🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#ترجمه_ترانه
#بهترین_موسیقیهای_جهان
#عربی #مصری
▪️عنوان: #زی_الهواء (چون عشق)
▪️خواننده: #عبدالحلیم_حافظ
▪️آهنگساز: #بلیغ_حمدی
▪️سراینده: #محمد_حمزه
متن و برگردان فارسی ترانه👇👇👇
زی الهوا، یا حبیبی، زی الهوا
👈چون عشق، ای عزیزم، چون عشق
و آه من الهوى، یا حبیبی، آه من الهوى
👈و ای وای از این عشق، ای عزیزم، ای وای از این عشق
و خذتنی من إیدی، یا حبیبی، و مشینا
👈عزیزم! دستم را گرفتی و با همدیگر راهمان را طی کردیم
تحت القمر، غنینا و سهرنا و حکینا
👈زیر نور مهتاب با هم خواندیم و با هم صحبت کردیم و شبها را بیداربودیم
و فی عز الکلام، سکت الکلام
👈و در اوج حرفها ناگهان سکوتی پدیدار گشت
و أتارینی ماسک الهوا بإیدیه
👈و من عشق را در بین دستانم یافتم
و آه من الهوى، یا حبیبی
👈و ای وای از این عشق عزیزم
و خذتنی و مشینا و الفرح یضمنا
👈تو من را با خودت بردی و با هم همراه شدیم، وقتی شادی ما را پناه داده بود
و نسینا، یا حبیبی، مین إنت و مین أنا
👈و فراموش کردیم عزیزم، که من که هستم و تو که هستی
حسیت إن هوانا حی یعیش ملیون سنه
👈احساس کردم که عشق ما ملیونها سال طول خواهد کشید
و بقیت و انت معایا الدنیا ملک إیدیه
👈وقتی تو در کنارم هستی من دارنده همه دنیا هستم
أأمر على هوایا تقول أمرک یا عینیه
👈به عشقی که در من وجود دارد فرمان بده، عشق خواهد گفت که فرمانت بر روی دو چشمانم قرار دارد
و فی عز الکلام، سکت الکلام
👈و در اوج حرفها، سکوتی پدیدار شد
و أتارینی ماسک الهوا بإیدیه
👈و من عشق را بین دستانم یافتم
و آه من الهوى، یا حبیبی
👈و ای وای از این عشق، عزیزم
خایف و مشیت و أنا خایف
👈در حالیکه ترس سراسر وجودم را فرا گرفته بود راهی شدم
إیدی فی إیدک و أنا خایف
👈دستم در دستان تو بود در حالیکه میترسیدم
خایف على فرحه قلبی
👈میترسیدم برای شادمانی که در قلبم وجود دارد
خایف على شوقی و حبی
👈میترسیدم برای شور و عشقم
و یاما قلت لک أنا و احنا فی عز الهنا
👈و بارها به تو گفتم، در حالیکه ما در اوج خوشبختیمان بودیم
قلت لک، یا حبیبی، لا أنا قد الفرحه دی
👈به تو گفتم، ای عشق من، این همه شادی برای من زیاد است
و حلاوه الفرحه دی
👈و شیرینی که در این شادی وجود دارد خارج از حد تصور من است
خایف لا فی یوم و لیله ماألاقکش بین إیدیه
👈میترسم که مبادا یک روز یا یک شب، تو را دیگر در بین دستانم نیابم
تروح و تغیب علی
👈مرا ترک کنی و از من دور بشوی
و قلت لی، یا حبیبی، ساعتها
👈و در همان وقت تو ای عشق من به من گفتی
دی دنیتی إنت اللی ملتها
👈تو آن دنیای منی که تمامی زندگیم را از آن خودت کردی
و فی عز الکلام، سکت الکلام
👈و در اوج حرفها، سکوتی پدیدار شد
و أتارینی ماسک الهوا بإیدیه
👈و من عشق را در بین دستانم یافتم
و آه من الهوى، یا حبیبی
👈و ای وای از این عشق، عزیزم
و خذتنی یا حبیبی و رحت طایر طایر
👈و تو من را با خودت بردی و به سوی دوردستها پرواز کردی عزیزم
و فتنی، یا حبیبی، و قلبی حایر حایر
👈و از من جدا شدی در حالیکه قلب من پریشان و سرگردان بود
و قلت لی راجع بکره أنا راجع
👈و به من گفتی که من فردا بازخواهم گشت
و فضلت مستنی بآمالی
👈و من همراه با آرزوهایم منتظر تو شدم
و مالی البیت بالورد بالشوق بالحب بالأغانی
👈و سرتاسر خانه را سرشار از گل و شور و عشق و ترانه کردم
بشمع قاید، بأحلى کلمه فوق لسانی
👈همراه با شمع و زیباترین واژهها بر روی لب هایم
کان ده حالی، یا حبیبی، لما جیت
👈این حال و روز من بود، عزیزم، هنگامی که تو برگشتی
رددنا الغنوه الحلوه سوى
👈با همدیگر ترانه شادی سرودیم
و دبنا مع نور الشمع دبنا سوى
👈و با نور شمع در هم سوختیم و ذوب شدیم
و دقنا حلاوه الحب دقناها سوى
👈و شیرینی عشق را با هم چشیدیم
و فی لحظه لقیتک، یا حبیبی، زی دوامه هوا
👈و ناگهان تو را پریشان خاطر و آشفته دیدم، ای عشق من
رمیت الورد طفیت الشمع یا حبیبی
👈گلها را به طرفی پرتاب نمودی، شمعها را خاموش کردی، ای عشق من
و الغنوه الحلوه ملاها الدمع، یا حبیبی
👈و ترانه شادی تبدیل به اشک شد، ای عزیزم
و فی عز الأمان، ضاع منی الأمان
👈و در اوج گرما و امنیت، آغوشت را گم کردم
و أتارینی ماسک الهوا فی إیدیه
👈و من عشق را بین دستانم یافتم
و آه من الهوى، یا حبیبی
👈و ای وای از این عشق، عزیزم
#برگردان:
#سپیده_نازنین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#ترجمه_ترانه
#بهترین_موسیقیهای_جهان
#عربی #مصری
▪️عنوان: #زی_الهواء (چون عشق)
▪️خواننده: #عبدالحلیم_حافظ
▪️آهنگساز: #بلیغ_حمدی
▪️سراینده: #محمد_حمزه
متن و برگردان فارسی ترانه👇👇👇
زی الهوا، یا حبیبی، زی الهوا
👈چون عشق، ای عزیزم، چون عشق
و آه من الهوى، یا حبیبی، آه من الهوى
👈و ای وای از این عشق، ای عزیزم، ای وای از این عشق
و خذتنی من إیدی، یا حبیبی، و مشینا
👈عزیزم! دستم را گرفتی و با همدیگر راهمان را طی کردیم
تحت القمر، غنینا و سهرنا و حکینا
👈زیر نور مهتاب با هم خواندیم و با هم صحبت کردیم و شبها را بیداربودیم
و فی عز الکلام، سکت الکلام
👈و در اوج حرفها ناگهان سکوتی پدیدار گشت
و أتارینی ماسک الهوا بإیدیه
👈و من عشق را در بین دستانم یافتم
و آه من الهوى، یا حبیبی
👈و ای وای از این عشق عزیزم
و خذتنی و مشینا و الفرح یضمنا
👈تو من را با خودت بردی و با هم همراه شدیم، وقتی شادی ما را پناه داده بود
و نسینا، یا حبیبی، مین إنت و مین أنا
👈و فراموش کردیم عزیزم، که من که هستم و تو که هستی
حسیت إن هوانا حی یعیش ملیون سنه
👈احساس کردم که عشق ما ملیونها سال طول خواهد کشید
و بقیت و انت معایا الدنیا ملک إیدیه
👈وقتی تو در کنارم هستی من دارنده همه دنیا هستم
أأمر على هوایا تقول أمرک یا عینیه
👈به عشقی که در من وجود دارد فرمان بده، عشق خواهد گفت که فرمانت بر روی دو چشمانم قرار دارد
و فی عز الکلام، سکت الکلام
👈و در اوج حرفها، سکوتی پدیدار شد
و أتارینی ماسک الهوا بإیدیه
👈و من عشق را بین دستانم یافتم
و آه من الهوى، یا حبیبی
👈و ای وای از این عشق، عزیزم
خایف و مشیت و أنا خایف
👈در حالیکه ترس سراسر وجودم را فرا گرفته بود راهی شدم
إیدی فی إیدک و أنا خایف
👈دستم در دستان تو بود در حالیکه میترسیدم
خایف على فرحه قلبی
👈میترسیدم برای شادمانی که در قلبم وجود دارد
خایف على شوقی و حبی
👈میترسیدم برای شور و عشقم
و یاما قلت لک أنا و احنا فی عز الهنا
👈و بارها به تو گفتم، در حالیکه ما در اوج خوشبختیمان بودیم
قلت لک، یا حبیبی، لا أنا قد الفرحه دی
👈به تو گفتم، ای عشق من، این همه شادی برای من زیاد است
و حلاوه الفرحه دی
👈و شیرینی که در این شادی وجود دارد خارج از حد تصور من است
خایف لا فی یوم و لیله ماألاقکش بین إیدیه
👈میترسم که مبادا یک روز یا یک شب، تو را دیگر در بین دستانم نیابم
تروح و تغیب علی
👈مرا ترک کنی و از من دور بشوی
و قلت لی، یا حبیبی، ساعتها
👈و در همان وقت تو ای عشق من به من گفتی
دی دنیتی إنت اللی ملتها
👈تو آن دنیای منی که تمامی زندگیم را از آن خودت کردی
و فی عز الکلام، سکت الکلام
👈و در اوج حرفها، سکوتی پدیدار شد
و أتارینی ماسک الهوا بإیدیه
👈و من عشق را در بین دستانم یافتم
و آه من الهوى، یا حبیبی
👈و ای وای از این عشق، عزیزم
و خذتنی یا حبیبی و رحت طایر طایر
👈و تو من را با خودت بردی و به سوی دوردستها پرواز کردی عزیزم
و فتنی، یا حبیبی، و قلبی حایر حایر
👈و از من جدا شدی در حالیکه قلب من پریشان و سرگردان بود
و قلت لی راجع بکره أنا راجع
👈و به من گفتی که من فردا بازخواهم گشت
و فضلت مستنی بآمالی
👈و من همراه با آرزوهایم منتظر تو شدم
و مالی البیت بالورد بالشوق بالحب بالأغانی
👈و سرتاسر خانه را سرشار از گل و شور و عشق و ترانه کردم
بشمع قاید، بأحلى کلمه فوق لسانی
👈همراه با شمع و زیباترین واژهها بر روی لب هایم
کان ده حالی، یا حبیبی، لما جیت
👈این حال و روز من بود، عزیزم، هنگامی که تو برگشتی
رددنا الغنوه الحلوه سوى
👈با همدیگر ترانه شادی سرودیم
و دبنا مع نور الشمع دبنا سوى
👈و با نور شمع در هم سوختیم و ذوب شدیم
و دقنا حلاوه الحب دقناها سوى
👈و شیرینی عشق را با هم چشیدیم
و فی لحظه لقیتک، یا حبیبی، زی دوامه هوا
👈و ناگهان تو را پریشان خاطر و آشفته دیدم، ای عشق من
رمیت الورد طفیت الشمع یا حبیبی
👈گلها را به طرفی پرتاب نمودی، شمعها را خاموش کردی، ای عشق من
و الغنوه الحلوه ملاها الدمع، یا حبیبی
👈و ترانه شادی تبدیل به اشک شد، ای عزیزم
و فی عز الأمان، ضاع منی الأمان
👈و در اوج گرما و امنیت، آغوشت را گم کردم
و أتارینی ماسک الهوا فی إیدیه
👈و من عشق را بین دستانم یافتم
و آه من الهوى، یا حبیبی
👈و ای وای از این عشق، عزیزم
#برگردان:
#سپیده_نازنین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_هنرمند_نقاش 🎨
#جبران_خلیل_جبران ۱۹۲۵
▪️Gibran Kahlil, c. 1925
اثر هنری The Greater Self از سال ۱۹۱۶ نمونه ای از ترکیبات بازتولید شده در این جلد است. فیگورهایی که مفاهیم تمثیلی و نمادین را نشان میدهند در فضایی غیرفضایی ارائه میشوند و ویژگیهای آنها پنهان است. آنها بدون جنسیت هستند و خارج از زمان در فضایی برزخی وجود دارند که در آن فقط مفهومی می تواند رشد کند. رافائل از این آثار می گوید: « خلیل جبران یکی از هنرمندانی است که درگیر کشمکش بین قدیم و جدید یا همان طور که در زمان های دیگر این کشمکش را نوسان گرایش های کلاسیک و رمانتیک در هنر می نامیدند . جبران همچنین گرفتار مبارزه ای است که مشکل اصلی جهان امروز است، بازسازی دورانی که میراث فنا ناپذیر دنیای باستان، سنت های کلاسیک را با گرایش های همیشه در حال تحول و نوسان در هنر که جوهر را تشکیل می دهد، تنظیم می کند. رمانتیسم واقعی .»
جبران در آغاز قرن حاضر خود را در پاریس یافت. او شروع به آزمایش با رنگ روغن کرد تا برخی از احساسی ترین و موفق ترین آثار خود را خلق کند. "پاییز" از سال (۱۹۰۹) در [Salon de Printemps در Societe Nationale de Beaux-Arts ] در پاریس نمایش داده شد. شناخت این قطعه نشان دهنده انحراف از ماهیت نرم و اثیری آثار هنری قبلی بود. جبران در این اثر نیم تنه برهنه زنی را با موهایی به رنگ برگ های پاییزی نقاشی می کند. مثل اینکه در حال استراحت است به عقب خم می شود، بازوی چپش روی سرش جمع شده است. جبران در این مدت قدردانی عمیق تری از رنگ و ماهیت معنوی آن پیدا کرد. یکی دیگر از نقاشیهای رنگ روغن مربوط به سال ۱۹۱۲ با عنوان «آستینهای گل رز» دارای یک پالت غنی مشابه است و شاعر اساطیری سافو، مخالف زن اورفئوس را به تصویر میکشد که دارای تواناییهای موسیقیایی خدایی بود.
جبران همچنین دوستان، همکاران و اعضای خانواده را به تصویر کشید. او در ترجمه روح و شخصیت سوژه هایش به زبان تصویری مهارت داشت. یکی از طولانی ترین پروژه های او مجموعه ای از پرتره های شخصیت های فرهنگی تأثیرگذار از جمله کلود دبوسی (۱۸۶۲-۱۹۱۸)، آگوست رودن (۱۸۴۰-۱۹۱۷)، ادموند روستان (۱۸۶۸-۱۹۱۸)، توماس ادیسون (۱۸۴۷-۱۹۳۱)، فیلسوف کارل گوستاو بود. یونگ (۱۸۷۵-۱۹۶۱) و بازیگر سارا برنهارت (۱۸۴۴-۱۹۲۳). او همچنین دوستان نزدیکی مانند امین ریحانی (۱۸۷۶-۱۹۴۰)، نویسنده کتاب خالد و ... را به تصویر کشید . بخشی از سند تاریخی، بخشی خاطرات تصویری، این پرتره ها نشان دهنده توجه جبران به روان انسان و الهیات درون انسان است.
روابط صمیمانه جبران زیاد نبود، اما عمیق بود و برخی طول عمر او را طولانی کردند. مری هاسکل (۱۸۶۹-۱۹۵۳) شاید مهم ترین فرد در زندگی جبران بود. هاسکل و جبران که در دومین نمایشگاه جبران در بوستون توسط هلند دی معرفی شدند، برای مدت کوتاهی به دوستان و عاشقان سریع تبدیل شدند. جبران در زمان خود پرتره های زیادی از هاسکل کشید و نقاشی کرد که هر کدام بازتاب درک عمیق عاطفی او از شخصیت و روح او بود. او به او فداکار بود، و او در طول زندگی حرفهای جبران، یک معتمد، شریک و حامی مالی برای جبران باقی ماند.
تصاویر هاسکل آرام و عاشقانه ترکیب شده است. صورتش با لبخندی آرام شد. او نوری بود که تاریکی درونی جبران را متعادل می کرد. زنان دیگری در زندگی جبران وارد آثار او شدند، از جمله شارلوت تلر (۱۸۷۶-۱۹۵۳) و امیلی میشل که جبران او را میشلین می نامید. در حالی که میشل در ترکیب بندی های شدید ظاهر می شود، تلر سوژه پرتره های پیچیده تری بود - موهای مشخص و گردن بلند او به راحتی قابل تشخیص هستند.
ایده خانواده برای جبران معنادار بود، اگرچه تلفات شدید زندگی او را رقم زد. جبران نزدیک خواهرش ماریانا بود که از بیماری که جان دو خواهر و برادر دیگرش را گرفت و مادرش را در اولین سالهای اقامت در بوستون جان سالم به در برد. تجسم جبران از ماریانا لطیف و صمیمی است و پیوند نزدیک آنها را نشان می دهد. زن دیگری که بر روان جبران مسلط بود مادرش بود. کمیله جبران علیرغم مرگ نابهنگام، شخصیتی تأثیرگذار برای خلیل جوان بود. او چندین بار پس از مرگ او را به تصویر کشید. محققین دلبستگی جبران به مادرش را به احترام بیشتر نسبت به مادر جهانی یا مادر زمین، موازی با اعتقاد وی به تناسخ نسبت می دهند. به گفته جوزف آ فنیانوس، رئیس کمیته ملی جبران: جبران آرزو داشت که " در صلح و آرامش در خانواده ای متحد زندگی کند که در آن مادر خود جهان و حافظ زندگی است ."
🌸🌿
🔴#معرفی_هنرمند_نقاش 🎨
#جبران_خلیل_جبران ۱۹۲۵
▪️Gibran Kahlil, c. 1925
اثر هنری The Greater Self از سال ۱۹۱۶ نمونه ای از ترکیبات بازتولید شده در این جلد است. فیگورهایی که مفاهیم تمثیلی و نمادین را نشان میدهند در فضایی غیرفضایی ارائه میشوند و ویژگیهای آنها پنهان است. آنها بدون جنسیت هستند و خارج از زمان در فضایی برزخی وجود دارند که در آن فقط مفهومی می تواند رشد کند. رافائل از این آثار می گوید: « خلیل جبران یکی از هنرمندانی است که درگیر کشمکش بین قدیم و جدید یا همان طور که در زمان های دیگر این کشمکش را نوسان گرایش های کلاسیک و رمانتیک در هنر می نامیدند . جبران همچنین گرفتار مبارزه ای است که مشکل اصلی جهان امروز است، بازسازی دورانی که میراث فنا ناپذیر دنیای باستان، سنت های کلاسیک را با گرایش های همیشه در حال تحول و نوسان در هنر که جوهر را تشکیل می دهد، تنظیم می کند. رمانتیسم واقعی .»
جبران در آغاز قرن حاضر خود را در پاریس یافت. او شروع به آزمایش با رنگ روغن کرد تا برخی از احساسی ترین و موفق ترین آثار خود را خلق کند. "پاییز" از سال (۱۹۰۹) در [Salon de Printemps در Societe Nationale de Beaux-Arts ] در پاریس نمایش داده شد. شناخت این قطعه نشان دهنده انحراف از ماهیت نرم و اثیری آثار هنری قبلی بود. جبران در این اثر نیم تنه برهنه زنی را با موهایی به رنگ برگ های پاییزی نقاشی می کند. مثل اینکه در حال استراحت است به عقب خم می شود، بازوی چپش روی سرش جمع شده است. جبران در این مدت قدردانی عمیق تری از رنگ و ماهیت معنوی آن پیدا کرد. یکی دیگر از نقاشیهای رنگ روغن مربوط به سال ۱۹۱۲ با عنوان «آستینهای گل رز» دارای یک پالت غنی مشابه است و شاعر اساطیری سافو، مخالف زن اورفئوس را به تصویر میکشد که دارای تواناییهای موسیقیایی خدایی بود.
جبران همچنین دوستان، همکاران و اعضای خانواده را به تصویر کشید. او در ترجمه روح و شخصیت سوژه هایش به زبان تصویری مهارت داشت. یکی از طولانی ترین پروژه های او مجموعه ای از پرتره های شخصیت های فرهنگی تأثیرگذار از جمله کلود دبوسی (۱۸۶۲-۱۹۱۸)، آگوست رودن (۱۸۴۰-۱۹۱۷)، ادموند روستان (۱۸۶۸-۱۹۱۸)، توماس ادیسون (۱۸۴۷-۱۹۳۱)، فیلسوف کارل گوستاو بود. یونگ (۱۸۷۵-۱۹۶۱) و بازیگر سارا برنهارت (۱۸۴۴-۱۹۲۳). او همچنین دوستان نزدیکی مانند امین ریحانی (۱۸۷۶-۱۹۴۰)، نویسنده کتاب خالد و ... را به تصویر کشید . بخشی از سند تاریخی، بخشی خاطرات تصویری، این پرتره ها نشان دهنده توجه جبران به روان انسان و الهیات درون انسان است.
روابط صمیمانه جبران زیاد نبود، اما عمیق بود و برخی طول عمر او را طولانی کردند. مری هاسکل (۱۸۶۹-۱۹۵۳) شاید مهم ترین فرد در زندگی جبران بود. هاسکل و جبران که در دومین نمایشگاه جبران در بوستون توسط هلند دی معرفی شدند، برای مدت کوتاهی به دوستان و عاشقان سریع تبدیل شدند. جبران در زمان خود پرتره های زیادی از هاسکل کشید و نقاشی کرد که هر کدام بازتاب درک عمیق عاطفی او از شخصیت و روح او بود. او به او فداکار بود، و او در طول زندگی حرفهای جبران، یک معتمد، شریک و حامی مالی برای جبران باقی ماند.
تصاویر هاسکل آرام و عاشقانه ترکیب شده است. صورتش با لبخندی آرام شد. او نوری بود که تاریکی درونی جبران را متعادل می کرد. زنان دیگری در زندگی جبران وارد آثار او شدند، از جمله شارلوت تلر (۱۸۷۶-۱۹۵۳) و امیلی میشل که جبران او را میشلین می نامید. در حالی که میشل در ترکیب بندی های شدید ظاهر می شود، تلر سوژه پرتره های پیچیده تری بود - موهای مشخص و گردن بلند او به راحتی قابل تشخیص هستند.
ایده خانواده برای جبران معنادار بود، اگرچه تلفات شدید زندگی او را رقم زد. جبران نزدیک خواهرش ماریانا بود که از بیماری که جان دو خواهر و برادر دیگرش را گرفت و مادرش را در اولین سالهای اقامت در بوستون جان سالم به در برد. تجسم جبران از ماریانا لطیف و صمیمی است و پیوند نزدیک آنها را نشان می دهد. زن دیگری که بر روان جبران مسلط بود مادرش بود. کمیله جبران علیرغم مرگ نابهنگام، شخصیتی تأثیرگذار برای خلیل جوان بود. او چندین بار پس از مرگ او را به تصویر کشید. محققین دلبستگی جبران به مادرش را به احترام بیشتر نسبت به مادر جهانی یا مادر زمین، موازی با اعتقاد وی به تناسخ نسبت می دهند. به گفته جوزف آ فنیانوس، رئیس کمیته ملی جبران: جبران آرزو داشت که " در صلح و آرامش در خانواده ای متحد زندگی کند که در آن مادر خود جهان و حافظ زندگی است ."
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#تـــلـــنـــگـــر
The death of Paris is near
The country of art, music, literature
It will turn into a mountain full of ashes
مرگ پاریس نزدیک است
کشورهنر،موسیقی،ادبیات
به کوهی پرازخاکسترتبدیل خواهدشد
جمهوری یعنی همین لجنی که میبینید نظامی که یک پادشاه حافظ قانون، و در رأس آن نباشد به این کثافت تبدیل میشه
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#تـــلـــنـــگـــر
The death of Paris is near
The country of art, music, literature
It will turn into a mountain full of ashes
مرگ پاریس نزدیک است
کشورهنر،موسیقی،ادبیات
به کوهی پرازخاکسترتبدیل خواهدشد
جمهوری یعنی همین لجنی که میبینید نظامی که یک پادشاه حافظ قانون، و در رأس آن نباشد به این کثافت تبدیل میشه
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_ویـــــدئـــــو🎥
همه ما بارها به آرامگاه حافظ رفتیم اما خیلی از این موارد را احتمالا نمیدانستیم. توصیه می کنم حتما ببینید.
#پاینده_ایران
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_ویـــــدئـــــو🎥
همه ما بارها به آرامگاه حافظ رفتیم اما خیلی از این موارد را احتمالا نمیدانستیم. توصیه می کنم حتما ببینید.
#پاینده_ایران
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#بـــخـــوانـــیـــم
▪️ماجرای ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ حضرت حافظ ...
ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺣﺎﻓﻆ از دنیا میرود ﺑﺮﺧﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺑﺎﺯار ﺑﻪ ﻓﺘﻮﺍﯼ ﻣﻔﺘﯽ ﺷﻬﺮ ﺷﯿﺮﺍﺯ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ میریزند ﻭ ﻣﺎﻧﻊ ﺩﻓﻦ ﺟﺴﺪ ﺷﺎﻋﺮ ﺩﺭ ﻣﺼﻼﯼ ﺷﻬﺮ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ، به این ﺩﻟﯿﻞ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺷﺮﺍﺏﺧﻮﺍﺭ ﻭ ﺑﯽﺩﯾﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺤﻞ ﺩﻓﻦ ﺷﻮﺩ!
ﻓﺮﻫﯿﺨﺘﮕﺎﻥ ﻭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺷﻬﺮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ برمیخیزند. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﮕﻮ ﻣﮕﻮ ﻭ ﺟﺮ ﻭ ﺑﺤﺚ ﺯﯾﺎﺩ، ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﯿﺎﻥ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ میدهد ﮐﻪ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻓﺎﻝ ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺁﻣﺪ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻤﻞ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ ...
ﮐﺘﺎﺏ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﮐﻮﺩﮐﯽ میدهند
ﻭ ﺍﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ میکند ﻭ ﺍﯾﻦ ﻏﺰﻝ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ میشود:
ﻋﯿﺐ ﺭﻧﺪﺍﻥ ﻣﮑﻦ ﺍﯼ ﺯﺍﻫﺪ ﭘﺎﮐﯿﺰﻩ ﺳﺮﺷﺖ
ﮐﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﺩﮔﺮﺍﻥ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻧﻮﺷﺖ
ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﻧﯿﮑﻢ ﻭ ﮔﺮ ﺑﺪ ﺗﻮ ﺑﺮﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﺵ
ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺁﻥ ﺩِﺭﻭَﺩ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﮐﺎﺭ ﮐﻪ ﮐﺸﺖ
ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ﻃﺎﻟﺐ ﯾﺎﺭﻧﺪ ﭼﻪ ﻫﺸﯿﺎﺭ ﻭ ﭼﻪ ﻣﺴﺖ
ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ ﭼﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﭼﻪ ﮐﻨﺸﺖ
ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺣﯿﺮﺕ ﺯﺩﻩ میشوند ﻭ ﺳﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺰﯾﺮ میافکنند. ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺩﻓﻦ پیکر حافظ انجام میشود ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﺎﻓﻆ ﻟﺴﺎﻥ ﺍﻟﻐﯿﺐ ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﺷﺪ ...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#بـــخـــوانـــیـــم
▪️ماجرای ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ حضرت حافظ ...
ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺣﺎﻓﻆ از دنیا میرود ﺑﺮﺧﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺑﺎﺯار ﺑﻪ ﻓﺘﻮﺍﯼ ﻣﻔﺘﯽ ﺷﻬﺮ ﺷﯿﺮﺍﺯ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ میریزند ﻭ ﻣﺎﻧﻊ ﺩﻓﻦ ﺟﺴﺪ ﺷﺎﻋﺮ ﺩﺭ ﻣﺼﻼﯼ ﺷﻬﺮ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ، به این ﺩﻟﯿﻞ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺷﺮﺍﺏﺧﻮﺍﺭ ﻭ ﺑﯽﺩﯾﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺤﻞ ﺩﻓﻦ ﺷﻮﺩ!
ﻓﺮﻫﯿﺨﺘﮕﺎﻥ ﻭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺷﻬﺮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ برمیخیزند. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﮕﻮ ﻣﮕﻮ ﻭ ﺟﺮ ﻭ ﺑﺤﺚ ﺯﯾﺎﺩ، ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﯿﺎﻥ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ میدهد ﮐﻪ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻓﺎﻝ ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺁﻣﺪ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻤﻞ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ ...
ﮐﺘﺎﺏ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﮐﻮﺩﮐﯽ میدهند
ﻭ ﺍﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ میکند ﻭ ﺍﯾﻦ ﻏﺰﻝ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ میشود:
ﻋﯿﺐ ﺭﻧﺪﺍﻥ ﻣﮑﻦ ﺍﯼ ﺯﺍﻫﺪ ﭘﺎﮐﯿﺰﻩ ﺳﺮﺷﺖ
ﮐﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﺩﮔﺮﺍﻥ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻧﻮﺷﺖ
ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﻧﯿﮑﻢ ﻭ ﮔﺮ ﺑﺪ ﺗﻮ ﺑﺮﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﺵ
ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺁﻥ ﺩِﺭﻭَﺩ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﮐﺎﺭ ﮐﻪ ﮐﺸﺖ
ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ﻃﺎﻟﺐ ﯾﺎﺭﻧﺪ ﭼﻪ ﻫﺸﯿﺎﺭ ﻭ ﭼﻪ ﻣﺴﺖ
ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ ﭼﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﭼﻪ ﮐﻨﺸﺖ
ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺣﯿﺮﺕ ﺯﺩﻩ میشوند ﻭ ﺳﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺰﯾﺮ میافکنند. ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺩﻓﻦ پیکر حافظ انجام میشود ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﺎﻓﻆ ﻟﺴﺎﻥ ﺍﻟﻐﯿﺐ ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﺷﺪ ...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_یــــــــــادمـــــــــان🙏
#بر_روان_وفروهر_پاکان_ونیکوکاران_درود_وستایش_باد
این اوّلین ماشینی است که شاه ، حدود شصت سال پیش به بهمنبیگی داد. بهمنبیگی با این ماشین در جنگلهای کهکیلویه و بویراحمد میرفت تا مدارس را بازرسی کند. در اینجا این دانشآموز که مریض بود، فهمید که به مدرسهاش بازرس آمده و او را ندیده است. از جنگلی که سکونت داشت، پایین میآید و جلوی ماشین بهمنبیگی را میگیرد که «آقای بازرس من را هم امتحان کنید.» همانطور که در عکس میبینید پاهای این پسر برهنه است. این پسر الآن دکتر «سامان نیکاقبال» و عضو پیوند اعضای خاورمیانه است. تابستان امسال ایشان و دکتر «ملکحسینی» که «بیمارستان پیوند اعضا» را دارند، دههزارمین پیوند عضو را جشن گرفتند. در این جشن ده پروفسور نیز از ده کشور آمدهبودند.
خاطراتی که هرگز فراموش نخواهد شد.
در دبیرستانی در شیراز که آقای دکتر "مهدی حمیدی" دبیر ادبیات آن بود ثبت نام کرده بودم. اولین انشا را با این مضمون دادند: دیوان حافظ بهتر است یا مولوی؟
برداشتم نوشتم: من یک بچه قشقایی از عشایر هستم. بهتر است از بنده بپرسید: میش چند ماهه می زاید؟ اسب بیشتر بار میبرد یا الاغ؟ تا برای من کاملا روشن باشد. ... و تقریبا شرح مفصلی از حیوانات که جز لاینفک زندگی عشایر بود، ارائه دادم و قلمفرسایی کردم و در پایان نوشتم: من دیوان حافظ و مولوی را بیشتر در ویترین کتاب فروشیها دیدهام. چگونه میتوانم راجع به فرق و برتری این با آن انشا بنویسم؟
وقتی شروع به خواندن انشا کردم، خنده بچهها گوش فلک ر ا پُر کرده بود؛ ولی آقای حمیدی فکورانه به آن گوش کرد و به من نمره بیست داد. در کمال تعجب و ناباوری گفت: اتفاقا این جوان، نویسنده بزرگی خواهد شد. ..
زندهیاد محمد بهمنبیگی
پایه گذار آموزش عشایر ایران
نویسنده کتاب "بخارای من، ایلِ من"
برنده جوایزی از سازمان یونسکو
اگر بهمن بیگی نبود؛
دشت پُر گل سنبل ایل، دشت پُر لاله و ریحان ایل، کویر و شوره زاری بیش نبود.
در ایل چراغی نمیسوخت، شمعی نمیافروخت.
ایل بود و شب، شب بود و ایل.
ایلی بزرگ به بزرگی تاریخ، شبی دراز به درازای تمامی یلداها.
اگر بهمن بیگی نبود؛
خزان برگریزان، برگ برگ درخت ایل را میریخت، غنچههای نوشکفته را از هم میگسیخت و جلاد جهل مرد ایلی را به چوبهی دار درخت نیستی میآویخت!
(برگرفته از صفحه الفبای معجزهگر)
موضوع انشا: بُز!
در دبیرستانی در شیراز که آقای دکتر "مهدی حمیدی" دبیر ادبیات آن بود، ثبت نام کرده بودم. اولین انشا را با این مضمون دادند: دیوان حافظ بهتر است یا مولوی؟
برداشتم نوشتم: من یک بچه قشقایی هستم. بهتر است از بنده بپرسید: میش چند ماهه میزاید؟ اسب بیشتر بار میبرد یا خر؟ تا برای من کاملاً روشن باشد!
تقریبا شرح مفصلی از حیوانات که جزء لاینفک زندگی عشایر بود، ارائه دادم و قلمفرسایی کردم و در پایان نوشتم: من دیوان حافظ و مولوی را بیشتر در ویترین کتابفروشیها دیدهام. چگونه میتوانم راجع به فرق و برتری این با آن انشاء بنویسم؟
وقتی شروع به خواندن انشا کردم، خنده ی بچهها گوش فلک را پر کرد، ولی آقای حمیدی فکورانه به آن گوش کرد و به من نمره بیست داد. در کمال تعجب و ناباوری گفت: اتفاقاً این جوان، نویسندهٔ بزرگی خواهد شد...
📚بخارای من ایل من
✍🏻 #محمد_بهمنبیگی
نویسنده و بنیانگذار آموزش و پرورش عشایری
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_یــــــــــادمـــــــــان🙏
#بر_روان_وفروهر_پاکان_ونیکوکاران_درود_وستایش_باد
این اوّلین ماشینی است که شاه ، حدود شصت سال پیش به بهمنبیگی داد. بهمنبیگی با این ماشین در جنگلهای کهکیلویه و بویراحمد میرفت تا مدارس را بازرسی کند. در اینجا این دانشآموز که مریض بود، فهمید که به مدرسهاش بازرس آمده و او را ندیده است. از جنگلی که سکونت داشت، پایین میآید و جلوی ماشین بهمنبیگی را میگیرد که «آقای بازرس من را هم امتحان کنید.» همانطور که در عکس میبینید پاهای این پسر برهنه است. این پسر الآن دکتر «سامان نیکاقبال» و عضو پیوند اعضای خاورمیانه است. تابستان امسال ایشان و دکتر «ملکحسینی» که «بیمارستان پیوند اعضا» را دارند، دههزارمین پیوند عضو را جشن گرفتند. در این جشن ده پروفسور نیز از ده کشور آمدهبودند.
خاطراتی که هرگز فراموش نخواهد شد.
در دبیرستانی در شیراز که آقای دکتر "مهدی حمیدی" دبیر ادبیات آن بود ثبت نام کرده بودم. اولین انشا را با این مضمون دادند: دیوان حافظ بهتر است یا مولوی؟
برداشتم نوشتم: من یک بچه قشقایی از عشایر هستم. بهتر است از بنده بپرسید: میش چند ماهه می زاید؟ اسب بیشتر بار میبرد یا الاغ؟ تا برای من کاملا روشن باشد. ... و تقریبا شرح مفصلی از حیوانات که جز لاینفک زندگی عشایر بود، ارائه دادم و قلمفرسایی کردم و در پایان نوشتم: من دیوان حافظ و مولوی را بیشتر در ویترین کتاب فروشیها دیدهام. چگونه میتوانم راجع به فرق و برتری این با آن انشا بنویسم؟
وقتی شروع به خواندن انشا کردم، خنده بچهها گوش فلک ر ا پُر کرده بود؛ ولی آقای حمیدی فکورانه به آن گوش کرد و به من نمره بیست داد. در کمال تعجب و ناباوری گفت: اتفاقا این جوان، نویسنده بزرگی خواهد شد. ..
زندهیاد محمد بهمنبیگی
پایه گذار آموزش عشایر ایران
نویسنده کتاب "بخارای من، ایلِ من"
برنده جوایزی از سازمان یونسکو
اگر بهمن بیگی نبود؛
دشت پُر گل سنبل ایل، دشت پُر لاله و ریحان ایل، کویر و شوره زاری بیش نبود.
در ایل چراغی نمیسوخت، شمعی نمیافروخت.
ایل بود و شب، شب بود و ایل.
ایلی بزرگ به بزرگی تاریخ، شبی دراز به درازای تمامی یلداها.
اگر بهمن بیگی نبود؛
خزان برگریزان، برگ برگ درخت ایل را میریخت، غنچههای نوشکفته را از هم میگسیخت و جلاد جهل مرد ایلی را به چوبهی دار درخت نیستی میآویخت!
(برگرفته از صفحه الفبای معجزهگر)
موضوع انشا: بُز!
در دبیرستانی در شیراز که آقای دکتر "مهدی حمیدی" دبیر ادبیات آن بود، ثبت نام کرده بودم. اولین انشا را با این مضمون دادند: دیوان حافظ بهتر است یا مولوی؟
برداشتم نوشتم: من یک بچه قشقایی هستم. بهتر است از بنده بپرسید: میش چند ماهه میزاید؟ اسب بیشتر بار میبرد یا خر؟ تا برای من کاملاً روشن باشد!
تقریبا شرح مفصلی از حیوانات که جزء لاینفک زندگی عشایر بود، ارائه دادم و قلمفرسایی کردم و در پایان نوشتم: من دیوان حافظ و مولوی را بیشتر در ویترین کتابفروشیها دیدهام. چگونه میتوانم راجع به فرق و برتری این با آن انشاء بنویسم؟
وقتی شروع به خواندن انشا کردم، خنده ی بچهها گوش فلک را پر کرد، ولی آقای حمیدی فکورانه به آن گوش کرد و به من نمره بیست داد. در کمال تعجب و ناباوری گفت: اتفاقاً این جوان، نویسندهٔ بزرگی خواهد شد...
📚بخارای من ایل من
✍🏻 #محمد_بهمنبیگی
نویسنده و بنیانگذار آموزش و پرورش عشایری
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
قربون دهن حضرت حافظ که بعد از این فال جمهوری اسلامی و محور مقاومتش یک روز خوش به خودشون ندیدند...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
قربون دهن حضرت حافظ که بعد از این فال جمهوری اسلامی و محور مقاومتش یک روز خوش به خودشون ندیدند...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
گر بُوَد عمر، به میخانه رسَم بارِ دِگَر
بجز از خدمتِ رندان نکنم کارِ دِگَر
خُرَّم آن روز که با دیدهٔ گریان بِرَوَم
تا زنم آب درِ میکده یک بارِ دگر
معرفت نیست در این قوم خدا را سَبَبی
تا بَرَم گوهرِ خود را به خریدارِ دگر
یار اگر رفت و حقِ صحبتِ دیرین نشناخت
حاشَ لِلَّه که رَوَم من ز پِیِ یارِ دگر
گر مساعد شَوَدَم دایرهٔ چرخِ کبود
هم به دست آورمش باز به پرگارِ دگر
عافیت میطلبد خاطرم ار بگذارند
غمزهٔ شوخَش و آن طرهٔ طَرّارِ دگر
راز سربستهٔ ما بین که به دستان گفتند
هر زمان با دف و نی بر سرِ بازار دگر
هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت
کُنَدَم قصدِ دلِ ریش به آزار دگر
بازگویم نه در این واقعه حافظ تنهاست
غرقه گشتند در این بادیه بسیار دگر
#_حافظ_شیرازی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
گر بُوَد عمر، به میخانه رسَم بارِ دِگَر
بجز از خدمتِ رندان نکنم کارِ دِگَر
خُرَّم آن روز که با دیدهٔ گریان بِرَوَم
تا زنم آب درِ میکده یک بارِ دگر
معرفت نیست در این قوم خدا را سَبَبی
تا بَرَم گوهرِ خود را به خریدارِ دگر
یار اگر رفت و حقِ صحبتِ دیرین نشناخت
حاشَ لِلَّه که رَوَم من ز پِیِ یارِ دگر
گر مساعد شَوَدَم دایرهٔ چرخِ کبود
هم به دست آورمش باز به پرگارِ دگر
عافیت میطلبد خاطرم ار بگذارند
غمزهٔ شوخَش و آن طرهٔ طَرّارِ دگر
راز سربستهٔ ما بین که به دستان گفتند
هر زمان با دف و نی بر سرِ بازار دگر
هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت
کُنَدَم قصدِ دلِ ریش به آزار دگر
بازگویم نه در این واقعه حافظ تنهاست
غرقه گشتند در این بادیه بسیار دگر
#_حافظ_شیرازی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
دیگر کودک نبود، بزرگ شده بود.
دانشگاه را دیده بود، دوستیهای دوران دانشگاه را دیده بود، آزادی بعد از دبیرستان، خوابیدن صبحها، بیدار ماندن شبها، انگیزه زیاد، انرژی بی حد برای تغییر دنیا و انرژی استارتاپ زدن را هم تجربه کرده بود.
طعم کار کردن را چشیده بود، طعم مستقل شدن، طعم پاسخگو نبودن به پدر که «تازه دیشب بهت پول دادم، چیکارش کردی؟»
طعم پیشرفت در کار را هم چشیده بود، پیدا کردن دوستهای «شرکتی» و مصاحبه رفتن و فحش دادن به شخص آنطرف میز.
اما فقط عشق را ندیده بود. خب بدون عشق انگار سیاه و سفید است زندگی. به قول شایع «زندگی بدون احساس خوب، تکرار شب تکرار روز».
ولی سیب زندگی چرخید و چرخید و با روی عشقش خورد توی سرش. از جایش بلند شد، چه حس عجیبی! «نکنه نیوتنم؟».
قلبش مدام میتپید، عکسش را که میدید که هیچ. دنیا انقدر قشنگ بود و نمیدانست؟ همه جا فکر او بود، تصویرش، صدایش. همه جا خودش بود و او بود.
تا آن روز نمیدانست مرفین چیست، اما بعد از آن میگفت «انگار مرفین زدم حاجی». خب بنده خدا اولین بارش بود.
گذشت. اگر آن سیب یادتان باشد، میدانید که باز هم میچرخد و لزوما طرف قرمز و جذابش همیشه نمیآید. این دوستمان هم که سرمست بود، فکرش را نمیکرد که باز هم بچرخد.
مثل خوابی کوتاه بود. تمام شد، قصه عاشقانه ما تمام شد. دوباره تعداد رنگها کم شد،شبیه فیلمهای دهه پنجاه.
ولی کاش باز هم عاشق بشود. ببخشید، شما هم عاشق بشوید که به قول حافظ:
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
دیگر کودک نبود، بزرگ شده بود.
دانشگاه را دیده بود، دوستیهای دوران دانشگاه را دیده بود، آزادی بعد از دبیرستان، خوابیدن صبحها، بیدار ماندن شبها، انگیزه زیاد، انرژی بی حد برای تغییر دنیا و انرژی استارتاپ زدن را هم تجربه کرده بود.
طعم کار کردن را چشیده بود، طعم مستقل شدن، طعم پاسخگو نبودن به پدر که «تازه دیشب بهت پول دادم، چیکارش کردی؟»
طعم پیشرفت در کار را هم چشیده بود، پیدا کردن دوستهای «شرکتی» و مصاحبه رفتن و فحش دادن به شخص آنطرف میز.
اما فقط عشق را ندیده بود. خب بدون عشق انگار سیاه و سفید است زندگی. به قول شایع «زندگی بدون احساس خوب، تکرار شب تکرار روز».
ولی سیب زندگی چرخید و چرخید و با روی عشقش خورد توی سرش. از جایش بلند شد، چه حس عجیبی! «نکنه نیوتنم؟».
قلبش مدام میتپید، عکسش را که میدید که هیچ. دنیا انقدر قشنگ بود و نمیدانست؟ همه جا فکر او بود، تصویرش، صدایش. همه جا خودش بود و او بود.
تا آن روز نمیدانست مرفین چیست، اما بعد از آن میگفت «انگار مرفین زدم حاجی». خب بنده خدا اولین بارش بود.
گذشت. اگر آن سیب یادتان باشد، میدانید که باز هم میچرخد و لزوما طرف قرمز و جذابش همیشه نمیآید. این دوستمان هم که سرمست بود، فکرش را نمیکرد که باز هم بچرخد.
مثل خوابی کوتاه بود. تمام شد، قصه عاشقانه ما تمام شد. دوباره تعداد رنگها کم شد،شبیه فیلمهای دهه پنجاه.
ولی کاش باز هم عاشق بشود. ببخشید، شما هم عاشق بشوید که به قول حافظ:
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_دلــــنـــوشـــتـــه_امـــروز❤️
عشق زمینی یا عشق عرفانی؟
ببین، تو هنر دوتا عشق معروف داریم:
1. عشق چندتایی: این مدل بیشتر دربارهی تنوع، آزادی و لذت بردن از زندگیه. چیزی که تو داستانها یا نقاشیهای مهمونیهای قدیمی زیاد میبینیم. همه دنبال هیجانن و تعهد یه چیز فرعی محسوب میشه.
2. عشق عرفانی: این عشق دیگه از جسم و ظاهر رد شده. انگار میخواد به یه حقیقت یا خدا برسه. مثل شعرهای حافظ که از عشق به خدا میگه یا داستانهای عاشقانهای مثل لیلی و مجنون که پر از معنای عمیقن.
🎯 فرقشون؟ اولی تو لحظه زندگی میکنه، دومی دنبال یه مفهوم بالاتره.
🖼 The Garden of Earthly Delights, Hieronymus Bosch, between 1480 and 1505
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_دلــــنـــوشـــتـــه_امـــروز❤️
عشق زمینی یا عشق عرفانی؟
ببین، تو هنر دوتا عشق معروف داریم:
1. عشق چندتایی: این مدل بیشتر دربارهی تنوع، آزادی و لذت بردن از زندگیه. چیزی که تو داستانها یا نقاشیهای مهمونیهای قدیمی زیاد میبینیم. همه دنبال هیجانن و تعهد یه چیز فرعی محسوب میشه.
2. عشق عرفانی: این عشق دیگه از جسم و ظاهر رد شده. انگار میخواد به یه حقیقت یا خدا برسه. مثل شعرهای حافظ که از عشق به خدا میگه یا داستانهای عاشقانهای مثل لیلی و مجنون که پر از معنای عمیقن.
🎯 فرقشون؟ اولی تو لحظه زندگی میکنه، دومی دنبال یه مفهوم بالاتره.
🖼 The Garden of Earthly Delights, Hieronymus Bosch, between 1480 and 1505
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_یـــــــــادمــــــــان🙏
#_زادروز_مهربان_جان
۵ بهمن زادروز مصطفی بادکوبهای"امید"
(زاده ۵ بهمن ۱۳۲۸ اراک) شاعر، نویسنده، استاد دانشگاه، ویراستار، روزنامهنگار، مولاناپژوه و حافظپژوه
او دیپلم ادبی را همزمان با تحصیلات حوزوی در اراک گرفت و پس از خدمت سربازی در کسوت «سپاه دانش» به دانشگاه فردوسی مشهد راه یافت و در رشته زبان و ادبیات فارسی لیسانس و پس از آن فوقلیسانس دریافت کرد. همزمان در موزه آستانقدس رضوی و روزنامه خراسان اشتغال داشت و در آستانه وقوع انقلاب از همه مسئولیتهایش اخراج شد و به زندان افتاد. سپس به تهران مهاجرت کرد و تحصیلات حوزوی و دانشگاهی را ادامه داد و در سال ۱۳۸۵ موفق به دریافت مدرک دکترا در زمینه "ادبیات تطبیقی" از دانشگاه راشویل امریکا شد.
از سال ۱۳۶۸ به بعد سرودههای انتقادیاش آغاز شد که نمونههایی از آن اشعار در دیوان "آوایامید" انتشار یافت، اما اجازه چاپ دوم داده نشد.
او پس از انتخابات ۱۳۸۸ به سرودن اشعاری در انتقاد از نظام و احمدینژاد و حمایت از کسانی که او در شعرهایش از آنان بهعنوان «فتنهگران» یاد کرده است پرداخت.
پس از یک دوره تفسیر دفتر اول مثنوی مولانا در فرهنگسرای نیاوران در آبان ماه ۱۳۸۶ در بزرگداشتی که به همت سازمان یونسکو در فرهنگسرای نیاوران برگزار شد، در مورد اندیشههای مولوی سخنرانی کرد.
یکی از مهمترین کتابهای وی کتاب "دیوان حافظ آیات نور در سفینه غزل" از انتشارات محمد است که در سال ۱۳۸۴ کتاب برگزیده شناخته شد و به افتخارش در موزه امامعلی، از سوی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران و انجمن حافظان فرهنگ و هنر ایران جشنی بزرگ برپا شد. در این کتاب نگاه قرآنی حافظ مورد بررسی قرار گرفتهاست.
وی به دلیل تالیف کتابهایی درباره زندگی و افکار حافظ در مهرماه سال ۱۳۸۹ در برنامه «صبحی دیگر» حضور یافت و از زندگی و اندیشههای حافظ در روز بزرگداشت این شاعر سخن گفت. او در این برنامه به بررسی جایگاه اشعار بلند حافظ در تاریخ شعر فارسی، تحلیل رازهای شعر حافظ و دلایل ماندگاری آثارش و نیز تحلیل جهان شاعرانه او پرداخت.
او که استاد میهمان "مدرسه عالی قونیه" در ترکیه است، تاکنون چندین "ورک شاپ" در زمینه مولاناشناسی در قونیه برگزار کرده است.
وی در بیشتر انجمنهای مهم ادبی تهران از جمله امیرکبیر، صائب، کمال و ... عضویت و حضور موثر و پررنگی داشته است.
#_دستگیری:
دکتر بادکوبهای در بهار سال ۱۳۹۰ از سوی نهادهای امنیتی بازداشت و مدتی در زندان اوین به سر برد. او تا قبل از بازداشت در عین تدریس در کلاسهای خصوصی، از مدتها پیش به اداره جلسات شرح و تفسیر مثنوی معنوی و حافظ مشغول بود و در مهرماه ۱۳۹۲ آزاد شد. وی تاکنون پنج بار زندانی شده است.
#_آثار:
تاکنون ۳۰ اثر چاپی از وی انتشار یافته است که برخی از آنها بارها تجدید چاپ شدهاند، مانند دیوان حافظ (آیات نور در سفینه غزل)
* علل شکست ساسانیان از اعراب.
* بررسی آداب و رسوم اجتماعی ایران بر اساس کتاب «سمک عیار»
* زندگینامه خیام.
* زندگینامه خواجه نصیرطوسی.
* زندگینامه ناصرخسرو قبادیانی.
* زندگینامه عطار نیشابوری.
* زندگینامه حافظ.
* زندگینامه پروین اعتصامی.
* زندگینامه ملکالشعرا بهار.
* تصحیح و اعرابگذاری مفاتیحالجنان.
* ترجمه احادیث عربی مولانا در مثنوی شریف.
* بر امواج نیل "زندگی حضرت موسی بر اساس قرآن و تورات،
* یوسف و زلیخا در قرآن و تورات و عرفان.
* زندگی و اسناد عبدالحسین میرزا فرمانفرما (ویراستاری).
* زیر نگاه پدر (ویراستاری) نوشته خانم "مهرماه فرمانفرمائیان"
* دلمشغولیهای یک سردبیر
* آوای امید (مجموعه شعر)
پیرامون انقلاب اسلامی.
* ترجمه و ویراستاری و تعلیقات "نویسنده ابوالبشر فرمانفرماییان".
* بازها و کبوترها. ویراستاری "خاطرات چهار و نیم سال زندان ... فرمانفرماییان".
* نگاهی دیگر بهچهره ضحاک در شاهنامه فردوسی.
* نیاخاک اهورایی "مجموعه شعر توقیف شده".
* نابغه نیشابور (برای کودکان).
* خواجه دانشمند (برای کودکان).
* هیچ (سفرنامه قونیه).
* نگاه قرآنی به حافظ (آماده برای چاپ دوم)
* گزیده غزلیات حافظ: آیات نور در سفینه
غزل شامل، روح غزل رهنمود فال.
* تصحیح کتاب "مثنوی معنوی" متعلق به ملااحمد نراقی و مقابله با دونسخه معتبر * نیکلسون و قونیه، ناشر انتشارات صراط ۱۳۹۷.
* "رازهای بزرگ حافظ" که در سال ۱۴۰۲ انتشار یافت.
🌸🌿
🔴#_یـــــــــادمــــــــان🙏
#_زادروز_مهربان_جان
۵ بهمن زادروز مصطفی بادکوبهای"امید"
(زاده ۵ بهمن ۱۳۲۸ اراک) شاعر، نویسنده، استاد دانشگاه، ویراستار، روزنامهنگار، مولاناپژوه و حافظپژوه
او دیپلم ادبی را همزمان با تحصیلات حوزوی در اراک گرفت و پس از خدمت سربازی در کسوت «سپاه دانش» به دانشگاه فردوسی مشهد راه یافت و در رشته زبان و ادبیات فارسی لیسانس و پس از آن فوقلیسانس دریافت کرد. همزمان در موزه آستانقدس رضوی و روزنامه خراسان اشتغال داشت و در آستانه وقوع انقلاب از همه مسئولیتهایش اخراج شد و به زندان افتاد. سپس به تهران مهاجرت کرد و تحصیلات حوزوی و دانشگاهی را ادامه داد و در سال ۱۳۸۵ موفق به دریافت مدرک دکترا در زمینه "ادبیات تطبیقی" از دانشگاه راشویل امریکا شد.
از سال ۱۳۶۸ به بعد سرودههای انتقادیاش آغاز شد که نمونههایی از آن اشعار در دیوان "آوایامید" انتشار یافت، اما اجازه چاپ دوم داده نشد.
او پس از انتخابات ۱۳۸۸ به سرودن اشعاری در انتقاد از نظام و احمدینژاد و حمایت از کسانی که او در شعرهایش از آنان بهعنوان «فتنهگران» یاد کرده است پرداخت.
پس از یک دوره تفسیر دفتر اول مثنوی مولانا در فرهنگسرای نیاوران در آبان ماه ۱۳۸۶ در بزرگداشتی که به همت سازمان یونسکو در فرهنگسرای نیاوران برگزار شد، در مورد اندیشههای مولوی سخنرانی کرد.
یکی از مهمترین کتابهای وی کتاب "دیوان حافظ آیات نور در سفینه غزل" از انتشارات محمد است که در سال ۱۳۸۴ کتاب برگزیده شناخته شد و به افتخارش در موزه امامعلی، از سوی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران و انجمن حافظان فرهنگ و هنر ایران جشنی بزرگ برپا شد. در این کتاب نگاه قرآنی حافظ مورد بررسی قرار گرفتهاست.
وی به دلیل تالیف کتابهایی درباره زندگی و افکار حافظ در مهرماه سال ۱۳۸۹ در برنامه «صبحی دیگر» حضور یافت و از زندگی و اندیشههای حافظ در روز بزرگداشت این شاعر سخن گفت. او در این برنامه به بررسی جایگاه اشعار بلند حافظ در تاریخ شعر فارسی، تحلیل رازهای شعر حافظ و دلایل ماندگاری آثارش و نیز تحلیل جهان شاعرانه او پرداخت.
او که استاد میهمان "مدرسه عالی قونیه" در ترکیه است، تاکنون چندین "ورک شاپ" در زمینه مولاناشناسی در قونیه برگزار کرده است.
وی در بیشتر انجمنهای مهم ادبی تهران از جمله امیرکبیر، صائب، کمال و ... عضویت و حضور موثر و پررنگی داشته است.
#_دستگیری:
دکتر بادکوبهای در بهار سال ۱۳۹۰ از سوی نهادهای امنیتی بازداشت و مدتی در زندان اوین به سر برد. او تا قبل از بازداشت در عین تدریس در کلاسهای خصوصی، از مدتها پیش به اداره جلسات شرح و تفسیر مثنوی معنوی و حافظ مشغول بود و در مهرماه ۱۳۹۲ آزاد شد. وی تاکنون پنج بار زندانی شده است.
#_آثار:
تاکنون ۳۰ اثر چاپی از وی انتشار یافته است که برخی از آنها بارها تجدید چاپ شدهاند، مانند دیوان حافظ (آیات نور در سفینه غزل)
* علل شکست ساسانیان از اعراب.
* بررسی آداب و رسوم اجتماعی ایران بر اساس کتاب «سمک عیار»
* زندگینامه خیام.
* زندگینامه خواجه نصیرطوسی.
* زندگینامه ناصرخسرو قبادیانی.
* زندگینامه عطار نیشابوری.
* زندگینامه حافظ.
* زندگینامه پروین اعتصامی.
* زندگینامه ملکالشعرا بهار.
* تصحیح و اعرابگذاری مفاتیحالجنان.
* ترجمه احادیث عربی مولانا در مثنوی شریف.
* بر امواج نیل "زندگی حضرت موسی بر اساس قرآن و تورات،
* یوسف و زلیخا در قرآن و تورات و عرفان.
* زندگی و اسناد عبدالحسین میرزا فرمانفرما (ویراستاری).
* زیر نگاه پدر (ویراستاری) نوشته خانم "مهرماه فرمانفرمائیان"
* دلمشغولیهای یک سردبیر
* آوای امید (مجموعه شعر)
پیرامون انقلاب اسلامی.
* ترجمه و ویراستاری و تعلیقات "نویسنده ابوالبشر فرمانفرماییان".
* بازها و کبوترها. ویراستاری "خاطرات چهار و نیم سال زندان ... فرمانفرماییان".
* نگاهی دیگر بهچهره ضحاک در شاهنامه فردوسی.
* نیاخاک اهورایی "مجموعه شعر توقیف شده".
* نابغه نیشابور (برای کودکان).
* خواجه دانشمند (برای کودکان).
* هیچ (سفرنامه قونیه).
* نگاه قرآنی به حافظ (آماده برای چاپ دوم)
* گزیده غزلیات حافظ: آیات نور در سفینه
غزل شامل، روح غزل رهنمود فال.
* تصحیح کتاب "مثنوی معنوی" متعلق به ملااحمد نراقی و مقابله با دونسخه معتبر * نیکلسون و قونیه، ناشر انتشارات صراط ۱۳۹۷.
* "رازهای بزرگ حافظ" که در سال ۱۴۰۲ انتشار یافت.
و همچنین:
+ کتاب " از سی مرغ تا سیمرغ" با عنوان "راز پرواز".
+ کتاب مولانا چنین شد " نگاه ویژه قرآنی مولانا".
+ کتاب جدیدی با عنوان "به قول حافظ" در دست نگارش است که " ابیات طلایی حافظ را که جنبه ضربالمثل دارد" انتخاب و شرح میشوند.
+ کتاب جدیدی با عنوانی خاص درباب "مثنوی شریف" در دست تالیف دارد که نام آن فعلا "برداشتهای خاص مولانا از آیات قرآنی" است ولی ممکن است بعدا تغییر جزئی پیدا کند.
+ کتاب جدیدی با عنوان "بهگفتهی حافظ" از انتشارات " نیکاندیش" منتشر خواهد شد.
+ و کتاب "فتواهای حافظ" که انتشارات "آیندگان" منتشر خواهد کرد.
#مهربان_جان
#_دیر_زیوند، شاد زیوید، تا زیوید به کامه زیوید
#_گیتی_شان باد به کامۀ تن، مینویتان باد به کامۀ روان
ایدون باد، ایدون ترج باد
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
+ کتاب " از سی مرغ تا سیمرغ" با عنوان "راز پرواز".
+ کتاب مولانا چنین شد " نگاه ویژه قرآنی مولانا".
+ کتاب جدیدی با عنوان "به قول حافظ" در دست نگارش است که " ابیات طلایی حافظ را که جنبه ضربالمثل دارد" انتخاب و شرح میشوند.
+ کتاب جدیدی با عنوانی خاص درباب "مثنوی شریف" در دست تالیف دارد که نام آن فعلا "برداشتهای خاص مولانا از آیات قرآنی" است ولی ممکن است بعدا تغییر جزئی پیدا کند.
+ کتاب جدیدی با عنوان "بهگفتهی حافظ" از انتشارات " نیکاندیش" منتشر خواهد شد.
+ و کتاب "فتواهای حافظ" که انتشارات "آیندگان" منتشر خواهد کرد.
#مهربان_جان
#_دیر_زیوند، شاد زیوید، تا زیوید به کامه زیوید
#_گیتی_شان باد به کامۀ تن، مینویتان باد به کامۀ روان
ایدون باد، ایدون ترج باد
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
رقص زیبا مهربانوی ایرانی
تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
حلقهی پیر مغان از ازلم در گوش است
بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود
بر سر تربت ما چون گذری همت خواه
که زیارتگه رندان جهان خواهد بود
برو ای زاهد خودبین! که ز چشم من و تو
راز این پرده نهان است و نهان خواهد بود
تُرک عاشق کش من مست برون رفت امروز
تا دگر خون که از دیده روان خواهد بود
چشمم آن دَم که ز شوق تو نهد سر به لحد
تا دَم صبح قیامت نگران خواهد بود
بخت حافظ گر از این گونه مدد خواهد کرد
زلف معشوقه به دست دگران خواهد بود
■ #_حافظ غزل 205
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
رقص زیبا مهربانوی ایرانی
تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
حلقهی پیر مغان از ازلم در گوش است
بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود
بر سر تربت ما چون گذری همت خواه
که زیارتگه رندان جهان خواهد بود
برو ای زاهد خودبین! که ز چشم من و تو
راز این پرده نهان است و نهان خواهد بود
تُرک عاشق کش من مست برون رفت امروز
تا دگر خون که از دیده روان خواهد بود
چشمم آن دَم که ز شوق تو نهد سر به لحد
تا دَم صبح قیامت نگران خواهد بود
بخت حافظ گر از این گونه مدد خواهد کرد
زلف معشوقه به دست دگران خواهد بود
■ #_حافظ غزل 205
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
رنج ما را كه توان برد به يک گوشه چشم
شرط انصاف نباشد كه مداوا نكنى ...
#_حافظ
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
رنج ما را كه توان برد به يک گوشه چشم
شرط انصاف نباشد كه مداوا نكنى ...
#_حافظ
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
شیخ در راهش زن گیسو رها را دید و گفت
شرم کن ای زن چرا پوشیده مو های تو نیست
گفت زن ای شیخ چشمت را بپوشان موی من
میشود پنهان خودش وقتی تماشای تو نیست
گفت شهری را به دامان گناه انداختی
از نگاه خلق پنهان موی پیدای تو نیست
گفت شیخا حافظ چشمان خود باشی بس است
چون گناه چشم های دیگران پای تو نیست
گفت فردا نیز لابد لخت و عریان میشوی
وقتی از موی رها امروز پروای تو نیست
گفت از من سفره بیچاره گان عریان تر است
پس چرا آنجا خبر از چشم بینای تو نیست
گفت تار موی تو دزدیده دین خلق را
در امان ایمان شان از چنگ اغوای تو نیست
گفت پس آن دین و ایمانی که دزدش تار موست
انقدر سست است که محتاجی به بلوای تو نیست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
شیخ در راهش زن گیسو رها را دید و گفت
شرم کن ای زن چرا پوشیده مو های تو نیست
گفت زن ای شیخ چشمت را بپوشان موی من
میشود پنهان خودش وقتی تماشای تو نیست
گفت شهری را به دامان گناه انداختی
از نگاه خلق پنهان موی پیدای تو نیست
گفت شیخا حافظ چشمان خود باشی بس است
چون گناه چشم های دیگران پای تو نیست
گفت فردا نیز لابد لخت و عریان میشوی
وقتی از موی رها امروز پروای تو نیست
گفت از من سفره بیچاره گان عریان تر است
پس چرا آنجا خبر از چشم بینای تو نیست
گفت تار موی تو دزدیده دین خلق را
در امان ایمان شان از چنگ اغوای تو نیست
گفت پس آن دین و ایمانی که دزدش تار موست
انقدر سست است که محتاجی به بلوای تو نیست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_ویـــــدئـــــو🎥
🌹🌷فال حافظ :
یک آخوند از یکی از زایرین ارامگاه حافظ میخواهد که برایش یک فال حافظ بگیرد و این هم نتیجه فال ...
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_ویـــــدئـــــو🎥
🌹🌷فال حافظ :
یک آخوند از یکی از زایرین ارامگاه حافظ میخواهد که برایش یک فال حافظ بگیرد و این هم نتیجه فال ...
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
✅فال كوزه:
فال كوزه بدینگونه است که در شب چهارشنبه كوزه دهان گشادهای را انتخاب میكنند و گرد آن حلقه زده چیزهایی گوناگون مانند مهره یا ریگ و یا دگمه بنام اشخاص و یا مهرههایی رنگی بدون آنكه مشخص باشد از كیست در آن میریزند و این كوزه گاهی بدون آب است و گاه پرآب و پس از آنكه مهرهها در آن ریخته شد در آن را با چیزی كه بیشتر مواقع آینه است میپوشانند و زیر ناودانی میگزارند تا صبح شود و بامداد چهارشنبه پس از برآمدن آفتاب و پیش از ظهر دور آن گرد آمده پسربچه یا دختر نابالغی را وامیدارند تا مهرهها و چیزهای دیگر را از آن كوزه بیرون بیاورد و همزمان یكی از زنها كه اشعار زیادی از حفظ دارد میخاند بیآنكه بداند مهره بنام كیست و اگر مهره بنام شخصی معین باشد مضمون آن شعر یا اشعار را جواب فال آن شخص میدانند و اگر مشخص نباشد جواب فال كسی است كه در مورد آنچه بیرون میآید فال گرفته است و این اشعار گاه دو بیتی و گاهی اشعار حافظ و یا شاعران دیگر است و این كوزه را هم پس از پایان فال در برخی از روستاها از بام به زمین افكنده و میشكستند.
چهارشنبهسوری هرچه که بوده است و هست و خاهد بود، نشان نگاه مردمان به زندگی است. ایرانیان زندگی را با جشن و شادمانی و سور آمیختهاند. کنشها و روشها و منشهای این مردم سرشار از شادی و شادمانی، سور و شور است. زندگی را پاس بداریم و در پناه نور و گرمای دانایی و خرد، شادمانی و آرامش، بهسوی سالی زیباتر و فردایی روشنتر گام برداریم.
روشن باد آتش دانایی و مهر در دلهایمان.
جانتان شقایق. دلتان نرگس. جهانتان بنفشه.
باغتان بهار. بهارتان خجسته.
بامتان، بال خورشید.
سرایتان، خانهی امید.
میهنمان آزاد و آباد باد.
#چهارشنبه_سوری بازمانده
از آیین #تش_بوم ایران باستان🔥
نیاکان گرامی ما چهار عنصر زندگی بخش طبیعت، آب، هوا، خاک و آتش را گرامی داشتنه و در گاهشمار ما ایرانیان جشنهایی برای هر یک از این چهار عنصر وجود دارد.
#آتش نیز بعنوان یکی از چهار آخشیج، برای ما ایرانیان گرامیست زیرا آنرا پاک کننده، زندگی بخش، انرژی دهنده، روشنایی بخش و بالا رونده میدانیم.
جشن چهارشنبهسوری نیز از جشنهای آتش است و در پاسداشت آتش پاک برگزار میگردد.
نیاکان ایرانیمان آتش را گرامی داشته و از روی آن نمیپریدند، بلکه آتش را بر بلندیها و بر بام خانهها افروخته و بر گرد آن جمع شده و اوستاخوانی میکردند و ترانههای شاد کهن را زمزمه میکردند.
این آتش در شب پایانی سال بر بام خانهها در کنار سبزه و دیگر اجزای خوان نوروزی افروخته میشد و به این آیین #تش_بوم میگفتند.
معمولن سه آتش به نشان #اندیشه_نیک #گفتار_نیک و #کردار_نیک و یا هفت آتش به نماد هفت امشاسپندان، میافروختند و افراد خانواده در گرد آن همازور میشدند.
ایرانیان زرتشتی پس از آیین «تَشُ بوم» آتش خانه خود را به نشان همازوری (پیوند و اتحاد) به دَرِمِهر محله خود میبرند
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
فال كوزه بدینگونه است که در شب چهارشنبه كوزه دهان گشادهای را انتخاب میكنند و گرد آن حلقه زده چیزهایی گوناگون مانند مهره یا ریگ و یا دگمه بنام اشخاص و یا مهرههایی رنگی بدون آنكه مشخص باشد از كیست در آن میریزند و این كوزه گاهی بدون آب است و گاه پرآب و پس از آنكه مهرهها در آن ریخته شد در آن را با چیزی كه بیشتر مواقع آینه است میپوشانند و زیر ناودانی میگزارند تا صبح شود و بامداد چهارشنبه پس از برآمدن آفتاب و پیش از ظهر دور آن گرد آمده پسربچه یا دختر نابالغی را وامیدارند تا مهرهها و چیزهای دیگر را از آن كوزه بیرون بیاورد و همزمان یكی از زنها كه اشعار زیادی از حفظ دارد میخاند بیآنكه بداند مهره بنام كیست و اگر مهره بنام شخصی معین باشد مضمون آن شعر یا اشعار را جواب فال آن شخص میدانند و اگر مشخص نباشد جواب فال كسی است كه در مورد آنچه بیرون میآید فال گرفته است و این اشعار گاه دو بیتی و گاهی اشعار حافظ و یا شاعران دیگر است و این كوزه را هم پس از پایان فال در برخی از روستاها از بام به زمین افكنده و میشكستند.
چهارشنبهسوری هرچه که بوده است و هست و خاهد بود، نشان نگاه مردمان به زندگی است. ایرانیان زندگی را با جشن و شادمانی و سور آمیختهاند. کنشها و روشها و منشهای این مردم سرشار از شادی و شادمانی، سور و شور است. زندگی را پاس بداریم و در پناه نور و گرمای دانایی و خرد، شادمانی و آرامش، بهسوی سالی زیباتر و فردایی روشنتر گام برداریم.
روشن باد آتش دانایی و مهر در دلهایمان.
جانتان شقایق. دلتان نرگس. جهانتان بنفشه.
باغتان بهار. بهارتان خجسته.
بامتان، بال خورشید.
سرایتان، خانهی امید.
میهنمان آزاد و آباد باد.
#چهارشنبه_سوری بازمانده
از آیین #تش_بوم ایران باستان🔥
نیاکان گرامی ما چهار عنصر زندگی بخش طبیعت، آب، هوا، خاک و آتش را گرامی داشتنه و در گاهشمار ما ایرانیان جشنهایی برای هر یک از این چهار عنصر وجود دارد.
#آتش نیز بعنوان یکی از چهار آخشیج، برای ما ایرانیان گرامیست زیرا آنرا پاک کننده، زندگی بخش، انرژی دهنده، روشنایی بخش و بالا رونده میدانیم.
جشن چهارشنبهسوری نیز از جشنهای آتش است و در پاسداشت آتش پاک برگزار میگردد.
نیاکان ایرانیمان آتش را گرامی داشته و از روی آن نمیپریدند، بلکه آتش را بر بلندیها و بر بام خانهها افروخته و بر گرد آن جمع شده و اوستاخوانی میکردند و ترانههای شاد کهن را زمزمه میکردند.
این آتش در شب پایانی سال بر بام خانهها در کنار سبزه و دیگر اجزای خوان نوروزی افروخته میشد و به این آیین #تش_بوم میگفتند.
معمولن سه آتش به نشان #اندیشه_نیک #گفتار_نیک و #کردار_نیک و یا هفت آتش به نماد هفت امشاسپندان، میافروختند و افراد خانواده در گرد آن همازور میشدند.
ایرانیان زرتشتی پس از آیین «تَشُ بوم» آتش خانه خود را به نشان همازوری (پیوند و اتحاد) به دَرِمِهر محله خود میبرند
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity