🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_کتاب
📕 سه قطره خون
✍️صادق هدایت
این کتاب مجموعه ای داستانهای کوتاه است که برخی از آنها شهرت بالایی دارند. داستان کوتاه نخست این مجموعه، «سه قطره خون»، از اصلیترین و مشهورترین آثار هدایت است. از دیگر داستانهای آمده در این مجموعه، داستان کوتاه «داش آکل» است که بعدها الهامبخش ساخت فیلمی با همین عنوان و به کارگردانی مسعود کیمایی و بازیگری بهروز وثوقی در سال ۱۳۵۰ شد.
به گفته حسین پاینده، یکی از منتقدین ادبی برجسته ایران، بیانِ امر بیاننشدنی، محوریترین موضوع در «سه قطره خون» است. گفتههای راوی در این داستان شرحی از رویدادهایی اتفاق افتاده نیستند. رویداد اصلی چنان خاطرهی هولناک و مضطربکنندهای است که راوی از بیان آن قاصر میمانَد. داستان «سه قطره خون» به روایتناپذیریِ این قبیل روایتهای تشویشآور مربوط میشود. چنین مضمونی را میتوان در نخستین جمله «بوف کور» نیز دنبال کرد: «در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد. این دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموماً عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیشامدهای نادر و عجیب بشمارند.»
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_کتاب
📕 سه قطره خون
✍️صادق هدایت
این کتاب مجموعه ای داستانهای کوتاه است که برخی از آنها شهرت بالایی دارند. داستان کوتاه نخست این مجموعه، «سه قطره خون»، از اصلیترین و مشهورترین آثار هدایت است. از دیگر داستانهای آمده در این مجموعه، داستان کوتاه «داش آکل» است که بعدها الهامبخش ساخت فیلمی با همین عنوان و به کارگردانی مسعود کیمایی و بازیگری بهروز وثوقی در سال ۱۳۵۰ شد.
به گفته حسین پاینده، یکی از منتقدین ادبی برجسته ایران، بیانِ امر بیاننشدنی، محوریترین موضوع در «سه قطره خون» است. گفتههای راوی در این داستان شرحی از رویدادهایی اتفاق افتاده نیستند. رویداد اصلی چنان خاطرهی هولناک و مضطربکنندهای است که راوی از بیان آن قاصر میمانَد. داستان «سه قطره خون» به روایتناپذیریِ این قبیل روایتهای تشویشآور مربوط میشود. چنین مضمونی را میتوان در نخستین جمله «بوف کور» نیز دنبال کرد: «در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد. این دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموماً عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیشامدهای نادر و عجیب بشمارند.»
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#بخوانیم
دیدار #محمد_بهمنبیگی با #صادق_هدایت
بهمنبیگی میگفت: در ۲۴ سالگی موقعی که فارغالتحصیل شده بودم، کتاب بوف کور صادق هدایت را خواندم. همیشه دلم میخواست صادق هدایت را ببینم. شنیده بودم که روزهای جمعه با عدهای از دوستانش مثل بزرگ علوی، نیمایوشیج و چند نفر دیگر در کافه نادری شمیران جمع میشوند و چای میخورند و حرف میزنند.
روز جمعهای سوار درشکه شدم و به کافه نادری شمیران رفتم. در گوشه کافه، میزی گذاشتهاند و عدهای دورش نشستهاند.
پرسیدم: صادق هدایت کدام یک از آنهاست؟
گفتند: آن فرد عینکی. رفتم و سلام کردم و گفتم آمدهام شما را ببینم. کتاب بوف کور را خواندهام و چند جمله هم از آن را حفظ برایش خواندم. خیلی خوشش آمد. کمی با هم حرف زدیم.
گفت: اهل کجا هستی؟ گفتم: قشقایی هستم و تازه لیسانس حقوق گرفتهام.
گفت: چنین جوانی با این قدرت سخنوری و با این قیافه و هیکل برازنده، باید هم قشقایی باشد.
از من پرسید: خوب حالا که قشقایی هستی، تفنگ هم داری؟
گفتم: بله تفنگ هم دارم.
گفت: آهو هم میزنی؟
گفتم: بله آهو هم میزنم.
گفت: تفنگ دست آهو هم میدهی؟
فهمیدم که چه میگوید. چون هدایت گیاهخوار بود و مخالف شکار و کشتن حیوانات.
گفتم: فهمیدم چه گفتی.
خیلی مهربانی کرد و احترام. خداحافظی کردم. بعد از مدتی که از تهران به ایل بازگشتم، دو تا تفنگ داشتم که گفتم آنها را آوردند. هردو تا را به پارک بمو بخشیدم (پارک بمو منطقه حفاظت شده در نزدیکی شیراز بالای دروازهقرآن).
پدرم ناراحت شد. گفتم: من دیگر از این به بعد تفنگ در دست نخواهم گرفت.
بعد از تعطیلات به تهران برگشتم. باز به کافه نادری رفتم و کتاب عرف و عادت در عشایر فارس را هم که در آن اشاره کرده بودم که چاره درد عشایر فشنگ، تفنگ، جنگ و خونریزی نیست. قلم است و کاغذ و سواد و علم و کتاب، به او تقدیم کردم و گفتم من تفنگهایم را بخشیدم و دیگر شکاری نخواهم کرد. بعد از این ملاقات، با هم دوست شدیم و مطلبی هم در باره کتابم نوشت که در مجلهی سخن چاپ شد.
#بن_مایه :بانوی ایل؛ گفتگو با سکینه کیانی "بهمنبیگی" نشر قلمکده، ۱۳۹۹، به کوشش فرح نیازکار
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#بخوانیم
دیدار #محمد_بهمنبیگی با #صادق_هدایت
بهمنبیگی میگفت: در ۲۴ سالگی موقعی که فارغالتحصیل شده بودم، کتاب بوف کور صادق هدایت را خواندم. همیشه دلم میخواست صادق هدایت را ببینم. شنیده بودم که روزهای جمعه با عدهای از دوستانش مثل بزرگ علوی، نیمایوشیج و چند نفر دیگر در کافه نادری شمیران جمع میشوند و چای میخورند و حرف میزنند.
روز جمعهای سوار درشکه شدم و به کافه نادری شمیران رفتم. در گوشه کافه، میزی گذاشتهاند و عدهای دورش نشستهاند.
پرسیدم: صادق هدایت کدام یک از آنهاست؟
گفتند: آن فرد عینکی. رفتم و سلام کردم و گفتم آمدهام شما را ببینم. کتاب بوف کور را خواندهام و چند جمله هم از آن را حفظ برایش خواندم. خیلی خوشش آمد. کمی با هم حرف زدیم.
گفت: اهل کجا هستی؟ گفتم: قشقایی هستم و تازه لیسانس حقوق گرفتهام.
گفت: چنین جوانی با این قدرت سخنوری و با این قیافه و هیکل برازنده، باید هم قشقایی باشد.
از من پرسید: خوب حالا که قشقایی هستی، تفنگ هم داری؟
گفتم: بله تفنگ هم دارم.
گفت: آهو هم میزنی؟
گفتم: بله آهو هم میزنم.
گفت: تفنگ دست آهو هم میدهی؟
فهمیدم که چه میگوید. چون هدایت گیاهخوار بود و مخالف شکار و کشتن حیوانات.
گفتم: فهمیدم چه گفتی.
خیلی مهربانی کرد و احترام. خداحافظی کردم. بعد از مدتی که از تهران به ایل بازگشتم، دو تا تفنگ داشتم که گفتم آنها را آوردند. هردو تا را به پارک بمو بخشیدم (پارک بمو منطقه حفاظت شده در نزدیکی شیراز بالای دروازهقرآن).
پدرم ناراحت شد. گفتم: من دیگر از این به بعد تفنگ در دست نخواهم گرفت.
بعد از تعطیلات به تهران برگشتم. باز به کافه نادری رفتم و کتاب عرف و عادت در عشایر فارس را هم که در آن اشاره کرده بودم که چاره درد عشایر فشنگ، تفنگ، جنگ و خونریزی نیست. قلم است و کاغذ و سواد و علم و کتاب، به او تقدیم کردم و گفتم من تفنگهایم را بخشیدم و دیگر شکاری نخواهم کرد. بعد از این ملاقات، با هم دوست شدیم و مطلبی هم در باره کتابم نوشت که در مجلهی سخن چاپ شد.
#بن_مایه :بانوی ایل؛ گفتگو با سکینه کیانی "بهمنبیگی" نشر قلمکده، ۱۳۹۹، به کوشش فرح نیازکار
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_صوتی
#آرتور_امانوئل_کریستنسن (تولد کپنهاگ 9 ژانویه 1875–وفات کپنهاگ 31 مارس 1945) نویسنده و شرقشناس دانمارکی ست که بخش عمدهی شهرتش را مدیون پژوهش در تاریخ، فلسفه و فرهنگ قومهای ایرانی است.
کریستنسن در 1900 فوق لیسانس خود را در رشتههای فرانسه، تاریخ و زبان لاتین از دانشگاه کپنهاگ گرفت، او همچنین زبانهای فارسی، عربی، سانسکریت و ترکی را نیز آموخت.
در 1903 رساله دکترای خود را در باره رباعیات عمر خیام نوشت که مورد توجه بسیار قرار گرفت و سال بعد نسخهی بازنویسی شده آن را به زبان فرانسه منتشر کرد.
کریستنسن سه بار به ایران سفر کرد و پس از این سفرها و آشنایی با ایران معاصر حاصل یافتهها و مشاهداتش از فرهنگ و محیط مردم ایران را در مقالهها و کتابهایی مثل «در آنسوی دریای خزر» (1918) (Beyond the Caspian Sea) «ایران قدیم و ایران جدید» (1930 ((old and the new Persia) به قلم آورد.
