Forwarded from موسسه فرهنگی درّ دری
رونمایی "دانشنامه هزاره"
جمعه، 7 دی/ جدی 1397، ساعت دو عصر
مشهد، خیابان پنج تن، پنج تن 47، جنب بوستان ارم، فرهنگسرای انقلاب
موسسه فرهنگی درّ دری
#دفتر_فارسی_زبانان
@DorreDarii
جمعه، 7 دی/ جدی 1397، ساعت دو عصر
مشهد، خیابان پنج تن، پنج تن 47، جنب بوستان ارم، فرهنگسرای انقلاب
موسسه فرهنگی درّ دری
#دفتر_فارسی_زبانان
@DorreDarii
Forwarded from کانال زینب بیات
🔵زادگاه
🔻زینب بیات
از زمانی که به سختی از کابل دل کند و به مشهد آمد سالها می گذرد.
آن زمان کودکی بیش نبود. آمدند. جنگ آنها را وادار به مهاجرت کرد. جنگ کم کم اقوام و خویشان دیگر و هموطنانی دیگر را از افغانستان مجبور به مهاجرت کرد.
عده ای به ایران رفتند. عده ای هم به جای ایران، سمت پاکستان رفتند و گروهی هم اروپا و آمریکا را مقصد نهایی انتخاب کردند. هر کسی با توجه به علایق و کشش های درونی و گاهی به سبب ناچاری ساکن کشوری شدند.
اما در این میان عمدتا شیعیان افغانستان، ایران را انتخاب می کردند. همزبان بودن و هم مذهب بودن، دو عامل قوی بود که به گزینه ی دیگری فکر نکنند.
حالا از آن زمان چند دهه می گذرد. کودکی که مهاجرت کرد. جوان شد. ازدواج کرد و فرزندش در این آب و خاک، چشم به جهان گشود. مشهد و تهران و یا شهر و شهرستان و روستایی از ایران، زادگاه فرزندان مهاجرافغانستانی شد. آنها در این آب و خاک به دنيا آمدند. رشد کردند و قد کشیدند. اما بر آنها هم مثل پدرو مادرشان نام مهاجر گذاشته شد. در حالی که آنها مهاجرت نکرده بودند و زادگاه شان همین مرز و بوم بود.
نسل قبل یعنی پدربزرگ ها و مادربزرگ ها هم، در همین آب و خاک آرام گرفتند و از دنیا رفتند. و نسل جدید اين جا در فضای همین سرزمین، خانه هایش، کوچه ها و خیابان هایش زندگی را با همه پستی و بلندی هایش با همه ی تلخی ها و شیرینی هایش، با همه تنگناها و فشارهایش، تجربه کردند.اما حس تلخ تری آنها را آزار می داد. اینکه به کجا تعلق دارند؟
«ما اینجا به دنيا آمدیم.در خاک ایران، زادگاه ما اینجاست. اما چرا بلاتکلیفیم؟
ما ایرانی هستیم یا افغانستانی؟»
آنها سالهاست در این بحران هویت دست و پا می زنند. از همان کودکی دل شان می خواست ایران را دوست داشته باشند هر کسی نسبت به زادگاه خودش احساس تعلق دارد. ولی مرتب این علاقه شان پس زده می شد و پذیرفته نمی شد.
گاهی به صورت رسمی و گاه به صورت غیر رسمی به این احساس ضربه زده می شد.
وقتی که برای ثبت نام مدرسه رفت. به او گفتند: تو افغانی هستی برای شما جا نداریم برو بعدا بیا، اول باید ایرانی ها را ثبت نام کنیم.
بعضی جاها ثبت نام افغانستانی ها ممنوع شد. بعضی جاها باید کلی دوندگی می کردی و بعد از شنیدن حرف های ریز و درشت ثبت نامت می کردند. وگاهی برای یک ثبت نام ساده در مدرسه، اشک بر چشمانش جاری می شد.
اینجا بود که فهمید اگرچه زادگاهش ایران است ولی کلمه ی اتباع بیگانه را برایش به کار می برند.
در دلش کلنجار می رفت با این احساس دوگانه، که چطور می شود در این آب و خاک به دنيا آمده باشی و در ته دلت این مملکت را دوست داشته باشی ولی در مدارک شناسایی ات کلمه ی اتباع بیگانه درج شود؟
کم کم سعی می کرد از ایران فاصله بگیرد و با حس دوست داشتن ایران، در دلش مبارزه کند. دیگر برای پیروزی تیم ملی فوتبال ایران هورا نکشد و نام ایران را از در و دیوار دلش پاک کند و آن را دور بیندازد دور دور.
تصمیم گرفت از ایران برود. لحظه ای دلش تنگ شد. دلش کووی داد. برای کوچه ای که خانه شان آنجا بود و برای درخت های آن محله که هر روز موقع مدرسه رفتن، برایش دست تکان می دادند. برای رفقا و هم کلاسی هایش. این دل با ایران از زمان تولد، پیوند خورده بود.
ولی این پیوند را کسی به رسمیت نمی شناخت.
حس دوست داشتن ایران را سالها سعی کرده بودند از او بگیرند. و به جایش بی تفاوتی و دلسردی و حتی گاهی نفرت بکارند.
زمان رفتن فرارسید. زمان عبور از یک گذشته ی مه آلود به سوی آینده ای شاید روشن. رفتن به سمت و سوی دیگری از کرهی زمین که شاید او را بپذیرند.
رفتنی سخت از تاریکی بیراهه ها، بالا رفتن از کوه ها، ترس از جاماندن و مرگ در راه، شلیک پلیس مرزی، لت خوردن ها، کمپ ها، قایق ها، آب و دریاهایی که در یک لحظه، زن و کودک و پیر و جوان مهاجر را می بلعید....
حالا از ایران دور دور شده. شاید هلند، آلمان یا دانمارک و هر کشور دیگری برایش بغل باز کرده اند و او را در آغوش گرفته اند.
حالا که نام ایران را می شنود نام زادگاهش را می شنود. حس می کند دوستش ندارد و گاه احساسات بدی به سراغش می آید.
"زادگاهت ترا نپذیرفت و ترا از خودش راند."
◾️این داستان هزاران جوان افغانستانی است که در ایران به دنيا آمدند جوان شدند ولی در این آب و خاک پذیرفته نشدند و محل تولد شان آنها را به رسمیت نشناخت و به آنها حق شهروندی نداد.
#زادگاه
#حق_شهروندی
#تابعیت
#افغانستانی_ایرانی
#مهاجر
#نسل_سوم
#بی_هویتی
@zaynabbayat
🔻زینب بیات
از زمانی که به سختی از کابل دل کند و به مشهد آمد سالها می گذرد.
آن زمان کودکی بیش نبود. آمدند. جنگ آنها را وادار به مهاجرت کرد. جنگ کم کم اقوام و خویشان دیگر و هموطنانی دیگر را از افغانستان مجبور به مهاجرت کرد.
عده ای به ایران رفتند. عده ای هم به جای ایران، سمت پاکستان رفتند و گروهی هم اروپا و آمریکا را مقصد نهایی انتخاب کردند. هر کسی با توجه به علایق و کشش های درونی و گاهی به سبب ناچاری ساکن کشوری شدند.
اما در این میان عمدتا شیعیان افغانستان، ایران را انتخاب می کردند. همزبان بودن و هم مذهب بودن، دو عامل قوی بود که به گزینه ی دیگری فکر نکنند.
حالا از آن زمان چند دهه می گذرد. کودکی که مهاجرت کرد. جوان شد. ازدواج کرد و فرزندش در این آب و خاک، چشم به جهان گشود. مشهد و تهران و یا شهر و شهرستان و روستایی از ایران، زادگاه فرزندان مهاجرافغانستانی شد. آنها در این آب و خاک به دنيا آمدند. رشد کردند و قد کشیدند. اما بر آنها هم مثل پدرو مادرشان نام مهاجر گذاشته شد. در حالی که آنها مهاجرت نکرده بودند و زادگاه شان همین مرز و بوم بود.
نسل قبل یعنی پدربزرگ ها و مادربزرگ ها هم، در همین آب و خاک آرام گرفتند و از دنیا رفتند. و نسل جدید اين جا در فضای همین سرزمین، خانه هایش، کوچه ها و خیابان هایش زندگی را با همه پستی و بلندی هایش با همه ی تلخی ها و شیرینی هایش، با همه تنگناها و فشارهایش، تجربه کردند.اما حس تلخ تری آنها را آزار می داد. اینکه به کجا تعلق دارند؟
«ما اینجا به دنيا آمدیم.در خاک ایران، زادگاه ما اینجاست. اما چرا بلاتکلیفیم؟
ما ایرانی هستیم یا افغانستانی؟»
آنها سالهاست در این بحران هویت دست و پا می زنند. از همان کودکی دل شان می خواست ایران را دوست داشته باشند هر کسی نسبت به زادگاه خودش احساس تعلق دارد. ولی مرتب این علاقه شان پس زده می شد و پذیرفته نمی شد.
گاهی به صورت رسمی و گاه به صورت غیر رسمی به این احساس ضربه زده می شد.
وقتی که برای ثبت نام مدرسه رفت. به او گفتند: تو افغانی هستی برای شما جا نداریم برو بعدا بیا، اول باید ایرانی ها را ثبت نام کنیم.
بعضی جاها ثبت نام افغانستانی ها ممنوع شد. بعضی جاها باید کلی دوندگی می کردی و بعد از شنیدن حرف های ریز و درشت ثبت نامت می کردند. وگاهی برای یک ثبت نام ساده در مدرسه، اشک بر چشمانش جاری می شد.
اینجا بود که فهمید اگرچه زادگاهش ایران است ولی کلمه ی اتباع بیگانه را برایش به کار می برند.
در دلش کلنجار می رفت با این احساس دوگانه، که چطور می شود در این آب و خاک به دنيا آمده باشی و در ته دلت این مملکت را دوست داشته باشی ولی در مدارک شناسایی ات کلمه ی اتباع بیگانه درج شود؟
کم کم سعی می کرد از ایران فاصله بگیرد و با حس دوست داشتن ایران، در دلش مبارزه کند. دیگر برای پیروزی تیم ملی فوتبال ایران هورا نکشد و نام ایران را از در و دیوار دلش پاک کند و آن را دور بیندازد دور دور.
تصمیم گرفت از ایران برود. لحظه ای دلش تنگ شد. دلش کووی داد. برای کوچه ای که خانه شان آنجا بود و برای درخت های آن محله که هر روز موقع مدرسه رفتن، برایش دست تکان می دادند. برای رفقا و هم کلاسی هایش. این دل با ایران از زمان تولد، پیوند خورده بود.
ولی این پیوند را کسی به رسمیت نمی شناخت.
حس دوست داشتن ایران را سالها سعی کرده بودند از او بگیرند. و به جایش بی تفاوتی و دلسردی و حتی گاهی نفرت بکارند.
زمان رفتن فرارسید. زمان عبور از یک گذشته ی مه آلود به سوی آینده ای شاید روشن. رفتن به سمت و سوی دیگری از کرهی زمین که شاید او را بپذیرند.
رفتنی سخت از تاریکی بیراهه ها، بالا رفتن از کوه ها، ترس از جاماندن و مرگ در راه، شلیک پلیس مرزی، لت خوردن ها، کمپ ها، قایق ها، آب و دریاهایی که در یک لحظه، زن و کودک و پیر و جوان مهاجر را می بلعید....
حالا از ایران دور دور شده. شاید هلند، آلمان یا دانمارک و هر کشور دیگری برایش بغل باز کرده اند و او را در آغوش گرفته اند.
حالا که نام ایران را می شنود نام زادگاهش را می شنود. حس می کند دوستش ندارد و گاه احساسات بدی به سراغش می آید.
"زادگاهت ترا نپذیرفت و ترا از خودش راند."
◾️این داستان هزاران جوان افغانستانی است که در ایران به دنيا آمدند جوان شدند ولی در این آب و خاک پذیرفته نشدند و محل تولد شان آنها را به رسمیت نشناخت و به آنها حق شهروندی نداد.
#زادگاه
#حق_شهروندی
#تابعیت
#افغانستانی_ایرانی
#مهاجر
#نسل_سوم
#بی_هویتی
@zaynabbayat
و سیزدهمین جشنواره بین المللی شعر فجر در گتوند، زادگاه و آرامگاه شادروان قیصر امین پور گشایش یافت.
من به اعتبار دبیری یازدهمین دوره جشنواره شعر فجر در این برنامه حضور دارم. رسمی نیکو است که در افتتاحیه هر جشنواره دبیران دوره های قبل هم حضور دارند.
با سپاس از شاعر و روزنامهنگار گرامی فرنود فغفور مغربی به خاطر این مصاحبۀ مفصل. 👇
Forwarded from کانال فرنود
این هفتهها چند مصاحبه مفصل با هنرمندان برجسته داشتهام.
یکی از آنها گفتگویی است با استاد محمدکاظم کاظمی.
#متن کامل:
http://shahraraonline.ir/news/91892
#شهرآرا
@farnodfm
یکی از آنها گفتگویی است با استاد محمدکاظم کاظمی.
#متن کامل:
http://shahraraonline.ir/news/91892
#شهرآرا
@farnodfm
shahraraonline.ir
پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت
پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت,گپی با شاعر نامدار مهاجرکه در منطقه8 زندگی میکرد
Forwarded from مهدی مسائلی، مطالعات و یادداشت (مهدی مسائلی)
⚡️تحقیر آخوند خراسانی یا بزرگداشت وی/غلبه نگاه دشمنانه در شنیدن سخنان آیت الله جوادی آملی
✍مهدی مسائلی
چند روزی است کانالهای تلگرامی افراطگرایان شیعه با انتشار کلیپی از سخنرانی آیت الله جوادی آملی در آئین رونمایی از کتاب «تحریر الاصول» اتهام توهین به آخوند خراسانی را به ایشان نسبت میدهند. این عده افغانی خطاب کردن مرحوم آخوند خراسانی را در این سخنرانی توهین و تحقیر آن عالم بزرگ تلقی کردهاند.
البته پیش کشیدن رویکرد آیت الله جوادی درباره عرفان نظری و خصوصا در قبال محیالدین ابن عربی نشان میدهد این افراد بیش از آنکه دغدغه بزرگداشت مرحوم آخوند خراسانی را داشته باشند، قصد تخریب این رویکرد را دارند.
اما این تخریبها در حالی است که سخنان آیت الله جوادی آملی نه تنها در مقام تحقیر و توهین به مرحوم آخوند خراسانی نیست، بلکه به نوعی مدح و بزرگداشت ایشان است. متن سخنان ایشان در کلیپی که به آن استناد میشود، بدین شرح است:
"من به حوزه خیلی ارادتمند هستم؛ اما ما یک دلّال داریم، یک مبتکر! فلان آقا اینطور گفته، مبنای فلان کس اینطور است! الآن شما در بازار و میدان که میروید، این دلّالها میدانند که تمام این میوهها را از کجا بیاورند، قیمت آن را هم میدانند، پخت و پز آن را هم میدانند، شیرین آن را هم میدانند؛ اما هیچکدام تولیدکننده نیستند.
آقای نائینی اینطور گفته، آقا ضیاء اینطور گفته، آخوند اینطور گفته، این دلّال علم شدن است؛ این فضیلت نیست. الآن حوزه به برکت امام و شهدا غنیترین دورانش را میگذراند، پنجاه هزار کم نیست! این طلبه افغانی بود، الآن یک قرن ما را دارد به دنبال خودش میکشاند. صد سال قبل این طلبه افغانی؛ منتها هرات، خراسان شرقی بود و مشهد خراسان غربی؛ صد سال این طلبه افغانی درس خوانده مشهد و بعد رفته نجف و درس خوانده کفایه نوشته الآن ما صد سال است دنبال او هستیم.
پای درس مرحوم آقای نائینی خیلیها بودند، جمعیت هزار نفر هم در نجف نمیشد؛ سه تا طلبه ـ حالا بزرگان فراوانی هستند که ما یا نمیشناسیم یا نمیخواهیم نام آنها را ببریم ـ این سه تا طلبه آمدند میداندار شدند: یکی شده علامه امینی که به تنهایی الغدیر نوشت؛ یکی شده علامه طباطبایی که به تنهایی المیزان نوشت؛ یکی شده علامه آقا سید محسن حکیم. من نزد بزرگواری که شاگرد آقا ضیاء بودقوانین میخواندم، میگفت مستمسک کتابی است! آنها از چهل شروع کردند تا شصت، برخیها از شصت شروع کردند تا هفتاد! سن هفتاد دوران واماندگی آدم است. آیا ما الآن در بین پنجاه هزار نفر سه طلبه این گونه داریم؟ دلّال بودن غیر از علامه امینی شدن است." (سخنرانی در آئین رونمایی از کتاب «تحریر الاصول» 6 دی ماه 1397)
متأسفانه غلبه نگاه دشمنانه و نداشتن انصاف در برخورد با مخالفان، موجب شده این افراد از صحبتهایی که در مدح آخوند خراسانی است، برداشت تحقیر و توهین داشته باشند.
اما آیا واقعا تکیه جناب جوادی آملی بر افغانی بودن آخوند خراسانی برای تحقیر اوست یا تحقیر کسانی که در قم و با شرایط خوب تحصیل میکنند و هنوز نتوانستهاند مثل ایشان مبتکر شوند؟!
ممکن است بعضی با تکیه بر استعمال نادرست و توهینآمیز لفظ افغانی در میان مردم، گمان برند که آیت الله جوادی نیز چنین استعمالی اراده کرده است ولی لفظ افغانی(منسوب به قوم افغان) به خودی خود چنین معنایی را ندارد و سخنان پیشین آیت الله جوادی درباره افغانی بودن مرحوم آخوندی نشانگر عدم اراده چنین معنایی است. چنانچه ایشان در سال ۱۳۹۰ در دیدار اعضای اجرایی کنگره بزرگداشت مرحوم آخوند خراسانی میگوید:
"ما دِیْنی به مرحوم آخوند خراسانی داریم برای اینکه این بزرگوار، بسیاری از اساتید ما را تربیت کرد؛ بسیاری از مراجع را او تربیت کرد؛ اما این را باید با اشک بگوییم در یک خطبههای نمازجمعه تقریباً با اشک این مطلب را ادا کردیم که حیف و افغان و افغان و افغان که افغان به این صورت در آمد! این مهد پرورش بزرگان بود. اگر بوعلی است بالأخره از بلخ است، اگر مولوی است بالأخره از بلخ است. و اینچنین نیست که فقط لعل بدخشان از بدخشان باشد، اگر سیّدجمال است از بلخ است، اگر آخوند خراسانی است از هرات است، اینها افغانیاند. آن صحیح بخاری را شما میبینید از افغان است؛ بسیاری از ایرانیهای قدر از این سرزمین برخاستند."
...........
@azadpajooh
✍مهدی مسائلی
چند روزی است کانالهای تلگرامی افراطگرایان شیعه با انتشار کلیپی از سخنرانی آیت الله جوادی آملی در آئین رونمایی از کتاب «تحریر الاصول» اتهام توهین به آخوند خراسانی را به ایشان نسبت میدهند. این عده افغانی خطاب کردن مرحوم آخوند خراسانی را در این سخنرانی توهین و تحقیر آن عالم بزرگ تلقی کردهاند.
البته پیش کشیدن رویکرد آیت الله جوادی درباره عرفان نظری و خصوصا در قبال محیالدین ابن عربی نشان میدهد این افراد بیش از آنکه دغدغه بزرگداشت مرحوم آخوند خراسانی را داشته باشند، قصد تخریب این رویکرد را دارند.
اما این تخریبها در حالی است که سخنان آیت الله جوادی آملی نه تنها در مقام تحقیر و توهین به مرحوم آخوند خراسانی نیست، بلکه به نوعی مدح و بزرگداشت ایشان است. متن سخنان ایشان در کلیپی که به آن استناد میشود، بدین شرح است:
"من به حوزه خیلی ارادتمند هستم؛ اما ما یک دلّال داریم، یک مبتکر! فلان آقا اینطور گفته، مبنای فلان کس اینطور است! الآن شما در بازار و میدان که میروید، این دلّالها میدانند که تمام این میوهها را از کجا بیاورند، قیمت آن را هم میدانند، پخت و پز آن را هم میدانند، شیرین آن را هم میدانند؛ اما هیچکدام تولیدکننده نیستند.
آقای نائینی اینطور گفته، آقا ضیاء اینطور گفته، آخوند اینطور گفته، این دلّال علم شدن است؛ این فضیلت نیست. الآن حوزه به برکت امام و شهدا غنیترین دورانش را میگذراند، پنجاه هزار کم نیست! این طلبه افغانی بود، الآن یک قرن ما را دارد به دنبال خودش میکشاند. صد سال قبل این طلبه افغانی؛ منتها هرات، خراسان شرقی بود و مشهد خراسان غربی؛ صد سال این طلبه افغانی درس خوانده مشهد و بعد رفته نجف و درس خوانده کفایه نوشته الآن ما صد سال است دنبال او هستیم.
پای درس مرحوم آقای نائینی خیلیها بودند، جمعیت هزار نفر هم در نجف نمیشد؛ سه تا طلبه ـ حالا بزرگان فراوانی هستند که ما یا نمیشناسیم یا نمیخواهیم نام آنها را ببریم ـ این سه تا طلبه آمدند میداندار شدند: یکی شده علامه امینی که به تنهایی الغدیر نوشت؛ یکی شده علامه طباطبایی که به تنهایی المیزان نوشت؛ یکی شده علامه آقا سید محسن حکیم. من نزد بزرگواری که شاگرد آقا ضیاء بودقوانین میخواندم، میگفت مستمسک کتابی است! آنها از چهل شروع کردند تا شصت، برخیها از شصت شروع کردند تا هفتاد! سن هفتاد دوران واماندگی آدم است. آیا ما الآن در بین پنجاه هزار نفر سه طلبه این گونه داریم؟ دلّال بودن غیر از علامه امینی شدن است." (سخنرانی در آئین رونمایی از کتاب «تحریر الاصول» 6 دی ماه 1397)
متأسفانه غلبه نگاه دشمنانه و نداشتن انصاف در برخورد با مخالفان، موجب شده این افراد از صحبتهایی که در مدح آخوند خراسانی است، برداشت تحقیر و توهین داشته باشند.
اما آیا واقعا تکیه جناب جوادی آملی بر افغانی بودن آخوند خراسانی برای تحقیر اوست یا تحقیر کسانی که در قم و با شرایط خوب تحصیل میکنند و هنوز نتوانستهاند مثل ایشان مبتکر شوند؟!
ممکن است بعضی با تکیه بر استعمال نادرست و توهینآمیز لفظ افغانی در میان مردم، گمان برند که آیت الله جوادی نیز چنین استعمالی اراده کرده است ولی لفظ افغانی(منسوب به قوم افغان) به خودی خود چنین معنایی را ندارد و سخنان پیشین آیت الله جوادی درباره افغانی بودن مرحوم آخوندی نشانگر عدم اراده چنین معنایی است. چنانچه ایشان در سال ۱۳۹۰ در دیدار اعضای اجرایی کنگره بزرگداشت مرحوم آخوند خراسانی میگوید:
"ما دِیْنی به مرحوم آخوند خراسانی داریم برای اینکه این بزرگوار، بسیاری از اساتید ما را تربیت کرد؛ بسیاری از مراجع را او تربیت کرد؛ اما این را باید با اشک بگوییم در یک خطبههای نمازجمعه تقریباً با اشک این مطلب را ادا کردیم که حیف و افغان و افغان و افغان که افغان به این صورت در آمد! این مهد پرورش بزرگان بود. اگر بوعلی است بالأخره از بلخ است، اگر مولوی است بالأخره از بلخ است. و اینچنین نیست که فقط لعل بدخشان از بدخشان باشد، اگر سیّدجمال است از بلخ است، اگر آخوند خراسانی است از هرات است، اینها افغانیاند. آن صحیح بخاری را شما میبینید از افغان است؛ بسیاری از ایرانیهای قدر از این سرزمین برخاستند."
...........
@azadpajooh
مهدی مسائلی، مطالعات و یادداشت
⚡️تحقیر آخوند خراسانی یا بزرگداشت وی/غلبه نگاه دشمنانه در شنیدن سخنان آیت الله جوادی آملی ✍مهدی مسائلی چند روزی است کانالهای تلگرامی افراطگرایان شیعه با انتشار کلیپی از سخنرانی آیت الله جوادی آملی در آئین رونمایی از کتاب «تحریر الاصول» اتهام توهین به…
توجه همه عزیزان را به یادداشت بالا از آقای مهدی مسائلی جلب میکنم.
آخوند خراسانی از مفاخر جهان اسلام و به خصوص مذهب تشیع است و ما مردم هرات هم به این میبالیم که این دانشمند بزرگ از شهر هرات برخاسته است.
چنان که جناب مسائلی هم توضیح دادهاند و در سخنان آیتالله جوادی آملی هم آشکار است، ذکر این قضیه هیچ تحقیر و توهینی نه به این عالم بزرگوار در خود دارد نه به مردم افغانستان، بلکه یادکرد آن به وسیلۀ ایشان میتواند زمینهساز وفاق و الفت بیشتر میان مردمان این وطن بزرگ فرهنگی شود.
🔻
این نکته نیز گفتنی است که هرچند امروزه بسیاری از دوستان ایرانی از کاربرد کلمۀ «افغانی» پرهیز دارند و برای بسیاری از هموطنان ما نیز این کلمه تحقیرآمیز به نظر میآید، در گذشته و به خصوص در مورد علمای بزرگ دین این کلمه رایج بوده است چنان که سید جمالالدین افغانی، آیتالله مدرس افغانی و امثال این بزرگان با عنوان «افغانی» معروف بودهاند و کاربرد این کلمه از سوی آیتالله جوادی آملی هم از این منظر است.
آخوند خراسانی از مفاخر جهان اسلام و به خصوص مذهب تشیع است و ما مردم هرات هم به این میبالیم که این دانشمند بزرگ از شهر هرات برخاسته است.
چنان که جناب مسائلی هم توضیح دادهاند و در سخنان آیتالله جوادی آملی هم آشکار است، ذکر این قضیه هیچ تحقیر و توهینی نه به این عالم بزرگوار در خود دارد نه به مردم افغانستان، بلکه یادکرد آن به وسیلۀ ایشان میتواند زمینهساز وفاق و الفت بیشتر میان مردمان این وطن بزرگ فرهنگی شود.
🔻
این نکته نیز گفتنی است که هرچند امروزه بسیاری از دوستان ایرانی از کاربرد کلمۀ «افغانی» پرهیز دارند و برای بسیاری از هموطنان ما نیز این کلمه تحقیرآمیز به نظر میآید، در گذشته و به خصوص در مورد علمای بزرگ دین این کلمه رایج بوده است چنان که سید جمالالدین افغانی، آیتالله مدرس افغانی و امثال این بزرگان با عنوان «افغانی» معروف بودهاند و کاربرد این کلمه از سوی آیتالله جوادی آملی هم از این منظر است.
Forwarded from مهدی مسائلی، مطالعات و یادداشت (مهدی مسائلی)
⚡️توضیحات آیت الله جوادی درباره سوءبرادشت از سخنانشان
آیت الله جوادی آملی امروز در درس خارج فقه خود در مسجد اعظم به موضوع سوءبرداشت از سخنانشان پرداخته و بیان داشتند:
چند سال قبل یک کنگره بسیار عظیمی درباره بزرگداشت مرحوم آخوند خراسانی(رضوان الله تعالی علیه) برگزار شد که سخنرانش ما بودیم، در آن کنگره از سه جهت بحث کردیم؛ یکی عظمت افغانستان، یکی رجال علمی نامآوری که از بلخ و بخارا و سایر مناطق افغانستان برخاستند و یکی درباره عظمت، جلال و شکوه مرحوم آخوند خراسانی. هر سه مسئله به طور مبسوط در آن کنگره بحث شد و آنچه در مراسم رونمایی کتاب تحریر الاصول گفته شده، منظور آن بود که یک کسی که سابقه بساطت در زندگی دارد به جایی رسید که یک قرن است تمام حوزههای شیعه را تحت الشعاع خود قرار داده است؛ این اجلال و عظمت مرحوم آخوند خراسانی بود!
🔸ایشان ادامه دادند:
ذات اقدس الهی وقتی می خواهد پیغمبر را معرفی کند میگوید: ﴿أَ لَمْ یجِدْكَ یتیماً فَآوی﴾، ﴿وَ وَجَدَكَ عائِلاً فَأَغْنى﴾، تو یک بچه یتیم بودی! این تحقیر نیست! ذات اقدس الهی نمیخواهد پیغمبر را معاذ الله تحقیر کند که تو بچه یتیم بودی، بلکه میخواهد بگوید تو از آن سادگی به این اوج رسیدی. اینکه خدا به پیغمبر میفرماید تو بچه یتیم بودی و ما تو را به اینجا رساندیم، اینکه وهن پیغمبر نیست. اگر کسی گفت یک طلبه افغانستانی، این وهن او نیست؛ یعنی او از سادگی و سادهزیستی به آن اوج رسید، چرا ما نباشیم؟ علم را هم که وقف کسی نکردند. آنچه در رونمایی کتاب تحریر الاصول مرحوم امام(رضوان الله علیه) گفته شد این بود که یک طلبه سادهای برخاسته و صد سال است که حوزه های نجف، قم، اصفهان و دیگر حوزههای شیعه را تحت سلطنت خود قرار داده، ما چرا این جور نشویم؟ مرحوم آخوند کسی است که یکصد سال است سلطان فکری بر همه ماست، الیوم بالاخره حرفهای اساسی را او دارد میزند. ولی ما چرا به این حد نرسیم؟
🔸 آیت الله جوادی آملی اذعان داشتند:
حداکثر طلبههای نجف در آن روزگار به هزار نفر نمیرسید و امکانات زیادی هم در اختیار نداشتند، الآن ما بیش از پنجاه هزار نفر هستیم، همه امکانات نیز هست، این کشور هم به برکت خون شهداء طیب و طاهر شد، لذا باید میوه طیب و طاهر بدهد، اگر کشوری با خون شهید طیب و طاهر شد، قرآن فرمود: ﴿وَ الْبَلَدُ الطَّیبُ یخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ﴾؛ لذا، میوه ایران باید آخوند خراسانیها باشد، آقای نائینی باشد، آسید ابوالحسن باشد، امام باشد، آقای خوئی باشد، اینها باشد، چرا ما جزء این افراد نباشیم؟ الآن تمام تلاش و کوشش ما این است که مثلاً در فرمایشات مرحوم آخوند، یا در مبنای مرحوم آقای نائینی یا مبنای مرحوم آقا ضیاء متخصص شویم! چرا فکر نکنیم مثل اینها حرف تازه بیاوریم؟ مگر حرف تازه کم است؟ مگر حرف علمی محدود است؟ قطعا این چنین نیست.
🔸ایشان تاکید کردند:
من از علما و اساتیدی که این موضوع را تذکر دادند حقشناسی میکنم و آنها را در ثواب این کار سهیم میدانم، بیش از همه و پیش از همه از فضلای افغانستان تشکر میکنم که آنها حقشناسی کردند، نامه نوشتند، پیام فرستادند که شما آخوند را کماکان احیا کردید، اما ممکن است برای برخی دیگر روشن نشده باشد که منظور چیست! معاذالله آنجا در صدد پایین آوردن مقام علمی مرحوم آخوند نبودیم. در کنگره بزرگداشت مرحوم آخوند گفته شد که ما الآن سه نسل در کنار سفره آخوند خراسانی نشستهایم، خود ما در کنار سفره این بزرگوار نشستیم، اساتید ما هم که در کنار سفره ایشان نشستند، اساتید ما که مراجع تقلید بودند مثل مرحوم آقای بروجردی و دیگران، اینها هم در کنار سفره مرحوم آخوند خراسانی نشسته بودند و شاگرد ایشان بودند. همه این حرفها در آن کنگره گفته شد.
..............
@azadpajooh
آیت الله جوادی آملی امروز در درس خارج فقه خود در مسجد اعظم به موضوع سوءبرداشت از سخنانشان پرداخته و بیان داشتند:
چند سال قبل یک کنگره بسیار عظیمی درباره بزرگداشت مرحوم آخوند خراسانی(رضوان الله تعالی علیه) برگزار شد که سخنرانش ما بودیم، در آن کنگره از سه جهت بحث کردیم؛ یکی عظمت افغانستان، یکی رجال علمی نامآوری که از بلخ و بخارا و سایر مناطق افغانستان برخاستند و یکی درباره عظمت، جلال و شکوه مرحوم آخوند خراسانی. هر سه مسئله به طور مبسوط در آن کنگره بحث شد و آنچه در مراسم رونمایی کتاب تحریر الاصول گفته شده، منظور آن بود که یک کسی که سابقه بساطت در زندگی دارد به جایی رسید که یک قرن است تمام حوزههای شیعه را تحت الشعاع خود قرار داده است؛ این اجلال و عظمت مرحوم آخوند خراسانی بود!
🔸ایشان ادامه دادند:
ذات اقدس الهی وقتی می خواهد پیغمبر را معرفی کند میگوید: ﴿أَ لَمْ یجِدْكَ یتیماً فَآوی﴾، ﴿وَ وَجَدَكَ عائِلاً فَأَغْنى﴾، تو یک بچه یتیم بودی! این تحقیر نیست! ذات اقدس الهی نمیخواهد پیغمبر را معاذ الله تحقیر کند که تو بچه یتیم بودی، بلکه میخواهد بگوید تو از آن سادگی به این اوج رسیدی. اینکه خدا به پیغمبر میفرماید تو بچه یتیم بودی و ما تو را به اینجا رساندیم، اینکه وهن پیغمبر نیست. اگر کسی گفت یک طلبه افغانستانی، این وهن او نیست؛ یعنی او از سادگی و سادهزیستی به آن اوج رسید، چرا ما نباشیم؟ علم را هم که وقف کسی نکردند. آنچه در رونمایی کتاب تحریر الاصول مرحوم امام(رضوان الله علیه) گفته شد این بود که یک طلبه سادهای برخاسته و صد سال است که حوزه های نجف، قم، اصفهان و دیگر حوزههای شیعه را تحت سلطنت خود قرار داده، ما چرا این جور نشویم؟ مرحوم آخوند کسی است که یکصد سال است سلطان فکری بر همه ماست، الیوم بالاخره حرفهای اساسی را او دارد میزند. ولی ما چرا به این حد نرسیم؟
🔸 آیت الله جوادی آملی اذعان داشتند:
حداکثر طلبههای نجف در آن روزگار به هزار نفر نمیرسید و امکانات زیادی هم در اختیار نداشتند، الآن ما بیش از پنجاه هزار نفر هستیم، همه امکانات نیز هست، این کشور هم به برکت خون شهداء طیب و طاهر شد، لذا باید میوه طیب و طاهر بدهد، اگر کشوری با خون شهید طیب و طاهر شد، قرآن فرمود: ﴿وَ الْبَلَدُ الطَّیبُ یخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ﴾؛ لذا، میوه ایران باید آخوند خراسانیها باشد، آقای نائینی باشد، آسید ابوالحسن باشد، امام باشد، آقای خوئی باشد، اینها باشد، چرا ما جزء این افراد نباشیم؟ الآن تمام تلاش و کوشش ما این است که مثلاً در فرمایشات مرحوم آخوند، یا در مبنای مرحوم آقای نائینی یا مبنای مرحوم آقا ضیاء متخصص شویم! چرا فکر نکنیم مثل اینها حرف تازه بیاوریم؟ مگر حرف تازه کم است؟ مگر حرف علمی محدود است؟ قطعا این چنین نیست.
🔸ایشان تاکید کردند:
من از علما و اساتیدی که این موضوع را تذکر دادند حقشناسی میکنم و آنها را در ثواب این کار سهیم میدانم، بیش از همه و پیش از همه از فضلای افغانستان تشکر میکنم که آنها حقشناسی کردند، نامه نوشتند، پیام فرستادند که شما آخوند را کماکان احیا کردید، اما ممکن است برای برخی دیگر روشن نشده باشد که منظور چیست! معاذالله آنجا در صدد پایین آوردن مقام علمی مرحوم آخوند نبودیم. در کنگره بزرگداشت مرحوم آخوند گفته شد که ما الآن سه نسل در کنار سفره آخوند خراسانی نشستهایم، خود ما در کنار سفره این بزرگوار نشستیم، اساتید ما هم که در کنار سفره ایشان نشستند، اساتید ما که مراجع تقلید بودند مثل مرحوم آقای بروجردی و دیگران، اینها هم در کنار سفره مرحوم آخوند خراسانی نشسته بودند و شاگرد ایشان بودند. همه این حرفها در آن کنگره گفته شد.
..............
@azadpajooh
توجه همه عزیزان را به دو یادداشت بالا از آقای مهدی مسائلی جلب میکنم.
آخوند خراسانی از مفاخر جهان اسلام و به خصوص مذهب تشیع است و ما مردم هرات هم به این میبالیم که این دانشمند بزرگ از شهر هرات برخاسته است.
چنان که جناب مسائلی و سپس ود آیتالله جوادی آملی توضیح دادهاند، ذکر این قضیه هیچ تحقیر و توهینی نه به این عالم بزرگوار در خود دارد نه به مردم افغانستان، بلکه یادکرد آن به وسیلۀ ایشان میتواند زمینهساز وفاق و الفت بیشتر میان مردمان این وطن بزرگ فرهنگی شود.
🔻
این نکته نیز گفتنی است که هرچند امروزه بسیاری از دوستان ایرانی از کاربرد کلمۀ «افغانی» پرهیز دارند و برای بسیاری از هموطنان ما نیز این کلمه تحقیرآمیز به نظر میآید، در گذشته و به خصوص در مورد علمای بزرگ دین این کلمه رایج بوده است چنان که سید جمالالدین افغانی، آیتالله مدرس افغانی و امثال این بزرگان با عنوان «افغانی» معروف بودهاند و کاربرد این کلمه از سوی آیتالله جوادی آملی هم از این منظر است.
🔻
و سخن آخر من خطاب به کسانی است که از سخن ایشان سوءبرداشت کردند.
در چنین مواردی در اول گام باید دید که آن سخن با شأن و مقام آن شخص مطابقت دارد یا نه.
ممکن است بعضی اشخاص دیگر سخنان حسابناشدۀ بسیاری بگویند، ولی وقتی آیتالله جوادی آملی حرفی میزند هرچند آن حرف در نظر ما غریب و غیرمعمول میآید، در اول گام باید حمل بر صحت کنیم و در پی کاوش بیشتر برآییم و اگر دسترسی داریم این را از خودشان بپرسیم، چنان که کسانی در این مورد پرسیدهاند و ایشان با تواضع و سنجیدگی تمام توضیح داده است.
البته این را هم بیفزایم که این حمل بر صحت در مورد همه باید باشد. ولی در مورد ایشان بیشتر.
@mkazemkazemi
آخوند خراسانی از مفاخر جهان اسلام و به خصوص مذهب تشیع است و ما مردم هرات هم به این میبالیم که این دانشمند بزرگ از شهر هرات برخاسته است.
چنان که جناب مسائلی و سپس ود آیتالله جوادی آملی توضیح دادهاند، ذکر این قضیه هیچ تحقیر و توهینی نه به این عالم بزرگوار در خود دارد نه به مردم افغانستان، بلکه یادکرد آن به وسیلۀ ایشان میتواند زمینهساز وفاق و الفت بیشتر میان مردمان این وطن بزرگ فرهنگی شود.
🔻
این نکته نیز گفتنی است که هرچند امروزه بسیاری از دوستان ایرانی از کاربرد کلمۀ «افغانی» پرهیز دارند و برای بسیاری از هموطنان ما نیز این کلمه تحقیرآمیز به نظر میآید، در گذشته و به خصوص در مورد علمای بزرگ دین این کلمه رایج بوده است چنان که سید جمالالدین افغانی، آیتالله مدرس افغانی و امثال این بزرگان با عنوان «افغانی» معروف بودهاند و کاربرد این کلمه از سوی آیتالله جوادی آملی هم از این منظر است.
🔻
و سخن آخر من خطاب به کسانی است که از سخن ایشان سوءبرداشت کردند.
در چنین مواردی در اول گام باید دید که آن سخن با شأن و مقام آن شخص مطابقت دارد یا نه.
ممکن است بعضی اشخاص دیگر سخنان حسابناشدۀ بسیاری بگویند، ولی وقتی آیتالله جوادی آملی حرفی میزند هرچند آن حرف در نظر ما غریب و غیرمعمول میآید، در اول گام باید حمل بر صحت کنیم و در پی کاوش بیشتر برآییم و اگر دسترسی داریم این را از خودشان بپرسیم، چنان که کسانی در این مورد پرسیدهاند و ایشان با تواضع و سنجیدگی تمام توضیح داده است.
البته این را هم بیفزایم که این حمل بر صحت در مورد همه باید باشد. ولی در مورد ایشان بیشتر.
@mkazemkazemi
Forwarded from سهنقطه
📣
#سه_نقطه روی #طاقچه
🔸
نسخه الکترونیک تازهترین شماره مکتوب طنز سهنقطه را از طاقچه دریافت کنید
«سهنقطه ـ شماره ۲»
[ویژهنامه دونالد #ترامپ]
https://taaghche.ir/book/45035
👁
@SenoghteMag
#سه_نقطه روی #طاقچه
🔸
نسخه الکترونیک تازهترین شماره مکتوب طنز سهنقطه را از طاقچه دریافت کنید
«سهنقطه ـ شماره ۲»
[ویژهنامه دونالد #ترامپ]
https://taaghche.ir/book/45035
👁
@SenoghteMag
887254.pdf
1.1 MB
🔺صفحۀ ۱۴ روزنامۀ قدس ۲۰ دی ۱۳۹۷، ویژۀ سالگرد تولد محمدکاظم کاظمی
زینب بیات
موسی عصمتی_تنبور می زد
🔵 برای محمدکاظم کاظمی
🔹در کوچه دیشب یک نفر تنبور می زد
می رفت اما تا سحر تنبور می زد
🔻شاعر: #موسی_عصمتی
🔸با صدای #زینب_بیات
#محمد_کاظم_کاظمی
@zaynabbayat
🔹در کوچه دیشب یک نفر تنبور می زد
می رفت اما تا سحر تنبور می زد
🔻شاعر: #موسی_عصمتی
🔸با صدای #زینب_بیات
#محمد_کاظم_کاظمی
@zaynabbayat
من این مطالب را از آن روی منتشر می کنم که هر برگ آن نشانهای است از همدلی میان اهالی این وطن فرهنگی. و این همدلی روزافزون باد. 👆
Forwarded from عکس نگار
🔷بایسکلران
🔻زینب بیات
از روزنامه آمدهاند. قرار است که از زندگی محمدکاظم کاظمی و کارهای روزمرهاش گزارشی تهیه کنند. از نوشتههایش، کتابهایش، اتاقش، خانهاش و جلسهرفتنش.
وقت رفتن به جلسه است. قرار است از استاد در مسیر راه هم فیلمبرداری کنند. دوربینها آماده است و حرکت شروع میشود. محمدکاظم مثل همیشه سراغ دوچرخهاش میرود. سوار میشود و رکاب میزند. و دوربین فیلمبرداری این لحظات از زندگی شاعر را ثبت میکند. یک تصویر به یادماندنی برای من که از آغازین روزهای آشنایی سوار بر همین دوچرخه دیدمش. یک بایسکلسوار آشنا برای همسایهها و همکوچهایها و یک چهرۀ ماندگار برای دوستان و جوانان شاعر خراسانی.
روز چهارشنبه و جلسۀ هفتگی شعر آفتابگردانهاست. تعدادی از دوستان شاعر از شهر دیگری آمدهاند. مشتاق دیدار استادند. تصور آمدن استاد با یک ماشین لاکچری در ذهنشان پردازش میشود، اما استاد با دوچرخه میآید و این برایشان عجیب است که او چگونه مسافتهای طولانی را از این سر شهر به آن سر شهر با دوچرخه طی میکند.
ساره و مریم که کوچک بودند، پدرشان آنها را با دوچرخه به مدرسه میبرد و میآورد. دوست ساره فکر کرده بود که بابای ساره جورابفروش است. گاهی که بیرون است و برایش پیام میفرستم که کجایی؟ جوابش یک عکس است. عکسی از دوشاخ رهوار بایسکلش که آزاد و رها اوج می گیرد و خیابان ها را یکی پس از دیگری در می نوردد.
یکی دوبار هم با همه محکم کاری ها، دوچرخهی استاد به سرقت رفت. حتم دارم دل دوچرخه هم برای صاحب شاعرش تنگ می شود.
محمدکاظم با دوچرخه رفیق است. گاهی که دوچرخهاش افگار میشود جعبۀ ابزارش را برمیدارد و بر زخم های تن او مرهم میگذارد و حالش را خوب میکند. حتی وقتی که ماشین وارد زندگی ما شد، استاد به ماشین رو نداد و همچنان او بود و دوچرخه و رکابزدن در خیابانی رو به خورشید.
#محمد_کاظم_کاظمی
#دوچرخه
#بیستم_دی_تولد
@zaynabbayat
🔻زینب بیات
از روزنامه آمدهاند. قرار است که از زندگی محمدکاظم کاظمی و کارهای روزمرهاش گزارشی تهیه کنند. از نوشتههایش، کتابهایش، اتاقش، خانهاش و جلسهرفتنش.
وقت رفتن به جلسه است. قرار است از استاد در مسیر راه هم فیلمبرداری کنند. دوربینها آماده است و حرکت شروع میشود. محمدکاظم مثل همیشه سراغ دوچرخهاش میرود. سوار میشود و رکاب میزند. و دوربین فیلمبرداری این لحظات از زندگی شاعر را ثبت میکند. یک تصویر به یادماندنی برای من که از آغازین روزهای آشنایی سوار بر همین دوچرخه دیدمش. یک بایسکلسوار آشنا برای همسایهها و همکوچهایها و یک چهرۀ ماندگار برای دوستان و جوانان شاعر خراسانی.
روز چهارشنبه و جلسۀ هفتگی شعر آفتابگردانهاست. تعدادی از دوستان شاعر از شهر دیگری آمدهاند. مشتاق دیدار استادند. تصور آمدن استاد با یک ماشین لاکچری در ذهنشان پردازش میشود، اما استاد با دوچرخه میآید و این برایشان عجیب است که او چگونه مسافتهای طولانی را از این سر شهر به آن سر شهر با دوچرخه طی میکند.
ساره و مریم که کوچک بودند، پدرشان آنها را با دوچرخه به مدرسه میبرد و میآورد. دوست ساره فکر کرده بود که بابای ساره جورابفروش است. گاهی که بیرون است و برایش پیام میفرستم که کجایی؟ جوابش یک عکس است. عکسی از دوشاخ رهوار بایسکلش که آزاد و رها اوج می گیرد و خیابان ها را یکی پس از دیگری در می نوردد.
یکی دوبار هم با همه محکم کاری ها، دوچرخهی استاد به سرقت رفت. حتم دارم دل دوچرخه هم برای صاحب شاعرش تنگ می شود.
محمدکاظم با دوچرخه رفیق است. گاهی که دوچرخهاش افگار میشود جعبۀ ابزارش را برمیدارد و بر زخم های تن او مرهم میگذارد و حالش را خوب میکند. حتی وقتی که ماشین وارد زندگی ما شد، استاد به ماشین رو نداد و همچنان او بود و دوچرخه و رکابزدن در خیابانی رو به خورشید.
#محمد_کاظم_کاظمی
#دوچرخه
#بیستم_دی_تولد
@zaynabbayat
🔹 سنگِ نشان
🔻 در حاشیۀ گفتمان مجریان تلویزیون افغانستان و ایران
چند و چونی که میان امانالله قیصاری و علی انصاریان مجریان تلویزیونهای افغانستان و ایران رخ نمود و در این چند روز پس از انعکاس وسیع در فضای مجازی در نهایت ختم به خیر شد، برای من یک نشانه بود، یک سنگ نشان بود در مسیری که در آن طی طریق میکنیم تا ببینیم که اکنون موقعیت ما در مقایسه با قدیم چگونه است و چند سال بعد بشود فهمید که چقدر پیش رفتهایم.
همه صحبتهای چالشبرانگیز با هم شاید به یک دقیقه نرسیده بود، ولی جامعۀ رسانهای و شبکههای اجتماعی چنان حساسیتی به این موضوع نشان دادند که به ۲۴ ساعت نکشیده کار به معذرتخواهی و دیدهبوسی رسید و رفتار طرفین هم در نهایت همدلانه بود و گرم. این یعنی وجدان جوامع ما در برابر همدیگر بیدار و حساس است و نمیتواند سخنان نامطلوب را تحمل کند. این خیلی مهم است که یک صحبت یکدقیقهای که رنگی از تحقیر و تمسخر داشته باشد، از سوی اهل فکر و نظر جوامع ما تحمل نمیشود، در حالی که سالها پیش ساعتها مجموعۀ تلویزیونی از نوع «چارخونه» که سرشار بود از تحقیر، تمسخر، مطالب ناروا و نادرست در مورد لهجه، سلوک اجتماعی، آداب و رسوم و حتی نامگذاری آدمها در افغانستان، هم از سوی جامعۀ ایرانی تحمل شد و هم از سوی مهاجرین افغانستان، که البته این گروه دوم چارهای جز تحمل نداشتند. من در همان سالها مطلبی با انتقاد شدید نسبت به این مجموعه نوشتم ولی حتی روزنامۀ جام جم که وابسته به سازمان صدا و سیما بود هم آن را چاپ نکرد. من با یکی از معاونان صدا و سیما از نزدیک صحبت کردم ولی اثری نبخشید. آن مجموعه پخش شد و سازندگان و بازیگران آن هم چشم در چشم مهاجران ایستادند و گفتند که آنچه گفتیم طنز بوده، و هیچ به این توجه نکردند که این طنز برای عدهای خنداننده بود و برای عدهای دلآزار. روایت آنان تنها روایت موجود از جامعه و کشور افغانستان بود و سازندۀ ذهنیت مردم، ذهنیتی که هنوز هم در مواردی بهبود نیافته است، به خصوص در مورد لهجۀ مردم افغانستان.
و حالا بعد از سالها حتی یک جمله و حتی یک کلمه که در آن رنگی از تمسخر یک لهجه احساس میشود، حتی از سوی جامعۀ ایران هم تحمل نمیشود. این بسیار مهم است و باید قدردان همه کسانی بود که ما را از آن سنگ نشان به این سنگ نشان رساندهاند. در این میان هم جامعۀ صبور، رنجکشیده و زحمتکش مهاجر ما مؤثر بوده است، هم نخبگان و اهل قلم و ادب مهاجر و هم اهالی هنر و ادب و رسانۀ ایران.
امیدواریم که این درک و احترام متقابل همچنان تداوم یابد و در عرصههای مدیریتی امور مهاجرین هم رسوخ یابد، به طوری که در آنجا نیز همان لحن و رفتاری را ببینیم که در عرصههای فرهنگی و ادبی میبینیم و آنچه در اینجا تحمل نمیشود، در آنجا هم تحمل نشود.
@mkazemkazemi
🔻 در حاشیۀ گفتمان مجریان تلویزیون افغانستان و ایران
چند و چونی که میان امانالله قیصاری و علی انصاریان مجریان تلویزیونهای افغانستان و ایران رخ نمود و در این چند روز پس از انعکاس وسیع در فضای مجازی در نهایت ختم به خیر شد، برای من یک نشانه بود، یک سنگ نشان بود در مسیری که در آن طی طریق میکنیم تا ببینیم که اکنون موقعیت ما در مقایسه با قدیم چگونه است و چند سال بعد بشود فهمید که چقدر پیش رفتهایم.
همه صحبتهای چالشبرانگیز با هم شاید به یک دقیقه نرسیده بود، ولی جامعۀ رسانهای و شبکههای اجتماعی چنان حساسیتی به این موضوع نشان دادند که به ۲۴ ساعت نکشیده کار به معذرتخواهی و دیدهبوسی رسید و رفتار طرفین هم در نهایت همدلانه بود و گرم. این یعنی وجدان جوامع ما در برابر همدیگر بیدار و حساس است و نمیتواند سخنان نامطلوب را تحمل کند. این خیلی مهم است که یک صحبت یکدقیقهای که رنگی از تحقیر و تمسخر داشته باشد، از سوی اهل فکر و نظر جوامع ما تحمل نمیشود، در حالی که سالها پیش ساعتها مجموعۀ تلویزیونی از نوع «چارخونه» که سرشار بود از تحقیر، تمسخر، مطالب ناروا و نادرست در مورد لهجه، سلوک اجتماعی، آداب و رسوم و حتی نامگذاری آدمها در افغانستان، هم از سوی جامعۀ ایرانی تحمل شد و هم از سوی مهاجرین افغانستان، که البته این گروه دوم چارهای جز تحمل نداشتند. من در همان سالها مطلبی با انتقاد شدید نسبت به این مجموعه نوشتم ولی حتی روزنامۀ جام جم که وابسته به سازمان صدا و سیما بود هم آن را چاپ نکرد. من با یکی از معاونان صدا و سیما از نزدیک صحبت کردم ولی اثری نبخشید. آن مجموعه پخش شد و سازندگان و بازیگران آن هم چشم در چشم مهاجران ایستادند و گفتند که آنچه گفتیم طنز بوده، و هیچ به این توجه نکردند که این طنز برای عدهای خنداننده بود و برای عدهای دلآزار. روایت آنان تنها روایت موجود از جامعه و کشور افغانستان بود و سازندۀ ذهنیت مردم، ذهنیتی که هنوز هم در مواردی بهبود نیافته است، به خصوص در مورد لهجۀ مردم افغانستان.
و حالا بعد از سالها حتی یک جمله و حتی یک کلمه که در آن رنگی از تمسخر یک لهجه احساس میشود، حتی از سوی جامعۀ ایران هم تحمل نمیشود. این بسیار مهم است و باید قدردان همه کسانی بود که ما را از آن سنگ نشان به این سنگ نشان رساندهاند. در این میان هم جامعۀ صبور، رنجکشیده و زحمتکش مهاجر ما مؤثر بوده است، هم نخبگان و اهل قلم و ادب مهاجر و هم اهالی هنر و ادب و رسانۀ ایران.
امیدواریم که این درک و احترام متقابل همچنان تداوم یابد و در عرصههای مدیریتی امور مهاجرین هم رسوخ یابد، به طوری که در آنجا نیز همان لحن و رفتاری را ببینیم که در عرصههای فرهنگی و ادبی میبینیم و آنچه در اینجا تحمل نمیشود، در آنجا هم تحمل نشود.
@mkazemkazemi