Forwarded from گفتوشنود
«وقتی به مراسم قربانیکردن انسان فکر میکنیم، یاد آیینهای هولناک کنعانیان باستان یا آزتکها میافتیم و گمان میکنیم که ادیان توحیدی به قربانیکردن انسان پایان دادهاند. اما در واقع، پیروان ادیان توحیدی انسانهای بسیار بیشتری را قربانی کردهاند تا بیشتر فرقههای چندخدایی. مسیحیت و اسلام به مراتب انسانهای بیشتری را به نام خدا کشتهاند تا پیروان خدایانی چون بَعل یا ویتسلپُچلی، خدای جنگ آزتکها.»
یووال نوح هراری، بیستویک درس برای قرن بیستویکم، ۲۰۱۸
#دین #نقد_دین #یواال_نوح_هراری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
«وقتی به مراسم قربانیکردن انسان فکر میکنیم، یاد آیینهای هولناک کنعانیان باستان یا آزتکها میافتیم و گمان میکنیم که ادیان توحیدی به قربانیکردن انسان پایان دادهاند. اما در واقع، پیروان ادیان توحیدی انسانهای بسیار بیشتری را قربانی کردهاند تا بیشتر فرقههای چندخدایی. مسیحیت و اسلام به مراتب انسانهای بیشتری را به نام خدا کشتهاند تا پیروان خدایانی چون بَعل یا ویتسلپُچلی، خدای جنگ آزتکها.»
یووال نوح هراری، بیستویک درس برای قرن بیستویکم، ۲۰۱۸
#دین #نقد_دین #یواال_نوح_هراری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍30👌3❤1
Forwarded from گفتوشنود
روشنگری سکولار
پیروز بدون هیاهوی تاریخ
ورق بزنید
برخلاف بسیاری از سروصدها، رجزها و فریادهایی که حزبها، دستهها، یا فرقهها بلند میکنند تا ادعای پیروزی و سلطه داشته باشند، روشنگری سکولار معمولاً با فریاد، لشکرکشی یا نعره زدن پشت منبر و تربیون پیش نمیرود. پیروزیهای روشنگری انسانگرای سکولار، همواره آرام، تدریجی و تقریباً نامرئی بوده است.
ایرانیان دارای سنت دیرینهای از نقد باورهای دینی بودهاند. ردپای این سنت را میتوان در تلاشهای ایرانیان برای حفظ فرهنگ کهن خود در برابر عربی-اسلامی شدن یا انتقادهای صریح خیام یا طعنههای مکرر حافظ به اسلام یا منبر یا سجاده مشاهده کرد.
در دوره مدرن روشنگری، اندیشمندانی مانند لاک، اسپینوزا، ولتر و کانت راه را برای سکولاریسم مدرن هموار کردند. نتیجه این تحول تنها استقلال دین و حکومت از هم نبود؛ بلکه به تدریج سه عرصه را دگرگون کرد:
سکولاریسم سیاسی که قانون را از اقتدار دینی مستقل کرد.
سکولاریسم علمی که داوری درباره طبیعت را به شواهد و آزمایش سپرد.
سکولاریسم فرهنگی که حق انتخاب شیوه زندگی، هنر، آموزش و وجدان فردی را از انحصار نهادهای مذهبی خارج ساخت.
هر بار که یک پرسش علمی جای یک پاسخ خرافی را میگیرد، هر بار که برای تصمیمگیری به خرد و اخلاق فکر میکنیم (نه فقط این که «خدا چه گفته است»)، و هر بار که یک انسان با بازنگری رفتار و پندار خود دست به آفرینش یک خویشتن جدید از خود میزند، روشنگری سکولار یک قدم دیگر پیش رفته است. این پیروزیها آرام و بیسروصدا است.
سکولاریسم، برندهای است که کمتر جشن پیروزی میگیرد؛ بسیاری از کسانی که امروز با سکولاریسم مخالفت میکنند، خود هر روز از دستاوردهای سیاسی، علمی و فرهنگی آن بهره میبرند، بیآنکه متوجه باشند این پیروزی، سالها پیش و بیسروصدا و در دامان روشنگری مدرن سکولار رقم خورده است. و بسیاری از طرفداران سکولاریسم، زمانی مومنانی سرسخت بودند.
در ایران امروز نیز، با وجود ظاهر اسلامی حکومت، بسیاری از جلوههای روشنگری سکولار در زندگی روزمره جامعه در حال گسترش است. نسلهای جدید بیش از گذشته باورهای دینی را موضوعی شخصی میدانند، تصمیمهای خود را بر پایه علم، تجربه و منافع انسانی میگیرند و خواهان قوانینی هستند که بر حقوق برابر شهروندان استوار باشد، نه بر تفسیرهای مذهبی. شاید به همین دلیل، مهمترین تحول امروز ایران نه صرفاً یک رقابت سیاسی، بلکه دگرگونی آرام در شیوه اندیشیدن باشد؛ همان مسیری که کانت آن را خروج از «نابالغیِ خودخواسته» با تکیه بر شهامت و خرد مستقل مینامید.
تصویر: گفتار فلسفی در زمینه نجوم، نقاشی از جوزف رایت دربی (قرن هجدهم)
#سکولاریسم #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
پیروز بدون هیاهوی تاریخ
ورق بزنید
برخلاف بسیاری از سروصدها، رجزها و فریادهایی که حزبها، دستهها، یا فرقهها بلند میکنند تا ادعای پیروزی و سلطه داشته باشند، روشنگری سکولار معمولاً با فریاد، لشکرکشی یا نعره زدن پشت منبر و تربیون پیش نمیرود. پیروزیهای روشنگری انسانگرای سکولار، همواره آرام، تدریجی و تقریباً نامرئی بوده است.
ایرانیان دارای سنت دیرینهای از نقد باورهای دینی بودهاند. ردپای این سنت را میتوان در تلاشهای ایرانیان برای حفظ فرهنگ کهن خود در برابر عربی-اسلامی شدن یا انتقادهای صریح خیام یا طعنههای مکرر حافظ به اسلام یا منبر یا سجاده مشاهده کرد.
در دوره مدرن روشنگری، اندیشمندانی مانند لاک، اسپینوزا، ولتر و کانت راه را برای سکولاریسم مدرن هموار کردند. نتیجه این تحول تنها استقلال دین و حکومت از هم نبود؛ بلکه به تدریج سه عرصه را دگرگون کرد:
سکولاریسم سیاسی که قانون را از اقتدار دینی مستقل کرد.
سکولاریسم علمی که داوری درباره طبیعت را به شواهد و آزمایش سپرد.
سکولاریسم فرهنگی که حق انتخاب شیوه زندگی، هنر، آموزش و وجدان فردی را از انحصار نهادهای مذهبی خارج ساخت.
هر بار که یک پرسش علمی جای یک پاسخ خرافی را میگیرد، هر بار که برای تصمیمگیری به خرد و اخلاق فکر میکنیم (نه فقط این که «خدا چه گفته است»)، و هر بار که یک انسان با بازنگری رفتار و پندار خود دست به آفرینش یک خویشتن جدید از خود میزند، روشنگری سکولار یک قدم دیگر پیش رفته است. این پیروزیها آرام و بیسروصدا است.
سکولاریسم، برندهای است که کمتر جشن پیروزی میگیرد؛ بسیاری از کسانی که امروز با سکولاریسم مخالفت میکنند، خود هر روز از دستاوردهای سیاسی، علمی و فرهنگی آن بهره میبرند، بیآنکه متوجه باشند این پیروزی، سالها پیش و بیسروصدا و در دامان روشنگری مدرن سکولار رقم خورده است. و بسیاری از طرفداران سکولاریسم، زمانی مومنانی سرسخت بودند.
در ایران امروز نیز، با وجود ظاهر اسلامی حکومت، بسیاری از جلوههای روشنگری سکولار در زندگی روزمره جامعه در حال گسترش است. نسلهای جدید بیش از گذشته باورهای دینی را موضوعی شخصی میدانند، تصمیمهای خود را بر پایه علم، تجربه و منافع انسانی میگیرند و خواهان قوانینی هستند که بر حقوق برابر شهروندان استوار باشد، نه بر تفسیرهای مذهبی. شاید به همین دلیل، مهمترین تحول امروز ایران نه صرفاً یک رقابت سیاسی، بلکه دگرگونی آرام در شیوه اندیشیدن باشد؛ همان مسیری که کانت آن را خروج از «نابالغیِ خودخواسته» با تکیه بر شهامت و خرد مستقل مینامید.
تصویر: گفتار فلسفی در زمینه نجوم، نقاشی از جوزف رایت دربی (قرن هجدهم)
#سکولاریسم #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤9👌3
Forwarded from گفتوشنود
شما «نورچشمیهای خدا» نیستید!
زلزله کاراکاس و یک یادآوری تاریخی
ورق بزنید
در اول نوامبر ۱۷۵۵، زلزلهای مهیب شهر لیسبون، پایتخت پرتغال، را ویران کرد. آن روز برای مسیحیان «عید قدیسان» بود و هزاران نفر از مردم در کلیساها مشغول عبادت بودند. زمین لرزید، ساختمانها فرو ریختند، آتشسوزی گستردهای آغاز شد و سونامی بخشهایی از شهر را نابود کرد. دهها هزار نفر جان خود را از دست دادند.
برای بسیاری از مؤمنان، پرسش تکاندهنده این بود: چرا مردمی که خود را مسیحیان بسیار خوبی میدانستند، درست هنگام نیایش در کلیسا گرفتار چنین فاجعهای شوند؟ این مجازات الهی بود؟ اگر بود، چرا درست در کلیساها؟ و اگر نبود، پس نسبت میان ایمان و این بلا چیست؟
پاسخ روشنگران اروپا، از جمله ولتر، نقطه عطفی در تاریخ اندیشه شد؛ایدههای اصلی این بود:
یک - زلزله نه نشانه خشم خداست و نه تایید یا رد یک ملت؛ بلکه صرفا پدیدهای طبیعی است که از قوانین طبیعت پیروی میکند.
دو - این حادثه، باور رایج به اینکه یک ملت یا یک دین از حمایت ویژه خدا برخوردار است را نیز به چالش کشید. کسی برگزیده، نظرکرده یا «نورچشمی خدا» نیست ولو مسیحیت یا دین دیگری را تبلیغ کرده باشد.
برای ایرانیان مذهبی، شاید مهمترین درس این رویداد، تواضع میتواند باشد. تاریخ بارها نشان داده است که فرقهها و حکومتهای دینی، هنگامی که خود را «نورچشمی خدا» یا صاحبان انحصاری حقیقت میپندارند، بهتدریج دچار نوعی غرور دینی میشوند؛ غروری که در آن، موفقیتهای خود را نشانه تأیید الهی و شکستها را صرفاً فتته، امتحان یا توطئه میدانند.
این احساس تکبر و برگزیدگی، پیامدهای سیاسی نیز دارد: این که حکومت فقط حق فرقه ما است، این که مخالفان سلطه ما دیگر صرفاً رقیب یا منتقد نیستند، بلکه بهآسانی «دشمن خدا»، «اهل باطل» یا «فریبخورده» معرفی میشوند، و این که ما «مومنان» و «روحانیان» برای ادامه سلطه، حق دست زدن به هر کار نادرستی را داریم.
#زلزله #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
زلزله کاراکاس و یک یادآوری تاریخی
ورق بزنید
در اول نوامبر ۱۷۵۵، زلزلهای مهیب شهر لیسبون، پایتخت پرتغال، را ویران کرد. آن روز برای مسیحیان «عید قدیسان» بود و هزاران نفر از مردم در کلیساها مشغول عبادت بودند. زمین لرزید، ساختمانها فرو ریختند، آتشسوزی گستردهای آغاز شد و سونامی بخشهایی از شهر را نابود کرد. دهها هزار نفر جان خود را از دست دادند.
برای بسیاری از مؤمنان، پرسش تکاندهنده این بود: چرا مردمی که خود را مسیحیان بسیار خوبی میدانستند، درست هنگام نیایش در کلیسا گرفتار چنین فاجعهای شوند؟ این مجازات الهی بود؟ اگر بود، چرا درست در کلیساها؟ و اگر نبود، پس نسبت میان ایمان و این بلا چیست؟
پاسخ روشنگران اروپا، از جمله ولتر، نقطه عطفی در تاریخ اندیشه شد؛ایدههای اصلی این بود:
یک - زلزله نه نشانه خشم خداست و نه تایید یا رد یک ملت؛ بلکه صرفا پدیدهای طبیعی است که از قوانین طبیعت پیروی میکند.
دو - این حادثه، باور رایج به اینکه یک ملت یا یک دین از حمایت ویژه خدا برخوردار است را نیز به چالش کشید. کسی برگزیده، نظرکرده یا «نورچشمی خدا» نیست ولو مسیحیت یا دین دیگری را تبلیغ کرده باشد.
برای ایرانیان مذهبی، شاید مهمترین درس این رویداد، تواضع میتواند باشد. تاریخ بارها نشان داده است که فرقهها و حکومتهای دینی، هنگامی که خود را «نورچشمی خدا» یا صاحبان انحصاری حقیقت میپندارند، بهتدریج دچار نوعی غرور دینی میشوند؛ غروری که در آن، موفقیتهای خود را نشانه تأیید الهی و شکستها را صرفاً فتته، امتحان یا توطئه میدانند.
این احساس تکبر و برگزیدگی، پیامدهای سیاسی نیز دارد: این که حکومت فقط حق فرقه ما است، این که مخالفان سلطه ما دیگر صرفاً رقیب یا منتقد نیستند، بلکه بهآسانی «دشمن خدا»، «اهل باطل» یا «فریبخورده» معرفی میشوند، و این که ما «مومنان» و «روحانیان» برای ادامه سلطه، حق دست زدن به هر کار نادرستی را داریم.
#زلزله #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤16👍11👌1
Forwarded from گفتوشنود
از دل سنت دینی، در برابر تعصب
نقد تعصب دینی همیشه از بیرون دین برنخاسته است. گاه تیزترین پرسشها و تردیدها دقیقا از جایی سر برآوردهاند که سنت، تقدس و اقتدار دینی در آن ریشه دارد؛ از زبان دیندارانی که با متن دینی زیستهاند اما آن را ملک طلق جزماندیشان نمیدانند.
این پرونده گفتوشنود روایت پنج چهره است: چهار چهره از ایران و حوزههای علمیه شیعی و یک چهره از جهان اسلام با داستانی مشابه. نعمتالله صالحی نجفآبادی، علیاکبر حکمیزاده، حیدرعلی قلمداران، ابوالفضل برقعی و نصر حامد ابوزید، هر یک از جایگاهی متفاوت و با تهور در برابر جمود، خرافه، غلو، تکفیر و اقتدار مذهبی ایستادند. هر یک نیز بهایی برای افکار و گفتارشان پرداختند؛ به حاشیه رانده شدند، با تکفیر و طرد روبرو شدند، هدف خشونت و ترور قرار گرفتند یا به تبعید مجبور شدند. در نگاه خشکاندیش و بسته نهادهای دینی، چنین صداهایی تهدید و برهمزننده دستگاه سنتی به نظر میآید و تحمل نمیشود.
این پنج روایت یادآور میشود که سنت دینی یکدست و خاموش نیست. در دل همان سنت نیز کسانی بودهاند که ایمان را با اطاعت بیچونوچرا یکی نگرفتهاند. کسانی که اهمیتشان نه در درستی باور و اعتقادشان بلکه در تلاشی است که برای زدودن تعصب از چهره دین، ایستادگی علیه قرائت رسمی و تمامیتخواه و دعوت باورمندان به پرسشگری به جای خشونتورزی کردهاند.
تجربه زندگی بشر نشان میدهد که دین از جوامع رخت برنمیبندد. پس آنچه باید مهار شود، قرائتهای خشونتآمیز و نفرتپراکن از ادیان و باورهاست. از اینرو است که «از دل سنت دینی، در برابر تعصب» باورمندان را دعوت به دیدن تفاوتها و پرسیدن میکند.
کتابچه «از دل سنت دینی، در برابر تعصب» را به رایگان دانلود کنید و بخوانید!
https://dialog.tavaana.org/collections-2/
#سنت #نقد_دین #روشنگری #تفکر_نقاد #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
نقد تعصب دینی همیشه از بیرون دین برنخاسته است. گاه تیزترین پرسشها و تردیدها دقیقا از جایی سر برآوردهاند که سنت، تقدس و اقتدار دینی در آن ریشه دارد؛ از زبان دیندارانی که با متن دینی زیستهاند اما آن را ملک طلق جزماندیشان نمیدانند.
این پرونده گفتوشنود روایت پنج چهره است: چهار چهره از ایران و حوزههای علمیه شیعی و یک چهره از جهان اسلام با داستانی مشابه. نعمتالله صالحی نجفآبادی، علیاکبر حکمیزاده، حیدرعلی قلمداران، ابوالفضل برقعی و نصر حامد ابوزید، هر یک از جایگاهی متفاوت و با تهور در برابر جمود، خرافه، غلو، تکفیر و اقتدار مذهبی ایستادند. هر یک نیز بهایی برای افکار و گفتارشان پرداختند؛ به حاشیه رانده شدند، با تکفیر و طرد روبرو شدند، هدف خشونت و ترور قرار گرفتند یا به تبعید مجبور شدند. در نگاه خشکاندیش و بسته نهادهای دینی، چنین صداهایی تهدید و برهمزننده دستگاه سنتی به نظر میآید و تحمل نمیشود.
این پنج روایت یادآور میشود که سنت دینی یکدست و خاموش نیست. در دل همان سنت نیز کسانی بودهاند که ایمان را با اطاعت بیچونوچرا یکی نگرفتهاند. کسانی که اهمیتشان نه در درستی باور و اعتقادشان بلکه در تلاشی است که برای زدودن تعصب از چهره دین، ایستادگی علیه قرائت رسمی و تمامیتخواه و دعوت باورمندان به پرسشگری به جای خشونتورزی کردهاند.
تجربه زندگی بشر نشان میدهد که دین از جوامع رخت برنمیبندد. پس آنچه باید مهار شود، قرائتهای خشونتآمیز و نفرتپراکن از ادیان و باورهاست. از اینرو است که «از دل سنت دینی، در برابر تعصب» باورمندان را دعوت به دیدن تفاوتها و پرسیدن میکند.
کتابچه «از دل سنت دینی، در برابر تعصب» را به رایگان دانلود کنید و بخوانید!
https://dialog.tavaana.org/collections-2/
#سنت #نقد_دین #روشنگری #تفکر_نقاد #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👌8❤5
Forwarded from گفتوشنود
عبدالرحیم سلیمانی اردستانی از زندان قم: بیش از ۱۰۰ روز است از حقوق اولیه محرومم
عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، پژوهشگر و منتقد دینی که در بازداشت به سر میبرد، با انتشار پیامی از زندان ساحلی قم اعلام کرد بیش از ۱۰۰ روز است که «به صورت وحشیانه» بازداشت شده و از حقوق اولیه خود از جمله ملاقات و تماس تلفنی مناسب محروم مانده است.
در متن این پیام آمده است:
«به نام خداوند دادگر
بیش از صد روز است به صورت وحشیانه بازداشت شدهام و در زندان از حقوق اولیهی خود محرومم.
حتی نمیتوانم ملاقاتی داشته باشم یا تماس بگیرم.
من بر آنچه گفتهام یا نوشتهام استوارم و بلکه از کمکاری خود وجداندرد دارم.
من با دیکتاتوری به نام دین مبارزه کردهام
و به راه خود ادامه میدهم و هزینهی آن برایم اهمیتی ندارد.
از آنجا که تماس محدود تلفنی که به من اجازه دادهاند عزتمندانه نیست (کمتر از یک دقیقه و گاهی همراه با بیاحترامی)، دیگر از آن هم استفاده نخواهم کرد.
خدا را شاکرم که به من توان مقاومت در راهی که حق میانگارم داده است.
عبدالرحیم سلیمانی اردستانی
۱۴۰۵/۰۴/۱۱
زندان ساحلی قم»
#عبدالرحیم_سلیمانی #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، پژوهشگر و منتقد دینی که در بازداشت به سر میبرد، با انتشار پیامی از زندان ساحلی قم اعلام کرد بیش از ۱۰۰ روز است که «به صورت وحشیانه» بازداشت شده و از حقوق اولیه خود از جمله ملاقات و تماس تلفنی مناسب محروم مانده است.
در متن این پیام آمده است:
«به نام خداوند دادگر
بیش از صد روز است به صورت وحشیانه بازداشت شدهام و در زندان از حقوق اولیهی خود محرومم.
حتی نمیتوانم ملاقاتی داشته باشم یا تماس بگیرم.
من بر آنچه گفتهام یا نوشتهام استوارم و بلکه از کمکاری خود وجداندرد دارم.
من با دیکتاتوری به نام دین مبارزه کردهام
و به راه خود ادامه میدهم و هزینهی آن برایم اهمیتی ندارد.
از آنجا که تماس محدود تلفنی که به من اجازه دادهاند عزتمندانه نیست (کمتر از یک دقیقه و گاهی همراه با بیاحترامی)، دیگر از آن هم استفاده نخواهم کرد.
خدا را شاکرم که به من توان مقاومت در راهی که حق میانگارم داده است.
عبدالرحیم سلیمانی اردستانی
۱۴۰۵/۰۴/۱۱
زندان ساحلی قم»
#عبدالرحیم_سلیمانی #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
🕊22💔9❤6👍2
Forwarded from گفتوشنود
استیون واینبرگ (۱۹۳۳–۲۰۲۱) فیزیکدان برجسته آمریکایی و برنده جایزه نوبل فیزیک در سال ۱۹۷۹ بود. او در دانشگاه تگزاس، آستین، به عنوان استاد فیزیک و اخترفیزیک فعالیت داشت و تحقیقات او در زمینه فیزیک ذرات بنیادی و کیهانشناسی فیزیکی منجر به دریافت جوایز معتبر جهانی شد، از جمله مدال ملی علوم (۱۹۹۱) و مدال بنجامین فرانکلین (۲۰۰۴). واینبرگ یکی از تأثیرگذارترین دانشمندان قرن بیستم به شمار میرفت و عضو انجمنهای علمی بزرگی مانند آکادمی ملی علوم آمریکا و انجمن سلطنتی بریتانیا بود.
واینبرگ علاوه بر فعالیتهای علمی، به دلیل دیدگاههای خداناباورانهاش نیز شناخته میشود. او علم را به عنوان عنصری مهم در تضعیف باورهای دینی میدانست و از نقدهای جدی علیه دین و اعتقاد به خدای توحیدی صحبت میکرد. به باور او، دین میتواند به جامعه صدمات جدی وارد کند و باید با دید انتقادی به آن نگریست.
#واینبرگ #نقد_دین #خداناباور #گفتگو_توانا
@dialogue1402
واینبرگ علاوه بر فعالیتهای علمی، به دلیل دیدگاههای خداناباورانهاش نیز شناخته میشود. او علم را به عنوان عنصری مهم در تضعیف باورهای دینی میدانست و از نقدهای جدی علیه دین و اعتقاد به خدای توحیدی صحبت میکرد. به باور او، دین میتواند به جامعه صدمات جدی وارد کند و باید با دید انتقادی به آن نگریست.
#واینبرگ #نقد_دین #خداناباور #گفتگو_توانا
@dialogue1402
👍15❤3😍1
Forwarded from گفتوشنود
فردریش نیچه:
دینها همگی نظامهای بیرحمیاند
«آنگاه که انسان چون ضروری مییافت که چیزی را در خاطر بنشاند، این کار جز با خون ریختن و شکنجه دادن و قربانیکردن ازپیش نمیرفت؛ هولناکترین قربانگریها و گروگانگذاریها - از جمله قربان کردن نخستزادهها - دلآشوبترین اندامبُریها - برای مثال اخته کردن - سنگدلانهترین آیینگزاریهای همه فرقههای دینی - و دینها همگی در زیرینترین زمینه خویش، نظامهای بیرحمیاند - ریشه این همه در آن غریزهایست که پی برده بود همانا درد، نیرومندترین دستیار حافظه است… »
فریدریش نیچه، فیلسوف آلمانی و منتقد رادیکال سنتهای دینی، در جستار دوم از «تبارشناسی اخلاق» جمله صریحی را به صورت معترضه مطرح میکند: «دینها همگی نظامهای بیرحمیاند!» او اعتقاد دارد که چیزی «ترسناکتر و هولانگیزتر از فن حافظهسازی» در سراسر تاریخ بشر وجود نداشته است و آیینهای زهد همگی در واقع تکنیکهای حافظهسازی بودهاند. ادیان به عنوان تجلی آیینهای زهد، با آفریدن سختترین رنجهای خودساخته و خودخواسته، و تحمیل آن به انسانها، بنابراین «همگی نظامهای بیرحمیاند»
اگرچه ما ایرانیان با تجربه یک حکومت ستمگر دینی مایلیم که با این جملات همدلی کنیم، اما آنچه نیچه میگوید بر چند اندیشه کلان استوار است که همگی میتوانند نقد و رد شوند. از جمله این اندیشه که ادیان با تزریق بدوجدانی کار میکنند و با فن حافظهسازی یا تاریخپردازی، تلاش میکنند که خود را محق جلوه دهند.
شما چه فکر میکنید؟
آیا صرفنظر از تجربه تاریخی خود، دیدگاه نیچه را قابل دفاع میدانید؟
#رواداری #گفتگو_توانا #دین #نقد_دین #نیچه
@dialogue1402
دینها همگی نظامهای بیرحمیاند
«آنگاه که انسان چون ضروری مییافت که چیزی را در خاطر بنشاند، این کار جز با خون ریختن و شکنجه دادن و قربانیکردن ازپیش نمیرفت؛ هولناکترین قربانگریها و گروگانگذاریها - از جمله قربان کردن نخستزادهها - دلآشوبترین اندامبُریها - برای مثال اخته کردن - سنگدلانهترین آیینگزاریهای همه فرقههای دینی - و دینها همگی در زیرینترین زمینه خویش، نظامهای بیرحمیاند - ریشه این همه در آن غریزهایست که پی برده بود همانا درد، نیرومندترین دستیار حافظه است… »
فریدریش نیچه، فیلسوف آلمانی و منتقد رادیکال سنتهای دینی، در جستار دوم از «تبارشناسی اخلاق» جمله صریحی را به صورت معترضه مطرح میکند: «دینها همگی نظامهای بیرحمیاند!» او اعتقاد دارد که چیزی «ترسناکتر و هولانگیزتر از فن حافظهسازی» در سراسر تاریخ بشر وجود نداشته است و آیینهای زهد همگی در واقع تکنیکهای حافظهسازی بودهاند. ادیان به عنوان تجلی آیینهای زهد، با آفریدن سختترین رنجهای خودساخته و خودخواسته، و تحمیل آن به انسانها، بنابراین «همگی نظامهای بیرحمیاند»
اگرچه ما ایرانیان با تجربه یک حکومت ستمگر دینی مایلیم که با این جملات همدلی کنیم، اما آنچه نیچه میگوید بر چند اندیشه کلان استوار است که همگی میتوانند نقد و رد شوند. از جمله این اندیشه که ادیان با تزریق بدوجدانی کار میکنند و با فن حافظهسازی یا تاریخپردازی، تلاش میکنند که خود را محق جلوه دهند.
شما چه فکر میکنید؟
آیا صرفنظر از تجربه تاریخی خود، دیدگاه نیچه را قابل دفاع میدانید؟
#رواداری #گفتگو_توانا #دین #نقد_دین #نیچه
@dialogue1402
💯11👍5❤3👌2
Forwarded from گفتوشنود
پدیدارشناسی دین نشان میدهد که بخش مهمی از بقا و گسترش باورهای دینی، فراتر از استدلالهای عقلانی، بر پایه تجربیات احساسی و سازوکارهای روانی بنا شده است. یکی از ابزارهای کلیدی در این میان، استفاده از «وهم» و «تلقین احوال روحانی» است که نقش مهمی در جذب، حفظ و تعمیق وفاداری پیروان ایفا میکند.
▪️مکانیسمهای القای تجربه روحانی
ادیان از ابزارهای متنوعی برای گذار از سطح استدلال عقلانی به سطح تجربه احساسی استفاده میکنند. مراسمها، مناسک جمعی، موسیقیهای آیینی و فضاسازیهای خاص (مانند معماری مکانهای مقدس)، با هدف «تعلیق ادراک عقلانی» طراحی شدهاند. وقتی فرد در فضایی قرار میگیرد که محرکهای حسی-احساسی به شدت تقویت شدهاند، سد مقاومت منطقی کاهش یافته و زمینه برای پذیرش آموزهها به عنوان «حقایق درونی» فراهم میشود. در این وضعیت، پیرو نه از طریق منطقِ گزارهای، بلکه از طریق «شهود احساسی» با امر قدسی پیوند میخورد.
▪️کارکرد وهم به مثابه ابزار انسجامبخش
در این بافتار، «وهم» نه به معنای کذب مطلق، بلکه به مثابه ساختاری برای تفسیر جهان فراتر از ماده به کار میرود. تأکید بر معجزات، کرامات و روایتهای فراطبیعی، کارکردهای مشخصی در جامعه دینی دارد:
این روایتها به پرسشهای لاینحل انسانی پاسخ داده و نوعی امنیت روانی ایجاد میکنند.
اشتراک در باور به نشانههای الهی و تجربههای فراطبیعی، مرزهای «خودی» و «دیگری» را پررنگ کرده و حس تعلق گروهی را تعمیق میبخشد.
وهم با دور زدن تحلیل منطقی، مستقیما به لایههای احساسی ذهن نفوذ میکند. هنگامی که یک باور با تجربهای شدید (مانند گریه در مراسم مذهبی یا رویت نشانهای خاص) گره میخورد، نقد آن برای فرد دشوار میشود، چرا که نقد آموزه به مثابه نقد تجربه درونی خود فرد تلقی میگردد.
▪️ از دیدگاه انتقادی، اتکا بر این روشها میتواند منجر به کاهش «عاملیت عقلی» پیروان شود. منتقدان معتقدند هنگامی که سیستمهای دینی برای بقای خود به تقویت وهم و سرکوب تفکر نقادانه متوسل میشوند، آزادی انتخاب فردی محدود شده و ساختار قدرت در درون سازمانهای دینی تثبیت میشود. با این حال، کارکردگرایانِ دینشناس استدلال میکنند که این تجربیات «غیرعقلانی»، پاسخ به نیازهای بنیادی انسان برای معنایابی و پیوند با متعالی هستند که صرفا با ابزارهای منطقی قابل جایگزینی نیستند.
این رویکرد، تضاد میان «عقل» و «ایمان» را به عنوان یکی از تنشهای دائم در تاریخ ادیان حفظ کرده است.
#وهم #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
▪️مکانیسمهای القای تجربه روحانی
ادیان از ابزارهای متنوعی برای گذار از سطح استدلال عقلانی به سطح تجربه احساسی استفاده میکنند. مراسمها، مناسک جمعی، موسیقیهای آیینی و فضاسازیهای خاص (مانند معماری مکانهای مقدس)، با هدف «تعلیق ادراک عقلانی» طراحی شدهاند. وقتی فرد در فضایی قرار میگیرد که محرکهای حسی-احساسی به شدت تقویت شدهاند، سد مقاومت منطقی کاهش یافته و زمینه برای پذیرش آموزهها به عنوان «حقایق درونی» فراهم میشود. در این وضعیت، پیرو نه از طریق منطقِ گزارهای، بلکه از طریق «شهود احساسی» با امر قدسی پیوند میخورد.
▪️کارکرد وهم به مثابه ابزار انسجامبخش
در این بافتار، «وهم» نه به معنای کذب مطلق، بلکه به مثابه ساختاری برای تفسیر جهان فراتر از ماده به کار میرود. تأکید بر معجزات، کرامات و روایتهای فراطبیعی، کارکردهای مشخصی در جامعه دینی دارد:
این روایتها به پرسشهای لاینحل انسانی پاسخ داده و نوعی امنیت روانی ایجاد میکنند.
اشتراک در باور به نشانههای الهی و تجربههای فراطبیعی، مرزهای «خودی» و «دیگری» را پررنگ کرده و حس تعلق گروهی را تعمیق میبخشد.
وهم با دور زدن تحلیل منطقی، مستقیما به لایههای احساسی ذهن نفوذ میکند. هنگامی که یک باور با تجربهای شدید (مانند گریه در مراسم مذهبی یا رویت نشانهای خاص) گره میخورد، نقد آن برای فرد دشوار میشود، چرا که نقد آموزه به مثابه نقد تجربه درونی خود فرد تلقی میگردد.
▪️ از دیدگاه انتقادی، اتکا بر این روشها میتواند منجر به کاهش «عاملیت عقلی» پیروان شود. منتقدان معتقدند هنگامی که سیستمهای دینی برای بقای خود به تقویت وهم و سرکوب تفکر نقادانه متوسل میشوند، آزادی انتخاب فردی محدود شده و ساختار قدرت در درون سازمانهای دینی تثبیت میشود. با این حال، کارکردگرایانِ دینشناس استدلال میکنند که این تجربیات «غیرعقلانی»، پاسخ به نیازهای بنیادی انسان برای معنایابی و پیوند با متعالی هستند که صرفا با ابزارهای منطقی قابل جایگزینی نیستند.
این رویکرد، تضاد میان «عقل» و «ایمان» را به عنوان یکی از تنشهای دائم در تاریخ ادیان حفظ کرده است.
#وهم #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤6👍4👌2
Forwarded from گفتوشنود
چرا هنوز در بند داستانهای دینی هستیم؟
پرسش هراری
یووال نوح هراری مثالی مشهور دارد: اگر به یک میمون بگویید «این موز را به من بده، بعد از مرگت باغی بیپایان از موز خواهی داشت»، او حتی لحظهای به این وعده اعتنا نمیکند. چون تنها آنچه پیش رویش است را میفهمد. اما انسان موجودی استثنایی است؛ ما توانایی بینظیری در باور به داستانهای جمعی داریم. همین ویژگی باعث شده است که در طول تاریخ، به روایتهایی دل ببندیم که اغلب واقعیتی بیرونی ندارند، اما زندگی ما را شکل دادهاند.
دین از برجستهترین این روایتهاست. پرسشهای بزرگ انسان از منشأ جهان و معنای رنج گرفته تا سرنوشت پس از مرگ همواره ذهن بشر را مشغول کردهاند. دینها برای این پرسشها پاسخهایی ساده، روشن و داستانوار عرضه کردهاند. همین سادگی، آرامش میآورد، امید میبخشد و زندگی را معنادار میسازد. دین همچنین توانسته است میلیونها نفر را متحد کند، به جوامع هویت ببخشد و بنیانهای اخلاقی و قانونی را تقویت کند.
اما روی دیگر سکه را نباید نادیده گرفت. زمانی که این داستانها به «حقیقت مطلق» بدل میشوند، راه پرسشگری بسته میشود. تاریخ مملو از نمونههایی است که ایمان بیچونوچرا به روایتهای مقدس، سرچشمهی جنگهای خونین، تعصب کور، نفرت از دیگری و مقاومت در برابر علم و آزادی بوده است. قدرت داستان، اگر بیمهار شود، میتواند از معنا و همبستگی، به ابزار سرکوب و خشونت تبدیل گردد.
امروز پرسش هراری همچنان بهجا است: چرا هنوز در بند این داستانها ماندهایم؟ آیا وعدهی بهشتی در دوردست، ما را از ساختن جهانی بهتر و انسانیتر در همینجا و همین امروز باز نمیدارد؟ فراموش نکنیم که حکومتهای توتالیتر مذهبی نیز از همین روایتها برای تحکیم قدرت خود بهره میبرند؛ با وعدهی پاداش اخروی و تهدید مجازات الهی، اطاعت میخواهند و اعتراض را گناه مینامند.
شاید زمان آن رسیده باشد که ارزش «موزی که در دست داریم» را دریابیم: توانایی اندیشیدن، عشق ورزیدن و ساختن آیندهای واقعی. آیندهای که به جای دل بستن به داستانهای دینی، بر شجاعت رویارویی با حقیقت استوار باشد.
#تفکر_نقاد #هراری #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
پرسش هراری
یووال نوح هراری مثالی مشهور دارد: اگر به یک میمون بگویید «این موز را به من بده، بعد از مرگت باغی بیپایان از موز خواهی داشت»، او حتی لحظهای به این وعده اعتنا نمیکند. چون تنها آنچه پیش رویش است را میفهمد. اما انسان موجودی استثنایی است؛ ما توانایی بینظیری در باور به داستانهای جمعی داریم. همین ویژگی باعث شده است که در طول تاریخ، به روایتهایی دل ببندیم که اغلب واقعیتی بیرونی ندارند، اما زندگی ما را شکل دادهاند.
دین از برجستهترین این روایتهاست. پرسشهای بزرگ انسان از منشأ جهان و معنای رنج گرفته تا سرنوشت پس از مرگ همواره ذهن بشر را مشغول کردهاند. دینها برای این پرسشها پاسخهایی ساده، روشن و داستانوار عرضه کردهاند. همین سادگی، آرامش میآورد، امید میبخشد و زندگی را معنادار میسازد. دین همچنین توانسته است میلیونها نفر را متحد کند، به جوامع هویت ببخشد و بنیانهای اخلاقی و قانونی را تقویت کند.
اما روی دیگر سکه را نباید نادیده گرفت. زمانی که این داستانها به «حقیقت مطلق» بدل میشوند، راه پرسشگری بسته میشود. تاریخ مملو از نمونههایی است که ایمان بیچونوچرا به روایتهای مقدس، سرچشمهی جنگهای خونین، تعصب کور، نفرت از دیگری و مقاومت در برابر علم و آزادی بوده است. قدرت داستان، اگر بیمهار شود، میتواند از معنا و همبستگی، به ابزار سرکوب و خشونت تبدیل گردد.
امروز پرسش هراری همچنان بهجا است: چرا هنوز در بند این داستانها ماندهایم؟ آیا وعدهی بهشتی در دوردست، ما را از ساختن جهانی بهتر و انسانیتر در همینجا و همین امروز باز نمیدارد؟ فراموش نکنیم که حکومتهای توتالیتر مذهبی نیز از همین روایتها برای تحکیم قدرت خود بهره میبرند؛ با وعدهی پاداش اخروی و تهدید مجازات الهی، اطاعت میخواهند و اعتراض را گناه مینامند.
شاید زمان آن رسیده باشد که ارزش «موزی که در دست داریم» را دریابیم: توانایی اندیشیدن، عشق ورزیدن و ساختن آیندهای واقعی. آیندهای که به جای دل بستن به داستانهای دینی، بر شجاعت رویارویی با حقیقت استوار باشد.
#تفکر_نقاد #هراری #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤18👌6👍1
Forwarded from گفتوشنود
تقاطع یا تعارض؟
آیا حکومت دینی و دموکراسی قابل جمعاند؟
تلاش برای آشتی دادن «حکومت دینی» با «دموکراسی» یکی از پرچالشترین مباحث اندیشه سیاسی معاصر است. در نگاه نخست، این دو مفهوم بر دو مبنای کاملا متفاوت و حتی متضاد بنا شدهاند که بهسختی میتوان آنها را در کنار هم نشاند.
▪️شهروند برابر در برابر مومن پیرو
بنیاد دموکراسی مدرن بر مفهوم «قرارداد اجتماعی» میان انسانهایی آزاد و برابر استوار است. در این ساختار، دولتـملت با هدف تامین منافع همگانی، امنیت و رفاه زمینی شکل میگیرد و مشروعیت خود را از آرای «شهروندان» میگیرد؛ شهروندانی که صرفنظر از عقاید شخصی، در حقوق و تکالیف سیاسی کاملا برابرند.
در نقطه مقابل، مبنای حکومت دینی بر محور «مومن» و اراده الهی میچرخد. در این سیستم، جامعه بر اساس احکام قدسی مدیریت میشود و میان مومن و غیرمومن، یا حتی میان قرائتهای مختلف از دین، تفاوتهای حقوقی و ساختاری وجود دارد. هدف نهایی در چنین نظامی، رستگاری اخلاقی و معنوی انسانها برای سرای آخرت است، نه صرفاً رضایت اینجهانی شهروندان.
▪️چالش مشروعیت و قانونگذاری
این اختلاف بنیادین، شکافی عمیق در ساختار قانونگذاری ایجاد میکند:
در دموکراسی: منبع مشروعیت قدرت و قانون، اراده جمعی مردم است و قوانین قابل بازنگری و تغییرند.
در حکومت دینی: منبع مشروعیت، شریعت و متون مقدس است که چون از بالا دیکته میشوند، تغییرناپذیر یا محدود به تفسیر نهادهای خاص دینیاند.
وقتی قدرت سیاسی در انحصار متولیان دین قرار گیرد و نظام حقوقی بر پایه تفاسیر خاصی از مذهب بنا شود، بهطور طبیعی جایگاه «شهروند» به حاشیه میرود و حقوق برابر افراد مخدوش میشود.
آیا میتوان پذیرفت نظامی که مشروعیت خود را از آسمان میگیرد، به حاکمیت مطلق زمینی ملت تن دهد؟
یا اینکه اصرار بر تلفیق این دو، ناگزیر به زوال یکی به نفع دیگری (معمولا تضعیف دموکراسی) می انجامد؟
مرز میان آزادیهای مدرن و اقتدارگرایی دینی کجاست؟
#حکومت_ایدئولوژیک #نقد_دین #دموکراسی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
آیا حکومت دینی و دموکراسی قابل جمعاند؟
تلاش برای آشتی دادن «حکومت دینی» با «دموکراسی» یکی از پرچالشترین مباحث اندیشه سیاسی معاصر است. در نگاه نخست، این دو مفهوم بر دو مبنای کاملا متفاوت و حتی متضاد بنا شدهاند که بهسختی میتوان آنها را در کنار هم نشاند.
▪️شهروند برابر در برابر مومن پیرو
بنیاد دموکراسی مدرن بر مفهوم «قرارداد اجتماعی» میان انسانهایی آزاد و برابر استوار است. در این ساختار، دولتـملت با هدف تامین منافع همگانی، امنیت و رفاه زمینی شکل میگیرد و مشروعیت خود را از آرای «شهروندان» میگیرد؛ شهروندانی که صرفنظر از عقاید شخصی، در حقوق و تکالیف سیاسی کاملا برابرند.
در نقطه مقابل، مبنای حکومت دینی بر محور «مومن» و اراده الهی میچرخد. در این سیستم، جامعه بر اساس احکام قدسی مدیریت میشود و میان مومن و غیرمومن، یا حتی میان قرائتهای مختلف از دین، تفاوتهای حقوقی و ساختاری وجود دارد. هدف نهایی در چنین نظامی، رستگاری اخلاقی و معنوی انسانها برای سرای آخرت است، نه صرفاً رضایت اینجهانی شهروندان.
▪️چالش مشروعیت و قانونگذاری
این اختلاف بنیادین، شکافی عمیق در ساختار قانونگذاری ایجاد میکند:
در دموکراسی: منبع مشروعیت قدرت و قانون، اراده جمعی مردم است و قوانین قابل بازنگری و تغییرند.
در حکومت دینی: منبع مشروعیت، شریعت و متون مقدس است که چون از بالا دیکته میشوند، تغییرناپذیر یا محدود به تفسیر نهادهای خاص دینیاند.
وقتی قدرت سیاسی در انحصار متولیان دین قرار گیرد و نظام حقوقی بر پایه تفاسیر خاصی از مذهب بنا شود، بهطور طبیعی جایگاه «شهروند» به حاشیه میرود و حقوق برابر افراد مخدوش میشود.
آیا میتوان پذیرفت نظامی که مشروعیت خود را از آسمان میگیرد، به حاکمیت مطلق زمینی ملت تن دهد؟
یا اینکه اصرار بر تلفیق این دو، ناگزیر به زوال یکی به نفع دیگری (معمولا تضعیف دموکراسی) می انجامد؟
مرز میان آزادیهای مدرن و اقتدارگرایی دینی کجاست؟
#حکومت_ایدئولوژیک #نقد_دین #دموکراسی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍10👌1
Forwarded from گفتوشنود
دینخویی
فقر اندیشه در سایه جزماندیشی
آرامش دوستدار در کتاب «امتناع تفکر در فرهنگ دینی» مفهوم «دینخویی» را به عنوان بیماری بنیادین تفکر در بسترهای سنتی معرفی میکند.
دینخویی با وابستگی شدید و کورکورانه به باورها و آداب مذهبی تعریف میشود؛ حالتی که در آن انسان از تفکر انتقادی گریزان است،
از مواجهه با چالشهای فلسفی و تجربههای تازه هراس دارد و ذهن خود را به روی هر پرسش بنیادینی میبندد.
فرد دینخو هیچگاه پرسشگری نمیکند، زیرا پرسش، امنیت ذهنیِ شکننده او را تهدید میکند. او در بهترین حالت تنها به دنبال «استخبار» یا کسب خبر برای تأیید دانستههای پیشین خویش است. در این فضا، دین دیگر راهی برای تعالی انسان نیست، بلکه حصاری است که دور خرد کشیده میشود تا مانع از هرگونه پویایی و تحول فکری گردد.
چنین وضعیتی نشاندهنده امتناع از اندیشیدن است؛ جایی که سنت جایگزین عقل میشود و تکرارِ مناسک، جایگزین آگاهی میگردد.
دینخویی انسان را به موجودی تکساحتی تبدیل میکند که تابِ تحمل دگراندیشی را ندارد و هرگونه تردید را به مثابه تهدید مینگرد.
در این قاب، ایمان به جزمیت بدل میشود و حقیقت، جانی برای گفتوگو و بازآفرینی باقی نمیگذارد.
#دین_خویی #نقد_دین #تفکر_نقاد #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
فقر اندیشه در سایه جزماندیشی
آرامش دوستدار در کتاب «امتناع تفکر در فرهنگ دینی» مفهوم «دینخویی» را به عنوان بیماری بنیادین تفکر در بسترهای سنتی معرفی میکند.
دینخویی با وابستگی شدید و کورکورانه به باورها و آداب مذهبی تعریف میشود؛ حالتی که در آن انسان از تفکر انتقادی گریزان است،
از مواجهه با چالشهای فلسفی و تجربههای تازه هراس دارد و ذهن خود را به روی هر پرسش بنیادینی میبندد.
فرد دینخو هیچگاه پرسشگری نمیکند، زیرا پرسش، امنیت ذهنیِ شکننده او را تهدید میکند. او در بهترین حالت تنها به دنبال «استخبار» یا کسب خبر برای تأیید دانستههای پیشین خویش است. در این فضا، دین دیگر راهی برای تعالی انسان نیست، بلکه حصاری است که دور خرد کشیده میشود تا مانع از هرگونه پویایی و تحول فکری گردد.
چنین وضعیتی نشاندهنده امتناع از اندیشیدن است؛ جایی که سنت جایگزین عقل میشود و تکرارِ مناسک، جایگزین آگاهی میگردد.
دینخویی انسان را به موجودی تکساحتی تبدیل میکند که تابِ تحمل دگراندیشی را ندارد و هرگونه تردید را به مثابه تهدید مینگرد.
در این قاب، ایمان به جزمیت بدل میشود و حقیقت، جانی برای گفتوگو و بازآفرینی باقی نمیگذارد.
#دین_خویی #نقد_دین #تفکر_نقاد #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤13👍8👌1💯1