نرگس حیدری، مربی ورزش و از بازداشتیهای دی ماه ۱۴۰۴، به ۵ سال حبس محکوم شد
نرگس حیدری، شهروند اهل ایذه و از بازداشت شدگان مرتبط با اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ که در زندان سپیدار اهواز است، توسط دادگاه انقلاب اهواز به پنج سال حبس تعزیری و مجازات تکمیلی محکوم شد.
بر اساس حکمی که توسط دادگاه انقلاب اهواز صادر و به این شهروند ابلاغ شده، وی از بابت اتهام «اقدام علیه امنیت ملی» به پنج سال حبس تعزیری محکوم شده است. همچنین دادگاه به عنوان مجازات تکمیلی، وی را به مدت یک سال به انجام «امر به معروف» ملزم کرده است.
نرگس حیدری در تاریخ ۲۹ دی ۱۴۰۴، در ارتباط با اعتراضات سراسری، توسط ماموران اطلاعات سپاه پاسداران در ایذه بازداشت شد.
این شهروند ۳۸ ساله هم اکنون در زندان سپیدار اهواز محبوس است.
#نرگس_حیدری #از_بازداشتیها_بگو #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
نرگس حیدری، شهروند اهل ایذه و از بازداشت شدگان مرتبط با اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ که در زندان سپیدار اهواز است، توسط دادگاه انقلاب اهواز به پنج سال حبس تعزیری و مجازات تکمیلی محکوم شد.
بر اساس حکمی که توسط دادگاه انقلاب اهواز صادر و به این شهروند ابلاغ شده، وی از بابت اتهام «اقدام علیه امنیت ملی» به پنج سال حبس تعزیری محکوم شده است. همچنین دادگاه به عنوان مجازات تکمیلی، وی را به مدت یک سال به انجام «امر به معروف» ملزم کرده است.
نرگس حیدری در تاریخ ۲۹ دی ۱۴۰۴، در ارتباط با اعتراضات سراسری، توسط ماموران اطلاعات سپاه پاسداران در ایذه بازداشت شد.
این شهروند ۳۸ ساله هم اکنون در زندان سپیدار اهواز محبوس است.
#نرگس_حیدری #از_بازداشتیها_بگو #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
🕊12💔4❤2
مشق فقر روی دفترهای گران؛
وقتی تحصیل به کالای لوکس تبدیل میشود
چند روز مانده به باز شدن مدارس، بوی پاییز با بوی تند و گزندهی فقر در کوچهها پیچیده است. در آستانه سال تحصیلی جدید، پشت پنجرههای کتابفروشیها دیگر شوق خرید مداد رنگی و دفترهای تازه موج نمیزند؛ اینجا ویترینی است که استبداد و ویرانی ساختاری را به تماشا گذاشته است.
وقتی طبق آمارهای رسمی، قیمت کاغذ در بازار ۳۰۰ درصد و دیگر اقلام نوشتافزار تا ۲۰۰ درصد جهش میکند، یعنی سادهترین حق کودکی برای آموختن، تبدیل به کالایی لوکس و دستنیافتنی شده است.
این اعداد سرد، فقط ارقام روی یک فاکتور نیستند؛ اینها تیغهایی هستند که خط فقر را پررنگتر از همیشه بر پیشانی خانوادهها میکشند.
پدری که با دستمزد حداقلی و زیر بار گرانی دستوپا میزند، چطور میتواند از پسِ هزینههای سرسامآور همین اقلام اولیه برآید؟
بازنده اصلی این میدان کودکان این سرزمیناند.
نتیجه این مهندسی پمپاژ فقر، فاجعهای عمیقتر به نام «بازماندگی از تحصیل» است؛ زخمی چرکین که هر سال پهنتر و عمیقتر میشود. هزاران کودک محروم از تحصیل، به جای نشستن پشت نیمکتها، یا به اجبار روانهی بازار کار کاذب میشوند یا پیش از شکوفا شدن، زیر چرخدندههای سنگینِ محرومیت خرد میشوند.
حکومت برآمده از جهل و فساد، با سیاستهای ویرانگرش، نه تنها آینده اقتصاد و سیاست را از بین برده، بلکه نسل فردا را هم از حق اندیشیدن و آموختن محروم کرده است.
این، تصویر عریان نظامی است که بقای خود را در بیسوادی، تحقیر و به زانو درآوردن نسلها جستوجو میکند؛ حکومتی که حتی حق مداد به دست گرفتن را از کودکان این سرزمین دریغ کرده است.
#مدرسه #گرانی #فقر #تورم
@Tavaana_TavaanaTech
وقتی تحصیل به کالای لوکس تبدیل میشود
چند روز مانده به باز شدن مدارس، بوی پاییز با بوی تند و گزندهی فقر در کوچهها پیچیده است. در آستانه سال تحصیلی جدید، پشت پنجرههای کتابفروشیها دیگر شوق خرید مداد رنگی و دفترهای تازه موج نمیزند؛ اینجا ویترینی است که استبداد و ویرانی ساختاری را به تماشا گذاشته است.
وقتی طبق آمارهای رسمی، قیمت کاغذ در بازار ۳۰۰ درصد و دیگر اقلام نوشتافزار تا ۲۰۰ درصد جهش میکند، یعنی سادهترین حق کودکی برای آموختن، تبدیل به کالایی لوکس و دستنیافتنی شده است.
این اعداد سرد، فقط ارقام روی یک فاکتور نیستند؛ اینها تیغهایی هستند که خط فقر را پررنگتر از همیشه بر پیشانی خانوادهها میکشند.
پدری که با دستمزد حداقلی و زیر بار گرانی دستوپا میزند، چطور میتواند از پسِ هزینههای سرسامآور همین اقلام اولیه برآید؟
بازنده اصلی این میدان کودکان این سرزمیناند.
نتیجه این مهندسی پمپاژ فقر، فاجعهای عمیقتر به نام «بازماندگی از تحصیل» است؛ زخمی چرکین که هر سال پهنتر و عمیقتر میشود. هزاران کودک محروم از تحصیل، به جای نشستن پشت نیمکتها، یا به اجبار روانهی بازار کار کاذب میشوند یا پیش از شکوفا شدن، زیر چرخدندههای سنگینِ محرومیت خرد میشوند.
حکومت برآمده از جهل و فساد، با سیاستهای ویرانگرش، نه تنها آینده اقتصاد و سیاست را از بین برده، بلکه نسل فردا را هم از حق اندیشیدن و آموختن محروم کرده است.
این، تصویر عریان نظامی است که بقای خود را در بیسوادی، تحقیر و به زانو درآوردن نسلها جستوجو میکند؛ حکومتی که حتی حق مداد به دست گرفتن را از کودکان این سرزمین دریغ کرده است.
#مدرسه #گرانی #فقر #تورم
@Tavaana_TavaanaTech
💔9🕊1
مشق فقر روی دفترهای گران؛
وقتی تحصیل به کالای لوکس تبدیل میشود
چند روز مانده به باز شدن مدارس، بوی پاییز با بوی تند و گزندهی فقر در کوچهها پیچیده است. در آستانه سال تحصیلی جدید، پشت پنجرههای کتابفروشیها دیگر شوق خرید مداد رنگی و دفترهای تازه موج نمیزند؛ اینجا ویترینی است که استبداد و ویرانی ساختاری را به تماشا گذاشته است.
وقتی طبق آمارهای رسمی، قیمت کاغذ در بازار ۳۰۰ درصد و دیگر اقلام نوشتافزار تا ۲۰۰ درصد جهش میکند، یعنی سادهترین حق کودکی برای آموختن، تبدیل به کالایی لوکس و دستنیافتنی شده است.
این اعداد سرد، فقط ارقام روی یک فاکتور نیستند؛ اینها تیغهایی هستند که خط فقر را پررنگتر از همیشه بر پیشانی خانوادهها میکشند.
پدری که با دستمزد حداقلی و زیر بار گرانی دستوپا میزند، چطور میتواند از پسِ هزینههای سرسامآور همین اقلام اولیه برآید؟
بازنده اصلی این میدان کودکان این سرزمیناند.
نتیجه این مهندسی پمپاژ فقر، فاجعهای عمیقتر به نام «بازماندگی از تحصیل» است؛ زخمی چرکین که هر سال پهنتر و عمیقتر میشود. هزاران کودک محروم از تحصیل، به جای نشستن پشت نیمکتها، یا به اجبار روانهی بازار کار کاذب میشوند یا پیش از شکوفا شدن، زیر چرخدندههای سنگینِ محرومیت خرد میشوند.
حکومت برآمده از جهل و فساد، با سیاستهای ویرانگرش، نه تنها آینده اقتصاد و سیاست را از بین برده، بلکه نسل فردا را هم از حق اندیشیدن و آموختن محروم کرده است.
این، تصویر عریان نظامی است که بقای خود را در بیسوادی، تحقیر و به زانو درآوردن نسلها جستوجو میکند؛ حکومتی که حتی حق مداد به دست گرفتن را از کودکان این سرزمین دریغ کرده است.
#مدرسه #گرانی #فقر #تورم
@Tavaana_TavaanaTech
وقتی تحصیل به کالای لوکس تبدیل میشود
چند روز مانده به باز شدن مدارس، بوی پاییز با بوی تند و گزندهی فقر در کوچهها پیچیده است. در آستانه سال تحصیلی جدید، پشت پنجرههای کتابفروشیها دیگر شوق خرید مداد رنگی و دفترهای تازه موج نمیزند؛ اینجا ویترینی است که استبداد و ویرانی ساختاری را به تماشا گذاشته است.
وقتی طبق آمارهای رسمی، قیمت کاغذ در بازار ۳۰۰ درصد و دیگر اقلام نوشتافزار تا ۲۰۰ درصد جهش میکند، یعنی سادهترین حق کودکی برای آموختن، تبدیل به کالایی لوکس و دستنیافتنی شده است.
این اعداد سرد، فقط ارقام روی یک فاکتور نیستند؛ اینها تیغهایی هستند که خط فقر را پررنگتر از همیشه بر پیشانی خانوادهها میکشند.
پدری که با دستمزد حداقلی و زیر بار گرانی دستوپا میزند، چطور میتواند از پسِ هزینههای سرسامآور همین اقلام اولیه برآید؟
بازنده اصلی این میدان کودکان این سرزمیناند.
نتیجه این مهندسی پمپاژ فقر، فاجعهای عمیقتر به نام «بازماندگی از تحصیل» است؛ زخمی چرکین که هر سال پهنتر و عمیقتر میشود. هزاران کودک محروم از تحصیل، به جای نشستن پشت نیمکتها، یا به اجبار روانهی بازار کار کاذب میشوند یا پیش از شکوفا شدن، زیر چرخدندههای سنگینِ محرومیت خرد میشوند.
حکومت برآمده از جهل و فساد، با سیاستهای ویرانگرش، نه تنها آینده اقتصاد و سیاست را از بین برده، بلکه نسل فردا را هم از حق اندیشیدن و آموختن محروم کرده است.
این، تصویر عریان نظامی است که بقای خود را در بیسوادی، تحقیر و به زانو درآوردن نسلها جستوجو میکند؛ حکومتی که حتی حق مداد به دست گرفتن را از کودکان این سرزمین دریغ کرده است.
#مدرسه #گرانی #فقر #تورم
@Tavaana_TavaanaTech
💔9🕊1
Forwarded from گفتوشنود
یک دین آمریکایی: مورمونها
پسری چهاردهساله به جنگل میرود تا از خدا بپرسد کدام دین درست است؛ پاسخی که میشنود، تمام ادیان موجود را نادرست میخواند. از همین مکاشفه، یکی از بحثبرانگیزترین ادیان آمریکایی زاده شد؛ دینی که رهبرش را در جوانی به قتل رساندند اما امروز میلیونها پیرو و یکی از فعالترین سازمانهای خیریه جهان را دارد.
▪️بنیانگذاری و مرگ خونین جوزف اسمیت
جوزف اسمیت، «پیامبر آمریکایی»، در ۱۸۲۰ ادعا کرد فرشته مورونی بر او ظاهر شده است؛ تجربهای که به شکلگیری کتاب مورمون و کلیسای «عیسی مسیح قدیسان آخرالزمان» در ۱۸۳۰ انجامید. در ۱۸۴۴، پس از تنش با ساکنان ایلینوی بر سر اتهام چندهمسری، جمعی مسلح به زندان کارتیج حمله کردند و اسمیت و برادرش را کشتند.
▪️تبعید، آزار و آشتی با دولت آمریکا
مرگ اسمیت به فروپاشی جنبش نینجامید؛ بریگم یانگ رهبری را برعهده گرفت و پیروان را به یوتا برد. مهاجرتهای پیاپی از نیویورک تا میزوری با آزار همراه بود؛ فرماندار میزوری در ۱۸۳۸ حتی دستور «نابودی» مورمونها را صادر کرد. تنها با اعلام رسمی کنارگذاشتن چندزنی در ۱۸۹۰، آرامش نسبی با دولت فدرال آمریکا برقرار شد.
▪️از حاشیهنشینی تا مشارکت اجتماعی
مورمونها با آبادانی دره سالتلیک، بنیانگذاری شهرهایی چون سالتلیکسیتی و ایجاد نظامهای اقتصادی اشتراکی، نقشی کلیدی در توسعه غرب آمریکا داشتند. دانشگاه بریگهام یانگ و سازمان خیریه LDS Charities، که در بیش از صد کشور بدون توجه به نژاد یا مذهب کمک میکند، از میراث اجتماعی این جامعهاند؛ میتْ رامنی نیز نمونهای از نفوذ سیاسی آنان است.
▪️قضاوتی که با آشنایی تغییر کرد
چارلز دیکنز ابتدا اسمیت را «روستایی نادان» میخواند، اما پس از همسفری با مهاجران مورمون در ۱۸۶۳، از نظم و خوشخلقی آنان شگفتزده شد و نوشت آنان «شایسته انتقاد نبودند». مارک تواین اما کتاب مورمون را ریشخند کرد. تغییر دیدگاه دیکنز نشان میدهد سلوک عملی پیروان یک دین، نه فقط عقایدش، باید مبنای قضاوت باشد.
متن کامل این یادداشت را در وبسایت گفتو شنود بخوانید
یک دین آمریکایی: مورمونها
https://dialog.tavaana.org/mormons/
@Dialogue1402
پسری چهاردهساله به جنگل میرود تا از خدا بپرسد کدام دین درست است؛ پاسخی که میشنود، تمام ادیان موجود را نادرست میخواند. از همین مکاشفه، یکی از بحثبرانگیزترین ادیان آمریکایی زاده شد؛ دینی که رهبرش را در جوانی به قتل رساندند اما امروز میلیونها پیرو و یکی از فعالترین سازمانهای خیریه جهان را دارد.
▪️بنیانگذاری و مرگ خونین جوزف اسمیت
جوزف اسمیت، «پیامبر آمریکایی»، در ۱۸۲۰ ادعا کرد فرشته مورونی بر او ظاهر شده است؛ تجربهای که به شکلگیری کتاب مورمون و کلیسای «عیسی مسیح قدیسان آخرالزمان» در ۱۸۳۰ انجامید. در ۱۸۴۴، پس از تنش با ساکنان ایلینوی بر سر اتهام چندهمسری، جمعی مسلح به زندان کارتیج حمله کردند و اسمیت و برادرش را کشتند.
▪️تبعید، آزار و آشتی با دولت آمریکا
مرگ اسمیت به فروپاشی جنبش نینجامید؛ بریگم یانگ رهبری را برعهده گرفت و پیروان را به یوتا برد. مهاجرتهای پیاپی از نیویورک تا میزوری با آزار همراه بود؛ فرماندار میزوری در ۱۸۳۸ حتی دستور «نابودی» مورمونها را صادر کرد. تنها با اعلام رسمی کنارگذاشتن چندزنی در ۱۸۹۰، آرامش نسبی با دولت فدرال آمریکا برقرار شد.
▪️از حاشیهنشینی تا مشارکت اجتماعی
مورمونها با آبادانی دره سالتلیک، بنیانگذاری شهرهایی چون سالتلیکسیتی و ایجاد نظامهای اقتصادی اشتراکی، نقشی کلیدی در توسعه غرب آمریکا داشتند. دانشگاه بریگهام یانگ و سازمان خیریه LDS Charities، که در بیش از صد کشور بدون توجه به نژاد یا مذهب کمک میکند، از میراث اجتماعی این جامعهاند؛ میتْ رامنی نیز نمونهای از نفوذ سیاسی آنان است.
▪️قضاوتی که با آشنایی تغییر کرد
چارلز دیکنز ابتدا اسمیت را «روستایی نادان» میخواند، اما پس از همسفری با مهاجران مورمون در ۱۸۶۳، از نظم و خوشخلقی آنان شگفتزده شد و نوشت آنان «شایسته انتقاد نبودند». مارک تواین اما کتاب مورمون را ریشخند کرد. تغییر دیدگاه دیکنز نشان میدهد سلوک عملی پیروان یک دین، نه فقط عقایدش، باید مبنای قضاوت باشد.
متن کامل این یادداشت را در وبسایت گفتو شنود بخوانید
یک دین آمریکایی: مورمونها
https://dialog.tavaana.org/mormons/
@Dialogue1402
❤10
هفتاد روز حبس مسعود فرهیخته در انفرادی؛ تهدید خانواده برای وادارکردن این معلم زندانی به سکوت
مسعود فرهیخته، معلم و کنشگر صنفی محبوس در ندامتگاه مرکزی کرج، پس از حدود هفتاد روز همچنان در انفرادی نگهداری میشود و از تماس، ملاقات و دسترسی آزادانه به کتاب محروم است. همزمان، مدیرکل زندانهای استان البرز به همسر او هشدار داده است که اگر فرهیخته از داخل زندان سخن بگوید یا بیانیه منتشر کند، وضعیتش «از این هم بدتر خواهد شد».
روز سهشنبه ۱۷ شهریورماه، جمعی از کنشگران صنفی همراه با همسر مسعود فرهیخته به ادارهکل زندانهای استان البرز مراجعه کردند تا نگرانی خود را درباره ادامه انفرادی و قطع تماس و ملاقات او اعلام کنند.
مسئولان از ملاقات با این جمع خودداری کردند و تنها همسر فرهیخته، همراه با یکی از کنشگران صنفی، با فردی به نام «فتحی»، مدیرکل زندانهای استان البرز، دیدار کرد.
بنا بر اطلاعات موثق رسیده، فتحی در این ملاقات گفته است: «به فرهیخته سفارش کنید که از داخل زندان حرف نزند، کاری نکند و حسن رفتار داشته باشد؛ وگرنه وضعیتش از اینی که هست هم بدتر خواهد شد.»
او همچنین از همسر این معلم زندانی خواسته است فرهیخته را به توقف رفتارهای اعتراضی خود وادار کند تا مسئولان «با او راه بیایند» و هشدار داده است که در غیر این صورت، این رفتارها «عواقب» خواهد داشت. فتحی درباره مرخصی نیز گفته است: «مرخصی شامل کسانی میشود که تابع ما باشند.»
این اظهارات نشان میدهد که برخورداری مسعود فرهیخته از حقوق قانونی خود، از جمله مرخصی و خروج از انفرادی، به سکوت و توقف انتشار بیانیه مشروط شده است.
انفرادی طولانی بهدلیل انتشار بیانیه
مسعود فرهیخته نزدیک به هفتاد روز است که ابتدا در سلول انفرادی و سپس در فضایی سهنفره موسوم به «عمومی انفرادی» نگهداری میشود. بنا بر اطلاعات رسیده، این اقدام تنبیهی در واکنش به انتشار یک بیانیه صورت گرفته است.
نگهداری طولانیمدت او در چنین شرایطی، افزون بر نقض آییننامه سازمان زندانها، با اصول ۳۶ و ۳۹ قانون اساسی نیز مغایرت دارد؛ اصولی که اجرای مجازات را منوط به حکم دادگاه صالح و هتک حرمت و حیثیت زندانی را ممنوع میدانند.
فشار بر این معلم زندانی به داخل زندان محدود نمانده است. از ابتدای اجرای حکم، همسر و خانواده او بارها با تماس تلفنی، احضار و تهدید روبهرو شدهاند تا فرهیخته را از صدور بیانیه و بیان مواضع خود بازدارند.
روایت فرهیخته از شرایط ندامتگاه مرکزی کرج
مسعود فرهیخته در پیامی به یکی از دوستانش اعلام کرده است که حقوق زندانیان سیاسی در ندامتگاه مرکزی کرج بههیچوجه رعایت نمیشود.
به گفته او، زندانیان نزدیک به دو ماه حتی تلویزیون نداشتهاند و وسیلهای نیز برای تهیه غذایی غیر از غذای «افتضاح» زندان در اختیارشان نیست.
او وضعیت بهداشت و عملکرد بهداری را «افتضاح» توصیف کرده و گفته است مسئولان برای هر بیماری، بدون تشخیص و پیگیری درمان، تنها مسکن میدهند و ظاهرسازی میکنند.
فرهیخته همچنین از انتقال زندانیان سیاسی با غلوزنجیر، حتی هنگام مراجعه به دادگاه یا بهداری، خبر داده و این رفتار را مغایر شأن انسانی آنان دانسته است.
به گفته او، زندانیان به کتاب دسترسی ندارند و طی یک ماه گذشته تنها کتابهای مذهبی مورد تأیید زندان اجازه ورود داشتهاند. برخورد نیروهای حفاظت با زندانیان سیاسی نیز نامناسب و تحقیرآمیز توصیف شده است.
حمام و توالت نیز داخل همان اتاق محل نگهداری زندانیان قرار دارد؛ وضعیتی غیربهداشتی و زجرآور که زندگی در سلول را دشوارتر کرده است.
فرهیخته همچنین گفته است دو افسر نگهبان بهدلیل نوشتهای با این مضمون که «اگر از مشکلات، حرف “م” را برداریم، میشود شکلات»، او را به «تحریک و گمراهکردن بچههای مردم» و دریافت پول از خارج متهم کردهاند.
ادامه انفرادی، قطع ارتباط با خانواده، محرومیت از کتاب و امکانات اولیه، انتقال با غلوزنجیر، رسیدگی پزشکی ناکافی و تهدید خانواده، مجموعهای از اقدامات تنبیهی برای وادارکردن مسعود فرهیخته به سکوت است.
مسئولیت سلامت و جان این معلم زندانی مستقیماً بر عهده سازمان زندانها و مقامهای قضایی است. آنان باید فوراً به نگهداری او در انفرادی و فشار بر خانوادهاش پایان دهند و حقوق قانونی او، از جمله تماس، ملاقات، درمان و دسترسی به کتاب، را بدون قیدوشرط تأمین کنند.
#مسعود_فرهیخته
@Tavaana_TavaanaTech
مسعود فرهیخته، معلم و کنشگر صنفی محبوس در ندامتگاه مرکزی کرج، پس از حدود هفتاد روز همچنان در انفرادی نگهداری میشود و از تماس، ملاقات و دسترسی آزادانه به کتاب محروم است. همزمان، مدیرکل زندانهای استان البرز به همسر او هشدار داده است که اگر فرهیخته از داخل زندان سخن بگوید یا بیانیه منتشر کند، وضعیتش «از این هم بدتر خواهد شد».
روز سهشنبه ۱۷ شهریورماه، جمعی از کنشگران صنفی همراه با همسر مسعود فرهیخته به ادارهکل زندانهای استان البرز مراجعه کردند تا نگرانی خود را درباره ادامه انفرادی و قطع تماس و ملاقات او اعلام کنند.
مسئولان از ملاقات با این جمع خودداری کردند و تنها همسر فرهیخته، همراه با یکی از کنشگران صنفی، با فردی به نام «فتحی»، مدیرکل زندانهای استان البرز، دیدار کرد.
بنا بر اطلاعات موثق رسیده، فتحی در این ملاقات گفته است: «به فرهیخته سفارش کنید که از داخل زندان حرف نزند، کاری نکند و حسن رفتار داشته باشد؛ وگرنه وضعیتش از اینی که هست هم بدتر خواهد شد.»
او همچنین از همسر این معلم زندانی خواسته است فرهیخته را به توقف رفتارهای اعتراضی خود وادار کند تا مسئولان «با او راه بیایند» و هشدار داده است که در غیر این صورت، این رفتارها «عواقب» خواهد داشت. فتحی درباره مرخصی نیز گفته است: «مرخصی شامل کسانی میشود که تابع ما باشند.»
این اظهارات نشان میدهد که برخورداری مسعود فرهیخته از حقوق قانونی خود، از جمله مرخصی و خروج از انفرادی، به سکوت و توقف انتشار بیانیه مشروط شده است.
انفرادی طولانی بهدلیل انتشار بیانیه
مسعود فرهیخته نزدیک به هفتاد روز است که ابتدا در سلول انفرادی و سپس در فضایی سهنفره موسوم به «عمومی انفرادی» نگهداری میشود. بنا بر اطلاعات رسیده، این اقدام تنبیهی در واکنش به انتشار یک بیانیه صورت گرفته است.
نگهداری طولانیمدت او در چنین شرایطی، افزون بر نقض آییننامه سازمان زندانها، با اصول ۳۶ و ۳۹ قانون اساسی نیز مغایرت دارد؛ اصولی که اجرای مجازات را منوط به حکم دادگاه صالح و هتک حرمت و حیثیت زندانی را ممنوع میدانند.
فشار بر این معلم زندانی به داخل زندان محدود نمانده است. از ابتدای اجرای حکم، همسر و خانواده او بارها با تماس تلفنی، احضار و تهدید روبهرو شدهاند تا فرهیخته را از صدور بیانیه و بیان مواضع خود بازدارند.
روایت فرهیخته از شرایط ندامتگاه مرکزی کرج
مسعود فرهیخته در پیامی به یکی از دوستانش اعلام کرده است که حقوق زندانیان سیاسی در ندامتگاه مرکزی کرج بههیچوجه رعایت نمیشود.
به گفته او، زندانیان نزدیک به دو ماه حتی تلویزیون نداشتهاند و وسیلهای نیز برای تهیه غذایی غیر از غذای «افتضاح» زندان در اختیارشان نیست.
او وضعیت بهداشت و عملکرد بهداری را «افتضاح» توصیف کرده و گفته است مسئولان برای هر بیماری، بدون تشخیص و پیگیری درمان، تنها مسکن میدهند و ظاهرسازی میکنند.
فرهیخته همچنین از انتقال زندانیان سیاسی با غلوزنجیر، حتی هنگام مراجعه به دادگاه یا بهداری، خبر داده و این رفتار را مغایر شأن انسانی آنان دانسته است.
به گفته او، زندانیان به کتاب دسترسی ندارند و طی یک ماه گذشته تنها کتابهای مذهبی مورد تأیید زندان اجازه ورود داشتهاند. برخورد نیروهای حفاظت با زندانیان سیاسی نیز نامناسب و تحقیرآمیز توصیف شده است.
حمام و توالت نیز داخل همان اتاق محل نگهداری زندانیان قرار دارد؛ وضعیتی غیربهداشتی و زجرآور که زندگی در سلول را دشوارتر کرده است.
فرهیخته همچنین گفته است دو افسر نگهبان بهدلیل نوشتهای با این مضمون که «اگر از مشکلات، حرف “م” را برداریم، میشود شکلات»، او را به «تحریک و گمراهکردن بچههای مردم» و دریافت پول از خارج متهم کردهاند.
ادامه انفرادی، قطع ارتباط با خانواده، محرومیت از کتاب و امکانات اولیه، انتقال با غلوزنجیر، رسیدگی پزشکی ناکافی و تهدید خانواده، مجموعهای از اقدامات تنبیهی برای وادارکردن مسعود فرهیخته به سکوت است.
مسئولیت سلامت و جان این معلم زندانی مستقیماً بر عهده سازمان زندانها و مقامهای قضایی است. آنان باید فوراً به نگهداری او در انفرادی و فشار بر خانوادهاش پایان دهند و حقوق قانونی او، از جمله تماس، ملاقات، درمان و دسترسی به کتاب، را بدون قیدوشرط تأمین کنند.
#مسعود_فرهیخته
@Tavaana_TavaanaTech
💔12🕊2❤1
Forwarded from گفتوشنود
انتقال ناگهانی ارسلان یزدانی، شهروند بهائی، از زندان تهران بزرگ به مکانی نامعلوم
ارسلان یزدانی، شهروند ۴۳ سالهٔ بهائی ساکن کرج، روز چهارشنبه ۱۸ شهریورماه ۱۴۰۵، از زندان تهران بزرگ (فشافویه) به مکانی نامعلوم منتقل شد.
این انتقال بدون برنامه و اطلاع قبلی به خانواده صورت گرفته و تاکنون جزئیات بیشتری در این رابطه منتشر نشده است.
آقای یزدانی پیشتر، روز شنبه ۳۱ مردادماه ۱۴۰۵، توسط نیروهای امنیتی در منزل شخصی خود در کرج بازداشت و برای تحمل محکومیت سه سال حبس به زندان تهران بزرگ منتقل شد.
بیاطلاعی از محل نگهداری آقای یزدانی و علت انتقال او، نگرانیهای جدی پیرامون وضعیت او ایجاد کرده است.
#ارسلان_یزدانی #داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
ارسلان یزدانی، شهروند ۴۳ سالهٔ بهائی ساکن کرج، روز چهارشنبه ۱۸ شهریورماه ۱۴۰۵، از زندان تهران بزرگ (فشافویه) به مکانی نامعلوم منتقل شد.
این انتقال بدون برنامه و اطلاع قبلی به خانواده صورت گرفته و تاکنون جزئیات بیشتری در این رابطه منتشر نشده است.
آقای یزدانی پیشتر، روز شنبه ۳۱ مردادماه ۱۴۰۵، توسط نیروهای امنیتی در منزل شخصی خود در کرج بازداشت و برای تحمل محکومیت سه سال حبس به زندان تهران بزرگ منتقل شد.
بیاطلاعی از محل نگهداری آقای یزدانی و علت انتقال او، نگرانیهای جدی پیرامون وضعیت او ایجاد کرده است.
#ارسلان_یزدانی #داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤14🕊2💔1
آریا جعفری، عکاس ورزشی، خبری و از قهرمانان ملی رشته قایقرانی (کایاک)، سالهاست که به عنوان یکی از عکاسان برجسته مطبوعاتی در رسانههای ایران از فعالیت دارد. او در طول سالهای فعالیت حرفهای خود، علاوه بر کسب جوایز معتبر عکاسی، به دلیل نگاه ویژه به ورزش زنان شناخته شده است و سابقه امدادرسانی به آسیبدیدگان در بحرانهای طبیعی مانند سیل را نیز در کارنامه دارد. با این حال، او طی سالهای گذشته به دلیل فعالیتهای حرفهای و اجتماعی خود مکررا با محدودیت، ممنوعالکاری و سوابق متعدد بازداشت و محکومیت قضایی مواجه شده است؛ از جمله بازداشت در سالهای ۱۳۹۳ و ۱۴۰۱ و محکومیتهای سنگین حبس و شلاق که مانع از حضور مستمر او در عرصه حرفهای شده است.
او پس از آنکه نتوانست کاروان کمیته ملی المپیک را برای پوشش بازیهای آسیایی ناگویا ۲۰۲۶ همراهی کند و با نامه نهادهای امنیتی از این سفر بازماند، با انتشار این دلنوشته از تداوم محرومیتهای شانزدهساله خود برای حضور در رویدادهای بزرگ ورزشی سخن گفت و از تکرار این رنج و ممانعتهای بیمبنا ابراز خستگی کرد.
متن یادداشت او به این شرح است:
قرار بود امسال به عنوان عکاس ورزشی، همراه کاروان کمیته ملی المپیک راهی بازیهای آسیایی ناگویا ۲۰۲۶ ژاپن شوم؛ برای پوشش تصویری مسابقاتی که از ۲۸ شهریور تا ۱۴ مهرماه برگزار میشود.
از فروردینماه، پس از استعلامهای اولیه، تأیید شدم؛ اما از حدود دو هفته پیش، بر اساس نامه رسمی یکی از نهادهای امنیتی به کمیته ملی المپیک، از همراهی با کاروان و حضور در مسابقات منع شدهام.
نه ممنوعالخروجم، نه ممنوعالکار؛ اما اجازه ندارم برای انجام حرفهام در این مسابقات حضور داشته باشم و هنوز روشن نیست این تصمیم بر اساس کدام قانون و با چه مبنایی گرفته شده است.
شاید این هم یکی از همان تاوانهای بینام و بیتوضیحی باشد که در تمام این سالها پرداختهام؛ تاوانهایی که هر بار بخشی از زندگی و کارم را با خود بردهاند.
اما دردناکتر از خودِ نرفتن، تکرار شدن این قصه است.
با نرفتن به ناگویا، شانزده سال است که پشت درِ بزرگترین رویدادهای ورزشی ایستادهام؛ از المپیک و جامجهانی تا بازیهای آسیایی. در این سالها، هر بار به دلیلی، از زندان و ممنوعالکاری تا اتهامهای امنیتی و جلوگیری از حضور در مسابقات، راهی میان من و کاری که دوستش دارم بسته شده است.
تلخ اینجاست که آدم نه فقط از نرسیدن به یک رؤیا، که از تکرارِ نرسیدن خسته میشود.
#آریا_جعفری #عکاس #کایاک #تیم_ملی
@Tavaana_TavaanaTech
او پس از آنکه نتوانست کاروان کمیته ملی المپیک را برای پوشش بازیهای آسیایی ناگویا ۲۰۲۶ همراهی کند و با نامه نهادهای امنیتی از این سفر بازماند، با انتشار این دلنوشته از تداوم محرومیتهای شانزدهساله خود برای حضور در رویدادهای بزرگ ورزشی سخن گفت و از تکرار این رنج و ممانعتهای بیمبنا ابراز خستگی کرد.
متن یادداشت او به این شرح است:
قرار بود امسال به عنوان عکاس ورزشی، همراه کاروان کمیته ملی المپیک راهی بازیهای آسیایی ناگویا ۲۰۲۶ ژاپن شوم؛ برای پوشش تصویری مسابقاتی که از ۲۸ شهریور تا ۱۴ مهرماه برگزار میشود.
از فروردینماه، پس از استعلامهای اولیه، تأیید شدم؛ اما از حدود دو هفته پیش، بر اساس نامه رسمی یکی از نهادهای امنیتی به کمیته ملی المپیک، از همراهی با کاروان و حضور در مسابقات منع شدهام.
نه ممنوعالخروجم، نه ممنوعالکار؛ اما اجازه ندارم برای انجام حرفهام در این مسابقات حضور داشته باشم و هنوز روشن نیست این تصمیم بر اساس کدام قانون و با چه مبنایی گرفته شده است.
شاید این هم یکی از همان تاوانهای بینام و بیتوضیحی باشد که در تمام این سالها پرداختهام؛ تاوانهایی که هر بار بخشی از زندگی و کارم را با خود بردهاند.
اما دردناکتر از خودِ نرفتن، تکرار شدن این قصه است.
با نرفتن به ناگویا، شانزده سال است که پشت درِ بزرگترین رویدادهای ورزشی ایستادهام؛ از المپیک و جامجهانی تا بازیهای آسیایی. در این سالها، هر بار به دلیلی، از زندان و ممنوعالکاری تا اتهامهای امنیتی و جلوگیری از حضور در مسابقات، راهی میان من و کاری که دوستش دارم بسته شده است.
تلخ اینجاست که آدم نه فقط از نرسیدن به یک رؤیا، که از تکرارِ نرسیدن خسته میشود.
#آریا_جعفری #عکاس #کایاک #تیم_ملی
@Tavaana_TavaanaTech
💔13🕊6❤1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
علی زارعی از زندان قزلحصار: حکم اعدامم تأیید شده است؛ نگذارید اعدام شوم
علی زارعی، از آسیبدیدگان چشم در اعتراضات سراسری ۱۴۰۱ و از دوستان جاویدنام حمیدرضا روحی، در تماسی تلفنی از زندان قزلحصار اعلام کرد که حکم اعدام او در بیدادگاه جمهوری اسلامی تأیید شده است. او از مردم ایران، فعالان حقوق بشر و سازمان ملل خواست صدایش باشند و برای جلوگیری از اجرای این حکم اقدام کنند.
این زندانی سیاسی درباره وضعیت کنونی پروندهاش گفت: «اکنون که با شما صحبت میکنم، حکم اعدامم در دادگاه جمهوری اسلامی تأیید شده است و لحظهبهلحظه به طناب اعدام جمهوری اسلامی نزدیکتر میشوم.»
او تأکید کرد که در جلسات محاکمه نیز از مواضع خود عقبنشینی نکرده و گفته است: «با وجود همه اینها، در جلسات محاکمهام به شرافت و آرمانهایم وفادار بودم. در هر نفسی که میکشم و در هر دم و بازدم خود، به ملت شریف ایران وفادار هستم.»
علی زارعی در ادامه از نهادهای حقوق بشری و جامعه جهانی درخواست کمک کرد و گفت: «از همه فعالان حوزه حقوق بشر، سازمان ملل و هر کسی که دم از وطنپرستی، شرافت، انسانیت و بخشندگی میزند، تقاضا میکنم صدای من باشد و نگذارد اعدام شوم.»
او افزود که هیچ اقدام تروریستی یا خشونتباری علیه مردم ایران انجام نداده و هدفش همواره سربلندی مردم و سرزمین ایران بوده است.
زارعی در پایان خانواده خود را به مردم ایران سپرد و گفت: «از همه شما ملت شریف ایران، در هر کجای جهان که هستید، میخواهم بدانید هدف من همیشه سربلندی ملت و سرزمین مادریمان ایران بوده است.»
#علی_زارعی #نه_به_اعدام
@Tavaana_TavaanaTech
علی زارعی از زندان قزلحصار: حکم اعدامم تأیید شده است؛ نگذارید اعدام شوم
علی زارعی، از آسیبدیدگان چشم در اعتراضات سراسری ۱۴۰۱ و از دوستان جاویدنام حمیدرضا روحی، در تماسی تلفنی از زندان قزلحصار اعلام کرد که حکم اعدام او در بیدادگاه جمهوری اسلامی تأیید شده است. او از مردم ایران، فعالان حقوق بشر و سازمان ملل خواست صدایش باشند و برای جلوگیری از اجرای این حکم اقدام کنند.
این زندانی سیاسی درباره وضعیت کنونی پروندهاش گفت: «اکنون که با شما صحبت میکنم، حکم اعدامم در دادگاه جمهوری اسلامی تأیید شده است و لحظهبهلحظه به طناب اعدام جمهوری اسلامی نزدیکتر میشوم.»
او تأکید کرد که در جلسات محاکمه نیز از مواضع خود عقبنشینی نکرده و گفته است: «با وجود همه اینها، در جلسات محاکمهام به شرافت و آرمانهایم وفادار بودم. در هر نفسی که میکشم و در هر دم و بازدم خود، به ملت شریف ایران وفادار هستم.»
علی زارعی در ادامه از نهادهای حقوق بشری و جامعه جهانی درخواست کمک کرد و گفت: «از همه فعالان حوزه حقوق بشر، سازمان ملل و هر کسی که دم از وطنپرستی، شرافت، انسانیت و بخشندگی میزند، تقاضا میکنم صدای من باشد و نگذارد اعدام شوم.»
او افزود که هیچ اقدام تروریستی یا خشونتباری علیه مردم ایران انجام نداده و هدفش همواره سربلندی مردم و سرزمین ایران بوده است.
زارعی در پایان خانواده خود را به مردم ایران سپرد و گفت: «از همه شما ملت شریف ایران، در هر کجای جهان که هستید، میخواهم بدانید هدف من همیشه سربلندی ملت و سرزمین مادریمان ایران بوده است.»
#علی_زارعی #نه_به_اعدام
@Tavaana_TavaanaTech
💔25❤7🕊1
Forwarded from گفتوشنود
جان لاک
معمار نامرئی جدایی دین از دولت
سال ۱۶۸۹، جان لاک، فیلسوف انگلیسی، در تبعیدگاهش در هلند رسالهای کوتاه اما زلزلهآفرین منتشر کرد: نامهای درباره تساهل. اروپا تازه از جنگهای خونین مذهبی بیرون آمده بود؛ کاتولیک و پروتستان قرنها یکدیگر را به نام خدا کشته بودند. لاک پرسشی طرح کرد که تا آن زمان کفرآمیز بهنظر میرسید: چرا اصلا دولت باید در ایمان مردم دخالت کند؟
استدلال او ساده و بنیانکن بود: ایمان امری کاملا درونی و شخصی است و با زور قابل تحمیل نیست. لاک نوشت «هیچکس نمیتواند با اجبار بیرونی، قلبش را وادار به باور کند»؛ حتی اگر شمشیر بر گردنت باشد، نمیتوانی واقعا بهزور باور کنی.
او مرز روشنی میان قلمرو دولت و قلمرو کلیسا کشید: وظیفه دولت، حفظ اموال، امنیت و حقوق مدنی است، نه نجات روح شهروندان. این تفکیک، بذر اولیه جدایی دین از حکومت (سکولاریسم سیاسی) بود.
لاک تساهل را نه فقط توصیه اخلاقی، بلکه ضرورت منطقی میدانست؛ چون هیچ مرجعی نمیتواند با قطعیت ادعا کند تفسیرش از دین، تنها تفسیر درست است.
با این حال، تساهل او محدودیت داشت: کاتولیکها را بهدلیل وفاداری به پاپ (قدرتی خارجی) و ملحدان را بهدلیل نبود سوگند الهی، از این حمایت مستثنا کرد، یادآوری اینکه حتی پیشگامان آزادی، محدودیتهای زمانه خود را داشتند.
. این رساله مستقیما بر بنیانگذاران آمریکا و اصل جدایی دین از دولت در قانون اساسی آمریکا تاثیر گذاشت؛ جفرسون و مدیسون آشکارا از لاک وام گرفتند.
تاثیر اندیشه لاک امروز در هر قانون اساسی سکولار مدرن که آزادی مذهب را تضمین میکند، در جریان است.
#جان_لاک #سکولاریسم #دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
معمار نامرئی جدایی دین از دولت
سال ۱۶۸۹، جان لاک، فیلسوف انگلیسی، در تبعیدگاهش در هلند رسالهای کوتاه اما زلزلهآفرین منتشر کرد: نامهای درباره تساهل. اروپا تازه از جنگهای خونین مذهبی بیرون آمده بود؛ کاتولیک و پروتستان قرنها یکدیگر را به نام خدا کشته بودند. لاک پرسشی طرح کرد که تا آن زمان کفرآمیز بهنظر میرسید: چرا اصلا دولت باید در ایمان مردم دخالت کند؟
استدلال او ساده و بنیانکن بود: ایمان امری کاملا درونی و شخصی است و با زور قابل تحمیل نیست. لاک نوشت «هیچکس نمیتواند با اجبار بیرونی، قلبش را وادار به باور کند»؛ حتی اگر شمشیر بر گردنت باشد، نمیتوانی واقعا بهزور باور کنی.
او مرز روشنی میان قلمرو دولت و قلمرو کلیسا کشید: وظیفه دولت، حفظ اموال، امنیت و حقوق مدنی است، نه نجات روح شهروندان. این تفکیک، بذر اولیه جدایی دین از حکومت (سکولاریسم سیاسی) بود.
لاک تساهل را نه فقط توصیه اخلاقی، بلکه ضرورت منطقی میدانست؛ چون هیچ مرجعی نمیتواند با قطعیت ادعا کند تفسیرش از دین، تنها تفسیر درست است.
با این حال، تساهل او محدودیت داشت: کاتولیکها را بهدلیل وفاداری به پاپ (قدرتی خارجی) و ملحدان را بهدلیل نبود سوگند الهی، از این حمایت مستثنا کرد، یادآوری اینکه حتی پیشگامان آزادی، محدودیتهای زمانه خود را داشتند.
. این رساله مستقیما بر بنیانگذاران آمریکا و اصل جدایی دین از دولت در قانون اساسی آمریکا تاثیر گذاشت؛ جفرسون و مدیسون آشکارا از لاک وام گرفتند.
تاثیر اندیشه لاک امروز در هر قانون اساسی سکولار مدرن که آزادی مذهب را تضمین میکند، در جریان است.
#جان_لاک #سکولاریسم #دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍8
در جمهوری اسلامی ترقی برای خودیها، پله برقی دارد!
حتما اخیرا ماجرای فساد چند ده هزار میلیاردی آخوندی به نام سید امین جوادی، مدیر عامل اسبق موسسه مالی و اعتباری ملل به گوشتان خورده، همین بهانهای شد تا شما را با پیوند ناگسستنی پله برقی و امر حفظ نظام آشنا کنم!
از سال ۸۹ امین جوادی را در مشهد،به دلیل همکاری در اجرای برخی پروژهها از نزدیک میشناسم.
سرعت رشد سرمایه و بلندپروازیهای او برایم همیشه عجیب بود،این که چطور میشود در عرض زمانی نسبتا کوتاه،با این همه موانع، تبعیض و رویه و قوانین دست و پاگیر، یک امپراطوری مالی بزرگ ساخت،
از کارخانه ذوب آهن تا هتل پنج ستاره ملل و هزاران هکتار زمین گرفته تا صدها شعب بانک در سراسر کشور و تله کابین و رستوران و دهها هلدینگ و شرکت زیر مجموعه.
برایم قابل فهم بود که آدم عادی، تنها با اتکا به تواناییهای فردی، نمیتواند به چنین جایگاهی، آن هم با چنین سرعتی برسد.
مضاف بر اموال و سرمایههایی که از ایران خارج کرده و ممکن است دیگر به کشور بازنگردد، مثل املاکش در اسپانیا، بریتانیا، روسیه و رمز ارزهایی که رقم و عددش مشخص نیست.
بارها از شخص خودش پرسیدم تا چه اندازه سوابق سیاسی، روابط و یا گرایشات عقیدتی اش در موفقیت های او نقش داشته، پاسخ همیشگی او این بود: اگر موجب پسرفت نشده باشد، سبب پیشرفت نشده!
اما روابط و رفت و آمد مکرر با او سبب شده بود مکالمات بیشتری داشته باشیم و بدیهی ست هر کسی بیشتر حرف بزند و به جزئیات بپردازد،بیشتر دمب خروسش با رو شدن ضد و نقیض در گفتههایش، بیرون میزند.
هر بار سرنخ تازهای در این گفتگوها به دست میآمد تا بیشتر به این اصل پی ببرم که در جمهوری اسلامی، پیشرفت چشمگیر و کلان اقتصادی ممکن نیست مگر برای خودی ها و نورچشمیهایی که با استفاده از پله برقیِ ویژه پروری در جمهوری اسلامی،. پلههای ترقی را هزار به یکی، طی میکنند!
به گفته خودش، او از فعالان مسلح علیه حکومت پهلوی بوده، سپس در دهه شصت، مدتی حاکم شرع و پس از آن، رییس کمیته انقلاب در بخشهایی از هرمزگان شده و نورچشمی رفسنجانی و امام جمعه کرمان بوده است.
اما اینها هیچ کدام نتوانست شک مرا به یقین مطلق بدل کند تا جایی که سال ها بعد در میان صحبتهایش به پیشینه همکاری امنیتی خود با مصطفی پورمحمدی(قاضی مرگ و عنصر خطرناک امنیتی) و علی فلاحیان(وزیر اطلاعات عامل قتلهای زنجیرهای) اشاره کرد!
آنجا بود که فهمیدم او چطور سوار بر پله برقی ترقی در نظام شده و چگونه است که فساد و حفظ نظام، دو روی یک سکه است!
آنجا بود که فهمیدم او چطور سوار بر پله برقی ترقی در نظام شده و چگونه است که فساد و حفظ نظام، دو روی یک سکه است!
چون حداقل در این نمونه،روشن بود که امتیازات بزرگ و واجد تبعیض،مزد انحصاری کسانی است که کارنامه سیاهی از سرکوبگری برای حفظ نظام داشته باشند.
از همین روست که به رغم ضرر هنگفت و فساد کلان چند ده هزار میلیاردی این بانک در چند سال گذشته،جمهوری اسلامی حاضر به جبران آن از جیب بیت المال و مردم بیچاره ایران شده ولی تا جایی که کارد به استخوان نرسیده، حاضر به برخورد با نورچشمی علم الهدی، آخوند امین جوادی نشده!
میتوان از همین نمونه هم باز نتیجه چشمگیر دیگری نیز گرفت:
اگر امتیازات ویژه و پله برقی ترقی،جایزهای برای حفظ انگیزه حافظان نظام است، اصلاحاتی چون فسادستیزی در این ساختار،اساسا غیرممکن است، چون بانیان فساد، همان حافظان و حامیان نظام هستند،
چون یک نظام سیاسی نمیتواند با انگیزه فسادستیزی و اصلاحات، تیشه بر ریشههای خود زده و حامیان و حافظانش را ناراضی و بیانگیزه کند، در حالی که به گفته آیت الله خمینی، حفظ نظام، اوجب واجبات است.
در حدی که رژیم حاضر است ده ها هزار میلیارد از خزانه و رفاه مردم، هزینه کند تا یکی از خودیهای نظام، خدای ناکرده، آزرده خاطر نشود.
نمونه دیگرش سعید طوسی بود که یک جا گفته بود اگر قرار باشد، حکم دادگاه درباره من اجرا شود، دهها نفر دیگر را هم با خودم میکشم پایین!
این یعنی همان ترکیب فساد و قدرت در هرم جمهوری اسلامی که به ترکیب در هم تنیدهاش نمیتوان دست زد به طوری که بیرون کشیدن یک آجر این هرم، میتواند به فرو ریختن تمام ساختارش ختم شود.....
نویسنده:ناگزیر ناشناس….
@Tavaana_TavaanaTech
حتما اخیرا ماجرای فساد چند ده هزار میلیاردی آخوندی به نام سید امین جوادی، مدیر عامل اسبق موسسه مالی و اعتباری ملل به گوشتان خورده، همین بهانهای شد تا شما را با پیوند ناگسستنی پله برقی و امر حفظ نظام آشنا کنم!
از سال ۸۹ امین جوادی را در مشهد،به دلیل همکاری در اجرای برخی پروژهها از نزدیک میشناسم.
سرعت رشد سرمایه و بلندپروازیهای او برایم همیشه عجیب بود،این که چطور میشود در عرض زمانی نسبتا کوتاه،با این همه موانع، تبعیض و رویه و قوانین دست و پاگیر، یک امپراطوری مالی بزرگ ساخت،
از کارخانه ذوب آهن تا هتل پنج ستاره ملل و هزاران هکتار زمین گرفته تا صدها شعب بانک در سراسر کشور و تله کابین و رستوران و دهها هلدینگ و شرکت زیر مجموعه.
برایم قابل فهم بود که آدم عادی، تنها با اتکا به تواناییهای فردی، نمیتواند به چنین جایگاهی، آن هم با چنین سرعتی برسد.
مضاف بر اموال و سرمایههایی که از ایران خارج کرده و ممکن است دیگر به کشور بازنگردد، مثل املاکش در اسپانیا، بریتانیا، روسیه و رمز ارزهایی که رقم و عددش مشخص نیست.
بارها از شخص خودش پرسیدم تا چه اندازه سوابق سیاسی، روابط و یا گرایشات عقیدتی اش در موفقیت های او نقش داشته، پاسخ همیشگی او این بود: اگر موجب پسرفت نشده باشد، سبب پیشرفت نشده!
اما روابط و رفت و آمد مکرر با او سبب شده بود مکالمات بیشتری داشته باشیم و بدیهی ست هر کسی بیشتر حرف بزند و به جزئیات بپردازد،بیشتر دمب خروسش با رو شدن ضد و نقیض در گفتههایش، بیرون میزند.
هر بار سرنخ تازهای در این گفتگوها به دست میآمد تا بیشتر به این اصل پی ببرم که در جمهوری اسلامی، پیشرفت چشمگیر و کلان اقتصادی ممکن نیست مگر برای خودی ها و نورچشمیهایی که با استفاده از پله برقیِ ویژه پروری در جمهوری اسلامی،. پلههای ترقی را هزار به یکی، طی میکنند!
به گفته خودش، او از فعالان مسلح علیه حکومت پهلوی بوده، سپس در دهه شصت، مدتی حاکم شرع و پس از آن، رییس کمیته انقلاب در بخشهایی از هرمزگان شده و نورچشمی رفسنجانی و امام جمعه کرمان بوده است.
اما اینها هیچ کدام نتوانست شک مرا به یقین مطلق بدل کند تا جایی که سال ها بعد در میان صحبتهایش به پیشینه همکاری امنیتی خود با مصطفی پورمحمدی(قاضی مرگ و عنصر خطرناک امنیتی) و علی فلاحیان(وزیر اطلاعات عامل قتلهای زنجیرهای) اشاره کرد!
آنجا بود که فهمیدم او چطور سوار بر پله برقی ترقی در نظام شده و چگونه است که فساد و حفظ نظام، دو روی یک سکه است!
آنجا بود که فهمیدم او چطور سوار بر پله برقی ترقی در نظام شده و چگونه است که فساد و حفظ نظام، دو روی یک سکه است!
چون حداقل در این نمونه،روشن بود که امتیازات بزرگ و واجد تبعیض،مزد انحصاری کسانی است که کارنامه سیاهی از سرکوبگری برای حفظ نظام داشته باشند.
از همین روست که به رغم ضرر هنگفت و فساد کلان چند ده هزار میلیاردی این بانک در چند سال گذشته،جمهوری اسلامی حاضر به جبران آن از جیب بیت المال و مردم بیچاره ایران شده ولی تا جایی که کارد به استخوان نرسیده، حاضر به برخورد با نورچشمی علم الهدی، آخوند امین جوادی نشده!
میتوان از همین نمونه هم باز نتیجه چشمگیر دیگری نیز گرفت:
اگر امتیازات ویژه و پله برقی ترقی،جایزهای برای حفظ انگیزه حافظان نظام است، اصلاحاتی چون فسادستیزی در این ساختار،اساسا غیرممکن است، چون بانیان فساد، همان حافظان و حامیان نظام هستند،
چون یک نظام سیاسی نمیتواند با انگیزه فسادستیزی و اصلاحات، تیشه بر ریشههای خود زده و حامیان و حافظانش را ناراضی و بیانگیزه کند، در حالی که به گفته آیت الله خمینی، حفظ نظام، اوجب واجبات است.
در حدی که رژیم حاضر است ده ها هزار میلیارد از خزانه و رفاه مردم، هزینه کند تا یکی از خودیهای نظام، خدای ناکرده، آزرده خاطر نشود.
نمونه دیگرش سعید طوسی بود که یک جا گفته بود اگر قرار باشد، حکم دادگاه درباره من اجرا شود، دهها نفر دیگر را هم با خودم میکشم پایین!
این یعنی همان ترکیب فساد و قدرت در هرم جمهوری اسلامی که به ترکیب در هم تنیدهاش نمیتوان دست زد به طوری که بیرون کشیدن یک آجر این هرم، میتواند به فرو ریختن تمام ساختارش ختم شود.....
نویسنده:ناگزیر ناشناس….
@Tavaana_TavaanaTech
💔10👍6❤1