🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی🎨
لیدی مکبث.
Alfred Stevens, “Lady Macbeth”, before 1906, Musées Communaux de Verviers.
این نقاشی صحنهای از نمایشنامه معروف “مکبث” اثر ویلیام شکسپیر را به تصویر میکشد. لیدی مکبث یکی از پیچیدهترین و مشهورترین شخصیتهای زن در ادبیات است که جاهطلبی بیحد و مرز او منجر به جنایت و در نهایت سقوط روحی و روانیاش میشود.
در این تصویر، او با حالتی مضطرب و وحشتزده به دستان خود نگاه میکند، که به وضوح به “دستهای خونآلود” او در نمایشنامه اشاره دارد. در یکی از صحنههای کلیدی، پس از قتل شاه دانکن، لیدی مکبث تلاش میکند خون خیالی را از دستان خود پاک کند، در حالی که توهم و احساس گناه او را تسخیر کرده است.
نور کم چراغ فضای وهمآلود و رازآلودی ایجاد کرده که حالتی از کابوس و عذاب وجدان را القا میکند.
این اثر به زیبایی بحران روحی لیدی مکبث را به تصویر کشیده و نشاندهنده مهارت آلفرد استیونز در ایجاد فضایی احساسی است .
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی🎨
لیدی مکبث.
Alfred Stevens, “Lady Macbeth”, before 1906, Musées Communaux de Verviers.
این نقاشی صحنهای از نمایشنامه معروف “مکبث” اثر ویلیام شکسپیر را به تصویر میکشد. لیدی مکبث یکی از پیچیدهترین و مشهورترین شخصیتهای زن در ادبیات است که جاهطلبی بیحد و مرز او منجر به جنایت و در نهایت سقوط روحی و روانیاش میشود.
در این تصویر، او با حالتی مضطرب و وحشتزده به دستان خود نگاه میکند، که به وضوح به “دستهای خونآلود” او در نمایشنامه اشاره دارد. در یکی از صحنههای کلیدی، پس از قتل شاه دانکن، لیدی مکبث تلاش میکند خون خیالی را از دستان خود پاک کند، در حالی که توهم و احساس گناه او را تسخیر کرده است.
نور کم چراغ فضای وهمآلود و رازآلودی ایجاد کرده که حالتی از کابوس و عذاب وجدان را القا میکند.
این اثر به زیبایی بحران روحی لیدی مکبث را به تصویر کشیده و نشاندهنده مهارت آلفرد استیونز در ایجاد فضایی احساسی است .
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_پالایش_زبان_پارسی
#چمار_چند_نام_عربى
ابوبکر = پدر شتر جوان
ابوتراب = پدر خاک
آسیه = زن اندوهگین
آمنه = توده هیزم شکسته - پناهمند
ابوجهل = پدر نادانى
ابولعباس = پدر بسیار خشمگین و ترش رو
اصغر = کوچک تر - خردتر
افطح = آفتاب پرست - مرد پهن سر
ام کلثوم = دختر بچه فربه و خیکى
ام لیلا = مادر شب - گونه ای می سیاه
اویس = گرگ - بچه گرگ
باقر = گاو نر فربه - هم چم بقره
بتول = زنى که هوس هم خوابگى با مرد را دارد
جابر = زورگو - ستم گر - وادار کننده
جبار = ستم گر - چیره گر
جعفر = ماده شتر پر شیر - جوى پر آب
حاجر = گریزان
حانیه = بیوه زنى که به شوند فرزندان با کسی پیوند زناشویی نبندد- می
حفصه = زن سیاه و زشت - هسته ى خرما
حنانه = بسیار ناله کننده - شیون و زارى کننده
خدیجه = شتر ماده اى که زود زاییده شده - انداختن رویان شتر
خزعل = کفتار - کسی که در راه رفتن می لنگد
ذبیح = چهار پاى سر بریده شده
ذبیحه = مادینه سر بریده
راحله = کوچ کننده - جاندار بار کش
راحیل = گوسپند ماده - رونده - کوچ کننده
راسم = شتر تند رو - آب روان
ربابه = ابر سپید
رجب = ترسیدن - بزرگ داشتن
رقیه = جادوگر - نیرنگ باز - افسونگر
رمضان = گرمی بسیار
سلمان = سنگ بزرگ
سلیل = کوهان شتر - می ناب
سکینه = زن درمانده و بیچاره - آرامش
سمانه = زن فربه - بلدرچین
سمیه = زهر
سمینه = زن فربه
سینا = سوراخ کننده - نام کوهى است
شعبان = بخش بخش شده - چهار راهى در بیابان مکه که دزدها از آنجا بخش بخش می شدند
صدام = بسیار آسیب زننده
صغرى = زن کوچکتر
صفدر = درنده ی رسته- شکننده ی رسته دشمن
صفورا = گنجشک ماده
صفیه = درخت خرماى پر بار
ضریر = مرد کور - نابینا
ضریره = زن کور
عاصف = خمیده - باد سخت
عاصفه = زن خمیده - تند باد
عایشه = زن خوش گذران - آسوده دل
عباس = خشمگین - بسیار ترش رو
عباسه = زن ترش رو
عثمان = بچه مار - جوجه
عذرا = سوراخ نشده
عشرت = خوشگذرانى - آمیزش
غانم = پروه گیرنده - به پروه رسیده
غایر = فرو شونده - گود - پشت
غدیر = آبگیر - تالاب - مانداب
غلام = پسر بچه ى دربند که با او هم بستر می شوند - نوکر
فائضه = زن بهره دهنده! - زن بهرمند کننده!
فاطم = بچه شتر نر که از شیر گرفته شده
فاطمه = بچه شتر ماده که از شیر گرفته شده
فتانه = زن آشوب گر
فخار = خودستا - خویشناز
قاسم = بخش کننده ی پروه(در جنگ ها)
قاسى = سخت دل - سنگدل
قربان = فدا شونده
قلى = غلام به چم برده ی ژادین - بنده
کاظم = کر و لال - خاموش - بی صدا
کرباسه = مارمولک
کلب على = سگ على - سگ درگاه على
کلثوم = مرد با رخسار بزرگ - فربه روى
لیلا = شب - دختر دزدیده شده - می
مائده = خوردنى - سفره خوراک
محرم = ناروا - پنامیده
مریم = سرکشی - گل خشکیده
معراج = نردبان - پلکان
موسى = تیغ آرایشگری - از آب گرفته شده
میثم = سم شتر - کف پاى سخت شتر که زمین را بکوبد
هاجر = جدایى کننده
هادى = راهنما - چوبدستى
هاشم = نان فروش دوره گرد - دوشنده شیر - شکننده
هاشمه = مادینه هاشم - شکستگى در استخوان بدون آنکه جدا شود
هانى = مرد پیشکار - گاو بیابانی
هانیه = زن پیشکار - گاو بیابانی
یاسر = کشنده ی شتر و خرد کننده ی کننده گوشت شتر
#بن_مایه_ها :
فرهنگ واژگان دهخدا - استاد دهخدا
نسک نام ها و نشانه ها - محمد حاجى زاده
نسک فرهنگ اسامى - محمد حماصیان
نسک فرهنگ نام ها و شخصیت ها - شهاب خضرى
#پارسی_را_پاس_بداریم
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#پالایش_زبان_پارسی
#والایش_فرهنگ_ایرانی
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_پالایش_زبان_پارسی
#چمار_چند_نام_عربى
ابوبکر = پدر شتر جوان
ابوتراب = پدر خاک
آسیه = زن اندوهگین
آمنه = توده هیزم شکسته - پناهمند
ابوجهل = پدر نادانى
ابولعباس = پدر بسیار خشمگین و ترش رو
اصغر = کوچک تر - خردتر
افطح = آفتاب پرست - مرد پهن سر
ام کلثوم = دختر بچه فربه و خیکى
ام لیلا = مادر شب - گونه ای می سیاه
اویس = گرگ - بچه گرگ
باقر = گاو نر فربه - هم چم بقره
بتول = زنى که هوس هم خوابگى با مرد را دارد
جابر = زورگو - ستم گر - وادار کننده
جبار = ستم گر - چیره گر
جعفر = ماده شتر پر شیر - جوى پر آب
حاجر = گریزان
حانیه = بیوه زنى که به شوند فرزندان با کسی پیوند زناشویی نبندد- می
حفصه = زن سیاه و زشت - هسته ى خرما
حنانه = بسیار ناله کننده - شیون و زارى کننده
خدیجه = شتر ماده اى که زود زاییده شده - انداختن رویان شتر
خزعل = کفتار - کسی که در راه رفتن می لنگد
ذبیح = چهار پاى سر بریده شده
ذبیحه = مادینه سر بریده
راحله = کوچ کننده - جاندار بار کش
راحیل = گوسپند ماده - رونده - کوچ کننده
راسم = شتر تند رو - آب روان
ربابه = ابر سپید
رجب = ترسیدن - بزرگ داشتن
رقیه = جادوگر - نیرنگ باز - افسونگر
رمضان = گرمی بسیار
سلمان = سنگ بزرگ
سلیل = کوهان شتر - می ناب
سکینه = زن درمانده و بیچاره - آرامش
سمانه = زن فربه - بلدرچین
سمیه = زهر
سمینه = زن فربه
سینا = سوراخ کننده - نام کوهى است
شعبان = بخش بخش شده - چهار راهى در بیابان مکه که دزدها از آنجا بخش بخش می شدند
صدام = بسیار آسیب زننده
صغرى = زن کوچکتر
صفدر = درنده ی رسته- شکننده ی رسته دشمن
صفورا = گنجشک ماده
صفیه = درخت خرماى پر بار
ضریر = مرد کور - نابینا
ضریره = زن کور
عاصف = خمیده - باد سخت
عاصفه = زن خمیده - تند باد
عایشه = زن خوش گذران - آسوده دل
عباس = خشمگین - بسیار ترش رو
عباسه = زن ترش رو
عثمان = بچه مار - جوجه
عذرا = سوراخ نشده
عشرت = خوشگذرانى - آمیزش
غانم = پروه گیرنده - به پروه رسیده
غایر = فرو شونده - گود - پشت
غدیر = آبگیر - تالاب - مانداب
غلام = پسر بچه ى دربند که با او هم بستر می شوند - نوکر
فائضه = زن بهره دهنده! - زن بهرمند کننده!
فاطم = بچه شتر نر که از شیر گرفته شده
فاطمه = بچه شتر ماده که از شیر گرفته شده
فتانه = زن آشوب گر
فخار = خودستا - خویشناز
قاسم = بخش کننده ی پروه(در جنگ ها)
قاسى = سخت دل - سنگدل
قربان = فدا شونده
قلى = غلام به چم برده ی ژادین - بنده
کاظم = کر و لال - خاموش - بی صدا
کرباسه = مارمولک
کلب على = سگ على - سگ درگاه على
کلثوم = مرد با رخسار بزرگ - فربه روى
لیلا = شب - دختر دزدیده شده - می
مائده = خوردنى - سفره خوراک
محرم = ناروا - پنامیده
مریم = سرکشی - گل خشکیده
معراج = نردبان - پلکان
موسى = تیغ آرایشگری - از آب گرفته شده
میثم = سم شتر - کف پاى سخت شتر که زمین را بکوبد
هاجر = جدایى کننده
هادى = راهنما - چوبدستى
هاشم = نان فروش دوره گرد - دوشنده شیر - شکننده
هاشمه = مادینه هاشم - شکستگى در استخوان بدون آنکه جدا شود
هانى = مرد پیشکار - گاو بیابانی
هانیه = زن پیشکار - گاو بیابانی
یاسر = کشنده ی شتر و خرد کننده ی کننده گوشت شتر
#بن_مایه_ها :
فرهنگ واژگان دهخدا - استاد دهخدا
نسک نام ها و نشانه ها - محمد حاجى زاده
نسک فرهنگ اسامى - محمد حماصیان
نسک فرهنگ نام ها و شخصیت ها - شهاب خضرى
#پارسی_را_پاس_بداریم
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#پالایش_زبان_پارسی
#والایش_فرهنگ_ایرانی
#آرمان_ما_ایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
هرجا رنگ و روشنایی و زیبایی و شادی و زندگی و زن و مرد در کنار هم دیدی آنجا ایران است
هرجا سیاهی و تاریکی و زشتی و عزاداری و مرگ و مردان چماق به دست، آنجا جمهوری اسلامی است
همه چیز بسیار روشن است.
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
هرجا رنگ و روشنایی و زیبایی و شادی و زندگی و زن و مرد در کنار هم دیدی آنجا ایران است
هرجا سیاهی و تاریکی و زشتی و عزاداری و مرگ و مردان چماق به دست، آنجا جمهوری اسلامی است
همه چیز بسیار روشن است.
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
زنی بود روستایی...
تنها زن باسواد دهکده اش...
درتمام عمر بدبختی به سرش باریده بود ...
یک روز از او پرسیدم مامان بزرگ چه چیزی...
در زندگی از همه مهم تر است؟ جوابش را فراموش
نکرده ام،فقط یک چیز در زندگی به حساب می آید...
آن نشاط است هیچ وقت اجازه نده ...
کسی آن را از تو بگیرد !
#_کریستین_بوبن
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
زنی بود روستایی...
تنها زن باسواد دهکده اش...
درتمام عمر بدبختی به سرش باریده بود ...
یک روز از او پرسیدم مامان بزرگ چه چیزی...
در زندگی از همه مهم تر است؟ جوابش را فراموش
نکرده ام،فقط یک چیز در زندگی به حساب می آید...
آن نشاط است هیچ وقت اجازه نده ...
کسی آن را از تو بگیرد !
#_کریستین_بوبن
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی 🎨
#_Grief_1902
#_Anna_Ancher
#_اندوه_(1902)
#_اثر_آنا_آنچر (1859–1935)
#_موزه_اسکین
#_ارتفاع_86.5_سانتیمتر_عرض_73.8_سانتیمتر
تابلوی «اندوه» اثری تأثیرگذار از آنا آنچر است که در سال 1902 خلق شد. این نقاشی از رویایی زنده و پررنگ الهام گرفته شد؛ رویایی که آنچر را به تصویر کشیدن صحنهای عمیقاً احساسی بر روی بوم ترغیب کرد. او در مصاحبهای به مناسبت هفتادمین سالگرد تولدش فاش کرد که در یافتن سوژه برای نقاشی دچار مشکل شده بود تا اینکه این رویا به سراغش آمد. در این رویا، ملاقات میان مادری و دختری در زیر صلیبی در یک گورستان به تصویر کشیده شده بود. یکی از آنها فوت کرده بود و مادر به زانو افتاده بود، در حالی که دختر به سمت او خم شده بود. شدت این تصویر ذهنی آنقدر بر آنچر تأثیر گذاشت که بلافاصله شروع به ترسیم آن روی بوم کرد.
«اندوه» حس رازآلودگی و دروننگری را به بیننده القا میکند. هویت دو زن ناشناخته باقی میماند و بیننده را به تأمل در معنای این دیدار دعوت میکند. مادر در نقاشی از روی مادر خود آنا آنچر الگوبرداری شده که به اثر حال و هوای شخصیتری میبخشد. مشخص نیست که آیا دستان مادر در حال دعا هستند یا در یأس و ناامیدی فرو رفتهاند، و این ابهام به بیننده اجازه میدهد تا با تخیل خود به تفسیر نقاشی بپردازد.
اگرچه آنا آنچر بیشتر بهخاطر نقاشیهای روشن و واقعگرایانهاش از زندگی روزمره بهعنوان یکی از نقاشان گروه اسکین شناخته میشود، «اندوه» نشانهای از گذر او به عرصه نمادگرایی است؛ جایی که به کاوش در قلمروهای ناملموس غم، خاطره و ذهن انسان میپردازد. این نقاشی گواهی بر توانایی او در فراتر رفتن از واقعگرایی فیزیکی و به تصویر کشیدن چیزی بسیار گریزانتر است—سنگینی فقدان، فاصله میان زندگان و مردگان، و سکوتی که اندوه از خود بهجا میگذارد.
اندوه چه معنایی دارد؟ آیا غم و اندوه روزی ما را ترک میکنند یا همواره با ما میمانند و نحوه نگاه ما به جهان را تغییر میدهند؟ و هنگامی که مردگان به خواب ما میآیند، آیا بهعنوان ارواح بازمیگردند، یا صرفاً خاطرات هستند، یا چیزی فراتر از اینها؟
#_Zartosht
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی 🎨
#_Grief_1902
#_Anna_Ancher
#_اندوه_(1902)
#_اثر_آنا_آنچر (1859–1935)
#_موزه_اسکین
#_ارتفاع_86.5_سانتیمتر_عرض_73.8_سانتیمتر
تابلوی «اندوه» اثری تأثیرگذار از آنا آنچر است که در سال 1902 خلق شد. این نقاشی از رویایی زنده و پررنگ الهام گرفته شد؛ رویایی که آنچر را به تصویر کشیدن صحنهای عمیقاً احساسی بر روی بوم ترغیب کرد. او در مصاحبهای به مناسبت هفتادمین سالگرد تولدش فاش کرد که در یافتن سوژه برای نقاشی دچار مشکل شده بود تا اینکه این رویا به سراغش آمد. در این رویا، ملاقات میان مادری و دختری در زیر صلیبی در یک گورستان به تصویر کشیده شده بود. یکی از آنها فوت کرده بود و مادر به زانو افتاده بود، در حالی که دختر به سمت او خم شده بود. شدت این تصویر ذهنی آنقدر بر آنچر تأثیر گذاشت که بلافاصله شروع به ترسیم آن روی بوم کرد.
«اندوه» حس رازآلودگی و دروننگری را به بیننده القا میکند. هویت دو زن ناشناخته باقی میماند و بیننده را به تأمل در معنای این دیدار دعوت میکند. مادر در نقاشی از روی مادر خود آنا آنچر الگوبرداری شده که به اثر حال و هوای شخصیتری میبخشد. مشخص نیست که آیا دستان مادر در حال دعا هستند یا در یأس و ناامیدی فرو رفتهاند، و این ابهام به بیننده اجازه میدهد تا با تخیل خود به تفسیر نقاشی بپردازد.
اگرچه آنا آنچر بیشتر بهخاطر نقاشیهای روشن و واقعگرایانهاش از زندگی روزمره بهعنوان یکی از نقاشان گروه اسکین شناخته میشود، «اندوه» نشانهای از گذر او به عرصه نمادگرایی است؛ جایی که به کاوش در قلمروهای ناملموس غم، خاطره و ذهن انسان میپردازد. این نقاشی گواهی بر توانایی او در فراتر رفتن از واقعگرایی فیزیکی و به تصویر کشیدن چیزی بسیار گریزانتر است—سنگینی فقدان، فاصله میان زندگان و مردگان، و سکوتی که اندوه از خود بهجا میگذارد.
اندوه چه معنایی دارد؟ آیا غم و اندوه روزی ما را ترک میکنند یا همواره با ما میمانند و نحوه نگاه ما به جهان را تغییر میدهند؟ و هنگامی که مردگان به خواب ما میآیند، آیا بهعنوان ارواح بازمیگردند، یا صرفاً خاطرات هستند، یا چیزی فراتر از اینها؟
#_Zartosht
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
تبریک به شهردار تازه بورلی هیلز.
شارونا نظاریان به عنوان اولین شهردار زن آمریکایی یهودی ایرانی در تاریخ ایالات متحده انتخاب شد.
Congratulations to the newly Mayor of Beverly Hills.
Sharona Nazarian was elected the first ever Jewish Iranian American woman mayor in United States history.
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
تبریک به شهردار تازه بورلی هیلز.
شارونا نظاریان به عنوان اولین شهردار زن آمریکایی یهودی ایرانی در تاریخ ایالات متحده انتخاب شد.
Congratulations to the newly Mayor of Beverly Hills.
Sharona Nazarian was elected the first ever Jewish Iranian American woman mayor in United States history.
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_دیـــالـــوگ_بـــرتـــر📣
#_زنها ؛
تا حالا به زن ها فکر کردی؟
کی خلقشون کرده ؟
خدا باید یه نابغه بوده باشه!
#_بوی_خوش_یک_زن
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_دیـــالـــوگ_بـــرتـــر📣
#_زنها ؛
تا حالا به زن ها فکر کردی؟
کی خلقشون کرده ؟
خدا باید یه نابغه بوده باشه!
#_بوی_خوش_یک_زن
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
كاش يک زن...
دستی به سر و روى دنيا بكشد؛ كاش دنيا چنان فرش سنگينی تكانده شده و گرد و غبارش گرفته شود
#ديدم_ماداک
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
كاش يک زن...
دستی به سر و روى دنيا بكشد؛ كاش دنيا چنان فرش سنگينی تكانده شده و گرد و غبارش گرفته شود
#ديدم_ماداک
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_یـــــــــادمــــــــان🙏
به فراخور زادروز رزموند «لیز» تیلور (۲۷ فوریهٔ ۱۹۳۲ – ۲۳ مارس ۲۰۱۱) بازیگر، بازرگان و انساندوست انگلیسی-آمریکایی💃
او فعالیت خود را از زمان کودکی در اوایل دهه ۱۹۴۰ آغاز کرد و کار خود را با موفقیت در دهه ۱۹۶۰ ادامه داد، و تا آخر عمر به عنوان یک چهره مشهور عمومی باقی ماند. در سال ۱۹۹۹، بنیاد فیلم آمریکا او را به عنوان هفتمین زن افسانه بزرگ پرده سینما نامگذاری کرد.در طول زندگی حرفه اش، زندگی شخصی تیلور مورد توجه رسانهها قرار گرفت. او هشت بار با هفت مرد ازدواج کرد، به دین یهودیت گروید، چندین بیماری جدی را تحمل کرد. او در سال ۲۰۱۱ در سن ۷۹ سالگی در اثر نارسایی قلب درگذشت.
الیزابت تیلور که دارای لقب سلطنتی «دیم» بود، با بازی در فیلمهایی چون کلئوپاترا ، چه کسی از ویرجینیا وولف میترسد و گربه روی شیروانی داغ به یکی از محبوبترین چهرههای سینمای جهان تبدیل شد. زندگی خصوصی پر ماجرای او در کنار فیلمهای موفق او و فعالیتهای بشردوستانهاش همواره او را که از ۱۲ سالگی با بازی در فیلم ولوت ملی شناخته شد، در شهرت نگه داشت🎖
..
لباسهای عروس الیزابت تیلور در چندین مراسم ازدواج او با 7 مرد زندگیش
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_یـــــــــادمــــــــان🙏
به فراخور زادروز رزموند «لیز» تیلور (۲۷ فوریهٔ ۱۹۳۲ – ۲۳ مارس ۲۰۱۱) بازیگر، بازرگان و انساندوست انگلیسی-آمریکایی💃
او فعالیت خود را از زمان کودکی در اوایل دهه ۱۹۴۰ آغاز کرد و کار خود را با موفقیت در دهه ۱۹۶۰ ادامه داد، و تا آخر عمر به عنوان یک چهره مشهور عمومی باقی ماند. در سال ۱۹۹۹، بنیاد فیلم آمریکا او را به عنوان هفتمین زن افسانه بزرگ پرده سینما نامگذاری کرد.در طول زندگی حرفه اش، زندگی شخصی تیلور مورد توجه رسانهها قرار گرفت. او هشت بار با هفت مرد ازدواج کرد، به دین یهودیت گروید، چندین بیماری جدی را تحمل کرد. او در سال ۲۰۱۱ در سن ۷۹ سالگی در اثر نارسایی قلب درگذشت.
الیزابت تیلور که دارای لقب سلطنتی «دیم» بود، با بازی در فیلمهایی چون کلئوپاترا ، چه کسی از ویرجینیا وولف میترسد و گربه روی شیروانی داغ به یکی از محبوبترین چهرههای سینمای جهان تبدیل شد. زندگی خصوصی پر ماجرای او در کنار فیلمهای موفق او و فعالیتهای بشردوستانهاش همواره او را که از ۱۲ سالگی با بازی در فیلم ولوت ملی شناخته شد، در شهرت نگه داشت🎖
..
لباسهای عروس الیزابت تیلور در چندین مراسم ازدواج او با 7 مرد زندگیش
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم
دو سردیس و یک ماسک از هفتتپه خوزستان
در هفتتپه، آرامگاه سلطنتی پادشاه تپتی اهر و احتمالاً ملکهاش کشف شد؛ همراه با آثاری بینظیر از سده 14 پیش از میلاد (عیلام میانه)
سردیس مرد: منسوب به تپتیآهار، با چهرهای جدی، ابروهای کمانی، موهای فرشده و ساختاری استخوانی. جنس: خاک پخته | ارتفاع: ۲۸ سانتیمتر
تندیس زن: منسوب به ملکه، با صورتی متقارن، گردن کشیده و موهای فرمگرفته. جنس: گل رس | ارتفاع: ۲۴ سانتیمتر
ماسک صورت زن: با طراحی دقیق چهره و حالتی طبیعی، احتمالاً برای نصب روی پیکرهای کامل. جنس: گل رس | ارتفاع: ۱۸ سانتیمتر
#_محل_نگهداری موزه شوش
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم
دو سردیس و یک ماسک از هفتتپه خوزستان
در هفتتپه، آرامگاه سلطنتی پادشاه تپتی اهر و احتمالاً ملکهاش کشف شد؛ همراه با آثاری بینظیر از سده 14 پیش از میلاد (عیلام میانه)
سردیس مرد: منسوب به تپتیآهار، با چهرهای جدی، ابروهای کمانی، موهای فرشده و ساختاری استخوانی. جنس: خاک پخته | ارتفاع: ۲۸ سانتیمتر
تندیس زن: منسوب به ملکه، با صورتی متقارن، گردن کشیده و موهای فرمگرفته. جنس: گل رس | ارتفاع: ۲۴ سانتیمتر
ماسک صورت زن: با طراحی دقیق چهره و حالتی طبیعی، احتمالاً برای نصب روی پیکرهای کامل. جنس: گل رس | ارتفاع: ۱۸ سانتیمتر
#_محل_نگهداری موزه شوش
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
نظریه های سیاسی مهم جهان رو میدونی؟:
فاشیسم : نژاد پرستی ، تبعیض نژادی
ناسیونالیسم : ملی گرایی ، آگاهی جمعی یک ملت ، وطن پرستی به حد افراط
لیبرالیسم : آزادی خواهی ، آزادی فردی
کاپیتالیسم : سرمایه داری ، یک سیستم اقتصادی
فئودالیسم : نظام ارباب رعیتی
سوسیالیسم : برا بری همه اقشار جامعه
امپریالیسم : این نوع حکومت ملل مختلف را زیر سلطه خود در می آورند ، استعمارگری
کمونیسم : نسخه افراطی سوسیالیسم
دموکراسی : حکومت مردم بر مردم یا همان مردم سالاری
سکولاریسم : جدایی دین از سیاست
فمینیسم : برابری زن و مرد
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
نظریه های سیاسی مهم جهان رو میدونی؟:
فاشیسم : نژاد پرستی ، تبعیض نژادی
ناسیونالیسم : ملی گرایی ، آگاهی جمعی یک ملت ، وطن پرستی به حد افراط
لیبرالیسم : آزادی خواهی ، آزادی فردی
کاپیتالیسم : سرمایه داری ، یک سیستم اقتصادی
فئودالیسم : نظام ارباب رعیتی
سوسیالیسم : برا بری همه اقشار جامعه
امپریالیسم : این نوع حکومت ملل مختلف را زیر سلطه خود در می آورند ، استعمارگری
کمونیسم : نسخه افراطی سوسیالیسم
دموکراسی : حکومت مردم بر مردم یا همان مردم سالاری
سکولاریسم : جدایی دین از سیاست
فمینیسم : برابری زن و مرد
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_نـــویـــســـنـــده
#شهرنوش_پارسیپور
#معرفی_کتاب
داستاننویس و مترجم ایرانی
شهرنوش پارسیپور
Shahrnunsh Parsipur
زاده
۲۸ بهمن ۱۳۲۴ (۷۴ سال)
تهران
محل زندگی
تهران، خرمشهر، فرانسه، آلبانی، کالیفرنیا، ریچموند، کالیفرنیا
زمینه کاری
داستاننویس و مترجم
ملیت:ایرانی
تحصیلات:جامعهشناسی از دانشگاه تهران
همسر(ها)
ناصر تقوایی (۱۳۴۶–۱۳۵۲)
فرزند(ان):علی
جوایز: #جایزه_بیتا، ۲۰۱۶
شَهرنوش پارسیپور (زادهٔ ۲۸ بهمن ۱۳۲۴ در تهران) داستاننویس و مترجم ایرانی است.داستانهای پارسیپور به زبانهای گوناگون دنیا ترجمه شدهاست. او از سوی هجدهمین کنفرانس پژوهشهای زنان در آمریکا، به عنوان زن سال برگزیده شد. پارسیپور همچنین برندهٔ #جایزه_بیتای_۲۰۱۶ است. او در اواخر دهه ۷۰ خورشیدی و مدتی پس از انتشار کتاب « #زنان_بدون_مردان» و ممنوع شدن آن در ایران، به آمریکا مهاجرت کرد. این نویسنده اکنون در حومهی #سانفرانسیسکو زندگی میکند.
#افتخارات
#دکتری_عالی_ادبیات #افتخاری از #دانشگاه_براون، ۲۰۱۰
#بیوگرافی
#شهرنوش_پارسی_پور
شهرنوش پارسیپور در شهر تهران از مادری تهرانی و خانهدار و پدری شیرازی که قاضی دادگستری بود متولد شد.او در رشتهٔ #علوم_اجتماعی در سال ۱۳۵۲ از دانشگاه تهران دانشآموخته شد و سپس برای ادامهی تحصیل در رشته زبان و فرهنگ چینی وارد دانشگاه سوربن شد. #پارسیپور در سال ۱۳۴۶ با #ناصر_تقوایی ازدواج کرد و در سال ۱۳۵۲ از او جدا شد. سپس در سال ۱۳۵۹ به ایران بازگشت.
پارسیپور نویسندگی را از ۱۳ سالگی آغاز کرد و از ۱۶ سالگی داستانهایش با نام مستعار در #گاهنامههای گوناگون به چاپ میرسید. نخستین رمان او #سگ_و_زمستان_بلند نام دارد که در تابستان ۱۳۵۳ کار نوشتن آن پایان یافت.
🍁🍁🍁🍁🍁
پارسیپور همچنین در تلویزیون ملی ایران تهیهکننده برنامه «#زنان_روستایی» بود و در بهمن ۱۳۵۳ در اعتراض به اعدام #خسرو_گلسرخی و #کرامتالله_دانشیان و دستگیری نویسندگانی مانند #غلامحسین_ساعدی، #هوشنگ_گلشیری، #فریده_لاشایی و #پرویز_زاهدی از تلویزیون #استعفاء داد. مدتی پس از استعفاء او را بازداشت کردند و ۵۴ روز را در زندان سپری کرد. پس از زندان به فکر مهاجرت به کانادا افتاد اما منصرف شد. بار دوم در مرداد ۱۳۶۰ با اینکه خود وابسته به هیچ سازمان سیاسی نبود، به خاطر همراه داشتن نشریات متعلق به برادرش در خودرو، هنگام ملاقات با خواهر زندانیش دستگیر شد و برای ۴ سال دیگر به زندان افتاد.
🍁🍁🍁🍁
پارسیپور پس از آزادی، به کار ترجمه و تأسیس کتابفروشی در زیرزمینی در خیابان سنایی مشغول شد. بعد از چاپ کتاب #زنان_بدون_مردان،کمیته منکرات او را احضار کرد و دربارهٔ کتاب و اینکه چرا از بکارت نوشته است او را بازجویی و زندانی کردند. پس از آن بود که شهرنوش به آمریکا مهاجرت کرد.
در مصاحبهای که واکنشهای بسیاری برانگیخت، پارسیپور عنوان کرد که با صیغه (متعه) موافق است و اگر مردهایی هستند که از این قانون سوءاستفاده میکنند، مسئلهای دیگر است که باید جداگانه بررسی شود.
#آثار
#شهرنوش_پارسی_پور
#معرفی_کتاب
⬅️شناختهترین کارِ پارسیپور در ایران #طوبا_و_معنای_شب وبیرون از ایران #زنان_بدون_مردان است.
#رمانها
سگ و زمستان بلند (۱۳۵۵)
طوبا و معنای شب (۱۳۶۸)
عقل آبی (۱۳۷۱)
ماجرای ساده و کوچک روح درخت (۱۳۷۸)
شیوا (۱۳۷۸)
بر بال باد نشستن (۱۳۸۱)
کمی بهار (۱۳۹۸)
⬅️مجموعه داستان
تجربههای آزاد (۱۳۵۷ بازچاپ در ۱۳۷۱)
آویزههای بلور (مجموعه داستان ۱۳۵۶)
زنان بدون مردان (۱۳۶۸)
آداب صرف چای در حضور گرگ (۱۳۷۲
سایر #تالیفات
توپک قرمز (داستان کوتاه ۱۳۴۸)
ماجراهای کوچک
خاطرات زندان
گرما در سال صفر (۱۳۸۲)
#ترجمهها
شکار جادوگران در دهکده سلیم (شرلی جکسن)
پیراروانشناسی
از کنفسیوس تا راهپیمایی دراز دلفین دولرس
تاریخ چین (چهار جلد)
لائودزه و مرشدان دائویی (ماکس کالتن مارک)
داستانهای مردان تمدنهای مختلف
صخره تانیوس از امین معلوف
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_نـــویـــســـنـــده
#شهرنوش_پارسیپور
#معرفی_کتاب
داستاننویس و مترجم ایرانی
شهرنوش پارسیپور
Shahrnunsh Parsipur
زاده
۲۸ بهمن ۱۳۲۴ (۷۴ سال)
تهران
محل زندگی
تهران، خرمشهر، فرانسه، آلبانی، کالیفرنیا، ریچموند، کالیفرنیا
زمینه کاری
داستاننویس و مترجم
ملیت:ایرانی
تحصیلات:جامعهشناسی از دانشگاه تهران
همسر(ها)
ناصر تقوایی (۱۳۴۶–۱۳۵۲)
فرزند(ان):علی
جوایز: #جایزه_بیتا، ۲۰۱۶
شَهرنوش پارسیپور (زادهٔ ۲۸ بهمن ۱۳۲۴ در تهران) داستاننویس و مترجم ایرانی است.داستانهای پارسیپور به زبانهای گوناگون دنیا ترجمه شدهاست. او از سوی هجدهمین کنفرانس پژوهشهای زنان در آمریکا، به عنوان زن سال برگزیده شد. پارسیپور همچنین برندهٔ #جایزه_بیتای_۲۰۱۶ است. او در اواخر دهه ۷۰ خورشیدی و مدتی پس از انتشار کتاب « #زنان_بدون_مردان» و ممنوع شدن آن در ایران، به آمریکا مهاجرت کرد. این نویسنده اکنون در حومهی #سانفرانسیسکو زندگی میکند.
#افتخارات
#دکتری_عالی_ادبیات #افتخاری از #دانشگاه_براون، ۲۰۱۰
#بیوگرافی
#شهرنوش_پارسی_پور
شهرنوش پارسیپور در شهر تهران از مادری تهرانی و خانهدار و پدری شیرازی که قاضی دادگستری بود متولد شد.او در رشتهٔ #علوم_اجتماعی در سال ۱۳۵۲ از دانشگاه تهران دانشآموخته شد و سپس برای ادامهی تحصیل در رشته زبان و فرهنگ چینی وارد دانشگاه سوربن شد. #پارسیپور در سال ۱۳۴۶ با #ناصر_تقوایی ازدواج کرد و در سال ۱۳۵۲ از او جدا شد. سپس در سال ۱۳۵۹ به ایران بازگشت.
پارسیپور نویسندگی را از ۱۳ سالگی آغاز کرد و از ۱۶ سالگی داستانهایش با نام مستعار در #گاهنامههای گوناگون به چاپ میرسید. نخستین رمان او #سگ_و_زمستان_بلند نام دارد که در تابستان ۱۳۵۳ کار نوشتن آن پایان یافت.
🍁🍁🍁🍁🍁
پارسیپور همچنین در تلویزیون ملی ایران تهیهکننده برنامه «#زنان_روستایی» بود و در بهمن ۱۳۵۳ در اعتراض به اعدام #خسرو_گلسرخی و #کرامتالله_دانشیان و دستگیری نویسندگانی مانند #غلامحسین_ساعدی، #هوشنگ_گلشیری، #فریده_لاشایی و #پرویز_زاهدی از تلویزیون #استعفاء داد. مدتی پس از استعفاء او را بازداشت کردند و ۵۴ روز را در زندان سپری کرد. پس از زندان به فکر مهاجرت به کانادا افتاد اما منصرف شد. بار دوم در مرداد ۱۳۶۰ با اینکه خود وابسته به هیچ سازمان سیاسی نبود، به خاطر همراه داشتن نشریات متعلق به برادرش در خودرو، هنگام ملاقات با خواهر زندانیش دستگیر شد و برای ۴ سال دیگر به زندان افتاد.
🍁🍁🍁🍁
پارسیپور پس از آزادی، به کار ترجمه و تأسیس کتابفروشی در زیرزمینی در خیابان سنایی مشغول شد. بعد از چاپ کتاب #زنان_بدون_مردان،کمیته منکرات او را احضار کرد و دربارهٔ کتاب و اینکه چرا از بکارت نوشته است او را بازجویی و زندانی کردند. پس از آن بود که شهرنوش به آمریکا مهاجرت کرد.
در مصاحبهای که واکنشهای بسیاری برانگیخت، پارسیپور عنوان کرد که با صیغه (متعه) موافق است و اگر مردهایی هستند که از این قانون سوءاستفاده میکنند، مسئلهای دیگر است که باید جداگانه بررسی شود.
#آثار
#شهرنوش_پارسی_پور
#معرفی_کتاب
⬅️شناختهترین کارِ پارسیپور در ایران #طوبا_و_معنای_شب وبیرون از ایران #زنان_بدون_مردان است.
#رمانها
سگ و زمستان بلند (۱۳۵۵)
طوبا و معنای شب (۱۳۶۸)
عقل آبی (۱۳۷۱)
ماجرای ساده و کوچک روح درخت (۱۳۷۸)
شیوا (۱۳۷۸)
بر بال باد نشستن (۱۳۸۱)
کمی بهار (۱۳۹۸)
⬅️مجموعه داستان
تجربههای آزاد (۱۳۵۷ بازچاپ در ۱۳۷۱)
آویزههای بلور (مجموعه داستان ۱۳۵۶)
زنان بدون مردان (۱۳۶۸)
آداب صرف چای در حضور گرگ (۱۳۷۲
سایر #تالیفات
توپک قرمز (داستان کوتاه ۱۳۴۸)
ماجراهای کوچک
خاطرات زندان
گرما در سال صفر (۱۳۸۲)
#ترجمهها
شکار جادوگران در دهکده سلیم (شرلی جکسن)
پیراروانشناسی
از کنفسیوس تا راهپیمایی دراز دلفین دولرس
تاریخ چین (چهار جلد)
لائودزه و مرشدان دائویی (ماکس کالتن مارک)
داستانهای مردان تمدنهای مختلف
صخره تانیوس از امین معلوف
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_یـــــــــادمــــــــان🙏
#معرفی_نویسنده
▪️Jorge Mario Pedro Vargas Llosa
خورخه ماریو پدرو بارگاس یوسا (متولد ۲۸ مارس ۱۹۳۶ و درگذشت ۱۳ آوریل ۲۰۲۵) داستاننویس، مقالهنویس، سیاستمدار و روزنامهنگار اهل پرو بود. یوسا یکی از رماننویسان و مقالهنویسان معاصر آمریکای جنوبی بود.
▪️زندگی او
ماریو بارگاس یوسا ۲۸ مارس ۱۹۳۶ در آرکیپای پرو به دنیا آمد. وی تنها فرزند پدر و مادرش بود. والدینش پنج ماه بعد از ازدواج از هم جدا شدند. ۱۰ سال اول زندگیش را در بولیوی و با مادرش گذراند. پس از آن که پدربزرگش مقام دولتی مهمی در پرو به دست آورد، همراه مادرش در سال ۱۹۴۶ به سرزمینش بازگشت.
در ۱۴ سالگی پدرش وی را به دبیرستان نظام فرستاد که تأثیری ژرف و پایا بر او نهاد و ایده نخستین رمانش را در ذهنش پروراند. نگرش داروینگرایانه او نسبت به زندگی حاصل تجربه همین دو سال است. بارگاس یوسا در رشته هنرهای آزاد دانشگاه لیما فارغالتحصیل شد و سپس از دانشگاه مادرید در رشته ادبیات درجه دکترا گرفت. یوسا در سال ۱۹۵۹ به پاریس مهاجرت کرد و به عنوان معلم و روزنامهنگار خبرگزاری فرانسه و همچنین تلویزیون ملی فرانسه مشغول به کار شد. وی سالها در اروپا، به ویژه در پاریس و لندن و مادرید زیست و به کارهای گوناگون پرداخت. مترجمی، روزنامهنگاری و تدریس از آن جملهاند.
▪️ازدواج
وی در نوزده سالگی با خولیا اورکیدی، که یکی از نزدیکانش و هیجده سال از او بزرگتر بود، ازدواج کرد. در رمان برجستهٔ «عمه خولیا و میرزابنویس» (۱۹۷۷) از شخصیت این زن الهام گرفته است. اما این ازدواج دیری نپایید و در ۱۹۶۴ به طلاق انجامید و در سال بعد با پاتریسیا، «بانوی زندگیاش» دیدار کرد که از او سه فرزند دارد.
▪️نویسندگی
ماریو بارگاس یوسا بیست ساله بود که اولین داستانش منتشر شد. داستان کوتاه «سردستهها» در یکی از نشریات پایتخت به چاپ رسید. ادبیات آمریکای لاتین مدیون گابریل گارسیا مارکز، فوئنتس و یوسا است.
یوسا از سنین نوجوانی با نشریه لاکرونیکا همکاری داشت. سال ۱۹۵۸ موفق به دریافت فرصت تحصیلی در دانشگاه مادرید شد. سال بعد مجموعهٔ داستانهای کوتاهش در بارسلون به چاپ رسید. او سرانجام از پاریس سر درآورد و با بورخس، فوئنتس و تعدادی دیگر از نویسندگان اسپانیولی زبان آشنا شد. در سال ۱۹۶۳ اولین رمانش منتشر شد؛ دوران قهرمان ماجرای دخالت نظامیان در عرصهٔ سیاست و تبعات شوم اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آن است. این رمان با استقبال منتقدان و خوانندگان روبهرو شد و نام نویسنده به عنوان یک منتقد رادیکال مطرح شد و تعدادی از نسخ کتابش به عنوان کتاب ضاله طی مراسمی رسمی به آتش کشیده شد. اما این مانع از اهدا جایزه منتقدان به یوسا نشد. در سال ۱۹۶۶ پس از چاپ دومین رمانش «خانه سبز» از پاریس به لندن رفت و به تدریس ادبیات اسپانیایی – آمریکایی اشتغال ورزید. سال بعد دومین مجموعه داستانش منتشر شد و او را برنده دو جایزه ادبی کرد.
سومین رمانش «گفتگو در کاتدرال» در ۱۹۶۹ منتشر شد. یک سال بعد به بارسلون رفت تا نوشتن یکی از معتبرترین نقدها بر آثار مارکز را آغاز کند. این کتاب در ۱۹۷۱ منتشر شد.
یوسا چند سفر به کوبا داشت و رابطه خوبی با حکومت کوبا پیدا کرد. زندانی شدن ابرتو پادیلا، نویسنده کوبایی، زمینهساز اعتراض گسترده نویسندگان آمریکای لاتین شد. یوسا به همراه دیگر نویسندگان، اختناق حاکم بر جامعهٔ کوبا و شخص فیدل کاسترو را محکوم کردند. با کمک تعدادی از نویسندگان هم فکرش نشریه «آزاد» را در پاریس منتشر کرد و کتاب «ماجرای پنهانی یک رمان» را در بارسلون منتشر ساخت.
چهارمین اثرش «سروان پانتوخا و خدمات ویژه» در سال ۱۹۷۳ منتشر شد. سال ۱۹۷۴ به زادگاهش بازگشت. در ۱۹۷۶ به ریاست باشگاه پن (انجمن قلم آمریکا) برگزیده شد و سفرهایی به دانشگاههای مختلف اروپا و آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی کرد و به عنوان استاد مدعو به سخنرانی و تدریس پرداخت. «عمه خولیا و میرزابنویس» ماجرای نخستین ازدواج یوسا است که در ۱۹۷۷ به چاپ رسید. رمان «جنگ آخرالزمان» در سال ۱۹۸۱ منتشر شد.
این پروژه بزرگ، زیر قلم یوسا با مهارت شگرفی شکل گرفته و حجم کار و شخصیتهای پرشمار و رابطه بینامتنی رمان با بخشی از تاریخ برزیل، هیچگاه موجب سستی اثر نشد. تا جایی که این اثر را به عنوان نظیری برای «جنگ و صلح» تولستوی در ادبیات آمریکای لاتین توصیف کردهاند. ماجرای اصلی این رمان نیز در قرن نوزدهم میگذرد.
یوسا پس از «جنگ آخرزمان» چند اثر دیگر «زندگی واقعی الخاندرو مایتا» و «سور بز» و «نامههایی به نویسنده جوان» نیز به مجموعه آثارش افزود. «گفتگو در کاتدرال» و «جنگ آخرالزمان» به عنوان مهمترین آثار نویسنده مورد توجه مخاطبان و منتقدان هستند.
🌸🌿
🔴#_یـــــــــادمــــــــان🙏
#معرفی_نویسنده
▪️Jorge Mario Pedro Vargas Llosa
خورخه ماریو پدرو بارگاس یوسا (متولد ۲۸ مارس ۱۹۳۶ و درگذشت ۱۳ آوریل ۲۰۲۵) داستاننویس، مقالهنویس، سیاستمدار و روزنامهنگار اهل پرو بود. یوسا یکی از رماننویسان و مقالهنویسان معاصر آمریکای جنوبی بود.
▪️زندگی او
ماریو بارگاس یوسا ۲۸ مارس ۱۹۳۶ در آرکیپای پرو به دنیا آمد. وی تنها فرزند پدر و مادرش بود. والدینش پنج ماه بعد از ازدواج از هم جدا شدند. ۱۰ سال اول زندگیش را در بولیوی و با مادرش گذراند. پس از آن که پدربزرگش مقام دولتی مهمی در پرو به دست آورد، همراه مادرش در سال ۱۹۴۶ به سرزمینش بازگشت.
در ۱۴ سالگی پدرش وی را به دبیرستان نظام فرستاد که تأثیری ژرف و پایا بر او نهاد و ایده نخستین رمانش را در ذهنش پروراند. نگرش داروینگرایانه او نسبت به زندگی حاصل تجربه همین دو سال است. بارگاس یوسا در رشته هنرهای آزاد دانشگاه لیما فارغالتحصیل شد و سپس از دانشگاه مادرید در رشته ادبیات درجه دکترا گرفت. یوسا در سال ۱۹۵۹ به پاریس مهاجرت کرد و به عنوان معلم و روزنامهنگار خبرگزاری فرانسه و همچنین تلویزیون ملی فرانسه مشغول به کار شد. وی سالها در اروپا، به ویژه در پاریس و لندن و مادرید زیست و به کارهای گوناگون پرداخت. مترجمی، روزنامهنگاری و تدریس از آن جملهاند.
▪️ازدواج
وی در نوزده سالگی با خولیا اورکیدی، که یکی از نزدیکانش و هیجده سال از او بزرگتر بود، ازدواج کرد. در رمان برجستهٔ «عمه خولیا و میرزابنویس» (۱۹۷۷) از شخصیت این زن الهام گرفته است. اما این ازدواج دیری نپایید و در ۱۹۶۴ به طلاق انجامید و در سال بعد با پاتریسیا، «بانوی زندگیاش» دیدار کرد که از او سه فرزند دارد.
▪️نویسندگی
ماریو بارگاس یوسا بیست ساله بود که اولین داستانش منتشر شد. داستان کوتاه «سردستهها» در یکی از نشریات پایتخت به چاپ رسید. ادبیات آمریکای لاتین مدیون گابریل گارسیا مارکز، فوئنتس و یوسا است.
یوسا از سنین نوجوانی با نشریه لاکرونیکا همکاری داشت. سال ۱۹۵۸ موفق به دریافت فرصت تحصیلی در دانشگاه مادرید شد. سال بعد مجموعهٔ داستانهای کوتاهش در بارسلون به چاپ رسید. او سرانجام از پاریس سر درآورد و با بورخس، فوئنتس و تعدادی دیگر از نویسندگان اسپانیولی زبان آشنا شد. در سال ۱۹۶۳ اولین رمانش منتشر شد؛ دوران قهرمان ماجرای دخالت نظامیان در عرصهٔ سیاست و تبعات شوم اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آن است. این رمان با استقبال منتقدان و خوانندگان روبهرو شد و نام نویسنده به عنوان یک منتقد رادیکال مطرح شد و تعدادی از نسخ کتابش به عنوان کتاب ضاله طی مراسمی رسمی به آتش کشیده شد. اما این مانع از اهدا جایزه منتقدان به یوسا نشد. در سال ۱۹۶۶ پس از چاپ دومین رمانش «خانه سبز» از پاریس به لندن رفت و به تدریس ادبیات اسپانیایی – آمریکایی اشتغال ورزید. سال بعد دومین مجموعه داستانش منتشر شد و او را برنده دو جایزه ادبی کرد.
سومین رمانش «گفتگو در کاتدرال» در ۱۹۶۹ منتشر شد. یک سال بعد به بارسلون رفت تا نوشتن یکی از معتبرترین نقدها بر آثار مارکز را آغاز کند. این کتاب در ۱۹۷۱ منتشر شد.
یوسا چند سفر به کوبا داشت و رابطه خوبی با حکومت کوبا پیدا کرد. زندانی شدن ابرتو پادیلا، نویسنده کوبایی، زمینهساز اعتراض گسترده نویسندگان آمریکای لاتین شد. یوسا به همراه دیگر نویسندگان، اختناق حاکم بر جامعهٔ کوبا و شخص فیدل کاسترو را محکوم کردند. با کمک تعدادی از نویسندگان هم فکرش نشریه «آزاد» را در پاریس منتشر کرد و کتاب «ماجرای پنهانی یک رمان» را در بارسلون منتشر ساخت.
چهارمین اثرش «سروان پانتوخا و خدمات ویژه» در سال ۱۹۷۳ منتشر شد. سال ۱۹۷۴ به زادگاهش بازگشت. در ۱۹۷۶ به ریاست باشگاه پن (انجمن قلم آمریکا) برگزیده شد و سفرهایی به دانشگاههای مختلف اروپا و آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی کرد و به عنوان استاد مدعو به سخنرانی و تدریس پرداخت. «عمه خولیا و میرزابنویس» ماجرای نخستین ازدواج یوسا است که در ۱۹۷۷ به چاپ رسید. رمان «جنگ آخرالزمان» در سال ۱۹۸۱ منتشر شد.
این پروژه بزرگ، زیر قلم یوسا با مهارت شگرفی شکل گرفته و حجم کار و شخصیتهای پرشمار و رابطه بینامتنی رمان با بخشی از تاریخ برزیل، هیچگاه موجب سستی اثر نشد. تا جایی که این اثر را به عنوان نظیری برای «جنگ و صلح» تولستوی در ادبیات آمریکای لاتین توصیف کردهاند. ماجرای اصلی این رمان نیز در قرن نوزدهم میگذرد.
یوسا پس از «جنگ آخرزمان» چند اثر دیگر «زندگی واقعی الخاندرو مایتا» و «سور بز» و «نامههایی به نویسنده جوان» نیز به مجموعه آثارش افزود. «گفتگو در کاتدرال» و «جنگ آخرالزمان» به عنوان مهمترین آثار نویسنده مورد توجه مخاطبان و منتقدان هستند.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_هـــــــنــــــر 🖼
نقاشی «قتل» اثر پل سزان موردی خاص برای مشاهده و کاوش است. اثری که در آن با یک قتل برنامهریزیشده و غیرانفرادی روبهرو هستیم. گفتهاند که شاید سزان ایدهی چنین صحنهای را از رمان «ترز راکنِ» امیل زولا الهام گرفته باشد؛ زنی که تصمیم به قتل همسرش میگیرد. چنین صحنهای از سزانِ کاتولیک را میتوان تصویری گناهآلود دانست که در آن زن دست مرد را با تمام نیروی خود کنترل میکند و مردی دیگر قرار است ضربهای مهیب بر تن نیمهجان مرد فرود آورد. این صحنه که گویی در یک چشمانداز برزخگونهی بدون ماه و خورشید میگذرد، نمایانگر نوعی جنایت برنامهریزیشده است؛ زن نمیتواند از همسر دور شود، پس با کمک دستان مردی دیگر جنایت را رقم میزند. چنین نمایی، تصویری بیزمان و بیمکان است؛ در اینجا هیچ چهره یا هویتی اهمیت ندارد مگر خود خشونت بیرحمانهی انسانی. روایتی که میتوان آن را در فیلمهای مشهور تاریخ سینما همچون غرامت مضاعف یا وسوسهی ویسکونتی نیز دید؛ دسیسهای که اجرای آن توسط جنایتکاران با آمیزهای از لذت، نابلدی، خشونت و پلیدی همراه است.
#_Zartosht
The Murder, Paul Cézanne, 1867-1870
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_هـــــــنــــــر 🖼
نقاشی «قتل» اثر پل سزان موردی خاص برای مشاهده و کاوش است. اثری که در آن با یک قتل برنامهریزیشده و غیرانفرادی روبهرو هستیم. گفتهاند که شاید سزان ایدهی چنین صحنهای را از رمان «ترز راکنِ» امیل زولا الهام گرفته باشد؛ زنی که تصمیم به قتل همسرش میگیرد. چنین صحنهای از سزانِ کاتولیک را میتوان تصویری گناهآلود دانست که در آن زن دست مرد را با تمام نیروی خود کنترل میکند و مردی دیگر قرار است ضربهای مهیب بر تن نیمهجان مرد فرود آورد. این صحنه که گویی در یک چشمانداز برزخگونهی بدون ماه و خورشید میگذرد، نمایانگر نوعی جنایت برنامهریزیشده است؛ زن نمیتواند از همسر دور شود، پس با کمک دستان مردی دیگر جنایت را رقم میزند. چنین نمایی، تصویری بیزمان و بیمکان است؛ در اینجا هیچ چهره یا هویتی اهمیت ندارد مگر خود خشونت بیرحمانهی انسانی. روایتی که میتوان آن را در فیلمهای مشهور تاریخ سینما همچون غرامت مضاعف یا وسوسهی ویسکونتی نیز دید؛ دسیسهای که اجرای آن توسط جنایتکاران با آمیزهای از لذت، نابلدی، خشونت و پلیدی همراه است.
#_Zartosht
The Murder, Paul Cézanne, 1867-1870
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_شــــعــــر_جــــهــــان 🌎
زنی که دوستت داشته ...
را رها میکنی و بعد او را در ...
میان هزار زن میجویی و پیدا نمیکنی!
#_نزار_قبانی
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_شــــعــــر_جــــهــــان 🌎
زنی که دوستت داشته ...
را رها میکنی و بعد او را در ...
میان هزار زن میجویی و پیدا نمیکنی!
#_نزار_قبانی
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
💡نشانه های یک کشور اسلامی!
🔻وقتی که نمیتوانی یک باغ آباد تو شهر خودت پیدا کنی ولی سر هر کوچهای که نگاه میکنی یک مسجد میبینی، بدون که توی یک کشور اسلامی هستی.
وقتی میبینی که مردم با همه ظواهر و دنگوفنگ مدرنشان، هنوز در قرون گذشته زندگی میکنند تعجب نکن، بدون که توی یک کشور اسلامی هستی.
وقتی میبینی که دین روی علوم کنترل دارد، مطمئن باش که توی یک کشور اسلامی هستی.
وقتی میبینی روحانیون را "عالم" و "دانشمند" خطاب میکنند شگفتزده نشو، تو توی یک کشور اسلامی هستی.
وقتی میبینی که حاکم کشور تبدیل شده به رهبری خدا مانند که هیچ وقت از مسند قدرت پایین نمیآید و هیچ کس هم حق ندارد از آن انتقاد کند دلخور نشو، تو توی یک کشور اسلامی هستی.
وقتی که میبینی عده زیادی عبودیت را به آزادی ترجیح می دهند، دلت نسوزد، تو توی یک کشور اسلامی هستی.
وقتی میشنوی که روحانیون میگویند دموکراسی كفر است، ولی از هر فرصتی که دموکراسی فراهم کند استفاده میکنند تا قدرت و مقام بالاتری را قبضه کنند، تعجب نکن، تو توی یک کشور اسلامی هستی.
وقتی میبینی یک زن نصف یک مرد ارزش دارد یا حتی کمتر مبهوت نشو، تو توی یک کشور اسلامی هستی.
وقتی ترس و دهشت مدام در عمق چشمهای مردم خانه کرده، خیالت تخت باشد، تو توی یک کشور اسلامی هستی.
✍️وجیهه الهویدر(نویسنده اهل عربستان سعودی)
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
💡نشانه های یک کشور اسلامی!
🔻وقتی که نمیتوانی یک باغ آباد تو شهر خودت پیدا کنی ولی سر هر کوچهای که نگاه میکنی یک مسجد میبینی، بدون که توی یک کشور اسلامی هستی.
وقتی میبینی که مردم با همه ظواهر و دنگوفنگ مدرنشان، هنوز در قرون گذشته زندگی میکنند تعجب نکن، بدون که توی یک کشور اسلامی هستی.
وقتی میبینی که دین روی علوم کنترل دارد، مطمئن باش که توی یک کشور اسلامی هستی.
وقتی میبینی روحانیون را "عالم" و "دانشمند" خطاب میکنند شگفتزده نشو، تو توی یک کشور اسلامی هستی.
وقتی میبینی که حاکم کشور تبدیل شده به رهبری خدا مانند که هیچ وقت از مسند قدرت پایین نمیآید و هیچ کس هم حق ندارد از آن انتقاد کند دلخور نشو، تو توی یک کشور اسلامی هستی.
وقتی که میبینی عده زیادی عبودیت را به آزادی ترجیح می دهند، دلت نسوزد، تو توی یک کشور اسلامی هستی.
وقتی میشنوی که روحانیون میگویند دموکراسی كفر است، ولی از هر فرصتی که دموکراسی فراهم کند استفاده میکنند تا قدرت و مقام بالاتری را قبضه کنند، تعجب نکن، تو توی یک کشور اسلامی هستی.
وقتی میبینی یک زن نصف یک مرد ارزش دارد یا حتی کمتر مبهوت نشو، تو توی یک کشور اسلامی هستی.
وقتی ترس و دهشت مدام در عمق چشمهای مردم خانه کرده، خیالت تخت باشد، تو توی یک کشور اسلامی هستی.
✍️وجیهه الهویدر(نویسنده اهل عربستان سعودی)
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی🎨
یکی از مهمترین فیگورهای تاریخی، هنری و مذهبی جودیت و روایتِ «جودیت و سر هولوفرنس» است. زنی یهودی که با کمک ندیمهاش سرِ سردار آشوری را از تنش جدا کرد و به تاریخ پیوست. در دوران ابتدایی مسیحیت، تصویرِ جودیت همچون دختری باکره و مقدس بود که تمام خصوصیات خشونت و جاذبههای جنسی از تصویرش حذف شد. هرچه تاریخ هنر و فلسفه نگاه پیچیدهتر و تازهتری به زن پیدا کرد، جودیت نیز بهآرامی به فیگوری اروتیک تبدیل گشت و حال با تنِ اغواگر و خشونتِ مبهمش بازنمایی شد. آنطور که گفتهاند، او از بهشت آسمانی سقوط کرد، اینجهانی و فیزیکال شد، قدرت گرفت و از مریم مقدس به حوا تغییر پیدا کرد. هر نقاشی که سراغ تصویر جودیت رفت، با سلیقهی خودش آن را بازتصویر کرد: گاهی همچون یک فرشتهی عریان، گاهی یک زنِ شهوتناکِ مغرور و قدرتمند و گاهی هم درحاشیه، چراکه قرار بود خود کنش جنایت بازتصویر شود و نه بازنمایی تصویر اسطورهای یک فیگور زن. سرگذشت فیگور جودیت و تصویرش را میتوان همسان با تاریخ سانسور، سرکوب، آزادی و فلسفهی نگریستن به فیگور زنانه دید. هرچه جلوتر آمدیم، جودیت توامان هم واقعیتر شد و هم افسانهایتر.
#_Zartosht
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_نـــقـــاشـــی🎨
یکی از مهمترین فیگورهای تاریخی، هنری و مذهبی جودیت و روایتِ «جودیت و سر هولوفرنس» است. زنی یهودی که با کمک ندیمهاش سرِ سردار آشوری را از تنش جدا کرد و به تاریخ پیوست. در دوران ابتدایی مسیحیت، تصویرِ جودیت همچون دختری باکره و مقدس بود که تمام خصوصیات خشونت و جاذبههای جنسی از تصویرش حذف شد. هرچه تاریخ هنر و فلسفه نگاه پیچیدهتر و تازهتری به زن پیدا کرد، جودیت نیز بهآرامی به فیگوری اروتیک تبدیل گشت و حال با تنِ اغواگر و خشونتِ مبهمش بازنمایی شد. آنطور که گفتهاند، او از بهشت آسمانی سقوط کرد، اینجهانی و فیزیکال شد، قدرت گرفت و از مریم مقدس به حوا تغییر پیدا کرد. هر نقاشی که سراغ تصویر جودیت رفت، با سلیقهی خودش آن را بازتصویر کرد: گاهی همچون یک فرشتهی عریان، گاهی یک زنِ شهوتناکِ مغرور و قدرتمند و گاهی هم درحاشیه، چراکه قرار بود خود کنش جنایت بازتصویر شود و نه بازنمایی تصویر اسطورهای یک فیگور زن. سرگذشت فیگور جودیت و تصویرش را میتوان همسان با تاریخ سانسور، سرکوب، آزادی و فلسفهی نگریستن به فیگور زنانه دید. هرچه جلوتر آمدیم، جودیت توامان هم واقعیتر شد و هم افسانهایتر.
#_Zartosht
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
و من
نیمی زنام نیمی باد
که هر شب
تمامِ کوچههای شهر را
به در و دیوار میزنم:
پریشان
تبدار
و من
نیمی زنام نیمی باران
که سالهاست
ناگفتههایام را باریدهام:
بر شانههای ناصبورِ تاریخ
نیمی زنام نیمی کوه
که دردها تبر شدهاند
تندیسی بسازند
از من
شبیهِ من
و من
نیمی زنام
نیمی زن
که پشتِ روسریِ هزارسالهام
هر شب
با گریه
خوابِ پرنده شدن میبینم.
#_شاعر_فلورا_تاجیکی
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵
و من
نیمی زنام نیمی باد
که هر شب
تمامِ کوچههای شهر را
به در و دیوار میزنم:
پریشان
تبدار
و من
نیمی زنام نیمی باران
که سالهاست
ناگفتههایام را باریدهام:
بر شانههای ناصبورِ تاریخ
نیمی زنام نیمی کوه
که دردها تبر شدهاند
تندیسی بسازند
از من
شبیهِ من
و من
نیمی زنام
نیمی زن
که پشتِ روسریِ هزارسالهام
هر شب
با گریه
خوابِ پرنده شدن میبینم.
#_شاعر_فلورا_تاجیکی
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
رویا حشمتی : ”امروز صبح از اجرای احکام تماس گرفتن برای اجرای حکم ۷۴ ضربه شلاقم. با وکیلم تماس گرفتم و با هم رفتیم دادسرای ناحیه ۷.
از گیت ورودی که رد شدیم حجابم رو برداشتم. وارد سالن شدیم. صدای فریاد و ضجهی زنی از راهپله میاومد که داشتن میبردنش پایین. شاید داشتن میبردنش برای اجرای حکم…
وکیلم گفت رویا جان دوباره بهش فکر کن. اثراتی که شلاق میذاره تا مدتها میمونه باهات.
رفتیم شعبهی ۱ اجرای احکام. کارمند شعبه گفت روسریت رو سرت کن که دردسر نشه. آروم و محترمانه بهش گفتم اومدم بابت همین شلاقم رو بزنید، سر نمیکنم.
تماس گرفتن و مامور اجرای حکم اومد بالا. گفت حجابت رو سرت کن و دنبالم بیا. گفتم سر نمیکنم. گفت نمیکنی؟! جوری شلاقت رو بزنم که بفهمی کجایی. برات یه پروندهی جدید هم باز میکنم هفتاد و چهارتای دیگهم مهمونمون باشی. باز سر نکردم.
رفتیم پایین چند تا پسر رو بابت شرب خمر آورده بودن. مرد با تحکم تکرار کرد مگه نمیگم سر کن؟ نکردم.
دو تا زن چادری اومدن و روسری رو کشیدن رو سرم. باز درش آوردم و این کار چند بار تکرار شد. بهم از پشت دستبند زدن و روسری رو کشیدن رو سرم.
از همون پلههایی که زن رو برده بودن رفتیم طبقهی زیر همکف. یه اتاقک بود ته پارکینگ. قاضی و مامور اجرای حکم و زن چادری کنارم وایساده بودن. زن خیلی واضح متاثر بود. چند باری آه کشید و گفت میدونم. میدونم.
قاضی معمم به روم خندید. یاد مرد خنزر پنزری بوف کور افتادم. روم رو ازش برگردوندم.
در آهنی رو باز کردن. دیوارای اتاق سیمانی بود. یه تخت ته اتاقک بود که دستبند و پابند آهنی به دو طرفش جوش خورده بود. یه وسیلهی آهنی شبیه پایهی بوم نقاشی بزرگ با جای دستبند و پابند آهنیِ زنگ زده وسط اتاق، و یه صندلی و میز کوچیک، که روی میز پر از شلاق بود هم پشت در بود. یه اتاق شکنجهی قرونوسطاییِ تمامعیار.
قاضی پرسید خانم حالت خوبه؟ مشکلی نداری؟ انگار که وجود نداره. جوابش رو ندادم. گفت خانم با شمام! باز جواب ندادم.
مرد مامور اجرای حکم گفت پالتوت رو در بیار و رو تخت دراز بکش. پالتو و روسریم رو از پایهی بوم شکنجه آویزون کردم. گفت روسریت رو سر کن! گفتم نمیکنم. قرآنت رو بذار زیر بغلت و بزن. و روی تخت دراز کشیدم.
زن اومد و گفت خواهش میکنم لجبازی نکن. شال رو آورد و کشید رو سرم.
مرد از بین دستهی شلاقهایی که پشت در بود یه شلاق چرم مشکی رو برداشت، دو دور پیچوند دور دستش و اومد سمت تخت.
قاضی گفت خیلی محکم نزن. مرد شروع کرد به زدن. شونههام. کتفم. پشتم. باسنم. رونم. ساق پام. باز از نو. تعداد ضربهها رو نشمردم.
زیر لب میخوندم به نام زن، به نام زندگی، دریده شد لباس بردگی، شب سیاه ما سحر شود، تمام تازیانهها تبر شود…
تموم شد. اومدیم بیرون. نذاشتم فکر کنن حتی دردم اومده. حقیرتر از این حرفان. رفتیم بالا پیش قاضی اجرای حکم. مامور زن پشت سرم میاومد و مراقب بود روسری از سرم نیفته. دم درِ شعبه روسریم رو انداختم. زن گفت خواهش میکنم سرت کن. سرم نکردم و باز کشید رو سرم.
توی اتاق قاضی، قاضی گفت ما خودمون خوشحال نیستیم از این قضیه، ولی حکمه و باید اجرا بشه. جوابش رو ندادم.
گفت اگر میخواید طور دیگهای زندگی کنید میتونید خارج از کشور باشید. گفتم این کشور برای همهست.
گفت بله ولی باید قانون رو رعایت کرد. گفتم قانون کار خودش رو بکنه، ما به مقاومتمون ادامه میدیم.
از اتاق اومدیم بیرون و روسریم رو درآوردم.
مرسی آقای طاطایی عزیز. اگر همراهی شما نبود تحمل این روزها خیلی سخت بود. و عذر میخوام که موکل سر به راهی نبودم. مطمئنم آدمی به بزرگواری شما درک میکنه. بابت همه چی ازتون ممنونم
#رویا_حشمتی
#زن_زندگی_آزادی
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
رویا حشمتی : ”امروز صبح از اجرای احکام تماس گرفتن برای اجرای حکم ۷۴ ضربه شلاقم. با وکیلم تماس گرفتم و با هم رفتیم دادسرای ناحیه ۷.
از گیت ورودی که رد شدیم حجابم رو برداشتم. وارد سالن شدیم. صدای فریاد و ضجهی زنی از راهپله میاومد که داشتن میبردنش پایین. شاید داشتن میبردنش برای اجرای حکم…
وکیلم گفت رویا جان دوباره بهش فکر کن. اثراتی که شلاق میذاره تا مدتها میمونه باهات.
رفتیم شعبهی ۱ اجرای احکام. کارمند شعبه گفت روسریت رو سرت کن که دردسر نشه. آروم و محترمانه بهش گفتم اومدم بابت همین شلاقم رو بزنید، سر نمیکنم.
تماس گرفتن و مامور اجرای حکم اومد بالا. گفت حجابت رو سرت کن و دنبالم بیا. گفتم سر نمیکنم. گفت نمیکنی؟! جوری شلاقت رو بزنم که بفهمی کجایی. برات یه پروندهی جدید هم باز میکنم هفتاد و چهارتای دیگهم مهمونمون باشی. باز سر نکردم.
رفتیم پایین چند تا پسر رو بابت شرب خمر آورده بودن. مرد با تحکم تکرار کرد مگه نمیگم سر کن؟ نکردم.
دو تا زن چادری اومدن و روسری رو کشیدن رو سرم. باز درش آوردم و این کار چند بار تکرار شد. بهم از پشت دستبند زدن و روسری رو کشیدن رو سرم.
از همون پلههایی که زن رو برده بودن رفتیم طبقهی زیر همکف. یه اتاقک بود ته پارکینگ. قاضی و مامور اجرای حکم و زن چادری کنارم وایساده بودن. زن خیلی واضح متاثر بود. چند باری آه کشید و گفت میدونم. میدونم.
قاضی معمم به روم خندید. یاد مرد خنزر پنزری بوف کور افتادم. روم رو ازش برگردوندم.
در آهنی رو باز کردن. دیوارای اتاق سیمانی بود. یه تخت ته اتاقک بود که دستبند و پابند آهنی به دو طرفش جوش خورده بود. یه وسیلهی آهنی شبیه پایهی بوم نقاشی بزرگ با جای دستبند و پابند آهنیِ زنگ زده وسط اتاق، و یه صندلی و میز کوچیک، که روی میز پر از شلاق بود هم پشت در بود. یه اتاق شکنجهی قرونوسطاییِ تمامعیار.
قاضی پرسید خانم حالت خوبه؟ مشکلی نداری؟ انگار که وجود نداره. جوابش رو ندادم. گفت خانم با شمام! باز جواب ندادم.
مرد مامور اجرای حکم گفت پالتوت رو در بیار و رو تخت دراز بکش. پالتو و روسریم رو از پایهی بوم شکنجه آویزون کردم. گفت روسریت رو سر کن! گفتم نمیکنم. قرآنت رو بذار زیر بغلت و بزن. و روی تخت دراز کشیدم.
زن اومد و گفت خواهش میکنم لجبازی نکن. شال رو آورد و کشید رو سرم.
مرد از بین دستهی شلاقهایی که پشت در بود یه شلاق چرم مشکی رو برداشت، دو دور پیچوند دور دستش و اومد سمت تخت.
قاضی گفت خیلی محکم نزن. مرد شروع کرد به زدن. شونههام. کتفم. پشتم. باسنم. رونم. ساق پام. باز از نو. تعداد ضربهها رو نشمردم.
زیر لب میخوندم به نام زن، به نام زندگی، دریده شد لباس بردگی، شب سیاه ما سحر شود، تمام تازیانهها تبر شود…
تموم شد. اومدیم بیرون. نذاشتم فکر کنن حتی دردم اومده. حقیرتر از این حرفان. رفتیم بالا پیش قاضی اجرای حکم. مامور زن پشت سرم میاومد و مراقب بود روسری از سرم نیفته. دم درِ شعبه روسریم رو انداختم. زن گفت خواهش میکنم سرت کن. سرم نکردم و باز کشید رو سرم.
توی اتاق قاضی، قاضی گفت ما خودمون خوشحال نیستیم از این قضیه، ولی حکمه و باید اجرا بشه. جوابش رو ندادم.
گفت اگر میخواید طور دیگهای زندگی کنید میتونید خارج از کشور باشید. گفتم این کشور برای همهست.
گفت بله ولی باید قانون رو رعایت کرد. گفتم قانون کار خودش رو بکنه، ما به مقاومتمون ادامه میدیم.
از اتاق اومدیم بیرون و روسریم رو درآوردم.
مرسی آقای طاطایی عزیز. اگر همراهی شما نبود تحمل این روزها خیلی سخت بود. و عذر میخوام که موکل سر به راهی نبودم. مطمئنم آدمی به بزرگواری شما درک میکنه. بابت همه چی ازتون ممنونم
#رویا_حشمتی
#زن_زندگی_آزادی
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_شــــعــــر_جــــهــــان 🌎
تو یک روز نیستی
تمام سالی.
تو یک کلمه و یک کتاب
و یک چراغ و یک تابلو نیستی.
اگر دقیقهای نباشی
ساعتها از کار میافتند
خانهها ویران میشوند
جوانهی گیاهان میمیرند
خیابانها اشک میریزند
پرندگان، سیاه میپوشند
و شعرها هم پرپر میشوند.
تو فقط باد و باران هشتم ماه مارس نیستی
تو ای خون فوران تابستان
و گیسوان شبهای پاییز
ای دانهی برف عشق
اگر تو نباشی
چه کسی باشد؟!
زن، زن، زن، زن
تو زندگی هستی.
▫️ #_شعری از شیرکو بیکس
▫️ #_برگردان به پارسی: مریوان حلبچهای
▫️ #_نقاشی: مارک شاگال
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_شــــعــــر_جــــهــــان 🌎
تو یک روز نیستی
تمام سالی.
تو یک کلمه و یک کتاب
و یک چراغ و یک تابلو نیستی.
اگر دقیقهای نباشی
ساعتها از کار میافتند
خانهها ویران میشوند
جوانهی گیاهان میمیرند
خیابانها اشک میریزند
پرندگان، سیاه میپوشند
و شعرها هم پرپر میشوند.
تو فقط باد و باران هشتم ماه مارس نیستی
تو ای خون فوران تابستان
و گیسوان شبهای پاییز
ای دانهی برف عشق
اگر تو نباشی
چه کسی باشد؟!
زن، زن، زن، زن
تو زندگی هستی.
▫️ #_شعری از شیرکو بیکس
▫️ #_برگردان به پارسی: مریوان حلبچهای
▫️ #_نقاشی: مارک شاگال
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity