💫
موبهمو در نالهام، گویی که استاد ازل٭
رشتهی جانم به جای تار در تنبور بست!
#بزرگی_کشمیری
#چکامه_پارسی
٭ =اَسَر
@AdabSar
موبهمو در نالهام، گویی که استاد ازل٭
رشتهی جانم به جای تار در تنبور بست!
#بزرگی_کشمیری
#چکامه_پارسی
٭ =اَسَر
@AdabSar
💫
یک نغمهی بیصدا شدم بعد از تو
با حادثه همنوا شدم بعد از تو
همسایهی لحظههای خوبی بودم
همخانهی غصهها شدم بعد از تو
#مصطفی_وفایی
@AdabSar
یک نغمهی بیصدا شدم بعد از تو
با حادثه همنوا شدم بعد از تو
همسایهی لحظههای خوبی بودم
همخانهی غصهها شدم بعد از تو
#مصطفی_وفایی
@AdabSar
@AdabSar
عشق٭ او باز اندر آوردم به بند
کوشش بسیار نامد سودمند
عشق دریایی کرانه ناپدید
کی توان کردن شنا ای هوشمند
عشق را خواهی که تا پایان بری
بس که بپسندید باید ناپسند
زشت باید دید و انگارید خوب
زهر باید خورد و انگارید قند٭٭
توسَنی کردم، ندانستم همی
کز کشیدن تنگتر گردد کمند
#رابعه (نخستین زن سراینده در ایران پس از اسلام)
فرستنده #مانترا
#چکامه_پارسی
٭= اِشغ
٭٭= غند
@AdabSar
عشق٭ او باز اندر آوردم به بند
کوشش بسیار نامد سودمند
عشق دریایی کرانه ناپدید
کی توان کردن شنا ای هوشمند
عشق را خواهی که تا پایان بری
بس که بپسندید باید ناپسند
زشت باید دید و انگارید خوب
زهر باید خورد و انگارید قند٭٭
توسَنی کردم، ندانستم همی
کز کشیدن تنگتر گردد کمند
#رابعه (نخستین زن سراینده در ایران پس از اسلام)
فرستنده #مانترا
#چکامه_پارسی
٭= اِشغ
٭٭= غند
@AdabSar
@AdabSar
🔹خلیج فارس
الا ای سرزمين خرم و مينونشان من
بلندآوازهی دوران، بهارِ بیخزانِ من
تو ايرانی!
تو مُلک پهلوانانی، تو مهدِ سختجانانی
دلت دريا، ستبرِ سينهات آماجِ توفانها
تو در گستردهی تاريخ يكتا گُردِ میدانی
تو را از سِند تا پامير، از قفقاز تا جيحون
تو را تا پهنهی رود فرات و دجله من گسترده میبينم
چو شهباز خيالم در هوايت بال میگيرد
به دشت و قله و دريا و رود و جنگل و هامون
به هرسو میكنم مأوا
از آن اوج خيالانگيزِ جانافزا
خليج فارس را میبينم كه چون فيروزهای رخشان
به امواج بلند و نقرهگون با من سخن گويد
منم اينک خليج فارس
آن دريای گوهرزای ايرانی
هزارانسالهی مانای تاريخم
منم نَستوه و بِشكوه و بلندآوا
خروشان و ستبرآغوش و پرغوغا
كهنسالم
كهن چون خطهی جاويد ايرانم
كه غير پارس نامی را سزای خود نمیدانم
دمی بر ساحلم بنشين
دمی بر چهرهام بنگر
بر امواج كفآلودم نگاهی كن
به شبهنگام كه از نورِ سپيدِ ماهتابِ آسمان
بر سينه ام سيماب میبارد
شبانگاهان كه امواجِ درخشانم
ز رقصِ ماهيان پُرتاب میگردد
تو پنداری فريبا آسمانی پُر شهابم من
و يا در چشم بیخوابِ زمين جادوی خوابم من
من آن بحر گهربارم كه در آغوش پُرجوشم
بسی گوهر نهان دارم
من آن گنجينهی نابم كه دُر و لؤلؤ و مرجان
زر نایاب و مرواريد غلتان از برايت ارمغان آرم
من آگاهم
من از گشتِ هزارانسالهی تاريخ
ز ايران و انيران، كاوه و ضحاک
در دل يادها دارم
همان دريای پرجوشم كه در دوران دورم
شاهدارا پارس ناميده
همان شاهی كه مصر و تُرعهاش بگشاد
و آگاهم من از شاپورِ ساسان، شاه ايران
كاو سزای قومِ نافرمان تازی در كَفَش بگذاشت
من از جانسختی فرزند ايرانی
من از پيكار نور و تيرگی افسانهها دانم
هم از آن بابکِ خرم
دليرِ كوهِ بَذ، آن گُردِ ايرانی
كه كاخ ظلم را از پايه میلرزاند
و يا يعقوب نامآور
كه پيكارش نبرد نور و ظلمت بود
و يا فرزند بويه، آن دليرِ خطهی ديلم
كه پيش مقدم او خود خليفه شرمسار آمد
من از جانبازی اين سرفرازان
در دل خود يادها دارم
چو هنگام بهاران، خون سرخ نازنين فرزند ايران
دشتها را از شقایقهای خاک عاشقان
گلگونه میدارد
من از آن يادگار ننگ و بيداد عرب
بر خويش میپيچم
كه در بيدادگاهی چون «شملچه»
آن همه ضحاكيان
با خيل جانبازان ايرانی چهها كردند
و آن گُردانِ جان بر كف
ز خوزی و خراسانی، دلير آذری، كُرد و سپاهانی
و يا گيل و بلوچ و ديلمی، اقوام ايرانی
سر تسليم ناوردند بر مُشتی بيابانی
و اينک اين منم
يكتا خليج فارس
هزارانسالهی مانای تاريخم
كه تا خورشيد میتابد
و تا خون در رگِ فرزندِ ايران گرم میجوشد
مرا مزدا اهورا از برای ملک ايران پاس میدارد
#هما_ارژنگی
#خلیج_فارس #خلیج_پارس #شاخاب_پارس
@AdabSar
🔹خلیج فارس
الا ای سرزمين خرم و مينونشان من
بلندآوازهی دوران، بهارِ بیخزانِ من
تو ايرانی!
تو مُلک پهلوانانی، تو مهدِ سختجانانی
دلت دريا، ستبرِ سينهات آماجِ توفانها
تو در گستردهی تاريخ يكتا گُردِ میدانی
تو را از سِند تا پامير، از قفقاز تا جيحون
تو را تا پهنهی رود فرات و دجله من گسترده میبينم
چو شهباز خيالم در هوايت بال میگيرد
به دشت و قله و دريا و رود و جنگل و هامون
به هرسو میكنم مأوا
از آن اوج خيالانگيزِ جانافزا
خليج فارس را میبينم كه چون فيروزهای رخشان
به امواج بلند و نقرهگون با من سخن گويد
منم اينک خليج فارس
آن دريای گوهرزای ايرانی
هزارانسالهی مانای تاريخم
منم نَستوه و بِشكوه و بلندآوا
خروشان و ستبرآغوش و پرغوغا
كهنسالم
كهن چون خطهی جاويد ايرانم
كه غير پارس نامی را سزای خود نمیدانم
دمی بر ساحلم بنشين
دمی بر چهرهام بنگر
بر امواج كفآلودم نگاهی كن
به شبهنگام كه از نورِ سپيدِ ماهتابِ آسمان
بر سينه ام سيماب میبارد
شبانگاهان كه امواجِ درخشانم
ز رقصِ ماهيان پُرتاب میگردد
تو پنداری فريبا آسمانی پُر شهابم من
و يا در چشم بیخوابِ زمين جادوی خوابم من
من آن بحر گهربارم كه در آغوش پُرجوشم
بسی گوهر نهان دارم
من آن گنجينهی نابم كه دُر و لؤلؤ و مرجان
زر نایاب و مرواريد غلتان از برايت ارمغان آرم
من آگاهم
من از گشتِ هزارانسالهی تاريخ
ز ايران و انيران، كاوه و ضحاک
در دل يادها دارم
همان دريای پرجوشم كه در دوران دورم
شاهدارا پارس ناميده
همان شاهی كه مصر و تُرعهاش بگشاد
و آگاهم من از شاپورِ ساسان، شاه ايران
كاو سزای قومِ نافرمان تازی در كَفَش بگذاشت
من از جانسختی فرزند ايرانی
من از پيكار نور و تيرگی افسانهها دانم
هم از آن بابکِ خرم
دليرِ كوهِ بَذ، آن گُردِ ايرانی
كه كاخ ظلم را از پايه میلرزاند
و يا يعقوب نامآور
كه پيكارش نبرد نور و ظلمت بود
و يا فرزند بويه، آن دليرِ خطهی ديلم
كه پيش مقدم او خود خليفه شرمسار آمد
من از جانبازی اين سرفرازان
در دل خود يادها دارم
چو هنگام بهاران، خون سرخ نازنين فرزند ايران
دشتها را از شقایقهای خاک عاشقان
گلگونه میدارد
من از آن يادگار ننگ و بيداد عرب
بر خويش میپيچم
كه در بيدادگاهی چون «شملچه»
آن همه ضحاكيان
با خيل جانبازان ايرانی چهها كردند
و آن گُردانِ جان بر كف
ز خوزی و خراسانی، دلير آذری، كُرد و سپاهانی
و يا گيل و بلوچ و ديلمی، اقوام ايرانی
سر تسليم ناوردند بر مُشتی بيابانی
و اينک اين منم
يكتا خليج فارس
هزارانسالهی مانای تاريخم
كه تا خورشيد میتابد
و تا خون در رگِ فرزندِ ايران گرم میجوشد
مرا مزدا اهورا از برای ملک ايران پاس میدارد
#هما_ارژنگی
#خلیج_فارس #خلیج_پارس #شاخاب_پارس
@AdabSar
💫
شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار
مهربانی کِی سر آمد، شهریاران را چه شد؟...
#حافظ
فرستنده #مانترا
#چکامه_پارسی
@AdabSar
شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار
مهربانی کِی سر آمد، شهریاران را چه شد؟...
#حافظ
فرستنده #مانترا
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
🍃🌸🍃🌸
@AdabSar
🌍 آشنایی با جشنهای ایرانی
☀️ جشنهای سال نو تپوری و دیلمی
🌏☀️ سال نو تپوری و دیلمی از جشنهای دیرین سرزمین مازندران، گیلان و گلستان کنونی تا پای کوه دماوند است. این آیین که چلهی تابستان هم به آن میگویند و در پیوند با چلهی تموز است، پس از اسلام در زمان دیلمیان که خود را وامداران و بازماندگان هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان میدانستند، رواگ(رواج) بیشتری یافت و با نام "نوروز بـَل" شناخته شد. "بَل" دگردیس شدهی "وَل" در زبان بومی به مانک آتش است.
🌍☀️ گاهشمار تبری و دیلمی از گاهشمارهای کهن و یزدگردی بودند و داستانی خواندنی دارند که در فرهنگنامهها در دسترس است. "نوروز بل" با نگر به سالهای بهیزَگ(کبیسه) در یکی از روزهای سیزدهم تا هفدهم امرداد برگزار میشد. در تبرستان جشن سال نو دوازده روز زودتر در دوم امرداد برگزار میشد. آنها سال نو را از خانهی خورشید(امرداد ماه که گرمترین ماه است) آغاز میکردند. در میان جشنهای پرشمار ایرانی، این جشن جزو آیینهای انگشتشماری است که در شماری از شهرها و روستاها همچون سوادکوه، بومیان آن را زنده نگهداشتهاند و جوانان برای بازشناسی و برپایی دوبارهاش کوشیدهاند. این جشن در خرداد ۱۳۷۱ در پهرست(فهرست) برماندهای فرهنگی نابسوده(ناملموس) ایرانی پایسته(ثبت) شد.
🌏☀️ دربارهی چرایی آغاز سال نو در نیمهی امرداد گفته میشود که در این زمان کشاورزان توان پرداخت خراچ(مالیات) را داشته و میتوانستند با فروش فرآوردهی کشاورزی خود زندگیشان را سامان دهند. آیین نوروزبل آیین خراچی بود و در زمانی که گالشان گندم خود را درو کرده، گل گاوزبان و پَندُک(فندق) را به بازار میبردند و از گوسپندان خود شیر، دوغ، کشک و... به دست میآوردند، زمان آن میرسید که خراچ خود را به فرماندار پرداخته و دانگ خود را برداشت کنند. در این زمان برداشت کِشتهها به پایان میرسید و برای کوچ از کوه به دشت آماده میشدند.
🌏☀️ در اسپندارما (واپسین روز سال)، پس از فروافتادن خورشید آتش افروخته میشد و تا پایان نوروزما(نخستین روز سال نو) روشن میماند. به باور کهن، این آتش از سرمای زمستان میکاست و نشانهی پایان یافتن اوگ(اوج) گرما و آغاز فرود خورشید بود. مردم زیباترین جامهی خود را میپوشیدند و ۱۰ مرد با کلاه و شولای گالشی دورتادور آتش میچرخیدند و نوازندگان آهنگهای پرشوری مینواختند. هنگامی که آتش به اوگ میرسید، این دو ترانه بومی را میخواندند:
گروم گروم گروم بل (نوایی برای پرفروزی آتش)
نوروز ما و نوروز بل (نوروز ماه و شعله آتش نوروزی)
نو سال ببی، سال سو (سال تازه باشد و سال روشنایی)
نو بدی خؤنه واشو (تازه باشد و تازه شود و خانه آباد و فراوانی)
گروم، گَر گَر، گروم، گر آتشَ جیم (آوای فروزش آتش)
دریم دَم دَم، دریم دم دم، دریم دیم
لیباس تازه دئونین، گردَ گَردی (جامهی تازه به تن کنید و دورهمی)
بئین نوروزبل وَرجه بَنیشیم (بیاید کنار نوروزبل بشینیم)
در این هنگام پوشاک کهنه خود همچون نمد، شولا و چیزهایی را که نمیخواستند، در آتش میسوزاندند.
در گذشته آتش را ابزار پیامرسانی و یکی از سپندهای چهارگانه آفرینش میدانستند. آنها در کنار آتش به ستایش اهورامزدا میپرداختند و برای سال نو، نیکی و فراوانی میخواستند.
🌏☀️ پس از آوازخوانی و شادباشگویی، دست به پیشگویی میزدند. چشمها را به آتش میدوختند که با وزش باد به کدام سو میرود. مردم کوهستان باور داشتند که اگر دود آتش نوروزبل به سوی کوهستانها و سردسیر برود، زمستان دشت و گرمسیر خوب خواهد بود و اگر به سوی دشت برود، زمستان سرد و پر برفی در پیش است.
🌍☀️ پیدایش نوروز بل افسانهای هم دارد. میگویند این جشن رهایی مردم از آژیدهاک(ضحاک) به دست فریدون است. پس از آن که فریدون، آژیدهاک را شکست داد و پادشاه ایران شد، او را در کوه دماوند به بند کشید.
ابوریحان بیرونی در "التفهیم" و "آثار الباقیه" نوشته:
"...از این رو آتش میافروزند که بیوراسپ[آژیدهاک] مردم را ناگزیر کرده بود هر روز دو تن را به آشپزخانهاش دهند تا آنها را کشته و از مغز سرشان به دو ماری که روی شانههایش بودند، بخورانند..."
به نوشتهی ابوریحان بیرونی، این جشن در میان سغدیان و خوارزمیان با نام "اجغاد"(آتش افروخته) در نیمهی امرداد برگزار میشد.
باستانشناسان با پیوند این افسانه و پیدایش نوروزبل چندان همرای(موافق) نیستند.
🌍☀️ امروز زرتشتیان در روزهای ۱۲ تا ۱۶ امرداد به گونهای دیگر این جشن را برپا میکنند و در یزد به زیارتگاه "پیر نارکی" یا "پیر نیارکی" میروند و اهورامزدا را برای بخشیدن مهر و زندگی میستایند.
#پریسا_امام_وردی
______
برگرفته از:
۱- گاهشماری باستانی مردمان گیلان و مازندران
نویسنده: #نصرالله_هومند
۲- فرهنگنامهی مازندنومه
______
#امردادگان #فرهنگ_ایران #نوروزبل #نوروزما
@AdabSar
🍃🌺🍃🌺
@AdabSar
🌍 آشنایی با جشنهای ایرانی
☀️ جشنهای سال نو تپوری و دیلمی
🌏☀️ سال نو تپوری و دیلمی از جشنهای دیرین سرزمین مازندران، گیلان و گلستان کنونی تا پای کوه دماوند است. این آیین که چلهی تابستان هم به آن میگویند و در پیوند با چلهی تموز است، پس از اسلام در زمان دیلمیان که خود را وامداران و بازماندگان هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان میدانستند، رواگ(رواج) بیشتری یافت و با نام "نوروز بـَل" شناخته شد. "بَل" دگردیس شدهی "وَل" در زبان بومی به مانک آتش است.
🌍☀️ گاهشمار تبری و دیلمی از گاهشمارهای کهن و یزدگردی بودند و داستانی خواندنی دارند که در فرهنگنامهها در دسترس است. "نوروز بل" با نگر به سالهای بهیزَگ(کبیسه) در یکی از روزهای سیزدهم تا هفدهم امرداد برگزار میشد. در تبرستان جشن سال نو دوازده روز زودتر در دوم امرداد برگزار میشد. آنها سال نو را از خانهی خورشید(امرداد ماه که گرمترین ماه است) آغاز میکردند. در میان جشنهای پرشمار ایرانی، این جشن جزو آیینهای انگشتشماری است که در شماری از شهرها و روستاها همچون سوادکوه، بومیان آن را زنده نگهداشتهاند و جوانان برای بازشناسی و برپایی دوبارهاش کوشیدهاند. این جشن در خرداد ۱۳۷۱ در پهرست(فهرست) برماندهای فرهنگی نابسوده(ناملموس) ایرانی پایسته(ثبت) شد.
🌏☀️ دربارهی چرایی آغاز سال نو در نیمهی امرداد گفته میشود که در این زمان کشاورزان توان پرداخت خراچ(مالیات) را داشته و میتوانستند با فروش فرآوردهی کشاورزی خود زندگیشان را سامان دهند. آیین نوروزبل آیین خراچی بود و در زمانی که گالشان گندم خود را درو کرده، گل گاوزبان و پَندُک(فندق) را به بازار میبردند و از گوسپندان خود شیر، دوغ، کشک و... به دست میآوردند، زمان آن میرسید که خراچ خود را به فرماندار پرداخته و دانگ خود را برداشت کنند. در این زمان برداشت کِشتهها به پایان میرسید و برای کوچ از کوه به دشت آماده میشدند.
🌏☀️ در اسپندارما (واپسین روز سال)، پس از فروافتادن خورشید آتش افروخته میشد و تا پایان نوروزما(نخستین روز سال نو) روشن میماند. به باور کهن، این آتش از سرمای زمستان میکاست و نشانهی پایان یافتن اوگ(اوج) گرما و آغاز فرود خورشید بود. مردم زیباترین جامهی خود را میپوشیدند و ۱۰ مرد با کلاه و شولای گالشی دورتادور آتش میچرخیدند و نوازندگان آهنگهای پرشوری مینواختند. هنگامی که آتش به اوگ میرسید، این دو ترانه بومی را میخواندند:
گروم گروم گروم بل (نوایی برای پرفروزی آتش)
نوروز ما و نوروز بل (نوروز ماه و شعله آتش نوروزی)
نو سال ببی، سال سو (سال تازه باشد و سال روشنایی)
نو بدی خؤنه واشو (تازه باشد و تازه شود و خانه آباد و فراوانی)
گروم، گَر گَر، گروم، گر آتشَ جیم (آوای فروزش آتش)
دریم دَم دَم، دریم دم دم، دریم دیم
لیباس تازه دئونین، گردَ گَردی (جامهی تازه به تن کنید و دورهمی)
بئین نوروزبل وَرجه بَنیشیم (بیاید کنار نوروزبل بشینیم)
در این هنگام پوشاک کهنه خود همچون نمد، شولا و چیزهایی را که نمیخواستند، در آتش میسوزاندند.
در گذشته آتش را ابزار پیامرسانی و یکی از سپندهای چهارگانه آفرینش میدانستند. آنها در کنار آتش به ستایش اهورامزدا میپرداختند و برای سال نو، نیکی و فراوانی میخواستند.
🌏☀️ پس از آوازخوانی و شادباشگویی، دست به پیشگویی میزدند. چشمها را به آتش میدوختند که با وزش باد به کدام سو میرود. مردم کوهستان باور داشتند که اگر دود آتش نوروزبل به سوی کوهستانها و سردسیر برود، زمستان دشت و گرمسیر خوب خواهد بود و اگر به سوی دشت برود، زمستان سرد و پر برفی در پیش است.
🌍☀️ پیدایش نوروز بل افسانهای هم دارد. میگویند این جشن رهایی مردم از آژیدهاک(ضحاک) به دست فریدون است. پس از آن که فریدون، آژیدهاک را شکست داد و پادشاه ایران شد، او را در کوه دماوند به بند کشید.
ابوریحان بیرونی در "التفهیم" و "آثار الباقیه" نوشته:
"...از این رو آتش میافروزند که بیوراسپ[آژیدهاک] مردم را ناگزیر کرده بود هر روز دو تن را به آشپزخانهاش دهند تا آنها را کشته و از مغز سرشان به دو ماری که روی شانههایش بودند، بخورانند..."
به نوشتهی ابوریحان بیرونی، این جشن در میان سغدیان و خوارزمیان با نام "اجغاد"(آتش افروخته) در نیمهی امرداد برگزار میشد.
باستانشناسان با پیوند این افسانه و پیدایش نوروزبل چندان همرای(موافق) نیستند.
🌍☀️ امروز زرتشتیان در روزهای ۱۲ تا ۱۶ امرداد به گونهای دیگر این جشن را برپا میکنند و در یزد به زیارتگاه "پیر نارکی" یا "پیر نیارکی" میروند و اهورامزدا را برای بخشیدن مهر و زندگی میستایند.
#پریسا_امام_وردی
______
برگرفته از:
۱- گاهشماری باستانی مردمان گیلان و مازندران
نویسنده: #نصرالله_هومند
۲- فرهنگنامهی مازندنومه
______
#امردادگان #فرهنگ_ایران #نوروزبل #نوروزما
@AdabSar
🍃🌺🍃🌺
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻اجزاء = پارهها، اندامها، بخشها، بهرهها، ریزهها، خُردهها، لَختها
🔻جزء= بند، بهر، بهره، پاره، پازه، پایزه، پایژه، بخش، لَخت، تکه، ریزه، بَرخ، بَرخه[در دانش هَمار(حساب)]
🔻جزء به جزء= مو به مو، بند به بند، یک به یک، دانه به دانه، بخش به بخش
🔻جزئی= کم، اندک، کوچک، ناچیز، خُرد، خُرده، ریز، بیارزش، پازتاری، لَخت
🔻جزئیات= ریزگان، خردهریزها، پازتاریان، لَختیها
🔻جزئی از= پارهای از، گوشهای از، بخشی از
🔻جزئیت= پارگی
🔻صورت جزء = ریزشُمار
🔻کارمند جزء= پریستک، کارمندک
گردآوری و نگارش #مجید_دری
#پارسی_پاک
#اجزاء #جزء #جزئی #جزئیات #جزئیت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻اجزاء = پارهها، اندامها، بخشها، بهرهها، ریزهها، خُردهها، لَختها
🔻جزء= بند، بهر، بهره، پاره، پازه، پایزه، پایژه، بخش، لَخت، تکه، ریزه، بَرخ، بَرخه[در دانش هَمار(حساب)]
🔻جزء به جزء= مو به مو، بند به بند، یک به یک، دانه به دانه، بخش به بخش
🔻جزئی= کم، اندک، کوچک، ناچیز، خُرد، خُرده، ریز، بیارزش، پازتاری، لَخت
🔻جزئیات= ریزگان، خردهریزها، پازتاریان، لَختیها
🔻جزئی از= پارهای از، گوشهای از، بخشی از
🔻جزئیت= پارگی
🔻صورت جزء = ریزشُمار
🔻کارمند جزء= پریستک، کارمندک
گردآوری و نگارش #مجید_دری
#پارسی_پاک
#اجزاء #جزء #جزئی #جزئیات #جزئیت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
شرح حال من و زلف تو که در گلشن گفت
كه چو حال من و چون زلف تو سنبل آشفت؟
دوش کردی چو به آهم تو تبسم گفتم
مژده ای دل كه به باد سحری غنچه شكفت
باختم جان به تو ای ابروی جانان و هنوز
میندانم كه تو را طاق بخوانم یا جفت؟
بهر من گفت کسی قصهی فرهاد و مرا
نرود تا ابد از یاد ز بس شیرین گفت
چیست خاک در میخانه که هر اهل نظر
بر وی از اشک روان آب زد و از مژه رفت؟
سخن پیر خرابات به جان میارزد
لیک حرف من و زاهد همه میباشد مفت
چشم بیمارِ بتان دید «صغیر» و از غم
گشت بیمار بدان حال كه در بستر خفت
#صغیر_اصفهانی
@AdabSar
شرح حال من و زلف تو که در گلشن گفت
كه چو حال من و چون زلف تو سنبل آشفت؟
دوش کردی چو به آهم تو تبسم گفتم
مژده ای دل كه به باد سحری غنچه شكفت
باختم جان به تو ای ابروی جانان و هنوز
میندانم كه تو را طاق بخوانم یا جفت؟
بهر من گفت کسی قصهی فرهاد و مرا
نرود تا ابد از یاد ز بس شیرین گفت
چیست خاک در میخانه که هر اهل نظر
بر وی از اشک روان آب زد و از مژه رفت؟
سخن پیر خرابات به جان میارزد
لیک حرف من و زاهد همه میباشد مفت
چشم بیمارِ بتان دید «صغیر» و از غم
گشت بیمار بدان حال كه در بستر خفت
#صغیر_اصفهانی
@AdabSar
💫
او به آزار دل ما هرچه خواهد آن کند
ما به فرمان دل او هرچه گوید آن کنیم!
#شمس_تبریزی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
او به آزار دل ما هرچه خواهد آن کند
ما به فرمان دل او هرچه گوید آن کنیم!
#شمس_تبریزی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
💫
توصیف تو طرح و ایده لازم دارد
یک شاعرِ دورهدیده لازم دارد
شرمنده که من دو خط رباعی گفتم
موهای تو یک قصیده لازم دارد
#خلیل_جوادی
@AdabSar
توصیف تو طرح و ایده لازم دارد
یک شاعرِ دورهدیده لازم دارد
شرمنده که من دو خط رباعی گفتم
موهای تو یک قصیده لازم دارد
#خلیل_جوادی
@AdabSar
@AdabSar
همیشه ترجیح دادهام دوری از هر مهمی را.
عادت کردهام پدر را از دور ببوسم
و از نزدیک تنها پینههایش را بشمارم
عادت کردهام شعرهایم را از زبان هر کسی جز خودم بشنوم
و از نزدیک تنها لال بمانم
عادت کردهام برای هر کسی که از دور صدایم میزند دست بلند کنم
و هر کس که از نزدیک به شانهام میزند، تنها رد شوم
آخر، فاصله مهمتر از نزدیکی است
باید دو جِرم بیخبر از دور، بیمهابا به هم بربخورند که اتفاق شود
فکر کن
کسی که بر فراز دماوند است خزر را در نهایت دقیق میفهمد، یا آن که در ساحل به موجهای سر به راه خیره است؟
فاصله فرار از نزدیکی خطای دید است.
مثلن کسی که جای زمین در ماه باشد چگونه میفهمد وقتی هوا ابری است ماه شبیه خندههای توست وقتی صورتت را گرفتهای؟
من تو را مدیون فاصلهام.
همانقدر که ماه، گرفتگیهایش را.
اگر از دور نمیآمدی من از شدت نزدیکی سر میرفتم.
همین را نمیتوانم بفهمانم
که فاصله، قدرت امکان است.
شبیه زمان که زاییدهی دو عقربهی دور از هم است.
وگرنه دو عقربهی لخت روی هم افتاده که زمان را نمیگذرانند..
حال بفهم
چرا از دوری نمیهراسم
من تو را تنها از دور، درست میبینم....
#هومن_شریفی
فرستنده #مهین_دری
@AdabSar
همیشه ترجیح دادهام دوری از هر مهمی را.
عادت کردهام پدر را از دور ببوسم
و از نزدیک تنها پینههایش را بشمارم
عادت کردهام شعرهایم را از زبان هر کسی جز خودم بشنوم
و از نزدیک تنها لال بمانم
عادت کردهام برای هر کسی که از دور صدایم میزند دست بلند کنم
و هر کس که از نزدیک به شانهام میزند، تنها رد شوم
آخر، فاصله مهمتر از نزدیکی است
باید دو جِرم بیخبر از دور، بیمهابا به هم بربخورند که اتفاق شود
فکر کن
کسی که بر فراز دماوند است خزر را در نهایت دقیق میفهمد، یا آن که در ساحل به موجهای سر به راه خیره است؟
فاصله فرار از نزدیکی خطای دید است.
مثلن کسی که جای زمین در ماه باشد چگونه میفهمد وقتی هوا ابری است ماه شبیه خندههای توست وقتی صورتت را گرفتهای؟
من تو را مدیون فاصلهام.
همانقدر که ماه، گرفتگیهایش را.
اگر از دور نمیآمدی من از شدت نزدیکی سر میرفتم.
همین را نمیتوانم بفهمانم
که فاصله، قدرت امکان است.
شبیه زمان که زاییدهی دو عقربهی دور از هم است.
وگرنه دو عقربهی لخت روی هم افتاده که زمان را نمیگذرانند..
حال بفهم
چرا از دوری نمیهراسم
من تو را تنها از دور، درست میبینم....
#هومن_شریفی
فرستنده #مهین_دری
@AdabSar
💫
بیهوده نگردید به تکرار در این شهر
او طرز نگاهش بهخدا شعبه ندارد
با این منِ بیچاره تعارف نکن اینقدر
الحق که مزاحمشدنت نقطه ندارد!
#انسیه_آرزومندی
@AdabSar
بیهوده نگردید به تکرار در این شهر
او طرز نگاهش بهخدا شعبه ندارد
با این منِ بیچاره تعارف نکن اینقدر
الحق که مزاحمشدنت نقطه ندارد!
#انسیه_آرزومندی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
🇮🇷❤️ @AdabSar
ای سرزمین!
کدام فرزندان، در کدام روزگار،
تو را آزاد، آباد و سربلند؛
با چشمان باور خود خواهند دید؟
ای مادر ما، ایران!
جان زخمی تو در کدام روز هفته بِه شدنی است؟
چشمان ما به راه بهروزی تو سپید شد؛
ای ما پیشکش رستگاری تو!
#محمود_دولت_آبادی
برگردان شده پارسی
🇮🇷❤️ @AdabSar
ای سرزمین!
کدام فرزندان، در کدام روزگار،
تو را آزاد، آباد و سربلند؛
با چشمان باور خود خواهند دید؟
ای مادر ما، ایران!
جان زخمی تو در کدام روز هفته بِه شدنی است؟
چشمان ما به راه بهروزی تو سپید شد؛
ای ما پیشکش رستگاری تو!
#محمود_دولت_آبادی
برگردان شده پارسی
🇮🇷❤️ @AdabSar