🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#میراث_سرزمینم

🍉 #آشنایی_با_جشن_های_ایرانی
🍉 جشن‌های میوه‌چینی، کشاورزی، گاهنباری و پایان و آغاز فَرشیم/وَرشیم(فصل)


🌽🌽 روزهای پایان تابستان و آغاز پاییز در ایران، با جشن‌های فراوان و گوناگونی همراه بودند. درباره‌ی جشن‌های ایرانی باید بدانیم که چندین جشن باستانی ایران در زمان روشنی برگزار نمی‌شدند و زمان برگزاری آن‌ها در سال‌های گوناگون اندکی جابجا و پس و پیش می‌شد. جشن‌های کشاورزی پایان تابستان از این دسته هستند. در سده‌های نزدیک‌تر، بیشتر جشن‌های کشاورزی پایان تابستان که در اینجا می‌خوانیم، در واپسین آدینه‌ی تابستان و در میان بومیان بخش‌هایی از این سرزمین برگزار می‌شدند. خوشبختانه بیشتر جشن‌های کشاورزی همچنان زنده‌اند.

🌾🌾 "گاهنبار پتیه‌شهیم" از اشتاد روز تا انارام روز از شهریور، برابر با ۲۶ تا ۳۰ شهریور در گاهشماری باستانی برگزار می‌شد. «پَتیه شَهیم»، به چم(معنی) پایان تابستان و سومین جشن از جشن‌های گاهنباری است. در افسانه‌های کهن این جشن یادآور سومین گام آفرینش است و هنگام آفریده شدن زمین. این جشن مانند جشن‌های گاهنباری دیگر است، با این دگرسانی(تفاوت) که جشن کشاورزی هم هست و با گردآوری دانه‌ها در کشتزارها و چیدن میوه‌ها در باغ‌ها برگزار می‌شود و به آن "دانه‌آور" نیز می‌گویند.

🍎🍎 شش جشن فراگیر و گسترده‌ی گاهانبار/گاهنبار/گَهَنبار در سال با باور آفرینش زمین در شش گام و در زمانی هَکانیده(تعیین شده) و روشن برگزار می‌شدند. هر یک از این جشن‌ها پنج روزه بودند و روز پایانی آن جشن بزرگی برپا می‌شد و مردم به نیایش و یاری مستمندان می‌پرداختند.
- گاهانبار نخست، میدیوزرم، اردیبهشت ماه، آفرینش آسمان.
- گاهنبار دوم، میدیوشم، تیرماه، آفرینش آب.
- گاهنبار سوم، پتیه‌شهیم، شهریورماه، آفرینش زمین.
- گاهانبار چهارم، اَیاسَرِم، مهرماه، آفرینش گیاه.
- گهنبار پنجم، میدیارم، دی‌ماه، آفرینش جانوران.
- گهنبار ششم، همس‌پت‌میدیم، اسپندماه، آفرینش آدمی.

🎺🎺 "جشن انار" یا "انارچینی" در گاهشماری(تقویم) یزدگردی، در مانترَسپند روز از شهریور، برابر با ۲۹شهریور تا روزهای آغازین مهر در بخش تارم و روستاهای انبوده‎ و رودبار الموت کاسپین(قزوین) برگزار می‌شد. این جشن‌ها، همراه با شادی، پایکوبی و نواختن ساز و سرنا بود و چیدن انار پیش از آغاز جشن ناپسند شمرده می‌شد. امروز در این روستاها همچنان جشن انار برگزار می‌شود ولی زمان آن در روزهای پایانی مهر و آغاز آبان است.

🍇🍇 "جشن شاندَر" یا "جشن انگور" در آذربادگان خاوری(آذربایجان غربی) و در روزهای پایانی تابستان و گاه در آغاز پاییز برگزار می‌شد و همچنان این آیین در شماری از روستاها شناخته شده است. شادی و بازی‌های گروهی از آیین‌های "جشن شاندر" بود. کشاورزان بهترین انگور باغ خود را می‌چیدند و هماوَردی(مسابقه‌ای) برای گزینش بهترین انگور تاکستان‌ها برگزار می‌کردند.

🌰🌰 "جشن علم واچینی" یا "جشن خرمن" در گیلان و در واپسین آدینه‌ی تابستان با پایان یافتن برداشت فراورده‌های کشاورزی و پایان سال کشاورزی برگزار می‌شود.
گفتنی است "جشن پَندُک"(فندق) نیز در روستاهای رودبار کاسپین(قزوین) و در روزهای میانه‌ی تابستان همچنان برگزار می‌شود. در این جشن هنگام چیدن پندک سرود و ترانه‌خوانی می‌کنند و دختران با پندک‌ها برای نامزدشان گردنبند درست می‌کنند.

🥜🥜 "جشن کاشت" از اورمزد روز تا سپندارمذ روز از مهرماه، برابر با یکم تا پنجم مهر در گاهشماری باستانی برگزار می‌شد. این جشن اکنون در شهر مهاباد آذربادگان خاوری و چندشهر نزدیک به آن برگزار می‌شود.
در این جشن کیسه‌هایی که درون هر یک از آن‌ها یک گونه بنشن(حبوبات) یا دانه‌ی گیاه است را از شاخه‌های درخت کوچک خشکیده‌ای می‌آویزند و آن را آتش می‌زنند.‌ کیسه‌ای که زودتر از همه بسوزد، نمونه‌ی دانه یا بنشن درون آن بیشتر کشت می‌شود.

______________________
بهره از:
۱- ایران باستان #موله برگردان: #ژاله_آموزگار
۲- مراسم آیینی و آداب زرتشتیان #فیروز_آذرگشسب
۳- جشن‌های ایرانیان #عسگر_بهرامی
۴- گاهشماری و جشن‌های ایران باستان #هاشم_رضی
______________________
#جشن_های_ایرانی #شهریورگان #جشن_انار #جشن_انگور #گاهنبار #جشن_خرمن #جشن_پایان_تابستان #جشن_شاندر #جشن_فندق #جشن_دانه_آور


🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
#فیروز_زنوزی_جلالی 🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۱ آبان زادروز #فیروز_زنوزی_جلالی

( زاده ۱ آبان ۱۳۲۹ خرم آباد – درگذشته ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ تهران ) نویسنده

فیروز زنوزی در زمینه داستان‌نویسی فعالیت داشت و رمانهای مخلوق و برج ۱۱۰ از آثار اوست.
وی در زمینه‌های مختلف هنری صاحب آثار متعدد است.
نمایش‌نامه :
«مثنوی کوچه»(۶۹)، «درختی در برزخ» (۷۰)، «غریبه»(۷۱)، «فاجعهٔ نوزدهمین»(۷۲)، «تیغ برپشت»(۷۳)، «سلطان و کاتب»(۷۴)، «نماز»(۷۵)، «جُنگ‌های هنری دریا»(۷۶) و…
فیلم‌نامه :
«شور وشیرین»، «این کوچولوی پُردَردِ سر» (طنز).
فیلم سینمایی :
«آینه و مرداب» و «آلفا هنوز زنده است».
نقد :
«باران بر زمین سوخته»: بررسی و نقد داستان یک شهر، درخت انجیر معابد، مدار صفر درجه، آدم زنده از نویسنده فقید احمد محمود (تهران، تندیس، ۱۳۸۶، چاپ اول)، «آسیب‌شناسی ادبیات داستانی معاصر».
مجموعهٔ داستان‌های کوتاه :
«سال‌های سرد»(۶۸)، «خاک و خاکستر»(۶۹)، «روزی که خورشید سوخت»(۷۰)، «مردی با کفش‌های قهوه‌ای»(۷۳)
برندهٔ دیپلم افتخار «۲۰سال ادبیات داستانی»، «اسکاد روی ماز ۵۴۳»(۷۶)، «حضور»(۷۶)، «سیاه بمبک»(۷۷)، «گزیدهٔ ادبیات معاصر» (تهران، نیستان، ۱۳۷۸، چاپ اول)
زنوزی ۷ داستان منتخب خود را در این اثر فراهم آورده است: شکلات، فتّاح، سیاه بمبک، روزی، مثل بقیه روزها، داوودی‌ها، مسوّده، روزی که خورشید سوخت.
رمان و داستان بلند :
«مخلوق»(۷۹) ـ برندهٔ دیپلم افتخار از بنیاد شهید. این رمان را عبدالعلی دستغیب در کتاب از دریچهٔ نقد با عنوان «قهرمان داستان در جدال با نویسنده» بررسی و تحلیل کرده است.
«قاعدهٔ بازی»(۸۶) که برندهٔ جایزهٔ «جشنوارهٔ دوسالانهٔ قلم زرّین» و اثر برگزیدهٔ بخش رمانِ «جایزهٔ جلال آل احمد» شد.
«توپ پاشنه، سمت ساعت دو!» عنوان قصهٔ اول از یک داستان بلند ۳ قصه‌ای باموضوع جنگ دریاییِ خرمشهر در روزهای آغازین جنگ تحمیلی است. قصهٔ دوم این داستان بلند با عنوان «سکّان، سمت، میانهٔ اروند» نیز در مراحل چاپ قرار دارد و قصهٔ سوم این اثر با عنوان «خرمشهر، خرمشهر» این رمان ۳ قصه‌ای، بازسازی خاطرات زنوزی از جنگ‌های آغازین دریایی در اروند ـ به هنگامی که وی کمیسر دریایی ناوچه‌های ۶۵ نیروی دریایی بوده.
عمده‌ترین مضامین داستان‌های زنوزی جنگ، فقر و شوربختی مردم و اندوه و محنت انسان‌های دردمند است.
جوایز :
فیروز زنونی جلالی در سال ۱۳۸۷ جایزه ادبی جلال آل‌احمد را برای رمان قاعده بازی دریافت کرد. وی همچنین برنده جایزه قلم زرین شده بود.

#عمرشون_جاودانه

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_شهر_کتاب

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
#فیروز_زنوزی_جلالی 🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۵ اردیبهشت سالروز درگذشت #فیروز_زنوزی_جلالی

( زاده ۱ آبان ۱۳۲۹ خرم آباد – درگذشته ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ تهران ) نویسنده

فیروز زنوزی در زمینه داستان‌نویسی فعالیت داشت و رمان برج ۱۱۰ از آثار اوست.
وی در زمینه‌های مختلف هنری صاحب آثار متعدد است.
نمایش‌نامه :
«مثنوی کوچه»(۶۹)، «درختی در برزخ» (۷۰)، «غریبه»(۷۱)، «فاجعهٔ نوزدهمین»(۷۲)، «تیغ برپشت»(۷۳)، «سلطان و کاتب»(۷۴)، «نماز»(۷۵)، «جُنگ‌های هنری دریا»(۷۶) و…
فیلم‌نامه :
«شور وشیرین»، «این کوچولوی پُردَردِ سر» (طنز).
فیلم سینمایی :
«آینه و مرداب» و «آلفا هنوز زنده است».
نقد :
«باران بر زمین سوخته»: بررسی و نقد داستان یک شهر، درخت انجیر معابد، مدار صفر درجه، آدم زنده از نویسنده فقید احمد محمود (تهران، تندیس، ۱۳۸۶، چاپ اول)، «آسیب‌شناسی ادبیات داستانی معاصر».
مجموعهٔ داستان‌های کوتاه :
«سال‌های سرد»(۶۸)، «خاک و خاکستر»(۶۹)، «روزی که خورشید سوخت»(۷۰)، «مردی با کفش‌های قهوه‌ای»(۷۳)
برندهٔ دیپلم افتخار «۲۰سال ادبیات داستانی»، «اسکاد روی ماز ۵۴۳»(۷۶)، «حضور»(۷۶)، «سیاه بمبک»(۷۷)، «گزیدهٔ ادبیات معاصر» (تهران، نیستان، ۱۳۷۸، چاپ اول)
وی ۷ داستان منتخب خود را در این اثر فراهم آورده است: شکلات، فتّاح، سیاه بمبک، روزی، مثل بقیه روزها، داوودی‌ها، مسوّده، روزی که خورشید سوخت.
رمان و داستان بلند :
«مخلوق»(۷۹) ـ برندهٔ دیپلم افتخار از بنیاد شهید. این رمان را عبدالعلی دستغیب در کتاب از دریچهٔ نقد با عنوان «قهرمان داستان در جدال با نویسنده» بررسی و تحلیل کرده است.
«قاعدهٔ بازی»(۸۶) که برندهٔ جایزهٔ «جشنوارهٔ دوسالانهٔ قلم زرّین» و اثر برگزیدهٔ بخش رمانِ «جایزهٔ جلال آل‌احمد» شد.
«توپ پاشنه، سمت ساعت دو!» عنوان قصهٔ اول از یک داستان بلند ۳ قصه‌ای با موضوع جنگ دریاییِ خرمشهر در روزهای آغازین جنگ تحمیلی است. قصهٔ دوم این داستان بلند با عنوان «سکّان، سمت، میانهٔ اروند» نیز در مراحل چاپ قرار دارد و قصهٔ سوم این اثر با عنوان «خرمشهر، خرمشهر» این رمان ۳ قصه‌ای، بازسازی خاطرات وی از جنگ‌های آغازین دریایی در اروند ـ به هنگامی که وی کمیسر دریایی ناوچه‌های ۶۵ نیروی دریایی بوده.
عمده‌ترین مضامین داستان‌های او جنگ، فقر و شوربختی مردم و اندوه و محنت انسان‌های دردمند است.
جوایز :
فیروز زنونی در سال ۱۳۸۷ جایزه ادبی جلال آل‌احمد را برای رمان قاعده بازی دریافت کرد. وی همچنین برنده جایزه قلم زرین شده بود.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_شهر_کتاب

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴#پانصد_موسیقی_برتر_دنیا
#عربی

▪️عنوان: #لبیروت
▪️خواننده: #نای_البرغوثی

بازخوانی ترانه زیبای " به بیروت" از آثار جاودانه #فیروز که بر ملودی #عشق_من_آرانخوئز اجرا شده بود.

به بیروت،
سلامی از اعماق قلب من به بیروت؛
و بوسه هایی برای دریا و خانه هایش؛
سلام به صخره ای که به دریانوردان قدیمی می ماند؛
بیروت از روح مردمانش و شراب
و عصاره و عطر نان و یاسمن ساخته شده،
ببین که چطور بیروت طعم آتش و دود گرفته است؛
به بیروت،
شکوهی از خاکستر،
از خون پسری که بر دستان او تشییع می شود،
شهر من چراغهایش را خاموش کرد،
شهر من دروازه اش را بست،
و در غروب تنها شد،
تنها با شب؛

به بیروت،
سلامی از اعماق قلب من به بیروت؛
و بوسه هایی برای دریا و خانه هایش،
سلام به صخره ای که به دریانوردان قدیمی می ماند؛

تو مال من هستی، تو مال من هستی، آه، مرا در آغوشت بگیر؛
تو نگهدارنده من، سنگ فردای من و موج سفر من هستی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#میراث_سرزمینم


🍉 #آشنایی_با_جشن_های_ایرانی 🍇🌰🍎🍇


🍉 جشن‌های میوه‌چینی، کشاورزی، گاهنباری و پایان و آغاز فَرشیم/وَرشیم(فصل)


🌽🌽 روزهای پایان تابستان و آغاز پاییز در ایران، با جشن‌های فراوان و گوناگونی همراه بودند. درباره‌ی جشن‌های ایرانی باید بدانیم که چندین جشن باستانی ایران در زمان روشنی برگزار نمی‌شدند و زمان برگزاری آن‌ها در سال‌های گوناگون اندکی جابجا و پس و پیش می‌شد. جشن‌های کشاورزی پایان تابستان از این دسته هستند. در سده‌های نزدیک‌تر، بیشتر جشن‌های کشاورزی پایان تابستان که در اینجا می‌خوانیم، در واپسین آدینه‌ی تابستان و در میان بومیان بخش‌هایی از این سرزمین برگزار می‌شدند. خوشبختانه بیشتر جشن‌های کشاورزی همچنان زنده‌اند.

🌾🌾 «گاهنبار پتیه‌شهیم» از اشتاد روز تا انارام روز از شهریور، برابر با ۲۶ تا ۳۰ شهریور در گاهشماری باستانی برگزار می‌شد. پَتیه شَهیم، به چم(معنی) پایان تابستان و سومین جشن از جشن‌های گاهنباری است. در افسانه‌های کهن این جشن یادآور سومین گام آفرینش است و هنگام آفریده شدن زمین. این جشن مانند جشن‌های گاهنباری دیگر است، با این دگرسانی(تفاوت) که جشن کشاورزی هم هست و با گردآوری دانه‌ها در کشتزارها و چیدن میوه‌ها در باغ‌ها برگزار می‌شود و به آن «دانه‌آور» نیز می‌گویند.

🍎🍎 شش جشن فراگیر و گسترده‌ی گاهانبار/گاهنبار/گَهَنبار در سال با باور آفرینش زمین در شش گام و در زمانی هَکانیده(تعیین شده) و روشن برگزار می‌شدند. هر یک از این جشن‌ها پنج روزه بودند و روز پایانی آن جشن بزرگی برپا می‌شد و مردم به نیایش و یاری مستمندان می‌پرداختند.
- گاهانبار نخست، میدیوزرم، اردیبهشت ماه، آفرینش آسمان.
- گاهنبار دوم، میدیوشم، تیرماه، آفرینش آب.
- گاهنبار سوم، پتیه‌شهیم، شهریورماه، آفرینش زمین.
- گاهانبار چهارم، اَیاسَرِم، مهرماه، آفرینش گیاه.
- گهنبار پنجم، میدیارم، دی‌ماه، آفرینش جانوران.
- گهنبار ششم، همس‌پت‌میدیم، اسپندماه، آفرینش آدمی.

🎺🎺 «جشن انار» یا «انارچینی» در گاهشماری(تقویم) یزدگردی، در مانترَسپند روز از شهریور، برابر با ۲۹شهریور تا روزهای آغازین مهر در بخش تارم و روستاهای انبوده‎ و رودبار الموت کاسپین(قزوین) برگزار می‌شد. این جشن‌ها، همراه با شادی، پایکوبی و نواختن ساز و سرنا بود و چیدن انار پیش از آغاز جشن ناپسند شمرده می‌شد. امروز در این روستاها همچنان جشن انار برگزار می‌شود ولی زمان آن در روزهای پایانی مهر و آغاز آبان است.

🍇🍇 «جشن شاندَر» یا «جشن انگور» در آذربادگان خاوری(آذربایجان غربی) و در روزهای پایانی تابستان و گاه در آغاز پاییز برگزار می‌شد و همچنان این آیین در شماری از روستاها شناخته شده است. شادی و بازی‌های گروهی از آیین‌های «جشن شاندر» بود. کشاورزان بهترین انگور باغ خود را می‌چیدند و هماوَردی(مسابقه‌ای) برای گزینش بهترین انگور تاکستان‌ها برگزار می‌کردند.

🌰🌰 «جشن عَلَم واچینی» یا «جشن خرمن» در گیلان و در واپسین آدینه‌ی تابستان با پایان یافتن برداشت فراورده‌های کشاورزی و پایان سال کشاورزی برگزار می‌شود.
گفتنی است «جشن پَندُک»(فندق) نیز در روستاهای رودبار کاسپین(قزوین) و در روزهای میانه‌ی تابستان همچنان برگزار می‌شود. در این جشن هنگام چیدن پندک سرود و ترانه‌خوانی می‌کنند و دختران با پندک‌ها برای نامزدشان گردنبند درست می‌کنند.

🥜🥜 «جشن کاشت» از اورمزد روز تا سپندارمذ روز از مهرماه، برابر با یکم تا پنجم مهر در گاهشماری باستانی برگزار می‌شد. این جشن اکنون در شهر مهاباد آذربادگان خاوری و چندشهر نزدیک به آن برگزار می‌شود.
در این جشن کیسه‌هایی که درون هر یک از آن‌ها یک گونه بنشن(حبوبات) یا دانه‌ی گیاه است را از شاخه‌های درخت کوچک خشکیده‌ای می‌آویزند و آن را آتش می‌زنند.‌ کیسه‌ای که زودتر از همه بسوزد، نمونه‌ی دانه یا بنشن درون آن بیشتر کشت می‌شود.

______________________
📕 بهره از:
۱- آیین‌ها و جشن‌های کهن در ایران امروز #محمود_روح_الامینی
۲- مراسم آیینی و آداب زرتشتیان #فیروز_آذرگشسب
۳- جشن‌های ایرانیان #عسگر_بهرامی
۴- گاهشماری و جشن‌های ایران باستان #هاشم_رضی
______________________
#جشن_های_ایرانی #شهریورگان #جشن_انار #جشن_انگور #گاهنبار #جشن_خرمن #جشن_پایان_تابستان #جشن_شاندر #جشن_فندق #جشن_دانه_آور 🍇🌰🍎🌽

#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۱ آبان زادروز #فیروز_زنوزی‌جلالی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۱ آبان زادروز #فیروز_زنوزی‌جلالی

( زاده ۱ آبان ۱۳۲۹ خرم آباد – درگذشته ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ تهران ) نویسنده

فیروز زنوزی در زمینه داستان‌نویسی فعالیت داشت و رمان برج ۱۱۰ از آثار اوست.
وی در زمینه‌های مختلف هنری صاحب آثار متعدد است.
نمایش‌نامه:
«مثنوی کوچه» (۶۹) «درختی در برزخ» (۷۰) «غریبه» (۷۱) «فاجعه نوزدهمین» (۷۲) «تیغ برپشت» (۷۳) «سلطان و کاتب» (۷۴) «نماز» (۷۵) «جُنگ‌های هنری دریا» (۷۶) و…
فیلم‌نامه:
«شور وشیرین» «این کوچولوی پُردَردِسر» (طنز).
فیلم سینمایی:
«آینه و مرداب» و «آلفا هنوز زنده است».
نقد:
«باران بر زمین سوخته»: بررسی و نقد داستان یک شهر، درخت انجیر معابد، مدار صفر درجه، آدم زنده از نویسنده فقید احمد محمود (تهران، تندیس، ۱۳۸۶ چاپ اول) «آسیب‌شناسی ادبیات داستانی معاصر».
مجموعه داستان‌های کوتاه:
«سال‌های سرد» (۶۸) «خاک و خاکستر» (۶۹) «روزی که خورشید سوخت» (۷۰) «مردی با کفش‌های قهوه‌ای» (۷۳)
برنده دیپلم افتخار «۲۰سال ادبیات داستانی» «اسکاد روی ماز ۵۴۳» (۷۶) «حضور» (۷۶) «سیاه بمبک» (۷۷) «گزیده ادبیات معاصر» (تهران، نیستان، ۱۳۷۸ چاپ اول)
وی ۷ داستان منتخب خود را در این اثر فراهم آورده است: شکلات، فتّاح، سیاه بمبک، روزی، مثل بقیه روزها، داوودی‌ها، مسوّده، روزی که خورشید سوخت.
رمان و داستان بلند:
«مخلوق»(۷۹) ـ برنده دیپلم افتخار از بنیاد شهید. این رمان را عبدالعلی دستغیب در کتاب از دریچه نقد با عنوان «قهرمان داستان در جدال با نویسنده» بررسی و تحلیل کرده است.
«قاعده بازی» (۸۶) که برنده جایزه «جشنواره دوسالانه قلم زرّین» و اثر برگزیده بخش رمانِ «جایزه جلال آل‌احمد» شد.
«توپ پاشنه، سمت ساعت دو!» عنوان قصه اول از یک داستان بلند ۳ قصه‌ای با موضوع جنگ دریاییِ خرمشهر در روزهای آغازین جنگ تحمیلی است. قصه دوم این داستان بلند با عنوان «سکّان، سمت، میانه اروند» نیز در مراحل چاپ قرار دارد و قصه سوم این اثر با عنوان «خرمشهر، خرمشهر» این رمان ۳ قصه‌ای، بازسازی خاطرات وی از جنگ‌های آغازین دریایی در اروند ـ به هنگامی که وی کمیسر دریایی ناوچه‌های ۶۵ نیروی دریایی بوده.
عمده‌ترین مضامین داستان‌های او جنگ، فقر و شوربختی مردم و اندوه و محنت انسان‌های دردمند است.
جوایز:
فیروز زنونی در سال ۱۳۸۷ جایزه ادبی جلال آل‌احمد را برای رمان قاعده بازی دریافت کرد. وی همچنین برنده جایزه قلم زرین شده بود.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_کتاب_ایرانشهر

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_کتاب

#آلبوم_زنان_قاجار
📝 اثر: #فیروز_فیروز
📕#تاریخ_ایران

📝کتاب آلبوم زنان دربار قاجار شامل عکس‌هایی قدیمی از شاه‌دخت‌های حرم‌سرای قاجارها می‌باشد. ظاهرا این آلبوم از مجموعه آقای فیروز فیروز می‌باشد.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
albom_zanan_gajar_Tarikhema_org.pdf
10.8 MB
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#آلبوم_زنان_قاجار
📝 اثر: #فیروز_فیروز
📕#تاریخ_ایران
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسر_دلتنگی

#عمو_فیروز و حقایق و نکاتی در خورنگرش از نسک(:کتاب) #دو_قرن_سکوت، نوشته: #استاد_زرینکوب - ادیب، تاریخ‌نگار، منتقد ادبی، نویسنده، مترجم برجسته ایرانی:

عمو فیروز دلقک ملی یا قهرمان ملی؟

در پانزدهم آبان‌ماه سال۲۳ شمسی عُمَر خلیفه دوم اسلام و اعراب مسلمان و عامل کشتار هزاران ایرانی بدست یک برده ایرانی به‌نام #فیروز_نهاوندی ملقب به ابولولو در مدینه به کشته شد و باعث شادی فراوان ایرانیان شد و با توجه به اینکه در آن دوران چندین ماه وخت لازم بوده تا خبرها بوسیله کاروان‌ها و مسافران از مدینه به ایران برسد خبر قتل عُمَر خلیفه دوم اسلام بدست فیروز شاید در اواخر زمستان به ایران رسیده و همه‌جا پخش شده و باعث شادی زیاد مردم در آستانه نوروزسال۲۴ شمسی شده‌ است. آنهم پس از هشت سال تمام ظلم و ستم و بیداد و جنایت اعراب در ایران.
شکست بزرگ قادسیه که آغاز ورود اعراب مسلمان به ایران بود در سال۱۵ شمسی یعنی ٨سال پیش رخ داده بود. اما یک مشکل بزرگ بر سر راه شادی ملی مردم ایران وجود داشت. اگر مردم آشکارا از مرگ عُمَر شادی می‌کردند بیگمان بدست حُکام مسلمان اعراب کشته می‌شدند. پس ناچار بودند که شادی خود را به نوعی پنهان کنند. لذا از ترکیب شدن شادی مردم از کشته شدن عُمَر بدست فیروز و نیاز به پنهان کردن این شادی شخصیت جالب حاجی‌ فیروز بدست ایرانیان ساخته می‌شود.
از یک‌سو نام حاجی فیروز به آشکارا نشان‌دهنده فیروز نهاوندی در عربستان است. چون مردم هرکس را که به عربستان می‌رفت حاجی می‌گفتند.
رنگ سرخ لباس و رنگ سیاه چهره حاجی‌ فیروز نشان‌دهنده جنگ و مبارزه است.
در ایران قدیم رنگ قرمز و سیاه نشان‌دهنده جنگ و مبارزه بوده است. دقت کنید به دو تن از بزرگترین سرداران ایرانی بابک خرمدین که رهبر سرخ جامگان بود و ابومسلم خراسانی که رهبر سیاه جامگان بود.
در ایران قدیم رنگ مرگ و عزاداری سیاه نبوده بلکه مانند هندی‌ها سفید بوده است. رقص حاجی فیروز نشان‌دهنده شادی و سرور مردم از مرگ عُمُر است و حتا شعر معروفی هم که حاجی فیروز می‌خواند:
ارباب خودم بز بز قندی
ارباب خودم چرا نمی‌خندی.
در اصل مسخره کردن ارباب‌های عرب آن زمان و بویژه بزرگ‌ترین عرب‌ها یعنی عُمَر است.
بزبزقندی اشاره آشکار به چهره اعراب مسلمان است که طبق سنت اسلام ریش دراز می‌کردند و سبیل می‌تراشیدند و شبیه بز می‌شدند که ریش دارد و سبیل ندارد.
از سوی دیگر فیروز زده و بزرگترین ارباب اعراب‌ یعنی عُمَر را کشته و به‌گونه مسخره کردن به ارباب خود یعنی عُمَر می‌گوید: حالا پس چرا نمی‌خندی؟
و صد البته که وقتی اعراب حاکم به حاجی فیروز نگاه می‌کردند متوجه داستان پشت پرده حاجی فیروز نمی‌شدند و ایرانیان با خیال راحت در جلوی چشم اعراب مرگ خلیفه‌یشان عُمَر را جشن می‌گرفتند و می‌رقصیدند به ریش اعراب‌ و عُمَرشان می‌خندیدند.
از محبوبیت زیاد شخصیت حاجی فیروز در سرتاسر ایران که تا امروز هم به‌جا مانده است روشن می‌شود که فیروز نهاوندی به خاطر کشتن عُمَر در زمان خودش چه محبوبیت بزرگی میان ایرانیان داشته است و چقدر دل ایرانیان را شاد کرده است.
در نهایت باید گفت که #فیروز_نهاوندی یکی از بزرگ‌ترین #قهرمانان_ملی_ایران است و اگر در گذشته‌های دور نیاکان(:اجداد) ما از ترس اعراب مهاجم ناچار بودند شخصیت جدی فیروز نهاوندی را به‌صورت کمدی و دلقک دربیاورند. اینک وظیفه ملی ماست که پس از ۱۴۰۰سال دوباره این شخصیت ملی و قهرمان بزرگ کشورمان را از حالت طنز و دلقک خارج کنیم و به‌گونه یک #قهرمان_بزرگ_ملی مورد سپاس و بزرگ داشت قرار دهیم.

#پاینده_ایرانشهر

#آرمان_ماایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
۶- گاهنبار پتیه شهیم گاه:
از اشتاد روز تا انارام روز از شهریورماه برابر با بیست‌وششم تا سی‌ام شهریور در گاه‌شماری ایرانی "پتیه شَهیم"(در اوستایی پئی تیش ههیه)، به چمار پایان تابستان، سومین جشن از جشن‌های گاهنبار است. در باور سنتی زرتشتیان این جشن یادآور سومین زینه آفرینش است و هنگام پدید آمدن زمین. مراسم این جشن نیز به مانند جشن‌های گاهنباری دیگر است، با این دگرگونی که این جشن، جشن کشاورزی است و با گردآوری دانه‌ها در کشتزارها و چیدن میوه‌ها در باغ‌ها برگزار می‌شود.
٧ـ جشن انار:
از ماراسپند روز شهریورماه برابر با بیست‌ونهم شهریور در گاه‌شماری ایرانی؛ برگزاری "جشن انارچینی" در پایان شهریورماه تا آغاز مهرماه در بخش تارم و روستاهای انبوده و رودبار الموت قزوین که همراه با شادی کردن و نواختن دایره و سورنا و دهل انجام می‌شود و پیش از آن کسی نمی‌تواند به چیدن انار بپردازد. انار سنگان و انار انبوده با ارزش‌ترین فرآورده‌های باغی این کوی‌وبرزن است كه آوازه جهانی دارد و به كشورهای دیگر هم نیز فرستاده می‌شود.
همچنین در ماه شهریور، فراخورهای با ارزش دیگری نیز هست مانند:
زادروز داراب کورش بزرگ - کشته شدن مانی نگارگر و پیامبر ایرانی - زادروز پورسینا یکم شهریور - زادروز رازی پنجم شهریور - بزرگداشت ابوریحان بیرونی ١٣شهریور - بنیادگزاری دانشگاه گندی‌شاپور ١٢شهریور - یورش و تازش بیگانگان به ایران سوم شهریور.
باری، جشن شهریورگان و شهریاری مورد نظر، از رهایی آدمی از چیرگی و گرفتاری بر وجود خویشتن و خودپسندی و "مَن - مَن کردن" آغاز می‌شود و به پادشاهی آدم رها شده از "من و تن" بر آرمان شهر می‌انجامد. در پایان گفتاری از اوستا را به زبان کهن مادریمان می‌آورم تا چشم‌هامان با این دبیره و نوشته، شسته و به واژه‌های آن خو گرفته و دمساز شود:
سپنتا. مئینیو. وهیشتاچا. مننگها.
هچا. اشات. شیه اتناچا. وچنگهاچا.
اهمایی. دات. هئوروتات. امرتات.
مزداو. خشترا
آرمیتی. اهورو.

«کسی که در پرتو خرد سپنت‌ مینو و بهترین منش، اندیشه و گفتار و کردارش نیک و با اشا هماهنگ باشد مزدا اهورا با نیروی مینویی و مهر خویش به او رسایی و جاودانگی خواهد بخشید».
( #گات‌ها_هات۴٧بند١).
.
سپنت‌ مینو = روان پاک. خرد پاک.
اشا = راستی، درستی. پاکی. راه راستینی.
---------------------
✍️ #هرمز_مهررام

بنمایه‌ها:
#شاهنامه‌ی_فردوسی، ویرایش استاد #فریدون_جنیدی.
مراسم آیینی و آداب زرتشتیان از موبد #فیروز_آذرگشسپ با برگردان گات‌ها.


#جشن_شهریورگان
پیشاپیش خجسته و فرخنده باد.

🌸🍂🌸@Bookirancity


🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم

#پاپا_نوروز

پاپا(بابا) نوروز یکی از نمادهای نوروز در باورها و فولکلور ایرانیان است.
پاپا نوروز در شب‌های جشن نوروز برای بچه‌ها هدیه می‌آورد و به‌همراه عمو فیروز سفر می‌کند.
ویژگی‌های پاپانوروز، مو و ریش سپید بلند با کلاه نمدی، کمربند ابریشمی آبی، شال سفید، شلوار کتان و گیوه تخت‌نازک است.
او از میان کوه راه می‌افتد و عصا بدست می‌آید به‌سوی درواز شهر و روستا.
داستان پاپا نوروز و ننه سرما، از افسانه‌های نمادین گزار سال کهنه به سال نو است.
پیرمرد دانا پاپا نوروز به دیدار پیرزنی می‌رود به‌نام ننه سرما که به‌گونه‌ای بانوی پاپا نوروز شمرده می‌شود. بر پایه افسانه‌های گفتاری، ننه سرما در درازای سال تنها در این شب است که می‌تواند پاپا نوروز را ببیند. پس از این شب، ننه سرما، پاپا نوروز را وا می‌نهد و به راه خود می‌رود تا در سال آینده این دو باز در همین شب یکدیگر را دیدار کنند.
بازگفت دیگری از این داستان که می‌گوید ننه سرما، در نخستین روز بهار هر سال، چشم‌به‌راه پاپا نوروز می‌شود تا او را ببیند هرآینه پیش از آمادن او از خستگی خوابش می‌برد و پس از بیدار شدن درمی‌یابد که پاپا نوروز آمده و رفته است.
#عمو_فیروز_جشن_نوروز🍀
«عمو پیروز» در دمادم نوروز و روزهای پایانی سال با گیوه بر پا و جامه سرخ بر تن، چهره‌ای سیاه شده و دایره‌ای در دست نمایان می‌شود که نوید سال نو را نیز می‌دهد. او سروده و ترانه‌هایی را با واژگان شکسته در کوچه و خیابان‌های ایران‌زمین کهن پرگهر اهورایی‌مان می‌خواند و می‌رقصد و مردم را سرگرم و شادمان می‌کند 🕺💃
و اینکه واژه #فیروز همان #پیروز است که پس از تازش وحشیانه اعراب مسلمان به کشور عزیزمان ایران دگرگون شد.(مانند پارس و فارس و…) چون اعراب وات «‌پ» در زبانشان ندارند همین‌گونه «چ»«ژ»«گ». زیرا که نمی‌توانند این چهار وات را تلفظ کنند. برایشان سخت است.
به به چه زبان کاملی چه زبان بهشتی و چه خدایی دارند که تلفظ چند وات برایش ناممکن است. ایمان بیاورید تا سنگ نشدید.😉

اینک #عمو_فیروز و حقایق و نکاتی در خورنگرش از نسک(:کتاب) #دو_قرن_سکوت، نوشته: #استاد_زرینکوب - ادیب، تاریخ‌نگار، منتقد ادبی، نویسنده، مترجم برجسته ایرانی:

#عمو_فیروز دلقک ملی یا #قهرمان_ملی؟

در پانزدهم آبان‌ماه سال۲۳ شمسی عُمَر خلیفه دوم اسلام و اعراب مسلمان و عامل کشتار هزاران ایرانی بدست یک برده ایرانی به‌نام #فیروز_نهاوندی ملقب به ابولولو در مدینه به کشته شد و باعث شادی فراوان ایرانیان شد و با توجه به اینکه در آن دوران چندین ماه وخت لازم بوده تا خبرها بوسیله کاروان‌ها و مسافران از مدینه به ایران برسد خبر قتل عُمَر خلیفه دوم اسلام بدست فیروز شاید در اواخر زمستان به ایران رسیده و همه‌جا پخش شده و باعث شادی زیاد مردم در آستانه نوروزسال۲۴ شمسی شده‌ است. آنهم پس از هشت سال تمام ظلم و ستم و بیداد و جنایت اعراب در ایران.
شکست بزرگ قادسیه که آغاز ورود اعراب مسلمان به ایران بود در سال۱۵ شمسی یعنی ٨سال پیش رخ داده بود. اما یک مشکل بزرگ بر سر راه شادی ملی مردم ایران وجود داشت. اگر مردم آشکارا از مرگ عُمَر شادی می‌کردند بیگمان بدست حُکام مسلمان اعراب کشته می‌شدند. پس ناچار بودند که شادی خود را به نوعی پنهان کنند. لذا از ترکیب شدن شادی مردم از کشته شدن عُمَر بدست فیروز و نیاز به پنهان کردن این شادی شخصیت جالب حاجی‌ فیروز بدست ایرانیان ساخته می‌شود.
از یک‌سو نام حاجی فیروز به آشکارا نشان‌دهنده فیروز نهاوندی در عربستان است. چون مردم هرکس را که به عربستان می‌رفت حاجی می‌گفتند.
رنگ سرخ لباس و رنگ سیاه چهره حاجی‌ فیروز نشان‌دهنده جنگ و مبارزه است.
در ایران قدیم رنگ قرمز و سیاه نشان‌دهنده جنگ و مبارزه بوده است. دقت کنید به دو تن از بزرگترین سرداران ایرانی بابک خرمدین که رهبر سرخ جامگان بود و ابومسلم خراسانی که رهبر سیاه جامگان بود.
در ایران قدیم رنگ مرگ و عزاداری سیاه نبوده بلکه مانند هندی‌ها سفید بوده است. رقص حاجی فیروز نشان‌دهنده شادی و سرور مردم از مرگ عُمُر است و حتا شعر معروفی هم که حاجی فیروز می‌خواند:
ارباب خودم بز بز قندی
ارباب خودم چرا نمی‌خندی.
در اصل مسخره کردن ارباب‌های عرب آن زمان و بویژه بزرگ‌ترین عرب‌ها یعنی عُمَر است.
بزبزقندی اشاره آشکار به چهره اعراب مسلمان است که طبق سنت اسلام ریش دراز می‌کردند و سبیل می‌تراشیدند و شبیه بز می‌شدند که ریش دارد و سبیل ندارد.
از سوی دیگر فیروز زده و بزرگترین ارباب اعراب‌ یعنی عُمَر را کشته و به‌گونه مسخره کردن به ارباب خود یعنی عُمَر می‌گوید: حالا پس چرا نمی‌خندی؟
و صد البته که وقتی اعراب حاکم به حاجی فیروز نگاه می‌کردند متوجه داستان پشت پرده حاجی فیروز نمی‌شدند و ایرانیان با خیال راحت در جلوی چشم اعراب مرگ خلیفه‌یشان عُمَر را جشن می‌گرفتند و می‌رقصیدند به ریش اعراب‌ و عُمَرشان می‌خندیدند.
از محبوبیت زیاد شخصیت حاجی فیروز در سرتاسر ایران که تا امروز هم به‌جا مانده است روشن می‌شود که فیروز نهاوندی به خاطر کشتن عُمَر در زمان خودش چه محبوبیت بزرگی میان ایرانیان داشته است و چقدر دل ایرانیان را شاد کرده است.
در نهایت باید گفت که #فیروز_نهاوندی یکی از بزرگ‌ترین #قهرمانان_ملی_ایران است و اگر در گذشته‌های دور نیاکان(:اجداد) ما از ترس اعراب مهاجم ناچار بودند شخصیت جدی فیروز نهاوندی را به‌صورت کمدی و دلقک دربیاورند. اینک وظیفه ملی ماست که پس از ۱۴۰۰سال دوباره این شخصیت ملی و قهرمان بزرگ کشورمان را از حالت طنز و دلقک خارج کنیم و به‌گونه یک #قهرمان_بزرگ_ملی مورد سپاس و بزرگداشت قرار دهیم.

#جشن_نوروز و #پاپا_نوروز💚🤍❤️

ویژگی‌های#پاپا_نوروز:
مو و ریش سپید بلند
کمربند ابریشمی آبی
گیوه تخت‌ نازک
شلوار کتان
کلاه نمدی
شال سپید
است.
او از میان کوه راه می‌افتد و عصا بدست می‌آید به‌سوی درواز شهر و روستا.
داستان پاپا نوروز و ننه سرما، از افسانه‌های نمادین گزار سال کهنه به سال نو است.
پیرمرد دانا پاپا نوروز به دیدار پیرزنی می‌رود به‌نام ننه سرما که به‌گونه‌ای بانوی پاپا نوروز شمرده می‌شود. بر پایه افسانه‌های گفتاری، ننه سرما در درازای سال تنها در این شب است که می‌تواند پاپا نوروز را ببیند. پس از این شب، ننه سرما، پاپا نوروز را وا می‌نهد و به راه خود می‌رود تا در سال آینده این دو باز در همین شب یکدیگر را دیدار کنند.
بازگفت دیگری از این داستان که می‌گوید ننه سرما، در نخستین روز بهار هر سال، چشم‌ به‌راه پاپا نوروز می‌شود تا او را ببیند هرآینه پیش از آمادن او از خستگی خوابش می‌برد و پس از بیدار شدن درمی‌یابد که پاپا نوروز آمده و رفته است.
عمو فیروز با گیوه بر پا و جامه سرخ بر تن و چهره‌ای سیاه شده و دایره‌ای در دست سروده و ترانه‌هایی را با واژگان شکسته در کوچه و خیابان می‌خواند.


#مهرداد_بهار، نویسنده و پژوهشگرِ ایرانی می‌نویسند:
عمو فیروز وابسته به جشن‌های #سیاوش است. گمان می‌رود که این چهره، برگرفته از یکی از استوره‌های تموز، ایزدِ کشاورزی و چارپایان، در میانرودان باستان باشد. چهره سیاه‌ شده عمو فیروز، گویای بازآمدنِ او از سرزمینِ مردگان است و جامه سرخِ او، نشان از خونِ سیاوش دارد. واژه سیاوش می‌تواند به معنیِ «مردِ سیاه» یا «سیاه‌رخ» باشد.

---

#کتایون_مزداپور استوره‌شناس و استاد زبان‌های باستانی می‌نویسند:
ترجمه لوحی اکدی تاییدی بر ایده و گفته مهرداد بهار است.
در آن لوح چنین آمده که دوموزی (شوهرِ ایزد تموز) در نیمی از سال با جامه سرخ و در حال نواختن دایره‌زنگی، دنبک، ساز و نی‌لبک، به دنیای زیر زمین رفته تا همسر خود را بازگرداند و این سرگذشت گویای آغاز دوباره باروری بر زمین است.

---

زنده یاد دکتر #ناصر_انقطاع نویسنده، پژوهشگر و مورخ ایرانی می‌نویسند:
فرق میان عمو نوروز و حاجی فیروز چیست؟
نخست اینکه عمو نوروز نادرست است و باید بابا(پاپا) نوروز گفت.
دوم اینکه واژه بابا در آغاز پاپا بوده است و پاپا در پارسی میانی و کهن در کاربرد پدر بزرگ به‌کار می‌رفت و هنگامی‌که تازیان مسلمان به ایران تاختند چون نمی‌توانستند بندواژه و وات «پ» را تلفظ کنند و به‌کار ببرند به‌جای پاپا بابا گفتند و ایرانی‌ها نیز بابا نوروز گفتند که دشواری چندانی ندارد.
ولی از آغاز زنجیره قاجاریان گروهی تازی پرداز از آن میان آخوندها گفتند: اگر بگوییم بابا نوروز اهانت به مادرانمان می‌شود باید عمو گفت!
این یک بهانه‌ی خنده‌آور و بی‌پایه‌ای است.
و اما درباره‌ی جدایی میان بابا نوروز و عمو فیروز.
پاپا نوروز نماد و پایه آیین نوروزی نماد خرد، مهربانی، پختگی، جاودانی و زندگی دراز است. به‌گفته‌ی دیگر ستون راستین آیین‌های نوروزی است.
همین واژه پاپا نوروز است که اروپاییان از ما گرفتند و پاپانوئل را ساخته و پدید آورده‌اند.
حاجی فیروز یکی از بخش‌های آیین بزرگ نوروزی ما شده که این نام حاجی فیروز پس از تاختن تازیان مسلمان به ایران پدید آمد زیرا رسم بَرده‌داری با اسلام به سرزمین‌مان ایران آمد.

#پاینده_ایران

#آرمان_ماایرانشهر_ماست

#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_ویـــــدئـــــو🎥

#عمو_فیروز در #جشن_نوروز🍀
«عمو پیروز» در دمادم نوروز و روزهای پایانی سال با گیوه بر پا و جامه سرخ بر تن، چهره‌ای سیاه شده و دایره‌ای در دست نمایان می‌شود که نوید سال نو را نیز می‌دهد. او سروده و ترانه‌هایی را با واژگان شکسته در کوچه و خیابان‌های ایران‌زمین کهن پرگهر اهورایی‌مان می‌خواند و می‌رقصد و مردم را سرگرم و شادمان می‌کند 🕺💃
و اینکه واژه #فیروز همان #پیروز است که پس از تازش وحشیانه اعراب مسلمان به کشور عزیزمان ایران دگرگون شد.(مانند پارس که فارس شد و…). از آنجایی که اعراب وات «‌پ» در زبانشان ندارند همین‌گونه «چ»«ژ»«گ». پس نمی‌توانند این چهار وات را تلفظ کنند. برایشان سخت است.
به به چه زبان کاملی!!!؟؟؟ چه زبان بهشتی!!؟؟ و چه خدایی دارند که تلفظ چند وات برایش ناممکن است!!؟؟ ایمان بیاورید تا سنگ نشدید😉

باری:
عمو فیروزم
سالی یه روزم
همه می‌دونند
منم می‌دونم
جشن نوروزِ
سالی یه روزِ
اربابِ خودم
سامبولی بلیکم
ارباب خودم
سرِتو بالا کن
ارباب خودم
لطفی به ما کن
ارباب خودم
به من نیگا کن
ارباب خودم
بزبز قندی
ارباب خودم
چرا نمی‌خندی؟
بشکن بشکن
بشکن بشکنِ
بشکن
من نمی‌شکنم
بشکن
و....

#_پاینده_ایران

#_آرمان_ماایرانشهر_ماست

#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity