This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این ویدیو از مراسم چهارشنبهسوری در یکی از محلات شیراز، برای ما ارسال شده و فرستنده شرح داده که:
«این ویدیو تازه شروع برنامه است، ساعتی بعد از شروع مراسم، شلوغ شد، حدود ۱۵۰ نفر تو کوچه بودیم، تا اینکه حدود ساعت بیست دقیقه به ۹ شب. نیروهای حکومتی بسیجی با صورت پوشانده با خودرو وارد کوچه شدند، پیاده شدند، به مردم شوکر زدند، تیر هوایی زدند. مردم رفتند توی هر خانهای که درش باز بود. بسیجیها اسپیکرها و صندلیها را بردند. با لگد و مست به در خانهها میزدند. حتی خوراکیهایی که مردم آورده بودند را هم بردند. بعد تا یازده شب در کوچهها اطراف میچرخیدند و تیرهوایی میزدند و میگفتند حق نداشتید هیچگونه مراسمی بگیرید. »
#چهارشنبه_سوری #شیراز #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
«این ویدیو تازه شروع برنامه است، ساعتی بعد از شروع مراسم، شلوغ شد، حدود ۱۵۰ نفر تو کوچه بودیم، تا اینکه حدود ساعت بیست دقیقه به ۹ شب. نیروهای حکومتی بسیجی با صورت پوشانده با خودرو وارد کوچه شدند، پیاده شدند، به مردم شوکر زدند، تیر هوایی زدند. مردم رفتند توی هر خانهای که درش باز بود. بسیجیها اسپیکرها و صندلیها را بردند. با لگد و مست به در خانهها میزدند. حتی خوراکیهایی که مردم آورده بودند را هم بردند. بعد تا یازده شب در کوچهها اطراف میچرخیدند و تیرهوایی میزدند و میگفتند حق نداشتید هیچگونه مراسمی بگیرید. »
#چهارشنبه_سوری #شیراز #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
💔8
موج جدید بازداشتهای گسترده به بهانههای امنیتی و به قصد ارعاب
در حالی که جنگ ناشی از سیاست ایدئولوژیک و دیگرستیزانه جمهوری اسلامی در کشور در جریان است ، نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی موج جدیدی از بازداشتهای گسترده را تحت عناوین «مبارزه با جاسوسی» و «مقابله با آشوب» کلید زدهاند.
وزارت اطلاعات در بیانیهای ادعایی، از بازداشت ۱۱۱ هسته منتسب به سلطنتطلبان در ۲۶ استان، دستگیری جاسوسان در همدان و آذربایجان غربی و کشف محمولههای استارلینک و سلاح خبر داده است.
این نهاد همچنین بازداشت ۲۱ نفر را به اتهام ارسال خبر به رسانههای خارج از کشور تایید کرده و از شهروندان خواسته است تا از طریق پیامرسانهای داخلی، اقدام به «گزارشدهی» (آدمفروشی) علیه یکدیگر کنند.
🔷جنگافروزی خارجی و انسداد داخلی
انتشار این بیانیه پرحجم از انواع اتهامات امنیتی در آستانه سال نو ، بیش از آنکه نشاندهنده یک عملیات ضدجاسوسی واقعی باشد، حاکی از استراتژی ارعاب عمومی برای پیشگیری از هرگونه تجمع و حرکت اعتراضی است.
جمهوری اسلامی طبق یک الگوی قدیمی، در زمانهایی که در عرصه بینالمللی تحت فشار قرار میگیرد، تیغ سرکوب داخلی را تیزتر میکند.
🔷بهانههای واهی برای بازداشت فعالان
اتهاماتی نظیر «ارسال تصویر» یا «جاسوسی برای سرویسهای نیابتی» همواره ابزاری برای خاموش کردن صدای شهروند-خبرنگاران و فعالان مدنی بوده است.
🔷هراس از تکنولوژی
تمرکز بر کشف دستگاههای استارلینک نشاندهنده وحشت حاکمیت از فروپاشی دیوارهای فیلترینگ و دسترسی آزاد مردم به اطلاعات در بزنگاههای حساس است.
افزایش این فشارهای امنیتی و ردیف کردن آمارهای درشت از بازداشتیها، نشاندهنده شکست نهاد های امنیتی و تصویری از یک ساختار هراسان است که تنها راه بقای خود را در «نظامیگری مطلق» و تبدیل جایجای کشور به پادگان میبیند.
جمهوری اسلامی با استفاده از فضای جنگی، هزینهی هرگونه کنشگری اجتماعی را به شدت بالا میبرد تا مانع از اتصال خشم عمومی به خیابانها شود.
#نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
در حالی که جنگ ناشی از سیاست ایدئولوژیک و دیگرستیزانه جمهوری اسلامی در کشور در جریان است ، نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی موج جدیدی از بازداشتهای گسترده را تحت عناوین «مبارزه با جاسوسی» و «مقابله با آشوب» کلید زدهاند.
وزارت اطلاعات در بیانیهای ادعایی، از بازداشت ۱۱۱ هسته منتسب به سلطنتطلبان در ۲۶ استان، دستگیری جاسوسان در همدان و آذربایجان غربی و کشف محمولههای استارلینک و سلاح خبر داده است.
این نهاد همچنین بازداشت ۲۱ نفر را به اتهام ارسال خبر به رسانههای خارج از کشور تایید کرده و از شهروندان خواسته است تا از طریق پیامرسانهای داخلی، اقدام به «گزارشدهی» (آدمفروشی) علیه یکدیگر کنند.
🔷جنگافروزی خارجی و انسداد داخلی
انتشار این بیانیه پرحجم از انواع اتهامات امنیتی در آستانه سال نو ، بیش از آنکه نشاندهنده یک عملیات ضدجاسوسی واقعی باشد، حاکی از استراتژی ارعاب عمومی برای پیشگیری از هرگونه تجمع و حرکت اعتراضی است.
جمهوری اسلامی طبق یک الگوی قدیمی، در زمانهایی که در عرصه بینالمللی تحت فشار قرار میگیرد، تیغ سرکوب داخلی را تیزتر میکند.
🔷بهانههای واهی برای بازداشت فعالان
اتهاماتی نظیر «ارسال تصویر» یا «جاسوسی برای سرویسهای نیابتی» همواره ابزاری برای خاموش کردن صدای شهروند-خبرنگاران و فعالان مدنی بوده است.
🔷هراس از تکنولوژی
تمرکز بر کشف دستگاههای استارلینک نشاندهنده وحشت حاکمیت از فروپاشی دیوارهای فیلترینگ و دسترسی آزاد مردم به اطلاعات در بزنگاههای حساس است.
افزایش این فشارهای امنیتی و ردیف کردن آمارهای درشت از بازداشتیها، نشاندهنده شکست نهاد های امنیتی و تصویری از یک ساختار هراسان است که تنها راه بقای خود را در «نظامیگری مطلق» و تبدیل جایجای کشور به پادگان میبیند.
جمهوری اسلامی با استفاده از فضای جنگی، هزینهی هرگونه کنشگری اجتماعی را به شدت بالا میبرد تا مانع از اتصال خشم عمومی به خیابانها شود.
#نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
💔8❤3
Forwarded from گفتوشنود
فرجام «جعبهسیاه» قم؛
اسماعیل خطیب، از حصر منتظری تا تخریب حسینیه دراویش
شامگاه ۲۸ اسفند ۱۴۰۴، ماموریت مهره برجسته امنیتی نظام به پایان رسید. سید اسماعیل خطیب، وزیر اطلاعات، در جریان حمله هوایی هدفمند اسرائیل به ساختمانی در تهران کشته شد.
او که در دولتهای رئیسی و پزشکیان سکاندار وزارت اطلاعات بود، بیش از آنکه با قامت یک وزیر شناخته شود، با سایه سنگینش بر شهر قم در دهههای ۷۰ و ۸۰ در حافظه تاریخی ثبت شده است.
خطیب متولد ۱۳۴۰ در قائنات، از شاگردان درس خارج خامنهای و از وفادارترین نیروهای امنیتی بود. او در سال ۱۳۷۰، در حالی که تنها ۳۰ سال داشت، به ریاست اداره کل اطلاعات استان قم رسید و ۱۲ سال در این منصب ماند. این دوران، دقیقا مصادف با تندترین تقابلهای نظام با جریانهای منتقد در حوزه علمیه بود.
🔶تقابل با حسینعلی منتظری
نقش خطیب در پرونده حسینعلی منتظری، از بازجوییهای واحد اطلاعات سپاه در دهه ۶۰ آغاز شد؛ جایی که تاثیر او در پرونده سید مهدی هاشمی(برادر داماد منتظری)، زمینه را برای فروپاشی رابطه منتظری و بنیانگذار انقلاب میتوان برشمرد.
اما اوج نقشآفرینی او در آبان ۱۳۷۶ بود. پس از سخنرانی معروف منتظری در ۱۳ رجب، اداره کل اطلاعات قم به ریاست خطیب، مدیریت میدانی برخورد با بیت او را بر عهده گرفت.
حمله نیروهای لباسشخصی به حسینیه، تخریب اموال و در نهایت آغاز حصر ۵ ساله (۱۳۷۶ تا ۱۳۸۱) تحت نظارت مستقیم نهاد تحت امر او انجام شد.
او «معمار سکوت» در قم بود تا نفوذ کلام منتقدترین مرجع تقلید را خنثی کند.
🔶وارث آوار حسینیه شریعت(دراویش گنابادی)
پرونده سیاه دیگری که با نام او گره خورده، برخورد با دراویش گنابادی است. در بهمن ۱۳۸۴، اگرچه او رسما از مدیرکلی اطلاعات قم جابهجا شده بود، اما نفوذ او در ساختار حفاظتی و امنیتی شهر (در دفتر رهبری در قم) همچنان تعیینکننده بود.
تخریب شبانه حسینیه شریعت با لودر و بازداشت صدها درویش، حاصل فضاسازی امنیتی بود که خطیب سالها زیرساخت آن را در قم بنا کرده بود؛ نگاهی که هرگونه تشکل مذهبی مستقل را «تهدید امنیتی» میدید.
خطیب که روزگاری دیوار حصر را گرد خانه منتقدان برمیافراشت، سرانجام در قامت وزیری که نامش در لیست تحریمهای بینالمللی بود، در یکی از خونینترین شبهای جمهوری اسلامی، به تاریخ پیوست.
#دراویش_گنابادی #حصر #منتظری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
اسماعیل خطیب، از حصر منتظری تا تخریب حسینیه دراویش
شامگاه ۲۸ اسفند ۱۴۰۴، ماموریت مهره برجسته امنیتی نظام به پایان رسید. سید اسماعیل خطیب، وزیر اطلاعات، در جریان حمله هوایی هدفمند اسرائیل به ساختمانی در تهران کشته شد.
او که در دولتهای رئیسی و پزشکیان سکاندار وزارت اطلاعات بود، بیش از آنکه با قامت یک وزیر شناخته شود، با سایه سنگینش بر شهر قم در دهههای ۷۰ و ۸۰ در حافظه تاریخی ثبت شده است.
خطیب متولد ۱۳۴۰ در قائنات، از شاگردان درس خارج خامنهای و از وفادارترین نیروهای امنیتی بود. او در سال ۱۳۷۰، در حالی که تنها ۳۰ سال داشت، به ریاست اداره کل اطلاعات استان قم رسید و ۱۲ سال در این منصب ماند. این دوران، دقیقا مصادف با تندترین تقابلهای نظام با جریانهای منتقد در حوزه علمیه بود.
🔶تقابل با حسینعلی منتظری
نقش خطیب در پرونده حسینعلی منتظری، از بازجوییهای واحد اطلاعات سپاه در دهه ۶۰ آغاز شد؛ جایی که تاثیر او در پرونده سید مهدی هاشمی(برادر داماد منتظری)، زمینه را برای فروپاشی رابطه منتظری و بنیانگذار انقلاب میتوان برشمرد.
اما اوج نقشآفرینی او در آبان ۱۳۷۶ بود. پس از سخنرانی معروف منتظری در ۱۳ رجب، اداره کل اطلاعات قم به ریاست خطیب، مدیریت میدانی برخورد با بیت او را بر عهده گرفت.
حمله نیروهای لباسشخصی به حسینیه، تخریب اموال و در نهایت آغاز حصر ۵ ساله (۱۳۷۶ تا ۱۳۸۱) تحت نظارت مستقیم نهاد تحت امر او انجام شد.
او «معمار سکوت» در قم بود تا نفوذ کلام منتقدترین مرجع تقلید را خنثی کند.
🔶وارث آوار حسینیه شریعت(دراویش گنابادی)
پرونده سیاه دیگری که با نام او گره خورده، برخورد با دراویش گنابادی است. در بهمن ۱۳۸۴، اگرچه او رسما از مدیرکلی اطلاعات قم جابهجا شده بود، اما نفوذ او در ساختار حفاظتی و امنیتی شهر (در دفتر رهبری در قم) همچنان تعیینکننده بود.
تخریب شبانه حسینیه شریعت با لودر و بازداشت صدها درویش، حاصل فضاسازی امنیتی بود که خطیب سالها زیرساخت آن را در قم بنا کرده بود؛ نگاهی که هرگونه تشکل مذهبی مستقل را «تهدید امنیتی» میدید.
خطیب که روزگاری دیوار حصر را گرد خانه منتقدان برمیافراشت، سرانجام در قامت وزیری که نامش در لیست تحریمهای بینالمللی بود، در یکی از خونینترین شبهای جمهوری اسلامی، به تاریخ پیوست.
#دراویش_گنابادی #حصر #منتظری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤10👍5👌1
ما فقط برای اینکه بتوانیم مثل آدمهای معمولی زندگی کنیم جنگیدیم
گلشن فتحی، نویسنده و پژوهشگر حقوق، در متنی تأثیرگذار از حسرت یک زندگی معمولی برای نسل خود مینویسد؛ روایتی از حقهای سادهای که در سایه سالها محدودیت، ترس و بیثباتی از انسانها گرفته شده و حتی عادیترین لحظههای زندگی را به رؤیایی دستنیافتنی تبدیل کرده است.
«یک زندگیِ همینقدر معمولی سالها برای نسلِ من آرزو بود
یک قابِ کوتاه در خیابان، اتفاقی، بیهیچ اهمیتی برای دیگران، اما برای من سنگین، عمیق، پر از حسرت. دختری با موی بافته، پتِ کوچکش را کول کرده، سوار بر موتور، در شهرِ خودش، بیترس، بیاجازه، بیتوضیح.
همین. همین تصویرِ ساده برای من تبدیل شد به یک سؤالِ تلخ: چه چیزهایی را از ما گرفتید که این، این حداقلِ زندگی، شبیه رؤیا شده؟ ما برای چه اینهمه سال جوانیمان را ذرهذره باختیم؟ برای کدام باید و نبایدها که حتی سادهترین شکلِ نفس کشیدن همراه با ترس شد؟ ما فقط برای اینکه بتوانیم مثل آدمهای معمولی زندگی کنیم جنگیدیم.
اما هر بار، یک قانون، یک ترس، یک دیوار، بین ما و همین «معمولیِ ساده» کشیده شد. و حالا، وسط اینهمه خبر و جنگ و بیثباتی، میفهمم بزرگترین چیزی که از ما گرفتید نه آزادیهای بزرگ بود، نه آیندههای دور. همین لحظههای کوچک، همین قابهای بیادعا، همین حقِ ساده که آدم بتواند در شهرِ خودش زندگی کند… بیحسرت.
سالها زمان حال را از ما گرفتید…»
ـ مردم ایران سالها برای همین خواسته زندگی معمولی و نرمال، زندانی شدند، اعتراض کردند با گلوله پاسخ گرفتند و کشته شدند. حالا بانیان سالها فلاکت، غارتگران بزرگترین سرمایه آدمی (عمر و زندگی و جوانی) یکی یکی در جنگ کشته میشوند، ایدئولوژیای که پوسیده و فروپاشیده و امیدی که حتی در ترس و جنگ هم بین مردم سوسو میزند و زنده است. امیدی که برای نسلهای آینده ایران، زندگی بدون استبداد، بدون اجبار، بدون خودمحوری و تمامیت خواهی را طلب میکند.
#جنگ #ایران #برای_آزادی #برای_یک_زندگی_معمولی
@Tavaana_TavaanaTech
گلشن فتحی، نویسنده و پژوهشگر حقوق، در متنی تأثیرگذار از حسرت یک زندگی معمولی برای نسل خود مینویسد؛ روایتی از حقهای سادهای که در سایه سالها محدودیت، ترس و بیثباتی از انسانها گرفته شده و حتی عادیترین لحظههای زندگی را به رؤیایی دستنیافتنی تبدیل کرده است.
«یک زندگیِ همینقدر معمولی سالها برای نسلِ من آرزو بود
یک قابِ کوتاه در خیابان، اتفاقی، بیهیچ اهمیتی برای دیگران، اما برای من سنگین، عمیق، پر از حسرت. دختری با موی بافته، پتِ کوچکش را کول کرده، سوار بر موتور، در شهرِ خودش، بیترس، بیاجازه، بیتوضیح.
همین. همین تصویرِ ساده برای من تبدیل شد به یک سؤالِ تلخ: چه چیزهایی را از ما گرفتید که این، این حداقلِ زندگی، شبیه رؤیا شده؟ ما برای چه اینهمه سال جوانیمان را ذرهذره باختیم؟ برای کدام باید و نبایدها که حتی سادهترین شکلِ نفس کشیدن همراه با ترس شد؟ ما فقط برای اینکه بتوانیم مثل آدمهای معمولی زندگی کنیم جنگیدیم.
اما هر بار، یک قانون، یک ترس، یک دیوار، بین ما و همین «معمولیِ ساده» کشیده شد. و حالا، وسط اینهمه خبر و جنگ و بیثباتی، میفهمم بزرگترین چیزی که از ما گرفتید نه آزادیهای بزرگ بود، نه آیندههای دور. همین لحظههای کوچک، همین قابهای بیادعا، همین حقِ ساده که آدم بتواند در شهرِ خودش زندگی کند… بیحسرت.
سالها زمان حال را از ما گرفتید…»
ـ مردم ایران سالها برای همین خواسته زندگی معمولی و نرمال، زندانی شدند، اعتراض کردند با گلوله پاسخ گرفتند و کشته شدند. حالا بانیان سالها فلاکت، غارتگران بزرگترین سرمایه آدمی (عمر و زندگی و جوانی) یکی یکی در جنگ کشته میشوند، ایدئولوژیای که پوسیده و فروپاشیده و امیدی که حتی در ترس و جنگ هم بین مردم سوسو میزند و زنده است. امیدی که برای نسلهای آینده ایران، زندگی بدون استبداد، بدون اجبار، بدون خودمحوری و تمامیت خواهی را طلب میکند.
#جنگ #ایران #برای_آزادی #برای_یک_زندگی_معمولی
@Tavaana_TavaanaTech
❤4💔1
Forwarded from تواناتک Tavaanatech
نوبل آب؛
کاوه مدنی جایزه جهانی آب استکهلم را دریافت کرد
کاوه مدنی، پژوهشگر ایرانی حوزه مدیریت منابع آب، در حالی به یکی از معتبرترین جوایز جهانی این حوزه، یعنی جایزه «آب استکهلم» دست یافته که سالها پیش توسط جمهوری اسلامی با اتهاماتی امنیتی روبهرو شده بود.
این جایزه که گاهی از آن بهعنوان «نوبل آب» یاد میشود، به دلیل نقش مدنی در توسعه نگاههای نوین به مدیریت منابع آب و تلاش برای پیوند دادن علم با سیاستگذاری به او اعطا شده است. با این حال، خود او میگوید این موفقیت برایش طعمی دوگانه دارد؛ از یک سو افتخارآمیز و از سوی دیگر تلخ، چون مطمئن نیست مردم داخل ایران حتی از آن باخبر شوند.
کاوه مدنی حدود هشت سال پیش، زمانی که برای همکاری با دولت به ایران بازگشته بود، توسط سپاه پاسداران بازداشت شد. در جریان بازجوییها، او به همکاری با نهادهای اطلاعاتی خارجی از جمله سیا، امآی۶ و موساد متهم شد؛ اتهاماتی که در تضاد با فعالیتهای علمی و تخصصی او در حوزه محیطزیست بود.
پس از بازداشت در سال ۲۰۱۷، او مدتی تحت بازجویی قرار گرفت و به گفته خودش، حتی برخی مقامهای دولتی از محل نگهداریاش بیاطلاع بودند. در ادامه، فشارها افزایش یافت و برخی جریانهای تندرو فعالیتهای علمی او را با برچسبهایی مانند «تخریب کشاورزی»، «وابستهسازی غذایی» و حتی «بیوتروریسم» مورد حمله قرار دادند.
با تشدید این فشارها و همزمان با موج بازداشت فعالان محیطزیست در سال ۲۰۱۸، مدنی ایران را ترک کرد و فعالیتهای علمی خود را در خارج از کشور ادامه داد.
💸 tavaanatech
کاوه مدنی جایزه جهانی آب استکهلم را دریافت کرد
کاوه مدنی، پژوهشگر ایرانی حوزه مدیریت منابع آب، در حالی به یکی از معتبرترین جوایز جهانی این حوزه، یعنی جایزه «آب استکهلم» دست یافته که سالها پیش توسط جمهوری اسلامی با اتهاماتی امنیتی روبهرو شده بود.
این جایزه که گاهی از آن بهعنوان «نوبل آب» یاد میشود، به دلیل نقش مدنی در توسعه نگاههای نوین به مدیریت منابع آب و تلاش برای پیوند دادن علم با سیاستگذاری به او اعطا شده است. با این حال، خود او میگوید این موفقیت برایش طعمی دوگانه دارد؛ از یک سو افتخارآمیز و از سوی دیگر تلخ، چون مطمئن نیست مردم داخل ایران حتی از آن باخبر شوند.
کاوه مدنی حدود هشت سال پیش، زمانی که برای همکاری با دولت به ایران بازگشته بود، توسط سپاه پاسداران بازداشت شد. در جریان بازجوییها، او به همکاری با نهادهای اطلاعاتی خارجی از جمله سیا، امآی۶ و موساد متهم شد؛ اتهاماتی که در تضاد با فعالیتهای علمی و تخصصی او در حوزه محیطزیست بود.
پس از بازداشت در سال ۲۰۱۷، او مدتی تحت بازجویی قرار گرفت و به گفته خودش، حتی برخی مقامهای دولتی از محل نگهداریاش بیاطلاع بودند. در ادامه، فشارها افزایش یافت و برخی جریانهای تندرو فعالیتهای علمی او را با برچسبهایی مانند «تخریب کشاورزی»، «وابستهسازی غذایی» و حتی «بیوتروریسم» مورد حمله قرار دادند.
با تشدید این فشارها و همزمان با موج بازداشت فعالان محیطزیست در سال ۲۰۱۸، مدنی ایران را ترک کرد و فعالیتهای علمی خود را در خارج از کشور ادامه داد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤16💔4
قتل حکومتی سه تن از بازداشتشدگان دی ماه خونین، توسط جمهوری اسلامی در میانهی جنگ
خبرگزاری میزان وابسته به قوه قضائیه اعلام کرد سه نفر از بازداشت شدگان اعتراضات ۱۸ دی که به اتهام قتل دو مامور فراجا به اعدام محکوم شده بودند، بامداد پنجشنبه اعدام شدند
به نوشته میزان، مهدی قاسمی، صالح محمدی و سعيد داودی به اتهام محاربه به اعدام محکوم شده بودند که حکم آنها در شهر قم اجرا شد.
صالح محمدی، کشتیگیر ۱۹ ساله و عضو تیم ملی، بود. او در دادگاه اتهام انتسابی را رد کرده و گفته بود اعترافهای منتسب به او تحت فشار اخذ شدهاند. همچنین تصاویر دوربینهای مداربسته چهره او را نشان نمیدهد. به گفته نزدیکان وی، او هنگام وقوع حادثه در خانه عمویش حضور داشته، اما دادگاه از احضار شاهدان خودداری کرده است. افزون بر این، مربیان، ملیپوشان و همتیمیهای او تأکید کردهاند که صالح محمدی هیچگاه سلاح سردی مانند چاقو همراه نداشته است.
در حالی که جمهوری اسلامی در حال از دست دادن پیاپی مدیران و رهبران و فرماندهان نظامی در جنگ است، انتقام هند را از زندانیان سیاسی میگیرد. در جریان خیزش دی ماه ۱۴۰۴ دهها هزار نفر از مردم را در خیابان کشتند و تعداد زیادی را بازداشت کرده و به آنها اتهام محاربه نسبت دادند. اتهاماتی که بر اساس اعترافات اجباری و با شکنجههای قرون وسطایی به زندانیان منتسب شد. این زندانیان در روند دادرسی ناعادلانه محکوم به اعدام شدند.
یادشان گرامی باد.
لطفا صدای سایر زندانیان باشیم و نگذاریم این جنایت ادامه پیدا کند. ایرانیان در سراسر جهان، باید به این امر اهتمام داشته باشند و از همه کشورها بخواهند که در برابر این جنایت بایستند.
جمهوری اسلامی یک حکومت نیست، بلکه فرفهای تبهکار و جنایتکار مثل داعش است. این حکومت در پی شکستهای میدانی، با ترس شدیدی که از قیام مردم دارد، تلاش میکند تا با ایجاد وحشت و ارعاب بازدارندگی ایجاد کند. اما این اعدامها سرنوشت جنایتکاران را تلختر میکند و آنها به رهبر و پیشوای خود خامنهای ضحاک خواهند پیوست.
#نه_به_اعدام #مهدی_قاسمی #صالح_محمدی #سعید_داودی #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
خبرگزاری میزان وابسته به قوه قضائیه اعلام کرد سه نفر از بازداشت شدگان اعتراضات ۱۸ دی که به اتهام قتل دو مامور فراجا به اعدام محکوم شده بودند، بامداد پنجشنبه اعدام شدند
به نوشته میزان، مهدی قاسمی، صالح محمدی و سعيد داودی به اتهام محاربه به اعدام محکوم شده بودند که حکم آنها در شهر قم اجرا شد.
صالح محمدی، کشتیگیر ۱۹ ساله و عضو تیم ملی، بود. او در دادگاه اتهام انتسابی را رد کرده و گفته بود اعترافهای منتسب به او تحت فشار اخذ شدهاند. همچنین تصاویر دوربینهای مداربسته چهره او را نشان نمیدهد. به گفته نزدیکان وی، او هنگام وقوع حادثه در خانه عمویش حضور داشته، اما دادگاه از احضار شاهدان خودداری کرده است. افزون بر این، مربیان، ملیپوشان و همتیمیهای او تأکید کردهاند که صالح محمدی هیچگاه سلاح سردی مانند چاقو همراه نداشته است.
در حالی که جمهوری اسلامی در حال از دست دادن پیاپی مدیران و رهبران و فرماندهان نظامی در جنگ است، انتقام هند را از زندانیان سیاسی میگیرد. در جریان خیزش دی ماه ۱۴۰۴ دهها هزار نفر از مردم را در خیابان کشتند و تعداد زیادی را بازداشت کرده و به آنها اتهام محاربه نسبت دادند. اتهاماتی که بر اساس اعترافات اجباری و با شکنجههای قرون وسطایی به زندانیان منتسب شد. این زندانیان در روند دادرسی ناعادلانه محکوم به اعدام شدند.
یادشان گرامی باد.
لطفا صدای سایر زندانیان باشیم و نگذاریم این جنایت ادامه پیدا کند. ایرانیان در سراسر جهان، باید به این امر اهتمام داشته باشند و از همه کشورها بخواهند که در برابر این جنایت بایستند.
جمهوری اسلامی یک حکومت نیست، بلکه فرفهای تبهکار و جنایتکار مثل داعش است. این حکومت در پی شکستهای میدانی، با ترس شدیدی که از قیام مردم دارد، تلاش میکند تا با ایجاد وحشت و ارعاب بازدارندگی ایجاد کند. اما این اعدامها سرنوشت جنایتکاران را تلختر میکند و آنها به رهبر و پیشوای خود خامنهای ضحاک خواهند پیوست.
#نه_به_اعدام #مهدی_قاسمی #صالح_محمدی #سعید_داودی #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
💔19❤2
Forwarded from گفتوشنود
دو ايرانی در بریتانیا به علت جمعآوری اطلاعات مرتبط با یهودیان به فعاليت عليه امنيت ملی متهم شدند
دو مرد ايرانی در پی تحقيقاتی درباره جمع آوری اطلاعات از اهداف يهودی، به نقض قانون امنيت ملی بریتانیا متهم شدهاند.
نمت الله شهسوانی، ۴۰ ساله، و عليرضا فراستی، ۲۲ ساله، اوايل اين ماه به ظن همکاری با يک سرويس اطلاعاتی خارجی بازداشت شدند. پليس اعلام کرده است اين پرونده با ايران مرتبط است.
پليس مبارزه با تروريسم در حال بررسی اتهام نظارت و شناسايی مکانها و افراد مرتبط با جامعه يهوديان در لندن بوده است.
ويکی ايوانز، معاون کميسر پليس، اين اتهامات را «بسيار جدی» توصيف کرد و گفت نيروهای امنيتی برای تعقيب هر فردی که امنيت عمومی را تهديد کند، «بیوقفه» اقدام خواهند کرد.
او افزود: «ما کاملا آگاهيم که افکار عمومی – و به ويژه جامعه يهوديان – نگران خواهند بود، اما اميدوارم اين تحقيقات به آنها اطمينان دهد که در صورت شناسايی هرگونه تهديد عليه امنيتشان، بدون ترديد اقدام خواهيم کرد و در تعقيب مسئولان احتمالی، بیوقفه خواهيم بود.»
نمت الله شهسوانی، شهروند دو تابعيتی بريتانيايی-ايرانی از منطقه نورث فينچلی لندن، و عليرضا فراستی، شهروند ايرانی ساکن اجور، متهم شدهاند که بين ۹ ژوئيه ۲۰۲۵ تا ۱۵ اوت ۲۰۲۵ در تماسهايی مشارکت داشتهاند که احتمالا به نفع سرويس اطلاعاتی ايران بوده است.
دادستانی کل بريتانيا اعلام کرد اين اتهامات ذيل قانون امنيت ملی مطرح شده و شامل فعاليتهايی از جمله «شناسايی و جمعآوری اطلاعات از اهداف» بوده است.
قرار است اين دو نفر روز پنجشنبه در دادگاه بدوی وست مينستر حاضر شوند./بیبیسی فارسی
#یهودی_ستیزی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
دو مرد ايرانی در پی تحقيقاتی درباره جمع آوری اطلاعات از اهداف يهودی، به نقض قانون امنيت ملی بریتانیا متهم شدهاند.
نمت الله شهسوانی، ۴۰ ساله، و عليرضا فراستی، ۲۲ ساله، اوايل اين ماه به ظن همکاری با يک سرويس اطلاعاتی خارجی بازداشت شدند. پليس اعلام کرده است اين پرونده با ايران مرتبط است.
پليس مبارزه با تروريسم در حال بررسی اتهام نظارت و شناسايی مکانها و افراد مرتبط با جامعه يهوديان در لندن بوده است.
ويکی ايوانز، معاون کميسر پليس، اين اتهامات را «بسيار جدی» توصيف کرد و گفت نيروهای امنيتی برای تعقيب هر فردی که امنيت عمومی را تهديد کند، «بیوقفه» اقدام خواهند کرد.
او افزود: «ما کاملا آگاهيم که افکار عمومی – و به ويژه جامعه يهوديان – نگران خواهند بود، اما اميدوارم اين تحقيقات به آنها اطمينان دهد که در صورت شناسايی هرگونه تهديد عليه امنيتشان، بدون ترديد اقدام خواهيم کرد و در تعقيب مسئولان احتمالی، بیوقفه خواهيم بود.»
نمت الله شهسوانی، شهروند دو تابعيتی بريتانيايی-ايرانی از منطقه نورث فينچلی لندن، و عليرضا فراستی، شهروند ايرانی ساکن اجور، متهم شدهاند که بين ۹ ژوئيه ۲۰۲۵ تا ۱۵ اوت ۲۰۲۵ در تماسهايی مشارکت داشتهاند که احتمالا به نفع سرويس اطلاعاتی ايران بوده است.
دادستانی کل بريتانيا اعلام کرد اين اتهامات ذيل قانون امنيت ملی مطرح شده و شامل فعاليتهايی از جمله «شناسايی و جمعآوری اطلاعات از اهداف» بوده است.
قرار است اين دو نفر روز پنجشنبه در دادگاه بدوی وست مينستر حاضر شوند./بیبیسی فارسی
#یهودی_ستیزی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍9👌1
گلشن فتحی، نویسنده و پژوهشگر حقوقی ساکن تهران، در روایتی شخصی از سهشنبهشب جنگ، تصویری از چهارشنبهسوری متفاوت و آمیخته با ترس، ناامنی و اضطراب ترسیم میکند؛ شبی که بهجای شادی و آیینهای همیشگی، با صدای انفجار، نگرانی از بمباران و تلاش برای حفظ نشانههایی از زندگی در دل بحران همراه شده است.
یادداشت او به شرح زیر است:
روایت سه شنبه شب تهران از جنگ
چهارشنبهسوری… نه آن چهارشنبهسوریای که از کودکی یادمان مانده، با خندههای بلند، با بوی شادی، با «سرخی تو از من…» این یکی، بیشتر شبیه ایستادن در دلِ چیزی نامعلوم است. خودم را به سختی کشیدم بیرون، خیلی سخت؛ پاهایم انگار مالِ من نبودند. رفتم آجیل و خشکبار تواضع، جایی که سالها آجیلِ شب عید و یلدا و چهارشنبهسوری را از آن میگرفتیم. همه چیز همان بود.اما هیچ چیز همان نبود! قیمتها، نگاهها، و آن حسِ ناآرامی که لابهلای قفسهها راه میرفت. دستم رفت سمت آجیل، اما بیشتر از وزنش، سنگینیِ فکرهایم را حس میکردم. من این روزها با همه چیز میجنگم؛ با خودم، با یأس، با ترس، با صدای جنگندهها، با تصورِ بمباران، با مرگ.
بعضی روزها آنقدر فرو میروم که از همان رختخوابِ محقری که روی زمین پهن کردهام تکان نمیخورم، و بعضی روزها از صبح زود میزنم بیرون، خیابانهای تهران را درخاطراتم ثبت میکنن؛ همان خیابانهایی که باید بوی نوروز بدهند و پر از شورِ زندگی باشند و حالا… دارم مثل یک شاهد ثبتشان میکنم،، مثل کسی که میترسد چیزی از یاد برود. مدام به خودم میگویم نترس؛ تو در مهمترین روزهای خاورمیانه، در یکی از مهمترین نقطههای جهان ایستادهای، بیطرف باش، بنویس، ثبت کن. اما راستش را بخواهی… من از مرگِ خودم نمیترسم، شاید به همین خاطر ماندهام تهران؛ اما از یک قطره اشکِ مادرم، هر روز میمیرم. از اینکه گوشهای دریای کوچکِ خاله گلشن از این صداها آزرده شود، از اینکه چیزی را بفهمد که نباید بفهمد، از اینکه سوگ را تجربه کند… زبانم را گاز میگیرم. خدای من… حتی نوشتنش هم سخت است.
و با همهی اینها چهارشنبهسوری را خاموش نکردم؛ یک آتشِ کوچک در حیاط روشن کردیم، تهِ ساختمان، برای اینکه چیزی را زنده نگه داریم، برای اینکه بگوییم هنوز هستیم. آش رشته در قابلمهی مسی، با عطر پیازداغ، کنار آتش میجوشید. جمع شده بودیم دور هم، اما هیچ جمعی دیگر جمع رفقا نیست؛ همه چیز آغشته به سیاست است، به جنگ، به آیندهی ایران، به بحثهایی که گاهی به دلخوری میرسد. آنهایی که موافق جنگاند، آنقدر خشمگین که جایی برای گفتوگو نگذاشتهاند، و آنهایی که مخالفاند، خسته از توضیح دادن.
یکی از بچهها شروع کرد به خواندن وقتی میای صدای پات…همه ساکت شدیم، همه بغض کردیم، با خوف و رجا همراهی کردیم. رسیدیم به «ای که تویی همه کسم… بی تو میگیره نفسم…»
و من… به ایران فکر میکردم و هقهق میکردم. به ۱۸ و ۱۹ دی، به مدرسهی میناب، به آبان ۹۸، به هواپیمای اوکراینی، به همهی هموطنهایی که دور از وطناند، به آنهایی که در غربت عزیزی را از دست دادند، به رفقایی که این روزها از آنطرف دنیا پیام میدهند فقط برای اینکه خبری از خانوادهشان بگیرم. راستش را بخواهی، فکر میکنم مخاطبِ هایده، کلمه به کلمهاش، «ایران» است.
از حملهی مغول تا همین چند ساعت پیش، همهاش از ذهنم رد میشد. آش را نخوردم، بغض اجازه نمیداد. یک چای در لیوان کاغذی بیکیفیتی که خودم خریده بودم ریختم، مستأصل و خسته، نشستم روی زمین، کنار آتش؛ تمامِ جانم بوی چوبِ سوخته و دود گرفته بود.غرق در فکر بودم که یک صدای خیلی بلند، شیشههای آلاچیق را لرزاند، دو تا از گلدانهای دورِ آبنمای حیاط افتاد و شکست، و بعد… یک انفجارِ خیلی وحشتناک. تدی و کلویی به شدت میلرزیدند، لیوان چای توی دستم کج شد و ریخت. سگها را بغل کردم. اینترنت قطع بود، ویپیانها از کار افتاده، سیگنال شبکههای خبری هم نبود. همه ساکت، فقط به هم نگاه میکردیم. یکی از بچهها رفت پشتبام، برگشت و گفت «به نظر میاد ماکویی پورِه…» گلدانهای شمعدانی شکسته بودند. اما برای ما مهم نبود هدف چه بود، کجا بود، برای چه بود! ما فقط آرامش میخواستیم، امنیت.
آتش را خاموش کردیم. گفتم بیاین بالا، فعلاً بیرون نرین، خطرناکه. آمدیم خانهی من. رفتم توی اتاق، سگها را بغل کردم، زولپیدم خوردم… و خوابیدم. یا شاید… فقط چشمهایم را بستم، برای چند ساعت از این همه رنج فرار کنم…
ـ عکس از کانال وحیدآنلاین
#جنگ #نوروز #چهارشنبه_سوری #تهران
@Tavaana_TavaanaTech
یادداشت او به شرح زیر است:
روایت سه شنبه شب تهران از جنگ
چهارشنبهسوری… نه آن چهارشنبهسوریای که از کودکی یادمان مانده، با خندههای بلند، با بوی شادی، با «سرخی تو از من…» این یکی، بیشتر شبیه ایستادن در دلِ چیزی نامعلوم است. خودم را به سختی کشیدم بیرون، خیلی سخت؛ پاهایم انگار مالِ من نبودند. رفتم آجیل و خشکبار تواضع، جایی که سالها آجیلِ شب عید و یلدا و چهارشنبهسوری را از آن میگرفتیم. همه چیز همان بود.اما هیچ چیز همان نبود! قیمتها، نگاهها، و آن حسِ ناآرامی که لابهلای قفسهها راه میرفت. دستم رفت سمت آجیل، اما بیشتر از وزنش، سنگینیِ فکرهایم را حس میکردم. من این روزها با همه چیز میجنگم؛ با خودم، با یأس، با ترس، با صدای جنگندهها، با تصورِ بمباران، با مرگ.
بعضی روزها آنقدر فرو میروم که از همان رختخوابِ محقری که روی زمین پهن کردهام تکان نمیخورم، و بعضی روزها از صبح زود میزنم بیرون، خیابانهای تهران را درخاطراتم ثبت میکنن؛ همان خیابانهایی که باید بوی نوروز بدهند و پر از شورِ زندگی باشند و حالا… دارم مثل یک شاهد ثبتشان میکنم،، مثل کسی که میترسد چیزی از یاد برود. مدام به خودم میگویم نترس؛ تو در مهمترین روزهای خاورمیانه، در یکی از مهمترین نقطههای جهان ایستادهای، بیطرف باش، بنویس، ثبت کن. اما راستش را بخواهی… من از مرگِ خودم نمیترسم، شاید به همین خاطر ماندهام تهران؛ اما از یک قطره اشکِ مادرم، هر روز میمیرم. از اینکه گوشهای دریای کوچکِ خاله گلشن از این صداها آزرده شود، از اینکه چیزی را بفهمد که نباید بفهمد، از اینکه سوگ را تجربه کند… زبانم را گاز میگیرم. خدای من… حتی نوشتنش هم سخت است.
و با همهی اینها چهارشنبهسوری را خاموش نکردم؛ یک آتشِ کوچک در حیاط روشن کردیم، تهِ ساختمان، برای اینکه چیزی را زنده نگه داریم، برای اینکه بگوییم هنوز هستیم. آش رشته در قابلمهی مسی، با عطر پیازداغ، کنار آتش میجوشید. جمع شده بودیم دور هم، اما هیچ جمعی دیگر جمع رفقا نیست؛ همه چیز آغشته به سیاست است، به جنگ، به آیندهی ایران، به بحثهایی که گاهی به دلخوری میرسد. آنهایی که موافق جنگاند، آنقدر خشمگین که جایی برای گفتوگو نگذاشتهاند، و آنهایی که مخالفاند، خسته از توضیح دادن.
یکی از بچهها شروع کرد به خواندن وقتی میای صدای پات…همه ساکت شدیم، همه بغض کردیم، با خوف و رجا همراهی کردیم. رسیدیم به «ای که تویی همه کسم… بی تو میگیره نفسم…»
و من… به ایران فکر میکردم و هقهق میکردم. به ۱۸ و ۱۹ دی، به مدرسهی میناب، به آبان ۹۸، به هواپیمای اوکراینی، به همهی هموطنهایی که دور از وطناند، به آنهایی که در غربت عزیزی را از دست دادند، به رفقایی که این روزها از آنطرف دنیا پیام میدهند فقط برای اینکه خبری از خانوادهشان بگیرم. راستش را بخواهی، فکر میکنم مخاطبِ هایده، کلمه به کلمهاش، «ایران» است.
از حملهی مغول تا همین چند ساعت پیش، همهاش از ذهنم رد میشد. آش را نخوردم، بغض اجازه نمیداد. یک چای در لیوان کاغذی بیکیفیتی که خودم خریده بودم ریختم، مستأصل و خسته، نشستم روی زمین، کنار آتش؛ تمامِ جانم بوی چوبِ سوخته و دود گرفته بود.غرق در فکر بودم که یک صدای خیلی بلند، شیشههای آلاچیق را لرزاند، دو تا از گلدانهای دورِ آبنمای حیاط افتاد و شکست، و بعد… یک انفجارِ خیلی وحشتناک. تدی و کلویی به شدت میلرزیدند، لیوان چای توی دستم کج شد و ریخت. سگها را بغل کردم. اینترنت قطع بود، ویپیانها از کار افتاده، سیگنال شبکههای خبری هم نبود. همه ساکت، فقط به هم نگاه میکردیم. یکی از بچهها رفت پشتبام، برگشت و گفت «به نظر میاد ماکویی پورِه…» گلدانهای شمعدانی شکسته بودند. اما برای ما مهم نبود هدف چه بود، کجا بود، برای چه بود! ما فقط آرامش میخواستیم، امنیت.
آتش را خاموش کردیم. گفتم بیاین بالا، فعلاً بیرون نرین، خطرناکه. آمدیم خانهی من. رفتم توی اتاق، سگها را بغل کردم، زولپیدم خوردم… و خوابیدم. یا شاید… فقط چشمهایم را بستم، برای چند ساعت از این همه رنج فرار کنم…
ـ عکس از کانال وحیدآنلاین
#جنگ #نوروز #چهارشنبه_سوری #تهران
@Tavaana_TavaanaTech
💔3
«میخواهم نوروز را به زندانی سیاسی زرتشت احمدی راغب شادباش بگویم. ایشان از آن دسته زندانیانی است که حتی در بند هم سکوت نکرده و صدای دیگر زندانیان بوده.
یاد او به خصوص در روزهای جنگ اهمیت دارد چرا که زرتشت کارمند آتشنشانی بود و بهدلیل کنشگریهای مدنی از کار اخراج شده بود، من مطمئنم اگر امروز آزاد بود، در همین شرایط دشوار و جنگی، باز هم در کنار مردم میایستاد، برای نجات جانها، برای یاریرسانی به مردم.»
پیام از طرف همراهان توانا
زرتشت احمدی راغب سالهاست بهدلیل فعالیتهای مسالمتآمیز، دفاع از حقوق بشر و بیان انتقاد، بارها بازداشت، محاکمه و محکوم شده است. او که از امضاکنندگان بیانیه ۱۴ برای گذار از جمهوری اسلامی بود، در سالهای اخیر با پروندهسازیهای متعدد، احکام سنگین و حتی تبعید مواجه شده و در زندان نیز بارها دست به اعتصاب غذا زده است؛ اعتصابهایی که آسیبهای جدی جسمی برای او به همراه داشته است. با این حال، صدای او خاموش نشده است.
امروز، بیش از هر زمان دیگری، باید خواستار آزادی بیقید و شرط زرتشت احمدی راغب و تمامی زندانیان سیاسی باشیم.
@Tavaana_TavaanaTech
یاد او به خصوص در روزهای جنگ اهمیت دارد چرا که زرتشت کارمند آتشنشانی بود و بهدلیل کنشگریهای مدنی از کار اخراج شده بود، من مطمئنم اگر امروز آزاد بود، در همین شرایط دشوار و جنگی، باز هم در کنار مردم میایستاد، برای نجات جانها، برای یاریرسانی به مردم.»
پیام از طرف همراهان توانا
زرتشت احمدی راغب سالهاست بهدلیل فعالیتهای مسالمتآمیز، دفاع از حقوق بشر و بیان انتقاد، بارها بازداشت، محاکمه و محکوم شده است. او که از امضاکنندگان بیانیه ۱۴ برای گذار از جمهوری اسلامی بود، در سالهای اخیر با پروندهسازیهای متعدد، احکام سنگین و حتی تبعید مواجه شده و در زندان نیز بارها دست به اعتصاب غذا زده است؛ اعتصابهایی که آسیبهای جدی جسمی برای او به همراه داشته است. با این حال، صدای او خاموش نشده است.
امروز، بیش از هر زمان دیگری، باید خواستار آزادی بیقید و شرط زرتشت احمدی راغب و تمامی زندانیان سیاسی باشیم.
@Tavaana_TavaanaTech
❤8💔2
سازمان حقوق بشر ایران در گزارشی که ۲۶ اسفند منتشر کرده، از وخامت شدید و نگرانکننده وضعیت زندانها همزمان با آغاز حملات نظامی خبر داده است؛ شرایطی که نشاندهنده تشدید نقض حقوق بشر در ایران است.
بر اساس این گزارش، از ۹ اسفند ۱۴۰۴ و با شروع حملات، زندانهای کشور با بحرانهایی جدی روبهرو شدهاند؛ از جمله کمبود شدید غذا، تعطیلی فروشگاهها، قطع یا محدودیت آب گرم و برق، نبود خدمات درمانی، شرایط غیربهداشتی و تراکم بالای جمعیت. در برخی موارد، این وضعیت به اعتراض و اعتصاب غذای زندانیان انجامیده و حتی دستکم یک مورد مرگ بهدلیل عدم رسیدگی پزشکی گزارش شده است.
در زندان اوین، بهویژه بند ۷، از شیوع بیماری و کمبود دارو خبر داده شده و زندانیان با جیرهبندی غذا، قطع آب گرم و برق مواجهاند. در زندان تهران بزرگ نیز پس از حملات اطراف زندان، شرایط بهشدت وخیمتر شده؛ کمبود آب و غذا، قطع مکرر برق و نبود امکانات اولیه، زندگی زندانیان را با خطر جدی مواجه کرده است.
در زندان قزلحصار، زندانیان در اعتراض به وضعیت موجود دست به اعتصاب غذا زدهاند و در زندان قم نیز گزارشها از شرایطی بحرانی، تراکم بالا، درگیریهای خشونتآمیز و نبود رسیدگی پزشکی حکایت دارد؛ بهطوری که یک زندانی به نام حامد عباسزاده بهدلیل عدم دسترسی به درمان جان خود را از دست داده است.
همچنین گزارشهایی از انتقالهای اجباری زندانیان به مکانهای نامعلوم، کاهش زمان هواخوری، حضور گسترده نیروهای امنیتی و حتی سوءاستفاده مالی از زندانیان منتشر شده است. در برخی مناطق نیز کنترل زندانها به نیروهای سپاه واگذار شده و فضای زندانها بیش از پیش امنیتی شده است.
محمد مقیمی، وکیل دادگستری، نیز پیشتر نسبت به وضعیت زندان تهران بزرگ هشدار داده و از «اقدامات غیرانسانی و خطرناک» خبر داده بود. به گفته او، جوش دادن میلههای اضافی بر درها و محبوس کردن کامل زندانیان، نگرانیها درباره استفاده از زندانیان بهعنوان سپر انسانی را افزایش داده است.
مجموع این گزارشها نشان میدهد که در سایه جنگ و کاهش نظارتها، جان زندانیان—بهویژه زندانیان سیاسی—بیش از هر زمان دیگری در معرض خطر قرار گرفته است.
#نه_به_جمهوری_اسلامی #از_بازداشتیها_بگو #زندانیان_سیاسی
@Tavaana_TavaanaTech
بر اساس این گزارش، از ۹ اسفند ۱۴۰۴ و با شروع حملات، زندانهای کشور با بحرانهایی جدی روبهرو شدهاند؛ از جمله کمبود شدید غذا، تعطیلی فروشگاهها، قطع یا محدودیت آب گرم و برق، نبود خدمات درمانی، شرایط غیربهداشتی و تراکم بالای جمعیت. در برخی موارد، این وضعیت به اعتراض و اعتصاب غذای زندانیان انجامیده و حتی دستکم یک مورد مرگ بهدلیل عدم رسیدگی پزشکی گزارش شده است.
در زندان اوین، بهویژه بند ۷، از شیوع بیماری و کمبود دارو خبر داده شده و زندانیان با جیرهبندی غذا، قطع آب گرم و برق مواجهاند. در زندان تهران بزرگ نیز پس از حملات اطراف زندان، شرایط بهشدت وخیمتر شده؛ کمبود آب و غذا، قطع مکرر برق و نبود امکانات اولیه، زندگی زندانیان را با خطر جدی مواجه کرده است.
در زندان قزلحصار، زندانیان در اعتراض به وضعیت موجود دست به اعتصاب غذا زدهاند و در زندان قم نیز گزارشها از شرایطی بحرانی، تراکم بالا، درگیریهای خشونتآمیز و نبود رسیدگی پزشکی حکایت دارد؛ بهطوری که یک زندانی به نام حامد عباسزاده بهدلیل عدم دسترسی به درمان جان خود را از دست داده است.
همچنین گزارشهایی از انتقالهای اجباری زندانیان به مکانهای نامعلوم، کاهش زمان هواخوری، حضور گسترده نیروهای امنیتی و حتی سوءاستفاده مالی از زندانیان منتشر شده است. در برخی مناطق نیز کنترل زندانها به نیروهای سپاه واگذار شده و فضای زندانها بیش از پیش امنیتی شده است.
محمد مقیمی، وکیل دادگستری، نیز پیشتر نسبت به وضعیت زندان تهران بزرگ هشدار داده و از «اقدامات غیرانسانی و خطرناک» خبر داده بود. به گفته او، جوش دادن میلههای اضافی بر درها و محبوس کردن کامل زندانیان، نگرانیها درباره استفاده از زندانیان بهعنوان سپر انسانی را افزایش داده است.
مجموع این گزارشها نشان میدهد که در سایه جنگ و کاهش نظارتها، جان زندانیان—بهویژه زندانیان سیاسی—بیش از هر زمان دیگری در معرض خطر قرار گرفته است.
#نه_به_جمهوری_اسلامی #از_بازداشتیها_بگو #زندانیان_سیاسی
@Tavaana_TavaanaTech
Forwarded from گفتوشنود
یادآوری یک توییت: «قطعا زمین سوخته تحویلتان خواهیم داد!»
آیا پیروان فرقه ولایت میخواهند ایران را نابود کنند؟
ورق بزنید
در سالهای گذشته برخی از فرماندهان و چهرههای نزدیک به فرقهٔ ولایت فقیه از عباراتی استفاده کردهاند که نشاندهندهٔ نوعی نگاه خطرناک به سرنوشت کشور است. در اندیشه این افراد ایران و ایرانیان و منابع ملی آنان صرفا مانند هیزمی بودند که برای داغ ماندن تنور ولایت باید سوزانده میشدند.
توییت این کاربر عرزشی در زمان خود سروصدای زیادی به پا کرد: تهدید به تحویل «زمین سوخته» در صورت شکست فرقه در حفظ سلطه خود بر سرزمین ایران. چنین سخنانی یادآور این پرسش مهم است: آیا پیروان فرقه ولایت ایران را چیزی غیر از غنیمت خود میانگارند؟
در بسیاری از فرقههای اعتقادی و معنوی، بقای ایدئولوژی و سرکردگان آن از بقای جامعه، کشور یا جان انسانهای دیگر مهمتر تلقی میشود. یعنی اگر میان حفظ قدرت و حفظ کشور تضاد ایجاد شود، انتخاب فرقه روشن است. آنها حاضرند همه چیز را نابود کنند اما سلطه خود بر منابع و مردم کشور را از دست ندهند. در چنین شرایطی، کشور میتواند به میدان نبردی تبدیل شود که در آن مردم تنها نقش قربانیان را دارند.
ایران سرزمین میلیونها انسان است؛ کشوری با تاریخی طولانی و فرهنگی غنی. هیچ ایدئولوژی و هیچ فرقهای حق نداشته است سرنوشت چنین کشوری را با جنگطلبی بیخردانه خود این چنین به خطر بیندازد. اما برای طرفداران این فرقه، اصول اخلاقی و وجدان انسانی چه جایگاهی دارد؟
#پایان_دیکتاتور #پایان_جمهوری_اسلامی #ایران #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
آیا پیروان فرقه ولایت میخواهند ایران را نابود کنند؟
ورق بزنید
در سالهای گذشته برخی از فرماندهان و چهرههای نزدیک به فرقهٔ ولایت فقیه از عباراتی استفاده کردهاند که نشاندهندهٔ نوعی نگاه خطرناک به سرنوشت کشور است. در اندیشه این افراد ایران و ایرانیان و منابع ملی آنان صرفا مانند هیزمی بودند که برای داغ ماندن تنور ولایت باید سوزانده میشدند.
توییت این کاربر عرزشی در زمان خود سروصدای زیادی به پا کرد: تهدید به تحویل «زمین سوخته» در صورت شکست فرقه در حفظ سلطه خود بر سرزمین ایران. چنین سخنانی یادآور این پرسش مهم است: آیا پیروان فرقه ولایت ایران را چیزی غیر از غنیمت خود میانگارند؟
در بسیاری از فرقههای اعتقادی و معنوی، بقای ایدئولوژی و سرکردگان آن از بقای جامعه، کشور یا جان انسانهای دیگر مهمتر تلقی میشود. یعنی اگر میان حفظ قدرت و حفظ کشور تضاد ایجاد شود، انتخاب فرقه روشن است. آنها حاضرند همه چیز را نابود کنند اما سلطه خود بر منابع و مردم کشور را از دست ندهند. در چنین شرایطی، کشور میتواند به میدان نبردی تبدیل شود که در آن مردم تنها نقش قربانیان را دارند.
ایران سرزمین میلیونها انسان است؛ کشوری با تاریخی طولانی و فرهنگی غنی. هیچ ایدئولوژی و هیچ فرقهای حق نداشته است سرنوشت چنین کشوری را با جنگطلبی بیخردانه خود این چنین به خطر بیندازد. اما برای طرفداران این فرقه، اصول اخلاقی و وجدان انسانی چه جایگاهی دارد؟
#پایان_دیکتاتور #پایان_جمهوری_اسلامی #ایران #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤6💔3👍1
Forwarded from تواناتک Tavaanatech
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بازیگران تکراری و سناریوهای نخنما!
جمهوری اسلامی حتی برای پیشبرد روایتهای ساختگی خود هم به چند چهره تکراری متوسل شده؛ افرادی که در هر صحنه با نقشی تازه ظاهر میشوند: یکبار در قالب شهروند عادی، بار دیگر در نقش خبرنگار و گاهی هم بهعنوان نیروی امدادی.
آنچه بیش از همه جلب توجه میکند، استفاده از گریمهای تکراری و قابل شناسایی در این نمایشهای ساختگی است؛ تا جایی که این تصاویر و ویدئوها به سوژهای برای طنز و تمسخر کاربران در شبکههای اجتماعی، حتی در سطح بینالمللی، تبدیل شدهاند.
برای نمونه، در یکی از این ویدئوها، فردی که پیشتر با همان گریم در نقش شهروند زیر آوار معرفی شده بود، اینبار در قامت خبرنگار حاضر در صحنه ظاهر میشود؛ تکراری آشکار که بیش از هر چیز، ساختگی بودن این سناریوها را فریاد میزند.
این دیگر حتی پروپاگاندا نیست؛ یک نمایش بیکیفیت و توهینآمیز به شعور مخاطب است!
💸 tavaanatech
جمهوری اسلامی حتی برای پیشبرد روایتهای ساختگی خود هم به چند چهره تکراری متوسل شده؛ افرادی که در هر صحنه با نقشی تازه ظاهر میشوند: یکبار در قالب شهروند عادی، بار دیگر در نقش خبرنگار و گاهی هم بهعنوان نیروی امدادی.
آنچه بیش از همه جلب توجه میکند، استفاده از گریمهای تکراری و قابل شناسایی در این نمایشهای ساختگی است؛ تا جایی که این تصاویر و ویدئوها به سوژهای برای طنز و تمسخر کاربران در شبکههای اجتماعی، حتی در سطح بینالمللی، تبدیل شدهاند.
برای نمونه، در یکی از این ویدئوها، فردی که پیشتر با همان گریم در نقش شهروند زیر آوار معرفی شده بود، اینبار در قامت خبرنگار حاضر در صحنه ظاهر میشود؛ تکراری آشکار که بیش از هر چیز، ساختگی بودن این سناریوها را فریاد میزند.
این دیگر حتی پروپاگاندا نیست؛ یک نمایش بیکیفیت و توهینآمیز به شعور مخاطب است!
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
ایران، زندان بزرگ در آستانه سال نو
ما ایرانیان با نوروز، جشنی کهن برای نوزایی، به استقبال بهار میرویم. بهار فصل امید است؛ فصل دوباره زاده شدن، فصل بازگشت زندگی از دل سرما و تاریکی. این روزها، این امید عمیقاً در دلهای ما زنده است.
بیش از ۴۰۰ ساعت است که اینترنت در ایران قطع شده و مردم از عزیزانشان، از صدایشان و از هرگونه ارتباطی، در میانه جنگ، جدا ماندهاند.
و با این حال، ما ادامه میدهیم. بیش از هر زمان دیگری از امید محافظت میکنیم، چون باور داریم که نور همیشه بر تاریکی پیروز میشود.
نوروز پایدار میماند. ایران پابرجاست.
.
✌🏻🌱☀️💚 "سپیده که سر بزند در این بیشه زار خزان زده شاید دوباره گلی بروید شبیه آنچه در بهار بوییدیم پس به نام زندگی هرگز مگو هرگز..." _ پل الوار
طرح و متن از سما
در همین ایران که جمهوری اسلامی آن را به زندان بزرگی تبدیل کرده، باز زندانهای دیگر متعددی است و تعداد زیادی از مردم آزادیخواه، در شرایط جنگی و بدون مرخصی در زندان هستند. اما هرگز امید را از رشت نمیدهند.
#iranrevolution2026 #irandigitalblackout
#نوروز #نه_به_جمهورى_اسلامى
@Tavaana_TavaanaTech
ایران، زندان بزرگ در آستانه سال نو
ما ایرانیان با نوروز، جشنی کهن برای نوزایی، به استقبال بهار میرویم. بهار فصل امید است؛ فصل دوباره زاده شدن، فصل بازگشت زندگی از دل سرما و تاریکی. این روزها، این امید عمیقاً در دلهای ما زنده است.
بیش از ۴۰۰ ساعت است که اینترنت در ایران قطع شده و مردم از عزیزانشان، از صدایشان و از هرگونه ارتباطی، در میانه جنگ، جدا ماندهاند.
و با این حال، ما ادامه میدهیم. بیش از هر زمان دیگری از امید محافظت میکنیم، چون باور داریم که نور همیشه بر تاریکی پیروز میشود.
نوروز پایدار میماند. ایران پابرجاست.
.
✌🏻🌱☀️💚 "سپیده که سر بزند در این بیشه زار خزان زده شاید دوباره گلی بروید شبیه آنچه در بهار بوییدیم پس به نام زندگی هرگز مگو هرگز..." _ پل الوار
طرح و متن از سما
در همین ایران که جمهوری اسلامی آن را به زندان بزرگی تبدیل کرده، باز زندانهای دیگر متعددی است و تعداد زیادی از مردم آزادیخواه، در شرایط جنگی و بدون مرخصی در زندان هستند. اما هرگز امید را از رشت نمیدهند.
#iranrevolution2026 #irandigitalblackout
#نوروز #نه_به_جمهورى_اسلامى
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«پسر، تو فقط نوزده سالت بود.
نوزده سالگی، سن شروع زندگی است، نه پایانش. سنِ رویادیدن، عاشقشدن، خندیدنهای بیدلیل، باختن و دوباره بلندشدن. سنِ ساختن آیندهای که هنوز نیامده، اما تمام امیدها در آن موج میزند.
تو باید روی تشک کشتی میجنگیدی، نه در اتاقهای بازجویی.
باید برای مدالهای بعدی آماده میشدی، نه برای اعترافی که زیر فشار از تو گرفتند.
باید در میان تشویقها میدویدی، نه در راهرویی که به مرگ ختم میشود.
زندگیای که میتوانست پر از افتخار، شادی و ادامه باشد، از تو گرفته شد.
نه فقط از تو، که از خانوادهات، از دوستانت، از مردمی که میتوانستند به تو افتخار کنند.
پسر، تو فقط نوزده سالت بود…
و این، دردی است که هیچ جملهای نمیتواند توضیحش دهد.»
پیام همراهان توانا
صالح محمدی تنها ۱۹ سال داشت؛ او دارنده چندین مدال طلا و قهرمانی در سطح مسابقات جهانی کشتی آزاد بود.
در جریان اعتراضات دیماه، بازداشت شد جمهوری اسلامی از او اعتراف اجباری گرفت و علیرغم نبود شواهد و مدارک کافی، با اذان صبح امروز پنجشنبه همراه مهدی قاسمی و سعید داودی اعدام شد.
@Tavaana_TavaanaTech
نوزده سالگی، سن شروع زندگی است، نه پایانش. سنِ رویادیدن، عاشقشدن، خندیدنهای بیدلیل، باختن و دوباره بلندشدن. سنِ ساختن آیندهای که هنوز نیامده، اما تمام امیدها در آن موج میزند.
تو باید روی تشک کشتی میجنگیدی، نه در اتاقهای بازجویی.
باید برای مدالهای بعدی آماده میشدی، نه برای اعترافی که زیر فشار از تو گرفتند.
باید در میان تشویقها میدویدی، نه در راهرویی که به مرگ ختم میشود.
زندگیای که میتوانست پر از افتخار، شادی و ادامه باشد، از تو گرفته شد.
نه فقط از تو، که از خانوادهات، از دوستانت، از مردمی که میتوانستند به تو افتخار کنند.
پسر، تو فقط نوزده سالت بود…
و این، دردی است که هیچ جملهای نمیتواند توضیحش دهد.»
پیام همراهان توانا
صالح محمدی تنها ۱۹ سال داشت؛ او دارنده چندین مدال طلا و قهرمانی در سطح مسابقات جهانی کشتی آزاد بود.
در جریان اعتراضات دیماه، بازداشت شد جمهوری اسلامی از او اعتراف اجباری گرفت و علیرغم نبود شواهد و مدارک کافی، با اذان صبح امروز پنجشنبه همراه مهدی قاسمی و سعید داودی اعدام شد.
@Tavaana_TavaanaTech
💔9❤2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
روایتی بیواسطه از دل ایران؛ از شیراز، در روزهایی که میان جنگ، سرکوب و امید میگذرد.
یکی از مخاطبان آموزشکده توانا، در پیامی صوتی، از تجربه زیسته این روزهای مردم میگوید؛ روایتی که با یک جمله آغاز میشود: «من یک ایرانیام و میخوام بدون نام و نشون بمونم، چون گفتن حقیقت در اینجا هزینه داره.»
او از سالها سرکوب و رسیدن مردم به نقطهای میگوید که «دیگه چیزی برای از دست دادن نداشتن» و از اعتراضاتی که با «شلیک مستقیم به مردم» و «کشتار در خیابانها» پاسخ داده شد. در این میان یادآوری میکند: «جاویدنامها فقط عدد نیستن. هر کدومشون یک زندگی بودن، یک رویا، یک خانواده.»
در آستانه نوروز ۱۴۰۵، فضای جامعه را «متفاوت» توصیف میکند؛ جایی که «برای اولین بار، خبری از پیام خامنهای نیست» و همین، برای بسیاری «حس عجیبی از رهایی» به همراه داشته، هرچند «هنوز درد هست، هنوز ترس هست، هنوز زخمها تازهان.»
او از ترسی میگوید که هر روز با صدای «انفجار، جنگندهها و پدافند» تکرار میشود، و از انزوایی که با قطع اینترنت عمیقتر شده: «احساس میکنیم در یک زندان بزرگ هستیم؛ بیصدا، بیارتباط، جدا از دنیا.»
با همه اینها، این روایت با ناامیدی تمام نمیشود. بلکه بر ایستادگی تأکید دارد: «مردم هنوز ایستادن… خستهان، زخمیان، اما زندهان.» و مهمتر از همه، بر چیزی که هنوز باقی مانده: «امید به روزی که این دیکتاتوری تموم بشه، امید به آزادی، امید به زندگی بدون ترس.»
ـ شما هم میتوانید روایتها و تجربههای خود را برای ما ارسال کنید
#شیراز #نوروز #جنگ #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
یکی از مخاطبان آموزشکده توانا، در پیامی صوتی، از تجربه زیسته این روزهای مردم میگوید؛ روایتی که با یک جمله آغاز میشود: «من یک ایرانیام و میخوام بدون نام و نشون بمونم، چون گفتن حقیقت در اینجا هزینه داره.»
او از سالها سرکوب و رسیدن مردم به نقطهای میگوید که «دیگه چیزی برای از دست دادن نداشتن» و از اعتراضاتی که با «شلیک مستقیم به مردم» و «کشتار در خیابانها» پاسخ داده شد. در این میان یادآوری میکند: «جاویدنامها فقط عدد نیستن. هر کدومشون یک زندگی بودن، یک رویا، یک خانواده.»
در آستانه نوروز ۱۴۰۵، فضای جامعه را «متفاوت» توصیف میکند؛ جایی که «برای اولین بار، خبری از پیام خامنهای نیست» و همین، برای بسیاری «حس عجیبی از رهایی» به همراه داشته، هرچند «هنوز درد هست، هنوز ترس هست، هنوز زخمها تازهان.»
او از ترسی میگوید که هر روز با صدای «انفجار، جنگندهها و پدافند» تکرار میشود، و از انزوایی که با قطع اینترنت عمیقتر شده: «احساس میکنیم در یک زندان بزرگ هستیم؛ بیصدا، بیارتباط، جدا از دنیا.»
با همه اینها، این روایت با ناامیدی تمام نمیشود. بلکه بر ایستادگی تأکید دارد: «مردم هنوز ایستادن… خستهان، زخمیان، اما زندهان.» و مهمتر از همه، بر چیزی که هنوز باقی مانده: «امید به روزی که این دیکتاتوری تموم بشه، امید به آزادی، امید به زندگی بدون ترس.»
ـ شما هم میتوانید روایتها و تجربههای خود را برای ما ارسال کنید
#شیراز #نوروز #جنگ #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
💔5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
در آخرین پنجشنبه سال، روزی که بسیاری از خانوادهها برای گرامیداشت یاد عزیزان از دسترفته بر مزارشان گرد هم میآیند، خانوادههای دادخواه و تعدادی از هموطنانمان به یاد فرزندان جانباخته ایران جمع شدند؛ اما این بار هم با آزار ایادی سرکوبگر جمهوری اسلامی روبهرو شدند.
بر اساس ویدیوها و گزارشهای رسیده در ۲۸ اسفند، در جریان مراسم گرامیداشت یاد سپهر شکری، معروف به «سپهر بابا»، مأموران امنیتی تلاش کردند با ضربوشتم اعضای خانواده و تهدید حاضران—از جمله تهدید به «تجاوز گروهی»—این تجمع را بر هم بزنند. در این میان، مادر این جاویدنام با فریادی که از دل درد و خشم برمیآمد گفت: «شما اسلحه دارید، بچه من سینه داشت.»
در جریان اعتراضات دیماه صدای پدر سپهر شکری که با فریاد «سپهر بابا کجایی؟» در جستوجوی پیکر فرزندش بود، بازتابی گسترده یافت و به نمادی از رنج خانوادههای دادخواه بدل شد.
آنچه در این روزها رخ میدهد، تنها سوگواری نیست؛ تلاشی است برای زنده نگه داشتن یاد عزیزانی که جانشان را از دست دادند.
#نه_به_جمهوری_اسلامی #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
بر اساس ویدیوها و گزارشهای رسیده در ۲۸ اسفند، در جریان مراسم گرامیداشت یاد سپهر شکری، معروف به «سپهر بابا»، مأموران امنیتی تلاش کردند با ضربوشتم اعضای خانواده و تهدید حاضران—از جمله تهدید به «تجاوز گروهی»—این تجمع را بر هم بزنند. در این میان، مادر این جاویدنام با فریادی که از دل درد و خشم برمیآمد گفت: «شما اسلحه دارید، بچه من سینه داشت.»
در جریان اعتراضات دیماه صدای پدر سپهر شکری که با فریاد «سپهر بابا کجایی؟» در جستوجوی پیکر فرزندش بود، بازتابی گسترده یافت و به نمادی از رنج خانوادههای دادخواه بدل شد.
آنچه در این روزها رخ میدهد، تنها سوگواری نیست؛ تلاشی است برای زنده نگه داشتن یاد عزیزانی که جانشان را از دست دادند.
#نه_به_جمهوری_اسلامی #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
💔9
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این صدای درد دل پدر جاویدنام ابوالفضل شهری جوان ۱۹سالهای است که در شاهینشهر اصفهان، به دست رژیم جمهوری اسلامی ایران به قتل رسید. بغض پدری که دارد با خواهرش درد دل میکند و میگوید از ترس خانواده سکوت کرده است. از ترس اینکه بلایی سر اعضای خانواده بیایید.
ابوالفضل شهری، پسر ۱۹ ساله ساکن ملکشهر، در تظاهرات ۱۸ و ۱۹ دی شرکت کرد. پس از آن، از طرف سپاه با او تماس میگیرند و او را تهدید میکنند. در ۲۸ دی، در حالی که با اسنپ کار میکرد، در شاهینشهر دزدیده میشود و با تزریق مادهای سمی توسط عوامل سپاه تروریستی، جانش را از دست میدهد. خانوادهاش تهدید شدند که اگر سکوت نکنند، با مرگ مواجه خواهند شد.
محل جانباختن او در خیابان شاهینشهر بوده و جسدش در کنار خیابان پیدا میشود. چند روز پیش از تظاهرات، وقتی عزیزانش به او گفتند که نرود چون خطرناک است، او پاسخ داده بود: «پدرم در این سن هیچ چیزی ندارد، من ۲۰ سالمه و هیچ آیندهای برایم باقی نمانده. چرا نروم؟ نهایتش میکشند و میروم زیر خاک. ما دیگر چیزی برای از دست دادن نداریم.»
بغض پدر، در دلش میجوشد و با خواهرش درد دل میکند و میگوید که از ترس خانواده سکوت کرده است. روزی که پسرش به دست رژیم کشته شد، پدر جاوید نام ابوالفضل خودکشی کرد و پس از چند روز به کما رفت. وقتی هوشیاریاش را به دست آورد، با خواهرش که در خارج از ایران زندگی میکند، درد دل میکند و میگوید که در کما پسرش را دیده که گفته برای من لباس مشکی نپوشید و شادی کنید.
این روایت، صدای جوانانی است که در جستوجوی عدالت و آزادی، حاضرند جان خود را فدای آرمانهایشان کنند. صدای پدری که از ترس امنیت خانوادهاش محکوم به سکوت شده است.
#ابوالفضل_شهری #جنایت_علیه_بشریت #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
ابوالفضل شهری، پسر ۱۹ ساله ساکن ملکشهر، در تظاهرات ۱۸ و ۱۹ دی شرکت کرد. پس از آن، از طرف سپاه با او تماس میگیرند و او را تهدید میکنند. در ۲۸ دی، در حالی که با اسنپ کار میکرد، در شاهینشهر دزدیده میشود و با تزریق مادهای سمی توسط عوامل سپاه تروریستی، جانش را از دست میدهد. خانوادهاش تهدید شدند که اگر سکوت نکنند، با مرگ مواجه خواهند شد.
محل جانباختن او در خیابان شاهینشهر بوده و جسدش در کنار خیابان پیدا میشود. چند روز پیش از تظاهرات، وقتی عزیزانش به او گفتند که نرود چون خطرناک است، او پاسخ داده بود: «پدرم در این سن هیچ چیزی ندارد، من ۲۰ سالمه و هیچ آیندهای برایم باقی نمانده. چرا نروم؟ نهایتش میکشند و میروم زیر خاک. ما دیگر چیزی برای از دست دادن نداریم.»
بغض پدر، در دلش میجوشد و با خواهرش درد دل میکند و میگوید که از ترس خانواده سکوت کرده است. روزی که پسرش به دست رژیم کشته شد، پدر جاوید نام ابوالفضل خودکشی کرد و پس از چند روز به کما رفت. وقتی هوشیاریاش را به دست آورد، با خواهرش که در خارج از ایران زندگی میکند، درد دل میکند و میگوید که در کما پسرش را دیده که گفته برای من لباس مشکی نپوشید و شادی کنید.
این روایت، صدای جوانانی است که در جستوجوی عدالت و آزادی، حاضرند جان خود را فدای آرمانهایشان کنند. صدای پدری که از ترس امنیت خانوادهاش محکوم به سکوت شده است.
#ابوالفضل_شهری #جنایت_علیه_بشریت #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
❤3
وزیر جنگ آمریکا: امروز آخرین شغلی که کسی در جهان به دنبال آن است فرماندهی سپاه و بسیج است
پیت هگست، وزیر جنگ ایالات متحده، روز جمعه ۲۸ اسفند در یک نشست خبری درباره ادامه عملیات «خشم حماسی» علیه جمهوری اسلامی ایران گفت که هدف از این جنگ نه ملتسازی و یا صدور دموکراسی، بلکه درهمکوبیدن تهدیدات مستقیم علیه آمریکا بوده است.
آقای هگست تاکید کرد: این جنگ برای آن است که نسلهای آینده مجبور نباشند با یک ایرانِ هستهای روبرو شوند.
وزیر جنگ آمریکا از فروپاشی بیسابقه توان دریایی و نظامی جمهوری اسلامی گفت و افزود: اکنون آخرین شغلی که در جهان خواهان دارد فرماندهی سپاه و بسیج است؛ یک شغل موقت!
او با انتقاد از اروپا و رسانهها گفت دنیا باید ممنون پرزیدنت ترامپ باشد که دنیا را در برابر این رژیم تروریستی که دنیا را به گروگان گرفته بود، محافظت کرد.
پیت هگست همچنین گفت: تاکنون بیش از ۱۲۰ فروند از کشتیهای نیروی دریایی آنها آسیب دیده یا غرق شدهاند. هر ۱۱ زیردریایی که زمانی در اختیار داشتند، اکنون از بین رفتهاند و بنادر نظامی آنها نیز کاملاً فلج شده است.
منبع صدای آمریکا
@Tavaana_TavaanaTech
پیت هگست، وزیر جنگ ایالات متحده، روز جمعه ۲۸ اسفند در یک نشست خبری درباره ادامه عملیات «خشم حماسی» علیه جمهوری اسلامی ایران گفت که هدف از این جنگ نه ملتسازی و یا صدور دموکراسی، بلکه درهمکوبیدن تهدیدات مستقیم علیه آمریکا بوده است.
آقای هگست تاکید کرد: این جنگ برای آن است که نسلهای آینده مجبور نباشند با یک ایرانِ هستهای روبرو شوند.
وزیر جنگ آمریکا از فروپاشی بیسابقه توان دریایی و نظامی جمهوری اسلامی گفت و افزود: اکنون آخرین شغلی که در جهان خواهان دارد فرماندهی سپاه و بسیج است؛ یک شغل موقت!
او با انتقاد از اروپا و رسانهها گفت دنیا باید ممنون پرزیدنت ترامپ باشد که دنیا را در برابر این رژیم تروریستی که دنیا را به گروگان گرفته بود، محافظت کرد.
پیت هگست همچنین گفت: تاکنون بیش از ۱۲۰ فروند از کشتیهای نیروی دریایی آنها آسیب دیده یا غرق شدهاند. هر ۱۱ زیردریایی که زمانی در اختیار داشتند، اکنون از بین رفتهاند و بنادر نظامی آنها نیز کاملاً فلج شده است.
منبع صدای آمریکا
@Tavaana_TavaanaTech
❤4