#پریسا
خدای عزیز!
اسم من اسکار است، ده سال دارم. من گربه، سگ و خانه را آتش زدم. (فکر کنم که حتی ماهی قرمزها را هم کباب کردهام) و این اولین نامهای است که برایت مینویسم. چون تا حالا به خاطر درس و مشق وقتش را نداشتم.
قبل از هر چیز بگم که من از نوشتن وحشت دارم، مگر این که مجبور باشم. چون که نوشتن دسته گُل است. منگوله است، لبخند و روبان و غیره است. نوشتن چیزی نیست جز چاخان که رنگ و لعاب میزند و خوشگل میکند. چاخان و شامورتیبازی بزرگترهاست.
دلیل میخواهی؟ بفرما. مثلا همین شروعِ نامهی من: "اسم من اسکار است، ده سال دارم. من گربه، سگ و خانه را آتش زدم. (فکر کنم که حتی ماهی قرمزها را هم کباب کردهام) و این اولین نامهای است که برایت مینویسم. چون تا حالا به خاطر درس و مشق وقتش را نداشتم"
میتوانستم به جای اینها بنویسم: "مرا کله تخممرغی صدا میکنند. هفت ساله به نظر میرسم و به خاطر سرطانم در بیمارستان بستریام و هیچ وقت هم با تو حرفی نداشتم چون که حتی باور ندارم تو وجود داری"
اگر این جوری بنویسم خیلی بد میشود و تو کمتر به من محل میگذاری، در حالیکه احتیاج دارم که تو به من توجه کنی...
از کتاب #اسکار_و_خانم_صورتی
نویسنده #اریک_امانوئل_اشمیت
برگردان: #مهتاب_صبوری
#ادبیات_جهان
@AdabSar
خدای عزیز!
اسم من اسکار است، ده سال دارم. من گربه، سگ و خانه را آتش زدم. (فکر کنم که حتی ماهی قرمزها را هم کباب کردهام) و این اولین نامهای است که برایت مینویسم. چون تا حالا به خاطر درس و مشق وقتش را نداشتم.
قبل از هر چیز بگم که من از نوشتن وحشت دارم، مگر این که مجبور باشم. چون که نوشتن دسته گُل است. منگوله است، لبخند و روبان و غیره است. نوشتن چیزی نیست جز چاخان که رنگ و لعاب میزند و خوشگل میکند. چاخان و شامورتیبازی بزرگترهاست.
دلیل میخواهی؟ بفرما. مثلا همین شروعِ نامهی من: "اسم من اسکار است، ده سال دارم. من گربه، سگ و خانه را آتش زدم. (فکر کنم که حتی ماهی قرمزها را هم کباب کردهام) و این اولین نامهای است که برایت مینویسم. چون تا حالا به خاطر درس و مشق وقتش را نداشتم"
میتوانستم به جای اینها بنویسم: "مرا کله تخممرغی صدا میکنند. هفت ساله به نظر میرسم و به خاطر سرطانم در بیمارستان بستریام و هیچ وقت هم با تو حرفی نداشتم چون که حتی باور ندارم تو وجود داری"
اگر این جوری بنویسم خیلی بد میشود و تو کمتر به من محل میگذاری، در حالیکه احتیاج دارم که تو به من توجه کنی...
از کتاب #اسکار_و_خانم_صورتی
نویسنده #اریک_امانوئل_اشمیت
برگردان: #مهتاب_صبوری
#ادبیات_جهان
@AdabSar
ادبسار
🔅پرسش شما درود بر شما مهربان یار. شب شما نیک اگر میشود چمار نام ماهان و مهتاب را در کانال بگذارید. سه پاس فراوان. 🔅پاسخ ادبسار👇👇
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅آشنایی با نامهای ایرانی
«مهتاب» و «تابان»
🌝🌜 "مهتاب" نام دخترانهی دوبخشی(مه+تاب) و واژهای کهن است که از چند دههی گذشته تا کنون برای نامگذاری دختران بکار میرود.
"مهتاب" به چم ماه شب چهارده، روشنایی ماه، تابش و پرتو ماه و در دانش ستارهشناسی بازتاب شید(نور) خورشید از ماه به زمین است.
به آشنایی با واژهی اوستایی "ماه" و کوتاه شدهی آن "مَـه" به این پیوند بنگرید:
t.me/AdabSar/1593
🌕🌕 این نام به شوند(دلیل) زیبایی و پیوند با ماه، در ادبسار(ادبیات) ایران جایگاه دلبرانهای دارد.
- یکی همچون پرن بر اوج خورشید
یکی چون شایورد از گرد مهتاب!
#فیروز_مشرقی
- چنان کز بس گُهرهای جهانتاب
به شب تابندهتر بودی ز مهتاب!
#نظامی
🌗🌓 یکی از دیدگاهها دربارهی "مهتاب" این است که این واژه در آغاز "تابمه" بود که به "مهتاب" دگرگون شد.(غیاثاللغات)
🌝🌚 "تاب" نیز برآمده از تافتن و تابیدن به چم(معنی) روشنایی و گرما است.
"تاب" ریشه در واژهی اوستایی "تاپَه" یا "تَپ" دارد که در پارسی میانه به "تاب" و "تَب" دگرگون شده است.
این واژهی اوستایی به بسیاری از زبانها رفته است. برای نمونه در سانسکریت "تَپَتی"(تبت کنونی) است.
واگویش(تلفظ) کُردی آن "تاو" است.
واژگان تفت، تافتان، تفتان، تافتون، تب(بیماری)، تابستان و تابان از این ریشه هستند.
🌞🌞 "تابان"، نام دخترانه و پسرانه، از ریشهی اوستایی "تاپه" یا "تپ" بوده و خاستگاه آن پارسی میانه است. دربارهی "تابان" گفته میشود:
۱- زاب کاروری(صفت فاعلی) از بن تافت به چمار(معنی) داغ، گرم و درخشان است.
۲- بن اکنون(مضارع) به مانَـک(معنی) تاباندن است.
۳- دگرگون شده تاپَه به مانی(معنی) تابنده است.
۴- آمیخته از تاب+ان(پسوند بستگی) به آرِش(معنی) تابنده است.
- نگه کرد موبد شبستان شاه
یکی لالهرخ بود، تابان چو ماه!
#شاهنامه #فردوسی
🇮🇷🇮🇷 شماری از نامهای پسرانه و دخترانهی ایرانی و همآوا:
👧🏻 یوتاب، بهتاب، مهتا، مهبانو/ مهبان، مهتابان، تارا، تابنده، تاپیک و...
👦🏻 مهرپو، مهزاد، مهیار/ آرتابان، آتربان، آترابان، آذربان، پویان، گیتابان، آبان و...
#پریسا_امام_وردی
#نام_دخترانه_ایرانی
#نام_پسرانه_ایرانی
#مهتاب #تابان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅آشنایی با نامهای ایرانی
«مهتاب» و «تابان»
🌝🌜 "مهتاب" نام دخترانهی دوبخشی(مه+تاب) و واژهای کهن است که از چند دههی گذشته تا کنون برای نامگذاری دختران بکار میرود.
"مهتاب" به چم ماه شب چهارده، روشنایی ماه، تابش و پرتو ماه و در دانش ستارهشناسی بازتاب شید(نور) خورشید از ماه به زمین است.
به آشنایی با واژهی اوستایی "ماه" و کوتاه شدهی آن "مَـه" به این پیوند بنگرید:
t.me/AdabSar/1593
🌕🌕 این نام به شوند(دلیل) زیبایی و پیوند با ماه، در ادبسار(ادبیات) ایران جایگاه دلبرانهای دارد.
- یکی همچون پرن بر اوج خورشید
یکی چون شایورد از گرد مهتاب!
#فیروز_مشرقی
- چنان کز بس گُهرهای جهانتاب
به شب تابندهتر بودی ز مهتاب!
#نظامی
🌗🌓 یکی از دیدگاهها دربارهی "مهتاب" این است که این واژه در آغاز "تابمه" بود که به "مهتاب" دگرگون شد.(غیاثاللغات)
🌝🌚 "تاب" نیز برآمده از تافتن و تابیدن به چم(معنی) روشنایی و گرما است.
"تاب" ریشه در واژهی اوستایی "تاپَه" یا "تَپ" دارد که در پارسی میانه به "تاب" و "تَب" دگرگون شده است.
این واژهی اوستایی به بسیاری از زبانها رفته است. برای نمونه در سانسکریت "تَپَتی"(تبت کنونی) است.
واگویش(تلفظ) کُردی آن "تاو" است.
واژگان تفت، تافتان، تفتان، تافتون، تب(بیماری)، تابستان و تابان از این ریشه هستند.
🌞🌞 "تابان"، نام دخترانه و پسرانه، از ریشهی اوستایی "تاپه" یا "تپ" بوده و خاستگاه آن پارسی میانه است. دربارهی "تابان" گفته میشود:
۱- زاب کاروری(صفت فاعلی) از بن تافت به چمار(معنی) داغ، گرم و درخشان است.
۲- بن اکنون(مضارع) به مانَـک(معنی) تاباندن است.
۳- دگرگون شده تاپَه به مانی(معنی) تابنده است.
۴- آمیخته از تاب+ان(پسوند بستگی) به آرِش(معنی) تابنده است.
- نگه کرد موبد شبستان شاه
یکی لالهرخ بود، تابان چو ماه!
#شاهنامه #فردوسی
🇮🇷🇮🇷 شماری از نامهای پسرانه و دخترانهی ایرانی و همآوا:
👧🏻 یوتاب، بهتاب، مهتا، مهبانو/ مهبان، مهتابان، تارا، تابنده، تاپیک و...
👦🏻 مهرپو، مهزاد، مهیار/ آرتابان، آتربان، آترابان، آذربان، پویان، گیتابان، آبان و...
#پریسا_امام_وردی
#نام_دخترانه_ایرانی
#نام_پسرانه_ایرانی
#مهتاب #تابان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Telegram
ادبسار
3⃣
واژهی «ماه» واژهای پارسی است که بسیاری از زبانها نیز آن را از زبان نیایی ما وام گرفتهاند.
واژه «مانگه» در زبان اوستایی به چم مهتاب و ماه میباشد و در زبان پارسی باستان نیز به گونهی «ماه» به کار میرفته و میرود.
@AdabSar
این واژه هماکنون نیز در زبان…
واژهی «ماه» واژهای پارسی است که بسیاری از زبانها نیز آن را از زبان نیایی ما وام گرفتهاند.
واژه «مانگه» در زبان اوستایی به چم مهتاب و ماه میباشد و در زبان پارسی باستان نیز به گونهی «ماه» به کار میرفته و میرود.
@AdabSar
این واژه هماکنون نیز در زبان…
@AdabSar
من این طرف به خاک و خون، تو بیخیال، نیستی
بغل نمیکنی مرا و تابهحال نیستی
میان بازوان تو به اوجها رسیدهام
چه غم اگر به شانهام دو تکه بال نیستی
هوای تو که میزند گره به روسری من
چگونه باز میشود اگر شمال نیستی
تو باغبان بیغمی که چند سال میشود
مواظبِ درختِ مستِ پرتقال نیستی
همیشه مثل آرزو بلند و دستنارَسی
خوشا بلندبودنت که در زوال نیستی
پلنگ سربهراهِ من، کمین زده به ماه من
چرا به فکر خوردن تن غزال نیستی
میان قصههای کهنه شاهزادهای، ولی
چرا در آستانهی شب وصال نیستی
من این طرف به خاک و خون فتادهام، ولی چه سود
تویی که سالها شده بدین روال نیستی
#مهتاب_ساحل
@AdabSar
من این طرف به خاک و خون، تو بیخیال، نیستی
بغل نمیکنی مرا و تابهحال نیستی
میان بازوان تو به اوجها رسیدهام
چه غم اگر به شانهام دو تکه بال نیستی
هوای تو که میزند گره به روسری من
چگونه باز میشود اگر شمال نیستی
تو باغبان بیغمی که چند سال میشود
مواظبِ درختِ مستِ پرتقال نیستی
همیشه مثل آرزو بلند و دستنارَسی
خوشا بلندبودنت که در زوال نیستی
پلنگ سربهراهِ من، کمین زده به ماه من
چرا به فکر خوردن تن غزال نیستی
میان قصههای کهنه شاهزادهای، ولی
چرا در آستانهی شب وصال نیستی
من این طرف به خاک و خون فتادهام، ولی چه سود
تویی که سالها شده بدین روال نیستی
#مهتاب_ساحل
@AdabSar