🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴 #12_جولای (ژوئیه) سالروز تولد بزرگترین شاعر قرن #پابلو_نرودا
#نام
نام اصلی او «نفتالی ریکاردو الیسر ریهس باسوآلتو» بود و نام «پابلو نرودا» را از روی نام نویسنده چک یان نرودا به عنوان نام مستعار خود انتخاب کرده بود. بعدها «پابلو نرودا» نام رسمی او شد.
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
#زندگینامه
او در شهر پارال در ۴۰۰ کیلومتری جنوب سانتیاگو به دنیا آمد. پدرش کارمند راه آهن و مادرش معلم بود. هنگامی که دوماهه بود مادرش درگذشت و او همراه پدرش در شهر تموکو ساکن شدند.
نرودا از کودکی به نوشتن مشتاق بود و بر خلاف میل پدرش با تشویق اطرافیان روبرو میشد. یکی از مشوقان او گابریلا میسترال بود که خود بعدها برنده جایزه نوبل ادبیات شد. نخستین مقاله نرودا وقتی که شانزده سال داشت در یک روزنامه محلی چاپ شد.
پابلو نرودا در حال خواندن شعرهایش برای ضبط در کتابخانه کنگره آمریکا در سال ۱۹۶۶
با رفتن به دانشگاه شیلی در سانتیاگو و انتشار مجموعههای شعرش شهرت او بیشتر شد و با شاعران و نویسندگان دیگر آشنا شد. مدتی به عنوان کارمند دولت شیلی به برمه و اندونزی رفت و به مشاغل دیگر نیز پرداخت. بعد مأمور به کنسولگری شیلی در بارسلون و بعد کنسول شیلی در مادرید شد. در همین دوره جنگ داخلی اسپانیا درگرفت. نرودا در جریان این جنگ بسیار به سیاست پرداخت و هوادار کمونیسم شد. در همین دوره با فدریکو گارسیا لورکا دوست شد.
پس از آن نرودا کنسول شیلی در پاریس شد و به انتقال پناهندگان جنگ اسپانیا به فرانسه کمک کرد. بعد از پاریس به مکزیکو رفت. در آنجا با پناه دادن به نقاش مکزیکی داوید آلفارو سیکهایروس که مظنون به شرکت در قتل تروتسکی بود، در معرض انتقاد قرار گرفت.
در ۱۹۴۳ به شیلی بازگشت و پس از آن سفری به پرو کرد و بازدید از خرابههای ماچوپیچو بر او اثر کرد و شعری در این باره سرود.
در ۱۹۴۵ به عنوان سناتوری کمونیست در سنای شیلی مشغول شد و چهار ماه بعد رسماً عضو حزب کمونیست شیلی شد. در ۱۹۴۶ پس از شروع سرکوبی مبارزات کارگری و حزب کمونیست او سخنرانی تندی بر ضد حکومت کرد و پس از آن مدتی مخفی زندگی کرد. در سال ۱۹۴۹ با اسب از مرز به آرژانتین گریخت.
یکی از دوستان او در بوئنوسآیرس شاعر و نویسنده گواتمالاییمیگل آنخل آستوریاس، برنده بعدی جایزه نوبل ادبیات بود. نرودا که شباهتی به آستوریاس داشت با گذرنامه او به پاریس سفر کرد. پس از آن به بسیاری کشورها سفر کرد و مدتی نیز در مکزیک بسر برد. در همین دوره شعر بلند آواز مردمان را سرود.
در دهه ۱۹۵۰ به شیلی بازگشت. در دهه ۱۹۶۰ به انتقاد شدید از سیاستهای آمریکا و جنگ ویتنام پرداخت. در ۱۹۶۶ در کنفرانس انجمن بینالمللی قلم در نیویورک شرکت کرد. دولت آمریکا به دلیل کمونیست بودن از دادن روادید به او خودداری میکرد ولی با کوشش نویسندگان آمریکایی، به ویژه آرتور میلر، در آخر به او ویزا دادند.
در ۱۹۷۰ نام او به عنوان نامزد ریاست جمهوری مطرح بود اما او از سالوادور آلنده حمایت کرد.
در ۱۹۷۱ برنده جایزه نوبل ادبیات شد.
#درگذشت
در گواهی رسمی مرگ او در سال ۱۹۷۳، سرطان پروستات علت مرگ ذکر شدهاست. مرگ او چند روز پس از کودتای ژنرال پینوشه و کشته شدن آلنده رخ داد.
در آوریل سال ۲۰۱۳، نرودا نبش قبر شد تا روشن شود که آیا آن طور که مانوئل آرایا راننده وی و برخی دیگر احتمال میدهند مسموم شدهاست یا خیر. در آزمایشهای انجام گرفته، ردی از سم در جنازه او پیدا نشد، اما اکنون قرار است آزمایشهای بیشتری انجام گیرد. آقای آرایا میگوید پابلو نرودا که در آن زمان ۶۹ ساله بود، از بیمارستانی در سانتیاگو به او تلفن کرد و گفت که پس از تزریقی به معدهاش، حالت تهوع دارد. عدهای معتقدند که پابلو نرودا مسموم شده و به قتل رسیده، زیرا او حامی سرسخت رئیس جمهوری سرنگون شده سالوادور آلنده بود و میتوانست به رهبر مخالفان دیکتاتوری پینوشه بدل شود. مقامات میگویند آزمایشهای جدید بر باقیمانده پیکر نرودا در پی یافتن عناصر و مواد سنگین یا غیر ارگانیکی است که ممکن است به صورت مستقیم یا غیر مستقیم باعث مرگ او شده باشد. تحقیقات همچنین بر کشف موادی شیمیایی متمرکز خواهد بود که باعث هر نوع آسیب به سلولها یا پروتئینها میشوند. آزمایشهای قبلی بهطور مشخص در پی یافتن رد و باقی ماندهای از سم بود.
#آثار
🍂پستچی
🍂من هستم
🍂خاطرات من
🍂ما بسیاریم
🍂اشعار تکمیلی
🍂اقامت بر روی زمین
🍂سرودهای همگانی
🍂بیست سرود عاشقانه و یک غم آوا
🍂آوای جهانی
🍂تاریک و روشنا
🍂یادبودهای جزیره سیاه
ترجمه آثار به فارسی
🌿مجموعه اشعار پابلو نرودا، ترجمه سیروس شاملو، تهران،انتشارات نگاه، ۱۳۹۱.
🌿بلندیهای ماچوپیچو، فرامرز سلیمانی و احمد کریمی حکاک،اصفهان: نشر زمان نو، ۱۳۶۱
🌿سرود اعتراض، فرامرز سلیمانی، تهران: انتشارات دماوند،۱۳۶۱
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴 #12_جولای (ژوئیه) سالروز تولد بزرگترین شاعر قرن #پابلو_نرودا
#نام
نام اصلی او «نفتالی ریکاردو الیسر ریهس باسوآلتو» بود و نام «پابلو نرودا» را از روی نام نویسنده چک یان نرودا به عنوان نام مستعار خود انتخاب کرده بود. بعدها «پابلو نرودا» نام رسمی او شد.
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
#زندگینامه
او در شهر پارال در ۴۰۰ کیلومتری جنوب سانتیاگو به دنیا آمد. پدرش کارمند راه آهن و مادرش معلم بود. هنگامی که دوماهه بود مادرش درگذشت و او همراه پدرش در شهر تموکو ساکن شدند.
نرودا از کودکی به نوشتن مشتاق بود و بر خلاف میل پدرش با تشویق اطرافیان روبرو میشد. یکی از مشوقان او گابریلا میسترال بود که خود بعدها برنده جایزه نوبل ادبیات شد. نخستین مقاله نرودا وقتی که شانزده سال داشت در یک روزنامه محلی چاپ شد.
پابلو نرودا در حال خواندن شعرهایش برای ضبط در کتابخانه کنگره آمریکا در سال ۱۹۶۶
با رفتن به دانشگاه شیلی در سانتیاگو و انتشار مجموعههای شعرش شهرت او بیشتر شد و با شاعران و نویسندگان دیگر آشنا شد. مدتی به عنوان کارمند دولت شیلی به برمه و اندونزی رفت و به مشاغل دیگر نیز پرداخت. بعد مأمور به کنسولگری شیلی در بارسلون و بعد کنسول شیلی در مادرید شد. در همین دوره جنگ داخلی اسپانیا درگرفت. نرودا در جریان این جنگ بسیار به سیاست پرداخت و هوادار کمونیسم شد. در همین دوره با فدریکو گارسیا لورکا دوست شد.
پس از آن نرودا کنسول شیلی در پاریس شد و به انتقال پناهندگان جنگ اسپانیا به فرانسه کمک کرد. بعد از پاریس به مکزیکو رفت. در آنجا با پناه دادن به نقاش مکزیکی داوید آلفارو سیکهایروس که مظنون به شرکت در قتل تروتسکی بود، در معرض انتقاد قرار گرفت.
در ۱۹۴۳ به شیلی بازگشت و پس از آن سفری به پرو کرد و بازدید از خرابههای ماچوپیچو بر او اثر کرد و شعری در این باره سرود.
در ۱۹۴۵ به عنوان سناتوری کمونیست در سنای شیلی مشغول شد و چهار ماه بعد رسماً عضو حزب کمونیست شیلی شد. در ۱۹۴۶ پس از شروع سرکوبی مبارزات کارگری و حزب کمونیست او سخنرانی تندی بر ضد حکومت کرد و پس از آن مدتی مخفی زندگی کرد. در سال ۱۹۴۹ با اسب از مرز به آرژانتین گریخت.
یکی از دوستان او در بوئنوسآیرس شاعر و نویسنده گواتمالاییمیگل آنخل آستوریاس، برنده بعدی جایزه نوبل ادبیات بود. نرودا که شباهتی به آستوریاس داشت با گذرنامه او به پاریس سفر کرد. پس از آن به بسیاری کشورها سفر کرد و مدتی نیز در مکزیک بسر برد. در همین دوره شعر بلند آواز مردمان را سرود.
در دهه ۱۹۵۰ به شیلی بازگشت. در دهه ۱۹۶۰ به انتقاد شدید از سیاستهای آمریکا و جنگ ویتنام پرداخت. در ۱۹۶۶ در کنفرانس انجمن بینالمللی قلم در نیویورک شرکت کرد. دولت آمریکا به دلیل کمونیست بودن از دادن روادید به او خودداری میکرد ولی با کوشش نویسندگان آمریکایی، به ویژه آرتور میلر، در آخر به او ویزا دادند.
در ۱۹۷۰ نام او به عنوان نامزد ریاست جمهوری مطرح بود اما او از سالوادور آلنده حمایت کرد.
در ۱۹۷۱ برنده جایزه نوبل ادبیات شد.
#درگذشت
در گواهی رسمی مرگ او در سال ۱۹۷۳، سرطان پروستات علت مرگ ذکر شدهاست. مرگ او چند روز پس از کودتای ژنرال پینوشه و کشته شدن آلنده رخ داد.
در آوریل سال ۲۰۱۳، نرودا نبش قبر شد تا روشن شود که آیا آن طور که مانوئل آرایا راننده وی و برخی دیگر احتمال میدهند مسموم شدهاست یا خیر. در آزمایشهای انجام گرفته، ردی از سم در جنازه او پیدا نشد، اما اکنون قرار است آزمایشهای بیشتری انجام گیرد. آقای آرایا میگوید پابلو نرودا که در آن زمان ۶۹ ساله بود، از بیمارستانی در سانتیاگو به او تلفن کرد و گفت که پس از تزریقی به معدهاش، حالت تهوع دارد. عدهای معتقدند که پابلو نرودا مسموم شده و به قتل رسیده، زیرا او حامی سرسخت رئیس جمهوری سرنگون شده سالوادور آلنده بود و میتوانست به رهبر مخالفان دیکتاتوری پینوشه بدل شود. مقامات میگویند آزمایشهای جدید بر باقیمانده پیکر نرودا در پی یافتن عناصر و مواد سنگین یا غیر ارگانیکی است که ممکن است به صورت مستقیم یا غیر مستقیم باعث مرگ او شده باشد. تحقیقات همچنین بر کشف موادی شیمیایی متمرکز خواهد بود که باعث هر نوع آسیب به سلولها یا پروتئینها میشوند. آزمایشهای قبلی بهطور مشخص در پی یافتن رد و باقی ماندهای از سم بود.
#آثار
🍂پستچی
🍂من هستم
🍂خاطرات من
🍂ما بسیاریم
🍂اشعار تکمیلی
🍂اقامت بر روی زمین
🍂سرودهای همگانی
🍂بیست سرود عاشقانه و یک غم آوا
🍂آوای جهانی
🍂تاریک و روشنا
🍂یادبودهای جزیره سیاه
ترجمه آثار به فارسی
🌿مجموعه اشعار پابلو نرودا، ترجمه سیروس شاملو، تهران،انتشارات نگاه، ۱۳۹۱.
🌿بلندیهای ماچوپیچو، فرامرز سلیمانی و احمد کریمی حکاک،اصفهان: نشر زمان نو، ۱۳۶۱
🌿سرود اعتراض، فرامرز سلیمانی، تهران: انتشارات دماوند،۱۳۶۱
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴 #۱۸_ژوئیه ۱۸۱۷ سالروز درگذشت #جین_آستن، نویسنده قرن هجدهم و نوزدهم انگلیسی است.
🌿 #زندگینامه
جین آستین در ۱۶ دسامبر ۱۷۷۵ در استیونسن، همپشر، جنوب شرقی انگلستان، به دنیا آمد. او هفتمین فرزند یک کشیش ناحیه بود. در سال ۱۸۰۱ که پدرش بازنشسته شد، خانوادهٔ آستین به بث نقل مکان کرد. پدرش در سال ۱۸۰۵ از دنیا رفت و جین آستین و مادرش چندبار نقل مکان کردند، تا سرانجام در سال ۱۸۰۹ در نزدیکی التن در همپشر ماندگار شدند. جین آستین در همین محل ماند و فقط چند بار به لندن سفر کرد. در مه ۱۸۱۷ به سبب بیماری به وینچستر کوچ کرد تا نزدیک پزشکش باشد، و در ژوئیهٔ ۱۸۱۷ همانجا درگذشت. جین آستن چند سالی از عمر خود را در شهر باث سپری کرد و این شهر به عنوان محل اقامت او مشهور است. مؤسسهای به نام «مرکز جین آستن» در خیابان «گی» در مرکز شهر باث موجود است که هر سال جشنوارهای به نام جشنواره جین آستن در این شهر برگزار میکند. رمانهای جین آستین از پرخوانندهترین آثار در ادبیات جهان اند و حدود دویست سال است که نسلهای پیاپی با کشش و علاقهٔ روزافزون رمانهای او را میخوانند.
جین آستین در دوران نوجوانی نوشتن رمان را آغاز کرد. او در شش رمان دربارهٔ زندگی در اواخر قرن هفدهم و اوایل قرن هجدهم نوشت. چهار تا از این کتابها در یک دوره چهار ساله منتشر شدند که نشان دهنده سرعت نویسنده در نگارش بود. 'عقل و احساس، غرور و تعصب، مانسفیلد پارک و اما' کتابهایی بودند که در زمان حیات او چاپ شد. دو کتاب دیگر او پس از مرگش منتشر شد. کتاب هفتم او هیچگاه به پایان نرسید. آستین در دورانی که زنده بود کتابهایش را بدون نام چاپ میکرد و هیچکس نمیدانست که نویسنده کتاب، چه کسی است.
جین آستین بر خلاف قهرمانهای رمانش در طول عمر ۴۲ ساله اش هرگز ازدواج نکرد.
🍂 #درگذشت
جین آستین در ۱۸ ژوئیه ۱۸۱۷ در چهل و یک سالگی درگذشت و در کلیسای وینچستر به خاک سپرده شد. علیرغم تلاشهای مورخان هنوز علت مرگ وی مشخص نشدهاست.
#ترجمه_آثار_به_فارسی
اولین ترجمهٔ رمانهای آستن در ایران به کوشش شمس الملوک مصاحب و به تاریخ اسفند ۱۳۳۶ منتشر شد. (غرور و تعصب/شابک: ۹۶۴-۵۶۲۰-۱۶-۳)
رمانهای جین استن در طی سالیان توسط مترجمان متفاوتی ترجمه و توسط ناشران گوناگونی چاپ شدهاست که از آن جمله میتوان جمشید اسکندانی (نشر ثالث) و رضا رضایی (نشر نی) را نام برد.
در ایران کتاب Sense And Sensibility که با عنوان حس و حساسیت شناخته میشود، توسط نشر نی و با ترجمهٔ رضا رضایی زیر عنوان عقل و احساس هم منتشر شدهاست.
#کتابشناسی (به ترتیب نگارش توسط نویسنده)
ترتیب منتشر شدن کتابهای جین آستن با ترتیب تهیهٔ نسخهٔ اولیه (نسخهٔ دستی) توسط نویسنده مطابقت ندارد.
در این فهرست اشاره به سال، سالی است که نویسنده در کوشش تهیهٔ نسخهٔ اولیه داستان خود بودهاست
غرور و تعصب (۱۷۹۶)
عقل و احساس (چند ماه پس از تجدید نظر در نسخهٔ نهایی کتاب غرور و تعصب)
نورثنگر ابی (۱۷۹۸)
منسفیلد پارک (۱۸۱۳)
اما (۱۸۱۴)
ترغیب (۱۸۱۵)
#کتابشناسی (به ترتیب سال انتشار)
🌿🍂رمانهای منتشر شده در دوران حیات:
حس و احساس با نامهای دیگر عقل و احساس یا شور و شوریدگی (۱۸۱۱)
غرور و تعصب (۱۸۱۳)
منسفیلد پارک (۱۸۱۴)
اما (۱۸۱۵)
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
🌿🍂 رمانهایی که پس از مرگ نویسنده منتشر شد:
نورثنگر ابی (۱۸۱۸)
ترغیب (۱۸۱۸)
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
نام رمان : #پارک_منسفیلد
نویسنده : #جین_استین
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴 #۱۸_ژوئیه ۱۸۱۷ سالروز درگذشت #جین_آستن، نویسنده قرن هجدهم و نوزدهم انگلیسی است.
🌿 #زندگینامه
جین آستین در ۱۶ دسامبر ۱۷۷۵ در استیونسن، همپشر، جنوب شرقی انگلستان، به دنیا آمد. او هفتمین فرزند یک کشیش ناحیه بود. در سال ۱۸۰۱ که پدرش بازنشسته شد، خانوادهٔ آستین به بث نقل مکان کرد. پدرش در سال ۱۸۰۵ از دنیا رفت و جین آستین و مادرش چندبار نقل مکان کردند، تا سرانجام در سال ۱۸۰۹ در نزدیکی التن در همپشر ماندگار شدند. جین آستین در همین محل ماند و فقط چند بار به لندن سفر کرد. در مه ۱۸۱۷ به سبب بیماری به وینچستر کوچ کرد تا نزدیک پزشکش باشد، و در ژوئیهٔ ۱۸۱۷ همانجا درگذشت. جین آستن چند سالی از عمر خود را در شهر باث سپری کرد و این شهر به عنوان محل اقامت او مشهور است. مؤسسهای به نام «مرکز جین آستن» در خیابان «گی» در مرکز شهر باث موجود است که هر سال جشنوارهای به نام جشنواره جین آستن در این شهر برگزار میکند. رمانهای جین آستین از پرخوانندهترین آثار در ادبیات جهان اند و حدود دویست سال است که نسلهای پیاپی با کشش و علاقهٔ روزافزون رمانهای او را میخوانند.
جین آستین در دوران نوجوانی نوشتن رمان را آغاز کرد. او در شش رمان دربارهٔ زندگی در اواخر قرن هفدهم و اوایل قرن هجدهم نوشت. چهار تا از این کتابها در یک دوره چهار ساله منتشر شدند که نشان دهنده سرعت نویسنده در نگارش بود. 'عقل و احساس، غرور و تعصب، مانسفیلد پارک و اما' کتابهایی بودند که در زمان حیات او چاپ شد. دو کتاب دیگر او پس از مرگش منتشر شد. کتاب هفتم او هیچگاه به پایان نرسید. آستین در دورانی که زنده بود کتابهایش را بدون نام چاپ میکرد و هیچکس نمیدانست که نویسنده کتاب، چه کسی است.
جین آستین بر خلاف قهرمانهای رمانش در طول عمر ۴۲ ساله اش هرگز ازدواج نکرد.
🍂 #درگذشت
جین آستین در ۱۸ ژوئیه ۱۸۱۷ در چهل و یک سالگی درگذشت و در کلیسای وینچستر به خاک سپرده شد. علیرغم تلاشهای مورخان هنوز علت مرگ وی مشخص نشدهاست.
#ترجمه_آثار_به_فارسی
اولین ترجمهٔ رمانهای آستن در ایران به کوشش شمس الملوک مصاحب و به تاریخ اسفند ۱۳۳۶ منتشر شد. (غرور و تعصب/شابک: ۹۶۴-۵۶۲۰-۱۶-۳)
رمانهای جین استن در طی سالیان توسط مترجمان متفاوتی ترجمه و توسط ناشران گوناگونی چاپ شدهاست که از آن جمله میتوان جمشید اسکندانی (نشر ثالث) و رضا رضایی (نشر نی) را نام برد.
در ایران کتاب Sense And Sensibility که با عنوان حس و حساسیت شناخته میشود، توسط نشر نی و با ترجمهٔ رضا رضایی زیر عنوان عقل و احساس هم منتشر شدهاست.
#کتابشناسی (به ترتیب نگارش توسط نویسنده)
ترتیب منتشر شدن کتابهای جین آستن با ترتیب تهیهٔ نسخهٔ اولیه (نسخهٔ دستی) توسط نویسنده مطابقت ندارد.
در این فهرست اشاره به سال، سالی است که نویسنده در کوشش تهیهٔ نسخهٔ اولیه داستان خود بودهاست
غرور و تعصب (۱۷۹۶)
عقل و احساس (چند ماه پس از تجدید نظر در نسخهٔ نهایی کتاب غرور و تعصب)
نورثنگر ابی (۱۷۹۸)
منسفیلد پارک (۱۸۱۳)
اما (۱۸۱۴)
ترغیب (۱۸۱۵)
#کتابشناسی (به ترتیب سال انتشار)
🌿🍂رمانهای منتشر شده در دوران حیات:
حس و احساس با نامهای دیگر عقل و احساس یا شور و شوریدگی (۱۸۱۱)
غرور و تعصب (۱۸۱۳)
منسفیلد پارک (۱۸۱۴)
اما (۱۸۱۵)
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
🌿🍂 رمانهایی که پس از مرگ نویسنده منتشر شد:
نورثنگر ابی (۱۸۱۸)
ترغیب (۱۸۱۸)
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
نام رمان : #پارک_منسفیلد
نویسنده : #جین_استین
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿
🔴#درگذشت_شاعر
هشتم شهریور
#غلامرضا_روحانی
غلامرضا روحانی یکی از اولین طنزپردازان انتقادی است، اشعار او چنان قوی و تاثیر گذار بودند که به صورت ضرب المثل در آمدهاند.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿
🔴#درگذشت_شاعر
هشتم شهریور
#غلامرضا_روحانی
غلامرضا روحانی یکی از اولین طنزپردازان انتقادی است، اشعار او چنان قوی و تاثیر گذار بودند که به صورت ضرب المثل در آمدهاند.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴# #درگذشت_شاعر
بیست و نهم آبان
#منوچهر_آتشی
شاعر و مترجم
#زندگینامه
منوچهر آتشی در دوم مهرماه سال 1310، در دهرود بوشکان از توابع شهرستان دشتستان استان بوشهر چشم به جهان گشود او در سال 1333 آموزگار شد و در شهر بوشهر و اطراف آن به تدریس پرداخت.
آتشی در سال 1339 به دانشسرای عالی تهران رفت و در رشته زبان و ادبیات انگلیسی مدرک لیسانس را اخذ و در دبیرستان های قزوین به عنوان دبیر مشغول به کار شد و در پایان سال های دبیری به عنوان ویراستار در انتشارات سازمان رادیو و تلویزیون به کار مشغول شد و در سال 1359 بازنشسته و به بوشهر بازگشت.
او از سال 1333 سرودن شعر را شروع کرد ونخستین مجموعه شعر او با عنوان «آهنگ دیگر» در سال 1339 در تهران چاپ و در فاصله چند سال توانست در شمار شاعران مطرح معاصر درآید. او در دهه های 40 تا 60 به سبک نیمایی شعر می سرود و در دو دهه آخر عمر خود به سبک شعر سپید روی آورد.
آتشی در 29 آبان ماه سال 1384 بر اثر ایست قلبی در سن 74 سالگی در بیمارستان سینا تهران درگذشت و به درخواست دوستداران این شاعر و با رضایت بستگانش پیکر وی در شهر بوشهر در محله امامزاده عبدالمهیمن (ع) و در جوار مقبره خالو حسین دشتی به خاک سپرده شد. وی چند روز قبل از مرگش در مراسم چهره های ماندگار به عنوان چهره ماندگار ادبیات معرفی شده بود.
من
اگرچه ديو سنگ فرسوده ام
در گذر گردبادهای ماسه
تو اما
آن شعبده باز بی رنگ و حجمی
که از هفت لايه ی ديوار چين عبور می کنی
تا پرتو گرمی از حس
بر تاريکی های من بتابانی
و برزبان سوخته ام
شعرهای شبنمی فراخوانی
من اگرچه ديو سنگي فرسوده ام
در سينه چيزی دارم که از حرارت حضور تو ياقوت شده است
اين است که
از پشت هفت کوه سياه
می بينمت که به سمت من می آيی
و همچنان عقيق می سايی
در کوره ی نگاه
ازجان من و آن تکه ی پنهانم ....
#منوچهر_آتشی
انگیزه ی مهاجرت من
نفرت نبود
هجران بود
کسی نگفت: برو
یکی نوشت: بیا
#منوچهر_آتشى
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿
📚🤔
🔴# #درگذشت_شاعر
بیست و نهم آبان
#منوچهر_آتشی
شاعر و مترجم
#زندگینامه
منوچهر آتشی در دوم مهرماه سال 1310، در دهرود بوشکان از توابع شهرستان دشتستان استان بوشهر چشم به جهان گشود او در سال 1333 آموزگار شد و در شهر بوشهر و اطراف آن به تدریس پرداخت.
آتشی در سال 1339 به دانشسرای عالی تهران رفت و در رشته زبان و ادبیات انگلیسی مدرک لیسانس را اخذ و در دبیرستان های قزوین به عنوان دبیر مشغول به کار شد و در پایان سال های دبیری به عنوان ویراستار در انتشارات سازمان رادیو و تلویزیون به کار مشغول شد و در سال 1359 بازنشسته و به بوشهر بازگشت.
او از سال 1333 سرودن شعر را شروع کرد ونخستین مجموعه شعر او با عنوان «آهنگ دیگر» در سال 1339 در تهران چاپ و در فاصله چند سال توانست در شمار شاعران مطرح معاصر درآید. او در دهه های 40 تا 60 به سبک نیمایی شعر می سرود و در دو دهه آخر عمر خود به سبک شعر سپید روی آورد.
آتشی در 29 آبان ماه سال 1384 بر اثر ایست قلبی در سن 74 سالگی در بیمارستان سینا تهران درگذشت و به درخواست دوستداران این شاعر و با رضایت بستگانش پیکر وی در شهر بوشهر در محله امامزاده عبدالمهیمن (ع) و در جوار مقبره خالو حسین دشتی به خاک سپرده شد. وی چند روز قبل از مرگش در مراسم چهره های ماندگار به عنوان چهره ماندگار ادبیات معرفی شده بود.
من
اگرچه ديو سنگ فرسوده ام
در گذر گردبادهای ماسه
تو اما
آن شعبده باز بی رنگ و حجمی
که از هفت لايه ی ديوار چين عبور می کنی
تا پرتو گرمی از حس
بر تاريکی های من بتابانی
و برزبان سوخته ام
شعرهای شبنمی فراخوانی
من اگرچه ديو سنگي فرسوده ام
در سينه چيزی دارم که از حرارت حضور تو ياقوت شده است
اين است که
از پشت هفت کوه سياه
می بينمت که به سمت من می آيی
و همچنان عقيق می سايی
در کوره ی نگاه
ازجان من و آن تکه ی پنهانم ....
#منوچهر_آتشی
انگیزه ی مهاجرت من
نفرت نبود
هجران بود
کسی نگفت: برو
یکی نوشت: بیا
#منوچهر_آتشى
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🔴#30دی بیست و نهمین سالگرد#درگذشت زنده یاد #هایده گرامیباد
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔴#درگذشت_عطار_بسی_غم_انگیز_است...
پس از تسلط چنگیز مغول بر نیشاپور، عطار نیز به دست لشکر مغول اسیر گشت. گویند مغولی میخواست او را بکشد، شخصی گفت: این پیر را مکش که به خون بهای او هزار درم بدهم. عطار گفت: مفروش که بهتر از این مرا خواهند خرید. پس از ساعتی شخص دیگری گفت: این پیر را مکش که به خون بهای او یک کیسه کاه تو را خواهم داد. عطار فرمود: بفروش که بیش از این نمی ارزم. مغول از گفته او خشمناک شد و از اینکه آن هزار درم را از دست داده، تیغی به عطار زد و شاعر پرآوازه ایرانی چشم از جهان فرو بست.
روانش شادمان باد
#عطار_نیشاپوری
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
پس از تسلط چنگیز مغول بر نیشاپور، عطار نیز به دست لشکر مغول اسیر گشت. گویند مغولی میخواست او را بکشد، شخصی گفت: این پیر را مکش که به خون بهای او هزار درم بدهم. عطار گفت: مفروش که بهتر از این مرا خواهند خرید. پس از ساعتی شخص دیگری گفت: این پیر را مکش که به خون بهای او یک کیسه کاه تو را خواهم داد. عطار فرمود: بفروش که بیش از این نمی ارزم. مغول از گفته او خشمناک شد و از اینکه آن هزار درم را از دست داده، تیغی به عطار زد و شاعر پرآوازه ایرانی چشم از جهان فرو بست.
روانش شادمان باد
#عطار_نیشاپوری
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان
#درگذشت_فرانسیسکو_خوزه_گویا
▪️نقاش و چاپگر اسپانیایی دوره ی رمانتیسیسم
▪️از پیشگامان دوران پیش از مدرنیسم
▪️تأثیرگذاشته بر ادوارد مانه، پابلو پیکاسو
▪️در طی سالهای ۱۸۰۸ تا ۱۸۱۴ ناپلئون بناپارت شروع به تصرف اسپانیا و پرتغال نمود تا بتواند مواضع با ثباتی در اروپای غربی برای خود ایجاد نماید. به صورت پیش فرض، پیروزی بر این شبه جزیره، کنترل او بر مستعمرات اسپانیا و پرتغال از شمال تا جنوب قاره آمریکا را تضمین می نمود. اگر نقشه های ناپلئون موفق می شدند، امپراطوری او به منبع بی پایانی از ثروت و مواد خام دسترسی پیدا می کرد که به او قدرت زیادی می بخشید.
▪️فرانسیس گویا که یک وقایع نگار تصویری از رویدادهای جاری و پیامدهایش بود، به مدتی طولانی در اندیشه ی تبعید به فرانسه به سر می برد. دوستان آزادیخواه او همگی اعدام، زندانی و یا تبعید شدند. او در آرزوی ترک اسپانیا بود. پس از این که شاه فردیناند هفتم در جولای ۱۸۱۴ با کمک بریتانیا توانست فرانسه را مغلوب کند، به اسپانیا بازگشت، با این تفکر که گویا با ناپلئون و همفکرانش همکاری کرده است و چنین گفت: “گویا، نه تنها حق تو مرگ است بلکه باید به دار آویخته شوی! اگر تو را ببخشم به این دلیل است که تو را تحسین می کنم.”
▪️در سال ۱۸۷۴، قبل از این که این آثار جابجا شوند توسط ژان لوران عکاسی شدند. این آثار توسط نقاش و مرمت گر موزه ی ال پرادو به نام سالوادور مارتینز کوبلز بین سالهای ۱۸۷۴ و ۱۸۷۸ بر روی بوم منتقل شدند. هزینه ی این نقل و انتقال توسط بانکداری به نام امیل درلانژه پرداخته شد که در سال ۱۸۷۸ آثار را برای فروش به نمایشگاه پاریس فرستاد اما هیچ خریداری نداشت. در سال ۱۸۸۱ درلانژه این آثار را به موزه ی ال پرادو اهدا کرد. خانه روستایی نیز برای مدتی طولانی متروکه شد و نهایتاً در سال ۱۹۰۹ به علت فرسایش زیاد تخریب گردید.
▪️این لحظه ای تاریخی در تاریخ آثار گویا است. گویا چهره ی ناپلئون را در این تصویر جاودانه کرده است. صورت او به طور مشخصی ناپلئون را به یاد آورده و نگاهش نافذ است. بدون توجه به زاویه ی بیننده، تنها شخصیتی است که در تابلو به چشمان بیننده خیره شده است. گویا ناپلئون را در مرکز تابلو و در میان همراهان قرار داده که حتا شادیشان نیز ذهن او را منحرف نمی کند.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان
#درگذشت_فرانسیسکو_خوزه_گویا
▪️نقاش و چاپگر اسپانیایی دوره ی رمانتیسیسم
▪️از پیشگامان دوران پیش از مدرنیسم
▪️تأثیرگذاشته بر ادوارد مانه، پابلو پیکاسو
▪️در طی سالهای ۱۸۰۸ تا ۱۸۱۴ ناپلئون بناپارت شروع به تصرف اسپانیا و پرتغال نمود تا بتواند مواضع با ثباتی در اروپای غربی برای خود ایجاد نماید. به صورت پیش فرض، پیروزی بر این شبه جزیره، کنترل او بر مستعمرات اسپانیا و پرتغال از شمال تا جنوب قاره آمریکا را تضمین می نمود. اگر نقشه های ناپلئون موفق می شدند، امپراطوری او به منبع بی پایانی از ثروت و مواد خام دسترسی پیدا می کرد که به او قدرت زیادی می بخشید.
▪️فرانسیس گویا که یک وقایع نگار تصویری از رویدادهای جاری و پیامدهایش بود، به مدتی طولانی در اندیشه ی تبعید به فرانسه به سر می برد. دوستان آزادیخواه او همگی اعدام، زندانی و یا تبعید شدند. او در آرزوی ترک اسپانیا بود. پس از این که شاه فردیناند هفتم در جولای ۱۸۱۴ با کمک بریتانیا توانست فرانسه را مغلوب کند، به اسپانیا بازگشت، با این تفکر که گویا با ناپلئون و همفکرانش همکاری کرده است و چنین گفت: “گویا، نه تنها حق تو مرگ است بلکه باید به دار آویخته شوی! اگر تو را ببخشم به این دلیل است که تو را تحسین می کنم.”
▪️در سال ۱۸۷۴، قبل از این که این آثار جابجا شوند توسط ژان لوران عکاسی شدند. این آثار توسط نقاش و مرمت گر موزه ی ال پرادو به نام سالوادور مارتینز کوبلز بین سالهای ۱۸۷۴ و ۱۸۷۸ بر روی بوم منتقل شدند. هزینه ی این نقل و انتقال توسط بانکداری به نام امیل درلانژه پرداخته شد که در سال ۱۸۷۸ آثار را برای فروش به نمایشگاه پاریس فرستاد اما هیچ خریداری نداشت. در سال ۱۸۸۱ درلانژه این آثار را به موزه ی ال پرادو اهدا کرد. خانه روستایی نیز برای مدتی طولانی متروکه شد و نهایتاً در سال ۱۹۰۹ به علت فرسایش زیاد تخریب گردید.
▪️این لحظه ای تاریخی در تاریخ آثار گویا است. گویا چهره ی ناپلئون را در این تصویر جاودانه کرده است. صورت او به طور مشخصی ناپلئون را به یاد آورده و نگاهش نافذ است. بدون توجه به زاویه ی بیننده، تنها شخصیتی است که در تابلو به چشمان بیننده خیره شده است. گویا ناپلئون را در مرکز تابلو و در میان همراهان قرار داده که حتا شادیشان نیز ذهن او را منحرف نمی کند.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴# #۸ اردیبهشت
#درگذشت منوچهر سخایی
با ترانههای غروبا و پرستو
به خانهی دل مردم رفت و بر لبانشان مترنم شد
با عشق وطن جلای دیار کرد و بر وفای آزادی، پرستووار پرید
به مناسبت سالگرد درگذشت منوچهر سخایی
منوچهر سخایی (زاده ۱۳۱۴ در تهران - درگذشته ۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ در کالیفرنیا، آمریکا) خواننده و بازیگر سینمای قبل از انقلاب، از قدیمیترین چهرههای موسیقی پاپ و از بازماندگان نسلی است که با اجرای ترانههای عاشقانه بر بستر ملودیهای ایرانی، با ارکستراسیون غربی و کلام فارسی، در اواخر دهه ۳۰ خورشیدی، محبوبیت خیره کنندهای برای این سبک موسیقی به ارمغان آوردند. از منوچهرسخائی جدای از بازی و خوانندگی او در چند فیلم فارسی، ترانههای بسیاری به یادگار ماندهاست، که در میان آنها، ترانههای «جوونی»، «کلاغا» با کلام نوذر پرنگ و نیز آهنگ پرویز مقصدی، به امضای هنری او در عالم موسیقی بدل شدهاست. وی قبل از آن که وارد دنیای موسیقی شود، برای مدتی در روزنامه کیهان مشغول به کار شد و به عنوان خبرنگار پارلمانی این روزنامه فعالیت کرد. وی دارای دو دوختر به نامهای پرستو و لیلا میباشد. وی پس از انقلاب به آمریکا کوچ کرد و گرچه در آنجا نیز ترانهها و آلبومهایی خلق نمود، اما هرگز نتوانست موفقیت و محبوبیت گذشتهٔ خود را تکرار کند و نهایتاً برای سالها در سکوت به سر برد. منوچهر سخایی در روز پنج شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ در آمریکا بر اثر سرطان خون در گذشت.
یادش همیشه گرامی باد .
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴# #۸ اردیبهشت
#درگذشت منوچهر سخایی
با ترانههای غروبا و پرستو
به خانهی دل مردم رفت و بر لبانشان مترنم شد
با عشق وطن جلای دیار کرد و بر وفای آزادی، پرستووار پرید
به مناسبت سالگرد درگذشت منوچهر سخایی
منوچهر سخایی (زاده ۱۳۱۴ در تهران - درگذشته ۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ در کالیفرنیا، آمریکا) خواننده و بازیگر سینمای قبل از انقلاب، از قدیمیترین چهرههای موسیقی پاپ و از بازماندگان نسلی است که با اجرای ترانههای عاشقانه بر بستر ملودیهای ایرانی، با ارکستراسیون غربی و کلام فارسی، در اواخر دهه ۳۰ خورشیدی، محبوبیت خیره کنندهای برای این سبک موسیقی به ارمغان آوردند. از منوچهرسخائی جدای از بازی و خوانندگی او در چند فیلم فارسی، ترانههای بسیاری به یادگار ماندهاست، که در میان آنها، ترانههای «جوونی»، «کلاغا» با کلام نوذر پرنگ و نیز آهنگ پرویز مقصدی، به امضای هنری او در عالم موسیقی بدل شدهاست. وی قبل از آن که وارد دنیای موسیقی شود، برای مدتی در روزنامه کیهان مشغول به کار شد و به عنوان خبرنگار پارلمانی این روزنامه فعالیت کرد. وی دارای دو دوختر به نامهای پرستو و لیلا میباشد. وی پس از انقلاب به آمریکا کوچ کرد و گرچه در آنجا نیز ترانهها و آلبومهایی خلق نمود، اما هرگز نتوانست موفقیت و محبوبیت گذشتهٔ خود را تکرار کند و نهایتاً برای سالها در سکوت به سر برد. منوچهر سخایی در روز پنج شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ در آمریکا بر اثر سرطان خون در گذشت.
یادش همیشه گرامی باد .
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان
#مازیار
#زندگینامه
مازیار در نوجوانی استعداد شگرف خود در خوانندگی را نشان داد و در اردوهای دانشآموزی رامسر، به نوعی استعدادش در سطحی گسترده به نمایش گذاشته شد.
همسر مازیار افسانه سهایی است که در سال ۱۳۵۷ با مازیار آشنا شده بود مازیار شناختی از افسانه نداشت اما افسانه از طریق رادیو و تلویزیون آثار او را شنیده و دیده بود و مازیار خوانندهٔ مورد علاقه اش بود.
دختر بزرگ مازیار با نام غزل کیانی نژاد که آهنگساز، ترانه سرا و خواننده است. وی چند کنسرت برای بانوان اجرا نموده است و بههمراه مادر، خواهرش ترانه که او هم اهل موسیقی است، و سعید عزیزی همسر غزل که آهنگساز است، شرکت پژواک هنر شرق را میگردانند.
🍂قبل از انقلاب
نخستین آهنگ مازیار با نام «آرزوهای فردا» در سال ۱۳۵۲ منتشر شد. آخرین آهنگ او پیش از انقلاب «ایران ایران» بود که در سال ۱۳۵۷ منتشر شد.
آموختن موسیقی و تکامل
🍂 آشنایی با محمد نوری
در نیمهٔ دوم دهه ۱۳۴۰ مازیار یک دانش آموز دبیرستانی بود که به دوستانش گفته بود: «شک نکنید من یک روز خواننده معروفی خواهم شد.» و بعدها وی در یکی از مسابقات هنری دانشآموزان که به داوری محمد نوری برگزار شده بود، توانسته بود رتبهٔ اول را در بین دانشآموزان سراسر ایران کسب کند.
🍂 همکاری با جهانبخش پازوکی
وی برای ادامهٔ فعالیت در سن شانزده سالگی به تهران رفت تا بتواند کار در فضاهای حرفهای را تجربه کند. جهانبخش پازوکیکه تصادفاً در یکی از اجراهای او حضور داشت و با شنیدن صدای مازیار به وی پیشنهاد همکاری داد. اسم هنری مازیار را نیز همین آهنگساز برای او انتخاب کردهاست. حاصل این همکاری ترانههایی مثل «ماهیگیر» و «کبوتر» بود که این ترانهها از محبوبیت برخوردار بودند. بدین ترتیب برای وی زمینهٔ همکاری با استادان آهنگساز آن دوران همچون بابک بیات، محمد شمس،عماد رام، ناصر چشم آذر، تورج شعبانخانی، آرش سزاوار، عباس تجویدی و سایرین فراهم گردید.
🍂 پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران
وی تا سال ۱۳۵۷ بهعنوان یک خوانندهٔ مطرح فعالیت داشت؛ و در سال ۱۳۵۸ از فعالیت وی کاسته شد. از سال ۱۳۵۹ بدون دلیل مشخصی کاملاً به حاشیه رفت؛ و حتی ترانهای به نام شهید که پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران با آهنگسازی بابک بیات برای شهیدان ایران خوانده بود نیز برگ برندهٔ وی نشد. وی با وجود فراهم بودن شرایط برای اقامت در خارج از ایران، مایل به مهاجرت نبود. وی معتقد بود که تمام ترانههایی را که قبل از انقلاب ۱۳۵۷ ایران اجرا کرده ارزشمند و قابل دفاع هستند، لذا لزومی بر ترک کشور نمیدید.
🍂 انتشار آلبوم گل گندم
پس از انقلاب ۱۳۵۷ و در دههٔ ۱۳۷۰ و حدود سالهای ۱۳۷۳ آلبوم «گل گندم» وی انتشار یافت و در همان سال توقیف شد.[۳] گفته میشود پخش این آلبوم اتفاق ناگواری برای مازیار بود و مازیار نفع مادی از انتشار این آلبوم نبرده است.
#درگذشت
مازیار در سالهای پایانی عمر خود چهار آهنگ را بهطور آزمایشی ضبط کرده بود. این آهنگها با آهنگسازی عباس تجویدی بود و در استودیوی شخصی ضبط شده بود که بعدها با کمک تجویدی و خانواده وی توسط ناشرین داخلی به بازار آمد. مازیار در سحرگاه ۱۶ فروردین سال ۱۳۷۶ در اوایل میانسالی زمانی که دو ماه و نیم مانده بود تا ۴۵ ساله شود، بر اثر سکتهٔ قلبی و مغزی در گذشت و در امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شد.
روحش شاد، یادش گرامی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان
#مازیار
#زندگینامه
مازیار در نوجوانی استعداد شگرف خود در خوانندگی را نشان داد و در اردوهای دانشآموزی رامسر، به نوعی استعدادش در سطحی گسترده به نمایش گذاشته شد.
همسر مازیار افسانه سهایی است که در سال ۱۳۵۷ با مازیار آشنا شده بود مازیار شناختی از افسانه نداشت اما افسانه از طریق رادیو و تلویزیون آثار او را شنیده و دیده بود و مازیار خوانندهٔ مورد علاقه اش بود.
دختر بزرگ مازیار با نام غزل کیانی نژاد که آهنگساز، ترانه سرا و خواننده است. وی چند کنسرت برای بانوان اجرا نموده است و بههمراه مادر، خواهرش ترانه که او هم اهل موسیقی است، و سعید عزیزی همسر غزل که آهنگساز است، شرکت پژواک هنر شرق را میگردانند.
🍂قبل از انقلاب
نخستین آهنگ مازیار با نام «آرزوهای فردا» در سال ۱۳۵۲ منتشر شد. آخرین آهنگ او پیش از انقلاب «ایران ایران» بود که در سال ۱۳۵۷ منتشر شد.
آموختن موسیقی و تکامل
🍂 آشنایی با محمد نوری
در نیمهٔ دوم دهه ۱۳۴۰ مازیار یک دانش آموز دبیرستانی بود که به دوستانش گفته بود: «شک نکنید من یک روز خواننده معروفی خواهم شد.» و بعدها وی در یکی از مسابقات هنری دانشآموزان که به داوری محمد نوری برگزار شده بود، توانسته بود رتبهٔ اول را در بین دانشآموزان سراسر ایران کسب کند.
🍂 همکاری با جهانبخش پازوکی
وی برای ادامهٔ فعالیت در سن شانزده سالگی به تهران رفت تا بتواند کار در فضاهای حرفهای را تجربه کند. جهانبخش پازوکیکه تصادفاً در یکی از اجراهای او حضور داشت و با شنیدن صدای مازیار به وی پیشنهاد همکاری داد. اسم هنری مازیار را نیز همین آهنگساز برای او انتخاب کردهاست. حاصل این همکاری ترانههایی مثل «ماهیگیر» و «کبوتر» بود که این ترانهها از محبوبیت برخوردار بودند. بدین ترتیب برای وی زمینهٔ همکاری با استادان آهنگساز آن دوران همچون بابک بیات، محمد شمس،عماد رام، ناصر چشم آذر، تورج شعبانخانی، آرش سزاوار، عباس تجویدی و سایرین فراهم گردید.
🍂 پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران
وی تا سال ۱۳۵۷ بهعنوان یک خوانندهٔ مطرح فعالیت داشت؛ و در سال ۱۳۵۸ از فعالیت وی کاسته شد. از سال ۱۳۵۹ بدون دلیل مشخصی کاملاً به حاشیه رفت؛ و حتی ترانهای به نام شهید که پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران با آهنگسازی بابک بیات برای شهیدان ایران خوانده بود نیز برگ برندهٔ وی نشد. وی با وجود فراهم بودن شرایط برای اقامت در خارج از ایران، مایل به مهاجرت نبود. وی معتقد بود که تمام ترانههایی را که قبل از انقلاب ۱۳۵۷ ایران اجرا کرده ارزشمند و قابل دفاع هستند، لذا لزومی بر ترک کشور نمیدید.
🍂 انتشار آلبوم گل گندم
پس از انقلاب ۱۳۵۷ و در دههٔ ۱۳۷۰ و حدود سالهای ۱۳۷۳ آلبوم «گل گندم» وی انتشار یافت و در همان سال توقیف شد.[۳] گفته میشود پخش این آلبوم اتفاق ناگواری برای مازیار بود و مازیار نفع مادی از انتشار این آلبوم نبرده است.
#درگذشت
مازیار در سالهای پایانی عمر خود چهار آهنگ را بهطور آزمایشی ضبط کرده بود. این آهنگها با آهنگسازی عباس تجویدی بود و در استودیوی شخصی ضبط شده بود که بعدها با کمک تجویدی و خانواده وی توسط ناشرین داخلی به بازار آمد. مازیار در سحرگاه ۱۶ فروردین سال ۱۳۷۶ در اوایل میانسالی زمانی که دو ماه و نیم مانده بود تا ۴۵ ساله شود، بر اثر سکتهٔ قلبی و مغزی در گذشت و در امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شد.
روحش شاد، یادش گرامی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴 #یادمان
#دکتر_محمد_معین
#زندگینامه
محمد معین در روز ۹ اردیبهشت ۱۲۹۷ در محله زرجوب رشت به دنیا آمد.
پدرش شیخ ابوالقاسم از روحانیان شهر رشت بود. بر طبق صفحهٔ اول دستخطی که وی دربارهٔ زندگی خود نوشته، تاریخ تولد وی ۱۷ رجب سال ۱۳۳۲ (قمری) برابر با ۲۱ جوزای سال ۱۲۹۳ است. در متن دانشنامهٔ دکتری سال تولَد وی ۱۲۹۱ ذکر شدهاست؛ ولی در نوشتهٔ قابشدهای که در خانهٔ وی و در اتاق کارش به دیوار آویختهاست تاریخ تولد او دوشنبه ۹ اردیبهشت ۱۲۹۷ نوشته شدهاست.
او که اولین فرزند خانواده بود، در سن شش سالگی مادرش را بر اثر بیماری حصبه از دست داد و پنج روز بعد از فوت مادر، پدرش نیز به سبب همین بیماری درگذشت. بیماری حصبه در رشت شیوع یافته و در آن سال ۲۸ هزارنفر را از بین برده بود. جد پدری او شیخ محمدتقی معینالعلما که در سلک علمای روحانی بود، به تربیت وی همت گذاشت. محمد معین ترقیات علمی و معنوی خود را مدیون او میدانست. جد مادری او شیخ محمد سعیر نیز از علما و مدرسان علوم قدیمه بود.
او در سال ۱۳۰۴ دوره شش ساله ابتدایی در دبستان اسلامی رشت را ظرف دو سال پایان رساند. دوره اول متوسطه را در دبیرستان نمره ۱ رشت (که بعدها به نام دبیرستان شاهپور خوانده شد) به اتمام رساند و دوره دوم متوسطه را در رشته ادبی در دبیرستان دارالفنون تهران به پایان رساند. در اوان تحصیل در دبیرستان، صرف و نحو عربی و بخشی از علوم قدیمه را نزد پدربزرگش و مرحوم سید مهدی رشتآبادی فرا گرفت. در سال ۱۳۱۰ در دانشسرای عالی در رشته ادبیات و فلسفه علوم تربیتی به تحصیل پرداخت. در سال ۱۳۱۳ با نوشتن پایاننامهای به زبان فرانسه در مورد شاعر فرانسوی «لوکنت دولیل» در رشته ادبیات و فلسفه به اخذ مدرک کارشناسی نایل شد.
پس از طی دوره ششماهه دانشکده افسری احتیاط، شش ماه اول سال ۱۳۱۴ را به خدمت افسری گذرانید و در مهر ماه آن سال به دبیری دبیرستان شاهپور اهواز منصوب شد. پس از سه ماه، ریاست دانشسرای شبانهروزی اهواز را یافت و در عین حال عضویت تحقیق اوقاف و ریاست پیشاهنگی و تربیت بدنی استان ششم به عهده وی بود. در همین ایام به وسیله مکاتبه آموزشگاه روانشناسی بروکسل، که تحت نظر Elmer Knowles روانشناس اداره میشد، روانشناسی عملی و دیگر شعب آن از قبیل خطشناسی، قیافهشناسی و مغزشناسی را فراگرفت.
در سال ۱۳۱۸ به تهران منتقل گردید. در حین تصدی معاونت و سپس کفالت اداره دانشسراها در وزارت فرهنگ، برای دوره دکتری در ادبیات فارسی دردانشگاه تهران ثبت نام نمود. پس از چندی با حفظ سمت به دبیری دانشکده ادبیات منصوب گردید. در روز سه شنبه ۱۷ شهریور سال ۱۳۲۱ از پایاننامه دکتری خود با عنوان «مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسی» دفاع کرد. پایاننامه او با راهنمایی ابراهیم پورداوود با قید «بسیار خوب» پذیرفته شد و محمد معین به عنوان نخستین فارغالتحصیل دورهٔ دکتری ادبیات فارسی در ایران شناخته شد. از آن پس به سمت دانشیار و سپس به سمت استاد کرسی «تحقیق در متون ادبی» در دانشکده ادبیات برگزیده شد. در ۱۳۲۱ ازدواج کرد که نتیجه آن ۴ فرزند میباشد. از آغاز سال ۱۳۲۵ شمسی که چاپ لغتنامه دهخدا طبق قانون، در مجلس شورای ملی آغاز شد، دکتر معین به همکاری علیاکبر دهخدا برگزیده شد. در دی ماه ۱۳۳۴ با موافقت علیاکبر دهخدا، سازمان لغتنامه از منزل شخصی دهخدا به مجلس شورای ملی منتقل شد و طبق وصیتنامه دهخدا، دکتر معین به ریاست امور علمی آن سازمان منصوب گردید. در اسفند ۱۳۳۶ سازمان مذکور به دانشکده ادبیات دانشگاه تهران انتقال یافت و طبق اساسنامه مصوب شورای دانشگاه، ریاست سازمان لغتنامه به عهده دکتر محمد معین گذاشته شد. وی این سمت را تا آخرین روزی که دچار سکته گردید به عهده داشت.
#درگذشت
📚🤔
🔴 #یادمان
#دکتر_محمد_معین
#زندگینامه
محمد معین در روز ۹ اردیبهشت ۱۲۹۷ در محله زرجوب رشت به دنیا آمد.
پدرش شیخ ابوالقاسم از روحانیان شهر رشت بود. بر طبق صفحهٔ اول دستخطی که وی دربارهٔ زندگی خود نوشته، تاریخ تولد وی ۱۷ رجب سال ۱۳۳۲ (قمری) برابر با ۲۱ جوزای سال ۱۲۹۳ است. در متن دانشنامهٔ دکتری سال تولَد وی ۱۲۹۱ ذکر شدهاست؛ ولی در نوشتهٔ قابشدهای که در خانهٔ وی و در اتاق کارش به دیوار آویختهاست تاریخ تولد او دوشنبه ۹ اردیبهشت ۱۲۹۷ نوشته شدهاست.
او که اولین فرزند خانواده بود، در سن شش سالگی مادرش را بر اثر بیماری حصبه از دست داد و پنج روز بعد از فوت مادر، پدرش نیز به سبب همین بیماری درگذشت. بیماری حصبه در رشت شیوع یافته و در آن سال ۲۸ هزارنفر را از بین برده بود. جد پدری او شیخ محمدتقی معینالعلما که در سلک علمای روحانی بود، به تربیت وی همت گذاشت. محمد معین ترقیات علمی و معنوی خود را مدیون او میدانست. جد مادری او شیخ محمد سعیر نیز از علما و مدرسان علوم قدیمه بود.
او در سال ۱۳۰۴ دوره شش ساله ابتدایی در دبستان اسلامی رشت را ظرف دو سال پایان رساند. دوره اول متوسطه را در دبیرستان نمره ۱ رشت (که بعدها به نام دبیرستان شاهپور خوانده شد) به اتمام رساند و دوره دوم متوسطه را در رشته ادبی در دبیرستان دارالفنون تهران به پایان رساند. در اوان تحصیل در دبیرستان، صرف و نحو عربی و بخشی از علوم قدیمه را نزد پدربزرگش و مرحوم سید مهدی رشتآبادی فرا گرفت. در سال ۱۳۱۰ در دانشسرای عالی در رشته ادبیات و فلسفه علوم تربیتی به تحصیل پرداخت. در سال ۱۳۱۳ با نوشتن پایاننامهای به زبان فرانسه در مورد شاعر فرانسوی «لوکنت دولیل» در رشته ادبیات و فلسفه به اخذ مدرک کارشناسی نایل شد.
پس از طی دوره ششماهه دانشکده افسری احتیاط، شش ماه اول سال ۱۳۱۴ را به خدمت افسری گذرانید و در مهر ماه آن سال به دبیری دبیرستان شاهپور اهواز منصوب شد. پس از سه ماه، ریاست دانشسرای شبانهروزی اهواز را یافت و در عین حال عضویت تحقیق اوقاف و ریاست پیشاهنگی و تربیت بدنی استان ششم به عهده وی بود. در همین ایام به وسیله مکاتبه آموزشگاه روانشناسی بروکسل، که تحت نظر Elmer Knowles روانشناس اداره میشد، روانشناسی عملی و دیگر شعب آن از قبیل خطشناسی، قیافهشناسی و مغزشناسی را فراگرفت.
در سال ۱۳۱۸ به تهران منتقل گردید. در حین تصدی معاونت و سپس کفالت اداره دانشسراها در وزارت فرهنگ، برای دوره دکتری در ادبیات فارسی دردانشگاه تهران ثبت نام نمود. پس از چندی با حفظ سمت به دبیری دانشکده ادبیات منصوب گردید. در روز سه شنبه ۱۷ شهریور سال ۱۳۲۱ از پایاننامه دکتری خود با عنوان «مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسی» دفاع کرد. پایاننامه او با راهنمایی ابراهیم پورداوود با قید «بسیار خوب» پذیرفته شد و محمد معین به عنوان نخستین فارغالتحصیل دورهٔ دکتری ادبیات فارسی در ایران شناخته شد. از آن پس به سمت دانشیار و سپس به سمت استاد کرسی «تحقیق در متون ادبی» در دانشکده ادبیات برگزیده شد. در ۱۳۲۱ ازدواج کرد که نتیجه آن ۴ فرزند میباشد. از آغاز سال ۱۳۲۵ شمسی که چاپ لغتنامه دهخدا طبق قانون، در مجلس شورای ملی آغاز شد، دکتر معین به همکاری علیاکبر دهخدا برگزیده شد. در دی ماه ۱۳۳۴ با موافقت علیاکبر دهخدا، سازمان لغتنامه از منزل شخصی دهخدا به مجلس شورای ملی منتقل شد و طبق وصیتنامه دهخدا، دکتر معین به ریاست امور علمی آن سازمان منصوب گردید. در اسفند ۱۳۳۶ سازمان مذکور به دانشکده ادبیات دانشگاه تهران انتقال یافت و طبق اساسنامه مصوب شورای دانشگاه، ریاست سازمان لغتنامه به عهده دکتر محمد معین گذاشته شد. وی این سمت را تا آخرین روزی که دچار سکته گردید به عهده داشت.
#درگذشت
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴 #یادمان
#پابلو_نرودا
نام اصلی او «نفتالی ریکاردو الیسر ریهس باسوآلتو» بود و نام «پابلو نرودا» را از روی نام نویسنده چک یان نرودا به عنوان نام مستعار خود انتخاب کرده بود. بعدها «پابلو نرودا» نام رسمی او شد.
#زندگینامه
او در شهر پارال در ۴۰۰ کیلومتری جنوب سانتیاگو به دنیا آمد. پدرش کارمند راه آهن و مادرش معلم بود. هنگامی که دوماهه بود مادرش درگذشت و او همراه پدرش در شهر تموکو ساکن شدند.
نرودا از کودکی به نوشتن مشتاق بود و بر خلاف میل پدرش با تشویق اطرافیان روبرو میشد. یکی از مشوقان او گابریلا میسترال بود که خود بعدها برنده جایزه نوبل ادبیات شد. نخستین مقاله نرودا وقتی که شانزده سال داشت در یک روزنامه محلی چاپ شد.
پابلو نرودا در حال خواندن شعرهایش برای ضبط در کتابخانه کنگره آمریکا در سال ۱۹۶۶
با رفتن به دانشگاه شیلی در سانتیاگو و انتشار مجموعههای شعرش شهرت او بیشتر شد و با شاعران و نویسندگان دیگر آشنا شد. مدتی به عنوان کارمند دولت شیلی به برمه و اندونزی رفت و به مشاغل دیگر نیز پرداخت. بعد مأمور به کنسولگری شیلی در بارسلون و بعد کنسول شیلی در مادرید شد. در همین دوره جنگ داخلی اسپانیا درگرفت. نرودا در جریان این جنگ بسیار به سیاست پرداخت و هوادار کمونیسم شد. در همین دوره با فدریکو گارسیا لورکا دوست شد.
پس از آن نرودا کنسول شیلی در پاریس شد و به انتقال پناهندگان جنگ اسپانیا به فرانسه کمک کرد. بعد از پاریس به مکزیکو رفت. در آنجا با پناه دادن به نقاش مکزیکی داوید آلفارو سیکهایروس که مظنون به شرکت در قتل تروتسکی بود، در معرض انتقاد قرار گرفت.
در ۱۹۴۳ به شیلی بازگشت و پس از آن سفری به پرو کرد و بازدید از خرابههای ماچوپیچو بر او اثر کرد و شعری در این باره سرود.
در ۱۹۴۵ به عنوان سناتوری کمونیست در سنای شیلی مشغول شد و چهار ماه بعد رسماً عضو حزب کمونیست شیلی شد. در ۱۹۴۶ پس از شروع سرکوبی مبارزات کارگری و حزب کمونیست او سخنرانی تندی بر ضد حکومت کرد و پس از آن مدتی مخفی زندگی کرد. در سال ۱۹۴۹ با اسب از مرز به آرژانتین گریخت.
یکی از دوستان او در بوئنوسآیرس شاعر و نویسنده گواتمالاییمیگل آنخل آستوریاس، برنده بعدی جایزه نوبل ادبیات بود. نرودا که شباهتی به آستوریاس داشت با گذرنامه او به پاریس سفر کرد. پس از آن به بسیاری کشورها سفر کرد و مدتی نیز در مکزیک بسر برد. در همین دوره شعر بلند آواز مردمان را سرود.
در دهه ۱۹۵۰ به شیلی بازگشت. در دهه ۱۹۶۰ به انتقاد شدید از سیاستهای آمریکا و جنگ ویتنام پرداخت. در ۱۹۶۶ در کنفرانس انجمن بینالمللی قلم در نیویورک شرکت کرد. دولت آمریکا به دلیل کمونیست بودن از دادن روادید به او خودداری میکرد ولی با کوشش نویسندگان آمریکایی، به ویژه آرتور میلر، در آخر به او ویزا دادند.
در ۱۹۷۰ نام او به عنوان نامزد ریاست جمهوری مطرح بود اما او از سالوادور آلنده حمایت کرد.
در ۱۹۷۱ برنده جایزه نوبل ادبیات شد.
#درگذشت
در گواهی رسمی مرگ او در سال ۱۹۷۳، سرطان پروستات علت مرگ ذکر شدهاست. مرگ او چند روز پس از کودتای ژنرال پینوشه و کشته شدن آلنده رخ داد.
در آوریل سال ۲۰۱۳، نرودا نبش قبر شد تا روشن شود که آیا آن طور که مانوئل آرایا راننده وی و برخی دیگر احتمال میدهند مسموم شدهاست یا خیر. در آزمایشهای انجام گرفته، ردی از سم در جنازه او پیدا نشد، اما اکنون قرار است آزمایشهای بیشتری انجام گیرد. آقای آرایا میگوید پابلو نرودا که در آن زمان ۶۹ ساله بود، از بیمارستانی در سانتیاگو به او تلفن کرد و گفت که پس از تزریقی به معدهاش، حالت تهوع دارد. عدهای معتقدند که پابلو نرودا مسموم شده و به قتل رسیده، زیرا او حامی سرسخت رئیس جمهوری سرنگون شده سالوادور آلنده بود و میتوانست به رهبر مخالفان دیکتاتوری پینوشه بدل شود. مقامات میگویند آزمایشهای جدید بر باقیمانده پیکر نرودا در پی یافتن عناصر و مواد سنگین یا غیر ارگانیکی است که ممکن است به صورت مستقیم یا غیر مستقیم باعث مرگ او شده باشد. تحقیقات همچنین بر کشف موادی شیمیایی متمرکز خواهد بود که باعث هر نوع آسیب به سلولها یا پروتئینها میشوند. آزمایشهای قبلی بهطور مشخص در پی یافتن رد و باقی ماندهای از سم بود.
#آثار
📚🤔
🔴 #یادمان
#پابلو_نرودا
نام اصلی او «نفتالی ریکاردو الیسر ریهس باسوآلتو» بود و نام «پابلو نرودا» را از روی نام نویسنده چک یان نرودا به عنوان نام مستعار خود انتخاب کرده بود. بعدها «پابلو نرودا» نام رسمی او شد.
#زندگینامه
او در شهر پارال در ۴۰۰ کیلومتری جنوب سانتیاگو به دنیا آمد. پدرش کارمند راه آهن و مادرش معلم بود. هنگامی که دوماهه بود مادرش درگذشت و او همراه پدرش در شهر تموکو ساکن شدند.
نرودا از کودکی به نوشتن مشتاق بود و بر خلاف میل پدرش با تشویق اطرافیان روبرو میشد. یکی از مشوقان او گابریلا میسترال بود که خود بعدها برنده جایزه نوبل ادبیات شد. نخستین مقاله نرودا وقتی که شانزده سال داشت در یک روزنامه محلی چاپ شد.
پابلو نرودا در حال خواندن شعرهایش برای ضبط در کتابخانه کنگره آمریکا در سال ۱۹۶۶
با رفتن به دانشگاه شیلی در سانتیاگو و انتشار مجموعههای شعرش شهرت او بیشتر شد و با شاعران و نویسندگان دیگر آشنا شد. مدتی به عنوان کارمند دولت شیلی به برمه و اندونزی رفت و به مشاغل دیگر نیز پرداخت. بعد مأمور به کنسولگری شیلی در بارسلون و بعد کنسول شیلی در مادرید شد. در همین دوره جنگ داخلی اسپانیا درگرفت. نرودا در جریان این جنگ بسیار به سیاست پرداخت و هوادار کمونیسم شد. در همین دوره با فدریکو گارسیا لورکا دوست شد.
پس از آن نرودا کنسول شیلی در پاریس شد و به انتقال پناهندگان جنگ اسپانیا به فرانسه کمک کرد. بعد از پاریس به مکزیکو رفت. در آنجا با پناه دادن به نقاش مکزیکی داوید آلفارو سیکهایروس که مظنون به شرکت در قتل تروتسکی بود، در معرض انتقاد قرار گرفت.
در ۱۹۴۳ به شیلی بازگشت و پس از آن سفری به پرو کرد و بازدید از خرابههای ماچوپیچو بر او اثر کرد و شعری در این باره سرود.
در ۱۹۴۵ به عنوان سناتوری کمونیست در سنای شیلی مشغول شد و چهار ماه بعد رسماً عضو حزب کمونیست شیلی شد. در ۱۹۴۶ پس از شروع سرکوبی مبارزات کارگری و حزب کمونیست او سخنرانی تندی بر ضد حکومت کرد و پس از آن مدتی مخفی زندگی کرد. در سال ۱۹۴۹ با اسب از مرز به آرژانتین گریخت.
یکی از دوستان او در بوئنوسآیرس شاعر و نویسنده گواتمالاییمیگل آنخل آستوریاس، برنده بعدی جایزه نوبل ادبیات بود. نرودا که شباهتی به آستوریاس داشت با گذرنامه او به پاریس سفر کرد. پس از آن به بسیاری کشورها سفر کرد و مدتی نیز در مکزیک بسر برد. در همین دوره شعر بلند آواز مردمان را سرود.
در دهه ۱۹۵۰ به شیلی بازگشت. در دهه ۱۹۶۰ به انتقاد شدید از سیاستهای آمریکا و جنگ ویتنام پرداخت. در ۱۹۶۶ در کنفرانس انجمن بینالمللی قلم در نیویورک شرکت کرد. دولت آمریکا به دلیل کمونیست بودن از دادن روادید به او خودداری میکرد ولی با کوشش نویسندگان آمریکایی، به ویژه آرتور میلر، در آخر به او ویزا دادند.
در ۱۹۷۰ نام او به عنوان نامزد ریاست جمهوری مطرح بود اما او از سالوادور آلنده حمایت کرد.
در ۱۹۷۱ برنده جایزه نوبل ادبیات شد.
#درگذشت
در گواهی رسمی مرگ او در سال ۱۹۷۳، سرطان پروستات علت مرگ ذکر شدهاست. مرگ او چند روز پس از کودتای ژنرال پینوشه و کشته شدن آلنده رخ داد.
در آوریل سال ۲۰۱۳، نرودا نبش قبر شد تا روشن شود که آیا آن طور که مانوئل آرایا راننده وی و برخی دیگر احتمال میدهند مسموم شدهاست یا خیر. در آزمایشهای انجام گرفته، ردی از سم در جنازه او پیدا نشد، اما اکنون قرار است آزمایشهای بیشتری انجام گیرد. آقای آرایا میگوید پابلو نرودا که در آن زمان ۶۹ ساله بود، از بیمارستانی در سانتیاگو به او تلفن کرد و گفت که پس از تزریقی به معدهاش، حالت تهوع دارد. عدهای معتقدند که پابلو نرودا مسموم شده و به قتل رسیده، زیرا او حامی سرسخت رئیس جمهوری سرنگون شده سالوادور آلنده بود و میتوانست به رهبر مخالفان دیکتاتوری پینوشه بدل شود. مقامات میگویند آزمایشهای جدید بر باقیمانده پیکر نرودا در پی یافتن عناصر و مواد سنگین یا غیر ارگانیکی است که ممکن است به صورت مستقیم یا غیر مستقیم باعث مرگ او شده باشد. تحقیقات همچنین بر کشف موادی شیمیایی متمرکز خواهد بود که باعث هر نوع آسیب به سلولها یا پروتئینها میشوند. آزمایشهای قبلی بهطور مشخص در پی یافتن رد و باقی ماندهای از سم بود.
#آثار
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
#درگذشت_شاعر
بیست و هشتم دسامبر
#سرگئی_یسنین
بدرود دوست من...
دراین زندگی، مردن چندان تازگی ندارد
و زیستن نیز دیگر چیز تازه ایی نیست
#پی_نوشت : این آخرین شعر، شاعر محبوب اوایل قرن بیستم روسیه یعنی سرگئی یسنین است او قبل از مرگش با خون خود این شعر را نوشت چون در اتاقش جوهری وجود نداشت، او بعد از نوشتن این شعر در سن سی سالگی خودکشی کرد، البته برخی معتقدند که یسنین بدست بلشویکها کشته شد.
#سرگئی_یسنین شاعر روس عاشق ایران و شاعران ايرانی بود و اندازه علاقه او به فرهنگ ایرانی چنان زیاد بود که در فاصله ی سال های 1924 تا 1925 اشعار زیادی را در مورد ایران سرود. او در مدت اقامتش در باکو با فرهنگ و شاعران ایران آشنا شد و آرزو داشت تا روزی به ایران سفر کند البته این آرزو هرگز محقق نشد. شعر زیر نمونه ای از اشعار او در مورد فردوسی و ایران است.
سرزمين آبی فردوسی
ايران، تو خوبی، اين را می دانم
گلهای سرخت، بسان چراغی شعلهورند
و با طراوتی جاودانه
باز برايم از سرزمينی دور می گويند
ايران، تو خوبی، اين را می دانم...
اما مگر من تو را فراموش خواهم كرد؟
و در سرنوشت سرگردان خود
به مردمي كه به من دور يا نزديكند
از تو خواهم گفت
و تو را هرگز فراموش نخواهم کرد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
#درگذشت_شاعر
بیست و هشتم دسامبر
#سرگئی_یسنین
بدرود دوست من...
دراین زندگی، مردن چندان تازگی ندارد
و زیستن نیز دیگر چیز تازه ایی نیست
#پی_نوشت : این آخرین شعر، شاعر محبوب اوایل قرن بیستم روسیه یعنی سرگئی یسنین است او قبل از مرگش با خون خود این شعر را نوشت چون در اتاقش جوهری وجود نداشت، او بعد از نوشتن این شعر در سن سی سالگی خودکشی کرد، البته برخی معتقدند که یسنین بدست بلشویکها کشته شد.
#سرگئی_یسنین شاعر روس عاشق ایران و شاعران ايرانی بود و اندازه علاقه او به فرهنگ ایرانی چنان زیاد بود که در فاصله ی سال های 1924 تا 1925 اشعار زیادی را در مورد ایران سرود. او در مدت اقامتش در باکو با فرهنگ و شاعران ایران آشنا شد و آرزو داشت تا روزی به ایران سفر کند البته این آرزو هرگز محقق نشد. شعر زیر نمونه ای از اشعار او در مورد فردوسی و ایران است.
سرزمين آبی فردوسی
ايران، تو خوبی، اين را می دانم
گلهای سرخت، بسان چراغی شعلهورند
و با طراوتی جاودانه
باز برايم از سرزمينی دور می گويند
ايران، تو خوبی، اين را می دانم...
اما مگر من تو را فراموش خواهم كرد؟
و در سرنوشت سرگردان خود
به مردمي كه به من دور يا نزديكند
از تو خواهم گفت
و تو را هرگز فراموش نخواهم کرد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان
#درگذشت_رضا_بابایی
رضا بابایی را در تلگرام شناختم. اکنون هم آنچه مینویسم بر مبنای «یادداشتها»ی تلگرامی اوست. کانالی داشت به اسم «یادداشتها». نوشتههایش محبوب بود و دست به دست میشد. ساده و درست و روشن مینوشت. جذاب و موجز. معلوم بود مردی کتابخوانده است. بعد که در اینترنت جستجو کردم فهمیدم کتابها نوشته است. توانا بود در چلاندن مطلب و تقریر واضح و همهفهم. فضلفروشی نمیکرد. مثل بعضی آخوندها و آخوندمآبها که وقتی میخواهند صمیمی و آسانیاب سخن بگویند بلد نیستند حد نگه دارند، لوس و سبکسر نبود. صمیمی و متین و موقّر مینوشت. با شعر و ادبیات دمساز بود. به مثنوی استنادها میکرد. حافظ را دوست داشت. از تساهل و تسامح نگاه عارفانه و رندانه حافظ و مولانا در «یادداشتها»یش نشان بود. «یادداشتها»یش تند و صریح است اما فروبسته و متعصبانه نیست. به بانگ بلند میگفت وامدار دکتر سروش است و هواخواه «روشنفکری دینی». در «یادداشتها»یش درک بود. درد بود؛ درد دین. درد اخلاق و درد مردم. مرد را دردی اگر باشد خوش است. شجاع بود. صریح بود. نکتهبین بود. مردمدوست بود. نویسندۀ «یادداشتها» دربارۀ مسائل اصلی مملکت مینوشت اما نگاه سیاستزده نداشت. منتقد بود اما دشنامگو و نفرینگر نبود. متدیّن بود و از دریچۀ دین به دنیا و مسائل روز مینگریست اما دین را ابزار سیاست نمیخواست. دین را عبوس و ضدّ علم و ضدّ آزادی و خرافهزده نمیخواست. خرافات را ریشهدار و اجتنابناپذیر میدانست و زدودن آن را ظریف و زمانبر. اما خطر اصلی را در این میدید که سیاست و حکومت از خرافات دینی ابزاری بسازد برای پیشبردن مقاصدش. حاصل تجربههای همه تلخ او را به این نتیجه رسانده بود که وظیفۀ اصلی دین نه ادارۀ جامعه که «پر کردن خلوت» آدمیان و معنوی کردن دل و جان و اخلاقی کردن مرام و منش آنهاست. میگفت ارزش آدمها به اهداف متعالی و دهانپرکن نیست به روشهایی است که برای نیل به آن اهداف برمیگزینند لاجرم اخلاق را ارج مینهاد و دینی را که ظالم و بیانصاف و فاسد باشد توجیه نمیکرد.
یک مطلب بابایی مرا به گریه انداخت. وقتی فهمید به مرض مهلکی مبتلا شده و بر لب بحر فنا ایستاده یادداشتی نوشت با عنوان:«اگر عمری باشد». صدق و سوز عجیبی از آن یادداشت میترابید. حکمتی بود که از دل مهابت ناگزیر مرگ میرُست. نویسنده درد میکشید و مینوشت:
«اگر عمری باشد پس از این هیچ فضیلتی را همپایۀ مهربانی با آدمیزادگان نمیشمارم. اگر عمری باشد کمتر میگویم و مینویسم و بیشتر میشنوم و میخوانم. اگر عمری باشد دیگر هیچ عدالت کوچکی را در هوس رسیدن به عدالت بزرگتر قربانی نمیکنم. اگر عمری باشد از دینها تنها مذهب انصاف را برمیگزینم و از فلسفهها آن را که سربههوا نیست و چشم به راههای زمینی دارد . اگر عمری باشد همچنان برای آزادی و آبادی کشورم میکوشم. اگر عمری باشد خدایی را میپرستم که جز محراب حیرت، در شاُن او نیست. اگر عمری باشد هر درختی را که دیدم در آغوش میگیرم؛ هر گلی را میبویم و هر کوهی را بازیگاه میبینم و تنها یک تردید را در دل نگه میدارم: طلوع خورشید زیباتر است یا غروب آن... اگر عمری باشد، قدر دوستان و عزیزانم را بیشتر میدانم».
آخرین جملۀ او در کانال «یادداشتها» این است. در خطاب به کسانی که مردم را از هر تغییری نومید کردهاند، نوشت:
«فردا نسلی از راه میرسد که چراغ امیدش را در جایی دیگر روشن میکند؛ آنجا که دست شما به آن نمیرسد».
رحمت خدا بر او باد که از مهربانی و مدارا و انصاف مینوشت. رحمت خدا بر او که کوشید در رهگذار باد شمعی برافروزد. رحمت خدا بر او که مردی مفید و مغتنم بود و خوانندگانش را گامی به پیش میبرد.
دلم برای «یادداشتها»ی او تنگ خواهد شد.
#روخش_شاد_یادش_گرامی🥀🥀🥀
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#یادمان
#درگذشت_رضا_بابایی
رضا بابایی را در تلگرام شناختم. اکنون هم آنچه مینویسم بر مبنای «یادداشتها»ی تلگرامی اوست. کانالی داشت به اسم «یادداشتها». نوشتههایش محبوب بود و دست به دست میشد. ساده و درست و روشن مینوشت. جذاب و موجز. معلوم بود مردی کتابخوانده است. بعد که در اینترنت جستجو کردم فهمیدم کتابها نوشته است. توانا بود در چلاندن مطلب و تقریر واضح و همهفهم. فضلفروشی نمیکرد. مثل بعضی آخوندها و آخوندمآبها که وقتی میخواهند صمیمی و آسانیاب سخن بگویند بلد نیستند حد نگه دارند، لوس و سبکسر نبود. صمیمی و متین و موقّر مینوشت. با شعر و ادبیات دمساز بود. به مثنوی استنادها میکرد. حافظ را دوست داشت. از تساهل و تسامح نگاه عارفانه و رندانه حافظ و مولانا در «یادداشتها»یش نشان بود. «یادداشتها»یش تند و صریح است اما فروبسته و متعصبانه نیست. به بانگ بلند میگفت وامدار دکتر سروش است و هواخواه «روشنفکری دینی». در «یادداشتها»یش درک بود. درد بود؛ درد دین. درد اخلاق و درد مردم. مرد را دردی اگر باشد خوش است. شجاع بود. صریح بود. نکتهبین بود. مردمدوست بود. نویسندۀ «یادداشتها» دربارۀ مسائل اصلی مملکت مینوشت اما نگاه سیاستزده نداشت. منتقد بود اما دشنامگو و نفرینگر نبود. متدیّن بود و از دریچۀ دین به دنیا و مسائل روز مینگریست اما دین را ابزار سیاست نمیخواست. دین را عبوس و ضدّ علم و ضدّ آزادی و خرافهزده نمیخواست. خرافات را ریشهدار و اجتنابناپذیر میدانست و زدودن آن را ظریف و زمانبر. اما خطر اصلی را در این میدید که سیاست و حکومت از خرافات دینی ابزاری بسازد برای پیشبردن مقاصدش. حاصل تجربههای همه تلخ او را به این نتیجه رسانده بود که وظیفۀ اصلی دین نه ادارۀ جامعه که «پر کردن خلوت» آدمیان و معنوی کردن دل و جان و اخلاقی کردن مرام و منش آنهاست. میگفت ارزش آدمها به اهداف متعالی و دهانپرکن نیست به روشهایی است که برای نیل به آن اهداف برمیگزینند لاجرم اخلاق را ارج مینهاد و دینی را که ظالم و بیانصاف و فاسد باشد توجیه نمیکرد.
یک مطلب بابایی مرا به گریه انداخت. وقتی فهمید به مرض مهلکی مبتلا شده و بر لب بحر فنا ایستاده یادداشتی نوشت با عنوان:«اگر عمری باشد». صدق و سوز عجیبی از آن یادداشت میترابید. حکمتی بود که از دل مهابت ناگزیر مرگ میرُست. نویسنده درد میکشید و مینوشت:
«اگر عمری باشد پس از این هیچ فضیلتی را همپایۀ مهربانی با آدمیزادگان نمیشمارم. اگر عمری باشد کمتر میگویم و مینویسم و بیشتر میشنوم و میخوانم. اگر عمری باشد دیگر هیچ عدالت کوچکی را در هوس رسیدن به عدالت بزرگتر قربانی نمیکنم. اگر عمری باشد از دینها تنها مذهب انصاف را برمیگزینم و از فلسفهها آن را که سربههوا نیست و چشم به راههای زمینی دارد . اگر عمری باشد همچنان برای آزادی و آبادی کشورم میکوشم. اگر عمری باشد خدایی را میپرستم که جز محراب حیرت، در شاُن او نیست. اگر عمری باشد هر درختی را که دیدم در آغوش میگیرم؛ هر گلی را میبویم و هر کوهی را بازیگاه میبینم و تنها یک تردید را در دل نگه میدارم: طلوع خورشید زیباتر است یا غروب آن... اگر عمری باشد، قدر دوستان و عزیزانم را بیشتر میدانم».
آخرین جملۀ او در کانال «یادداشتها» این است. در خطاب به کسانی که مردم را از هر تغییری نومید کردهاند، نوشت:
«فردا نسلی از راه میرسد که چراغ امیدش را در جایی دیگر روشن میکند؛ آنجا که دست شما به آن نمیرسد».
رحمت خدا بر او باد که از مهربانی و مدارا و انصاف مینوشت. رحمت خدا بر او که کوشید در رهگذار باد شمعی برافروزد. رحمت خدا بر او که مردی مفید و مغتنم بود و خوانندگانش را گامی به پیش میبرد.
دلم برای «یادداشتها»ی او تنگ خواهد شد.
#روخش_شاد_یادش_گرامی🥀🥀🥀
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#درگذشت
بهمن مفیدپبشکسوت سینمای ایران بازیگرفیلمنامه نویس کارگردان رابه همه هنردوستان وعاشقان فیلم پارسی تسلیت می گوییم
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
بهمن مفیدپبشکسوت سینمای ایران بازیگرفیلمنامه نویس کارگردان رابه همه هنردوستان وعاشقان فیلم پارسی تسلیت می گوییم
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#زادروز
ابوبکر محمّد بن زکریا رازی
۲۴۳ خورشیدی
شعبان ۲۵۱
۲۷ اوت ۸۶۵
ری، ایران
#درگذشت
۹ آبان ۳۰۴
۵ شعبان ۳۱۳
۳۱ اکتبر ۹۲۵
ری، ایران
آرامگاه
نامعلوم
#ملیت
ایرانی
شاگرد
یحیی بن عدی
استاد
ابوزید بلخی
ابوالعباس ایرانشهری
ابن ربن طبری
#پیشه
پزشک
فیلسوف
کیمیاگر
#دین
انسانیت
بهگفتهٔ جرج سارتن، که به پدر تاریخ علم مشهور است، رازی «بزرگترین پزشک ایران و جهان اسلام در زمان سدههای میانی (قرون وُسطا) بود». پرویز اذکایی و جوئل کریمر در کتاب «احیای فرهنگی در عهد آل بویه» رازی را شخصیتی دانستهاند که بر قله انسانگرایی ایرانی ایستادهاست.
به پاس زحمات فراوان رازی در داروسازی روز پنجم شهریورماه (۲۷ اوت)، روز بزرگداشت محمد (بن زکریا) رازی شیمیدان بزرگ ایرانی و روز داروساز نامگذاری شدهاست.
سرگذشت
نام وی محمد و نام پدرش زکریا و کنیهاش ابوبکر است. هر چند ابوبکر نام است و کنیه استفاده نمیشود. مورخان شرقی در کتابهایشان او را محمد بن زکریا رازی خواندهاند، اما اروپاییان و مورخان غربی از او به نامهای رازس Rhazes=razes و الرازی Al-Razi در کتابهای خود یاد کردهاند. بهگفتهٔ ابوریحان بیرونی وی در شعبان سال ۲۵۱ هجری (۸۶۵ میلادی) در ری زاده شد و دوران کودکی و نوجوانی و جوانیاش در این شهر گذشت. چنین شهرت دارد که در جوانی عود مینواخته و گاهی شعر میسرودهاست. بعدها به زرگری و سپس به کیمیاگری روی آورد. وی در سنین بالا علم طب را آموخت. بیرونی معتقد است او در ابتدا به کیمیا اشتغال داشته و پس از آنکه در این راه چشمش بر اثر کار زیاد با مواد تند و تیزبو آسیب دید، برای درمان چشم به پزشکی روی آورد. در کتابهای مورخان اسلامی آمدهاست که رازی طب را در بیمارستان بغداد آموختهاست. در آن زمان، بغداد مرکز بزرگ علمی دوران و جانشین دانشگاه جندیشاپور بودهاست و رازی برای آموختن علم به بغداد سفر کرد و مدتی نامعلوم در آنجا اقامت گزید و به تحصیل علم پرداخت و سپس ریاست بیمارستان «معتضدی» را بر عهده گرفت. پس از مرگ معتضد خلیفهٔ عباسی به ری بازگشت و عهدهدار ریاست بیمارستان ری شد و تا پایان عمر در این شهر به درمان بیماران مشغول بود. رازی در آخر عمرش نابینا شد، دربارهٔ علت نابینا شدن او روایتهای مختلفی وجود دارد؛ بیرونی سبب کوری رازی را کار مداوم با مواد شیمیایی چون بخار جیوه میداند.
رازی در تاریخی بین ۵ شعبان ۳۱۳ (قمری ه. ق تا ۳۱۳ ه.ق در ری درگذشته است. مکان اصلی آرامگاه رازی تا امروز ناشناخته مانده است.
🔴#رازی_درباره_قرآن_میگوید:
تو ادعا میکنی که معجزهای که [نبوت محمد را اثبات میکند] حاضر و در دسترس است، یعنی قرآن. تو میگویی که هر کس انکارش میکند یکی مشابه اش را بیاورد. در واقع ما میتوانیم هزاران مشابه اش را بیاوریم از آثار لفاظان، فصیح گویان و شاعران که بسیار بهتر از قرآن جملهبندی شدند و مفاهیم را موجزتر میرسانند. آنها معانی را بهتر میرسانند و وزن شعری بهتری دارند. آنچه تو میگویی ما را شگفت زده میکند. تو دربارهٔ کتابی سخن میگویی که [مشتی] افسانهٔ باستانی را بازگویی میکند و در عین حال سراسر تناقض است و هیچ اطلاعات یا توضیح مفید و بهدردبخوری ندارد و آنگاه تو میگویی چیزی شبیه آن بیاور؟
وی را هیچگاه به دلیل دیدگاههای ضددینی که داشت زندانی یا اعدام نکردند اما نوشتارهای دینی اش مورد سانسور قرار گرفتند و از بین رفتند.
گروهی معتقدند این تفکرات رازی موجب خشم علمای اسلامی علیه او شد و او را ملحد خواندند و آثار او را رد کردند و دست به نابودی آنها زدند. ابوحاتم رازی در کتاب اعلام النبوه نوشته است که این ملحد با عقل معیوب و نفس و رأی ضعیف خود کلامی در ابطال نبوت تصنیف کرده است.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
📚🤔
🔴#زادروز
ابوبکر محمّد بن زکریا رازی
۲۴۳ خورشیدی
شعبان ۲۵۱
۲۷ اوت ۸۶۵
ری، ایران
#درگذشت
۹ آبان ۳۰۴
۵ شعبان ۳۱۳
۳۱ اکتبر ۹۲۵
ری، ایران
آرامگاه
نامعلوم
#ملیت
ایرانی
شاگرد
یحیی بن عدی
استاد
ابوزید بلخی
ابوالعباس ایرانشهری
ابن ربن طبری
#پیشه
پزشک
فیلسوف
کیمیاگر
#دین
انسانیت
بهگفتهٔ جرج سارتن، که به پدر تاریخ علم مشهور است، رازی «بزرگترین پزشک ایران و جهان اسلام در زمان سدههای میانی (قرون وُسطا) بود». پرویز اذکایی و جوئل کریمر در کتاب «احیای فرهنگی در عهد آل بویه» رازی را شخصیتی دانستهاند که بر قله انسانگرایی ایرانی ایستادهاست.
به پاس زحمات فراوان رازی در داروسازی روز پنجم شهریورماه (۲۷ اوت)، روز بزرگداشت محمد (بن زکریا) رازی شیمیدان بزرگ ایرانی و روز داروساز نامگذاری شدهاست.
سرگذشت
نام وی محمد و نام پدرش زکریا و کنیهاش ابوبکر است. هر چند ابوبکر نام است و کنیه استفاده نمیشود. مورخان شرقی در کتابهایشان او را محمد بن زکریا رازی خواندهاند، اما اروپاییان و مورخان غربی از او به نامهای رازس Rhazes=razes و الرازی Al-Razi در کتابهای خود یاد کردهاند. بهگفتهٔ ابوریحان بیرونی وی در شعبان سال ۲۵۱ هجری (۸۶۵ میلادی) در ری زاده شد و دوران کودکی و نوجوانی و جوانیاش در این شهر گذشت. چنین شهرت دارد که در جوانی عود مینواخته و گاهی شعر میسرودهاست. بعدها به زرگری و سپس به کیمیاگری روی آورد. وی در سنین بالا علم طب را آموخت. بیرونی معتقد است او در ابتدا به کیمیا اشتغال داشته و پس از آنکه در این راه چشمش بر اثر کار زیاد با مواد تند و تیزبو آسیب دید، برای درمان چشم به پزشکی روی آورد. در کتابهای مورخان اسلامی آمدهاست که رازی طب را در بیمارستان بغداد آموختهاست. در آن زمان، بغداد مرکز بزرگ علمی دوران و جانشین دانشگاه جندیشاپور بودهاست و رازی برای آموختن علم به بغداد سفر کرد و مدتی نامعلوم در آنجا اقامت گزید و به تحصیل علم پرداخت و سپس ریاست بیمارستان «معتضدی» را بر عهده گرفت. پس از مرگ معتضد خلیفهٔ عباسی به ری بازگشت و عهدهدار ریاست بیمارستان ری شد و تا پایان عمر در این شهر به درمان بیماران مشغول بود. رازی در آخر عمرش نابینا شد، دربارهٔ علت نابینا شدن او روایتهای مختلفی وجود دارد؛ بیرونی سبب کوری رازی را کار مداوم با مواد شیمیایی چون بخار جیوه میداند.
رازی در تاریخی بین ۵ شعبان ۳۱۳ (قمری ه. ق تا ۳۱۳ ه.ق در ری درگذشته است. مکان اصلی آرامگاه رازی تا امروز ناشناخته مانده است.
🔴#رازی_درباره_قرآن_میگوید:
تو ادعا میکنی که معجزهای که [نبوت محمد را اثبات میکند] حاضر و در دسترس است، یعنی قرآن. تو میگویی که هر کس انکارش میکند یکی مشابه اش را بیاورد. در واقع ما میتوانیم هزاران مشابه اش را بیاوریم از آثار لفاظان، فصیح گویان و شاعران که بسیار بهتر از قرآن جملهبندی شدند و مفاهیم را موجزتر میرسانند. آنها معانی را بهتر میرسانند و وزن شعری بهتری دارند. آنچه تو میگویی ما را شگفت زده میکند. تو دربارهٔ کتابی سخن میگویی که [مشتی] افسانهٔ باستانی را بازگویی میکند و در عین حال سراسر تناقض است و هیچ اطلاعات یا توضیح مفید و بهدردبخوری ندارد و آنگاه تو میگویی چیزی شبیه آن بیاور؟
وی را هیچگاه به دلیل دیدگاههای ضددینی که داشت زندانی یا اعدام نکردند اما نوشتارهای دینی اش مورد سانسور قرار گرفتند و از بین رفتند.
گروهی معتقدند این تفکرات رازی موجب خشم علمای اسلامی علیه او شد و او را ملحد خواندند و آثار او را رد کردند و دست به نابودی آنها زدند. ابوحاتم رازی در کتاب اعلام النبوه نوشته است که این ملحد با عقل معیوب و نفس و رأی ضعیف خود کلامی در ابطال نبوت تصنیف کرده است.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۰ اسفند #درگذشت_سید_احمد_حکم_آبادی
#احمد_کسروی
سیّد احمد حُکمآبادی (زادهٔ ۸ مهر ۱۲۶۹ در تبریز – درگذشتهٔ ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ در تهران) که بعدها نام خانوادگی کَسرَوی را برگزید، تاریخنگار، زبانشناس، پژوهشگر، حقوقدان و اندیشمند ایرانی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۰ اسفند #درگذشت_سید_احمد_حکم_آبادی
#احمد_کسروی
سیّد احمد حُکمآبادی (زادهٔ ۸ مهر ۱۲۶۹ در تبریز – درگذشتهٔ ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ در تهران) که بعدها نام خانوادگی کَسرَوی را برگزید، تاریخنگار، زبانشناس، پژوهشگر، حقوقدان و اندیشمند ایرانی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۰ اسفند #درگذشت_سید_احمد_حکم_آبادی
#احمد_کسروی
سیّد احمد حُکمآبادی (زادهٔ ۸ مهر ۱۲۶۹ در تبریز – درگذشتهٔ ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ در تهران) که بعدها نام خانوادگی کَسرَوی را برگزید، تاریخنگار، زبانشناس، پژوهشگر، حقوقدان و اندیشمند ایرانی بود
«سید احمد حکمآبادی» که بعدها نام خانوادگیاش را به کسروی تغییر داد، تاریخنگار، پژوهشگر و حقوقدانی اهل اندیشه بود. او در ۸ مهرماه ۱۲۶۹ شمسی در خانوادهای مذهبی و باورمند و شیعه دیده به جهان گشود.
اجداد کسروی همه روحانی و پیشنماز بودند. پدرش «میرقاسم» اما از روحانیت کناره گرفته و به بازرگانی مشغول شده بود. مادرش «خدیجه خانم» زنی بیسواد اما خوشفکر بود.
احمد به مدرسهی طالبیه که بزرگترین مدرسهی دینی تبریز بود رفت و در همین مدرسهی دینی بود که با شیخ محمد خیابانی که در آن مدرسه استاد بود آشنا شد. یک سال بعد، یعنی در سال ۱۲۸۵ که تکاپوی مشروطهخواهی به راه افتاده بود کسوری ِ جوان شیفتهی مشروطه شد.
سال ۱۲۸۹ احمد کسروی به لباس آخوندی درآمد که آن هم به اصرار خانواده بود و از روی اجبار به پیشنمازی پرداخت. در این مدت کسروی حافظ قرآن شد.
سعید نفیسی، کسروی آنروزها را اینگونه توصیف میکند: «عمامهای سیاه به سر داشت، لباده و قبای بلند میپوشید و عبای سیاهی بر روی آن میافکند.»
به گفتهی یحیی آرینپور که زندگی احمد کسروی را نوشته است احمد کسروی از سال ۱۳۱۲ به ناگاه تغییر کلی در دید و دریافتش پدید آمد. او دیگر یک مورخ و محقق و دانشمند و زبانشناس نبود بلکه داعیهی اصلاح جامعه و به قول خود، برانداختن پندارها را در سر داشت.
انتقاد بیپروا کسروی از برخی باورهای دینی و عرفانی و … دشمنانی برای او ایجاد کرد و از اینرو بارها به قتل تهدید شد که در سال ۱۳۲۴ قصد جانش را نیز کردند که ناموفق بود.سوء قصد کنندگان که به سوی کسروی شلیک کرده بودند نتوانستند او را بکشند.
ضاربان تحت فشار علمای مذهبی بعد از محاکمهی کوتاهی - سه هفته- آزاد میشوند.
پس از مماشات با سوءقصدکنندگان، احمد کسروی طی جلسهی دادگاه در کاخ دادگستری ترور شد. در ساعات اولیهی ۲۰ اسفندماه ۱۳۲۴ گروه فدائیان اسلام به رهبری برادران امامی به جلسهی دادگاه وارد میشوند و احمد کسروی و منشیاش سید محمدتقی حدادپور را با استفاده از چاقو میکشند.
هر چند پیشتر هم آیتالله خمینی تا آستانه صدور فتوای قتل کسروی پیش رفته و او را «مفسد فیالارض» خوانده بود و این پرسش را مطرح کرده بود که چرا شیعیان «با مشتی آهنین» جهان را از لوث وجود «بیشرمان و جاهلانی» مثل او پاک نمیکنند
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۰ اسفند #درگذشت_سید_احمد_حکم_آبادی
#احمد_کسروی
سیّد احمد حُکمآبادی (زادهٔ ۸ مهر ۱۲۶۹ در تبریز – درگذشتهٔ ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ در تهران) که بعدها نام خانوادگی کَسرَوی را برگزید، تاریخنگار، زبانشناس، پژوهشگر، حقوقدان و اندیشمند ایرانی بود
«سید احمد حکمآبادی» که بعدها نام خانوادگیاش را به کسروی تغییر داد، تاریخنگار، پژوهشگر و حقوقدانی اهل اندیشه بود. او در ۸ مهرماه ۱۲۶۹ شمسی در خانوادهای مذهبی و باورمند و شیعه دیده به جهان گشود.
اجداد کسروی همه روحانی و پیشنماز بودند. پدرش «میرقاسم» اما از روحانیت کناره گرفته و به بازرگانی مشغول شده بود. مادرش «خدیجه خانم» زنی بیسواد اما خوشفکر بود.
احمد به مدرسهی طالبیه که بزرگترین مدرسهی دینی تبریز بود رفت و در همین مدرسهی دینی بود که با شیخ محمد خیابانی که در آن مدرسه استاد بود آشنا شد. یک سال بعد، یعنی در سال ۱۲۸۵ که تکاپوی مشروطهخواهی به راه افتاده بود کسوری ِ جوان شیفتهی مشروطه شد.
سال ۱۲۸۹ احمد کسروی به لباس آخوندی درآمد که آن هم به اصرار خانواده بود و از روی اجبار به پیشنمازی پرداخت. در این مدت کسروی حافظ قرآن شد.
سعید نفیسی، کسروی آنروزها را اینگونه توصیف میکند: «عمامهای سیاه به سر داشت، لباده و قبای بلند میپوشید و عبای سیاهی بر روی آن میافکند.»
به گفتهی یحیی آرینپور که زندگی احمد کسروی را نوشته است احمد کسروی از سال ۱۳۱۲ به ناگاه تغییر کلی در دید و دریافتش پدید آمد. او دیگر یک مورخ و محقق و دانشمند و زبانشناس نبود بلکه داعیهی اصلاح جامعه و به قول خود، برانداختن پندارها را در سر داشت.
انتقاد بیپروا کسروی از برخی باورهای دینی و عرفانی و … دشمنانی برای او ایجاد کرد و از اینرو بارها به قتل تهدید شد که در سال ۱۳۲۴ قصد جانش را نیز کردند که ناموفق بود.سوء قصد کنندگان که به سوی کسروی شلیک کرده بودند نتوانستند او را بکشند.
ضاربان تحت فشار علمای مذهبی بعد از محاکمهی کوتاهی - سه هفته- آزاد میشوند.
پس از مماشات با سوءقصدکنندگان، احمد کسروی طی جلسهی دادگاه در کاخ دادگستری ترور شد. در ساعات اولیهی ۲۰ اسفندماه ۱۳۲۴ گروه فدائیان اسلام به رهبری برادران امامی به جلسهی دادگاه وارد میشوند و احمد کسروی و منشیاش سید محمدتقی حدادپور را با استفاده از چاقو میکشند.
هر چند پیشتر هم آیتالله خمینی تا آستانه صدور فتوای قتل کسروی پیش رفته و او را «مفسد فیالارض» خوانده بود و این پرسش را مطرح کرده بود که چرا شیعیان «با مشتی آهنین» جهان را از لوث وجود «بیشرمان و جاهلانی» مثل او پاک نمیکنند
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
#عباس_معروفی امروز ۱۰ شهریور درگذشت
( زاده ۲۷ اردیبهشت ۱۳۳۶ تهران - درگذشته ۱۰ شهریور ۱۴۰۱ آلمان) شاعر، رماننویس، نمایشنامهنویس، ناشر و روزنامهنگار
معروفی فعالیت ادبیاش را زیر نظر هوشنگ گلشیری و محمدعلی سپانلو آغاز کرد.
او فارغالتحصیل هنرهای زیبای تهران در رشته ادبیات دراماتیک بود و حدود ۱۱ سال معلم ادبیات در دبیرستانهای هدف و خوارزمی.
نخستین مجموعه داستان او با نام «روبروی آفتاب» در سال ۱۳۵۹ در تهران منتشر شد. پیش و پس از آن نیز داستانهای او در برخی مطبوعات بهچاپ میرسید اما با انتشار «سمفونی مردگان» بود که نامش بهعنوان نویسنده تثبیت شد.
در تابستان ۱۳۶۰ که ساختمان کانون نویسندگان ایران توسط دادستانی انقلاب پلمب شد، معروفی زیر نظر هیئت دبیران کانون "احمد شاملو، هوشنگ گلشیری، باقر پرهام، محمد محمدعلی و محمد مختاری" با شکستن پلمب، اسناد کانون را بهجای امن رساند تا جان اعضای کانون محفوظ بماند.
او در سال ۱۳۶۶ بهعنوان مدیر اجراهای صحنهای، مدیر ارکستر سمفونیک تهران و مدیر روابط عمومی "سه سال و نیم" بیش از ۵۰۰ کنسرت موسیقی از هنرمندان مختلف کشور به اجرا درآورد، که از تلاشهای شبانهروزی او حکایت داشت. مجله موسیقی «آهنگ» نیز به سردبیری او در همین دوران انتشار یافت.
وی در سال ۱۳۶۹ مجله ادبی «گردون» را پایهگذاری کرد و بهطور جدی بهکار مطبوعات ادبی پرداخت. سبک و روال وی در این نشریه با انتظارات دولت ایران مغایر بود و موجب فشارهای پی در پی و سرانجام محاکمه و توقیف آن شد. یکی از مهمترین اقدامات مجله گردون طرح موضوع فعالیت دوباره کانون نویسندگان ایران بود. در سال ۱۳۶۹ جلسات سومین دوره کانون نویسندگان ایران آغاز شد و در سال ۱۳۷۳ به انتشار متن «ما نویسندهایم» انجامید.
وی در پی توقیف «گردون» ناگزیر بهترک میهن شد و به آلمان رفت و مدتی از بورس «خانه هاینریش بل» بهره گرفت و یک سال هم بهعنوان مدیر در آن خانه کار کرد. پس از آن برای گذران زندگی دست بهکارهای مختلف زد؛ مدتی بهعنوان مدیر شبانه یک هتل کار کرد و آنگاه «خانه هنر و ادبیات هدایت» بزرگترین کتابفروشی ایرانی در اروپا را در خیابان کانت برلین، بنیاد نهاد و بهکار کتابفروشی مشغول شد و کلاسهای داستاننویسی خود را نیز در همان محل تشکیل داد. چاپخانه و نشر گردون هم در همین مکان برقرار بود و بیش از ۳۰۰ عنوان کتاب از نویسندگان تبعیدی و آثار ممنوع در ایران را منتشر کرد.
او همچنین بنیانگذار سه جایزه ادبی قلم زرین گردون، قلم زرین زمانه و جایزه ادبی تیرگان بود.
آثار
رمان:
سمفونی مردگان (۱۳۶۸)
سال بلوا (۱۳۷۱)
پیکر فرهاد (۱۳۸۱)
فریدون سه پسر داشت (۱۳۸۲)
ذوب شده (۱۳۸۸)
تماما مخصوص (۱۳۸۹)
نام تمام مردگان یحیاست (۱۳۹۷)
مجموعه داستان
روبروی آفتاب (۱۳۵۹)
آخرین نسل برتر (۱۳۶۵)
عطر یاس (۱۳۷۱)
دریاروندگان جزیره آبیتر (۱۳۸۲)
شاهزاده برهنه (۱۳۹۷)
چرخ گردون با گلریز عباس پور (۲۰۱۵)
کتاب دوم با گلریز عباس پور (۲۰۱۵)
نمایشنامه:
تاکجا بامنی (۶۲–۱۳۶۱)
ورگ (۱۳۶۵)
دلی بای و آهو (۱۳۶۶)
آونگ خاطرههای ما (سه نمایشنامه) (۱۳۸۲)
آن شصت نفر، آن شصت هزار (۱۳۶۱)
و خدا گاو را آفرید (۱۳۹۷)
شعر:
نامههای عاشقانه و منظومه عینالقضات و عشق (۲۰۱۱)
چهل سالهتر از پیامبر (۲۰۱۸)
مقالات:
اینسو و آن سوی متن (تجربهها و تکنیکهای ادبیات داستانی) (۲۰۱۲)
مجله
مجله موسیقی آهنگ
مجله ادبی گردون
مجله ادبی آیینه اندیشه در سال ۱۳۷۱ سه شماره چاپ شد و شماره چهارم توقیف شد.
جوایز:
جایزه هلمن هامت (مشترکاً با هوشنگ گلشیری) ۱۹۹۶
جایزه روزنامهنگار آزاده سال، اتحادیه روزنامهنگاران کانادا ۱۹۹۶
جایزه "بنیاد انتشارات ادبی فلسفی سور کامپ" برای رمان سمفونی مردگان ۲۰۰۱
برنده جایزه بنیاد ادبی آرتولد تسوایگ در سال ۲۰۰۲.
#درگذشت:
عباس معروفی، نویسنده و شاعر ایرانی که از سه سال پیش به سرطان مبتلا شده بود، در سن ۶۵ سالگی در برلین درگذشت.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
#عباس_معروفی امروز ۱۰ شهریور درگذشت
( زاده ۲۷ اردیبهشت ۱۳۳۶ تهران - درگذشته ۱۰ شهریور ۱۴۰۱ آلمان) شاعر، رماننویس، نمایشنامهنویس، ناشر و روزنامهنگار
معروفی فعالیت ادبیاش را زیر نظر هوشنگ گلشیری و محمدعلی سپانلو آغاز کرد.
او فارغالتحصیل هنرهای زیبای تهران در رشته ادبیات دراماتیک بود و حدود ۱۱ سال معلم ادبیات در دبیرستانهای هدف و خوارزمی.
نخستین مجموعه داستان او با نام «روبروی آفتاب» در سال ۱۳۵۹ در تهران منتشر شد. پیش و پس از آن نیز داستانهای او در برخی مطبوعات بهچاپ میرسید اما با انتشار «سمفونی مردگان» بود که نامش بهعنوان نویسنده تثبیت شد.
در تابستان ۱۳۶۰ که ساختمان کانون نویسندگان ایران توسط دادستانی انقلاب پلمب شد، معروفی زیر نظر هیئت دبیران کانون "احمد شاملو، هوشنگ گلشیری، باقر پرهام، محمد محمدعلی و محمد مختاری" با شکستن پلمب، اسناد کانون را بهجای امن رساند تا جان اعضای کانون محفوظ بماند.
او در سال ۱۳۶۶ بهعنوان مدیر اجراهای صحنهای، مدیر ارکستر سمفونیک تهران و مدیر روابط عمومی "سه سال و نیم" بیش از ۵۰۰ کنسرت موسیقی از هنرمندان مختلف کشور به اجرا درآورد، که از تلاشهای شبانهروزی او حکایت داشت. مجله موسیقی «آهنگ» نیز به سردبیری او در همین دوران انتشار یافت.
وی در سال ۱۳۶۹ مجله ادبی «گردون» را پایهگذاری کرد و بهطور جدی بهکار مطبوعات ادبی پرداخت. سبک و روال وی در این نشریه با انتظارات دولت ایران مغایر بود و موجب فشارهای پی در پی و سرانجام محاکمه و توقیف آن شد. یکی از مهمترین اقدامات مجله گردون طرح موضوع فعالیت دوباره کانون نویسندگان ایران بود. در سال ۱۳۶۹ جلسات سومین دوره کانون نویسندگان ایران آغاز شد و در سال ۱۳۷۳ به انتشار متن «ما نویسندهایم» انجامید.
وی در پی توقیف «گردون» ناگزیر بهترک میهن شد و به آلمان رفت و مدتی از بورس «خانه هاینریش بل» بهره گرفت و یک سال هم بهعنوان مدیر در آن خانه کار کرد. پس از آن برای گذران زندگی دست بهکارهای مختلف زد؛ مدتی بهعنوان مدیر شبانه یک هتل کار کرد و آنگاه «خانه هنر و ادبیات هدایت» بزرگترین کتابفروشی ایرانی در اروپا را در خیابان کانت برلین، بنیاد نهاد و بهکار کتابفروشی مشغول شد و کلاسهای داستاننویسی خود را نیز در همان محل تشکیل داد. چاپخانه و نشر گردون هم در همین مکان برقرار بود و بیش از ۳۰۰ عنوان کتاب از نویسندگان تبعیدی و آثار ممنوع در ایران را منتشر کرد.
او همچنین بنیانگذار سه جایزه ادبی قلم زرین گردون، قلم زرین زمانه و جایزه ادبی تیرگان بود.
آثار
رمان:
سمفونی مردگان (۱۳۶۸)
سال بلوا (۱۳۷۱)
پیکر فرهاد (۱۳۸۱)
فریدون سه پسر داشت (۱۳۸۲)
ذوب شده (۱۳۸۸)
تماما مخصوص (۱۳۸۹)
نام تمام مردگان یحیاست (۱۳۹۷)
مجموعه داستان
روبروی آفتاب (۱۳۵۹)
آخرین نسل برتر (۱۳۶۵)
عطر یاس (۱۳۷۱)
دریاروندگان جزیره آبیتر (۱۳۸۲)
شاهزاده برهنه (۱۳۹۷)
چرخ گردون با گلریز عباس پور (۲۰۱۵)
کتاب دوم با گلریز عباس پور (۲۰۱۵)
نمایشنامه:
تاکجا بامنی (۶۲–۱۳۶۱)
ورگ (۱۳۶۵)
دلی بای و آهو (۱۳۶۶)
آونگ خاطرههای ما (سه نمایشنامه) (۱۳۸۲)
آن شصت نفر، آن شصت هزار (۱۳۶۱)
و خدا گاو را آفرید (۱۳۹۷)
شعر:
نامههای عاشقانه و منظومه عینالقضات و عشق (۲۰۱۱)
چهل سالهتر از پیامبر (۲۰۱۸)
مقالات:
اینسو و آن سوی متن (تجربهها و تکنیکهای ادبیات داستانی) (۲۰۱۲)
مجله
مجله موسیقی آهنگ
مجله ادبی گردون
مجله ادبی آیینه اندیشه در سال ۱۳۷۱ سه شماره چاپ شد و شماره چهارم توقیف شد.
جوایز:
جایزه هلمن هامت (مشترکاً با هوشنگ گلشیری) ۱۹۹۶
جایزه روزنامهنگار آزاده سال، اتحادیه روزنامهنگاران کانادا ۱۹۹۶
جایزه "بنیاد انتشارات ادبی فلسفی سور کامپ" برای رمان سمفونی مردگان ۲۰۰۱
برنده جایزه بنیاد ادبی آرتولد تسوایگ در سال ۲۰۰۲.
#درگذشت:
عباس معروفی، نویسنده و شاعر ایرانی که از سه سال پیش به سرطان مبتلا شده بود، در سن ۶۵ سالگی در برلین درگذشت.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity