Forwarded from گفتوشنود
برای بیروت اشک، برای بندرعباس سکوت
وقتی خون ایرانیان ارزانتر از پروژههای خامنهای است
انفجار مهیب در بندر رجایی بندرعباس در روز شنبه گذشته، که به گمانهزنیها ناشی از انفجار محمولههای مرتبط با برنامه موشکی ایران بوده و دهها کشته، بیش از هزار مصدوم و خسارات مادی گسترده بر جای گذاشته است، بار دیگر رفتار آشنا و تلخ مسئولان عالی جمهوری اسلامی، به ویژه شخص علی خامنهای را به نمایش گذاشت.
رهبر جمهوری اسلامی در قبال این فاجعه ملی، همچون بسیاری دیگر از فجایع داخلی، طبق روال همیشگی که یا سکوت اختیار کرده یا اولویتهای دیگری را بر مردم کشورش ترجیح داده، رفتار کرد و پیامی خالی از همدردی و دلجویی با تاخیر و تاکید بر شناسایی مقصر -گویی مقصری غیر از او و سیستمش وجود دارد- منتشر کرد.
این الگو مسبوق به سابقه است:
در فاجعهی متروپل آبادان، که دهها نفر زیر آوار جان باختند، خامنهای با تأخیر و بیانی سرد و رسمی واکنش نشان داد، بدون آنکه دلجویی جدی از بازماندگان یا عزاداران صورت گیرد.
در سقوط هواپیمای اوکراینی که توسط موشکهای سپاه پاسداران ساقط شد و دهها ایرانی بیگناه کشته شدند، واکنش خامنهای نه تنها همراه با دلجویی نبود، بلکه با حمایت تلویحی از سپاه و سرکوب معترضان به این فاجعه همراه شد.
حوادث مشابهی چون سیلها، زلزلهها، نیز معمولاً با بیاعتنایی یا واکنشهای کلیشهای مواجه بودهاند.
در مقابل، در حوادثی نظیر انفجار بندر بیروت، خامنهای بلافاصله با پیام تسلیت پرشور، تمجید از مردم لبنان و تأکید بر حمایت همهجانبه از آنان ظاهر شد.
علاوه بر پیامهای احساسی، میلیاردها دلار از اموال ملت ایران، به شکل آشکار یا پنهان، صرف حمایت مالی از گروههایی نظیر حزبالله لبنان شده است؛ در حالی که مردم ایران هرگاه به مصیبتی گرفتارشدند، تنها رها شده و برای جبران خسارت خود یا درمان مجروحانشان در حسرت ماندهاند.
نتیجه روشن است:
در منطق رهبری جمهوری اسلامی، مردم ایران در اولویت نیستند؛ آنان در بهترین حالت وسیلهای برای پیشبرد پروژههای منطقهای و ایدئولوژیک هستند، نه صاحبان حقیقی کشور.
درد مردم داخل مرزها نه صدای بلندی دارد، نه واکنش گرمی، نه کمک مؤثری؛ اما رنج "وابستگان ایدئولوژیک" در منطقه، بلافاصله همدردی، تسلیت و کمک مالی هنگفت به همراه دارد.
شما در این مورد چطور فکر میکنید؟
#بندرعباس #حکومت_ایدولوژیک #فرقه_شیعه #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
برای بیروت اشک، برای بندرعباس سکوت
وقتی خون ایرانیان ارزانتر از پروژههای خامنهای است
انفجار مهیب در بندر رجایی بندرعباس در روز شنبه گذشته، که به گمانهزنیها ناشی از انفجار محمولههای مرتبط با برنامه موشکی ایران بوده و دهها کشته، بیش از هزار مصدوم و خسارات مادی گسترده بر جای گذاشته است، بار دیگر رفتار آشنا و تلخ مسئولان عالی جمهوری اسلامی، به ویژه شخص علی خامنهای را به نمایش گذاشت.
رهبر جمهوری اسلامی در قبال این فاجعه ملی، همچون بسیاری دیگر از فجایع داخلی، طبق روال همیشگی که یا سکوت اختیار کرده یا اولویتهای دیگری را بر مردم کشورش ترجیح داده، رفتار کرد و پیامی خالی از همدردی و دلجویی با تاخیر و تاکید بر شناسایی مقصر -گویی مقصری غیر از او و سیستمش وجود دارد- منتشر کرد.
این الگو مسبوق به سابقه است:
در فاجعهی متروپل آبادان، که دهها نفر زیر آوار جان باختند، خامنهای با تأخیر و بیانی سرد و رسمی واکنش نشان داد، بدون آنکه دلجویی جدی از بازماندگان یا عزاداران صورت گیرد.
در سقوط هواپیمای اوکراینی که توسط موشکهای سپاه پاسداران ساقط شد و دهها ایرانی بیگناه کشته شدند، واکنش خامنهای نه تنها همراه با دلجویی نبود، بلکه با حمایت تلویحی از سپاه و سرکوب معترضان به این فاجعه همراه شد.
حوادث مشابهی چون سیلها، زلزلهها، نیز معمولاً با بیاعتنایی یا واکنشهای کلیشهای مواجه بودهاند.
در مقابل، در حوادثی نظیر انفجار بندر بیروت، خامنهای بلافاصله با پیام تسلیت پرشور، تمجید از مردم لبنان و تأکید بر حمایت همهجانبه از آنان ظاهر شد.
علاوه بر پیامهای احساسی، میلیاردها دلار از اموال ملت ایران، به شکل آشکار یا پنهان، صرف حمایت مالی از گروههایی نظیر حزبالله لبنان شده است؛ در حالی که مردم ایران هرگاه به مصیبتی گرفتارشدند، تنها رها شده و برای جبران خسارت خود یا درمان مجروحانشان در حسرت ماندهاند.
نتیجه روشن است:
در منطق رهبری جمهوری اسلامی، مردم ایران در اولویت نیستند؛ آنان در بهترین حالت وسیلهای برای پیشبرد پروژههای منطقهای و ایدئولوژیک هستند، نه صاحبان حقیقی کشور.
درد مردم داخل مرزها نه صدای بلندی دارد، نه واکنش گرمی، نه کمک مؤثری؛ اما رنج "وابستگان ایدئولوژیک" در منطقه، بلافاصله همدردی، تسلیت و کمک مالی هنگفت به همراه دارد.
شما در این مورد چطور فکر میکنید؟
#بندرعباس #حکومت_ایدولوژیک #فرقه_شیعه #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍39💔15❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صدای زندانی سیاسی محکوم به اعدام، محسن لنگرنشین را بشنوید.
جمهوری اسلامی اینگونه از افراد اعتراف اجباری میگیرد.
افراد را بدون ادله و مستندات جرم بازداشت میکنند، بعد سناریوی را که میخواهند، با فریب و دروغ و شکنجه و تهدید به بازداشت اعضای خانواده از زبان و قلم آنها بیرون میکشند.
جان محسن لنگرنشین در خطر است و گفته شده که قرار است چهارشنبه این هفته اعدام شود.
#محسن_لنگرنشین #نه_به_شكنجه #نه_به_اعدام #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
جمهوری اسلامی اینگونه از افراد اعتراف اجباری میگیرد.
افراد را بدون ادله و مستندات جرم بازداشت میکنند، بعد سناریوی را که میخواهند، با فریب و دروغ و شکنجه و تهدید به بازداشت اعضای خانواده از زبان و قلم آنها بیرون میکشند.
جان محسن لنگرنشین در خطر است و گفته شده که قرار است چهارشنبه این هفته اعدام شود.
#محسن_لنگرنشین #نه_به_شكنجه #نه_به_اعدام #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔36👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این روزها جلوههایی از همدلی را بین مردم ایران میبینیم. از خونرسانی از تمام شهرها تا سیاهپوششدن کامیونها در کردستان، از عزاداری در کوچههای بوشهر تا عزاداری در کیش....
در شیراز هم جمعی از مردم با روشن کردن شمع یاد جانباختگان فاجعه بندرعباس را گرامی داشتند.
تمام ایران سوگوار است، مردم ایران هنوز نتوانستند برای بسیاری از داغهایی که حکومت بر دلشان نشانده سوگواری کنند.
سوگ و غمی که توأم با خشم است. خشم از حکومتی که جان مردم برایش ارزشی ندارد.
این خشم جمع شده، روزی فوران خواهد کرد و بنیاد ستمگران را ویران خواهد کرد.
#شیراز #بندرعباس #بندر_رجایی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
در شیراز هم جمعی از مردم با روشن کردن شمع یاد جانباختگان فاجعه بندرعباس را گرامی داشتند.
تمام ایران سوگوار است، مردم ایران هنوز نتوانستند برای بسیاری از داغهایی که حکومت بر دلشان نشانده سوگواری کنند.
سوگ و غمی که توأم با خشم است. خشم از حکومتی که جان مردم برایش ارزشی ندارد.
این خشم جمع شده، روزی فوران خواهد کرد و بنیاد ستمگران را ویران خواهد کرد.
#شیراز #بندرعباس #بندر_رجایی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤34💔3👍2
سخنرانی آنلاین نرگس محمدی، برنده جایزه صلح نوبل، در آکسفورد یونیون دانشگاه آکسفورد : زنان و گذار از استبداد به دموکراسی در ایران
من زنی از خاورمیانه هستم. زنی که در سرزمین ایران بیش از چهار دهه تحتِ حکومت دینی، ضد زن و استبدادی زندگی کردهام. در خلال مبارزه برای احقاق حقوق بشر ، حقوق زنان ، صلح و دموکراسی، به این نتیجه رسیدهام که جمهوری اسلامی، رژیمی است که اساساً ظرفیت دموکراسی، آزادی و برابری را ندارد و ذاتاً زنستیز است. رژیمی اصلاحناپذیر و بهشدت ناکارآمد، که در تحقق اصول بنیادین دموکراسی و حقوق بشری به شدت ناتوان است.
جامعه ایران به روشنی دریافته است که رژیم جمهوری اسلامی، که با سوءاستفاده از مذهب و جایگاه قدرت سرپاست، نهتنها ناکارآمد که ذاتاً ضد حقوق بشر است. این نظام تبعیض سیستماتیک را بر اساس جنسیت، مذهب، گرایش جنسی، قومیت و پیشینه اجتماعی نهادینه کرده، با فساد ساختاری و انحصار ثروت در دستان اقلیتی خاص حقوق کارگران، معلمان، بازنشستگان و اقشار مختلف مردم را پایمال میکند، و با نابودی اقتصاد و فروبستن افقهای آینده، جوانان را به ناامیدی میکشاند. راه رهایی تنها در گذار به دموکراسی است – گذار از حکومتی که نهتنها امروز مردم را به تباهی کشانده، بلکه فردای آنها را نیز ویران ساخته است و ما برای گذار از جمهوری اسلامی یعنی گذار از استبداد دینی به دموکراسی تلاش میکنیم.
اگر از گذار از استبداد به دموکراسی سخن میگویم، از ضرورتی میگویم که تعلل و عقب انداختن آن منجر به ازدیاد فجایعِ ملی، منطقهای و حتی جهانی میشود که بسیاری از آنها جبران ناپذیر خواهند بود.
متن کامل سخنرانی را در وب سایت بنیاد نرگس و یا در اسلایدها بخوانید.
https://narges.foundation/online-speech-by-narges-mohammadi-at-oxford-union-women-and-transition-from-dictatorship-to-democracy-in-iran/
#نرگس_محمدی #دانشگاه_آکسفورد #ایران
#بیانیه #نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
من زنی از خاورمیانه هستم. زنی که در سرزمین ایران بیش از چهار دهه تحتِ حکومت دینی، ضد زن و استبدادی زندگی کردهام. در خلال مبارزه برای احقاق حقوق بشر ، حقوق زنان ، صلح و دموکراسی، به این نتیجه رسیدهام که جمهوری اسلامی، رژیمی است که اساساً ظرفیت دموکراسی، آزادی و برابری را ندارد و ذاتاً زنستیز است. رژیمی اصلاحناپذیر و بهشدت ناکارآمد، که در تحقق اصول بنیادین دموکراسی و حقوق بشری به شدت ناتوان است.
جامعه ایران به روشنی دریافته است که رژیم جمهوری اسلامی، که با سوءاستفاده از مذهب و جایگاه قدرت سرپاست، نهتنها ناکارآمد که ذاتاً ضد حقوق بشر است. این نظام تبعیض سیستماتیک را بر اساس جنسیت، مذهب، گرایش جنسی، قومیت و پیشینه اجتماعی نهادینه کرده، با فساد ساختاری و انحصار ثروت در دستان اقلیتی خاص حقوق کارگران، معلمان، بازنشستگان و اقشار مختلف مردم را پایمال میکند، و با نابودی اقتصاد و فروبستن افقهای آینده، جوانان را به ناامیدی میکشاند. راه رهایی تنها در گذار به دموکراسی است – گذار از حکومتی که نهتنها امروز مردم را به تباهی کشانده، بلکه فردای آنها را نیز ویران ساخته است و ما برای گذار از جمهوری اسلامی یعنی گذار از استبداد دینی به دموکراسی تلاش میکنیم.
اگر از گذار از استبداد به دموکراسی سخن میگویم، از ضرورتی میگویم که تعلل و عقب انداختن آن منجر به ازدیاد فجایعِ ملی، منطقهای و حتی جهانی میشود که بسیاری از آنها جبران ناپذیر خواهند بود.
متن کامل سخنرانی را در وب سایت بنیاد نرگس و یا در اسلایدها بخوانید.
https://narges.foundation/online-speech-by-narges-mohammadi-at-oxford-union-women-and-transition-from-dictatorship-to-democracy-in-iran/
#نرگس_محمدی #دانشگاه_آکسفورد #ایران
#بیانیه #نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍25💔3
اینجا مسجد آبادانیها در بهبهان است، مردم این شهر در همدلی با خانوادههای مصیبت دیده در اثر فاجعه انفجار بندر رجایی، عزاداری میکنند.
اسکندر مؤمنی، وزیر کشور جمهوری اسلامی گفته که انفجار در بندر رجایی نباید بزرگنمایی و کوچکنمایی شود.
این در حالی است که دستکم ۶۵ نفر کشته تا کنون شناسایی شدهاند و دهها نفر مفقود شدهاند و بیش از هزار نفر مجروح و تاسیسات و کالاهای زیادی از بین رفته است.
جمهوری اسلامی کمپین تحریف واقعیت راه انداخته تا در برابر افکار عمومی پاسخگو نباشد. برای رسانهها و خبرنگاران محدودیت ایجاد کرده و برخی را احضار کرده است. کاری که همیشه انجام میدهد.
شبکه نسیم صداوسیما در ساعاتی که مردم سوگوار هستند، برنامههای شاد پخش میکند...
این حکومت و مردم راهشان از هم جدا است.
#بندرعباس #بهبهان #بندر_رجایی #همدلی #نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
اسکندر مؤمنی، وزیر کشور جمهوری اسلامی گفته که انفجار در بندر رجایی نباید بزرگنمایی و کوچکنمایی شود.
این در حالی است که دستکم ۶۵ نفر کشته تا کنون شناسایی شدهاند و دهها نفر مفقود شدهاند و بیش از هزار نفر مجروح و تاسیسات و کالاهای زیادی از بین رفته است.
جمهوری اسلامی کمپین تحریف واقعیت راه انداخته تا در برابر افکار عمومی پاسخگو نباشد. برای رسانهها و خبرنگاران محدودیت ایجاد کرده و برخی را احضار کرده است. کاری که همیشه انجام میدهد.
شبکه نسیم صداوسیما در ساعاتی که مردم سوگوار هستند، برنامههای شاد پخش میکند...
این حکومت و مردم راهشان از هم جدا است.
#بندرعباس #بهبهان #بندر_رجایی #همدلی #نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
🕊26👍7❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فریاد دادخواهی خانوادههای داغدار در مراسم عزاداری بندرعباس
در شامگاه دوشنبه هشتم اردیبهشت ماه ۱۴۰۴، در مراسم گرامیداشت جانباختگان انفجار بندر رجایی، خانوادههای داغدار با فریاد اعتراض، بیکفایتی و سکوت مرگبار مسئولان را به چالش کشیدند.
در میان اشک و اندوه، شعار «مسئول بیکفایت، استعفا استعفا» طنین انداخت؛ فریادی که از دل سوگ و خشم برمیخاست.
همه میدانیم مقصر اصلی کیست، همه تا حالا فهمیدهاند که محموله سوخت موشک در میان کانتینرهای دیگر و بدون رعایت پروتکلهای ایمنی قرار گرفته بود. همه میدانیم که جمهوری اسلامی نه برای دفاع از میهن، که برای مقاصد لیدئولوژیک خود موشک بالستیک تولید میکند. همه میدانیم که این حکومت به مردم دروغ میگوید...
#بندرعباس #بندر_رجایی #نه_به_جمهورى_اسلامى #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
در شامگاه دوشنبه هشتم اردیبهشت ماه ۱۴۰۴، در مراسم گرامیداشت جانباختگان انفجار بندر رجایی، خانوادههای داغدار با فریاد اعتراض، بیکفایتی و سکوت مرگبار مسئولان را به چالش کشیدند.
در میان اشک و اندوه، شعار «مسئول بیکفایت، استعفا استعفا» طنین انداخت؛ فریادی که از دل سوگ و خشم برمیخاست.
همه میدانیم مقصر اصلی کیست، همه تا حالا فهمیدهاند که محموله سوخت موشک در میان کانتینرهای دیگر و بدون رعایت پروتکلهای ایمنی قرار گرفته بود. همه میدانیم که جمهوری اسلامی نه برای دفاع از میهن، که برای مقاصد لیدئولوژیک خود موشک بالستیک تولید میکند. همه میدانیم که این حکومت به مردم دروغ میگوید...
#بندرعباس #بندر_رجایی #نه_به_جمهورى_اسلامى #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔41🕊3👍2❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در میدان شهرداری شهر رشت هم مردم این شهر با روشن کردن شمع، یاد هموطنان جانباخته در فاجعه انفجار محموله سوخت موشکهای بالستیک جمهوری اسلامی در بندر رجایی را گرامی داشتند.
#همدلی #همبستگی #ایران #رشت #بندرعباس #بندر_رجایی #نه_به_جمهورى_اسلامى #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
#همدلی #همبستگی #ایران #رشت #بندرعباس #بندر_رجایی #نه_به_جمهورى_اسلامى #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤53👍1
در ایران هیچ حادثه غیرمترقبهای وجود ندارد. در ایران حکومتی مستقر است که در دوران کرونا مانع از ورود واکسن شد و دهها هزار ایرانی را به قتل رساند. حکومتی است که به هواپیمای مسافربری موشک شلیک کرد، حکومتی است که به قلب و سر و چشم مردم بی دفاع شلیک کرد...
حکومتی است که مواد اولیه سوخت موشک بالستیک را بدون رعایت استانداردهای امنیتی نگهداری میکند.
موادی که برای ساخت موشک، نه برای دفاع از مردم و منافع ایران، که برای صدور انقلاب و مقاصد ایدئولوژیک و حفظ نظام خونریز استفاده میشود.
طرح از بهزاد ریاضی
behzadtales
#بندرعباس #بندر_رجایی #نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
حکومتی است که مواد اولیه سوخت موشک بالستیک را بدون رعایت استانداردهای امنیتی نگهداری میکند.
موادی که برای ساخت موشک، نه برای دفاع از مردم و منافع ایران، که برای صدور انقلاب و مقاصد ایدئولوژیک و حفظ نظام خونریز استفاده میشود.
طرح از بهزاد ریاضی
behzadtales
#بندرعباس #بندر_رجایی #نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍60💯11
سیامک پورزند؛ زندگی و مرگ با چشمان باز
ساعت ۱۲ شب، لیلی مثل همیشه شماره تلفن پدرش را گرفت. شبها برای او معنایی نداشت جز صدای پدر. آنروز، تهران، بعدازظهر نهم اردیبهشت سال ۱۳۹۰ را از سر میگذراند. صدای خسته پدر مثل اکثر آنروزها گرفته و غمگین بود. پیرمرد باید برای ادامه دوره درمان طولانیاش به بیمارستان بر میگشت اما به لیلی گفت که میخواهد فردا، جمعه را در خانه بماند و شنبه برود. لیلی که پرسید چرا؟ جواب پدر، دلش را لرزاند: «خسته شدم». دخترک از پشت تلفن، نازش را کشید و التیامش داد. گفت که این روزها تمام میشود و میتوانی از ایران خارج شوی و همدیگر را ببینیم. ده سالی بود که لیلی، پدرش را ندیده بود. صحبت که به اینجا رسید، لحظهای سکوت بینشان برقرار شد. سیامک، آرامتر از همیشه از دخترش پرسید: «دوباره کی زنگ میزنی بابا؟» لیلی جواب داد: «دو ساعتی میخوابم و زودی میآم تا قبل از اینکه دلت تنگ بشه. باشه؟». حدود ساعت سه نیمه شب کانادا بود که لیلی در تاریکی اتاق، دوباره به پدرش زنگ زد. جوابی نیامد. نگران نشد. فکر کرد حتما پدر خوابیده و استراحت میکند. خیلی نگذشت که دوباره تماس گرفت. اینبار صدایی غریبه پاسخ داد. سیامک پورزند خود را در میانه تلفنهای لیلی از بالکن اتاقش به پایین پرت کرده بود. او تصمیم گرفته بود که پس از یک دهه آزار و اذیت وی و خانوادهاش توسط ماموران دولت، به زندگیش خاتمه دهد.
با انتخاب محمد خاتمی به عنوان رییسجمهور، فضای سیاسی و اجتماعی تغییر کرد. در این دوران او به تدریج توانست بار دیگر وارد صحنه روزنامهنگاری حرفهای، هنری و فضای روشنفکری ایران شود. مطبوعات رونق گرفته بودند و او از این اتفاق در پوست خود نمیگنجید. او که گویی سالها جوانتر شده بود، سعی کرد تجربیات خود را به فضای جدید روزنامهنگاری به عنوان مشاور انتقال دهد. ایدههای پورزند هم در کار روزنامهنویسی و هم در قسمت جذب آگهی و سرمایه برای این روزنامهها ومجلات کمکی شایان توجه بود. از جمله کارهایی که سیامک در این دوران و با همکاری روزنامههای اصلاحطلب وقت مانند جامعه، نشاط و نوروز ترتیب داد، برگزاری مراسم بزرگداشت برای بسیاری از هنرمندان سالخورده و فراموش شده بود. او همچنین مدتی در سمت مشاور مرکز امور فرهنگی و هنری جزیره کیش، چند جشنواره سینمایی و نیز جشنوارههای موسیقی و ادبی برگزار کرد که با استقبال چشمگیری مواجه شد. او در سال ۷۹ به عنوان مدیراجرایی و مشاور در مجموعه فرهنگی هنری تهران مشغول به کار شد.
.
سیامک سعی کرد در کنار برگزاری برنامههای فرهنگی و هنری برای عموم مردم از امکاناتی که در اختیار داشت در جهت کمک به جنبش نوپای زنان استفاده کند. رفت و آمد هنرمندان و فعالان مدنی زن در مجموعه زیرنظر پورزند، بیش از پیش وی را در تیررس نهادهای امنیتی تازه تاسیس قرار داد. او در سال ۱۳۷۷ و در جریان پروژه قتلهای زنجیرهای وزارت اطلاعات گزارشی صوتی را با نام خود از قتل دوستانش، پروانه و داریوش فروهر، تهیه کرده بود؛ ایت گزارش که بارها از ایستگاه رادیویی صدای ایران در آمریکا پخش شده بود، طعمه مخالفان دولت اصلاحطلب در نهادهای امنیتی برای تسویه حسابهای سیاسی شد.
پاییز سال ۱۳۸۰ برنامه نهادهای امنیتی اجرایی شد. سیامک پورزند هفتاد ساله در آذرماه و در مقابل خانه خواهرش در تهران، بدون هیچ حکم قضایی ربوده شد تا جایی که خانوادهاش که حالا در خارج از ایران بودند، تا چندین هفته از وضعیت او و محل نگهداریاش بیخبر بودند. سیامک ابتدا به زندان اداره اماکن و سپس بازداشتگاه فرودگاه مهرآباد منتقل و به صورت قرنطینه، زندانی شد.
سیامک پورزند، یکی از روزنامهنگاران حرفهای و با سابقهی ایران بود که مورد غضب حکومت قرار گرفت. او را وادار به اعترافات اجباری علیه خودش کردند. دندههایش را شکستند، ساعتها زیر دوش آب داغ نگه داشتند، از نظر جسمی و روحی تحت فشار قرار دادند و از دیدار خانواده و دوستانش محروم کردند.
سیامک پورزند با علاقه فراوان به کشورش و مردمش، در روز جهانی روزنامهنگار، پس از سالها تحمل درد و دوری، در سن هشتاد سالگی، مرگ خود خواسته را برگزید و از بالکن طبقه ششم خانهاش، حدود ساعت چهار بعدازظهر، به دردهایش پایان داد. مرگ او انعکاس زیادی در ایران و جهان داشت. مردی که تصمیم بر این گرفته بودند تا بستر مرگ او را کنترل کنند، حاکمیت را مضطرب کرد و با مرگش پایان بازی را تغییر داد.
درباره این روزنامهنگار بیشتر بخوانید:
https://tavaana.org/siamak-pourzand/
#سیامک_پورزند #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
ساعت ۱۲ شب، لیلی مثل همیشه شماره تلفن پدرش را گرفت. شبها برای او معنایی نداشت جز صدای پدر. آنروز، تهران، بعدازظهر نهم اردیبهشت سال ۱۳۹۰ را از سر میگذراند. صدای خسته پدر مثل اکثر آنروزها گرفته و غمگین بود. پیرمرد باید برای ادامه دوره درمان طولانیاش به بیمارستان بر میگشت اما به لیلی گفت که میخواهد فردا، جمعه را در خانه بماند و شنبه برود. لیلی که پرسید چرا؟ جواب پدر، دلش را لرزاند: «خسته شدم». دخترک از پشت تلفن، نازش را کشید و التیامش داد. گفت که این روزها تمام میشود و میتوانی از ایران خارج شوی و همدیگر را ببینیم. ده سالی بود که لیلی، پدرش را ندیده بود. صحبت که به اینجا رسید، لحظهای سکوت بینشان برقرار شد. سیامک، آرامتر از همیشه از دخترش پرسید: «دوباره کی زنگ میزنی بابا؟» لیلی جواب داد: «دو ساعتی میخوابم و زودی میآم تا قبل از اینکه دلت تنگ بشه. باشه؟». حدود ساعت سه نیمه شب کانادا بود که لیلی در تاریکی اتاق، دوباره به پدرش زنگ زد. جوابی نیامد. نگران نشد. فکر کرد حتما پدر خوابیده و استراحت میکند. خیلی نگذشت که دوباره تماس گرفت. اینبار صدایی غریبه پاسخ داد. سیامک پورزند خود را در میانه تلفنهای لیلی از بالکن اتاقش به پایین پرت کرده بود. او تصمیم گرفته بود که پس از یک دهه آزار و اذیت وی و خانوادهاش توسط ماموران دولت، به زندگیش خاتمه دهد.
با انتخاب محمد خاتمی به عنوان رییسجمهور، فضای سیاسی و اجتماعی تغییر کرد. در این دوران او به تدریج توانست بار دیگر وارد صحنه روزنامهنگاری حرفهای، هنری و فضای روشنفکری ایران شود. مطبوعات رونق گرفته بودند و او از این اتفاق در پوست خود نمیگنجید. او که گویی سالها جوانتر شده بود، سعی کرد تجربیات خود را به فضای جدید روزنامهنگاری به عنوان مشاور انتقال دهد. ایدههای پورزند هم در کار روزنامهنویسی و هم در قسمت جذب آگهی و سرمایه برای این روزنامهها ومجلات کمکی شایان توجه بود. از جمله کارهایی که سیامک در این دوران و با همکاری روزنامههای اصلاحطلب وقت مانند جامعه، نشاط و نوروز ترتیب داد، برگزاری مراسم بزرگداشت برای بسیاری از هنرمندان سالخورده و فراموش شده بود. او همچنین مدتی در سمت مشاور مرکز امور فرهنگی و هنری جزیره کیش، چند جشنواره سینمایی و نیز جشنوارههای موسیقی و ادبی برگزار کرد که با استقبال چشمگیری مواجه شد. او در سال ۷۹ به عنوان مدیراجرایی و مشاور در مجموعه فرهنگی هنری تهران مشغول به کار شد.
.
سیامک سعی کرد در کنار برگزاری برنامههای فرهنگی و هنری برای عموم مردم از امکاناتی که در اختیار داشت در جهت کمک به جنبش نوپای زنان استفاده کند. رفت و آمد هنرمندان و فعالان مدنی زن در مجموعه زیرنظر پورزند، بیش از پیش وی را در تیررس نهادهای امنیتی تازه تاسیس قرار داد. او در سال ۱۳۷۷ و در جریان پروژه قتلهای زنجیرهای وزارت اطلاعات گزارشی صوتی را با نام خود از قتل دوستانش، پروانه و داریوش فروهر، تهیه کرده بود؛ ایت گزارش که بارها از ایستگاه رادیویی صدای ایران در آمریکا پخش شده بود، طعمه مخالفان دولت اصلاحطلب در نهادهای امنیتی برای تسویه حسابهای سیاسی شد.
پاییز سال ۱۳۸۰ برنامه نهادهای امنیتی اجرایی شد. سیامک پورزند هفتاد ساله در آذرماه و در مقابل خانه خواهرش در تهران، بدون هیچ حکم قضایی ربوده شد تا جایی که خانوادهاش که حالا در خارج از ایران بودند، تا چندین هفته از وضعیت او و محل نگهداریاش بیخبر بودند. سیامک ابتدا به زندان اداره اماکن و سپس بازداشتگاه فرودگاه مهرآباد منتقل و به صورت قرنطینه، زندانی شد.
سیامک پورزند، یکی از روزنامهنگاران حرفهای و با سابقهی ایران بود که مورد غضب حکومت قرار گرفت. او را وادار به اعترافات اجباری علیه خودش کردند. دندههایش را شکستند، ساعتها زیر دوش آب داغ نگه داشتند، از نظر جسمی و روحی تحت فشار قرار دادند و از دیدار خانواده و دوستانش محروم کردند.
سیامک پورزند با علاقه فراوان به کشورش و مردمش، در روز جهانی روزنامهنگار، پس از سالها تحمل درد و دوری، در سن هشتاد سالگی، مرگ خود خواسته را برگزید و از بالکن طبقه ششم خانهاش، حدود ساعت چهار بعدازظهر، به دردهایش پایان داد. مرگ او انعکاس زیادی در ایران و جهان داشت. مردی که تصمیم بر این گرفته بودند تا بستر مرگ او را کنترل کنند، حاکمیت را مضطرب کرد و با مرگش پایان بازی را تغییر داد.
درباره این روزنامهنگار بیشتر بخوانید:
https://tavaana.org/siamak-pourzand/
#سیامک_پورزند #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔34👍5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
پدر محسن لنگرنشین، زندانی سیاسی محکوم به اعدام، در ویدیویی که در صفحه اینستاگرام خود منتشر کرده، ضمن ابراز نگرانی از احتمال اجرای قریبالوقوع حکم اعدام پسرش، از مردم یاری طلبیده و خواستار آن شده است که صدای این خانواده باشند.
او میگوید محسن به ناحق درگیر پروندهای شده که پر از ابهام، ایراد و پرسشهای بیپاسخ است. خانواده بارها برای پیگیری این پرونده اقدام کردهاند و به مراجع مختلف مراجعه کردهاند، اما متأسفانه هیچ پاسخ روشنی به انهت داده نشده است.
او میگوید:
«با کمال تأسف، خبر رسیده که حکم اعدام محسن در آستانه اجراست؛ همانطور که میدانید، اعدامها اغلب در روزهای چهارشنبه انجام میشود.
محسن حدود ۲۳ ماه در بازداشت بهسر برده، که ۲۰ ماه آن در زندان اوین بوده است. از این مدت، ۱۲ ماه را در بند ۲۰۹ گذرانده و پس از آن در دادگاه انقلاب، توسط قاضی صلواتی محاکمه و به اعدام محکوم شده است.
ما سه بار درخواست اعاده دادرسی دادهایم که هر سه بار بدون ارائه توضیحی رد شدهاند. آخرین درخواست ما روز شنبه ثبت شد و در کمال ناباوری، تنها یک روز بعد، یعنی یکشنبه، رد شد.»
روز گذشته یک فایل صوتی از محسن لنگرنشین منتشر شد که او در آن از شکنجه و تهدید و اعتراف اجباری سخن میگفت.
محسن لنگرنشین، ۱۲ تیر ماه ۱۴۰۲ بازداشت شد. او ابتدا به یک خانه امن منتقل شد. در آنجا تا صبح بازجویی و تهدید شد تا آنچه که بازجویان میخواهند را بنویسد. گفتند حکم تعزیر داریم و آنقدر تو را میزنیم تا بنویسی.
از طرفی به او وعده دادند که اگر چیزهایی را که ما بخواهیم بنویسی، آزادت میکنیم.
روز بعد او را برای تفهیم اتهام به دادسرا بردند، آقای لنگرنشین در دادسرا اتهامات را نپذیرفت و بعد از آن به بند امنیتی ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد و ۴۳ روز را در سلول انفرادی گذراند.
او را تحت بازجوییهای سنگین شبانه و تهدید و توهین قرار دادند. او را تهدید کردند که تک تک اعضای خانواده، پدر و مادر و خواهر و نامزدت، را به زندان آورده و برای مدت طولانی بازداشت میکنیم، انقدر نگه میداریم که اگر ببینی آنها را نشناسی.
بعد به او گفتند که فعلا خواهر و مادرت را به ۲۰۹ آوردهایم. در صورتی آزادشان میکنیم که تو چیزهایی را که ما میخواهیم، بنویسی.
جزییات بیشتری درباره پرونده محسن لنگرنشین را قبلا منتشر کردهایم.
جان این جوان در خطر است. روند دادرسی در جمهوری اسلامی ناعادلانه است. همانطور که پدر محسن میگوید بدون مطالعه پرونده، اعاده دادرسی را رد کردهاند!
جمهوری اسلامی برای طناب دار خود دنبال یک گردن میگردد
#محسن_لنگرنشین #نه_به_اعدام
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
او میگوید محسن به ناحق درگیر پروندهای شده که پر از ابهام، ایراد و پرسشهای بیپاسخ است. خانواده بارها برای پیگیری این پرونده اقدام کردهاند و به مراجع مختلف مراجعه کردهاند، اما متأسفانه هیچ پاسخ روشنی به انهت داده نشده است.
او میگوید:
«با کمال تأسف، خبر رسیده که حکم اعدام محسن در آستانه اجراست؛ همانطور که میدانید، اعدامها اغلب در روزهای چهارشنبه انجام میشود.
محسن حدود ۲۳ ماه در بازداشت بهسر برده، که ۲۰ ماه آن در زندان اوین بوده است. از این مدت، ۱۲ ماه را در بند ۲۰۹ گذرانده و پس از آن در دادگاه انقلاب، توسط قاضی صلواتی محاکمه و به اعدام محکوم شده است.
ما سه بار درخواست اعاده دادرسی دادهایم که هر سه بار بدون ارائه توضیحی رد شدهاند. آخرین درخواست ما روز شنبه ثبت شد و در کمال ناباوری، تنها یک روز بعد، یعنی یکشنبه، رد شد.»
روز گذشته یک فایل صوتی از محسن لنگرنشین منتشر شد که او در آن از شکنجه و تهدید و اعتراف اجباری سخن میگفت.
محسن لنگرنشین، ۱۲ تیر ماه ۱۴۰۲ بازداشت شد. او ابتدا به یک خانه امن منتقل شد. در آنجا تا صبح بازجویی و تهدید شد تا آنچه که بازجویان میخواهند را بنویسد. گفتند حکم تعزیر داریم و آنقدر تو را میزنیم تا بنویسی.
از طرفی به او وعده دادند که اگر چیزهایی را که ما بخواهیم بنویسی، آزادت میکنیم.
روز بعد او را برای تفهیم اتهام به دادسرا بردند، آقای لنگرنشین در دادسرا اتهامات را نپذیرفت و بعد از آن به بند امنیتی ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد و ۴۳ روز را در سلول انفرادی گذراند.
او را تحت بازجوییهای سنگین شبانه و تهدید و توهین قرار دادند. او را تهدید کردند که تک تک اعضای خانواده، پدر و مادر و خواهر و نامزدت، را به زندان آورده و برای مدت طولانی بازداشت میکنیم، انقدر نگه میداریم که اگر ببینی آنها را نشناسی.
بعد به او گفتند که فعلا خواهر و مادرت را به ۲۰۹ آوردهایم. در صورتی آزادشان میکنیم که تو چیزهایی را که ما میخواهیم، بنویسی.
جزییات بیشتری درباره پرونده محسن لنگرنشین را قبلا منتشر کردهایم.
جان این جوان در خطر است. روند دادرسی در جمهوری اسلامی ناعادلانه است. همانطور که پدر محسن میگوید بدون مطالعه پرونده، اعاده دادرسی را رد کردهاند!
جمهوری اسلامی برای طناب دار خود دنبال یک گردن میگردد
#محسن_لنگرنشین #نه_به_اعدام
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔37❤1