🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادمان
#کتاب_ولحظه
ميخواستم ايرانيان خوشبخت ترين مسافران هزاره سوم ميلادى در جهان باشند... ولی افسوس كه نشد.!
پاسخ به تاریخ
#شاهنشاه_آریامهر:
پنجم امرداد، سالروز درگذشت
#محمد_رضا_پهلوی_پدر_تاجدارم
#شاهنشاه_روحت_شاد
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادمان
#کتاب_ولحظه
ميخواستم ايرانيان خوشبخت ترين مسافران هزاره سوم ميلادى در جهان باشند... ولی افسوس كه نشد.!
پاسخ به تاریخ
#شاهنشاه_آریامهر:
پنجم امرداد، سالروز درگذشت
#محمد_رضا_پهلوی_پدر_تاجدارم
#شاهنشاه_روحت_شاد
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادمان
اعتراف میکنم که میدانستم او را خواهند کشت!
و حتی زیباییاش جلوی کشتهشدنش را نمیگیرد!
زیباییاش زشتیهای وطن را تحملپذیر میکرد
آغوشش پناهگاهی بود در مقابل تهمتها
مرگش دلیل سلاخی کبوترهای عاشق بود
و بعد از اینکه او را کشتند
در این سرزمین دیگر دلیلی نیست برای اینکه مادران بچههایشان را بزرگ کنند!
اعتراف میکنم میدانستم او را خواهند کشت!
این حکومت آدمخوار همه شهروندانش را به چشم غذا میبیند
جالب است! پیش از آنکه ما را بخورند
از ما میخواهند که سرود ملی بخوانیم!
و درود بفرستیم بر آنکه دارد ما را با اشتها میبلعد
و درود بفرستیم بر گارسونهایی که ما را برایش لقمه میگیرند
سرود ملی کجاست!؟
وطن چیست!؟
وقتی که جسد ما و هموطنان ما
جایی میان رودههای متعفن حاکمان دفن شده است.
#نزار_قبانی | بیستوپنج گل سرخ بر موهای بلقیس
ترجمهی #محمد_کرمانشاهی
تصویر: #مونا_نقیب
-میگویند: این کودک ۸ساله به همراه خواهرش در حالِ رفتن به مدرسه بوده که در اثر تیراندازی مأموران اطلاعات سراوان و اصابت گلوله به سرش کشته میشود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادمان
اعتراف میکنم که میدانستم او را خواهند کشت!
و حتی زیباییاش جلوی کشتهشدنش را نمیگیرد!
زیباییاش زشتیهای وطن را تحملپذیر میکرد
آغوشش پناهگاهی بود در مقابل تهمتها
مرگش دلیل سلاخی کبوترهای عاشق بود
و بعد از اینکه او را کشتند
در این سرزمین دیگر دلیلی نیست برای اینکه مادران بچههایشان را بزرگ کنند!
اعتراف میکنم میدانستم او را خواهند کشت!
این حکومت آدمخوار همه شهروندانش را به چشم غذا میبیند
جالب است! پیش از آنکه ما را بخورند
از ما میخواهند که سرود ملی بخوانیم!
و درود بفرستیم بر آنکه دارد ما را با اشتها میبلعد
و درود بفرستیم بر گارسونهایی که ما را برایش لقمه میگیرند
سرود ملی کجاست!؟
وطن چیست!؟
وقتی که جسد ما و هموطنان ما
جایی میان رودههای متعفن حاکمان دفن شده است.
#نزار_قبانی | بیستوپنج گل سرخ بر موهای بلقیس
ترجمهی #محمد_کرمانشاهی
تصویر: #مونا_نقیب
-میگویند: این کودک ۸ساله به همراه خواهرش در حالِ رفتن به مدرسه بوده که در اثر تیراندازی مأموران اطلاعات سراوان و اصابت گلوله به سرش کشته میشود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
تو در کرانهی عالم
درون خویش به یغما فتادهای
کزین هزار هزاران،
یکی نگفت که بر شانهات چه میگذرد؟
#محمد_مختاری
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
تو در کرانهی عالم
درون خویش به یغما فتادهای
کزین هزار هزاران،
یکی نگفت که بر شانهات چه میگذرد؟
#محمد_مختاری
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسر_دلتنگی
درجریان باشیدوکمی تفکرکنیدپروژه ای برای ازبین بردن نسل ایرانی کلیدخورده است ماکه اهل مطالعه نیستیم اگربودیم سرانه مطالعه مون حداقل روزی یک ربع بودنه چندثانیه
جهت روشن شدن واقعیت به مراتب ذیل کمی تفکرکنیدشایدپی به این واقعیت تلخ ببرید
1-چراطی چهل وچهارسال به مردم شجاع سیستان وبلوچستان هموطن های عزیزمون شناسنامه داده نمی شود
دلیلش رامیخواهیدآنهاهم مرزباافقانستان هستندوازنظرفرهنگی به افقانهانزدیک میباشند
2-برچه اساسی به افاقنه مهاجرشناسنامه داده میشودایاتعقیرقومی نیست
3-چرامهاجرت بی رویه افقانهاشدت پیداکرده درصورتی که چرا عراقی ها باآن همه مشکلات سیاسی واقتصادی به ایران هجوم نمی اورنددلیلش روشن است افقانها تعصبی نسبت به کشوروهموطنان حودندارندطی چهل وچهارسال عوض شدن حکومت سلطنتی درافانستان ومرگ ظاهرشاه افانستان یک روزروی ارامش راندیده است
4-نسل ایرانی روبه پیری ست جوانانش ازدواج نمی کنندوچنان گرفتاردغدغه های زندگی هستندکه به همه چیزفقط وفقط ازسرتفنن نگاه می کنندپست های شبکه های اجتماعی مبین این واقعیت است
5-بارواج فرهنگ غلط تجمل گرایی زندگی روزمره پرشذه است کی چی خرید چطورخریدچه داردمن چی دارم چگونه بخرم ازچه طریق بخرم
6-سیستم داخلی بافشارهای سیاسی واقتصادی بیشترین همکاری بااین پروژه روکردوتمام نیروهای باسوادومتحصص روبه مهاجرت واداشت
7-آنهایی که مانده انددلایل خودشان رادارنداماچیزی که جائزاهمیت است اینکه ما ازنظرنیروی نظامی توان رویارویی با مهاجرین رانداریم بخاطرنداشتن احساس تعهدوازخودگذشتگی جوانان مانده دراین سرزمین
8-شمابایک یورش سیستماتیک روبرو هستیدوتمام جوانب آن دراتاق فکرکشورهای دیگربرنامه ریزی شده است
9—فکرنکنید سیتم حاکمه دلش برای شما وکشورتان میسوزدبرعکس اوامده تا این پروژه را به ثمررسانده ومزدش رابگیردومیگیردنمونه اش شناسنامه بیشترین سران حکومت صادره ازنجف است
10-گول روشنفکرها وعوامل سرسپرده شان وکسانی که مدعی هستنداین هجوم فقط برای زندگی بهتروفرارازطالبان است رانخوریدمگرجمعیت طالبان چند میلیون نفراست که مردم افقانستان جلویشان نمی ایستند
11-آمریکا به چه دلیل میلیاردها دلارسلاح رادرکشورافقانستان رها نموده و طالبان چگونه روش استفاده ازاین سلاح ها رامی داندحکومتی که یک باسوداوتحصیل کرده نداردایا طالبان هم جزیی ازاین پروژه نیست وچگونه می شود سیستم ایران زودترازتمام کشورها طالبان رابه رسمیت میشناسد
اگرباخواندن این مطالب ترس برشما غلبه کرده بخاطر واقعیتی بودکه بیان نمودم آنکه جانانه هشت سال چه خواسته چه ناخواسته درجنگ شرکت کرددستپرورده کسی بنام#محمد_رضا_پهلوی بودکه طی بیست وپنج سال به اورشادت عشق به میهن وناموس پرستی رادیکته کرد
#Zartosht
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسر_دلتنگی
درجریان باشیدوکمی تفکرکنیدپروژه ای برای ازبین بردن نسل ایرانی کلیدخورده است ماکه اهل مطالعه نیستیم اگربودیم سرانه مطالعه مون حداقل روزی یک ربع بودنه چندثانیه
جهت روشن شدن واقعیت به مراتب ذیل کمی تفکرکنیدشایدپی به این واقعیت تلخ ببرید
1-چراطی چهل وچهارسال به مردم شجاع سیستان وبلوچستان هموطن های عزیزمون شناسنامه داده نمی شود
دلیلش رامیخواهیدآنهاهم مرزباافقانستان هستندوازنظرفرهنگی به افقانهانزدیک میباشند
2-برچه اساسی به افاقنه مهاجرشناسنامه داده میشودایاتعقیرقومی نیست
3-چرامهاجرت بی رویه افقانهاشدت پیداکرده درصورتی که چرا عراقی ها باآن همه مشکلات سیاسی واقتصادی به ایران هجوم نمی اورنددلیلش روشن است افقانها تعصبی نسبت به کشوروهموطنان حودندارندطی چهل وچهارسال عوض شدن حکومت سلطنتی درافانستان ومرگ ظاهرشاه افانستان یک روزروی ارامش راندیده است
4-نسل ایرانی روبه پیری ست جوانانش ازدواج نمی کنندوچنان گرفتاردغدغه های زندگی هستندکه به همه چیزفقط وفقط ازسرتفنن نگاه می کنندپست های شبکه های اجتماعی مبین این واقعیت است
5-بارواج فرهنگ غلط تجمل گرایی زندگی روزمره پرشذه است کی چی خرید چطورخریدچه داردمن چی دارم چگونه بخرم ازچه طریق بخرم
6-سیستم داخلی بافشارهای سیاسی واقتصادی بیشترین همکاری بااین پروژه روکردوتمام نیروهای باسوادومتحصص روبه مهاجرت واداشت
7-آنهایی که مانده انددلایل خودشان رادارنداماچیزی که جائزاهمیت است اینکه ما ازنظرنیروی نظامی توان رویارویی با مهاجرین رانداریم بخاطرنداشتن احساس تعهدوازخودگذشتگی جوانان مانده دراین سرزمین
8-شمابایک یورش سیستماتیک روبرو هستیدوتمام جوانب آن دراتاق فکرکشورهای دیگربرنامه ریزی شده است
9—فکرنکنید سیتم حاکمه دلش برای شما وکشورتان میسوزدبرعکس اوامده تا این پروژه را به ثمررسانده ومزدش رابگیردومیگیردنمونه اش شناسنامه بیشترین سران حکومت صادره ازنجف است
10-گول روشنفکرها وعوامل سرسپرده شان وکسانی که مدعی هستنداین هجوم فقط برای زندگی بهتروفرارازطالبان است رانخوریدمگرجمعیت طالبان چند میلیون نفراست که مردم افقانستان جلویشان نمی ایستند
11-آمریکا به چه دلیل میلیاردها دلارسلاح رادرکشورافقانستان رها نموده و طالبان چگونه روش استفاده ازاین سلاح ها رامی داندحکومتی که یک باسوداوتحصیل کرده نداردایا طالبان هم جزیی ازاین پروژه نیست وچگونه می شود سیستم ایران زودترازتمام کشورها طالبان رابه رسمیت میشناسد
اگرباخواندن این مطالب ترس برشما غلبه کرده بخاطر واقعیتی بودکه بیان نمودم آنکه جانانه هشت سال چه خواسته چه ناخواسته درجنگ شرکت کرددستپرورده کسی بنام#محمد_رضا_پهلوی بودکه طی بیست وپنج سال به اورشادت عشق به میهن وناموس پرستی رادیکته کرد
#Zartosht
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
▪️عنوان: #سرود_آزادی
▪️سراینده: #محمد_فرخی_یزدی
آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی
دست خود ز جان شستم از برای آزادی
تا مگر به دست آرم دامن وصالش را
میدوم به پای سر، در قفای آزادی
در محیط طوفانزای، ماهرانه در جنگ است
ناخدای استبداد، با خدای آزادی
دامن محبت را، گر کنی ز خون رنگین
میتوان تو را گفتن، پیشوای آزادی
آدمی ز جان و دل، میکند همی فریاد
دل نثار استقلال، جان فدای آزادی
#زن_زندگی_آزادی
#مهسا_امینی
#الهه_محمدی
#نیلوفر_حامدی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
▪️عنوان: #سرود_آزادی
▪️سراینده: #محمد_فرخی_یزدی
آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی
دست خود ز جان شستم از برای آزادی
تا مگر به دست آرم دامن وصالش را
میدوم به پای سر، در قفای آزادی
در محیط طوفانزای، ماهرانه در جنگ است
ناخدای استبداد، با خدای آزادی
دامن محبت را، گر کنی ز خون رنگین
میتوان تو را گفتن، پیشوای آزادی
آدمی ز جان و دل، میکند همی فریاد
دل نثار استقلال، جان فدای آزادی
#زن_زندگی_آزادی
#مهسا_امینی
#الهه_محمدی
#نیلوفر_حامدی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#بخوانیم
ابوطالب یزدی و آل سعود،
خاطره ای از میهن پرستی #محمد_رضا_پهلوی_شاهِ بزرگ جوان 22 ساله اي به نام ميرزا ابوطالب يزدي، فرزند حاج حسين مهرعلي، در سال 1322 خورشیدی (زمانیکه تنها دو سال از پادشاهی محمد رضا شاه می گذشت) با همسرش، به قصد زیارت مکه در ایام حج، از راه خرمشهر به كويت رفته و از آنجا خودش و زنش را با شتر به سرزمين حجاز و مكه ميرساند. در جريان طواف به علّت بيماري، به استفراغ مبتلا گرديد و قی کرد. براى احترام خانه كعبه بلافاصله احرامي ِ خود را (کفن سفیدی که در مراسم آنجا می پوشند) جلوي دهان گرفت ودر نتيجه احراميش آلوده شد. امّا مانع از كثيف شدن خانه كعبه نگرديد و در اين موقع چند نفر از مسلمانان تندرو شهادت دادند ك ابوطالب قصد كثيف كردن كعبه را داشته است و ابوطالب بيچاره بازداشت گرديد و سپس در دارالقضاي شرعي محاكمه و به گردن زدن محكوم شد. حکم او در دوازدهم ذي الحجّه تازی،توسط جلاد که توسط 50 نفر پاسبان ابوطالب را در حالي كه دستبند به دست هايش زده بودند، اجرا شد. ابوطالب یزدی را، از مركز پليس خارج و به جلوي بازار صفا و مروه آوردند و در ميان جمعيت مقابل سكوي مجازات قرار دادند. جلاد رسمي دولت سعودي، ابوطالب را چهار زانو روي زمين نشاند و بازوان او را بر محوري ثابت بست و سپس به دستش دستبند زد، جمعيت در ميداني كه نزديك دارالقضاي شرعي بود، جمع شده و منتظر اجراي حكم بودند. فرمان قتل به زبان عربي قرائت شد. سپس جلاد سر به گوش ابوطالب گذارده، آخرين دقايق زندگي را به عربي به او يادآور مي شود و ابوطالب كه تا آن لحظه نه مفهوم محاكمه را فهميده بود و نه از متن حكم كه به زبان عربي قرائت مي شد چيزي مي فهميد، ساكت و آرام نشسته، نگاه به جمعيت دوخته بود، كه ناگاه جلاد با نوك شمشیر فشاري به پشت گردن ابوطالب وارد مي سازد. بر اثر آن خون جاري و ابوطالب از ترس سرش را جلو مي برد و در همين لحظه جلاد با يك
ضربه شمشير بزرگي كه در دست داشت، بر گردن او فرود مي آورد. گردن به وضع فجيعي بريده شده ولي استخوان حلق مانع از قطع شدن سر مي شود. امّا بلافاصله شمشير براي بار دوّم به حركت درآمده سر از گردن جدا و روي پاي ابوطالب مي افتد و بنا به گفته همسرش، آخرين كلمه اي كه ابوطالب برزبان آورده،اين جمله بود: «آخر شما كار خودتان را كرديد». بلافاصله دو اتومبيل در محل حاضر مي شود و يكي سرِ جدا شده و بدن را به پزشك قانوني منتقل مي نمايد و ديگري با ريختن شن در صدد از بين بردن آثار جنايت برمي آيد. شيخ علي اصغر يكي دیگر از حجّاج ايراني داوطلب به خاك سپردن ابوطالب گردن بریده مي شود. پليس سعودي به شيخ علي اصغر خبر مي دهد كه جنازه براي تحويل حاضر است. وقتي كه به پزشك قانوني مي روند، متوجه مي شوند كه سرابوطالب را معكوس روي بدن گذارده و دوخته اند. به شيخ علي اصغر مي گويند که باید 65 ريال سعودي دستمزد بخيه زدن سر به بدن را پرداخت كند تا جسد تحويل و اجازه حمل داده شود! شيخ علي اصغر عصباني شده، فرياد مي زند: پول را بايستي كسي بدهد كه فرمان قتل را داده است! خانواده ابوطالب که منتظر برگشتن حاجی از مکه بودند، وقتی بدن بی سر ابوطالب را بجای سجاده و تسبیح و عطر دریافت کردند؛ بر سر و روی خود می کوبیدند. دو خواهر ابوطالب، در فاصله کمی از یکدیگر جان باختند (گویا خودکشی کردند) پس از این فاجعه ضد بشری در سعودی، دولت شاهنشاهی ایران به فرمان محمدرضاشاه پهلوی روابط دیپلماتیک خودش را با سعودی برای چهار سال قطع کرد و دیگر هیچ کس "حق نداشت" به سعودی برود. اما، دوباره با فشار مقامات مذهبی و مردم خشک مغز و متعصب ایران،
محمد رضا شاه به اجبار با فرستادن یک شمشیر طلایی به دربار سعودی، خواهان بازگشت مناسبات سعودی با ایران شد (و در این میان فراموش نکنیم که شاه تنها در کشاکش برهم ریختگی سیاسی آن دوران و جنگ جهانی تنها دوسال بود که بر تخت نشسته بود و رسما و عملا قدرت بالایی که در دهه های بعدی داشت را دارا نبود.) هنگامی که خبر زدن گردن ابوطالب یزدی به رضا شاه در ژوهانسبورگ رسید، در حالی ایشان از تندرستی و سلامتی زیادی برخوردار نبود، با خشم گفت: "من اگر آنجا بودم، خاک سعودی را توبره می کردم."
پس اصلااا عجیب، بدور از ذهن و بی ربط نیست وقتی، بار دیگر در سال ۱۳۳۸ چنین ماجرایی رخ میدهد، اینبار شاهنشاه آریامهر که از دوران زمامداریش چندین سال (۱۸ سال) میگذرد و روزگار دیگری حاکم است، اینگونه با گستاخی سعودیها برخورد میکند
وبخاطرتوهین پلیس عربستان به یک مرداصفهانی سفیرعربستان رااحضارنموده وقتی مطلع میشوندسفیرحضورنداردوکاردارسفارت جای ایشان جهت دستبوسی به نزد اعلاحضرت می ایدتوسط شاهپورغلامرضاکشیده خورده وبه اوگوشزدمی گردد اگرزائردیگری موردبی احترامی قراربگیردبرخوردازاین شدیدترخواهدبود
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#بخوانیم
ابوطالب یزدی و آل سعود،
خاطره ای از میهن پرستی #محمد_رضا_پهلوی_شاهِ بزرگ جوان 22 ساله اي به نام ميرزا ابوطالب يزدي، فرزند حاج حسين مهرعلي، در سال 1322 خورشیدی (زمانیکه تنها دو سال از پادشاهی محمد رضا شاه می گذشت) با همسرش، به قصد زیارت مکه در ایام حج، از راه خرمشهر به كويت رفته و از آنجا خودش و زنش را با شتر به سرزمين حجاز و مكه ميرساند. در جريان طواف به علّت بيماري، به استفراغ مبتلا گرديد و قی کرد. براى احترام خانه كعبه بلافاصله احرامي ِ خود را (کفن سفیدی که در مراسم آنجا می پوشند) جلوي دهان گرفت ودر نتيجه احراميش آلوده شد. امّا مانع از كثيف شدن خانه كعبه نگرديد و در اين موقع چند نفر از مسلمانان تندرو شهادت دادند ك ابوطالب قصد كثيف كردن كعبه را داشته است و ابوطالب بيچاره بازداشت گرديد و سپس در دارالقضاي شرعي محاكمه و به گردن زدن محكوم شد. حکم او در دوازدهم ذي الحجّه تازی،توسط جلاد که توسط 50 نفر پاسبان ابوطالب را در حالي كه دستبند به دست هايش زده بودند، اجرا شد. ابوطالب یزدی را، از مركز پليس خارج و به جلوي بازار صفا و مروه آوردند و در ميان جمعيت مقابل سكوي مجازات قرار دادند. جلاد رسمي دولت سعودي، ابوطالب را چهار زانو روي زمين نشاند و بازوان او را بر محوري ثابت بست و سپس به دستش دستبند زد، جمعيت در ميداني كه نزديك دارالقضاي شرعي بود، جمع شده و منتظر اجراي حكم بودند. فرمان قتل به زبان عربي قرائت شد. سپس جلاد سر به گوش ابوطالب گذارده، آخرين دقايق زندگي را به عربي به او يادآور مي شود و ابوطالب كه تا آن لحظه نه مفهوم محاكمه را فهميده بود و نه از متن حكم كه به زبان عربي قرائت مي شد چيزي مي فهميد، ساكت و آرام نشسته، نگاه به جمعيت دوخته بود، كه ناگاه جلاد با نوك شمشیر فشاري به پشت گردن ابوطالب وارد مي سازد. بر اثر آن خون جاري و ابوطالب از ترس سرش را جلو مي برد و در همين لحظه جلاد با يك
ضربه شمشير بزرگي كه در دست داشت، بر گردن او فرود مي آورد. گردن به وضع فجيعي بريده شده ولي استخوان حلق مانع از قطع شدن سر مي شود. امّا بلافاصله شمشير براي بار دوّم به حركت درآمده سر از گردن جدا و روي پاي ابوطالب مي افتد و بنا به گفته همسرش، آخرين كلمه اي كه ابوطالب برزبان آورده،اين جمله بود: «آخر شما كار خودتان را كرديد». بلافاصله دو اتومبيل در محل حاضر مي شود و يكي سرِ جدا شده و بدن را به پزشك قانوني منتقل مي نمايد و ديگري با ريختن شن در صدد از بين بردن آثار جنايت برمي آيد. شيخ علي اصغر يكي دیگر از حجّاج ايراني داوطلب به خاك سپردن ابوطالب گردن بریده مي شود. پليس سعودي به شيخ علي اصغر خبر مي دهد كه جنازه براي تحويل حاضر است. وقتي كه به پزشك قانوني مي روند، متوجه مي شوند كه سرابوطالب را معكوس روي بدن گذارده و دوخته اند. به شيخ علي اصغر مي گويند که باید 65 ريال سعودي دستمزد بخيه زدن سر به بدن را پرداخت كند تا جسد تحويل و اجازه حمل داده شود! شيخ علي اصغر عصباني شده، فرياد مي زند: پول را بايستي كسي بدهد كه فرمان قتل را داده است! خانواده ابوطالب که منتظر برگشتن حاجی از مکه بودند، وقتی بدن بی سر ابوطالب را بجای سجاده و تسبیح و عطر دریافت کردند؛ بر سر و روی خود می کوبیدند. دو خواهر ابوطالب، در فاصله کمی از یکدیگر جان باختند (گویا خودکشی کردند) پس از این فاجعه ضد بشری در سعودی، دولت شاهنشاهی ایران به فرمان محمدرضاشاه پهلوی روابط دیپلماتیک خودش را با سعودی برای چهار سال قطع کرد و دیگر هیچ کس "حق نداشت" به سعودی برود. اما، دوباره با فشار مقامات مذهبی و مردم خشک مغز و متعصب ایران،
محمد رضا شاه به اجبار با فرستادن یک شمشیر طلایی به دربار سعودی، خواهان بازگشت مناسبات سعودی با ایران شد (و در این میان فراموش نکنیم که شاه تنها در کشاکش برهم ریختگی سیاسی آن دوران و جنگ جهانی تنها دوسال بود که بر تخت نشسته بود و رسما و عملا قدرت بالایی که در دهه های بعدی داشت را دارا نبود.) هنگامی که خبر زدن گردن ابوطالب یزدی به رضا شاه در ژوهانسبورگ رسید، در حالی ایشان از تندرستی و سلامتی زیادی برخوردار نبود، با خشم گفت: "من اگر آنجا بودم، خاک سعودی را توبره می کردم."
پس اصلااا عجیب، بدور از ذهن و بی ربط نیست وقتی، بار دیگر در سال ۱۳۳۸ چنین ماجرایی رخ میدهد، اینبار شاهنشاه آریامهر که از دوران زمامداریش چندین سال (۱۸ سال) میگذرد و روزگار دیگری حاکم است، اینگونه با گستاخی سعودیها برخورد میکند
وبخاطرتوهین پلیس عربستان به یک مرداصفهانی سفیرعربستان رااحضارنموده وقتی مطلع میشوندسفیرحضورنداردوکاردارسفارت جای ایشان جهت دستبوسی به نزد اعلاحضرت می ایدتوسط شاهپورغلامرضاکشیده خورده وبه اوگوشزدمی گردد اگرزائردیگری موردبی احترامی قراربگیردبرخوردازاین شدیدترخواهدبود
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست
چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را
برای این همه ناباورِ خیال پرست ؟
به شب نشینی خرچنگ های مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست
رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند
به پای هرزه علف های باغ کال پرست
رسیده ام به کمالی که جز انا لحق نیست
کمال دار برای من کمال پرست
هنوزم زنده ام و زنده بودنم خاری ست
به چشم تنگی نا مردم زوال پرست
#محمد_علی_بهمنی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست
چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را
برای این همه ناباورِ خیال پرست ؟
به شب نشینی خرچنگ های مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست
رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند
به پای هرزه علف های باغ کال پرست
رسیده ام به کمالی که جز انا لحق نیست
کمال دار برای من کمال پرست
هنوزم زنده ام و زنده بودنم خاری ست
به چشم تنگی نا مردم زوال پرست
#محمد_علی_بهمنی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#دلنوشته_امروز
#یادئمان_پدر_تاجدارم
«ما با هم این مملکت را به آن اندازهای که استعداد دارد، به آن اندازهای که در دل کوهها و زیر زمینش ثروتهای عظیمی نهفته است، به همان اندازه ما کار خواهیم کرد و با قوانین مترقی ایران فوایدش به اکثریت این مردم خواهد رسید.»
#محمد_رضا_پهلوی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#دلنوشته_امروز
#یادئمان_پدر_تاجدارم
«ما با هم این مملکت را به آن اندازهای که استعداد دارد، به آن اندازهای که در دل کوهها و زیر زمینش ثروتهای عظیمی نهفته است، به همان اندازه ما کار خواهیم کرد و با قوانین مترقی ایران فوایدش به اکثریت این مردم خواهد رسید.»
#محمد_رضا_پهلوی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
بگو چگونه بنویسم؟ یکی نَه، پنج تن بودند
نه پنج، بلکه پنجاهان، به خاطرات من بودند
بگو چگونه بنویسم؟ که دار از درخت آمد
درخت! آن درختانی که خود، تبرشکن بودند
بگو چگونه بنویسم؟ که چوبِ دارها روزی
فشرده پای آزادی، به فرق هر چمن بودند
نسیم در درختستان، به شاخهها چو میپیوست
پیامهاش دستافشان، به سوی مرد و زن بودند
کنون سری به هر داری، شکسته گردنی دارد
که روز و روزگارانی، یلان تهمتن بودند
چه پای در هوا مانده، چه لال و بیصدا مانده
معطلاند این سرها، که دفتری سخن بودند
مگر ببارد از ابری بر این جنازهها اشکی
که مادران، جدا مانده ز پارههای تن بودند
ز داوران بیایمان چه جای شکوهام کاینان
نه خصم ظلم و ظلمتها، که خصم ذوالمنن بودند
#سیمین_بهبهانی
#محمد_قبادلو #فرهاد_سلیمی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
بگو چگونه بنویسم؟ یکی نَه، پنج تن بودند
نه پنج، بلکه پنجاهان، به خاطرات من بودند
بگو چگونه بنویسم؟ که دار از درخت آمد
درخت! آن درختانی که خود، تبرشکن بودند
بگو چگونه بنویسم؟ که چوبِ دارها روزی
فشرده پای آزادی، به فرق هر چمن بودند
نسیم در درختستان، به شاخهها چو میپیوست
پیامهاش دستافشان، به سوی مرد و زن بودند
کنون سری به هر داری، شکسته گردنی دارد
که روز و روزگارانی، یلان تهمتن بودند
چه پای در هوا مانده، چه لال و بیصدا مانده
معطلاند این سرها، که دفتری سخن بودند
مگر ببارد از ابری بر این جنازهها اشکی
که مادران، جدا مانده ز پارههای تن بودند
ز داوران بیایمان چه جای شکوهام کاینان
نه خصم ظلم و ظلمتها، که خصم ذوالمنن بودند
#سیمین_بهبهانی
#محمد_قبادلو #فرهاد_سلیمی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#بهترین_موسیقیهای_جهان
#عربی #مصری
▪️عنوان: #زی_الهواء (چون عشق)
▪️خواننده: #عبدالحلیم_حافظ
▪️آهنگساز: #بلیغ_حمدی
▪️سراینده: #محمد_حمزه
ملودیهایی که گیتار برقی و ساکسیفون در این ترانه اجرا میکنند بینظیره!!!
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#بهترین_موسیقیهای_جهان
#عربی #مصری
▪️عنوان: #زی_الهواء (چون عشق)
▪️خواننده: #عبدالحلیم_حافظ
▪️آهنگساز: #بلیغ_حمدی
▪️سراینده: #محمد_حمزه
ملودیهایی که گیتار برقی و ساکسیفون در این ترانه اجرا میکنند بینظیره!!!
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
زی الهواء_عبدالحلیم حافظ
@haft_eghlims
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#عربی #مصری
▪️عنوان: #زی_الهواء (چون عشق)
▪️خواننده: #عبدالحلیم_حافظ
▪️آهنگساز: #بلیغ_حمدی
▪️سراینده: #محمد_حمزه
ملودیهایی که گیتار برقی و ساکسیفون در این ترانه اجرا میکنند بینظیره!!!
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#عربی #مصری
▪️عنوان: #زی_الهواء (چون عشق)
▪️خواننده: #عبدالحلیم_حافظ
▪️آهنگساز: #بلیغ_حمدی
▪️سراینده: #محمد_حمزه
ملودیهایی که گیتار برقی و ساکسیفون در این ترانه اجرا میکنند بینظیره!!!
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#ترجمه_ترانه
#بهترین_موسیقیهای_جهان
#عربی #مصری
▪️عنوان: #زی_الهواء (چون عشق)
▪️خواننده: #عبدالحلیم_حافظ
▪️آهنگساز: #بلیغ_حمدی
▪️سراینده: #محمد_حمزه
متن و برگردان فارسی ترانه👇👇👇
زی الهوا، یا حبیبی، زی الهوا
👈چون عشق، ای عزیزم، چون عشق
و آه من الهوى، یا حبیبی، آه من الهوى
👈و ای وای از این عشق، ای عزیزم، ای وای از این عشق
و خذتنی من إیدی، یا حبیبی، و مشینا
👈عزیزم! دستم را گرفتی و با همدیگر راهمان را طی کردیم
تحت القمر، غنینا و سهرنا و حکینا
👈زیر نور مهتاب با هم خواندیم و با هم صحبت کردیم و شبها را بیداربودیم
و فی عز الکلام، سکت الکلام
👈و در اوج حرفها ناگهان سکوتی پدیدار گشت
و أتارینی ماسک الهوا بإیدیه
👈و من عشق را در بین دستانم یافتم
و آه من الهوى، یا حبیبی
👈و ای وای از این عشق عزیزم
و خذتنی و مشینا و الفرح یضمنا
👈تو من را با خودت بردی و با هم همراه شدیم، وقتی شادی ما را پناه داده بود
و نسینا، یا حبیبی، مین إنت و مین أنا
👈و فراموش کردیم عزیزم، که من که هستم و تو که هستی
حسیت إن هوانا حی یعیش ملیون سنه
👈احساس کردم که عشق ما ملیونها سال طول خواهد کشید
و بقیت و انت معایا الدنیا ملک إیدیه
👈وقتی تو در کنارم هستی من دارنده همه دنیا هستم
أأمر على هوایا تقول أمرک یا عینیه
👈به عشقی که در من وجود دارد فرمان بده، عشق خواهد گفت که فرمانت بر روی دو چشمانم قرار دارد
و فی عز الکلام، سکت الکلام
👈و در اوج حرفها، سکوتی پدیدار شد
و أتارینی ماسک الهوا بإیدیه
👈و من عشق را بین دستانم یافتم
و آه من الهوى، یا حبیبی
👈و ای وای از این عشق، عزیزم
خایف و مشیت و أنا خایف
👈در حالیکه ترس سراسر وجودم را فرا گرفته بود راهی شدم
إیدی فی إیدک و أنا خایف
👈دستم در دستان تو بود در حالیکه میترسیدم
خایف على فرحه قلبی
👈میترسیدم برای شادمانی که در قلبم وجود دارد
خایف على شوقی و حبی
👈میترسیدم برای شور و عشقم
و یاما قلت لک أنا و احنا فی عز الهنا
👈و بارها به تو گفتم، در حالیکه ما در اوج خوشبختیمان بودیم
قلت لک، یا حبیبی، لا أنا قد الفرحه دی
👈به تو گفتم، ای عشق من، این همه شادی برای من زیاد است
و حلاوه الفرحه دی
👈و شیرینی که در این شادی وجود دارد خارج از حد تصور من است
خایف لا فی یوم و لیله ماألاقکش بین إیدیه
👈میترسم که مبادا یک روز یا یک شب، تو را دیگر در بین دستانم نیابم
تروح و تغیب علی
👈مرا ترک کنی و از من دور بشوی
و قلت لی، یا حبیبی، ساعتها
👈و در همان وقت تو ای عشق من به من گفتی
دی دنیتی إنت اللی ملتها
👈تو آن دنیای منی که تمامی زندگیم را از آن خودت کردی
و فی عز الکلام، سکت الکلام
👈و در اوج حرفها، سکوتی پدیدار شد
و أتارینی ماسک الهوا بإیدیه
👈و من عشق را در بین دستانم یافتم
و آه من الهوى، یا حبیبی
👈و ای وای از این عشق، عزیزم
و خذتنی یا حبیبی و رحت طایر طایر
👈و تو من را با خودت بردی و به سوی دوردستها پرواز کردی عزیزم
و فتنی، یا حبیبی، و قلبی حایر حایر
👈و از من جدا شدی در حالیکه قلب من پریشان و سرگردان بود
و قلت لی راجع بکره أنا راجع
👈و به من گفتی که من فردا بازخواهم گشت
و فضلت مستنی بآمالی
👈و من همراه با آرزوهایم منتظر تو شدم
و مالی البیت بالورد بالشوق بالحب بالأغانی
👈و سرتاسر خانه را سرشار از گل و شور و عشق و ترانه کردم
بشمع قاید، بأحلى کلمه فوق لسانی
👈همراه با شمع و زیباترین واژهها بر روی لب هایم
کان ده حالی، یا حبیبی، لما جیت
👈این حال و روز من بود، عزیزم، هنگامی که تو برگشتی
رددنا الغنوه الحلوه سوى
👈با همدیگر ترانه شادی سرودیم
و دبنا مع نور الشمع دبنا سوى
👈و با نور شمع در هم سوختیم و ذوب شدیم
و دقنا حلاوه الحب دقناها سوى
👈و شیرینی عشق را با هم چشیدیم
و فی لحظه لقیتک، یا حبیبی، زی دوامه هوا
👈و ناگهان تو را پریشان خاطر و آشفته دیدم، ای عشق من
رمیت الورد طفیت الشمع یا حبیبی
👈گلها را به طرفی پرتاب نمودی، شمعها را خاموش کردی، ای عشق من
و الغنوه الحلوه ملاها الدمع، یا حبیبی
👈و ترانه شادی تبدیل به اشک شد، ای عزیزم
و فی عز الأمان، ضاع منی الأمان
👈و در اوج گرما و امنیت، آغوشت را گم کردم
و أتارینی ماسک الهوا فی إیدیه
👈و من عشق را بین دستانم یافتم
و آه من الهوى، یا حبیبی
👈و ای وای از این عشق، عزیزم
#برگردان:
#سپیده_نازنین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#ترجمه_ترانه
#بهترین_موسیقیهای_جهان
#عربی #مصری
▪️عنوان: #زی_الهواء (چون عشق)
▪️خواننده: #عبدالحلیم_حافظ
▪️آهنگساز: #بلیغ_حمدی
▪️سراینده: #محمد_حمزه
متن و برگردان فارسی ترانه👇👇👇
زی الهوا، یا حبیبی، زی الهوا
👈چون عشق، ای عزیزم، چون عشق
و آه من الهوى، یا حبیبی، آه من الهوى
👈و ای وای از این عشق، ای عزیزم، ای وای از این عشق
و خذتنی من إیدی، یا حبیبی، و مشینا
👈عزیزم! دستم را گرفتی و با همدیگر راهمان را طی کردیم
تحت القمر، غنینا و سهرنا و حکینا
👈زیر نور مهتاب با هم خواندیم و با هم صحبت کردیم و شبها را بیداربودیم
و فی عز الکلام، سکت الکلام
👈و در اوج حرفها ناگهان سکوتی پدیدار گشت
و أتارینی ماسک الهوا بإیدیه
👈و من عشق را در بین دستانم یافتم
و آه من الهوى، یا حبیبی
👈و ای وای از این عشق عزیزم
و خذتنی و مشینا و الفرح یضمنا
👈تو من را با خودت بردی و با هم همراه شدیم، وقتی شادی ما را پناه داده بود
و نسینا، یا حبیبی، مین إنت و مین أنا
👈و فراموش کردیم عزیزم، که من که هستم و تو که هستی
حسیت إن هوانا حی یعیش ملیون سنه
👈احساس کردم که عشق ما ملیونها سال طول خواهد کشید
و بقیت و انت معایا الدنیا ملک إیدیه
👈وقتی تو در کنارم هستی من دارنده همه دنیا هستم
أأمر على هوایا تقول أمرک یا عینیه
👈به عشقی که در من وجود دارد فرمان بده، عشق خواهد گفت که فرمانت بر روی دو چشمانم قرار دارد
و فی عز الکلام، سکت الکلام
👈و در اوج حرفها، سکوتی پدیدار شد
و أتارینی ماسک الهوا بإیدیه
👈و من عشق را بین دستانم یافتم
و آه من الهوى، یا حبیبی
👈و ای وای از این عشق، عزیزم
خایف و مشیت و أنا خایف
👈در حالیکه ترس سراسر وجودم را فرا گرفته بود راهی شدم
إیدی فی إیدک و أنا خایف
👈دستم در دستان تو بود در حالیکه میترسیدم
خایف على فرحه قلبی
👈میترسیدم برای شادمانی که در قلبم وجود دارد
خایف على شوقی و حبی
👈میترسیدم برای شور و عشقم
و یاما قلت لک أنا و احنا فی عز الهنا
👈و بارها به تو گفتم، در حالیکه ما در اوج خوشبختیمان بودیم
قلت لک، یا حبیبی، لا أنا قد الفرحه دی
👈به تو گفتم، ای عشق من، این همه شادی برای من زیاد است
و حلاوه الفرحه دی
👈و شیرینی که در این شادی وجود دارد خارج از حد تصور من است
خایف لا فی یوم و لیله ماألاقکش بین إیدیه
👈میترسم که مبادا یک روز یا یک شب، تو را دیگر در بین دستانم نیابم
تروح و تغیب علی
👈مرا ترک کنی و از من دور بشوی
و قلت لی، یا حبیبی، ساعتها
👈و در همان وقت تو ای عشق من به من گفتی
دی دنیتی إنت اللی ملتها
👈تو آن دنیای منی که تمامی زندگیم را از آن خودت کردی
و فی عز الکلام، سکت الکلام
👈و در اوج حرفها، سکوتی پدیدار شد
و أتارینی ماسک الهوا بإیدیه
👈و من عشق را در بین دستانم یافتم
و آه من الهوى، یا حبیبی
👈و ای وای از این عشق، عزیزم
و خذتنی یا حبیبی و رحت طایر طایر
👈و تو من را با خودت بردی و به سوی دوردستها پرواز کردی عزیزم
و فتنی، یا حبیبی، و قلبی حایر حایر
👈و از من جدا شدی در حالیکه قلب من پریشان و سرگردان بود
و قلت لی راجع بکره أنا راجع
👈و به من گفتی که من فردا بازخواهم گشت
و فضلت مستنی بآمالی
👈و من همراه با آرزوهایم منتظر تو شدم
و مالی البیت بالورد بالشوق بالحب بالأغانی
👈و سرتاسر خانه را سرشار از گل و شور و عشق و ترانه کردم
بشمع قاید، بأحلى کلمه فوق لسانی
👈همراه با شمع و زیباترین واژهها بر روی لب هایم
کان ده حالی، یا حبیبی، لما جیت
👈این حال و روز من بود، عزیزم، هنگامی که تو برگشتی
رددنا الغنوه الحلوه سوى
👈با همدیگر ترانه شادی سرودیم
و دبنا مع نور الشمع دبنا سوى
👈و با نور شمع در هم سوختیم و ذوب شدیم
و دقنا حلاوه الحب دقناها سوى
👈و شیرینی عشق را با هم چشیدیم
و فی لحظه لقیتک، یا حبیبی، زی دوامه هوا
👈و ناگهان تو را پریشان خاطر و آشفته دیدم، ای عشق من
رمیت الورد طفیت الشمع یا حبیبی
👈گلها را به طرفی پرتاب نمودی، شمعها را خاموش کردی، ای عشق من
و الغنوه الحلوه ملاها الدمع، یا حبیبی
👈و ترانه شادی تبدیل به اشک شد، ای عزیزم
و فی عز الأمان، ضاع منی الأمان
👈و در اوج گرما و امنیت، آغوشت را گم کردم
و أتارینی ماسک الهوا فی إیدیه
👈و من عشق را بین دستانم یافتم
و آه من الهوى، یا حبیبی
👈و ای وای از این عشق، عزیزم
#برگردان:
#سپیده_نازنین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
نزديک شو اگر چه نگاهت ممنوع است
زنجيرهی اشاره چنان از هم پاشيده است
که حلقه های نگاه
در هم قرار نمیگيرد.
دنيا نشانههای ما را
در حول و حوش غفلت خود ديده است و چشم پوشيده است.
نزديک شو اگر چه حضورت ممنوع است.
وقت صدای ترس
خاموش شد گلوی هوا
و ارتعاشی دويد در زبان
که حنجره به صفتهايش بدگمان شد.
تا اينکه يک شب از خم طاقیی صدايت
لغزید و ريخت در ته ظلمت
و گنبد سکوت در معرق درد برآمد.
يکيک درآمديم در هندسهی انتظار
و هر کدام روی نيمکتی يا که زير طاقی
و گوشه ميدانی خلوت کرديم:
سيمای تابخورده که خاک را چون شيارهايش
آراسته است.
و خيره مانده است در نفرتی قديمی
که عشق را همواره آواره خواستهست
تنها تو بودی انگار که حتی روی نيمکتی نمیبايست بنشينی
و درطراوت خاموشی و فراموشی بنگری .
نزدیک شو اگر چه قرارت ممنوع است.
هیچ انتظاری نیست که رنگ دگر بپاشد
بر صفحهی صبور
وقتی که ماهوارههای طاق و نیمکت در خلٲ بگردد
و چهرهها تنها سیاه و سفید منعکس شود
و نیمی از تصویرها نیز هنوز
در نسخههای منفی باقی مانده باشد.
نوری معلق است در اشارههای ظلمانی
ورنه چگونه امشب نیز در این ساعت بلند
باید به روی این نیمکت بنشینم همچنان کنار این میدان
چشمانتظار شکی فسفرین
و برگ ترسخوردهی شمشاد تنها در چشمم برق زند؟
نزدیک شو اگر چه تصویرت ممنوع است.
ساعت دوباره گردش بیتابش را آغاز کرده است
و نیمی از رخسار زمان
از لای چادر سیاهش پیداست.
از ضربهای که هر ساعت نواخته میشود ترک برمیدارد خواب آب
و چهرهای پریشان موج در موج
می گردد و هوای خود را میجوید
در بازتاب گنگ سکهای در آب انداخته است.
پا میکشند سایههای مضطرب
در هیبت مدور نارونها
و باد لحظه به لحظه نشانهها را میگرداند دور تا دور میدان
اینجا خزه به حلقهی شفافی چسبیده است
که روزی از انگشتی افتاده است
آنجا هنوز نوری قرمز ثابت مانده است
و روی صورت شب لک انداخته است.
نزدیک شو اگرچه رؤیایت ممنوع است.
میبینی! این حقیقت ماست
نزدیک و دور واهمه در واهمه
و مثل این ماه ناگزیر که گردیده است
گرد جهان و باز همچنان درست همانجا که بوده مانده است
و هر شب انگار در غیابت باید خیره ماند همچون ماه
در حلقهی عزایی که کمکم عادی شدهست.
این یٲس مخملینهی ماست
یا تودهی غبار گون وهمی بر انگیخته؟
که بی تحاشی مدارهای در هم را چون ستارههای دنبالهدار میپیماید؟
آرامشست که بر باد رفته است ؟
یا سایهی پذیرشست که خون را پوشانده است؟
بی آنکه استعارههای وجدان از طعمش بر کنار مانده باشد.
نزدیک شو اگرچه مدارت ممنوع است.
میشنوم طنین تنت میآید از ته ظلمت
و تارهای تنم را متٲثر میکند.
شاید صدا دوباره به مفهومش بازگردد
شاید همین حوالی جایی
در حلقهی نگاهت قرار بگیرم.
چیزی به صبح نمانده است
و آخرین فرصت با نامت در گلویم
میتابد.
ماه شکسته صفحهی مهتاب را ناموزون میگرداند
و تاب میخورد حلقهی طناب
بر چوبهی بلند
که صبحگاه شاید باز رخسار روز را در آن قاب بگیرند.
#محمد_مختاری
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
نزديک شو اگر چه نگاهت ممنوع است
زنجيرهی اشاره چنان از هم پاشيده است
که حلقه های نگاه
در هم قرار نمیگيرد.
دنيا نشانههای ما را
در حول و حوش غفلت خود ديده است و چشم پوشيده است.
نزديک شو اگر چه حضورت ممنوع است.
وقت صدای ترس
خاموش شد گلوی هوا
و ارتعاشی دويد در زبان
که حنجره به صفتهايش بدگمان شد.
تا اينکه يک شب از خم طاقیی صدايت
لغزید و ريخت در ته ظلمت
و گنبد سکوت در معرق درد برآمد.
يکيک درآمديم در هندسهی انتظار
و هر کدام روی نيمکتی يا که زير طاقی
و گوشه ميدانی خلوت کرديم:
سيمای تابخورده که خاک را چون شيارهايش
آراسته است.
و خيره مانده است در نفرتی قديمی
که عشق را همواره آواره خواستهست
تنها تو بودی انگار که حتی روی نيمکتی نمیبايست بنشينی
و درطراوت خاموشی و فراموشی بنگری .
نزدیک شو اگر چه قرارت ممنوع است.
هیچ انتظاری نیست که رنگ دگر بپاشد
بر صفحهی صبور
وقتی که ماهوارههای طاق و نیمکت در خلٲ بگردد
و چهرهها تنها سیاه و سفید منعکس شود
و نیمی از تصویرها نیز هنوز
در نسخههای منفی باقی مانده باشد.
نوری معلق است در اشارههای ظلمانی
ورنه چگونه امشب نیز در این ساعت بلند
باید به روی این نیمکت بنشینم همچنان کنار این میدان
چشمانتظار شکی فسفرین
و برگ ترسخوردهی شمشاد تنها در چشمم برق زند؟
نزدیک شو اگر چه تصویرت ممنوع است.
ساعت دوباره گردش بیتابش را آغاز کرده است
و نیمی از رخسار زمان
از لای چادر سیاهش پیداست.
از ضربهای که هر ساعت نواخته میشود ترک برمیدارد خواب آب
و چهرهای پریشان موج در موج
می گردد و هوای خود را میجوید
در بازتاب گنگ سکهای در آب انداخته است.
پا میکشند سایههای مضطرب
در هیبت مدور نارونها
و باد لحظه به لحظه نشانهها را میگرداند دور تا دور میدان
اینجا خزه به حلقهی شفافی چسبیده است
که روزی از انگشتی افتاده است
آنجا هنوز نوری قرمز ثابت مانده است
و روی صورت شب لک انداخته است.
نزدیک شو اگرچه رؤیایت ممنوع است.
میبینی! این حقیقت ماست
نزدیک و دور واهمه در واهمه
و مثل این ماه ناگزیر که گردیده است
گرد جهان و باز همچنان درست همانجا که بوده مانده است
و هر شب انگار در غیابت باید خیره ماند همچون ماه
در حلقهی عزایی که کمکم عادی شدهست.
این یٲس مخملینهی ماست
یا تودهی غبار گون وهمی بر انگیخته؟
که بی تحاشی مدارهای در هم را چون ستارههای دنبالهدار میپیماید؟
آرامشست که بر باد رفته است ؟
یا سایهی پذیرشست که خون را پوشانده است؟
بی آنکه استعارههای وجدان از طعمش بر کنار مانده باشد.
نزدیک شو اگرچه مدارت ممنوع است.
میشنوم طنین تنت میآید از ته ظلمت
و تارهای تنم را متٲثر میکند.
شاید صدا دوباره به مفهومش بازگردد
شاید همین حوالی جایی
در حلقهی نگاهت قرار بگیرم.
چیزی به صبح نمانده است
و آخرین فرصت با نامت در گلویم
میتابد.
ماه شکسته صفحهی مهتاب را ناموزون میگرداند
و تاب میخورد حلقهی طناب
بر چوبهی بلند
که صبحگاه شاید باز رخسار روز را در آن قاب بگیرند.
#محمد_مختاری
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
این نورِ خسته آفت جان من است
رؤیای بیقرارش را میفرستد از هر کرانه
تا لابهلای جمجمهام آشیانش را بازشناسد.
از قرنهاست
که آمدهست با من
تا فتح خاک دیدارم را آسان کند.
در لرز آب و سایۀ مغرب
میگردانمش
دور زمین
تا دستی از درون پریشانیهای بیانتها برآید
دست مرا بگیرد و آزادیِ زبانم را
در گردش شتابان اشیاء
تلفظ کند.
خویش من است آب و گل سرخ
خویش من است سرو و آزادی.
خویش من است گَردۀ چسبندهای که میافشاند
نوزایی پریشانش را
از بساکی
تا بساکی دیگر.
#محمد_مختاری
Photographer: Samantha Cavet
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
این نورِ خسته آفت جان من است
رؤیای بیقرارش را میفرستد از هر کرانه
تا لابهلای جمجمهام آشیانش را بازشناسد.
از قرنهاست
که آمدهست با من
تا فتح خاک دیدارم را آسان کند.
در لرز آب و سایۀ مغرب
میگردانمش
دور زمین
تا دستی از درون پریشانیهای بیانتها برآید
دست مرا بگیرد و آزادیِ زبانم را
در گردش شتابان اشیاء
تلفظ کند.
خویش من است آب و گل سرخ
خویش من است سرو و آزادی.
خویش من است گَردۀ چسبندهای که میافشاند
نوزایی پریشانش را
از بساکی
تا بساکی دیگر.
#محمد_مختاری
Photographer: Samantha Cavet
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
محبوبم!
جهانم آشفته است؛ جهانم میزان نیست.
جهانم پر از اضطراب است.
لحظات چموش اند.
تنها هنگامی که به شما میرسم،
رو به روی تو ام و به تو سلام میکنم،
آن زمان جهان به تعادل میرسد.
جواب بدهی یا نه،
تو جهان مرا متعادل میکنی.
✍️#محمد_صالح_علاء
Artgeraf
__________________________________
#hcontingency_plans #Artist
#Beautiful #art #photographed
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
محبوبم!
جهانم آشفته است؛ جهانم میزان نیست.
جهانم پر از اضطراب است.
لحظات چموش اند.
تنها هنگامی که به شما میرسم،
رو به روی تو ام و به تو سلام میکنم،
آن زمان جهان به تعادل میرسد.
جواب بدهی یا نه،
تو جهان مرا متعادل میکنی.
✍️#محمد_صالح_علاء
Artgeraf
__________________________________
#hcontingency_plans #Artist
#Beautiful #art #photographed
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه
#رای_دهندگان
کاسه های داغ تر از آش
دوان دوان آمده اند تا آزارگرشان را انتخاب کنند
نه نان، نه کره، نه پالتو و غذا
آن ها هیتلر را انتخاب کرده اند.
#برتولت_برشت
ترس و نکبت رایش سوم
طرح از #محمد_یاوری
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه
#رای_دهندگان
کاسه های داغ تر از آش
دوان دوان آمده اند تا آزارگرشان را انتخاب کنند
نه نان، نه کره، نه پالتو و غذا
آن ها هیتلر را انتخاب کرده اند.
#برتولت_برشت
ترس و نکبت رایش سوم
طرح از #محمد_یاوری
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_یــــــــــادمـــــــــان🙏
#بر_روان_وفروهر_پاکان_ونیکوکاران_درود_وستایش_باد
این اوّلین ماشینی است که شاه ، حدود شصت سال پیش به بهمنبیگی داد. بهمنبیگی با این ماشین در جنگلهای کهکیلویه و بویراحمد میرفت تا مدارس را بازرسی کند. در اینجا این دانشآموز که مریض بود، فهمید که به مدرسهاش بازرس آمده و او را ندیده است. از جنگلی که سکونت داشت، پایین میآید و جلوی ماشین بهمنبیگی را میگیرد که «آقای بازرس من را هم امتحان کنید.» همانطور که در عکس میبینید پاهای این پسر برهنه است. این پسر الآن دکتر «سامان نیکاقبال» و عضو پیوند اعضای خاورمیانه است. تابستان امسال ایشان و دکتر «ملکحسینی» که «بیمارستان پیوند اعضا» را دارند، دههزارمین پیوند عضو را جشن گرفتند. در این جشن ده پروفسور نیز از ده کشور آمدهبودند.
خاطراتی که هرگز فراموش نخواهد شد.
در دبیرستانی در شیراز که آقای دکتر "مهدی حمیدی" دبیر ادبیات آن بود ثبت نام کرده بودم. اولین انشا را با این مضمون دادند: دیوان حافظ بهتر است یا مولوی؟
برداشتم نوشتم: من یک بچه قشقایی از عشایر هستم. بهتر است از بنده بپرسید: میش چند ماهه می زاید؟ اسب بیشتر بار میبرد یا الاغ؟ تا برای من کاملا روشن باشد. ... و تقریبا شرح مفصلی از حیوانات که جز لاینفک زندگی عشایر بود، ارائه دادم و قلمفرسایی کردم و در پایان نوشتم: من دیوان حافظ و مولوی را بیشتر در ویترین کتاب فروشیها دیدهام. چگونه میتوانم راجع به فرق و برتری این با آن انشا بنویسم؟
وقتی شروع به خواندن انشا کردم، خنده بچهها گوش فلک ر ا پُر کرده بود؛ ولی آقای حمیدی فکورانه به آن گوش کرد و به من نمره بیست داد. در کمال تعجب و ناباوری گفت: اتفاقا این جوان، نویسنده بزرگی خواهد شد. ..
زندهیاد محمد بهمنبیگی
پایه گذار آموزش عشایر ایران
نویسنده کتاب "بخارای من، ایلِ من"
برنده جوایزی از سازمان یونسکو
اگر بهمن بیگی نبود؛
دشت پُر گل سنبل ایل، دشت پُر لاله و ریحان ایل، کویر و شوره زاری بیش نبود.
در ایل چراغی نمیسوخت، شمعی نمیافروخت.
ایل بود و شب، شب بود و ایل.
ایلی بزرگ به بزرگی تاریخ، شبی دراز به درازای تمامی یلداها.
اگر بهمن بیگی نبود؛
خزان برگریزان، برگ برگ درخت ایل را میریخت، غنچههای نوشکفته را از هم میگسیخت و جلاد جهل مرد ایلی را به چوبهی دار درخت نیستی میآویخت!
(برگرفته از صفحه الفبای معجزهگر)
موضوع انشا: بُز!
در دبیرستانی در شیراز که آقای دکتر "مهدی حمیدی" دبیر ادبیات آن بود، ثبت نام کرده بودم. اولین انشا را با این مضمون دادند: دیوان حافظ بهتر است یا مولوی؟
برداشتم نوشتم: من یک بچه قشقایی هستم. بهتر است از بنده بپرسید: میش چند ماهه میزاید؟ اسب بیشتر بار میبرد یا خر؟ تا برای من کاملاً روشن باشد!
تقریبا شرح مفصلی از حیوانات که جزء لاینفک زندگی عشایر بود، ارائه دادم و قلمفرسایی کردم و در پایان نوشتم: من دیوان حافظ و مولوی را بیشتر در ویترین کتابفروشیها دیدهام. چگونه میتوانم راجع به فرق و برتری این با آن انشاء بنویسم؟
وقتی شروع به خواندن انشا کردم، خنده ی بچهها گوش فلک را پر کرد، ولی آقای حمیدی فکورانه به آن گوش کرد و به من نمره بیست داد. در کمال تعجب و ناباوری گفت: اتفاقاً این جوان، نویسندهٔ بزرگی خواهد شد...
📚بخارای من ایل من
✍🏻 #محمد_بهمنبیگی
نویسنده و بنیانگذار آموزش و پرورش عشایری
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_یــــــــــادمـــــــــان🙏
#بر_روان_وفروهر_پاکان_ونیکوکاران_درود_وستایش_باد
این اوّلین ماشینی است که شاه ، حدود شصت سال پیش به بهمنبیگی داد. بهمنبیگی با این ماشین در جنگلهای کهکیلویه و بویراحمد میرفت تا مدارس را بازرسی کند. در اینجا این دانشآموز که مریض بود، فهمید که به مدرسهاش بازرس آمده و او را ندیده است. از جنگلی که سکونت داشت، پایین میآید و جلوی ماشین بهمنبیگی را میگیرد که «آقای بازرس من را هم امتحان کنید.» همانطور که در عکس میبینید پاهای این پسر برهنه است. این پسر الآن دکتر «سامان نیکاقبال» و عضو پیوند اعضای خاورمیانه است. تابستان امسال ایشان و دکتر «ملکحسینی» که «بیمارستان پیوند اعضا» را دارند، دههزارمین پیوند عضو را جشن گرفتند. در این جشن ده پروفسور نیز از ده کشور آمدهبودند.
خاطراتی که هرگز فراموش نخواهد شد.
در دبیرستانی در شیراز که آقای دکتر "مهدی حمیدی" دبیر ادبیات آن بود ثبت نام کرده بودم. اولین انشا را با این مضمون دادند: دیوان حافظ بهتر است یا مولوی؟
برداشتم نوشتم: من یک بچه قشقایی از عشایر هستم. بهتر است از بنده بپرسید: میش چند ماهه می زاید؟ اسب بیشتر بار میبرد یا الاغ؟ تا برای من کاملا روشن باشد. ... و تقریبا شرح مفصلی از حیوانات که جز لاینفک زندگی عشایر بود، ارائه دادم و قلمفرسایی کردم و در پایان نوشتم: من دیوان حافظ و مولوی را بیشتر در ویترین کتاب فروشیها دیدهام. چگونه میتوانم راجع به فرق و برتری این با آن انشا بنویسم؟
وقتی شروع به خواندن انشا کردم، خنده بچهها گوش فلک ر ا پُر کرده بود؛ ولی آقای حمیدی فکورانه به آن گوش کرد و به من نمره بیست داد. در کمال تعجب و ناباوری گفت: اتفاقا این جوان، نویسنده بزرگی خواهد شد. ..
زندهیاد محمد بهمنبیگی
پایه گذار آموزش عشایر ایران
نویسنده کتاب "بخارای من، ایلِ من"
برنده جوایزی از سازمان یونسکو
اگر بهمن بیگی نبود؛
دشت پُر گل سنبل ایل، دشت پُر لاله و ریحان ایل، کویر و شوره زاری بیش نبود.
در ایل چراغی نمیسوخت، شمعی نمیافروخت.
ایل بود و شب، شب بود و ایل.
ایلی بزرگ به بزرگی تاریخ، شبی دراز به درازای تمامی یلداها.
اگر بهمن بیگی نبود؛
خزان برگریزان، برگ برگ درخت ایل را میریخت، غنچههای نوشکفته را از هم میگسیخت و جلاد جهل مرد ایلی را به چوبهی دار درخت نیستی میآویخت!
(برگرفته از صفحه الفبای معجزهگر)
موضوع انشا: بُز!
در دبیرستانی در شیراز که آقای دکتر "مهدی حمیدی" دبیر ادبیات آن بود، ثبت نام کرده بودم. اولین انشا را با این مضمون دادند: دیوان حافظ بهتر است یا مولوی؟
برداشتم نوشتم: من یک بچه قشقایی هستم. بهتر است از بنده بپرسید: میش چند ماهه میزاید؟ اسب بیشتر بار میبرد یا خر؟ تا برای من کاملاً روشن باشد!
تقریبا شرح مفصلی از حیوانات که جزء لاینفک زندگی عشایر بود، ارائه دادم و قلمفرسایی کردم و در پایان نوشتم: من دیوان حافظ و مولوی را بیشتر در ویترین کتابفروشیها دیدهام. چگونه میتوانم راجع به فرق و برتری این با آن انشاء بنویسم؟
وقتی شروع به خواندن انشا کردم، خنده ی بچهها گوش فلک را پر کرد، ولی آقای حمیدی فکورانه به آن گوش کرد و به من نمره بیست داد. در کمال تعجب و ناباوری گفت: اتفاقاً این جوان، نویسندهٔ بزرگی خواهد شد...
📚بخارای من ایل من
✍🏻 #محمد_بهمنبیگی
نویسنده و بنیانگذار آموزش و پرورش عشایری
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
سفر برای وطن-محمد نوری، نادر ابراهیمی، فریدون شهبازیان
@haft_eghlims
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــوســـیـــقـــی🎼
#صد_سال_موسیقی_ایرانی
#پاپ
▪️عنوان: #سفر_برای_وطن
▪️خواننده: #محمد_نوری
▪️سراینده: #نادر_ابراهیمی
▪️آهنگساز: #فریدون_شهبازیان
▪️آلبوم: #جان_مریم
ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس
چه سفرها کردهایم، چه سفرها کردهایم
ما برای بوسیدن خاک سر قلهها
چه خطرها کردهایم، چه خطرها کردهایم
ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود
خون دلها خوردهایم، خون دلها خوردهایم
ما برای آنکه ایران خانهی خوبان شود
رنج دوران بردهایم، رنج دوران بردهایم
ما برای بوییدن بوی گل نسترن،
چه سفرها کردهایم، چه سفرها کردهایم
ما برای نوشیدن شورابههای کویر
چه خطرها کردهایم، چه خطرها کردهایم
ما برای خواندن این قصهی عشقِ به خاک
خون دلها خوردهایم، خون دلها خوردهایم
ما برای جاودانه ماندن این عشق پاک
رنج دوران بردهایم، رنج دوران بردهایم
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــوســـیـــقـــی🎼
#صد_سال_موسیقی_ایرانی
#پاپ
▪️عنوان: #سفر_برای_وطن
▪️خواننده: #محمد_نوری
▪️سراینده: #نادر_ابراهیمی
▪️آهنگساز: #فریدون_شهبازیان
▪️آلبوم: #جان_مریم
ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس
چه سفرها کردهایم، چه سفرها کردهایم
ما برای بوسیدن خاک سر قلهها
چه خطرها کردهایم، چه خطرها کردهایم
ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود
خون دلها خوردهایم، خون دلها خوردهایم
ما برای آنکه ایران خانهی خوبان شود
رنج دوران بردهایم، رنج دوران بردهایم
ما برای بوییدن بوی گل نسترن،
چه سفرها کردهایم، چه سفرها کردهایم
ما برای نوشیدن شورابههای کویر
چه خطرها کردهایم، چه خطرها کردهایم
ما برای خواندن این قصهی عشقِ به خاک
خون دلها خوردهایم، خون دلها خوردهایم
ما برای جاودانه ماندن این عشق پاک
رنج دوران بردهایم، رنج دوران بردهایم
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_ویـــــدئـــــو🎥
#محمد_خاکپور، بازیکن پیشکسوت فوتبال ایران، در گفتوگویی با برنامه «فوتبال ۳۶۰» با نگاهی امیدوارانه به آینده کشور گفت: «من امید را میبینم. من همیشه اعتقادم این است که نور بر تاریکی پیروز میشود.»
چندی پیش نیز علی دایی در ویدئویی مشابه، همین جمله را گفته بود.
«نور بر تاریکی پیروز است» عبارتی است که شهبانو فرح پهلوی همواره در پایان پیامهای خود میآورد.
محمد خاکپور چند ماه پیش در ورزشگاه آزادی تهران در برنامه زنده صدا و سیما گفته بود: «شخصی ۵۰ سال قبل که میهنش را دوست داشت این ورزشگاه را ساخت و باعث آبروی ما شد، اما مسئولان جمهوری اسلامی در چند دهه گذشته نتوانستند از آن حراست و نگهداری کنند».
#_پاینده_ایران
#_آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_ویـــــدئـــــو🎥
#محمد_خاکپور، بازیکن پیشکسوت فوتبال ایران، در گفتوگویی با برنامه «فوتبال ۳۶۰» با نگاهی امیدوارانه به آینده کشور گفت: «من امید را میبینم. من همیشه اعتقادم این است که نور بر تاریکی پیروز میشود.»
چندی پیش نیز علی دایی در ویدئویی مشابه، همین جمله را گفته بود.
«نور بر تاریکی پیروز است» عبارتی است که شهبانو فرح پهلوی همواره در پایان پیامهای خود میآورد.
محمد خاکپور چند ماه پیش در ورزشگاه آزادی تهران در برنامه زنده صدا و سیما گفته بود: «شخصی ۵۰ سال قبل که میهنش را دوست داشت این ورزشگاه را ساخت و باعث آبروی ما شد، اما مسئولان جمهوری اسلامی در چند دهه گذشته نتوانستند از آن حراست و نگهداری کنند».
#_پاینده_ایران
#_آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity