من ایمان دارم روزی دیرتر
روزی نورانی که من نیستم
و توهم نیستی!!
تمام درختان این باغ
به بوسه های بلیغ درخشان ما شهادت دهند.
آن روز سزای فجیع این بوستان
تشویشی مدام طربناک خواهدبود.
#صبا_پورنگار
♦️@seemorghbook
روزی نورانی که من نیستم
و توهم نیستی!!
تمام درختان این باغ
به بوسه های بلیغ درخشان ما شهادت دهند.
آن روز سزای فجیع این بوستان
تشویشی مدام طربناک خواهدبود.
#صبا_پورنگار
♦️@seemorghbook
❤11👍5👏4❤🔥1
هیچ چیز در دنیا
از رنجی که یک انسان در سکوت تحمل میکند
دردناکتر نیست...
#فئودر_داستایوفسکی
♦️@seemorghbook
از رنجی که یک انسان در سکوت تحمل میکند
دردناکتر نیست...
#فئودر_داستایوفسکی
♦️@seemorghbook
👍28😢5❤3
گویند کسان بهشت با حور خوش است
من میگویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
کآواز دُهُل شنیدن از دور خوش است
♦️@seemorghbook
من میگویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
کآواز دُهُل شنیدن از دور خوش است
♦️@seemorghbook
❤34
درویشی مُسْتَجابالدَّعوة در بغداد پدید آمد. حَجّاجِ یوسف را خبر کردند. بخواندش و گفت: دعایِ خیری بر من بکن. گفت: خدایا! جانش بستان. گفت: از بهرِ خدای این چه دعاست؟ گفت: این دعایِ خیر است تو را و جملهْ مسلمانان را.
به چه کار آیدت جهانداری؟
مردنت بِهْ که مردمآزاری
#سعدی
♦️@seemorghbook
به چه کار آیدت جهانداری؟
مردنت بِهْ که مردمآزاری
#سعدی
♦️@seemorghbook
👍37❤12
عمر سعد وقاس را با سپاه
فرستاد تا جنگ جوید ز شاه
چو آگاه شد زان سخن یزگرد
ز هر سو سپاه اندر آورد گرد
برین گونه تا ماه بگذشت سی
همی رزم جستند در قادسی
بسی کشته شد لشکر از هر دو سوی
سپه یک ز دیگر نه برگاشت روی
یکی نامه سوی برادر به درد
نوشت و سخنها همه یاد کرد
تورا ای برادر تن اباد باد
دل شاه ایران به تو شاد باد
نخست آفرین کرد بر کردگار
کزو دید نیک و بد روزگار
که این خانه از پادشاهی تهیست
نه هنگام پیروزی و فرهیست
همان تیر و کیوان برابر شدست
عطارد به برج دو پیکر شدست
بر ایرانیان زار و گریان شدم
ز ساسانیان نیز بریان شدم
دریغ این سر و تاج و این داد و تخت
دریغ این بزرگی و این فر و بخت
کزین پس شکست آید از تازیان
ستاره نگردد مگر بر زیان
چو نامه بخوانی خرد را مران
بپرداز و بر ساز با مهتران
همی تاز تا آذر آبادگان
به جای بزرگان و آزادگان
سخن هرچ گفتم به مادر بگوی
نبیند همانا مرانیز روی
همه پیش یزدان نیایش کنید
شب تیره او را ستایش کنید
بکوشید و بخشنده باشید نیز
ز خوردن به فردا ممانید چیز
که من با سپاهی به سختی درم
به رنج و غم و شوربختی درم
رهایی نیابم سرانجام ازین
خوشا باد نوشین ایران زمین
چو گیتی شود تنگ بر شهریار
تو گنج و تن و جان گرامی مدار
چو با تخت منبر برابر کنند
همه نام بوبکر و عمر کنند
تبه گردد این رنجهای دراز
نشیبی درازست پیش فراز
نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر
ز اختر همه تازیان راست بهر
بپوشد ازیشان گروهی سیاه
ز دیبا نهند از بر سر کلاه
نه تخت ونه تاج و نه زرینه کفش
نه گوهر نه افسر نه بر سر درفش
به رنج یکی دیگری بر خورد
به داد و به بخشش همیننگرد
ز پیمان بگردند وز راستی
گرامی شود کژی و کاستی
پیاده شود مردم جنگجوی
سوار آنک لاف آرد و گفت وگوی
کشاورز جنگی شود بیهنر
نژاد و هنر کمتر آید ببر
رباید همی این ازآن آن ازین
ز نفرین ندانند باز آفرین
نهان بدتر از آشکارا شود
دل شاهشان سنگ خارا شود
بداندیش گردد پدر بر پسر
پسر بر پدر هم چنین چارهگر
شود بندهٔ بیهنر شهریار
نژاد و بزرگی نیاید به کار
به گیتی کسی رانماند وفا
روان و زبانها شود پر جفا
از ایران وز ترک وز تازیان
نژادی پدید آید اندر میان
نه دهقان نه ترک و نه تازی بود
سخنها به کردار بازی بود
همه گنجها زیر دامن نهند
بمیرند و کوشش به دشمن دهند
نه جشن ونه رامش نه کوشش نه کام
همه چارهٔ ورزش و ساز دام
پدر با پسر کین سیم آورد
خورش کشک و پوشش گلیم آورد
زیان کسان از پی سود خویش
بجویند و دین اندر آرند پیش
نباشد بهار و زمستان پدید
نیارند هنگام رامش نبید
چو بسیار ازین داستان بگذرد
کسی سوی آزادگی ننگرد
بریزند خون ازپی خواسته
شود روزگار مهان کاسته
دل من پر از خون شد و روی زرد
دهن خشک و لبها شده لاژورد
که تامن شدم پهلوان از میان
چنین تیره شد بخت ساسانیان
بزرگان که در قادسی بامنند
درشتند و بر تازیان دشمنند
گمانند کاین بیش بیرون شود
ز دشمن زمین رود جیحون شود
ز راز سپهری کس آگاه نیست
ندانند کاین رنج کوتاه نیست
که این قادسی گورگاه منست
کفن جوشن و خون کلاه منست
دو دیده زشاه جهان برمدار
فدی کن تن خویش در کارزار
که زود آید این روز آهرمنی
چو گردون گردان کند دشمنی
♦️@seemorghbook
فرستاد تا جنگ جوید ز شاه
چو آگاه شد زان سخن یزگرد
ز هر سو سپاه اندر آورد گرد
برین گونه تا ماه بگذشت سی
همی رزم جستند در قادسی
بسی کشته شد لشکر از هر دو سوی
سپه یک ز دیگر نه برگاشت روی
یکی نامه سوی برادر به درد
نوشت و سخنها همه یاد کرد
تورا ای برادر تن اباد باد
دل شاه ایران به تو شاد باد
نخست آفرین کرد بر کردگار
کزو دید نیک و بد روزگار
که این خانه از پادشاهی تهیست
نه هنگام پیروزی و فرهیست
همان تیر و کیوان برابر شدست
عطارد به برج دو پیکر شدست
بر ایرانیان زار و گریان شدم
ز ساسانیان نیز بریان شدم
دریغ این سر و تاج و این داد و تخت
دریغ این بزرگی و این فر و بخت
کزین پس شکست آید از تازیان
ستاره نگردد مگر بر زیان
چو نامه بخوانی خرد را مران
بپرداز و بر ساز با مهتران
همی تاز تا آذر آبادگان
به جای بزرگان و آزادگان
سخن هرچ گفتم به مادر بگوی
نبیند همانا مرانیز روی
همه پیش یزدان نیایش کنید
شب تیره او را ستایش کنید
بکوشید و بخشنده باشید نیز
ز خوردن به فردا ممانید چیز
که من با سپاهی به سختی درم
به رنج و غم و شوربختی درم
رهایی نیابم سرانجام ازین
خوشا باد نوشین ایران زمین
چو گیتی شود تنگ بر شهریار
تو گنج و تن و جان گرامی مدار
چو با تخت منبر برابر کنند
همه نام بوبکر و عمر کنند
تبه گردد این رنجهای دراز
نشیبی درازست پیش فراز
نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر
ز اختر همه تازیان راست بهر
بپوشد ازیشان گروهی سیاه
ز دیبا نهند از بر سر کلاه
نه تخت ونه تاج و نه زرینه کفش
نه گوهر نه افسر نه بر سر درفش
به رنج یکی دیگری بر خورد
به داد و به بخشش همیننگرد
ز پیمان بگردند وز راستی
گرامی شود کژی و کاستی
پیاده شود مردم جنگجوی
سوار آنک لاف آرد و گفت وگوی
کشاورز جنگی شود بیهنر
نژاد و هنر کمتر آید ببر
رباید همی این ازآن آن ازین
ز نفرین ندانند باز آفرین
نهان بدتر از آشکارا شود
دل شاهشان سنگ خارا شود
بداندیش گردد پدر بر پسر
پسر بر پدر هم چنین چارهگر
شود بندهٔ بیهنر شهریار
نژاد و بزرگی نیاید به کار
به گیتی کسی رانماند وفا
روان و زبانها شود پر جفا
از ایران وز ترک وز تازیان
نژادی پدید آید اندر میان
نه دهقان نه ترک و نه تازی بود
سخنها به کردار بازی بود
همه گنجها زیر دامن نهند
بمیرند و کوشش به دشمن دهند
نه جشن ونه رامش نه کوشش نه کام
همه چارهٔ ورزش و ساز دام
پدر با پسر کین سیم آورد
خورش کشک و پوشش گلیم آورد
زیان کسان از پی سود خویش
بجویند و دین اندر آرند پیش
نباشد بهار و زمستان پدید
نیارند هنگام رامش نبید
چو بسیار ازین داستان بگذرد
کسی سوی آزادگی ننگرد
بریزند خون ازپی خواسته
شود روزگار مهان کاسته
دل من پر از خون شد و روی زرد
دهن خشک و لبها شده لاژورد
که تامن شدم پهلوان از میان
چنین تیره شد بخت ساسانیان
بزرگان که در قادسی بامنند
درشتند و بر تازیان دشمنند
گمانند کاین بیش بیرون شود
ز دشمن زمین رود جیحون شود
ز راز سپهری کس آگاه نیست
ندانند کاین رنج کوتاه نیست
که این قادسی گورگاه منست
کفن جوشن و خون کلاه منست
دو دیده زشاه جهان برمدار
فدی کن تن خویش در کارزار
که زود آید این روز آهرمنی
چو گردون گردان کند دشمنی
♦️@seemorghbook
😭20❤16👏4🔥1😢1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"بخند"😉
بلندتر بخند تا
عادت کنی به خندیدن
دنیا اونقدر هم که
فکر میکنی جدی نیست
خوشبخت باشید....
و همان باشید که میخواهید
اگر دیگران آن را
دوست ندارند، بگذارید
دوست نداشته باشند
“خوشبختی یک انتخاب است”
زندگی ، راضی نگه
داشتن همه نیست…
♦️@seemorghbook
بلندتر بخند تا
عادت کنی به خندیدن
دنیا اونقدر هم که
فکر میکنی جدی نیست
خوشبخت باشید....
و همان باشید که میخواهید
اگر دیگران آن را
دوست ندارند، بگذارید
دوست نداشته باشند
“خوشبختی یک انتخاب است”
زندگی ، راضی نگه
داشتن همه نیست…
♦️@seemorghbook
👍11❤5
☕️قطعهای از کتاب
«بزرگترین شکست در عرصهی زندگی، فراموش کردن است؛ مخصوصا فراموش کردن چیزی که تو را از پا در آورده است»
📕#سفر_به_انتهای_شب
✍#لویی_فردینان_سلین
♦️@seemorghbook
«بزرگترین شکست در عرصهی زندگی، فراموش کردن است؛ مخصوصا فراموش کردن چیزی که تو را از پا در آورده است»
📕#سفر_به_انتهای_شب
✍#لویی_فردینان_سلین
♦️@seemorghbook
👏13👎1
«ما اعتراف میکنیم که آنها از ما
بازیگران بهتری هستند؛
با چشمبندی و شعبده
با اشک و آه و سوز
با مژده و فریب
با تفنگهای واقعی بسیار!
سنگ آسیای آنان
از خون شما میگردد»
#بهرام_بیضایی
♦️@seemorghbook
بازیگران بهتری هستند؛
با چشمبندی و شعبده
با اشک و آه و سوز
با مژده و فریب
با تفنگهای واقعی بسیار!
سنگ آسیای آنان
از خون شما میگردد»
#بهرام_بیضایی
♦️@seemorghbook
👍25❤7
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
📖#حکایت
جنازه ای را بر راهی می بردند
درویشی با پسر بر سر راه ایستاده بودند.
پسر از پدر پرسید :
بابا در اینجا چیست ؟
گفت : آدمی
گفت :کجایش می برند ؟
گفت : به جایی که نه خوردنی و نه پوشیدنی ، نه نان و نه آب ، نه هیزم ، نه آتش ، نه زر ، نه سیم ، نه بوریا ، نه گلیم...
گفت : بابا
مگر به خانه ما می برندش ؟
#عبید_زاکانی
♦️@seemorghbook
📖#حکایت
جنازه ای را بر راهی می بردند
درویشی با پسر بر سر راه ایستاده بودند.
پسر از پدر پرسید :
بابا در اینجا چیست ؟
گفت : آدمی
گفت :کجایش می برند ؟
گفت : به جایی که نه خوردنی و نه پوشیدنی ، نه نان و نه آب ، نه هیزم ، نه آتش ، نه زر ، نه سیم ، نه بوریا ، نه گلیم...
گفت : بابا
مگر به خانه ما می برندش ؟
#عبید_زاکانی
♦️@seemorghbook
😢22❤9👏1
ای دیو سپید پای در بند
ای گنبد گیتی ای دماوند
زین بیخردانِ سِفله بِستان
دادِ دل مردمِ خردمند
#ملکالشعرا_بهار
♦️@seemorghbook
ای گنبد گیتی ای دماوند
زین بیخردانِ سِفله بِستان
دادِ دل مردمِ خردمند
#ملکالشعرا_بهار
♦️@seemorghbook
❤29👍10
ای ایران ، برای همۀ آنانی که به تو عشق میورزند ،
شکیبا باش.
با سینهای ستبر و قامتی استوار،
با بازوانی قوی و شانههایی که خمیدگی را نمیشناسد،
مهربان و صبور، فقط بمان.
میدانم دردها در دل داری و کوهها حرف برای گفتن.
اما امروز، هنگام شکیبایی است و بس.
♦️@seemorghbook
شکیبا باش.
با سینهای ستبر و قامتی استوار،
با بازوانی قوی و شانههایی که خمیدگی را نمیشناسد،
مهربان و صبور، فقط بمان.
میدانم دردها در دل داری و کوهها حرف برای گفتن.
اما امروز، هنگام شکیبایی است و بس.
♦️@seemorghbook
❤29👏5
📕#خدا_و_فیزیک_مدرن
✍#پل_دیویس
کتاب حاضر، ناشی از تبحر نویسنده در ساده سازی مفاهیم پیچیده علمی است که آنها را برای جمع بسیاری از علاقمندان غیر متخصص نیز جذاب کرده است. فصولی از کتاب مزبور هم که استاد علی اندیشه از ترجمه آلمانی اثر به فارسی برگرداندهاند این ویژگی را به روانی با خود دارد.
این کتاب کاملا بی طرفانه و در نهایت صراحت و صداقت نوشته شده است که از روحیه حقیقت جویی نویسنده خبر میدهد. روانی مطالب و سبکی سبک در نگارش نیز از امتیازات دیگر کتاب است. در ترجمه هم سعی شده است جملات و مفاهیم با همان روش به فارسی برگردانده شود و پیچیدگی طبیعی مطالب، که خواه ناخواه در خود موضوع سنگین کتاب نهفته است، افزایش نیابد و نقض غرض نشود.
در کتاب «خدا و فیزیک مدرن» درباره دین صحبت نمیشود، بلکه درباره مسائلی که دین در گذشته با آنها درگیر بوده است، گفتوگو به میان میآید. با این وجود این کتاب، کتاب ساده علوم طبیعی نیست، بلکه درباره علوم طبیعی و تمام مسائل پیوسته بدان است.
مخاطب این کتاب در درجه اول خواننده ای است که هیچ گونه اطلاعاتی در زمینه علوم طبیعی ندارد، خواه مذهبی باشد یا نباشد. محور اصلی مطالب کتاب در چهار سوال مهم مربوط به حیات تشکیل میدهد که عبارتند از اینکه چرا قوانین طبیعی همان گونه که ما آنها را فهمیدهایم هستند؟ چرا جهان از همان ماده اولیه شکل دهندهاش تشکیل شده است؟ این ماده اولیه چگونه به وجود آمده است؟ نظم و نظام موجود در جهان از کجاست و چگونه پیدا شده است؟
و در پایان کتاب نیز، اولین پاسخهای ملموسی که متکی بر درک فیزیک دانان از طبیعت است، به سوال های فوق داده شده است..
♦️@seemorghbook
✍#پل_دیویس
کتاب حاضر، ناشی از تبحر نویسنده در ساده سازی مفاهیم پیچیده علمی است که آنها را برای جمع بسیاری از علاقمندان غیر متخصص نیز جذاب کرده است. فصولی از کتاب مزبور هم که استاد علی اندیشه از ترجمه آلمانی اثر به فارسی برگرداندهاند این ویژگی را به روانی با خود دارد.
این کتاب کاملا بی طرفانه و در نهایت صراحت و صداقت نوشته شده است که از روحیه حقیقت جویی نویسنده خبر میدهد. روانی مطالب و سبکی سبک در نگارش نیز از امتیازات دیگر کتاب است. در ترجمه هم سعی شده است جملات و مفاهیم با همان روش به فارسی برگردانده شود و پیچیدگی طبیعی مطالب، که خواه ناخواه در خود موضوع سنگین کتاب نهفته است، افزایش نیابد و نقض غرض نشود.
در کتاب «خدا و فیزیک مدرن» درباره دین صحبت نمیشود، بلکه درباره مسائلی که دین در گذشته با آنها درگیر بوده است، گفتوگو به میان میآید. با این وجود این کتاب، کتاب ساده علوم طبیعی نیست، بلکه درباره علوم طبیعی و تمام مسائل پیوسته بدان است.
مخاطب این کتاب در درجه اول خواننده ای است که هیچ گونه اطلاعاتی در زمینه علوم طبیعی ندارد، خواه مذهبی باشد یا نباشد. محور اصلی مطالب کتاب در چهار سوال مهم مربوط به حیات تشکیل میدهد که عبارتند از اینکه چرا قوانین طبیعی همان گونه که ما آنها را فهمیدهایم هستند؟ چرا جهان از همان ماده اولیه شکل دهندهاش تشکیل شده است؟ این ماده اولیه چگونه به وجود آمده است؟ نظم و نظام موجود در جهان از کجاست و چگونه پیدا شده است؟
و در پایان کتاب نیز، اولین پاسخهای ملموسی که متکی بر درک فیزیک دانان از طبیعت است، به سوال های فوق داده شده است..
♦️@seemorghbook
❤9👍4
اگر پول از دست بدهی ،
چیزی را از دست نداده ای
اگر سلامتی ات ا از دست بدهی ،
چیزی را از دست داده ای
اما اگر شخصیت خودت را از دست بدهی ،
همه چیز خود را از دست داده ای ...
♦️@seemorghbook
چیزی را از دست نداده ای
اگر سلامتی ات ا از دست بدهی ،
چیزی را از دست داده ای
اما اگر شخصیت خودت را از دست بدهی ،
همه چیز خود را از دست داده ای ...
♦️@seemorghbook
👍21❤8👏8
کسانی که در برابر ظلم و ستم متحد نمیشوند
در زندانهای ظالم یکدیگر را
ملاقات خواهند کرد...
#برتولت_برشت
♦️@seemorghbook
در زندانهای ظالم یکدیگر را
ملاقات خواهند کرد...
#برتولت_برشت
♦️@seemorghbook
👍43❤3
🔵 ﻭﺻﻴﺖ ﺳﮓ؛
ﺳﮓ ﮔﻠﻪ ﺍﻯ ﺑﻤﺮﺩ ، ﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺒﺶ ﺧﻴﻠﻰ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﺑﺮث ﻣﺴﻠﻤﻴﻦ ﺩﻓﻦ ﻛﺮﺩ!
ﺧﺒﺮ ﺑﻪ ﻗﺎﺿﻰ ﺷﻬﺮ ﺭﺳﻴﺪ و ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺣﻀﺎﺭ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺴﻮﺯﺍﻧﻨﺪ، ﺯﻳﺮﺍ ﺍﻭ ﺳﮓ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺒﺮﺳﺘﺎﻥ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺑﺨﺎﻙ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﻭﻗﺘﻰ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺳﺘﮕﻴﺮ ﻛﺮﺩﻧﺪ، ﻭ ﻧﺰﺩ ﻗﺎﺿﻰ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ، ﮔﻔﺖ؛
ﺍﻯ ﻗﺎﺿﻰ، ﺍﻳﻦ ﺳﮓ ﻭﺻﻴﺘﻰ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﻣﻰﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻋﺮﺽ ﻛﻨﻢ ﺗﺎ ﺑﺮ ﺫﻣﻪ ﻣﻦ ﭼﻴﺰﻯ ﺑﺎﻗﻰ ﻧﻤﺎﻧﺪ!
ﻗﺎﺿﻰ ﭘﺮﺳﻴﺪ؛ﻭﺻﻴﺖ ﭼﻴﺴﺖ؟
ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ؛ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﺳﮓ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﻮﺕ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩﻡ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﺍﻳﻦ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﻮ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﻭﺻﻴﺖ ﻛﻦ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻛﺴﻰ ﺑﺪﻫﻢ؟ و ﺳﮓ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺷﻤﺎ ﻛﻪ ﻗﺎﺿﻰ ﺷﻬﺮ ﻫﺴﺘﻴﺪ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩ!
ﺍﻳﻨﻚ ﮔﻠﻪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺣﺎﺿﺮ ﻭ ﺁﻣﺎﺩﻩ ، ﻭ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﺷﻤﺎ ﺍﺳﺖ!
ﻗﺎﺿﻰ ﺑﺎ ﺗﺎﺛﺮ ﻭ ﺗﺎﺳﻒ ﮔﻔﺖ؛
ﻋﻠﺖ ﻓﻮﺕ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﺳﮓ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ؟ ﺁﻳﺎ ﺑﻪ ﭼﻴﺰ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﻭﺻﻴﺖ ﻧﻜﺮﺩ؟ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﻧﻌﻤﺎﺕ ﺍﺧﺮﻭﻯ ﺑﺮ ﺍﻭ ﻣﻨﺖ ﻧﻬﺪ ﻭ ﺗﻮ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺖ ﺑﺮﻭ، ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺁﻥ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﻭﺻﺎﻳﺎﻯ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺁﮔﺎﻩ ﮔﺮﺩﺍﻥ ﺗﺎ بــدان ﻋﻤﻞ ﻛﻨﻴﻢ!
#عبید_زاکانی
♦️@seemorghbook
ﺳﮓ ﮔﻠﻪ ﺍﻯ ﺑﻤﺮﺩ ، ﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺒﺶ ﺧﻴﻠﻰ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﺑﺮث ﻣﺴﻠﻤﻴﻦ ﺩﻓﻦ ﻛﺮﺩ!
ﺧﺒﺮ ﺑﻪ ﻗﺎﺿﻰ ﺷﻬﺮ ﺭﺳﻴﺪ و ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺣﻀﺎﺭ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺴﻮﺯﺍﻧﻨﺪ، ﺯﻳﺮﺍ ﺍﻭ ﺳﮓ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺒﺮﺳﺘﺎﻥ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺑﺨﺎﻙ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﻭﻗﺘﻰ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺳﺘﮕﻴﺮ ﻛﺮﺩﻧﺪ، ﻭ ﻧﺰﺩ ﻗﺎﺿﻰ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ، ﮔﻔﺖ؛
ﺍﻯ ﻗﺎﺿﻰ، ﺍﻳﻦ ﺳﮓ ﻭﺻﻴﺘﻰ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﻣﻰﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻋﺮﺽ ﻛﻨﻢ ﺗﺎ ﺑﺮ ﺫﻣﻪ ﻣﻦ ﭼﻴﺰﻯ ﺑﺎﻗﻰ ﻧﻤﺎﻧﺪ!
ﻗﺎﺿﻰ ﭘﺮﺳﻴﺪ؛ﻭﺻﻴﺖ ﭼﻴﺴﺖ؟
ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ؛ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﺳﮓ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﻮﺕ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩﻡ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﺍﻳﻦ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﻮ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﻭﺻﻴﺖ ﻛﻦ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻛﺴﻰ ﺑﺪﻫﻢ؟ و ﺳﮓ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺷﻤﺎ ﻛﻪ ﻗﺎﺿﻰ ﺷﻬﺮ ﻫﺴﺘﻴﺪ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩ!
ﺍﻳﻨﻚ ﮔﻠﻪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺣﺎﺿﺮ ﻭ ﺁﻣﺎﺩﻩ ، ﻭ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﺷﻤﺎ ﺍﺳﺖ!
ﻗﺎﺿﻰ ﺑﺎ ﺗﺎﺛﺮ ﻭ ﺗﺎﺳﻒ ﮔﻔﺖ؛
ﻋﻠﺖ ﻓﻮﺕ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﺳﮓ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ؟ ﺁﻳﺎ ﺑﻪ ﭼﻴﺰ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﻭﺻﻴﺖ ﻧﻜﺮﺩ؟ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﻧﻌﻤﺎﺕ ﺍﺧﺮﻭﻯ ﺑﺮ ﺍﻭ ﻣﻨﺖ ﻧﻬﺪ ﻭ ﺗﻮ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺖ ﺑﺮﻭ، ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺁﻥ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﻭﺻﺎﻳﺎﻯ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺁﮔﺎﻩ ﮔﺮﺩﺍﻥ ﺗﺎ بــدان ﻋﻤﻞ ﻛﻨﻴﻢ!
#عبید_زاکانی
♦️@seemorghbook
😁43👍11❤7👏4👎3🫡1
☕️قطعهای از کتاب
برای مردم زندگی نکن!
تباه میشوی.
غمگینترین آدمها کسانی هستند
،که برداشتِ دیگران برایشان زیادی مهم است.
📕#ساعت_شوم
✍#گابریل_گارسیا_مارکز
♦️@seemorghbook
برای مردم زندگی نکن!
تباه میشوی.
غمگینترین آدمها کسانی هستند
،که برداشتِ دیگران برایشان زیادی مهم است.
📕#ساعت_شوم
✍#گابریل_گارسیا_مارکز
♦️@seemorghbook
❤18👏5👍1
«حکومت ِخودکامه در پی کنترل افکار منفی نیست، بلکه خواهانِ سرکوب افکار مثبت است. تمام نکته همینجاست»
- جورج اورول (ادبیات و توتالیتاریسم)
میگوید دیکتاتوران خودکامه بهدقت میدانند که برای بقا، باید جامعه را روانگسیخته کرده و زندگی اجتماعی و طبیعی مردم را، مصنوعی کنند.
در “سدهای راه ادبیات” مینویسد؛ برخلاف ادعای رهبران ِچنین حکومتی، این طلوعِ عصر ایمان نیست، بلکه دوران اسکیزوفرنی و روانپریشی جامعه است و سرانجامش چنین است:
«طبقه حاکم نیروی کارکردی خود را از دست داده اما همزمان و به هر قیمت، با نیرنگ و ارعاب به قدرت چنگ میزند.
چنین حکومتی هر چقدر هم دوام بیاورد هرگز قادر نیست اهل تساهل و انعطاف شود»
میگوید در چنین فضای روانپریش و مسمومی، صحبت از «صمیمیت عاطفی و ثبت واقعیات» سم است و مرگآور.
و از همینروست که فرهنگ، با تمام توان سرکوب میشود و آفرینش ادبی اجازه نمییابد تا از حقیقت ِزندگی بگوید.
چند سالی پیش از مرگش در ۴۷ سالگی، در “شرح کوتاهی از زندگی من” از همه چیز گفت تا آن جملهی پایانی؛
از دوران سخت کودکی و تجربهی خبرنگاری، تا حضور در جنگ و زخمی شدنش به حد مرگ،
از نبردش علیه فاشیستها در اسپانیا، تا دیدن
دهشت ِاستالین که به اندازهی هیتلر نفرتآور بود،
از خسته نشدنش از خواندن شکسپیر، دیکنز، زولا، فلوبر، جویس، لاورنس و الیوت، تا دلبستگیش به موسیقی، به باغبانی، به شراب خوب و به سلیقهی ادبی و زندگی همسرش،
از اینکه روزگاری عضو حزب کارگر بود و امروز با وجود دلبستگی به آرمانهای اخلاقی چپ، عضو هیچ حزب و مرامی نیست.
زیرا نیک میداند که آتش ِتنور هر آرمانشهری در ریشهکن کردنِ درخت آرزوها و سوزاندن آزادی انسانهاست.
و در انتها آورد:
«از سلامت و تندرستی برخوردار نیستم اما این نقص و ناتوانی نتوانسته مرا از انجام کارهای مورد علاقهام باز دارد.
اینک داستانی در دست نوشتن ندارم، زیرا جنگ توان و حوصلهای، باقی نگذاشته است. هرچند به فکر نوشتن رمانی هستم در سه بخش با عنوان زندگان و مردگان»
هرگز فرصت نوشتن آن رمان را نیافت. پیش از آن “مزرعه حیوانات را نوشت و شش ماه قبل از مرگ، نامش را با نوشتن رمان ۱۹۸۴ جاودان کرد.
او که در فراز پایانی زندگینامهاش نوشته بود:
«هر آنچه که گفتهام واقعیت است جز اینکه نام من جورج ارول نیست»
#اریک_آرتور_بلر، ملقب به جورج اورول
♦️@seemorghbook
- جورج اورول (ادبیات و توتالیتاریسم)
میگوید دیکتاتوران خودکامه بهدقت میدانند که برای بقا، باید جامعه را روانگسیخته کرده و زندگی اجتماعی و طبیعی مردم را، مصنوعی کنند.
در “سدهای راه ادبیات” مینویسد؛ برخلاف ادعای رهبران ِچنین حکومتی، این طلوعِ عصر ایمان نیست، بلکه دوران اسکیزوفرنی و روانپریشی جامعه است و سرانجامش چنین است:
«طبقه حاکم نیروی کارکردی خود را از دست داده اما همزمان و به هر قیمت، با نیرنگ و ارعاب به قدرت چنگ میزند.
چنین حکومتی هر چقدر هم دوام بیاورد هرگز قادر نیست اهل تساهل و انعطاف شود»
میگوید در چنین فضای روانپریش و مسمومی، صحبت از «صمیمیت عاطفی و ثبت واقعیات» سم است و مرگآور.
و از همینروست که فرهنگ، با تمام توان سرکوب میشود و آفرینش ادبی اجازه نمییابد تا از حقیقت ِزندگی بگوید.
چند سالی پیش از مرگش در ۴۷ سالگی، در “شرح کوتاهی از زندگی من” از همه چیز گفت تا آن جملهی پایانی؛
از دوران سخت کودکی و تجربهی خبرنگاری، تا حضور در جنگ و زخمی شدنش به حد مرگ،
از نبردش علیه فاشیستها در اسپانیا، تا دیدن
دهشت ِاستالین که به اندازهی هیتلر نفرتآور بود،
از خسته نشدنش از خواندن شکسپیر، دیکنز، زولا، فلوبر، جویس، لاورنس و الیوت، تا دلبستگیش به موسیقی، به باغبانی، به شراب خوب و به سلیقهی ادبی و زندگی همسرش،
از اینکه روزگاری عضو حزب کارگر بود و امروز با وجود دلبستگی به آرمانهای اخلاقی چپ، عضو هیچ حزب و مرامی نیست.
زیرا نیک میداند که آتش ِتنور هر آرمانشهری در ریشهکن کردنِ درخت آرزوها و سوزاندن آزادی انسانهاست.
و در انتها آورد:
«از سلامت و تندرستی برخوردار نیستم اما این نقص و ناتوانی نتوانسته مرا از انجام کارهای مورد علاقهام باز دارد.
اینک داستانی در دست نوشتن ندارم، زیرا جنگ توان و حوصلهای، باقی نگذاشته است. هرچند به فکر نوشتن رمانی هستم در سه بخش با عنوان زندگان و مردگان»
هرگز فرصت نوشتن آن رمان را نیافت. پیش از آن “مزرعه حیوانات را نوشت و شش ماه قبل از مرگ، نامش را با نوشتن رمان ۱۹۸۴ جاودان کرد.
او که در فراز پایانی زندگینامهاش نوشته بود:
«هر آنچه که گفتهام واقعیت است جز اینکه نام من جورج ارول نیست»
#اریک_آرتور_بلر، ملقب به جورج اورول
♦️@seemorghbook
❤30👍4👎1