🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۹ آذر زادروز #نصراله_فلسفی
( زاده ۹ آذر ۱۲۸۰ تهران – درگذشته ۲ خرداد ۱۳۶۰ تهران ) تاریخنگار، نویسنده و مترجم
نصراله فلسفی فرزند نصراله سوادکوهی مستوفی (از مستوفیان دربار قاجار)، تحصیلات مقدماتی را در مدرسههای اقدسیه و آلیانس و دارالفنون فراگرفت و در وزارت پست و تلگراف مشغول به خدمت شد. فلسفی از جوانی به ترجمهٔ آثار ادبی علاقه نشان داد و در ابتدا چند داستان کوتاه از موریس لُبلان را در روزنامهٔ مرد آزاد به صورت پاورقی به چاپ رساند. طولی نکشید که به لحاظ دقت و رعایت امانت در ترجمه، در شمار بهترین مترجمان زبان فرانسه عصر خود شناخته شد. وی در سال ۱۳۰۷ چند ماهی در وزارت دادگستری به خدمت پرداخت، سپس به وزارت فرهنگ منتقل شد. از سال ۱۳۰۷ در دارالفنون، دانشسرای عالی و مدارس متوسطه تهران به تدریس تاریخ و جغرافیا و علوم ادبی پرداخت و با تأسیس دانشگاه تهران به عنوان استاد به تدریس تاریخ پیش از اسلام در دانشکده ادبیات مشغول شد.
وی از سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۴۰ در عنوان رایزن فرهنگی ایران در ایتالیا و اسپانیا مشغول خدمت بود تا سرانجام در سال ۱۳۴۳ بازنشسته شد و ساکن ماند و هم چنین مدتی نیز استاد مدعو در دانشگاه استراسبورگ فرانسه بود.
او علاوه بر نویسندگی و ترجمهٔ کتابهای بسیار، مقالات تحقیقی دربارهٔ تاریخ و ادبیات ایران در نشریات به چاپ رساند. مقالات تحقیقی او دربارهٔ تاریخ و ادبیات ایران در نشریههایی چون تعلیم و تربیت، مهر، سخن، شفق سرخ، اتحاد، یغما، وحید، مجلهٔ دانشکده ادبیات و علوم انسانی تبریز و نشریه کتابخانه ملی، به چاپ رسیدهاست. فعالیتهای روزنامهنگاری او در طی چهار دهه شامل مدیریت چندین مجله در دورههای مختلف بود که از آن جملهاست: کفالت مجله پست و تلگراف (فقط سه شماره ۱۳۰۴)، مجله ایران (نشریه کلوپ بینالمللی ایران برای تمبر و مجموعههای دیگر از ۱۳۰۱ تا ۱۳۱۱)، مجله تعلیم و تربیت (وابسته به وزارت معارف، ۱۳۱۳–۱۳۱۴)، مجلهٔ مهر (از ۱۳۱۲ به مدت چهارسال)، مدیریت و سردبیری مجله هفتگی امید (از ۱۳۲۲ به مدت سه سال)، و مجلهٔ ایرانیکا به زبان ایتالیایی (در دورهٔ رایزنی فرهنگی در ایتالیا).
نصراله فلسفی در ۸۰ سالگی، زندگی را بدرود گفت و در شهر ری به خاک سپرده شد.
کتابشناسی:
تاریخ اروپا در قرن نوزدهم و بیستم، ۱۳۰۹
تاریخ روابط اروپا و ایران در دوران صفوی، ۱۳۱۶
تاریخ ایران پیش از اسلام، ۱۳۱۷
تاریخ ایران بعد از اسلام، ۱۳۱۷
جنگ چالدران، ۱۳۳۲
تاریخ عمومی جهان در قرنهای هفدهم تا بیستم میلادی
تاریخ عمومی در قرن معاصر
تاریخ غزنویان
تاریخ و جغرافیا (دوازده جلد، برای تدریس در دبیرستانها، با مشارکت علیاصغر شمیم)
زندگانی شاه عباس اول (در پنج جلد)، ۱۳۴۲–۱۳۶۴ (معروفترین اثر اوست و بارها تجدید چاپ شده)
ترجمه
تاریخ انقلاب روسیه، ۱۳۰۲
سرگذشت ورتر، گوته، ۱۳۰۵
تاریخچهٔ سلطنت قباد و ظهور مزدک، کریستین سن (با مشارکت احمد بیرشک)، ۱۳۰۶
جغرافیای ممالک بزرگ دنیا، ۱۳۱۶
تاریخ تمدن روم و یونان، فوستل دوکولانژ، ۱۳۱۹
ترجمهٔ تاریخ تمدن قدیم، فوستل دوکولانژ، ۱۳۰۹
تهران قدیم ویژگی، فوستل دوکولانژ، ۱۳۰۹
داستانهای کوتاه از نویسندگان بزرگ، ۱۳۳۳
منتخب اشعار ویکتور هوگو، ۱۳۳۵
فرهنگ فلسفی ولتر، ۱۳۳۷
اشعار منتخب شاعران رمانتیک فرانسه، ۱۳۴۱
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۹ آذر زادروز #نصراله_فلسفی
( زاده ۹ آذر ۱۲۸۰ تهران – درگذشته ۲ خرداد ۱۳۶۰ تهران ) تاریخنگار، نویسنده و مترجم
نصراله فلسفی فرزند نصراله سوادکوهی مستوفی (از مستوفیان دربار قاجار)، تحصیلات مقدماتی را در مدرسههای اقدسیه و آلیانس و دارالفنون فراگرفت و در وزارت پست و تلگراف مشغول به خدمت شد. فلسفی از جوانی به ترجمهٔ آثار ادبی علاقه نشان داد و در ابتدا چند داستان کوتاه از موریس لُبلان را در روزنامهٔ مرد آزاد به صورت پاورقی به چاپ رساند. طولی نکشید که به لحاظ دقت و رعایت امانت در ترجمه، در شمار بهترین مترجمان زبان فرانسه عصر خود شناخته شد. وی در سال ۱۳۰۷ چند ماهی در وزارت دادگستری به خدمت پرداخت، سپس به وزارت فرهنگ منتقل شد. از سال ۱۳۰۷ در دارالفنون، دانشسرای عالی و مدارس متوسطه تهران به تدریس تاریخ و جغرافیا و علوم ادبی پرداخت و با تأسیس دانشگاه تهران به عنوان استاد به تدریس تاریخ پیش از اسلام در دانشکده ادبیات مشغول شد.
وی از سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۴۰ در عنوان رایزن فرهنگی ایران در ایتالیا و اسپانیا مشغول خدمت بود تا سرانجام در سال ۱۳۴۳ بازنشسته شد و ساکن ماند و هم چنین مدتی نیز استاد مدعو در دانشگاه استراسبورگ فرانسه بود.
او علاوه بر نویسندگی و ترجمهٔ کتابهای بسیار، مقالات تحقیقی دربارهٔ تاریخ و ادبیات ایران در نشریات به چاپ رساند. مقالات تحقیقی او دربارهٔ تاریخ و ادبیات ایران در نشریههایی چون تعلیم و تربیت، مهر، سخن، شفق سرخ، اتحاد، یغما، وحید، مجلهٔ دانشکده ادبیات و علوم انسانی تبریز و نشریه کتابخانه ملی، به چاپ رسیدهاست. فعالیتهای روزنامهنگاری او در طی چهار دهه شامل مدیریت چندین مجله در دورههای مختلف بود که از آن جملهاست: کفالت مجله پست و تلگراف (فقط سه شماره ۱۳۰۴)، مجله ایران (نشریه کلوپ بینالمللی ایران برای تمبر و مجموعههای دیگر از ۱۳۰۱ تا ۱۳۱۱)، مجله تعلیم و تربیت (وابسته به وزارت معارف، ۱۳۱۳–۱۳۱۴)، مجلهٔ مهر (از ۱۳۱۲ به مدت چهارسال)، مدیریت و سردبیری مجله هفتگی امید (از ۱۳۲۲ به مدت سه سال)، و مجلهٔ ایرانیکا به زبان ایتالیایی (در دورهٔ رایزنی فرهنگی در ایتالیا).
نصراله فلسفی در ۸۰ سالگی، زندگی را بدرود گفت و در شهر ری به خاک سپرده شد.
کتابشناسی:
تاریخ اروپا در قرن نوزدهم و بیستم، ۱۳۰۹
تاریخ روابط اروپا و ایران در دوران صفوی، ۱۳۱۶
تاریخ ایران پیش از اسلام، ۱۳۱۷
تاریخ ایران بعد از اسلام، ۱۳۱۷
جنگ چالدران، ۱۳۳۲
تاریخ عمومی جهان در قرنهای هفدهم تا بیستم میلادی
تاریخ عمومی در قرن معاصر
تاریخ غزنویان
تاریخ و جغرافیا (دوازده جلد، برای تدریس در دبیرستانها، با مشارکت علیاصغر شمیم)
زندگانی شاه عباس اول (در پنج جلد)، ۱۳۴۲–۱۳۶۴ (معروفترین اثر اوست و بارها تجدید چاپ شده)
ترجمه
تاریخ انقلاب روسیه، ۱۳۰۲
سرگذشت ورتر، گوته، ۱۳۰۵
تاریخچهٔ سلطنت قباد و ظهور مزدک، کریستین سن (با مشارکت احمد بیرشک)، ۱۳۰۶
جغرافیای ممالک بزرگ دنیا، ۱۳۱۶
تاریخ تمدن روم و یونان، فوستل دوکولانژ، ۱۳۱۹
ترجمهٔ تاریخ تمدن قدیم، فوستل دوکولانژ، ۱۳۰۹
تهران قدیم ویژگی، فوستل دوکولانژ، ۱۳۰۹
داستانهای کوتاه از نویسندگان بزرگ، ۱۳۳۳
منتخب اشعار ویکتور هوگو، ۱۳۳۵
فرهنگ فلسفی ولتر، ۱۳۳۷
اشعار منتخب شاعران رمانتیک فرانسه، ۱۳۴۱
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۸ اسفند زادروز #امیر_حسین_آریانپور
( زاده ۸ اسفند ۱۳۰۸ تهران -- درگذشته ۸ امرداد ۱۳۸۰ تهران ) جامعهشناس، پژوهشگر، نویسنده، مترجم، نظریهپرداز، فرهنگنویس، زبانشناس، انسانشناس، هستیشناس
آریانپور را بسیاری از اندیشمندان، زبدهترین و نخبهترین جامعهشناس ایران میدانند. او فرزند مهدی مایلی و فخر ایران سپهری و نوه پهلوان حسین سالار اسلام و جد وی نایب حسین کاشی بود. خانواده پدری او از طایفه لر بیرانوند هستند که به کاشان تبعید شده بودند. پدر وی به سبب ممنوعیت استفاده از نام خانوادگی مایلی که یادآور جنبش نایبیان کاشان بود، به آریانپور تغییر نام خانوادگی داد. خانواده مادریاش از خاندان ملکالمومنین سپهر و از هنرمندان معروف معاصر این خاندان سهراب سپهری بود که پسرخاله امیر حسین آریانپور است. مادر امیرحسین بانویی دانشور بود که تعلیم وی را از ۴ سالگی به عهده گرفت و به او خواندن و نوشتن آموخت. آریانپور در دهههای بعد به تحصیل در ایران، لبنان و آمریکا پرداخت و از دانشگاههای آمریکایی بیروت و پرینستون آمریکا دکترای علوم اجتماعی گرفت. او هنگام تحصیل در ایران مدتی هم در مدرسه سپهسالار، دروس حوزوی خواند و در رشتههای فلسفه و علوم اجتماعی از دانشگاه تهران لیسانس گرفت و سپس به انگلستان رفت و از دانشگاه کمبریج فوقلیسانس دریافت کرد و بعد از دانشگاه پرینستون آمریکا دکترای علوم اجتماعی گرفت. وی همچنین دکترای ادبیات فارسی و فلسفه هم از دانشگاه تهران بدست آورد و به زبانهای فارسی، انگلیسی، فرانسه، آلمانی تسلط کامل داشت و زبانهای ایران باستان، لاتین و غربی را هم نیک میدانست. دکتر آریانپور در تمامی طول عمر، از سیزده سالگی به بعد به نگارش، ترجمه، تالیف، اقتباس و تدریس پرداخت. روش تدریس و نگرش او که "همآموزی" شهرت داشت دانشجویان را بهخوبی پرورش می داد و خصلت بارز آن که برخاسته از منش مردمی و انسانگرایی او و همچنین فروتنی عالمانهاش بود که بیدریغ دانش گسترده خود را در اختیار دانشجویان و دانشوران می نهاد، او میان دانشجویان زبده محبوبیت بسیاری یافت. ولی همین امر و مشی مردمی و جامعهگرایانه وی موجب کینهتوزی اصحاب قدرت و شبه عالمان بود به حدی که اغلب تلاش میکردند مانع تدریس وی گردند و یا او را از دانشکدهای به دانشکدهای فرستاده و یا ممنوعالتدریس سازند.
با این همه از او آثار بسیاری باقی مانده است. شاید نفیسترین کار او تدوین فرهنگ تفصیلی علوم اجتماعی در حوزه فرهنگ، فلسفه و جامعهشناسی به چهار زبان فارسی، انگلیسی، فرانسه و آلمانی است که تدوین آن نزدیک به چهل سال به طول انجامید و حاوی سیصد هزار فیش بوده که تاکنون انتشار نیافته است. آثار او بیش از گنجایش شمارش در این متن است و از جمله معروفترین آثار وی کتاب و مقاله (تالیف، اقتباس، ترجمه) عبارت است از:
روانشناسی از دیدگاه واقعگرایی
در آستانه رستاخیز
فرویدیسم
مردمشناسی فرهنگی
ترجمه سیر فلسفه در ایران (اقبال لاهوری)
جامعهشناسی هنر
زمینه جامعهشناسی
ترجمه یونان باستان تاریخ تمدن ویلدورانت جلد دوم
آیین پژوهش
بزرگمردان تاریخ
ایبسن آشوب گرای
دشمن مردم
علم اخلاق
آموزش و پرورش دموکراسی
مرزهای دانش
نگاهی به جامعهشناسی نافرمانی و
نوشتهها و مقالات متعدد دیگر...
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۸ اسفند زادروز #امیر_حسین_آریانپور
( زاده ۸ اسفند ۱۳۰۸ تهران -- درگذشته ۸ امرداد ۱۳۸۰ تهران ) جامعهشناس، پژوهشگر، نویسنده، مترجم، نظریهپرداز، فرهنگنویس، زبانشناس، انسانشناس، هستیشناس
آریانپور را بسیاری از اندیشمندان، زبدهترین و نخبهترین جامعهشناس ایران میدانند. او فرزند مهدی مایلی و فخر ایران سپهری و نوه پهلوان حسین سالار اسلام و جد وی نایب حسین کاشی بود. خانواده پدری او از طایفه لر بیرانوند هستند که به کاشان تبعید شده بودند. پدر وی به سبب ممنوعیت استفاده از نام خانوادگی مایلی که یادآور جنبش نایبیان کاشان بود، به آریانپور تغییر نام خانوادگی داد. خانواده مادریاش از خاندان ملکالمومنین سپهر و از هنرمندان معروف معاصر این خاندان سهراب سپهری بود که پسرخاله امیر حسین آریانپور است. مادر امیرحسین بانویی دانشور بود که تعلیم وی را از ۴ سالگی به عهده گرفت و به او خواندن و نوشتن آموخت. آریانپور در دهههای بعد به تحصیل در ایران، لبنان و آمریکا پرداخت و از دانشگاههای آمریکایی بیروت و پرینستون آمریکا دکترای علوم اجتماعی گرفت. او هنگام تحصیل در ایران مدتی هم در مدرسه سپهسالار، دروس حوزوی خواند و در رشتههای فلسفه و علوم اجتماعی از دانشگاه تهران لیسانس گرفت و سپس به انگلستان رفت و از دانشگاه کمبریج فوقلیسانس دریافت کرد و بعد از دانشگاه پرینستون آمریکا دکترای علوم اجتماعی گرفت. وی همچنین دکترای ادبیات فارسی و فلسفه هم از دانشگاه تهران بدست آورد و به زبانهای فارسی، انگلیسی، فرانسه، آلمانی تسلط کامل داشت و زبانهای ایران باستان، لاتین و غربی را هم نیک میدانست. دکتر آریانپور در تمامی طول عمر، از سیزده سالگی به بعد به نگارش، ترجمه، تالیف، اقتباس و تدریس پرداخت. روش تدریس و نگرش او که "همآموزی" شهرت داشت دانشجویان را بهخوبی پرورش می داد و خصلت بارز آن که برخاسته از منش مردمی و انسانگرایی او و همچنین فروتنی عالمانهاش بود که بیدریغ دانش گسترده خود را در اختیار دانشجویان و دانشوران می نهاد، او میان دانشجویان زبده محبوبیت بسیاری یافت. ولی همین امر و مشی مردمی و جامعهگرایانه وی موجب کینهتوزی اصحاب قدرت و شبه عالمان بود به حدی که اغلب تلاش میکردند مانع تدریس وی گردند و یا او را از دانشکدهای به دانشکدهای فرستاده و یا ممنوعالتدریس سازند.
با این همه از او آثار بسیاری باقی مانده است. شاید نفیسترین کار او تدوین فرهنگ تفصیلی علوم اجتماعی در حوزه فرهنگ، فلسفه و جامعهشناسی به چهار زبان فارسی، انگلیسی، فرانسه و آلمانی است که تدوین آن نزدیک به چهل سال به طول انجامید و حاوی سیصد هزار فیش بوده که تاکنون انتشار نیافته است. آثار او بیش از گنجایش شمارش در این متن است و از جمله معروفترین آثار وی کتاب و مقاله (تالیف، اقتباس، ترجمه) عبارت است از:
روانشناسی از دیدگاه واقعگرایی
در آستانه رستاخیز
فرویدیسم
مردمشناسی فرهنگی
ترجمه سیر فلسفه در ایران (اقبال لاهوری)
جامعهشناسی هنر
زمینه جامعهشناسی
ترجمه یونان باستان تاریخ تمدن ویلدورانت جلد دوم
آیین پژوهش
بزرگمردان تاریخ
ایبسن آشوب گرای
دشمن مردم
علم اخلاق
آموزش و پرورش دموکراسی
مرزهای دانش
نگاهی به جامعهشناسی نافرمانی و
نوشتهها و مقالات متعدد دیگر...
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
انستیتو رازی در استان البرز و دانشگاه رازی در کرمانشاه به افتخار وی نامگذاری شدهاند. ۵ شهریور مصادف با سالروز تولد زکریای رازی در ایران به عنوان روز داروساز نامگذاری شدهاست
زکریای رازی (نمایشنامه)، عبدالحی شماسی، نشر قطره، ۱۳۸۵، شابک: 0-627-341-964-978:ISBN.
همچنین مطالب این بخش براساس منابع و مآخذ کتابهای «محمد زکریای رازی»[۵۳] و «حکیم رازی»[۵۴] تنظیم شدهاست.
فارسی
• الفهرست، ابنالندیم، تهران، ۱۳۵۰.
• ایران بعد از اسلام، عباس خلیلی، جلد۱و۲، تهران، ۱۳۳۵.
• تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی، تا اواسط قرن پنجم هجری،دکتر ذبیحالله صفا، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۳۶.
• فرهنگ نفیسی، دکتر ناظمالاطباء، پنج جلد، تهران، ۱۳۴۳.
• فیلسوف ری، دکتر مهدی محقق، تهران، ۱۳۵۰.
• یک نابغه بزرگ ایرانی (رازی طبیب ایرانی)، دکتر محمود نجمآبادی، ۱۳۴۱.
• اساطیر ایرانی، مهرداد بهار، تهران، بنیاد فرهنگ، ۱۳۵۲.
• ری باستان، حسین کریمان، دو جلد، انجمن آثار ملی، ۱۳۴۶
• مولفات و مصنفات رازی، محمود نجمآبادی، دانشگاه تهران، ۱۳۳۹.
• ترجمه تاریخ علم، جرج سارتن، احمد آرام، تهران، ۱۳۳۶.
• ترجمه میراث ایران، به قلم سیزده تن از خاورشناسان، تهران، ۱۳۶۳.
• میراث باستانی ایران، ریچارد فرای، ترجمه مسعود رجبنیا، تهران، ۱۳۴۴.
• الانبیه عن حقایق الادویه، موفقالدین ابومنصور علیالهروی، ترجمه توسط عبدالخالق آخوندوف بادکوبهای – انتشارات بنیاد فرهنگ ایران.
• تاریخ ادبیات ایران، انگلیسی، پروفسور ادوارد براون، ترجمه رشید یاسمی، تهران ۱۳۱۶
• حکیم رازی، پرویز اذکایی، انتشارات طرح نو، تهران، ۱۳۸۲.
عربی
• فهرست کتب محمد بن زکریای رازی، ابوریحان بیرونی، به کوشش پاول کراس،پاریس، ۱۹۳۶ میلادی.
• تاریخ آداب اللغة العربیة، جرجی زیدان، پنج جلد، مصر ۱۹۱۲ میلادی.
• تاریخ تمدن اسلام، جرجی زیدان، ترجمه علی جواهر کلام، تهران، ۱۳۳۶.
• تاریخ البیمارستانات فی الإسلام، دکتر احمد عیسی بیک، دمشق، ۱۳۳۷.
زبانهای اروپایی
• پزشکان بزرگ، انگلیسی، (به انگلیسی: The great Doctors)، هنری ا. سیجریست (به انگلیسی: Henry E. Sigerist)، نیویورک، ۱۹۵۸ میلادی
• تاریخ طب، انگلیسی، (به انگلیسی: History of Medicine)، دکتر راف. ه. میجر (بهانگلیسی: Ralph H. Major)، ۱۹۵۴ میلادی.
• تاریخ طب در ایران، انگلیسی، (به انگلیسی: A Medicine History of Persia)، دکتر سیریل الگود (به انگلیسی: Dr. C. Elgood)، کمبریج (انگلستان)، ۱۹۵۱ میلادی.
• زندگی و کارهای رازی، انگلیسی، (به انگلیسی: Life and work of Rhazes)، س.ا. رنکینکس انگلیسی، (به انگلیسی: S.A. Rankings))، لندن، ۱۹۱۳ میلادی.
• تاریخ طب و داروسازی و دندانپزشکی و دامپزشکی، فرانسوی، (به فرانسوی:Histoire générale de la médicine et de la pharmacie et de I'art dentaire et de I'art vétérinaire))، با شرکت عدهای از دانشمندان تاریخ طب به سرپرستی پروفسور لینیل لاواستین (به انگلیسی: Prof. Laignel Lavastine)، سه جلد، پاریس، ۱۹۳۶ میلادی.
• اطباء مشهور، فرانسوی، رنه دومینان (به فرانسوی: Réné Dumenil)، ژنو، ۱۹۷۴ میلادی.
• تاریخ ادبیات عرب، آلمانی، (به آلمانی: Geschichte der Arabischen Litteratur)، کارل برکلمان (به آلمانی: Karl Brockelman)، لیدن (هلند)، ۱۹۳۷ میلادی.
• تاریخ اطباء و علماء علوم طبیعی، آلمانی، (به آلمانی: Geschichtte der Arabischen Ärzte und Naturforscher)، فردینالدو وستنفلد، گوتینگن (آلمان)، ۱۸۹۰
@Bookirancity
✨
🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
زکریای رازی (نمایشنامه)، عبدالحی شماسی، نشر قطره، ۱۳۸۵، شابک: 0-627-341-964-978:ISBN.
همچنین مطالب این بخش براساس منابع و مآخذ کتابهای «محمد زکریای رازی»[۵۳] و «حکیم رازی»[۵۴] تنظیم شدهاست.
فارسی
• الفهرست، ابنالندیم، تهران، ۱۳۵۰.
• ایران بعد از اسلام، عباس خلیلی، جلد۱و۲، تهران، ۱۳۳۵.
• تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی، تا اواسط قرن پنجم هجری،دکتر ذبیحالله صفا، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۳۶.
• فرهنگ نفیسی، دکتر ناظمالاطباء، پنج جلد، تهران، ۱۳۴۳.
• فیلسوف ری، دکتر مهدی محقق، تهران، ۱۳۵۰.
• یک نابغه بزرگ ایرانی (رازی طبیب ایرانی)، دکتر محمود نجمآبادی، ۱۳۴۱.
• اساطیر ایرانی، مهرداد بهار، تهران، بنیاد فرهنگ، ۱۳۵۲.
• ری باستان، حسین کریمان، دو جلد، انجمن آثار ملی، ۱۳۴۶
• مولفات و مصنفات رازی، محمود نجمآبادی، دانشگاه تهران، ۱۳۳۹.
• ترجمه تاریخ علم، جرج سارتن، احمد آرام، تهران، ۱۳۳۶.
• ترجمه میراث ایران، به قلم سیزده تن از خاورشناسان، تهران، ۱۳۶۳.
• میراث باستانی ایران، ریچارد فرای، ترجمه مسعود رجبنیا، تهران، ۱۳۴۴.
• الانبیه عن حقایق الادویه، موفقالدین ابومنصور علیالهروی، ترجمه توسط عبدالخالق آخوندوف بادکوبهای – انتشارات بنیاد فرهنگ ایران.
• تاریخ ادبیات ایران، انگلیسی، پروفسور ادوارد براون، ترجمه رشید یاسمی، تهران ۱۳۱۶
• حکیم رازی، پرویز اذکایی، انتشارات طرح نو، تهران، ۱۳۸۲.
عربی
• فهرست کتب محمد بن زکریای رازی، ابوریحان بیرونی، به کوشش پاول کراس،پاریس، ۱۹۳۶ میلادی.
• تاریخ آداب اللغة العربیة، جرجی زیدان، پنج جلد، مصر ۱۹۱۲ میلادی.
• تاریخ تمدن اسلام، جرجی زیدان، ترجمه علی جواهر کلام، تهران، ۱۳۳۶.
• تاریخ البیمارستانات فی الإسلام، دکتر احمد عیسی بیک، دمشق، ۱۳۳۷.
زبانهای اروپایی
• پزشکان بزرگ، انگلیسی، (به انگلیسی: The great Doctors)، هنری ا. سیجریست (به انگلیسی: Henry E. Sigerist)، نیویورک، ۱۹۵۸ میلادی
• تاریخ طب، انگلیسی، (به انگلیسی: History of Medicine)، دکتر راف. ه. میجر (بهانگلیسی: Ralph H. Major)، ۱۹۵۴ میلادی.
• تاریخ طب در ایران، انگلیسی، (به انگلیسی: A Medicine History of Persia)، دکتر سیریل الگود (به انگلیسی: Dr. C. Elgood)، کمبریج (انگلستان)، ۱۹۵۱ میلادی.
• زندگی و کارهای رازی، انگلیسی، (به انگلیسی: Life and work of Rhazes)، س.ا. رنکینکس انگلیسی، (به انگلیسی: S.A. Rankings))، لندن، ۱۹۱۳ میلادی.
• تاریخ طب و داروسازی و دندانپزشکی و دامپزشکی، فرانسوی، (به فرانسوی:Histoire générale de la médicine et de la pharmacie et de I'art dentaire et de I'art vétérinaire))، با شرکت عدهای از دانشمندان تاریخ طب به سرپرستی پروفسور لینیل لاواستین (به انگلیسی: Prof. Laignel Lavastine)، سه جلد، پاریس، ۱۹۳۶ میلادی.
• اطباء مشهور، فرانسوی، رنه دومینان (به فرانسوی: Réné Dumenil)، ژنو، ۱۹۷۴ میلادی.
• تاریخ ادبیات عرب، آلمانی، (به آلمانی: Geschichte der Arabischen Litteratur)، کارل برکلمان (به آلمانی: Karl Brockelman)، لیدن (هلند)، ۱۹۳۷ میلادی.
• تاریخ اطباء و علماء علوم طبیعی، آلمانی، (به آلمانی: Geschichtte der Arabischen Ärzte und Naturforscher)، فردینالدو وستنفلد، گوتینگن (آلمان)، ۱۸۹۰
@Bookirancity
✨
🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋
✨
🔴#التماس_تفکر
#علی_شریعتی
#قهرمان_قلابی
نوشته ای در خور اندیشه چون جراحی چیره دست به کالبد شکافی #شخصیث_شریعتی پرداخته و اناتومی سوژه را در برابر دیدگان نا باوران قرار میدهیم
.
یا من معنی قهرمان را نمی فهمم یا اینها قهرمان نیستند. اگر دومی درست است، باید از جامعه شناسان ایرانی پرسید چه بر سرمان آمده که دوست داریم از کسانی قهرمان بسازیم که «خوب مبارزه کرده اند» و نه کسانی که «برای آبادانی ایران خوب خدمت کرده اند ...
علی مزینانی، فرزند محمد تقی (تحصیل کرده در حوزه علمیه و موسس کانون نشر حقایق اسلام)، نوه ی شیخ محمود، و نتیجه آخوند ملاقربانعلی، در خانواده ای مذهبی در نزدیکی سبزوار به دنیا آمد.
تحصیلات وی یکی از جنبه های اسرارآمیز زندگی او است. بسیاری از هواداران شریعتی، او را جامعه شناس می دانند؛ بسیاری هم او را با مدرک دکترای تاریخ می شناسند. در برخی منابع از جمله ویکیپدیا، شریعتی دکترای ادبیات فارسی دارد! بخشی از این آشفتگی شاید ناشی از سخنان خود شریعتی باشد. وی در کتاب «گفتگوهای تنهایی» خود را اینگونه معرفی می کند: «در خرداد 1338 از طریق اعزام فارغ التحصیلان رتبه اول دانشکده ها به پاریس رفت و در آنجا تا سال 1343 به اخذ درجه دکترا در تاریخ تمدن و دکترا در جامعه شناسی و طی دوره “مدرسه تتبعات عالیه” وابسته به دانشگاه سوربن در رشته جامعه شناسی مسلمان به ریاست “پروفسور برگ” نائل آمد و مدتی در مرکز ملی اسناد و اطلاعات فرانسه به عنوان محقق کار می کرد.»
اما امروزه این را می دانیم که وی کارشناسی ادبیات فارسی از دانشگاه فردوسی مشهد داشت و پیش از اعزام به فرانسه، معلم دیکته و انشای مدارس خراسان بود. همچنین اسناد وزارت علوم نشان می دهد که مدرک دکترای وی از پاریس نه جامعه شناسی بوده است و نه تاریخ! او با مدرک «hagiology» به ایران بازگشت که معادل «قدیس شناسی» یا شرح زندگی بزرگان دین بوده است. وزارت علوم ایران چون چنین رشته ای در فهرست خود نداشت، به علی شریعتی «دکترای معادل تاریخ» داد و او در وزارت آموزش و پرورش با همین مدرک مشغول به کار شد.
«دکتر جلال متینی» که در آن زمان ریاست دانشگاه مشهد را برعهده داشت در خاطرات خود می نویسد پایان نامه دکترای علی شریعتی تصحیح و ترجمه یک فصل از کتاب «فضائل بلخ» بود که به شرح زندگی بزرگان بلخ می پرداخت. دانشگاه پاریس با اکراه و با توجه به اینکه شریعتی بورسیه دولت ایران بود، پایان نامه او را با نمره «passable» (پایین ترین نمره قبولی) پذیرفت.
دکتر علی شریعتی از نظر جریان فکری به گروهی از مسلمانان انقلابی وابسته است که به «بیداری اسلامی ملت های شرقی» اعتقاد داشتند. او در کتاب های خود نیز چندین بار افرادی چون «سید جمال الدین اسدآبادی» و «جلال آل احمد» را ستوده است. شریعتی در اروپا و آمریکا از بنیانگذاران انجمن های اسلامی بود و با شاخه خارجی «نهضت آزادی ایران» (ابراهیم یزدی، ابوالحسن بنی صدر، صادق قطب زاده، و مصطفی چمران) همکاری می کرد. نهضتی که شاخه ی داخل ایرانش را افرادی چون «مهندس بازرگان»، «آیت ا… طالقانی»، و «دکتر سحابی» هدایت می کردند.
هدف کلی شریعتی، استفاده از مذهب برای پیاده کردن آرمان های سیاسی بود. او در کتاب «بازگشت» می نویسد:
…«بازگشت به فرهنگ اسلامی و ایدئولژی اسلامی و اسلام» نه به عنوان یک سنت، وراثت، یا اعتقاد موجود در جامعه؛ بلکه اسلام بعنوان یک ایدئولژی… و براساس همین شعار است که من در ایران می گویم «حسین باز شهید».
او آشکارا با تمدن غرب (به معنای امروزی اش) در تضاد بود و دوست داشت شرق زیر پرچم اسلام را برای قدرت گیری در مقابل غرب تهییج کند. وی در کتاب بازگشت به خویشتن می نویسد:
برای غرب «مونوکولتور» یکی از پدیده های استعمار است. برای اینکه استعمار خودش را «آقای دنیا» و تمام جهان را «مزرعه خودش» می داند. این است که یک رشته کردن محصول کشورها، یکی از پدیده های استعمار است. مثلا می بیند که در کوبا نیشکر خوب می شود؛ می گوید تمام سرزمین ها باید نیشکر کاشته شود و آن وقت ملت آنجا که نان ندارند بخورند، باید گندم را از آمریکا وارد کنند. یا ملت مسلمان شمال آفریقا چون آفتاب خوب دارد، باید همه کشت هایش از بین برود و فقط در آن درخت انگور کاشته شود برای آنکه از آن شراب فراهم گردد.
از دیدگاه شریعتی دست یافتن به هدف بیداری و بازگشت به خویشتن، نه از مسیر «ملیت» که از مسیر «امت» می گذرد. وی در کتاب «شیعه» می گوید اسلام از میان کلمات غربی و شرقی مانند شعب، قوم، طایفه، ناسیون، سوسیته، طبقه، و ملت واژه «امت» را برای اطلاق به جامعه خود انتخاب کرده است. وی در همین کتاب می نویسد:
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋
✨
🔴#التماس_تفکر
#علی_شریعتی
#قهرمان_قلابی
نوشته ای در خور اندیشه چون جراحی چیره دست به کالبد شکافی #شخصیث_شریعتی پرداخته و اناتومی سوژه را در برابر دیدگان نا باوران قرار میدهیم
.
یا من معنی قهرمان را نمی فهمم یا اینها قهرمان نیستند. اگر دومی درست است، باید از جامعه شناسان ایرانی پرسید چه بر سرمان آمده که دوست داریم از کسانی قهرمان بسازیم که «خوب مبارزه کرده اند» و نه کسانی که «برای آبادانی ایران خوب خدمت کرده اند ...
علی مزینانی، فرزند محمد تقی (تحصیل کرده در حوزه علمیه و موسس کانون نشر حقایق اسلام)، نوه ی شیخ محمود، و نتیجه آخوند ملاقربانعلی، در خانواده ای مذهبی در نزدیکی سبزوار به دنیا آمد.
تحصیلات وی یکی از جنبه های اسرارآمیز زندگی او است. بسیاری از هواداران شریعتی، او را جامعه شناس می دانند؛ بسیاری هم او را با مدرک دکترای تاریخ می شناسند. در برخی منابع از جمله ویکیپدیا، شریعتی دکترای ادبیات فارسی دارد! بخشی از این آشفتگی شاید ناشی از سخنان خود شریعتی باشد. وی در کتاب «گفتگوهای تنهایی» خود را اینگونه معرفی می کند: «در خرداد 1338 از طریق اعزام فارغ التحصیلان رتبه اول دانشکده ها به پاریس رفت و در آنجا تا سال 1343 به اخذ درجه دکترا در تاریخ تمدن و دکترا در جامعه شناسی و طی دوره “مدرسه تتبعات عالیه” وابسته به دانشگاه سوربن در رشته جامعه شناسی مسلمان به ریاست “پروفسور برگ” نائل آمد و مدتی در مرکز ملی اسناد و اطلاعات فرانسه به عنوان محقق کار می کرد.»
اما امروزه این را می دانیم که وی کارشناسی ادبیات فارسی از دانشگاه فردوسی مشهد داشت و پیش از اعزام به فرانسه، معلم دیکته و انشای مدارس خراسان بود. همچنین اسناد وزارت علوم نشان می دهد که مدرک دکترای وی از پاریس نه جامعه شناسی بوده است و نه تاریخ! او با مدرک «hagiology» به ایران بازگشت که معادل «قدیس شناسی» یا شرح زندگی بزرگان دین بوده است. وزارت علوم ایران چون چنین رشته ای در فهرست خود نداشت، به علی شریعتی «دکترای معادل تاریخ» داد و او در وزارت آموزش و پرورش با همین مدرک مشغول به کار شد.
«دکتر جلال متینی» که در آن زمان ریاست دانشگاه مشهد را برعهده داشت در خاطرات خود می نویسد پایان نامه دکترای علی شریعتی تصحیح و ترجمه یک فصل از کتاب «فضائل بلخ» بود که به شرح زندگی بزرگان بلخ می پرداخت. دانشگاه پاریس با اکراه و با توجه به اینکه شریعتی بورسیه دولت ایران بود، پایان نامه او را با نمره «passable» (پایین ترین نمره قبولی) پذیرفت.
دکتر علی شریعتی از نظر جریان فکری به گروهی از مسلمانان انقلابی وابسته است که به «بیداری اسلامی ملت های شرقی» اعتقاد داشتند. او در کتاب های خود نیز چندین بار افرادی چون «سید جمال الدین اسدآبادی» و «جلال آل احمد» را ستوده است. شریعتی در اروپا و آمریکا از بنیانگذاران انجمن های اسلامی بود و با شاخه خارجی «نهضت آزادی ایران» (ابراهیم یزدی، ابوالحسن بنی صدر، صادق قطب زاده، و مصطفی چمران) همکاری می کرد. نهضتی که شاخه ی داخل ایرانش را افرادی چون «مهندس بازرگان»، «آیت ا… طالقانی»، و «دکتر سحابی» هدایت می کردند.
هدف کلی شریعتی، استفاده از مذهب برای پیاده کردن آرمان های سیاسی بود. او در کتاب «بازگشت» می نویسد:
…«بازگشت به فرهنگ اسلامی و ایدئولژی اسلامی و اسلام» نه به عنوان یک سنت، وراثت، یا اعتقاد موجود در جامعه؛ بلکه اسلام بعنوان یک ایدئولژی… و براساس همین شعار است که من در ایران می گویم «حسین باز شهید».
او آشکارا با تمدن غرب (به معنای امروزی اش) در تضاد بود و دوست داشت شرق زیر پرچم اسلام را برای قدرت گیری در مقابل غرب تهییج کند. وی در کتاب بازگشت به خویشتن می نویسد:
برای غرب «مونوکولتور» یکی از پدیده های استعمار است. برای اینکه استعمار خودش را «آقای دنیا» و تمام جهان را «مزرعه خودش» می داند. این است که یک رشته کردن محصول کشورها، یکی از پدیده های استعمار است. مثلا می بیند که در کوبا نیشکر خوب می شود؛ می گوید تمام سرزمین ها باید نیشکر کاشته شود و آن وقت ملت آنجا که نان ندارند بخورند، باید گندم را از آمریکا وارد کنند. یا ملت مسلمان شمال آفریقا چون آفتاب خوب دارد، باید همه کشت هایش از بین برود و فقط در آن درخت انگور کاشته شود برای آنکه از آن شراب فراهم گردد.
از دیدگاه شریعتی دست یافتن به هدف بیداری و بازگشت به خویشتن، نه از مسیر «ملیت» که از مسیر «امت» می گذرد. وی در کتاب «شیعه» می گوید اسلام از میان کلمات غربی و شرقی مانند شعب، قوم، طایفه، ناسیون، سوسیته، طبقه، و ملت واژه «امت» را برای اطلاق به جامعه خود انتخاب کرده است. وی در همین کتاب می نویسد:
من که نه می توانستم از علی و راه علی چشم بپوشم و نه رژیم موروثی را بر حکومت مردم ترجیح دهم، ناگهان بگونه ی یک توفیق خدایی، «امت» را در انسانی ترین و علمی ترین شکل جامعه شناسی اش و وصایت و امامت را در مترقی ترین چهره ایدئولژیک اش که نهضت روشنفکری و رسالت انقلابی امروز در مسیر آن جهت گرفته اند یافتم.
علی شریعتی «تقیه، تقلید، و شهادت» را سه اصل مهم مبارزات شیعی می نامد. وی در صفحه 204 از کتاب «شیعه» می نویسد: «شیعه ولایت را شعار خویش کرده است. ولایت یعنی پذیرفتن حکومت علی یا حکومتی علی وار.» او در صفحه 208 از کتاب «شیعه» می افزاید:
در روزگاری که رهبری مشخص و علنی نیست و دستگاه های تبلیغاتی و ارتباطی نمی توانند آزاده عمل کنند، «کنجکاوی کردن»، «اما کردن»، و «لیت و لعل کردن» در مبارزه خطرناک است. باید اطاعتی کورکورانه و تشکیلاتی داشت. و همینکه فرمان از رهبری قابل اعتماد رسید، بی چون و چرا اطاعت کرد.
دکتر علی شریعتی معتقد بود ما خویشتن قابل اعتمادی در ایران باستان نداریم که بخواهیم بدان تکیه کنیم. او در صفحه 316 از کتاب بازگشت درباره ایران باستان می نویسد:
…خویشتنی که در شوش مدفون است، در تخت جمیشد و پاسارگاد ستون های شکسته اش باقی است، و بالاخره خویشتنی که در شاهنامه به یاری طبع و تعصب دوباره شیرازه بسته است.
او در کتاب تاریخ تمدن می گوید: «در مسایل اخلاقی، فضایل قومی و نسبی داریم و همچنین فضایل مطلق که مربوط به فرهنگ بشریت است… شخصیت های مثنوی از تعالی روحی در برابر منحط دفاع می کنند که اخلاق بشری است. جاز فریاد سیاهپوست است… شعر مولوی و حافظ جهانی، ولی شاهنامه قومی است. از فردوسی قومی تر، اشعار محلی است که روی سنت های آنجا ساخته شده اند.»
او در راستای معرفی خویشتن جدید، چشمان خود را بر روی این حقیقت آشکار می بندد که «شاهنامه فردوسی» جزو میراث جهانی بشر است و هر کتاب ادبیاتی در هر جای جهان را باز کنید، در بخش «ادبیات حماسی» از شاهنامه فردوسی در کنار ایلیاد و مهابهاراتا به عنوان سگانه برتر تاریخ ادبیات حماسی جهان یاد شده است.
وی در صفحه 318 از همان کتاب بازگشت وجود «ملت ایران» در دوران باستان را بکل منکر می شود و می نویسد:
فرهنگ باستانی ما دارای چند چهره طبقاتی و حتی کاستی بسیار شدید بوده است. بطوری که به سختی می توان یک وحدت فرهنگی، حتی در حد و رسم معنوی «ملیت» در آن احساس کرد…
حتی زبان محاوره هر طبقه ای جدا بود. زبان «دری» زبان دربار بود و اوستایی زبان ملاها. نه تنها یک زبان ملی وجود نداشت، بلکه یک خط مشترک نیز نبود. خط اوستایی و «دین دبیره»، خط ملاها بود که با خط های طبقات دیگر متفاوت بود. این انحصارطلبی طبقاتی تا جایی بود که موسیقی ملی هم وجود نداشت. هر فردی ناچار بود در چهارچوب موسیقی تعیین شده طبقاتی اش بنوازد و بخواند و گوش کند. «خسروانی سرود» خاص دربار و بزم شاهان و شهزادگان بود. «سرود» موسیقی نظامی ها و پهلوانان، «باژ» موسیقی ملاها و «ترانه» موسیقی رعایا و توده مردم.
حیرت انگیز است. کسی که خود را دکترای تاریخ و جامعه شناسی معرفی می کند، در زمینه ملیت ایرانی، چنین مغلطه می کند. آیا اکنون که زبان قرآن عربی و زبان مردم ایران فارسی است، ملیت ایرانی وجود ندارد؟ این ادعا هم که مردم عادی فقط حق داشتند «ترانه» گوش کنند و اجازه نداشتند خسروانی سرود یا سرود نظامی یا…بخوانند هم از چیزهایی است که فقط در بیانات دکتر شریعتی می توان یافت و آنقدر عجیب و باورنکردنی است که طرفداران وی هم از بازگو کردن آن خودداری می کنند. وانگهی! مگر تفاوت میان موسیقی کلیسا با موسیقی پاپ که غربیان گوش می کنند، باعث اخلال در ملیت شهروندان کشورهای غربی است؟!!!
وی در تشریح دیدگاه های اسپنسر مبنی بر ستیز انسان ها هم به جاده ی خاکی می زند و گوید:
جوامع و تمدن ها و مذاهب نیز همینطورند. یعنی تمدن ها و مذاهب نیز مانند جوامع و حیوانات با هم در جنگند و آنکه لایق تر و شایسته تر است می ماند و دیگری از بین می رود…
می بینیم در بین این مذاهب که با هم در نبردند، اسلام پیروز می شود و از آن سه مذهب {زرتشت، مانی، مزدک} اثری نمی ماند و بطور کلی مسیحیت از شرق ریشه کن می شود، در صورتیکه مرکزش شرق بوده است.
وی در صفحه ی 50 از کتاب تاریخ تمدن می افزاید: «مثلا اسلام در آغاز به زرتشت که ضعیف شده بیشتر حمله می کند تا به مسیحیت. چون مسیحیت هنوز قوی است. بطوریکه در مداین مرکزیت جهانی دارد… مذهب زرتشت الان بصورت فسیل درآمده است. امروز تمدن شرق دارد حالت تهاجمی بخود می گیرد و غرب حالت تدافعی. نمونه اش کنگره ی سیاهپوستان که حالت تهاجمی داشت.»
علی شریعتی در نوزده خرداد 1356 در لندن دچار حمله قلبی شد و در بیمارستان ساتهمپتون درگذشت. هواداران دکتر شریعتی معتقدند او توسط ماموران ساواک به شهادت رسیده است.
علی شریعتی «تقیه، تقلید، و شهادت» را سه اصل مهم مبارزات شیعی می نامد. وی در صفحه 204 از کتاب «شیعه» می نویسد: «شیعه ولایت را شعار خویش کرده است. ولایت یعنی پذیرفتن حکومت علی یا حکومتی علی وار.» او در صفحه 208 از کتاب «شیعه» می افزاید:
در روزگاری که رهبری مشخص و علنی نیست و دستگاه های تبلیغاتی و ارتباطی نمی توانند آزاده عمل کنند، «کنجکاوی کردن»، «اما کردن»، و «لیت و لعل کردن» در مبارزه خطرناک است. باید اطاعتی کورکورانه و تشکیلاتی داشت. و همینکه فرمان از رهبری قابل اعتماد رسید، بی چون و چرا اطاعت کرد.
دکتر علی شریعتی معتقد بود ما خویشتن قابل اعتمادی در ایران باستان نداریم که بخواهیم بدان تکیه کنیم. او در صفحه 316 از کتاب بازگشت درباره ایران باستان می نویسد:
…خویشتنی که در شوش مدفون است، در تخت جمیشد و پاسارگاد ستون های شکسته اش باقی است، و بالاخره خویشتنی که در شاهنامه به یاری طبع و تعصب دوباره شیرازه بسته است.
او در کتاب تاریخ تمدن می گوید: «در مسایل اخلاقی، فضایل قومی و نسبی داریم و همچنین فضایل مطلق که مربوط به فرهنگ بشریت است… شخصیت های مثنوی از تعالی روحی در برابر منحط دفاع می کنند که اخلاق بشری است. جاز فریاد سیاهپوست است… شعر مولوی و حافظ جهانی، ولی شاهنامه قومی است. از فردوسی قومی تر، اشعار محلی است که روی سنت های آنجا ساخته شده اند.»
او در راستای معرفی خویشتن جدید، چشمان خود را بر روی این حقیقت آشکار می بندد که «شاهنامه فردوسی» جزو میراث جهانی بشر است و هر کتاب ادبیاتی در هر جای جهان را باز کنید، در بخش «ادبیات حماسی» از شاهنامه فردوسی در کنار ایلیاد و مهابهاراتا به عنوان سگانه برتر تاریخ ادبیات حماسی جهان یاد شده است.
وی در صفحه 318 از همان کتاب بازگشت وجود «ملت ایران» در دوران باستان را بکل منکر می شود و می نویسد:
فرهنگ باستانی ما دارای چند چهره طبقاتی و حتی کاستی بسیار شدید بوده است. بطوری که به سختی می توان یک وحدت فرهنگی، حتی در حد و رسم معنوی «ملیت» در آن احساس کرد…
حتی زبان محاوره هر طبقه ای جدا بود. زبان «دری» زبان دربار بود و اوستایی زبان ملاها. نه تنها یک زبان ملی وجود نداشت، بلکه یک خط مشترک نیز نبود. خط اوستایی و «دین دبیره»، خط ملاها بود که با خط های طبقات دیگر متفاوت بود. این انحصارطلبی طبقاتی تا جایی بود که موسیقی ملی هم وجود نداشت. هر فردی ناچار بود در چهارچوب موسیقی تعیین شده طبقاتی اش بنوازد و بخواند و گوش کند. «خسروانی سرود» خاص دربار و بزم شاهان و شهزادگان بود. «سرود» موسیقی نظامی ها و پهلوانان، «باژ» موسیقی ملاها و «ترانه» موسیقی رعایا و توده مردم.
حیرت انگیز است. کسی که خود را دکترای تاریخ و جامعه شناسی معرفی می کند، در زمینه ملیت ایرانی، چنین مغلطه می کند. آیا اکنون که زبان قرآن عربی و زبان مردم ایران فارسی است، ملیت ایرانی وجود ندارد؟ این ادعا هم که مردم عادی فقط حق داشتند «ترانه» گوش کنند و اجازه نداشتند خسروانی سرود یا سرود نظامی یا…بخوانند هم از چیزهایی است که فقط در بیانات دکتر شریعتی می توان یافت و آنقدر عجیب و باورنکردنی است که طرفداران وی هم از بازگو کردن آن خودداری می کنند. وانگهی! مگر تفاوت میان موسیقی کلیسا با موسیقی پاپ که غربیان گوش می کنند، باعث اخلال در ملیت شهروندان کشورهای غربی است؟!!!
وی در تشریح دیدگاه های اسپنسر مبنی بر ستیز انسان ها هم به جاده ی خاکی می زند و گوید:
جوامع و تمدن ها و مذاهب نیز همینطورند. یعنی تمدن ها و مذاهب نیز مانند جوامع و حیوانات با هم در جنگند و آنکه لایق تر و شایسته تر است می ماند و دیگری از بین می رود…
می بینیم در بین این مذاهب که با هم در نبردند، اسلام پیروز می شود و از آن سه مذهب {زرتشت، مانی، مزدک} اثری نمی ماند و بطور کلی مسیحیت از شرق ریشه کن می شود، در صورتیکه مرکزش شرق بوده است.
وی در صفحه ی 50 از کتاب تاریخ تمدن می افزاید: «مثلا اسلام در آغاز به زرتشت که ضعیف شده بیشتر حمله می کند تا به مسیحیت. چون مسیحیت هنوز قوی است. بطوریکه در مداین مرکزیت جهانی دارد… مذهب زرتشت الان بصورت فسیل درآمده است. امروز تمدن شرق دارد حالت تهاجمی بخود می گیرد و غرب حالت تدافعی. نمونه اش کنگره ی سیاهپوستان که حالت تهاجمی داشت.»
