🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🔆
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴# #تاریخ_هشت_هزار_سال #شعر_ایرانی
#مستعربان و #شیفتگان_ادب_عرب ، پیوسته سخن از این مقوله راندهاند که ادب پارسی و شعر پارسی، دنباله رو ادب و شعر عرب بوده است و ایرانیان پیش از تسلط عرب و آشنایی با زبان عربی، نه شعر داشتهاند و نه نثر!
و برخی پا را از این هم فراتر نهاده و گفتهاند که زبان بیان هم نداشتهاند! یعنی زبانی که پیش از آمدن اعراب به ایران، ایرانیان با آن گفتگو میکردند، قدرت بیان نداشت و زبان مرده و بیحاصل بوده است. و پس از آشنایی با زبان عربی، زبان نوزادی به نام زبان دری (پارسی) تولد یافت که این زبان دارای معیار گردید و بارور شد و با آن توانستند شعر بسرایند و آثاری ادبی به وجود آورند!
از این گونه سخنان لغو و ژاژ، بسیار گفته و نوشتهاند. ولی امروز در اثر به دست آمدن مآخذ و مدارک و پژوهشهای پژوهشگران دانشمند و بینظر، بر پوچ و یاوه بودن این سخنان، واقف و آگاه شدهایم و با نهایت سرافرازی و خرسندی در مییابیم که نه تنها این اظهار نظرها جاهلانه و اغفالگرانه بوده است، بلکه حقیقت، درست خلاف آن را به ثبوت میرساند و گویای آن است که اعراب پیش از اسلام، شعر نداشته و با #نثر_علمی نیز آشنا نبوده و با آن، بیگانه بودهاند. نخستین گویندگان و سرایندگان شعر عربی به صورت موزون و مقفی، و نویسندگان نثر علمی و ادبی، ایرانی بودهاند و داستان #شعر_دوره_ی_جاهلی نیز #مجعول و #ساخته_و_پرداخته_ی #امویان #نژاد_پرست بوده است.
#عروض_ایرانی ، پایه و اساس #عروض_عربی است. زیرا #عرب #موسیقی_نداشته تا عروض داشته باشد. عروض عرب از زمان #خلیل_بن_احمد_ایرانی که آن را برای زبان عرب با استفاده از عروض و #بحور #اوزان_شعر_پارسی بر قواعدی نهاد، تا امروز همچنان بر همان حال ایستاده و هیچگونه تنوعی از طرف سرایندگان عرب در آن راه نیافته است. و این خود بهترین و بارزترین سند معتبر بر این که عرب عروض نداشته، وگرنه در این فن به ابتکار میپرداخت، نه آنکه جامد و خشک و بیحرکت برجای میایستاد
با این دلیل آشکار بسیار موافقم، چون زمانی که ملتی یک فن را از دیگر ملل به وام بگیرد، نمیتواند آنچنان که باید در پیشرفت آن بکوشد. ولی زمانی که یک فن بومی باشد و یک ملت خود بدان دست یافته باشد و در طی سدهها با ذات آن ملت گره خورده باشد، آنگاه با پیشرفت یک ملت آن فن نیز بارها و بارها صیقل خورده و بهبود مییابد.
عروض ایرانی به #دوران_های #قبل_از_اسلام تعلق داشته است، یعنی #سروده_شدن #یشت_ها و #گاثا_ها و سپس #دوران_هخامنشی و #اشکانی و #ساسانی . کسانی که با #زبان_اوستایی آشنایی دارند، به خوبی آگاهند که #اشعار #منظوم_یشتها و گاثاها در نهایت #فصاحت و #بلاغت و از لحاظ #آهنگ_کلام و از نظر #معنی و #محتوا در حد #اعلای تصور و تفکر و پندار است.
« #مهریشت » و چند #یشت دیگر که در آنها سخن از #پهلوانان و #پادشاهان_اساطیری_ایران در میان است، متعلق به #دهها_قرن #پیش_از_زرتشت است و با این ترتیب، #قدمت_شعر در ایران به #بیش_از #هشت_هزار_سال پیش میرسد.
استاد #رکن_الدین_همایون_فرخ
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🔆
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴# #تاریخ_هشت_هزار_سال #شعر_ایرانی
#مستعربان و #شیفتگان_ادب_عرب ، پیوسته سخن از این مقوله راندهاند که ادب پارسی و شعر پارسی، دنباله رو ادب و شعر عرب بوده است و ایرانیان پیش از تسلط عرب و آشنایی با زبان عربی، نه شعر داشتهاند و نه نثر!
و برخی پا را از این هم فراتر نهاده و گفتهاند که زبان بیان هم نداشتهاند! یعنی زبانی که پیش از آمدن اعراب به ایران، ایرانیان با آن گفتگو میکردند، قدرت بیان نداشت و زبان مرده و بیحاصل بوده است. و پس از آشنایی با زبان عربی، زبان نوزادی به نام زبان دری (پارسی) تولد یافت که این زبان دارای معیار گردید و بارور شد و با آن توانستند شعر بسرایند و آثاری ادبی به وجود آورند!
از این گونه سخنان لغو و ژاژ، بسیار گفته و نوشتهاند. ولی امروز در اثر به دست آمدن مآخذ و مدارک و پژوهشهای پژوهشگران دانشمند و بینظر، بر پوچ و یاوه بودن این سخنان، واقف و آگاه شدهایم و با نهایت سرافرازی و خرسندی در مییابیم که نه تنها این اظهار نظرها جاهلانه و اغفالگرانه بوده است، بلکه حقیقت، درست خلاف آن را به ثبوت میرساند و گویای آن است که اعراب پیش از اسلام، شعر نداشته و با #نثر_علمی نیز آشنا نبوده و با آن، بیگانه بودهاند. نخستین گویندگان و سرایندگان شعر عربی به صورت موزون و مقفی، و نویسندگان نثر علمی و ادبی، ایرانی بودهاند و داستان #شعر_دوره_ی_جاهلی نیز #مجعول و #ساخته_و_پرداخته_ی #امویان #نژاد_پرست بوده است.
#عروض_ایرانی ، پایه و اساس #عروض_عربی است. زیرا #عرب #موسیقی_نداشته تا عروض داشته باشد. عروض عرب از زمان #خلیل_بن_احمد_ایرانی که آن را برای زبان عرب با استفاده از عروض و #بحور #اوزان_شعر_پارسی بر قواعدی نهاد، تا امروز همچنان بر همان حال ایستاده و هیچگونه تنوعی از طرف سرایندگان عرب در آن راه نیافته است. و این خود بهترین و بارزترین سند معتبر بر این که عرب عروض نداشته، وگرنه در این فن به ابتکار میپرداخت، نه آنکه جامد و خشک و بیحرکت برجای میایستاد
با این دلیل آشکار بسیار موافقم، چون زمانی که ملتی یک فن را از دیگر ملل به وام بگیرد، نمیتواند آنچنان که باید در پیشرفت آن بکوشد. ولی زمانی که یک فن بومی باشد و یک ملت خود بدان دست یافته باشد و در طی سدهها با ذات آن ملت گره خورده باشد، آنگاه با پیشرفت یک ملت آن فن نیز بارها و بارها صیقل خورده و بهبود مییابد.
عروض ایرانی به #دوران_های #قبل_از_اسلام تعلق داشته است، یعنی #سروده_شدن #یشت_ها و #گاثا_ها و سپس #دوران_هخامنشی و #اشکانی و #ساسانی . کسانی که با #زبان_اوستایی آشنایی دارند، به خوبی آگاهند که #اشعار #منظوم_یشتها و گاثاها در نهایت #فصاحت و #بلاغت و از لحاظ #آهنگ_کلام و از نظر #معنی و #محتوا در حد #اعلای تصور و تفکر و پندار است.
« #مهریشت » و چند #یشت دیگر که در آنها سخن از #پهلوانان و #پادشاهان_اساطیری_ایران در میان است، متعلق به #دهها_قرن #پیش_از_زرتشت است و با این ترتیب، #قدمت_شعر در ایران به #بیش_از #هشت_هزار_سال پیش میرسد.
استاد #رکن_الدین_همایون_فرخ
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🔆
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یاد_آوری_امروز
۵ تیر (۲۶ ژوئن) روز جهانی مبارزه با مواد مخدر
اعتیاد به مواد مخدر یکى از مهمترین مشکلات اجتماعی، اقتصادى و بهداشتى است که عوارض ناشى از آن تهدیدى جدى براى جامعه بشرى محسوب شده و موجب رکود اجتماعى در زمینههاى مختلف میشود. اعتیاد به عنوان یک آسیب اجتماعی، هیچ گاه به طور کامل ریشهکن نخواهد شد، اما با تدبیر و تلاش میتوان آن را به کنترل درآورد. معضل اعتیاد به مواد مخدر، بلای خانمان سوزی است که جوامع بشری را در چنگال مرگ آور خویش گرفتار ساخته است. این اختاپوس هراس آور، قدرت اندیشه، نوآوری، پشتکار، کوشش و سازندگی را در انسان ها به ویژه نسل جوان جامعه از بین می برد و بنیان خانوادگی و اعتقاد دینی آنان را به نابودی می کشاند.
امروزه کمتر کشوری را در جهان می توان یافت که پدیده مواد مخدر و اعتیاد، مهم ترین دغدغه یا یکی از مهم ترین مشکلات اجتماعی اش نباشد. هر ساله مبالغ هنگفتی برای مبارزه با معضل اعتیاد و مواد مخدر هزینه می شود، ولی هم چنان رقم باندهای قاچاق مواد مخدر و شمار معتادان رو به افزایش است.
نامگذاری روز جهانی مبارزه با مواد مخدر :
کنفرانس بینالمللی مبارزه با اعتیاد و قاچاق مواد مخدر از تاریخ ۱۷ تا ۲۶ ژوئن ۱۹۸۷ در شهر وین به منظور ابراز عزم سیاسی ملتها در امر مبارزه با پدیده خانمانسوز و شوم مواد مخدر تشکیل شد و در آن سندی با عنوان C.M.O به تصویب کشورهای شرکتکننده رسید.
این سند خط مشی همهجانبه اقدامات در امر کنترل مواد مخدر را از سوی کشورهای شرکتکننده مشخص و آنان را متعهد ساخته است تا اقدامات بینالمللی در خصوص مبارزه با قاچاق مواد مخدر را قاطعانه دنبال کنند. در این کنفرانس سندی در ۴ فصل تنظیم شد که بیش از ۳۵ مورد اقدام عملی را همچون ارزیابی میزان مصرف، پیشگیری از طریق آموزش، نقش رسانهها در بازگشت معتادان به دامن اجتماع و معالجه آنان، ریشهکنی مزارع غیرمجاز خشخاش، نابودی شبکههای عمده قاچاق مواد مخدر، همکاریهای حقوقی کشورها و غیره را در خود جای داده است.
این سند در ۲۶ ژوئن مصادف با ۵ تیرماه به اتفاق آراء مورد تأیید و تصویب کشورهای شرکتکننده قرارگرفت و سالروز تصویب این سند به نام روز جهانی مبارزه با مواد مخدر اعلام شد.
سابقه مواد مخدر در جهان :
بر اساس برخی اسناد موجود، سابقه آشنایی بشر با مواد مخدر حدود ۴۰۰۰ سال پیش از میلاد برآورد شده است. «پلین» دانشمند رومی قرن اوّل میلادی، اولین كسی است كه شیره غلیظ خشخاش را به نام اپیوم عرضه كرد. "اپیوم" از ریشه "اٌپوس" "OPOS" به معنی شیره است كه از كلمه "اهی پی نا" "AHIPENA " از زبان سانسكریت گرفته شده و بنا به تلفظهای دیگر "اٌفیون" یا "هپیون" خوانده می شود.
#ارتباط_با_ما
@BK_CITY
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یاد_آوری_امروز
۵ تیر (۲۶ ژوئن) روز جهانی مبارزه با مواد مخدر
اعتیاد به مواد مخدر یکى از مهمترین مشکلات اجتماعی، اقتصادى و بهداشتى است که عوارض ناشى از آن تهدیدى جدى براى جامعه بشرى محسوب شده و موجب رکود اجتماعى در زمینههاى مختلف میشود. اعتیاد به عنوان یک آسیب اجتماعی، هیچ گاه به طور کامل ریشهکن نخواهد شد، اما با تدبیر و تلاش میتوان آن را به کنترل درآورد. معضل اعتیاد به مواد مخدر، بلای خانمان سوزی است که جوامع بشری را در چنگال مرگ آور خویش گرفتار ساخته است. این اختاپوس هراس آور، قدرت اندیشه، نوآوری، پشتکار، کوشش و سازندگی را در انسان ها به ویژه نسل جوان جامعه از بین می برد و بنیان خانوادگی و اعتقاد دینی آنان را به نابودی می کشاند.
امروزه کمتر کشوری را در جهان می توان یافت که پدیده مواد مخدر و اعتیاد، مهم ترین دغدغه یا یکی از مهم ترین مشکلات اجتماعی اش نباشد. هر ساله مبالغ هنگفتی برای مبارزه با معضل اعتیاد و مواد مخدر هزینه می شود، ولی هم چنان رقم باندهای قاچاق مواد مخدر و شمار معتادان رو به افزایش است.
نامگذاری روز جهانی مبارزه با مواد مخدر :
کنفرانس بینالمللی مبارزه با اعتیاد و قاچاق مواد مخدر از تاریخ ۱۷ تا ۲۶ ژوئن ۱۹۸۷ در شهر وین به منظور ابراز عزم سیاسی ملتها در امر مبارزه با پدیده خانمانسوز و شوم مواد مخدر تشکیل شد و در آن سندی با عنوان C.M.O به تصویب کشورهای شرکتکننده رسید.
این سند خط مشی همهجانبه اقدامات در امر کنترل مواد مخدر را از سوی کشورهای شرکتکننده مشخص و آنان را متعهد ساخته است تا اقدامات بینالمللی در خصوص مبارزه با قاچاق مواد مخدر را قاطعانه دنبال کنند. در این کنفرانس سندی در ۴ فصل تنظیم شد که بیش از ۳۵ مورد اقدام عملی را همچون ارزیابی میزان مصرف، پیشگیری از طریق آموزش، نقش رسانهها در بازگشت معتادان به دامن اجتماع و معالجه آنان، ریشهکنی مزارع غیرمجاز خشخاش، نابودی شبکههای عمده قاچاق مواد مخدر، همکاریهای حقوقی کشورها و غیره را در خود جای داده است.
این سند در ۲۶ ژوئن مصادف با ۵ تیرماه به اتفاق آراء مورد تأیید و تصویب کشورهای شرکتکننده قرارگرفت و سالروز تصویب این سند به نام روز جهانی مبارزه با مواد مخدر اعلام شد.
سابقه مواد مخدر در جهان :
بر اساس برخی اسناد موجود، سابقه آشنایی بشر با مواد مخدر حدود ۴۰۰۰ سال پیش از میلاد برآورد شده است. «پلین» دانشمند رومی قرن اوّل میلادی، اولین كسی است كه شیره غلیظ خشخاش را به نام اپیوم عرضه كرد. "اپیوم" از ریشه "اٌپوس" "OPOS" به معنی شیره است كه از كلمه "اهی پی نا" "AHIPENA " از زبان سانسكریت گرفته شده و بنا به تلفظهای دیگر "اٌفیون" یا "هپیون" خوانده می شود.
#ارتباط_با_ما
@BK_CITY
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#سینما
دو گونه وحشت حقیقی داریم. یکی که متعلق به امر واقع است و از این رو زیر سلطهی قلمروهای عقلانیت قرار دارد و دیگری وحشتیست که از این عقلانیت میگریزد زیرا که متعلق به قلمرو رویاست. در اینجا نیازی نیست که رویاها و کابوسها را از همدیگر تفکیک کنیم زیرا که هر دو روی دیگر عقلانیتاند. از سویی دیگر رویا و موتور متحرک آن؛ ضمیر ناخودآگاه دو متریال آثار سورئالیستی هستند. در سال ۱۹۲۹ لوئیس بونوئل جوان و سالوادور دالی فیلم کوتاهی ساختند با نام سگ آندلسی (Un Chien Andalou). فیلمی که مفهوم رویا را همچون رشتهای غیرمنطقی از ناخودآگاه یک فرد صورتبندی میکند. از آنجايى كه اين فيلم دو فيلمنامه نويس دارد، وجود منحصر بفرد كاراكتر رويابين در آن خود حائز اهمیت است ...
همانطوری که دلوز اشاره میکند: اگر شما در رویای کس دیگری سقوط کنید، حسابی گند زدهاید. در اینجا دلوز دارد راجع به رویا به منزلهی میل بیان شده حرف میزند و نه رویا به منزلهی تجربهای که در آن ناخودآگاه تمام قدرت را در دست دارد. پس از این رو دلوز موافق به کارگیری امر سورئال (در تفسیر یا شناخت رویا؟) نیست، چرا که رویا برای بروز و تحقق در کلیت خود نیاز به تصرف و به کارگیری تمامی ظرفیتهای واقعیت دارد. رویاها وحشت حقیقی هستند زیرا که هیچ راه خروجی ندارند. آنها هزارتوهایی هستند که برای مثال در محاکمهی کافکا-رمانی که به خوبی توسط ماکس برود سرهمبندی نشده است زیرا که درونمایهاش چیزی نیست جز رویای پس از مرگ-عملکردشان را میبینیم. زمان مرگ از امر واقع خارج است پس بنابراین آن، همچون رویایی بیانتها زندگی میکند که تنها ساکناش ناخودآگاه است. رویا، در این رابطه، لحظهی مرگ است و سگ آندلسی منظرهای از مرگ.
#ارتباط_با_ما
@BK_CITY
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#سینما
دو گونه وحشت حقیقی داریم. یکی که متعلق به امر واقع است و از این رو زیر سلطهی قلمروهای عقلانیت قرار دارد و دیگری وحشتیست که از این عقلانیت میگریزد زیرا که متعلق به قلمرو رویاست. در اینجا نیازی نیست که رویاها و کابوسها را از همدیگر تفکیک کنیم زیرا که هر دو روی دیگر عقلانیتاند. از سویی دیگر رویا و موتور متحرک آن؛ ضمیر ناخودآگاه دو متریال آثار سورئالیستی هستند. در سال ۱۹۲۹ لوئیس بونوئل جوان و سالوادور دالی فیلم کوتاهی ساختند با نام سگ آندلسی (Un Chien Andalou). فیلمی که مفهوم رویا را همچون رشتهای غیرمنطقی از ناخودآگاه یک فرد صورتبندی میکند. از آنجايى كه اين فيلم دو فيلمنامه نويس دارد، وجود منحصر بفرد كاراكتر رويابين در آن خود حائز اهمیت است ...
همانطوری که دلوز اشاره میکند: اگر شما در رویای کس دیگری سقوط کنید، حسابی گند زدهاید. در اینجا دلوز دارد راجع به رویا به منزلهی میل بیان شده حرف میزند و نه رویا به منزلهی تجربهای که در آن ناخودآگاه تمام قدرت را در دست دارد. پس از این رو دلوز موافق به کارگیری امر سورئال (در تفسیر یا شناخت رویا؟) نیست، چرا که رویا برای بروز و تحقق در کلیت خود نیاز به تصرف و به کارگیری تمامی ظرفیتهای واقعیت دارد. رویاها وحشت حقیقی هستند زیرا که هیچ راه خروجی ندارند. آنها هزارتوهایی هستند که برای مثال در محاکمهی کافکا-رمانی که به خوبی توسط ماکس برود سرهمبندی نشده است زیرا که درونمایهاش چیزی نیست جز رویای پس از مرگ-عملکردشان را میبینیم. زمان مرگ از امر واقع خارج است پس بنابراین آن، همچون رویایی بیانتها زندگی میکند که تنها ساکناش ناخودآگاه است. رویا، در این رابطه، لحظهی مرگ است و سگ آندلسی منظرهای از مرگ.
#ارتباط_با_ما
@BK_CITY
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#مهمترین
آدم زندگی شما ،
همون آدمیه که بعد از
خوندن این جمله
اسمش به ذهنتون
میرسه....
این قدرها هم دوست
داشتن پیچیده نیست...
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#مهمترین
آدم زندگی شما ،
همون آدمیه که بعد از
خوندن این جمله
اسمش به ذهنتون
میرسه....
این قدرها هم دوست
داشتن پیچیده نیست...
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#میرقصیدیم!
پیش ﺍﺯ #یورش_اعراب،
#ﺑﺎﺭﺍﻥ که ﻣﯽ ﺁﻣﺪ، ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﺑﺎﺩ که ﻣﯿﻮﺯﯾﺪ،
ﺑﻪ ﺧﺮمنگاﻩ میرﯾﺨﺘﯿﻢ ﻭ ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ که ﻣﯿﺸﺪ،
ﺟﺸﻦ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ ﻭ میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ که ﻣﯿﺸﺪ
ﺟﺸﻦ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ ﻭ ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﺯﻣﯿﻦ_ﻫﺎﯼ_ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ_ﺭﺍ_دﺭﻭ_ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ_و_میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﺯﻣﯿﻦ ﻫﺎ ﺭﺍ میکاﺷﺘﯿﻢ و
میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
میخواستیم #دفع_بلا کنیم،
#جشن_ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ...
#ﻣﺎﻩ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﯿﺸﺪ میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﻣﺎﻩ به ﭘﺎﯾﺎﻥ میرسید میرﻗﺼﯿﺪیم...
ﺧﻼﺻﻪ اینکه،
#ﺟﺸﻦ_ﺑﻮﺩ_ﻭ_ﺭﻗﺺ_ﺑﻮﺩ_ﻭ_ﺯﻧﺪﮔﯽ_ﺑﻮﺩ_ﻭ_ﺧﻨﺪﻩ_ﺑﻮﺩ_و_ﺷﺎﺩﯼ...
#تیرگان_ﺑﻮﺩ_ﻭ_مهرگان_بود_ﻭ_آﺑﺎﻧﮕﺎﻥ
#آﺫﺭﮔﺎﻥ_ﻭ_بهمنگان_ﻭ_ﺍﺳﻔﻨﺪﮔﺎﻥ
#آﺫﺭﮔﺎﻥ_ﻭ_بهمنگان_ﻭ_ﺍﺳﻔﻨﺪﮔﺎﻥ_سده_ﺑﻮﺩ_ﻭ_ﺳﻮﺭﯼ_ﻭ_ﺳﺮﻭﺵ...
ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ﯾﮑﺒﺎﺭ #ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ
آنهم ﺑﺮﺍﯼ ﭼﯿﺮﮔﯽ ﮐﯿﻨﻪ ﻭ سنگدﻟﯽ ﺑﺮ ﭘﺎﮐﯽ ﻭ #ﺳﻮﮒ_ﺳﯿﺎﻭﺵ!...
#مردگانمان ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﺎ #ﺳﻮﮔﻨﺎﻣﻪ_ﺳﯿﺎﻭﺵ ﮐﻪ ﻧﻤﺎﺩ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﯼ ﺑﻮﺩ، ﺑﻪ ﺧﺎﮎ میسپرﺩﯾﻢ...
تا اینکه...
#شمشیر_وحشت_عرب_از_راه_رسید_شادی_رخت_بر_بست_و_ماتم_و_کینه_و_بغض_و_دروغ_آغاز_شد!!
آن شمشیررفت اما #ریشه این #شمشیر_ماندوهنوزباماست
وقتی به #دروغ_قسم_میخوری آن شمشیرباتوست
وقتی #پاکی دیگرتان راناپاک می پنداری آن شمشیربا توست
وقتی #ارآمش دیگران می ستانی آن شمشیرباتوست
وقتی #یارانت راشرمسارمیکنی آن شمشیر باتوست
#استاد_عبدالحسین_زرین_کوب
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#میرقصیدیم!
پیش ﺍﺯ #یورش_اعراب،
#ﺑﺎﺭﺍﻥ که ﻣﯽ ﺁﻣﺪ، ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﺑﺎﺩ که ﻣﯿﻮﺯﯾﺪ،
ﺑﻪ ﺧﺮمنگاﻩ میرﯾﺨﺘﯿﻢ ﻭ ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ که ﻣﯿﺸﺪ،
ﺟﺸﻦ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ ﻭ میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ که ﻣﯿﺸﺪ
ﺟﺸﻦ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ ﻭ ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﺯﻣﯿﻦ_ﻫﺎﯼ_ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ_ﺭﺍ_دﺭﻭ_ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ_و_میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﺯﻣﯿﻦ ﻫﺎ ﺭﺍ میکاﺷﺘﯿﻢ و
میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
میخواستیم #دفع_بلا کنیم،
#جشن_ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ...
#ﻣﺎﻩ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﯿﺸﺪ میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ...
#ﻣﺎﻩ به ﭘﺎﯾﺎﻥ میرسید میرﻗﺼﯿﺪیم...
ﺧﻼﺻﻪ اینکه،
#ﺟﺸﻦ_ﺑﻮﺩ_ﻭ_ﺭﻗﺺ_ﺑﻮﺩ_ﻭ_ﺯﻧﺪﮔﯽ_ﺑﻮﺩ_ﻭ_ﺧﻨﺪﻩ_ﺑﻮﺩ_و_ﺷﺎﺩﯼ...
#تیرگان_ﺑﻮﺩ_ﻭ_مهرگان_بود_ﻭ_آﺑﺎﻧﮕﺎﻥ
#آﺫﺭﮔﺎﻥ_ﻭ_بهمنگان_ﻭ_ﺍﺳﻔﻨﺪﮔﺎﻥ
#آﺫﺭﮔﺎﻥ_ﻭ_بهمنگان_ﻭ_ﺍﺳﻔﻨﺪﮔﺎﻥ_سده_ﺑﻮﺩ_ﻭ_ﺳﻮﺭﯼ_ﻭ_ﺳﺮﻭﺵ...
ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ﯾﮑﺒﺎﺭ #ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ
آنهم ﺑﺮﺍﯼ ﭼﯿﺮﮔﯽ ﮐﯿﻨﻪ ﻭ سنگدﻟﯽ ﺑﺮ ﭘﺎﮐﯽ ﻭ #ﺳﻮﮒ_ﺳﯿﺎﻭﺵ!...
#مردگانمان ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﺎ #ﺳﻮﮔﻨﺎﻣﻪ_ﺳﯿﺎﻭﺵ ﮐﻪ ﻧﻤﺎﺩ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﯼ ﺑﻮﺩ، ﺑﻪ ﺧﺎﮎ میسپرﺩﯾﻢ...
تا اینکه...
#شمشیر_وحشت_عرب_از_راه_رسید_شادی_رخت_بر_بست_و_ماتم_و_کینه_و_بغض_و_دروغ_آغاز_شد!!
آن شمشیررفت اما #ریشه این #شمشیر_ماندوهنوزباماست
وقتی به #دروغ_قسم_میخوری آن شمشیرباتوست
وقتی #پاکی دیگرتان راناپاک می پنداری آن شمشیربا توست
وقتی #ارآمش دیگران می ستانی آن شمشیرباتوست
وقتی #یارانت راشرمسارمیکنی آن شمشیر باتوست
#استاد_عبدالحسین_زرین_کوب
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_کتاب
#مینُویِ خرد
احمد تفضلی
اندرزنامه ی پهلوی
سال چاپ: 1354
دادِستان مینُویِ خرد (یا حکمها و رأیهای مینوی خرد) را از جهت در برداشتن اندرزها و حِکم بسیار میتوان در عداد اندرزنامههای پهلوی بهشمار آورد. بیشتر نصایح مذکور در این کتاب از نوع اندرزهای دینی است، امّا مینوی خرد منحصراً اندرزنامه نیست، بلکه در آن از آفرینش و وقایع اساطیری و معاد و غیره نیز سخن رفته است.
کتاب دارای یک مقدمه و 62 پرسش و پاسخ است.
سؤالات از جانب شخصیّتی خیالی که دانا نامیده شده است مطرح میشود و مینوی خرد(=روح عقل) به آنها پاسخ میگوید.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_کتاب
#مینُویِ خرد
احمد تفضلی
اندرزنامه ی پهلوی
سال چاپ: 1354
دادِستان مینُویِ خرد (یا حکمها و رأیهای مینوی خرد) را از جهت در برداشتن اندرزها و حِکم بسیار میتوان در عداد اندرزنامههای پهلوی بهشمار آورد. بیشتر نصایح مذکور در این کتاب از نوع اندرزهای دینی است، امّا مینوی خرد منحصراً اندرزنامه نیست، بلکه در آن از آفرینش و وقایع اساطیری و معاد و غیره نیز سخن رفته است.
کتاب دارای یک مقدمه و 62 پرسش و پاسخ است.
سؤالات از جانب شخصیّتی خیالی که دانا نامیده شده است مطرح میشود و مینوی خرد(=روح عقل) به آنها پاسخ میگوید.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_کتاب
📕 #سیر_عشق
✍️ #آلن_دوباتن
سیر عشق رمانی عاشقانه است که به کندوکاو در چگونگی بقا و پیشرفت عشق در درازمدت میپردازد. این رمان تلاش میکند آنچه را بعد از وقوع عشق اتفاق میافتد، آنرا زنده نگه میدارد و آنچه تحت فشارهای زندگی معمولی بر سر آرمانهای اولیهمان میآید را بکاود؛ نتیجهی آن تجربه ای داستانی، فلسفی و روانکاوانه است که ما را ترغیب میکند عمیقاً با شخصیتهای رمان همذاتپنداری کنیم و به تجربیات عاشقانه آنها بیندیشیم
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_کتاب
📕 #سیر_عشق
✍️ #آلن_دوباتن
سیر عشق رمانی عاشقانه است که به کندوکاو در چگونگی بقا و پیشرفت عشق در درازمدت میپردازد. این رمان تلاش میکند آنچه را بعد از وقوع عشق اتفاق میافتد، آنرا زنده نگه میدارد و آنچه تحت فشارهای زندگی معمولی بر سر آرمانهای اولیهمان میآید را بکاود؛ نتیجهی آن تجربه ای داستانی، فلسفی و روانکاوانه است که ما را ترغیب میکند عمیقاً با شخصیتهای رمان همذاتپنداری کنیم و به تجربیات عاشقانه آنها بیندیشیم
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
علیرضا طاهری عراقی مترجم مجموعهٔ داستان اتوبوس پیر در یادداشت مترجم مینویسد: «توصیف آثار براتیگان کار سادهای نیست. هیچ سبک و مکتب ادبی و سنت تاریخی را نمیتوان زادگاه یا مبنای شیوه خاص نویسندگی و شاعری او دانست. در مورد آثار نثرش حتی این مشکل وجود دارد که آیا آنها را باید در کدام گونهٔ ادبی جای داد؟ آیا رمانهایش را واقعاً میتوان رمان نامید؟ آیا اصلاً در حوزهٔ ادبیات داستانی قرار میگیرد؟ شاید سادهتر این باشد که آن را سبک براتیگانی بخوانیم و بس. به هر حال به نظر میرسد که آثار براتیگان هم مثل خودش یتیماند.»
#روانشناسی_آثار
نقاط اوج داستانهای براتیگان یکدست نیست و از این نظر به کنکاش بیشتری برای درک بهتر این آثار نیاز است. در رمان صید قزل آلا در آمریکا و نیز دیگر آثار براتیگان از جمله در مجموعه اشعار او تمایل درونی نویسنده به خودکشی منعکس شدهاست. آثار براتیگان از این نظر شباهت به آثار ویرجینیا وولف و ولادیمیر مایاکوفسکی دارد و خواستههای درونی نویسنده به خوبی از آنها مشخص است. به این دلیل خواننده آثار براتیگان خود را خارج از فضای آنها حس نمیکند چون براتیگان نویسندهای است که با چیرهدستی و مهارت لازم از آثار خود برای ارتباط مستقیم با خواننده استفاده کردهاست. شعر براتیگان را باید نمونهٔ کاملی از شعر زمینی دانست. شعری که بدون تحمیل تئوریها و فلسفههای ادبی مخاطبش را نرم و آرام تا پایان با خود شریک و همراه میکند. شعر براتیگان مانند داستانهایش هیچ پیش داوری را برنمیتابد.
مرگ
زندگی و مرگ او مانند آثارش بسیار پرفرازونشیب و متفاوت و غیرمنتظره بود. او در فصل شکار همیشه به مونتانا میرفت و با دوستانش به شکار میپرداخت؛ هرچند او هیچوقت نمیتوانست به موجود زندهای شلیک کند و بیشتر ادای شکارچیان را درمیآورد. در فصل شکار ۱۹۸۴، براتیگان به مونتانا نرفت. دوستانش نگران شدند. امکان تماس با او وجود نداشت، به همین دلیل پلیس شهر بولیناس در شمال کالیفرنیا را که محل زندگی براتیگان بود خبر کردند. در ۲۵ اکتبر ۱۹۸۴ پلیس درِ خانهٔ براتیگان را شکست و یک بطری مشروب و یک تفنگ کالیبر ۴۴ کنار جسدش پیدا کرد. بنابر اظهارنظر پزشکی قانونی، او «ایستاده رو به دریا پشت پنجره» به شقیقهاش شلیک کردهاست.
#اشعار
درهایی هست که میخواهند
از لولاهایشان
فرار کنند
و با بهترین ابرها بپرند.
پنجرههایی هست که میخواهند
از قابهایشان
رها شوند
و در علفزارهای بککانتری
با آهوان بدوند.
دیوارهایی هست که میخواهند
در گرگ و میش
با کوهها بگردند.
خانههایی هست که میخواهند
اثاثیهشان را
در گلها و درختها
خلاصه کنند.
سقفهایی هست که میخواهند
دلخوش با ستارهها
در دایرههای تاریکی
سفر کنند.
#ریچارد_براتیگان
خواب دیدم یک پرنده ام
نشسته بر یک درخت سیب
آفتاب رفته بود
و پرهایم گرم بودند
استراحت می کردم
در وقت تنفس دادگاه
که چند بچه
کارم را ساختند
با یک تفنگ بادی
#ریچارد_براتیگان
#آثار
رمان
• - ژنرال متفقین، اهل بیگ سور (۱۹۶۴)
• - صید قزل آلا در آمریکا (۱۹۶۷)
• - در قند هندوانه (۱۹۶۸)
• - سقط جنین (۱۹۷۱)
• - هیولای هاوکلاین (۱۹۷۴)
• - بارش کلاه مکزیکی: یک رمان ژاپنی(۱۹۷۵)
• - در رؤیای بابل (۱۹۷۷)
• - پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد (۱۹۸۲)
• - یک زن بدبخت (۱۹۸۲)
داستان کوتاه
• - انتقام چمن، در ایران: اتوبوس پیر و چند داستان دیگر (۱۹۷۱)
شعر- لطفاً این کتاب را بکارید. (۱۹۶۸)
• - ۳۰ ژوئن، ۳۰ ژوئن (۱۹۷۸)
• - پادشاهی دوم. (قلمرو دوم)
• - دری لولا شده به فراموشی
#روانشناسی_آثار
نقاط اوج داستانهای براتیگان یکدست نیست و از این نظر به کنکاش بیشتری برای درک بهتر این آثار نیاز است. در رمان صید قزل آلا در آمریکا و نیز دیگر آثار براتیگان از جمله در مجموعه اشعار او تمایل درونی نویسنده به خودکشی منعکس شدهاست. آثار براتیگان از این نظر شباهت به آثار ویرجینیا وولف و ولادیمیر مایاکوفسکی دارد و خواستههای درونی نویسنده به خوبی از آنها مشخص است. به این دلیل خواننده آثار براتیگان خود را خارج از فضای آنها حس نمیکند چون براتیگان نویسندهای است که با چیرهدستی و مهارت لازم از آثار خود برای ارتباط مستقیم با خواننده استفاده کردهاست. شعر براتیگان را باید نمونهٔ کاملی از شعر زمینی دانست. شعری که بدون تحمیل تئوریها و فلسفههای ادبی مخاطبش را نرم و آرام تا پایان با خود شریک و همراه میکند. شعر براتیگان مانند داستانهایش هیچ پیش داوری را برنمیتابد.
مرگ
زندگی و مرگ او مانند آثارش بسیار پرفرازونشیب و متفاوت و غیرمنتظره بود. او در فصل شکار همیشه به مونتانا میرفت و با دوستانش به شکار میپرداخت؛ هرچند او هیچوقت نمیتوانست به موجود زندهای شلیک کند و بیشتر ادای شکارچیان را درمیآورد. در فصل شکار ۱۹۸۴، براتیگان به مونتانا نرفت. دوستانش نگران شدند. امکان تماس با او وجود نداشت، به همین دلیل پلیس شهر بولیناس در شمال کالیفرنیا را که محل زندگی براتیگان بود خبر کردند. در ۲۵ اکتبر ۱۹۸۴ پلیس درِ خانهٔ براتیگان را شکست و یک بطری مشروب و یک تفنگ کالیبر ۴۴ کنار جسدش پیدا کرد. بنابر اظهارنظر پزشکی قانونی، او «ایستاده رو به دریا پشت پنجره» به شقیقهاش شلیک کردهاست.
#اشعار
درهایی هست که میخواهند
از لولاهایشان
فرار کنند
و با بهترین ابرها بپرند.
پنجرههایی هست که میخواهند
از قابهایشان
رها شوند
و در علفزارهای بککانتری
با آهوان بدوند.
دیوارهایی هست که میخواهند
در گرگ و میش
با کوهها بگردند.
خانههایی هست که میخواهند
اثاثیهشان را
در گلها و درختها
خلاصه کنند.
سقفهایی هست که میخواهند
دلخوش با ستارهها
در دایرههای تاریکی
سفر کنند.
#ریچارد_براتیگان
خواب دیدم یک پرنده ام
نشسته بر یک درخت سیب
آفتاب رفته بود
و پرهایم گرم بودند
استراحت می کردم
در وقت تنفس دادگاه
که چند بچه
کارم را ساختند
با یک تفنگ بادی
#ریچارد_براتیگان
#آثار
رمان
• - ژنرال متفقین، اهل بیگ سور (۱۹۶۴)
• - صید قزل آلا در آمریکا (۱۹۶۷)
• - در قند هندوانه (۱۹۶۸)
• - سقط جنین (۱۹۷۱)
• - هیولای هاوکلاین (۱۹۷۴)
• - بارش کلاه مکزیکی: یک رمان ژاپنی(۱۹۷۵)
• - در رؤیای بابل (۱۹۷۷)
• - پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد (۱۹۸۲)
• - یک زن بدبخت (۱۹۸۲)
داستان کوتاه
• - انتقام چمن، در ایران: اتوبوس پیر و چند داستان دیگر (۱۹۷۱)
شعر- لطفاً این کتاب را بکارید. (۱۹۶۸)
• - ۳۰ ژوئن، ۳۰ ژوئن (۱۹۷۸)
• - پادشاهی دوم. (قلمرو دوم)
• - دری لولا شده به فراموشی
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴 #اشعار_حسین_پناهی_نازنین
از شوق به هوا
به ساعت نگاه میکنم
حدود سه نصف شب است
چشم میبندم که مبادا چشمانت را
از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه کشدار شبگردان خمیده
و خاکستری گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانی چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکیم
و خوشحال که هنوز
معمای سبز رودخانه از دور
برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم
سال هاست که مرده ام …
صـدای پای تو که می روی
صـدای پای مــرگ که می آید . . . .
دیـگر چـیـزی را نمی شنوم !
…
به خوابی هزار ساله نیازمندم
تا فرسودگی گردن و ساق ها را از یاد ببرم
و عادت حمل درای کهنه ی دل را
از خاطر چشمها و پاها پاک کنم
دیگر هیچ خدایی
از پهنه مرا به گردنه نخواهد رساند
و آسمان غبارآلود این دشت را
طراوت هیچ برفی تازه نخواهد کرد
دم به کله میکوبد و
شقیقه اش دو شقه میشود
بی آنکه بداند
حلقه آتش را خواب دیده است
عقرب
عاشق…..
صفر را بستند
تا ما به بیرون زنگ نزنیم
از شما چه پنهان
ما از درون زنگ زدیم!
شناسنامه
من حسینم
پناهی ام
من حسینم , پناهی ام
خودمو می بینم
…خودمو می شنفم
تا هستم جهان ارثیه بابامه.
سلاماش و همه عشقاش و همه درداش , تنهائیاش
وقتی هم نبودم مال شما.
اگه دوست داری با من ببین , یا بذار باهات ببینم
با من بگو یا بذار باهات بگم
سلامامونو , عشقامونو , دردامونو , تنهائیامونو
ها؟!
پیست!!
میزی برای کار
کاری برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای جان
جانی برای مرگ
مرگی برای یاد
یادی برای سنگ
این بود زندگی….
شب در چشمان من است
به سیاهی چشمهایم نگاه کن
روز در چشمان من است
به سفیدی چشمهایم نگاه کن
شب و روز در چشمان من است
به چشمهای من نگاه کن
چشم اگر فرو بندم
جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت
کهکشان ها، کو زمینم؟!
زمین، کو وطنم؟!
وطن، کو خانه ام؟!
خانه، کو مادرم؟!
مادر، کو کبوترانم؟!
…معنای این همه سکوت چیست؟
من گم شده ام در تو… یا تو گم شده ای در من… ای زمان؟!
… کاش هرگز آن روز از درخت انجیر پایین نیامده بودم …
کـــاش !
دیواره ها برای کوبیدن سر ناز کند
گریزی نیست
اندوه به دل ما گیر سه پیچ داده است
باید سر به بیابانها گذاشت!
در
سلام ،
خداحافظ !
چیزی تازه اگر یافتید
بر این دو اضافه کنید
تا بل
بازشود این در گم شده بر دیوار…
سالهاست که مرده ام
بی تو
نه بوی خاک نجاتم داد،
نه شمارش ستاره ها تسکینم…
چرا صدایم کردی ؟
چرا؟
بــی شــــکـــــ . . .
جهــــان را بـــه عشــــق کســی آفـــریـــده اند
چـــون مـــن کـــه آفـــریـــده ام از عشـــــق
جهـــانی بـــرای تـــــو. . .
بهزیستی نوشته بود:
شیر مادر, مهر مادر, جانشین ندارد
شیر مادر نخورده مهر مادر پرداخته شد
پدر یك گاو خرید
و من بزرگ شدم
اما هیچكس حقیقت من را نشناخت
جز معلم ریاضی عزیز ام
كه همیشه می گفت
گوساله, بتمرگ
لنگه های چوبی درب حیاطمان گرچه کهنه اند و جیرجیر می کنند
ولی خوش به حالشان که لنگه ی همند…
و اما تو! ای مادر!
ای مادر!
هوا
همان چیزی ست که به دور سرت می چرخد
و هنگامی تو می خندی
صاف تر می شود…
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴 #اشعار_حسین_پناهی_نازنین
از شوق به هوا
به ساعت نگاه میکنم
حدود سه نصف شب است
چشم میبندم که مبادا چشمانت را
از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه کشدار شبگردان خمیده
و خاکستری گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانی چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکیم
و خوشحال که هنوز
معمای سبز رودخانه از دور
برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم
سال هاست که مرده ام …
صـدای پای تو که می روی
صـدای پای مــرگ که می آید . . . .
دیـگر چـیـزی را نمی شنوم !
…
به خوابی هزار ساله نیازمندم
تا فرسودگی گردن و ساق ها را از یاد ببرم
و عادت حمل درای کهنه ی دل را
از خاطر چشمها و پاها پاک کنم
دیگر هیچ خدایی
از پهنه مرا به گردنه نخواهد رساند
و آسمان غبارآلود این دشت را
طراوت هیچ برفی تازه نخواهد کرد
دم به کله میکوبد و
شقیقه اش دو شقه میشود
بی آنکه بداند
حلقه آتش را خواب دیده است
عقرب
عاشق…..
صفر را بستند
تا ما به بیرون زنگ نزنیم
از شما چه پنهان
ما از درون زنگ زدیم!
شناسنامه
من حسینم
پناهی ام
من حسینم , پناهی ام
خودمو می بینم
…خودمو می شنفم
تا هستم جهان ارثیه بابامه.
سلاماش و همه عشقاش و همه درداش , تنهائیاش
وقتی هم نبودم مال شما.
اگه دوست داری با من ببین , یا بذار باهات ببینم
با من بگو یا بذار باهات بگم
سلامامونو , عشقامونو , دردامونو , تنهائیامونو
ها؟!
پیست!!
میزی برای کار
کاری برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای جان
جانی برای مرگ
مرگی برای یاد
یادی برای سنگ
این بود زندگی….
شب در چشمان من است
به سیاهی چشمهایم نگاه کن
روز در چشمان من است
به سفیدی چشمهایم نگاه کن
شب و روز در چشمان من است
به چشمهای من نگاه کن
چشم اگر فرو بندم
جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت
کهکشان ها، کو زمینم؟!
زمین، کو وطنم؟!
وطن، کو خانه ام؟!
خانه، کو مادرم؟!
مادر، کو کبوترانم؟!
…معنای این همه سکوت چیست؟
من گم شده ام در تو… یا تو گم شده ای در من… ای زمان؟!
… کاش هرگز آن روز از درخت انجیر پایین نیامده بودم …
کـــاش !
دیواره ها برای کوبیدن سر ناز کند
گریزی نیست
اندوه به دل ما گیر سه پیچ داده است
باید سر به بیابانها گذاشت!
در
سلام ،
خداحافظ !
چیزی تازه اگر یافتید
بر این دو اضافه کنید
تا بل
بازشود این در گم شده بر دیوار…
سالهاست که مرده ام
بی تو
نه بوی خاک نجاتم داد،
نه شمارش ستاره ها تسکینم…
چرا صدایم کردی ؟
چرا؟
بــی شــــکـــــ . . .
جهــــان را بـــه عشــــق کســی آفـــریـــده اند
چـــون مـــن کـــه آفـــریـــده ام از عشـــــق
جهـــانی بـــرای تـــــو. . .
بهزیستی نوشته بود:
شیر مادر, مهر مادر, جانشین ندارد
شیر مادر نخورده مهر مادر پرداخته شد
پدر یك گاو خرید
و من بزرگ شدم
اما هیچكس حقیقت من را نشناخت
جز معلم ریاضی عزیز ام
كه همیشه می گفت
گوساله, بتمرگ
لنگه های چوبی درب حیاطمان گرچه کهنه اند و جیرجیر می کنند
ولی خوش به حالشان که لنگه ی همند…
و اما تو! ای مادر!
ای مادر!
هوا
همان چیزی ست که به دور سرت می چرخد
و هنگامی تو می خندی
صاف تر می شود…
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴 #اشعار_حسین_پناهی_نازنین
چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان
نه به دستی ظرفی را چرك می كنند
نه به حرفی دلی را آلوده
تنها به شمعی قانعند
و اندكی سكوت...
جاودانگی عشق
به آتش نگاهش
اعتماد نکن !
لمس نکن !
به جهتی بگریز که بادها خالی از عطر اویند،
به سرزمینی بی رنگ !
بی بو و ساکت
آری،
بگریز و پشت ابدیت مرگ پنهان شو !
اگر خواستار جاودانگی عشقی
شعر ابله
سنگ اندیشه به افلاک مزن دیوانه
چونکه انسانی و از تیره سرتاسانی
زهره گوید که شعور همه آفاقی تو
مور داند که تو بر حافظه اش حیرانی
در ره عشق دهی هم سر و هم سامان را
چون به معشوقه رسی بی سر و بی سامانی
راز در دیده نهان داری و باز از پی راز
کشتی دیده به طوفان خطر میرانی
مست از هندسه ی روشن خویشی مستی
پشت در آینه در آینه سرگردانی
بس کن ای دل که در این بزم خرابات شعور
هر کس از شعر تو دارد به بغل دیوانی
لب به اسرار فروبند و میندیش به راز
ور نه از قافله مور و ملخ درمانی
شاعری که اندره مالرو بود
آزاد، جسور، شاد
آن سان که کودکی یتیم در اولین روز مرگ پدرش
گل باران بوسه و سلام و دلداری میشود!
در اولین دیدار
با کلام تو این خواب ها را تعبیر شده خواهم یافت!
با گرما و خیال
یا سرما و عشق
پیش کش آن که عطرش ملکه ی همه عطرهاست
یک لبخند
دو تار مو
وسه سلام
این چنین جهان در چشمان کهنه ام تازه میشود
در نور باران گور ساده ام
پروانه
این همه نفی
درد جان فرسای دگردیسی جهان است
بر جان هنر،
تا از کرم کور بی دست و پا
پروانه ای بسازد
هزار رنگ!
میآید ها
شب و روزت همه بیدار
که آید شاید،
کور شد دیده بر این
کوره ره شاید ها.
شاید ای دل
که مسیحا نفست
آمد و رفت،
باختی هستی خود
بر سر میآید ها
لعنت
بر گردن عشق ساده ام
که انگشترش نخی ست،
گلوبند زمردین شعر مرا
باور نمیکند کسی ...
لعنت به شعر و من!
فیلانه
وقتی ما آمدیم
اتفاق، اتفاق افتاده بود!
حال
هرکس
به سلیقه خود چیزی میگوید
و در تاریکی گم میشود.
بازی
ما تماشا چیانی هستیم
که پشت درهای بسته مانده ایم!
دیر امدیم!
خیلی دیر...
پس به ناچار
حدس میزنیم،
شرط میبندیم،
شک میکنیم ...
و آن سوتر
در صحنه
بازی به گونه ای دیگر در جریان است.
من و پروانه
پا برهنه با قافله به نا معلوم میروم
با پاهای کودکی ام!
عطر پریکه ها
مسحور سایه ی کوه
که میبرد با خود رنگ و نور را!
پولک پای مرغ
کفش نو
کیف نو
جهان هراسناک و کهنه
و
آه سوزناک سگ!
سال های سال است که به دنبال تو میدوم
پروانه زرد،
وتو از شاخه ی روز به شاخه ی شب میپری
و همچنان..
شبنم
به شبنمیمیماند آدمی
و عمر چهل روایتش،
به لحظه رویت نور
بر سطح سبز برگی
میلغزد و بر زمین میچکد....
تا باری دیگر
و کی؟
و چگونه؟
و کجا؟
چنین میاندیشم
ایستاده و آرام
به سمت آینه میخزم
با اظطراب دلهره آور تعویض چشم ها
وتازه میشود دل
از تماشای دو مروارید درخشان
بر کیسه پاره پوره ی صورتم.
جهان پر از لبخند و پروانه سفید بود!!!!!!
کدام بود؟
این آینده کدام بود که بهترین روزهای عمر را
حرام دیدارش کردم؟
باد ما را با خود برد
باد
پرده ها را آرام تکان میدهد
و ما
بچه های خوش باور
لب ریز از اضطراب و امید!
زوایای نیمه روشن را به هم نشان میدهیم
سقف خانه ی ما سوراخ است
ولی درعوض مناره های مسجد
سربه فلک کشیده است ...
همسایه مان هرساله به مکه میرود
میگوید خدا طلبیده است....
خدا.............
خسته نمیشوی از قیافه تکراریش؟
دوستانت چه قیافه ای دارند؟
ریش... تسبیح ... سجاده؟
بااسمت چه احترام دارند!
اگر دوست بی ریش و تسبیح قبول میکنی
ماهم هستیم...
اینجا میگویند برو دعایت را به فلانی بگو
پیش خدا آبرو دارد
شاید دعایت پذیرفته شود....
خدایا نگو که پارتی بازی
به عرش هم رسیده است
من به این جماعت دیوانه کافرشده ام!
فقط تورامیشناسمو بس.
و مرگ مردن نیست؛
و مرگ تنها نفس نکشیدن نیست!
من مردگان بیشماری را دیدهام
که راه میرفتند
حرف میزدند
سیگار میکشیدند
و خیس از باران
انتظار و تنهایی را درک میکردند
شعر میخواندند
میگریستند
قرض میدادند
قرض میگرفتند
میخندیدند و گریه میکردند.
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴 #اشعار_حسین_پناهی_نازنین
چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان
نه به دستی ظرفی را چرك می كنند
نه به حرفی دلی را آلوده
تنها به شمعی قانعند
و اندكی سكوت...
جاودانگی عشق
به آتش نگاهش
اعتماد نکن !
لمس نکن !
به جهتی بگریز که بادها خالی از عطر اویند،
به سرزمینی بی رنگ !
بی بو و ساکت
آری،
بگریز و پشت ابدیت مرگ پنهان شو !
اگر خواستار جاودانگی عشقی
شعر ابله
سنگ اندیشه به افلاک مزن دیوانه
چونکه انسانی و از تیره سرتاسانی
زهره گوید که شعور همه آفاقی تو
مور داند که تو بر حافظه اش حیرانی
در ره عشق دهی هم سر و هم سامان را
چون به معشوقه رسی بی سر و بی سامانی
راز در دیده نهان داری و باز از پی راز
کشتی دیده به طوفان خطر میرانی
مست از هندسه ی روشن خویشی مستی
پشت در آینه در آینه سرگردانی
بس کن ای دل که در این بزم خرابات شعور
هر کس از شعر تو دارد به بغل دیوانی
لب به اسرار فروبند و میندیش به راز
ور نه از قافله مور و ملخ درمانی
شاعری که اندره مالرو بود
آزاد، جسور، شاد
آن سان که کودکی یتیم در اولین روز مرگ پدرش
گل باران بوسه و سلام و دلداری میشود!
در اولین دیدار
با کلام تو این خواب ها را تعبیر شده خواهم یافت!
با گرما و خیال
یا سرما و عشق
پیش کش آن که عطرش ملکه ی همه عطرهاست
یک لبخند
دو تار مو
وسه سلام
این چنین جهان در چشمان کهنه ام تازه میشود
در نور باران گور ساده ام
پروانه
این همه نفی
درد جان فرسای دگردیسی جهان است
بر جان هنر،
تا از کرم کور بی دست و پا
پروانه ای بسازد
هزار رنگ!
میآید ها
شب و روزت همه بیدار
که آید شاید،
کور شد دیده بر این
کوره ره شاید ها.
شاید ای دل
که مسیحا نفست
آمد و رفت،
باختی هستی خود
بر سر میآید ها
لعنت
بر گردن عشق ساده ام
که انگشترش نخی ست،
گلوبند زمردین شعر مرا
باور نمیکند کسی ...
لعنت به شعر و من!
فیلانه
وقتی ما آمدیم
اتفاق، اتفاق افتاده بود!
حال
هرکس
به سلیقه خود چیزی میگوید
و در تاریکی گم میشود.
بازی
ما تماشا چیانی هستیم
که پشت درهای بسته مانده ایم!
دیر امدیم!
خیلی دیر...
پس به ناچار
حدس میزنیم،
شرط میبندیم،
شک میکنیم ...
و آن سوتر
در صحنه
بازی به گونه ای دیگر در جریان است.
من و پروانه
پا برهنه با قافله به نا معلوم میروم
با پاهای کودکی ام!
عطر پریکه ها
مسحور سایه ی کوه
که میبرد با خود رنگ و نور را!
پولک پای مرغ
کفش نو
کیف نو
جهان هراسناک و کهنه
و
آه سوزناک سگ!
سال های سال است که به دنبال تو میدوم
پروانه زرد،
وتو از شاخه ی روز به شاخه ی شب میپری
و همچنان..
شبنم
به شبنمیمیماند آدمی
و عمر چهل روایتش،
به لحظه رویت نور
بر سطح سبز برگی
میلغزد و بر زمین میچکد....
تا باری دیگر
و کی؟
و چگونه؟
و کجا؟
چنین میاندیشم
ایستاده و آرام
به سمت آینه میخزم
با اظطراب دلهره آور تعویض چشم ها
وتازه میشود دل
از تماشای دو مروارید درخشان
بر کیسه پاره پوره ی صورتم.
جهان پر از لبخند و پروانه سفید بود!!!!!!
کدام بود؟
این آینده کدام بود که بهترین روزهای عمر را
حرام دیدارش کردم؟
باد ما را با خود برد
باد
پرده ها را آرام تکان میدهد
و ما
بچه های خوش باور
لب ریز از اضطراب و امید!
زوایای نیمه روشن را به هم نشان میدهیم
سقف خانه ی ما سوراخ است
ولی درعوض مناره های مسجد
سربه فلک کشیده است ...
همسایه مان هرساله به مکه میرود
میگوید خدا طلبیده است....
خدا.............
خسته نمیشوی از قیافه تکراریش؟
دوستانت چه قیافه ای دارند؟
ریش... تسبیح ... سجاده؟
بااسمت چه احترام دارند!
اگر دوست بی ریش و تسبیح قبول میکنی
ماهم هستیم...
اینجا میگویند برو دعایت را به فلانی بگو
پیش خدا آبرو دارد
شاید دعایت پذیرفته شود....
خدایا نگو که پارتی بازی
به عرش هم رسیده است
من به این جماعت دیوانه کافرشده ام!
فقط تورامیشناسمو بس.
و مرگ مردن نیست؛
و مرگ تنها نفس نکشیدن نیست!
من مردگان بیشماری را دیدهام
که راه میرفتند
حرف میزدند
سیگار میکشیدند
و خیس از باران
انتظار و تنهایی را درک میکردند
شعر میخواندند
میگریستند
قرض میدادند
قرض میگرفتند
میخندیدند و گریه میکردند.
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_شاعر
#لطیف_هلمت
لطیف هَلمت با نام کامل لطیف محمود بَرزَنجی، شاعر، نویسنده و روزنامهنگار کورد است. او از شاعرانِ مطرح و نوسرای کُوردستان و دارای بیش از ۲۰ مجموعه شعر میباشد.
لطیف هَلمت در کرکوک کوردستان متولد شد. هلمت در اوایل دههی هفتاد به همراه تنی چند از دیگر شاعران کورد کانونِ شعر کفری را بنیان گذاشت. وی نقش بسیار تعیین کنندهای در دگردیسی شعر کوردی داشته و یکی از ارکان اصلی شعر معاصر کوردی به شمار میآید. لحن و زبان هلمت ساده و روان و به دور از تشبیهات و استعارات پیچیده و انتزاعی است. او به جای این که با جسم و تنِ واژهها کار کند، با روح و روانِ آنها کار میکند. شعر هلمت، شعری ساختارمند با تنوع خلّاقانه در فرم و مضمون و تصویرپردازیهای بکر است و نوعی نگاه متفاوتِ آمیخته با چاشنی طنز دارد که امور روزمره را به پرسشها و چالشهای فلسفی و منتقدانه و معترضانهی جامعهشناسانه میکشد و با تأویلها و تعبیرهای شاعرانهی خاص خودش از موضوعات متنوع، دست به طرح مضامینی میزند که ذهن مخاطب را به چالش با پیرامون و دقیق شدن در آن میکشاند. شعر هلمت همان اندازه که دارای آفرینشگری استفهامات است و اشتهای جستجو و پرسشآفرینی دارد، پرسشزدا و فروپاشنده استفهام است. نگرش دوسویهای که لطیف هلمت به جهان دارد، او را بر آن داشته که هم معترض اسباب و بساط زندگی مدرن امروزی باشد و هم در جستجوی دستیابی به خودخداانگاری روح انسان برآید. زبان شعر هلمت در عین بیآلایشی از نوعی استحکام فارغ از فخامت فضلفروشانه و مصنوعی برخوردار است. شعر او را میتوان رنگینکمانی از نقطهنظرات و تفکرات مختلف با وجود تناقضهایی که به ندرت در شعرش دیده میشود دانست. تجلی فرهنگ و هویت کوردی هم بهرغم نگاه جهانشمول و انسانمدارانه و جسارتآمیزش در آثارش مشهود است. او سوابق مبارزاتی زیادی هم علیه حکومت صدام و حزب بعث داشته و در کل امور سیاسی و سیاستمداران را در شعرهایش به چالش میکشد. وی کتابهایی نیز برای کودکان منتشر کردهاست. تألیفات هلمت برای کودکان در سال ۲۰۰۰ جایزهٔ APIC سوئد را نصیب او ساخت. هلمت دغدغهها و مطالعات و تلاشهایی نیز در حوزهی ادبیات داستانی داشته و نخستین رمانش به نام «همهی همسران اجنهی شیخ محمود» اخیراً به همت فریاد شیری به فارسی درآمده است. این رمان را میتوان اتفاقی تازه در رماننویسی کوردی تلقی کرد.
وی چهار کتاب درزمینه نقد ادبی و کتابهایی نیز دربارهی صوفیگری و مکتبهای دادائیسم و سوررئالیسم نگاشته است.
هلمت هماکنون در شهر سلیمانیه کردستان عراق زندگی میکند.
#اشعار_شاعر
«نقشها»
هرگاه نقش کبوتری را کشیدی
درختی برایش مهیّا کن
تا لانهاش را روی آن بسازد
.
نقش کوهی را که کشیدی
برفی نیز روی آن بباران و بباران
تا تنها نباشد
.
نقش رودی را که کشیدی
دو ماهی نیز در آن رها کن
تا حوصلهاش سر نرود
.
نقش کودکی را که کشیدی
کیفی پر از کتاب بر شانههایش بیاویز
تا تفنگ به دوش گرفتن را یاد نگیرد
درخت خشکی را نیز که بریدی
از آن قلمی بساز
نه قنداق تفنگ و
قفس
تا پرندهها
آزرده نشوند و کوچ نکنند.
***
«من تنها نیستم»
من تنها نیستم
راهی خواهرم است
من فقط خودم نیستم
واژهای معشوقم است
من فقط یکی نیستم
یک نگرانی همراه من است
من بیناز نیستم
ابری مادرم است
من در تبعید نیستم
رؤیا و اندیشه و خودم
دلم را همیشه شلوغ میکنند
من تنها خودم نیستم
راه
واژه
نگرانی
ابر
رؤیا
اندیشه و
خودم
همراه مناند.
***
«روزهای هفته»
روزهای هفته که نهان میشوند
تک تک برگی میشوند
بر تن درختان
گرنه جنگل
این همه برگ از کجا آورده است؟!
.
هفتههای ماه که نهان میشوند
تک تک به افق رفته و
ابر میشوند
گرنه زمستان
این همه پارچه ابری از کجا آورده است؟!
.
ماههای سال که از آسمان آزرده میشوند
تک تک پرتقال میشوند و
به آغوش زمین میریزند
گرنه باغ
این همه پرتقال از چه ساخته است؟!
.
عاشقان را نیز که میرانند
تک تک رو به آسمان مینهند و
ستاره میشوند
گرنه آسمان
این همه ستاره از کجا آورده است؟!
***
«قفس»
آسمان
قفس ستاره است و
مقام و رتبه
قفس انسان
سکوت
قفس واژه است و
ابر
قفس باران
گل
قفس بوی و رایحه است و
جنگل
قفس درخت
دریا نیز
قفس آب است و
تو
قفس دل من
.
گنجشکی زرد را
در قفسی اسیر کرده است
نامش را گذاشته است
ماه...
شب...
***
«شکار»
روز اول که به شکار رفتم
تورم را در خانه جا گذاشتم
روز دوم که به شکار رفتم
تورم را در راه گم کردم
روز سوّم که به شکار رفتم
در سایه درختی خوابم برد
روز چهارم که به شکار رفتم
گرسنه بودم
تورم را فروختم و
نانی خریدم
روز پنجم که به شکار رفتم
دختری در تورم افتاد
روز ششم که به شکار رفتم
نهنگی تورم را خورد
روز هفتم
قسم خوردم
📚🤔
🔴#معرفی_شاعر
#لطیف_هلمت
لطیف هَلمت با نام کامل لطیف محمود بَرزَنجی، شاعر، نویسنده و روزنامهنگار کورد است. او از شاعرانِ مطرح و نوسرای کُوردستان و دارای بیش از ۲۰ مجموعه شعر میباشد.
لطیف هَلمت در کرکوک کوردستان متولد شد. هلمت در اوایل دههی هفتاد به همراه تنی چند از دیگر شاعران کورد کانونِ شعر کفری را بنیان گذاشت. وی نقش بسیار تعیین کنندهای در دگردیسی شعر کوردی داشته و یکی از ارکان اصلی شعر معاصر کوردی به شمار میآید. لحن و زبان هلمت ساده و روان و به دور از تشبیهات و استعارات پیچیده و انتزاعی است. او به جای این که با جسم و تنِ واژهها کار کند، با روح و روانِ آنها کار میکند. شعر هلمت، شعری ساختارمند با تنوع خلّاقانه در فرم و مضمون و تصویرپردازیهای بکر است و نوعی نگاه متفاوتِ آمیخته با چاشنی طنز دارد که امور روزمره را به پرسشها و چالشهای فلسفی و منتقدانه و معترضانهی جامعهشناسانه میکشد و با تأویلها و تعبیرهای شاعرانهی خاص خودش از موضوعات متنوع، دست به طرح مضامینی میزند که ذهن مخاطب را به چالش با پیرامون و دقیق شدن در آن میکشاند. شعر هلمت همان اندازه که دارای آفرینشگری استفهامات است و اشتهای جستجو و پرسشآفرینی دارد، پرسشزدا و فروپاشنده استفهام است. نگرش دوسویهای که لطیف هلمت به جهان دارد، او را بر آن داشته که هم معترض اسباب و بساط زندگی مدرن امروزی باشد و هم در جستجوی دستیابی به خودخداانگاری روح انسان برآید. زبان شعر هلمت در عین بیآلایشی از نوعی استحکام فارغ از فخامت فضلفروشانه و مصنوعی برخوردار است. شعر او را میتوان رنگینکمانی از نقطهنظرات و تفکرات مختلف با وجود تناقضهایی که به ندرت در شعرش دیده میشود دانست. تجلی فرهنگ و هویت کوردی هم بهرغم نگاه جهانشمول و انسانمدارانه و جسارتآمیزش در آثارش مشهود است. او سوابق مبارزاتی زیادی هم علیه حکومت صدام و حزب بعث داشته و در کل امور سیاسی و سیاستمداران را در شعرهایش به چالش میکشد. وی کتابهایی نیز برای کودکان منتشر کردهاست. تألیفات هلمت برای کودکان در سال ۲۰۰۰ جایزهٔ APIC سوئد را نصیب او ساخت. هلمت دغدغهها و مطالعات و تلاشهایی نیز در حوزهی ادبیات داستانی داشته و نخستین رمانش به نام «همهی همسران اجنهی شیخ محمود» اخیراً به همت فریاد شیری به فارسی درآمده است. این رمان را میتوان اتفاقی تازه در رماننویسی کوردی تلقی کرد.
وی چهار کتاب درزمینه نقد ادبی و کتابهایی نیز دربارهی صوفیگری و مکتبهای دادائیسم و سوررئالیسم نگاشته است.
هلمت هماکنون در شهر سلیمانیه کردستان عراق زندگی میکند.
#اشعار_شاعر
«نقشها»
هرگاه نقش کبوتری را کشیدی
درختی برایش مهیّا کن
تا لانهاش را روی آن بسازد
.
نقش کوهی را که کشیدی
برفی نیز روی آن بباران و بباران
تا تنها نباشد
.
نقش رودی را که کشیدی
دو ماهی نیز در آن رها کن
تا حوصلهاش سر نرود
.
نقش کودکی را که کشیدی
کیفی پر از کتاب بر شانههایش بیاویز
تا تفنگ به دوش گرفتن را یاد نگیرد
درخت خشکی را نیز که بریدی
از آن قلمی بساز
نه قنداق تفنگ و
قفس
تا پرندهها
آزرده نشوند و کوچ نکنند.
***
«من تنها نیستم»
من تنها نیستم
راهی خواهرم است
من فقط خودم نیستم
واژهای معشوقم است
من فقط یکی نیستم
یک نگرانی همراه من است
من بیناز نیستم
ابری مادرم است
من در تبعید نیستم
رؤیا و اندیشه و خودم
دلم را همیشه شلوغ میکنند
من تنها خودم نیستم
راه
واژه
نگرانی
ابر
رؤیا
اندیشه و
خودم
همراه مناند.
***
«روزهای هفته»
روزهای هفته که نهان میشوند
تک تک برگی میشوند
بر تن درختان
گرنه جنگل
این همه برگ از کجا آورده است؟!
.
هفتههای ماه که نهان میشوند
تک تک به افق رفته و
ابر میشوند
گرنه زمستان
این همه پارچه ابری از کجا آورده است؟!
.
ماههای سال که از آسمان آزرده میشوند
تک تک پرتقال میشوند و
به آغوش زمین میریزند
گرنه باغ
این همه پرتقال از چه ساخته است؟!
.
عاشقان را نیز که میرانند
تک تک رو به آسمان مینهند و
ستاره میشوند
گرنه آسمان
این همه ستاره از کجا آورده است؟!
***
«قفس»
آسمان
قفس ستاره است و
مقام و رتبه
قفس انسان
سکوت
قفس واژه است و
ابر
قفس باران
گل
قفس بوی و رایحه است و
جنگل
قفس درخت
دریا نیز
قفس آب است و
تو
قفس دل من
.
گنجشکی زرد را
در قفسی اسیر کرده است
نامش را گذاشته است
ماه...
شب...
***
«شکار»
روز اول که به شکار رفتم
تورم را در خانه جا گذاشتم
روز دوم که به شکار رفتم
تورم را در راه گم کردم
روز سوّم که به شکار رفتم
در سایه درختی خوابم برد
روز چهارم که به شکار رفتم
گرسنه بودم
تورم را فروختم و
نانی خریدم
روز پنجم که به شکار رفتم
دختری در تورم افتاد
روز ششم که به شکار رفتم
نهنگی تورم را خورد
روز هفتم
قسم خوردم
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌸
🍃🌺🍂
🌿🍂
🌸
🔴#درودبیکران
به جمعی دوستانه خوش آمدیدضمن خیر مقدم به همه عزیزان مهربان های نازنین ومهربانوهای والا مقام چندموردخدمت شما عزیزان بخاطراول خودتون وبعدبخاطرانسجام بهتروبیشترگروه عرض می شودچنانچه به هردلیلی ازمواردمطرح شده خوشتون نیامد واحیاناٌمشکلی داشتین بهترگروه رو ترک کنین
#کانال_چت
@Book_city_chat
1-گذاشتن پست های جنسیتی که به مقام مهربان یا مهربانوی سرزمین ایرانشهریمان توهین نمایدممنوع
2-ابرازعقیده- توهین-گذاشتن پست غیراخلاقی درموردتمام مذاهب ممنوع
3-ابرازعقیده درموردحجاب توهین به حجاب پست گذاشتن مبنی بر ابراز یا انزجارازحجاب ممنوع
4-ایرانشهر یا ایران وطن همه اقوام میباشدوتوهین به هرقومی لهجه ای ویاگذاشتن پستی که به اقوام ایرانشهری توهین ویاموردتمسخرقراردهد ممنوع می باشد
بایدسعی کنیم جمعی دوستانه مستحکم ومهربان داشته باشیم
اولین کانال کتابخانه در تلگرام نیستم اما به جرات میتونیم بگیم بهترین کانال کتاب درتلگرام هستیم
کانالی مملواز
#موسیقی_ناب
📚 #معرفی_گزیده_کتاب_و_کتاب
📜 #اشعار_ناب
📰 #سخنان_بزرگان
#دیالوگ_سینما
#عکس_نوشته
#انتقال_مطالب_بدون_ذکر_منبع کاملاً کار خوبی است، #کتابها_ومطالب ملک پدری مان که نیستند، فقط مواظب باشیم چند سالی عمر کرده باشند تا بشود روح آنها را بصورت Pdf درآورد.
اگردوست داشتین خوشحال میشیم درخدمتتون باشیم وهمچنین خوشحالترخواهیم شداگرکانال روبه دوستان وهموندان عزیزمون معرفی کنید
#با_سپاس_کادر_کتاب_ایرانشهر
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸
🍂🍃
🍃🌺🍂🌹
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌸
🍃🌺🍂
🌿🍂
🌸
🔴#درودبیکران
به جمعی دوستانه خوش آمدیدضمن خیر مقدم به همه عزیزان مهربان های نازنین ومهربانوهای والا مقام چندموردخدمت شما عزیزان بخاطراول خودتون وبعدبخاطرانسجام بهتروبیشترگروه عرض می شودچنانچه به هردلیلی ازمواردمطرح شده خوشتون نیامد واحیاناٌمشکلی داشتین بهترگروه رو ترک کنین
#کانال_چت
@Book_city_chat
1-گذاشتن پست های جنسیتی که به مقام مهربان یا مهربانوی سرزمین ایرانشهریمان توهین نمایدممنوع
2-ابرازعقیده- توهین-گذاشتن پست غیراخلاقی درموردتمام مذاهب ممنوع
3-ابرازعقیده درموردحجاب توهین به حجاب پست گذاشتن مبنی بر ابراز یا انزجارازحجاب ممنوع
4-ایرانشهر یا ایران وطن همه اقوام میباشدوتوهین به هرقومی لهجه ای ویاگذاشتن پستی که به اقوام ایرانشهری توهین ویاموردتمسخرقراردهد ممنوع می باشد
بایدسعی کنیم جمعی دوستانه مستحکم ومهربان داشته باشیم
اولین کانال کتابخانه در تلگرام نیستم اما به جرات میتونیم بگیم بهترین کانال کتاب درتلگرام هستیم
کانالی مملواز
#موسیقی_ناب
📚 #معرفی_گزیده_کتاب_و_کتاب
📜 #اشعار_ناب
📰 #سخنان_بزرگان
#دیالوگ_سینما
#عکس_نوشته
#انتقال_مطالب_بدون_ذکر_منبع کاملاً کار خوبی است، #کتابها_ومطالب ملک پدری مان که نیستند، فقط مواظب باشیم چند سالی عمر کرده باشند تا بشود روح آنها را بصورت Pdf درآورد.
اگردوست داشتین خوشحال میشیم درخدمتتون باشیم وهمچنین خوشحالترخواهیم شداگرکانال روبه دوستان وهموندان عزیزمون معرفی کنید
#با_سپاس_کادر_کتاب_ایرانشهر
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸
🍂🍃
🍃🌺🍂🌹
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌸
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌸
🍃🌺🍂
🌿🍂
🌸
🔴#درودبیکران
به جمعی دوستانه خوش آمدیدضمن خیر مقدم به همه عزیزان مهربان های نازنین ومهربانوهای والا مقام چندموردخدمت شما عزیزان بخاطراول خودتون وبعدبخاطرانسجام بهتروبیشترگروه عرض می شودچنانچه به هردلیلی ازمواردمطرح شده خوشتون نیامد واحیاناٌمشکلی داشتین بهترگروه رو ترک کنین
#کانال_چت
@Book_city_chat
1-گذاشتن پست های جنسیتی که به مقام مهربان یا مهربانوی سرزمین ایرانشهریمان توهین نمایدممنوع
2-ابرازعقیده- توهین-گذاشتن پست غیراخلاقی درموردتمام مذاهب ممنوع
3-ابرازعقیده درموردحجاب توهین به حجاب پست گذاشتن مبنی بر ابراز یا انزجارازحجاب ممنوع
4-ایرانشهر یا ایران وطن همه اقوام میباشدوتوهین به هرقومی لهجه ای ویاگذاشتن پستی که به اقوام ایرانشهری توهین ویاموردتمسخرقراردهد ممنوع می باشد
بایدسعی کنیم جمعی دوستانه مستحکم ومهربان داشته باشیم
اولین کانال کتابخانه در تلگرام نیستم اما به جرات میتونیم بگیم بهترین کانال کتاب درتلگرام هستیم
کانالی مملواز
#موسیقی_ناب
📚 #معرفی_گزیده_کتاب_و_کتاب
📜 #اشعار_ناب
📰 #سخنان_بزرگان
#دیالوگ_سینما
#عکس_نوشته
#انتقال_مطالب_بدون_ذکر_منبع کاملاً کار خوبی است، #کتابها_ومطالب ملک پدری مان که نیستند، فقط مواظب باشیم چند سالی عمر کرده باشند تا بشود روح آنها را بصورت Pdf درآورد.
اگردوست داشتین خوشحال میشیم درخدمتتون باشیم وهمچنین خوشحالترخواهیم شداگرکانال روبه دوستان وهموندان عزیزمون معرفی کنید
#با_سپاس_کادر_کتاب_ایرانشهر
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸
🍂🍃
🍃🌺🍂🌹
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌸
🍃🌺🍂
🌿🍂
🌸
🔴#درودبیکران
به جمعی دوستانه خوش آمدیدضمن خیر مقدم به همه عزیزان مهربان های نازنین ومهربانوهای والا مقام چندموردخدمت شما عزیزان بخاطراول خودتون وبعدبخاطرانسجام بهتروبیشترگروه عرض می شودچنانچه به هردلیلی ازمواردمطرح شده خوشتون نیامد واحیاناٌمشکلی داشتین بهترگروه رو ترک کنین
#کانال_چت
@Book_city_chat
1-گذاشتن پست های جنسیتی که به مقام مهربان یا مهربانوی سرزمین ایرانشهریمان توهین نمایدممنوع
2-ابرازعقیده- توهین-گذاشتن پست غیراخلاقی درموردتمام مذاهب ممنوع
3-ابرازعقیده درموردحجاب توهین به حجاب پست گذاشتن مبنی بر ابراز یا انزجارازحجاب ممنوع
4-ایرانشهر یا ایران وطن همه اقوام میباشدوتوهین به هرقومی لهجه ای ویاگذاشتن پستی که به اقوام ایرانشهری توهین ویاموردتمسخرقراردهد ممنوع می باشد
بایدسعی کنیم جمعی دوستانه مستحکم ومهربان داشته باشیم
اولین کانال کتابخانه در تلگرام نیستم اما به جرات میتونیم بگیم بهترین کانال کتاب درتلگرام هستیم
کانالی مملواز
#موسیقی_ناب
📚 #معرفی_گزیده_کتاب_و_کتاب
📜 #اشعار_ناب
📰 #سخنان_بزرگان
#دیالوگ_سینما
#عکس_نوشته
#انتقال_مطالب_بدون_ذکر_منبع کاملاً کار خوبی است، #کتابها_ومطالب ملک پدری مان که نیستند، فقط مواظب باشیم چند سالی عمر کرده باشند تا بشود روح آنها را بصورت Pdf درآورد.
اگردوست داشتین خوشحال میشیم درخدمتتون باشیم وهمچنین خوشحالترخواهیم شداگرکانال روبه دوستان وهموندان عزیزمون معرفی کنید
#با_سپاس_کادر_کتاب_ایرانشهر
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸
🍂🍃
🍃🌺🍂🌹
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌸
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌸
🍃🌺🍂
🌿🍂
🌸
🔴#درودبیکران
به جمعی دوستانه خوش آمدیدضمن خیر مقدم به همه عزیزان مهربان های نازنین ومهربانوهای والا مقام چندموردخدمت شما عزیزان بخاطراول خودتون وبعدبخاطرانسجام بهتروبیشترگروه عرض می شودچنانچه به هردلیلی ازمواردمطرح شده خوشتون نیامد واحیاناٌمشکلی داشتین بهترگروه رو ترک کنین
#کانال_چت
@Book_city_chat
1-گذاشتن پست های جنسیتی که به مقام مهربان یا مهربانوی سرزمین ایرانشهریمان توهین نمایدممنوع
2-ابرازعقیده- توهین-گذاشتن پست غیراخلاقی درموردتمام مذاهب ممنوع
3-ابرازعقیده درموردحجاب توهین به حجاب پست گذاشتن مبنی بر ابراز یا انزجارازحجاب ممنوع
4-ایرانشهر یا ایران وطن همه اقوام میباشدوتوهین به هرقومی لهجه ای ویاگذاشتن پستی که به اقوام ایرانشهری توهین ویاموردتمسخرقراردهد ممنوع می باشد
بایدسعی کنیم جمعی دوستانه مستحکم ومهربان داشته باشیم
اولین کانال کتابخانه در تلگرام نیستم اما به جرات میتونیم بگیم بهترین کانال کتاب درتلگرام هستیم
کانالی مملواز
#موسیقی_ناب
📚 #معرفی_گزیده_کتاب_و_کتاب
📜 #اشعار_ناب
📰 #سخنان_بزرگان
#دیالوگ_سینما
#عکس_نوشته
#انتقال_مطالب_بدون_ذکر_منبع کاملاً کار خوبی است، #کتابها_ومطالب ملک پدری مان که نیستند، فقط مواظب باشیم چند سالی عمر کرده باشند تا بشود روح آنها را بصورت Pdf درآورد.
اگردوست داشتین خوشحال میشیم درخدمتتون باشیم وهمچنین خوشحالترخواهیم شداگرکانال روبه دوستان وهموندان عزیزمون معرفی کنید
#با_سپاس_کادر_کتاب_ایرانشهر
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸
🍂🍃
🍃🌺🍂🌹
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌸
🍃🌺🍂
🌿🍂
🌸
🔴#درودبیکران
به جمعی دوستانه خوش آمدیدضمن خیر مقدم به همه عزیزان مهربان های نازنین ومهربانوهای والا مقام چندموردخدمت شما عزیزان بخاطراول خودتون وبعدبخاطرانسجام بهتروبیشترگروه عرض می شودچنانچه به هردلیلی ازمواردمطرح شده خوشتون نیامد واحیاناٌمشکلی داشتین بهترگروه رو ترک کنین
#کانال_چت
@Book_city_chat
1-گذاشتن پست های جنسیتی که به مقام مهربان یا مهربانوی سرزمین ایرانشهریمان توهین نمایدممنوع
2-ابرازعقیده- توهین-گذاشتن پست غیراخلاقی درموردتمام مذاهب ممنوع
3-ابرازعقیده درموردحجاب توهین به حجاب پست گذاشتن مبنی بر ابراز یا انزجارازحجاب ممنوع
4-ایرانشهر یا ایران وطن همه اقوام میباشدوتوهین به هرقومی لهجه ای ویاگذاشتن پستی که به اقوام ایرانشهری توهین ویاموردتمسخرقراردهد ممنوع می باشد
بایدسعی کنیم جمعی دوستانه مستحکم ومهربان داشته باشیم
اولین کانال کتابخانه در تلگرام نیستم اما به جرات میتونیم بگیم بهترین کانال کتاب درتلگرام هستیم
کانالی مملواز
#موسیقی_ناب
📚 #معرفی_گزیده_کتاب_و_کتاب
📜 #اشعار_ناب
📰 #سخنان_بزرگان
#دیالوگ_سینما
#عکس_نوشته
#انتقال_مطالب_بدون_ذکر_منبع کاملاً کار خوبی است، #کتابها_ومطالب ملک پدری مان که نیستند، فقط مواظب باشیم چند سالی عمر کرده باشند تا بشود روح آنها را بصورت Pdf درآورد.
اگردوست داشتین خوشحال میشیم درخدمتتون باشیم وهمچنین خوشحالترخواهیم شداگرکانال روبه دوستان وهموندان عزیزمون معرفی کنید
#با_سپاس_کادر_کتاب_ایرانشهر
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸
🍂🍃
🍃🌺🍂🌹
💐🍃🌿🌸🍃🌾🌸