🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#شعر_جهان


می‌خواهم آب شوم
در گستره‌ی افق

آنجا که دریا به آخر می‌رسد
و آسمان آغاز می‌شود


می‌خواهم با هرآنچه
مرا در برگرفته یکی شوم


#مارگوت_بیکل
برگردان: احمد شاملو

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چکامه_پارسی


نفسِ خشم‌آگینِ مرا
تُند و بریده
در آغوش می‌فشاری
و من احساس می‌کنم که رها می‌شوم
و عشق
مرگِ رهایی‌بخشِ مرا
از تمامیِ تلخی‌ها
می‌آکند.

بهشتِ من جنگلِ شوکران‌هاست
و شهادتِ مرا پایانی نیست.

▫️#شعری_از_احمد_شاملو

▫️ #عکس: نمایی از فیلم تئوراما ساخته پی‌یر پائولو پازولینی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چـــکـــامـــه_پـــارســـی


با خشم و جدل زیستم.
و به هنگامی که قاضیان
اثباتِ آن را که در عدالتِ ایشان شایبه‌ی اشتباه نیست
انسانیت را محکوم می‌کردند
و امیران
نمایشِ قدرت را
شمشیر بر گردنِ محکوم می‌زدند،
محتضر را
سر بر زانوی خویش نهادم.

و به هنگامی که همگنانِ من
عشق را
در رؤیای زیستن
اصرار می‌کردند

من ایستاده بودم
تا زمان
لنگ‌لنگان
از برابرم بگذرد،
و اکنون
در آستانه‌ی ظلمت
زمان به ریشخند ایستاده است
تا منش از برابر بگذرم
و در سیاهی فروشوم
به دریغ و حسرت چشم بر قفا دوخته
آنجا که تو ایستاده‌ای.


▫️#شعری از احمد شاملو
▫️ عکس: استفان تام

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چـــکـــامـــه_پـــارســـی


با خشم و جدل زیستم.
و به هنگامی که قاضیان
اثباتِ آن را که در عدالتِ ایشان شایبه‌ی اشتباه نیست
انسانیت را محکوم می‌کردند
و امیران
نمایشِ قدرت را
شمشیر بر گردنِ محکوم می‌زدند،
محتضر را
سر بر زانوی خویش نهادم.

و به هنگامی که همگنانِ من
عشق را
در رؤیای زیستن
اصرار می‌کردند

من ایستاده بودم
تا زمان
لنگ‌لنگان
از برابرم بگذرد،
و اکنون
در آستانه‌ی ظلمت
زمان به ریشخند ایستاده است
تا منش از برابر بگذرم
و در سیاهی فروشوم
به دریغ و حسرت چشم بر قفا دوخته
آنجا که تو ایستاده‌ای.


▫️#شعری از احمد شاملو
▫️ عکس: استفان تام

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵

❐ غزل غزل‌های سلیمان ترجمه‌ی احمد شاملو :


سرود نخست

کاش مرا به بوسه‏هاى دهان خویش
ببوسد!

"عشق تو از هر نوشابه‌ی مستى‏بخش
گواراتر است.
عطر الاولین،نشاطى از بوى خوش جان توست
و نامت، خودحلاوتى دلنشین است
چنان چون عطری که بریزد.
خود از این روست که باکره‌گانت دوست مى‏دارند. "
" مرا از پس خود بکش تا بدویم.
که تو را ، بر اثر بوی خوش جانت ، تا خانه به دنبال خواهم آمد. "

" اینک پادشاه من است که مرا به حجله‏ى پنهان خود اندر آورده!
سرا پا لرزان، اینک منم که از اشتیاق او شکفته مى‏شوم.
خوشا محبت تو ، که مرا لذت‏ آن از هر نوشابه‏ى مستى‏بخش افزون‌تر است .

تو را با حقیقت عشق دوست مى‏دارند."

" اى دختران اورشلیم!
من سیه‌فامم اما جمیله می‌خوانندم
همچون خیمه‌های قیدار و علم‌های سلیمان.
در من به شگفتی نظر مکنید که سیاه چرده‌ام: که مرا آفتاب بریان کرده است، هم ازین دست که می بینید.

پسران مادرم ، آری ، به من برآشفتند.
ایشان مرا، در تف آفتاب ، به نگہبانی تاکستان‌های خویش برگماشتند.
و بدینگونه ، دریغا ! تاکستان خودرانگہبانی
نتوانستم ..... "


" با من بگوی - ای که جان منت دوست می دارد ! - به هنگام خواب نیمروزی کجا بودی ؟
با ماده غزالان صحرائی خویش کجا آرامیده بودی وتا به کی آواره آغل‌های همرهان تو بایدم بود؟ "

" ای میان تمامی باکرگان به زیبائی سر !
راستی را ، یا رای دریافتنت نیست، یاسر دانستن نداری.
اگر خود از این دست دلپاک و بی غشی
رمه‌ی گوسپندان را پی بگیر
و بزغاله‌هایت را به چراگاه‌ها بران
که از مسکن‌های شبانان دور نیست ...

تو خود اما این همه را می دانی ، ای دلارام من !
ای مادیان سرکش من، میان همه مادیان‌های ارابه‌های فرعون!
که مرا دلفریبنده‌ای ، به واسطه‌ی دو رخانت با
ارابه‌شان و پیرایه‌هاشان و به واسطه‌ی گاوگاهت ، با آویزه‌ها و سینه‌ریزهایش.

هم امشب از برای تو خواهم آورد
این بازو بندگان را که از زر سرخ ، به دستان خود ساخته‌ام به رای تو ، واین زینت‌های قلمکار را که از طلای سپید است"


دلدار شاهوار من بر مخده‌ی خویش از ضیافت عشق ما
سر مست می‌شود.
و از محبوبه‌ی خویش عطر محرم صحرا را می بوید .

از برای من ، او طبله‌ی مُرّ است که میان دو پستانم می‌آرمد.
محبوب من ، مرا خوشه عطرافشان سنبل است خرمنی از گل‌های حناست
خوشه‌ئی از انگور شیرین بان است، در تاکستان هائی که از چشمه ساران عین جدی سیراب می شود .

چه زیبایی تو، ای یار، چه زیبایی !
و چشمانت دو کبوترند.

چه نیکوئی تو ای دلدار ، و از حلاوت چه سرشاری !
نگاه کن که سرسبزی چمن چگونه به آرامیدنمان میخواند.
آنک چمن، که زفاف ما را بستر خواهد شد؛
و درختان سدر، سایبانی و بامی که پناهمان دهد ؛ و این سروها که به چشم زیباست، ستون های خانه‌ی ما خواهد شد.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵

❐ غزل غزل‌های سلیمان ترجمه‌ی احمد شاملو :


سرود دوم

" من گلسرخ شارون، نرگس خندان و سوسن دره‌ام "

" چون سوسن دره درمیان خاروبنان ،
دلارام من در صف باکرگان هم از آن گونه است. "


" چون درخت سیب میان درختان جنگلی،
دلدار من در صف همگنان، هم از آن گونه است. دوست می دارم به سایه اش بنشینم.
و میوه اش در کام جانم چه گواراست !

دلدار من مرا به میکده رهنمون شده است
و بر سر من ، محبت ، درفش اوست
آه ! اینک منم از عشق نالان و، درمانده.


نیروهای مرا به گرده‌های کشمش تقویت دهید
و جان مرا به سیب عطر آگین تازه کنید
که من بیمار عشقم.

اینک نوجوان جمیلی که منش دوست می دارم !
دست چپش زیر سر من است
و بازوی راستش مرا تنگ می فشارد. "


" ای دختران اورشلیم ! شما را
به غزالان و ماده آهوان دشت سوگند می دهم دلارام مرا که خوش آرمیده است بیدار مکنید
و جز به ساعتی که او خود خواسته از خواب
برنیانگیزید."


" آواز محبوب من است این که می شنوم .

اینک اوست که از شتاب خویش شتابان است.
از بلندی ها و پشته ها جهان .
محبوب من آهو بچه‌ئی نوسال است که شیر از پستان ماده غزالان می نوشد .

درپس دیوا ما ایستاده است
از دریچه نظاره می کند

و از پشت چفته‌ی تاک در من می نگرد،
محبوب من مرا آواز می دهد :

" برخیز ـ ای که عزیز منی و درچشم من زیبائی !
برخیز و بیا
نگاه کن که زمستان گریخته است. فصل بارانی به آخر رسیده است و گذشته ،
و روزگار سرود و دستان باز آمده است.

نگاه کن که گلها بر سراسر خاک رسته اند.
بهار نو باز می آید
و آواز قمری در ولایت ما شنیده می شود.
جوش سرخ میوه‌ی نو بر انجیر بن نشسته است
و خوشه‌های به گل نشسته‌ی تاک ، بوی خوش می پراکند.

برخیز و بیا ـ ای که عزیز منی ! - برخیز و بیا. برخیز، ای کبوتر من که در شکاف صخره ها لانه داری ، ای کبوتر من که در جای های بلند می نشینی !
بیا که مرا از دیدار روی خود شادمانی بخشی و ازشنیدن آواز خویش شکفته کنی.
که صدای تو دلربا است
و روی تو دلربا است
در برترین مقامی از دلربایی .

" دلدار من از آن من است و ، من از آن اویم، به تمامی.
همچون شبان جوانی که گله اش را در سوسن زاران به چرا می برد
و روباهان جوانسال، که تاکستان های پرگل را تاراج می کنند -
دلدار شاهوارم رمه‌ی بوسه هایش را در سوسن زاران من به گردش می برد،
رمه‌ی بوسه هایش را در تاکستان من به گردش می برد.
روبهکان را از برای من به دام افکنید !
شبان جوان را گرفته به سوی من آرید !


" به هنگامی که نسیم عطر آگین شامگاهی برمی‌آید
و سایه های دراز، برخاک، رنگ می شود
شتابان به سوی من آ، ای دلدار بی‌همتای من !
شتابان به سوی من آ، ای شیرخواره‌ی ماده غزالان !
از دل کوهساران درهم و آبکندهای بتر، شتابان بسوی من آی ! "

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📕


#_غزل_غزلهای_سلیمان
#برگردان از : احمد شاملو
بر اساس ترجمه ی ژ. ک. ماردروس از متون سامی و چند متن مختلف دیگر


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
غزل غزل هاي سليمان.pdf
393.9 KB
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📕

#_غزل_غزلهای_سلیمان
#برگردان از : احمد شاملو
بر اساس ترجمه ی ژ. ک. ماردروس از متون سامی و چند متن مختلف دیگر

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚

راهِ كوهستانی:
غازهای وحشی در ابرها
و آوازِ اردك‌‌‌های كاكُلی در دره‌ی تنگ.

#_سوْگی

[پنداری كوره‌راهِ كوهستانی این احساس را در آدمی بوجود می‌‌‌آورد كه در فاصله‌‌‌یی یكسان از آسمان و زمین ایستاده ‌‌‌است: نه زمینیِ زمینی است، و نه آسمانیِ آسمانی. یا در این نقطه می‌‌‌تواند پیوند مشهودی میان زمین و آسمان باشد. به سخن دیگر: این پیوند جاودانه ‌‌‌است، گیرم برای درك آن می‌‌‌باید به نقطه‌‌‌یی در میان راه صعود كرد.]

کتاب: هایکو | شعر ژاپنی از آغاز تا امروز
نویسندگان: احمد شاملو، ع. پاشایی
نشر چشمه


--. Febr. 92~1992
Artist: Gerhard Richter


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵

دهانت را می‌بویند
مبادا که گفته باشی دوستت می‌دارم.
دلت را می‌بویند روزگارِ غریبی‌ست، نازنین

و عشق را
کنارِ تیرکِ راهبند
تازیانه می‌زنند.

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

در این بُن‌بستِ کج‌وپیچِ سرما
آتش را به سوخت‌بارِ سرود و شعر فروزان می‌دارند.
به اندیشیدن خطر مکن.
روزگارِ غریبی‌ست، نازنین
آن که بر در می‌کوبد شباهنگام
به کُشتنِ چراغ آمده است.
‌‌
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

آنک قصابانند
بر گذرگاه‌ها مستقر
با کُنده و ساتوری خون‌آلود
روزگارِ غریبی‌ست، نازنین
و تبسم را بر لب‌ها جراحی می‌کنند
و ترانه را بر دهان. ‌ ‌
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

کبابِ قناری
بر آتشِ سوسن و یاس
روزگارِ غریبی‌ست، نازنین
ابلیسِ پیروزْمست
سورِ عزای ما را بر سفره نشسته است.

خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد


#_احمد_شاملو

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_شــــعــــر_جــــهــــان 🌎


درختِ كاج به ‌‌‌دل ‌‌‌دارد
یادِ آن كس را
كه به نظارۀ برفش در باغ، اشتیاقی آتشین بود.


#شاعر: سوْگی | ترجمه: احمد شاملو


شرح تصاویر:
• In the Wild North~1891
Artist: Ivan Shishkin
• Snow Covered Tree~1945
Photographer: Ansel Adams

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_تــــلــــنـــگــــر🗣

#_جالب_است_بخوانید

باتشکروسپاس ازسارای خوب ونازنین

♦️ شاملو و زنان

💢 چه کسی احمد شاملو را کشف کرد و چگونه پله‌ی شهرت و ثروت او شد؟


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣


#_جالب_است_بخوانید

باتشکروسپاس ازسارای خوب ونازنین

♦️ شاملو و زنان

💢 چه کسی احمد شاملو را کشف کرد و چگونه پله‌ی شهرت و ثروت او شد؟

ماجرای گور انترفکر ساعدی، سبب کاویدن بیش‌تر در زندگی و دیدگاه‌های واقعی این قماش شده که برای مسموم کردن ذهن جوان ایرانی ماموریت داشتند و نتیجه‌اش تباهی زندگی، ایرانیان بود.

احمد شاملو یکی از آن‌هاست؛ سارق ادبی، بی‌سواد و انیرانی که او را با شعرهایش و بیش‌تر عاشقانه‌هایش می‌شناسند. شاملو سه بار ازدواج کرد:
نخستین بار و پیش از شهرتش با اشرف‌الملوک اسلامیه، برای بار دوم با طوسی حائری و بار سوم و آخرین بار، آیدا سرکیسیان که بیش از دو نفر پیشین شهرت دارد و شاملو تلاش کرد او را به عنوان منبع الهام عاشقانه‌هایش بشناساند فارغ از آن‌که تمام عمرش، بی‌بندوبار و لاقید بود.

اشرف‌الملوک اسلامیه، نخستین زن شاملو، یک آموزگار بود که ده سال با شاملو زندگی کرد و ۴ بار باردار شد. هر ۴ بچه‌ی شاملو از اوست که به دلیل کاری که با مادرشان کرد، عمومن از او بیزارند. شاملو در این دوران فردی بی‌شهرت بود که حتا دیپلم هم نداشت و در تقلا برای یافتن راهی به مجلس‌های ادبی بود.

این‌جا با طوسی حائری آشنا شد، زنی از طبقه‌ی شناخته‌شده، از پیشگامان جنبش زنان، کسی که می‌توانست راه ورود او به محفل‌های ادبی، پله‌ی شهرت و پل ثروت شود. طوسی‌ حائری، که بیش‌تر او را با نام نخستین گوینده‌ی رادیوی ملی ایران می‌شناسند، یکی از ۱۲ پیشگام ورود دختران به دانشسرای عالی و دانشکده علوم و ادبیات دانشگاه تهران بود؛ جایی که پس از قانون آزادی پوشش رضاشاه، بسیاری بزرگان از فرستادن دختران‌شان و اختلاط آزاد دختر و پسر و آزادی پوشش دختران‌شان می‌ترسیدند اما طوسی حائری نه تنها نخستین زنی شد که لیسانس ادبیات فارسی را از دانشگاه تهران گرفت که برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت و در نهایت با مدرک دکترای ادبیات از دانشگاه سوربون به ایران بازگشت.

برخلاف کلیشه‌ها درباره‌ی آیدا، بی‌تردید طوسی بود که شاملو را پرورش داد. شاملو با استفاده از سرشناسی طوسی حائری به محفل‌های ادبی بزرگ‌تر و مهم‌تری معرفی شد، با استفاده از سواد ادبی و تسلط همسر دومش به زبان فرانسه، کتاب‌ها و شعرهایی ترجمه و به زبان فارسی منتشر کرد و خودش را با نام مترجم در کنار شاعر جا انداخت در حالی که فرانسه نمی‌دانست و بیش‌ترین سهم در ترجمه‌ی این کتاب‌ها را طوسی حائری داشت. هم‌چنین طوسی حائری با راه‌اندازی مجله‌ی «آشنا» از ثروت شخصی‌اش، شاملو را که پیشینه‌ی چندانی در روزنامه‌نگاری نداشت، به سردبیری این مجله گمارد که به زودی پاتوق شاعران و نویسندگان شد و به شاملو اعتبار و وزن بخشید.

زندگی مشترک طوسی و شاملو بیش از ۴ سال دوام نیافت. اعتیاد شاملو به افیون و ارتباطات خارج از ازدواجش، به ویژه در سال آخر با آیدا سرکیسیان، این ازدواج را به بحران کشید، به ویژه که هدف شاملو از ازدواج با زنی که ۸ سال از او بزرگ‌تر و در زمان خودش مشهورتر و معتبرتر بود، تامین شده بود و دیگر به طوسی حائری نیازی نداشت. نجف دریابندری درباره‌اش نوشته است:‌ «طوسی زن خوبی بود. من بیش‌تر با او رفیق شدم. علت جدا شدن من از شاملو هم همین رفتارش با طوسی بود. طوسی یک روز به من گفت: «شاملو معتاد است. من چند بار او را پیش دکتر برده‌ام ترک کرده اما دوباره! شما که رفیقش هستی بهش بگو که ترک کند.»‌

🔻افزون بر اعتیاد که شاملو تمام عمرش در بند آن بود، او در عین بی‌سوادی و فقدان تحصیلات و سرقت‌های ادبی‌اش، از خودشیفتگی هم رنج می‌برد، بنابراین، پس از افزایش شهرت و اعتبارش، نمی‌توانست زنی را تحمل کند که مجیزش را نمی‌گفت و خودساخته و مستقل بود. سیروس شاملو درباره‌ی جدایی پدرش از طوسی حائری گفته است: «یکی از دلایلی که شاملو از او جدا شد این بود که طوسی اظهارنظر می‌کرد و خودساخته بود و نمی‌خواست به شوهرش متوسل شود. یعنی بعضی برای ایرادگرفتن فکر آینده‌شون رو می‌کنند، ولی بعضیا نمی‌کنند.»‌

ازدواج این دو سرانجام به پایان رسید، و شاملو به قول انترفکر ابراهیم گلستان، پس از بالا کشیدن ثروت طوسی، او را از خانه بیرون کرد، زنی را که تمام زندگی و داشته‌هایش را به او مدیون بود و در شعر «ماهی»‌، «برای طوسی‌»‌ نوشته بود:

من فکر می‌کنم
هرگز نبوده قلب من‌
اینگونه گرم و سرخ. ‌
احساس می‌کنم در بدترین دقایق این شام مرگزای
چندین چشمه خورشید
در دلم
‌می‌جوشد از یقین؛‌
احساس می‌کنم در هر کنار و گوشه این شوره‌زار یاس
چندین هزار جنگل شاداب
ناگهان
می‌روید از زمین.


✍️#_سارای_نازنینمان

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_شــــعــــر_جــــهــــان 🌎

تو را به جای همه کسانی که نشناخته‌ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
برای برفی که آب می‌شود دوست می‌دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته‌ام دوست می‌دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می‌دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می‌دارم

تو را به خاطر خاطره‌ها دوست می‌دارم
برای پشت کردن به آرزوهای محال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می‌دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می‌دارم
تو را به خاطر بوی لاله‌های وحشی
به خاطر گونه‌ی زرین آفتاب گردان
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می‌دارم
تو را به جای همه کسانی که ندیده‌ام دوست می‌دارم
تو را برای لبخند تلخ لحظه‌ها
پرواز شیرین خاطره‌ها دوست می‌دارم

تو را به اندازه‌ی همه‌ی کسانی که نخواهم دید دوست می‌دارم
اندازه قطرات باران، اندازه‌ی ستاره‌های آسمان دوست می‌دارم
تو را به اندازه خودت، اندازه آن قلب پاکت دوست می‌دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می‌دارم
تو را به جای همه‌ی کسانی که نمی شناخته‌ام… دوست می‌دارم
تو را به جای همه‌ی روزگارانی که نمی زیسته‌ام… دوست می‌دارم
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می‌شود و
برای نخستین گناه،
تو را به خاطر دوست داشتن، دوست می‌دارم
تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی‌دارم، دوست می‌دارم.

#_پل_الوار

#_برگردان: احمد شاملو

#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity