🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی_ایرانی
#استاد_حسنعلی_دفتری

استاد "حسنعلى دفترى" نوازنده ی برجسته ی سه تار و از نوازندگانِ چیره دستِ برنامه ی وزین تکنوازان، در سال ۱۲۸۹ در تهران، به دنیا آمده، پدرش "نوراللَّه‏ خان دفترى" از شیفتگان موسیقى اصیل ایرانى بود و خود در تمام كنسرتهایى كه توسط اركستر انجمن اخوت داده می شد با علاقه‏ ى وافری، شركت می كرد. این علاق‏مندى به موسیقى موجب شد كه وى براى آشنا شدنِ فرزندانش به موسیقى سنتى ایران، شخص نوازنده‏ اى به نام «شاه‏ جانى» را براى تعلیم و تعلم ایشان انتخاب کند. "شاه‏ جانى" كه داراى پنجه ‏اى شیرین و خوش بود، سازِ تار را بسیار زیبا می نواخت. خوش‏نوازى این هنرمند موجب می شد كه شاگردان پیش از این كه چیزى از استاد بیاموزند، سراپا محو نوازندگى او شوند و چیزى نیاموزند و اغلب دچار اشتباه گردند.

"حسنعلى" كه كودكى بیش نبود در گوشه ‏اى می نشست و با علاقه به نواختن تار استاد توجه می كرد و اشتباهات خواهران خود را كه نزد این استاد تعلیم می دیدند تذكر می ‏داد و با دهان، آهنگ درست آن گوشه یا ردیف را ادا می كرد و استاد نیز این علاقه و توجه وى را می ‏ستود. اصرار وى براى آموختن و فراگیرى ساز با مخالفت پدر روبرو شد. پدر مرتباً می ‏گفت كه باید درس بخوانى، زیرا علاقه‏ ى بیش از حد تو به موسیقى به طور كلى تو را از درس و مشق بازخواهد داشت. و عاقبت براى این كه "حسنعلى" را از معبود خویش_ ساز و موسیقى_ دور نماید، او را كه بیش از هشت سال نداشت، براى تحصیل به اروپا فرستاد و وى نیز، پس از چند سال تحصیل به وطن بازگشت و در این زمان بود كه پدر براى تشویق و احترام به عشقِ فرزند كه همان داشتن ساز و آشنایى با موسیقى بود، ویولنی بسیار زیبا و گران قیمت، که ساختِ بهترین ویولن‏ سازان اروپا بود، براى وى خرید و به او هدیه نمود.

"حسنعلى" مدت دوازده سال روى این ویولن، تمرین و كار كرد. وى ابتدا نزد "باقرخان اسماعیل‏ زاده"، چندى نزد "ركن ‏الدین خان مختارى" در تهران و كرمانشاه رفته و بسیاری از نیاموخته ‏ها را، از ایشان می ‏آموزد و زمانى كه به تهران برمی گردد، نزدِ استاد و معلمِ بزرگِ موسیقی، استاد "ابوالحسن خانِ صبا" رفته اما چون نت نمی دانست استاد "صبا" وى را نمی ‏پذیرد و با مهربانى به او می ‏گوید كه فرزندم اگر می ‏خواهى چیزى بشوى باید حتماً نت بدانى و به او گوشزد می كند كه با كثرت شاگردان نمی ‏تواند به او نت یاد دهد و وى را تشویق نمود تا نزد استادى دیگر، خطِ نت را فراگیرد.

در دانشكده‏ ى افسرى ابتدا "سروان یغما" و سپس "حسین ‏خان هنگ ‏آفرین" تعلیم و تعلم "دفترى" را به عهده می ‏گیرد، سپس مجدداً نزد استاد "صبا" آمده و "صبا" نیز با مهربانى همیشگى و محبت زایدالوصفى كه نسبت به تمامِ طالبانِ موسیقى، با وى كار می كند و مدت پنج سال هم نزد وی تعلیم می گیرد. در آن ایام، "دفتری" براى جامعه‏ ى هنرى كشور شناخته شده بود و دعوت بسیارى براى شركت در اركسترهاى و محافل از او به عمل می ‏آمد تا از هنر نوازندگى و پنجه‏ ى شیرینش استفاده كنند اما چون شغلش اجازه‏ ى چنین كارى را به وى نمی ‏داد، این دعوت‏ ها را قبول نمی كرد.

استاد "دفترى" در همین ایام به مأموریت ادارى به سنندج رفته و مسئول انتشارات لشگر كردستان می ‏شود و در سنندج كلاسى براى علاقمندان موسیقى و آشنایى ایشان با این هنر ترتیب می دهد و خود براى رادیو سنندج ضمن انجام كارهاى ادراى، آهنگ‏ هاى بسیاری می ‏سازد و انواع سازها را براى تعلیم هنرجویان كلاس موسیقى خود تهیه و آماده می ‏نماید. سپس سفر كوتاهى به كرمانشاه می كند.

پس از بازگشت، ویولن خود را میان سازها نمی ‏بیند؛ وقتى موضوع را از مسئول مربوطه، جویا می ‏شود به وى می ‏گویند كه فلان شخصِ با نفوذ، این ویولن را براى پسرش برداشته و آن را تصاحب كرده، "دفترى" از همین زمان با خود عهد می بندد كه دیگر دست به ویولن دیگرى نزند؛ زیرا این ویولن علاوه بر این كه، از بهترین ویولن‏ هاى زمان بود، از یادگارهاى پدرش نیز بود. به هر حال وى از این تاریخ به نواختن «سه‏ تار» و آشنایى با این ساز عارفانه روى می آورد.

