Telegram
نقدآگین
📘قطعیتی که از دست برفت و پذیرفته شد!
(۲/۲)
✍🏻 #علی_صاحبالحواشی
🍂 ما در جهانهای پیرامونی اروپا، که مدرنیته را بهصورت "تجدد" دریافت کردیم، نیز نخست عدمقطعیتی که "علم" داشت را از بیخوبن فهم نکردیم و "علم" را ملازم با قطعیت دانستیم؛ آنگاه بهتدریج شروع به فهم بنمایه بافتاریِ نبودِ قطعیت در علم شدیم و بدان تمکین نمودیم.
🍂 چنین شد که انسان برای نخستینبار در تاریخ طولانیاش، درکی نو و بیسابقه از "باور" و از زیستن در جهانی از امکانها یافت. حالا دیگر هر "باوری" عاری از قطعیت بود؛ بجایش حوزهای از احتمالات بود که در میان گزینههای آن، یکی بیش از همه محتمل بود و (عجالتاً) "حقیقت" فرض گرفته میشد؛ حقیقتی که ممکن بود بعداً بدل به "ناحقیقت" گردد. پذیرش این تلقی از معرفت، انسان طرازِ نویی را بهبار آورد که هرچند او انسان پیشامدرن را میفهمید، ولی این یکی عاجز از فهم او بود.
🍂 این انسان طراز نو، "ایمان" نداشت؛ چه جای ایمان آنگاه که قطعیتی نباشد، و نتواند که باشد؟! همین هم شد که الاهیدانان مسیحیِ (غالبا پروتستان) عصر مدرن، "ایمان" را به "امید" تحویل کردند؛ سورن کیرکگارد سرخیل ایشان بود. اما ایمان دینی، تنها وجه ناچیزی از آن "وضعیت روانی" نو بود که حاصل آمد و انسان را آموخت تا در میانۀ مه تردیدها و عدمقطعیتها سَر کند. این نوع سَر کردن - که آزاردهنده و اضطرابآفرین نباشد - مشخصکنندۀ یکی از عمدهترین مولفههای بودن و زیستن در ساحت مدرن است؛ و در عین حال، برخلاف مغلطهافکنی پستمدرنها، نه "نسبیگرایی" است و نه "امتناع معرفت".
🔺این یک ایستاِر روانی/عقلانیِ گشودگی بر "امکان خبط و خطا در تشخیصِ حقیقت"، نه صرفاً در عرصۀ فردی، بلکه عمدتا در میدانِ اجتماعیست که نهاد علم نمایندگیاش میکند. انسان مدرن این گشودگی را دارد، ولی انسان پیشامدرن فاقد آن است و از آن گریزان است. حالا ما دو گونه انسان داریم! روند پیشرو به نفع بقای یکی و زوال آن دیگریست. آن "تکامل فرهنگی" گونۀ انسان که گفته میشود، همین است.
➖➖➖
🌾@Naqdagin | @sahebolhavashi
(۲/۲)
✍🏻 #علی_صاحبالحواشی
🍂 ما در جهانهای پیرامونی اروپا، که مدرنیته را بهصورت "تجدد" دریافت کردیم، نیز نخست عدمقطعیتی که "علم" داشت را از بیخوبن فهم نکردیم و "علم" را ملازم با قطعیت دانستیم؛ آنگاه بهتدریج شروع به فهم بنمایه بافتاریِ نبودِ قطعیت در علم شدیم و بدان تمکین نمودیم.
🍂 چنین شد که انسان برای نخستینبار در تاریخ طولانیاش، درکی نو و بیسابقه از "باور" و از زیستن در جهانی از امکانها یافت. حالا دیگر هر "باوری" عاری از قطعیت بود؛ بجایش حوزهای از احتمالات بود که در میان گزینههای آن، یکی بیش از همه محتمل بود و (عجالتاً) "حقیقت" فرض گرفته میشد؛ حقیقتی که ممکن بود بعداً بدل به "ناحقیقت" گردد. پذیرش این تلقی از معرفت، انسان طرازِ نویی را بهبار آورد که هرچند او انسان پیشامدرن را میفهمید، ولی این یکی عاجز از فهم او بود.
🍂 این انسان طراز نو، "ایمان" نداشت؛ چه جای ایمان آنگاه که قطعیتی نباشد، و نتواند که باشد؟! همین هم شد که الاهیدانان مسیحیِ (غالبا پروتستان) عصر مدرن، "ایمان" را به "امید" تحویل کردند؛ سورن کیرکگارد سرخیل ایشان بود. اما ایمان دینی، تنها وجه ناچیزی از آن "وضعیت روانی" نو بود که حاصل آمد و انسان را آموخت تا در میانۀ مه تردیدها و عدمقطعیتها سَر کند. این نوع سَر کردن - که آزاردهنده و اضطرابآفرین نباشد - مشخصکنندۀ یکی از عمدهترین مولفههای بودن و زیستن در ساحت مدرن است؛ و در عین حال، برخلاف مغلطهافکنی پستمدرنها، نه "نسبیگرایی" است و نه "امتناع معرفت".
🔺این یک ایستاِر روانی/عقلانیِ گشودگی بر "امکان خبط و خطا در تشخیصِ حقیقت"، نه صرفاً در عرصۀ فردی، بلکه عمدتا در میدانِ اجتماعیست که نهاد علم نمایندگیاش میکند. انسان مدرن این گشودگی را دارد، ولی انسان پیشامدرن فاقد آن است و از آن گریزان است. حالا ما دو گونه انسان داریم! روند پیشرو به نفع بقای یکی و زوال آن دیگریست. آن "تکامل فرهنگی" گونۀ انسان که گفته میشود، همین است.
.
#فلسفیدن #نقد_ادیان#فلسفه #عدم_قطعیت #اسپینوزا #دکارت #افلاطون #ارسطو #پوپر #کارل_پوپر #علم #منطق #مدرنیته #مدرنیسم #اسطوره #ادیان #دین #ایمان #تفکر_انتقادی #شکاکیت #فلسفه_معاصر
➖➖➖
🌾@Naqdagin | @sahebolhavashi