Forwarded from گفتوشنود
سلطهی یک اندیشه در سیاست؛ کانالی به سوی تمامیتخواهی
این ایده که بایستی سیاست کشور بر اساس یک نگاه معرفتی - فلسفی خاص اداره شود، میتواند کانالی باشد به سوی تمامیتخواهی و توتالیتاریسم سیاسی؛ حتی اگر نیت از چنین سلطهای نیت خیر باشد.
به بیان دیگر، سیاست را بایستی حوزهای فرامعرفتی تلقی کرد؛ یعنی فرادست افکار فلسفی و معرفتی گوناگون، بایستی رفتار حکومت را سامان داد و نظم دیوانسالاری را نظم نگهبان آزادی مردم دانست نه نظم ترویج یک اندیشه خاص.
شاید بتوان پیشینهی این ایده که شهر باید بر اساس یک سری موارد خاص فکری اداره شود را به افلاطون برگرداند که حامی ایده «فیلسوف - شاه» بود. ایده ولایت فقیه را نیز میتوان صورت فقهی - شیعی ایده فیلسوف - شاه دانست که در قالب سلطنت فقیه تجلی پیدا کرد.
تجربه ولایت فقیه خود به اندازهی کافی گویای فاجعه سلطه یک نگاه خاص بر سیاست است.
نظر شما چیست؟
#گفتگو_توانا #مدارا #رواداری #ولایت_فقیه #تعصب_مذهبی
@dialogue1402
این ایده که بایستی سیاست کشور بر اساس یک نگاه معرفتی - فلسفی خاص اداره شود، میتواند کانالی باشد به سوی تمامیتخواهی و توتالیتاریسم سیاسی؛ حتی اگر نیت از چنین سلطهای نیت خیر باشد.
به بیان دیگر، سیاست را بایستی حوزهای فرامعرفتی تلقی کرد؛ یعنی فرادست افکار فلسفی و معرفتی گوناگون، بایستی رفتار حکومت را سامان داد و نظم دیوانسالاری را نظم نگهبان آزادی مردم دانست نه نظم ترویج یک اندیشه خاص.
شاید بتوان پیشینهی این ایده که شهر باید بر اساس یک سری موارد خاص فکری اداره شود را به افلاطون برگرداند که حامی ایده «فیلسوف - شاه» بود. ایده ولایت فقیه را نیز میتوان صورت فقهی - شیعی ایده فیلسوف - شاه دانست که در قالب سلطنت فقیه تجلی پیدا کرد.
تجربه ولایت فقیه خود به اندازهی کافی گویای فاجعه سلطه یک نگاه خاص بر سیاست است.
نظر شما چیست؟
#گفتگو_توانا #مدارا #رواداری #ولایت_فقیه #تعصب_مذهبی
@dialogue1402
👍1
Forwarded from گفتوشنود
گفتوگو با یک متعصب
طرحی از اسد بیناخواهی
لینک وبسایت:
https://tolerance.tavaana.org/fa/conversation-with-a-fanatic
#گفتگو_توانا #تعصب_مذهبی #مدارا #رواداری
@Dialogue1402
طرحی از اسد بیناخواهی
لینک وبسایت:
https://tolerance.tavaana.org/fa/conversation-with-a-fanatic
#گفتگو_توانا #تعصب_مذهبی #مدارا #رواداری
@Dialogue1402
Forwarded from گفتوشنود
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تعصبهای گروهی چگونه به وجود میآیند؟
دکتر حسن باقرنیا میگوید: وجود ترس در انسان سبب میشود تا او همواره در جستجوی امنیت باشد، آنگاه برای رهایی از ناامنی ممکن است در هر گروه اجتماعی عضو شود تا احساس کند حمایت میشود.
برای رهایی از تعصب باید بیندیشیم که آیا عضویت ما در گروه کورکورانه است یا اینکه مبتنی بر سنجش و ارزیابی است.
مشارکت در گروه با مشایعت گروه متفاوت است؛ در مشارکت الزاماً همه هنجارهای گروه پذیرفته نمیشود اما در مشایعت یک نوع همنوایی و اطاعت صرف وجود دارد که فرد هرگز این جسارت را ندارد که هنجارهای غیر منطقی و غیر اخلاقی گروه را زیر سوال ببرد.
او در نهایت این سوال را میپرسد که؛ مسلمانی شما در کدام دسته قرار میگیرد؟ مشارکت یا مشایعت؟ حل شدن در گروه یا حفظ فردیت؟
#تعصب #مدارا #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
دکتر حسن باقرنیا میگوید: وجود ترس در انسان سبب میشود تا او همواره در جستجوی امنیت باشد، آنگاه برای رهایی از ناامنی ممکن است در هر گروه اجتماعی عضو شود تا احساس کند حمایت میشود.
برای رهایی از تعصب باید بیندیشیم که آیا عضویت ما در گروه کورکورانه است یا اینکه مبتنی بر سنجش و ارزیابی است.
مشارکت در گروه با مشایعت گروه متفاوت است؛ در مشارکت الزاماً همه هنجارهای گروه پذیرفته نمیشود اما در مشایعت یک نوع همنوایی و اطاعت صرف وجود دارد که فرد هرگز این جسارت را ندارد که هنجارهای غیر منطقی و غیر اخلاقی گروه را زیر سوال ببرد.
او در نهایت این سوال را میپرسد که؛ مسلمانی شما در کدام دسته قرار میگیرد؟ مشارکت یا مشایعت؟ حل شدن در گروه یا حفظ فردیت؟
#تعصب #مدارا #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
Forwarded from گفتوشنود
«چرا هندو نیستید؟ چون تصادفا در آمریکا به دنیا آمدید، نه هند. اگر در هند بزرگ شده بودید، هندو میشدید.»
این جملهای است از ریچارد داوکینز، اندیشمند و دانشمند خداناباور انگلیسی که در یک پرسش و پاسخ با یک زن جوان مسیحی از نقش عامل تصادف و مکان تولد در باورمندی انسانها به ایمان مذهبی میگوید.
تاریخ بشر نشان داده است ایمان مذهبی همواره بخشی از زندگی انسانی بوده است. شاید سخت باشد که حیات انسان را بدون ایمان بتوان تصور کرد.
اما در عین حال انسانها عمیقا نیازمند همزیستی مسالمتآمیز هستند.
به بیان دیگر، اگر بتوان گفت دستکم عدهای از انسانها برای برخورداری از احوال بهتر نیازمند ایمان به امر متعالی هستند، این را نیز میتوان مدعی شد که انسانها برای یک دنیای بهتر نیازمند رواداری و مدارا با یکدیگر هستند.
طبعا رواداری و مدارای مذهبی نیازمند بنمایههای ساختاری و فرهنگی است؛ از دولت حامی حقوق شهروندان گرفته تا گسترش درکی مداراجویانه از ایمان مذهبی.
اما اساسا درک مداراجویانه از ایمان مذهبی را چگونه میتوان ایجاد کرد؟
به نظر میرسد یکی از راههای ایجاد درک مداراجویانه از مذهب، فروتنی در ایمان است.
به همان مکالمه ریچارد داوکینز با زن جوان مومن به آیین مسیحیت برگردیم.
داوکینز خداناباور در پاسخ به پرسش زن جوان، مبنی بر احتمال اشتباهبودن باورهای داوکینز، به او یادآوری میکند احتمال اشتباهبودن باورهای مسیحیت و هر آیین مذهبی دیگری هم وجود دارد.
داوکینز همچنین یادآوری میکند که کاملا ممکن است اگر این زن جوان در یک کشور غیرمسیحی به دنیا آمده بود، باوری غیرمسیحی میداشت.
به این مکالمه نگاه کنیم:
پس اگر امکان اشتباهبودن هر نوع ایمان و باور – چه مذهبی و چه غیرمذهبی – وجود دارد، و پس اگر عامل شانس در نوع ایمان ما این اندازه پررنگ است، چرا بر نوع باور خود تعصب خرج کنیم و تلاش کنیم آن را به زور به دیگران بقبولانیم؟
آیا ما نیازمند فروتنی در ایمان خود نیستیم؟ آیا ما نیازمند درک دیگرانی نیستیم که به دلیل مکان تولد متفاوت، ایمان متفاوتی از ما دارند؟ آیا ما نیازمند این نیستیم که بپذیریم شاید نگاه ما اشتباه باشد؟
آیا چنین درکی خود راهی به سوی پذیرش مدارا و رواداری با دیگری نیست؟
وبسایت:
https://dialog.tavaana.org/humility-in-faith/
یوتیوب:
https://www.youtube.com/watch?v=iXmCeJ0ZlME
#گفتگو_توانا #فروتنی_مذهبی #تعصب_مذهبی #استبداد_مذهبی #حقوق_خداناباوران
این جملهای است از ریچارد داوکینز، اندیشمند و دانشمند خداناباور انگلیسی که در یک پرسش و پاسخ با یک زن جوان مسیحی از نقش عامل تصادف و مکان تولد در باورمندی انسانها به ایمان مذهبی میگوید.
تاریخ بشر نشان داده است ایمان مذهبی همواره بخشی از زندگی انسانی بوده است. شاید سخت باشد که حیات انسان را بدون ایمان بتوان تصور کرد.
اما در عین حال انسانها عمیقا نیازمند همزیستی مسالمتآمیز هستند.
به بیان دیگر، اگر بتوان گفت دستکم عدهای از انسانها برای برخورداری از احوال بهتر نیازمند ایمان به امر متعالی هستند، این را نیز میتوان مدعی شد که انسانها برای یک دنیای بهتر نیازمند رواداری و مدارا با یکدیگر هستند.
طبعا رواداری و مدارای مذهبی نیازمند بنمایههای ساختاری و فرهنگی است؛ از دولت حامی حقوق شهروندان گرفته تا گسترش درکی مداراجویانه از ایمان مذهبی.
اما اساسا درک مداراجویانه از ایمان مذهبی را چگونه میتوان ایجاد کرد؟
به نظر میرسد یکی از راههای ایجاد درک مداراجویانه از مذهب، فروتنی در ایمان است.
به همان مکالمه ریچارد داوکینز با زن جوان مومن به آیین مسیحیت برگردیم.
داوکینز خداناباور در پاسخ به پرسش زن جوان، مبنی بر احتمال اشتباهبودن باورهای داوکینز، به او یادآوری میکند احتمال اشتباهبودن باورهای مسیحیت و هر آیین مذهبی دیگری هم وجود دارد.
داوکینز همچنین یادآوری میکند که کاملا ممکن است اگر این زن جوان در یک کشور غیرمسیحی به دنیا آمده بود، باوری غیرمسیحی میداشت.
به این مکالمه نگاه کنیم:
پس اگر امکان اشتباهبودن هر نوع ایمان و باور – چه مذهبی و چه غیرمذهبی – وجود دارد، و پس اگر عامل شانس در نوع ایمان ما این اندازه پررنگ است، چرا بر نوع باور خود تعصب خرج کنیم و تلاش کنیم آن را به زور به دیگران بقبولانیم؟
آیا ما نیازمند فروتنی در ایمان خود نیستیم؟ آیا ما نیازمند درک دیگرانی نیستیم که به دلیل مکان تولد متفاوت، ایمان متفاوتی از ما دارند؟ آیا ما نیازمند این نیستیم که بپذیریم شاید نگاه ما اشتباه باشد؟
آیا چنین درکی خود راهی به سوی پذیرش مدارا و رواداری با دیگری نیست؟
وبسایت:
https://dialog.tavaana.org/humility-in-faith/
یوتیوب:
https://www.youtube.com/watch?v=iXmCeJ0ZlME
#گفتگو_توانا #فروتنی_مذهبی #تعصب_مذهبی #استبداد_مذهبی #حقوق_خداناباوران
Dialog Project
لزوم فروتنی در ایمان - Dialog Project
«چرا هندو نیستید؟ چون تصادفا در آمریکا به دنیا آمدید، نه هند. اگر در هند بزرگ شده بودید، هندو میشدید.» این جملهای است از ریچارد داوکینز، اندیشمند و دانشمند خداناباور انگلیسی که در یک پرسش و پاسخ با یک زن جوان مسیحی از نقش عامل تصادف و مکان تولد در باورمندی…
👍34👌3💯3
Forwarded from گفتوشنود
افراط گرایی مذهبی؛ زمینهساز تضعیف مشارکت شهروندان در فرایند تصمیمگیری
اعتماد ملی یکی از بزرگترین شاخصههای یک نظام دموکراتیک و پیشرفته است.
بر این اساس است که برخی نویسندگان اعتماد ملی را مرتبط با رشد اقتصادی کشور نیز میدانند. به عنوان نمونه داریوش همایون گفته بود: «اعتماد در زندگی ملی نقش اساسی دارد. اگر کمترینهای از اعتماد در جامعه نباشد نهادهای سیاسی و مدنی لازم برای دمکراسی به قدرت کافی نمیرسد و رشد اقتصاد کند میشود».
در چنین وضعیتی است که ترویج افراط گرایی مذهبی میتواند دقیقا در جهت عکس عمل کند و موجب تضعیف نظام دموکراتیک و مشارکت شهروندان در فرایند تصمیمگیری شود: «به این دلیل که بسیاری از افراد از هراس از خشم نیروهای افراطی است که از بیان عقاید خود به صورت آزادانه پرهیز میکنند».
آیا نمیتوان یکی از دلایل کمشور بودن انتخابات ریاست جمهوری کنونی در ایران را افراط گرایی مذهبی جمهوری اسلامی دانست؟
نظر شما چیست؟
#گفتگو_توانا #افراط_گرایی #تعصب_مذهبی #انتخابات_ریاست_جمهوری
@Dialogue1402
اعتماد ملی یکی از بزرگترین شاخصههای یک نظام دموکراتیک و پیشرفته است.
بر این اساس است که برخی نویسندگان اعتماد ملی را مرتبط با رشد اقتصادی کشور نیز میدانند. به عنوان نمونه داریوش همایون گفته بود: «اعتماد در زندگی ملی نقش اساسی دارد. اگر کمترینهای از اعتماد در جامعه نباشد نهادهای سیاسی و مدنی لازم برای دمکراسی به قدرت کافی نمیرسد و رشد اقتصاد کند میشود».
در چنین وضعیتی است که ترویج افراط گرایی مذهبی میتواند دقیقا در جهت عکس عمل کند و موجب تضعیف نظام دموکراتیک و مشارکت شهروندان در فرایند تصمیمگیری شود: «به این دلیل که بسیاری از افراد از هراس از خشم نیروهای افراطی است که از بیان عقاید خود به صورت آزادانه پرهیز میکنند».
آیا نمیتوان یکی از دلایل کمشور بودن انتخابات ریاست جمهوری کنونی در ایران را افراط گرایی مذهبی جمهوری اسلامی دانست؟
نظر شما چیست؟
#گفتگو_توانا #افراط_گرایی #تعصب_مذهبی #انتخابات_ریاست_جمهوری
@Dialogue1402
👍15
Forwarded from گفتوشنود
صفحه گفتوشنود را دنبال کنید: @dialogue1402
«چرا هندو نیستید؟ چون تصادفا در آمریکا به دنیا آمدید، نه هند. اگر در هند بزرگ شده بودید، هندو میشدید.»
این جملهای است از ریچارد داوکینز، اندیشمند و دانشمند خداناباور انگلیسی که در یک پرسش و پاسخ با یک زن جوان مسیحی از نقش عامل تصادف و مکان تولد در باورمندی انسانها به ایمان مذهبی میگوید.
طبعا رواداری و مدارای مذهبی نیازمند بنمایههای ساختاری و فرهنگی است؛ از دولت حامی حقوق شهروندان گرفته تا گسترش درکی مداراجویانه از ایمان مذهبی.
اما اساسا درک مداراجویانه از ایمان مذهبی را چگونه میتوان ایجاد کرد؟
به نظر میرسد یکی از راههای ایجاد درک مداراجویانه از مذهب، فروتنی در ایمان است.
به همان مکالمه ریچارد داوکینز با زن جوان مومن به آیین مسیحیت برگردیم.
داوکینز خداناباور در پاسخ به پرسش زن جوان، مبنی بر احتمال اشتباهبودن باورهای داوکینز، به او یادآوری میکند احتمال اشتباهبودن باورهای مسیحیت و هر آیین مذهبی دیگری هم وجود دارد.
داوکینز همچنین یادآوری میکند که کاملا ممکن است اگر این زن جوان در یک کشور غیرمسیحی به دنیا آمده بود، باوری غیرمسیحی میداشت.
برای تماشای ویدئو و مشاهده متن کامل موضوع بالا به وبسایت گفتوشنود بروید:
https://dialog.tavaana.org/humility-in-faith/
#گفتگو_توانا #فروتنی_مذهبی #تعصب_مذهبی #استبداد_مذهبی #حقوق_خداناباوران
@dialogue1402
«چرا هندو نیستید؟ چون تصادفا در آمریکا به دنیا آمدید، نه هند. اگر در هند بزرگ شده بودید، هندو میشدید.»
این جملهای است از ریچارد داوکینز، اندیشمند و دانشمند خداناباور انگلیسی که در یک پرسش و پاسخ با یک زن جوان مسیحی از نقش عامل تصادف و مکان تولد در باورمندی انسانها به ایمان مذهبی میگوید.
طبعا رواداری و مدارای مذهبی نیازمند بنمایههای ساختاری و فرهنگی است؛ از دولت حامی حقوق شهروندان گرفته تا گسترش درکی مداراجویانه از ایمان مذهبی.
اما اساسا درک مداراجویانه از ایمان مذهبی را چگونه میتوان ایجاد کرد؟
به نظر میرسد یکی از راههای ایجاد درک مداراجویانه از مذهب، فروتنی در ایمان است.
به همان مکالمه ریچارد داوکینز با زن جوان مومن به آیین مسیحیت برگردیم.
داوکینز خداناباور در پاسخ به پرسش زن جوان، مبنی بر احتمال اشتباهبودن باورهای داوکینز، به او یادآوری میکند احتمال اشتباهبودن باورهای مسیحیت و هر آیین مذهبی دیگری هم وجود دارد.
داوکینز همچنین یادآوری میکند که کاملا ممکن است اگر این زن جوان در یک کشور غیرمسیحی به دنیا آمده بود، باوری غیرمسیحی میداشت.
برای تماشای ویدئو و مشاهده متن کامل موضوع بالا به وبسایت گفتوشنود بروید:
https://dialog.tavaana.org/humility-in-faith/
#گفتگو_توانا #فروتنی_مذهبی #تعصب_مذهبی #استبداد_مذهبی #حقوق_خداناباوران
@dialogue1402
❤24👌5👍3
Forwarded from گفتوشنود
نصرت کریمی میگوید که وقتی انقلاب شد به من گفتند که برای نوشتن سناریوی فیلم «محلل» باید دست راستت قطع شود و برای بازی و کارگردانی این فیلم هم باید خودت اعدام شوی!
نصرت کریمی از هنرمندان سینمای پیش از انقلاب اسلامی که بسیاری از مردم او را برای بازی در سریال محبوب «داییجان ناپلئون» در نقش «آقاجان» (پدر سعید راوی داستان) میشناسند، چند فیلم هم ساخت و کارگردانی کرد که دو تای آنها از دید تماشاگران و هم منتقدان سینما، موفقیت بسیاری کسب کرد. این دو فیلم که خود کریمی در آنها نقش اول را ایفا کرد، یکی «درشکهچی» بود و دیگری فیلم «محلل.» هر دوی این فیلمهای کمدی مایههای نقادانه داشتند و مناسبات اجتماعی و باورهای متعصبانه مذهبی را به بوته نقد میگذاشتند.
در مجموعهای که خانواده نصرت کریمی در کانال یوتیوبی – به همین نام – از او انتشار دادهاند، پیرمرد سینمای ایران که مانند بسیاری از هنرمندان دیگر همه جایگاه خود را با انقلاب اسلامی از دست داد، نشسته و از زندگی حرفهای خود میگوید. هنر قصهگویی این هنرمند فقید را در همین مجموعه هم میتوان دریافت. از نکات بسیار جالب، آموزنده و البته تاسفبار، ماجرای فیلم «محلل» است که هم قبل انقلاب اسلامی و هم بعد آن، دردسرهای فراوانی برای او ایجاد کرد. به ویژه که تهیهکننده این فیلم، مهدی میثاقیه، بهایی بود و همین هر دوی آنها را در معرض حملات بیرحمانه اسلامگرایان قرار داد.
در فقه اسلامی، مردی که زن خود را سه بار طلاق داده باشد، دیگر اجازه بازگشت به او ندارد. این قاعده جایی تخصیص میخورد که زن سابق او، با کس دیگری وصلت کرده باشد و آن وصلت هم – به هر دلیلی – بدفرجام بوده باشد. در این صورت، امکان شرعی زندگی دوباره با آن زن سابق هست. مردی که در زمان فیمابین با آن زن، مدتی در قید ازدواج بوده است، «محلل» نامیده میشود. این واژه که تحتالفظی به معنای «حلکننده مشکل» است، از این حیث به این مرد اطلاق میشود که امکان رجوع دوباره پس از «طلاق ثلاثه» را عملا فراهم میکند. اما – چنانکه کریمی در این مجموعه در دفاع از پیام فیلم خود میگوید – همین امکان فقهی، زمینه را برای فساد دفاتر ازدواج فراهم کرده بوده است: برخی سردفترداران کسی را به عنوان «محلل» معرفی میکردهاند که فقط یک شب به طور صوری با زنی که سه بار طلاق داده شده، ازدواج کند و یک شب هم اجازه همخوابگی داشته باشد، به شرط آنکه فردا زن را طلاق دهد تا شوهر سابق او بتواند شرعا دوباره با او ازدواج نماید!
از اولین کسانی که به فیلم «محلل» (ساخته شده در ۱۳۵۰) واکنش نشان داد و به حکم بهایی بودن مالک استودیوی فیلمسازی میثاقیه، اتهاماتی سنگینی متوجه سازندگان فیلم کرد، مرتضی مطهری بود…
برای مطالعه ادامه این یادداشت به صفحه گفتشنود مراجعه کنید:
https://dialogue.tavaana.org/nosrat-karimi/
#رواداری #تعصب #گفتگو
@dialogue1401
نصرت کریمی از هنرمندان سینمای پیش از انقلاب اسلامی که بسیاری از مردم او را برای بازی در سریال محبوب «داییجان ناپلئون» در نقش «آقاجان» (پدر سعید راوی داستان) میشناسند، چند فیلم هم ساخت و کارگردانی کرد که دو تای آنها از دید تماشاگران و هم منتقدان سینما، موفقیت بسیاری کسب کرد. این دو فیلم که خود کریمی در آنها نقش اول را ایفا کرد، یکی «درشکهچی» بود و دیگری فیلم «محلل.» هر دوی این فیلمهای کمدی مایههای نقادانه داشتند و مناسبات اجتماعی و باورهای متعصبانه مذهبی را به بوته نقد میگذاشتند.
در مجموعهای که خانواده نصرت کریمی در کانال یوتیوبی – به همین نام – از او انتشار دادهاند، پیرمرد سینمای ایران که مانند بسیاری از هنرمندان دیگر همه جایگاه خود را با انقلاب اسلامی از دست داد، نشسته و از زندگی حرفهای خود میگوید. هنر قصهگویی این هنرمند فقید را در همین مجموعه هم میتوان دریافت. از نکات بسیار جالب، آموزنده و البته تاسفبار، ماجرای فیلم «محلل» است که هم قبل انقلاب اسلامی و هم بعد آن، دردسرهای فراوانی برای او ایجاد کرد. به ویژه که تهیهکننده این فیلم، مهدی میثاقیه، بهایی بود و همین هر دوی آنها را در معرض حملات بیرحمانه اسلامگرایان قرار داد.
در فقه اسلامی، مردی که زن خود را سه بار طلاق داده باشد، دیگر اجازه بازگشت به او ندارد. این قاعده جایی تخصیص میخورد که زن سابق او، با کس دیگری وصلت کرده باشد و آن وصلت هم – به هر دلیلی – بدفرجام بوده باشد. در این صورت، امکان شرعی زندگی دوباره با آن زن سابق هست. مردی که در زمان فیمابین با آن زن، مدتی در قید ازدواج بوده است، «محلل» نامیده میشود. این واژه که تحتالفظی به معنای «حلکننده مشکل» است، از این حیث به این مرد اطلاق میشود که امکان رجوع دوباره پس از «طلاق ثلاثه» را عملا فراهم میکند. اما – چنانکه کریمی در این مجموعه در دفاع از پیام فیلم خود میگوید – همین امکان فقهی، زمینه را برای فساد دفاتر ازدواج فراهم کرده بوده است: برخی سردفترداران کسی را به عنوان «محلل» معرفی میکردهاند که فقط یک شب به طور صوری با زنی که سه بار طلاق داده شده، ازدواج کند و یک شب هم اجازه همخوابگی داشته باشد، به شرط آنکه فردا زن را طلاق دهد تا شوهر سابق او بتواند شرعا دوباره با او ازدواج نماید!
از اولین کسانی که به فیلم «محلل» (ساخته شده در ۱۳۵۰) واکنش نشان داد و به حکم بهایی بودن مالک استودیوی فیلمسازی میثاقیه، اتهاماتی سنگینی متوجه سازندگان فیلم کرد، مرتضی مطهری بود…
برای مطالعه ادامه این یادداشت به صفحه گفتشنود مراجعه کنید:
https://dialogue.tavaana.org/nosrat-karimi/
#رواداری #تعصب #گفتگو
@dialogue1401
❤29👍11💯3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دکتر حسن باقرینیا، تحلیلگر اجتماعی و استاد دانشگاه اخراجشده، در این ویدیو با معرفی فیلم سینمایی «موج» (The Wave)، به واکاوی بازتولید استبداد در محیطهای آموزشی میپردازد.
او میگوید: «اگر شما هم مثل من در یک نظام آموزشی استبدادی درس خوانده باشید، با جملاتی مثل "دستبهسینه بنشینید، بدون اجازه حرف نزنید، معلم را با اسم کوچک صدا نزنید" بیگانه نیستید.»
او اضافه میکند: «در این فیلم، معلمی برای اثبات اینکه جامعه همیشه مستعد بازگشت به دیکتاتوریست، یک آزمایش یکهفتهای روی دانشآموزان انجام میدهد. ابتدا با انضباط سخت شروع میکند، سپس با ایجاد هویت گروهی، تعصب، دشمنسازی و سرکوب فردیت، کلاس را به یک پادگان ایدئولوژیک تبدیل میکند.»
در انتها، دکتر باقرینیا تأکید میکند که پایان فیلم، تلخ و هشداردهنده است: «قرار بود این فقط یک تمرین درسی باشد، اما دانشآموزان دیگر نمیتوانند از نقش خود بیرون بیایند. ما هم در زندگی واقعی، چنین تجربههایی را از سر گذراندهایم؛ از صبحگاههای اجباری تا شعارهای تکراری…»
فیلم را با زیرنویس فارسی در کانال خانه آگاهی ببینید:
https://t.me/Khaneh_Agahi6/75
دکتر باقرینیا به زودی در صفحه اینستاگرام زیر درباره این فیلم با دکتر واعظ برنامه لایو خواهند داشت:
@diverse_secular_education
مرتبط:
دوره آموزشی، دموکراسی در کلاس درس:
https://tavaana.org/session-1-introduction-a-look-at-the-history-of-education-in-the-world-and-iran/
دوره آموزشی آموزش لیبرال:
https://tavaana.org/advocating_liberal_education_1/
تدریس دموکراسی:
https://tavaana.org/teachingdemocracy_textbook/
دموکراسی در آموزش:
https://tavaana.org/democracy-in-education/
آموزش مردمسالاری: راهنمایی برای آموزگاران، اثر ماتیو هیبرت
https://tavaana.org/education-for-democracy/
#معلم #مدرسه #استبداد #نظام_آموزشی #فاشیسم #تعصب #فرقه #تفکر_انتقادی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
او میگوید: «اگر شما هم مثل من در یک نظام آموزشی استبدادی درس خوانده باشید، با جملاتی مثل "دستبهسینه بنشینید، بدون اجازه حرف نزنید، معلم را با اسم کوچک صدا نزنید" بیگانه نیستید.»
او اضافه میکند: «در این فیلم، معلمی برای اثبات اینکه جامعه همیشه مستعد بازگشت به دیکتاتوریست، یک آزمایش یکهفتهای روی دانشآموزان انجام میدهد. ابتدا با انضباط سخت شروع میکند، سپس با ایجاد هویت گروهی، تعصب، دشمنسازی و سرکوب فردیت، کلاس را به یک پادگان ایدئولوژیک تبدیل میکند.»
در انتها، دکتر باقرینیا تأکید میکند که پایان فیلم، تلخ و هشداردهنده است: «قرار بود این فقط یک تمرین درسی باشد، اما دانشآموزان دیگر نمیتوانند از نقش خود بیرون بیایند. ما هم در زندگی واقعی، چنین تجربههایی را از سر گذراندهایم؛ از صبحگاههای اجباری تا شعارهای تکراری…»
فیلم را با زیرنویس فارسی در کانال خانه آگاهی ببینید:
https://t.me/Khaneh_Agahi6/75
دکتر باقرینیا به زودی در صفحه اینستاگرام زیر درباره این فیلم با دکتر واعظ برنامه لایو خواهند داشت:
@diverse_secular_education
مرتبط:
دوره آموزشی، دموکراسی در کلاس درس:
https://tavaana.org/session-1-introduction-a-look-at-the-history-of-education-in-the-world-and-iran/
دوره آموزشی آموزش لیبرال:
https://tavaana.org/advocating_liberal_education_1/
تدریس دموکراسی:
https://tavaana.org/teachingdemocracy_textbook/
دموکراسی در آموزش:
https://tavaana.org/democracy-in-education/
آموزش مردمسالاری: راهنمایی برای آموزگاران، اثر ماتیو هیبرت
https://tavaana.org/education-for-democracy/
#معلم #مدرسه #استبداد #نظام_آموزشی #فاشیسم #تعصب #فرقه #تفکر_انتقادی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍23💯5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بخش دوم معرفی فیلم موج از زاویه تحلیل روانی
کیش شخصیت چگونه به وجود میآید؟
در ناخودآگاه جمعی برخی از جوامع تمایلی به کیش شخصیت وجود دارد، همچنین انسانها گاهی برای غلبه بر ترس و اضطراب با تکیه بر مکانیزمهای دفاع روانی به کیش شخصیت متمایل میشوند رهبران نیز در این میان با دشمن سازی به کیش شخصیت دامن میزنند. ویژگیهای معلم و دانش آموز نیز در قوت گرفتن کیش شخصیت نقش دارد؛ معلمانی که نیاز به تایید دارند و دانش آموزانی که از اعتماد به نفس پایین برخورد دارند باعث پدیدآیی کیش شخصیت میشوند و بالاخره اینکه کیش شخصیت در حالات والد سرزنشگر و بالغ آلوده به والد بیشتر دیده میشود.
دکتر حسن باقرینیا، پیشتر در ویدیویی در معرفی فیلم سینمایی «موج» (The Wave)، به واکاوی بازتولید استبداد در محیطهای آموزشی پرداخته بود.
آن ویدیو را اینجا ببینید:
https://t.me/Tavaana_TavaanaTech/91342
فیلم را با زیرنویس فارسی در کانال خانه آگاهی ببینید:
https://t.me/Khaneh_Agahi6/75
@diverse_secular_education
مرتبط:
دوره آموزشی، دموکراسی در کلاس درس:
https://tavaana.org/session-1-introduction-a-look-at-the-history-of-education-in-the-world-and-iran/
دوره آموزشی آموزش لیبرال:
https://tavaana.org/advocating_liberal_education_1/
تدریس دموکراسی:
https://tavaana.org/teachingdemocracy_textbook/
دموکراسی در آموزش:
https://tavaana.org/democracy-in-education/
آموزش مردمسالاری: راهنمایی برای آموزگاران، اثر ماتیو هیبرت
https://tavaana.org/education-for-democracy/
#معلم #مدرسه #استبداد #نظام_آموزشی #فاشیسم #تعصب #فرقه #تفکر_انتقادی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
کیش شخصیت چگونه به وجود میآید؟
در ناخودآگاه جمعی برخی از جوامع تمایلی به کیش شخصیت وجود دارد، همچنین انسانها گاهی برای غلبه بر ترس و اضطراب با تکیه بر مکانیزمهای دفاع روانی به کیش شخصیت متمایل میشوند رهبران نیز در این میان با دشمن سازی به کیش شخصیت دامن میزنند. ویژگیهای معلم و دانش آموز نیز در قوت گرفتن کیش شخصیت نقش دارد؛ معلمانی که نیاز به تایید دارند و دانش آموزانی که از اعتماد به نفس پایین برخورد دارند باعث پدیدآیی کیش شخصیت میشوند و بالاخره اینکه کیش شخصیت در حالات والد سرزنشگر و بالغ آلوده به والد بیشتر دیده میشود.
دکتر حسن باقرینیا، پیشتر در ویدیویی در معرفی فیلم سینمایی «موج» (The Wave)، به واکاوی بازتولید استبداد در محیطهای آموزشی پرداخته بود.
آن ویدیو را اینجا ببینید:
https://t.me/Tavaana_TavaanaTech/91342
فیلم را با زیرنویس فارسی در کانال خانه آگاهی ببینید:
https://t.me/Khaneh_Agahi6/75
@diverse_secular_education
مرتبط:
دوره آموزشی، دموکراسی در کلاس درس:
https://tavaana.org/session-1-introduction-a-look-at-the-history-of-education-in-the-world-and-iran/
دوره آموزشی آموزش لیبرال:
https://tavaana.org/advocating_liberal_education_1/
تدریس دموکراسی:
https://tavaana.org/teachingdemocracy_textbook/
دموکراسی در آموزش:
https://tavaana.org/democracy-in-education/
آموزش مردمسالاری: راهنمایی برای آموزگاران، اثر ماتیو هیبرت
https://tavaana.org/education-for-democracy/
#معلم #مدرسه #استبداد #نظام_آموزشی #فاشیسم #تعصب #فرقه #تفکر_انتقادی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍14
Forwarded from گفتوشنود
نصرت کریمی میگوید که وقتی انقلاب شد به من گفتند که برای نوشتن سناریوی فیلم «محلل» باید دست راستت قطع شود و برای بازی و کارگردانی این فیلم هم باید خودت اعدام شوی!
نصرت کریمی از هنرمندان سینمای پیش از انقلاب اسلامی که بسیاری از مردم او را برای بازی در سریال محبوب «داییجان ناپلئون» در نقش «آقاجان» (پدر سعید راوی داستان) میشناسند، چند فیلم هم ساخت و کارگردانی کرد که دو تای آنها از دید تماشاگران و هم منتقدان سینما، موفقیت بسیاری کسب کرد. این دو فیلم که خود کریمی در آنها نقش اول را ایفا کرد، یکی «درشکهچی» بود و دیگری فیلم «محلل.» هر دوی این فیلمهای کمدی مایههای نقادانه داشتند و مناسبات اجتماعی و باورهای متعصبانه مذهبی را به بوته نقد میگذاشتند.
در مجموعهای که خانواده نصرت کریمی در کانال یوتیوبی – به همین نام – از او انتشار دادهاند، پیرمرد سینمای ایران که مانند بسیاری از هنرمندان دیگر همه جایگاه خود را با انقلاب اسلامی از دست داد، نشسته و از زندگی حرفهای خود میگوید. هنر قصهگویی این هنرمند فقید را در همین مجموعه هم میتوان دریافت. از نکات بسیار جالب، آموزنده و البته تاسفبار، ماجرای فیلم «محلل» است که هم قبل انقلاب اسلامی و هم بعد آن، دردسرهای فراوانی برای او ایجاد کرد. به ویژه که تهیهکننده این فیلم، مهدی میثاقیه، بهایی بود و همین هر دوی آنها را در معرض حملات بیرحمانه اسلامگرایان قرار داد.
در فقه اسلامی، مردی که زن خود را سه بار طلاق داده باشد، دیگر اجازه بازگشت به او ندارد. این قاعده جایی تخصیص میخورد که زن سابق او، با کس دیگری وصلت کرده باشد و آن وصلت هم – به هر دلیلی – بدفرجام بوده باشد. در این صورت، امکان شرعی زندگی دوباره با آن زن سابق هست. مردی که در زمان فیمابین با آن زن، مدتی در قید ازدواج بوده است، «محلل» نامیده میشود. این واژه که تحتالفظی به معنای «حلکننده مشکل» است، از این حیث به این مرد اطلاق میشود که امکان رجوع دوباره پس از «طلاق ثلاثه» را عملا فراهم میکند. اما – چنانکه کریمی در این مجموعه در دفاع از پیام فیلم خود میگوید – همین امکان فقهی، زمینه را برای فساد دفاتر ازدواج فراهم کرده بوده است: برخی سردفترداران کسی را به عنوان «محلل» معرفی میکردهاند که فقط یک شب به طور صوری با زنی که سه بار طلاق داده شده، ازدواج کند و یک شب هم اجازه همخوابگی داشته باشد، به شرط آنکه فردا زن را طلاق دهد تا شوهر سابق او بتواند شرعا دوباره با او ازدواج نماید!
از اولین کسانی که به فیلم «محلل» (ساخته شده در ۱۳۵۰) واکنش نشان داد و به حکم بهایی بودن مالک استودیوی فیلمسازی میثاقیه، اتهاماتی سنگینی متوجه سازندگان فیلم کرد، مرتضی مطهری بود…
برای مطالعه ادامه این یادداشت به صفحه گفتشنود مراجعه کنید:
https://dialogue.tavaana.org/nosrat-karimi/
#رواداری #تعصب #گفتگو
@dialogue1401
نصرت کریمی از هنرمندان سینمای پیش از انقلاب اسلامی که بسیاری از مردم او را برای بازی در سریال محبوب «داییجان ناپلئون» در نقش «آقاجان» (پدر سعید راوی داستان) میشناسند، چند فیلم هم ساخت و کارگردانی کرد که دو تای آنها از دید تماشاگران و هم منتقدان سینما، موفقیت بسیاری کسب کرد. این دو فیلم که خود کریمی در آنها نقش اول را ایفا کرد، یکی «درشکهچی» بود و دیگری فیلم «محلل.» هر دوی این فیلمهای کمدی مایههای نقادانه داشتند و مناسبات اجتماعی و باورهای متعصبانه مذهبی را به بوته نقد میگذاشتند.
در مجموعهای که خانواده نصرت کریمی در کانال یوتیوبی – به همین نام – از او انتشار دادهاند، پیرمرد سینمای ایران که مانند بسیاری از هنرمندان دیگر همه جایگاه خود را با انقلاب اسلامی از دست داد، نشسته و از زندگی حرفهای خود میگوید. هنر قصهگویی این هنرمند فقید را در همین مجموعه هم میتوان دریافت. از نکات بسیار جالب، آموزنده و البته تاسفبار، ماجرای فیلم «محلل» است که هم قبل انقلاب اسلامی و هم بعد آن، دردسرهای فراوانی برای او ایجاد کرد. به ویژه که تهیهکننده این فیلم، مهدی میثاقیه، بهایی بود و همین هر دوی آنها را در معرض حملات بیرحمانه اسلامگرایان قرار داد.
در فقه اسلامی، مردی که زن خود را سه بار طلاق داده باشد، دیگر اجازه بازگشت به او ندارد. این قاعده جایی تخصیص میخورد که زن سابق او، با کس دیگری وصلت کرده باشد و آن وصلت هم – به هر دلیلی – بدفرجام بوده باشد. در این صورت، امکان شرعی زندگی دوباره با آن زن سابق هست. مردی که در زمان فیمابین با آن زن، مدتی در قید ازدواج بوده است، «محلل» نامیده میشود. این واژه که تحتالفظی به معنای «حلکننده مشکل» است، از این حیث به این مرد اطلاق میشود که امکان رجوع دوباره پس از «طلاق ثلاثه» را عملا فراهم میکند. اما – چنانکه کریمی در این مجموعه در دفاع از پیام فیلم خود میگوید – همین امکان فقهی، زمینه را برای فساد دفاتر ازدواج فراهم کرده بوده است: برخی سردفترداران کسی را به عنوان «محلل» معرفی میکردهاند که فقط یک شب به طور صوری با زنی که سه بار طلاق داده شده، ازدواج کند و یک شب هم اجازه همخوابگی داشته باشد، به شرط آنکه فردا زن را طلاق دهد تا شوهر سابق او بتواند شرعا دوباره با او ازدواج نماید!
از اولین کسانی که به فیلم «محلل» (ساخته شده در ۱۳۵۰) واکنش نشان داد و به حکم بهایی بودن مالک استودیوی فیلمسازی میثاقیه، اتهاماتی سنگینی متوجه سازندگان فیلم کرد، مرتضی مطهری بود…
برای مطالعه ادامه این یادداشت به صفحه گفتشنود مراجعه کنید:
https://dialogue.tavaana.org/nosrat-karimi/
#رواداری #تعصب #گفتگو
@dialogue1401
💔17👍4❤1
Forwarded from گفتوشنود
دولت بریتانیا اعلام کرد که یک صندوق جدید برای مقابله با نفرت علیه مسلمانان (ضدیت با مسلمانان) راهاندازی شده است تا پروژههای محلی را که به افزایش آگاهی و مبارزه با تعصبات علیه جوامع مسلمان اختصاص دارند، حمایت کند.
این ابتکار که توسط لرد خان، وزیر ایمان (امور دینی)، رونمایی شد، بخشی از تلاش گستردهتر دولت برای تقویت انسجام اجتماعی و محافظت از همه جوامع در برابر نفرت و تبعیض است.
این صندوق به سازمانهای مردمی و گروههای محلی کمک مالی ارائه میدهد تا برنامههایی را اجرا کنند که درک متقابل را ترویج داده و کلیشههای مضر را به چالش بکشند.
لرد خان در این باره گفت: «نفرت علیه مسلمانان در جامعه ما جایی ندارد.
این صندوق به جوامع قدرت میدهد تا علیه تعصب ایستادگی کنند و آیندهای فراگیرتر بسازند که در آن همه بتوانند با عزت و احترام زندگی کنند.»
این اعلامیه تعهد دولت به حمایت از تنوع دینی و فرهنگی در بریتانیا را نشان میدهد. جزئیات بیشتر در مورد نحوه درخواست برای این صندوق در هفتههای آینده منتشر خواهد شد.
#اسلام_هراسی #بریتانیا #تعصب #رواداری #چندفرهنگی #تنوع_دینی #پلورالیسم #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
دولت بریتانیا اعلام کرد که یک صندوق جدید برای مقابله با نفرت علیه مسلمانان (ضدیت با مسلمانان) راهاندازی شده است تا پروژههای محلی را که به افزایش آگاهی و مبارزه با تعصبات علیه جوامع مسلمان اختصاص دارند، حمایت کند.
این ابتکار که توسط لرد خان، وزیر ایمان (امور دینی)، رونمایی شد، بخشی از تلاش گستردهتر دولت برای تقویت انسجام اجتماعی و محافظت از همه جوامع در برابر نفرت و تبعیض است.
این صندوق به سازمانهای مردمی و گروههای محلی کمک مالی ارائه میدهد تا برنامههایی را اجرا کنند که درک متقابل را ترویج داده و کلیشههای مضر را به چالش بکشند.
لرد خان در این باره گفت: «نفرت علیه مسلمانان در جامعه ما جایی ندارد.
این صندوق به جوامع قدرت میدهد تا علیه تعصب ایستادگی کنند و آیندهای فراگیرتر بسازند که در آن همه بتوانند با عزت و احترام زندگی کنند.»
این اعلامیه تعهد دولت به حمایت از تنوع دینی و فرهنگی در بریتانیا را نشان میدهد. جزئیات بیشتر در مورد نحوه درخواست برای این صندوق در هفتههای آینده منتشر خواهد شد.
#اسلام_هراسی #بریتانیا #تعصب #رواداری #چندفرهنگی #تنوع_دینی #پلورالیسم #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍16💔6🕊2
Forwarded from گفتوشنود
مرگ بر ضد ولایت فقیه!
چرا وجود «هواداران متعصب» برای بقای جمهوری اسلامی ضروری است؟
پیام همراهان
در جمهوری اسلامی، تعصب فقط یک ویژگی فرهنگی نیست؛ سوخت موتور بقاست. بدون گروهی از هواداران وفادار و بیچونوچرا، حکومت نمیتواند خود را در برابر موج اعتراضها و بحرانهای سیاسی سرپا نگه دارد.
نهادهایی برای پرورش تعصب
از مدرسه و کتاب درسی گرفته تا صداوسیما و بسیج، همه برای یک هدف کار میکنند: ساختن شهروندانی که «ولایت فقیه» را مقدس بدانند و هر نقدی را خیانت بخوانند. سپاه و بسیج نه تنها نیروی نظامیاند، بلکه کارخانه تولید هویت ایدئولوژیک هستند.
پاداش وفاداری، تنبیه مخالفت
در این نظام، وفاداری سود دارد. شغلهای دولتی، امتیازات اقتصادی و موقعیتهای اجتماعی بیشتر نصیب کسانی میشود که در حلقه هواداری بمانند. در مقابل، منتقدان با محرومیت، سرکوب و حتی زندان روبهرو میشوند. این سازوکار ساده است: «اگر با ما باشی، نان و آب داری؛ اگر نه، حذف میشوی.»
رسانه یکصدا، مردم یکرنگ
صداوسیما و انبوه رسانههای حکومتی، روایت رسمی را شبانهروز تکرار میکنند. اینترنت فیلتر میشود، خبرنگار مستقل سرکوب میشود، و مخالفان به عنوان «دشمن» معرفی میشوند. در چنین فضایی، بخشی از مردم باور میکنند که حقیقت همان چیزی است که حکومت میگوید. اینجاست که هوادار متعصب به بازوی تبلیغاتی نظام بدل میشود.
هواداران بهمثابه سپر انسانی
این پایگاه وفادار فقط در رسانه حضور ندارد؛ در خیابان هم فعال است. از بسیج دانشجویی تا گروههای فشار، هر صدای مخالف را سرکوب میکنند. حکومت در لحظههای بحران، مثل اعتراضهای ۸۸ یا ۱۴۰۱، دقیقاً روی همین هواداران حساب باز میکند تا فضای عمومی را کنترل کند.
جمعبندی
برای جمهوری اسلامی، هوادار متعصب یک انتخاب نیست؛ یک ضرورت است. بدون این ستون وفادار، تبلیغات رنگ میبازد، سرکوب پرهزینهتر میشود و بحرانها مهارناپذیر. اما جامعهای که بر پایه تعصب اداره شود، مدارا، آزادی و گفتگو را از دست میدهد و در چرخه خشونت گرفتار میماند.
#حکومت_ایدئولوژیک #تعصب #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
مرگ بر ضد ولایت فقیه!
چرا وجود «هواداران متعصب» برای بقای جمهوری اسلامی ضروری است؟
پیام همراهان
در جمهوری اسلامی، تعصب فقط یک ویژگی فرهنگی نیست؛ سوخت موتور بقاست. بدون گروهی از هواداران وفادار و بیچونوچرا، حکومت نمیتواند خود را در برابر موج اعتراضها و بحرانهای سیاسی سرپا نگه دارد.
نهادهایی برای پرورش تعصب
از مدرسه و کتاب درسی گرفته تا صداوسیما و بسیج، همه برای یک هدف کار میکنند: ساختن شهروندانی که «ولایت فقیه» را مقدس بدانند و هر نقدی را خیانت بخوانند. سپاه و بسیج نه تنها نیروی نظامیاند، بلکه کارخانه تولید هویت ایدئولوژیک هستند.
پاداش وفاداری، تنبیه مخالفت
در این نظام، وفاداری سود دارد. شغلهای دولتی، امتیازات اقتصادی و موقعیتهای اجتماعی بیشتر نصیب کسانی میشود که در حلقه هواداری بمانند. در مقابل، منتقدان با محرومیت، سرکوب و حتی زندان روبهرو میشوند. این سازوکار ساده است: «اگر با ما باشی، نان و آب داری؛ اگر نه، حذف میشوی.»
رسانه یکصدا، مردم یکرنگ
صداوسیما و انبوه رسانههای حکومتی، روایت رسمی را شبانهروز تکرار میکنند. اینترنت فیلتر میشود، خبرنگار مستقل سرکوب میشود، و مخالفان به عنوان «دشمن» معرفی میشوند. در چنین فضایی، بخشی از مردم باور میکنند که حقیقت همان چیزی است که حکومت میگوید. اینجاست که هوادار متعصب به بازوی تبلیغاتی نظام بدل میشود.
هواداران بهمثابه سپر انسانی
این پایگاه وفادار فقط در رسانه حضور ندارد؛ در خیابان هم فعال است. از بسیج دانشجویی تا گروههای فشار، هر صدای مخالف را سرکوب میکنند. حکومت در لحظههای بحران، مثل اعتراضهای ۸۸ یا ۱۴۰۱، دقیقاً روی همین هواداران حساب باز میکند تا فضای عمومی را کنترل کند.
جمعبندی
برای جمهوری اسلامی، هوادار متعصب یک انتخاب نیست؛ یک ضرورت است. بدون این ستون وفادار، تبلیغات رنگ میبازد، سرکوب پرهزینهتر میشود و بحرانها مهارناپذیر. اما جامعهای که بر پایه تعصب اداره شود، مدارا، آزادی و گفتگو را از دست میدهد و در چرخه خشونت گرفتار میماند.
#حکومت_ایدئولوژیک #تعصب #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍23❤1
Forwarded from گفتوشنود
داستان نردبانی که نمیشود تکانش داد؛ حساسیتهای ایمانی چطور کارها را پیچیده میکند
یک نردبان چوبی ساده که دهههاست بر دیوار بیرونی کلیسای مقبره مقدس اورشلیم جا خوش کرده، تبدیل به نمادی از اختلافات تاریخی فرقههای مسیحی شده است. این مقاله نشان میدهد چگونه سنتها و حساسیتهای مذهبی میتوانند حتی بر سر کوچکترین چیزها مانع توافق شوند.
📖 خواندنش نگاه تازهای به رابطه دین، قدرت و همزیستی مذهبی به شما میدهد.
این مطلب را در سایت گفتوشنود بخوانید
https://dialog.tavaana.org/immovable-ladder-church-holy-sepulchre/
#ایمان #شک #تعصب #مذهب #گفتگو_توانا
داستان نردبانی که نمیشود تکانش داد؛ حساسیتهای ایمانی چطور کارها را پیچیده میکند
یک نردبان چوبی ساده که دهههاست بر دیوار بیرونی کلیسای مقبره مقدس اورشلیم جا خوش کرده، تبدیل به نمادی از اختلافات تاریخی فرقههای مسیحی شده است. این مقاله نشان میدهد چگونه سنتها و حساسیتهای مذهبی میتوانند حتی بر سر کوچکترین چیزها مانع توافق شوند.
📖 خواندنش نگاه تازهای به رابطه دین، قدرت و همزیستی مذهبی به شما میدهد.
این مطلب را در سایت گفتوشنود بخوانید
https://dialog.tavaana.org/immovable-ladder-church-holy-sepulchre/
#ایمان #شک #تعصب #مذهب #گفتگو_توانا
Dialog Project
داستان نردبانی که نمیشود تکانش داد؛ حساسیتهای ایمانی چطور کارها را پیچیده میکند - Dialog Project
کلیسای مقبره مقدس (The Church of the Holy Sepulchre) نام یک مکان بسیار مهم مذهبی برای مسیحیان است. بعضی معتقدند که این کلیسا در اورشلیم، همان جایی است که عیسی مسیح دفن شده است. به همین دلیل این کلیسا از اهمیتی بسیار بالا برخوردار است و تعجبی ندارد که حساسیتهای…
👍8❤3
Forwarded from گفتوشنود
علیاکبر فالاسیری، یکی از مجتهدان بانفوذ شیراز در دوران قاجار، نمونهای آشکار از چیرگی دگماتیسم مذهبی و تعصب کور در تاریخ ایران است.
او در زمانی میزیست که روحانیون نه تنها مرجع امور شرعی بودند، بلکه با نفوذ گسترده خود بر آموزش، قضاوت و حتی زندگی فرهنگی مردم سیطره داشتند.
فالاسیری با تکیه بر همین قدرت، به یکی از نمادهای تاریک تفکر ضدفرهنگی بدل شد؛ کسی که از ترس فروپاشی ایمان مردم در برابر شعر و اندیشه حافظ، به تخریب فیزیکی یادگار او دست زد.
در روایتهای تاریخی آمده است که سه بار مردم شیراز، و بهویژه زرتشتیان، با عشق و احترام آرامگاه حافظ را بازسازی کردند، فالاسیری آن را «نشانه شرک و گمراهی» دانست و فرمان ویرانیاش را صادر کرد و حتی زمانی که ناصرالدین شاه دستور باز سازی داد روی منبر گفت: "اگر شاه هزار بار بسازد من خراب میکنم."
این رفتار نه از ایمان، بلکه از هراس ریشهدار روحانیت سنتی نسبت به اندیشه و آزادی برمیخاست.
حافظ برای آنان شاعری نبود که از خدا و عشق سخن گفته بود، بلکه خطری بود برای اقتدار نهاد دینیای که از جمود و خرافه تغذیه میکرد.
تخریب آرامگاه حافظ، تنها ویرانکردن یک بنای سنگی نبود؛ نمادی بود از نزاع دیرینه تفکر بسته با روح آزاد فرهنگ ایرانی.
فالاسیری و همفکرانش در تلاش بودند تا حافظ را از حافظه جمعی مردم پاک کنند، غافل از آنکه شعر و اندیشه را نمیتوان با کلنگ فرو ریخت.
آنچه آنان نتوانستند درک کنند، این بود که صدای حافظ از دل تاریخ برخاسته بود، و هرچند مرقدش را سهبار ویران کردند، اما نام و کلامش در جان مردم ایران جاودانه ماند.
عیبِ رندان مَکُن ای زاهدِ پاکیزهسرشت
که گناهِ دگران بر تو نخواهند نوشت
#تعصب #دگماتیسم #مرجعیت_شیعه #حافظ #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
علیاکبر فالاسیری، یکی از مجتهدان بانفوذ شیراز در دوران قاجار، نمونهای آشکار از چیرگی دگماتیسم مذهبی و تعصب کور در تاریخ ایران است.
او در زمانی میزیست که روحانیون نه تنها مرجع امور شرعی بودند، بلکه با نفوذ گسترده خود بر آموزش، قضاوت و حتی زندگی فرهنگی مردم سیطره داشتند.
فالاسیری با تکیه بر همین قدرت، به یکی از نمادهای تاریک تفکر ضدفرهنگی بدل شد؛ کسی که از ترس فروپاشی ایمان مردم در برابر شعر و اندیشه حافظ، به تخریب فیزیکی یادگار او دست زد.
در روایتهای تاریخی آمده است که سه بار مردم شیراز، و بهویژه زرتشتیان، با عشق و احترام آرامگاه حافظ را بازسازی کردند، فالاسیری آن را «نشانه شرک و گمراهی» دانست و فرمان ویرانیاش را صادر کرد و حتی زمانی که ناصرالدین شاه دستور باز سازی داد روی منبر گفت: "اگر شاه هزار بار بسازد من خراب میکنم."
این رفتار نه از ایمان، بلکه از هراس ریشهدار روحانیت سنتی نسبت به اندیشه و آزادی برمیخاست.
حافظ برای آنان شاعری نبود که از خدا و عشق سخن گفته بود، بلکه خطری بود برای اقتدار نهاد دینیای که از جمود و خرافه تغذیه میکرد.
تخریب آرامگاه حافظ، تنها ویرانکردن یک بنای سنگی نبود؛ نمادی بود از نزاع دیرینه تفکر بسته با روح آزاد فرهنگ ایرانی.
فالاسیری و همفکرانش در تلاش بودند تا حافظ را از حافظه جمعی مردم پاک کنند، غافل از آنکه شعر و اندیشه را نمیتوان با کلنگ فرو ریخت.
آنچه آنان نتوانستند درک کنند، این بود که صدای حافظ از دل تاریخ برخاسته بود، و هرچند مرقدش را سهبار ویران کردند، اما نام و کلامش در جان مردم ایران جاودانه ماند.
عیبِ رندان مَکُن ای زاهدِ پاکیزهسرشت
که گناهِ دگران بر تو نخواهند نوشت
#تعصب #دگماتیسم #مرجعیت_شیعه #حافظ #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
🕊12💯7❤1👎1
Forwarded from گفتوشنود
کارل پوپر و ابطالپذیری؛
سدی در برابر تعصب و مطلقانگاری
کارل پوپر، فیلسوف لیبرال قرن بیستم، با طرح مفهوم «ابطالپذیری» معیاری نو برای سنجش اعتبار باورها ارائه داد: هر نظریهای که نتوان آن را در معرض آزمون و امکان رد شدن قرار داد، اساسا علمی و قابل اتکا نیست. این نگاه، نهفقط یک معیار معرفتشناختی، بلکه یک موضع اخلاقی و سیاسی نیز هست.
پوپر در کتاب The Logic of Scientific Discovery (منطق اکتشاف علمی) تاکید میکند که ما هرگز به «حقیقت نهایی» دست نمییابیم، بلکه تنها میتوانیم نظریههایی را که هنوز ابطال نشدهاند موقتاً بپذیریم. او مینویسد: «دانش ما حدسهایی است که هنوز رد نشدهاند.» همین گزاره، بنیان فروتنی فکری است.
از نظر پوپر، تاریخ علم نشان میدهد که هیچ نظریهای مصون از خطا نیست. آنچه امروز بدیهی مینماید، ممکن است فردا با شواهد تازه فروبریزد. بنابراین، اصرار بر قطعیت و مطلقانگاری، نهتنها غیرعلمی بلکه خطرناک است. او در The Open Society and Its Enemies (جامعه باز و دشمنان آن)، این روحیه را از ریشههای توتالیتاریسم میداند؛ جایی که یک «حقیقت مطلق» بر همه تحمیل میشود.
در سطح فردی، پذیرش ابطالپذیری به معنای زیستن با آگاهی از خطاپذیری است. چنین فردی بهجای حذف دیگری، آمادهی شنیدن، نقد شدن و اصلاح است. تعصب، دقیقا از جایی آغاز میشود که باورها از آزمونگری میگریزند و به یقینهای غیرقابل نقد بدل میشوند.
به این ترتیب، ابطالپذیری فقط یک ابزار علمی نیست؛ بلکه تمرینی برای مدارا و زیستن در جهانی است که در آن، هیچ اندیشهای آخرین کلمه نیست.
#پوپر #تعصب #باور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
سدی در برابر تعصب و مطلقانگاری
کارل پوپر، فیلسوف لیبرال قرن بیستم، با طرح مفهوم «ابطالپذیری» معیاری نو برای سنجش اعتبار باورها ارائه داد: هر نظریهای که نتوان آن را در معرض آزمون و امکان رد شدن قرار داد، اساسا علمی و قابل اتکا نیست. این نگاه، نهفقط یک معیار معرفتشناختی، بلکه یک موضع اخلاقی و سیاسی نیز هست.
پوپر در کتاب The Logic of Scientific Discovery (منطق اکتشاف علمی) تاکید میکند که ما هرگز به «حقیقت نهایی» دست نمییابیم، بلکه تنها میتوانیم نظریههایی را که هنوز ابطال نشدهاند موقتاً بپذیریم. او مینویسد: «دانش ما حدسهایی است که هنوز رد نشدهاند.» همین گزاره، بنیان فروتنی فکری است.
از نظر پوپر، تاریخ علم نشان میدهد که هیچ نظریهای مصون از خطا نیست. آنچه امروز بدیهی مینماید، ممکن است فردا با شواهد تازه فروبریزد. بنابراین، اصرار بر قطعیت و مطلقانگاری، نهتنها غیرعلمی بلکه خطرناک است. او در The Open Society and Its Enemies (جامعه باز و دشمنان آن)، این روحیه را از ریشههای توتالیتاریسم میداند؛ جایی که یک «حقیقت مطلق» بر همه تحمیل میشود.
در سطح فردی، پذیرش ابطالپذیری به معنای زیستن با آگاهی از خطاپذیری است. چنین فردی بهجای حذف دیگری، آمادهی شنیدن، نقد شدن و اصلاح است. تعصب، دقیقا از جایی آغاز میشود که باورها از آزمونگری میگریزند و به یقینهای غیرقابل نقد بدل میشوند.
به این ترتیب، ابطالپذیری فقط یک ابزار علمی نیست؛ بلکه تمرینی برای مدارا و زیستن در جهانی است که در آن، هیچ اندیشهای آخرین کلمه نیست.
#پوپر #تعصب #باور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍6💯1
Forwarded from گفتوشنود
توهم آینهگی:
من دنیا را همانگونه که هست میبینم!
خطای شناختی «رئالیسم سادهلوحانه» (Naive Realism) یکی از فریبندهترین تلههای ذهن است. در این حالت، ما متقاعد میشویم که جهان را دقیقا همانگونه که هست، بهصورت عینی و بدون سوگیری میبینیم. گویی ذهن ما آینهای است که حقیقت مطلق را بازتاب میدهد. مشکل از جایی شروع میشود که با کسی روبهرو میشویم که دیدگاهی متفاوت دارد. در این تله، ما بهجای آنکه در درستی نگاه خود شک کنیم، بلافاصله نتیجه میگیریم که «او» لابد اطلاعات کافی ندارد، توانایی درکش پایین است یا بدتر از همه، مغرض و بدخواه است. این نقطه، آغاز سفر به دنیای تاریک عدم پذیرش است.
از اختلاف نظر تا دشمنی:
وقتی «دیگری» نادان یا شیطان میشود
وقتی بپذیریم که تنها روایت ما از حقیقت معتبر است، پدیده نارواداری بهصورت سیستماتیک بازتولید میشود. در فضاهای فرقهگرایانه، این خطای شناختی به اوج میرسد؛ پیروان یک تفکر گمان میکنند به «هسته اصلی واقعیت» دست یافتهاند و هر کس خارج از این دایره باشد، در گمراهی محض است. این نگاه، راه را بر هرگونه گفتگو میبندد. در نتیجه، «دیگری» نه بهعنوان یک انسان با زاویه دید متفاوت، بلکه بهعنوان تهدیدی برای «حقیقت» دیده میشود. اینجاست که دیگریستیزی لباسی مقدس به تن میکند؛ چرا که فرد فکر میکند با سرکوب مخالف، در حال دفاع از حقانیت است، در حالی که صرفا زندانی سوگیری ذهنی خودش شده است.
درمان با فروتنی معرفتشناختی:
واقعیت، بزرگتر از نگاه ماست
برای رهایی از این تله، باید بپذیریم که هر انسانی دنیا را از پشت «عینک» تجربیات، فرهنگ و ساختار عصبی خود میبیند. پذیرش این مطلب که واقعیت یک منشور چندوجهی است، ریشهی رواداری است. رواداری به معنای دست کشیدن از باورها نیست، بلکه به معنای درک این نکته است که «من هم ممکن است اشتباه کنم». با جایگزین کردن «اطمینانِ متعصبانه» با «کنجکاوی همدلانه»، میتوانیم از لاک دفاعی خارج شویم. وقتی بفهمیم که هیچکدام از ما مالک کل حقیقت نیستیم، دیگر نیازی به ستیز با دیگری نداریم؛ چرا که تفاوتها نه یک تهدید، بلکه فرصتی برای تکمیل پازل ناقص دانش بشری ما خواهند بود.
https://dialog.tavaana.org/naive-realism/
#خطای_شناختی #سوگیری #تعصب #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
من دنیا را همانگونه که هست میبینم!
خطای شناختی «رئالیسم سادهلوحانه» (Naive Realism) یکی از فریبندهترین تلههای ذهن است. در این حالت، ما متقاعد میشویم که جهان را دقیقا همانگونه که هست، بهصورت عینی و بدون سوگیری میبینیم. گویی ذهن ما آینهای است که حقیقت مطلق را بازتاب میدهد. مشکل از جایی شروع میشود که با کسی روبهرو میشویم که دیدگاهی متفاوت دارد. در این تله، ما بهجای آنکه در درستی نگاه خود شک کنیم، بلافاصله نتیجه میگیریم که «او» لابد اطلاعات کافی ندارد، توانایی درکش پایین است یا بدتر از همه، مغرض و بدخواه است. این نقطه، آغاز سفر به دنیای تاریک عدم پذیرش است.
از اختلاف نظر تا دشمنی:
وقتی «دیگری» نادان یا شیطان میشود
وقتی بپذیریم که تنها روایت ما از حقیقت معتبر است، پدیده نارواداری بهصورت سیستماتیک بازتولید میشود. در فضاهای فرقهگرایانه، این خطای شناختی به اوج میرسد؛ پیروان یک تفکر گمان میکنند به «هسته اصلی واقعیت» دست یافتهاند و هر کس خارج از این دایره باشد، در گمراهی محض است. این نگاه، راه را بر هرگونه گفتگو میبندد. در نتیجه، «دیگری» نه بهعنوان یک انسان با زاویه دید متفاوت، بلکه بهعنوان تهدیدی برای «حقیقت» دیده میشود. اینجاست که دیگریستیزی لباسی مقدس به تن میکند؛ چرا که فرد فکر میکند با سرکوب مخالف، در حال دفاع از حقانیت است، در حالی که صرفا زندانی سوگیری ذهنی خودش شده است.
درمان با فروتنی معرفتشناختی:
واقعیت، بزرگتر از نگاه ماست
برای رهایی از این تله، باید بپذیریم که هر انسانی دنیا را از پشت «عینک» تجربیات، فرهنگ و ساختار عصبی خود میبیند. پذیرش این مطلب که واقعیت یک منشور چندوجهی است، ریشهی رواداری است. رواداری به معنای دست کشیدن از باورها نیست، بلکه به معنای درک این نکته است که «من هم ممکن است اشتباه کنم». با جایگزین کردن «اطمینانِ متعصبانه» با «کنجکاوی همدلانه»، میتوانیم از لاک دفاعی خارج شویم. وقتی بفهمیم که هیچکدام از ما مالک کل حقیقت نیستیم، دیگر نیازی به ستیز با دیگری نداریم؛ چرا که تفاوتها نه یک تهدید، بلکه فرصتی برای تکمیل پازل ناقص دانش بشری ما خواهند بود.
https://dialog.tavaana.org/naive-realism/
#خطای_شناختی #سوگیری #تعصب #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍1
Forwarded from گفتوشنود
وقتی تعصب فرمان میدهد؛ درباره تعصب، قدرت، دین و مقاومت
یقین همراه با تعصب اگر به دست قدرت بیفتد راه را برای طرد، سرکوب و خشونت باز میکند. تاریخ بارها نشان داده است که تعصب فقط یک احساس درونی نیست؛ میتواند محکمه بسازد، کتاب بسوزاند، جانها را خاموش کند، هنر را ممنوع کند، علم را به دادگاه بکشاند و زندگی انسانها را به نام «حقیقت»ی قطعی درهم بشکند.
در چنین لحظاتی خطر فقط در شمشیر و زندان نیست؛ در زبانی است که انسان را پیش از آنکه دیده شود به مومن و کافر، پاک و ناپاک یا خودی و بیگانه تقسیم میکند. از همین زبان است که حذف آغاز میشود: نخست نام دیگری عوض میشود، بعد حقش تضییع میشود و سرانجام رنج او طبیعی و حتی لازم جلوه میکند. تعصب پیش از آنکه خشونت بسازد، خیال اخلاقی جامعه را فرسوده میکند و مردم را به تماشاگران آرام بیعدالتی تبدیل میکند.
یادداشتهای این پرونده شامل روایتهایی است که در آنها باور، قدرت، قانون، دین، نژاد و فرهنگ به هم گره خوردهاند. روی دیگر همین روایتها اما ایستادگی است: کسانی که پرسیدند، مخالفت کردند، هزینه دادند و نگذاشتند یقین رسمی آخرین کلام باشد. این روایتها نشان میدهد که آزادی، عمدتا از دل جدال با قدرتهایی زاده میشود که خود را صاحب حقیقت مطلق میداند.
کتابچه «وقتی تعصب فرمان میدهد» را به رایگان دانلود کنید و بخوانید!
https://dialog.tavaana.org/collections-5/
#تعصب #جزم_اندیشی #رواداری #آزاد_اندیشی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
یقین همراه با تعصب اگر به دست قدرت بیفتد راه را برای طرد، سرکوب و خشونت باز میکند. تاریخ بارها نشان داده است که تعصب فقط یک احساس درونی نیست؛ میتواند محکمه بسازد، کتاب بسوزاند، جانها را خاموش کند، هنر را ممنوع کند، علم را به دادگاه بکشاند و زندگی انسانها را به نام «حقیقت»ی قطعی درهم بشکند.
در چنین لحظاتی خطر فقط در شمشیر و زندان نیست؛ در زبانی است که انسان را پیش از آنکه دیده شود به مومن و کافر، پاک و ناپاک یا خودی و بیگانه تقسیم میکند. از همین زبان است که حذف آغاز میشود: نخست نام دیگری عوض میشود، بعد حقش تضییع میشود و سرانجام رنج او طبیعی و حتی لازم جلوه میکند. تعصب پیش از آنکه خشونت بسازد، خیال اخلاقی جامعه را فرسوده میکند و مردم را به تماشاگران آرام بیعدالتی تبدیل میکند.
یادداشتهای این پرونده شامل روایتهایی است که در آنها باور، قدرت، قانون، دین، نژاد و فرهنگ به هم گره خوردهاند. روی دیگر همین روایتها اما ایستادگی است: کسانی که پرسیدند، مخالفت کردند، هزینه دادند و نگذاشتند یقین رسمی آخرین کلام باشد. این روایتها نشان میدهد که آزادی، عمدتا از دل جدال با قدرتهایی زاده میشود که خود را صاحب حقیقت مطلق میداند.
کتابچه «وقتی تعصب فرمان میدهد» را به رایگان دانلود کنید و بخوانید!
https://dialog.tavaana.org/collections-5/
#تعصب #جزم_اندیشی #رواداری #آزاد_اندیشی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤12👌3👍1🕊1
Forwarded from گفتوشنود
آزادی بیان؛ چراغی برای گذار از تاریکی تعصب
آیا توهین به مقدسات غیراخلاقی است؟
ورق بزنید
توهین به مقدسات، بیش از آنکه یک مسئله فقهی یا کلامی باشد، یک چالش بنیادین در سپهر عمومی جوامع متکثر است. در پاسخ به پرسش از «غیراخلاقی بودن» این کنش، باید پرسید: کدام اخلاق؟ اخلاقی که بر پایه صیانت از احساسات پیروان بنا شده یا اخلاقی که بر محوریت کرامت انسانی و حق پرسشگری استوار است؟
مرز باریک میان «آزادی بیان» و «توهین»، جایی است که کنشگر از نقد ایدهها به تحقیر اشخاص عبور میکند. با این حال، نباید فراموش کرد که آزادی بیان، حق «شنیدن حرفهای خوشایند» نیست؛ بلکه حق بیانِ چیزی است که دیگران ممکن است آن را «توهینآمیز» یا «کفرآمیز» تلقی کنند. اگر قرار باشد ترس از «توهین به مقدسات» مانع نقد شود، عملا پرسشگری متوقف و استبداد فکری حاکم خواهد شد.
در تقابل میان «تقدس» و «حقوق بنیادین بشر»، کرامت انسانی تقدم ذاتی دارد. ایمان یک انتخاب فردی و محترم است، اما «مقدسات» برساختههایی انسانیاند که در طول تاریخ تغییر کردهاند. هیچ مفهومی نباید فراتر از نقد و پرسشگری قرار گیرد، چرا که تقدسبخشی مطلق، سرآغاز خشونت است.
آزادی انسان برای اندیشیدن، نقد کردن و حتی به سخره گرفتن باورها، پیششرط پویایی یک جامعه آزاد است. اخلاق واقعی، نه در سکوت اجباری، بلکه در تحمل شنیدنِ عقایدی است که با هستیشناسی ما در تضادند.
گفتوگوی میان ناباورمندان و مؤمنان نیز تنها زمانی ممکن است که «تقدس باور» جای خود را به «تقدس گفتوگو» بدهد. ناباورمندان میتوانند با نقد استدلالی و دوری از لفاظیهای تحقیرآمیز، از «حقِ بیان» دفاع کنند، بدون آنکه قصد تخریب هویت مؤمنان را داشته باشند. گفتوگو در بستر احترام به «انسان» به جای احترام به «باور»، تنها راه برونرفت از دوقطبیهای خشونتبار است.
آزادی بیان، بهای سنگینی دارد، اما بهایِ سکوت، یعنی انجماد اندیشه و استبداد مقدسمآبان، بسیار گزافتر است. جامعهای که جرئت مواجهه با نگاههای متفاوت را ندارد، هرگز به بلوغ نمیرسد.
به نظر شما، آیا میتوان فضایی را متصور بود که در آن هم نقد رادیکال مقدسات ممکن باشد و هم تنشهای اجتماعی ناشی از آن به حداقل برسد؟
#توهین_به_مقدسات #آزادی_بیان #تعصب #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
آیا توهین به مقدسات غیراخلاقی است؟
ورق بزنید
توهین به مقدسات، بیش از آنکه یک مسئله فقهی یا کلامی باشد، یک چالش بنیادین در سپهر عمومی جوامع متکثر است. در پاسخ به پرسش از «غیراخلاقی بودن» این کنش، باید پرسید: کدام اخلاق؟ اخلاقی که بر پایه صیانت از احساسات پیروان بنا شده یا اخلاقی که بر محوریت کرامت انسانی و حق پرسشگری استوار است؟
مرز باریک میان «آزادی بیان» و «توهین»، جایی است که کنشگر از نقد ایدهها به تحقیر اشخاص عبور میکند. با این حال، نباید فراموش کرد که آزادی بیان، حق «شنیدن حرفهای خوشایند» نیست؛ بلکه حق بیانِ چیزی است که دیگران ممکن است آن را «توهینآمیز» یا «کفرآمیز» تلقی کنند. اگر قرار باشد ترس از «توهین به مقدسات» مانع نقد شود، عملا پرسشگری متوقف و استبداد فکری حاکم خواهد شد.
در تقابل میان «تقدس» و «حقوق بنیادین بشر»، کرامت انسانی تقدم ذاتی دارد. ایمان یک انتخاب فردی و محترم است، اما «مقدسات» برساختههایی انسانیاند که در طول تاریخ تغییر کردهاند. هیچ مفهومی نباید فراتر از نقد و پرسشگری قرار گیرد، چرا که تقدسبخشی مطلق، سرآغاز خشونت است.
آزادی انسان برای اندیشیدن، نقد کردن و حتی به سخره گرفتن باورها، پیششرط پویایی یک جامعه آزاد است. اخلاق واقعی، نه در سکوت اجباری، بلکه در تحمل شنیدنِ عقایدی است که با هستیشناسی ما در تضادند.
گفتوگوی میان ناباورمندان و مؤمنان نیز تنها زمانی ممکن است که «تقدس باور» جای خود را به «تقدس گفتوگو» بدهد. ناباورمندان میتوانند با نقد استدلالی و دوری از لفاظیهای تحقیرآمیز، از «حقِ بیان» دفاع کنند، بدون آنکه قصد تخریب هویت مؤمنان را داشته باشند. گفتوگو در بستر احترام به «انسان» به جای احترام به «باور»، تنها راه برونرفت از دوقطبیهای خشونتبار است.
آزادی بیان، بهای سنگینی دارد، اما بهایِ سکوت، یعنی انجماد اندیشه و استبداد مقدسمآبان، بسیار گزافتر است. جامعهای که جرئت مواجهه با نگاههای متفاوت را ندارد، هرگز به بلوغ نمیرسد.
به نظر شما، آیا میتوان فضایی را متصور بود که در آن هم نقد رادیکال مقدسات ممکن باشد و هم تنشهای اجتماعی ناشی از آن به حداقل برسد؟
#توهین_به_مقدسات #آزادی_بیان #تعصب #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
🕊7❤4👌1
Forwarded from گفتوشنود
پارادوکس آگاهی
آیا دانش بهتنهایی پادزهر تعصب است؟
بسیاری از تحلیلها ریشه اصلی تعصبات و عدم رواداری را در نادانی و کمبود آگاهی جستجو میکنند. این دیدگاه بر این باور است که اگر افراد به اطلاعات صحیح و متنوع دسترسی داشته باشند، ترس از دیگری کاهش یافته و جامعه به سمت رواداری و همدلی حرکت میکند. اما پرسش اینجاست که آیا واقعا دانش و آگاهی بهتنهایی پادزهر قطعی تعصبات هستند؟
در عصر حاضر، بشر با دسترسی به حجمی بیپایان از اطلاعات روبروست. با این حال، شواهد نشان میدهد که افزایش سطح دانش، لزوما به کاهش پیشداوریها منجر نشده است. چرا علیرغم برخورداری از منابع آموزشی، قطبیسازی و تعصبات در جوامع همچنان بازتولید میشوند؟
شاید نادانی، صرفا به معنای فقدان اطلاعات نباشد، بلکه ریشه در مکانیسمهای شناختی پیچیدهای داشته باشد. ذهن انسان تمایل دارد دادههای جدید را نه برای اصلاح دیدگاههای پیشین، بلکه برای تایید باورهای موجود به کار بگیرد که در روانشناسی از آن به عنوان سوگیری تأییدی یاد میشود. در چنین شرایطی، فرد حتی با کسب دانش بیشتر، همچنان در حبابی از پیشداوریها باقی میماند، چرا که اطلاعات متنوع را از صافی فیلترهای ذهنی و گروهی خود عبور میدهد.
علاوه بر این، تعصبات اغلب از نیازهای عمیق انسانی برای تعلق به گروه و امنیت روانی نشات میگیرند. در بسیاری از موارد، افراد ممکن است از حقیقت امر آگاه باشند، اما به دلیل فشارهای اجتماعی یا برای حفظ انسجام گروه خود، به کلیشهها متوسل میشوند. در این وضعیت، آگاهی نه یک راه حل، که ابزاری برای تثبیت مرزهای هویتی است.
با این اوصاف، باید پرسید: آیا مشکل جوامع امروزی صرفا کمبود دانش است یا نوعِ برخورد ما با دانش؟
اگر هدف رسیدن به یک جامعه روادار است، آیا میتوان به دانش بهمثابه یک داروی شفابخش نگریست، یا باید فراتر از انباشت اطلاعات، به سراغ بازنگری در سازوکارهای شناختی و فشارهای هویتی رفت که تعصب را از درون تغذیه میکنند؟
آیا ممکن است در مواردی، آگاهی جهتدار خود عامل پیدایش تعصبات مدرن باشد؟
#تعصب #سوگیری #خطای_شناختی #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
آیا دانش بهتنهایی پادزهر تعصب است؟
بسیاری از تحلیلها ریشه اصلی تعصبات و عدم رواداری را در نادانی و کمبود آگاهی جستجو میکنند. این دیدگاه بر این باور است که اگر افراد به اطلاعات صحیح و متنوع دسترسی داشته باشند، ترس از دیگری کاهش یافته و جامعه به سمت رواداری و همدلی حرکت میکند. اما پرسش اینجاست که آیا واقعا دانش و آگاهی بهتنهایی پادزهر قطعی تعصبات هستند؟
در عصر حاضر، بشر با دسترسی به حجمی بیپایان از اطلاعات روبروست. با این حال، شواهد نشان میدهد که افزایش سطح دانش، لزوما به کاهش پیشداوریها منجر نشده است. چرا علیرغم برخورداری از منابع آموزشی، قطبیسازی و تعصبات در جوامع همچنان بازتولید میشوند؟
شاید نادانی، صرفا به معنای فقدان اطلاعات نباشد، بلکه ریشه در مکانیسمهای شناختی پیچیدهای داشته باشد. ذهن انسان تمایل دارد دادههای جدید را نه برای اصلاح دیدگاههای پیشین، بلکه برای تایید باورهای موجود به کار بگیرد که در روانشناسی از آن به عنوان سوگیری تأییدی یاد میشود. در چنین شرایطی، فرد حتی با کسب دانش بیشتر، همچنان در حبابی از پیشداوریها باقی میماند، چرا که اطلاعات متنوع را از صافی فیلترهای ذهنی و گروهی خود عبور میدهد.
علاوه بر این، تعصبات اغلب از نیازهای عمیق انسانی برای تعلق به گروه و امنیت روانی نشات میگیرند. در بسیاری از موارد، افراد ممکن است از حقیقت امر آگاه باشند، اما به دلیل فشارهای اجتماعی یا برای حفظ انسجام گروه خود، به کلیشهها متوسل میشوند. در این وضعیت، آگاهی نه یک راه حل، که ابزاری برای تثبیت مرزهای هویتی است.
با این اوصاف، باید پرسید: آیا مشکل جوامع امروزی صرفا کمبود دانش است یا نوعِ برخورد ما با دانش؟
اگر هدف رسیدن به یک جامعه روادار است، آیا میتوان به دانش بهمثابه یک داروی شفابخش نگریست، یا باید فراتر از انباشت اطلاعات، به سراغ بازنگری در سازوکارهای شناختی و فشارهای هویتی رفت که تعصب را از درون تغذیه میکنند؟
آیا ممکن است در مواردی، آگاهی جهتدار خود عامل پیدایش تعصبات مدرن باشد؟
#تعصب #سوگیری #خطای_شناختی #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍6❤3👌2
Forwarded from گفتوشنود
جامعهشناسی گفتوگو
از تلاقی باورها تا اخلال تعصب
پذیرشِ دیگری، در بنیادینترین لایههای حیاتِ جمعی، نه یک فضیلت اخلاقی انتزاعی، که فرآورده ساختاری «گفتوگوی انتقادی» است. از منظر جامعهشناختی، گام نهادن در افق باورهای دگرسان، نیازمند گذار از دوقطبی «حق-باطل» به پارادایم «فهم موقعیتی» است. هنگامی که میدان تعامل از منطق منازعه به پویایی تفاهم تغییر فاز میدهد، چشمانداز شناختی کنشگران وسعت یافته و هزینههای اجتماعی ابراز تفاوت کاهش مییابد.
با این وجود، اثربخشی این فرآیند مشروط به تحقق «شرایط ارتباطی ایمن» است. به تعبیر هابرماسی، کنش ارتباطی تنها در سایه تعلیق قدرت و حذف برتریطلبی به همگرایی عقلانی منجر میشود. ورود نشانگان خصومت، سلطهجویی یا میل مفرط به غلبه گفتمانی، صورتبندی مفاهمه را معکوس ساخته و به پدیده «تصلب هویت تدافعی» دامن میزند؛ وضعیتی که در آن، شکافهای اجتماعی عمیقتر و تابوهای شناختی مستحکمتر میشوند.
دیالوگ سازنده در بستر حیات جمعی، ابزاری خنثی نیست؛ بلکه پروسهای است ظریف که عیار آن با شاخصهای همدلی ساختاری، تساهل عقلانی و صبر تاریخی سنجیده میشود. گذار به جامعهای پذیرنده، در گروی نهادینهسازی همین خرد ارتباطی است.
#رواداری #تعصب #ارتباط #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
از تلاقی باورها تا اخلال تعصب
پذیرشِ دیگری، در بنیادینترین لایههای حیاتِ جمعی، نه یک فضیلت اخلاقی انتزاعی، که فرآورده ساختاری «گفتوگوی انتقادی» است. از منظر جامعهشناختی، گام نهادن در افق باورهای دگرسان، نیازمند گذار از دوقطبی «حق-باطل» به پارادایم «فهم موقعیتی» است. هنگامی که میدان تعامل از منطق منازعه به پویایی تفاهم تغییر فاز میدهد، چشمانداز شناختی کنشگران وسعت یافته و هزینههای اجتماعی ابراز تفاوت کاهش مییابد.
با این وجود، اثربخشی این فرآیند مشروط به تحقق «شرایط ارتباطی ایمن» است. به تعبیر هابرماسی، کنش ارتباطی تنها در سایه تعلیق قدرت و حذف برتریطلبی به همگرایی عقلانی منجر میشود. ورود نشانگان خصومت، سلطهجویی یا میل مفرط به غلبه گفتمانی، صورتبندی مفاهمه را معکوس ساخته و به پدیده «تصلب هویت تدافعی» دامن میزند؛ وضعیتی که در آن، شکافهای اجتماعی عمیقتر و تابوهای شناختی مستحکمتر میشوند.
دیالوگ سازنده در بستر حیات جمعی، ابزاری خنثی نیست؛ بلکه پروسهای است ظریف که عیار آن با شاخصهای همدلی ساختاری، تساهل عقلانی و صبر تاریخی سنجیده میشود. گذار به جامعهای پذیرنده، در گروی نهادینهسازی همین خرد ارتباطی است.
#رواداری #تعصب #ارتباط #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤4👌1