علی شریعتی در نوزده خرداد 1356 در لندن دچار حمله قلبی شد و در بیمارستان ساتهمپتون درگذشت. هواداران دکتر شریعتی معتقدند او توسط ماموران ساواک به شهادت رسیده است.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۷ فروردین سالروز درگذشت #احمد_اقتداری
( زاده سال ۱۳۰۴ گراش – درگذشته ۲۷ فروردین ۱۳۹۸ تهران) نویسنده، مورخ و جغرافیدان
اقتداری مشهور به «پدر مطالعات خلیج فارس»، آموزگار، وکیل دادگستری، نویسنده، مورخ، جغرافیدان، استاد دانشگاه تهران و رئیس دفتر مطالعات خلیج فارس در مرکز دائرةالمعارف بود. عمدهٔ شهرت وی به علت پژوهش در حوزه خلیج فارس است. وی تمام سواحل خلیج فارس و دریای عمان را برای فعالیتهای تحقیقاتیاش پیاده طی کرده و از دوران جوانی شروع به نقشهبرداری تمام این سواحل کردهاست. جلال آلاحمد، اقتداری و دو دوست پژوهشگرش، ایرج افشار و منوچهر ستوده، را با عنوان «سه تفنگدار» و «گورنگار» توصیف میکرد؛ چرا که این سهنفر با همراهی همدیگر بسیاری از اسناد تاریخی و بناهای کهن ایران را معرفی کردند.
کتاب خلیج فارس به قلم اقتداری، جایزهٔ ویژهٔ یونسکو در ایران را به خود اختصاص داده و تاکنون چندین بار تجدید چاپ شدهاست. این کتاب دربرگیرندهٔ مطالبی در باب آداب و رسوم خطهٔ خلیج فارس، تجارت و کشتیرانی این منطقه، نام خلیج فارس در متون و نقشهها، مداخلات انگلیس و روسیه در خلیج فارس، تأثیرات انقلاب مشروطه بر خلیج فارس و… است.
کتاب «مروارید خلیج فارس» در خصوص پژوهشهای ایرانشناسی وی نوشته شده و فیلم مستند «به ایران جاودانیام» در مورد زندگی او ساخته شدهاست.
او پس از دورهٔ ابتدایی و دبیرستان در شهر لار و دانشسرای مقدماتی شیراز، دو سال رییس فرهنگ لارستان و بنادر خلیج فارس بود. پس از آن ضمن تحصیل در دانشکدهٔ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، به تدریس در دبیرستانهای تهران مشغول شد و در سال ۱۳۳۴ موفق به گرفتن اجازهٔ وکالت پایه یکم دادگستری شد.
وی در سال ۱۳۴۸ از وزارت فرهنگ بازنشسته شد و بنا به پیشنهاد حمید عنایت و تصویب دانشگاه تهران، از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۶ در دانشکدهٔ حقوق و علوم سیاسی به تدریس پرداخت.
بخش بزرگی از مکتوبات و پژوهشهای انجامشده در حوزهٔ زبانشناسی و تاریخ مردم لارستان و گراش، حاصل تلاشهای اقتداری است و دیگر پژوهشگران از منابعی که او معرفی کرده است بهره میبرند. دیوان شیدای گراشی، کتاب باغستان و تفسیر گل و برگ از منابعی محسوب میشوند که نخستینبار اقتداری آنها را یافته و تصحیح کردهاست.
کتاب وقایع مشروطه در لارستان و بنادر یکی از مهمترین آثار اقتداری است که به اهمیت شهرهای جنوب فارس در عصر قاجار میپردازد. هرچند این کتاب به دلیل حساسیتهای محلی هیچوقت اجازهٔ چاپ نگرفتهاست.
گردش در حوزهٔ خلیج فارس :
اقتداری در ۱۳۴۱ برای نخستین بار در سمیناری که به خلیج فارس میپرداخت شرکت کرد. این سمینار که به همت محمدمحیط طباطبایی و ریاست سعید نفیسی برگزار میشد، نخستین گامهای اقتداری را برای شناخت خلیج فارس به همراه داشت. سپس از ۱۳۴۳ در سازمان جلب سیاحان به عنوان معلم و کارشناس مشغول به کار شد. او در این سمینار به سخنرانی در باب فولکلور و فرهنگ عامهٔ خلیج فارس پرداخت و در این جلسه به رومن گیرشمن، مورخ و باستانشناس مشهور فرانسوی، که در باب جزیرهٔ خارک به زبان فرانسه سخنرانی میکرد، یادآور شد که چندین بار به جای «خلیج فارس»، به گفتن «خلیج» اکتفا کردهاست که این هوشیاری منجر به عذرخواهی گیرشمن از حضار و مردم ایران شد.
مسافرتهای تحقیقاتی او بین سالهای ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۶ در سواحل جنوبی ایران (از مسیرهای بندر دیلم، بندر جاسک، بندر ریگ، زاهدان، چابهار و تیس) باعث به وجود آمدن و تألیف کتابهایی همچون دیار شهریاران و تهیهٔ ۴۰۰۰ قطعه عکس از آثار تاریخی شد که در شناختن و شناساندن تاریخ و فرهنگ نواحی جنوبی ایران و سواحل خلیج فارس حائز اهمیت است.
پس از انتشار کتاب خلیج فارس، بنا به درخواست احسان اشراقی، رئیس گروه تاریخ دانشکدهٔ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران و تأیید صلاحیت علمی، او از سوی دانشگاه تهران برای تدریس «تاریخ تمدن در خلیج فارس» دعوت شد؛ اما به خاطر مشغلهٔ زیاد نتوانست در این کرسی مشغول به کار شود.
در ۱۳۴۶ از سوی دولت ایران به عنوان کارشناس گردشگری به عربستان، عراق و لبنان اعزام شد. در ۱۳۴۹ در کنگرهٔ ایرانشناسی (کنگرهٔ تحقیقات ایرانی) که به همت ایرج افشار برپا شده بود شرکت کرد.
اقتداری مطالعات وسیعی در آثار گذشتگان و تحقیقات میدانی زیادی در کارنامهٔ خود دارد. او به خاطر همین مطالعات و پژوهشها به تدریس در رشتهٔ تاریخ در مقطع دکترای دانشگاه تهران دعوت شد.
احمد اقتداری در ۹۴ سالگی درگذشت. و در گورستان آلدهباشی گراش به خاک سپرده شد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۷ فروردین سالروز درگذشت #احمد_اقتداری
( زاده سال ۱۳۰۴ گراش – درگذشته ۲۷ فروردین ۱۳۹۸ تهران) نویسنده، مورخ و جغرافیدان
اقتداری مشهور به «پدر مطالعات خلیج فارس»، آموزگار، وکیل دادگستری، نویسنده، مورخ، جغرافیدان، استاد دانشگاه تهران و رئیس دفتر مطالعات خلیج فارس در مرکز دائرةالمعارف بود. عمدهٔ شهرت وی به علت پژوهش در حوزه خلیج فارس است. وی تمام سواحل خلیج فارس و دریای عمان را برای فعالیتهای تحقیقاتیاش پیاده طی کرده و از دوران جوانی شروع به نقشهبرداری تمام این سواحل کردهاست. جلال آلاحمد، اقتداری و دو دوست پژوهشگرش، ایرج افشار و منوچهر ستوده، را با عنوان «سه تفنگدار» و «گورنگار» توصیف میکرد؛ چرا که این سهنفر با همراهی همدیگر بسیاری از اسناد تاریخی و بناهای کهن ایران را معرفی کردند.
کتاب خلیج فارس به قلم اقتداری، جایزهٔ ویژهٔ یونسکو در ایران را به خود اختصاص داده و تاکنون چندین بار تجدید چاپ شدهاست. این کتاب دربرگیرندهٔ مطالبی در باب آداب و رسوم خطهٔ خلیج فارس، تجارت و کشتیرانی این منطقه، نام خلیج فارس در متون و نقشهها، مداخلات انگلیس و روسیه در خلیج فارس، تأثیرات انقلاب مشروطه بر خلیج فارس و… است.
کتاب «مروارید خلیج فارس» در خصوص پژوهشهای ایرانشناسی وی نوشته شده و فیلم مستند «به ایران جاودانیام» در مورد زندگی او ساخته شدهاست.
او پس از دورهٔ ابتدایی و دبیرستان در شهر لار و دانشسرای مقدماتی شیراز، دو سال رییس فرهنگ لارستان و بنادر خلیج فارس بود. پس از آن ضمن تحصیل در دانشکدهٔ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، به تدریس در دبیرستانهای تهران مشغول شد و در سال ۱۳۳۴ موفق به گرفتن اجازهٔ وکالت پایه یکم دادگستری شد.
وی در سال ۱۳۴۸ از وزارت فرهنگ بازنشسته شد و بنا به پیشنهاد حمید عنایت و تصویب دانشگاه تهران، از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۶ در دانشکدهٔ حقوق و علوم سیاسی به تدریس پرداخت.
بخش بزرگی از مکتوبات و پژوهشهای انجامشده در حوزهٔ زبانشناسی و تاریخ مردم لارستان و گراش، حاصل تلاشهای اقتداری است و دیگر پژوهشگران از منابعی که او معرفی کرده است بهره میبرند. دیوان شیدای گراشی، کتاب باغستان و تفسیر گل و برگ از منابعی محسوب میشوند که نخستینبار اقتداری آنها را یافته و تصحیح کردهاست.
کتاب وقایع مشروطه در لارستان و بنادر یکی از مهمترین آثار اقتداری است که به اهمیت شهرهای جنوب فارس در عصر قاجار میپردازد. هرچند این کتاب به دلیل حساسیتهای محلی هیچوقت اجازهٔ چاپ نگرفتهاست.
گردش در حوزهٔ خلیج فارس :
اقتداری در ۱۳۴۱ برای نخستین بار در سمیناری که به خلیج فارس میپرداخت شرکت کرد. این سمینار که به همت محمدمحیط طباطبایی و ریاست سعید نفیسی برگزار میشد، نخستین گامهای اقتداری را برای شناخت خلیج فارس به همراه داشت. سپس از ۱۳۴۳ در سازمان جلب سیاحان به عنوان معلم و کارشناس مشغول به کار شد. او در این سمینار به سخنرانی در باب فولکلور و فرهنگ عامهٔ خلیج فارس پرداخت و در این جلسه به رومن گیرشمن، مورخ و باستانشناس مشهور فرانسوی، که در باب جزیرهٔ خارک به زبان فرانسه سخنرانی میکرد، یادآور شد که چندین بار به جای «خلیج فارس»، به گفتن «خلیج» اکتفا کردهاست که این هوشیاری منجر به عذرخواهی گیرشمن از حضار و مردم ایران شد.
مسافرتهای تحقیقاتی او بین سالهای ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۶ در سواحل جنوبی ایران (از مسیرهای بندر دیلم، بندر جاسک، بندر ریگ، زاهدان، چابهار و تیس) باعث به وجود آمدن و تألیف کتابهایی همچون دیار شهریاران و تهیهٔ ۴۰۰۰ قطعه عکس از آثار تاریخی شد که در شناختن و شناساندن تاریخ و فرهنگ نواحی جنوبی ایران و سواحل خلیج فارس حائز اهمیت است.
پس از انتشار کتاب خلیج فارس، بنا به درخواست احسان اشراقی، رئیس گروه تاریخ دانشکدهٔ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران و تأیید صلاحیت علمی، او از سوی دانشگاه تهران برای تدریس «تاریخ تمدن در خلیج فارس» دعوت شد؛ اما به خاطر مشغلهٔ زیاد نتوانست در این کرسی مشغول به کار شود.
در ۱۳۴۶ از سوی دولت ایران به عنوان کارشناس گردشگری به عربستان، عراق و لبنان اعزام شد. در ۱۳۴۹ در کنگرهٔ ایرانشناسی (کنگرهٔ تحقیقات ایرانی) که به همت ایرج افشار برپا شده بود شرکت کرد.
اقتداری مطالعات وسیعی در آثار گذشتگان و تحقیقات میدانی زیادی در کارنامهٔ خود دارد. او به خاطر همین مطالعات و پژوهشها به تدریس در رشتهٔ تاریخ در مقطع دکترای دانشگاه تهران دعوت شد.
احمد اقتداری در ۹۴ سالگی درگذشت. و در گورستان آلدهباشی گراش به خاک سپرده شد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#بشناسیم
#ویل_دورانت
Will_Durant#
ویل دورانت، فیلسوف و تاریخنگار معروف آمریکایی، نویسندۀ کتاب ارزشمند تاریخ تمدن است. ویل این اثر را با همراهی همسرش آریل نوشت. او ابتدا به کلیسا رفت تا کشیش بشود. اما عطشی که برای مطالعه داشت مسیر زندگیش را برای همیشه تغییر داد. پس از مطالعۀ کتابی از فیلسوف مشهور، «اسپینوزا»، تصمیم گرفت به دانشگاه برود و فلسفه بخواند.
پس از پایان تحصیل شروع به تدریس فلسفه در گوشه و کنار کشورش کرد. ویل که عاشق اندیشههای پیچیدۀ فلسفی بود تمام تلاش خود را میکرد تا آموختههایش را با زبانی ساده در اختیار همۀ مردم بگذارد. روزی در یکی از کلاسهایش دختری به نام آریل در ردیف اول نشسته بود و مشغول مطالعۀ کتابی از یکی از فیلسوفان بزرگ بود. با شروع کلاس سؤالهای زیادی داشت که یکی پس از دیگری مطرحشان میکرد. از این پس آریل توجه ویل را به خود جلب کرد. با گذشت زمان ویل متوجه شد که عاشق آریل شده و دیگر نمیتواند بدون او زندگی کند. علاقهاش را با او در میان گذاشت و با وجود مخالفت والدین آریل، این دو با هم ازدواج و زندگی متفاوتی را آغاز کردند.
در ابتدا اوضاع مالی آنها تعریفی نداشت و مجبور بودند برای تأمین هزینههای زندگی همراه هم کار کنند. وقتی زمانشان کمی آزادتر بود روی کتابی که ویل مشغول نوشتناش بود وقت میگذاشتند. اثری که بعدها «لذات فلسفه» نام گرفت و مسائل پیچیدۀ فلسفی را به زبانی ساده بیان میکرد. کتاب «لذات فلسفه» با استقبال مردم سراسر جهان مواجه شد و باعث شد نگرانیهای مالی آن دو را از بین برود. با پولی که از فروش کتابشان جمع کرده بودند تصمیم گرفتند به سراسر جهان سفر کنند و تاریخ کشورها و مردم و فرهنگهای مختلف را ثبت کنند. «تاریخ تمدن» نتیجۀ سفرهای این دو پژوهشگر و فیلسوف بزرگ است.
کمی بعد با بیمار شدن ویل و ضعیف شدن عضلات قلبش، پزشکان کمکم از او قطع امید کردند. آریل که نمیتوانست بدون ویل به زندگی ادامه بدهد، دست از غذا خوردن کشید و مدتی بعد چشم از جهان فروبست. با درگذشت آریل، ویل هم انگیزۀ زندگی کردن را از دست داد و چند ماه بعد به همسر و همراه همیشگیاش پیوست.
#دانش_ چشمان آرزوهای ماست
ومی تواندچراغ راه رسیدن به
خواسته هایمان باشد
#وبل_دورانت
@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#بشناسیم
#ویل_دورانت
Will_Durant#
ویل دورانت، فیلسوف و تاریخنگار معروف آمریکایی، نویسندۀ کتاب ارزشمند تاریخ تمدن است. ویل این اثر را با همراهی همسرش آریل نوشت. او ابتدا به کلیسا رفت تا کشیش بشود. اما عطشی که برای مطالعه داشت مسیر زندگیش را برای همیشه تغییر داد. پس از مطالعۀ کتابی از فیلسوف مشهور، «اسپینوزا»، تصمیم گرفت به دانشگاه برود و فلسفه بخواند.
پس از پایان تحصیل شروع به تدریس فلسفه در گوشه و کنار کشورش کرد. ویل که عاشق اندیشههای پیچیدۀ فلسفی بود تمام تلاش خود را میکرد تا آموختههایش را با زبانی ساده در اختیار همۀ مردم بگذارد. روزی در یکی از کلاسهایش دختری به نام آریل در ردیف اول نشسته بود و مشغول مطالعۀ کتابی از یکی از فیلسوفان بزرگ بود. با شروع کلاس سؤالهای زیادی داشت که یکی پس از دیگری مطرحشان میکرد. از این پس آریل توجه ویل را به خود جلب کرد. با گذشت زمان ویل متوجه شد که عاشق آریل شده و دیگر نمیتواند بدون او زندگی کند. علاقهاش را با او در میان گذاشت و با وجود مخالفت والدین آریل، این دو با هم ازدواج و زندگی متفاوتی را آغاز کردند.
در ابتدا اوضاع مالی آنها تعریفی نداشت و مجبور بودند برای تأمین هزینههای زندگی همراه هم کار کنند. وقتی زمانشان کمی آزادتر بود روی کتابی که ویل مشغول نوشتناش بود وقت میگذاشتند. اثری که بعدها «لذات فلسفه» نام گرفت و مسائل پیچیدۀ فلسفی را به زبانی ساده بیان میکرد. کتاب «لذات فلسفه» با استقبال مردم سراسر جهان مواجه شد و باعث شد نگرانیهای مالی آن دو را از بین برود. با پولی که از فروش کتابشان جمع کرده بودند تصمیم گرفتند به سراسر جهان سفر کنند و تاریخ کشورها و مردم و فرهنگهای مختلف را ثبت کنند. «تاریخ تمدن» نتیجۀ سفرهای این دو پژوهشگر و فیلسوف بزرگ است.
کمی بعد با بیمار شدن ویل و ضعیف شدن عضلات قلبش، پزشکان کمکم از او قطع امید کردند. آریل که نمیتوانست بدون ویل به زندگی ادامه بدهد، دست از غذا خوردن کشید و مدتی بعد چشم از جهان فروبست. با درگذشت آریل، ویل هم انگیزۀ زندگی کردن را از دست داد و چند ماه بعد به همسر و همراه همیشگیاش پیوست.
#دانش_ چشمان آرزوهای ماست
ومی تواندچراغ راه رسیدن به
خواسته هایمان باشد
#وبل_دورانت
@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🔴#کتاب_صوتی
📚 #درنگ (جلد اول)
✍🏼 نویسنده : #سعدی_شیرازی
داستانهای مجموعه نمایشی «درنگ» برگرفته از حکایتهای ادبیات کهن فارسی نظیر « #جوامع_الحکایات » و « #گلستان_سعدی » است.
کتاب «جوامع الحکایات و لوامع الروایات» (به معنی گردآوردهای از داستانها و درخششهایی از بازگفتهها) اثر «محمد عوفی» مجموعهای از داستانهای تاریخی، اخلاقی و مذهبی است که گوشهای از تاریخ تمدن و ادبیات جهان اسلام و ایران را در قرن هفتم هجری به تصویر میکشد. همچنین کتاب «گلستان» نوشته «سعدی شیرازی» نیز یکی از تأثیرگذارترین کتابهای نثر مسجع(آهنگین) در ادبیات فارسی است که شامل مجموعهای از حکایتهای مستقل، اندرزنامهها و جملههای قصار است. کتاب گلستان را میتوان گزارش سعدی از اوضاع فرهنگیو اجتماعی جامعه زمان خود (قرن هفتم هجری) دانست. حال از شما دعوت میکنیم تا در این مجموعه سه جلدی، شنونده اقتباس نمایشی یکصد حکایت برگزیده از این دو کتاب باشید.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚 #درنگ (جلد اول)
✍🏼 نویسنده : #سعدی_شیرازی
داستانهای مجموعه نمایشی «درنگ» برگرفته از حکایتهای ادبیات کهن فارسی نظیر « #جوامع_الحکایات » و « #گلستان_سعدی » است.
کتاب «جوامع الحکایات و لوامع الروایات» (به معنی گردآوردهای از داستانها و درخششهایی از بازگفتهها) اثر «محمد عوفی» مجموعهای از داستانهای تاریخی، اخلاقی و مذهبی است که گوشهای از تاریخ تمدن و ادبیات جهان اسلام و ایران را در قرن هفتم هجری به تصویر میکشد. همچنین کتاب «گلستان» نوشته «سعدی شیرازی» نیز یکی از تأثیرگذارترین کتابهای نثر مسجع(آهنگین) در ادبیات فارسی است که شامل مجموعهای از حکایتهای مستقل، اندرزنامهها و جملههای قصار است. کتاب گلستان را میتوان گزارش سعدی از اوضاع فرهنگیو اجتماعی جامعه زمان خود (قرن هفتم هجری) دانست. حال از شما دعوت میکنیم تا در این مجموعه سه جلدی، شنونده اقتباس نمایشی یکصد حکایت برگزیده از این دو کتاب باشید.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#کتاب_صوتی
📚 #درنگ (جلد دوم)
✍🏼 نویسنده: #سعدی_شیرازی #محمد_عوفی
داستانهای مجموعه نمایشی «درنگ» برگرفته از حکایتهای ادبیات کهن فارسی نظیر « #جوامع_الحکایات » و « #گلستان_سعدی » است.
کتاب «جوامع الحکایات و لوامع الروایات» (به معنی گردآوردهای از داستانها و درخششهایی از بازگفتهها) اثر «محمد عوفی» مجموعهای از داستانهای تاریخی، اخلاقی و مذهبی است که گوشهای از تاریخ تمدن و ادبیات جهان اسلام و ایران را در قرن هفتم هجری به تصویر میکشد. همچنین کتاب «گلستان» نوشته «سعدی شیرازی» نیز یکی از تأثیرگذارترین کتابهای نثر مسجع(آهنگین) در ادبیات فارسی است که شامل مجموعهای از حکایتهای مستقل، اندرزنامهها و جملههای قصار است. کتاب گلستان را میتوان گزارش سعدی از اوضاع فرهنگیو اجتماعی جامعه زمان خود (قرن هفتم هجری) دانست. حال از شما دعوت میکنیم تا در این مجموعه سه جلدی، شنونده اقتباس نمایشی یکصد حکایت برگزیده از این دو کتاب باشید.
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚 #درنگ (جلد دوم)
✍🏼 نویسنده: #سعدی_شیرازی #محمد_عوفی
داستانهای مجموعه نمایشی «درنگ» برگرفته از حکایتهای ادبیات کهن فارسی نظیر « #جوامع_الحکایات » و « #گلستان_سعدی » است.
کتاب «جوامع الحکایات و لوامع الروایات» (به معنی گردآوردهای از داستانها و درخششهایی از بازگفتهها) اثر «محمد عوفی» مجموعهای از داستانهای تاریخی، اخلاقی و مذهبی است که گوشهای از تاریخ تمدن و ادبیات جهان اسلام و ایران را در قرن هفتم هجری به تصویر میکشد. همچنین کتاب «گلستان» نوشته «سعدی شیرازی» نیز یکی از تأثیرگذارترین کتابهای نثر مسجع(آهنگین) در ادبیات فارسی است که شامل مجموعهای از حکایتهای مستقل، اندرزنامهها و جملههای قصار است. کتاب گلستان را میتوان گزارش سعدی از اوضاع فرهنگیو اجتماعی جامعه زمان خود (قرن هفتم هجری) دانست. حال از شما دعوت میکنیم تا در این مجموعه سه جلدی، شنونده اقتباس نمایشی یکصد حکایت برگزیده از این دو کتاب باشید.
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۶ امرداد سالروز درگذشت #عبدالحسین_شریفیان
( زاده سال ۱۳۰۵ بوشهر – درگذشته ۲۶ امرداد ۱۳۸۸ تهران ) نویسنده و مترجم
شریفیان، دوران تحصیل ابتدایی و متوسطه را در بوشهر گذراند و دیپلم رشته ادبی گرفت.
دوران جوانی وی مصادف بود با شهریور ۱۳۲۰ و اشغال بندر بوشهر توسط متفقین. او در آن زمان، زبان انگلیسی را نزد برخی افسران انگلیسی مقیم بوشهر آموخت. در سال ۱۳۳۱ وارد دانشگاه تهران شد و در رشته زبان و ادبیات انگلیسی تحصیل کرد. از استادان برجسته استاد شریفیان در هنگام تحصیل در دانشگاه تهران، لطفعلی صورتگر، علاءالدین پاسارگاد و پرویز ناتل خانلری بودند.
فعالیت ادبی:
شریفیان یکی از پرکارترین مترجمهای ایران بود و در طول ۶۰ سال فعالیت ادبی، بیش از ۵۰ کتاب از آثار معروف جهان را به فارسی برگرداند. وی از آثار نویسندگان بزرگی چون هرمان هسه، آندره ژید، سامرست موآم و ویلیام فاکنر کتابهای متعددی را به فارسی برگردانده است.
گزیده آثار:
سقوط جمهوری سوم، ویلیام شایرر، انتشارات سهند، چاپ اول ۱۳۵۲، چاپ دوم ۱۳۶۸
تاریخ تمدن، عصر لویی چهاردهم، ویل دورانت، انتشارات اقبال، چاپ اول ۱۳۵۲، چاپ دوم ۱۳۶۸
خاورمیانه، نفت و قدرتهای بزرگ، آن شریدان، تهران ۱۳۵۲
دائرةالمعارف آکسفورد، رویدادها و شخصیتهای تاریخی -- پیش از تاریخ تا اواسط قرن بیستم -- دوجلد
سیری در اساطیر یونان و روم، ادیت همیلتون، انتشارات اساطیر، چاپ اول ۱۳۷۶، چاپ دوم ۱۳۸۳
اساطیرجهان، دونا روزنبرگ، دوجلد، انتشارات اساطیر ۱۳۷۹
پایبندیهای انسانی، سامرست موآم، دو جلد، انتشارات چشمه ۱۳۶۴
دیروز و امروز، سامرست موآم، انتشارات چشمه چاپ اول ۱۳۸۲، چاپ دوم ۱۳۸۶
روشنایی ماه اوت، ویلیام فاکنر، انتشارات؟
اسب قربانی، ویلیام فاکنر، (در دست چاپ)
دره ماه، جک لندن، انتشارات آگاه
دوست مشترک ما، چارلز دیکنز، دوجلد، انتشارات نگاه ۱۳۶۹
تعطیلات وحشت زا، ریچارد رایت، انتشارات فرانکلین ۱۳۴۸
مادام آرنو، گوستاو فلوبر، انتشارات نگاه ۱۳۷۰
جوان خام، داستایوسکی، دو جلد، انتشارات نگاه ۱۳۶۸
میراث شوم، سالتیکوف شچدرین، انتشارات آگاه ۱۳۴۶
آدولف هیتلر، جان تولند، انتشارت اساطیر ۱۳۷۳
بازی مهره شیشهای، هرمان هسه، انتشارات اساطیر۱۳۸۰
پیتر کامنتسیند، هرمان هسه، انتشارات اساطیر ۱۳۷۴
دمیان، هرمان هسه، انتشارات اساطیر ۱۳۷۴
سفرهای رؤیایی، هرمان هسه، انتشارات اساطیر ۱۳۷۷
کنولپ، سه خاطره، هرمان هسه، انتشارات اساطیر ۱۳۷۸
نارسیس و گولد موند (نرگس و زرین دهان)، هرمان هسه، (در دست چاپ)
سفری به سوی شرق، هرمان هسه، انتشارات اساطیر ۱۳۷۸
بازگشت زرتشت و اگر جنگ ادامه یابد، هرمان هسه، انتشارات اساطیر ۱۳۷۹
آخرین تابستان کلینگزور، هرمان هسه، انتشارات اساطیر ۱۳۷۸
اعجوبه، هرمان هسه، انتشارات اساطیر ۱۳۷۷
خاطرات زندگی، هرمان هسه، انتشارات اساطیر ۱۳۷۹
گرترود، هرمان هسه، انتشارات اساطیر ۱۳۷۸
سردابهای واتیکان، آندره ژید، انتشارات اساطیر ۱۳۸۶
گردباد، میگل آنخل آستوریاس، انتشارات به نگار ۱۳۶۹
خوشههای خشم، جان اشتاین بک، انتشارات نگاه ۱۳۷۸
جنایت خفته، آگاتا کریستی، انتشارات ارغوان ۱۳۷۲
چهار قدرت بزرگ، آگاتا کریستی، انتشارات ارغوان ۱۳۷۲
سرزمین نابینایان، اچ.جی. ولز، انتشارات چشمه ۱۳۷۸
ماشین زمان، اچ.جی. ولز، انتشارات چشمه ۱۳۷۸
خوشههای خشم، جان اشتاین بک، انتشارات بزرگمهر ۱۳۶۸
ماجرای لولاگرگ، هوارد فاست، انتشارات اساطیر ۱۳۷۱
سمفونی کلیسایی، آندره ژید، انتشارات اساطیر ۱۳۸۱
در تنگ، آندره ژید، انتشارات اساطیر ۱۳۸۲
ایزابل، آندره ژید، انتشارات اساطیر ۱۳۸۱
واتیکان و اروپای عصر جاهلیت، ویلیام منچستر، انتشارات فرزان روز ۱۳۸۲
الاغ طلایی، آپولیس، ۱۳۷۹
برهنه میان گرگها، برونو آپتز، ۱۳۶۹
سرزمین مردم پاکستان، هربرت فلدمن، بنگاه ترجمه و نشر کتاب ۱۳۴۹
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۶ امرداد سالروز درگذشت #عبدالحسین_شریفیان
( زاده سال ۱۳۰۵ بوشهر – درگذشته ۲۶ امرداد ۱۳۸۸ تهران ) نویسنده و مترجم
شریفیان، دوران تحصیل ابتدایی و متوسطه را در بوشهر گذراند و دیپلم رشته ادبی گرفت.
دوران جوانی وی مصادف بود با شهریور ۱۳۲۰ و اشغال بندر بوشهر توسط متفقین. او در آن زمان، زبان انگلیسی را نزد برخی افسران انگلیسی مقیم بوشهر آموخت. در سال ۱۳۳۱ وارد دانشگاه تهران شد و در رشته زبان و ادبیات انگلیسی تحصیل کرد. از استادان برجسته استاد شریفیان در هنگام تحصیل در دانشگاه تهران، لطفعلی صورتگر، علاءالدین پاسارگاد و پرویز ناتل خانلری بودند.
فعالیت ادبی:
شریفیان یکی از پرکارترین مترجمهای ایران بود و در طول ۶۰ سال فعالیت ادبی، بیش از ۵۰ کتاب از آثار معروف جهان را به فارسی برگرداند. وی از آثار نویسندگان بزرگی چون هرمان هسه، آندره ژید، سامرست موآم و ویلیام فاکنر کتابهای متعددی را به فارسی برگردانده است.
گزیده آثار:
سقوط جمهوری سوم، ویلیام شایرر، انتشارات سهند، چاپ اول ۱۳۵۲، چاپ دوم ۱۳۶۸
تاریخ تمدن، عصر لویی چهاردهم، ویل دورانت، انتشارات اقبال، چاپ اول ۱۳۵۲، چاپ دوم ۱۳۶۸
خاورمیانه، نفت و قدرتهای بزرگ، آن شریدان، تهران ۱۳۵۲
دائرةالمعارف آکسفورد، رویدادها و شخصیتهای تاریخی -- پیش از تاریخ تا اواسط قرن بیستم -- دوجلد
سیری در اساطیر یونان و روم، ادیت همیلتون، انتشارات اساطیر، چاپ اول ۱۳۷۶، چاپ دوم ۱۳۸۳
اساطیرجهان، دونا روزنبرگ، دوجلد، انتشارات اساطیر ۱۳۷۹
پایبندیهای انسانی، سامرست موآم، دو جلد، انتشارات چشمه ۱۳۶۴
دیروز و امروز، سامرست موآم، انتشارات چشمه چاپ اول ۱۳۸۲، چاپ دوم ۱۳۸۶
روشنایی ماه اوت، ویلیام فاکنر، انتشارات؟
اسب قربانی، ویلیام فاکنر، (در دست چاپ)
دره ماه، جک لندن، انتشارات آگاه
دوست مشترک ما، چارلز دیکنز، دوجلد، انتشارات نگاه ۱۳۶۹
تعطیلات وحشت زا، ریچارد رایت، انتشارات فرانکلین ۱۳۴۸
مادام آرنو، گوستاو فلوبر، انتشارات نگاه ۱۳۷۰
جوان خام، داستایوسکی، دو جلد، انتشارات نگاه ۱۳۶۸
میراث شوم، سالتیکوف شچدرین، انتشارات آگاه ۱۳۴۶
آدولف هیتلر، جان تولند، انتشارت اساطیر ۱۳۷۳
بازی مهره شیشهای، هرمان هسه، انتشارات اساطیر۱۳۸۰
پیتر کامنتسیند، هرمان هسه، انتشارات اساطیر ۱۳۷۴
دمیان، هرمان هسه، انتشارات اساطیر ۱۳۷۴
سفرهای رؤیایی، هرمان هسه، انتشارات اساطیر ۱۳۷۷
کنولپ، سه خاطره، هرمان هسه، انتشارات اساطیر ۱۳۷۸
نارسیس و گولد موند (نرگس و زرین دهان)، هرمان هسه، (در دست چاپ)
سفری به سوی شرق، هرمان هسه، انتشارات اساطیر ۱۳۷۸
بازگشت زرتشت و اگر جنگ ادامه یابد، هرمان هسه، انتشارات اساطیر ۱۳۷۹
آخرین تابستان کلینگزور، هرمان هسه، انتشارات اساطیر ۱۳۷۸
اعجوبه، هرمان هسه، انتشارات اساطیر ۱۳۷۷
خاطرات زندگی، هرمان هسه، انتشارات اساطیر ۱۳۷۹
گرترود، هرمان هسه، انتشارات اساطیر ۱۳۷۸
سردابهای واتیکان، آندره ژید، انتشارات اساطیر ۱۳۸۶
گردباد، میگل آنخل آستوریاس، انتشارات به نگار ۱۳۶۹
خوشههای خشم، جان اشتاین بک، انتشارات نگاه ۱۳۷۸
جنایت خفته، آگاتا کریستی، انتشارات ارغوان ۱۳۷۲
چهار قدرت بزرگ، آگاتا کریستی، انتشارات ارغوان ۱۳۷۲
سرزمین نابینایان، اچ.جی. ولز، انتشارات چشمه ۱۳۷۸
ماشین زمان، اچ.جی. ولز، انتشارات چشمه ۱۳۷۸
خوشههای خشم، جان اشتاین بک، انتشارات بزرگمهر ۱۳۶۸
ماجرای لولاگرگ، هوارد فاست، انتشارات اساطیر ۱۳۷۱
سمفونی کلیسایی، آندره ژید، انتشارات اساطیر ۱۳۸۱
در تنگ، آندره ژید، انتشارات اساطیر ۱۳۸۲
ایزابل، آندره ژید، انتشارات اساطیر ۱۳۸۱
واتیکان و اروپای عصر جاهلیت، ویلیام منچستر، انتشارات فرزان روز ۱۳۸۲
الاغ طلایی، آپولیس، ۱۳۷۹
برهنه میان گرگها، برونو آپتز، ۱۳۶۹
سرزمین مردم پاکستان، هربرت فلدمن، بنگاه ترجمه و نشر کتاب ۱۳۴۹
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۹ آذر زادروز #نصراله_فلسفی
( زاده ۹ آذر ۱۲۸۰ تهران – درگذشته ۲ خرداد ۱۳۶۰ تهران ) تاریخنگار، نویسنده و مترجم
فلسفی فرزند نصراله سوادکوهی مستوفی (از مستوفیان دربار قاجار) تحصیلات مقدماتی را در مدرسههای اقدسیه و آلیانس و دارالفنون گذراند و در وزارت پست و تلگراف مشغول به خدمت شد. او از جوانی به ترجمه آثار ادبی علاقه نشان داد و در ابتدا چند داستان کوتاه از موریس لُبلان را در روزنامهٔ مرد آزاد به صورت پاورقی به چاپ رساند. طولی نکشید که به لحاظ دقت و رعایت امانت در ترجمه، در شمار بهترین مترجمان زبان فرانسه شناخته شد. وی در سال ۱۳۰۷ چند ماهی در وزارت دادگستری به خدمت پرداخت، سپس به وزارت فرهنگ منتقل شد. از سال ۱۳۰۷ در دارالفنون، دانشسرای عالی و مدارس متوسطه تهران به تدریس تاریخ و جغرافیا و علوم ادبی پرداخت و با تأسیس دانشگاه تهران به عنوان استاد به تدریس تاریخ پیش از اسلام در دانشکده ادبیات مشغول شد.
او از سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۴۰ در عنوان رایزن فرهنگی ایران در ایتالیا و اسپانیا مشغول خدمت بود تا سرانجام در سال ۱۳۴۳ بازنشسته شد و مدتی نیز استاد مدعو در دانشگاه استراسبورگ فرانسه بود.
او علاوه بر نویسندگی و ترجمه کتابهای بسیار، مقالات تحقیقی درباره تاریخ و ادبیات ایران در نشریات به چاپ رساند. مقالات تحقیقی او درباره تاریخ و ادبیات ایران در نشریههایی چون تعلیم و تربیت، مهر، سخن، شفق سرخ، اتحاد، یغما، وحید، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی تبریز و نشریه کتابخانه ملی، به چاپ رسیدهاست. فعالیتهای روزنامهنگاری او در طی چهار دهه شامل مدیریت چندین مجله در دورههای مختلف بود که از آن جملهاست: کفالت مجله پست و تلگراف (فقط سه شماره ۱۳۰۴)، مجله ایران (نشریه کلوپ بینالمللی ایران برای تمبر و مجموعههای دیگر از ۱۳۰۱ تا ۱۳۱۱) مجله تعلیم و تربیت (وابسته به وزارت معارف، ۱۳۱۳–۱۳۱۴) مجله مهر (از ۱۳۱۲ به مدت چهارسال) مدیریت و سردبیری مجله هفتگی امید (از ۱۳۲۲ به مدت سه سال) و مجله ایرانیکا به زبان ایتالیایی (در دوره رایزنی فرهنگی در ایتالیا).
نصراله فلسفی در ۸۰ سالگی درگذشت و در شهر ری به خاک سپرده شد.
کتابشناسی:
تاریخ اروپا در قرن نوزدهم و بیستم ۱۳۰۹
تاریخ روابط اروپا و ایران در دوران صفوی ۱۳۱۶
تاریخ ایران پیش از اسلام ۱۳۱۷
تاریخ ایران بعد از اسلام ۱۳۱۷
جنگ چالدران ۱۳۳۲
تاریخ عمومی جهان در قرنهای هفدهم تا بیستم میلادی
تاریخ عمومی در قرن معاصر
تاریخ غزنویان
تاریخ و جغرافیا (دوازده جلد، برای تدریس در دبیرستانها، با مشارکت علیاصغر شمیم)
زندگانی شاه عباس اول (در پنج جلد)، ۱۳۴۲–۱۳۶۴ (معروفترین اثر اوست و بارها تجدید چاپ شده)
ترجمه:
تاریخ انقلاب روسیه ۱۳۰۲
سرگذشت ورتر، گوته ۱۳۰۵
تاریخچه سلطنت قباد و ظهور مزدک، کریستین سن (با مشارکت احمد بیرشک) ۱۳۰۶
جغرافیای ممالک بزرگ دنیا ۱۳۱۶
تاریخ تمدن روم و یونان، فوستل دوکولانژ ۱۳۱۹
ترجمه تاریخ تمدن قدیم، فوستل دوکولانژ ۱۳۰۹
تهران قدیم ویژگی، فوستل دوکولانژ، ۱۳۰۹
داستانهای کوتاه از نویسندگان بزرگ ۱۳۳۳
منتخب اشعار ویکتور هوگو ۱۳۳۵
فرهنگ فلسفی ولتر ۱۳۳۷
اشعار منتخب شاعران رمانتیک فرانسه ۱۳۴۱
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۹ آذر زادروز #نصراله_فلسفی
( زاده ۹ آذر ۱۲۸۰ تهران – درگذشته ۲ خرداد ۱۳۶۰ تهران ) تاریخنگار، نویسنده و مترجم
فلسفی فرزند نصراله سوادکوهی مستوفی (از مستوفیان دربار قاجار) تحصیلات مقدماتی را در مدرسههای اقدسیه و آلیانس و دارالفنون گذراند و در وزارت پست و تلگراف مشغول به خدمت شد. او از جوانی به ترجمه آثار ادبی علاقه نشان داد و در ابتدا چند داستان کوتاه از موریس لُبلان را در روزنامهٔ مرد آزاد به صورت پاورقی به چاپ رساند. طولی نکشید که به لحاظ دقت و رعایت امانت در ترجمه، در شمار بهترین مترجمان زبان فرانسه شناخته شد. وی در سال ۱۳۰۷ چند ماهی در وزارت دادگستری به خدمت پرداخت، سپس به وزارت فرهنگ منتقل شد. از سال ۱۳۰۷ در دارالفنون، دانشسرای عالی و مدارس متوسطه تهران به تدریس تاریخ و جغرافیا و علوم ادبی پرداخت و با تأسیس دانشگاه تهران به عنوان استاد به تدریس تاریخ پیش از اسلام در دانشکده ادبیات مشغول شد.
او از سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۴۰ در عنوان رایزن فرهنگی ایران در ایتالیا و اسپانیا مشغول خدمت بود تا سرانجام در سال ۱۳۴۳ بازنشسته شد و مدتی نیز استاد مدعو در دانشگاه استراسبورگ فرانسه بود.
او علاوه بر نویسندگی و ترجمه کتابهای بسیار، مقالات تحقیقی درباره تاریخ و ادبیات ایران در نشریات به چاپ رساند. مقالات تحقیقی او درباره تاریخ و ادبیات ایران در نشریههایی چون تعلیم و تربیت، مهر، سخن، شفق سرخ، اتحاد، یغما، وحید، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی تبریز و نشریه کتابخانه ملی، به چاپ رسیدهاست. فعالیتهای روزنامهنگاری او در طی چهار دهه شامل مدیریت چندین مجله در دورههای مختلف بود که از آن جملهاست: کفالت مجله پست و تلگراف (فقط سه شماره ۱۳۰۴)، مجله ایران (نشریه کلوپ بینالمللی ایران برای تمبر و مجموعههای دیگر از ۱۳۰۱ تا ۱۳۱۱) مجله تعلیم و تربیت (وابسته به وزارت معارف، ۱۳۱۳–۱۳۱۴) مجله مهر (از ۱۳۱۲ به مدت چهارسال) مدیریت و سردبیری مجله هفتگی امید (از ۱۳۲۲ به مدت سه سال) و مجله ایرانیکا به زبان ایتالیایی (در دوره رایزنی فرهنگی در ایتالیا).
نصراله فلسفی در ۸۰ سالگی درگذشت و در شهر ری به خاک سپرده شد.
کتابشناسی:
تاریخ اروپا در قرن نوزدهم و بیستم ۱۳۰۹
تاریخ روابط اروپا و ایران در دوران صفوی ۱۳۱۶
تاریخ ایران پیش از اسلام ۱۳۱۷
تاریخ ایران بعد از اسلام ۱۳۱۷
جنگ چالدران ۱۳۳۲
تاریخ عمومی جهان در قرنهای هفدهم تا بیستم میلادی
تاریخ عمومی در قرن معاصر
تاریخ غزنویان
تاریخ و جغرافیا (دوازده جلد، برای تدریس در دبیرستانها، با مشارکت علیاصغر شمیم)
زندگانی شاه عباس اول (در پنج جلد)، ۱۳۴۲–۱۳۶۴ (معروفترین اثر اوست و بارها تجدید چاپ شده)
ترجمه:
تاریخ انقلاب روسیه ۱۳۰۲
سرگذشت ورتر، گوته ۱۳۰۵
تاریخچه سلطنت قباد و ظهور مزدک، کریستین سن (با مشارکت احمد بیرشک) ۱۳۰۶
جغرافیای ممالک بزرگ دنیا ۱۳۱۶
تاریخ تمدن روم و یونان، فوستل دوکولانژ ۱۳۱۹
ترجمه تاریخ تمدن قدیم، فوستل دوکولانژ ۱۳۰۹
تهران قدیم ویژگی، فوستل دوکولانژ، ۱۳۰۹
داستانهای کوتاه از نویسندگان بزرگ ۱۳۳۳
منتخب اشعار ویکتور هوگو ۱۳۳۵
فرهنگ فلسفی ولتر ۱۳۳۷
اشعار منتخب شاعران رمانتیک فرانسه ۱۳۴۱
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۱۸ آذر زادروز #فتحاله_مجتبایی
( زاده ۱۸ آذر ۱۳۰۶ تهران ) نویسنده و مترجم
مجتبایی عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی است.
او مقدمات ادبیات و علوم رسمی را در فراهان فراگرفت. پدر و اجدادش از مستوفیان دوران قاجار و نیای او از بزرگان صوفیه طریقت نعمتاللهی بودند.
وی در چنین خانوادهای آموزش مقدماتی را پشت سر گذاشت و همین زمینه نیز مطالعات او را به تاریخ ادیان و فلسفه شرق و هند کشاند. در سال ۱۳۳۲ از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران و دانشسرای عالی، لیسانس گرفت و از آن سال تا ۱۳۳۸ در دبیرستانهای اراک و تهران و دانشسرای عالی به تدریس ادبیات و زبانهای خارجی اشتغال داشت. در ۱۳۳۹ از طرف وزارت فرهنگ برای آشنایی با روشهای جدید تألیف کتابهای درسی به خارج از کشور اعزام شد و پس از یک دوره مطالعه و تحقیق در این زمینه، در آمریکا (دانشگاه کلمبیا، نیویورک) به کشور بازگشت و مأمور تهیه و تدوین کتابهای درسی در ادبیات برای دبیرستانها شد.
مجتبایی در دوران تحصیل خود نزد استادان بزرگی در داخل و خارج از کشور دانش آموخت و برای آشنایی با عرفان هندی مسافرتهای متعددی به هند و پاکستان داشت. وی در سال ۱۳۵۰ درجه دکتری تاریخ ادیان و فلسفه شرق را از دانشگاه هاروارد آمریکا دریافت کرد و در مرکز مطالعات ادیان جهان آمریکا، تاریخ تطبیقی ادیان را تحصیل کرد. او هم اکنون عضو هیئت علمی بنیاد دائرةالمعارف بزرگ اسلامی و همچنین عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی است. از وی تاکنون بیش از ۲۰۰ عنوان کتاب، مقاله و شعر و نقد کتاب به صورت تألیف و ترجمه و تصحیح به زبانهای فارسی و انگلیسی در ایران و خارج از ایران منتشر شدهاست.
کتابشناسی:
شعر جدید فارسی، از ا.ج. آربری، ترجمه ـ با مقدمه انتقادی، تهران، ۱۳۳۴.
چیترا و گزیده اشعار، از رابیندرانات تاگور، با مقدمهای در احوال و افکار او، تهران، انتشارات نیل،
بوطیقا ـ هنر شاعری، ترجمه رساله شعر ارسطو براساس چند ترجمه معتبر با مقدمه و توضیحات و مقایسه با ترجمه قدیم عربی ابوبشر متی و شروح فارابی و ابنسینا و ابن رشد، تهران ۱۳۳۷.
گزیده اشعار رابرت فراست، ترجمه با مقدمه در شرح احوال و سبک شعر او تهران ۱۳۳۸.
عصر طلائی یونان و فلسفه و هنر آن از ویل دورانت، ترجمه بخش دوم از کتاب تاریخ تمدن جهان، تهران ۱۳۳۹.
تاریخ ادبیات ایران از فردوسی تا سعدی، از ا.گ. براون، ترجمه نیمه نخست از جلد دوم تاریخ ادبی ایران با حواشی و اضافات، تهران ۱۳۴۱.
شهر زیبای افلاطون و شاهی آرمانی در ایران باستان، تهران، ۱۳۵۲.
لغت دری (فرهنگ لغت فرس اسدی طوسی) تصحیح متن براساس نسخه دانشگاه پنجاب با حواشی و مقابله با تمامی نسخههای موجود آن، با همکاری دکتر علی اشرف صادقی، تهران ۱۳۶۵ * طوطینامه، ضیاءالدین نخشبی، تصحیح متن و مقدمه در شرح احوال و آثار او، با همکاری دکتر غلامعلی آریا، تهران ۱۳۷۲.
رای و برهمن، براساس کلیله و دمنه بهرامشاهی، با مقدمه و توضیحات ۱۳۷۴.
روضهالعقول، محمدبن غازی ملطیوی، تصحیح متن ۱۳۷۹
جایزه دکتر فتحاله مجتبایی:
این جایزه، جایزهای است که به برترین پایاننامه دکتری در رشتههای زبان و ادبیات فارسی، ادیان و عرفان اهدا میشود و با هدف ارزیابی کیفی رسالههای دانشجویان مقطع دکتری، شناسایی آسیبها در این حوزه، کمک به رفع آنها و ایجاد بستری مناسب برای ارتقای سطح کیفی رسالهها تدارک دیده شده است. اولین دوره اعطای این جایزه در آذرماه سال ۱۳۹۰ برگزار شد.
#عمرشون_جاودانه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۱۸ آذر زادروز #فتحاله_مجتبایی
( زاده ۱۸ آذر ۱۳۰۶ تهران ) نویسنده و مترجم
مجتبایی عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی است.
او مقدمات ادبیات و علوم رسمی را در فراهان فراگرفت. پدر و اجدادش از مستوفیان دوران قاجار و نیای او از بزرگان صوفیه طریقت نعمتاللهی بودند.
وی در چنین خانوادهای آموزش مقدماتی را پشت سر گذاشت و همین زمینه نیز مطالعات او را به تاریخ ادیان و فلسفه شرق و هند کشاند. در سال ۱۳۳۲ از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران و دانشسرای عالی، لیسانس گرفت و از آن سال تا ۱۳۳۸ در دبیرستانهای اراک و تهران و دانشسرای عالی به تدریس ادبیات و زبانهای خارجی اشتغال داشت. در ۱۳۳۹ از طرف وزارت فرهنگ برای آشنایی با روشهای جدید تألیف کتابهای درسی به خارج از کشور اعزام شد و پس از یک دوره مطالعه و تحقیق در این زمینه، در آمریکا (دانشگاه کلمبیا، نیویورک) به کشور بازگشت و مأمور تهیه و تدوین کتابهای درسی در ادبیات برای دبیرستانها شد.
مجتبایی در دوران تحصیل خود نزد استادان بزرگی در داخل و خارج از کشور دانش آموخت و برای آشنایی با عرفان هندی مسافرتهای متعددی به هند و پاکستان داشت. وی در سال ۱۳۵۰ درجه دکتری تاریخ ادیان و فلسفه شرق را از دانشگاه هاروارد آمریکا دریافت کرد و در مرکز مطالعات ادیان جهان آمریکا، تاریخ تطبیقی ادیان را تحصیل کرد. او هم اکنون عضو هیئت علمی بنیاد دائرةالمعارف بزرگ اسلامی و همچنین عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی است. از وی تاکنون بیش از ۲۰۰ عنوان کتاب، مقاله و شعر و نقد کتاب به صورت تألیف و ترجمه و تصحیح به زبانهای فارسی و انگلیسی در ایران و خارج از ایران منتشر شدهاست.
کتابشناسی:
شعر جدید فارسی، از ا.ج. آربری، ترجمه ـ با مقدمه انتقادی، تهران، ۱۳۳۴.
چیترا و گزیده اشعار، از رابیندرانات تاگور، با مقدمهای در احوال و افکار او، تهران، انتشارات نیل،
بوطیقا ـ هنر شاعری، ترجمه رساله شعر ارسطو براساس چند ترجمه معتبر با مقدمه و توضیحات و مقایسه با ترجمه قدیم عربی ابوبشر متی و شروح فارابی و ابنسینا و ابن رشد، تهران ۱۳۳۷.
گزیده اشعار رابرت فراست، ترجمه با مقدمه در شرح احوال و سبک شعر او تهران ۱۳۳۸.
عصر طلائی یونان و فلسفه و هنر آن از ویل دورانت، ترجمه بخش دوم از کتاب تاریخ تمدن جهان، تهران ۱۳۳۹.
تاریخ ادبیات ایران از فردوسی تا سعدی، از ا.گ. براون، ترجمه نیمه نخست از جلد دوم تاریخ ادبی ایران با حواشی و اضافات، تهران ۱۳۴۱.
شهر زیبای افلاطون و شاهی آرمانی در ایران باستان، تهران، ۱۳۵۲.
لغت دری (فرهنگ لغت فرس اسدی طوسی) تصحیح متن براساس نسخه دانشگاه پنجاب با حواشی و مقابله با تمامی نسخههای موجود آن، با همکاری دکتر علی اشرف صادقی، تهران ۱۳۶۵ * طوطینامه، ضیاءالدین نخشبی، تصحیح متن و مقدمه در شرح احوال و آثار او، با همکاری دکتر غلامعلی آریا، تهران ۱۳۷۲.
رای و برهمن، براساس کلیله و دمنه بهرامشاهی، با مقدمه و توضیحات ۱۳۷۴.
روضهالعقول، محمدبن غازی ملطیوی، تصحیح متن ۱۳۷۹
جایزه دکتر فتحاله مجتبایی:
این جایزه، جایزهای است که به برترین پایاننامه دکتری در رشتههای زبان و ادبیات فارسی، ادیان و عرفان اهدا میشود و با هدف ارزیابی کیفی رسالههای دانشجویان مقطع دکتری، شناسایی آسیبها در این حوزه، کمک به رفع آنها و ایجاد بستری مناسب برای ارتقای سطح کیفی رسالهها تدارک دیده شده است. اولین دوره اعطای این جایزه در آذرماه سال ۱۳۹۰ برگزار شد.
#عمرشون_جاودانه
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
در روایت ها آمده که به هنگام دشمنی وجنگ بین ایران و توران، به چنین روزگاری که روز خور ایزد و دیماه، برابر یا پنجم دیماه بود. اشوزرتشت به همراه شاه لهراسپ و یارانش برای نیایش به آتشکده بلخ رفته بودند. که سپاه توران یورش آورد، شهربلخ را وبران و آتشکده را نیز با کسانی که در آن بودند کشتار کردند.
در ادبیات پس از آن آمده که اشوزرتشت در آن زمان هفتاد وهفت سال داشته که چشم از جهان بسته وپیروانش را تنها گذاشته است.
هرچند از آن روزگار آموزگار وپیر ایرانی، "زرتشت" سخنان نغز بیشتری از خود به یادگار نگذاشته است ولی بینش وپیام جاودانه او تا کنون پایدار و پویا مانده است. اندیشه ژرف پیام آور ایرانی نه تنها در درون مرزهای ایرانشهر، سبب پیدایش بزرگمردانی چون کورش و داریوش بزرگ، اردشیر پاپکان و انوشبروان، بزرگمهر ونامداران دیگر شده است. بلکه بوداها در خاور ایران از او آموخته اند وبه باختر نیز نیچه ها از اندیشه او به شگفت آمده اند.
ولی به گفته یک ضرب المثل آلمانی که می گوید: پبامبران در زادگاه خویش، غریبند!
ایرانیان به خوبی اشوزرتشت را نشناخته اند و بینش او آنچنان که شایستگی آزاد زنان ومردان این کشور است در اندیشه، در گفتار ودرکردار بسیاری آشکار نشده است.
به روزگاری باید چشم داشت که ایرانیان با اندیشه ای نیک وخردی رسا، گفتاری دلنشین واثربخش، کرداری درست وسازنده که گزینش کرده اند به دور از خشم وکین ودروغ به شکوفایی فرهنگ وتمدن روزگار باستان خویش دلبسته وسرافراز گردند.
در گذشت اشو زرتشت🔥
داستان درگذشت اشوزرتشت آنگونه كه در كتاب پهلوی «زادسپرم» آمده است و ماجرای كشته شدن آن وخشورِ(پیام آور آسمانی) پاك در آتشكده ی بلخ، در هنگام نیایش و به دست یك تورانی به نام «توربراتور» در شاهنامه ی فردوسی نیز بازتاب یافته است.
سپاه ارجاسب كه به بلخ رسید، لهراسب جامه ی رزم پوشید و بر پیرانه سرش، خود جنگی نهاد و به میدان آمد و بسیار از تورانیان را از دم تیغ گذراند. آنچنان كه به ناچار چندین پهلوان تورانی او را در میان گرفتند و از هر سو بر او تیر و تیغ و گرز باریدند تا پیر آتشكده آرام گرفت و جان به جان آفرین سپرد.
تورانیان كه او را جوانی نیرومند می پنداشتند، كلاه از سرش برداشتند و موی سپیدش دیدند و شگفتزده شدند كه در سالخوردگی چگونه دلیری و جنگاروی میكرد و ترسی بزرگ به دل تورانیان افتاد كه اگر اسفندیار آزاد بود و در میدان میتازید، چه میكردیم؟
تورانیان كه اینگونه دیدند، رو به سوی آتشكده نهادند:
نهادند سر سوی آتشکده
بر آن کاخ و ایوان زرآژده
همه زند و اُستا همی سوختند
چه پرمایه تر بود برتوختند
ورا هیربد بود هشتاد مرد
زبانشان ز یزدان پر از یادکرد
همه پیش آتش بکشتندشان
ره بندگی بر نوشتندشان
ز خونشان بمرد آتش زردهشت
ندانم چرا هیربد را بکشت
اگرچه در اوستا به جاودانه شدن در یورش دوم تورانیان به شهر بلخ اشاره نشده، ولی با استناد به کتاب های دینی پهلوی و سنّت کهن زرتشتی، این پیامبر ایرانی در همین جنگ در آتشکده بلخ به دست یک تورانی به نام «بِراترکرش» در روز خور از ماه دی به سن 77 سالگی به شهادت رسیده است.(7)
شهر بلخ در شمال کشور افغانستان قرار دارد، اما بلخ قدیم که روزگاری پرجمعیت بوده، در حومه ی بلخ جدید واقع شده است. دیوارهای مخروبه ی حصار شهر تاریخی بلخ که مساحتی معادل 35 کیلومتر مربع دارد، تا نیمه در شن فرو رفته است (8). چنان که ذکر شد، محتمل است که وخشوراشوزرتشت در همین محوطه باستانی به جاودانگی رسیده و مدفون شده، اما شوربختانه هیچ نشانی از مزار پاک او در این مکان وجود ندارد.
پی نوشت ها :
7- محمد معین، مزدیسنا و ادب فارسی، 122/2.
8- ویل دورانت، تاریخ تمدن، مشرق زمین گاهواره تمدن، 132؛ امید عطائی فرد، پیامبر آریایی، 447.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
در ادبیات پس از آن آمده که اشوزرتشت در آن زمان هفتاد وهفت سال داشته که چشم از جهان بسته وپیروانش را تنها گذاشته است.
هرچند از آن روزگار آموزگار وپیر ایرانی، "زرتشت" سخنان نغز بیشتری از خود به یادگار نگذاشته است ولی بینش وپیام جاودانه او تا کنون پایدار و پویا مانده است. اندیشه ژرف پیام آور ایرانی نه تنها در درون مرزهای ایرانشهر، سبب پیدایش بزرگمردانی چون کورش و داریوش بزرگ، اردشیر پاپکان و انوشبروان، بزرگمهر ونامداران دیگر شده است. بلکه بوداها در خاور ایران از او آموخته اند وبه باختر نیز نیچه ها از اندیشه او به شگفت آمده اند.
ولی به گفته یک ضرب المثل آلمانی که می گوید: پبامبران در زادگاه خویش، غریبند!
ایرانیان به خوبی اشوزرتشت را نشناخته اند و بینش او آنچنان که شایستگی آزاد زنان ومردان این کشور است در اندیشه، در گفتار ودرکردار بسیاری آشکار نشده است.
به روزگاری باید چشم داشت که ایرانیان با اندیشه ای نیک وخردی رسا، گفتاری دلنشین واثربخش، کرداری درست وسازنده که گزینش کرده اند به دور از خشم وکین ودروغ به شکوفایی فرهنگ وتمدن روزگار باستان خویش دلبسته وسرافراز گردند.
در گذشت اشو زرتشت🔥
داستان درگذشت اشوزرتشت آنگونه كه در كتاب پهلوی «زادسپرم» آمده است و ماجرای كشته شدن آن وخشورِ(پیام آور آسمانی) پاك در آتشكده ی بلخ، در هنگام نیایش و به دست یك تورانی به نام «توربراتور» در شاهنامه ی فردوسی نیز بازتاب یافته است.
سپاه ارجاسب كه به بلخ رسید، لهراسب جامه ی رزم پوشید و بر پیرانه سرش، خود جنگی نهاد و به میدان آمد و بسیار از تورانیان را از دم تیغ گذراند. آنچنان كه به ناچار چندین پهلوان تورانی او را در میان گرفتند و از هر سو بر او تیر و تیغ و گرز باریدند تا پیر آتشكده آرام گرفت و جان به جان آفرین سپرد.
تورانیان كه او را جوانی نیرومند می پنداشتند، كلاه از سرش برداشتند و موی سپیدش دیدند و شگفتزده شدند كه در سالخوردگی چگونه دلیری و جنگاروی میكرد و ترسی بزرگ به دل تورانیان افتاد كه اگر اسفندیار آزاد بود و در میدان میتازید، چه میكردیم؟
تورانیان كه اینگونه دیدند، رو به سوی آتشكده نهادند:
نهادند سر سوی آتشکده
بر آن کاخ و ایوان زرآژده
همه زند و اُستا همی سوختند
چه پرمایه تر بود برتوختند
ورا هیربد بود هشتاد مرد
زبانشان ز یزدان پر از یادکرد
همه پیش آتش بکشتندشان
ره بندگی بر نوشتندشان
ز خونشان بمرد آتش زردهشت
ندانم چرا هیربد را بکشت
اگرچه در اوستا به جاودانه شدن در یورش دوم تورانیان به شهر بلخ اشاره نشده، ولی با استناد به کتاب های دینی پهلوی و سنّت کهن زرتشتی، این پیامبر ایرانی در همین جنگ در آتشکده بلخ به دست یک تورانی به نام «بِراترکرش» در روز خور از ماه دی به سن 77 سالگی به شهادت رسیده است.(7)
شهر بلخ در شمال کشور افغانستان قرار دارد، اما بلخ قدیم که روزگاری پرجمعیت بوده، در حومه ی بلخ جدید واقع شده است. دیوارهای مخروبه ی حصار شهر تاریخی بلخ که مساحتی معادل 35 کیلومتر مربع دارد، تا نیمه در شن فرو رفته است (8). چنان که ذکر شد، محتمل است که وخشوراشوزرتشت در همین محوطه باستانی به جاودانگی رسیده و مدفون شده، اما شوربختانه هیچ نشانی از مزار پاک او در این مکان وجود ندارد.
پی نوشت ها :
7- محمد معین، مزدیسنا و ادب فارسی، 122/2.
8- ویل دورانت، تاریخ تمدن، مشرق زمین گاهواره تمدن، 132؛ امید عطائی فرد، پیامبر آریایی، 447.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#سینما
#مقاله
#ترجمه_سپیده_نازنینمان
۱. در شهدا (Martyrs) ساختهی پاسکل لوژیه اعضای فرقهای بنیادگرا و افراطی معتقدند با شکنجه و رنجِ منجر به مرگ میتوان برای یک لحظه پیش از مرگ نهایی، عروج کرد. آنها به منظور اثبات فرضیهاشان با ربودن دختران و پسران جوان [که طبیعتاً در مقابل شکنجه و آزار جسمی مقاومتتر از دیگراناند] میکوشند مقدمات چنین ربایشی را فراهم سازند. قصد آنها بر این است که با لحظهای نگاه داشتن قربانی بر آستانههای مرگ و زندگی از او دربارهی چیزی که مشاهده میکند، بپرسند. و احتمالاً نسبت به وجود جهانِ پس از مرگ مطمئن شوند. یعنی قربانیگری برای ترغیب شدن به ادامهی بقا.
۲. روایت قوم آزتک از خلقت منحصربفرد است: آنها معتقدند خدایان چهار بار جهان را آفریدند اما در پاسداشت آن ناموفق بودند. در واقع در انتهای هر بار خلقت جهان، خورشید خاموش و زمین خالی از سکنه شد. به باور آزتکها جهانی که در آن زندگی میکنیم، پنحمین جهان و خورشید آن پنجمین خورشیدیست که خدایان آفریدهاند. و این خورشید پنجم حاصل ایثار یکی از خدایان است. به این ترتیب که این خدا خود را در آتش انداخت و پس از آنکه با ذات آتش یکی شد، به آسمان پرواز کرد و در نقش خورشید در آسمان ظاهر شد. اما این خورشید بهتنهایی نمیتوانست دوام یابد و جهان را روشن کند، برای همین نیاز به ایثار دیگر خدایان داشت تا خون آنان را به عنوان نیروی حرکت به کار گیرد و در نقطهای از آسمان متوقف نشود. بنابراین قربانی کردن انسانها در باور آزتکها دو بُعد دارد: بعد اول بهمنظور تقدیر و تکریم کار عظیم خدایان نمادین است و بعد دوم عملی است در جهت ادامهی حیات هستی و چرخش خورشید؛ مهیا کردن سوخت برای ماشینِ جهان.
۳. آدورنو و هورکهایمر در دیالکتیک روشنگری [ترجمه به فارسی از مراد فرهادپور و امید مهرگان] تاریخ تمدن را تاریخ درونی کردن قربانی میخوانند. به اعتقاد آنها انسان مدرن در نهایت آموخته است که برای بقاء خود را قربانی کند زیرا که ذاتاً ایثارگر است؛ پس او انتقام گرفتن را به تاخیر میاندازد، در برابر بدرفتاریها سکوت میکند و تا حد ممکن میکوشد تا ناملایمات را تحمل کند تا اینگونه بتواند در جامعهی مدرن به زندگی خود ادامه دهد.
۴. "شادمانه به سوی مرگ قدم برداشتن." ژرژ باتای آزتکیها را از این جهت که شادمانه به سوی مرگ قدم برمی داشتند، مردمانی منحصربفرد در تاریخ میدانست. برای او آنها یادآور دیونیزوس بودند و از این رو صاحب روحی نیچهای/سادی. باتای در این تمدن نوعی ناخوشی میبیند که به جهان شکل میدهد و با ذات و عقیدهی آنها تناسب دارد. "مردمانی خوابگرد، با جهانی سرشار از خون، گل، مگس، عطر، و دلهایی رنج کشیده." نوستالژی برای نظامی که به سمت نقطهی ذوباش پیش میرفت.
۵. در شهدا فرقهی بنیادگرا برای توجیه بقای خود یا به عبارتی توجیه زندگی بر روی زمین، میکوشند به واسطهی قربانیگری از وجودِ جهانِ وعده داده شده، اطمینان حاصل کنند. پس به این دلیل شادمانه به سوی مرگ میروند زیرا که گمان میکنند آن هرگز نمیتواند معادل نیستی و فنا باشد بلکه [آن] دریست که به سوی ابدیت گشوده میشود. به واقع اگر آزتکها صاحب روحیهای دیونیزوسیاند، اعضای فرقهی بنیادگرای فیلم لوژیه روحیهای آپولونی دارند. یعنی آنها تجربهی زندگی را صرفاً به دلیل جهان وعده داده شدهی پس از مرگ است که میخواهند و نه تجربیدنِ محض زندگی و لذت بردن از آن. از این رو پایانبندی نیهیلیستی فیلم لوژیه حکم مرگ قطعی آنهاست. آنجا که رهبر فرقه گوشش را برای شنیدن سخنان قربانیای که به مرحلهی جذبه، ربایش یا عروج رسیده است، میبرد و سپس بدون اینکه به همراهاناش چیزی بگوید به اتاق محل اقامتاش میرود و با شلیک یک گلوله به زندگیاش پایان میدهد. یعنی قربانی چیزی ندیده است؛ هیچ!
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#سینما
#مقاله
#ترجمه_سپیده_نازنینمان
۱. در شهدا (Martyrs) ساختهی پاسکل لوژیه اعضای فرقهای بنیادگرا و افراطی معتقدند با شکنجه و رنجِ منجر به مرگ میتوان برای یک لحظه پیش از مرگ نهایی، عروج کرد. آنها به منظور اثبات فرضیهاشان با ربودن دختران و پسران جوان [که طبیعتاً در مقابل شکنجه و آزار جسمی مقاومتتر از دیگراناند] میکوشند مقدمات چنین ربایشی را فراهم سازند. قصد آنها بر این است که با لحظهای نگاه داشتن قربانی بر آستانههای مرگ و زندگی از او دربارهی چیزی که مشاهده میکند، بپرسند. و احتمالاً نسبت به وجود جهانِ پس از مرگ مطمئن شوند. یعنی قربانیگری برای ترغیب شدن به ادامهی بقا.
۲. روایت قوم آزتک از خلقت منحصربفرد است: آنها معتقدند خدایان چهار بار جهان را آفریدند اما در پاسداشت آن ناموفق بودند. در واقع در انتهای هر بار خلقت جهان، خورشید خاموش و زمین خالی از سکنه شد. به باور آزتکها جهانی که در آن زندگی میکنیم، پنحمین جهان و خورشید آن پنجمین خورشیدیست که خدایان آفریدهاند. و این خورشید پنجم حاصل ایثار یکی از خدایان است. به این ترتیب که این خدا خود را در آتش انداخت و پس از آنکه با ذات آتش یکی شد، به آسمان پرواز کرد و در نقش خورشید در آسمان ظاهر شد. اما این خورشید بهتنهایی نمیتوانست دوام یابد و جهان را روشن کند، برای همین نیاز به ایثار دیگر خدایان داشت تا خون آنان را به عنوان نیروی حرکت به کار گیرد و در نقطهای از آسمان متوقف نشود. بنابراین قربانی کردن انسانها در باور آزتکها دو بُعد دارد: بعد اول بهمنظور تقدیر و تکریم کار عظیم خدایان نمادین است و بعد دوم عملی است در جهت ادامهی حیات هستی و چرخش خورشید؛ مهیا کردن سوخت برای ماشینِ جهان.
۳. آدورنو و هورکهایمر در دیالکتیک روشنگری [ترجمه به فارسی از مراد فرهادپور و امید مهرگان] تاریخ تمدن را تاریخ درونی کردن قربانی میخوانند. به اعتقاد آنها انسان مدرن در نهایت آموخته است که برای بقاء خود را قربانی کند زیرا که ذاتاً ایثارگر است؛ پس او انتقام گرفتن را به تاخیر میاندازد، در برابر بدرفتاریها سکوت میکند و تا حد ممکن میکوشد تا ناملایمات را تحمل کند تا اینگونه بتواند در جامعهی مدرن به زندگی خود ادامه دهد.
۴. "شادمانه به سوی مرگ قدم برداشتن." ژرژ باتای آزتکیها را از این جهت که شادمانه به سوی مرگ قدم برمی داشتند، مردمانی منحصربفرد در تاریخ میدانست. برای او آنها یادآور دیونیزوس بودند و از این رو صاحب روحی نیچهای/سادی. باتای در این تمدن نوعی ناخوشی میبیند که به جهان شکل میدهد و با ذات و عقیدهی آنها تناسب دارد. "مردمانی خوابگرد، با جهانی سرشار از خون، گل، مگس، عطر، و دلهایی رنج کشیده." نوستالژی برای نظامی که به سمت نقطهی ذوباش پیش میرفت.
۵. در شهدا فرقهی بنیادگرا برای توجیه بقای خود یا به عبارتی توجیه زندگی بر روی زمین، میکوشند به واسطهی قربانیگری از وجودِ جهانِ وعده داده شده، اطمینان حاصل کنند. پس به این دلیل شادمانه به سوی مرگ میروند زیرا که گمان میکنند آن هرگز نمیتواند معادل نیستی و فنا باشد بلکه [آن] دریست که به سوی ابدیت گشوده میشود. به واقع اگر آزتکها صاحب روحیهای دیونیزوسیاند، اعضای فرقهی بنیادگرای فیلم لوژیه روحیهای آپولونی دارند. یعنی آنها تجربهی زندگی را صرفاً به دلیل جهان وعده داده شدهی پس از مرگ است که میخواهند و نه تجربیدنِ محض زندگی و لذت بردن از آن. از این رو پایانبندی نیهیلیستی فیلم لوژیه حکم مرگ قطعی آنهاست. آنجا که رهبر فرقه گوشش را برای شنیدن سخنان قربانیای که به مرحلهی جذبه، ربایش یا عروج رسیده است، میبرد و سپس بدون اینکه به همراهاناش چیزی بگوید به اتاق محل اقامتاش میرود و با شلیک یک گلوله به زندگیاش پایان میدهد. یعنی قربانی چیزی ندیده است؛ هیچ!
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۱۹ اسفند زادروز #شادروان_حسن_انوشه
( زاده ۱۹ اسفند ۱۳۲۳ بابل – درگذشته ۲۳ فروردین ۱۳۹۹ تهران) نویسنده، پژوهشگر تاریخ، زبان و ادبیات فارسی
انوشه تحصیلاتش را در بابل گذراند و پس از گرفتن دیپلم، تحصیل در رشته زبان و ادبیات عربی را در سال ۱۳۴۴ در دانشگاه تهران آغاز کرد و در سال ۱۳۴۸ پس از فارغالتحصیلی به سربازی رفت. او در دوران سربازی با بهاءالدین خرمشاهی آشنا شد و خرمشاهی او را به کامران فانی و سعید حمیدیان معرفی کرد. وی همچنین در این مدت، زبان انگلیسی را فراگرفت.
برگردان کتاب:
انوشه پس از پایان سربازی در سال ۱۳۵۰ به استخدام وزارت آموزش و پرورش درآمد و تا هنگام انقلاب، در مدارس شاهی "قائمشهر کنونی" و بابل آموزگار بود و همزمان کار برگردان را نیز آغاز کرد. نخستین برگردان او، تاریخ کوتاهی از دریانوردی در جهان بود. اما نوشتههایش را گم کرد و انتشار آن سرانجامی نیافت. پس از آن کتاب تاریخ غزنویان نوشته کلیفورد ادموند باسورث را به پیشنهاد کامران فانی و خرمشاهی برگردان و مؤسسه انتشاراتی امیرکبیر آن را در سال ۱۳۵۵ منتشر کرد. وی در سال ۱۳۶۳ به همراه انتشارات امیرکبیر، برگردان یکی از جلدهای تاریخ ایران کمبریج و همچنین کتاب ایران و تمدن ایرانی نوشته "کلمان اوار" را منتشر کرد. سپس برگردان ایران در سپیده دم تاریخ نوشته جرج کامرون را در سال ۱۳۶۵ با همراهی انتشارات علمی و فرهنگی منتشر کرد. در اوایل دهه ۱۳۷۰ یکی دیگر از جلدهای تاریخ ایران کمبریج و همچنین یک جلد از تاریخ آفریقا را در انتشارات علمی و فرهنگی منتشر کرد.
فرهنگنویسی:
انوشه از نخستین دستاندرکاران تهیه دائرةالمعارف تشیع در اوایل دهه ۱۳۶۰ بود. او بیش از دوهزار مدخل برای آن دانشنامه نوشت. وی همچنین بههمراه با برخی دیگر از فرهنگنویسان، کتاب فرهنگ زندگینامهها را در اواخر دهه ۱۳۶۰ منتشر کرد. پس از آن به فرهنگنویسی بهصورت فردی پرداخت و در سال ۱۳۷۲ با همکاری وزارت ارشاد، دانشنامهای را ویژه زبان و ادب فارسی راهاندازی کرد.
او در دهه آخر عمرش، به نگارش دو فرهنگ پرداخت. یکی درباره فارسی افغانستان به نام فارسی ناشنیده که در جوایز کتاب سال ایران از آن ستایش شد. دیگری، فرهنگی درباره مازندران که به خاطر آن بنیادی را در بابل تأسیس کرد. این فرهنگ هنوز منتشر نشده است.
او سرپرست گروه نویسندگان دانشنامه ادب فارسی و همچنین عضو هیئت مدیره بنیاد فردوسی بود.
دیدگاه:
انوشه عقیده داشت که مقالات دانشنامهای باید کوتاه و پر خبر باشند. مقالات دانشنامهای باید دور از جانبداری بوده و از سیاست، پیروی نکنند. دانشنامه، جای ستایش یا نکوهش نیست و کار آن، تنها، اطلاعرسانی است. دانشنامه، تنها برای آشنایی اولیه با یک مطلب، خوب است و دانش عمیقی به خواننده آن نمیدهد. او درباره مشکلات فرهنگنویسی در شرایط امروزی ایران میگفت: "عواملی چون شتاب در به پایان رساندن یک جلد و رسیدن به جلدی دیگر و رعایت وضع مالی دانشنامه که همیشه مساعد نیست و گهگاه پیش میآید که برای گرفتن بودجه تازه باید مجلدی از کتاب را به پایان برسانیم تا بتوانیم قراردادی تازه ببندیم، ناگزیرمان میکند پارهای مقالات را که میتواند کوتاهتر هم باشد به دانشنامه راه دهیم و توازنی را که به آن میاندیشیم رعایت نکنیم."
از دیگر انتقادهای او به فرهنگنویسی، روزآمد نشدن فرهنگها و دانشنامهها در زبان فارسی بود و میگفت دولتها باید کمک بیشتری به فرهنگنویسان بکنند.
ویراستاری:
یکی از پرآوازهترین کارهای ویراستاری حسن انوشه، ویراستاری جلد نهم تاریخ تمدن "عصر ولتر" ویل دورانت است.
