صدور و تأیید احکام حبس برای شهروندانی که در اعتراضات یا فعالیتهای مدنی حضور داشتهاند، همچنان ادامه دارد؛ روندی که بسیاری از نهادهای حقوق بشری آن را نشانهای از تداوم محدودیت آزادیهای مدنی و آزادی بیان در ایران میدانند.
سیما مزلقانی، فعال مدنی و از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، با تأیید حکم دادگاه تجدیدنظر به دو سال حبس تعزیری محکوم شده است. بر اساس این حکم، ۱۸ ماه از مجازات او به مدت دو سال تعلیق شده و شش ماه حبس برای او قابل اجراست.
بر اساس گزارشها، اتهام او «اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور» عنوان شده است. در این پرونده، مواردی مانند حضور در تجمع اول اسفند ۱۴۰۴، فیلمبرداری از مزارهای بهشت زهرا و خودداری از ارائه رمز تلفن همراه، از جمله مصادیق اتهامی ذکر شده و بر همین اساس، نهادهای امنیتی او را به «لیدری تجمع» متهم کردهاند.
همچنین گزارش شده است که مراجع قضایی از ارائه نسخه کامل رأی به سیما مزلقانی خودداری کرده و تنها خلاصهای از حکم را در اختیار او قرار دادهاند.
@Tavaana_TavaanaTech
سیما مزلقانی، فعال مدنی و از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، با تأیید حکم دادگاه تجدیدنظر به دو سال حبس تعزیری محکوم شده است. بر اساس این حکم، ۱۸ ماه از مجازات او به مدت دو سال تعلیق شده و شش ماه حبس برای او قابل اجراست.
بر اساس گزارشها، اتهام او «اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور» عنوان شده است. در این پرونده، مواردی مانند حضور در تجمع اول اسفند ۱۴۰۴، فیلمبرداری از مزارهای بهشت زهرا و خودداری از ارائه رمز تلفن همراه، از جمله مصادیق اتهامی ذکر شده و بر همین اساس، نهادهای امنیتی او را به «لیدری تجمع» متهم کردهاند.
همچنین گزارش شده است که مراجع قضایی از ارائه نسخه کامل رأی به سیما مزلقانی خودداری کرده و تنها خلاصهای از حکم را در اختیار او قرار دادهاند.
@Tavaana_TavaanaTech
💔11🕊3❤1
الناز شاکردوست، بازیگر سینما و تلویزیون با دریافت ابلاغیه ای به دادگاه انقلاب تهران احضار شد.
در ابلاغیهای که توسط دادگاه انقلاب تهران صادر شده، از این بازیگر سینما و تلویزیون خواسته شده است تا روز یکشنبه ۲۱ تیرماه برای رسیدگی به اتهامات سیاسی-امنیتی، به دادگاه مراجعه کند.
الناز شاکردوست، پیش از این نیز سابقه برخوردهای قضایی را داشته است.
او پس از دی ماه خونین با انتشار متنی صریح و اندوهبار اعلام کرده بود که در جشنواره فیلم فجر شرکت نخواهد کرد و تأکید کرده بود در شرایطی که جامعه در سوگ «زمستان خونین ۱۴۰۴» است، نه جشنی برایش معنا دارد و نه ادامه فعالیت سینمایی؛ موضعی که بهمعنای کنارهگیری او از بازیگری در اعتراض به خشونت و کشتار عنوان شده است.
متن خانم شاکردوست به شرح زیر است:
«این بودن سختتر از هزار بار مردن است....
افسردگیام چنان عمیق کشته که مرز بین واقعیت و کابوس را گم کردهام... روحم توان تحمل این تراژدیِ جنایتبارِ هولناکِ تاریخی را نداشته... من بازیگرم؛ یاد گرفتهام با تمام پوست و استخوان و نفس، دیگری را زندگی کنم، اما ای بلا، بهجای چهل هزار هموطنم کشته شدهام... بهجای تکتکِ معشوقههایشان، بهجای اعضای خانوادههایشان، روحم پارهپاره کشته... دیگر حتی انسانبودن هم آرزو نیست... تبدارم؛ ناگهان زنگ تلفن... صدایی از آن سوی خط: «سیمرغ برای توست، بازیات درخشان بوده!» فریاد میزنم: من عزادار عزیزانم هستم؛ کدام جشنواره، کدام جشن؟ من نه در جشنی شرکت خواهم کرد و نه دیگر هرگز در این خاکی که بوی خون میدهد نقشی بازی خواهم کرد،
این نقش اصلی من است!
الناز شاکردوست
زمستان خونین ۱۴۰۴»
#الناز_شاکردوست
@Tavaana_TavaanaTech
در ابلاغیهای که توسط دادگاه انقلاب تهران صادر شده، از این بازیگر سینما و تلویزیون خواسته شده است تا روز یکشنبه ۲۱ تیرماه برای رسیدگی به اتهامات سیاسی-امنیتی، به دادگاه مراجعه کند.
الناز شاکردوست، پیش از این نیز سابقه برخوردهای قضایی را داشته است.
او پس از دی ماه خونین با انتشار متنی صریح و اندوهبار اعلام کرده بود که در جشنواره فیلم فجر شرکت نخواهد کرد و تأکید کرده بود در شرایطی که جامعه در سوگ «زمستان خونین ۱۴۰۴» است، نه جشنی برایش معنا دارد و نه ادامه فعالیت سینمایی؛ موضعی که بهمعنای کنارهگیری او از بازیگری در اعتراض به خشونت و کشتار عنوان شده است.
متن خانم شاکردوست به شرح زیر است:
«این بودن سختتر از هزار بار مردن است....
افسردگیام چنان عمیق کشته که مرز بین واقعیت و کابوس را گم کردهام... روحم توان تحمل این تراژدیِ جنایتبارِ هولناکِ تاریخی را نداشته... من بازیگرم؛ یاد گرفتهام با تمام پوست و استخوان و نفس، دیگری را زندگی کنم، اما ای بلا، بهجای چهل هزار هموطنم کشته شدهام... بهجای تکتکِ معشوقههایشان، بهجای اعضای خانوادههایشان، روحم پارهپاره کشته... دیگر حتی انسانبودن هم آرزو نیست... تبدارم؛ ناگهان زنگ تلفن... صدایی از آن سوی خط: «سیمرغ برای توست، بازیات درخشان بوده!» فریاد میزنم: من عزادار عزیزانم هستم؛ کدام جشنواره، کدام جشن؟ من نه در جشنی شرکت خواهم کرد و نه دیگر هرگز در این خاکی که بوی خون میدهد نقشی بازی خواهم کرد،
این نقش اصلی من است!
الناز شاکردوست
زمستان خونین ۱۴۰۴»
#الناز_شاکردوست
@Tavaana_TavaanaTech
❤50🕊6💔4
زخمهای هفدهسالگی: روایتی از جنایت کهریزک، قسمت اول
روز ۱۹ تیر ۱۳۸۸؛ آغازِ سفر به دهانه جهنم.
ساعت حوالی ۱۰ صبح بود؛ میدان انقلاب، حیاط پلیس پیشگیری.
ما بازداشتشدگانِ بیپناه را به صف کرده بودند. در میانه حیاط، میزی چیده بودند با میوههایی رنگارنگ و در کنارش دادیار حیدریفر با همراهان نظامیاش نشسته بود. نیمساعت بعد، برگههایی میان ما توزیع شد؛ برگه تفهیم اتهامهایی تکراری و ناعادلانه: آشوبگر، مخل نظم، توهین به رهبری، تخریب اموال دولتی، توهین به رئیسجمهور و ... . اعتراضِ ما به این اتهامات، پاسخی جز باتوم و لگد پوتین نداشت؛ مجبورمان کردند با دستانی لرزان و قلبی آکنده از غم، پای آن ورقهها را امضا کنیم.
دادیار حیدریفر جمعیت را تقسیم کرد؛ حدود ۲۰۰ نفر را به زندان اوین فرستادند و ما ۱۳۶ نفر، سهممان قتلگاه کهریزک شد.
یکی از بچهها با صدایی لرزان پرسید: کهریزک کجاست؟
و پاسخی شنیدیم که استخوانهایمان را لرزاند: حیدریفر گفت!!
اگر تا آخر تابستان زنده از کهریزک بیرون آمدید، تازه میفهمید کهریزک کجاست!
از یک طرف خوشخیال بودم که اوین نمیروم و از یک طرف نمیدانستم به سمت دهانه جهنم در حرکتیم. دستان ما را با دستبند پلاستیکی محکم به یکدیگر بستند و ما را با ۲ اتوبوس به دلِ بیابانهای داغ کهریزک بردند و دلشوره عجیبی داشتم.
حدود یک ساعت پشت درِ کهریزک ماندیم؛ مسئولین بازداشتگاه به بهانه کمبود جا از پذیرش سرباز میزدند، اما با فشار سعید مرتضوی و سردار احمدرضا رادان، درهای جهنم باز شد.
استقبالِ خونین در تونل مرگ
پشت در صفی از سربازانِ و مأموران باتومبهدست انتظارمان را میکشید؛ تونل مرگ بود. از همان لحظه ورود، با ضربات چوب، لوله و لگد از ما استقبال کردند. انگار نه اسیر بودیم و نه متهم؛ گویی دشمنِ خونیشان بودیم. دیوارهای کهریزک از صدای نالهها و فریادهای بیپاسخ، به خون نشسته بود.
هنگامی که پا به کهریزک گذاشتیم، از در و دیوار ناله و ضجه انسانها به گوش میرسید و هراسی سنگین بر جانمان چنگ انداخته بود. لحظاتی بعد، افسر نگهبان، محمدیان، فریاد زد: همه برهنه شوید! به بهانهٔ واهیِ پیشگیری از شپش، ما را ـ از نوجوان شانزدهساله تا پیرمرد شصتساله ـ در حیاط بازداشتگاه، در برابر چشمان یکدیگر لخت عریان کردند.
آن لحظه، افزون بر ترس تلخیِ تحقیر و فروپاشی کرامت انسانی را با تمام وجود احساس میکردیم؛ زخمی که دردش از بسیاری از رنجهای جسمانی و شکنجه عمیقتر بود.
این رفتار لحظه اوج تحقیر و شرم بود.
چشمانمان از خجالت به زمین دوخته شده بود. در این میان، عینکها و وسایل ما را به زور گرفتند؛ محسن روحالامینی و محمد کامرانی التماس کردند خوب نمیتوانیم بدون عینک ببینیم، اما استوار محمدی با ضربات لوله بر سر و صورتشان، صدای اعتراضشان را خفه کرد.یکی از نگهبانان با پوزخند گفت: اینجا آخر دنیاست؛ اینجا خدا هم آنتن نمیدهد!
۶۰ متر؛ ۱۷۰ انسان در قرنطینه مرگ
امیر جوادیفر خودِ تصویر بیعدالتی بود؛ فکش شکسته بود، بینیاش خرد شده، دندههایش آسیب دیده و چهره کبودش از رنجی خاموش حکایت میکرد. یکی از چشمانش را از دست داده بود و نگاهِ باقیماندهاش، گویی روایتگر آن همه درد و ستم بود.
سرانجام با ضربوشتم ما را به قرنطینه یک بردند؛ اتاقی حدود شصت مترمربع، بدون آب آشامیدنی سالم ، بدون موکت، بیپنجره و بیتهویه، دستشویی ها فاقد درب و عاری از ابتداییترین امکانات. در آن لحظه، بهت و وحشت در چهره همه موج میزد؛ انگار مرز میان زندگی و مرگ را پشت سر گذاشته و پا به جایی نهاده بودیم که حتی امید نیز در آن به سختی نفس میکشید.
اندکی بعد، حدود ۳۰ تا ۳۵ نفر از مجرمان خطرناک را به میان ما آوردند؛ افرادی که گفته میشد از خطرناکترین مجرمان و قاتلاناند. چهرههای ترسناک، بدنهای زخمی، و برهنگی ناگزیرشان در گرمای خفهکنندهٔ آنجا، صحنهای فراموشنشدنی و هولناک پدید آورده بود. با دیدن آنان، بهت و وحشت بر جمع ما سایه افکند؛ گویی در همان لحظه دریافتیم که در چه کابوسی گرفتار شدهایم.
حالا ۱۷۰ انسان در ۶۰ متر جا گرفته بودیم؛ نشستن که هیچ، نفس کشیدن هم سخت بود. عادل ترکه که وکیلبند بود، از وحشتِ روزهای چهارشنبه گفت؛ روزی که سردار رادان و یارانش برای تفریح با هلیکوپتر میآمدند تا با شکنجههای هولناکشان، جان بازداشتیها را بگیرند. همچنین از پدری گفت که زیر بار شکنجه، جان سپرد؛ و از پسری که برای آنکه از سهم ناچیز نان پدرش محروم نشود، ناچار شد مرگ او را چند روز پنهان کند؛ تا سرانجام بوی تلخ تعفن پیکر، رازی را که گرسنگی بر آن مُهر سکوت زده بود، آشکار ساخت.
آن شب، خواب، واژهای غریبه بود. گرسنگی و تشنگی، در میانِ دردها و زخمها میسوخت و ترس از آنکه تا آخر تابستان چطور میتوانیم در اینجا زنده بمانیم لحظهای رهایمان نمیکرد.
از صفحه مسعود علیزاده
@Tavaana_TavaanaTech
روز ۱۹ تیر ۱۳۸۸؛ آغازِ سفر به دهانه جهنم.
ساعت حوالی ۱۰ صبح بود؛ میدان انقلاب، حیاط پلیس پیشگیری.
ما بازداشتشدگانِ بیپناه را به صف کرده بودند. در میانه حیاط، میزی چیده بودند با میوههایی رنگارنگ و در کنارش دادیار حیدریفر با همراهان نظامیاش نشسته بود. نیمساعت بعد، برگههایی میان ما توزیع شد؛ برگه تفهیم اتهامهایی تکراری و ناعادلانه: آشوبگر، مخل نظم، توهین به رهبری، تخریب اموال دولتی، توهین به رئیسجمهور و ... . اعتراضِ ما به این اتهامات، پاسخی جز باتوم و لگد پوتین نداشت؛ مجبورمان کردند با دستانی لرزان و قلبی آکنده از غم، پای آن ورقهها را امضا کنیم.
دادیار حیدریفر جمعیت را تقسیم کرد؛ حدود ۲۰۰ نفر را به زندان اوین فرستادند و ما ۱۳۶ نفر، سهممان قتلگاه کهریزک شد.
یکی از بچهها با صدایی لرزان پرسید: کهریزک کجاست؟
و پاسخی شنیدیم که استخوانهایمان را لرزاند: حیدریفر گفت!!
اگر تا آخر تابستان زنده از کهریزک بیرون آمدید، تازه میفهمید کهریزک کجاست!
از یک طرف خوشخیال بودم که اوین نمیروم و از یک طرف نمیدانستم به سمت دهانه جهنم در حرکتیم. دستان ما را با دستبند پلاستیکی محکم به یکدیگر بستند و ما را با ۲ اتوبوس به دلِ بیابانهای داغ کهریزک بردند و دلشوره عجیبی داشتم.
حدود یک ساعت پشت درِ کهریزک ماندیم؛ مسئولین بازداشتگاه به بهانه کمبود جا از پذیرش سرباز میزدند، اما با فشار سعید مرتضوی و سردار احمدرضا رادان، درهای جهنم باز شد.
استقبالِ خونین در تونل مرگ
پشت در صفی از سربازانِ و مأموران باتومبهدست انتظارمان را میکشید؛ تونل مرگ بود. از همان لحظه ورود، با ضربات چوب، لوله و لگد از ما استقبال کردند. انگار نه اسیر بودیم و نه متهم؛ گویی دشمنِ خونیشان بودیم. دیوارهای کهریزک از صدای نالهها و فریادهای بیپاسخ، به خون نشسته بود.
هنگامی که پا به کهریزک گذاشتیم، از در و دیوار ناله و ضجه انسانها به گوش میرسید و هراسی سنگین بر جانمان چنگ انداخته بود. لحظاتی بعد، افسر نگهبان، محمدیان، فریاد زد: همه برهنه شوید! به بهانهٔ واهیِ پیشگیری از شپش، ما را ـ از نوجوان شانزدهساله تا پیرمرد شصتساله ـ در حیاط بازداشتگاه، در برابر چشمان یکدیگر لخت عریان کردند.
آن لحظه، افزون بر ترس تلخیِ تحقیر و فروپاشی کرامت انسانی را با تمام وجود احساس میکردیم؛ زخمی که دردش از بسیاری از رنجهای جسمانی و شکنجه عمیقتر بود.
این رفتار لحظه اوج تحقیر و شرم بود.
چشمانمان از خجالت به زمین دوخته شده بود. در این میان، عینکها و وسایل ما را به زور گرفتند؛ محسن روحالامینی و محمد کامرانی التماس کردند خوب نمیتوانیم بدون عینک ببینیم، اما استوار محمدی با ضربات لوله بر سر و صورتشان، صدای اعتراضشان را خفه کرد.یکی از نگهبانان با پوزخند گفت: اینجا آخر دنیاست؛ اینجا خدا هم آنتن نمیدهد!
۶۰ متر؛ ۱۷۰ انسان در قرنطینه مرگ
امیر جوادیفر خودِ تصویر بیعدالتی بود؛ فکش شکسته بود، بینیاش خرد شده، دندههایش آسیب دیده و چهره کبودش از رنجی خاموش حکایت میکرد. یکی از چشمانش را از دست داده بود و نگاهِ باقیماندهاش، گویی روایتگر آن همه درد و ستم بود.
سرانجام با ضربوشتم ما را به قرنطینه یک بردند؛ اتاقی حدود شصت مترمربع، بدون آب آشامیدنی سالم ، بدون موکت، بیپنجره و بیتهویه، دستشویی ها فاقد درب و عاری از ابتداییترین امکانات. در آن لحظه، بهت و وحشت در چهره همه موج میزد؛ انگار مرز میان زندگی و مرگ را پشت سر گذاشته و پا به جایی نهاده بودیم که حتی امید نیز در آن به سختی نفس میکشید.
اندکی بعد، حدود ۳۰ تا ۳۵ نفر از مجرمان خطرناک را به میان ما آوردند؛ افرادی که گفته میشد از خطرناکترین مجرمان و قاتلاناند. چهرههای ترسناک، بدنهای زخمی، و برهنگی ناگزیرشان در گرمای خفهکنندهٔ آنجا، صحنهای فراموشنشدنی و هولناک پدید آورده بود. با دیدن آنان، بهت و وحشت بر جمع ما سایه افکند؛ گویی در همان لحظه دریافتیم که در چه کابوسی گرفتار شدهایم.
حالا ۱۷۰ انسان در ۶۰ متر جا گرفته بودیم؛ نشستن که هیچ، نفس کشیدن هم سخت بود. عادل ترکه که وکیلبند بود، از وحشتِ روزهای چهارشنبه گفت؛ روزی که سردار رادان و یارانش برای تفریح با هلیکوپتر میآمدند تا با شکنجههای هولناکشان، جان بازداشتیها را بگیرند. همچنین از پدری گفت که زیر بار شکنجه، جان سپرد؛ و از پسری که برای آنکه از سهم ناچیز نان پدرش محروم نشود، ناچار شد مرگ او را چند روز پنهان کند؛ تا سرانجام بوی تلخ تعفن پیکر، رازی را که گرسنگی بر آن مُهر سکوت زده بود، آشکار ساخت.
آن شب، خواب، واژهای غریبه بود. گرسنگی و تشنگی، در میانِ دردها و زخمها میسوخت و ترس از آنکه تا آخر تابستان چطور میتوانیم در اینجا زنده بمانیم لحظهای رهایمان نمیکرد.
از صفحه مسعود علیزاده
@Tavaana_TavaanaTech
❤27💔21🕊3
Forwarded from گفتوشنود
هانا آرنت
چگونه تکثر انسانی را به بنیان صلح اجتماعی بدل کنیم؟
هانا آرنت (۱۹۰۶–۱۹۷۵)، فیلسوف و نظریهپرداز سیاسی آلمانی-آمریکایی، یکی از برجستهترین متفکران قرن بیستم است که در آثار خود به واکاوی ریشههای توتالیتاریسم و ماهیت کنش سیاسی پرداخت. او که خود تجربه تلخ تبعید و بیوطنی را داشت، فلسفهاش را بر محور «کنش» و «تکثر» بنا کرد. آرنت معتقد بود که سیاست، جایگاه ظهور آزادی است و بدون پذیرش حضور دیگران، سیاست به بندگی و خشونت فرو میکاهد.
نظریه تکثر؛
بنیان همزیستی در فضای عمومی
از دیدگاه آرنت، رواداری و پذیرش دیگری، شرط ضروری برای وجود یک جامعهی آزاد است. او دیدگاههای خود را در این زمینهها چنین صورتبندی میکند:
تکثر (Plurality) به مثابه اصل انسانیت:
آرنت معتقد است تکثر، قانون بنیادین هستیِ انسانهاست؛ یعنی ما نه به عنوان «انسان به طور کلی»، بلکه به عنوان موجوداتی «متفاوت از یکدیگر» بر روی زمین زندگی میکنیم. پذیرشِ دیگری در نگاه آرنت یعنی به رسمیت شناختن این حقیقت که هر فرد دیدگاهی منحصربهفرد از جهان دارد. رواداری، احترام به این «تفاوت» به عنوانِ رکن اصلی حیات مشترک است.
فضای عمومی و دیدگاه دیگران:
آرنت بر «ذهنیتِ گسترشیافته» تاکید دارد؛ یعنی توانایی اینکه خود را جای دیگران بگذاریم. او معتقد است ما در فضای عمومی (Public Sphere) با دیگران روبرو میشویم و از طریق گفتگو با آنها، واقعیت جهان را میسازیم. پذیرش دیگری یعنی حضور در گفتگویی که در آن، من مشتاقم بشنوم که جهان از نگاهِ «دیگری» چگونه دیده میشود.
کنش سیاسی به مثابه آغازگری:
از نظر آرنت، رواداری تنها «تحمل» نیست، بلکه قدرت «آغازگری» (Natality) است. ما با پذیرش دیگری، امکان شروع چیزی جدید را فراهم میکنیم. کنشِ سیاسی اصیل، کنشی است که به «دیگری» فضا میدهد تا خود را ابراز کند. در نگاه او، رواداری یعنی تضمینِ این که هیچکس نباید به خاطر متفاوت بودن، از کنش و بیان حقیقت خود در فضای عمومی محروم شود.
پذیرش در اندیشه آرنت، به معنای پیوند میان آزادی و مسئولیت است. او معتقد است که اگر ما «دیگری» را نپذیریم، در واقع فضای مشترک انسانی را نابود کردهایم و به ورطه خودکامگی سقوط میکنیم. جامعه روادار از منظر آرنت، جامعهای است که تکثر را تهدید نمیداند، بلکه آن را «غنای عالم» تلقی میکند. پذیرش دیگری، ادای احترام به آزادی آنها برای متفاوت بودن در جهانی مشترک است.
#هانا_آرنت #تکثر #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
چگونه تکثر انسانی را به بنیان صلح اجتماعی بدل کنیم؟
هانا آرنت (۱۹۰۶–۱۹۷۵)، فیلسوف و نظریهپرداز سیاسی آلمانی-آمریکایی، یکی از برجستهترین متفکران قرن بیستم است که در آثار خود به واکاوی ریشههای توتالیتاریسم و ماهیت کنش سیاسی پرداخت. او که خود تجربه تلخ تبعید و بیوطنی را داشت، فلسفهاش را بر محور «کنش» و «تکثر» بنا کرد. آرنت معتقد بود که سیاست، جایگاه ظهور آزادی است و بدون پذیرش حضور دیگران، سیاست به بندگی و خشونت فرو میکاهد.
نظریه تکثر؛
بنیان همزیستی در فضای عمومی
از دیدگاه آرنت، رواداری و پذیرش دیگری، شرط ضروری برای وجود یک جامعهی آزاد است. او دیدگاههای خود را در این زمینهها چنین صورتبندی میکند:
تکثر (Plurality) به مثابه اصل انسانیت:
آرنت معتقد است تکثر، قانون بنیادین هستیِ انسانهاست؛ یعنی ما نه به عنوان «انسان به طور کلی»، بلکه به عنوان موجوداتی «متفاوت از یکدیگر» بر روی زمین زندگی میکنیم. پذیرشِ دیگری در نگاه آرنت یعنی به رسمیت شناختن این حقیقت که هر فرد دیدگاهی منحصربهفرد از جهان دارد. رواداری، احترام به این «تفاوت» به عنوانِ رکن اصلی حیات مشترک است.
فضای عمومی و دیدگاه دیگران:
آرنت بر «ذهنیتِ گسترشیافته» تاکید دارد؛ یعنی توانایی اینکه خود را جای دیگران بگذاریم. او معتقد است ما در فضای عمومی (Public Sphere) با دیگران روبرو میشویم و از طریق گفتگو با آنها، واقعیت جهان را میسازیم. پذیرش دیگری یعنی حضور در گفتگویی که در آن، من مشتاقم بشنوم که جهان از نگاهِ «دیگری» چگونه دیده میشود.
کنش سیاسی به مثابه آغازگری:
از نظر آرنت، رواداری تنها «تحمل» نیست، بلکه قدرت «آغازگری» (Natality) است. ما با پذیرش دیگری، امکان شروع چیزی جدید را فراهم میکنیم. کنشِ سیاسی اصیل، کنشی است که به «دیگری» فضا میدهد تا خود را ابراز کند. در نگاه او، رواداری یعنی تضمینِ این که هیچکس نباید به خاطر متفاوت بودن، از کنش و بیان حقیقت خود در فضای عمومی محروم شود.
پذیرش در اندیشه آرنت، به معنای پیوند میان آزادی و مسئولیت است. او معتقد است که اگر ما «دیگری» را نپذیریم، در واقع فضای مشترک انسانی را نابود کردهایم و به ورطه خودکامگی سقوط میکنیم. جامعه روادار از منظر آرنت، جامعهای است که تکثر را تهدید نمیداند، بلکه آن را «غنای عالم» تلقی میکند. پذیرش دیگری، ادای احترام به آزادی آنها برای متفاوت بودن در جهانی مشترک است.
#هانا_آرنت #تکثر #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👌16❤4👍2💯1
مصطفی آلاحمد، نویسنده، فیلمساز و نقاش ایرانی، در یادداشتی که در صفحه اینستاگرام خود منتشر کرده، با تشریح مفهوم «نظام پساتوتالیتر» مینویسد در این مرحله، حکومت اگرچه ساختار قدرت خود را حفظ میکند، اما ایدئولوژی دیگر نقش یک باور را ندارد و صرفاً به ابزاری برای مشروعیتبخشی به قدرت تبدیل میشود. او با استناد به دیدگاههای واتسلاف هاول و هانا آرنت، فرسایش ایمان به ایدئولوژی، گسترش شکاف میان روایت رسمی و واقعیت زندگی مردم و فاصله گرفتن قدرت از مشروعیت را از مهمترین ویژگیهای این دوره برمیشمارد.
متن این یادداشت به شرح زیر است:
🔲 دوران پساتوتالیتر
مصطفا آلاحمد
نظام پساتوتالیتر، Post-totalitarian regime مرحلهای است که یک حکومت توتالیتر ساختار قدرت خود را حفظ کرده است، اما نیروی محرک آن، یعنی باور به ایدئولوژی، رو به فرسایش میرود. در این مرحله، ایدئولوژی پیش از آن که یک «باور» باشد به ابزاری برای مشروعیتبخشی به قدرت تبدیل میشود. در این دوره شعارها باید تکرار شوند، اما الزاما کسی به این شعارها ایمان ندارد. در موقعیت پساتوتالیتر حتی بخشی از کارگزاران حکومت نیز مناسک و شعارهای رسمی را نه از سر اعتقاد، بلکه برای پرهیز از هزینههای شخصی و حفظ نظام تکرار میکنند. در این جا همانطور که واتسلاف هاول میگوید، نظام، سالهای طولانی زیر سقفی از دروغ به حیات خود ادامه میدهد. این حالت، نظام را به یک تئاتر ابزورد تبدیل میکند که بازیگرانش میدانند در نمایشی دروغین ایفای نقش میکنند که مخاطبی ندارد، اما صحنه را ترک نمیکنند.
در این مرحله، رهبر توتالیتر نیز به تدریج از جایگاه یک شخصیت کاریزماتیک و مقتدر فاصله میگیرد. نقش او پیش از آن که هدایتگر باشد، به یک رهبر صوری تنزل پیدا میکند. در این مرحله و همانطور که هانا آرنت میگوید بخش مهمی از تصمیمات و اداره کشور به شبکهای از نهادهای امنیتی، اطلاعاتی، نظامی، قضایی و بوروکراتیک واگذار میشود؛ نهادهایی که مأموریت اصلیشان حفظ ساختار قدرت است و نه حکومتداری.
همزمان، فاصلهی میان روایت رسمی و واقعیت زندگی مردم روز به روز عمیقتر میشود. در چنین وضعیتی، رانت، فساد و ناشایستسالاری بیش از پیش به ابزار حفظ شبکههای قدرت تبدیل میشوند.
در این شرایط، رژیم پساتوتالیتر الزاماً در آستانه فروپاشی نیست؛ اما وارد مرحلهای شده است که مهمترین سرمایه خود، یعنی ایمان به ایدئولوژی را از دست داده است. از همینجا، شکاف میان «قدرت» و «مشروعیت» آغاز میشود، شکافی که نظام را از هر زمان دیگری به فروپاشی نزدیکتر میکند.
#مصطفا_آل_احمد
#پساتوتالیتر
#post_totalitarianism
@Tavaana_TavaanaTech
متن این یادداشت به شرح زیر است:
🔲 دوران پساتوتالیتر
مصطفا آلاحمد
نظام پساتوتالیتر، Post-totalitarian regime مرحلهای است که یک حکومت توتالیتر ساختار قدرت خود را حفظ کرده است، اما نیروی محرک آن، یعنی باور به ایدئولوژی، رو به فرسایش میرود. در این مرحله، ایدئولوژی پیش از آن که یک «باور» باشد به ابزاری برای مشروعیتبخشی به قدرت تبدیل میشود. در این دوره شعارها باید تکرار شوند، اما الزاما کسی به این شعارها ایمان ندارد. در موقعیت پساتوتالیتر حتی بخشی از کارگزاران حکومت نیز مناسک و شعارهای رسمی را نه از سر اعتقاد، بلکه برای پرهیز از هزینههای شخصی و حفظ نظام تکرار میکنند. در این جا همانطور که واتسلاف هاول میگوید، نظام، سالهای طولانی زیر سقفی از دروغ به حیات خود ادامه میدهد. این حالت، نظام را به یک تئاتر ابزورد تبدیل میکند که بازیگرانش میدانند در نمایشی دروغین ایفای نقش میکنند که مخاطبی ندارد، اما صحنه را ترک نمیکنند.
در این مرحله، رهبر توتالیتر نیز به تدریج از جایگاه یک شخصیت کاریزماتیک و مقتدر فاصله میگیرد. نقش او پیش از آن که هدایتگر باشد، به یک رهبر صوری تنزل پیدا میکند. در این مرحله و همانطور که هانا آرنت میگوید بخش مهمی از تصمیمات و اداره کشور به شبکهای از نهادهای امنیتی، اطلاعاتی، نظامی، قضایی و بوروکراتیک واگذار میشود؛ نهادهایی که مأموریت اصلیشان حفظ ساختار قدرت است و نه حکومتداری.
همزمان، فاصلهی میان روایت رسمی و واقعیت زندگی مردم روز به روز عمیقتر میشود. در چنین وضعیتی، رانت، فساد و ناشایستسالاری بیش از پیش به ابزار حفظ شبکههای قدرت تبدیل میشوند.
در این شرایط، رژیم پساتوتالیتر الزاماً در آستانه فروپاشی نیست؛ اما وارد مرحلهای شده است که مهمترین سرمایه خود، یعنی ایمان به ایدئولوژی را از دست داده است. از همینجا، شکاف میان «قدرت» و «مشروعیت» آغاز میشود، شکافی که نظام را از هر زمان دیگری به فروپاشی نزدیکتر میکند.
#مصطفا_آل_احمد
#پساتوتالیتر
#post_totalitarianism
@Tavaana_TavaanaTech
👍29❤2👌1
Forwarded from گفتوشنود
مولوی عبدالحمید: مذاکره و گفتوگو بهترین راه نجات کشور است
مولوی عبدالحمید، امامجمعه اهلسنت زاهدان، در خطبههای نماز جمعه ۱۹ تیرماه با اشاره به پیامدهای جنگ اخیر، تاکید کرد که بهترین راه برای حفظ کشور و جلوگیری از خسارتهای بیشتر، حلوفصل مسائل از طریق مذاکره و گفتوگو است.
وی با بیان اینکه گرانی و تورم «کمر مردم را شکسته است»، گفت جنگهای امروزی ویرانگرتر از گذشتهاند و کشور ایران که سالها با تحریم مواجه بوده، بیش از دیگران از تبعات اقتصادی جنگ آسیب دیده است.
عبدالحمید با اشاره به خسارات انسانی و تخریب زیرساختهای نظامی و اقتصادی کشور، این جنگ را برای ایران بسیار پرهزینه توصیف کرد و گفت مردم دیگر توان تحمل خسارتهای بیشتر، بهویژه در حوزه معیشت و اقتصاد را ندارند.
امامجمعه زاهدان از مسئولان خواست از رویکردهای احساسی و تنشزا پرهیز کرده و اختلافات را از مسیر گفتوگو حل کنند. او تاکید کرد نباید افرادی که از مذاکره و گفتوگو حمایت میکنند مورد حمله و تخریب قرار گیرند.
وی همچنین خواستار بازنگری در سیاستهای داخلی و خارجی شد و گفت مسئولان باید هم اختلافات با کشورهای دیگر و هم نارضایتیهای گسترده داخلی را حلوفصل کنند و به مطالبات مردمی که در اعتراضات به خیابان آمدند رسیدگی شود.
مولوی عبدالحمید در بخش دیگری از سخنان خود، آزادی زندانیان سیاسی و شنیدن دیدگاههای آنان را از اقداماتی دانست که میتواند به کاهش تنشها و افزایش همبستگی ملی کمک کند.
#مولوی_عبدالحمید #گفتگو #اهل_سنت #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
مولوی عبدالحمید، امامجمعه اهلسنت زاهدان، در خطبههای نماز جمعه ۱۹ تیرماه با اشاره به پیامدهای جنگ اخیر، تاکید کرد که بهترین راه برای حفظ کشور و جلوگیری از خسارتهای بیشتر، حلوفصل مسائل از طریق مذاکره و گفتوگو است.
وی با بیان اینکه گرانی و تورم «کمر مردم را شکسته است»، گفت جنگهای امروزی ویرانگرتر از گذشتهاند و کشور ایران که سالها با تحریم مواجه بوده، بیش از دیگران از تبعات اقتصادی جنگ آسیب دیده است.
عبدالحمید با اشاره به خسارات انسانی و تخریب زیرساختهای نظامی و اقتصادی کشور، این جنگ را برای ایران بسیار پرهزینه توصیف کرد و گفت مردم دیگر توان تحمل خسارتهای بیشتر، بهویژه در حوزه معیشت و اقتصاد را ندارند.
امامجمعه زاهدان از مسئولان خواست از رویکردهای احساسی و تنشزا پرهیز کرده و اختلافات را از مسیر گفتوگو حل کنند. او تاکید کرد نباید افرادی که از مذاکره و گفتوگو حمایت میکنند مورد حمله و تخریب قرار گیرند.
وی همچنین خواستار بازنگری در سیاستهای داخلی و خارجی شد و گفت مسئولان باید هم اختلافات با کشورهای دیگر و هم نارضایتیهای گسترده داخلی را حلوفصل کنند و به مطالبات مردمی که در اعتراضات به خیابان آمدند رسیدگی شود.
مولوی عبدالحمید در بخش دیگری از سخنان خود، آزادی زندانیان سیاسی و شنیدن دیدگاههای آنان را از اقداماتی دانست که میتواند به کاهش تنشها و افزایش همبستگی ملی کمک کند.
#مولوی_عبدالحمید #گفتگو #اهل_سنت #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍17💔3❤1🕊1
چند روز پیش از صدور حکم اعدام برای ۱۲ تن از بازداشتشدگان دی ماه خونین ۱۴۰۴ در اصفهان خبر دادیم. یکی از افراد محکوم به اعدام «علیزضا رئیسی» است. او فرزند دختر عموی جاویدنام رامین رئیسی از کشته شدگان دی ماه است.
رامین رئیسی ۱۹ دی ماه کشته شد، پیکرش ۲۸ دی ماه به خانواده تحویل داده و در باغ رضوان اصفهان به خاک سپرده شد. یک روز بعد از آن علیرضا رئیسی را بازداشت کردند.
تا بیست روز کسی از او خبر نداشت، بعدها خبر رسید که تهدید به تزریق آمپول هوا شده و زیر شکنجه بود تا به اعترافات اجباری تن دهد.
چند روز پیش خبر رسید که به اعدام محکوم شده است.
در جریان اعتراضات روز ۱۸ دی ۱۴۰۴ در میدان علیخانی اصفهان، واقع بین ملکشهر و کاوه، مقامهای جمهوری اسلامی اعلام کردند که چهار عضو بسیج در این محل کشته شدهاند.
پس از این واقعه، در مرحله نخست ۵۹ نفر بازداشت شدند. بر اساس اطلاعات منتشرشده درباره این پرونده، ۲۳ نفر از بازداشتشدگان، با وجود آنکه گفته میشود نقشی در کشته شدن این چهار نفر نداشتهاند، تنها برای تکمیل پرونده با احکام ۵ تا ۱۰ سال حبس روبهرو شدهاند.
همچنین ۱۲ نفر از متهمان این پرونده به اعدام محکوم شدهاند. گزارشها حاکی است که احکام این دوازده نفر در ۱۴ تیر ۱۴۰۵ در دیوان عالی کشور تأیید شده و پرونده برای اجرای حکم به شعبه اجرای احکام دادگاه انقلاب اصفهان ارجاع شده است.
دادستان این پرونده محمد نخجوان و قضات آن محمد براتیدرچه و محمد توکلی (معروف به وکیلی) هستند. محمد توکلی پیشتر نیز قاضی پرونده «خانه اصفهان» بوده است.
#علیرضا_رئیسی #رامین_رئیسی #نه_به_اعدام
@Tavaana_TavaanaTech
رامین رئیسی ۱۹ دی ماه کشته شد، پیکرش ۲۸ دی ماه به خانواده تحویل داده و در باغ رضوان اصفهان به خاک سپرده شد. یک روز بعد از آن علیرضا رئیسی را بازداشت کردند.
تا بیست روز کسی از او خبر نداشت، بعدها خبر رسید که تهدید به تزریق آمپول هوا شده و زیر شکنجه بود تا به اعترافات اجباری تن دهد.
چند روز پیش خبر رسید که به اعدام محکوم شده است.
در جریان اعتراضات روز ۱۸ دی ۱۴۰۴ در میدان علیخانی اصفهان، واقع بین ملکشهر و کاوه، مقامهای جمهوری اسلامی اعلام کردند که چهار عضو بسیج در این محل کشته شدهاند.
پس از این واقعه، در مرحله نخست ۵۹ نفر بازداشت شدند. بر اساس اطلاعات منتشرشده درباره این پرونده، ۲۳ نفر از بازداشتشدگان، با وجود آنکه گفته میشود نقشی در کشته شدن این چهار نفر نداشتهاند، تنها برای تکمیل پرونده با احکام ۵ تا ۱۰ سال حبس روبهرو شدهاند.
همچنین ۱۲ نفر از متهمان این پرونده به اعدام محکوم شدهاند. گزارشها حاکی است که احکام این دوازده نفر در ۱۴ تیر ۱۴۰۵ در دیوان عالی کشور تأیید شده و پرونده برای اجرای حکم به شعبه اجرای احکام دادگاه انقلاب اصفهان ارجاع شده است.
دادستان این پرونده محمد نخجوان و قضات آن محمد براتیدرچه و محمد توکلی (معروف به وکیلی) هستند. محمد توکلی پیشتر نیز قاضی پرونده «خانه اصفهان» بوده است.
#علیرضا_رئیسی #رامین_رئیسی #نه_به_اعدام
@Tavaana_TavaanaTech
💔27🕊6❤3
Forwarded from گفتوشنود
وقتی تعصب فرمان میدهد؛ درباره تعصب، قدرت، دین و مقاومت
یقین همراه با تعصب اگر به دست قدرت بیفتد راه را برای طرد، سرکوب و خشونت باز میکند. تاریخ بارها نشان داده است که تعصب فقط یک احساس درونی نیست؛ میتواند محکمه بسازد، کتاب بسوزاند، جانها را خاموش کند، هنر را ممنوع کند، علم را به دادگاه بکشاند و زندگی انسانها را به نام «حقیقت»ی قطعی درهم بشکند.
در چنین لحظاتی خطر فقط در شمشیر و زندان نیست؛ در زبانی است که انسان را پیش از آنکه دیده شود به مومن و کافر، پاک و ناپاک یا خودی و بیگانه تقسیم میکند. از همین زبان است که حذف آغاز میشود: نخست نام دیگری عوض میشود، بعد حقش تضییع میشود و سرانجام رنج او طبیعی و حتی لازم جلوه میکند. تعصب پیش از آنکه خشونت بسازد، خیال اخلاقی جامعه را فرسوده میکند و مردم را به تماشاگران آرام بیعدالتی تبدیل میکند.
یادداشتهای این پرونده شامل روایتهایی است که در آنها باور، قدرت، قانون، دین، نژاد و فرهنگ به هم گره خوردهاند. روی دیگر همین روایتها اما ایستادگی است: کسانی که پرسیدند، مخالفت کردند، هزینه دادند و نگذاشتند یقین رسمی آخرین کلام باشد. این روایتها نشان میدهد که آزادی، عمدتا از دل جدال با قدرتهایی زاده میشود که خود را صاحب حقیقت مطلق میداند.
کتابچه «وقتی تعصب فرمان میدهد» را به رایگان دانلود کنید و بخوانید!
https://dialog.tavaana.org/collections-5/
#تعصب #جزم_اندیشی #رواداری #آزاد_اندیشی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
یقین همراه با تعصب اگر به دست قدرت بیفتد راه را برای طرد، سرکوب و خشونت باز میکند. تاریخ بارها نشان داده است که تعصب فقط یک احساس درونی نیست؛ میتواند محکمه بسازد، کتاب بسوزاند، جانها را خاموش کند، هنر را ممنوع کند، علم را به دادگاه بکشاند و زندگی انسانها را به نام «حقیقت»ی قطعی درهم بشکند.
در چنین لحظاتی خطر فقط در شمشیر و زندان نیست؛ در زبانی است که انسان را پیش از آنکه دیده شود به مومن و کافر، پاک و ناپاک یا خودی و بیگانه تقسیم میکند. از همین زبان است که حذف آغاز میشود: نخست نام دیگری عوض میشود، بعد حقش تضییع میشود و سرانجام رنج او طبیعی و حتی لازم جلوه میکند. تعصب پیش از آنکه خشونت بسازد، خیال اخلاقی جامعه را فرسوده میکند و مردم را به تماشاگران آرام بیعدالتی تبدیل میکند.
یادداشتهای این پرونده شامل روایتهایی است که در آنها باور، قدرت، قانون، دین، نژاد و فرهنگ به هم گره خوردهاند. روی دیگر همین روایتها اما ایستادگی است: کسانی که پرسیدند، مخالفت کردند، هزینه دادند و نگذاشتند یقین رسمی آخرین کلام باشد. این روایتها نشان میدهد که آزادی، عمدتا از دل جدال با قدرتهایی زاده میشود که خود را صاحب حقیقت مطلق میداند.
کتابچه «وقتی تعصب فرمان میدهد» را به رایگان دانلود کنید و بخوانید!
https://dialog.tavaana.org/collections-5/
#تعصب #جزم_اندیشی #رواداری #آزاد_اندیشی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤12👌3👍1
ادامه برخوردهای امنیتی و قضایی با فعالان صنفی معلمان، بار دیگر به صدور حکم حبس برای یکی از اعضای شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران انجامید.
بر اساس گزارش کانال شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران، شکرالله احمدی، بازرس این شورا و عضو هیئتمدیره انجمن صنفی معلمان فارس، از سوی شعبه ۱۰۳ دادگاه کیفری ممسنی در مجموع به سه سال و هفت ماه و ۱۵ روز حبس محکوم شده است.
بر اساس این حکم، او بابت اتهام «اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم علیه امنیت داخلی و خارجی» به سه سال حبس و بابت اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی» به هفت ماه و ۱۵ روز حبس محکوم شده است. این حکم بدوی است و احمدی از زمان ابلاغ رأی، ۲۰ روز فرصت دارد تا درخواست تجدیدنظر کند.
احمدی ۲۰ دی۱۴۰۴ در منزل خود در نورآباد ممسنی بازداشت شده و پس از چند روز به قید وثیقه آزاد شده بود.
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران با محکومکردن این حکم تأکید کرده که فعالیت صنفی، دفاع از حقوق معلمان و پیگیری مطالبات آموزشی و معیشتی جرم نیست و نباید با اتهامهای امنیتی و احکام سنگین قضایی پاسخ داده شود.
@Tavaana_TavaanaTech
بر اساس گزارش کانال شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران، شکرالله احمدی، بازرس این شورا و عضو هیئتمدیره انجمن صنفی معلمان فارس، از سوی شعبه ۱۰۳ دادگاه کیفری ممسنی در مجموع به سه سال و هفت ماه و ۱۵ روز حبس محکوم شده است.
بر اساس این حکم، او بابت اتهام «اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم علیه امنیت داخلی و خارجی» به سه سال حبس و بابت اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی» به هفت ماه و ۱۵ روز حبس محکوم شده است. این حکم بدوی است و احمدی از زمان ابلاغ رأی، ۲۰ روز فرصت دارد تا درخواست تجدیدنظر کند.
احمدی ۲۰ دی۱۴۰۴ در منزل خود در نورآباد ممسنی بازداشت شده و پس از چند روز به قید وثیقه آزاد شده بود.
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران با محکومکردن این حکم تأکید کرده که فعالیت صنفی، دفاع از حقوق معلمان و پیگیری مطالبات آموزشی و معیشتی جرم نیست و نباید با اتهامهای امنیتی و احکام سنگین قضایی پاسخ داده شود.
@Tavaana_TavaanaTech
💔15🕊3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جاویدنام ابراهیم روستانیا؛ ۷۳ روز رنج پس از اصابت گلوله و مرگ بر اثر عوارض جراحات
ابراهیم روستانیا، ۵۹ ساله، صاحب یک فروشگاه لوازم ورزشی و از جانباختگان اعتراضات، روز ۱۹ دی ۱۴۰۴ در منطقه گلشهر کرج بر اثر شلیک گلوله از ناحیه گردن بهشدت مجروح شد و پس از ۷۳ روز بستری در بخش مراقبتهای ویژه، سوم فروردین ۱۴۰۵ جان خود را از دست داد.
بر اساس اطلاعات رسیده، گلوله از سمت راست گردن او وارد و از سمت چپ خارج شد. او ابتدا به یک مرکز درمانی با امکانات محدود منتقل شد؛ جایی که تنها خونریزیاش کنترل شد. سپس با تأخیر به بیمارستان دیگری انتقال یافت. پزشکان اعلام کردند که به دلیل تأخیر در رسیدگی، لختههای خون موجب سکته گسترده مغزی شده و بخش بزرگی از مغز او از بین رفته است. در پی این آسیب، سمت راست بدنش فلج شد و توانایی سخن گفتن، غذا خوردن و حرکت کردن را از دست داد.
روستانیا ۷۳ روز در بخش آیسییو بستری بود و در این مدت به دستگاه تنفس مصنوعی متصل بود. او همچنین به عفونت شدید ریه مبتلا شد و بنا بر گزارشها، طی دوران بستری حدود ۵۰ کیلوگرم از وزن خود را از دست داد.
سرانجام، سوم فروردین ۱۴۰۵ بر اثر عوارض ناشی از جراحات وارده درگذشت.
ابراهیم روستانیا دارای دو دختر است. پیکر او از کهریزک به خانواده تحویل داده شد و در بهشت سکینه کرج، قطعه ۴۲، ردیف ۴۰، شماره ۴۰ به خاک سپرده شد.
خانواده او با مرور روزهای بستریاش از رنج طولانی این جاویدنتم یاد میکنند؛ روزهایی که به دلیل جراحات شدید قادر به سخن گفتن نبود و تنها با فشردن دست عزیزانش به حضور آنان پاسخ میداد. آنان همچنین از حسرت بازگشت او به خانه و تأثیر عمیق این فقدان بر زندگی خانواده سخن میگویند.
دخترش در اینستاگرام نوشته:
«مدتی که بابام بیمارستان بود
من دلم نمیومد بغلش کنم
دلم نمیومد به گردنش که تیر خورده بود😓
یا صورتش رو دست بزنم
چون فکر میکردم دردش میگیره
آخه بابام نمیتونست حرف بزنه😭
نمیتونست بگه کجاش درد میکنه
من فقط دستشو میبوسیدم
بابام دستمو سفت فشار میداد
پاهاشو میبوسیدم
روی قفسه سینشو میبوسیدم
بهش میگفتم بابااا من قلبمو میذارم اینجا کنار تو
قوی باش باباااا
دخترا منتظرتن دخترا چشم انتظارتن🥺
من مثل برگ گل بهش نگاه میکردم
مثل برگ گل ازش مراقبت میکردم
فکر میکردم میاد خونه😭
از همه چیم گذشتم
تا از برگ گلم مراقبت کنم با خودم میگفتم تا هر زمان که نیاز باشه
میذارمش روی چشمام پرستاریشو میکنم
تا فقط یه بار دیگه ببینم روی پاهاش وایساده
یه بار دیگه قدم میذاره توی خونه
خونَم روشن میشه نور برمیگرده توی خونه
به خودشم گفتم، گفتم باباااا دردت به سرم
مرد شجاعم مرد با غیرتم
تحمل کن،من نور زندگیمو برگردونم خونه.😭
آخه شماها جنستون از چیییه؟؟؟
قلب ندارید؟؟ وجدان ندارید؟؟؟
ما که دلمون نمیومد به برگ گلمون دست بزنیم مبادا دردش بگیره،شماها چجوری اسلحه رو نشونه گرفتید سمتشون شلیک کردید؟؟
آخ بابااا چی کشیدی وقتی اون گلوله نشست توی گردنت؟؟؟😭😭
بمیره دخترت برات،بمیرم برااااات،بمیرم برای گردنت
بمیرم واسه اشکات بابااا😓
دلم تنگه بابا دلم تنگه باباااا😭
شش ماه گذشته از تیر خوردنت
صد و نه روز از پر کشیدنت
خودم اینجام اما دلم هنوز توی اتاق آی سی یو کنار تخت شماره یک مونده
دارم دستاتو میبوسم التماس میکنم قوی بمووون😭
۱۹ دی ۱۴۰۴، سوم فروردین ۱۴۰۵🕊🕊
نمیتونم این صدارو فراموش کنم...
#جاویدنام_ابراهیم_روستانیا🥀🥀🕊🕊 »
#ابراهیم_روستانیا #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
ابراهیم روستانیا، ۵۹ ساله، صاحب یک فروشگاه لوازم ورزشی و از جانباختگان اعتراضات، روز ۱۹ دی ۱۴۰۴ در منطقه گلشهر کرج بر اثر شلیک گلوله از ناحیه گردن بهشدت مجروح شد و پس از ۷۳ روز بستری در بخش مراقبتهای ویژه، سوم فروردین ۱۴۰۵ جان خود را از دست داد.
بر اساس اطلاعات رسیده، گلوله از سمت راست گردن او وارد و از سمت چپ خارج شد. او ابتدا به یک مرکز درمانی با امکانات محدود منتقل شد؛ جایی که تنها خونریزیاش کنترل شد. سپس با تأخیر به بیمارستان دیگری انتقال یافت. پزشکان اعلام کردند که به دلیل تأخیر در رسیدگی، لختههای خون موجب سکته گسترده مغزی شده و بخش بزرگی از مغز او از بین رفته است. در پی این آسیب، سمت راست بدنش فلج شد و توانایی سخن گفتن، غذا خوردن و حرکت کردن را از دست داد.
روستانیا ۷۳ روز در بخش آیسییو بستری بود و در این مدت به دستگاه تنفس مصنوعی متصل بود. او همچنین به عفونت شدید ریه مبتلا شد و بنا بر گزارشها، طی دوران بستری حدود ۵۰ کیلوگرم از وزن خود را از دست داد.
سرانجام، سوم فروردین ۱۴۰۵ بر اثر عوارض ناشی از جراحات وارده درگذشت.
ابراهیم روستانیا دارای دو دختر است. پیکر او از کهریزک به خانواده تحویل داده شد و در بهشت سکینه کرج، قطعه ۴۲، ردیف ۴۰، شماره ۴۰ به خاک سپرده شد.
خانواده او با مرور روزهای بستریاش از رنج طولانی این جاویدنتم یاد میکنند؛ روزهایی که به دلیل جراحات شدید قادر به سخن گفتن نبود و تنها با فشردن دست عزیزانش به حضور آنان پاسخ میداد. آنان همچنین از حسرت بازگشت او به خانه و تأثیر عمیق این فقدان بر زندگی خانواده سخن میگویند.
دخترش در اینستاگرام نوشته:
«مدتی که بابام بیمارستان بود
من دلم نمیومد بغلش کنم
دلم نمیومد به گردنش که تیر خورده بود😓
یا صورتش رو دست بزنم
چون فکر میکردم دردش میگیره
آخه بابام نمیتونست حرف بزنه😭
نمیتونست بگه کجاش درد میکنه
من فقط دستشو میبوسیدم
بابام دستمو سفت فشار میداد
پاهاشو میبوسیدم
روی قفسه سینشو میبوسیدم
بهش میگفتم بابااا من قلبمو میذارم اینجا کنار تو
قوی باش باباااا
دخترا منتظرتن دخترا چشم انتظارتن🥺
من مثل برگ گل بهش نگاه میکردم
مثل برگ گل ازش مراقبت میکردم
فکر میکردم میاد خونه😭
از همه چیم گذشتم
تا از برگ گلم مراقبت کنم با خودم میگفتم تا هر زمان که نیاز باشه
میذارمش روی چشمام پرستاریشو میکنم
تا فقط یه بار دیگه ببینم روی پاهاش وایساده
یه بار دیگه قدم میذاره توی خونه
خونَم روشن میشه نور برمیگرده توی خونه
به خودشم گفتم، گفتم باباااا دردت به سرم
مرد شجاعم مرد با غیرتم
تحمل کن،من نور زندگیمو برگردونم خونه.😭
آخه شماها جنستون از چیییه؟؟؟
قلب ندارید؟؟ وجدان ندارید؟؟؟
ما که دلمون نمیومد به برگ گلمون دست بزنیم مبادا دردش بگیره،شماها چجوری اسلحه رو نشونه گرفتید سمتشون شلیک کردید؟؟
آخ بابااا چی کشیدی وقتی اون گلوله نشست توی گردنت؟؟؟😭😭
بمیره دخترت برات،بمیرم برااااات،بمیرم برای گردنت
بمیرم واسه اشکات بابااا😓
دلم تنگه بابا دلم تنگه باباااا😭
شش ماه گذشته از تیر خوردنت
صد و نه روز از پر کشیدنت
خودم اینجام اما دلم هنوز توی اتاق آی سی یو کنار تخت شماره یک مونده
دارم دستاتو میبوسم التماس میکنم قوی بمووون😭
۱۹ دی ۱۴۰۴، سوم فروردین ۱۴۰۵🕊🕊
نمیتونم این صدارو فراموش کنم...
#جاویدنام_ابراهیم_روستانیا🥀🥀🕊🕊 »
#ابراهیم_روستانیا #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
💔41❤5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
احمد آنجفی ، ۶۸ ساله، قهرمان دو دوره آسیایی، در شهر اراک روز ۱۸ دیماه در جریان اعتراضات دی ۱۴۰۴ مقابل مصلای اراک کشته شد.
فرشته دختر احمد آنجفی با انتشار این ویدیوها نوشته است:
«شش ماهه که بابام رفته و من همچنان عمیقاً احساس بیپناهی میکنم. فقدان اون همه عشق و حمایت بیمنت ترسناک و غمباره.
هر روز و هر روز به جای خالیش خیره میشم و با خودم میگم “بابام نیست. جدی بابام دیگه نیست. چطور زندگی همچنان ادامه داره، وقتی بابا نیست”
چند روز پیش بعد از شش ماه لباس ورزشی که دنیا بابا را با اون شناخت از کمد بیرون آوردم. فقط اینکه مواجه با وسایلش از دردناکترین دردناکترین بخشهای این سوگه.
باورم نمیشود که زمان پای بزرگش را چه سهل و بی تفاوت روی سوگهای ما گذاشت. زمان است که بابا را پس نمیدهد.
افسوس که زمان به عقب برنمیگردد و مهر بر دهان داریم.»
«هر روز دنبال یه نشونهام بابا…
دنبال اینکه بفهمم اون شب بهت چی گذشت،
چقدر درد کشیدی و توی اون لحظهها چه حالی داشتی.
هی از خودم میپرسم:
کی رسوندت بیمارستان؟
اصلاً بعدش چی شد؟
اخه تک و تنها بودی
کسی کنارت بود وقتی درد میکشیدی؟
به ما فکر کردی؟
خواستی زنگ بزنی؟
گوشیت و وسیلههات و لباسات چی شدن؟
این سوالا ولم نمیکنن…
هر بار کسی بهم خبری میده یا چیزی تعریف میکنه،
قلبم از نو میشکنه.
من فقط میخوام بدونم تو اون شبِ لعنتی چه بر سرت اومد بابا
💔
تو عاشق شادی بودی، دلم میخواد همه با این تصویر بشناسنت
💔
برای درست کردن و صدا گذاشتن و نوشتن و پست کردن این ویدیو تمام اشکهای عالم واسم کم بود.»
#جاوید_نام_احمد_آنجفی #احمد_آنجفی #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
فرشته دختر احمد آنجفی با انتشار این ویدیوها نوشته است:
«شش ماهه که بابام رفته و من همچنان عمیقاً احساس بیپناهی میکنم. فقدان اون همه عشق و حمایت بیمنت ترسناک و غمباره.
هر روز و هر روز به جای خالیش خیره میشم و با خودم میگم “بابام نیست. جدی بابام دیگه نیست. چطور زندگی همچنان ادامه داره، وقتی بابا نیست”
چند روز پیش بعد از شش ماه لباس ورزشی که دنیا بابا را با اون شناخت از کمد بیرون آوردم. فقط اینکه مواجه با وسایلش از دردناکترین دردناکترین بخشهای این سوگه.
باورم نمیشود که زمان پای بزرگش را چه سهل و بی تفاوت روی سوگهای ما گذاشت. زمان است که بابا را پس نمیدهد.
افسوس که زمان به عقب برنمیگردد و مهر بر دهان داریم.»
«هر روز دنبال یه نشونهام بابا…
دنبال اینکه بفهمم اون شب بهت چی گذشت،
چقدر درد کشیدی و توی اون لحظهها چه حالی داشتی.
هی از خودم میپرسم:
کی رسوندت بیمارستان؟
اصلاً بعدش چی شد؟
اخه تک و تنها بودی
کسی کنارت بود وقتی درد میکشیدی؟
به ما فکر کردی؟
خواستی زنگ بزنی؟
گوشیت و وسیلههات و لباسات چی شدن؟
این سوالا ولم نمیکنن…
هر بار کسی بهم خبری میده یا چیزی تعریف میکنه،
قلبم از نو میشکنه.
من فقط میخوام بدونم تو اون شبِ لعنتی چه بر سرت اومد بابا
💔
تو عاشق شادی بودی، دلم میخواد همه با این تصویر بشناسنت
💔
برای درست کردن و صدا گذاشتن و نوشتن و پست کردن این ویدیو تمام اشکهای عالم واسم کم بود.»
#جاوید_نام_احمد_آنجفی #احمد_آنجفی #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
💔41❤7🕊2
Forwarded from گفتوشنود
تخلیه اجباری کلیسای تاریخی پطرس تهران؛ فصلی تازه از فشار بر مسیحیان ایران
بر اساس گزارشهای سازمان ماده ۱۸، روند تخلیه اجباری مجموعه تاریخی کلیسای انجیلی پطرس مقدس تهران تقریباً به پایان رسیده است.
خانوادههایی که سالها در این مجموعه زندگی کردهاند، خانههای خود را ترک کردهاند و به دیگر ساکنان نیز دستور داده شده تا محل را تخلیه کنند. بسیاری از این خانوادهها سالمند و کمدرآمد هستند و دههها در این مجموعه زندگی کردهاند.
این تنها تخلیه چند خانه نیست؛ بلکه ادامه روندی است که از سالهای پس از انقلاب ۱۳۵۷ با مصادره تدریجی اموال کلیسا آغاز شد. امروز نگرانیها درباره تخریب یا تغییر کاربری یکی از قدیمیترین کلیساهای پروتستان ایران بیش از هر زمان دیگری افزایش یافته است.
کلیسای پطرس که در سال ۱۸۷۲ بنا شده، بخشی از میراث تاریخی و مذهبی ایران است. اما اکنون آینده این مجموعه همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد.
این اتفاق در حالی رخ میدهد که فشارها بر جامعه مسیحی ایران در هفتههای اخیر به شکل قابل توجهی افزایش یافته است؛ از تخریب کلیسای تاریخی انجیلی مشهد، تا تأیید احکام سنگین زندان برای پنج شهروند مسیحی، و نگرانیهای بینالمللی درباره وضعیت غزال مرزبان، نوکیش مسیحی زندانی در اوین که در اعتصاب غذا به سر میبرد.
مصادره اموال، محدودیت آزادی عبادت و فشارهای امنیتی علیه مسیحیان ایران، بهویژه نوکیشان مسیحی، دهههاست ادامه دارد و همچنان نگرانی نهادهای حقوق بشری جهان را برانگیخته است.
#مسیحیان_ایران #کلیسای_پطرس #آزادی_باور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
بر اساس گزارشهای سازمان ماده ۱۸، روند تخلیه اجباری مجموعه تاریخی کلیسای انجیلی پطرس مقدس تهران تقریباً به پایان رسیده است.
خانوادههایی که سالها در این مجموعه زندگی کردهاند، خانههای خود را ترک کردهاند و به دیگر ساکنان نیز دستور داده شده تا محل را تخلیه کنند. بسیاری از این خانوادهها سالمند و کمدرآمد هستند و دههها در این مجموعه زندگی کردهاند.
این تنها تخلیه چند خانه نیست؛ بلکه ادامه روندی است که از سالهای پس از انقلاب ۱۳۵۷ با مصادره تدریجی اموال کلیسا آغاز شد. امروز نگرانیها درباره تخریب یا تغییر کاربری یکی از قدیمیترین کلیساهای پروتستان ایران بیش از هر زمان دیگری افزایش یافته است.
کلیسای پطرس که در سال ۱۸۷۲ بنا شده، بخشی از میراث تاریخی و مذهبی ایران است. اما اکنون آینده این مجموعه همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد.
این اتفاق در حالی رخ میدهد که فشارها بر جامعه مسیحی ایران در هفتههای اخیر به شکل قابل توجهی افزایش یافته است؛ از تخریب کلیسای تاریخی انجیلی مشهد، تا تأیید احکام سنگین زندان برای پنج شهروند مسیحی، و نگرانیهای بینالمللی درباره وضعیت غزال مرزبان، نوکیش مسیحی زندانی در اوین که در اعتصاب غذا به سر میبرد.
مصادره اموال، محدودیت آزادی عبادت و فشارهای امنیتی علیه مسیحیان ایران، بهویژه نوکیشان مسیحی، دهههاست ادامه دارد و همچنان نگرانی نهادهای حقوق بشری جهان را برانگیخته است.
#مسیحیان_ایران #کلیسای_پطرس #آزادی_باور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
💔24❤3🕊2
گزارشهای تازه از زندان اوین حاکی از آن است که شیوا اسماعیلی، مرضیه فارسی، فروغ تقیپور و زهرا صفایی همچنان از حق تماس تلفنی با خانوادههای خود محروم هستند. این محدودیت از اوایل خردادماه، پس از مشارکت شماری از زندانیان سیاسی زن در کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» آغاز شده و تاکنون ادامه دارد.
همزمان، وضعیت جسمانی شیوا اسماعیلی نیز نگرانکننده گزارش شده است. بر اساس گزارشها، او به دلیل درد شدید کمر به درمان تخصصی نیاز دارد، اما با وجود تأیید پزشکان، مسئولان زندان و نهادهای امنیتی همچنان از اعزام او به مراکز درمانی جلوگیری کردهاند.
به گزارش منابع حقوق بشری، همزمان با تشدید فضای امنیتی در بند زنان زندان اوین، شماری از زندانیان سیاسی علاوه بر محرومیت از تماس تلفنی، با محدودیت در ملاقات با خانواده و دسترسی به وکیل نیز روبهرو شدهاند. گفته میشود این فشارها پس از برگزاری مراسم یادبود، برنامههای جمعی و اعتراض زندانیان به اجرای احکام اعدام افزایش یافته و برخی زندانیان نیز به دلیل همراهی با این اقدامات، از سوی مسئولان زندان و نهادهای امنیتی تهدید شدهاند.
@Tavaana_TavaanaTech
همزمان، وضعیت جسمانی شیوا اسماعیلی نیز نگرانکننده گزارش شده است. بر اساس گزارشها، او به دلیل درد شدید کمر به درمان تخصصی نیاز دارد، اما با وجود تأیید پزشکان، مسئولان زندان و نهادهای امنیتی همچنان از اعزام او به مراکز درمانی جلوگیری کردهاند.
به گزارش منابع حقوق بشری، همزمان با تشدید فضای امنیتی در بند زنان زندان اوین، شماری از زندانیان سیاسی علاوه بر محرومیت از تماس تلفنی، با محدودیت در ملاقات با خانواده و دسترسی به وکیل نیز روبهرو شدهاند. گفته میشود این فشارها پس از برگزاری مراسم یادبود، برنامههای جمعی و اعتراض زندانیان به اجرای احکام اعدام افزایش یافته و برخی زندانیان نیز به دلیل همراهی با این اقدامات، از سوی مسئولان زندان و نهادهای امنیتی تهدید شدهاند.
@Tavaana_TavaanaTech
💔16🕊4