"حسنعلى دفترى" در سال ۱۳۴۵ كه فارغ از كار ادارى و مشغله‏ هاى دولتى گردیده، همكارى فرهنگى، هنرى خود را با سازمان رادیو و تلویزیون آغاز كرد و تكنوازى های بسیارى در آن سازمان را به عهده گرفت كه آثارِ زیباى آن هم‏ اكنون موجود می ‏باشد. استاد "حسنعلى دفترى" در ۲۷دی ماه ۱۳۶۵ درگذشت و در امام زاده طاهر کرج به خاک سپرده شد. روحش شاد و یادش گرامی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴#یادمان

۳۰ دیماه ،سالروز درگذشت صدای بی تکرار و جاودان موسیقی ایران ، بانو #هایده است.
#مهستی ازهایده و #هایده از عشق می گوید ( به یاد هایده نازنین )

طلوع : ۲۱ فروردین ۱۳۲۱

غروب : ۳۰ دی ۱۳۶۸

روحش شاد و یادش گرامی ..
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی_ایرانی

#استاد_بیژن_ترقی

استاد "بیژن ترقی"، متنِ ترانه های بسیار دلنشینی را از خود به جای گذاشته است. وی در اسفندماه ۱۳۰۷ خورشیدی در تهران و در خانواده ای اهلِ کتاب و کتابداری، زاده شد. پدر و پدربزرگش، هر دو، از ناشران و کتاب سازانِ ایران بوده اند. "بیژن" نیز پس از مرگ پدر، اداره ی میراثِ او، که کتابفروشی خیام بود را، بر عهده گرفت. پرورش در محیط کتابخانه ای، او را به فرهنگ ها و لغت نامه و دیوانهای شعری علاقه مند ساخت و طبع او را از جوانی به لحاظ معاشرت خانواده با شاعرانِ معروف، به سوی شعر و غزل سوق داد، که دستاورد آن علاوه بر چاپِ دیوان های "صائب تبریزی" و "کلیم کاشانی"، مجموعه شعرهای خودِ او با عنوان سرودِ برگ ریزان بود.

گمان می رود آشنا شدن "بیژن ترقی" با زنده یاد استاد "پرویز یاحقی" در سال ۱۳۳۶، او را به سوی ترانه سرایی کشانده باشد. ترانه های خاطره انگیزِ بسیاری، دستاورد این آشنایی و همکاری است.
"بیژن ترقی" با اساتید "علی تجویدی" و "همایون خرم" نیز همکاری داشته و متن های زیبایی بر آهنگ های آنان نهاده است. خودِ او گفته است که در مجموع بر ۳۰۰ آهنگ از نام آورانِ موسیقی ایران، شعر نهاده که شماری از آنها در برنامه فاخرِ گلها به اجرا درآمده است.

از میان ترانه هایی که از همکاری "بیژن ترقی" و زنده یاد "پرویز یاحقی" پدید آمده، سه ترانه که به دلیل مشابهت ها، می توان آنها را تریلوژیِ (اثری دارای سه بخش مستقل ولی مضمونی واحد و ارتباطی نزدیک به هم) این دو، بشمار آورد، ارزشهای متنی و موسیقایی دارند: "می زده"، "افسانه محبت" و "بیداد زمان". استاد "پرویز یاحقی" که اهلِ سازآرایی های رنگین و جذاب بود، با تصویرسازی های زنده یاد "بیژن ترقی" سازگاری پیدا کرده، که همین هماهنگی باعث رشد فراگیر ترانه های ترقی گردیده است. البته در این میان نباید از صدای شفاف و دل لرزانِ بانو "مرضیه" غافل شد، که متن را با جان و دل در می یافت و دلپذیرانه بازتاب می داد. شمار بزرگی از ترانه های "بیژن" و "پرویز" را بانو "مرضیه" خوانده است.

دو کتاب دیگر نیز از مرحوم "بیژن ترقی" به یادگار مانده به نام های "آتش کاروان" و "از پشت دیوارهای خاطره"، که اولی مجموعه ای از شعرهای ترانه های او را در بر دارد و دومی شرح خاطرات او از قلمرو موسیقی و هنر آن سالهاست. یکی از ترانه های مرحوم "بیژن ترقی" که تصویرپردازی پررنگ تر و عاطفی تری دارد، بر روی آهنگی از استاد "علی تجویدی" نشسته و آتشِ کاروان نام دارد. در آتش کاروان شاعر جدا ماندنِ خود را از یاران به جدا ماندنِ آتش از کاروان تشبیه می کند. آتش می کوشد شعله بکشد و به دنبالِ کاروان برود. اما توانِ این کار را ندارد و نفس های آخر را می کشد. "بیژن ترقی" پس از گذراندنِ یک دوره دراز بیماری در سرآغاز اردیبهشت ۱۳۸۸ در تهران چشم از جهان فروبست.
روحش شاد و یادش گرامی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#_موسیقی_ایرانی

#_شاپور_نیاکان

زنده یاد "شاپور نیاكان" موسیقی دان، نوازنده ی نام دارِ ویولون، نواساز و پایه‌گذار و سرپرست ارکستر شماره ۵ رادیو تهران بود كه در سال ۱۳۰۵ خورشیدی در نطنزِ كاشان به دنیا آمد، پدرش از شاگردانِ مرحوم "درویش خان" بود و بسیار زیبا تار می‌نواخت. از كودكی به موسیقی علاقه‌مند شد و هر زمان كه پدرش دست به ساز می‌برد او نیز، دست از همه كارها حتی بازی های كودكانه می‌كشید و به پنجه‌های پدر خیره می‌شد تا این‌كه در ۱۴ سالگی با ویولنی كه پدر برای اش خریده بود، به تمرین پرداخت و ردیف‌های موسیقی ایرانی را با كمكِ پدر و به صورت سینه به سینه آموخت.

درسال ۱۳۲۳ به ‌تهران آمد و با استادان موسیقی آن زمان آشنا گردید و تكنیك‌های موسیقی را نزدِ یك معلم اهلِ کشورِ آلمان، فرا گرفت. ‌بلافاصله پس از آموختنِ فنون موسیقی به رادیو رفت و از سوی سوی "مشیرهمایون شهردار" مورد آزمون قرار گرفت و از آن سربلند بیرون آمد و اركستر پنج رادیو را تشكیل داد. در این شبكه با هنرمندان مشهوری چون "فرهنگ شریف"، "حسین همدانیان"، "انوشیروان روحانی"، "مهدی تاكستانی "، "میرفتاح بازرگان "، "عمادرام"، "سلمكی" برنامه اجرا می‌كرد. اولین آهنگِ استاد "نیاكان"، «طوفان عشق» نام داشت كه در فیلمی با همین نام اجرا شد، این هنرمند بیش از ۳۰۰ آهنگ ساخت كه شعرِ اغلب آنها از خودش بود. آثارش به سرعت با استقبال مردم روبه رو می‌شد و در كوچه و خیابان، آن را زمزمه می‌كردند.

در طول فعالیت هنری با خوانندگانی همچون "منوچهر همایون پور"، " قاسم جبلی"، "منوچهر شفیعی " ، "بهرام سیر"، "اكبرجغه"، "حسن طاووسی"، "هوشنگ شوكتی" وبسیاری دیگر همكاری كرد.
وی به جز نوازندگی، در تعلیمِ هنرجو و ترانه سرایی‌ نیز دستی توانا و با زبان فرانسه نیز، آشنایی داشت و شغل اصلی‌اش معلمی بود، به همین جهت در زمان خود، از با سوادترین هنرمندان كشور محسوب می‌شد. او در آهنگسازی و تكنوازی روش و متد خاص خود داشت و خود را محصور ردیف و چارچوب قواعد موسیقی نمی‌كرد به همین جهت با مسوولان موسیقی رادیو اختلاف داشت تا این كه سرانجام این اختلاف بالا گرفت و بصورت قهر، رادیو را ترك كرد. از آن پس دیگر در مجالس عمومی، ساز نزد و تنها در محافل دوستانه دست به ساز می‌برد. فروتنی، صفای باطن، سكون، آرامش و دوری از هیاهواز ویژگی‌های بارز اخلاقی شادروان نیاكان بوده است.

"امین‌الله رشیدی" خواننده ی پیشكسوت در كتاب «عطرگیسو» می‌نویسد: «شاپور نیاكان نوازنده چیره دست و خوش قریحه،از پنجه‌های خارق‌العاده‌ای برخوردار بود». "نیاكان" به ‌جز آهنگ و ترانه‌های مختلف، غزلیاتی نیز سروده است و سرانجام پس از یك عمر تلاش و كوشش فرهنگی و هنری در ۱۶ اسفند ۱۳۷۲ در سن ۶۷ سالگی درگذشت و در امام زاده طاهر كرج آرام گرفت. روحش شاد و یادش گرامی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی_ایرانی

#استاد_منوچهر_همایون_پور

یکی از نخستین چهره های موسیقی بومی در رادیو ملی ایران "منوچهر همایون پور" است. او در سال ۱۳۰۳ خورشیدی در بروجرد زاده شد، از خردسالی به نغمات موسیقی سنتی، از راه شنیدن آوازِ تاج اصفهانی و جواد بدیع زاده آشنا می شود و پس از تحصیلات متوسطه، بخت یارش می شود و به محضرِ زنده یاد استاد "ابوالحسن خان صبا" راه پیدا می کند و در کلاس او موسیقی را جدی تر می آموزد و سپس با آشنایی با موسیقی دانانی چون استاد فقید "روح الله خالقی"، "جواد معروفی"، "حسین یاحقی" فعالیت های خود را افزایش داده و رفته رفته مشهور می گردد.

با همه آشنایی های که همایون پور با موسیقی سنتی داشت و در این عرصه حتی آهنگ هایی نیز می ساخت، اما شهرتی که به دست آورد بیشتر به سبب بازخوانی ترانه های بومی و محلی، بود. گمان می رود که آشنایی با "روبن گریگوریان" معاونِ هنرستانِ عالی موسیقی و نخستین گردآورنده ی ترانه ها در گرایشِ او به موسیقی بومی کارگر افتاده باشد. او بیشتر ترانه های نواحی غرب ایران خصوصاً لرستان و کردستان را بازخوانی کرده است.

در اینجا خاطره ای از وسعتِ نظرِ فنی و اخلاقی زنده یاد "همایون پور" یاد می کنیم:
در جایی استاد "محمدرضا شجریان" بر روی شعری معروف از "سایه" با مطلع «نه لب گشایدم از گُل نه دل کشد به نبید»، در مایه دشتی آوازی خوانده است، پس از اجرای گوشه «عشاق» باز اوج می‌گیرد و «قرچه» را در همان مایه بالا می‌خواند و حتی «رضوی» را نیز با یک تحریر در مایة اوج به پایان می رساند. استاد "همایون‌پور" پس از تحریری که "شجریان" در رضوی اجرا کرد، با همان ظرافت همیشگی، هم از هنر والای شجریان تمجید کرد و هم افکار خود را به زیبایی بیان نمود. او گفت: «آقای شجریان با این بلندخواندن هم خودش را اذیت می‌کند و هم دیگر آوازخوانان را» و زمانی که پرسیدم «چگونه؟»

پاسخ داد: «خود را اذیت می‌کند چون این قدر بلند می‌خواند و دیگر آوازخوانان را به دلیل آنکه نمی‌توانند، مثل او بخوانند!». نکته دیگری که همایون‌پور بسیار بر آن تأکید داشت، پرهیز از تقلید در آوازخوانی بود. او در توضیح این مطلب به خصوص آوازخوانانی را که به تقلید از استاد "محمدرضا شجریان" روی آورده‌اند، مثال قرار می‌داد و معتقد بود تا زمانی که این هنرمندان زحماتی را که شجریان در رسیدن به شیوة کنونی متحمل شده است، نکشند، هیچ گونه پیشرفتی در کارشان حاصل نخواهد شد.

"همایون‌پور"، معتقد بود که ضرب‌ شناسی باید، به شکلی غریزی در وجودِ آوازخوان باشد و بر هر آوازخوانی است تا ضرب‌شناسی خود را تقویت نماید، تا بتواند از عهدة ضربی‌خوانی‌ها برآید. این خصوصیتی بود که او خود به بهترین شکل آراستة آن بود و نمونه‌های آن نیز، در آثارِ اجراشدة وی به خوبی مشاهده می‌شود. او از میان شاعرانِ کلاسیک، به "حافظ" ارادتی ویژه داشت و از میان شعرای معاصر نیز "نوذر پرنگ" را می‌پسندید؛ هر چند که با اکثریتِ قریب به اتفاق شعرای معاصر نشست و برخاست داشت و برای همگی آنان احترامی خاص قائل بود.

از میانِ آوازخوانان به سه تن ارادتی ویژه داشت: استاد "اسماعیل ادیب خوانساری" استاد "تاج اصفهانی" و استاد "سید جواد بدیع‌زاده". او همواره رمز و راز پُر شکوه آواز "ادیب"، حماسة آواز "تاج" و وجوه قدرتمند اجتماعی آمیخته با آواز "بدیع‌زاده" را می‌ستود و از هر سه هنرمند با احترام یاد می‌کرد. از میان نوازندگان هنر، "پرویز یاحقی" را بسیار می‌ستود و به ساز او علاقه‌ای فراوان داشت. به جز آن،"جلیل شهناز"، "فرهنگ شریف" و "منصور صارمی" را بسیار دوست می‌داشت و به ویژه از خُلق و مرام و هنر "منصور صارمی" داستانها حکایت می‌کرد. سرانجام شادروان "منوچهر همایون پور" در سال ۱۳۸۵ در تهران بدرود حیات گفت. روحش شاد و یادش گرامی.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🔴#۱۴_فروردین ماه زادروز استاد ابوالحسن خان صبا ( 1281 - 1336) پرنفوذ ترین نوازنده تاریخ موسیقی معاصر ایران است، یادش جاودان، روحش شاد. عکس ایشان به همراه دخترانش، غزاله و روكسانا💐

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#یادمان

#استاد_ایرج_افشار_یزدی

این مرد مایه افتخار یزدی هاست. او ‌۶۵ سال از زندگی خود را صرف پژوهش در تاریخ و فرهنگ ایران کرد و در این مدت ۳۰۰ کتاب ارزشمند و بیش از ۲۰۰۰ مقاله نوشت. او همچنین تمام دارایی‌ خود را با تاسیس بنیادی، وقف تاریخ و فرهنگ ایران کرد...

او کتابخانه شخصی خود را نیز که دارای بیش از ۳۰ هزار کتاب خطی و چاپی ارزشمند بود به مرکز دائره‌المعارف بزرگ اسلامی در تهران اهدا کرد. به پاس این خدمات، او را پدر کتاب‌شناسی ایران نامیده اند. نام او دکتر ایرج افشار یزدی‌است. روحش شاد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی_ایرانی 🎼

#محمدعلی_امیرجاهد

هنرِ آهنگ سازی در ایران تا به امروز برسد، از گرایش های متفاوتی، تاثیر پذیرفته است. از "علی اکبر شیدا" شور و حالِ عاشقانه، از "عارف قزوینی" جوش و خروشِ آزادی خواهانه و از "درویش خان"، اعتدالِ سنت گرایانه را دریافت کرده است. همین اعتدالِ سنتِ "درویش" که از رگه های نوآورانه نیز خالی نبود، راه را برای آهنگ سازانِ دیگری که زبان و بیانِ متفاوتی داشتند، هموار می ساخت.

زنده یاد "محمدعلی امیرجاهد"، یکی از آنها بود که پیروی از سنتِ "شیدا" و "عارف"، شعرِ آهنگ های خود را نیز می سرود، اما برخلافِ آن دو، خود در اجرای آنها نقشی نداشت. تصنیف های "امیرجاهد" در زمانِ انتشار به دو جهت با استقبالِ فراگیر روبرو می شد. نخست به خاطرِ محتوای میهنی_ اخلاقی و انسانی که در آنها مطرح می نمود و دوم به سبب شهرتی که خواننده ی اصلی آفریده های وی، یعنی بانو "قمرالملوک وزیری" بدست آورده بود. در واقع می توان گفت که همکاری مستمرِ این دو، یعنی "قمر" و "امیرجاهد" با یکدیگر به سودِ هر دوی آنها تمام می شد. "قمر" که تازه پای بر نردبانِ شهرت نهاده بود، آهنگ های نوتر و جذاب تری را می خواند و "امیرجاهد" نیز می توانست به یاری صدای رسا و غم انگیزِ "قمر" آفریده های خود را به گوشِ مردم برساند.

"امیرجاهد" را باید یک هنرمندِ آرمانگرای اخلاقی محسوب کرد، او در بسیاری از آفریده هایش، با چشمِ نقد به انسانِ روزگارِ خود نگاه می کند، از فقر و فلاکتِ دامنگیرِ او می نالد و البته همه ی این ناهنجاری ها را ناشی از رفتارهای نادرستِ آدمیان می داند. یکی از نمونه های دقیق اینگونه تصنیف های او «ای نوعِ بشر» نام دارد. در این تصنیف، مخاطب، انسانی است که چون نخلِ بی ثمر شده است و به جز حرص و آز و شهوت، به چیز دیگری فکر نمی کند. از همین روست که گروهی گرسنه بخاطرِ قرصِ نانِ جویی، جان می سپارند و گروهی حاصلِ رنج و مشقتِ آنان را برمی دارند.

"محمدعلی امیرجاهد" در سالِ ۱۲۷۲ خورشیدی در تهران زاده شده، تحصیلات ابتدایی را در مکتب خانه ی شمس و سرانجام به مدرسه دارالفنون رفت. پدر را در نوجوانی از دست داد و عهده دارِ سرپرستی خانواده ای بزرگ شد. همین دشواری های نخستین، پایه های خودساختگی او را بنا نهاد. نخستین گرایشِ فرهنگی "امیرجاهد" به سوی نوشتن بود. همزمان با تحصیل در دارالفنون به کار در مطبوعات پرداخت. تا پیش از جنگ جهانی اول، در روزنامه ی رسمی کشور و برخی دیگر از جرائد، به عنوانِ خبرنگار کار می کرد. کار و اندیشه در نوشتن به یار شورِ آرمانگرایانه، او را به عرصه ی سرودن و سراییدن و از جمله ترانه سرایی کشانید. "امیرجاهد" در زمینه ی موسیقی نیز خودساخته بود و به یاری قریحه ی والای خود، به ساختنِ آهنگ می پرداخت و آنها را با سروده هایش در می آمیخت. به عقیده ی وی، بهترین شیوه ی ترانه پردازی، این است که ابتدا، آهنگ ساخته شده و سپس شعر بر روی آن نهاده شود.

از کارهای دیگرِ ماندنی "امیرجاهد"، «مجموعه ی ۲۸ شماره ای سالنامه ی پارس» است که او آن را از سال ۱۳۰۵ تا سال ۱۳۳۳ بی وقفه انتشار داده است. اهمیتِ سالنامه ی پارس برای اهلِ موسیقی به خصوص از این بابت است که نُت و شعرِ مجموعه ای از تصنیف های او را نیز در خود دارد. همین تصنیف ها بعدها در مجموعه ی واحدی با عنوانِ «دیوانِ امیرجاهد»، انتشاری دوباره پیدا کرده بود.

او به موازاتِ فعالیت های فرهنگی، از سال ۱۲۹۹ خورشیدی در مجلسِ شورای ملی مشغول به کار شده، مدتها منشی "مؤتمن الملک"_ یکی از رجال پاک سِرشتِ جنبش مشروطه_ بوده و پس از آن ریاستِ مختلف اداره های مجلس را بر عهده داشته است. او پس از بازنشستگی در سال ۱۳۳۰ عضویتِ انجمنِ اشاعه و اعتلای موسیقی وابسته به هنرهای زیبا را پذیرفته و چندی بعد به سفارشِ وزارتِ فرهنگ و هنر، هنرستانِ شبانه ی موسیقی ملی را در تهران بنیاد کرده و در آن شاگردانِ بسیاری را پرورش داده است.

"محمدعلی امیرجاهد" سرانجام در اردیبهشت ۱۳۵۶ در سنِ ۸۴ سالگی درگذشت. روحش شاد و یادش گرامی باد. از آن زمان تاکنون آفریده هایش همچنان در رپرتوار گروه های موسیقی سنتی قرار دارد. همسرِ "امیرجاهد" گفته است که تصنیف های او را به جز چند مورد، همگی را "قمر الملوک وزیری" خوانده است. البته برخی از کارهای "امیرجاهد" را بانو "سروش ایزدی" نیز خوانده، که از شاگردانِ وی در هنرستانِ شبانه موسیقی ملی بوده است.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد


🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴#بخشی از فیلم شب‌های روشن با یادآوری او و شعرهایش...

تلخم، مپیچ ای دوست، تلخم
آری رهایم کن در این مرداب جانکاه
بگذار در این واپسین‌دم
با درد خود دلگرم باشم
ناگاه تیری از کمین برخاست، بنشست
تا پر میان سینهْ من

دیدم که جنگل سنگ شد در دیدگانم
شب نرم‌نرمک، ریخت در رود روانم
صیاد من کیست؟
جز شاخ‌های سرکش پرشوکت دیرینه‌ی من
بگذار و بگذر
بگذار در این واپسین‌دم
گه‌گاه با لیسیدنِ خونابِ زخمم
سرگرم باشم!

#نصرت_رحمانی..

#یادش_گرامی_روحش_شاد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🔴#به مناسبت ۱۴ تیرماه سالمرگ #عباس_کیارستمی

روحش شاد و یادش گرامی 🥀

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🔴#کیا_رستمی

وبزرگان سینام

روحش_شاد_یادش_گرامی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی_ایرانی 🎼

#استاد_حبیب_سماعی

استاد فقید "روح الله خالقی" از نخستین دیدارش با "سماع حضور"، بزرگترین استادِ سنتورِ دوره قاجار و فرزندش "حبیب سماعی"، که بعدها جانشینِ خلف پدر گردید، یاد می کند و اینکه او تنها نوازنده ای بود که به گفته وی، سنتورش اثری از سازِ استاد را داشت. شادروان "حبیب سماعی" به زودی به شبه اسطوره ای در جامعه موسیقی سنتی ایران تبدیل شده بود که نام و و یادِ او در هاله ای از غرابت و اعجاب قرار گرفت:

«سماع حضور مثل کسی که حالت جذبه یافته باشد... حوله ای روی سنتور کشید و شروع به نواختن کرد. هنوز چند مضرابی بیشتر نزده بود که به پسر خردسالش اشاره کرد تا ضرب را بردارد و با او همراهی کند. حبیب کوچک تنبک را به بغل گرفت و نرم نرمک با انگشتان ظریف خود بنواخت. دیگر صدایی جز ضربات مضراب استاد و پشتیبانی ضرب شنیده نمی شد. ... نفس ها حبس و چشم ها به دست های استاد خیره شده بود. مضراب ها به سرعت بر سیم ها می خورد و به قدری زیر دست استاد، مرتب و شمرده و متوالی بود که جز خطی که بر سیم های سنتور عمود بود چیزی در هوا دیده نمی شد.»

"حبیب" در سال ۱۲۹۰ خورشیدی در تهران به دنیا آمد و پدرش، "سماع حضور"، از همان خردسالی آموزش او را به عهده گرفت تا جایی که سازِ او در سیزده سالگی باعث شگفتی شنوندگان می شد.
حبیب مدت کوتاهی را نیز در مدرسه ی موسیقی "علینقی وزیری" گذرانید. چیزهایی فراگرفت ولی چندی بعد آنها را رها کرد و حتی نُت نویسی و نُت خوانی را به کناری نهاد. چندی بعد، "سماع حضور" با خانواده به مشهد کوچ کرد و طبعاً حبیب را نیز با خود برد.

چیزی نگذشت که سازِ جادویی اش در میانِ مردم مشهد ولوله انداخت، "حبیب" ولی در درون ناآرام بود و روی یک خط حرکت نمی کرد. به زودی شیفته «نظام» شد و به خدمت ارتش درآمد. با آنکه خیری از نظام ندید و همگان همچنان او را به سازش می شناختند، تا پایانِ عمرِ کوتاهِ خود، در لباسِ نظام باقی ماند.

درونِ ناآرام و ذاتِ نابردبار حبیب، سخت به زیانش تمام می شد. اگر چند تن از دوستانش نبودند و هدایتش نمی کردند، با تمام احساس و مهارتی که در نواختن داشت، آن گونه که باید گُل نمی کرد. پس از آنکه معلمِ بزرگِ موسیقی سنتی و دوست نزدیکِ حبیب، استاد "ابوالحسن صبا"، به تهران بازگشت، کلاسی برایش ترتیب داد تا شاگردانی را بپروراند ولی او دل و دماغِ این کار را نداشت، اهلِ نواختن بود، نه آموختن. چند تن از شاگردانش (مرتضی عبدالرسولی، قبادِ ظفر، نورعلی برومند) که سماجت و بردباری بیشتری داشتند، توانستند از محضرش فيضی ببرند و به جایی برسند.

"خالقی" در تفاوت میان "صبا" و "سماعی" می گوید که اولى هرچه داشت و می دانست، نوشت و چاپ کرد و به همه آموخت، ولی دومی اصلاً با نوشتن آهنگ هایش مخالف بود. «بعدها هم کاری کرد که اثری از پنجه و مضرابش باقی نماند.» دوست دیگرش، خواننده خوش صدا ولی رنجور آن سال ها، "پروانه" بود که آنچه از "سماعی" باقی مانده با صدای او ضبط شده است. می گویند عشقِ آتشینی به "پروانه" داشته و همین عشق، سوز و حالی دیگر به نواخته های او داده است. "خالقی" از پنج صفحه ی به جا مانده از "پروانه" و "حبیب" یاد می کند که هنوز پس از دهه ها که از عمرشان می گذرد، سخت تاثیرگذار است. مرگ نابهنگام و جانگدازِ "پروانه" بازارِ این صفحات را گرم تر کرد.

در سال ۱۳۱۹ خورشیدی که نخستین فرستنده رادیویی در تهران آغار به کار کرد، "سماعی" نیز جزو نخستین هنرمندانی بود که صدای سازش در سراسرِ ایران طنین انداخت و شهرتش فراگیرتر شد. یک سال بعد که "خالقی" به معاونت اداره موسیقی برگزیده شد، به "سماعی" پیشنهاد کرد که از نظام به وزارت فرهنگ منتقل شود و کلاسی برای سنتور دایر کند. "سماعی" در آغاز پذیرفت و کلاس را به راه انداخت ولی زمان کوتاهی نگذشته، پشیمان شد و دوباره به وزارت جنگ برگشت تا لباس نظام بپوشد.

یکی دو سال بعد، مرگِ نابهنگام کودک خردسالی که از دومین ازدواج خود داشت، داغ ماتم را نیز بر نابردباری ها و ناآرامی های "سماعی" افزود. مرگ فرزند، پس از مرگِ "پروانه"، او را از راه سلامت بازگردانید. شب زنده داری و باده پیمایی های مستمر خیلی زود، او را از پای درآورد. می گویند شب ها آینه ای جلوی خود می گذاشت و با خود دردِ دل می کرده است. "خالقی" نیز می گوید: «مزاجِ او روز به روز ضعیف تر می شد، چنان که بیش از چند کیلو پوست و استخوان نداشت.» او در بهمن ماه سال ۱۳۲۴ به ذات الریه گرفتار شد و به بستر بیماری افتاد. یکی از پزشکان گفته بود: «سماعی یک عضو سالم در بدن ندارد و تا آنجا که ممکن بوده در حق خود دشمنی کرده است.»

شادروان "حبیب سماعی"، که اهل فن از لطف و استعداد و ذوق و مهارت و تبحر و زیبایی او یاد کرده اند، عاقبت در بیستم تیر ماه سال ۱۳۲۵ چشم از جهان فروپوشید. روحش شاد و یادش گرامی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴#یادمان

#مهربانو_زهرا_شیرویه

تشیع جنازه سوپر وایزر پرستاری یک پرستار #مهربانو_ در خرم آباد بعنوان یک قهرمان تشییع شد ببینین مسئولین ، همکاران و
مردم چه جانانه پیکرپاکشون روبدرقه می کنند
روحش شاد...
انسان نباید حتما مقامی داشته باشه.
باید انسانیت و هویت و قلبی پاک بدون نیرنگ داشته باشد...
خدایش رحمت کند و روحش قرین آمرزش...

#روحشون_شاد_ویادشوم_گرامی_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی

من
پری کوچک غمگینی را
می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نی لبک چوبین
می نوازد آرام، آرام
پری کوچک غمگینی
که شب از یک بوسه می میرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد.

۸‌ دی ماه زادروز شاه‌دخت شعر ایران‌

#فروغ_فرخزاد

روحش شاد و یادش همیشه سبز

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#التماس_تفکر

میگن هر 3 ثانیه یه نفر تو دنیا میمیره!
1
2
3
یکی مرد
1
2
3
یکی دیگه
1
2
3
بعدیم مرد
1
2
3
خدا رحمتش کنه اینم مرد
1
2
3
روحش شاد آدم خوبی بود
1
2
3
ای بابا اینم مرد
1
2
3
آخه گناه داشت
1
2
3
همینطور داره آدم میمیره
1
2
3
شاید بعدی نوبت ما باشه
1
2
3
هنوز زنده ای ..؟
خداروشکر
و زندگی همچنان در جریانه

1
2
3

یکی دیگه هم مرد

وقتی
از سه ثانیه دیگه خودمون خبرنداریم
چرا خوش نباشیم
با هم نباشیم
مهربون نباشیم.
دنیا ارزش قهرو بحث و ناراحتیو واقعا نداره
پس بیاید باهم خوش باشیم
ما فقط یکبار زندگی میکنیم.

راستی گرم صحبت بودیم هشت نفر دیگه مردن

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادمان_موسیقی_ایرانی 🎼

#محمدعلی_امیرجاهد

هنرِ آهنگ سازی در ایران تا به امروز برسد، از گرایش های متفاوتی، تاثیر پذیرفته است. از "علی اکبر شیدا" شور و حالِ عاشقانه، از "عارف قزوینی" جوش و خروشِ آزادی خواهانه و از "درویش خان"، اعتدالِ سنت گرایانه را دریافت کرده است. همین اعتدالِ سنتِ "درویش" که از رگه های نوآورانه نیز خالی نبود، راه را برای آهنگ سازانِ دیگری که زبان و بیانِ متفاوتی داشتند، هموار می ساخت.

زنده یاد "محمدعلی امیرجاهد"، یکی از آنها بود که پیروی از سنتِ "شیدا" و "عارف"، شعرِ آهنگ های خود را نیز می سرود، اما برخلافِ آن دو، خود در اجرای آنها نقشی نداشت. تصنیف های "امیرجاهد" در زمانِ انتشار به دو جهت با استقبالِ فراگیر روبرو می شد. نخست به خاطرِ محتوای میهنی_ اخلاقی و انسانی که در آنها مطرح می نمود و دوم به سبب شهرتی که خواننده ی اصلی آفریده های وی، یعنی بانو "قمرالملوک وزیری" بدست آورده بود. در واقع می توان گفت که همکاری مستمرِ این دو، یعنی "قمر" و "امیرجاهد" با یکدیگر به سودِ هر دوی آنها تمام می شد. "قمر" که تازه پای بر نردبانِ شهرت نهاده بود، آهنگ های نوتر و جذاب تری را می خواند و "امیرجاهد" نیز می توانست به یاری صدای رسا و غم انگیزِ "قمر" آفریده های خود را به گوشِ مردم برساند.

"امیرجاهد" را باید یک هنرمندِ آرمانگرای اخلاقی محسوب کرد، او در بسیاری از آفریده هایش، با چشمِ نقد به انسانِ روزگارِ خود نگاه می کند، از فقر و فلاکتِ دامنگیرِ او می نالد و البته همه ی این ناهنجاری ها را ناشی از رفتارهای نادرستِ آدمیان می داند. یکی از نمونه های دقیق اینگونه تصنیف های او «ای نوعِ بشر» نام دارد. در این تصنیف، مخاطب، انسانی است که چون نخلِ بی ثمر شده است و به جز حرص و آز و شهوت، به چیز دیگری فکر نمی کند. از همین روست که گروهی گرسنه بخاطرِ قرصِ نانِ جویی، جان می سپارند و گروهی حاصلِ رنج و مشقتِ آنان را برمی دارند.

"محمدعلی امیرجاهد" در سالِ ۱۲۷۲ خورشیدی در تهران زاده شده، تحصیلات ابتدایی را در مکتب خانه ی شمس و سرانجام به مدرسه دارالفنون رفت. پدر را در نوجوانی از دست داد و عهده دارِ سرپرستی خانواده ای بزرگ شد. همین دشواری های نخستین، پایه های خودساختگی او را بنا نهاد. نخستین گرایشِ فرهنگی "امیرجاهد" به سوی نوشتن بود. همزمان با تحصیل در دارالفنون به کار در مطبوعات پرداخت. تا پیش از جنگ جهانی اول، در روزنامه ی رسمی کشور و برخی دیگر از جرائد، به عنوانِ خبرنگار کار می کرد. کار و اندیشه در نوشتن به یار شورِ آرمانگرایانه، او را به عرصه ی سرودن و سراییدن و از جمله ترانه سرایی کشانید. "امیرجاهد" در زمینه ی موسیقی نیز خودساخته بود و به یاری قریحه ی والای خود، به ساختنِ آهنگ می پرداخت و آنها را با سروده هایش در می آمیخت. به عقیده ی وی، بهترین شیوه ی ترانه پردازی، این است که ابتدا، آهنگ ساخته شده و سپس شعر بر روی آن نهاده شود.

از کارهای دیگرِ ماندنی "امیرجاهد"، «مجموعه ی ۲۸ شماره ای سالنامه ی پارس» است که او آن را از سال ۱۳۰۵ تا سال ۱۳۳۳ بی وقفه انتشار داده است. اهمیتِ سالنامه ی پارس برای اهلِ موسیقی به خصوص از این بابت است که نُت و شعرِ مجموعه ای از تصنیف های او را نیز در خود دارد. همین تصنیف ها بعدها در مجموعه ی واحدی با عنوانِ «دیوانِ امیرجاهد»، انتشاری دوباره پیدا کرده بود.

او به موازاتِ فعالیت های فرهنگی، از سال ۱۲۹۹ خورشیدی در مجلسِ شورای ملی مشغول به کار شده، مدتها منشی "مؤتمن الملک"_ یکی از رجال پاک سِرشتِ جنبش مشروطه_ بوده و پس از آن ریاستِ مختلف اداره های مجلس را بر عهده داشته است. او پس از بازنشستگی در سال ۱۳۳۰ عضویتِ انجمنِ اشاعه و اعتلای موسیقی وابسته به هنرهای زیبا را پذیرفته و چندی بعد به سفارشِ وزارتِ فرهنگ و هنر، هنرستانِ شبانه ی موسیقی ملی را در تهران بنیاد کرده و در آن شاگردانِ بسیاری را پرورش داده است.

"محمدعلی امیرجاهد" سرانجام در اردیبهشت ۱۳۵۶ در سنِ ۸۴ سالگی درگذشت. روحش شاد و یادش گرامی باد. از آن زمان تاکنون آفریده هایش همچنان در رپرتوار گروه های موسیقی سنتی قرار دارد. همسرِ "امیرجاهد" گفته است که تصنیف های او را به جز چند مورد، همگی را "قمر الملوک وزیری" خوانده است. البته برخی از کارهای "امیرجاهد" را بانو "سروش ایزدی" نیز خوانده، که از شاگردانِ وی در هنرستانِ شبانه موسیقی ملی بوده است.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_یــــــــــادمـــــــــان🙏

#محمدعلی_بهمنی

۲۷ فروردین ۱۳۲۱
۹ شهریور ۱۴۰۳
شاعر و غزل‌سرای ایرانی
روحش شاد

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_یــــــــــادمـــــــــان🙏

قهرمان ملی امید جوکار، جانباز هفتاد درصد جنگ هشت ساله امام جمعه کازرون را به هلاکت رساند.
او که سالها از درد و جراحت جنگ رنج می برد پس از این عمل قهرمانانه به زندگی خود پایان داد. روحش شاد.
یادی کنیم از حمیدرضا درخشنده جوانمردی که امام جمعه کازرون را در سال ۹۸ به هلاکت رساند.
از او خواستن که در آخرین لحظات ابراز پشیمانی کند تا اعدام نشود ولی او شرافتمدانه طناب دار را انتخاب کرد و به این عمل خود نیز افتخار کرد و هرگز در مقابل حکومت زانو نزد.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_یـــــــــادمــــــــان🙏


فقط و فقط به فکر پیشرفت و آبادانی کشورش بود، و برای مردمش رفاه و آرامش و امنیت و آسایش و شادی می‌خواست.


#_روحش_شاد_یادش_گرامی

#_پاینده_ایران

#_آرمان_ماایرانشهر_ماست

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_یــــــــــادمـــــــــان🙏


#_منوچهر_والی‌زاده، دوبلور پیشکسوت و صدای ماندگار ایران، امروز در سن ۸۴ سالگی درگذشت. صدای بی‌همتای او در نقش‌هایی مثل «لوک خوش‌شانس» و بازیگران بزرگی چون تام هنکس و نیکلاس کیج، همیشه در خاطره‌ها باقی خواهد ماند.


#_روحش_شاد.🖤


#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity