«حسن عباسی» از ایدئولوگهای حکومت اسلامی، ۴۵ درصد از ملت فرانسه را «حرامزاده» دانست!
او که ظاهرا درباره موضوعی «انتخابات»ی سخن میگفت در توضیح ادعای خود گفت: «اگر لیبرال ها در جایی پیروز شدند یعنی آن جامعه را حرامخواری و حرامزادگی فرا گرفته است. ۴۵ درصد مردم فرانسه حرامزادهاند، این بخاطر همین مهد لیبرالیسم است»!
- به نظر شما چرا وابستگان به جمهوری اسلامی به این راحتی به دیگر ملتها و کشورها توهین میکنند؟
#حسن_عباسی #فرانسه #جمهوری_اسلامی #لیبرالیسم
@Tavaana_TavaanaTech
او که ظاهرا درباره موضوعی «انتخابات»ی سخن میگفت در توضیح ادعای خود گفت: «اگر لیبرال ها در جایی پیروز شدند یعنی آن جامعه را حرامخواری و حرامزادگی فرا گرفته است. ۴۵ درصد مردم فرانسه حرامزادهاند، این بخاطر همین مهد لیبرالیسم است»!
- به نظر شما چرا وابستگان به جمهوری اسلامی به این راحتی به دیگر ملتها و کشورها توهین میکنند؟
#حسن_عباسی #فرانسه #جمهوری_اسلامی #لیبرالیسم
@Tavaana_TavaanaTech
ژاپن، ۱۸۵۳-۱۹۵۲؛ مبارزه صدساله بین نظامیگری و گذار به لیبرالیسم مشروطه
پایان جنگ جهانی دوم و شکست بزرگ ژاپن، این کشور را بر لبه پرتگاه قرار داد. پس از صد سال مدرنسازی، نظامیشدن و توسعه با سرعتی خیرهکننده، ژاپن با نقطه عطف دیگری روبهرو شد؛ گذار از امپریالیسم مستبد نظامیگرا به پادشاهی مشروطه و صلحطلب. تجربه ژاپن، میتواند مبنای مطالعات در زمینه چگونگی دگرگونی بنیادین یک جامعه غیر اروپایی یا غربی و گذار آن از ملیگرایی افراطی و تهاجمی تا دستیابیاش به مقام یکی از باثباتترین کشورهای دموکراتیک جهان باشد.
ژاپن در طول یک قرن، از اواخر شوگانسالاری توکوگاوا تا پایان اشغال توسط ایالات متحده، مجموعهای از تغییرات سیاسی و اجتماعی سرگیجهآور را متحمل شد. در پسزمینه مدرنسازی سریع و فتوحات نظامی، جناحهای ملیگرای افراطی با عناصر لیبرالتر جامعه درگیر شدند. اما با وجود پیروزی نظامیگرایی مطلقگرا در اواخر دهه 1930، بذرهایی که جنبشهای مدنی در دوران قبلی برای اصلاحات لیبرال کاشته بودند، نقشی کلیدی در گذار نهایی ژاپن به دموکراسی ایفا کرد. وضعیت کنونی ژاپن به عنوان یک الگوی حکمرانی دموکراتیک منظم و پایدار نشان میدهد که جنبشهای لیبرال در نهایت بر ملیگرایی افراطی و نظامیگری غلبه میکنند، حتی اگر دستیابی به این پیروزی چندین دهه طول بکشد.
متن کامل مطالعه موردی توانا درباره تحول کشور ژاپن را مطالعه کنید. فایل پیدیاف دوزبانه این مطالعه هم در سایت قرار دارد:
https://tavaana.org/fa/Centennial_Struggle_In_Japan
#مطالعه_موردی #ژاپن #لیبرالیسم #لیبرالیسم_مشروطه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
پایان جنگ جهانی دوم و شکست بزرگ ژاپن، این کشور را بر لبه پرتگاه قرار داد. پس از صد سال مدرنسازی، نظامیشدن و توسعه با سرعتی خیرهکننده، ژاپن با نقطه عطف دیگری روبهرو شد؛ گذار از امپریالیسم مستبد نظامیگرا به پادشاهی مشروطه و صلحطلب. تجربه ژاپن، میتواند مبنای مطالعات در زمینه چگونگی دگرگونی بنیادین یک جامعه غیر اروپایی یا غربی و گذار آن از ملیگرایی افراطی و تهاجمی تا دستیابیاش به مقام یکی از باثباتترین کشورهای دموکراتیک جهان باشد.
ژاپن در طول یک قرن، از اواخر شوگانسالاری توکوگاوا تا پایان اشغال توسط ایالات متحده، مجموعهای از تغییرات سیاسی و اجتماعی سرگیجهآور را متحمل شد. در پسزمینه مدرنسازی سریع و فتوحات نظامی، جناحهای ملیگرای افراطی با عناصر لیبرالتر جامعه درگیر شدند. اما با وجود پیروزی نظامیگرایی مطلقگرا در اواخر دهه 1930، بذرهایی که جنبشهای مدنی در دوران قبلی برای اصلاحات لیبرال کاشته بودند، نقشی کلیدی در گذار نهایی ژاپن به دموکراسی ایفا کرد. وضعیت کنونی ژاپن به عنوان یک الگوی حکمرانی دموکراتیک منظم و پایدار نشان میدهد که جنبشهای لیبرال در نهایت بر ملیگرایی افراطی و نظامیگری غلبه میکنند، حتی اگر دستیابی به این پیروزی چندین دهه طول بکشد.
متن کامل مطالعه موردی توانا درباره تحول کشور ژاپن را مطالعه کنید. فایل پیدیاف دوزبانه این مطالعه هم در سایت قرار دارد:
https://tavaana.org/fa/Centennial_Struggle_In_Japan
#مطالعه_موردی #ژاپن #لیبرالیسم #لیبرالیسم_مشروطه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍11🔥1
Forwarded from گفتوشنود
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
محمدمهدی میرباقری، روحانی تندروی مرتبط با خامنهای است و این روزها حضور پررنگی در رسانههای حکومتی دارد.
او، پدر معنوی سعید جلیلی، است و افکاری نزدیک به بنیادگرایان اسلامی دارد.
میرباقری مخالف تحصیل زنان است و میگوید آنچه پیشرفت اسلامی میخواند با توسعه مخالف است.
همچنین او اسلام و بویژه جمهوری اسلامی را رقیب تمدنی غرب و لیبرال دموکراسی میداند.
برخی از تحلیل گران سیاسی هم از سودای او برای جانشینی علی خامنهای و لابی گستردهاش با سپاه و گروههای تندرو برای حمایت از او خبر دادهاند و او را بدلیل تفکرات بنیادگرایانه، ابوبکر البغدادی ایران لقب میدهند.
در این پست دیدگاههای او در مورد مثنوی معنوی را میشنوید.
میرباقری معتقد است؛ «مثنوی معنوی» رو باید با «انبر» بلند کرد چون این کتاب «نجس» است.
#مثنوی_معنوی #محمد_مهدی_میرباقری #بنیادگرایی_اسلامی
#لیبرالیسم #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
محمدمهدی میرباقری، روحانی تندروی مرتبط با خامنهای است و این روزها حضور پررنگی در رسانههای حکومتی دارد.
او، پدر معنوی سعید جلیلی، است و افکاری نزدیک به بنیادگرایان اسلامی دارد.
میرباقری مخالف تحصیل زنان است و میگوید آنچه پیشرفت اسلامی میخواند با توسعه مخالف است.
همچنین او اسلام و بویژه جمهوری اسلامی را رقیب تمدنی غرب و لیبرال دموکراسی میداند.
برخی از تحلیل گران سیاسی هم از سودای او برای جانشینی علی خامنهای و لابی گستردهاش با سپاه و گروههای تندرو برای حمایت از او خبر دادهاند و او را بدلیل تفکرات بنیادگرایانه، ابوبکر البغدادی ایران لقب میدهند.
در این پست دیدگاههای او در مورد مثنوی معنوی را میشنوید.
میرباقری معتقد است؛ «مثنوی معنوی» رو باید با «انبر» بلند کرد چون این کتاب «نجس» است.
#مثنوی_معنوی #محمد_مهدی_میرباقری #بنیادگرایی_اسلامی
#لیبرالیسم #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
🕊14👍2
Forwarded from گفتوشنود
لرد اکتون (جان امریک ادوارد دالبرگ-اکتون، 1834–1902) یک تاریخنگار، سیاستمدار و اندیشمند لیبرال بریتانیایی بود که به دلیل دیدگاههایش درباره آزادی و نقد قدرت شناخته میشود.
او باور داشت که قدرت فساد میآورد و قدرت مطلق، فساد مطلق را به دنبال دارد.
اکتون بر اهمیت آزادی در برابر استبداد تأکید داشت و از تاریخ برای تحلیل تأثیرات قدرت بر اخلاق و سیاست استفاده میکرد.
او همچنین در تدوین تاریخ کمبریج نقش داشت و یکی از مهمترین متفکران لیبرالی قرن نوزدهم محسوب میشود.
#آزادی #آزادی_عقیده #لیبرالیسم #سکولاریسم #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
لرد اکتون (جان امریک ادوارد دالبرگ-اکتون، 1834–1902) یک تاریخنگار، سیاستمدار و اندیشمند لیبرال بریتانیایی بود که به دلیل دیدگاههایش درباره آزادی و نقد قدرت شناخته میشود.
او باور داشت که قدرت فساد میآورد و قدرت مطلق، فساد مطلق را به دنبال دارد.
اکتون بر اهمیت آزادی در برابر استبداد تأکید داشت و از تاریخ برای تحلیل تأثیرات قدرت بر اخلاق و سیاست استفاده میکرد.
او همچنین در تدوین تاریخ کمبریج نقش داشت و یکی از مهمترین متفکران لیبرالی قرن نوزدهم محسوب میشود.
#آزادی #آزادی_عقیده #لیبرالیسم #سکولاریسم #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍18
Forwarded from گفتوشنود
شمشیر دو لبه روحانیت
✍ مرضیه حاجی هاشمی
جامعه ایران در دهه های گذشته، به سرعت به سمت گسستن از اقتدارهایی که به سبب تعلق به جمع، اعمال می شوند و همچنین توجه به هویت فردی پیش میرود. پیامد این گسستن، تمایل بیشتر به آزادیهای فردی و نوعی لیبرالیسم است. انقلاب در شیوه نگریستن به زندگی و تمایلات فردگرایانه، بر مطالبات سیاسی نیز تاثیر میگذارد و اقتدار سیاسی را به چالش میکشد؛ لذا چنین به نظر میرسد که جامعه ایران، شاهد تحولات بزرگی در تاریخ سیاسی- اجتماعی خود خواهد بود.
روند فردگراییِ منجر به لیبرالیسم در جوامع غربی، دقیقاً از نقطهای آغاز شد که در قرن دوازدهم میلادی روحانیان دینی، طی یک انقلاب در شیوه تلقی از جایگاه خود در جامعه، برای خود یک «ولایت مطلقه» تعریف کردند، ولایتی که به آنها صلاحیت قانونی و حقوقی اعطا میکند و «بر اقتداری استوار است که از سوی مسیح به پطرس و جانشینانش تفویض شده است».
«پولس زمانی که به قرنطیان، نامه نوشت تا ولایت مطلقه را توضیح دهد، گفت، آیا نمیدانید که فرشتگان را داوری خواهیم کرد تا چه رسد به امور روزگار؟»، با استناد به متون مقدس برای اولین بار چنین اقتداری برای روحانیان و کلیسا در نظر گرفته شد و تمام اقتدارهای دیگر را به چالش کشید. به چالش کشیدن اقتدارهای فردی و نهادی در یک جامعه، نوعی فردگرایی پنهان و تحولات غیر شبکهای ناملموس در جامعه را موجب میشود که بیشتر جنبه ذهنی و درونی دارد.
وقتی تحت یک اقتدار مقدس، صلاحیت تمام نهادهای عرفی و سنتی یا حتی مدرن؛ مثل احزاب و رهبران فکری جامعه که میتوانند گروهها را رهبری کنند، به شدت به چالش کشیده میشود، دقیقاً این اقتدار به بلای جان خودش، بدل میشود و ضد خود را در جامعه فردی شده ای می پرورد که خطوط قرمز عرفی را نیز در پیش چشمش شکسته میبیند.
فردگرایی ذهنی و تغییر در نگرش، به زودی به صورت مطالبات عینی در خواهد آمد و ساختار اجتماعی را در هم خواهد شکست. هیچ اقتداری اعم از دینی یا غیر دینی را یارای مقاومت در برابر این تحول در نگرش تابوشکنانه جامعه نیست؛ چرا که به موازات آن، انقلابهای فکری نیز به وقوع میپیوندند که در چرخهای مداوم، یکدیگر را تقویت میکنند، دقیقاً مانند انقلاب نومینالیستی در غرب که پس از انقلاب روحانیان و ولایت مطلقه آنها، زمینه را برای فردگرایی بیشتر که ریشه اصلی لیبرالیسم است، فراهم آورد، این بدین معناست که با این انقلاب شمشیر دو لبه روحانیت برون آمد و نه تنها اقتدار مطلقه جدیدش؛ بلکه اقتدار سنتی خودش را نیز در کنار تمام اقتدارهای عرفی دیگر برای همیشه گردن زد.
برگرفته از کانال تلگرام خانم مرضیه حاجی هاشمی
#فردگرایی #ولایت_مطلقه #لیبرالیسم #روحانیت #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
✍ مرضیه حاجی هاشمی
جامعه ایران در دهه های گذشته، به سرعت به سمت گسستن از اقتدارهایی که به سبب تعلق به جمع، اعمال می شوند و همچنین توجه به هویت فردی پیش میرود. پیامد این گسستن، تمایل بیشتر به آزادیهای فردی و نوعی لیبرالیسم است. انقلاب در شیوه نگریستن به زندگی و تمایلات فردگرایانه، بر مطالبات سیاسی نیز تاثیر میگذارد و اقتدار سیاسی را به چالش میکشد؛ لذا چنین به نظر میرسد که جامعه ایران، شاهد تحولات بزرگی در تاریخ سیاسی- اجتماعی خود خواهد بود.
روند فردگراییِ منجر به لیبرالیسم در جوامع غربی، دقیقاً از نقطهای آغاز شد که در قرن دوازدهم میلادی روحانیان دینی، طی یک انقلاب در شیوه تلقی از جایگاه خود در جامعه، برای خود یک «ولایت مطلقه» تعریف کردند، ولایتی که به آنها صلاحیت قانونی و حقوقی اعطا میکند و «بر اقتداری استوار است که از سوی مسیح به پطرس و جانشینانش تفویض شده است».
«پولس زمانی که به قرنطیان، نامه نوشت تا ولایت مطلقه را توضیح دهد، گفت، آیا نمیدانید که فرشتگان را داوری خواهیم کرد تا چه رسد به امور روزگار؟»، با استناد به متون مقدس برای اولین بار چنین اقتداری برای روحانیان و کلیسا در نظر گرفته شد و تمام اقتدارهای دیگر را به چالش کشید. به چالش کشیدن اقتدارهای فردی و نهادی در یک جامعه، نوعی فردگرایی پنهان و تحولات غیر شبکهای ناملموس در جامعه را موجب میشود که بیشتر جنبه ذهنی و درونی دارد.
وقتی تحت یک اقتدار مقدس، صلاحیت تمام نهادهای عرفی و سنتی یا حتی مدرن؛ مثل احزاب و رهبران فکری جامعه که میتوانند گروهها را رهبری کنند، به شدت به چالش کشیده میشود، دقیقاً این اقتدار به بلای جان خودش، بدل میشود و ضد خود را در جامعه فردی شده ای می پرورد که خطوط قرمز عرفی را نیز در پیش چشمش شکسته میبیند.
فردگرایی ذهنی و تغییر در نگرش، به زودی به صورت مطالبات عینی در خواهد آمد و ساختار اجتماعی را در هم خواهد شکست. هیچ اقتداری اعم از دینی یا غیر دینی را یارای مقاومت در برابر این تحول در نگرش تابوشکنانه جامعه نیست؛ چرا که به موازات آن، انقلابهای فکری نیز به وقوع میپیوندند که در چرخهای مداوم، یکدیگر را تقویت میکنند، دقیقاً مانند انقلاب نومینالیستی در غرب که پس از انقلاب روحانیان و ولایت مطلقه آنها، زمینه را برای فردگرایی بیشتر که ریشه اصلی لیبرالیسم است، فراهم آورد، این بدین معناست که با این انقلاب شمشیر دو لبه روحانیت برون آمد و نه تنها اقتدار مطلقه جدیدش؛ بلکه اقتدار سنتی خودش را نیز در کنار تمام اقتدارهای عرفی دیگر برای همیشه گردن زد.
برگرفته از کانال تلگرام خانم مرضیه حاجی هاشمی
#فردگرایی #ولایت_مطلقه #لیبرالیسم #روحانیت #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍14❤2
Forwarded from گفتوشنود
اندیشکده هنری جکسون در بریتانیا، در گزارش تازه خود اعلام کرد جمهوری اسلامی با فروپاشی روبهرو است. در این گزارش به نقل از سازمان ملل آمده تهران از ابتدای سال جاری نزدیک به ۹۰۰ نفر را اعدام کرده و از مجازات مرگ بهعنوان ابزار ارعاب و سرکوب استفاده میکند.
در این گزارش آمده در صورت سقوط جمهوری اسلامی خطر ایجاد خلأ قدرت و بروز جنگ داخلی وجود دارد و باید به هر قیمتی از وقوع چنین سناریویی برای مردم ایران جلوگیری شود و گذار سیاسی باید سریع و بدون هزینه انجام گیرد.
این اندیشکده یادآور شد که جمهوری اسلامی همچنان به بازسازی برنامه هستهای و صدور تروریسم متعهد است و این امر خطری مداوم برای غرب محسوب میشود. حملات هدفمند اخیر آمریکا و اسرائیل به سایتهای هستهای ضربه وارد کرد اما تهدید را از میان نبرد.
گزارش اندیشکده «هنری جکسون» از اپوزیسیون ایران بهعنوان جریانی «دارای گرایش فرهنگی لیبرال و خواستار آزادی» یاد کرد و افزود توانایی جمهوری اسلامی در مهار و سرکوب مخالفان، با ترکیب نارضایتیهای فرهنگی و اقتصادی، خطرات بیشتری برای خود ایجاد کرده است.
اندیشکده «هنری جکسون» تأکید کرد در صورت وجود «برنامهای برای روز بعد» بهجای خلأ قدرت، احتمال بسیج اپوزیسیون ایران بیشتر خواهد بود. این راهکار بهترین نسخه برای حل تهدیدهای جمهوری اسلامی علیه جامعه جهانی و مردم ایران دانسته شده است./ایراناینترنشنال
#جمهوری_اسلامی #تروریسم #لیبرالیسم #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
اندیشکده هنری جکسون در بریتانیا، در گزارش تازه خود اعلام کرد جمهوری اسلامی با فروپاشی روبهرو است. در این گزارش به نقل از سازمان ملل آمده تهران از ابتدای سال جاری نزدیک به ۹۰۰ نفر را اعدام کرده و از مجازات مرگ بهعنوان ابزار ارعاب و سرکوب استفاده میکند.
در این گزارش آمده در صورت سقوط جمهوری اسلامی خطر ایجاد خلأ قدرت و بروز جنگ داخلی وجود دارد و باید به هر قیمتی از وقوع چنین سناریویی برای مردم ایران جلوگیری شود و گذار سیاسی باید سریع و بدون هزینه انجام گیرد.
این اندیشکده یادآور شد که جمهوری اسلامی همچنان به بازسازی برنامه هستهای و صدور تروریسم متعهد است و این امر خطری مداوم برای غرب محسوب میشود. حملات هدفمند اخیر آمریکا و اسرائیل به سایتهای هستهای ضربه وارد کرد اما تهدید را از میان نبرد.
گزارش اندیشکده «هنری جکسون» از اپوزیسیون ایران بهعنوان جریانی «دارای گرایش فرهنگی لیبرال و خواستار آزادی» یاد کرد و افزود توانایی جمهوری اسلامی در مهار و سرکوب مخالفان، با ترکیب نارضایتیهای فرهنگی و اقتصادی، خطرات بیشتری برای خود ایجاد کرده است.
اندیشکده «هنری جکسون» تأکید کرد در صورت وجود «برنامهای برای روز بعد» بهجای خلأ قدرت، احتمال بسیج اپوزیسیون ایران بیشتر خواهد بود. این راهکار بهترین نسخه برای حل تهدیدهای جمهوری اسلامی علیه جامعه جهانی و مردم ایران دانسته شده است./ایراناینترنشنال
#جمهوری_اسلامی #تروریسم #لیبرالیسم #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👌22👍4
Forwarded from گفتوشنود
چارلز لارمور
چگونه بدون دست کشیدن از باورهایمان، دیگری را بپذیریم؟
چارلز لارمور (متولد ۱۹۴۷)، فیلسوف سیاسی آمریکایی و از مدافعان لیبرالیسم سیاسی در عصر معاصر است. او با پیوند زدن اندیشههای جان رالز با سنتهای فلسفی اروپا، تلاش کرده است تا چارچوبی برای همزیستی در جوامع متکثر بیابد. لارمور به دلیل رویکرد واقعگرایانه و در عین حال اخلاقیاش به مسئله «چگونگی مواجهه با اختلافات عمیق اخلاقی» در حوزه عمومی، جایگاه ویژهای در فلسفه سیاسی معاصر دارد.
نظریه احترام عقلانی؛
بنیان رواداری لیبرال
از دیدگاه لارمور، رواداری و پذیرش دیگری، نه یک بیتفاوتی اخلاقی، بلکه یک ضرورت برخاسته از عقل است. او مفاهیم کلیدی زیر را برای تحقق این پذیرش پیشنهاد میدهد:
۱. اصل احترام عقلانی:
لارمور معتقد است رواداری یعنی حتی اگر با جهانبینی دیگری (مذهبی یا فلسفی) مخالفیم، باید او را به عنوان یک «موجود عاقل» به رسمیت بشناسیم. پذیرش دیگری به این معناست که بپذیریم طرف مقابل، برای باورهایش «دلایل معقولی» (از دیدگاه خودش) دارد. این احترام، مانع از تحمیل عقاید میشود.
۲. تفکیک باورهای اخلاقی از مبانی سیاسی:
لارمور استدلال میکند که ما نباید برای رسیدن به جامعه روادار، از باورهای شخصی خود دست بکشیم. او معتقد است میتوانیم با حفظ اصول اخلاقی خود، بر سر «قواعد مشترک سیاسی» به توافق برسیم. رواداری یعنی جدا کردن حوزه خصوصی (باورهای شخصی) از حوزه عمومی (توافق برای همزیستی).
۳. پرهیز از کمالگرایی:
لارمور نقد شدیدی به مدلهایی دارد که میخواهند «زندگی خوب» را برای همه تعریف کنند. او پذیرش دیگری را به معنای «بیطرفی دولت» میداند. جامعه روادار در نگاه او جامعهای است که به افراد اجازه میدهد بر اساس ارزشهای خود زندگی کنند، به شرطی که این ارزشها حق مشابه دیگران را نقض نکند.
پذیرش در نگاه لارمور، به معنای ایجاد فضایی است که در آن «گفتگوی عقلانی» ممکن باشد. او رواداری را ابزاری برای حفظ صلح اجتماعی میداند که بر پایه «احترام به استقلال فکری دیگران» بنا شده است. از منظر او، اگر ما بپذیریم که هیچکس نمیتواند ادعای نهایی حقیقت را در امور اخلاقی داشته باشد، آنگاه پذیرش دیگری به عنوان یک شهروند برابر، نه تنها یک وظیفه، بلکه تنها راه عقلانی برای زندگی در یک جامعه آزاد است.
#چارلز_لارمور #رواداری #لیبرالیسم #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
چگونه بدون دست کشیدن از باورهایمان، دیگری را بپذیریم؟
چارلز لارمور (متولد ۱۹۴۷)، فیلسوف سیاسی آمریکایی و از مدافعان لیبرالیسم سیاسی در عصر معاصر است. او با پیوند زدن اندیشههای جان رالز با سنتهای فلسفی اروپا، تلاش کرده است تا چارچوبی برای همزیستی در جوامع متکثر بیابد. لارمور به دلیل رویکرد واقعگرایانه و در عین حال اخلاقیاش به مسئله «چگونگی مواجهه با اختلافات عمیق اخلاقی» در حوزه عمومی، جایگاه ویژهای در فلسفه سیاسی معاصر دارد.
نظریه احترام عقلانی؛
بنیان رواداری لیبرال
از دیدگاه لارمور، رواداری و پذیرش دیگری، نه یک بیتفاوتی اخلاقی، بلکه یک ضرورت برخاسته از عقل است. او مفاهیم کلیدی زیر را برای تحقق این پذیرش پیشنهاد میدهد:
۱. اصل احترام عقلانی:
لارمور معتقد است رواداری یعنی حتی اگر با جهانبینی دیگری (مذهبی یا فلسفی) مخالفیم، باید او را به عنوان یک «موجود عاقل» به رسمیت بشناسیم. پذیرش دیگری به این معناست که بپذیریم طرف مقابل، برای باورهایش «دلایل معقولی» (از دیدگاه خودش) دارد. این احترام، مانع از تحمیل عقاید میشود.
۲. تفکیک باورهای اخلاقی از مبانی سیاسی:
لارمور استدلال میکند که ما نباید برای رسیدن به جامعه روادار، از باورهای شخصی خود دست بکشیم. او معتقد است میتوانیم با حفظ اصول اخلاقی خود، بر سر «قواعد مشترک سیاسی» به توافق برسیم. رواداری یعنی جدا کردن حوزه خصوصی (باورهای شخصی) از حوزه عمومی (توافق برای همزیستی).
۳. پرهیز از کمالگرایی:
لارمور نقد شدیدی به مدلهایی دارد که میخواهند «زندگی خوب» را برای همه تعریف کنند. او پذیرش دیگری را به معنای «بیطرفی دولت» میداند. جامعه روادار در نگاه او جامعهای است که به افراد اجازه میدهد بر اساس ارزشهای خود زندگی کنند، به شرطی که این ارزشها حق مشابه دیگران را نقض نکند.
پذیرش در نگاه لارمور، به معنای ایجاد فضایی است که در آن «گفتگوی عقلانی» ممکن باشد. او رواداری را ابزاری برای حفظ صلح اجتماعی میداند که بر پایه «احترام به استقلال فکری دیگران» بنا شده است. از منظر او، اگر ما بپذیریم که هیچکس نمیتواند ادعای نهایی حقیقت را در امور اخلاقی داشته باشد، آنگاه پذیرش دیگری به عنوان یک شهروند برابر، نه تنها یک وظیفه، بلکه تنها راه عقلانی برای زندگی در یک جامعه آزاد است.
#چارلز_لارمور #رواداری #لیبرالیسم #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤4👍1👌1