🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋

🔴#بشناسیم

#حمیدی_شیرازی

کمتر از ما میدانیم سراینده شعر زیبای مرگ قو کیست .او عاشقی بود بنام؛
مهدی حمیدی شیرازی ، که نامش 3 بار در زمانهایرمختلف بر سر زبان ها افتاد وی مردی . ادیب، شاعر، مترجم و منتقد بود.
حکایت وحدیث شهرت او خواندنیست ,
اول وقتی که ماجرای عشق ناکام او با شاگردش منيژه معروف شد ،
دوم وقتی که به نیما و اشعارش بد گفت ,
و سوم وقتی که شعر معروفش یعنی "مرگ قو" با صدا و سی ‏تار عباس مهر پویا بارها و بارها از رادیو پخش شد و این شعر به زمزمه ی همگانی تبدیل شد .
دکتر شیرازی :
از شاعران معاصر بنام در 14 اردیبهشت سال 1293 شمسی در شیراز پا به عرصه وجود گذاشت .
پدرش مرحوم سید محمد حسن ثقة الاعلام از بازرگانان معروف شیراز بود که در دوره های اول مجلس شورای ملی ، از آن شهر به نمایندگی مجلس انتخاب شد . مادرش بانو سکینه آغازی یکی از زنان دانشمند و تربیت شده و اصیل بودکه خود شاعره ای سخن سنج به شمار می رفت . وی در حدود چهل سال قبل که فرهنگ ایران و مخصوصاً تعلیم و تربیت دوشیزگان با مخالفت های زیادی مواجه بود در شیراز به تأسیس مدرسه ای به نام « عفتیه » که در حقیقت مادر تمام مدارس دخترانه فارس محسوب می شود ، همت گماشت .
حمیدی شیرازی بیش از دو سال و نیم نداشت که پدرش درگذشت و تربیت او به مادرش محول شد .
تحصیلات ابتدایی را در مدرسه ی شعاعیه و دوره ی متوسطه را در دبیرستان سلطانی شیراز به پایان رسانید و در سال 1313 برای ادامه تحصیلات به تهران آمد و به دانشسرای عالی داخل شد .
حمیدی شیرازی به سال 1316 در رشته ی ادبیات فارسی با رتبه اول به اخذ لیسانس نایل شد . حمیدی پس از اخذ لیسانس در سال 1325 از دانشگاه تهران در رشته زبان و ادبیات فارسى موفق به اخذ دکترا و در رشته ی الهیات به تدریس مشغول شد .
وسرانجام مهدی حمیدی شیرازی (زاده ۱۲۹۳ در شیراز، ۲۳ تیر ۱۳۶۵در شیراز چشم از جهان فرو بست ودر ارامگاه حافظیه بغنود .
متن کامل سروده مرگ قو:
مرگ قو
شنیدم که چون قوى زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجى
رود گوشه اى دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزل ها بمیرد
گروهى بر آنند کاین مرغ شیدا
کجا عاشقى کرد، آنجا بمیرد
شب مرگ از بیم آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویى به صحرا بمیرد
چو روزى ز آغوش دریا برآمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریاى من بودى آغوش وا کن
که می خواهد این قوى زیبا بمیرد.

@Bookirancity


🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#بشناسیم

#داود_پیر_نیا

داود پیرنیا تحصیلات ابتدایی را در منزل فرا‌گرفت و برای ادامۀ تحصیل به مدرسۀ فرانسوی «سن‌ لویی» در تهران رفت. بعدها وارد دانشکدۀ حقوق در سوئیس شد و همزمان با تحصیل، اصول موسیقی کلاسیک و نواختن پیانو را فراگرفت. با بازگشت به ایران در وزارت دادگستری مشغول به کار شد و توانست «کانون وکلا» و «ادارۀ آمار ایران» را تأسیس کند. موقعیّت سیاسی پیرنیا و اعتبار خانوادگیش این امکان را به او داد تا با شخصیّت‌های بزرگ و نامدار ادبی و هنری ملاقات کند. دیدارها و روابطی که پایه و اساس بزرگترین دستاورد زندگیش را در آینده‌ای نزدیک به همراه داشت.

در روزهایی که موسیقی ایران شرایط سختی را می‌گذراند، داود پیرنیا توانست موافقت مقامات را برای تأسیس ارکستر گلها کسب کند تا بتواند برای رشد و اعتلای موسیقی ایران قدمی بردارد. مهارت و توانایی داود پیرنیا در تلفیق شعر و موسیقی بسیار بالا بود. قطعات موسیقی را بارها و بارها می‌شنید و برای آنها شعر انتخاب می‌کرد. پیرنیا یادداشتی نوشت و برای استاد موسیقی‌اش فرستاد تا نظرش را دربارۀ آن بیان کند. در کلاس درس، استاد سختگیر رو به داود پیرنا گفت: «نوشتۀ شما را از سایرین جدا کردم» و بلند شد و به سمت داود رفت. پیرنیای جوان به گمان اینکه قرار است مورد شماتت و سرزنش قرار بگیرد، نگران شد. اما استادش دست او را به‌گرمی فشرد و جمله‌ای از یادداشت او را به‌زبان بلند تکرار کرد: «موسیقی شعر است و شعر موسیقی و هنگامی که این دو با توجّه به مفهوم و معنی با هم ترکیب شوند، تأثیرشان دو چندان می‌شود.»

در ادامه داود به رادیو دعوت شد. با پیشنهاد او برنامه‌ای ادبی به نام «گلهای جاویدان» با همکاری بزرگانی چون «غلامحسین بنان»، «احمد عبادی»، «ابوالحسن صبا» و «عبدالعلی وزیری» با گفتاری از دیوان حافظ شکل گرفت. پس از مدتی برنامۀ گل‌های رنگارنگ را که همراه با اشعار و ترانه‌های مدرن و عاشقانه بود در رادیو پایه‌گذاری کرد. در این برنامه استادان گلپایگانی، ناهید، الهه، پروین، ایرج و سیما بینا اجراهایی داشتند که مورد استقبال مردم قرار گرفت.

با درگذشت داود پیرنیا میراث ارزشمند او، برنامۀ گلها، از آن پس، با نام «گل‌های تازه»، تحت سرپرستی «رهی معیری» به‌ فعالیتش ادامه داد و در نهایت «هوشنگ ابتهاج» سکان هدایت آن‌را در دست گرفت. میراث ارزشمندی که امروز هم در اختیار ماست و یاد و خاطرۀ داود پیرنیا را در طول تاریخ جاودانه کرده است.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#بشناسیم

برایان مَگی | Bryan Magee

برایان مَگی را می‌شناسید؟ نویسنده و فیلسوف و سیاست‌مدار معروف انگلیسی که عمرش را صرف تحقیق و مطالعه و نوشتن آثار ارزشمند بسیاری کرد. برایان در سال ۱۹۳۰ در شهر هاکستون انگلستان به دنیا آمد. رابطۀ خوبی با پدرش داشت امّا مادرش او را مورد مؤاخذه و سرزنش قرار می‌داد. چون وضع مالی پدرش خوب نبود مجبور شد در فروشگاه خانوادگی‌شان کار کند. با شروع جنگ جهانی دوّم و بمباران شهرهای انگلستان توسط هواپیماهای آلمانی مجبور شدند خانه‌شان را ترک کنند و به شهر دیگری بروند.

در طول جنگ خانه و فروشگاه‌شان به‌دلیل بمباران از بین رفت و برایان برای گذران زندگی مجبور شد در جاهای مختلف کار کند تا خرج تحصیل و زندگی‌اش را دربیاورد. به‌ تحصیل علاقۀ زیادی داشت و شب‌ها درس می‌خواند و مطالعه می‌کرد. با تلاش زیادی که داشت توانست بورسیۀ دانشکدۀ آکسفورد را به‌دست بیاورد و سه رشتۀ فلسفه و سیاست و اقتصاد را در یک سال بخواند.

بعد از پایان تحصیلات زمانش را با شاعران و سیاست‌مداران و فیلسوفان می‌گذارند و چند سالی هم به‌عنوان نمایندۀ مردم انگلستان درمجلس این کشور حاضر شد. برایان در سال ۱۹۷۰ تصمیم گرفت اجرای یک برنامۀ تلویزیونی را بر عهده بگیرد و با متفکران جهان در مورد آثار و کتاب‌هایشان گفت‌وگو کند. برایان برنامه‌های ارزشمندی دربارۀ آزادی همجنس‌گرایان و حق سقط جنین ساخت و برای آزادی انسان‌ها بسیار مبارزه کرد.

برایان در سال ۲۰۱۹ درگذشت. دانشکدۀ آکسفورد روز ۲۹ اکتبر همان سال مراسمی برای برایان ترتیب داد و همۀ فیلسوفان و سیاست‌مداران و هنرمندان بزرگ دنیا در این مهمانی شرکت کردند و یاد و خاطرۀ همراه و دوستشان را گرامی داشتند.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#بشناسیم

نانسی ویک | Nancy Wake

فیلم «شارلوت گِری» با بازی «کِیت بلانشِت» را تماشا کرده‌اید؟ زنی استرالیایی که به انگلستان سفر می‌کند تا در بیمارستانی به‌عنوان جراح کارش را شروع کند. امّا شارلوت با کمک نیروی مقاومت فرانسه که مشغول مبارزه با نیروهای آلمانی بودند وارد فرانسه می‌شود تا با نفوذ به ارتش آلمان به نقاط ضعف نیروهایشان پی ببرد. اگر فیلم را تماشا کرده‌اید جالب است بدانید که شخصیت «شارلوت گِری» بر اساس زندگی «نانسی ویک» معروف به «موش سفید» جاسوس معروف استرالیایی نوشته شده است.

نانسی در شانزده سالگی به‌تنهایی از استرالیا به انگلستان سفر کرد و مسئولان یک روزنامه را متقاعد کرد که او را استخدام کنند. با شروع جنگ جهانی دوم رانندۀ آمبولانس شد تا بتواند مجروحان جنگی را به بیمارستان برساند. برای مقابله با نازی‌های آلمان تصمیم گرفت به جبهۀ مقاومت فرانسه بپیوندد. نانسی مخفیانه به فرانسه سفر کرد و با چتر در محل اختفای نیروهای مقاومت فرود آمد تا با سازماندهی و آموزش مبارزان مقاومت به خلبان‌های انگلیسی که داخل خاک فرانسه سقوط کرده بودند کمک کند. برای خلبان‌ها برگه‌های هویت جعلی تهیه می‌کرد و آنها را از بین کوه‌‌ها و رودخانه‌ها به اسپانیا می‌برد تا بتوانند از آنجا به انگلستان بروند و نجات پیدا کنند.

پلیس مخفی آلمان (گشتاپو) نام نانسی را «موش سفید» گذاشته بودند زیرا به هیچ وجه دُم به تله نمی‌داد! نانسی مهارت زیادی در تیراندازی داشت و هرگز عصبی نمی‌شد. با خونسردی استثنایی خود و با مهارتی که در پنهان شدن داشت توانست جان سربازهای بسیاری را نجات دهد.

وقتی که جنگ به پایان رسید و فرانسه آزاد شد، نانسی نشان شجاعت جورج را از طرف انگلیسی‌ها دریافت کرد. او سه نشان شجاعت و یک نشان افتخار مقاومت هم از دولت فرانسه گرفت. بعدها فرانسوی‌ها بالاترین نشان افتخار خود، یعنی نشانۀ شوالیۀ لژیون دونور (سپاه افتخار) را نیز به او تقدیم کردند. آمریکایی‌ها هم به او نشان آزادی را اعطا کردند.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋

🔴#بشناسیم

#شیخ_حسن_جوری


حسن جوری معروف به شیخ حسن جوری یکی از رهبرانِ روحانی قیام سربداران در سده هفتم هجری و از شاگردان شیخ خلیفه مازندرانی بود. مبانی اندیشه وی بر «باور به تشیع دوازده امامی؛ تأکید بر مسئله ولایت و جهان‌بینی مهدویت، جدایی‌ناپذیری دین و دولت از یکدیگر و مبارزه با ظلم و ستم» مطرح بوده است. حسن جوری در روستای جوری به دنیا آمد و در سال ۷۴۳ هجری به دستور امیر وجیه‌الدین مسعود، پادشاه سربداران و به ضرب شمشیر یکی از سربداران به نام نصرالله جوینی به قتل رسید.
آرامگاه وی در ۱۵۰ کیلومتری شرق شهر شاهرود، واقع در روستای کلاته میرعلم فیروزآبادحوالی روستای فرومد است. این آرامگاه دارای گنبدی مدور است که از خشت خام ساخته شده‌است. آخوند بزرگ نیز در مجاورت این آرامگاه مدفون است.

شیخ حسن جوری می‌گوید:
درسالی که گذارم به جندی‌شاپور افتاد، سخنی از "محمد مهتاب" شنیدم که تا گور بر من تازیانه می‌زند.
دیدمش که زیر آفتاب تموز نشسته، نخ می‌ریسد و ترانه‌ زمزمه می‌کند. گفتم:
- ای مرد خدا، مرا عاشقی بیاموز تا خدا را همچون عاشقان عبادت کنم. محمد مهتاب گفت:
-نخست بگو آیا هرگز خطی خوش، تو را مدهوش کرده است؟
گفتم: نه.
گفت: هرگز شکفتن گلی در باغچۀ خانه‌ات تو را از غصه‌های بی‌شمار فارغ کرده است؟
گفتم: نه.
گفت: هرگز صدایی خوش و دلربا، تو را به وجد آورده است؟
گفتم: نه.
گفت: هرگز صورتی زیبا تو را چندان دگرگون کرده است که راه از چاه ندانی؟
گفتم: نه.
گفت: هرگز زیر نم‌نم باران، آواز خوانده‌ای؟
گفتم: نه.
گفت: هرگز به آسمان نگریسته‌ای به انتظار برف، تا آن را بر صورت خویش مالی و گرمای درون فرو نشانی؟
گفتم: نه.
گفت: هرگز خندۀ کودکی نازنین، تو را به خلسۀ شوق برده است؟
گفتم: نه.
گفت: هرگز غزلی یا بیتی یا سخنی فصیح، چندان تو را بی‌خود کرده است که اگر نشسته‌ای برخیزی و اگر ایستاده‌ای بنشینی؟
گفتم: نه.
گفت: هرگز زلالی آب یا بلندی سرو یا نرمی گلبرگ یا کوشش مورچه‌ای، اشک شوق ازدیدۀ توسرازیرکرده است؟
گفتم: نه.
گفت: هرگز شده است که بخندی چون دیگری خندان بوده اند؛ و بگریی چون دیگری گریان بود؟
گفتم: نه.
گفت: هرگز بر سیبی یا اناری، بیش از زمانی که به خوردن آن صرف می‌کنی، چشم دوخته‌ای؟
گفتم: نه. گفت:
هرگز عاشق کتابی یا نقشی یا نگاری یا آموزگاری شده‌ای؟
گفتم: نه.
گفت: هرگز دست بر روی خویش کشیده‌ای و بر زیبایی و حسن رویت که نعمت خالق است؛ اندیشه کرده ای؟
گفتم: نه.
گفت: از من دور شو ، که سنگی را می‌توان عاشقی آموخت، اما تو را نه .

@Bookirancity


🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#بشناسیم

#ریچارد_براتیگان

#شاعر_نویسنده

ریچارد گَری براتیگان نویسنده و شاعر معاصر آمریکایی، در سال ۱۹۳۵ در واشینگتن به دنیا آمد. در ۱۹۵۶، دوران اوج جنبش بیت، براتیگان ۲۱ ساله به سانفرانسیسکو رفت. جایی که نویسندگان و شاعران سرشناس این جنبش فراوان بودند. او نخستین مجموعه‌ی شعرش را تحت تاثیر جنبش بیت منتشر کرد و سال بعد با ویرجینیا دیون آدلر ازدواج کرد. در تابستان۱۹۶۱ رمان "صید قزل‌آلا در آمریکا" را نوشت. این رمان شش سال بعد منتشر شد و براتیگان را که در فقر مطلق به‌سر می‌برد، نجات داد. پس از موفقیت صید قزل‌آلا در آمریکا، براتیگان دیگر هر کتابی می‌توانست منتشر کند و چنین هم کرد. او حتی کتابی منتشر کرد با نامِ "لطفاً این کتاب را بکارید" که شامل هشت شعر بود و به همراه هر شعر بسته‌ای بذر! سه شعر از این اشعار با برگردانِ علیرضا بهنام در کتاب "کلاه کافکا" منتشر شده‌است. البته بدون بذر!
براتیگان به سفارش دوستانش در گروه بیتلز، چند شعر و بخش‌هایی از رمان‌هایش را در نوار کاستی با عنوان "گوش دادن به ریچارد براتیگان" خواند و منتشر کرد. این نوار نیز حاوی ابتکارهای جالبی بود. مثلاً شعری به نام عاشقانه با هجده لحن مختلف توسط افراد مختلف از جمله خود براتیگان و دخترش خوانده شد.
براتیگان نویسنده‌ای خاصی بود و تعلقش به سبک یا جریان ادبی ویژه دشوار می‌نماید. زیبایی‌شناسی او ترکیبی از دستاوردهای سورئالیسم فرانسوی و تفکر ضدبورژوازی است که جان‌مایه‌ی آثار هنری معاصرش را شکل داده و در عین حال در تضاد کامل با پدرسالاری قرار می‌گیرد.
نقاط اوج داستان‌های براتیگان یکدست نیست و از این نظر به کنکاش بیشتری برای درک بهتر این آثار نیاز است. در مجموعه اشعار او تمایل درونی نویسنده به خودکشی منعکس شده‌است. آثار براتیگان از این نظر شباهت به آثار ویرجینیا وولف و ولادیمیر مایاکوفسکی دارد و خواسته‌های درونی نویسنده به خوبی از آن‌ها مشخص است. به این دلیل خواننده‌ خود را خارج از فضای اثر حس نمی‌کند؛ چون براتیگان نویسنده‌ای است که با چیره‌دستی و مهارت لازم از آثار خود برای ارتباط مستقیم با خواننده استفاده کرده‌است. شعر براتیگان را باید نمونه‌ی کاملی از شعر زمینی دانست. شعری که بدون تحمیل تئوری‌ها و فلسفه‌های ادبی مخاطبش را نرم و آرام تا پایان با خود شریک و همراه می‌کند. شعر براتیگان مانند داستان‌هایش هیچ پیش داوری را برنمی‌تابد.
در ۲۵ اکتبر ۱۹۸۴ پلیس درِ خانه‌ی براتیگان را شکست و یک بطری مشروب و یک تفنگ کالیبر ۴۴ کنار جسدش پیدا کرد. بنابر اظهارنظر پزشکی قانونی، او "ایستاده رو به دریا پشت پنجره" به شقیقه‌اش شلیک کرده‌است.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🔴#بشناسیم

#رویین_پاکباز
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#بشناسیم

#رویین_پاکباز

رویین پاکباز (متولد سال ۱۳۱۸)، تاریخ‌نگار هنر، منتقد و نقاش نوگرای ایرانی است که نقش مهمی را در تبدیل رشتهٔ تاریخ هنر به یک زمینهٔ علمی و دانشگاهی در ایران بر عهده داشته‌است. مهم‌ترین دستاوردهای پژوهشی او «دائرةالمعارف هنر» در سه جلد و «نقاشی ایران از دیرباز تا امروز» برشمرده می‌شوند
رویین پاکباز دانش‌آموختهٔ دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران در رشتهٔ نقاشی (۱۳۴۷) است و کارشناسی ارشد خود را رشتهٔ زیباشناسی از دانشگاه پاریس یک دریافت کرد (۱۳۵۶). «پاکباز در سال‌های دور در چندین نمایشگاه گروهی و انفرادی، آثار نقاشی خود را به تماشا گذاشته بود که از آن جمله می‌توان به شرکت در سومین بی‌ینال تهران (۱۳۴۱)، آتلیه ممیز (بی تا)، چهارمین بی‌ینال تهران (۱۳۴۵)، گالری بورگز (بی تا) و غیره اشاره کرد. او از مؤسسان و بنیان‌گذاران تالار ایران (قندریز) بود که چندین بار آثارش در نمایشگاه‌هایی در این تالار به نمایش درآمد. در آثار نقاشی پاکباز توجه به روابط بصری عناصر و فرم‌ها، با دقتی موشکافانه و ریاضی‌گونه دیده می‌شود. در این راه او از فرم‌های هندسی نیز بهره جسته‌است.»

#کتابنامه

از امپرسیونیسم تا هنر آبستره. ژان لی ماری، نوربرت لینتون و دیگران. (مترجمان: رویین پاکباز، اسماعیل نوری‌علاء، مهدی پرتوی، حبیب خوانساری‌پور، ابوالقاسم ابوالقاسمی‌نژاد، فرشته شعله‌ور). تهران: تالار ایران (قندریز).

اوج‌های درخشان هنر ایران. ریچارد اتینگهاوزن و احسان یارشاطر. (مترجمان: هرمز عبداللهی و رویین پاکباز). تهران: آگه.

بررسی هنری و اجتماعی امپرسیونیسم. رویین پاکباز. تهران: تالار ایران (قندریز).

به باغ همسفران: حسین کاظمی، سهراب سپهری، هوشنگ پزشک‌نیا. ب‍ه ک‍وش‍ش رویی‍ن پ‍اک‍ب‍از، یعقوب امدادیان. تهران: نظر.

پ‍ی‍ش‍گ‍ام‍ان ه‍ن‍ر ن‍وگ‍رای ای‍ران: پرویز تناولی. ب‍ه ک‍وش‍ش روئی‍ن پ‍اک‍ب‍از، ی‍ع‍ق‍وب ام‍دادی‍ان، با همکاری مهنوش نادری. تهران: موزه هنرهای معاصر و مؤسسه توسعه هنرهای تجسمی.

پ‍ی‍ش‍گ‍ام‍ان ه‍ن‍ر ن‍وگ‍رای ای‍ران: حسین زنده‌رودی. ب‍ه ک‍وش‍ش روئی‍ن پ‍اک‍ب‍از، ی‍ع‍ق‍وب ام‍دادی‍ان، ب‍ا ه‍م‍ک‍اری ت‍وک‍ا م‍ل‍ک‍ی. تهران: م‍اه‌ری‍ز.

پ‍ی‍ش‍گ‍ام‍ان ه‍ن‍ر ن‍وگ‍رای ای‍ران: محسن وزیری مقدم. ب‍ه ک‍وش‍ش روئی‍ن پ‍اک‍ب‍از، ی‍ع‍ق‍وب ام‍دادی‍ان، ب‍ا ه‍م‍ک‍اری ت‍وک‍ا م‍ل‍ک‍ی. تهران: موزه هنرهای معاصر و مؤسسه توسعه هنرهای تجسمی.

پ‍ی‍ش‍گ‍ام‍ان ه‍ن‍ر ن‍وگ‍رای ای‍ران: مسعود عربشاهی. ب‍ه ک‍وش‍ش روئی‍ن پ‍اک‍ب‍از، ی‍ع‍ق‍وب ام‍دادی‍ان، ب‍ا ه‍م‍ک‍اری زه‍را زه‍ت‍اب. تهران: م‍اه‌ری‍ز.

پ‍ی‍ش‍گ‍ام‍ان ه‍ن‍ر ن‍وگ‍رای ای‍ران: منصوره حسینی. ب‍ه ک‍وش‍ش روئین پاکباز، یعقوب امدادیان، ب‍ا ه‍م‍ک‍اری سالومه غلامی. تهران: موزه هنرهای معاصر و مؤسسه توسعه هنرهای تجسمی.

ت‍اری‍خ ه‍ن‍ر ج‍ه‍ان، [ک‍ت‍اب‍ه‍ای درس‍ی] س‍ال دوم دب‍ی‍رس‍ت‍ان. روی‍ی‍ن پ‍اک‍ب‍از، م‍س‍ع‍ود داوودی. تهران: وزارت آم‍وزش و پ‍رورش.

ت‍اری‍خچهٔ نگارخانهٔ ایران. روی‍ی‍ن پ‍اک‍ب‍از و دیگران. تهران: وزارت فرهنگ و هنر.

تالار قندریز: تجربه‌ای در عرضهٔ اجتماعی هنر . رویین پاکباز و حسن موریزی‌نژاد. تهران: حرفه هنرمند.

دائرةالمعارف هنر. رویین پاکباز. تهران: فرهنگ معاصر.

در جستجوی زبان نو: تحلیلی از سیر تحول هنر نقاشی در عصر جدید. رویین پاکباز. تهران: نگاه.

فرهنگ اصطلاحات هنری و اَعلام هنرمندان. رویین پاکباز، با همکاری ت‍وک‍ا م‍ل‍ک‍ی. تهران: فرهنگ معاصر.

مبانی هنرهای تجسمی، [جزوهٔ درس‍ی]. روی‍ی‍ن پ‍اک‍ب‍از. تهران: بی نا.

م‍ج‍س‍م‍ه‌س‍ازی، [ک‍ت‍اب‍ه‍ای درس‍ی] س‍ال دوم دب‍ی‍رس‍ت‍ان. روی‍ی‍ن پ‍اک‍ب‍از، س‍ع‍ی‍د ش‍ه‍لاپ‍ور. تهران: وزارت آم‍وزش و پ‍رورش.

مواد و تکنیک‌ها: طراحی و نقاشی. رویین پاکباز. تهران: فرهنگ معاصر.

نقاشی ایران از دیرباز تا امروز. رویین پاکباز. تهران: زرین و سیمین.

نقاشی فرانسه از ۱۹۴۵ به بعد. مارسل بریون. (مترجمان: رویین پاکباز و حبیب خوانساری‌پور). تهران: تالار ایران (قندریز).

همگامی نقاشی با ادبیات در ایران: از سده ششم تا یازدهم هجری قمری. م مقدم اشرفی. (مترجم: رویین پاکباز). تهران: نگاه.

هنر مدرنیسم. ساندرو بُکولا. (مترجمان: رویین پاکباز، احمدرضا تقاء، هلیا دارابی، فرخ فولادوند، کامبیز موسوی، فیروزه مهاجر). تهران: فرهنگ معاصر.

Pakbaz, Ruyin (1974). Contemporary Iranian painting and sculpture. Tehran: High council of culture and Art, center for Research and Cultural co -ordination. Retrieved 18 November 2015.

Issa, Rose; Pakbaz, Ruyin; Shayegan, Daryush (2001). Iranian Contemporary Art. London: Booth-Clibborn Editions. ISBN 9781861542069. Retrieved 18 November 2015.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃

🔴#بشناسیم

#ویل_دورانت

Will_Durant#

ویل دورانت، فیلسوف و تاریخ‌نگار معروف آمریکایی، نویسندۀ کتاب ارزشمند تاریخ تمدن است. ویل این اثر را با همراهی همسرش آریل نوشت. او ابتدا به کلیسا رفت تا کشیش بشود. اما عطشی که برای مطالعه داشت مسیر زندگیش را برای همیشه تغییر داد. پس از مطالعۀ کتابی از فیلسوف مشهور، «اسپینوزا»، تصمیم گرفت به دانشگاه برود و فلسفه بخواند.

پس از پایان تحصیل شروع به تدریس فلسفه در گوشه و کنار کشورش کرد. ویل که عاشق اندیشه‌های پیچیدۀ فلسفی بود تمام تلاش خود را می‌کرد تا آموخته‌هایش را با زبانی ساده در اختیار همۀ مردم بگذارد. روزی در یکی از کلاس‌هایش دختری به نام آریل در ردیف اول نشسته بود و مشغول مطالعۀ کتابی از یکی از فیلسوفان بزرگ بود. با شروع کلاس سؤال‌های زیادی داشت که یکی پس از دیگری مطرح‌شان می‌کرد. از این پس آریل توجه ویل را به خود جلب کرد. با گذشت زمان ویل متوجه شد که عاشق آریل شده و دیگر نمی‌تواند بدون او زندگی کند. علاقه‌اش را با او در میان گذاشت و با وجود مخالفت والدین آریل، این دو با هم ازدواج و زندگی متفاوتی را آغاز کردند.

در ابتدا اوضاع مالی آنها تعریفی نداشت و مجبور بودند برای تأمین هزینه‌های زندگی همراه هم کار کنند. وقتی زمانشان کمی آزادتر بود روی کتابی که ویل مشغول نوشتن‌اش بود وقت می‌گذاشتند. اثری که بعدها «لذات فلسفه» نام گرفت و مسائل پیچیدۀ فلسفی را به زبانی ساده بیان می‌کرد. کتاب «لذات فلسفه» با استقبال مردم سراسر جهان مواجه شد و باعث شد نگرانی‌های مالی آن دو را از بین برود. با پولی که از فروش کتابشان جمع کرده بودند تصمیم گرفتند به سراسر جهان سفر کنند و تاریخ کشورها و مردم و فرهنگ‌های مختلف را ثبت کنند. «تاریخ تمدن» نتیجۀ سفرهای این دو پژوهشگر و فیلسوف بزرگ است.

کمی بعد با بیمار شدن ویل و ضعیف شدن عضلات قلبش، پزشکان کم‌کم از او قطع امید کردند. آریل که نمی‌توانست بدون ویل به زندگی ادامه بدهد، دست از غذا خوردن کشید و مدتی بعد چشم از جهان فروبست. با درگذشت آریل، ویل هم انگیزۀ زندگی کردن را از دست داد و چند ماه بعد به همسر و همراه همیشگی‌اش پیوست.

#دانش_ چشمان آرزوهای ماست
ومی تواندچراغ راه رسیدن به
خواسته هایمان باشد

#وبل_دورانت

@Bookirancity



🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃

🔴#بشناسیم


#ویوین_مایر

#Vivian_Maier

روزگاری یک پرستار کودک در آمریکازندگی می‌کرد که در کنار کارش مخفیانه عکاسی هم می‌کرد. ویویَن مایِر هنگام پیاده‌روی در خیابان‌های شیکاگو دوربین‌ را در دستانش می‌گرفت و از مردم عادی عکس می‌گرفت. با اینکه آموزش عکاسی ندیده بود توانست زندگی روزمرۀ مردم آمریکا در دوران پس از جنگ جهانی دوم را با مهارت و استعدادی شگفت‌انگیز ثبت کند. ویویَن دوربین را روبه‌روی سینه‌اش نگه می‌داشت تا بتواند به چشمان کسی که از او عکس می‌گرفت نگاه کند. گاهی سوژه‌هایش متوجه ویویَن می‌شدند و می‌دانستند که چهره‌شان در قاب دوربین ویویَن ثبت شده است. خیلی اوقات هم متوجه ویویَن نمی‌شدند و از کنارش می‌گذشتند بدون اینکه بدانند تصویرشان ثبت شده است.

ویویَن دوست نداشت با کسی حرف بزند. دوستان کمی داشت و به کسی اجازه نمی‌داد وارد اتاقش بشود. حتی عکس‌هایی را که می‌گرفت به کسی نشان نمی‌داد و آن‌ها را در صندوق‌هایی که اجاره کرده بود پنهان می‌کرد. دو سال قبل از مرگش، نتوانست اجارۀ چند صندوق را بپردازد و بانک وسایل داخل صندوق را به حراج گذاشت.

تا به حال به پاساژ پروانه‌ها رفته‌اید؟ قدم زدن در میان وسایل قدیمی و تماشای دوربین‌ها و عکس‌ها و نوارهای قدیمی را تجربه کرده‌اید؟ هر کدام‌ از آن‌ها داستانی برای گفتن دارد و هر لحظه امکان دارد یکی از این داستان‌ها برای شما جذاب و لذت‌بخش باشد. در آن زمان «جان مالوف» در حال تماشای وسایل صندوق‌هایی بود که به حراج گذاشته شده بودند و مجموعه‌ای از نگاتیوهای ظاهر نشده توجه‌اش را جلب کرد. جان تمام نگاتیوها را از بانک خرید و با خود به خانه برد. او نگاتیوها را ظاهر و عکس‌ها را چاپ کرد و با دقت به تماشای‌ آن‌ها نشست. تا به حال عکس‌هایی به این زیبایی ندیده بود. تصویر مردم عادی که در خیابان‌ها قدم می‌زنند، میوه می‌خرند و یا اینکه یک ساندویچ می‌خورند.

جان برای پیدا کردن ویویَن بسیار تلاش کرد اما بعد از مرگ او توانست نشانی خانه‌اش را پیدا کند. جان تمام تلاش خود را کرد تا باقی نگاتیوهای ویویَن را پیدا کند. ویویَن در نمایشگاهی که جان از آثارش ترتیب داده بود برای همیشه جاودان شد.

@Bookirancity



🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃
🔴#بشناسیم

#اشک_دالن

سال ۱۳۵۱ تو خیابون مولوی تهران جلو در خونه ای رهاش کرده بودن، یه معلم پیداش کرد و چند روز بعد به پرورشگاه نارمک تحویلش داد...چون خیلی گریه می کرد پرستارها اسمش رو اشک گذاشته بودن. پس از مدتی یه زوج سوئدی، اشک رو به فرزندی پذیرفتن و بردنش سوئد.

"اشک دالن" در سوئد بزرگ شد و حالا او بنیانگذار و رئیس انجمن ایران شناسی در منطقه اسکاندیناوی است‌. پروفسور اشک دالن میگه: من در نوجوانی فهمیدم که ایرانی ام و تصمیم گرفتم زبان و ادبیات فارسی رو یاد بگیرم.

من از وقتی تونستم اشعار حافظ و مولانا رو بفهمم به ریشه ایرانی خودم افتخار کردم حتی اگر والدینم رو نشناسم. ترجمه ی اشعار مولانا و حافظ به زبان های بین المللی، چهار مقاله درباره ی نظامی و فخرالدین عراقی از آثار اوست.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#بشناسیم

#نویسنده

#جعفر_شهری


جعفر شهری از نویسندگان ایرانی و پژوهنده تاریخ تهران بود. او در سال ۱۲۹۳ در محله عودلاجان تهران به دنیا آمد و در سحرگاه ۶ آذر ۱۳۷۸ دیده از جهان فروبست. وی به دلیل فقر مالی، از تحصیل محروم بود ولی به مدد حافظه شگفت خود و عشقی که به تحصیل داشت، کم کم از این و آن خواندن و نوشتن فراگرفته و به قول خودش با خواندن و خواندن و خواندن، نویسنده‌ای بی مدعا ولی توانا شد.
وی همه وقایع آن روزگاران را به خوبی در قالب کتاب هایش گنجانده است. او نویسنده‌ای بود که بسیار خوب پیرامون خود را می‌دید و با مسایل و مشکلات جامعه آشنا بود؛ چون خود تمام این مشکلات را درک کرده بود.
او پدری نامهربان به نام میرزا داشت و مادری بسیار فداکار به نام کبری که در نهایت فقر و فاقه زندگی می‌کرد و به همین دلیل، بیشتر از دو، سه کلاس به مدرسه نرفت. او در دوره کودکی به‌شدت مورد تحقیر جامعه قرار گرفت؛ اما همه اینها بعدها منجر به شکوفایی او شد. شهری در مجموعه سه‌جلدی گزنه، شکر تلخ و قلم سرنوشت، زندگی خودش را از طفولیت تا دوران پیری می‌نویسد. شاید به‌خاطر زندگی سختی که داشته در پیشانی‌نوشت کتاب «گزنه» نوشته: تقدیم به آنان که به من بد کردند و ستم روا داشتند. روزی دوستی از او علت این پیشانی‌نوشت را پرسید، گفت: اگر به من بد نمی‌کردند که من، جعفر شهری نمی‌شدم. اگر جعفر شهری کتاب «تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم» را نمی‌نوشت، ما امروز با بسیاری از مشاغل منقرض‌شده آشنا نبودیم. به هر روی شهری، زندگی اجتماعی مردم را پیش روی مخاطب می‌گذارد که گاهی هم امکان دارد آزاردهنده باشد. یک بار که درباره‌ نکبت‌باری برخی از صحنه‌های کتابش مورد پرسش قرار گرفت، گفت: «مردم باید از گذشته‌شان اطلاع کافی داشته باشند تا بتوانند آینده بهتری را بسازند.»
ویژگی شهری این بود که حرفه‌های بسیاری را می‌دانست؛ آهنگری، نجاری و عطاری از آن جمله است.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🔴#بشناسیم

#وحید_حاجیلو

برای اولین بار یک جوان ایرانی در بین ۱۰ فرد تأثیرگذار دنیا قرار گرفت!
سازمان غیر انتفاعی «کمیته بین المللی جوانان» (JCI) وحید رجبلو را به عنوان یکی از ۱۰ جوان تأثیرگذار در سراسر جهان در فهرست ۲۰۲۰ میلادی خود انتخاب کرده است. این نخستین باری است که یک جوان ایرانی در فهرست ۱۰ فرد تأثیرگذار کمیته بین المللی جوانان انتخاب شده است.
+ وحید رجبلو یک کار آفرین ایرانی با ۹۸ درصد معلولیت است که استارت آپ توانیتو را توسعه داده است. این جوان ایرانی طی چند سال گذشته با راه اندازی این پلتفرم آنلاین پلی ارتباطی میان توانجویان و خدمت رسانان ایجاد کرده و توانسته حدود هزار شغل غیر مستقیم ایجاد کند.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋

🔴#بشناسیم

#اکرم_پدرام_نیا

#مترجم

اکرم پدرام‌نیا، نویسنده و مترجم ایرانی ساکن کانادا، در سال ۲۰۱۴ کتاب بحث برانگیز لولیتا اثر ناباکف را ترجمه کرده و نشر زریاب در افغانستان آن را منتشر کرده است.
برخی بر این نظرند که ترجمۀ دوبارۀ یک اثر مهم دست‌کم به خاطر تحول در زبان مبداء پس از گذشت چندین سال ضروری‌ است و برخی دیگر براین عقیده‌اند که چنین کاری ضرورت ندارد.
ذبیح‌الله منصوری در سال‌های دور "لولیتا" را ترجمه کرده بود. حالا پس از گذشت نزدیک به شصت سال از نخستین انتشار "لولیتا" این کتاب بار دیگر توسط اکرم پدرام‌نیا ترجمه شده است.
او می گوید: "من با ترجمه‌ دوبارۀ هیچ اثری موافق نیستم. در سال‌های گذشته چندین اثر ترجمه کرده‌ام ولی فقط به این دلیل که همزمان یا چند ماه پیش از من ناشرانی ترجمۀ دیگری از آن‌ها را منتشر کردند، از ادامه‌ کار چشم پوشیدم. اما "لولیتا" به دو دلیل متفاوت است، یکی دلیل کیفی ترجمه‌ پیشین است که خود آقای منصوری هم در "مقدمه‌ مترجم"ی که بر این کتاب نوشته به این نکته اشاره می‌کند و می‌نویسد: 'برای درک خواننده اثر را منبسط ترجمه کرده و تحت‌اللفظی ترجمه نکرده'ام‌ و سپس می‌گوید اگر این‌گونه ترجمه نشود، 'به مناسبت سبک انشای نویسنده، خواننده‌ فارسی‌زبان حتی یک صفحه از مضامین کتاب را نخواهد فهمید.' همین خود گویاست که ما ترجمه‌ دقیقی در زبان فارسی از این اثر نداشتیم. دلیل دوم این‌که با درنظرگرفتن رشد و پویایی زبان، پس از نزدیک به شش دهه ضرورت یک ترجمه نو از اثری چون "لولیتا" احساس می‌شد."
خانم پدرام‌نیا انگیزه‌اش از ترجمه و انتشار آن در افغانستان را چنین شرح می‌دهد: "در سال‌های اخیر از خواننده‌های جدی ادبیات و دانشجویان پیام‌هایی می‌گرفتم که 'آیا می‌شود ترجمه‌ بی‌سانسور و دقیقی از لولیتا خواند؟' می‌شد و باید چنین می‌شد اما کجا می‌شد چاپ و منتشرش کرد؟ به‌یقین چاپ ترجمۀ بی‌سانسور این اثر در ایران ناممکن بود اما خوشبختانه دنیای مجازی را داشتیم و عزیزانی هم بودند که از انتشارش در وب‌سایت‌های پرخواننده‌شان استقبال کردند. پس از آن‌که دو یا سه پاره از ترجمه را منتشر کردیم، پیام‌هایی از دو ناشر افغانستانی رسید که خواستند این اثر را بی‌سانسور و به صورت کتاب چاپ کنند. از میان این دو، نشر زریاب موافقت کرد که هم‌زمان با انتشار آن در دنیای مجازی، به کارهای چاپ آن سروسامان بدهد."
او در پاسخ به این پرسش که وقتی کتاب در افغانستان منتشر می‌شود، خوانندۀ ایرانی چگونه می‌تواند به کتاب دسترسی پیدا کند، می‌گوید: "وقتی اثری چاپ شد، بی‌گمان راه رسیدن به دست خواننده‌های علاقه‌مندش را می‌یابد. ضمن این‌که علاقه‌مندان مقیم کشورهای دیگر هم می‌توانند از طریق وب‌سایت آمازون یا دیگر راه‌های خرید آنلاین آن را تهیه کنند."
با آن‌که حتی یک جمله در این رمان نیست که بتوان آن را پورنوگرافیک خواند، در سال‌های نخستین پس از انتشار کتاب بحث در این مورد که آیا "لولیتا" اثری ضداخلاقی یا پورنوگرافیک است، میان اهل ادب جریان داشت.
خانم پدرام‌نیا معتقد است: "بی‌شک "لولیتا" هم‌چنان از آثار بحث‌برانگیز ادبیات قرن بیستم است اما به گفته‌ خود ناباکوف "لولیتا" نه اثری اخلاقی‌ است و نه ضداخلاقی. به نظر بسیاری از اهل ادب جهان "لولیتا" شاهکاری‌ است هنری و هم‌چنان یکی از صدرنشینان فهرست آثار برتر این قرن. حالا این‌که چرا این اثر از آثار برجسته است، نخست می‌توان به قلم هنرمندانه‌ ناباکوف که مجموعه‌ای از شعر، موسیقی، طنز و ایهام و تضاد را در خود دارد اشاره کرد. برای نمونه در سرآغاز کتاب می‌خوانیم: لولیتا، چراغ زندگی من، آتش اندام جنسی من. گناه من، روح من. لو، لی، تا: نوک زبان در سفری سه‌گامی از کام دهان به سمت پایین می‌آید و در گام سومش به پشت دندان ضربه می‌زند: لو. لی. تا.

@Bookirancity


🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋
🔴#بشناسیم

#لی_کوآن_یو

#سنگاپورکشوری که با گذشت پنجاه سال از استقلالش به سرعت برق آسایی توانسته با گذار از فقر "لقب نیویورک آسیا" را از آنِ خود کند.

سنگاپور جزیره کوچکی است در جنوب شرقی آسیا که مابین مالزی و اندونزی در کنار تنگه مالاکا قرار گرفته و مساحت حدود ۷۱۶ کیلو متر مربع است. وسعت این کشور کوچک کمتر از نصف وسعت جزیره قشم در تنگه هرمز با مساحتی در حدود ۱۴۹۱ کیلومتر مربع می باشد.

بعد از ژاپن ، سنگاپور دومین پاسپورت معتبر جهان رو داره و میشه باهاش به ۱۹۰ کشور جهان مسافرت کرد، سومین بازار مالی جهان و بازار و بزرگ نفت جهان و دومین بندر اقتصادی پرتردد دنیا رو داره!

همه‌ی این افتخارات رو بخاطر آقای لی کوآن یو داره که ۵۰ سال پیش نخست وزیرشون شد و استارت این کشور رو زد.


🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#بشناسیم

#فریده_لاشایی

درخت، گل، خرگوش، گربه و ماه از المان‌های اصلی نقاشی‌های فریده لاشایی است. فريده با خط و رنگ‌های به هم‌آميخته فرم‌های ناشناخته‌ای را در تابلوهايش خلق می‌کرد که پر از عناصر طبیعی بود. علاقۀ زیادی به انیمیشن داشت و اغلب عناصر مورد علاقه‌اش را با موسیقی ترکیب می‌کرد و با کنار هم قرار دادن آثارش به آنها جان می‌بخشید. یکی از کارهایش به نام «خرگوش در سرزمین عجایب»، خرگوش‌های تیزپا را نشان می‌دهد که وارد نقشۀ ایران می‌شوند. نقشه کم‌کم شکل گربه‌‌ای را می‌گیرد که در حال لبخند زدن به خرگوش‌هایی است که در حال شیطنت و زیاد شدن هستند. فریده به سینما، تئاتر و ادبیات بسیار علاقه داشت و به همین دلیل می‌گوید: «ویدئونقاشی بهترین روش برای نشان دادن احساساتم است.»

در رشت به دنیا آمد. پدرش فرماندار لنگرود بود و کودکیش با اتفاقات روزهای ملی شدن صنعت نفت گذشت. درگیری‌های دوران مصدق میل به نوشتن را در درونش شعله‌ور ساخت و شروع به نوشتن اتفاقات اطرافش کرد. با پایان دورۀ دبیرستان، نقاشی را با شرکت در کلاس‌های «جعفر پتگر» آغاز کرد. چندی بعد به مونیخ سفر کرد تا در کلاس‌های مترجمی ثبت نام کند. با پایان این دوره برای تحصیل در رشتۀ نقاشی به دانشکدۀ هنرهای زیبای وین رفت.

در کنار نقاشی به نوشتن و ترجمه ادامه داد. نخستین ترجمه‌اش که در سال ۱۳۴۷ منتشر شد، نمایشنامۀ زن نیک سچوان نوشتۀ «برتولت برشت» بود. اولین رمانش با نام شال بامو، به معنی شغال آمد، چهرۀ نویسنده‌ای توانمند از وی را به مخاطبانش معرفی کرد. کتابی که در آن راوی زن، داستان چهار نسل را روایت می‌کند و تلاش‌ها و دغدغه‌های زن ایرانی را بیان می‌کند.

فریده تنها به قلم‌مو و رنگ و بوم اکتفا نکرد، مجسمه ساخت، از شیشه و سرامیک و آهن بهره گرفت تا آنچه در ذهنش می‌گذشت را بیان کند. در ده‌ها نمایشگاه انفرادی و گروهی در ایران و نقاط مختلف جهان شرکت کرد و یکی از مؤسسان گروه «دنا» شد که دربرگیرندۀ نقاشان زن ایرانی از چند نسل مختلف است.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🔴#بشناسیم

پروفسور افسانه ربیعی، مخترع مستحکم ترین فوم فلزی محافظ در برابر پرتوهای هسته ای که بسیار شبیه استخوان بدن است! تحصیلات او از مدارس و دبیرستانهای اراک شروع شد و بعد آن دانشجوی مهندسی علوم فلزات صنعتی شریف شد و اکنون استاد با درجه پروفسوری در داشنگاه دولتی کارولینای آمریکاست! این فوم فلزی از آلومینیوم سبک وزن تر بوده و می توان آن را از ۱۰۰ درصد فولاد و یا آلومینیوم و فولاد ساخت و به عنوان جایگزینی برای فلزهای سخت تر مانند تیتانیوم که در جراحی ها به عنوان بخش از دست رفته استخوان در بدن کاشته شده و اغلب به دلیل سختی زیاد پس زده می شوند مورد استفاده قرار داد! افسانه ربیعی پروفسور مهندسی مکانیک و هوا فضا و عضو هیئت علمی مهندسی بیومدیکال یا زیست پزشکی در دانشگاه کارولینای شمالی در گزارش خود اعلام کرده است توانایی شگفت انگیز این فلز در جذب بالای انرژی، وزن سبک و خاصیت ارتجاعی آن بسیار به استخوان طبیعی شباهت دارد!
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#بشناسیم

#والت_ویتمن
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#بشناسیم

#والت_ویتمن

"والت ویتمن"، شاعر مدرن و روزنامه‌نگار آمریکایی است که او را پدیدآورنده شعر آزاد آمریکا می‌دانند. وی در ۳۱ مه ۱۸۱۹ در خانواده‌ای پرجمعیت در وست هیلز، هانینگتون به دنیا آمد. در ۱۲ سالگی، پس از ترک تحصیل، به کار در چاپخانه و مطالعهٔ آثار ادبی از "هومر" و "ویلیام شکسپیر" تا تورات، پرداخت. او تا ۱۷ سالگی در نیویورک به عنوان متصدی چاپ کار کرد و با هنر و ادبیات جدید آشنا شد. پس از مدتی معلمی، در زادگاه خود، از سال ۱۸۴۱ به روزنامه‌نگاری حرفه‌ای پرداخت و این شغل را با وقفه‌هایی تا آخر عمر ادامه داد. روزنامهٔ «لانگ آیلَندر» که "ویتمن" مؤسس آن است، هنوز چاپ می‌شود.

او به عنوان طرفدار دموکراسی و آزادی به مبارزهٔ سیاسی می‌پرداخت که به علت عضویت در حزب خاک آزاد در سال ۱۸۴۸ سرویراستاری مجلهٔ «دیلی ایگل» بروکلین را از دست داد. پس از مدتی روزنامه‌نگاری در نیواورلئان به بروکلین بازگشت؛ روزنامهٔ آزادی‌خواه «بروکلین فریدوم» را تأسیس کرد و شروع به توسعهٔ شیوهٔ خاص خود در شعر نمود. تا اینکه در سال (۱۸۵۵) نخستین دفتر شعر خود را با عنوان«برگ های علف» شامل ۱۲ شعر بدون عنوان و یک مقدمهٔ تاریخی، منتشر کرد. او خود جلد کتاب را طراحی، حروفچینی و با هزینهٔ شخصی چاپ کرد.

"ویتمن" ویرایش دوم برگ‌های علف را در سال ۱۸۵۶ منتشر کرد که شامل ۳۳ شعر و نامه‌ای از "رالف والدو امرسون" (که بر ویرایش اول کتاب نوشته بود) و درآمدی طولانی از "ویتمن" در پاسخ "امرسون" بود. او ویرایش و تکمیل این کتاب را تا آخر عمر ادامه داد و نسخه‌های مختلفی از آن به چاپ رساند. آخرین ویرایش برگ‌های علف معروف به «ویرایش بستر مرگ» که او در سال ۱۸۹۲ پیش از مرگ منتشر کرد، کتابی بزرگ با ۳۸۳ شعر است که در ۱۴ فصل تنظیم شده‌است و فصل‌ها عنوان «کتاب ۱» تا «کتاب ۱۴» را دارند.

در زمان جنگ داخلی، "ویتمن" به نیویورک و سپس برای کمک به برادر مجروحش به واشینگتن رفت. با مشاهده تعداد بی‌شمار مجروحان جنگی به کار در بیمارستان و رسیدگی به مجروحان پرداخت و یازده سال آنجا ماند. در ۱۸۷۰ به دیدار مادر پیرش در نیوجرسی رفت و تا آخر عمر همان‌جا ماندگار شد که تا سال ۱۸۸۲ در خانهٔ برادرش و بعد از آن در خانهٔ خود زندگی می‌کرد. در سال (۱۸۹۱) کتاب «خداحافظ خیال من» را چاپ کرد و همواره به بازبینی برگ‌های علف مشغول بود، تا در سال ۱۸۹۲ در مقبره‌ای که پیش از مرگش ساخته بود به خاک سپرده شد. این کتاب را می‌توان بزرگ‌ترین کتاب شعر آمریکا دانست. کتابی که "ویتمن" پس از چاپ اول، ۳۷ سال آن را ویرایش کرد تا قاموس شعر مدرن آمریکا را بسازد. "جان باروز"، طبیعی دان و مقاله‌نویس مشهوری است که شهرت عمده‌اش را از تأثیر بر ناتورالیسم ادبی دارد.

وی مقدمه‌ای برچاپ «برگ های علف» نوشته که این کتاب را «بی‌پرواترین و جنجال‌برانگیزترین اثر در ادبیات آمریکا» معرفی می‌کند. "ویتمن" پس از اولین چاپ برگ‌های علف، نسخه‌ای از آن را برای "امرسون" فرستاد و او نامهٔ تحسین آمیزی در پاسخ نوشت که در مقدمهٔ ویرایش دوم کتاب چاپ شد و تأثیر مناسبی بر فروش آن داشت. "امرسون" در این نامه برگ‌های علف را با جملهٔ «فوق‌العاده‌ترین قطعهٔ هوش و فرزانگی که آمریکا تاکنون پدیدآورده‌است» تحسین می‌کند.

از مهم ترین آثارش می توان به «فرانکلین ایوانز»، «برگ‌های علف»، «ضربه‌های طبل»، «چشم‌انداز دمکراسی (دورنمای آزادی)»،«روزهای نمونه»، «خداحافظ، خیال من» ،«ای ناخدا، ناخدای من»، «همیشه مست» اشاره کرد.

🔴#شعر_جهان

از درون ازدحام
از دل اقیانوس خروشان،
قطره‌ای
با مهربانی فراز آمد
و به نجوا گفت:
«دوستت دارم
تمامِ عمر
تا که بمیرم.
سفر کرده‌ام
راهی دراز را
تنها برای آن که در تو بنگرم،
بر تو دست بسایم.
چرا که نمی‌توانستم
بی آن‌که یک بار دیده باشمت
به مرگ تن دهم.
برای آن‌که می‌ترسیدم
از کف داده باشمت.»
ـ اکنون که یکدیگر را
نظاره کرده‌ایم،
در هم تماشا کرده‌ایم،
ایمن‌ایم؛
پس خرسند و رام
به اقیانوس بازمی‌گردیم، عشق من؛
من هم پاره‌ای از اقیانوسم، محبوبم
آن‌قدرها از هم جدا نیستیم؛
به هم واصل می‌شوند
تمام پاره‌ها
تماشا کن عشق من!
اگرچه دریا
سخت کمر به جدایی بسته است
اگرچه لَختی جدا می‌بردمان
اما نمی‌تواند برای همیشه
از یک‌دیگر دورمان کند
ناشکیبا مباش
فاصله کوتاه است
و من می‌شناسمت.
به هوا
به خاک
به اقیانوس
سلام می‌دهم
در هر غروب آفتاب
به یاد عزیز تو ای محبوبم.

#والت_ویتمن

#ترجمه_سپیده_نازنینمان

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity