🔴#دو عکس از تهران
بالا 1352
پایین 1398
از پیشرفت فقط آجر رو آجر گذاشتنش رو یاد گرفتیم...
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
بالا 1352
پایین 1398
از پیشرفت فقط آجر رو آجر گذاشتنش رو یاد گرفتیم...
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#دو ابزار قوی؛ لبخند و سکوت
لبخند حلال بسیارى از مشکلات است
و سکوت روشى براى اجتناب از بسیاری مشکلات است.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
لبخند حلال بسیارى از مشکلات است
و سکوت روشى براى اجتناب از بسیاری مشکلات است.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#اشراف_زادگان_دلباخته
#دایان_پیرسون
ترجمه #عباس_داوری
#دو_جلد
نام اصلی کتاب چارداش ( نوعی رقص محلی مجارستان ) است و کتاب توضیح زندگی تعدادی از دختران و پسران ثروتمند مجارستانی در دوران جنگ است.
موضوع کتاب خیلی ساده است چند تا دختر و پسر که هر کس عاشق یکی است و بیان ماجرا و نهایتاً سرنوشت آنها.
چارداش که نام اصلی کتاب است یکی از رقصهای سنتی مجارستان در پایان برداشت محصول است. لکن انتخاب این نام، در واقع یک بیان ادبی و تمثیلی برای تاریخ پرماجرای مجارستان در نیمه اول قرن اخیر بوده است. ولی با توجه به اینکه موضوع آن سرگذشت دو خانواده اشراف زاده مجار به نام های باگازی و فرنک است که فرزندانی عاشقپیشه دارند، عنوان اشرافزادگان دلباخته برای آن توسط مترجم برگزیده شده تا بیشتر بیانگر محتوای این اثر و شرح دلدادگیهای آنان باشد! سوای ماجرای دلدادگی قهرمانان این داستان که شاید جنبه سرگرمکنندگی داشته باشد، چند نکته بسیار مهم درباره تاریخ معاصر مجارستان نیز در این اثر آمده است...
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
#دایان_پیرسون
ترجمه #عباس_داوری
#دو_جلد
نام اصلی کتاب چارداش ( نوعی رقص محلی مجارستان ) است و کتاب توضیح زندگی تعدادی از دختران و پسران ثروتمند مجارستانی در دوران جنگ است.
موضوع کتاب خیلی ساده است چند تا دختر و پسر که هر کس عاشق یکی است و بیان ماجرا و نهایتاً سرنوشت آنها.
چارداش که نام اصلی کتاب است یکی از رقصهای سنتی مجارستان در پایان برداشت محصول است. لکن انتخاب این نام، در واقع یک بیان ادبی و تمثیلی برای تاریخ پرماجرای مجارستان در نیمه اول قرن اخیر بوده است. ولی با توجه به اینکه موضوع آن سرگذشت دو خانواده اشراف زاده مجار به نام های باگازی و فرنک است که فرزندانی عاشقپیشه دارند، عنوان اشرافزادگان دلباخته برای آن توسط مترجم برگزیده شده تا بیشتر بیانگر محتوای این اثر و شرح دلدادگیهای آنان باشد! سوای ماجرای دلدادگی قهرمانان این داستان که شاید جنبه سرگرمکنندگی داشته باشد، چند نکته بسیار مهم درباره تاریخ معاصر مجارستان نیز در این اثر آمده است...
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
انسان خداگونه
یووال نوح هراری
🔴#کتاب_صوتی
▪️عنوان: #انسان_خداگونه
▪️نویسنده: #یووال_نوح_هراری
▪️برگردان: #زهرا_عالی
▪️راوی: #فرهاد_ارکانی
▪️بخش: #دو، خط فقر زیستی
ص 5 تا 9
- مشکل اول : قحطی
- چین چگونه نجات یافت؟
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
▪️عنوان: #انسان_خداگونه
▪️نویسنده: #یووال_نوح_هراری
▪️برگردان: #زهرا_عالی
▪️راوی: #فرهاد_ارکانی
▪️بخش: #دو، خط فقر زیستی
ص 5 تا 9
- مشکل اول : قحطی
- چین چگونه نجات یافت؟
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
انسان خداگونه
یووال نوح هراری
🔴#کتاب_صوتی
▪️عنوان: #انسان_خداگونه
▪️نویسنده: #یووال_نوح_هراری
▪️برگردان: #زهرا_عالی
▪️راوی: #فرهاد_ارکانی
▪️بخش: #دو، ناوگان نامرئی
ص 9 تا 20
- مرگ سیاه؛ آنفلونزای اسپانیایی؛ ایدز
- بیماری بزرگتر: ذات خبیث انسان!
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
▪️عنوان: #انسان_خداگونه
▪️نویسنده: #یووال_نوح_هراری
▪️برگردان: #زهرا_عالی
▪️راوی: #فرهاد_ارکانی
▪️بخش: #دو، ناوگان نامرئی
ص 9 تا 20
- مرگ سیاه؛ آنفلونزای اسپانیایی؛ ایدز
- بیماری بزرگتر: ذات خبیث انسان!
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان
#دکتر_عبدالحسین_زرین_کوب
نبردی که ایرانیان در طی این دو قرن با مهاجمان عرب کردند همه در تاریکی خشم و تعصب نبود. در روشنی دانش و خرد نیز این نبرد دوام داشت و بازار مشاجرات و گفتگوهای دینی و فلسفی گرم بود. بسیاری از ایرانیان، از همان آغاز کار دین مسلمانی را با شور و شوق پذیره شدند. دین تازهای را که عربان آورده بودند، از آیین دیرین نیاکان خویش برتر مییافتند و ثنویت مبهم و تاریک زرتشتی را در برابر توحید محض و بی شایبهٔ اسلام، شرک و کفر میشناختند. آن شور حماسی نیز که در طبایع تند و سرکش هست و آنان را وا میدارد که هر چه را پاک و نیک و درست است، ایرانی بشمارند و هر چه را زشت و پلید و نادرست است غیر ایرانی بدانند، در دلهای آنها نبود. از این رو آیین مسلمانی را دینی پاک و آسان و درست یافتند و با شوق و مهر بدان گرویدند. با این همه در عین آنکه دین اعراب را پذیرفتند، آنان را تحت نفوذ و تأثیر فرهنگ و تربیت خویش گرفتند و به تمدن و فرهنگ خویش برآوردند. اما ایرانیان همه از این گونه نبودند. بعضی دیگر، همان گونه که از هر چیز تازهای بیم و وحشت دارند، از دین عرب هم روی برتافتند و آن را تنها از این رو، که چیزی ناآشنا و تازه و ناشناس بود نپذیرفتند. بهتر دیدند که دل از یار و دیار برکنند و در گوشه و کنار جهان آواره باشند و دین تازه را که برایشان ناشناس و نامأنوس بود نپذیرند. حتی سرانجام پس از سالها دربه دری در کوه و بیابان، رنج هجران بر دل نهادند و به سند و سنجان رفتند تا دینی را که از نیاکان آموخته بودند و بدان سخت دل بسته بودند ترک نکنند و از دست ندهند. اگر هم طاقت درد و رنج دربه دری و هجران را نداشتند، رنج تحقیر و آزار مسلمانان را احتمال کردند و ماندند و جزیه پرداختند و از کیش نیاکان خویش دست برنداشتند. برخی دیگر، هم از اول با آیین مسلمانی به مخالفت و ستیزه برخاستند، گویی گرویدن به این دینی را که عرب آورده بود اهانتی و ناسزایی در حق خویش تلقی میکردند. از این رو اگر نیز در ظاهر خود را مسلمان فرا مینمودند، در نهان از عرب و آیین او به شدت بی زار بودند و هر جا نیز فرصتی و مجالی دست میداد سر به شورش برمی آوردند و عربان و مسلمانان را از دام تیغ میگذرانیدند. این اندیشه که عرب پستترین مردم است چنان ذهن آنان را مشغول کرده بود که هرگز مجال آن را نمییافتند تا حقیقت را در پرتو روشنی منطق و خرد ببینند. هر روزی به بهانهای و در جایی قیام و شورش سخت میکردند و میکوشیدند عرب را با دینی که آوردهاست از ایران برانند. بعضی دیگر هم بودند که اسلام را نه برای آنکه چیزی ناشناس است و نه برای آنکه آوردهٔ تازیان است، بلکه فقط برای آنکه دین است رد میکردند و با آن به مبارزه برمی خاستند. زنادقه و آزاداندیشان که در اوایل عهد عباسی عدهٔ زیادی از آنها در بغداد و شهرهای دیگر وجود داشت از این گروه بودند. به هر حال وجود این فرقهها و آرای مختلف، بازار بحثها و جدلهای مذهبی را بین اعراب و ایرانیان گرم میداشت و نبردی سخت را در روشنی عقل و دانش سبب میشد که بسی دوام یافت و نتایج مهم داشت.
#دو_قرن_سکوت
استاد #عبدالحسین_زرین_کوب
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
📚🤔
🔴#یادمان
#دکتر_عبدالحسین_زرین_کوب
نبردی که ایرانیان در طی این دو قرن با مهاجمان عرب کردند همه در تاریکی خشم و تعصب نبود. در روشنی دانش و خرد نیز این نبرد دوام داشت و بازار مشاجرات و گفتگوهای دینی و فلسفی گرم بود. بسیاری از ایرانیان، از همان آغاز کار دین مسلمانی را با شور و شوق پذیره شدند. دین تازهای را که عربان آورده بودند، از آیین دیرین نیاکان خویش برتر مییافتند و ثنویت مبهم و تاریک زرتشتی را در برابر توحید محض و بی شایبهٔ اسلام، شرک و کفر میشناختند. آن شور حماسی نیز که در طبایع تند و سرکش هست و آنان را وا میدارد که هر چه را پاک و نیک و درست است، ایرانی بشمارند و هر چه را زشت و پلید و نادرست است غیر ایرانی بدانند، در دلهای آنها نبود. از این رو آیین مسلمانی را دینی پاک و آسان و درست یافتند و با شوق و مهر بدان گرویدند. با این همه در عین آنکه دین اعراب را پذیرفتند، آنان را تحت نفوذ و تأثیر فرهنگ و تربیت خویش گرفتند و به تمدن و فرهنگ خویش برآوردند. اما ایرانیان همه از این گونه نبودند. بعضی دیگر، همان گونه که از هر چیز تازهای بیم و وحشت دارند، از دین عرب هم روی برتافتند و آن را تنها از این رو، که چیزی ناآشنا و تازه و ناشناس بود نپذیرفتند. بهتر دیدند که دل از یار و دیار برکنند و در گوشه و کنار جهان آواره باشند و دین تازه را که برایشان ناشناس و نامأنوس بود نپذیرند. حتی سرانجام پس از سالها دربه دری در کوه و بیابان، رنج هجران بر دل نهادند و به سند و سنجان رفتند تا دینی را که از نیاکان آموخته بودند و بدان سخت دل بسته بودند ترک نکنند و از دست ندهند. اگر هم طاقت درد و رنج دربه دری و هجران را نداشتند، رنج تحقیر و آزار مسلمانان را احتمال کردند و ماندند و جزیه پرداختند و از کیش نیاکان خویش دست برنداشتند. برخی دیگر، هم از اول با آیین مسلمانی به مخالفت و ستیزه برخاستند، گویی گرویدن به این دینی را که عرب آورده بود اهانتی و ناسزایی در حق خویش تلقی میکردند. از این رو اگر نیز در ظاهر خود را مسلمان فرا مینمودند، در نهان از عرب و آیین او به شدت بی زار بودند و هر جا نیز فرصتی و مجالی دست میداد سر به شورش برمی آوردند و عربان و مسلمانان را از دام تیغ میگذرانیدند. این اندیشه که عرب پستترین مردم است چنان ذهن آنان را مشغول کرده بود که هرگز مجال آن را نمییافتند تا حقیقت را در پرتو روشنی منطق و خرد ببینند. هر روزی به بهانهای و در جایی قیام و شورش سخت میکردند و میکوشیدند عرب را با دینی که آوردهاست از ایران برانند. بعضی دیگر هم بودند که اسلام را نه برای آنکه چیزی ناشناس است و نه برای آنکه آوردهٔ تازیان است، بلکه فقط برای آنکه دین است رد میکردند و با آن به مبارزه برمی خاستند. زنادقه و آزاداندیشان که در اوایل عهد عباسی عدهٔ زیادی از آنها در بغداد و شهرهای دیگر وجود داشت از این گروه بودند. به هر حال وجود این فرقهها و آرای مختلف، بازار بحثها و جدلهای مذهبی را بین اعراب و ایرانیان گرم میداشت و نبردی سخت را در روشنی عقل و دانش سبب میشد که بسی دوام یافت و نتایج مهم داشت.
#دو_قرن_سکوت
استاد #عبدالحسین_زرین_کوب
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#کتاب_ولحظه
اگر صدایی برمی آمد فریاد دردناک اما ضعیف شاعری بود که بر ویرانی شهر و دیار خویش نوحه می کرد یا ناله ی جانسوز زرتشتی ایران دوستی بود که در زیر فشار رنجها و شکنجه ها آرزو می کرد که یک دست خدایی از آستین غیب برآید و کشور را ازچنگ تازیان برهاند و به انتظار ظهور این موعود غیبی به زبان پهلوی می سرود:
کی باشد که پیکی آید از هندوستان
که آمد آن شاه بهرام از دوره ی کیان
کش پیل هست هزار و بر سراسر هست پیلبان
که آراسته درفش دارد به آیین خسروان
پیش لشکر برند با سپاه سرداران
مردی گسیل باید کردن زیرک ترجمان
که رود و بگوید به هندوان
که ما چه دیدیم از دشت تازیان
با یک گروه دین خویش پراکندند، و برفت
شاهنشاهی ما به سبب ایشان
چون دیوان دین دارند، چون سگان خورند نان
بستانند پادشاهی از خسروان
نه بهتر نه بمردی، بلکه به افسوس و ریشخند
بستدند به ستم از مردمان
زن و خواسته ی شیرین، باغ و بوستان
📒#دو_قرن_سکوت
#عبدالحسین_زرینکوب
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
اگر صدایی برمی آمد فریاد دردناک اما ضعیف شاعری بود که بر ویرانی شهر و دیار خویش نوحه می کرد یا ناله ی جانسوز زرتشتی ایران دوستی بود که در زیر فشار رنجها و شکنجه ها آرزو می کرد که یک دست خدایی از آستین غیب برآید و کشور را ازچنگ تازیان برهاند و به انتظار ظهور این موعود غیبی به زبان پهلوی می سرود:
کی باشد که پیکی آید از هندوستان
که آمد آن شاه بهرام از دوره ی کیان
کش پیل هست هزار و بر سراسر هست پیلبان
که آراسته درفش دارد به آیین خسروان
پیش لشکر برند با سپاه سرداران
مردی گسیل باید کردن زیرک ترجمان
که رود و بگوید به هندوان
که ما چه دیدیم از دشت تازیان
با یک گروه دین خویش پراکندند، و برفت
شاهنشاهی ما به سبب ایشان
چون دیوان دین دارند، چون سگان خورند نان
بستانند پادشاهی از خسروان
نه بهتر نه بمردی، بلکه به افسوس و ریشخند
بستدند به ستم از مردمان
زن و خواسته ی شیرین، باغ و بوستان
📒#دو_قرن_سکوت
#عبدالحسین_زرینکوب
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_نویسنده
#ناصر_زراعتی
#نویسنده_ایرانی
ناصر زراعتی (زاده ۱۳۳۰) نویسنده ایرانی فارغالتحصیل دانشکده هنرهای دراماتیک است. از وی داستانهای کوتاه بسیاری منتشرشدهاست. وی مقیم شهر گوتنبرگ سوئد میباشد.
زادهٔ:۱۳۳۰ (۶۹ سال)
ملیت:ایرانی
تحصیلات
فارغالتحصیل دانشکده هنرهای:دراماتیک
پیشه،نویسنده
او چند سالیست که در کشور سوئد اقامت گزیده و در آنجا نیز به فعالیت فرهنگی مشغول است. ناصر زراعتی با همکاری خانه هنر و ادبیات گوتنبرگ و رادیو سپهر و پیام سوئد اقدام به #خوانش بسیاری از کتابها و مقالات مطرح کردهاند.
#کتابشناسی
مجموعهای شامل ۱۴ داستان کوتاه با عناوین: #یک_ماجرای_ساده، #هرپیس، #برادر، #نهمین_نفر، #فرشتهها_روی_زمین ، #انتظار، #یاد، #خودکشی، #دو_زن، #مادر، #رنگین_کمان، #نوار_گمشده، #بیرون_پشت_در و #نروژیها است. آثار زراعتی طیفهای مختلف و وسیعی را در بر میگیرد: نقد فیلم، نقد شعر و داستان و نقد نقاشی، ترجمه، داستان کوتاه، فیلم نامه. از وی مجموعهایی همچون سبز، شرح پریشانی زینالعبادین حسینی، دکتر موش و نیز مجموعه داستان «بیرون پشت در» منتشر شدهاست. او یکی از نخستین اعضای جلسات پنجشنبهها بود که با #گلشیری مراودهٔ مدید و عمیقی داشت. ناصر زراعتی از دوستان نزدیک #عباس_کیارستمی بود و به عنوان دستیار در چند فیلم همراه کیارستمی بود و در فیلم گزارش، جلوی دوربین او هم ظاهر شد. وی در کنار کار تألیف به ساخت فیلمهای مستند و آموزشی نیز مشغول است
داستانهای مجموعه " بیرون، پشت در " در خلال سالهای دهه ۷۰ درکشورسوئد نوشته شدهاست و برخی از این داستانها پیش از این روی اینترنت قرار گرفتهاست.از او نقدهای سینمایی زیادی در ماهنامه فیلم منتشر شده است.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_نویسنده
#ناصر_زراعتی
#نویسنده_ایرانی
ناصر زراعتی (زاده ۱۳۳۰) نویسنده ایرانی فارغالتحصیل دانشکده هنرهای دراماتیک است. از وی داستانهای کوتاه بسیاری منتشرشدهاست. وی مقیم شهر گوتنبرگ سوئد میباشد.
زادهٔ:۱۳۳۰ (۶۹ سال)
ملیت:ایرانی
تحصیلات
فارغالتحصیل دانشکده هنرهای:دراماتیک
پیشه،نویسنده
او چند سالیست که در کشور سوئد اقامت گزیده و در آنجا نیز به فعالیت فرهنگی مشغول است. ناصر زراعتی با همکاری خانه هنر و ادبیات گوتنبرگ و رادیو سپهر و پیام سوئد اقدام به #خوانش بسیاری از کتابها و مقالات مطرح کردهاند.
#کتابشناسی
مجموعهای شامل ۱۴ داستان کوتاه با عناوین: #یک_ماجرای_ساده، #هرپیس، #برادر، #نهمین_نفر، #فرشتهها_روی_زمین ، #انتظار، #یاد، #خودکشی، #دو_زن، #مادر، #رنگین_کمان، #نوار_گمشده، #بیرون_پشت_در و #نروژیها است. آثار زراعتی طیفهای مختلف و وسیعی را در بر میگیرد: نقد فیلم، نقد شعر و داستان و نقد نقاشی، ترجمه، داستان کوتاه، فیلم نامه. از وی مجموعهایی همچون سبز، شرح پریشانی زینالعبادین حسینی، دکتر موش و نیز مجموعه داستان «بیرون پشت در» منتشر شدهاست. او یکی از نخستین اعضای جلسات پنجشنبهها بود که با #گلشیری مراودهٔ مدید و عمیقی داشت. ناصر زراعتی از دوستان نزدیک #عباس_کیارستمی بود و به عنوان دستیار در چند فیلم همراه کیارستمی بود و در فیلم گزارش، جلوی دوربین او هم ظاهر شد. وی در کنار کار تألیف به ساخت فیلمهای مستند و آموزشی نیز مشغول است
داستانهای مجموعه " بیرون، پشت در " در خلال سالهای دهه ۷۰ درکشورسوئد نوشته شدهاست و برخی از این داستانها پیش از این روی اینترنت قرار گرفتهاست.از او نقدهای سینمایی زیادی در ماهنامه فیلم منتشر شده است.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#نقاشی
در تابلوی دو پرتره، اثر پِدِر سِوِرین و ماری کرویِر، دو نقاش پرترهی یکدیگر را کشیدهاند. هر پرتره اما تلفیقی از شخصیت هر دو آنها است. منطق و دقت حسابشدهی سِوِرین، رنگهای سرد را برای بهتصویر کشیدن چهرهی ماری انتخاب کردهاست؛ امری که هوشمندی درون چشمها و اطمینان نهفته در لبهای ظریف ماری را پررنگتر میکند. پرترهی سِوِرین اما گرم و مبهم است. عطوفت سِوِرین در ترکیب با ابهامی که نشان از جستوجوگری و مطلقگریزی ماری به عنوان نقاشی جوان دارد و طبع ظریف او که به درستی نگاه نافذ سِوِرین در مقام نقاشی باتجربه را فاش کرده است.
در نقاشی، منظره از دریچهی چشم نقاش به درون او سرازیر میشود و آنچه که بر بوم مینشیند پژواکی است که از جغرافیای تن نقاش برخاسته است. امری که در تابلوی دو پرتره کاملاً مشهود است. کشف وجهی زیبا و پنهان در دیگری که با جهان کشف نشدهی درون نقاش میآمیزد و روی بوم، بر هر دوی آنها عیان میشود. آنچنانکه سزان میگوید: «منظره در من خود را کشف میکند. من خودآگاه او هستم».
شرح تصویر:
#دو_پرتره
#پدر_سورین_کروایر_وماری_کروایر
🌸🍂🌸@Bookirancity
در تابلوی دو پرتره، اثر پِدِر سِوِرین و ماری کرویِر، دو نقاش پرترهی یکدیگر را کشیدهاند. هر پرتره اما تلفیقی از شخصیت هر دو آنها است. منطق و دقت حسابشدهی سِوِرین، رنگهای سرد را برای بهتصویر کشیدن چهرهی ماری انتخاب کردهاست؛ امری که هوشمندی درون چشمها و اطمینان نهفته در لبهای ظریف ماری را پررنگتر میکند. پرترهی سِوِرین اما گرم و مبهم است. عطوفت سِوِرین در ترکیب با ابهامی که نشان از جستوجوگری و مطلقگریزی ماری به عنوان نقاشی جوان دارد و طبع ظریف او که به درستی نگاه نافذ سِوِرین در مقام نقاشی باتجربه را فاش کرده است.
در نقاشی، منظره از دریچهی چشم نقاش به درون او سرازیر میشود و آنچه که بر بوم مینشیند پژواکی است که از جغرافیای تن نقاش برخاسته است. امری که در تابلوی دو پرتره کاملاً مشهود است. کشف وجهی زیبا و پنهان در دیگری که با جهان کشف نشدهی درون نقاش میآمیزد و روی بوم، بر هر دوی آنها عیان میشود. آنچنانکه سزان میگوید: «منظره در من خود را کشف میکند. من خودآگاه او هستم».
شرح تصویر:
#دو_پرتره
#پدر_سورین_کروایر_وماری_کروایر
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
اگر صدایی برمی آمد فریاد دردناک اما ضعیف شاعری بود که بر ویرانی شهر و دیار خویش نوحه می کرد یا ناله ی جانسوز زرتشتی ایران دوستی بود که در زیر فشار رنجها و شکنجه ها آرزو می کرد که یک دست خدایی از آستین غیب برآید و کشور را ازچنگ تازیان برهاند و به انتظار ظهور این موعود غیبی به زبان پهلوی می سرود:
کی باشد که پیکی آید از هندوستان
که آمد آن شاه بهرام از دوره ی کیان
کش پیل هست هزار و بر سراسر هست پیلبان
که آراسته درفش دارد به آیین خسروان
پیش لشکر برند با سپاه سرداران
مردی گسیل باید کردن زیرک ترجمان
که رود و بگوید به هندوان
که ما چه دیدیم از دشت تازیان
با یک گروه دین خویش پراکندند، و برفت
شاهنشاهی ما به سبب ایشان
چون دیوان دین دارند، چون سگان خورند نان
بستانند پادشاهی از خسروان
نه بهتر نه بمردی، بلکه به افسوس و ریشخند
بستدند به ستم از مردمان
زن و خواسته ی شیرین، باغ و بوستان
📒#دو_قرن_سکوت
#عبدالحسین_زرینکوب
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
اگر صدایی برمی آمد فریاد دردناک اما ضعیف شاعری بود که بر ویرانی شهر و دیار خویش نوحه می کرد یا ناله ی جانسوز زرتشتی ایران دوستی بود که در زیر فشار رنجها و شکنجه ها آرزو می کرد که یک دست خدایی از آستین غیب برآید و کشور را ازچنگ تازیان برهاند و به انتظار ظهور این موعود غیبی به زبان پهلوی می سرود:
کی باشد که پیکی آید از هندوستان
که آمد آن شاه بهرام از دوره ی کیان
کش پیل هست هزار و بر سراسر هست پیلبان
که آراسته درفش دارد به آیین خسروان
پیش لشکر برند با سپاه سرداران
مردی گسیل باید کردن زیرک ترجمان
که رود و بگوید به هندوان
که ما چه دیدیم از دشت تازیان
با یک گروه دین خویش پراکندند، و برفت
شاهنشاهی ما به سبب ایشان
چون دیوان دین دارند، چون سگان خورند نان
بستانند پادشاهی از خسروان
نه بهتر نه بمردی، بلکه به افسوس و ریشخند
بستدند به ستم از مردمان
زن و خواسته ی شیرین، باغ و بوستان
📒#دو_قرن_سکوت
#عبدالحسین_زرینکوب
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
نبردی که ایرانیان در طی این دو قرن با مهاجمان عرب کردند همه در تاریکی خشم و تعصب نبود. در روشنی دانش و خرد نیز این نبرد دوام داشت و بازار مشاجرات و گفتگوهای دینی و فلسفی گرم بود. بسیاری از ایرانیان، از همان آغاز کار دین مسلمانی را با شور و شوق پذیره شدند. دین تازهای را که عربان آورده بودند، از آیین دیرین نیاکان خویش برتر مییافتند و ثنویت مبهم و تاریک زرتشتی را در برابر توحید محض و بی شایبهٔ اسلام، شرک و کفر میشناختند. آن شور حماسی نیز که در طبایع تند و سرکش هست و آنان را وا میدارد که هر چه را پاک و نیک و درست است، ایرانی بشمارند و هر چه را زشت و پلید و نادرست است غیر ایرانی بدانند، در دلهای آنها نبود. از این رو آیین مسلمانی را دینی پاک و آسان و درست یافتند و با شوق و مهر بدان گرویدند. با این همه در عین آنکه دین اعراب را پذیرفتند، آنان را تحت نفوذ و تأثیر فرهنگ و تربیت خویش گرفتند و به تمدن و فرهنگ خویش برآوردند. اما ایرانیان همه از این گونه نبودند. بعضی دیگر، همان گونه که از هر چیز تازهای بیم و وحشت دارند، از دین عرب هم روی برتافتند و آن را تنها از این رو، که چیزی ناآشنا و تازه و ناشناس بود نپذیرفتند. بهتر دیدند که دل از یار و دیار برکنند و در گوشه و کنار جهان آواره باشند و دین تازه را که برایشان ناشناس و نامأنوس بود نپذیرند. حتی سرانجام پس از سالها دربه دری در کوه و بیابان، رنج هجران بر دل نهادند و به سند و سنجان رفتند تا دینی را که از نیاکان آموخته بودند و بدان سخت دل بسته بودند ترک نکنند و از دست ندهند. اگر هم طاقت درد و رنج دربه دری و هجران را نداشتند، رنج تحقیر و آزار مسلمانان را احتمال کردند و ماندند و جزیه پرداختند و از کیش نیاکان خویش دست برنداشتند. برخی دیگر، هم از اول با آیین مسلمانی به مخالفت و ستیزه برخاستند، گویی گرویدن به این دینی را که عرب آورده بود اهانتی و ناسزایی در حق خویش تلقی میکردند. از این رو اگر نیز در ظاهر خود را مسلمان فرا مینمودند، در نهان از عرب و آیین او به شدت بی زار بودند و هر جا نیز فرصتی و مجالی دست میداد سر به شورش برمی آوردند و عربان و مسلمانان را از دام تیغ میگذرانیدند. این اندیشه که عرب پستترین مردم است چنان ذهن آنان را مشغول کرده بود که هرگز مجال آن را نمییافتند تا حقیقت را در پرتو روشنی منطق و خرد ببینند. هر روزی به بهانهای و در جایی قیام و شورش سخت میکردند و میکوشیدند عرب را با دینی که آوردهاست از ایران برانند. بعضی دیگر هم بودند که اسلام را نه برای آنکه چیزی ناشناس است و نه برای آنکه آوردهٔ تازیان است، بلکه فقط برای آنکه دین است رد میکردند و با آن به مبارزه برمی خاستند. زنادقه و آزاداندیشان که در اوایل عهد عباسی عدهٔ زیادی از آنها در بغداد و شهرهای دیگر وجود داشت از این گروه بودند. به هر حال وجود این فرقهها و آرای مختلف، بازار بحثها و جدلهای مذهبی را بین اعراب و ایرانیان گرم میداشت و نبردی سخت را در روشنی عقل و دانش سبب میشد که بسی دوام یافت و نتایج مهم داشت.
#دو_قرن_سکوت
استاد #عبدالحسین_زرین_کوب
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
نبردی که ایرانیان در طی این دو قرن با مهاجمان عرب کردند همه در تاریکی خشم و تعصب نبود. در روشنی دانش و خرد نیز این نبرد دوام داشت و بازار مشاجرات و گفتگوهای دینی و فلسفی گرم بود. بسیاری از ایرانیان، از همان آغاز کار دین مسلمانی را با شور و شوق پذیره شدند. دین تازهای را که عربان آورده بودند، از آیین دیرین نیاکان خویش برتر مییافتند و ثنویت مبهم و تاریک زرتشتی را در برابر توحید محض و بی شایبهٔ اسلام، شرک و کفر میشناختند. آن شور حماسی نیز که در طبایع تند و سرکش هست و آنان را وا میدارد که هر چه را پاک و نیک و درست است، ایرانی بشمارند و هر چه را زشت و پلید و نادرست است غیر ایرانی بدانند، در دلهای آنها نبود. از این رو آیین مسلمانی را دینی پاک و آسان و درست یافتند و با شوق و مهر بدان گرویدند. با این همه در عین آنکه دین اعراب را پذیرفتند، آنان را تحت نفوذ و تأثیر فرهنگ و تربیت خویش گرفتند و به تمدن و فرهنگ خویش برآوردند. اما ایرانیان همه از این گونه نبودند. بعضی دیگر، همان گونه که از هر چیز تازهای بیم و وحشت دارند، از دین عرب هم روی برتافتند و آن را تنها از این رو، که چیزی ناآشنا و تازه و ناشناس بود نپذیرفتند. بهتر دیدند که دل از یار و دیار برکنند و در گوشه و کنار جهان آواره باشند و دین تازه را که برایشان ناشناس و نامأنوس بود نپذیرند. حتی سرانجام پس از سالها دربه دری در کوه و بیابان، رنج هجران بر دل نهادند و به سند و سنجان رفتند تا دینی را که از نیاکان آموخته بودند و بدان سخت دل بسته بودند ترک نکنند و از دست ندهند. اگر هم طاقت درد و رنج دربه دری و هجران را نداشتند، رنج تحقیر و آزار مسلمانان را احتمال کردند و ماندند و جزیه پرداختند و از کیش نیاکان خویش دست برنداشتند. برخی دیگر، هم از اول با آیین مسلمانی به مخالفت و ستیزه برخاستند، گویی گرویدن به این دینی را که عرب آورده بود اهانتی و ناسزایی در حق خویش تلقی میکردند. از این رو اگر نیز در ظاهر خود را مسلمان فرا مینمودند، در نهان از عرب و آیین او به شدت بی زار بودند و هر جا نیز فرصتی و مجالی دست میداد سر به شورش برمی آوردند و عربان و مسلمانان را از دام تیغ میگذرانیدند. این اندیشه که عرب پستترین مردم است چنان ذهن آنان را مشغول کرده بود که هرگز مجال آن را نمییافتند تا حقیقت را در پرتو روشنی منطق و خرد ببینند. هر روزی به بهانهای و در جایی قیام و شورش سخت میکردند و میکوشیدند عرب را با دینی که آوردهاست از ایران برانند. بعضی دیگر هم بودند که اسلام را نه برای آنکه چیزی ناشناس است و نه برای آنکه آوردهٔ تازیان است، بلکه فقط برای آنکه دین است رد میکردند و با آن به مبارزه برمی خاستند. زنادقه و آزاداندیشان که در اوایل عهد عباسی عدهٔ زیادی از آنها در بغداد و شهرهای دیگر وجود داشت از این گروه بودند. به هر حال وجود این فرقهها و آرای مختلف، بازار بحثها و جدلهای مذهبی را بین اعراب و ایرانیان گرم میداشت و نبردی سخت را در روشنی عقل و دانش سبب میشد که بسی دوام یافت و نتایج مهم داشت.
#دو_قرن_سکوت
استاد #عبدالحسین_زرین_کوب
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#هنرهای_تجسمی
#پیکرتراشی
▪️عنوان: #دو_پیکره_شاهی
▪️مترجم: #علیرضا_آبیز
▪️گوینده: #نگین_کیانفر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#هنرهای_تجسمی
#پیکرتراشی
▪️عنوان: #دو_پیکره_شاهی
▪️مترجم: #علیرضا_آبیز
▪️گوینده: #نگین_کیانفر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
هرگز
سهم هم نخواهیم شد
گرچه دوشادوش هم رهسپار می شویم
چونان ریل ها
که هرگز به یکدیگر نمی رسند...
#دو_خط_موازی
#شیرکو_بیکس
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
هرگز
سهم هم نخواهیم شد
گرچه دوشادوش هم رهسپار می شویم
چونان ریل ها
که هرگز به یکدیگر نمی رسند...
#دو_خط_موازی
#شیرکو_بیکس
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسر_دلتنگی
#عمو_فیروز و حقایق و نکاتی در خورنگرش از نسک(:کتاب) #دو_قرن_سکوت، نوشته: #استاد_زرینکوب - ادیب، تاریخنگار، منتقد ادبی، نویسنده، مترجم برجسته ایرانی:
عمو فیروز دلقک ملی یا قهرمان ملی؟
در پانزدهم آبانماه سال۲۳ شمسی عُمَر خلیفه دوم اسلام و اعراب مسلمان و عامل کشتار هزاران ایرانی بدست یک برده ایرانی بهنام #فیروز_نهاوندی ملقب به ابولولو در مدینه به کشته شد و باعث شادی فراوان ایرانیان شد و با توجه به اینکه در آن دوران چندین ماه وخت لازم بوده تا خبرها بوسیله کاروانها و مسافران از مدینه به ایران برسد خبر قتل عُمَر خلیفه دوم اسلام بدست فیروز شاید در اواخر زمستان به ایران رسیده و همهجا پخش شده و باعث شادی زیاد مردم در آستانه نوروزسال۲۴ شمسی شده است. آنهم پس از هشت سال تمام ظلم و ستم و بیداد و جنایت اعراب در ایران.
شکست بزرگ قادسیه که آغاز ورود اعراب مسلمان به ایران بود در سال۱۵ شمسی یعنی ٨سال پیش رخ داده بود. اما یک مشکل بزرگ بر سر راه شادی ملی مردم ایران وجود داشت. اگر مردم آشکارا از مرگ عُمَر شادی میکردند بیگمان بدست حُکام مسلمان اعراب کشته میشدند. پس ناچار بودند که شادی خود را به نوعی پنهان کنند. لذا از ترکیب شدن شادی مردم از کشته شدن عُمَر بدست فیروز و نیاز به پنهان کردن این شادی شخصیت جالب حاجی فیروز بدست ایرانیان ساخته میشود.
از یکسو نام حاجی فیروز به آشکارا نشاندهنده فیروز نهاوندی در عربستان است. چون مردم هرکس را که به عربستان میرفت حاجی میگفتند.
رنگ سرخ لباس و رنگ سیاه چهره حاجی فیروز نشاندهنده جنگ و مبارزه است.
در ایران قدیم رنگ قرمز و سیاه نشاندهنده جنگ و مبارزه بوده است. دقت کنید به دو تن از بزرگترین سرداران ایرانی بابک خرمدین که رهبر سرخ جامگان بود و ابومسلم خراسانی که رهبر سیاه جامگان بود.
در ایران قدیم رنگ مرگ و عزاداری سیاه نبوده بلکه مانند هندیها سفید بوده است. رقص حاجی فیروز نشاندهنده شادی و سرور مردم از مرگ عُمُر است و حتا شعر معروفی هم که حاجی فیروز میخواند:
ارباب خودم بز بز قندی
ارباب خودم چرا نمیخندی.
در اصل مسخره کردن اربابهای عرب آن زمان و بویژه بزرگترین عربها یعنی عُمَر است.
بزبزقندی اشاره آشکار به چهره اعراب مسلمان است که طبق سنت اسلام ریش دراز میکردند و سبیل میتراشیدند و شبیه بز میشدند که ریش دارد و سبیل ندارد.
از سوی دیگر فیروز زده و بزرگترین ارباب اعراب یعنی عُمَر را کشته و بهگونه مسخره کردن به ارباب خود یعنی عُمَر میگوید: حالا پس چرا نمیخندی؟
و صد البته که وقتی اعراب حاکم به حاجی فیروز نگاه میکردند متوجه داستان پشت پرده حاجی فیروز نمیشدند و ایرانیان با خیال راحت در جلوی چشم اعراب مرگ خلیفهیشان عُمَر را جشن میگرفتند و میرقصیدند به ریش اعراب و عُمَرشان میخندیدند.
از محبوبیت زیاد شخصیت حاجی فیروز در سرتاسر ایران که تا امروز هم بهجا مانده است روشن میشود که فیروز نهاوندی به خاطر کشتن عُمَر در زمان خودش چه محبوبیت بزرگی میان ایرانیان داشته است و چقدر دل ایرانیان را شاد کرده است.
در نهایت باید گفت که #فیروز_نهاوندی یکی از بزرگترین #قهرمانان_ملی_ایران است و اگر در گذشتههای دور نیاکان(:اجداد) ما از ترس اعراب مهاجم ناچار بودند شخصیت جدی فیروز نهاوندی را بهصورت کمدی و دلقک دربیاورند. اینک وظیفه ملی ماست که پس از ۱۴۰۰سال دوباره این شخصیت ملی و قهرمان بزرگ کشورمان را از حالت طنز و دلقک خارج کنیم و بهگونه یک #قهرمان_بزرگ_ملی مورد سپاس و بزرگ داشت قرار دهیم.
#پاینده_ایرانشهر
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسر_دلتنگی
#عمو_فیروز و حقایق و نکاتی در خورنگرش از نسک(:کتاب) #دو_قرن_سکوت، نوشته: #استاد_زرینکوب - ادیب، تاریخنگار، منتقد ادبی، نویسنده، مترجم برجسته ایرانی:
عمو فیروز دلقک ملی یا قهرمان ملی؟
در پانزدهم آبانماه سال۲۳ شمسی عُمَر خلیفه دوم اسلام و اعراب مسلمان و عامل کشتار هزاران ایرانی بدست یک برده ایرانی بهنام #فیروز_نهاوندی ملقب به ابولولو در مدینه به کشته شد و باعث شادی فراوان ایرانیان شد و با توجه به اینکه در آن دوران چندین ماه وخت لازم بوده تا خبرها بوسیله کاروانها و مسافران از مدینه به ایران برسد خبر قتل عُمَر خلیفه دوم اسلام بدست فیروز شاید در اواخر زمستان به ایران رسیده و همهجا پخش شده و باعث شادی زیاد مردم در آستانه نوروزسال۲۴ شمسی شده است. آنهم پس از هشت سال تمام ظلم و ستم و بیداد و جنایت اعراب در ایران.
شکست بزرگ قادسیه که آغاز ورود اعراب مسلمان به ایران بود در سال۱۵ شمسی یعنی ٨سال پیش رخ داده بود. اما یک مشکل بزرگ بر سر راه شادی ملی مردم ایران وجود داشت. اگر مردم آشکارا از مرگ عُمَر شادی میکردند بیگمان بدست حُکام مسلمان اعراب کشته میشدند. پس ناچار بودند که شادی خود را به نوعی پنهان کنند. لذا از ترکیب شدن شادی مردم از کشته شدن عُمَر بدست فیروز و نیاز به پنهان کردن این شادی شخصیت جالب حاجی فیروز بدست ایرانیان ساخته میشود.
از یکسو نام حاجی فیروز به آشکارا نشاندهنده فیروز نهاوندی در عربستان است. چون مردم هرکس را که به عربستان میرفت حاجی میگفتند.
رنگ سرخ لباس و رنگ سیاه چهره حاجی فیروز نشاندهنده جنگ و مبارزه است.
در ایران قدیم رنگ قرمز و سیاه نشاندهنده جنگ و مبارزه بوده است. دقت کنید به دو تن از بزرگترین سرداران ایرانی بابک خرمدین که رهبر سرخ جامگان بود و ابومسلم خراسانی که رهبر سیاه جامگان بود.
در ایران قدیم رنگ مرگ و عزاداری سیاه نبوده بلکه مانند هندیها سفید بوده است. رقص حاجی فیروز نشاندهنده شادی و سرور مردم از مرگ عُمُر است و حتا شعر معروفی هم که حاجی فیروز میخواند:
ارباب خودم بز بز قندی
ارباب خودم چرا نمیخندی.
در اصل مسخره کردن اربابهای عرب آن زمان و بویژه بزرگترین عربها یعنی عُمَر است.
بزبزقندی اشاره آشکار به چهره اعراب مسلمان است که طبق سنت اسلام ریش دراز میکردند و سبیل میتراشیدند و شبیه بز میشدند که ریش دارد و سبیل ندارد.
از سوی دیگر فیروز زده و بزرگترین ارباب اعراب یعنی عُمَر را کشته و بهگونه مسخره کردن به ارباب خود یعنی عُمَر میگوید: حالا پس چرا نمیخندی؟
و صد البته که وقتی اعراب حاکم به حاجی فیروز نگاه میکردند متوجه داستان پشت پرده حاجی فیروز نمیشدند و ایرانیان با خیال راحت در جلوی چشم اعراب مرگ خلیفهیشان عُمَر را جشن میگرفتند و میرقصیدند به ریش اعراب و عُمَرشان میخندیدند.
از محبوبیت زیاد شخصیت حاجی فیروز در سرتاسر ایران که تا امروز هم بهجا مانده است روشن میشود که فیروز نهاوندی به خاطر کشتن عُمَر در زمان خودش چه محبوبیت بزرگی میان ایرانیان داشته است و چقدر دل ایرانیان را شاد کرده است.
در نهایت باید گفت که #فیروز_نهاوندی یکی از بزرگترین #قهرمانان_ملی_ایران است و اگر در گذشتههای دور نیاکان(:اجداد) ما از ترس اعراب مهاجم ناچار بودند شخصیت جدی فیروز نهاوندی را بهصورت کمدی و دلقک دربیاورند. اینک وظیفه ملی ماست که پس از ۱۴۰۰سال دوباره این شخصیت ملی و قهرمان بزرگ کشورمان را از حالت طنز و دلقک خارج کنیم و بهگونه یک #قهرمان_بزرگ_ملی مورد سپاس و بزرگ داشت قرار دهیم.
#پاینده_ایرانشهر
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
#دو_ستون_اصلی_رابطه_های_کار_آمد
من در کتاب هنر با یکدیگر ماندن، دو مؤلفهٔ مهم روابط کارآمد را بیان کردهام: اشتیاق و آرامش. در رابطههای بلندمدتی که نیازهای هر دو همسر برطرف شود، هر دو طرف تا حد قابل قبولی اشتیاق و آرامش بهدست میآورند. بیایید نگاهی عمیقتر به این دو عامل بیندازیم:
#اشتیاق در واقع انرژی احساس عاشقانه و تمایلات جنسی است که از همان ابتدا شما را به عنوان زوج با هم نگه میدارد. اشتیاق عامل انگیزهبخش قدرتمندی است و موجب میشود دریچهٔ قلبتان را به روی کسی باز کنید و خمیرمایهای است که جلوههای مختلف صمیمیت را همچون میل و کشش، علاقه و تمایل شکل میدهد. اما اشتیاق به تنهایی موجب دوام رابطه نمیشود.
#دومین مؤلفه آرامش است. آرامش در واقع توانایی حل و فصل مسائل، لذت بردن از بودن با یکدیگر، احترام گذاشتن به یکدیگر، اشتراک در شیوههای زندگی و اهداف و ارزشهای مشابه (مالی، بچهها، برنامههای شغلی و غیره) و همزیستی توأم با رضایت در کنار یکدیگر است.
#وقتی پای تعهد دادن به یکدیگر وسط بیاید، اشتیاق بخشی از وجود شماست که از قلبتان میآید؛ اما این مغز شماست که تعیین میکند آیا رابطهتان سطح مناسبی از آرامش را برای شما فراهم میکند که به آن تعهد بدهید یانه. در واقع حفظ سطح بسندهای از اشتیاق و آرامش برای هر یک از شما، وظیفهای است که باید در تمام طول رابطه به آن متعهد باشید.
کتاب:آیا میتوانم رابطهام را نجات دهم
#مایکل_اس_برودر
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
#دو_ستون_اصلی_رابطه_های_کار_آمد
من در کتاب هنر با یکدیگر ماندن، دو مؤلفهٔ مهم روابط کارآمد را بیان کردهام: اشتیاق و آرامش. در رابطههای بلندمدتی که نیازهای هر دو همسر برطرف شود، هر دو طرف تا حد قابل قبولی اشتیاق و آرامش بهدست میآورند. بیایید نگاهی عمیقتر به این دو عامل بیندازیم:
#اشتیاق در واقع انرژی احساس عاشقانه و تمایلات جنسی است که از همان ابتدا شما را به عنوان زوج با هم نگه میدارد. اشتیاق عامل انگیزهبخش قدرتمندی است و موجب میشود دریچهٔ قلبتان را به روی کسی باز کنید و خمیرمایهای است که جلوههای مختلف صمیمیت را همچون میل و کشش، علاقه و تمایل شکل میدهد. اما اشتیاق به تنهایی موجب دوام رابطه نمیشود.
#دومین مؤلفه آرامش است. آرامش در واقع توانایی حل و فصل مسائل، لذت بردن از بودن با یکدیگر، احترام گذاشتن به یکدیگر، اشتراک در شیوههای زندگی و اهداف و ارزشهای مشابه (مالی، بچهها، برنامههای شغلی و غیره) و همزیستی توأم با رضایت در کنار یکدیگر است.
#وقتی پای تعهد دادن به یکدیگر وسط بیاید، اشتیاق بخشی از وجود شماست که از قلبتان میآید؛ اما این مغز شماست که تعیین میکند آیا رابطهتان سطح مناسبی از آرامش را برای شما فراهم میکند که به آن تعهد بدهید یانه. در واقع حفظ سطح بسندهای از اشتیاق و آرامش برای هر یک از شما، وظیفهای است که باید در تمام طول رابطه به آن متعهد باشید.
کتاب:آیا میتوانم رابطهام را نجات دهم
#مایکل_اس_برودر
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
زندگی در شادی تعریف میشود.
میگویند مصریان باستان معتقد بودند بعد از مرگ از آنها دو سوال پرسیده میشود
#یک: شادی را یافتی؟
#دو: شادی را آفریدی؟
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
زندگی در شادی تعریف میشود.
میگویند مصریان باستان معتقد بودند بعد از مرگ از آنها دو سوال پرسیده میشود
#یک: شادی را یافتی؟
#دو: شادی را آفریدی؟
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
مه پاره-دو برهمن توأمان
@greataudiobook
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_صوتی
#مه_پاره
مجموعه ای از داستانهای سانسکریت
ترجمهاز انگلیسی:#صادق_چوبک
راوی:پروین محمدیان
داستان #دو_برهمن_توأمان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_صوتی
#مه_پاره
مجموعه ای از داستانهای سانسکریت
ترجمهاز انگلیسی:#صادق_چوبک
راوی:پروین محمدیان
داستان #دو_برهمن_توأمان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم
#پاپا_نوروز
پاپا(بابا) نوروز یکی از نمادهای نوروز در باورها و فولکلور ایرانیان است.
پاپا نوروز در شبهای جشن نوروز برای بچهها هدیه میآورد و بههمراه عمو فیروز سفر میکند.
ویژگیهای پاپانوروز، مو و ریش سپید بلند با کلاه نمدی، کمربند ابریشمی آبی، شال سفید، شلوار کتان و گیوه تختنازک است.
او از میان کوه راه میافتد و عصا بدست میآید بهسوی درواز شهر و روستا.
داستان پاپا نوروز و ننه سرما، از افسانههای نمادین گزار سال کهنه به سال نو است.
پیرمرد دانا پاپا نوروز به دیدار پیرزنی میرود بهنام ننه سرما که بهگونهای بانوی پاپا نوروز شمرده میشود. بر پایه افسانههای گفتاری، ننه سرما در درازای سال تنها در این شب است که میتواند پاپا نوروز را ببیند. پس از این شب، ننه سرما، پاپا نوروز را وا مینهد و به راه خود میرود تا در سال آینده این دو باز در همین شب یکدیگر را دیدار کنند.
بازگفت دیگری از این داستان که میگوید ننه سرما، در نخستین روز بهار هر سال، چشمبهراه پاپا نوروز میشود تا او را ببیند هرآینه پیش از آمادن او از خستگی خوابش میبرد و پس از بیدار شدن درمییابد که پاپا نوروز آمده و رفته است.
#عمو_فیروز_جشن_نوروز🍀
✅«عمو پیروز» در دمادم نوروز و روزهای پایانی سال با گیوه بر پا و جامه سرخ بر تن، چهرهای سیاه شده و دایرهای در دست نمایان میشود که نوید سال نو را نیز میدهد. او سروده و ترانههایی را با واژگان شکسته در کوچه و خیابانهای ایرانزمین کهن پرگهر اهوراییمان میخواند و میرقصد و مردم را سرگرم و شادمان میکند 🕺💃
و اینکه واژه #فیروز همان #پیروز است که پس از تازش وحشیانه اعراب مسلمان به کشور عزیزمان ایران دگرگون شد.(مانند پارس و فارس و…) چون اعراب وات «پ» در زبانشان ندارند همینگونه «چ»«ژ»«گ». زیرا که نمیتوانند این چهار وات را تلفظ کنند. برایشان سخت است.
به به چه زبان کاملی چه زبان بهشتی و چه خدایی دارند که تلفظ چند وات برایش ناممکن است. ایمان بیاورید تا سنگ نشدید.😉
اینک #عمو_فیروز و حقایق و نکاتی در خورنگرش از نسک(:کتاب) #دو_قرن_سکوت، نوشته: #استاد_زرینکوب - ادیب، تاریخنگار، منتقد ادبی، نویسنده، مترجم برجسته ایرانی:
#عمو_فیروز دلقک ملی یا #قهرمان_ملی؟
در پانزدهم آبانماه سال۲۳ شمسی عُمَر خلیفه دوم اسلام و اعراب مسلمان و عامل کشتار هزاران ایرانی بدست یک برده ایرانی بهنام #فیروز_نهاوندی ملقب به ابولولو در مدینه به کشته شد و باعث شادی فراوان ایرانیان شد و با توجه به اینکه در آن دوران چندین ماه وخت لازم بوده تا خبرها بوسیله کاروانها و مسافران از مدینه به ایران برسد خبر قتل عُمَر خلیفه دوم اسلام بدست فیروز شاید در اواخر زمستان به ایران رسیده و همهجا پخش شده و باعث شادی زیاد مردم در آستانه نوروزسال۲۴ شمسی شده است. آنهم پس از هشت سال تمام ظلم و ستم و بیداد و جنایت اعراب در ایران.
شکست بزرگ قادسیه که آغاز ورود اعراب مسلمان به ایران بود در سال۱۵ شمسی یعنی ٨سال پیش رخ داده بود. اما یک مشکل بزرگ بر سر راه شادی ملی مردم ایران وجود داشت. اگر مردم آشکارا از مرگ عُمَر شادی میکردند بیگمان بدست حُکام مسلمان اعراب کشته میشدند. پس ناچار بودند که شادی خود را به نوعی پنهان کنند. لذا از ترکیب شدن شادی مردم از کشته شدن عُمَر بدست فیروز و نیاز به پنهان کردن این شادی شخصیت جالب حاجی فیروز بدست ایرانیان ساخته میشود.
از یکسو نام حاجی فیروز به آشکارا نشاندهنده فیروز نهاوندی در عربستان است. چون مردم هرکس را که به عربستان میرفت حاجی میگفتند.
رنگ سرخ لباس و رنگ سیاه چهره حاجی فیروز نشاندهنده جنگ و مبارزه است.
در ایران قدیم رنگ قرمز و سیاه نشاندهنده جنگ و مبارزه بوده است. دقت کنید به دو تن از بزرگترین سرداران ایرانی بابک خرمدین که رهبر سرخ جامگان بود و ابومسلم خراسانی که رهبر سیاه جامگان بود.
در ایران قدیم رنگ مرگ و عزاداری سیاه نبوده بلکه مانند هندیها سفید بوده است. رقص حاجی فیروز نشاندهنده شادی و سرور مردم از مرگ عُمُر است و حتا شعر معروفی هم که حاجی فیروز میخواند:
ارباب خودم بز بز قندی
ارباب خودم چرا نمیخندی.
در اصل مسخره کردن اربابهای عرب آن زمان و بویژه بزرگترین عربها یعنی عُمَر است.
بزبزقندی اشاره آشکار به چهره اعراب مسلمان است که طبق سنت اسلام ریش دراز میکردند و سبیل میتراشیدند و شبیه بز میشدند که ریش دارد و سبیل ندارد.
از سوی دیگر فیروز زده و بزرگترین ارباب اعراب یعنی عُمَر را کشته و بهگونه مسخره کردن به ارباب خود یعنی عُمَر میگوید: حالا پس چرا نمیخندی؟
🌸🌿
🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم
#پاپا_نوروز
پاپا(بابا) نوروز یکی از نمادهای نوروز در باورها و فولکلور ایرانیان است.
پاپا نوروز در شبهای جشن نوروز برای بچهها هدیه میآورد و بههمراه عمو فیروز سفر میکند.
ویژگیهای پاپانوروز، مو و ریش سپید بلند با کلاه نمدی، کمربند ابریشمی آبی، شال سفید، شلوار کتان و گیوه تختنازک است.
او از میان کوه راه میافتد و عصا بدست میآید بهسوی درواز شهر و روستا.
داستان پاپا نوروز و ننه سرما، از افسانههای نمادین گزار سال کهنه به سال نو است.
پیرمرد دانا پاپا نوروز به دیدار پیرزنی میرود بهنام ننه سرما که بهگونهای بانوی پاپا نوروز شمرده میشود. بر پایه افسانههای گفتاری، ننه سرما در درازای سال تنها در این شب است که میتواند پاپا نوروز را ببیند. پس از این شب، ننه سرما، پاپا نوروز را وا مینهد و به راه خود میرود تا در سال آینده این دو باز در همین شب یکدیگر را دیدار کنند.
بازگفت دیگری از این داستان که میگوید ننه سرما، در نخستین روز بهار هر سال، چشمبهراه پاپا نوروز میشود تا او را ببیند هرآینه پیش از آمادن او از خستگی خوابش میبرد و پس از بیدار شدن درمییابد که پاپا نوروز آمده و رفته است.
#عمو_فیروز_جشن_نوروز🍀
✅«عمو پیروز» در دمادم نوروز و روزهای پایانی سال با گیوه بر پا و جامه سرخ بر تن، چهرهای سیاه شده و دایرهای در دست نمایان میشود که نوید سال نو را نیز میدهد. او سروده و ترانههایی را با واژگان شکسته در کوچه و خیابانهای ایرانزمین کهن پرگهر اهوراییمان میخواند و میرقصد و مردم را سرگرم و شادمان میکند 🕺💃
و اینکه واژه #فیروز همان #پیروز است که پس از تازش وحشیانه اعراب مسلمان به کشور عزیزمان ایران دگرگون شد.(مانند پارس و فارس و…) چون اعراب وات «پ» در زبانشان ندارند همینگونه «چ»«ژ»«گ». زیرا که نمیتوانند این چهار وات را تلفظ کنند. برایشان سخت است.
به به چه زبان کاملی چه زبان بهشتی و چه خدایی دارند که تلفظ چند وات برایش ناممکن است. ایمان بیاورید تا سنگ نشدید.😉
اینک #عمو_فیروز و حقایق و نکاتی در خورنگرش از نسک(:کتاب) #دو_قرن_سکوت، نوشته: #استاد_زرینکوب - ادیب، تاریخنگار، منتقد ادبی، نویسنده، مترجم برجسته ایرانی:
#عمو_فیروز دلقک ملی یا #قهرمان_ملی؟
در پانزدهم آبانماه سال۲۳ شمسی عُمَر خلیفه دوم اسلام و اعراب مسلمان و عامل کشتار هزاران ایرانی بدست یک برده ایرانی بهنام #فیروز_نهاوندی ملقب به ابولولو در مدینه به کشته شد و باعث شادی فراوان ایرانیان شد و با توجه به اینکه در آن دوران چندین ماه وخت لازم بوده تا خبرها بوسیله کاروانها و مسافران از مدینه به ایران برسد خبر قتل عُمَر خلیفه دوم اسلام بدست فیروز شاید در اواخر زمستان به ایران رسیده و همهجا پخش شده و باعث شادی زیاد مردم در آستانه نوروزسال۲۴ شمسی شده است. آنهم پس از هشت سال تمام ظلم و ستم و بیداد و جنایت اعراب در ایران.
شکست بزرگ قادسیه که آغاز ورود اعراب مسلمان به ایران بود در سال۱۵ شمسی یعنی ٨سال پیش رخ داده بود. اما یک مشکل بزرگ بر سر راه شادی ملی مردم ایران وجود داشت. اگر مردم آشکارا از مرگ عُمَر شادی میکردند بیگمان بدست حُکام مسلمان اعراب کشته میشدند. پس ناچار بودند که شادی خود را به نوعی پنهان کنند. لذا از ترکیب شدن شادی مردم از کشته شدن عُمَر بدست فیروز و نیاز به پنهان کردن این شادی شخصیت جالب حاجی فیروز بدست ایرانیان ساخته میشود.
از یکسو نام حاجی فیروز به آشکارا نشاندهنده فیروز نهاوندی در عربستان است. چون مردم هرکس را که به عربستان میرفت حاجی میگفتند.
رنگ سرخ لباس و رنگ سیاه چهره حاجی فیروز نشاندهنده جنگ و مبارزه است.
در ایران قدیم رنگ قرمز و سیاه نشاندهنده جنگ و مبارزه بوده است. دقت کنید به دو تن از بزرگترین سرداران ایرانی بابک خرمدین که رهبر سرخ جامگان بود و ابومسلم خراسانی که رهبر سیاه جامگان بود.
در ایران قدیم رنگ مرگ و عزاداری سیاه نبوده بلکه مانند هندیها سفید بوده است. رقص حاجی فیروز نشاندهنده شادی و سرور مردم از مرگ عُمُر است و حتا شعر معروفی هم که حاجی فیروز میخواند:
ارباب خودم بز بز قندی
ارباب خودم چرا نمیخندی.
در اصل مسخره کردن اربابهای عرب آن زمان و بویژه بزرگترین عربها یعنی عُمَر است.
بزبزقندی اشاره آشکار به چهره اعراب مسلمان است که طبق سنت اسلام ریش دراز میکردند و سبیل میتراشیدند و شبیه بز میشدند که ریش دارد و سبیل ندارد.
از سوی دیگر فیروز زده و بزرگترین ارباب اعراب یعنی عُمَر را کشته و بهگونه مسخره کردن به ارباب خود یعنی عُمَر میگوید: حالا پس چرا نمیخندی؟