کریستنسن با صادق هدایت دیگر نویسنده ایرانی عصر خود نیز آشنا بود.
«گورستان زنان خیانتکار» یکی از این آثار است که صادق هدایت آن را به فارسی ترجمه کرده است.
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_صوتی
#آرتور_امانوئل_کریستنسن (تولد کپنهاگ 9 ژانویه 1875–وفات کپنهاگ 31 مارس 1945) نویسنده و شرقشناس دانمارکی ست که بخش عمدهی شهرتش را مدیون پژوهش در تاریخ، فلسفه و فرهنگ قومهای ایرانی است.
کریستنسن در 1900 فوق لیسانس خود را در رشتههای فرانسه، تاریخ و زبان لاتین از دانشگاه کپنهاگ گرفت، او همچنین زبانهای فارسی، عربی، سانسکریت و ترکی را نیز آموخت.
در 1903 رساله دکترای خود را در باره رباعیات عمر خیام نوشت که مورد توجه بسیار قرار گرفت و سال بعد نسخهی بازنویسی شده آن را به زبان فرانسه منتشر کرد.
کریستنسن سه بار به ایران سفر کرد و پس از این سفرها و آشنایی با ایران معاصر حاصل یافتهها و مشاهداتش از فرهنگ و محیط مردم ایران را در مقالهها و کتابهایی مثل «در آنسوی دریای خزر» (1918) (Beyond the Caspian Sea) «ایران قدیم و ایران جدید» (1930 ((old and the new Persia) به قلم آورد.
کریستنسن با صادق هدایت دیگر نویسنده ایرانی عصر خود نیز آشنا بود.
«گورستان زنان خیانتکار» یکی از این آثار است که صادق هدایت آن را به فارسی ترجمه کرده است.
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#روز_خیام
خیام نمونه برجسته آزاداندیشی آریاییها بودهاست. او پیوسته میکوشید تا گردن خود را از دست قوانین خشک و خشن اعراب مسلمان رها کند.
✍️ #ارنست_رنان
هر كشورى و سرزمينى شكسپيرى دارد و شكسپير ايران، خيام نیشاپوری است.
✍️ #ژنه_گوردون
فرمان بران اینجا، ای گًلِ تربتِ خیام
درویشی تو را از فراز امواج فضای ایران آورد
فرمان بران با غروری نو، چه، اینجا قلبی است
که شکوهی دو چندان به استادت بخشید.
✍️ #ادمند_گاس
خیام در دوران خود بیمانند بود و در علم نجوم و حکمت زبانزد زمان بود.
✍️ #عمادالدین_قزوینی
بیشک حکیم خیام نیشاپوری را میتوان از بحث برانگیزترین چهرههای ادبیات کهن پارسی بهشمار آورد.
✍️ #پارس
خیام نام ایران را تا ابد زنده میدارد.
✍️ #نفیسی
عارف ز ازل تکیه بر روزها ندادهاست
جز جام، به کسدست، چو خیام ندادهاست
دل جز به سر زلف دلارام ندادهاست
صد زندگی ننگ به یک نام ندادهاست.
✍️ #عارف_قزوینی
خیام که تازه از گفتن این عبارات کفر آمیز فارغ گشته بود ناگهان به خود آمد و فریاد برآورد و رباعی زیر را سرود:
ناکرده گنَه در این جهان کیست بگو؟
آنکس که گنَه نکرد چون زیست بگو؟
من بد کنم و تو هم بد مکافات دهی!
پس فرق میان من و تو چیست بگو؟
.
عید آمد و کارها نکو خواهد کرد
ساقی مِی ناب در سبو خواهد کرد
افسار نـمـاز و پـوزه بند روزه
عید از سر این خران فرو خواهد کرد.
✍️ #خیام_نیشاپوری
گویا ترانههای خیام در زمان زیستنش به دلیل خشک مغزی مردم پنهان بوده و دستهبندی نشده و تنها بین یک دسته از دوستان همرنگ و صمیمی او شهرت داشته یا در حاشیه جنگها و کتب اشخاص با ذوق به گونه آب قلم انداز چند رباعی از او ضبط شده است و پس از مرگش منتشر گردیده است.
✍️زنده یاد #صادق_هدایت
زنده یاد صادق هدایت بر این باور است که حافظ شیرازی از همانگریهای خیام بسیار استفاده کردهاست تا حدی که از متفکرترین و بهترین پیروان خیام بهشمار میآید. هر چند که او افکار حافظ به فلسفه خیام نمیرسد اما حافظ این نقص را با الهامات شاعرانه و تشبیهات رفع کرده است و برای نمونه به قدری شراب را زیر تشبیهات پوشانده که تعبیر صوفیانه از آن میشود. اما خیام این پرده پوشی را ندارد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#روز_خیام
خیام نمونه برجسته آزاداندیشی آریاییها بودهاست. او پیوسته میکوشید تا گردن خود را از دست قوانین خشک و خشن اعراب مسلمان رها کند.
✍️ #ارنست_رنان
هر كشورى و سرزمينى شكسپيرى دارد و شكسپير ايران، خيام نیشاپوری است.
✍️ #ژنه_گوردون
فرمان بران اینجا، ای گًلِ تربتِ خیام
درویشی تو را از فراز امواج فضای ایران آورد
فرمان بران با غروری نو، چه، اینجا قلبی است
که شکوهی دو چندان به استادت بخشید.
✍️ #ادمند_گاس
خیام در دوران خود بیمانند بود و در علم نجوم و حکمت زبانزد زمان بود.
✍️ #عمادالدین_قزوینی
بیشک حکیم خیام نیشاپوری را میتوان از بحث برانگیزترین چهرههای ادبیات کهن پارسی بهشمار آورد.
✍️ #پارس
خیام نام ایران را تا ابد زنده میدارد.
✍️ #نفیسی
عارف ز ازل تکیه بر روزها ندادهاست
جز جام، به کسدست، چو خیام ندادهاست
دل جز به سر زلف دلارام ندادهاست
صد زندگی ننگ به یک نام ندادهاست.
✍️ #عارف_قزوینی
خیام که تازه از گفتن این عبارات کفر آمیز فارغ گشته بود ناگهان به خود آمد و فریاد برآورد و رباعی زیر را سرود:
ناکرده گنَه در این جهان کیست بگو؟
آنکس که گنَه نکرد چون زیست بگو؟
من بد کنم و تو هم بد مکافات دهی!
پس فرق میان من و تو چیست بگو؟
.
عید آمد و کارها نکو خواهد کرد
ساقی مِی ناب در سبو خواهد کرد
افسار نـمـاز و پـوزه بند روزه
عید از سر این خران فرو خواهد کرد.
✍️ #خیام_نیشاپوری
گویا ترانههای خیام در زمان زیستنش به دلیل خشک مغزی مردم پنهان بوده و دستهبندی نشده و تنها بین یک دسته از دوستان همرنگ و صمیمی او شهرت داشته یا در حاشیه جنگها و کتب اشخاص با ذوق به گونه آب قلم انداز چند رباعی از او ضبط شده است و پس از مرگش منتشر گردیده است.
✍️زنده یاد #صادق_هدایت
زنده یاد صادق هدایت بر این باور است که حافظ شیرازی از همانگریهای خیام بسیار استفاده کردهاست تا حدی که از متفکرترین و بهترین پیروان خیام بهشمار میآید. هر چند که او افکار حافظ به فلسفه خیام نمیرسد اما حافظ این نقص را با الهامات شاعرانه و تشبیهات رفع کرده است و برای نمونه به قدری شراب را زیر تشبیهات پوشانده که تعبیر صوفیانه از آن میشود. اما خیام این پرده پوشی را ندارد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#بخوانیم
قبر بزرگان ادب و فلسفه از فرانسه و جهان در پاریس
پیشاپیش با خود قرار گذاشته بودم که هنگام بازدید از پاریس قبر بزرگانی از علم و ادب و فلسفه را که مطلب یا مطالبی از آنها خوانده یا شنیده ام حتماً بازدید کرده و به آنها ادای احترام کنم. در این میان برخی را موفق شدم و برخی دیگر را به دلیل ضیق وقت و يا عدم اطلاع از محل قبر آنها خیر. براى نمونه بعد از اين كه قبرستان پر لاشز را بازديد كردم، دو روز بعد متوجه شدم كه مقبرهٔ آگوست کنت فیلسوف و جامعه شناس بزرگ قرن نوزدهم که زندگی بشر را به سه دوره دین و فلسفه و علم تقسیم کرده بود در این قبرستان قرار دارد. در ذیل نام کسانی را که بر مزارشان حضور یافتم به اختصار بیان می کنم:
۱- ژان ژاک روسو از فیلسوفان و بزرگان عصر روشنگری و از اصحاب دایره المعارف و صاحب کتاب های امیل، قرارداد اجتماعی و اعترافات (واقع در ساختمان پانتئون)(Panthéon)
۲- ولتر از فیلسوفان بزرگ عصر روشنگری از اصحاب دائرةالمعارف و صاحب کتاب کاندید (واقع در ساختمان پانتئون)
۳- ویکتور هوگو نویسنده و ادیب و فعال سیاسی صاحب دو کتاب بینوایان و گوژپشت نوتردام (واقع در ساختمان پانتئون)
۴- الکساندر دوما نویسنده کتاب سه تفنگدار (واقع در ساختمان پانتئون)
۵- امیل زولا نویسنده کتاب ژرمینال (واقع در ساختمان پانتئون)
۶- ژان پل سارتر نویسنده و فیلسوف ملحد اگزیستانسیالیست و نویسنده کتاب ها و رمان های متعدد (قبرستان مونپارناس) (Montparnasse)
۷- سیمون دوبوار نویسنده و فعال حوزه زنان و شریک زندگی ژان پل سارتر (قبرستان مونپارناس)
۸- رنه دکارت فیلسوف بزرگ فرانسوی نویسنده رساله گفتار در روش به کار بردن خرد و بنیانگذار شک دکارتی که جهان فلسفه و معرفت شناسی را متحول کرد. (کلیسای سن ژرمن دپره) (Saint Germain des Près)
۹- بلیز پاسکال ریاضی دان، فیلسوف و عارف فرانسوی که برهان شرط بندی او در اثبات خداوند شهرتی جهانی یافت. (کلیسای سنت اتین دو مون) (Saint Étienne du Mont)
۱۰- اونوره دو بالزاک نویسنده کتاب بسیار زیبای بابا گوریو
(قبرستان پر لاشز) (Père Lachaise) بر مزار بالزاک چند سکه کوچک پول نظرم را به خود جلب کرد که دوستدارانش آنجا گذاشته بودند.
۱۱- مارسل پروست نویسنده کتاب شاهکار در جستجوی زمان از دست رفته (قبرستان پر لاشز)
۱۲- ساموئل بکت نویسنده ملحد ایرلندی و نویسنده نمایشنامه در انتظار گودو (قبرستان مونپارناس)
۱۳- صادق هدایت نویسنده بزرگ و ملحد ایرانی نویسنده بوف کور که در پاریس خودکشی کرد. (قبرستان پر لاشز) بر مزار هدایت با قابی کهنه و رنگ پریده مواجه شدم که حاوی یک تصویر بود و بر آن جمله ای از هدایت نوشته شده بود: تا زندگانی نباشد مرگ نخواهد بود و تا مرگ نباشد زندگانی وجود خارجی نخواهد داشت. برایم جالب بود که جوانی اهل مراکش بر مزار هدایت ایستاده بود. ابتدا گمان کردم ایرانی است اما او گفت اهل مراکش است. هدایت را به خوبی می شناخت و می دانست که او در پاریس خودکشی کرده است. بهنظرم این خیلی مهم و ارزشمند است. چند نفر از ما یک نویسنده برجسته اهل مراکش می شناسیم؟
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#بخوانیم
قبر بزرگان ادب و فلسفه از فرانسه و جهان در پاریس
پیشاپیش با خود قرار گذاشته بودم که هنگام بازدید از پاریس قبر بزرگانی از علم و ادب و فلسفه را که مطلب یا مطالبی از آنها خوانده یا شنیده ام حتماً بازدید کرده و به آنها ادای احترام کنم. در این میان برخی را موفق شدم و برخی دیگر را به دلیل ضیق وقت و يا عدم اطلاع از محل قبر آنها خیر. براى نمونه بعد از اين كه قبرستان پر لاشز را بازديد كردم، دو روز بعد متوجه شدم كه مقبرهٔ آگوست کنت فیلسوف و جامعه شناس بزرگ قرن نوزدهم که زندگی بشر را به سه دوره دین و فلسفه و علم تقسیم کرده بود در این قبرستان قرار دارد. در ذیل نام کسانی را که بر مزارشان حضور یافتم به اختصار بیان می کنم:
۱- ژان ژاک روسو از فیلسوفان و بزرگان عصر روشنگری و از اصحاب دایره المعارف و صاحب کتاب های امیل، قرارداد اجتماعی و اعترافات (واقع در ساختمان پانتئون)(Panthéon)
۲- ولتر از فیلسوفان بزرگ عصر روشنگری از اصحاب دائرةالمعارف و صاحب کتاب کاندید (واقع در ساختمان پانتئون)
۳- ویکتور هوگو نویسنده و ادیب و فعال سیاسی صاحب دو کتاب بینوایان و گوژپشت نوتردام (واقع در ساختمان پانتئون)
۴- الکساندر دوما نویسنده کتاب سه تفنگدار (واقع در ساختمان پانتئون)
۵- امیل زولا نویسنده کتاب ژرمینال (واقع در ساختمان پانتئون)
۶- ژان پل سارتر نویسنده و فیلسوف ملحد اگزیستانسیالیست و نویسنده کتاب ها و رمان های متعدد (قبرستان مونپارناس) (Montparnasse)
۷- سیمون دوبوار نویسنده و فعال حوزه زنان و شریک زندگی ژان پل سارتر (قبرستان مونپارناس)
۸- رنه دکارت فیلسوف بزرگ فرانسوی نویسنده رساله گفتار در روش به کار بردن خرد و بنیانگذار شک دکارتی که جهان فلسفه و معرفت شناسی را متحول کرد. (کلیسای سن ژرمن دپره) (Saint Germain des Près)
۹- بلیز پاسکال ریاضی دان، فیلسوف و عارف فرانسوی که برهان شرط بندی او در اثبات خداوند شهرتی جهانی یافت. (کلیسای سنت اتین دو مون) (Saint Étienne du Mont)
۱۰- اونوره دو بالزاک نویسنده کتاب بسیار زیبای بابا گوریو
(قبرستان پر لاشز) (Père Lachaise) بر مزار بالزاک چند سکه کوچک پول نظرم را به خود جلب کرد که دوستدارانش آنجا گذاشته بودند.
۱۱- مارسل پروست نویسنده کتاب شاهکار در جستجوی زمان از دست رفته (قبرستان پر لاشز)
۱۲- ساموئل بکت نویسنده ملحد ایرلندی و نویسنده نمایشنامه در انتظار گودو (قبرستان مونپارناس)
۱۳- صادق هدایت نویسنده بزرگ و ملحد ایرانی نویسنده بوف کور که در پاریس خودکشی کرد. (قبرستان پر لاشز) بر مزار هدایت با قابی کهنه و رنگ پریده مواجه شدم که حاوی یک تصویر بود و بر آن جمله ای از هدایت نوشته شده بود: تا زندگانی نباشد مرگ نخواهد بود و تا مرگ نباشد زندگانی وجود خارجی نخواهد داشت. برایم جالب بود که جوانی اهل مراکش بر مزار هدایت ایستاده بود. ابتدا گمان کردم ایرانی است اما او گفت اهل مراکش است. هدایت را به خوبی می شناخت و می دانست که او در پاریس خودکشی کرده است. بهنظرم این خیلی مهم و ارزشمند است. چند نفر از ما یک نویسنده برجسته اهل مراکش می شناسیم؟
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#ادبیات
#صادق_هدایت
#نامهها
از میان نامههای صادق هدایت به حسن شهیدنورایی
آنچه میخوانید بخشهایی است از دو نامهی صادق هدایت به حسن شهید نورایی. هدایت در مدت دوستی با شهید نورایی ۸۲ نامه برای او نوشت. این نامهها را اکنون میتوان بهعنوان یک سند تاریخی بررسی کرد. لحن هدایت در این نامهها بیاندازه کمیک، و صد البته تند و تیز و گزنده است.
«همهچیز این خرابشده برای آدم خستگی و وحشت تولید میکند. باری، زندگی را به بطالت میگذرانیم و از هر طرف خواه چپ و یا راست مثل ریگ فحش میخوریم و مثل این است که مسئول همه گهکاریهای دیگران شخص بنده هستم. همه تقاضای وظیفهی اجتماعی مرا دارند اما کسی نمیپرسد آیا قدرت خرید کاغذ و قلم را دارم یا نه؟ یک تختخواب و یا اتاق راحت دارم یا نه؟ و بعد هم از خودم میپرسم در محیطی که خودم هیچگونه حق زندگی ندارم چه وظیفهای است که از رجالههای دیگر دفاع بکنم؟ این درددلها هم احمقانه شده. همهچیز در این سرزمین گه بار احمقانه میشود. از قول من به خانمتان و هویداها سلام برسانید.» (۲۹ فروردین ۱۳۲۶)
«از هفتهی گذشته که مجلهی اطلاعات هفتگی از من قدردانی کرده تنفرم به موجودات اینجا هزاران بار بیشتر شده. به همهچیز و همهکس مظنونم. حتی از سایهی خودم رم میکنم. راستی وقاحت و [...] در این ملک تا کجا میرود! چه سرزمین لعنتی پست گندیدهای و چه موجودات پست جهنمی بدجنسی دارد! ... این شرح حال عجیب که برایم به کلی تازگی داشت به قلم ابوالحسن احتشامی بود. این اسم را برای اولین بار خواندم اما او خودش را دوست صمیمی من معرفی کرده بود. بهقدری دروغ گفته بود و بهتان زده بود و ضمناً صورت حق به جانب به خود گرفته بود که لایق بود زمامدار آیندهی مملکت بشود...» (۱۸ مهر ۱۳۲۶)
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#ادبیات
#صادق_هدایت
#نامهها
از میان نامههای صادق هدایت به حسن شهیدنورایی
آنچه میخوانید بخشهایی است از دو نامهی صادق هدایت به حسن شهید نورایی. هدایت در مدت دوستی با شهید نورایی ۸۲ نامه برای او نوشت. این نامهها را اکنون میتوان بهعنوان یک سند تاریخی بررسی کرد. لحن هدایت در این نامهها بیاندازه کمیک، و صد البته تند و تیز و گزنده است.
«همهچیز این خرابشده برای آدم خستگی و وحشت تولید میکند. باری، زندگی را به بطالت میگذرانیم و از هر طرف خواه چپ و یا راست مثل ریگ فحش میخوریم و مثل این است که مسئول همه گهکاریهای دیگران شخص بنده هستم. همه تقاضای وظیفهی اجتماعی مرا دارند اما کسی نمیپرسد آیا قدرت خرید کاغذ و قلم را دارم یا نه؟ یک تختخواب و یا اتاق راحت دارم یا نه؟ و بعد هم از خودم میپرسم در محیطی که خودم هیچگونه حق زندگی ندارم چه وظیفهای است که از رجالههای دیگر دفاع بکنم؟ این درددلها هم احمقانه شده. همهچیز در این سرزمین گه بار احمقانه میشود. از قول من به خانمتان و هویداها سلام برسانید.» (۲۹ فروردین ۱۳۲۶)
«از هفتهی گذشته که مجلهی اطلاعات هفتگی از من قدردانی کرده تنفرم به موجودات اینجا هزاران بار بیشتر شده. به همهچیز و همهکس مظنونم. حتی از سایهی خودم رم میکنم. راستی وقاحت و [...] در این ملک تا کجا میرود! چه سرزمین لعنتی پست گندیدهای و چه موجودات پست جهنمی بدجنسی دارد! ... این شرح حال عجیب که برایم به کلی تازگی داشت به قلم ابوالحسن احتشامی بود. این اسم را برای اولین بار خواندم اما او خودش را دوست صمیمی من معرفی کرده بود. بهقدری دروغ گفته بود و بهتان زده بود و ضمناً صورت حق به جانب به خود گرفته بود که لایق بود زمامدار آیندهی مملکت بشود...» (۱۸ مهر ۱۳۲۶)
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#کتاب_ولحظه
در کتاب ‹افسانهی آفرینش(خیمه شب بازی در سه پرده)نوشته صادق هدایت صفحهی ۳۰› راجع به «بیرون راندن آدم و حوا» چنین نوشته شده:
بابا آدم:_ اگر چه زندگی اینجا پر از دوندگی و زد و خورد است. اما از زندگی یکنواخت و بی مزهٔ بهشت بهتر است. من در بهشت داشتم خفه میشدم. زندگی تنبلی بخور و بخواب زودتر خسته میکند. نمیدانم این فرشتهها چطور در بهشت ماندهاند.
ننه حوا:_ مخصوصاً خیلی خوب شد که ما را از بهشت بیرون کردند. اقلا اینجا کشیکچی نداریم و آسوده با هم خوش هستیم.
بابا آدم: _لب هایت را بیار نزدیک، مقصود آفرینش همین است.
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#کتاب_ولحظه
در کتاب ‹افسانهی آفرینش(خیمه شب بازی در سه پرده)نوشته صادق هدایت صفحهی ۳۰› راجع به «بیرون راندن آدم و حوا» چنین نوشته شده:
بابا آدم:_ اگر چه زندگی اینجا پر از دوندگی و زد و خورد است. اما از زندگی یکنواخت و بی مزهٔ بهشت بهتر است. من در بهشت داشتم خفه میشدم. زندگی تنبلی بخور و بخواب زودتر خسته میکند. نمیدانم این فرشتهها چطور در بهشت ماندهاند.
ننه حوا:_ مخصوصاً خیلی خوب شد که ما را از بهشت بیرون کردند. اقلا اینجا کشیکچی نداریم و آسوده با هم خوش هستیم.
بابا آدم: _لب هایت را بیار نزدیک، مقصود آفرینش همین است.
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
عبدالرحیم جعفری نشر این کتابها را در کتاب خاطرات خود از مهم ترین دستاوردهای خود می داند :
• سه تار، مدیر مدرسه، دید و بازدید از جلال آل احمد
• زندگی من اثر جواهر لعل نهرو
• چه می دانم ترجمه مرتضی کیوان
• تاریخ حساب ترجمه حسن صفاری
• دو قرن سکوت ، از کوچه رندان ، پله پله تا ملاقات خدا، فرار از مدرسه، کارنامه اسلام، بامداد اسلام نوشته عبدالحسن زرین کوب
• تاریخ علوم ترجمه حسن صفاری
• تاریخ حساب ترجمه پرویز شهریاری
پس از انقلاب
دادگاه و مصادره اموال
پس از انقلاب، عبدالرحیم جعفری در سال ۱۳۵۸ به حیف و میل اموال بیتالمال و سوءاستفاده از اموال دولتی متهم شد و مدتی به زندان رفت. به او ماهی سی هزار تومان از دارایی خودش خرجی میدادند تا اینکه زیر فشار، در ۲۹ خرداد ۱۳۶۲صلحنامهای را برای مصادره یکسوم اموالش امضاء کرد اما عملا همه اموالش مصادره شد و به تصرف سازمان تبلیغات اسلامی در آمد.
وی در کتاب خاطرات دو جلدی خود به نام در جست و جوی صبح چندینبار به بعضی از موارد اتهامش اشاره کرد:
• انتشار کتابهای صادق هدایت و بزرگ علوی
• انتشار چهار جلد تاریخ اجتماعی ایران
• انتشار کتاب مردان خودساخته که در آن به رضاشاه به عنوان یکی از مردان خودساخته پرداخته شده بود.
• انتشار کتابهای علی دشتی
• انتشار کتاب شاه جنگ ایرانیان
• نوشتن نامه به محمدرضا پهلوی برای دریافت طلب از شرکت طبع و نشر کتابهای درسی ایران
• چاپ تصویری از او و همکارانی که در کنار فرح پهلوی در تهیه و نشر «شاهنامه امیرکبیر» سهیم بودند
• داشتن سهام شرکت سهامی افست که سهامدار عمده آن سازمان شاهنشاهی خدمات اجتماعی بود
جلد سوم کتاب در جست و جوی صبح هرگز اجازه انتشار نیافت.[۲]
اسماعیل رائین
اما چنانکه جعفری نوشته، مهمترین دلیل بازداشت، زندانی شدن و مصادره اموال او مشکلاتی است که با اسماعیل رائین پیدا کرده بود.
به نوشته عبدالرحیم جعفری، انتشارات امیرکبیر پس از مکاتبه با اسماعیل رائین که در آن زمان در انگلستان بود اجازه انتشار کتاب معروفش «فراماسونری در ایران» را گرفت و در همه مراحل چاپ کتاب او را در جریان قرار میداد. رائین که به سختی بیمار بود در تابستان ۱۳۵۸ یکسوم از حق تکثیر خود را، بدون دادن «رسید» در چند مرحله از جعفری دریافت کرد. اما مشکل از زمانی آغاز شد که ناشر برای پرداختهای بعدی، «رسید» دریافتهای قبلی را از رائین طلب کرد،ولی او نپذیرفت. پس از چند ماه کشاکش در دادگستری و دادستانی انقلاب، رائین به همراه شماری از مأموران دادستانی به انتشارات امیر کبیر رفت. کارگران امیرکبیر علیه او شعار دادند و دقایقی بعد رائین در دفتر انتشارات امیر کبیر در اثر سکته قلبی درگذشت. با این رویداد، دردسرهای بزرگی برای عبدالرحیم جعفری آغاز شدند که به زندانی شدن و مصادره مؤسسه امیرکبیر انجام شد.
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
• سه تار، مدیر مدرسه، دید و بازدید از جلال آل احمد
• زندگی من اثر جواهر لعل نهرو
• چه می دانم ترجمه مرتضی کیوان
• تاریخ حساب ترجمه حسن صفاری
• دو قرن سکوت ، از کوچه رندان ، پله پله تا ملاقات خدا، فرار از مدرسه، کارنامه اسلام، بامداد اسلام نوشته عبدالحسن زرین کوب
• تاریخ علوم ترجمه حسن صفاری
• تاریخ حساب ترجمه پرویز شهریاری
پس از انقلاب
دادگاه و مصادره اموال
پس از انقلاب، عبدالرحیم جعفری در سال ۱۳۵۸ به حیف و میل اموال بیتالمال و سوءاستفاده از اموال دولتی متهم شد و مدتی به زندان رفت. به او ماهی سی هزار تومان از دارایی خودش خرجی میدادند تا اینکه زیر فشار، در ۲۹ خرداد ۱۳۶۲صلحنامهای را برای مصادره یکسوم اموالش امضاء کرد اما عملا همه اموالش مصادره شد و به تصرف سازمان تبلیغات اسلامی در آمد.
وی در کتاب خاطرات دو جلدی خود به نام در جست و جوی صبح چندینبار به بعضی از موارد اتهامش اشاره کرد:
• انتشار کتابهای صادق هدایت و بزرگ علوی
• انتشار چهار جلد تاریخ اجتماعی ایران
• انتشار کتاب مردان خودساخته که در آن به رضاشاه به عنوان یکی از مردان خودساخته پرداخته شده بود.
• انتشار کتابهای علی دشتی
• انتشار کتاب شاه جنگ ایرانیان
• نوشتن نامه به محمدرضا پهلوی برای دریافت طلب از شرکت طبع و نشر کتابهای درسی ایران
• چاپ تصویری از او و همکارانی که در کنار فرح پهلوی در تهیه و نشر «شاهنامه امیرکبیر» سهیم بودند
• داشتن سهام شرکت سهامی افست که سهامدار عمده آن سازمان شاهنشاهی خدمات اجتماعی بود
جلد سوم کتاب در جست و جوی صبح هرگز اجازه انتشار نیافت.[۲]
اسماعیل رائین
اما چنانکه جعفری نوشته، مهمترین دلیل بازداشت، زندانی شدن و مصادره اموال او مشکلاتی است که با اسماعیل رائین پیدا کرده بود.
به نوشته عبدالرحیم جعفری، انتشارات امیرکبیر پس از مکاتبه با اسماعیل رائین که در آن زمان در انگلستان بود اجازه انتشار کتاب معروفش «فراماسونری در ایران» را گرفت و در همه مراحل چاپ کتاب او را در جریان قرار میداد. رائین که به سختی بیمار بود در تابستان ۱۳۵۸ یکسوم از حق تکثیر خود را، بدون دادن «رسید» در چند مرحله از جعفری دریافت کرد. اما مشکل از زمانی آغاز شد که ناشر برای پرداختهای بعدی، «رسید» دریافتهای قبلی را از رائین طلب کرد،ولی او نپذیرفت. پس از چند ماه کشاکش در دادگستری و دادستانی انقلاب، رائین به همراه شماری از مأموران دادستانی به انتشارات امیر کبیر رفت. کارگران امیرکبیر علیه او شعار دادند و دقایقی بعد رائین در دفتر انتشارات امیر کبیر در اثر سکته قلبی درگذشت. با این رویداد، دردسرهای بزرگی برای عبدالرحیم جعفری آغاز شدند که به زندانی شدن و مصادره مؤسسه امیرکبیر انجام شد.
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕
در چشمهایش؛
در چشمهایِ سیاهش،
شبِ ابدی و تاریکیِ متراکمی را که جستجو میکردم،
پیدا کردم.
و در سیاهی مهیب افسونگرِ آن غوطهور شدم.
مثلِ این بود که قوهای را از درونِ وجودم بیرون میکشند.
#_بوف_کور
#_صادق_هدایت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕
در چشمهایش؛
در چشمهایِ سیاهش،
شبِ ابدی و تاریکیِ متراکمی را که جستجو میکردم،
پیدا کردم.
و در سیاهی مهیب افسونگرِ آن غوطهور شدم.
مثلِ این بود که قوهای را از درونِ وجودم بیرون میکشند.
#_بوف_کور
#_صادق_هدایت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
📚بهترین کتابهای ایرانی که باید خواند
۱- سمفونی مردگان
نویسنده: عباس معروفی
۲- چشمهایش
نویسنده: بزرگ علوی
۳- جای خالی سلوچ
نویسنده: محمود دولت آبادی
۴- قهوۀ سرد آقای نویسنده
نویسنده: روزبه معین
۵- طریق بسمل شدن
نویسنده: محمود دولت آبادی
۶- یک عاشقانۀ آرام
نویسنده: نادر ابراهیمی
۸- چراغها را من خاموش میکنم
نویسنده: زویا پیرزاد
۹- بوف کور
نویسنده: صادق هدایت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
📚بهترین کتابهای ایرانی که باید خواند
۱- سمفونی مردگان
نویسنده: عباس معروفی
۲- چشمهایش
نویسنده: بزرگ علوی
۳- جای خالی سلوچ
نویسنده: محمود دولت آبادی
۴- قهوۀ سرد آقای نویسنده
نویسنده: روزبه معین
۵- طریق بسمل شدن
نویسنده: محمود دولت آبادی
۶- یک عاشقانۀ آرام
نویسنده: نادر ابراهیمی
۸- چراغها را من خاموش میکنم
نویسنده: زویا پیرزاد
۹- بوف کور
نویسنده: صادق هدایت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕
ما همهمان تنهاییم،
نباید گول خورد، زندگی یک زندان است، زندانهای گوناگون.
ولی بعضیها به دیوار زندان صورت میکشند و با آن خودشان را سرگرم میکنند.
بعضیها میخواهند فرار بکنند، دستشان را بیهوده زخم میکنند، و بعضیها هم ماتم میگیرند، ولی اصل کار اینست که باید خودمان را گول بزنیم، همیشه باید خودمان را گول بزنیم.
👤صادق هدایت
📚سه قطره خون
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕
ما همهمان تنهاییم،
نباید گول خورد، زندگی یک زندان است، زندانهای گوناگون.
ولی بعضیها به دیوار زندان صورت میکشند و با آن خودشان را سرگرم میکنند.
بعضیها میخواهند فرار بکنند، دستشان را بیهوده زخم میکنند، و بعضیها هم ماتم میگیرند، ولی اصل کار اینست که باید خودمان را گول بزنیم، همیشه باید خودمان را گول بزنیم.
👤صادق هدایت
📚سه قطره خون
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_کـــتـــاب_صـــوتـــی 🎧
#زنی_که_مردش_را_گم_کرد
#صادق_هدایت
باصدای: رضا عمرانی، صنم صالحی
نام داستان کوتاهی از صادق هدایت، "زنی که مردش را گم کرد" است که در سال ۱۳۱۲ در مجموعهٔ "سایهروشن" به چاپ رسید. این داستان به موضوعات و روابط جنسی زنی مازوخیست پرداخته و در انتها به تصویر زندگی او در جامعهٔ معاصر نویسنده میکشد.
شخصیت اصلی کتاب "زنی که مردش را گم کرد" زنی به نام زرین کلاه است. وقتی او به دنیا آمدهاست پدرش درگذشته و این حادثه ناگوار باعث شده که او به مادرش کینه و دشمنی بورزد. مادر همواره او را لعن و نفرین میکند. این دختر جوان، که همیشه از مهر و محبت محروم بوده، تصنیفی از "گلببوی مازندرانی" که برایش خوانده میشود، کافی است تا عاشق او شود و رویای زندگی با او را در دلش بپروراند.
زرین کلاه راز این عشق مخفی را با یکی از همسایگانش که محرم اسرار او است، به اشتراک میگذارد و او میانجی میشود تا این دو نفر را به هم متصل کند. اما مادر زرین کلاه به شدت مخالفت میکند. ماجرا به گونهای پیش میرود که واسطهها کار را به پایان میبرند و زرین کلاه با گلببو در عقد میافتد. اما ادامه این زندگی به زیبایی رویاهای دخترانهاش نیست و شاهزادهٔ خوشبختی که او در آغوشش است، شلاق جفاکاری را در دست دارد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_کـــتـــاب_صـــوتـــی 🎧
#زنی_که_مردش_را_گم_کرد
#صادق_هدایت
باصدای: رضا عمرانی، صنم صالحی
نام داستان کوتاهی از صادق هدایت، "زنی که مردش را گم کرد" است که در سال ۱۳۱۲ در مجموعهٔ "سایهروشن" به چاپ رسید. این داستان به موضوعات و روابط جنسی زنی مازوخیست پرداخته و در انتها به تصویر زندگی او در جامعهٔ معاصر نویسنده میکشد.
شخصیت اصلی کتاب "زنی که مردش را گم کرد" زنی به نام زرین کلاه است. وقتی او به دنیا آمدهاست پدرش درگذشته و این حادثه ناگوار باعث شده که او به مادرش کینه و دشمنی بورزد. مادر همواره او را لعن و نفرین میکند. این دختر جوان، که همیشه از مهر و محبت محروم بوده، تصنیفی از "گلببوی مازندرانی" که برایش خوانده میشود، کافی است تا عاشق او شود و رویای زندگی با او را در دلش بپروراند.
زرین کلاه راز این عشق مخفی را با یکی از همسایگانش که محرم اسرار او است، به اشتراک میگذارد و او میانجی میشود تا این دو نفر را به هم متصل کند. اما مادر زرین کلاه به شدت مخالفت میکند. ماجرا به گونهای پیش میرود که واسطهها کار را به پایان میبرند و زرین کلاه با گلببو در عقد میافتد. اما ادامه این زندگی به زیبایی رویاهای دخترانهاش نیست و شاهزادهٔ خوشبختی که او در آغوشش است، شلاق جفاکاری را در دست دارد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
ما که عادت نداشتیم دخترانمان را زنده بگور بکنیم. چندین ملکه از جمله ایزابلدخت در اندلس پادشاهی کردهاند. ما برای خودمان تمدن و ثروت و آزادی و آبادی داشتیم و فقر را فخر نمیدانستیم. همه اینها را از ما گرفتند و بجایش فقر و پریشانی و مردهپرستی و گریه و گدایی و تعصب و اطاعت از خدای غدار و قهار و آداب کونشویی و خلا رفتن برایمان آوردند! همهچیزشان آمیخته با کثافت و پستی و سودپرستی و بیذوقی و مرگ و بدبختی است.
#_صادق_هدایت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_چــــکــــامــــه🎵
ما که عادت نداشتیم دخترانمان را زنده بگور بکنیم. چندین ملکه از جمله ایزابلدخت در اندلس پادشاهی کردهاند. ما برای خودمان تمدن و ثروت و آزادی و آبادی داشتیم و فقر را فخر نمیدانستیم. همه اینها را از ما گرفتند و بجایش فقر و پریشانی و مردهپرستی و گریه و گدایی و تعصب و اطاعت از خدای غدار و قهار و آداب کونشویی و خلا رفتن برایمان آوردند! همهچیزشان آمیخته با کثافت و پستی و سودپرستی و بیذوقی و مرگ و بدبختی است.
#_صادق_هدایت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم
🔥 #جشن_سده 🔥
✅ #خیام_نیشاپوری، اندیشمند، دانشمند، فیلسوف، ریاضیدان، ستارهشناس و رباعیسرای نامدار ایرانی در نوروزنامه آورده است:
«آفریدون همان روز که ضحاک بگرفت، جشن سده برنهاد و مردمان که از جور و ستم ضحاک رسته بودند، پسندیدند و از جهت فال نیک آن روز را جشن کردندی و هر سال تا به امروز آیین پادشاهان نیکعهد را در ایران و دور آن به جای میآورند.»
✅ #ابوریحان_بیرونی دانشمند، ریاضیدان، ستارهشناس، تاریخنگار در «آثارالباقیه» مینویسد:
«ایرانیان پس از آنکه کبس از ماههای ایشان برطرف شد، در این وقت منتظر بودند که سرما از ایشان برطرف شود و دورهی آن به سر آید، زیرا ایشان آغاز زمستان را از پنج روز که از آبان ماه بگذرد میشمردند و آخر زمستان ده روز که از بهمن ماه میگذشت میشد. و اهل کرج این شب را «شب گَزَنه» میگویند، یعنی شبی که در آن گزیدن زیاد است و مقصودشان این است که سرما شخص را در این شب میگزد».
✅ #زندهیاد_صادق_هدایت، نویسنده، مترجم، اندیشمند و روشنفکر ایرانی که در دوران جوانیاش از جشن سده زرتشتیان کرمان دیدن میکند چنین گزارش میدهد:
«سده سوزی(جشن سده) جشنی است که هنوز زرتشتیان کرمان به یادگار جمشید و آیینهای ایران باستان میگیرند و برای این کار موقوفاتی در کرمان در نظر گرفتهاند. ۵۰ روز به نوروز خروارها بوته و هیزم درمنه در گبر محله باغچه بوداغآباد گرد میآورند. کنار این باغچه خانهای هست مسجد مانند و موبدان موبد از بزرگان شهر و حتا خارجیها را دعوت شایانی میکنند. در این آیین نوشیدنی و شیرینی و میوه بسیاری چیده میشود و اول غروب آفتاب دو نفر موبد دو لاله روشن میکنند و بوتهها را با آن آتش میزنند و سرود ویژه میخوانند هنگامی که آتش زبانه میکشد همهی میهمانان که بیش از چندین هزار نفر میشوند با فریادهای شادی دور آتش میگردند و این ترانه را میخوانند:
#سد_به_سده
#سی_به_گله
#پنجاه_به_نوروز.
و نوشیدنی مینوشند و میان هلهله شادی جشن به پایان میرسد».
آری.
آن هنگام که خورشید در باختر غروب میکند و هوا به تاریکی میگراید، موبدان سپیدپوش، بر لب گاهانخوانان و بر دست آتشدان و بَرسَم، دست در دست یکدیگر، به همراه آواز سرنا و دف به گرد هیمه انباشته شده برای سده سه دور (به نشانه اندیشه، گفتار و کردار نیک) میگردند و بر آن آتش مینهند تا فروغ آتش، تیرگی را درنوردد و روشنایی را نوید دهد.
پیشاپیش موبدان سه دختر و سه پسر سپیدپوش که بانویی مشعل بدست را همراهی میکنند، دیده میشوند. این هفت تن نمایندهی هفت فروزه مینویی: #اورمزد، #وهومن، #اردیبهشت، #شهریور، #سپندارمز، #خورداد، #امرداد هستند.
❇️ از آن به دیر مغانم عزیز میدارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
✍️ #حافظ_شیرازی
پیشاپیش #جشن_سده_فرخنده_و_خجسته_باد🔥
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم
🔥 #جشن_سده 🔥
✅ #خیام_نیشاپوری، اندیشمند، دانشمند، فیلسوف، ریاضیدان، ستارهشناس و رباعیسرای نامدار ایرانی در نوروزنامه آورده است:
«آفریدون همان روز که ضحاک بگرفت، جشن سده برنهاد و مردمان که از جور و ستم ضحاک رسته بودند، پسندیدند و از جهت فال نیک آن روز را جشن کردندی و هر سال تا به امروز آیین پادشاهان نیکعهد را در ایران و دور آن به جای میآورند.»
✅ #ابوریحان_بیرونی دانشمند، ریاضیدان، ستارهشناس، تاریخنگار در «آثارالباقیه» مینویسد:
«ایرانیان پس از آنکه کبس از ماههای ایشان برطرف شد، در این وقت منتظر بودند که سرما از ایشان برطرف شود و دورهی آن به سر آید، زیرا ایشان آغاز زمستان را از پنج روز که از آبان ماه بگذرد میشمردند و آخر زمستان ده روز که از بهمن ماه میگذشت میشد. و اهل کرج این شب را «شب گَزَنه» میگویند، یعنی شبی که در آن گزیدن زیاد است و مقصودشان این است که سرما شخص را در این شب میگزد».
✅ #زندهیاد_صادق_هدایت، نویسنده، مترجم، اندیشمند و روشنفکر ایرانی که در دوران جوانیاش از جشن سده زرتشتیان کرمان دیدن میکند چنین گزارش میدهد:
«سده سوزی(جشن سده) جشنی است که هنوز زرتشتیان کرمان به یادگار جمشید و آیینهای ایران باستان میگیرند و برای این کار موقوفاتی در کرمان در نظر گرفتهاند. ۵۰ روز به نوروز خروارها بوته و هیزم درمنه در گبر محله باغچه بوداغآباد گرد میآورند. کنار این باغچه خانهای هست مسجد مانند و موبدان موبد از بزرگان شهر و حتا خارجیها را دعوت شایانی میکنند. در این آیین نوشیدنی و شیرینی و میوه بسیاری چیده میشود و اول غروب آفتاب دو نفر موبد دو لاله روشن میکنند و بوتهها را با آن آتش میزنند و سرود ویژه میخوانند هنگامی که آتش زبانه میکشد همهی میهمانان که بیش از چندین هزار نفر میشوند با فریادهای شادی دور آتش میگردند و این ترانه را میخوانند:
#سد_به_سده
#سی_به_گله
#پنجاه_به_نوروز.
و نوشیدنی مینوشند و میان هلهله شادی جشن به پایان میرسد».
آری.
آن هنگام که خورشید در باختر غروب میکند و هوا به تاریکی میگراید، موبدان سپیدپوش، بر لب گاهانخوانان و بر دست آتشدان و بَرسَم، دست در دست یکدیگر، به همراه آواز سرنا و دف به گرد هیمه انباشته شده برای سده سه دور (به نشانه اندیشه، گفتار و کردار نیک) میگردند و بر آن آتش مینهند تا فروغ آتش، تیرگی را درنوردد و روشنایی را نوید دهد.
پیشاپیش موبدان سه دختر و سه پسر سپیدپوش که بانویی مشعل بدست را همراهی میکنند، دیده میشوند. این هفت تن نمایندهی هفت فروزه مینویی: #اورمزد، #وهومن، #اردیبهشت، #شهریور، #سپندارمز، #خورداد، #امرداد هستند.
❇️ از آن به دیر مغانم عزیز میدارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
✍️ #حافظ_شیرازی
پیشاپیش #جشن_سده_فرخنده_و_خجسته_باد🔥
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚
عُمده مطلب پوله!
اگر توی دنیا پول داشته باشی: افتخار، اعتبار، شرف، ناموس و همه چیز داری. عزیزِ بیجهت میشی، باهوش هستی، همه کار هم برایت میکنند
#_پول ستارالعُیوبه
#_حاجی_آقا_صادق_هدایت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚
عُمده مطلب پوله!
اگر توی دنیا پول داشته باشی: افتخار، اعتبار، شرف، ناموس و همه چیز داری. عزیزِ بیجهت میشی، باهوش هستی، همه کار هم برایت میکنند
#_پول ستارالعُیوبه
#_حاجی_آقا_صادق_هدایت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚
عُمده مطلب پوله!
اگر توی دنیا پول داشته باشی: افتخار، اعتبار، شرف، ناموس و همه چیز داری. عزیزِ بیجهت میشی، باهوش هستی، همه کار هم برایت میکنند
#_پول ستارالعُیوبه
#_حاجی_آقا_صادق_هدایت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚
عُمده مطلب پوله!
اگر توی دنیا پول داشته باشی: افتخار، اعتبار، شرف، ناموس و همه چیز داری. عزیزِ بیجهت میشی، باهوش هستی، همه کار هم برایت میکنند
#_پول ستارالعُیوبه
#_حاجی_آقا_صادق_هدایت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم
جشنهای سالانه🔥 #جشن_چهارشنبهسوری🔥
آیین آتش افروزی، به پیشواز از سال نو چند سال دارد؟ کسی نمیداند.
اما این آیین از هنگامی به غروب آخرین سه شنبه سال افتاده است كه زرتشت، به تنظیم دقیق تقویم توفیق یافت.
آن سالی بود كه تحویل سال با سهشنبهای برابر شد كه نیمه آن سهشنبه، تا نیمروز، جزیی از سال كهنه، و نیمه پس از ظهر، سال نو بهحساب میآمد.
به یک باور دیگر ایرانیان مراسم آتش افروزی در آستانه سال نو را پس از آمدن اسلام، در آخرین چهارشنبه سال قرار دادهاند تا از باور اعراب مسلمان پیروی كرده باشند. این باور با مراسم کهن چهارشنبهسوری همخوانی چندانی ندارد.و شاید این شب شادی و آتش افروزی گونهای مقاومت و در افتادن با تازیان نیز بوده است یعنی که چون عرب این روز را شوم میدانست ایرانی همان روز را برای شادمانی برگزید.
تازیان نیز در این راههاب سیار کوشیده بودند. برای نمونه آنان مهراب را که مکان چشمهی مهر بود به محراب که معنی مکان جنگ دارد برگرداندند و یا به گدا فرزند ساسانیان میگفتند.
برخی میگویند که ایرانیان تا آمدن تازیان مسلمان روزهای هفته را نمیدانستند و پس چهارشنبهسوری از آمدن اعراب مسلمان به بعد رایج شده است. این نیز سخن درستی نیست.
در شاهنامه فردوسی بیشتر از ۱۲۰بار واژه هفته بكار رفته است. از آنجا كه شاهنامه فردوسی را ترجمان وفادار داستانها ی دوران باستان میدانند، دور است كه استاد توس بدون اینكه چنین مفهومی در متون مبنا بكار رفته باشد، تا این اندازه از آن بهره برگیرد.
متون مانوی نیز، كاربرد گسترده روزهای هفته را نشان میدهد. در نوشتارهای مانوی یافتشده در #تورفان و نیز در #موگتاگ از روزهای یكشنبه و دوشنبه با نامهای مهر روزیاخور روز و ماه روز یاد شده و این دو، روزهای روزهداری مانوی دانسته شده است. در متون مانوی، همراه با روزهای هفته، از نامهای سیگانه برای روزهای ماه نیز استفاده میشده است و همچنین میدانیم كه روز دوشنبه، روز مقدس و تعطیل مانویان بوده است.
متون و منابع كهن چینی نیز كاربرد هفته در ایران باستان و نام روزهای آن را گزارش كردهاند.
یک متن كهن بودایی از نام روزهای هفته در زبان چینی و معادل آنها با روزهای هفته در پارسی میانه و سغدی یاد كرده است.
در این متن، نام ایرانی روزهای هفته كه از یكشنبه آغاز میشوند بدینگونه بازگو شده است: یوشمبت روز تعطیل، دوشمبت، سهشمبت، چرشمبت، پنجشمبت، شششمبت، شمبت.
در همان متن، معادل سغدی این نامها بدینگونه آمده است: مهر روز یا خورشید روز، ماه روز، بهرام روز، تیر روز، اورمزد روز، ناهید روز و كیوان روز. این نامها از نام هفت اختر سیار آسمان، در آن زمان برگرفته شده است. تعطیلی روز یكشنبه در تقویم میلادی نیز از روز تعطیل ایرانی برگرفته شده است.
میدانیم كه نام روز یكشنبه در هر دوی آنها به یک معنا است و به معنای #خورشید_روز است.
در دوره ساسانیان و همراه با دیگر تحریفهای بیشمار آنان از آیین و فرهنگ ایران باستان، روزهای هفته را نیز از گاهشماری خود حذف میكنند و نام روزهای ماه را بكار میگیرند.
بنا به گمانی شب چهارشنبهسوری را به مناسبت آتش افروزی در آن شب #سوری نامیدهاند.
بنا به باوری دیگر #سور از واژه #سوییریه به معنی چاشت اوستایی است كه در پهلوی و پارسی به معنی مهمانی بزرگ گرفته شده است.
سور به معنی سرخ هم آمده است. در چند گویش ایرانی سور همین معنی سرخ را دارد.
چنانکه #سهراب همان سورآب یا رود و آب سرخ است.
سور به معنی مهمانی وبزم هم آمده است.
در پهلوی سور هم به معنی سرخ و هم مهمانی و جشن و شادی آمده است. در گویشهای گوناگون هم سور به معنی بزم و شادی میآید. این معنی را هم میتوان از چهارشنبهسوری دریافت یعنی #چهارشنبه_شادی. در پارهای و جاها از جمله در اصفهان این شب را #چهارشنبه_سرخی مینامند.
اینک بخشی از نوشتههای صادق هدایت را در این باره میخانیم:
چند روز به نوروز مانده در كوچهها آتش افروز میگردد و آن عبارت است از دو یا سه نفر كه رخت رنگ به رنگ میپوشند به كلاه دراز و لباسشان زنگوله آویزان میكنند و به رویشان صورتک میزنند. یکی از آنها دو تخته را بههم میزند و اشعاری میخواند:
آتش افروز اومده
سالی یک روز اومده
آتش افروز صغیرم
سالی یک روز فقیرم
روده و پوده اومده
هرچه که بوده اومده.
آتش افروزی و میمون و خرس بازی نیز رایج بوده است. پیشینه این باور را میشود در روزگاری كه ایرانیان و هندیان هنوز با هم میزیستند جستجو كرد. آنان نور، آسمان، آفتاب و نیز آتش را میستودند و آفرین میگفتند. #ریگ_ودا كتاب مقدس هندوان با سرود آتش آغاز شده است و آریاییان خدای آتش را فرزند خدای بزرگ میدانستند.
🌸🌿
🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم
جشنهای سالانه🔥 #جشن_چهارشنبهسوری🔥
آیین آتش افروزی، به پیشواز از سال نو چند سال دارد؟ کسی نمیداند.
اما این آیین از هنگامی به غروب آخرین سه شنبه سال افتاده است كه زرتشت، به تنظیم دقیق تقویم توفیق یافت.
آن سالی بود كه تحویل سال با سهشنبهای برابر شد كه نیمه آن سهشنبه، تا نیمروز، جزیی از سال كهنه، و نیمه پس از ظهر، سال نو بهحساب میآمد.
به یک باور دیگر ایرانیان مراسم آتش افروزی در آستانه سال نو را پس از آمدن اسلام، در آخرین چهارشنبه سال قرار دادهاند تا از باور اعراب مسلمان پیروی كرده باشند. این باور با مراسم کهن چهارشنبهسوری همخوانی چندانی ندارد.و شاید این شب شادی و آتش افروزی گونهای مقاومت و در افتادن با تازیان نیز بوده است یعنی که چون عرب این روز را شوم میدانست ایرانی همان روز را برای شادمانی برگزید.
تازیان نیز در این راههاب سیار کوشیده بودند. برای نمونه آنان مهراب را که مکان چشمهی مهر بود به محراب که معنی مکان جنگ دارد برگرداندند و یا به گدا فرزند ساسانیان میگفتند.
برخی میگویند که ایرانیان تا آمدن تازیان مسلمان روزهای هفته را نمیدانستند و پس چهارشنبهسوری از آمدن اعراب مسلمان به بعد رایج شده است. این نیز سخن درستی نیست.
در شاهنامه فردوسی بیشتر از ۱۲۰بار واژه هفته بكار رفته است. از آنجا كه شاهنامه فردوسی را ترجمان وفادار داستانها ی دوران باستان میدانند، دور است كه استاد توس بدون اینكه چنین مفهومی در متون مبنا بكار رفته باشد، تا این اندازه از آن بهره برگیرد.
متون مانوی نیز، كاربرد گسترده روزهای هفته را نشان میدهد. در نوشتارهای مانوی یافتشده در #تورفان و نیز در #موگتاگ از روزهای یكشنبه و دوشنبه با نامهای مهر روزیاخور روز و ماه روز یاد شده و این دو، روزهای روزهداری مانوی دانسته شده است. در متون مانوی، همراه با روزهای هفته، از نامهای سیگانه برای روزهای ماه نیز استفاده میشده است و همچنین میدانیم كه روز دوشنبه، روز مقدس و تعطیل مانویان بوده است.
متون و منابع كهن چینی نیز كاربرد هفته در ایران باستان و نام روزهای آن را گزارش كردهاند.
یک متن كهن بودایی از نام روزهای هفته در زبان چینی و معادل آنها با روزهای هفته در پارسی میانه و سغدی یاد كرده است.
در این متن، نام ایرانی روزهای هفته كه از یكشنبه آغاز میشوند بدینگونه بازگو شده است: یوشمبت روز تعطیل، دوشمبت، سهشمبت، چرشمبت، پنجشمبت، شششمبت، شمبت.
در همان متن، معادل سغدی این نامها بدینگونه آمده است: مهر روز یا خورشید روز، ماه روز، بهرام روز، تیر روز، اورمزد روز، ناهید روز و كیوان روز. این نامها از نام هفت اختر سیار آسمان، در آن زمان برگرفته شده است. تعطیلی روز یكشنبه در تقویم میلادی نیز از روز تعطیل ایرانی برگرفته شده است.
میدانیم كه نام روز یكشنبه در هر دوی آنها به یک معنا است و به معنای #خورشید_روز است.
در دوره ساسانیان و همراه با دیگر تحریفهای بیشمار آنان از آیین و فرهنگ ایران باستان، روزهای هفته را نیز از گاهشماری خود حذف میكنند و نام روزهای ماه را بكار میگیرند.
بنا به گمانی شب چهارشنبهسوری را به مناسبت آتش افروزی در آن شب #سوری نامیدهاند.
بنا به باوری دیگر #سور از واژه #سوییریه به معنی چاشت اوستایی است كه در پهلوی و پارسی به معنی مهمانی بزرگ گرفته شده است.
سور به معنی سرخ هم آمده است. در چند گویش ایرانی سور همین معنی سرخ را دارد.
چنانکه #سهراب همان سورآب یا رود و آب سرخ است.
سور به معنی مهمانی وبزم هم آمده است.
در پهلوی سور هم به معنی سرخ و هم مهمانی و جشن و شادی آمده است. در گویشهای گوناگون هم سور به معنی بزم و شادی میآید. این معنی را هم میتوان از چهارشنبهسوری دریافت یعنی #چهارشنبه_شادی. در پارهای و جاها از جمله در اصفهان این شب را #چهارشنبه_سرخی مینامند.
اینک بخشی از نوشتههای صادق هدایت را در این باره میخانیم:
چند روز به نوروز مانده در كوچهها آتش افروز میگردد و آن عبارت است از دو یا سه نفر كه رخت رنگ به رنگ میپوشند به كلاه دراز و لباسشان زنگوله آویزان میكنند و به رویشان صورتک میزنند. یکی از آنها دو تخته را بههم میزند و اشعاری میخواند:
آتش افروز اومده
سالی یک روز اومده
آتش افروز صغیرم
سالی یک روز فقیرم
روده و پوده اومده
هرچه که بوده اومده.
آتش افروزی و میمون و خرس بازی نیز رایج بوده است. پیشینه این باور را میشود در روزگاری كه ایرانیان و هندیان هنوز با هم میزیستند جستجو كرد. آنان نور، آسمان، آفتاب و نیز آتش را میستودند و آفرین میگفتند. #ریگ_ودا كتاب مقدس هندوان با سرود آتش آغاز شده است و آریاییان خدای آتش را فرزند خدای بزرگ میدانستند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
#_خیام_که_بود ...!؟
#_ایا_خیام_مسلمان_بود_؟
یکی از برجسته ترین فیلسوفان و دانشمندانی که تاریخ ایران تا به امروز به خود دیده است بدون شک خیام است
مقام علمی او تا به حدی بالاست که در هندسه اقلیدسی قضایای زیادی را اثبات کرد و در ستاره شناسی کارهای بسیاری کرد و تقویم جلالی را تهیه و تنظیم کرد و در جبر و مقابله و ریاضیات سرامد زمان خود بود تا جایی که امروز مثلث خیام - پاسکال و دو جمله ای خیام - نیوتن نام او را جهانی کرده است
ولی عقاید فلسفی خیام چه بود ؟
خیام یکی از اولین کسانی است که با نبوغ سرشار فلسفی خود ، مکتب فلسفی شکاکان را به اوج خود رساند
خیام در طول عمرش (یعنی در جوانی ، دوران مسنی ، دوران پیری) همیشه شکاک بود و هرگز به عقاید واپسگرای اسلام و قوانین مسخره و بیابانی ان اعتقاد نداشت و انرا مورد تمسخر قرار می داد
نکته جالب دیگر در مورد خیام این است که برخلاف بسیاری از بزرگان عقاید خود را در رباعیات خود به صراحت اورده است
ولی انجا نبوغ فلسفی خیام مشخص می شود که در 57 رباعی که قطعا برای اوست و در کمتر از 100 رباعی دیگر که به او نسبت داده میشود تمام عقاید فلسفی خود را اورده است و پای بنیادی ترین مسائل فلسفی را به میان کشیده و همه را به چالش کشیده است
خیام را میتوان یک مادی گرای تمام عیار و یک شکاک و ندانم گراو یک لذت گرای بالفطره که همیشه در شراب و مستی خویش غرق است و با نگاهی موشکافانه تر شاید اولین نیهیلیست تاریخ ایران نامید
خیام ماتریالیست میگوید :
شاهی بودم که جام زرینم بود
اکنون شدهام کوزه هر خماری
و یا میگوید :
در کارگه کوزهگری کردم رای
در پایه چرخ دیدم استاد بپای
میکرد دلیر کوزه را دسته و سر
از کله پادشاه و از دست گدای
در موارد زیادی قران و اسلام و اندیشه های انرا به ریشخند میگیرد:
گویند کسان بهشت با حور خوش است
من میگویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
کاواز دهل شنیدن از دور خوش است
گویند مرا که دوزخی باشد مست
قولیست خلاف دل در آن نتوان بست
گر عاشق و میخواره بدوزخ باشند
فردا بینی بهشت همچون کف دست
و یا خیام در موارد زیادی نشان میدهد اتئیست یا اگنوستیک میباشد و خدا را و دیگر مسائل بنیادی فلسفه را به چالش میکشد:
معلوم نشد که در طربخانه خاک
نقاش ازل بهر چه آراست مرا
می نوش ندانی ز کجا آمدهای
خوش باش ندانی بکجا خواهی رفت
چندین سر و پای نازنین از سر و دست
ز مهر که پیوست و به کین که شکست
ایدل تو به اسرار معما نرسی
در نکته زیرکان دانا نرسی
و در تمسخر خدا میگوید :
دارنده چو ترکیب طبایع آراست
از بهر چه او فکندش اندر کم و کاست
گر نیک آمد شکستن از بهر چه بود
ورنیک نیامد این صور عیب کراست
جامی است که عقل آفرین میزندش
صد بوسه ز مهر بر جبین میزندش
این کوزهگر دهر چنین جام لطیف
میسازد و باز بر زمین میزندش
گر کار فلک به عدل سنجیده بدی
احوال فلک جمله پسندیده بدی
ور عدل بدی بکارها در گردون
کی خاطر اهل فضل رنجیده بدی
و اوج افکارش در نیهیلیسم خیام در سده 12 در اوج خفقان فکری اروپا و خاورمیانه پدیدار میشود:
چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست
چون هست بهرچه هست نقصان و شکست
انگار که هرچه هست در عالم نیست
پندار که هرچه نیست در عالم هست
زین پیش نبودیم و نبد هیچ خلل
زین پس چو نباشیم همان خواهد بود
آمد شدن تو اندرین عالم چیست
((آمد مگسی پدید و ناپیدا شد))
صادق هدایت این رباعی را اوج نیهیلیسم افکار خیام میداند
چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی چو هستی خوش باش
بر مفرش خاک خفتگان میبینم
در زیرزمین نهفتگان میبینم
چندانکه به صحرای "عدم" مینگرم
ناآمدگان و رفتگان میبینم
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
#_خیام_که_بود ...!؟
#_ایا_خیام_مسلمان_بود_؟
یکی از برجسته ترین فیلسوفان و دانشمندانی که تاریخ ایران تا به امروز به خود دیده است بدون شک خیام است
مقام علمی او تا به حدی بالاست که در هندسه اقلیدسی قضایای زیادی را اثبات کرد و در ستاره شناسی کارهای بسیاری کرد و تقویم جلالی را تهیه و تنظیم کرد و در جبر و مقابله و ریاضیات سرامد زمان خود بود تا جایی که امروز مثلث خیام - پاسکال و دو جمله ای خیام - نیوتن نام او را جهانی کرده است
ولی عقاید فلسفی خیام چه بود ؟
خیام یکی از اولین کسانی است که با نبوغ سرشار فلسفی خود ، مکتب فلسفی شکاکان را به اوج خود رساند
خیام در طول عمرش (یعنی در جوانی ، دوران مسنی ، دوران پیری) همیشه شکاک بود و هرگز به عقاید واپسگرای اسلام و قوانین مسخره و بیابانی ان اعتقاد نداشت و انرا مورد تمسخر قرار می داد
نکته جالب دیگر در مورد خیام این است که برخلاف بسیاری از بزرگان عقاید خود را در رباعیات خود به صراحت اورده است
ولی انجا نبوغ فلسفی خیام مشخص می شود که در 57 رباعی که قطعا برای اوست و در کمتر از 100 رباعی دیگر که به او نسبت داده میشود تمام عقاید فلسفی خود را اورده است و پای بنیادی ترین مسائل فلسفی را به میان کشیده و همه را به چالش کشیده است
خیام را میتوان یک مادی گرای تمام عیار و یک شکاک و ندانم گراو یک لذت گرای بالفطره که همیشه در شراب و مستی خویش غرق است و با نگاهی موشکافانه تر شاید اولین نیهیلیست تاریخ ایران نامید
خیام ماتریالیست میگوید :
شاهی بودم که جام زرینم بود
اکنون شدهام کوزه هر خماری
و یا میگوید :
در کارگه کوزهگری کردم رای
در پایه چرخ دیدم استاد بپای
میکرد دلیر کوزه را دسته و سر
از کله پادشاه و از دست گدای
در موارد زیادی قران و اسلام و اندیشه های انرا به ریشخند میگیرد:
گویند کسان بهشت با حور خوش است
من میگویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
کاواز دهل شنیدن از دور خوش است
گویند مرا که دوزخی باشد مست
قولیست خلاف دل در آن نتوان بست
گر عاشق و میخواره بدوزخ باشند
فردا بینی بهشت همچون کف دست
و یا خیام در موارد زیادی نشان میدهد اتئیست یا اگنوستیک میباشد و خدا را و دیگر مسائل بنیادی فلسفه را به چالش میکشد:
معلوم نشد که در طربخانه خاک
نقاش ازل بهر چه آراست مرا
می نوش ندانی ز کجا آمدهای
خوش باش ندانی بکجا خواهی رفت
چندین سر و پای نازنین از سر و دست
ز مهر که پیوست و به کین که شکست
ایدل تو به اسرار معما نرسی
در نکته زیرکان دانا نرسی
و در تمسخر خدا میگوید :
دارنده چو ترکیب طبایع آراست
از بهر چه او فکندش اندر کم و کاست
گر نیک آمد شکستن از بهر چه بود
ورنیک نیامد این صور عیب کراست
جامی است که عقل آفرین میزندش
صد بوسه ز مهر بر جبین میزندش
این کوزهگر دهر چنین جام لطیف
میسازد و باز بر زمین میزندش
گر کار فلک به عدل سنجیده بدی
احوال فلک جمله پسندیده بدی
ور عدل بدی بکارها در گردون
کی خاطر اهل فضل رنجیده بدی
و اوج افکارش در نیهیلیسم خیام در سده 12 در اوج خفقان فکری اروپا و خاورمیانه پدیدار میشود:
چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست
چون هست بهرچه هست نقصان و شکست
انگار که هرچه هست در عالم نیست
پندار که هرچه نیست در عالم هست
زین پیش نبودیم و نبد هیچ خلل
زین پس چو نباشیم همان خواهد بود
آمد شدن تو اندرین عالم چیست
((آمد مگسی پدید و ناپیدا شد))
صادق هدایت این رباعی را اوج نیهیلیسم افکار خیام میداند
چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی چو هستی خوش باش
بر مفرش خاک خفتگان میبینم
در زیرزمین نهفتگان میبینم
چندانکه به صحرای "عدم" مینگرم
ناآمدگان و رفتگان میبینم
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity