This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لیلا مهدوی خطاب به خانوادههای دادخواه: بمانید و برای ادامه راه فرزندانتان مقاومت کنید
لیلا مهدوی، مادر سیاوش محمودی، از جانباختگان اعتراضات سراسری ۱۴۰۱، با انتشار ویدیویی از خانوادههای دادخواه خواست در برابر فشار سنگین سوگ و اندوه، خود را تنها نگذارند و برای زنده نگهداشتن نام و ادامه راه عزیزانشان بمانند. او گفت: «ما خانوادههای داغداریم، اما شکستخورده نیستیم؛ زخم داریم، اما ایستادهایم.»
لیلا مهدوی این ویدیو را در واکنش به گزارشهای اخیر درباره بحرانهای شدید روانی در میان شماری از خانوادههای دادخواه منتشر کرد و خطاب به کسانی که ممکن است به پایاندادن به زندگی خود فکر کنند، گفت: «لطفاً این کار را نکنید. مقاومت کنید، قوی باشید.»
او با اشاره به گذشت نزدیک به چهار سال از کشتهشدن فرزندش افزود: «فرزند من خودش نخواست که برود، بلکه او را کشتند. این درد خیلی سخت و عمیق است و هر لحظه و هر ثانیهاش واقعاً زجرآور است.»
مادر سیاوش محمودی تأکید کرد که رنج خانوادههایی را که عزیزان خود را از دست دادهاند با تمام وجود درک میکند و خود نیز همچنان با همین سوگ زندگی میکند. او گفت: «میدانم داغ از دستدادن فرزند، آن هم به این شکل، چقدر سخت است؛ ولی خواهش میکنم مقاومت کنید، بمانید و بهخاطر بچههایتان بجنگید.»
مهدوی با یادآوری شجاعت جانباختگان اعتراضات افزود: «آنها با دل نترسشان جلو رفتند، جنگیدند و ایستادگی کردند. وقتی بچههایمان اینقدر قوی، نترس، شجاع و شریف بودند، خواهش میکنم راهشان را ادامه دهیم.»
او در کپشن این ویدیو نیز نوشت: «قوی باشید؛ نه از آن قویبودنی که یعنی درد نداریم. قویماندن یعنی با تمام این درد، هنوز ایستادهایم.»
لیلا مهدوی با تأکید بر حق خانوادهها برای گریستن، دلتنگشدن و حتی شکستن، نوشت: «اجازه نداریم حقیقت را زمین بگذاریم. سرمان را بالا بگیریم؛ نه برای اینکه فراموش کردهایم، برای اینکه فراموش نکردهایم.»
او زنده نگهداشتن نام جانباختگان و ادامه دادخواهی را دلیل ماندن خانوادهها دانست و افزود: «عزیزانمان را از ما گرفتند، اما صدای دادخواهیشان را نمیتوانند از ما بگیرند. نگذاریم نام بچههایمان در سکوت گم شود.»
مادر سیاوش محمودی پیام خود را با شعار «سر خم قدغن» به پایان رساند و نوشت: «تا وقتی حقیقت گفته میشود و تا وقتی نامشان زنده است، هیچکس نمیتواند ما را به زانو درآورد؛ برای بچههایمان، برای حقیقت و برای دادخواهی.»
#دادخواهی #تاب_آوری #ایستادگی
@Tavaana_TavaanaTech
لیلا مهدوی خطاب به خانوادههای دادخواه: بمانید و برای ادامه راه فرزندانتان مقاومت کنید
لیلا مهدوی، مادر سیاوش محمودی، از جانباختگان اعتراضات سراسری ۱۴۰۱، با انتشار ویدیویی از خانوادههای دادخواه خواست در برابر فشار سنگین سوگ و اندوه، خود را تنها نگذارند و برای زنده نگهداشتن نام و ادامه راه عزیزانشان بمانند. او گفت: «ما خانوادههای داغداریم، اما شکستخورده نیستیم؛ زخم داریم، اما ایستادهایم.»
لیلا مهدوی این ویدیو را در واکنش به گزارشهای اخیر درباره بحرانهای شدید روانی در میان شماری از خانوادههای دادخواه منتشر کرد و خطاب به کسانی که ممکن است به پایاندادن به زندگی خود فکر کنند، گفت: «لطفاً این کار را نکنید. مقاومت کنید، قوی باشید.»
او با اشاره به گذشت نزدیک به چهار سال از کشتهشدن فرزندش افزود: «فرزند من خودش نخواست که برود، بلکه او را کشتند. این درد خیلی سخت و عمیق است و هر لحظه و هر ثانیهاش واقعاً زجرآور است.»
مادر سیاوش محمودی تأکید کرد که رنج خانوادههایی را که عزیزان خود را از دست دادهاند با تمام وجود درک میکند و خود نیز همچنان با همین سوگ زندگی میکند. او گفت: «میدانم داغ از دستدادن فرزند، آن هم به این شکل، چقدر سخت است؛ ولی خواهش میکنم مقاومت کنید، بمانید و بهخاطر بچههایتان بجنگید.»
مهدوی با یادآوری شجاعت جانباختگان اعتراضات افزود: «آنها با دل نترسشان جلو رفتند، جنگیدند و ایستادگی کردند. وقتی بچههایمان اینقدر قوی، نترس، شجاع و شریف بودند، خواهش میکنم راهشان را ادامه دهیم.»
او در کپشن این ویدیو نیز نوشت: «قوی باشید؛ نه از آن قویبودنی که یعنی درد نداریم. قویماندن یعنی با تمام این درد، هنوز ایستادهایم.»
لیلا مهدوی با تأکید بر حق خانوادهها برای گریستن، دلتنگشدن و حتی شکستن، نوشت: «اجازه نداریم حقیقت را زمین بگذاریم. سرمان را بالا بگیریم؛ نه برای اینکه فراموش کردهایم، برای اینکه فراموش نکردهایم.»
او زنده نگهداشتن نام جانباختگان و ادامه دادخواهی را دلیل ماندن خانوادهها دانست و افزود: «عزیزانمان را از ما گرفتند، اما صدای دادخواهیشان را نمیتوانند از ما بگیرند. نگذاریم نام بچههایمان در سکوت گم شود.»
مادر سیاوش محمودی پیام خود را با شعار «سر خم قدغن» به پایان رساند و نوشت: «تا وقتی حقیقت گفته میشود و تا وقتی نامشان زنده است، هیچکس نمیتواند ما را به زانو درآورد؛ برای بچههایمان، برای حقیقت و برای دادخواهی.»
#دادخواهی #تاب_آوری #ایستادگی
@Tavaana_TavaanaTech
❤23💔12💯6🕊1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎧چهارمین تولد حسین شنبهزاده در زندان؛ یک سال زندان بیشتر برای پیام تولد قبلی
حسین شنبهزاده، ویراستار، مترجم و فعال شناختهشده شبکههای اجتماعی، امروز برای سومین بار سالروز تولدش را در زندان میگذراند و به همین مناسبت پیامی از زندان اوین فرستاده است.
شنبهزاده خرداد ۱۴۰۳ در اردبیل بازداشت شد. نام او اندکی پیش از بازداشت، با گذاشتن تنها یک نقطه «.» زیر یکی از پستهای علی خامنهای در شبکه ایکس بیش از پیش مطرح شده بود؛ پاسخی که تعداد پسندهایش از پست خامنهای بیشتر شد.
او پس از بازداشت در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست ایمان افشاری، با اتهاماتی از جمله «فعالیت تبلیغی به نفع اسرائیل»، «توهین به مقدسات»، «نشر اکاذیب» و «فعالیت تبلیغی علیه نظام» در مجموع به ۱۲ سال حبس محکوم شد که پنج سال آن به عنوان مجازات اشد قابل اجراست.
این نخستین زندان شنبهزاده نیز نیست. او پیشتر در سال ۱۳۹۸ به دلیل فعالیتها و نوشتههایش در شبکههای اجتماعی بازداشت و در پروندهای دیگر به سه سال و شش ماه زندان محکوم شده بود و در مرداد ۱۴۰۲ از زندان آزاد شد.
اما زندان برای شنبهزاده حتی به معنای پایان پروندهسازیها نبوده است. او سال گذشته نیز به مناسبت تولدش پیامی از داخل زندان منتشر کرد. انتشار همان پیام به تشکیل پروندهای تازه انجامید و چندی پیش به دلیل آن به یک سال حبس دیگر محکوم شد.
حالا حسین شنبهزاده در چهارمین تولدی که پشت میلههای زندان میگذراند، بار دیگر از اوین پیام داده است که آن را در خبرنامهها میتوانید بشنوید.
فایل و متن از صفحه مهدی محمودیان
#حسین_شنبه_زاده #بیانیه #زندانی_نقطه
@Tavaana_TavaanaTech
🎧چهارمین تولد حسین شنبهزاده در زندان؛ یک سال زندان بیشتر برای پیام تولد قبلی
حسین شنبهزاده، ویراستار، مترجم و فعال شناختهشده شبکههای اجتماعی، امروز برای سومین بار سالروز تولدش را در زندان میگذراند و به همین مناسبت پیامی از زندان اوین فرستاده است.
شنبهزاده خرداد ۱۴۰۳ در اردبیل بازداشت شد. نام او اندکی پیش از بازداشت، با گذاشتن تنها یک نقطه «.» زیر یکی از پستهای علی خامنهای در شبکه ایکس بیش از پیش مطرح شده بود؛ پاسخی که تعداد پسندهایش از پست خامنهای بیشتر شد.
او پس از بازداشت در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست ایمان افشاری، با اتهاماتی از جمله «فعالیت تبلیغی به نفع اسرائیل»، «توهین به مقدسات»، «نشر اکاذیب» و «فعالیت تبلیغی علیه نظام» در مجموع به ۱۲ سال حبس محکوم شد که پنج سال آن به عنوان مجازات اشد قابل اجراست.
این نخستین زندان شنبهزاده نیز نیست. او پیشتر در سال ۱۳۹۸ به دلیل فعالیتها و نوشتههایش در شبکههای اجتماعی بازداشت و در پروندهای دیگر به سه سال و شش ماه زندان محکوم شده بود و در مرداد ۱۴۰۲ از زندان آزاد شد.
اما زندان برای شنبهزاده حتی به معنای پایان پروندهسازیها نبوده است. او سال گذشته نیز به مناسبت تولدش پیامی از داخل زندان منتشر کرد. انتشار همان پیام به تشکیل پروندهای تازه انجامید و چندی پیش به دلیل آن به یک سال حبس دیگر محکوم شد.
حالا حسین شنبهزاده در چهارمین تولدی که پشت میلههای زندان میگذراند، بار دیگر از اوین پیام داده است که آن را در خبرنامهها میتوانید بشنوید.
فایل و متن از صفحه مهدی محمودیان
#حسین_شنبه_زاده #بیانیه #زندانی_نقطه
@Tavaana_TavaanaTech
💔27❤6🕊5
روایت تکاندهنده شکنجه پارسا جعفری؛ اعتراف اجباری زیر تهدید تعرض جنسی
یک منبع آگاه و موثق میگوید پارسا جعفری، از متهمان محکوم به اعدام پرونده موسوم به «میدان شهدای اصفهان»، در جلسه دادگاه ۲۵ تیرماه ۱۴۰۵ و در حضور وکیل خود، در حالی که زار میزد، روایت کرده است که مأموران او را با چشمبند به زیرزمینی منتقل و میان هفت یا هشت مرد برهنه و فاقد کنترل رفتاری رها کردهاند. این افراد بهسوی او هجوم بردند و پارسا آنقدر فریاد زد و با دست به میلههای در کوبید که دستانش خونآلود شد. او سرانجام فریاد زده است: «فقط من را بیرون بیاورید؛ هرچه بخواهید مینویسم.»
بر اساس اطلاعات موثق رسیده، پارسا جعفری، روز ۲۵ تیرماه ۱۴۰۵ در جلسه رسیدگی به پروندهاش، در حضور وکیل خود و در حالی که بهشدت گریه میکرد و زار میزد، جزئیات یکی از تکاندهندهترین مراحل بازجویی خود را برای دادگاه شرح داده است.
او گفته است زمانی که در اختیار ضابطان قرار داشت، مأموران چشمانش را بستند، او را از زندان خارج کردند و به ساختمانی دیگر بردند.
پس از بازکردن چشمبند، پارسا خود را مقابل اتاقی با دری طوسیرنگ دید که در قسمت بالای آن میلههایی وجود داشت. برای رسیدن به اتاق باید از تعداد زیادی پله بهسمت پایین میرفت.
او را وادار کردند از پلهها پایین برود.
به روایت پارسا در دادگاه، وقتی در باز شد، هفت یا هشت مرد را داخل اتاق دید. بیشتر آنان چاق بودند، شلوار و لباس زیر به تن نداشتند و تنها زیرپوش پوشیده بودند. اتاق بوی شدید توالت میداد و مردان حاضر در آن، که قادر به صحبتکردن عادی نبودند، با اندام جنسی خود بازی میکردند.
بنا بر روایت ارائهشده در دادگاه، این افراد بیماران روانی مهارنشدنی بودند که در آن زیرزمین نگهداری میشدند.
مأموران پارسا را به داخل اتاق انداختند و به او گفتند که پیشتر برای مردان حاضر در آنجا فیلم پورنوگرافیک پخش کردهاند. سپس در را بستند.
مردان داخل اتاق بهسوی پارسا هجوم بردند.
پارسا جعفری گفته است برای رهایی از آن وضعیت با تمام توان فریاد کشیده و با کف دستهایش به میلههای بالای در کوبیده است. او آنقدر دستهایش را به میلهها زده که کف دستانش خونآلود و دستهایش کبود شدهاند.
بااینحال، مأموران در را باز نکردند.
پارسا در نهایت فریاد زده است: «فقط من را بیرون بیاورید؛ هرچه بخواهید مینویسم.»
پس از بیان این جمله، مأموران در را باز کردند و او را بیرون آوردند. هنگامی که از اتاق خارج شد، دکمههای لباس بالاتنهاش بر اثر هجوم افراد داخل اتاق کنده شده بود.
منبع آگاه و موثقی که این اطلاعات را در اختیار ما قرار داده، تأکید کرده است که پارسا جعفری تمام این ماجرا را در جلسه رسمی دادگاه و در حضور وکیل خود و عوامل دادگاه بیان کرده و هنگام بازگویی آن بهشدت گریسته است.
بر اساس اطلاعات رسیده، درست از همان روز مسیر تحقیقات و بازجوییها تغییر کرد. بازجوییهایی که پیشتر بر ادعای ساخت کوکتل مولوتف متمرکز بود، پس از آن واقعه بهسمت انتساب قتل عباس کامرانی به پارسا جعفری و سایر متهمان پرونده رفت.
این روایت نشان میدهد که ضابطان، پارسا را آگاهانه در موقعیتی قرار دادهاند که خطر فوری تعرض جنسی را احساس کند و برای رهایی از آن، آمادگی خود را برای نوشتن هر آنچه بازجویان میخواستند اعلام کند.
این فقط «تهدید» با کلمات نبود. مأموران یک بازداشتشده را با چشمبند به زیرزمینی ناشناس بردند، او را میان چند مرد برهنه رها کردند، در را بستند و تا زمانی که نگفت «هرچه بخواهید مینویسم»، بیرونش نیاوردند.
پارسا جعفری و نه نفر دیگر از متهمان در دادگاه بدوی به اعدام محکوم شدهاند؛ حکمی جبرانناپذیر که اکنون پرسشهای جدی درباره نقش شکنجه، تهدید به تعرض جنسی و اعترافات اجباری در صدور آن مطرح است.
اعترافی که انسان برای نجات خود از تعرض، شکنجه و وحشت از مرگ مینویسد، اعتراف نیست؛ سند شکنجه است.
#پارسا_جعفری #نه_به_اعدام
@Tavaana_TavaanaTech
یک منبع آگاه و موثق میگوید پارسا جعفری، از متهمان محکوم به اعدام پرونده موسوم به «میدان شهدای اصفهان»، در جلسه دادگاه ۲۵ تیرماه ۱۴۰۵ و در حضور وکیل خود، در حالی که زار میزد، روایت کرده است که مأموران او را با چشمبند به زیرزمینی منتقل و میان هفت یا هشت مرد برهنه و فاقد کنترل رفتاری رها کردهاند. این افراد بهسوی او هجوم بردند و پارسا آنقدر فریاد زد و با دست به میلههای در کوبید که دستانش خونآلود شد. او سرانجام فریاد زده است: «فقط من را بیرون بیاورید؛ هرچه بخواهید مینویسم.»
بر اساس اطلاعات موثق رسیده، پارسا جعفری، روز ۲۵ تیرماه ۱۴۰۵ در جلسه رسیدگی به پروندهاش، در حضور وکیل خود و در حالی که بهشدت گریه میکرد و زار میزد، جزئیات یکی از تکاندهندهترین مراحل بازجویی خود را برای دادگاه شرح داده است.
او گفته است زمانی که در اختیار ضابطان قرار داشت، مأموران چشمانش را بستند، او را از زندان خارج کردند و به ساختمانی دیگر بردند.
پس از بازکردن چشمبند، پارسا خود را مقابل اتاقی با دری طوسیرنگ دید که در قسمت بالای آن میلههایی وجود داشت. برای رسیدن به اتاق باید از تعداد زیادی پله بهسمت پایین میرفت.
او را وادار کردند از پلهها پایین برود.
به روایت پارسا در دادگاه، وقتی در باز شد، هفت یا هشت مرد را داخل اتاق دید. بیشتر آنان چاق بودند، شلوار و لباس زیر به تن نداشتند و تنها زیرپوش پوشیده بودند. اتاق بوی شدید توالت میداد و مردان حاضر در آن، که قادر به صحبتکردن عادی نبودند، با اندام جنسی خود بازی میکردند.
بنا بر روایت ارائهشده در دادگاه، این افراد بیماران روانی مهارنشدنی بودند که در آن زیرزمین نگهداری میشدند.
مأموران پارسا را به داخل اتاق انداختند و به او گفتند که پیشتر برای مردان حاضر در آنجا فیلم پورنوگرافیک پخش کردهاند. سپس در را بستند.
مردان داخل اتاق بهسوی پارسا هجوم بردند.
پارسا جعفری گفته است برای رهایی از آن وضعیت با تمام توان فریاد کشیده و با کف دستهایش به میلههای بالای در کوبیده است. او آنقدر دستهایش را به میلهها زده که کف دستانش خونآلود و دستهایش کبود شدهاند.
بااینحال، مأموران در را باز نکردند.
پارسا در نهایت فریاد زده است: «فقط من را بیرون بیاورید؛ هرچه بخواهید مینویسم.»
پس از بیان این جمله، مأموران در را باز کردند و او را بیرون آوردند. هنگامی که از اتاق خارج شد، دکمههای لباس بالاتنهاش بر اثر هجوم افراد داخل اتاق کنده شده بود.
منبع آگاه و موثقی که این اطلاعات را در اختیار ما قرار داده، تأکید کرده است که پارسا جعفری تمام این ماجرا را در جلسه رسمی دادگاه و در حضور وکیل خود و عوامل دادگاه بیان کرده و هنگام بازگویی آن بهشدت گریسته است.
بر اساس اطلاعات رسیده، درست از همان روز مسیر تحقیقات و بازجوییها تغییر کرد. بازجوییهایی که پیشتر بر ادعای ساخت کوکتل مولوتف متمرکز بود، پس از آن واقعه بهسمت انتساب قتل عباس کامرانی به پارسا جعفری و سایر متهمان پرونده رفت.
این روایت نشان میدهد که ضابطان، پارسا را آگاهانه در موقعیتی قرار دادهاند که خطر فوری تعرض جنسی را احساس کند و برای رهایی از آن، آمادگی خود را برای نوشتن هر آنچه بازجویان میخواستند اعلام کند.
این فقط «تهدید» با کلمات نبود. مأموران یک بازداشتشده را با چشمبند به زیرزمینی ناشناس بردند، او را میان چند مرد برهنه رها کردند، در را بستند و تا زمانی که نگفت «هرچه بخواهید مینویسم»، بیرونش نیاوردند.
پارسا جعفری و نه نفر دیگر از متهمان در دادگاه بدوی به اعدام محکوم شدهاند؛ حکمی جبرانناپذیر که اکنون پرسشهای جدی درباره نقش شکنجه، تهدید به تعرض جنسی و اعترافات اجباری در صدور آن مطرح است.
اعترافی که انسان برای نجات خود از تعرض، شکنجه و وحشت از مرگ مینویسد، اعتراف نیست؛ سند شکنجه است.
#پارسا_جعفری #نه_به_اعدام
@Tavaana_TavaanaTech
💔45❤3🕊3
Forwarded from گفتوشنود
چرا گفتگوهای ما کوتاه میمانند؟
یک تجربه ساده: از یک نفر بپرس «روزت خوب بود؟» جواب اکثرا یک کلمه است: «آره» یا «نه بد».
اما اگر بپرسی «امروز چه اتفاقی افتاد که برات جالب بود؟»، یهو یک داستان کامل برایت تعریف میکند.
تفاوت این دو، فرق بین یک پرسش بسته و یک پرسش باز است؛ و این تفاوت، سرنوشت خیلی از گفتوگوها را عوض میکند.
پرسش بسته پرسشی است که جواب آن معمولا «بله»، «خیر» یا یک کلمه کوتاه است.
پرسش باز اما در را باز میگذارد تا طرف مقابل با کلمات خودش، با جزئیات و احساساتش، پاسخ بدهد.
کارل راجرز، روانشناس انسانگرا و پایهگذار «رویکرد مراجعمحور» در مشاوره، دههها پیش نشان داد وقتی درمانگر بهجای پرسشهای جهتدار و بسته، از پرسشهای باز استفاده میکند، مراجع احساس میکند واقعا شنیده میشود؛ همین حس شنیدهشدن است که باعث میشود آدمها راحتتر حرف بزنند و حتی به راهحل خودشان برسند.
از طرف دیگر، پژوهشهایی که در حوزه مصاحبههای بالینی انجام شده نشان میدهند پرسشهای باز، اطلاعات دقیقتر و کاملتری نسبت به پرسشهای بسته به دست میدهند؛ چون طرف مقابل مجبور نمیشود پاسخش را در قالب «بله یا خیر» فشرده کند و میتواند جزئیاتی را بگوید که خودش هم شاید در لحظه اول به آنها فکر نکرده بود.
حالا این سؤال را از خودت بپرس: دفعه بعد که میخواهی از یک نفر، مثلا همسر یا همکارت، درباره یک موضوع مهم بپرسی، آیا سوالت را طوری میسازی که او فقط بگوید «آره» یا «نه»؟
یا در را باز میگذاری تا او واقعا حرف بزند؟
#هنر_شنیدن #گفتگوی_فعال #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
یک تجربه ساده: از یک نفر بپرس «روزت خوب بود؟» جواب اکثرا یک کلمه است: «آره» یا «نه بد».
اما اگر بپرسی «امروز چه اتفاقی افتاد که برات جالب بود؟»، یهو یک داستان کامل برایت تعریف میکند.
تفاوت این دو، فرق بین یک پرسش بسته و یک پرسش باز است؛ و این تفاوت، سرنوشت خیلی از گفتوگوها را عوض میکند.
پرسش بسته پرسشی است که جواب آن معمولا «بله»، «خیر» یا یک کلمه کوتاه است.
پرسش باز اما در را باز میگذارد تا طرف مقابل با کلمات خودش، با جزئیات و احساساتش، پاسخ بدهد.
کارل راجرز، روانشناس انسانگرا و پایهگذار «رویکرد مراجعمحور» در مشاوره، دههها پیش نشان داد وقتی درمانگر بهجای پرسشهای جهتدار و بسته، از پرسشهای باز استفاده میکند، مراجع احساس میکند واقعا شنیده میشود؛ همین حس شنیدهشدن است که باعث میشود آدمها راحتتر حرف بزنند و حتی به راهحل خودشان برسند.
از طرف دیگر، پژوهشهایی که در حوزه مصاحبههای بالینی انجام شده نشان میدهند پرسشهای باز، اطلاعات دقیقتر و کاملتری نسبت به پرسشهای بسته به دست میدهند؛ چون طرف مقابل مجبور نمیشود پاسخش را در قالب «بله یا خیر» فشرده کند و میتواند جزئیاتی را بگوید که خودش هم شاید در لحظه اول به آنها فکر نکرده بود.
حالا این سؤال را از خودت بپرس: دفعه بعد که میخواهی از یک نفر، مثلا همسر یا همکارت، درباره یک موضوع مهم بپرسی، آیا سوالت را طوری میسازی که او فقط بگوید «آره» یا «نه»؟
یا در را باز میگذاری تا او واقعا حرف بزند؟
#هنر_شنیدن #گفتگوی_فعال #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤6👍2
Forwarded from گفتوشنود
روشنگری سکولار
پیروز بدون هیاهوی تاریخ
ورق بزنید
برخلاف بسیاری از سروصدها، رجزها و فریادهایی که حزبها، دستهها، یا فرقهها بلند میکنند تا ادعای پیروزی و سلطه داشته باشند، روشنگری سکولار معمولاً با فریاد، لشکرکشی یا نعره زدن پشت منبر و تربیون پیش نمیرود. پیروزیهای روشنگری انسانگرای سکولار، همواره آرام، تدریجی و تقریباً نامرئی بوده است.
ایرانیان دارای سنت دیرینهای از نقد باورهای دینی بودهاند. ردپای این سنت را میتوان در تلاشهای ایرانیان برای حفظ فرهنگ کهن خود در برابر عربی-اسلامی شدن یا انتقادهای صریح خیام یا طعنههای مکرر حافظ به اسلام یا منبر یا سجاده مشاهده کرد.
در دوره مدرن روشنگری، اندیشمندانی مانند لاک، اسپینوزا، ولتر و کانت راه را برای سکولاریسم مدرن هموار کردند. نتیجه این تحول تنها استقلال دین و حکومت از هم نبود؛ بلکه به تدریج سه عرصه را دگرگون کرد:
سکولاریسم سیاسی که قانون را از اقتدار دینی مستقل کرد.
سکولاریسم علمی که داوری درباره طبیعت را به شواهد و آزمایش سپرد.
سکولاریسم فرهنگی که حق انتخاب شیوه زندگی، هنر، آموزش و وجدان فردی را از انحصار نهادهای مذهبی خارج ساخت.
هر بار که یک پرسش علمی جای یک پاسخ خرافی را میگیرد، هر بار که برای تصمیمگیری به خرد و اخلاق فکر میکنیم (نه فقط این که «خدا چه گفته است»)، و هر بار که یک انسان با بازنگری رفتار و پندار خود دست به آفرینش یک خویشتن جدید از خود میزند، روشنگری سکولار یک قدم دیگر پیش رفته است. این پیروزیها آرام و بیسروصدا است.
سکولاریسم، برندهای است که کمتر جشن پیروزی میگیرد؛ بسیاری از کسانی که امروز با سکولاریسم مخالفت میکنند، خود هر روز از دستاوردهای سیاسی، علمی و فرهنگی آن بهره میبرند، بیآنکه متوجه باشند این پیروزی، سالها پیش و بیسروصدا و در دامان روشنگری مدرن سکولار رقم خورده است. و بسیاری از طرفداران سکولاریسم، زمانی مومنانی سرسخت بودند.
در ایران امروز نیز، با وجود ظاهر اسلامی حکومت، بسیاری از جلوههای روشنگری سکولار در زندگی روزمره جامعه در حال گسترش است. نسلهای جدید بیش از گذشته باورهای دینی را موضوعی شخصی میدانند، تصمیمهای خود را بر پایه علم، تجربه و منافع انسانی میگیرند و خواهان قوانینی هستند که بر حقوق برابر شهروندان استوار باشد، نه بر تفسیرهای مذهبی. شاید به همین دلیل، مهمترین تحول امروز ایران نه صرفاً یک رقابت سیاسی، بلکه دگرگونی آرام در شیوه اندیشیدن باشد؛ همان مسیری که کانت آن را خروج از «نابالغیِ خودخواسته» با تکیه بر شهامت و خرد مستقل مینامید.
تصویر: گفتار فلسفی در زمینه نجوم، نقاشی از جوزف رایت دربی (قرن هجدهم)
#سکولاریسم #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
پیروز بدون هیاهوی تاریخ
ورق بزنید
برخلاف بسیاری از سروصدها، رجزها و فریادهایی که حزبها، دستهها، یا فرقهها بلند میکنند تا ادعای پیروزی و سلطه داشته باشند، روشنگری سکولار معمولاً با فریاد، لشکرکشی یا نعره زدن پشت منبر و تربیون پیش نمیرود. پیروزیهای روشنگری انسانگرای سکولار، همواره آرام، تدریجی و تقریباً نامرئی بوده است.
ایرانیان دارای سنت دیرینهای از نقد باورهای دینی بودهاند. ردپای این سنت را میتوان در تلاشهای ایرانیان برای حفظ فرهنگ کهن خود در برابر عربی-اسلامی شدن یا انتقادهای صریح خیام یا طعنههای مکرر حافظ به اسلام یا منبر یا سجاده مشاهده کرد.
در دوره مدرن روشنگری، اندیشمندانی مانند لاک، اسپینوزا، ولتر و کانت راه را برای سکولاریسم مدرن هموار کردند. نتیجه این تحول تنها استقلال دین و حکومت از هم نبود؛ بلکه به تدریج سه عرصه را دگرگون کرد:
سکولاریسم سیاسی که قانون را از اقتدار دینی مستقل کرد.
سکولاریسم علمی که داوری درباره طبیعت را به شواهد و آزمایش سپرد.
سکولاریسم فرهنگی که حق انتخاب شیوه زندگی، هنر، آموزش و وجدان فردی را از انحصار نهادهای مذهبی خارج ساخت.
هر بار که یک پرسش علمی جای یک پاسخ خرافی را میگیرد، هر بار که برای تصمیمگیری به خرد و اخلاق فکر میکنیم (نه فقط این که «خدا چه گفته است»)، و هر بار که یک انسان با بازنگری رفتار و پندار خود دست به آفرینش یک خویشتن جدید از خود میزند، روشنگری سکولار یک قدم دیگر پیش رفته است. این پیروزیها آرام و بیسروصدا است.
سکولاریسم، برندهای است که کمتر جشن پیروزی میگیرد؛ بسیاری از کسانی که امروز با سکولاریسم مخالفت میکنند، خود هر روز از دستاوردهای سیاسی، علمی و فرهنگی آن بهره میبرند، بیآنکه متوجه باشند این پیروزی، سالها پیش و بیسروصدا و در دامان روشنگری مدرن سکولار رقم خورده است. و بسیاری از طرفداران سکولاریسم، زمانی مومنانی سرسخت بودند.
در ایران امروز نیز، با وجود ظاهر اسلامی حکومت، بسیاری از جلوههای روشنگری سکولار در زندگی روزمره جامعه در حال گسترش است. نسلهای جدید بیش از گذشته باورهای دینی را موضوعی شخصی میدانند، تصمیمهای خود را بر پایه علم، تجربه و منافع انسانی میگیرند و خواهان قوانینی هستند که بر حقوق برابر شهروندان استوار باشد، نه بر تفسیرهای مذهبی. شاید به همین دلیل، مهمترین تحول امروز ایران نه صرفاً یک رقابت سیاسی، بلکه دگرگونی آرام در شیوه اندیشیدن باشد؛ همان مسیری که کانت آن را خروج از «نابالغیِ خودخواسته» با تکیه بر شهامت و خرد مستقل مینامید.
تصویر: گفتار فلسفی در زمینه نجوم، نقاشی از جوزف رایت دربی (قرن هجدهم)
#سکولاریسم #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤4
مجید سعیدی، عکاس شناختهشده ایرانی، بازداشت شد
مهدی سعیدی برادر مجید سعیدی روز پنجشنبه ۱۹ شهریور با انتشار پیامی در اینستاگرامش نوشت که نیروهای امنیتی روز چهارشنبه به محل زندگی برادرش رفتند و او را بازداشت کردند.
او نوشته است هیچ اطلاعی از دلیل بازداشت و محل نگهداری مجید سعیدی ندارد.
مقامات قضایی و امنیتی جمهوری اسلامی نیز هنوز توضیحی در این باره ندادهاند.
مجید سعیدی پیشتر چند بار توسط نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی بازداشت شده است، از جمله شهریور سال ۱۴۰۰، زمانی که برای تهیه گزارشی از وضعیت آوارگان افغان به استان آذربایجان غربی سفر کرده بوده بود، در شهر خوی بازداشت شده بود.
او سال ۱۳۹۲ برای مجموعه عکسهایش با عنوان «زندگی در جنگ» که به زندگی مردم افغانستان میپردازد، برنده جایزه انجمن لوکاس دولهگا شد.
این عکاس در زمان جنگ ۱۲ روزه اسرائیل با ایران از برخورد نیروهای امنیتی با خود و دیگر همکارانش خبر داده و نوشته بود: «ما را نه قهرمان، که هدف میدیدند. ما شکار بودیم و برخی، مثل من، واقعاً شکار شدند.»
#مجید_سعیدی #عکاس #از_بازداشتیها_بگو
@Tavaana_TavaanaTech
مهدی سعیدی برادر مجید سعیدی روز پنجشنبه ۱۹ شهریور با انتشار پیامی در اینستاگرامش نوشت که نیروهای امنیتی روز چهارشنبه به محل زندگی برادرش رفتند و او را بازداشت کردند.
او نوشته است هیچ اطلاعی از دلیل بازداشت و محل نگهداری مجید سعیدی ندارد.
مقامات قضایی و امنیتی جمهوری اسلامی نیز هنوز توضیحی در این باره ندادهاند.
مجید سعیدی پیشتر چند بار توسط نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی بازداشت شده است، از جمله شهریور سال ۱۴۰۰، زمانی که برای تهیه گزارشی از وضعیت آوارگان افغان به استان آذربایجان غربی سفر کرده بوده بود، در شهر خوی بازداشت شده بود.
او سال ۱۳۹۲ برای مجموعه عکسهایش با عنوان «زندگی در جنگ» که به زندگی مردم افغانستان میپردازد، برنده جایزه انجمن لوکاس دولهگا شد.
این عکاس در زمان جنگ ۱۲ روزه اسرائیل با ایران از برخورد نیروهای امنیتی با خود و دیگر همکارانش خبر داده و نوشته بود: «ما را نه قهرمان، که هدف میدیدند. ما شکار بودیم و برخی، مثل من، واقعاً شکار شدند.»
#مجید_سعیدی #عکاس #از_بازداشتیها_بگو
@Tavaana_TavaanaTech
🕊9❤6👌4
نرگس حیدری، مربی ورزش و از بازداشتیهای دی ماه ۱۴۰۴، به ۵ سال حبس محکوم شد
نرگس حیدری، شهروند اهل ایذه و از بازداشت شدگان مرتبط با اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ که در زندان سپیدار اهواز است، توسط دادگاه انقلاب اهواز به پنج سال حبس تعزیری و مجازات تکمیلی محکوم شد.
بر اساس حکمی که توسط دادگاه انقلاب اهواز صادر و به این شهروند ابلاغ شده، وی از بابت اتهام «اقدام علیه امنیت ملی» به پنج سال حبس تعزیری محکوم شده است. همچنین دادگاه به عنوان مجازات تکمیلی، وی را به مدت یک سال به انجام «امر به معروف» ملزم کرده است.
نرگس حیدری در تاریخ ۲۹ دی ۱۴۰۴، در ارتباط با اعتراضات سراسری، توسط ماموران اطلاعات سپاه پاسداران در ایذه بازداشت شد.
این شهروند ۳۸ ساله هم اکنون در زندان سپیدار اهواز محبوس است.
#نرگس_حیدری #از_بازداشتیها_بگو #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
نرگس حیدری، شهروند اهل ایذه و از بازداشت شدگان مرتبط با اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ که در زندان سپیدار اهواز است، توسط دادگاه انقلاب اهواز به پنج سال حبس تعزیری و مجازات تکمیلی محکوم شد.
بر اساس حکمی که توسط دادگاه انقلاب اهواز صادر و به این شهروند ابلاغ شده، وی از بابت اتهام «اقدام علیه امنیت ملی» به پنج سال حبس تعزیری محکوم شده است. همچنین دادگاه به عنوان مجازات تکمیلی، وی را به مدت یک سال به انجام «امر به معروف» ملزم کرده است.
نرگس حیدری در تاریخ ۲۹ دی ۱۴۰۴، در ارتباط با اعتراضات سراسری، توسط ماموران اطلاعات سپاه پاسداران در ایذه بازداشت شد.
این شهروند ۳۸ ساله هم اکنون در زندان سپیدار اهواز محبوس است.
#نرگس_حیدری #از_بازداشتیها_بگو #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
🕊13💔4❤2
مشق فقر روی دفترهای گران؛
وقتی تحصیل به کالای لوکس تبدیل میشود
چند روز مانده به باز شدن مدارس، بوی پاییز با بوی تند و گزندهی فقر در کوچهها پیچیده است. در آستانه سال تحصیلی جدید، پشت پنجرههای کتابفروشیها دیگر شوق خرید مداد رنگی و دفترهای تازه موج نمیزند؛ اینجا ویترینی است که استبداد و ویرانی ساختاری را به تماشا گذاشته است.
وقتی طبق آمارهای رسمی، قیمت کاغذ در بازار ۳۰۰ درصد و دیگر اقلام نوشتافزار تا ۲۰۰ درصد جهش میکند، یعنی سادهترین حق کودکی برای آموختن، تبدیل به کالایی لوکس و دستنیافتنی شده است.
این اعداد سرد، فقط ارقام روی یک فاکتور نیستند؛ اینها تیغهایی هستند که خط فقر را پررنگتر از همیشه بر پیشانی خانوادهها میکشند.
پدری که با دستمزد حداقلی و زیر بار گرانی دستوپا میزند، چطور میتواند از پسِ هزینههای سرسامآور همین اقلام اولیه برآید؟
بازنده اصلی این میدان کودکان این سرزمیناند.
نتیجه این مهندسی پمپاژ فقر، فاجعهای عمیقتر به نام «بازماندگی از تحصیل» است؛ زخمی چرکین که هر سال پهنتر و عمیقتر میشود. هزاران کودک محروم از تحصیل، به جای نشستن پشت نیمکتها، یا به اجبار روانهی بازار کار کاذب میشوند یا پیش از شکوفا شدن، زیر چرخدندههای سنگینِ محرومیت خرد میشوند.
حکومت برآمده از جهل و فساد، با سیاستهای ویرانگرش، نه تنها آینده اقتصاد و سیاست را از بین برده، بلکه نسل فردا را هم از حق اندیشیدن و آموختن محروم کرده است.
این، تصویر عریان نظامی است که بقای خود را در بیسوادی، تحقیر و به زانو درآوردن نسلها جستوجو میکند؛ حکومتی که حتی حق مداد به دست گرفتن را از کودکان این سرزمین دریغ کرده است.
#مدرسه #گرانی #فقر #تورم
@Tavaana_TavaanaTech
وقتی تحصیل به کالای لوکس تبدیل میشود
چند روز مانده به باز شدن مدارس، بوی پاییز با بوی تند و گزندهی فقر در کوچهها پیچیده است. در آستانه سال تحصیلی جدید، پشت پنجرههای کتابفروشیها دیگر شوق خرید مداد رنگی و دفترهای تازه موج نمیزند؛ اینجا ویترینی است که استبداد و ویرانی ساختاری را به تماشا گذاشته است.
وقتی طبق آمارهای رسمی، قیمت کاغذ در بازار ۳۰۰ درصد و دیگر اقلام نوشتافزار تا ۲۰۰ درصد جهش میکند، یعنی سادهترین حق کودکی برای آموختن، تبدیل به کالایی لوکس و دستنیافتنی شده است.
این اعداد سرد، فقط ارقام روی یک فاکتور نیستند؛ اینها تیغهایی هستند که خط فقر را پررنگتر از همیشه بر پیشانی خانوادهها میکشند.
پدری که با دستمزد حداقلی و زیر بار گرانی دستوپا میزند، چطور میتواند از پسِ هزینههای سرسامآور همین اقلام اولیه برآید؟
بازنده اصلی این میدان کودکان این سرزمیناند.
نتیجه این مهندسی پمپاژ فقر، فاجعهای عمیقتر به نام «بازماندگی از تحصیل» است؛ زخمی چرکین که هر سال پهنتر و عمیقتر میشود. هزاران کودک محروم از تحصیل، به جای نشستن پشت نیمکتها، یا به اجبار روانهی بازار کار کاذب میشوند یا پیش از شکوفا شدن، زیر چرخدندههای سنگینِ محرومیت خرد میشوند.
حکومت برآمده از جهل و فساد، با سیاستهای ویرانگرش، نه تنها آینده اقتصاد و سیاست را از بین برده، بلکه نسل فردا را هم از حق اندیشیدن و آموختن محروم کرده است.
این، تصویر عریان نظامی است که بقای خود را در بیسوادی، تحقیر و به زانو درآوردن نسلها جستوجو میکند؛ حکومتی که حتی حق مداد به دست گرفتن را از کودکان این سرزمین دریغ کرده است.
#مدرسه #گرانی #فقر #تورم
@Tavaana_TavaanaTech
💔10🕊1
مشق فقر روی دفترهای گران؛
وقتی تحصیل به کالای لوکس تبدیل میشود
چند روز مانده به باز شدن مدارس، بوی پاییز با بوی تند و گزندهی فقر در کوچهها پیچیده است. در آستانه سال تحصیلی جدید، پشت پنجرههای کتابفروشیها دیگر شوق خرید مداد رنگی و دفترهای تازه موج نمیزند؛ اینجا ویترینی است که استبداد و ویرانی ساختاری را به تماشا گذاشته است.
وقتی طبق آمارهای رسمی، قیمت کاغذ در بازار ۳۰۰ درصد و دیگر اقلام نوشتافزار تا ۲۰۰ درصد جهش میکند، یعنی سادهترین حق کودکی برای آموختن، تبدیل به کالایی لوکس و دستنیافتنی شده است.
این اعداد سرد، فقط ارقام روی یک فاکتور نیستند؛ اینها تیغهایی هستند که خط فقر را پررنگتر از همیشه بر پیشانی خانوادهها میکشند.
پدری که با دستمزد حداقلی و زیر بار گرانی دستوپا میزند، چطور میتواند از پسِ هزینههای سرسامآور همین اقلام اولیه برآید؟
بازنده اصلی این میدان کودکان این سرزمیناند.
نتیجه این مهندسی پمپاژ فقر، فاجعهای عمیقتر به نام «بازماندگی از تحصیل» است؛ زخمی چرکین که هر سال پهنتر و عمیقتر میشود. هزاران کودک محروم از تحصیل، به جای نشستن پشت نیمکتها، یا به اجبار روانهی بازار کار کاذب میشوند یا پیش از شکوفا شدن، زیر چرخدندههای سنگینِ محرومیت خرد میشوند.
حکومت برآمده از جهل و فساد، با سیاستهای ویرانگرش، نه تنها آینده اقتصاد و سیاست را از بین برده، بلکه نسل فردا را هم از حق اندیشیدن و آموختن محروم کرده است.
این، تصویر عریان نظامی است که بقای خود را در بیسوادی، تحقیر و به زانو درآوردن نسلها جستوجو میکند؛ حکومتی که حتی حق مداد به دست گرفتن را از کودکان این سرزمین دریغ کرده است.
#مدرسه #گرانی #فقر #تورم
@Tavaana_TavaanaTech
وقتی تحصیل به کالای لوکس تبدیل میشود
چند روز مانده به باز شدن مدارس، بوی پاییز با بوی تند و گزندهی فقر در کوچهها پیچیده است. در آستانه سال تحصیلی جدید، پشت پنجرههای کتابفروشیها دیگر شوق خرید مداد رنگی و دفترهای تازه موج نمیزند؛ اینجا ویترینی است که استبداد و ویرانی ساختاری را به تماشا گذاشته است.
وقتی طبق آمارهای رسمی، قیمت کاغذ در بازار ۳۰۰ درصد و دیگر اقلام نوشتافزار تا ۲۰۰ درصد جهش میکند، یعنی سادهترین حق کودکی برای آموختن، تبدیل به کالایی لوکس و دستنیافتنی شده است.
این اعداد سرد، فقط ارقام روی یک فاکتور نیستند؛ اینها تیغهایی هستند که خط فقر را پررنگتر از همیشه بر پیشانی خانوادهها میکشند.
پدری که با دستمزد حداقلی و زیر بار گرانی دستوپا میزند، چطور میتواند از پسِ هزینههای سرسامآور همین اقلام اولیه برآید؟
بازنده اصلی این میدان کودکان این سرزمیناند.
نتیجه این مهندسی پمپاژ فقر، فاجعهای عمیقتر به نام «بازماندگی از تحصیل» است؛ زخمی چرکین که هر سال پهنتر و عمیقتر میشود. هزاران کودک محروم از تحصیل، به جای نشستن پشت نیمکتها، یا به اجبار روانهی بازار کار کاذب میشوند یا پیش از شکوفا شدن، زیر چرخدندههای سنگینِ محرومیت خرد میشوند.
حکومت برآمده از جهل و فساد، با سیاستهای ویرانگرش، نه تنها آینده اقتصاد و سیاست را از بین برده، بلکه نسل فردا را هم از حق اندیشیدن و آموختن محروم کرده است.
این، تصویر عریان نظامی است که بقای خود را در بیسوادی، تحقیر و به زانو درآوردن نسلها جستوجو میکند؛ حکومتی که حتی حق مداد به دست گرفتن را از کودکان این سرزمین دریغ کرده است.
#مدرسه #گرانی #فقر #تورم
@Tavaana_TavaanaTech
💔9🕊1
Forwarded from گفتوشنود
یک دین آمریکایی: مورمونها
پسری چهاردهساله به جنگل میرود تا از خدا بپرسد کدام دین درست است؛ پاسخی که میشنود، تمام ادیان موجود را نادرست میخواند. از همین مکاشفه، یکی از بحثبرانگیزترین ادیان آمریکایی زاده شد؛ دینی که رهبرش را در جوانی به قتل رساندند اما امروز میلیونها پیرو و یکی از فعالترین سازمانهای خیریه جهان را دارد.
▪️بنیانگذاری و مرگ خونین جوزف اسمیت
جوزف اسمیت، «پیامبر آمریکایی»، در ۱۸۲۰ ادعا کرد فرشته مورونی بر او ظاهر شده است؛ تجربهای که به شکلگیری کتاب مورمون و کلیسای «عیسی مسیح قدیسان آخرالزمان» در ۱۸۳۰ انجامید. در ۱۸۴۴، پس از تنش با ساکنان ایلینوی بر سر اتهام چندهمسری، جمعی مسلح به زندان کارتیج حمله کردند و اسمیت و برادرش را کشتند.
▪️تبعید، آزار و آشتی با دولت آمریکا
مرگ اسمیت به فروپاشی جنبش نینجامید؛ بریگم یانگ رهبری را برعهده گرفت و پیروان را به یوتا برد. مهاجرتهای پیاپی از نیویورک تا میزوری با آزار همراه بود؛ فرماندار میزوری در ۱۸۳۸ حتی دستور «نابودی» مورمونها را صادر کرد. تنها با اعلام رسمی کنارگذاشتن چندزنی در ۱۸۹۰، آرامش نسبی با دولت فدرال آمریکا برقرار شد.
▪️از حاشیهنشینی تا مشارکت اجتماعی
مورمونها با آبادانی دره سالتلیک، بنیانگذاری شهرهایی چون سالتلیکسیتی و ایجاد نظامهای اقتصادی اشتراکی، نقشی کلیدی در توسعه غرب آمریکا داشتند. دانشگاه بریگهام یانگ و سازمان خیریه LDS Charities، که در بیش از صد کشور بدون توجه به نژاد یا مذهب کمک میکند، از میراث اجتماعی این جامعهاند؛ میتْ رامنی نیز نمونهای از نفوذ سیاسی آنان است.
▪️قضاوتی که با آشنایی تغییر کرد
چارلز دیکنز ابتدا اسمیت را «روستایی نادان» میخواند، اما پس از همسفری با مهاجران مورمون در ۱۸۶۳، از نظم و خوشخلقی آنان شگفتزده شد و نوشت آنان «شایسته انتقاد نبودند». مارک تواین اما کتاب مورمون را ریشخند کرد. تغییر دیدگاه دیکنز نشان میدهد سلوک عملی پیروان یک دین، نه فقط عقایدش، باید مبنای قضاوت باشد.
متن کامل این یادداشت را در وبسایت گفتو شنود بخوانید
یک دین آمریکایی: مورمونها
https://dialog.tavaana.org/mormons/
@Dialogue1402
پسری چهاردهساله به جنگل میرود تا از خدا بپرسد کدام دین درست است؛ پاسخی که میشنود، تمام ادیان موجود را نادرست میخواند. از همین مکاشفه، یکی از بحثبرانگیزترین ادیان آمریکایی زاده شد؛ دینی که رهبرش را در جوانی به قتل رساندند اما امروز میلیونها پیرو و یکی از فعالترین سازمانهای خیریه جهان را دارد.
▪️بنیانگذاری و مرگ خونین جوزف اسمیت
جوزف اسمیت، «پیامبر آمریکایی»، در ۱۸۲۰ ادعا کرد فرشته مورونی بر او ظاهر شده است؛ تجربهای که به شکلگیری کتاب مورمون و کلیسای «عیسی مسیح قدیسان آخرالزمان» در ۱۸۳۰ انجامید. در ۱۸۴۴، پس از تنش با ساکنان ایلینوی بر سر اتهام چندهمسری، جمعی مسلح به زندان کارتیج حمله کردند و اسمیت و برادرش را کشتند.
▪️تبعید، آزار و آشتی با دولت آمریکا
مرگ اسمیت به فروپاشی جنبش نینجامید؛ بریگم یانگ رهبری را برعهده گرفت و پیروان را به یوتا برد. مهاجرتهای پیاپی از نیویورک تا میزوری با آزار همراه بود؛ فرماندار میزوری در ۱۸۳۸ حتی دستور «نابودی» مورمونها را صادر کرد. تنها با اعلام رسمی کنارگذاشتن چندزنی در ۱۸۹۰، آرامش نسبی با دولت فدرال آمریکا برقرار شد.
▪️از حاشیهنشینی تا مشارکت اجتماعی
مورمونها با آبادانی دره سالتلیک، بنیانگذاری شهرهایی چون سالتلیکسیتی و ایجاد نظامهای اقتصادی اشتراکی، نقشی کلیدی در توسعه غرب آمریکا داشتند. دانشگاه بریگهام یانگ و سازمان خیریه LDS Charities، که در بیش از صد کشور بدون توجه به نژاد یا مذهب کمک میکند، از میراث اجتماعی این جامعهاند؛ میتْ رامنی نیز نمونهای از نفوذ سیاسی آنان است.
▪️قضاوتی که با آشنایی تغییر کرد
چارلز دیکنز ابتدا اسمیت را «روستایی نادان» میخواند، اما پس از همسفری با مهاجران مورمون در ۱۸۶۳، از نظم و خوشخلقی آنان شگفتزده شد و نوشت آنان «شایسته انتقاد نبودند». مارک تواین اما کتاب مورمون را ریشخند کرد. تغییر دیدگاه دیکنز نشان میدهد سلوک عملی پیروان یک دین، نه فقط عقایدش، باید مبنای قضاوت باشد.
متن کامل این یادداشت را در وبسایت گفتو شنود بخوانید
یک دین آمریکایی: مورمونها
https://dialog.tavaana.org/mormons/
@Dialogue1402
❤10