حسن انوشه در ۷۶ سالگی درگذشت.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۱۹ اسفند زادروز #شادروان_حسن_انوشه
( زاده ۱۹ اسفند ۱۳۲۳ بابل – درگذشته ۲۳ فروردین ۱۳۹۹ تهران) نویسنده، پژوهشگر تاریخ، زبان و ادبیات فارسی
انوشه تحصیلاتش را در بابل گذراند و پس از گرفتن دیپلم، تحصیل در رشته زبان و ادبیات عربی را در سال ۱۳۴۴ در دانشگاه تهران آغاز کرد و در سال ۱۳۴۸ پس از فارغالتحصیلی به سربازی رفت. او در دوران سربازی با بهاءالدین خرمشاهی آشنا شد و خرمشاهی او را به کامران فانی و سعید حمیدیان معرفی کرد. وی همچنین در این مدت، زبان انگلیسی را فراگرفت.
برگردان کتاب:
انوشه پس از پایان سربازی در سال ۱۳۵۰ به استخدام وزارت آموزش و پرورش درآمد و تا هنگام انقلاب، در مدارس شاهی "قائمشهر کنونی" و بابل آموزگار بود و همزمان کار برگردان را نیز آغاز کرد. نخستین برگردان او، تاریخ کوتاهی از دریانوردی در جهان بود. اما نوشتههایش را گم کرد و انتشار آن سرانجامی نیافت. پس از آن کتاب تاریخ غزنویان نوشته کلیفورد ادموند باسورث را به پیشنهاد کامران فانی و خرمشاهی برگردان و مؤسسه انتشاراتی امیرکبیر آن را در سال ۱۳۵۵ منتشر کرد. وی در سال ۱۳۶۳ به همراه انتشارات امیرکبیر، برگردان یکی از جلدهای تاریخ ایران کمبریج و همچنین کتاب ایران و تمدن ایرانی نوشته "کلمان اوار" را منتشر کرد. سپس برگردان ایران در سپیده دم تاریخ نوشته جرج کامرون را در سال ۱۳۶۵ با همراهی انتشارات علمی و فرهنگی منتشر کرد. در اوایل دهه ۱۳۷۰ یکی دیگر از جلدهای تاریخ ایران کمبریج و همچنین یک جلد از تاریخ آفریقا را در انتشارات علمی و فرهنگی منتشر کرد.
فرهنگنویسی:
انوشه از نخستین دستاندرکاران تهیه دائرةالمعارف تشیع در اوایل دهه ۱۳۶۰ بود. او بیش از دوهزار مدخل برای آن دانشنامه نوشت. وی همچنین بههمراه با برخی دیگر از فرهنگنویسان، کتاب فرهنگ زندگینامهها را در اواخر دهه ۱۳۶۰ منتشر کرد. پس از آن به فرهنگنویسی بهصورت فردی پرداخت و در سال ۱۳۷۲ با همکاری وزارت ارشاد، دانشنامهای را ویژه زبان و ادب فارسی راهاندازی کرد.
او در دهه آخر عمرش، به نگارش دو فرهنگ پرداخت. یکی درباره فارسی افغانستان به نام فارسی ناشنیده که در جوایز کتاب سال ایران از آن ستایش شد. دیگری، فرهنگی درباره مازندران که به خاطر آن بنیادی را در بابل تأسیس کرد. این فرهنگ هنوز منتشر نشده است.
او سرپرست گروه نویسندگان دانشنامه ادب فارسی و همچنین عضو هیئت مدیره بنیاد فردوسی بود.
دیدگاه:
انوشه عقیده داشت که مقالات دانشنامهای باید کوتاه و پر خبر باشند. مقالات دانشنامهای باید دور از جانبداری بوده و از سیاست، پیروی نکنند. دانشنامه، جای ستایش یا نکوهش نیست و کار آن، تنها، اطلاعرسانی است. دانشنامه، تنها برای آشنایی اولیه با یک مطلب، خوب است و دانش عمیقی به خواننده آن نمیدهد. او درباره مشکلات فرهنگنویسی در شرایط امروزی ایران میگفت: "عواملی چون شتاب در به پایان رساندن یک جلد و رسیدن به جلدی دیگر و رعایت وضع مالی دانشنامه که همیشه مساعد نیست و گهگاه پیش میآید که برای گرفتن بودجه تازه باید مجلدی از کتاب را به پایان برسانیم تا بتوانیم قراردادی تازه ببندیم، ناگزیرمان میکند پارهای مقالات را که میتواند کوتاهتر هم باشد به دانشنامه راه دهیم و توازنی را که به آن میاندیشیم رعایت نکنیم."
از دیگر انتقادهای او به فرهنگنویسی، روزآمد نشدن فرهنگها و دانشنامهها در زبان فارسی بود و میگفت دولتها باید کمک بیشتری به فرهنگنویسان بکنند.
ویراستاری:
یکی از پرآوازهترین کارهای ویراستاری حسن انوشه، ویراستاری جلد نهم تاریخ تمدن "عصر ولتر" ویل دورانت است.
حسن انوشه در ۷۶ سالگی درگذشت.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
تحقق خودمختاری در جهان چیز جدیدی بود. زندگی بدون پادشاه هنوز جرأت و جسارت جوامع بزرگ را نداشت. از این حس افتخار استقلال، فردی و جمعی، محرک قدرتمندی برای هر بنگاه یونانی بود. این آزادی آنها بود که آنها را به موفقیتهای باورنکردنی در هنر و حروف، در علم و فلسفه الهام میداد.
👤 ویل_دورانت
📚 تاریخ_تمدن
▪️جلد دوم _ یونان باستان
🔹 مبارزه برای آزادی
📖 صفحه 233
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
تحقق خودمختاری در جهان چیز جدیدی بود. زندگی بدون پادشاه هنوز جرأت و جسارت جوامع بزرگ را نداشت. از این حس افتخار استقلال، فردی و جمعی، محرک قدرتمندی برای هر بنگاه یونانی بود. این آزادی آنها بود که آنها را به موفقیتهای باورنکردنی در هنر و حروف، در علم و فلسفه الهام میداد.
👤 ویل_دورانت
📚 تاریخ_تمدن
▪️جلد دوم _ یونان باستان
🔹 مبارزه برای آزادی
📖 صفحه 233
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادگار_گذشتگان
#میراث_آیندگان
🔺تاریخ تمدن ایلام و هخامنشیان
بز کوهی 🐏
جنس : برنز
ارتفاع : 26
پهنا : 15.8
قطر : 8.7 سانتیمتر
قدمت: 1000 تا 800 پیش از میلاد منطقهی جغرافیایی : شمال غرب ایران
محل نگهداری : موزهی اسمیتسونیان
ببینید چقدر زیباست
یک شاهکار هنری بدون نقص.....
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادگار_گذشتگان
#میراث_آیندگان
🔺تاریخ تمدن ایلام و هخامنشیان
بز کوهی 🐏
جنس : برنز
ارتفاع : 26
پهنا : 15.8
قطر : 8.7 سانتیمتر
قدمت: 1000 تا 800 پیش از میلاد منطقهی جغرافیایی : شمال غرب ایران
محل نگهداری : موزهی اسمیتسونیان
ببینید چقدر زیباست
یک شاهکار هنری بدون نقص.....
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
ﯾﻮﺣﻨﺎ ﮐﻪ از ﻧﺰدﯾﮑﺘﺮﯾﻦ ﺷﺎﮔﺮدان ﻋﯿﺴﺎ و ﺑﮕﻔﺘﻪی ﺧﻮدش «ﺷﺎﮔﺮد ﻣﺤﺒﻮب ﺧﺪاوﻧﺪ» و ﭼﻬﺎرﻣﯿﻦ اﻧﺠﯿﻞ ﻧﻮﯾﺲ اﺳﺖ و در ﺳﺮآﻏﺎز ﮔﺰارش ﺧﻮد مینوﯾﺴﺪ: در اﺑﺘﺪا ﮐﻠﻤﻪ ﺑﻮد و ﮐﻠﻤﻪ ﻧﺰد ﺧﺪا ﺑﻮد و ﮐﻠﻤﻪ ﺧﺪا ﺑﻮد و ﮐﻠﻤﻪ ﺟﺴﻢ ﮔﺮدﯾﺪ و در ﻣﯿﺎن ﻣﺎ ﺳﺎﮐﻦ ﺷﺪ ﭘﺮ از ﻓﯿﺾ و راﺳﺘﯽ و ﺟﻼل او را دﯾﺪﯾﻢ ﺟﻼﻟﯽ ﺷﺎﯾﺴﺘﻪی ﭘﺴﺮ ﯾﮕﺎﻧﻪی ﭘﺪر...
وﻟﯽ اﯾﻦ «ﺷﺎﮔﺮد ﻣﺤﺒﻮب ﺧﺪاوﻧﺪ» ﺑﻪ ﻣﺎ نمیگوید ﮐﻪ «اﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ» در ﭼﻪ زﻣﺎﻧﯽ «ﺟﺴﻢ ﮔﺮدﯾﺪ» و در ﭼﻪ روزی زاده ﺷﺪ. ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ ﻣﯽﻣﺎﻧﺪ ﺳﻮﻣﯿﻦ اﻧﺠﯿﻞ ﻧﻮﯾﺲ ﮐﻪ ﻟﻮﻗﺎ اﺳﺖ.
ﻟﻮﻗﺎ ﯾﮏ ﭘﺰﺷﮏ ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ ﺑﻮد، اﮔﺮﭼﻪ ﻫﺮﮔﺰ ﻋﯿﺴﯽ را ﻧﺪﯾﺪ و آﻧﭽﻪ را ﮐﻪ ﻧﻮﺷﺖ از ﺷﻨﯿﺪهﻫﺎی ﺧﻮد ﻧﻮﺷﺖ اما از آﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﭘﺰﺷﮑﯽ داﻧﺶآﻣﻮﺧﺘﻪ و ﭘﺮورش ﯾﺎﻓﺘﻪ ﺑﻮد ﮔﺰارﺷﺶ ﻧﯿﺰ از ﺳﺎﻣﺎن ﺑﯿﺸﺘﺮی ﺑﺮﺧﻮردار اﺳﺖ، ﺑﺎ اﯾﻦهمه او ﻧﯿﺰﺑﻪ روﺷﻨﯽ ﺳﺨﻨﯽ از زﻣﺎن زاده ﺷﺪن ﻋﯿﺴﯽ بهمیان ﻧﻤﯽﮐﺸﺪ، وﻟﯽ در ﺑﺎب دوم اﻧﺠﯿﻞ ﺧﻮد ﻧﺸﺎﻧﻪﻫﺎﯾﯽ ﺑﺪﺳﺖ میدﻫﺪ ﮐﻪ میتوان ﺑﺎ ﺗﮑﯿﻪ ﺑﺮ آﻧﻬﺎ ﺑﺎ دﻟﯿﺮی ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻋﯿﺴﯽ در ﻫﺮ زﻣﺎن دﯾﮕﺮی میتواﻧﺴﺘﻪ زاده ﺷﺪه ﺑﺎﺷﺪ بهجز «روز ﺑﯿﺴﺖوﭘﻨﺠﻢ دﺳﺎﻣﺒﺮ».
ﯾﮑﯽ از ﻧﺸﺎﻧﻪﻫﺎ ﺑﻮدن ﺷﺒﺎﻧﺎن در ﺑﯿﺎﺑﺎن اﺳﺖ میگوﯾﺪ: و در آَن ﻧﻮاﺣﯽ ﺷﺒﺎﻧﺎن در بیابان بهسر ﻣﯽﺑﺮدﻧﺪ و در ﺷﺐ ﭘﺎﺳﺒﺎﻧﯽ ﮔﻠﻪﻫﺎی ﺧﻮﯾﺶ میکردند. ﻧﺎﮔﺎه ﻓﺮﺷﺘﻪی ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺮ اﯾﺸﺎن نمایان ﺷﺪ و ﮐﺒﺮﯾﺎﯾﯽ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺮﮔﺮد اﯾﺸﺎن ﺗﺎﺑﯿﺪ و ﺑﻐﺎﯾﺖ ﺗﺮﺳﺎن ﮔﺸﺘﻨﺪ.
ﻓﺮﺷﺘﻪﯾﺸﺎن را ﮔﻔﺖ میترسد زﯾﺮا اﯾﻨﮏ ﺑﺸﺎرت ﺧﻮﺷﯽ بزرگ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ میدﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﺮای ﺟﻤﯿﻊ ﻗﻮم ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد ﮐﻪ اﻣﺮوز ﺑﺮای ﺷﻤﺎ در ﺷﻬﺮ داود ﻧﺠﺎت دﻫﻨﺪهای ﮐﻪ ﻣﺴﯿﺢ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺎﺷﺪ زاده ﺷﺪ و ﭼﻮن ﻓﺮﺷﺘﮕﺎن از ﻧﺰد اﯾﺸﺎن ﺑﻪ آﺳﻤﺎن رﻓﺘﻨﺪ ﺷﺒﺎﻧﺎن ﺑﺎ ﯾﮑﺪیگر ﮔﻔﺘﻨﺪ اکنون ﺑﻪ ﺑﯿﺖﻟﺤﻢ ﺑﺮوﯾﻢ و اﯾﻦ ﭼﯿﺰی ﮐﻪ واﻗﻊ ﺷﺪه و ﺧﺪاوﻧﺪ آنﺮا ﺑﻪ ﻣﺎ اﻋﻼم ﻧﻤﻮده اﺳﺖ ﺑﺒﯿﻨﯿﻢ.
ﯾﺎدآوری میکنم ﮐﻪ ٢۵دﺳﺎﻣﺒﺮ آﻏﺎز ﭼﻠﻪی ﺑﺰرگ زﻣﺴﺘﺎن و ﻫﻮا ﺑﺴﯿﺎر ﺳﺮد اﺳﺖ و چوپانان ﻫﺮﮔﺰ ﮔﻠﻪ ﺧﻮد را ﺷﺒﺎﻫﻨﮕﺎم در ﺑﯿﺎﺑﺎن ﻧﮕﻪ نمیدارند ﺑﻠﮑﻪ میکوﺷﻨﺪ ﺗﺎ ﭘﯿﺶ از ﻓﺮوﺷﺪ ﺧﻮرﺷﯿﺪ ﺑﻪ روﺳﺘﺎی ﺧﻮد ﺑﺮﮔﺮدﻧﺪ. بناﺑﺮاﯾﻦ ﻫﻤﯿﻦ ﯾﮏ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺑﺲ ﮐﻪ ﺑﺎ دﻟﯿﺮی ﺑﮕﻮﯾﯿﻢ ﮐﻪ ﻋﯿﺴﯽ در ﭼﻨﯿﻦ ﺷﺒﯽ زاده ﻧﺸﺪهاﺳﺖ اما اﮔﺮ ﺑﭙﺮﺳﯿﺪ ﭘﺲ در ﭼﻪ روزی زاده ﺷﺪهاﺳﺖ؟ ﺧﻮاﻫﻢ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ نمیدانم.
ﻫﻤﭽﻨﺎﻧﮑﻪ ﻟﻮﻗﺎ و دﯾﮕﺮ ﺷﺎﮔﺮدان ﻋﯿﺴﯽ ﻧﯿﺰ نمیداﻧﺴﺘﻨﺪ اﮔﺮ میداﻧﺴﺘﻨﺪ ﺧﻮدﺷﺎن را و ﻣﺎ را و ﭘﯿﺮواﻧﺸﺎن را اﯾﻨﭽﻨﯿﻦ ﺳﺮﮔﺮدان نمیگزاﺷﺘﻨﺪ!
درﺑﺎره روز زایش ﻋﯿﺴﯽ ﻫﯿﭻ آگاهی در دﺳﺖ ﻧﺪارﯾﻢ، ﮐﻠﻤﻨﺲ اﺳﮑﻨﺪراﻧﯽ(نزدﯾﮏ٢٠٠ﻣﯿﻼدی) باورهای گوناگونی را ﮐﻪ در روزﮔﺎر وی درﺑﺎره روز زایش ﻋﯿﺴﯽ وﺟﻮد داﺷﺘﻪ ﻣﻄﺮح میکند و میگوید.
ﺑﺮﺧﯽ ﮔﺎﻫﺸﻤﺎران اﯾﻦ روز را ﻧﻮزدﻫﻢ آورﯾﻞ و ﺑﺮﺧﯽ ﺑﯿﺴﺘﻢ ﻣﺎه ﻣﻪ میدانند اﻣﺎ ﺧﻮد او اﯾﻦ ﺗﺎرﯾﺦ را ١٧ﻧﻮاﻣﺒﺮ ﺳﺎل ﺳﻮم پیش از ﻣﯿﻼد میداند!
در سده دوم ﻣﯿﻼدی ﻣﺴﯿﺤﯿﺎن ﺷﺮﻗﯽ ﺟﺸﻦ زایش ﻋﯿﺴﯽ را روز ۶ ژاﻧﻮﯾﻪ ﺑﺮﮔﺰار میکردند.
در ﺳﺎل٣۵۴ ﺑﺮﺧﯽ از ﮐﻠﯿﺴﺎﻫﺎی ﻏﺮﺑﯽ همچون ﮐﻠﯿﺴﺎی روم ﻣﺮاﺳﻢ ﺳﺎﻟﺮوز زایش ﻣﺴﯿﺢ را در روز ٢۵دﺳﺎﻣﺒﺮ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ و در آن زﻣﺎن آن روز را ﺑﺨﻄﺎ روز اﻧﻘﻼب ﺷﺘﻮی(زﻣﺴﺘﺎﻧﯽ) ﮐﻪ پس از آن روز ﻃﻮل روز رو ﺑﻪ ﻓﺰوﻧﯽ ﻣﯽﻧﻬﺪ ﻣﺤﺎﺳﺒﻪ ﮐﺮده ﺑﻮدﻧﺪ.
اﯾﻦ روز از پیش ﻧﯿﺰ روز ﺟﺸﻦ اﺻﻠﯽ ﮐﯿﺶ ﻣﯿﺘﺮا ﯾﻌﻨﯽ روز زایش ﻣﻬﺮ ﺷﮑﺴﺖﻧﺎﭘﺬﯾﺮ ﺑﻮد. ﮐﻠﯿﺴﺎﻫﺎی ﻣﺸﺮق زﻣﯿﻦ ﺗﺎ ﻣﺪﺗﯽ دﺳﺖ از ﻫﻤﺎن ﺗﺎرﯾﺦ ﺷﺸﻢ ژاﻧﻮﯾﻪ ﺑﺮ ﻧﺪاﺷﺘﻨﺪ و ﻫﻤﮑﯿﺸﺎن ﻏﺮﺑﯽﺷﺎن را ﺑﻪ آﻓﺘﺎبﭘﺮﺳﺘﯽ و ﺑﺖﭘﺮﺳﺘﯽ ﻣﺘﻬﻢ ﮐﺮدﻧﺪ وﻟﯽ در ﭘﺎﯾﺎن سده ﭼﻬﺎرم روز ٢۵دﺳﺎﻣﺒﺮ در ﻣﺸﺮق زﻣﯿﻦ ﻫﻢ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪ.
(منبع- وﯾﻞ دوراﻧﺖ، ﺗﺎرﯾﺦ ﺗﻤﺪن، ﭘﻮﺷﻨﻪی ﺳﻮم، ﺑﺮﮔﺮدان ﺣﻤﯿﺪ ﻋﻨﺎﯾﺖ، ﭘﺮوﯾﺰ دارﯾﻮش، علیاﺻﻐﺮ ﺳﺮوش، ﭼﺎپ اﻧﺘﺸﺎرات ﻋﻠﻤﯽ و ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ روﯾﻪی۶٧۵).
دﯾﺪﯾﻢ ﮐﻪ وﯾﻞ دوراﻧﺖ، ﻓﺮزاﻧﻪی ﻧﺎﻣﺪار آﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ و ﻧﻮﯾﺴﻨﺪهی ﺗﺎرﯾﺦ ﺗﻤﺪن ﻧﯿﺰ ﮔﻮاﻫﯽ میدهد ﮐﻪ ٢۵دﺳﺎﻣﺒﺮ ﻫﯿﭻ ﭘﯿﻮﻧﺪی ﺑﺎ زاده ﺷﺪن ﻋﯿﺴﯽ ﻧﺪارد، ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ ﺟﺎ دارد ﭘﺮﺳﯿﺪه ﺑﺸﻮد ﮐﻪ ﭼﺮا ﻣﺴﯿﺤﯿﺎن ﭼﻨﯿﻦ روزی را ﺑﻨﺎم زاده ﺷﺪن عیسی ﺟﺸﻦ میگیرﻧﺪ؟؟.
میداﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﭘﯿﺶ از روی ﮐﺎر آﻣﺪن ﻣﺴﯿﺤﯿﺖ، آﯾﯿﻦ دﯾﮕﺮی ﺑﻨﺎم «ﻣﯿﺘﺮاﯾﯿﺴﻢ» در ﺑﺨﺶهای ﺑﺰرﮔﯽ از ﺟﻬﺎن ﮐﻬﻦ، ﺑﻮﯾﮋه در ﺳﺮزﻣﯿﻦهای ﭘﯿﺮاﻣﻮن درﯾﺎی ﻣﺪﯾﺘﺮاﻧﻪ داﻣﻦ ﮔﺴﺘﺮاﻧﯿﺪ و ﺑﺎورﻣﻨﺪان ﺑﻪ آن از ﺳﻮرﯾﻪ ﺗﺎ اﺳﮑﺎﺗﻠﻨﺪ ﭘﺮﺳﺘﺶگاههاﯾﯽ ﺑﺮای «ﭘﺮوردﮔﺎر ﺧﻮرﺷﯿﺪ» ﯾﺎ «ﻣﯿﺘﺮا» ﺑﺮﭘﺎ ﮐﺮده ﺑﻮدﻧﺪ ﺑﮕﻮﻧﻪای ﮐﻪ ﺗﺎ اﻣﺮوز ﺑﯿﺶ از ١٣٠ ﻧﯿﺎﯾﺸﮕﺎه ﻣﻬﺮی از زﯾﺮ ﺧﺎک ﺳﺮ ﺑﺮون ﮐﺸﯿﺪهاﻧﺪ.
در ﺑﺎﺑﻞ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ از ﭘﺎﯾﺘﺨﺖهای اﯾﺮان و ﺟﺎﯾﮕﺎه زﻣﺴﺘﺎﻧﯽ ﭘﺎدﺷﺎﻫﺎن اﯾﺮان ﺑﻮد «ﻣﻬﺮ» ﺑﺎ ﺧﺪای ﺧﻮرﺷﯿﺪ آن ﺳﺮزﻣﯿﻦ ﮐﻪ ﺷﺎﻣﺎشSchamasch ﻧﺎم داﺷﺖ اﯾﻦ ﻫﻤﺎن داﻧﺴﺘﻪ ﺷﺪ و ﺑﻪ دﯾﺪ ﻣﺮدم ﺑﺎﺑﻞ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﻧﯿﺎﻣﺪ ﻫمچنانکه «ﻧﺎﻫﯿﺪ» اﯾﺮاﻧﯽ ﺑﺎ «اﯾﺸﺘﺎر» ﺑﺎﺑﻠﯽ ﺑﺮاﺑﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪ.
اﻧﺪک اﻧﺪک اﯾﻦ آﯾﯿﻦ از ﺑﺎﺑﻞ ﺑﻪﺳﻮی آﺳﯿﺎی ﮐﻮﭼﮏ داﻣﻦ ﮔﺴﺘﺮاﻧﯿﺪ و از آﻧﺠﺎ ﺑﻪ ﺳﺮزﻣﯿﻦهای ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ ﻓﺮا رﻓﺖ و ﺑﺎ ﭘﺮوردﮔﺎر ﺧﻮرﺷﯿﺪ ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ ﻫﻠﯿﻮس Helios ﺧﻮﯾﺸﯽ ﺑﻬﻢ رﺳﺎﻧﯿﺪ.
ﮐﻮﺗﺎه ﺳﺨﻦ اﯾﻨﮑﻪ «ﻣﻬﺮ» ﺑﻪ ﻫﺮﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ رﺳﯿﺪ ﺑﺎ ﭘﺮوردﮔﺎر ﺑﻮﻣﯽ ﺧﻮرﺷﯿﺪ ﺳﺎزش ﮐﺮد و ﻣﺮدم را ﺑﯽﻫﯿﭻ ﻓﺸﺎری ﺑﻪ ﭘﺮﺳﺘﺶ ﺧﻮد ﻓﺮاﺧﻮاﻧﺪ. ﺑﺪﯾﻦگونه ﮔﺴﺘﺮهی ﺧﺎک «ﻣﻬﺮ» از اﯾﺮان ﺗﺎ ﻓﺮاﺳﻮی درﯾﺎی ﺳﯿﺎه و درﯾﺎی ﯾﻮﻧﺎن(Egee) در ﺑﺎﺧﺘﺮ و از اینسو ﺗﺎ درهی ﺳﻨﺪ و ﻫﻨﺪوﺳﺘﺎن داﻣﻦ ﮔﺴﺘﺮاﻧﯿﺪ.
پیشاپیش #جشن_شب_چله ﺷﺎد و ﻓﺮﺧﻨﺪه ﺑﺎد🍉
وﻟﯽ اﯾﻦ «ﺷﺎﮔﺮد ﻣﺤﺒﻮب ﺧﺪاوﻧﺪ» ﺑﻪ ﻣﺎ نمیگوید ﮐﻪ «اﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ» در ﭼﻪ زﻣﺎﻧﯽ «ﺟﺴﻢ ﮔﺮدﯾﺪ» و در ﭼﻪ روزی زاده ﺷﺪ. ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ ﻣﯽﻣﺎﻧﺪ ﺳﻮﻣﯿﻦ اﻧﺠﯿﻞ ﻧﻮﯾﺲ ﮐﻪ ﻟﻮﻗﺎ اﺳﺖ.
ﻟﻮﻗﺎ ﯾﮏ ﭘﺰﺷﮏ ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ ﺑﻮد، اﮔﺮﭼﻪ ﻫﺮﮔﺰ ﻋﯿﺴﯽ را ﻧﺪﯾﺪ و آﻧﭽﻪ را ﮐﻪ ﻧﻮﺷﺖ از ﺷﻨﯿﺪهﻫﺎی ﺧﻮد ﻧﻮﺷﺖ اما از آﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﭘﺰﺷﮑﯽ داﻧﺶآﻣﻮﺧﺘﻪ و ﭘﺮورش ﯾﺎﻓﺘﻪ ﺑﻮد ﮔﺰارﺷﺶ ﻧﯿﺰ از ﺳﺎﻣﺎن ﺑﯿﺸﺘﺮی ﺑﺮﺧﻮردار اﺳﺖ، ﺑﺎ اﯾﻦهمه او ﻧﯿﺰﺑﻪ روﺷﻨﯽ ﺳﺨﻨﯽ از زﻣﺎن زاده ﺷﺪن ﻋﯿﺴﯽ بهمیان ﻧﻤﯽﮐﺸﺪ، وﻟﯽ در ﺑﺎب دوم اﻧﺠﯿﻞ ﺧﻮد ﻧﺸﺎﻧﻪﻫﺎﯾﯽ ﺑﺪﺳﺖ میدﻫﺪ ﮐﻪ میتوان ﺑﺎ ﺗﮑﯿﻪ ﺑﺮ آﻧﻬﺎ ﺑﺎ دﻟﯿﺮی ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻋﯿﺴﯽ در ﻫﺮ زﻣﺎن دﯾﮕﺮی میتواﻧﺴﺘﻪ زاده ﺷﺪه ﺑﺎﺷﺪ بهجز «روز ﺑﯿﺴﺖوﭘﻨﺠﻢ دﺳﺎﻣﺒﺮ».
ﯾﮑﯽ از ﻧﺸﺎﻧﻪﻫﺎ ﺑﻮدن ﺷﺒﺎﻧﺎن در ﺑﯿﺎﺑﺎن اﺳﺖ میگوﯾﺪ: و در آَن ﻧﻮاﺣﯽ ﺷﺒﺎﻧﺎن در بیابان بهسر ﻣﯽﺑﺮدﻧﺪ و در ﺷﺐ ﭘﺎﺳﺒﺎﻧﯽ ﮔﻠﻪﻫﺎی ﺧﻮﯾﺶ میکردند. ﻧﺎﮔﺎه ﻓﺮﺷﺘﻪی ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺮ اﯾﺸﺎن نمایان ﺷﺪ و ﮐﺒﺮﯾﺎﯾﯽ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺮﮔﺮد اﯾﺸﺎن ﺗﺎﺑﯿﺪ و ﺑﻐﺎﯾﺖ ﺗﺮﺳﺎن ﮔﺸﺘﻨﺪ.
ﻓﺮﺷﺘﻪﯾﺸﺎن را ﮔﻔﺖ میترسد زﯾﺮا اﯾﻨﮏ ﺑﺸﺎرت ﺧﻮﺷﯽ بزرگ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ میدﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﺮای ﺟﻤﯿﻊ ﻗﻮم ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد ﮐﻪ اﻣﺮوز ﺑﺮای ﺷﻤﺎ در ﺷﻬﺮ داود ﻧﺠﺎت دﻫﻨﺪهای ﮐﻪ ﻣﺴﯿﺢ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺎﺷﺪ زاده ﺷﺪ و ﭼﻮن ﻓﺮﺷﺘﮕﺎن از ﻧﺰد اﯾﺸﺎن ﺑﻪ آﺳﻤﺎن رﻓﺘﻨﺪ ﺷﺒﺎﻧﺎن ﺑﺎ ﯾﮑﺪیگر ﮔﻔﺘﻨﺪ اکنون ﺑﻪ ﺑﯿﺖﻟﺤﻢ ﺑﺮوﯾﻢ و اﯾﻦ ﭼﯿﺰی ﮐﻪ واﻗﻊ ﺷﺪه و ﺧﺪاوﻧﺪ آنﺮا ﺑﻪ ﻣﺎ اﻋﻼم ﻧﻤﻮده اﺳﺖ ﺑﺒﯿﻨﯿﻢ.
ﯾﺎدآوری میکنم ﮐﻪ ٢۵دﺳﺎﻣﺒﺮ آﻏﺎز ﭼﻠﻪی ﺑﺰرگ زﻣﺴﺘﺎن و ﻫﻮا ﺑﺴﯿﺎر ﺳﺮد اﺳﺖ و چوپانان ﻫﺮﮔﺰ ﮔﻠﻪ ﺧﻮد را ﺷﺒﺎﻫﻨﮕﺎم در ﺑﯿﺎﺑﺎن ﻧﮕﻪ نمیدارند ﺑﻠﮑﻪ میکوﺷﻨﺪ ﺗﺎ ﭘﯿﺶ از ﻓﺮوﺷﺪ ﺧﻮرﺷﯿﺪ ﺑﻪ روﺳﺘﺎی ﺧﻮد ﺑﺮﮔﺮدﻧﺪ. بناﺑﺮاﯾﻦ ﻫﻤﯿﻦ ﯾﮏ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺑﺲ ﮐﻪ ﺑﺎ دﻟﯿﺮی ﺑﮕﻮﯾﯿﻢ ﮐﻪ ﻋﯿﺴﯽ در ﭼﻨﯿﻦ ﺷﺒﯽ زاده ﻧﺸﺪهاﺳﺖ اما اﮔﺮ ﺑﭙﺮﺳﯿﺪ ﭘﺲ در ﭼﻪ روزی زاده ﺷﺪهاﺳﺖ؟ ﺧﻮاﻫﻢ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ نمیدانم.
ﻫﻤﭽﻨﺎﻧﮑﻪ ﻟﻮﻗﺎ و دﯾﮕﺮ ﺷﺎﮔﺮدان ﻋﯿﺴﯽ ﻧﯿﺰ نمیداﻧﺴﺘﻨﺪ اﮔﺮ میداﻧﺴﺘﻨﺪ ﺧﻮدﺷﺎن را و ﻣﺎ را و ﭘﯿﺮواﻧﺸﺎن را اﯾﻨﭽﻨﯿﻦ ﺳﺮﮔﺮدان نمیگزاﺷﺘﻨﺪ!
درﺑﺎره روز زایش ﻋﯿﺴﯽ ﻫﯿﭻ آگاهی در دﺳﺖ ﻧﺪارﯾﻢ، ﮐﻠﻤﻨﺲ اﺳﮑﻨﺪراﻧﯽ(نزدﯾﮏ٢٠٠ﻣﯿﻼدی) باورهای گوناگونی را ﮐﻪ در روزﮔﺎر وی درﺑﺎره روز زایش ﻋﯿﺴﯽ وﺟﻮد داﺷﺘﻪ ﻣﻄﺮح میکند و میگوید.
ﺑﺮﺧﯽ ﮔﺎﻫﺸﻤﺎران اﯾﻦ روز را ﻧﻮزدﻫﻢ آورﯾﻞ و ﺑﺮﺧﯽ ﺑﯿﺴﺘﻢ ﻣﺎه ﻣﻪ میدانند اﻣﺎ ﺧﻮد او اﯾﻦ ﺗﺎرﯾﺦ را ١٧ﻧﻮاﻣﺒﺮ ﺳﺎل ﺳﻮم پیش از ﻣﯿﻼد میداند!
در سده دوم ﻣﯿﻼدی ﻣﺴﯿﺤﯿﺎن ﺷﺮﻗﯽ ﺟﺸﻦ زایش ﻋﯿﺴﯽ را روز ۶ ژاﻧﻮﯾﻪ ﺑﺮﮔﺰار میکردند.
در ﺳﺎل٣۵۴ ﺑﺮﺧﯽ از ﮐﻠﯿﺴﺎﻫﺎی ﻏﺮﺑﯽ همچون ﮐﻠﯿﺴﺎی روم ﻣﺮاﺳﻢ ﺳﺎﻟﺮوز زایش ﻣﺴﯿﺢ را در روز ٢۵دﺳﺎﻣﺒﺮ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ و در آن زﻣﺎن آن روز را ﺑﺨﻄﺎ روز اﻧﻘﻼب ﺷﺘﻮی(زﻣﺴﺘﺎﻧﯽ) ﮐﻪ پس از آن روز ﻃﻮل روز رو ﺑﻪ ﻓﺰوﻧﯽ ﻣﯽﻧﻬﺪ ﻣﺤﺎﺳﺒﻪ ﮐﺮده ﺑﻮدﻧﺪ.
اﯾﻦ روز از پیش ﻧﯿﺰ روز ﺟﺸﻦ اﺻﻠﯽ ﮐﯿﺶ ﻣﯿﺘﺮا ﯾﻌﻨﯽ روز زایش ﻣﻬﺮ ﺷﮑﺴﺖﻧﺎﭘﺬﯾﺮ ﺑﻮد. ﮐﻠﯿﺴﺎﻫﺎی ﻣﺸﺮق زﻣﯿﻦ ﺗﺎ ﻣﺪﺗﯽ دﺳﺖ از ﻫﻤﺎن ﺗﺎرﯾﺦ ﺷﺸﻢ ژاﻧﻮﯾﻪ ﺑﺮ ﻧﺪاﺷﺘﻨﺪ و ﻫﻤﮑﯿﺸﺎن ﻏﺮﺑﯽﺷﺎن را ﺑﻪ آﻓﺘﺎبﭘﺮﺳﺘﯽ و ﺑﺖﭘﺮﺳﺘﯽ ﻣﺘﻬﻢ ﮐﺮدﻧﺪ وﻟﯽ در ﭘﺎﯾﺎن سده ﭼﻬﺎرم روز ٢۵دﺳﺎﻣﺒﺮ در ﻣﺸﺮق زﻣﯿﻦ ﻫﻢ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪ.
(منبع- وﯾﻞ دوراﻧﺖ، ﺗﺎرﯾﺦ ﺗﻤﺪن، ﭘﻮﺷﻨﻪی ﺳﻮم، ﺑﺮﮔﺮدان ﺣﻤﯿﺪ ﻋﻨﺎﯾﺖ، ﭘﺮوﯾﺰ دارﯾﻮش، علیاﺻﻐﺮ ﺳﺮوش، ﭼﺎپ اﻧﺘﺸﺎرات ﻋﻠﻤﯽ و ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ روﯾﻪی۶٧۵).
دﯾﺪﯾﻢ ﮐﻪ وﯾﻞ دوراﻧﺖ، ﻓﺮزاﻧﻪی ﻧﺎﻣﺪار آﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ و ﻧﻮﯾﺴﻨﺪهی ﺗﺎرﯾﺦ ﺗﻤﺪن ﻧﯿﺰ ﮔﻮاﻫﯽ میدهد ﮐﻪ ٢۵دﺳﺎﻣﺒﺮ ﻫﯿﭻ ﭘﯿﻮﻧﺪی ﺑﺎ زاده ﺷﺪن ﻋﯿﺴﯽ ﻧﺪارد، ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ ﺟﺎ دارد ﭘﺮﺳﯿﺪه ﺑﺸﻮد ﮐﻪ ﭼﺮا ﻣﺴﯿﺤﯿﺎن ﭼﻨﯿﻦ روزی را ﺑﻨﺎم زاده ﺷﺪن عیسی ﺟﺸﻦ میگیرﻧﺪ؟؟.
میداﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﭘﯿﺶ از روی ﮐﺎر آﻣﺪن ﻣﺴﯿﺤﯿﺖ، آﯾﯿﻦ دﯾﮕﺮی ﺑﻨﺎم «ﻣﯿﺘﺮاﯾﯿﺴﻢ» در ﺑﺨﺶهای ﺑﺰرﮔﯽ از ﺟﻬﺎن ﮐﻬﻦ، ﺑﻮﯾﮋه در ﺳﺮزﻣﯿﻦهای ﭘﯿﺮاﻣﻮن درﯾﺎی ﻣﺪﯾﺘﺮاﻧﻪ داﻣﻦ ﮔﺴﺘﺮاﻧﯿﺪ و ﺑﺎورﻣﻨﺪان ﺑﻪ آن از ﺳﻮرﯾﻪ ﺗﺎ اﺳﮑﺎﺗﻠﻨﺪ ﭘﺮﺳﺘﺶگاههاﯾﯽ ﺑﺮای «ﭘﺮوردﮔﺎر ﺧﻮرﺷﯿﺪ» ﯾﺎ «ﻣﯿﺘﺮا» ﺑﺮﭘﺎ ﮐﺮده ﺑﻮدﻧﺪ ﺑﮕﻮﻧﻪای ﮐﻪ ﺗﺎ اﻣﺮوز ﺑﯿﺶ از ١٣٠ ﻧﯿﺎﯾﺸﮕﺎه ﻣﻬﺮی از زﯾﺮ ﺧﺎک ﺳﺮ ﺑﺮون ﮐﺸﯿﺪهاﻧﺪ.
در ﺑﺎﺑﻞ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ از ﭘﺎﯾﺘﺨﺖهای اﯾﺮان و ﺟﺎﯾﮕﺎه زﻣﺴﺘﺎﻧﯽ ﭘﺎدﺷﺎﻫﺎن اﯾﺮان ﺑﻮد «ﻣﻬﺮ» ﺑﺎ ﺧﺪای ﺧﻮرﺷﯿﺪ آن ﺳﺮزﻣﯿﻦ ﮐﻪ ﺷﺎﻣﺎشSchamasch ﻧﺎم داﺷﺖ اﯾﻦ ﻫﻤﺎن داﻧﺴﺘﻪ ﺷﺪ و ﺑﻪ دﯾﺪ ﻣﺮدم ﺑﺎﺑﻞ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﻧﯿﺎﻣﺪ ﻫمچنانکه «ﻧﺎﻫﯿﺪ» اﯾﺮاﻧﯽ ﺑﺎ «اﯾﺸﺘﺎر» ﺑﺎﺑﻠﯽ ﺑﺮاﺑﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪ.
اﻧﺪک اﻧﺪک اﯾﻦ آﯾﯿﻦ از ﺑﺎﺑﻞ ﺑﻪﺳﻮی آﺳﯿﺎی ﮐﻮﭼﮏ داﻣﻦ ﮔﺴﺘﺮاﻧﯿﺪ و از آﻧﺠﺎ ﺑﻪ ﺳﺮزﻣﯿﻦهای ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ ﻓﺮا رﻓﺖ و ﺑﺎ ﭘﺮوردﮔﺎر ﺧﻮرﺷﯿﺪ ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ ﻫﻠﯿﻮس Helios ﺧﻮﯾﺸﯽ ﺑﻬﻢ رﺳﺎﻧﯿﺪ.
ﮐﻮﺗﺎه ﺳﺨﻦ اﯾﻨﮑﻪ «ﻣﻬﺮ» ﺑﻪ ﻫﺮﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ رﺳﯿﺪ ﺑﺎ ﭘﺮوردﮔﺎر ﺑﻮﻣﯽ ﺧﻮرﺷﯿﺪ ﺳﺎزش ﮐﺮد و ﻣﺮدم را ﺑﯽﻫﯿﭻ ﻓﺸﺎری ﺑﻪ ﭘﺮﺳﺘﺶ ﺧﻮد ﻓﺮاﺧﻮاﻧﺪ. ﺑﺪﯾﻦگونه ﮔﺴﺘﺮهی ﺧﺎک «ﻣﻬﺮ» از اﯾﺮان ﺗﺎ ﻓﺮاﺳﻮی درﯾﺎی ﺳﯿﺎه و درﯾﺎی ﯾﻮﻧﺎن(Egee) در ﺑﺎﺧﺘﺮ و از اینسو ﺗﺎ درهی ﺳﻨﺪ و ﻫﻨﺪوﺳﺘﺎن داﻣﻦ ﮔﺴﺘﺮاﻧﯿﺪ.
پیشاپیش #جشن_شب_چله ﺷﺎد و ﻓﺮﺧﻨﺪه ﺑﺎد🍉
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕
تمدن به طور کلی نظمی است که در اجتماع بوجود می آید و در پی آن خلاقیت فرهنگی رواج پیدا میکند ، چهار اصل هستند که تمدن را بنا می نهند ، روشی که بشر برای پیش بینی راهکارهای بهتر اقتصادی به کار می برد، توجه به برنامه ریزی سیاسی ، روشهای اخلاقی و تلاشی که انسان برای رسیدن به کمال می کند .
به طور کلی زمانی در یک جامعه تمدن پدیدار میشود که ترس آدمی از نا امنی ها پایان یافته باشد و همین امر است که استعدادها را برای پیشرفت بیدار می کند. برای تمامی جوامع عواملی دست به دست یکدیگر میدهند تا آنها را به تمدن سوق دهند یا از آن باز دارند .
#_تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕
تمدن به طور کلی نظمی است که در اجتماع بوجود می آید و در پی آن خلاقیت فرهنگی رواج پیدا میکند ، چهار اصل هستند که تمدن را بنا می نهند ، روشی که بشر برای پیش بینی راهکارهای بهتر اقتصادی به کار می برد، توجه به برنامه ریزی سیاسی ، روشهای اخلاقی و تلاشی که انسان برای رسیدن به کمال می کند .
به طور کلی زمانی در یک جامعه تمدن پدیدار میشود که ترس آدمی از نا امنی ها پایان یافته باشد و همین امر است که استعدادها را برای پیشرفت بیدار می کند. برای تمامی جوامع عواملی دست به دست یکدیگر میدهند تا آنها را به تمدن سوق دهند یا از آن باز دارند .
#_تاریخ_تمدن
#ویل_دورانت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
ﯾﻮﺣﻨﺎ ﮐﻪ از ﻧﺰدﯾﮑﺘﺮﯾﻦ ﺷﺎﮔﺮدان ﻋﯿﺴﺎ و ﺑﮕﻔﺘﻪی ﺧﻮدش «ﺷﺎﮔﺮد ﻣﺤﺒﻮب ﺧﺪاوﻧﺪ» و ﭼﻬﺎرﻣﯿﻦ اﻧﺠﯿﻞ ﻧﻮﯾﺲ اﺳﺖ و در ﺳﺮآﻏﺎز ﮔﺰارش ﺧﻮد مینوﯾﺴﺪ: در اﺑﺘﺪا ﮐﻠﻤﻪ ﺑﻮد و ﮐﻠﻤﻪ ﻧﺰد ﺧﺪا ﺑﻮد و ﮐﻠﻤﻪ ﺧﺪا ﺑﻮد و ﮐﻠﻤﻪ ﺟﺴﻢ ﮔﺮدﯾﺪ و در ﻣﯿﺎن ﻣﺎ ﺳﺎﮐﻦ ﺷﺪ ﭘﺮ از ﻓﯿﺾ و راﺳﺘﯽ و ﺟﻼل او را دﯾﺪﯾﻢ ﺟﻼﻟﯽ ﺷﺎﯾﺴﺘﻪی ﭘﺴﺮ ﯾﮕﺎﻧﻪی ﭘﺪر...
وﻟﯽ اﯾﻦ «ﺷﺎﮔﺮد ﻣﺤﺒﻮب ﺧﺪاوﻧﺪ» ﺑﻪ ﻣﺎ نمیگوید ﮐﻪ «اﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ» در ﭼﻪ زﻣﺎﻧﯽ «ﺟﺴﻢ ﮔﺮدﯾﺪ» و در ﭼﻪ روزی زاده ﺷﺪ. ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ ﻣﯽﻣﺎﻧﺪ ﺳﻮﻣﯿﻦ اﻧﺠﯿﻞ ﻧﻮﯾﺲ ﮐﻪ ﻟﻮﻗﺎ اﺳﺖ.
ﻟﻮﻗﺎ ﯾﮏ ﭘﺰﺷﮏ ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ ﺑﻮد، اﮔﺮﭼﻪ ﻫﺮﮔﺰ ﻋﯿﺴﯽ را ﻧﺪﯾﺪ و آﻧﭽﻪ را ﮐﻪ ﻧﻮﺷﺖ از ﺷﻨﯿﺪهﻫﺎی ﺧﻮد ﻧﻮﺷﺖ اما از آﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﭘﺰﺷﮑﯽ داﻧﺶآﻣﻮﺧﺘﻪ و ﭘﺮورش ﯾﺎﻓﺘﻪ ﺑﻮد ﮔﺰارﺷﺶ ﻧﯿﺰ از ﺳﺎﻣﺎن ﺑﯿﺸﺘﺮی ﺑﺮﺧﻮردار اﺳﺖ، ﺑﺎ اﯾﻦهمه او ﻧﯿﺰﺑﻪ روﺷﻨﯽ ﺳﺨﻨﯽ از زﻣﺎن زاده ﺷﺪن ﻋﯿﺴﯽ بهمیان ﻧﻤﯽﮐﺸﺪ، وﻟﯽ در ﺑﺎب دوم اﻧﺠﯿﻞ ﺧﻮد ﻧﺸﺎﻧﻪﻫﺎﯾﯽ ﺑﺪﺳﺖ میدﻫﺪ ﮐﻪ میتوان ﺑﺎ ﺗﮑﯿﻪ ﺑﺮ آﻧﻬﺎ ﺑﺎ دﻟﯿﺮی ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻋﯿﺴﯽ در ﻫﺮ زﻣﺎن دﯾﮕﺮی میتواﻧﺴﺘﻪ زاده ﺷﺪه ﺑﺎﺷﺪ بهجز «روز ﺑﯿﺴﺖوﭘﻨﺠﻢ دﺳﺎﻣﺒﺮ».
ﯾﮑﯽ از ﻧﺸﺎﻧﻪﻫﺎ ﺑﻮدن ﺷﺒﺎﻧﺎن در ﺑﯿﺎﺑﺎن اﺳﺖ میگوﯾﺪ: و در آَن ﻧﻮاﺣﯽ ﺷﺒﺎﻧﺎن در بیابان بهسر ﻣﯽﺑﺮدﻧﺪ و در ﺷﺐ ﭘﺎﺳﺒﺎﻧﯽ ﮔﻠﻪﻫﺎی ﺧﻮﯾﺶ میکردند. ﻧﺎﮔﺎه ﻓﺮﺷﺘﻪی ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺮ اﯾﺸﺎن نمایان ﺷﺪ و ﮐﺒﺮﯾﺎﯾﯽ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺮﮔﺮد اﯾﺸﺎن ﺗﺎﺑﯿﺪ و ﺑﻐﺎﯾﺖ ﺗﺮﺳﺎن ﮔﺸﺘﻨﺪ.
ﻓﺮﺷﺘﻪﯾﺸﺎن را ﮔﻔﺖ میترسد زﯾﺮا اﯾﻨﮏ ﺑﺸﺎرت ﺧﻮﺷﯽ بزرگ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ میدﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﺮای ﺟﻤﯿﻊ ﻗﻮم ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد ﮐﻪ اﻣﺮوز ﺑﺮای ﺷﻤﺎ در ﺷﻬﺮ داود ﻧﺠﺎت دﻫﻨﺪهای ﮐﻪ ﻣﺴﯿﺢ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺎﺷﺪ زاده ﺷﺪ و ﭼﻮن ﻓﺮﺷﺘﮕﺎن از ﻧﺰد اﯾﺸﺎن ﺑﻪ آﺳﻤﺎن رﻓﺘﻨﺪ ﺷﺒﺎﻧﺎن ﺑﺎ ﯾﮑﺪیگر ﮔﻔﺘﻨﺪ اکنون ﺑﻪ ﺑﯿﺖﻟﺤﻢ ﺑﺮوﯾﻢ و اﯾﻦ ﭼﯿﺰی ﮐﻪ واﻗﻊ ﺷﺪه و ﺧﺪاوﻧﺪ آنﺮا ﺑﻪ ﻣﺎ اﻋﻼم ﻧﻤﻮده اﺳﺖ ﺑﺒﯿﻨﯿﻢ.
ﯾﺎدآوری میکنم ﮐﻪ ٢۵دﺳﺎﻣﺒﺮ آﻏﺎز ﭼﻠﻪی ﺑﺰرگ زﻣﺴﺘﺎن و ﻫﻮا ﺑﺴﯿﺎر ﺳﺮد اﺳﺖ و چوپانان ﻫﺮﮔﺰ ﮔﻠﻪ ﺧﻮد را ﺷﺒﺎﻫﻨﮕﺎم در ﺑﯿﺎﺑﺎن ﻧﮕﻪ نمیدارند ﺑﻠﮑﻪ میکوﺷﻨﺪ ﺗﺎ ﭘﯿﺶ از ﻓﺮوﺷﺪ ﺧﻮرﺷﯿﺪ ﺑﻪ روﺳﺘﺎی ﺧﻮد ﺑﺮﮔﺮدﻧﺪ. بناﺑﺮاﯾﻦ ﻫﻤﯿﻦ ﯾﮏ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺑﺲ ﮐﻪ ﺑﺎ دﻟﯿﺮی ﺑﮕﻮﯾﯿﻢ ﮐﻪ ﻋﯿﺴﯽ در ﭼﻨﯿﻦ ﺷﺒﯽ زاده ﻧﺸﺪهاﺳﺖ اما اﮔﺮ ﺑﭙﺮﺳﯿﺪ ﭘﺲ در ﭼﻪ روزی زاده ﺷﺪهاﺳﺖ؟ ﺧﻮاﻫﻢ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ نمیدانم.
ﻫﻤﭽﻨﺎﻧﮑﻪ ﻟﻮﻗﺎ و دﯾﮕﺮ ﺷﺎﮔﺮدان ﻋﯿﺴﯽ ﻧﯿﺰ نمیداﻧﺴﺘﻨﺪ اﮔﺮ میداﻧﺴﺘﻨﺪ ﺧﻮدﺷﺎن را و ﻣﺎ را و ﭘﯿﺮواﻧﺸﺎن را اﯾﻨﭽﻨﯿﻦ ﺳﺮﮔﺮدان نمیگزاﺷﺘﻨﺪ!
درﺑﺎره روز زایش ﻋﯿﺴﯽ ﻫﯿﭻ آگاهی در دﺳﺖ ﻧﺪارﯾﻢ، ﮐﻠﻤﻨﺲ اﺳﮑﻨﺪراﻧﯽ(نزدﯾﮏ٢٠٠ﻣﯿﻼدی) باورهای گوناگونی را ﮐﻪ در روزﮔﺎر وی درﺑﺎره روز زایش ﻋﯿﺴﯽ وﺟﻮد داﺷﺘﻪ ﻣﻄﺮح میکند و میگوید.
ﺑﺮﺧﯽ ﮔﺎﻫﺸﻤﺎران اﯾﻦ روز را ﻧﻮزدﻫﻢ آورﯾﻞ و ﺑﺮﺧﯽ ﺑﯿﺴﺘﻢ ﻣﺎه ﻣﻪ میدانند اﻣﺎ ﺧﻮد او اﯾﻦ ﺗﺎرﯾﺦ را ١٧ﻧﻮاﻣﺒﺮ ﺳﺎل ﺳﻮم پیش از ﻣﯿﻼد میداند!
در سده دوم ﻣﯿﻼدی ﻣﺴﯿﺤﯿﺎن ﺷﺮﻗﯽ ﺟﺸﻦ زایش ﻋﯿﺴﯽ را روز ۶ ژاﻧﻮﯾﻪ ﺑﺮﮔﺰار میکردند.
در ﺳﺎل٣۵۴ ﺑﺮﺧﯽ از ﮐﻠﯿﺴﺎﻫﺎی ﻏﺮﺑﯽ همچون ﮐﻠﯿﺴﺎی روم ﻣﺮاﺳﻢ ﺳﺎﻟﺮوز زایش ﻣﺴﯿﺢ را در روز ٢۵دﺳﺎﻣﺒﺮ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ و در آن زﻣﺎن آن روز را ﺑﺨﻄﺎ روز اﻧﻘﻼب ﺷﺘﻮی(زﻣﺴﺘﺎﻧﯽ) ﮐﻪ پس از آن روز ﻃﻮل روز رو ﺑﻪ ﻓﺰوﻧﯽ ﻣﯽﻧﻬﺪ ﻣﺤﺎﺳﺒﻪ ﮐﺮده ﺑﻮدﻧﺪ.
اﯾﻦ روز از پیش ﻧﯿﺰ روز ﺟﺸﻦ اﺻﻠﯽ ﮐﯿﺶ ﻣﯿﺘﺮا ﯾﻌﻨﯽ روز زایش ﻣﻬﺮ ﺷﮑﺴﺖﻧﺎﭘﺬﯾﺮ ﺑﻮد. ﮐﻠﯿﺴﺎﻫﺎی ﻣﺸﺮق زﻣﯿﻦ ﺗﺎ ﻣﺪﺗﯽ دﺳﺖ از ﻫﻤﺎن ﺗﺎرﯾﺦ ﺷﺸﻢ ژاﻧﻮﯾﻪ ﺑﺮ ﻧﺪاﺷﺘﻨﺪ و ﻫﻤﮑﯿﺸﺎن ﻏﺮﺑﯽﺷﺎن را ﺑﻪ آﻓﺘﺎبﭘﺮﺳﺘﯽ و ﺑﺖﭘﺮﺳﺘﯽ ﻣﺘﻬﻢ ﮐﺮدﻧﺪ وﻟﯽ در ﭘﺎﯾﺎن سده ﭼﻬﺎرم روز ٢۵دﺳﺎﻣﺒﺮ در ﻣﺸﺮق زﻣﯿﻦ ﻫﻢ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪ.
(منبع- وﯾﻞ دوراﻧﺖ، ﺗﺎرﯾﺦ ﺗﻤﺪن، ﭘﻮﺷﻨﻪی ﺳﻮم، ﺑﺮﮔﺮدان ﺣﻤﯿﺪ ﻋﻨﺎﯾﺖ، ﭘﺮوﯾﺰ دارﯾﻮش، علیاﺻﻐﺮ ﺳﺮوش، ﭼﺎپ اﻧﺘﺸﺎرات ﻋﻠﻤﯽ و ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ روﯾﻪی۶٧۵).
دﯾﺪﯾﻢ ﮐﻪ وﯾﻞ دوراﻧﺖ، ﻓﺮزاﻧﻪی ﻧﺎﻣﺪار آﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ و ﻧﻮﯾﺴﻨﺪهی ﺗﺎرﯾﺦ ﺗﻤﺪن ﻧﯿﺰ ﮔﻮاﻫﯽ میدهد ﮐﻪ ٢۵دﺳﺎﻣﺒﺮ ﻫﯿﭻ ﭘﯿﻮﻧﺪی ﺑﺎ زاده ﺷﺪن ﻋﯿﺴﯽ ﻧﺪارد، ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ ﺟﺎ دارد ﭘﺮﺳﯿﺪه ﺑﺸﻮد ﮐﻪ ﭼﺮا ﻣﺴﯿﺤﯿﺎن ﭼﻨﯿﻦ روزی را ﺑﻨﺎم زاده ﺷﺪن عیسی ﺟﺸﻦ میگیرﻧﺪ؟؟.
میداﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﭘﯿﺶ از روی ﮐﺎر آﻣﺪن ﻣﺴﯿﺤﯿﺖ، آﯾﯿﻦ دﯾﮕﺮی ﺑﻨﺎم «ﻣﯿﺘﺮاﯾﯿﺴﻢ» در ﺑﺨﺶهای ﺑﺰرﮔﯽ از ﺟﻬﺎن ﮐﻬﻦ، ﺑﻮﯾﮋه در ﺳﺮزﻣﯿﻦهای ﭘﯿﺮاﻣﻮن درﯾﺎی ﻣﺪﯾﺘﺮاﻧﻪ داﻣﻦ ﮔﺴﺘﺮاﻧﯿﺪ و ﺑﺎورﻣﻨﺪان ﺑﻪ آن از ﺳﻮرﯾﻪ ﺗﺎ اﺳﮑﺎﺗﻠﻨﺪ ﭘﺮﺳﺘﺶگاههاﯾﯽ ﺑﺮای «ﭘﺮوردﮔﺎر ﺧﻮرﺷﯿﺪ» ﯾﺎ «ﻣﯿﺘﺮا» ﺑﺮﭘﺎ ﮐﺮده ﺑﻮدﻧﺪ ﺑﮕﻮﻧﻪای ﮐﻪ ﺗﺎ اﻣﺮوز ﺑﯿﺶ از ١٣٠ ﻧﯿﺎﯾﺸﮕﺎه ﻣﻬﺮی از زﯾﺮ ﺧﺎک ﺳﺮ ﺑﺮون ﮐﺸﯿﺪهاﻧﺪ.
در ﺑﺎﺑﻞ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ از ﭘﺎﯾﺘﺨﺖهای اﯾﺮان و ﺟﺎﯾﮕﺎه زﻣﺴﺘﺎﻧﯽ ﭘﺎدﺷﺎﻫﺎن اﯾﺮان ﺑﻮد «ﻣﻬﺮ» ﺑﺎ ﺧﺪای ﺧﻮرﺷﯿﺪ آن ﺳﺮزﻣﯿﻦ ﮐﻪ ﺷﺎﻣﺎشSchamasch ﻧﺎم داﺷﺖ اﯾﻦ ﻫﻤﺎن داﻧﺴﺘﻪ ﺷﺪ و ﺑﻪ دﯾﺪ ﻣﺮدم ﺑﺎﺑﻞ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﻧﯿﺎﻣﺪ ﻫمچنانکه «ﻧﺎﻫﯿﺪ» اﯾﺮاﻧﯽ ﺑﺎ «اﯾﺸﺘﺎر» ﺑﺎﺑﻠﯽ ﺑﺮاﺑﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪ.
اﻧﺪک اﻧﺪک اﯾﻦ آﯾﯿﻦ از ﺑﺎﺑﻞ ﺑﻪﺳﻮی آﺳﯿﺎی ﮐﻮﭼﮏ داﻣﻦ ﮔﺴﺘﺮاﻧﯿﺪ و از آﻧﺠﺎ ﺑﻪ ﺳﺮزﻣﯿﻦهای ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ ﻓﺮا رﻓﺖ و ﺑﺎ ﭘﺮوردﮔﺎر ﺧﻮرﺷﯿﺪ ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ ﻫﻠﯿﻮس Helios ﺧﻮﯾﺸﯽ ﺑﻬﻢ رﺳﺎﻧﯿﺪ.
ﮐﻮﺗﺎه ﺳﺨﻦ اﯾﻨﮑﻪ «ﻣﻬﺮ» ﺑﻪ ﻫﺮﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ رﺳﯿﺪ ﺑﺎ ﭘﺮوردﮔﺎر ﺑﻮﻣﯽ ﺧﻮرﺷﯿﺪ ﺳﺎزش ﮐﺮد و ﻣﺮدم را ﺑﯽﻫﯿﭻ ﻓﺸﺎری ﺑﻪ ﭘﺮﺳﺘﺶ ﺧﻮد ﻓﺮاﺧﻮاﻧﺪ. ﺑﺪﯾﻦگونه ﮔﺴﺘﺮهی ﺧﺎک «ﻣﻬﺮ» از اﯾﺮان ﺗﺎ ﻓﺮاﺳﻮی درﯾﺎی ﺳﯿﺎه و درﯾﺎی ﯾﻮﻧﺎن(Egee) در ﺑﺎﺧﺘﺮ و از اینسو ﺗﺎ درهی ﺳﻨﺪ و ﻫﻨﺪوﺳﺘﺎن داﻣﻦ ﮔﺴﺘﺮاﻧﯿﺪ.
#_پیشاپیش_جشن_شب_چله ﺷﺎد و ﻓﺮﺧﻨﺪه ﺑﺎد🍉
وﻟﯽ اﯾﻦ «ﺷﺎﮔﺮد ﻣﺤﺒﻮب ﺧﺪاوﻧﺪ» ﺑﻪ ﻣﺎ نمیگوید ﮐﻪ «اﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ» در ﭼﻪ زﻣﺎﻧﯽ «ﺟﺴﻢ ﮔﺮدﯾﺪ» و در ﭼﻪ روزی زاده ﺷﺪ. ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ ﻣﯽﻣﺎﻧﺪ ﺳﻮﻣﯿﻦ اﻧﺠﯿﻞ ﻧﻮﯾﺲ ﮐﻪ ﻟﻮﻗﺎ اﺳﺖ.
ﻟﻮﻗﺎ ﯾﮏ ﭘﺰﺷﮏ ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ ﺑﻮد، اﮔﺮﭼﻪ ﻫﺮﮔﺰ ﻋﯿﺴﯽ را ﻧﺪﯾﺪ و آﻧﭽﻪ را ﮐﻪ ﻧﻮﺷﺖ از ﺷﻨﯿﺪهﻫﺎی ﺧﻮد ﻧﻮﺷﺖ اما از آﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﭘﺰﺷﮑﯽ داﻧﺶآﻣﻮﺧﺘﻪ و ﭘﺮورش ﯾﺎﻓﺘﻪ ﺑﻮد ﮔﺰارﺷﺶ ﻧﯿﺰ از ﺳﺎﻣﺎن ﺑﯿﺸﺘﺮی ﺑﺮﺧﻮردار اﺳﺖ، ﺑﺎ اﯾﻦهمه او ﻧﯿﺰﺑﻪ روﺷﻨﯽ ﺳﺨﻨﯽ از زﻣﺎن زاده ﺷﺪن ﻋﯿﺴﯽ بهمیان ﻧﻤﯽﮐﺸﺪ، وﻟﯽ در ﺑﺎب دوم اﻧﺠﯿﻞ ﺧﻮد ﻧﺸﺎﻧﻪﻫﺎﯾﯽ ﺑﺪﺳﺖ میدﻫﺪ ﮐﻪ میتوان ﺑﺎ ﺗﮑﯿﻪ ﺑﺮ آﻧﻬﺎ ﺑﺎ دﻟﯿﺮی ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻋﯿﺴﯽ در ﻫﺮ زﻣﺎن دﯾﮕﺮی میتواﻧﺴﺘﻪ زاده ﺷﺪه ﺑﺎﺷﺪ بهجز «روز ﺑﯿﺴﺖوﭘﻨﺠﻢ دﺳﺎﻣﺒﺮ».
ﯾﮑﯽ از ﻧﺸﺎﻧﻪﻫﺎ ﺑﻮدن ﺷﺒﺎﻧﺎن در ﺑﯿﺎﺑﺎن اﺳﺖ میگوﯾﺪ: و در آَن ﻧﻮاﺣﯽ ﺷﺒﺎﻧﺎن در بیابان بهسر ﻣﯽﺑﺮدﻧﺪ و در ﺷﺐ ﭘﺎﺳﺒﺎﻧﯽ ﮔﻠﻪﻫﺎی ﺧﻮﯾﺶ میکردند. ﻧﺎﮔﺎه ﻓﺮﺷﺘﻪی ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺮ اﯾﺸﺎن نمایان ﺷﺪ و ﮐﺒﺮﯾﺎﯾﯽ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺮﮔﺮد اﯾﺸﺎن ﺗﺎﺑﯿﺪ و ﺑﻐﺎﯾﺖ ﺗﺮﺳﺎن ﮔﺸﺘﻨﺪ.
ﻓﺮﺷﺘﻪﯾﺸﺎن را ﮔﻔﺖ میترسد زﯾﺮا اﯾﻨﮏ ﺑﺸﺎرت ﺧﻮﺷﯽ بزرگ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ میدﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﺮای ﺟﻤﯿﻊ ﻗﻮم ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮد ﮐﻪ اﻣﺮوز ﺑﺮای ﺷﻤﺎ در ﺷﻬﺮ داود ﻧﺠﺎت دﻫﻨﺪهای ﮐﻪ ﻣﺴﯿﺢ ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺎﺷﺪ زاده ﺷﺪ و ﭼﻮن ﻓﺮﺷﺘﮕﺎن از ﻧﺰد اﯾﺸﺎن ﺑﻪ آﺳﻤﺎن رﻓﺘﻨﺪ ﺷﺒﺎﻧﺎن ﺑﺎ ﯾﮑﺪیگر ﮔﻔﺘﻨﺪ اکنون ﺑﻪ ﺑﯿﺖﻟﺤﻢ ﺑﺮوﯾﻢ و اﯾﻦ ﭼﯿﺰی ﮐﻪ واﻗﻊ ﺷﺪه و ﺧﺪاوﻧﺪ آنﺮا ﺑﻪ ﻣﺎ اﻋﻼم ﻧﻤﻮده اﺳﺖ ﺑﺒﯿﻨﯿﻢ.
ﯾﺎدآوری میکنم ﮐﻪ ٢۵دﺳﺎﻣﺒﺮ آﻏﺎز ﭼﻠﻪی ﺑﺰرگ زﻣﺴﺘﺎن و ﻫﻮا ﺑﺴﯿﺎر ﺳﺮد اﺳﺖ و چوپانان ﻫﺮﮔﺰ ﮔﻠﻪ ﺧﻮد را ﺷﺒﺎﻫﻨﮕﺎم در ﺑﯿﺎﺑﺎن ﻧﮕﻪ نمیدارند ﺑﻠﮑﻪ میکوﺷﻨﺪ ﺗﺎ ﭘﯿﺶ از ﻓﺮوﺷﺪ ﺧﻮرﺷﯿﺪ ﺑﻪ روﺳﺘﺎی ﺧﻮد ﺑﺮﮔﺮدﻧﺪ. بناﺑﺮاﯾﻦ ﻫﻤﯿﻦ ﯾﮏ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺑﺲ ﮐﻪ ﺑﺎ دﻟﯿﺮی ﺑﮕﻮﯾﯿﻢ ﮐﻪ ﻋﯿﺴﯽ در ﭼﻨﯿﻦ ﺷﺒﯽ زاده ﻧﺸﺪهاﺳﺖ اما اﮔﺮ ﺑﭙﺮﺳﯿﺪ ﭘﺲ در ﭼﻪ روزی زاده ﺷﺪهاﺳﺖ؟ ﺧﻮاﻫﻢ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ نمیدانم.
ﻫﻤﭽﻨﺎﻧﮑﻪ ﻟﻮﻗﺎ و دﯾﮕﺮ ﺷﺎﮔﺮدان ﻋﯿﺴﯽ ﻧﯿﺰ نمیداﻧﺴﺘﻨﺪ اﮔﺮ میداﻧﺴﺘﻨﺪ ﺧﻮدﺷﺎن را و ﻣﺎ را و ﭘﯿﺮواﻧﺸﺎن را اﯾﻨﭽﻨﯿﻦ ﺳﺮﮔﺮدان نمیگزاﺷﺘﻨﺪ!
درﺑﺎره روز زایش ﻋﯿﺴﯽ ﻫﯿﭻ آگاهی در دﺳﺖ ﻧﺪارﯾﻢ، ﮐﻠﻤﻨﺲ اﺳﮑﻨﺪراﻧﯽ(نزدﯾﮏ٢٠٠ﻣﯿﻼدی) باورهای گوناگونی را ﮐﻪ در روزﮔﺎر وی درﺑﺎره روز زایش ﻋﯿﺴﯽ وﺟﻮد داﺷﺘﻪ ﻣﻄﺮح میکند و میگوید.
ﺑﺮﺧﯽ ﮔﺎﻫﺸﻤﺎران اﯾﻦ روز را ﻧﻮزدﻫﻢ آورﯾﻞ و ﺑﺮﺧﯽ ﺑﯿﺴﺘﻢ ﻣﺎه ﻣﻪ میدانند اﻣﺎ ﺧﻮد او اﯾﻦ ﺗﺎرﯾﺦ را ١٧ﻧﻮاﻣﺒﺮ ﺳﺎل ﺳﻮم پیش از ﻣﯿﻼد میداند!
در سده دوم ﻣﯿﻼدی ﻣﺴﯿﺤﯿﺎن ﺷﺮﻗﯽ ﺟﺸﻦ زایش ﻋﯿﺴﯽ را روز ۶ ژاﻧﻮﯾﻪ ﺑﺮﮔﺰار میکردند.
در ﺳﺎل٣۵۴ ﺑﺮﺧﯽ از ﮐﻠﯿﺴﺎﻫﺎی ﻏﺮﺑﯽ همچون ﮐﻠﯿﺴﺎی روم ﻣﺮاﺳﻢ ﺳﺎﻟﺮوز زایش ﻣﺴﯿﺢ را در روز ٢۵دﺳﺎﻣﺒﺮ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ و در آن زﻣﺎن آن روز را ﺑﺨﻄﺎ روز اﻧﻘﻼب ﺷﺘﻮی(زﻣﺴﺘﺎﻧﯽ) ﮐﻪ پس از آن روز ﻃﻮل روز رو ﺑﻪ ﻓﺰوﻧﯽ ﻣﯽﻧﻬﺪ ﻣﺤﺎﺳﺒﻪ ﮐﺮده ﺑﻮدﻧﺪ.
اﯾﻦ روز از پیش ﻧﯿﺰ روز ﺟﺸﻦ اﺻﻠﯽ ﮐﯿﺶ ﻣﯿﺘﺮا ﯾﻌﻨﯽ روز زایش ﻣﻬﺮ ﺷﮑﺴﺖﻧﺎﭘﺬﯾﺮ ﺑﻮد. ﮐﻠﯿﺴﺎﻫﺎی ﻣﺸﺮق زﻣﯿﻦ ﺗﺎ ﻣﺪﺗﯽ دﺳﺖ از ﻫﻤﺎن ﺗﺎرﯾﺦ ﺷﺸﻢ ژاﻧﻮﯾﻪ ﺑﺮ ﻧﺪاﺷﺘﻨﺪ و ﻫﻤﮑﯿﺸﺎن ﻏﺮﺑﯽﺷﺎن را ﺑﻪ آﻓﺘﺎبﭘﺮﺳﺘﯽ و ﺑﺖﭘﺮﺳﺘﯽ ﻣﺘﻬﻢ ﮐﺮدﻧﺪ وﻟﯽ در ﭘﺎﯾﺎن سده ﭼﻬﺎرم روز ٢۵دﺳﺎﻣﺒﺮ در ﻣﺸﺮق زﻣﯿﻦ ﻫﻢ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪ.
(منبع- وﯾﻞ دوراﻧﺖ، ﺗﺎرﯾﺦ ﺗﻤﺪن، ﭘﻮﺷﻨﻪی ﺳﻮم، ﺑﺮﮔﺮدان ﺣﻤﯿﺪ ﻋﻨﺎﯾﺖ، ﭘﺮوﯾﺰ دارﯾﻮش، علیاﺻﻐﺮ ﺳﺮوش، ﭼﺎپ اﻧﺘﺸﺎرات ﻋﻠﻤﯽ و ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ روﯾﻪی۶٧۵).
دﯾﺪﯾﻢ ﮐﻪ وﯾﻞ دوراﻧﺖ، ﻓﺮزاﻧﻪی ﻧﺎﻣﺪار آﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ و ﻧﻮﯾﺴﻨﺪهی ﺗﺎرﯾﺦ ﺗﻤﺪن ﻧﯿﺰ ﮔﻮاﻫﯽ میدهد ﮐﻪ ٢۵دﺳﺎﻣﺒﺮ ﻫﯿﭻ ﭘﯿﻮﻧﺪی ﺑﺎ زاده ﺷﺪن ﻋﯿﺴﯽ ﻧﺪارد، ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ ﺟﺎ دارد ﭘﺮﺳﯿﺪه ﺑﺸﻮد ﮐﻪ ﭼﺮا ﻣﺴﯿﺤﯿﺎن ﭼﻨﯿﻦ روزی را ﺑﻨﺎم زاده ﺷﺪن عیسی ﺟﺸﻦ میگیرﻧﺪ؟؟.
میداﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﭘﯿﺶ از روی ﮐﺎر آﻣﺪن ﻣﺴﯿﺤﯿﺖ، آﯾﯿﻦ دﯾﮕﺮی ﺑﻨﺎم «ﻣﯿﺘﺮاﯾﯿﺴﻢ» در ﺑﺨﺶهای ﺑﺰرﮔﯽ از ﺟﻬﺎن ﮐﻬﻦ، ﺑﻮﯾﮋه در ﺳﺮزﻣﯿﻦهای ﭘﯿﺮاﻣﻮن درﯾﺎی ﻣﺪﯾﺘﺮاﻧﻪ داﻣﻦ ﮔﺴﺘﺮاﻧﯿﺪ و ﺑﺎورﻣﻨﺪان ﺑﻪ آن از ﺳﻮرﯾﻪ ﺗﺎ اﺳﮑﺎﺗﻠﻨﺪ ﭘﺮﺳﺘﺶگاههاﯾﯽ ﺑﺮای «ﭘﺮوردﮔﺎر ﺧﻮرﺷﯿﺪ» ﯾﺎ «ﻣﯿﺘﺮا» ﺑﺮﭘﺎ ﮐﺮده ﺑﻮدﻧﺪ ﺑﮕﻮﻧﻪای ﮐﻪ ﺗﺎ اﻣﺮوز ﺑﯿﺶ از ١٣٠ ﻧﯿﺎﯾﺸﮕﺎه ﻣﻬﺮی از زﯾﺮ ﺧﺎک ﺳﺮ ﺑﺮون ﮐﺸﯿﺪهاﻧﺪ.
در ﺑﺎﺑﻞ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ از ﭘﺎﯾﺘﺨﺖهای اﯾﺮان و ﺟﺎﯾﮕﺎه زﻣﺴﺘﺎﻧﯽ ﭘﺎدﺷﺎﻫﺎن اﯾﺮان ﺑﻮد «ﻣﻬﺮ» ﺑﺎ ﺧﺪای ﺧﻮرﺷﯿﺪ آن ﺳﺮزﻣﯿﻦ ﮐﻪ ﺷﺎﻣﺎشSchamasch ﻧﺎم داﺷﺖ اﯾﻦ ﻫﻤﺎن داﻧﺴﺘﻪ ﺷﺪ و ﺑﻪ دﯾﺪ ﻣﺮدم ﺑﺎﺑﻞ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﻧﯿﺎﻣﺪ ﻫمچنانکه «ﻧﺎﻫﯿﺪ» اﯾﺮاﻧﯽ ﺑﺎ «اﯾﺸﺘﺎر» ﺑﺎﺑﻠﯽ ﺑﺮاﺑﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪ.
اﻧﺪک اﻧﺪک اﯾﻦ آﯾﯿﻦ از ﺑﺎﺑﻞ ﺑﻪﺳﻮی آﺳﯿﺎی ﮐﻮﭼﮏ داﻣﻦ ﮔﺴﺘﺮاﻧﯿﺪ و از آﻧﺠﺎ ﺑﻪ ﺳﺮزﻣﯿﻦهای ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ ﻓﺮا رﻓﺖ و ﺑﺎ ﭘﺮوردﮔﺎر ﺧﻮرﺷﯿﺪ ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ ﻫﻠﯿﻮس Helios ﺧﻮﯾﺸﯽ ﺑﻬﻢ رﺳﺎﻧﯿﺪ.
ﮐﻮﺗﺎه ﺳﺨﻦ اﯾﻨﮑﻪ «ﻣﻬﺮ» ﺑﻪ ﻫﺮﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ رﺳﯿﺪ ﺑﺎ ﭘﺮوردﮔﺎر ﺑﻮﻣﯽ ﺧﻮرﺷﯿﺪ ﺳﺎزش ﮐﺮد و ﻣﺮدم را ﺑﯽﻫﯿﭻ ﻓﺸﺎری ﺑﻪ ﭘﺮﺳﺘﺶ ﺧﻮد ﻓﺮاﺧﻮاﻧﺪ. ﺑﺪﯾﻦگونه ﮔﺴﺘﺮهی ﺧﺎک «ﻣﻬﺮ» از اﯾﺮان ﺗﺎ ﻓﺮاﺳﻮی درﯾﺎی ﺳﯿﺎه و درﯾﺎی ﯾﻮﻧﺎن(Egee) در ﺑﺎﺧﺘﺮ و از اینسو ﺗﺎ درهی ﺳﻨﺪ و ﻫﻨﺪوﺳﺘﺎن داﻣﻦ ﮔﺴﺘﺮاﻧﯿﺪ.
#_پیشاپیش_جشن_شب_چله ﺷﺎد و ﻓﺮﺧﻨﺪه ﺑﺎد🍉