🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چکامه_پارسی

قصه خنجر الماس مگویید به ما
که در اینجا سخن از تیغ زبان می‌گذرد

#صائب_تبریزی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#کتاب_صوتی

#هیولای_هاوکلاین

کتاب هیولای هاوکلاین، رمانی نوشته‌ی ریچارد براتیگان است که نخستین بار در سال 1974 منتشر شد. داستان این رمان در سال 1902 و در اورگان شرقی می‌گذرد. "مجیک کید"، دختری پانزده ساله و سرخپوست است که برای انجام مأموریتی مهم، به دنبال افرادی توانا می‌گردد. او کامرون و گریر را پیدا می‌کند، دو آدمکش حرفه‌ای که اکنون و پس از مأموریتی به سرانجام نرسیده در هاوایی، مشغول استراحت هستند. گذشته‌ی پر از خشونت این دو شخصیت، اصلا مایه‌ی نگرانی "مجیک کید" نیست. او از آن‌ها می خواهد که هیولایی را برای او بکشند؛ هیولایی که به گفته‌ی او، در غارهای یخی در زیر زیرزمین خانه‌ی زردرنگ خانم هاوکلاین زندگی می‌کند...

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#دلــــنـــوشـــتـــه_امـــروز

برای خنديدن وقت بگذاريد، زيرا موسيقی قلب شماست.
براي گريه کردن وقت بگذاريد، زيرا نشانه يک قلب بزرگ است.
براي خواندن وقت بگذاريد، زيرا منبع کسب دانش است.
براي رؤيا پردازی وقت بگذاريد، زيرا سرچشمه شادی است.
برای فکر کردن وقت بگذاريد، زيرا کليد موفقيت است.
برای کودکانه بازی کردن وقت بگذاريد. زيرا ياد آور شادابی دوران کودکی است.
برای گوش کردن وقت بگذاريد، زيرا نيروی هوش است.
برای زندگی کردن وقت بگذاريد، زيرا زمان به سرعت میگذرد و هرگز باز نمیگردد.

مأموريت ما در زندگی بدون مشکل زيستن نيست، با انگيزه زيستن است.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_دلــــنـــوشـــتـــه_امـــروز❤️

#هموندم
نه تو میمانی نه اندوه و نه من
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم میگذرد
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریان اند
به تن لحظه خود جامه ی اندوه مپوشان هرگز

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_دلــــنـــوشـــتـــه_امـــروز❤️

#هموندم
نه تو میمانی نه اندوه و نه من
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم میگذرد
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریان اند
به تن لحظه خود جامه ی اندوه مپوشان هرگز

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵

این روزها که می‌گذرد، هر روز
احساس می‌کنم که کسی در باد
فریاد می‌زند
احساس می‌کنم که مرا
از عمق جاده‌های مه‌آلود
یک آشنای دور صدا می‌زند
آهنگ آشنای صدای او
مثل عبور نور
مثل عبور نوروز
مثل صدای آمدن روز است

از “روز ناگزیر” #قیصر_امین‌پور



🎨 راهی با شکوفه های بادام، آشیل لوژه - ۱۹۱۰

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📕

_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📕


گراهام گرین به نجات و رستگاری باور داشت، اما از نظر او رستگاری در پیچش و پوست‌اندازی‌های مکرر قرن بیستم شکل عوض کرده بود. نه! از بارش هاشورهای لطیف نور و انحنای بال فرشتگان خبری نبود! رستگاری در سکوت و تنهایی بدن‌های خُرد و آوار، میان ویرانه‌ها، درختان رطوبت‌زدۀ کوهی دوردست، خیابان‌های تفتیده و خلوت شهری بندری و آلونک‌های پوسیده و پرت‌افتاده حاصل می‌شد. در بطن زندگی روزمره، بی هیاهو. نگاه کنید به سیر تطور شخصیت کشیشِ مست در شاهکار گرین: رمان قدرت و جلال، و یا احوالات اسکوبی در رمان بی‌نظیر جانِ کلام و حتی تجربۀ شگفتی که آرتور در رمان وزارت ترس از سر می‌گذراند. مرد سوم اما یک استثناء است. چراکه ساختار روایت را نه یکی بلکه دو حلقۀ سلوک به‌هم‌زنجیر طرح می‌زند.

روایت مرد سوم در وین نیمه‌ویران، در نخستین سال‌های پس از جنگ جهانی دوم می‌گذرد. شهر توسط چهار قدرت شوروی، فرانسه، بریتانیا و آمریکا اشغال شده و بیشتر شبیه به دوزخی برفی است که در آن برای تن دادن به شرارت کیفری در کار نیست. در این وضعیت است که هری لایم، مردی که ظاهراً با فروش پنی‌سیلین رقیق شده ثروتی به هم زده، ولو به قیمت مرگ صدها بیمار، در حرکتی قابل تأمل از دوست دیرینه‌اش هالی (رولو) مارتینز، مردی میان‌مایه که با نام مستعار آمریکایی، داستان‌های ضعیف وسترن می‌نویسد، دعوت می‌کند تا به خرج او از لندن به وین بیاید و در باب مراقبت از آوارگان بین‌المللی مقاله بنویسد. ورود رولو به وین با مرگ هری و شرکت در مراسم خاکسپاری او هم‌زمان می‌شود. و اگرچه در ادامه کنجکاوی او برای یافتن واقعیت روشن می‌کند که مرگ هری ساختگی بوده، امّا سماجتش برای تغییر دادن شرایط به مرگ واقعی هری ختم می‌شود.

گرین برای ترسیم رابطۀ هری و رولو، گویی از تصویر قلب شدۀ رابطۀ مسیح و یهودا بهره می‌گیرد. در حقیقت، هر چه در داستان پیش می‌رویم، بیشتر به این نتیجه می‌رسیم که هری در طلب مرگی مسیح‌وار برای خود، تعمداً رولو را به وین کشانده تا خیانت ببیند. امّا تفاوت اینجاست که شخصیت هری و رولو به شکل هوشمندانه‌ای خاکستری‌ست؛ آمیخته‌ای از خیر و شر. در نتیجه، گرین برای ما چاره‌ای باقی نمی‌گذارد جز اینکه در وضعیت بی‌طرف باقی بمانیم و شاهد ترسیم خطوط دگرگون‌ساز حیات دو مرد با پیچشی درخشان به وقت دیدارشان در یک چرخ‌وفلک باشیم.

نکته اینجاست که شکل‌گیری داستان مرد سوم همزمان با نگارش فیلمنامۀ آن (با بازی درخشان اورسون ولز و قاب‌ تصویرهای به‌یاد ماندنی‌اش) سبب شده تا کلمات ارزش بصری قابل توجهی بیابند. با پرسه‌زنی، فرار و پناه گرفتن‌های هری و رولو در وین تحت اشغال، این معماری ویران و در ظلمت فرورفتۀ شهر است که منطبق بر ساختار مخدوش و متزلزل روابط انسانی، نسبت میان این دو را طرح می‌زند: جایی که بی‌اعتمادی و شک در هیبت سایه‌های غلیظ و کش‌دار دالان‌های تاریک تجلی می‌یابد و تجربۀ عشق و رفاقتی بی‌پیرایه همانقدر به معجزه شبیه است که یافتن فضایی دلنشین و امن در وین.
و درست در همین بستر است که گرین سیر تطور حیات دو انسان را ترسیم می‌کند: همچنانکه رسیدن به سعادتِ مطلق مساوی‌ست با ملالی خفقان‌آور، رستگاری نیز از نگاه گرین تنها می‌تواند مجموعه‌ای از توقفگاه‌هایی در طول یک مسیر بین دو نیستی باشد. خرده‌سعادت‌هایی که با رسیدن به فهم و یا احساسی عمیق‌تر از پیش برای فرد رقم می‌خورند. در نتیجه، همچون دیگر رمان‌های گرین، هری و رولو هر کدام به نسخه‌ای باورپذیر از نجات دست می‌یابند. نجاتی در خور زیست‌شان که در بطن واقعیت خشن و صریح وین می‌تواند قابل حصول باشد.

کتاب: مرد سوم
نویسنده: گراهام گرین
مترجم: محسن آزرم
نشر چشمه
The Third Man~1949
Director: Carol Reed
#معماری_در_کلمات
#پرسوناژ

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕

هیچ‌چیز واضح‌تر٬ محسوس‌تر و ملموس‌تر از لحظهٔ حال نیست. با این‌همه٬ لحظهٔ حال کاملا فرار است. تمامی حزن و اندوه زندگی در همین است. تنها در ظرف یک ثانیه٬ حس بینایی ما٬ حس شنوایی ما و حس بویایی ما دانسته یا ندانسته انبوهی از رویدادها را ضبط می‌کنند و رشته‌ای از احساسها و افکار از مغز ما می‌گذرد. هر لحظه‌ای نماینگر جهانی کوچک است٬ که ناگزیر در لحظهٔ بعدی فراموش می‌شود..

📙هنر رمان
#میلان_کوندرا

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_شــــعــــر_جــــهــــان 🌎

چشمانت آخرین چیزی است که از میراث عشق به جا مانده ‌است
آخرین چیزی است که از نامه‌های عاشقانه باقی است
و دستانت… آخرین دفتر‌های حریری است
بر روی‌شان
شیرین‌ترین سخنی که نزد من است ثبت شده‌
مرا عشق پرورده ‌است، مانند لوح توتیا
و محو نشدم
در حالی ‌که شعر باخنجرش طعنه می‌زند مرا،
رها کنم تا که توبه کنم
دوستت دارم
ای کسی که دریاهای جنوب را در چشمانش اندوخته
با من باش
تا دریا به رنگ آبی‌اش بماند
و هلو تا همیشه بوی خوشش را نگه ‌دارد
شمایل فاطمه همیشگی شود
و مانند کبوتر، زیر نور غروب پرواز کند
با من باش… چه بسا حسین بیاید
در لباس کبوتر‌ها، و همانند مه و رایحه‌ی خوش
و از پشت سر او مناره‌ها می آیند، و سوگند به پروردگارم
و همه‌ی بیابان‌های جنوب
چشمانت آخرین ساحل از بنفشه‌هاست
و بادها مرا دریدند
و گمان کردم که شعر نجاتم می‌دهد
اما قصیده‌ها غرقم کردند
گمان کردم که ممکن است عشق جمع‌ام کند
ولی زن‌ها قسمتم کردند!
آری محبوب من:
شگفت است که زنی در این شب ملاقات شود
و راضی شود که با من همراه شود…
و مرا با باران‌های مهربانی بشوید
عجیب است که در این زمان شعرا بنویسند
عجیب است این‌که قصیده هنوز هست
و از میان آتش‌ها و دودها می‌گذرد
و از میان پرده‌ها و محفظه‌ها و شکاف‌ها بالا می‌رود
مانند اسب تازی
عجیب است این که نوشتن هنوز هست
با این که سگ‌ها بو می‌کشند
و با این که ظاهر گفتگوهای جدید
می‌تواند شروع هر چیز خوبی باش

#_نزار_قبانی


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵

#_میگذرد!

گاهی از غرورش!
گاهی از کسی که سخت دوستش دارد ...
گاهی خودش را پنهان میکند، زیر
صدای موسیقی هدفونش ...
گاهی پشت لبخندهای ساختگی !
اما ...
یک روز، بعد از یک اتفاق، گریه هایش
تا همیشه بند می آید و تبدیل میشود
به نگاهی سرد ....

#_زن را میگویم !


#_زهرا_بیات

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵

این قافله عمر عجب میگذرد
دریاب دمی که با طرب میگذرد

ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب میگذرد

#خیام

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#موزیک
♪آلبوم زیبا و عاشقانه"Beyoğlu Aşıkları، جلد. دوم" اجرا قطعه "احساسات" با هنرمندی"جیهون چلیک، اوزجان سنیالار".
• ویولن؛ از اولین سازندگان ویولن می‌توان به گاسپارو برتولتی ایتالیایی نام برد، که در برخی موارد وی را مخترع این ساز می‌دانند. از شاگردان مشهور گاسپارو برتولتی آندره آماتی بود که او هم بهترین سازنده ویولن در سطح جهان یعنی آنتونیو استرادیواری ایتالیایی را پرورش داد. تا کنون کسی در جهان پیدا نشده که نه تنها بتواند هنر او را تکمیل نماید بلکه قادر نبوده ویولنی بسازد که از حیث زیبایی و صوت بتواند با ویولن‌های آنتونیو استرادیواری برابری نماید.
تاکنون بیش از سه سده از اختراع اولین نمونه ویولن توسط گاسپارو برتولتی می‌گذرد و در این مدت با وجودی که کشفیات جدیدی در علوم فیزیک و شیمی نموده‌اند نه تنها نتوانسته‌اند در ساختمان ویولن تغییری بدهند بلکه از رموز کار سازندگان قدیم نیز چیزی درک نکرده‌اند.

Beyoğlu Aşıkları, Vol. 2
Feelings
#Ceyhun_Çelik_♡_2, Özcan Şenyaylar
August 10, 2012
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
Feelings
Ceyhun Çelik, Özcan Şenyaylar
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#موزیک
♪آلبوم زیبا و عاشقانه"Beyoğlu Aşıkları، جلد. دوم" اجرا قطعه "احساسات" با هنرمندی"جیهون چلیک، اوزجان سنیالار".
• ویولن؛ از اولین سازندگان ویولن می‌توان به گاسپارو برتولتی ایتالیایی نام برد، که در برخی موارد وی را مخترع این ساز می‌دانند. از شاگردان مشهور گاسپارو برتولتی آندره آماتی بود که او هم بهترین سازنده ویولن در سطح جهان یعنی آنتونیو استرادیواری ایتالیایی را پرورش داد. تا کنون کسی در جهان پیدا نشده که نه تنها بتواند هنر او را تکمیل نماید بلکه قادر نبوده ویولنی بسازد که از حیث زیبایی و صوت بتواند با ویولن‌های آنتونیو استرادیواری برابری نماید.
تاکنون بیش از سه سده از اختراع اولین نمونه ویولن توسط گاسپارو برتولتی می‌گذرد و در این مدت با وجودی که کشفیات جدیدی در علوم فیزیک و شیمی نموده‌اند نه تنها نتوانسته‌اند در ساختمان ویولن تغییری بدهند بلکه از رموز کار سازندگان قدیم نیز چیزی درک نکرده‌اند.

Beyoğlu Aşıkları, Vol. 2
Feelings
#Ceyhun_Çelik_♡_2, Özcan Şenyaylar
August 10, 2012
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_شــــعــــر_جــــهــــان 🌎


دلدار من!
بدان که این دیوارها
برای جدا کردن ما کافی نیست
این میله‌ها
این دروازه‌های آهنی
این هوا
باور کن.

تا وقتی عشق
در وجود انسان زبانه می‌کشد
بر کدام سختی فاتح نشده است؟

دلدار من!
روزهای زیبا از ایستگاه سختی‌ها می‌گذرد
انسان قطره‌قطره جمع می‌شود
قطره‌قطره دلدار من.

روزی در دل زندگی جاری خواهیم شد
بدان که دیوارها فرو خواهد ریخت
تمام دروازه‌ها گشوده خواهد شد


✍️ #یلماز_گونی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم


#_جشن_های_ماهانه

#_جشن_بادبره و افسانه‌ی ایزد نیکوکار و ویرانگر


باد یکی از چهار آخشیج سپند (عنصر مقدس) و پاک‌کننده بود. باد در زبان اوستایی «واتـَه» و سپس «وای» گفته می‌شد و ایزد باد از بزرگ‌ترین ایزدان ایرانی در باورهای زُروانی و زرتشتی بود. باد در زندگی کشاورزان ارزش ویژه‌ای داشت. آن‌ها دریافته بودند که باد چه دگرگونی‌هایی در زیست‌بوم و کشت‌وکار پدید می‌آورد. به گمان «جشن بادبره» در بادروز از بهمن ماه برابر با بیست‌ودوم این ماه در ایران باستان برگزار می‌شد.

ایزد باد یکی از کهن‌ترین ایزدان هند و ایرانی است. در باور مردمان هندوایرانی جهان سه رده داشت: زمین، آسمان و هوا. نوشته‌اند که ایزد باد (وای/وایو) بر هوا و پهنه‌ی میان گنبد آسمان و روی زمین فرمان می‌راند. در نوشته‌های کهن ایرانی از او به نام اندورا به چم (معنی) تهی یاد شده است. در آیین‌های هندو او پیام‌آور خدایان است.

ایزد باد چهره‌ای دوگانه دارد. هم خوب بود و «وای وَه» یا «وای بِه» نام داشت و هم بد بود و سویه‌ی بد او «وای وَتـتـَر» یا «وای بد» نامیده می‌شد. زیرا باد از هر دو جهان نیک و بد می‌گذرد و دو رفتار زیان‌بار و سودرسان دارد. او نیکوکار است ولی می‌تواند با نیروی ویرانگر خود همه‌چیز و همه ‌کس را نابود سازد. او دو روی زندگی‌بخش و مرگ‌آفرین دارد. هم نخستین دمی است که زندگی با او آغاز می‌شود و هم واپسین دمی است که مرگ را با خود به همراه می‌آورد. در افسانه‌های هندی به وای بد ایندرا می‌گفتند که از دیوها و اهریمنان بود.

مردم خورآسان (شرق) ایران بزرگ، ایزد وای را آفریننده و نگهبان پل چینوت (صراط) می‌دانستند. او را پشتیبان و آرام‌بخش روان‌های درگذشته می‌دانستند و باور داشتند این ایزد روان‌های درگذشتگان را در سفرشان به آسمان همراهی می‌کند. وای در دگرگونی‌های زبانی بسیار به «واد» و «باد» دگرگون شد. ایزد وای در ویسپرد همراه آسمان و دریای فراخکرت که نماد جای تهی است ستوده شده است.

در افسانه‌ها ایزد وایو گردونه‌ای زرین دارد و خدایی نیرومند، فراخ‌سینه، جنگجویی سهمناک، دلیر، تیزرو و پیروز شونده با تن‌پوش ارغوانی است. او زمانی که جامه‌ی نبرد بر تن دارد با جنگ‌افزار زرین خود دشمنان را دنبال و اهریمن را نابود می‌کند و از آفرینش اورمزد پاسداری می‌کند. وایو نماد آسمانی ارتشتاران است.

گفتنی است افسانه‌های باستانی ایزدان، پرشمارند و پیچیده‌اند و در این یادداشت‌ها تنها به گوشه‌ای از آن می‌توان پرداخت.


#جشن_های_ایرانی #جشن_بادبره #بهمنگان #بادروز


📖 برداشت آزاد از:
- اسطوره‌شناسی ایزدان ایرانی «شروین وکیلی»
- دانشنامه‌ی ایرانیکا
- امردادنیوز
- رسانه اینترنتی باستان‌شناس

#پاینده_ایران

#آرمان_ماایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸


🔴#_نـــقـــاشـــی 🎨

🎨پرتره #میکل_آنژ اثر: دانیل دا وولترا / تاریخ: حوالی ۱۵۴۴ میلادی / رنگ روغن روی بوم / ۸۸٫۳ × ۶۴٫۱ سانتی‌متر / موزه متروپولیتن نیویورک
✍🏻پانصد و پنجاه سال از روزی می‌گذرد که در ششم مارس ۱۴۷۵، کودکی در کاپره‌زه‌ی ایتالیا به دنیا آمد؛ کودکی که قرار بود مرزهای هنر را جابه‌جا کند و نامش تا ابد در تاریخ جاودان بماند: میکل‌آنژ بوناروتی.
✍🏻میکل‌آنژ نه‌فقط یک هنرمند، که یک نیرو بود؛ نیرویی که با دستانی تراشنده و نگاهی نافذ، سنگ را به جان آورد و سقف‌ها را به آسمانی از روایت و رنگ بدل کرد. از عظمتِ داوود که در سنگ مرمر جاودانه شد تا غم نهفته در پیتا، از شکوه سقفِ کلیسای سیستین تا شکاف‌های روحی که در پیکره‌های ناتمامش باقی ماند؛ او تنها خلق نمی‌کرد، بلکه زندگی را در هر ضربه‌ی قلم و هر برشِ اسکنه جاری می‌ساخت.
✍🏻او در دوران خود، با شکوه‌ترین معمار، نقاش و مجسمه‌ساز بود و امروز، پنج قرن و نیم پس از تولدش، همچنان یکی از درخشان‌ترین ستارگان کهکشان هنر است.
تولدت مبارک، ای استاد جاودانِ سنگ و رنگ❤️

#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵

زین گذرگه
به کجا دل بندم؟؟

هرچه را می‌نگرم
می‌گذرد...

#بیدل_دهلوی

#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_یـــــــــادمــــــــان🙏

#معرفی_نویسنده

▪️Jorge Mario Pedro Vargas Llosa

خورخه ماریو پدرو بارگاس یوسا (متولد ۲۸ مارس ۱۹۳۶ و درگذشت ۱۳ آوریل ۲۰۲۵) داستان‌نویس، مقاله‌نویس، سیاست‌مدار و روزنامه‌نگار اهل پرو بود. یوسا یکی از رمان‌نویسان و مقاله‌نویسان معاصر آمریکای جنوبی بود.


▪️زندگی او

ماریو بارگاس یوسا ۲۸ مارس ۱۹۳۶ در آرکیپای پرو به دنیا آمد. وی تنها فرزند پدر و مادرش بود. والدینش پنج ماه بعد از ازدواج از هم جدا شدند. ۱۰ سال اول زندگیش را در بولیوی و با مادرش گذراند. پس از آن که پدربزرگش مقام دولتی مهمی در پرو به دست آورد، همراه مادرش در سال ۱۹۴۶ به سرزمینش بازگشت.
در ۱۴ سالگی پدرش وی را به دبیرستان نظام فرستاد که تأثیری ژرف و پایا بر او نهاد و ایده نخستین رمانش را در ذهنش پروراند. نگرش داروینگرایانه او نسبت به زندگی حاصل تجربه همین دو سال است. بارگاس یوسا در رشته هنرهای آزاد دانشگاه لیما فارغ‌التحصیل شد و سپس از دانشگاه مادرید در رشته ادبیات درجه دکترا گرفت. یوسا در سال ۱۹۵۹ به پاریس مهاجرت کرد و به عنوان معلم و روزنامه‌نگار خبرگزاری فرانسه و همچنین تلویزیون ملی فرانسه مشغول به کار شد. وی سال‌ها در اروپا، به ویژه در پاریس و لندن و مادرید زیست و به کارهای گوناگون پرداخت. مترجمی، روزنامه‌نگاری و تدریس از آن جمله‌اند.


▪️ازدواج

وی در نوزده سالگی با خولیا اورکیدی، که یکی از نزدیکانش و هیجده سال از او بزرگ‌تر بود، ازدواج کرد. در رمان برجستهٔ «عمه خولیا و میرزابنویس» (۱۹۷۷) از شخصیت این زن الهام گرفته است. اما این ازدواج دیری نپایید و در ۱۹۶۴ به طلاق انجامید و در سال بعد با پاتریسیا، «بانوی زندگی‌اش» دیدار کرد که از او سه فرزند دارد.

▪️نویسندگی

ماریو بارگاس یوسا بیست ساله بود که اولین داستانش منتشر شد. داستان کوتاه «سردسته‌ها» در یکی از نشریات پایتخت به چاپ رسید. ادبیات آمریکای لاتین مدیون گابریل گارسیا مارکز، فوئنتس و یوسا است.
یوسا از سنین نوجوانی با نشریه لاکرونیکا همکاری داشت. سال ۱۹۵۸ موفق به دریافت فرصت تحصیلی در دانشگاه مادرید شد. سال بعد مجموعهٔ داستان‌های کوتاهش در بارسلون به چاپ رسید. او سرانجام از پاریس سر درآورد و با بورخس، فوئنتس و تعدادی دیگر از نویسندگان اسپانیولی زبان آشنا شد. در سال ۱۹۶۳ اولین رمانش منتشر شد؛ دوران قهرمان ماجرای دخالت نظامیان در عرصهٔ سیاست و تبعات شوم اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آن است. این رمان با استقبال منتقدان و خوانندگان روبه‌رو شد و نام نویسنده به عنوان یک منتقد رادیکال مطرح شد و تعدادی از نسخ کتابش به عنوان کتاب ضاله طی مراسمی رسمی به آتش کشیده شد. اما این مانع از اهدا جایزه منتقدان به یوسا نشد. در سال ۱۹۶۶ پس از چاپ دومین رمانش «خانه سبز» از پاریس به لندن رفت و به تدریس ادبیات اسپانیایی – آمریکایی اشتغال ورزید. سال بعد دومین مجموعه داستانش منتشر شد و او را برنده دو جایزه ادبی کرد.
سومین رمانش «گفتگو در کاتدرال» در ۱۹۶۹ منتشر شد. یک سال بعد به بارسلون رفت تا نوشتن یکی از معتبرترین نقدها بر آثار مارکز را آغاز کند. این کتاب در ۱۹۷۱ منتشر شد.
یوسا چند سفر به کوبا داشت و رابطه خوبی با حکومت کوبا پیدا کرد. زندانی شدن ابرتو پادیلا، نویسنده کوبایی، زمینه‌ساز اعتراض گسترده نویسندگان آمریکای لاتین شد. یوسا به همراه دیگر نویسندگان، اختناق حاکم بر جامعهٔ کوبا و شخص فیدل کاسترو را محکوم کردند. با کمک تعدادی از نویسندگان هم فکرش نشریه «آزاد» را در پاریس منتشر کرد و کتاب «ماجرای پنهانی یک رمان» را در بارسلون منتشر ساخت.
چهارمین اثرش «سروان پانتوخا و خدمات ویژه» در سال ۱۹۷۳ منتشر شد. سال ۱۹۷۴ به زادگاهش بازگشت. در ۱۹۷۶ به ریاست باشگاه پن (انجمن قلم آمریکا) برگزیده شد و سفرهایی به دانشگاه‌های مختلف اروپا و آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی کرد و به عنوان استاد مدعو به سخنرانی و تدریس پرداخت. «عمه خولیا و میرزابنویس» ماجرای نخستین ازدواج یوسا است که در ۱۹۷۷ به چاپ رسید. رمان «جنگ آخرالزمان» در سال ۱۹۸۱ منتشر شد.
این پروژه بزرگ، زیر قلم یوسا با مهارت شگرفی شکل گرفته و حجم کار و شخصیت‌های پرشمار و رابطه بینامتنی رمان با بخشی از تاریخ برزیل، هیچگاه موجب سستی اثر نشد. تا جایی که این اثر را به عنوان نظیری برای «جنگ و صلح» تولستوی در ادبیات آمریکای لاتین توصیف کرده‌اند. ماجرای اصلی این رمان نیز در قرن نوزدهم می‌گذرد.
یوسا پس از «جنگ آخرزمان» چند اثر دیگر «زندگی واقعی الخاندرو مایتا» و «سور بز» و «نامه‌هایی به نویسنده جوان» نیز به مجموعه آثارش افزود. «گفتگو در کاتدرال» و «جنگ آخرالزمان» به عنوان مهم‌ترین آثار نویسنده مورد توجه مخاطبان و منتقدان هستند.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_هـــــــنــــــر 🖼

نقاشی «قتل» اثر پل سزان موردی خاص برای مشاهده و کاوش است‌. اثری که در آن با یک قتل برنامه‌ریزی‌شده و غیرانفرادی‌ روبه‌رو هستیم. گفته‌اند که شاید سزان ایده‌ی چنین صحنه‌ای را از رمان «ترز راکنِ» امیل زولا الهام گرفته باشد؛ زنی که تصمیم به قتل همسرش می‌گیرد. چنین صحنه‌ای از سزانِ کاتولیک را می‌توان تصویری گناه‌آلود دانست که در آن زن دست مرد را با تمام نیروی خود کنترل می‌کند و مردی دیگر قرار است ضربه‌ای مهیب بر تن نیمه‌جان مرد فرود آورد. این صحنه که گویی در یک چشم‌انداز برزخ‌گونه‌ی بدون ماه و خورشید می‌گذرد، نمایان‌گر نوعی جنایت‌ برنامه‌ریزی‌شده است؛ زن نمی‌تواند از همسر دور شود، پس با کمک دستان مردی دیگر جنایت را رقم می‌زند. چنین نمایی، تصویری بی‌زمان و بی‌مکان است؛ در اینجا هیچ‌ چهره یا هویتی اهمیت ندارد مگر خود خشونت بی‌رحمانه‌ی انسانی. روایتی که می‌توان آن را در فیلم‌های مشهور تاریخ سینما همچون غرامت مضاعف یا وسوسه‌ی ویسکونتی نیز دید؛ دسیسه‌ای که اجرای آن توسط جنایتکاران با آمیزه‌ای از لذت، نابلدی، خشونت و پلیدی همراه است.

#_Zartosht

The Murder, Paul Cézanne, 1867-1870

#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵

طلوعِ صبحِ شکوفه‌هاست
پیشانی‌ام غلغله‌ای‌ست از زیباییِ خوابِ در راه
بخوابم، شاید خوابم ببیند
که از طبیعتِ پوسته‌اش می‌گذرد آرام
بینشِ سادۀ جوانه و هماهنگ
از پوست من، روحم
روحم، حالا که طپش و التهاب دیدنِ رویشِ تردِ سبزه‌ها با اوست
و دردِ انتظارِ دیدار

شکوفه شکوفه بهار را بگویید
با درختان
شاخه‌ها!
بلند بلند
می‌خواهم
همین حالا
آوازی برخیزد
صدایی
در تلاقیِ پیوند نگاهم
با سطحِ لطیفِ هوا.

~ بهاردل | آذر کیانی
کتاب: جهان به قدرِ همین قدم‌ها
انتشارات فصل پنجم


شرح تصویر:
Composition In Red, Blue, Green And Yellow
~1913
Artist: Wassily Kandinsky

#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity