گریز از دنیا و بریدن از همۀ تعلقات دعوت کنیم و به تمسخر کسانی بپردازیم که درگیر آبادسازی دنیا هستند.

🍂 مطابق این تفکر باید دنیا را برای اهلش رها کنیم و بدانیم که اینجا جهان درد و رنج و فناست. شادی (و خنده که زبان شادی‌ست)، برای مردمی‌ست که به دنیا تعلق دارند. اهل ایمان اهل گریه‌اند، و بدبختی از قضا کارکرد مثبت دارد؛ چون قلب آدمی را مالامال از درد و تضرع می‌کند و سبب نزدیکی به خدا می‌شود.

🍂 در چنین تفکری، خدا موجودی‌ست که به احوال آدمی در بدبختی رقت می‌آورد و به آنها پاداش معنوی می‌دهد. در این تفکر راه بسوی خدا از فلاکت و بدبختی و گریه می‌گذرد!

🗄پست مرتبط
📕مولوی و معنوی‌سازی‌ فقر/بدبختی (اینجا و اینجا)
📕دُم خروس بچه‌شیعه‌ای در نقابِ فیلسوف‌!



🌾 @Naqdagin
گفتمان انقلاب عبدالکریمی
@Naqdagin
🎧«گفتمان انقلابِ» عبدالکریمی

🎙نقدهای صریح و بی‌پردۀ دکتر #حسن_محدثی

🔸حسن محدثی، جامعه‌شناس، در مناظره‌ای‌ با بیژن عبدالکریمی، «گفتمان انقلاب» را دارای ویژگی‌هایی مانند «ضدتوسعه‌بودن و غرب‌ستیز بودن» توصیف کرد. وی معتقد است که عبدالکریمی و دیگر مدعیان «گفتمان انقلاب» بمحض مخالفت با روشنفکران، اتهام «غرب‌گرایی» را به آنان نسبت می‌دهد و این رویکرد را نادرست می‌داند.

🔸محدثی با اشاره به مطالعات گسترده‌اش دربارۀ آثار روشنفکران ایرانی، تصریح کرد که این روشنفکران نه غرب‌گرا هستند و نه غرب‌ستیز. از نگاه او، روشنفکری ایرانی در تلاش است تا ضمن مواجهه با مدرنیته، هویت مستقل ملی خود را حفظ کند.

🗄پست مرتبط
📺 تحلیل عمیقِ فیلسوف!
📕سقوط ج.ا سقوط روسیه و چین؟!
📕وقتی فیلسوف دچار ابتذال رسانه شود
📕چپ محور مقاومتی و آرمانشهرش
📕عبدالکریمی را چه شده‌؟!
📕زیست‌جهان یا برگشت به غار افلاطون؟
📕درک وارونۀ فیلسوف محور مقاومت از امر ملی
📕خودرادیکال‌پنداری با ذهنی بسیجی‌‌مآب!
📕باز هم روشنفکران را نمی‌بخشم!🥲
📕نظریه‌پرداز استبداد و ارتجاع
📻 عبدالکریمی و چپ‌زدگی
📻 در ستایش سلحشوری

.


#نقد_روشنفکران #نقد_فرهنگ #فلسفیدن



🌾 @Naqdagin
نقدآگین
@Naqdagin – حکمرانی بد و نقد عبدالکریمی
حکمرانی بد و ۱۱ نقد جدید
@Naqdagin
🎧حکمرانی بد و ۱۱ نقدِ جدید (نقد شمارۀ ۱۱ تا ۲۱) #حسن_محدثی به آرای بیژن عبدالکریمی
— قسمت دوم (+)

🔸بیژن عبدالکریمی در سال‌های اخیر منتقد گفتمان سیاسی روشنفکران بوده است. از نظر او روشنفکران با تقلیل مشکلات سیاسی کشور به عملکرد حکمرانان معضلات بنیادین و تاریخی دولت-ملت در ایران را نادیده می‌گیرند. این جلسه به نقد این گفتمان او اختصاص دارد.

🔸حسن محدثی انتقادات متعددی را متوجه این گفتمان می‌داند که آنها را یک به یک بیان خواهد نمود تا عبدالکریمی نیز در برابر آنها از خود دفاع نماید.

@NewHasanMohaddesi

🗄پست مرتبط
📻 قسمت اول نقد حکمرانی بد و ۱۰ نقد
📕عبدالکریمی را چه شده‌؟!
📕چپ محور مقاومتی و آرمانشهرش
📕سقوط ج.ا سقوط روسیه و چین؟!
📕وقتی فیلسوف دچار ابتذال رسانه شود
📕زیست‌جهان یا برگشت به غار افلاطون؟
📕درک وارونۀ فیلسوف محور مقاومت از امر ملی
📕خودرادیکال‌پنداری با ذهنی بسیجی‌‌مآب!
📕باز هم روشنفکران را نمی‌بخشم!🥲
📕نظریه‌پرداز استبداد و ارتجاع
📻 عبدالکریمی و چپ‌زدگی
📻 در ستایش سلحشوری

.


#نقد_روشنفکران #سیاست



🌾 @Naqdagin
📘دلقک کیست؟ زلنسکی یا عبدالکریمی؟
(۱/۴)
✍🏻 #محمود_کریمی

🔻ابتدا واکنش دکتر حسن محدثی (جامعه‌شناس با گرایش چپ) و بیژن عبدالکریمی (فیلسوف با گرایش چپ محور مقاومتی) در مواجهه با یک شخصیت واحد را مقایسه کنیم:

1️⃣ نقش تاریخی زلنسکی برای اوکراین
— در ستایش رهبر اوکراین

✍🏻 دکتر #حسن_محدثی‌ گیلوایی

🔸وسط جنگ چندساله با دومین قدرت جهان باشی و مردانه ایستاده باشی و در مذاکره با رئیس جمهور زورگوی نخستین ابر قدرت جهان چنین محکم بایستی و در برابر تزویر ترامپ (که در لوای سخن از صلح در حال زورگویی است) از حقوق کشورت این‌چنین محکم و مردانه دفاع کنی، بسیار ستایش‌برانگیز است.

🔸ولادیمیر زلنسکی برای کشور و ملتش بر سر میز مذاکره و چانه‌زنی حاضر می‌شود و برای استیفای حقوق ملتش استوار می‌ایستد و پابه‌پای ترامپ وقیح، با او چانه می‌زند. او بدون شک قهرمان بزرگ ملت خویش است. کمدینی که زمانی مردم اش را می‌خنداند، اکنون سمبل غرور آنان شده است. او وسط میدان نبرد ایستاده است: مردی چنین میانه‌ی میدانم آرزوست!

🔸ترامپ هرگز امروز را فراموش نخواهد کرد و جهان این صحنه را به یاد خواهد سپرد.


2️⃣ بیژن عبدالکریمی: چرا به رئیس‌جمهور اوکراین گفتم دلقک؟
۱. زلنسکی یک کمدین و برنامه‌ساز تلویزیونی بود که به قدرت رسید

۲. زلنسکی غرب‌زده‌ای بود که تصور می‌کرد اگر دنبال قدر‌ت‌هایی اروپایی بیافته و عضوی از ناتو بشه، می‌تونه به یکی از کشورهای توسعه‌یافتۀ آمریکایی تبدیل بشه

۳. همان موقع هم، هر کسی کمی با مسائل ژئوپلوتیک آشنا بود، می‌دانست اگر اوکراین اجازه بدهد موشک‌های ناتو در کشورش قرار بگیرد، امنیت روسیه تهدید خواهد شد، و روسیه و پوتین به هیچ وجه اجازه نخواهد داد؛ چنانکه سال‌ها پیش هم کسینجر این تذکر را داده‌بود که بعد از سقوط دیوار برلین، ناتو تعهد کرده‌بود، یک اینچ به خاک روسیه نزدیک نشود، و این تلاش زلنسکی، همسو با تلاش‌های ناتو، زیر پا گذاشتنِ این قرارداد بود، و زلنسکی به این نکته به هیچ وجه توجه نداشت

۴. تجربه زلنسکی می‌تواند تجربه عبرت‌آموزی می‌تواند باشد که امید بستن به قدرت‌های غربی، می‌تونه چه فجایعی رو برای ما ایجاد کنه، آنچنان که زلنسکی با یک کشور ویران، اسیر جنگ، با آسیب‌های بسیار سنگین، و با یک تحقیر تاریخی از سوی آمریکا روبرو شده‌است


🔺عبدالکریمی ادعای فیلسوف بودن دارد، آن هم از آن نوعی که اکثریتِ جامعۀ روشنفکری ایران را شبه‌روشنفکرانی غرب‌زده و پرت از درک واقعیت تاریخی ایران و مسائل اصلی آن می‌داند، اما در پاسخ به یک پرسش ساده، نزدیک به ۲ دقیقه یاوۀ محض می‌بافد.

🔻یک فیلسوف اولین نشانه‌اش این است که تمایز واژگان بظاهر نزدیک در نزد عوام را خوب می‌داند و در تعریف واژگان بسیار حساس است، اما عبدالکریمی بارها ثابت کرده که واژگان و گزاره‌ها را به‌شکل هرزه‌وار و احساسی و ژورنالیست‌پسند استفاده می‌کند و در توصیفاتش، نه مفروضات مناقشه‌برانگیز، بلکه پدیدارشناسی را به اپوخه می‌گذارد و عباراتی را پرتاب می‌کند که برد رسانه‌ای داشته‌باشد، و اکثرا هم مطلوب حاکمیتِ ایدئولوژیک و بخش رسانه‌ای آن باشد:

از مواجهه خصمانه با فروغ و مقایسۀ آن با پروین و زن‌تر دانستنِ پروین، تا نسل جدید را نسلِ پفک‌نمکی دانستن، تا بذل‌کردن لفظِ «روشنفکر» برای افرادی که در مجازی توییت می‌زنند، می‌نویسند و کامنت می‌گذارند، و سپس بنا به مطلوب حاکمیتِ روشنفکرستیز، به این پهلوان‌پنبۀ خودساخته از واژۀ روشنفکران، یورش بردن، و سپس این عبارت خنده‌دار را گفتن «من روشنفکران را نمی‌بخشم!» تا این ادعای شاخ‌دار که «اگر ج.ا سقوط کند، روسیه و چین سقوط می‌کنند، پس پشتش خواهند ماند».

🍂 در موضوع رئیس‌جمهور منتخب ملت اوکراین نیز، عبدالکریمی در بند اولِ توضیح تکرار سرواژۀ تحقیرآمیزِ حزب‌اللهی‌ها و چپ‌های حزب‌توده‌ای (روس‌گرا)، به کمدین بودنِ او اشاره می‌کند!

🍂 فقط یک انسان کوتاه‌قامت است که وقتی گندی زد، بجای معذرت‌خواهی به توجیه‌های رسواتر و بدتر از آن گند متوسل می‌شود.

🍂 کمدین یا بازیگر کمدی هیچ‌ربطی به دلقک ندارد. کمدی بر محور نگاه انتقادی به جامعه و وضعیتِ بشری پیش می‌رود و نوعی عمق و تامل محوریت آن است نه خنده محض، اما یک دلقک، هیچ کاری جز خدمت به صاحب‌قدرت و خنداندنش ندارد، با هر وسیله‌ای از لودگی و خودتمسخرگری هم که بتواند. دلقک ابدا به عمق نگاه نقادانه نزدیک هم نمی‌شود، چراکه اصحاب قدرت از او صرفا برای حس خوشی، مستی و خندیدن بهره می‌بردند، نه تعمق به مشکلات فردی‌ یا مشکلات اجتماعی‌شان!

🍂 هیچ‌‌کس که اندک درک و شعور متعارفی داشته‌باشد، ولو بقال و چقال (به‌زبان عبدالکریمی) باشد، کسی مثل مهران مدیری را یک «دلقک» خطاب نمی‌کند؛ چرا که می‌داند چه ذهن هوشمندی لازم است تا یک فرد کمدی‌نویس و کارگردان کمدی و بازیگر کمدی باشد و نقد اجتماعی را با زبانی کمدی به درک عمومی برساند.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin